ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 49 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1922 روز

    وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَیۡکَ وَرَحۡمَتُهُۥ لَهَمَّت طَّآئِفَهٞ مِّنۡهُمۡ أَن یُضِلُّوکَ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡۖ وَمَا یَضُرُّونَکَ مِن شَیۡءٖۚ وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَیۡکَ ٱلۡکِتَٰبَ وَٱلۡحِکۡمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمۡ تَکُن تَعۡلَمُۚ وَکَانَ فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَیۡکَ عَظِیمٗا

    و اگر فضل و رحمت خدا بر تو نبود، گروهی از عشیره و قبیله خائنان تصمیم داشتند تو را [از داوری عادلانه] منحرف کنند، [این سبک مغزانِ خیالباف] جز خودشان را منحرف نمی کنند، و هیچ زیانی به تو نمی رسانند. و خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد، و آنچه را نمی دانستی به تو آموخت؛ و همواره فضل خدا بر تو بزرگ است

    ====================================

    در ادامه …

    وقتی یکی از نزدیکانم به مفقیتی برسد من چه احساسی پیدا  میکنم؟

    احساس حسادت و بی ارزش بودن و خدا برای اون خواسته برای من نخواسته

    لیست موفقیت های دوستان و اشنایان

    مرتضی:حسادت و عصبانیت و بی ارزشی که چرا اون با اون که قوانینو نمیدونه به این موفقیت ها میرسه من نه و این باعث منصرف شدنم از مسیر میشود

    آیت : حرص و ولع.دیرتر از من شروع کرده و از من موفق تر ..احساس عجله کردن بهم دست میده

    امیر: عصبانیت شدید احساس کمبود و بی لایق دونستن خودم.چون درامدمون یکی هست و بیشتر از من خوش میگذرونه

     

    هادی: احساس شدیدی ندارم به موفقیت هاش زیاد عکس العملی نشون نمیدم

    بابک: که من هم میتونم

     

    صیاد: چرا با اینکه درست عمل نمیکنن از من جلوتر هستند

    فرهاد : یک الگوی خوب

    مجید : الگوی خوب

    علی : حسادت  حس بد

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم

    همه این افراد یک مشخصه یکسان دارند زیاد به خودشون سخت نمیگیرند و زیاد به خود بد نمیگذرونند

    شاد هستند

    به خودشون خیلی ارزش میدهند

    اعتماد به نفس خوبی دارند

    خیلی جالبه که اکثر ای افراد کارهای سخت فیزیکی انجام نمیدن

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    درس های که باید از این افراد بگیرم 

    خود ارزشی خود ارزشی خود ارزشی

    اگر کسی موفق شده قبل از اینکه حسادت کنم به دلایلی که به نتیجه خوب رسیدند و پیدا کنم

    وقتی به دلایل موفقیت‌های دوستام و اشناهام نگاه میکنم ذهنم میاد راهکارهای که اونا به نتیجه رسیدنو برام پررنگ میکنه ولی وقتی میام حسادت میکنم یه احساس بی ارزشی تمام وجودمو در بر میگیره که این همه تلاش کردنم هیچ بود روی باورهام کار کردنم پوچ بود و همه این نجواهای ذهنی از حسادت شروع میشه و طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 899 روز

    سلام به استاد عزیز

    واااای استاد نمیدونم چی بگم یعنی یکم شوک شدم

    نمیدونم اصلا چرا این طوری شد تمرینم رو وقتی نوشتم انگار یه احساسات عجیبی بهم دست داد

    راستش من از بچگی همیشه توی کارام ذهنیت برنده داشتم همیشه با دیروز خودم رقابت میکردم و به معنی واقعی کلمه ، توی مسیر های موفقیت اتم خیلی به تلاش های دیگران توجه نداشتم که مثلا با خودم بگم ای وای من از بقیه دارم عقب میافتم….

    همیشه

    1/ مسیر های انتخاب میکردم که بهش علاقه داشتم

    2/ صد خودم رو توی کار می گذاشتم بدون توجه به تلاش و کار های دیگران من کار خودم رو میکردم خیلیا یه جا هایی بهم میگفتن مثلا بجنب داری عقب می‌افتی داری خیلی فاصله میگیری و… اما من همیشه میخندیدم و میگفتم کدوم عقب افتادن من دارم کار خودم رو میکنم و بعد یه هو نتایج شروع میشد و اوج می‌گرفتم

    و من اون زمان ها خیلیییی به اول بودن توجه نداشتم فقط توجه میکردم که توان خودم رو پایه اون کار بگزارم و در 95 درصد مواقع در کار هام با اختلاف اول بودم و این گذشته باعث شد همیشه دلم میخواست اول باشم و حس خوبی بهم میداد

    تا اینکه …..

    اون زمان با قانون فرکانس آشنا نبودم و چون اصل رو نمی‌دونستم نتایج عالی ام هم کم کم افت کرد و اون زمان بود که با قانون آشنا شدم تصمیم گرفتم رو فوندانسیون قوی ای برج خواسته هام رو بنا کنم

    و تازه دارم شروع میکنم و متوجه شدم که عزت نفس ام با اختلاف مشکل داشت در طی مسیر

    در مورد این مثال به خاطر اون ذهنیت گذشته ام که عاشق اول بودن بودم ؛ وقتی این فایل رو گوش دادم دیدم در کار هایی که مربوط به من بود اگر افراد از من نتیجه بهتری می‌گرفتند به طور خیلی نامحسوس موفقیت آن ها را کتمان میکردم و کوچک میشمردم مثال :

    1) من پارسال کنکور داشتم و اصلا خوب درس نخوندم خودم هم می‌دانستم

    نتایج کنکور که آمد یکی از دوستانم پزشکی قبول شده بود فکر میکنید اولین سوال من چی بود ؟

    دانشگاهش آزاد بود یا دولتی… در آن لحظه آگاه نبودم اما این سوال از این ذهنیت نشات گرفته بود که از صدقه سری دانشگاه آزاد هرررررکسی میتواند پزشکی قبول شود یا اگرررر منم درس می‌خواندم منم بهتر قبول میشدم

    2) دختر عمویم هم دندان پزشکی قبول شد اولش حسم خوب بودو تحسین اش میکردم اما بعد دیدم حسم بد شد و خانواده ام مرا مدام با او مقایسه میکردن اما در نهایت بعد یک مااااه تصمیم گرفتم به او تبریک بگویم و به این فضای مقایسه ای خاتمه دهم و موفق هم بودم

    3) برادرم در مقطع ارشد یک دانشگاه عالی قبول شد و من از ته دل برایش خوشحال شدم و در یکسری از جا ها از اول الگو هم گرفتم و می‌پرسیدم که چه کار کرد که در مدت فقط 3 ماه این موفقیت را کسب کرد

    4) یا از ازدواج های موفق فامیل مثل ازدواج دختر دایی هم که به قول خودش با فرد رویا هایش ازدواج کرده خیلی شاد شدم شاید به خاطر این است که خودم هنوز ازدواج نکرده ام و این نتیجه این حس خوب را به من داد که ببین فاطمه ازدواج با فرد رویایی ات خیلی هم طبیعی است ایول

    5) یا استخدام شدن یکی از فامیل هایمان که گویی خودم شغل آرزوهایم را پیدا کرده ام بود

    اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که وقتی افراد موفقیت های کسب کرده اند که من نتوانسته ام موفق شوم در آن زمینه ، به جای پیدا کردن اشتباهات و نشتی هایم موفقیت های دیگران را کم رنگ نشان داده ام

    من همیشه فکر میکردم فرد بسیاررررربسیارررررر خوبی در این زمینه ام اما الان دیدم نه خیلی هم این طور نیست

    راستش استاد من اصلاااا کامنت نمی‌گذارم چه برسد به گذاشتن کامنتی به این طولااااانی

    اما با این فایل گویی خلع سلاح شدم برای کامنت گذاشتن

    که این کامنت رد پا و نشانه ای واضح از اکنون ام باشد که بعد که رشد کردم و قوی شدم یادم باشد از کجا به کجا رسیدم

    انشالله در کامنت بعدی ام در مورد ادامه فایل که چگونه نگاه کنم که حس بهتری پیدا کنم مفصل تر مکتوب میکنم در این جا

    استاد جان عاشقتم امیدوارم کامنت ام را بخوانید و این فایل شما دید خیلی شفاف و واضح به من داد بدون هیچ گونه را دَر رویی

    با آرزوی بهترین ها برای شما و دوستان عزیزی که تصمیم به تغییر گرفته اند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    آرزو دادفر گفته:
    مدت عضویت: 1291 روز

    سلام

    من از حسم به موفقیت‌های زن عموم میخوام بگم که همیشه بد بود وکلا از زن عموم بدم میومد وهیچ وقت نتونستم باهاش ارتباط خوبی برقرار کنم

    همیشه با خودم میگفتم که چرا اینقدر تو ارتباطش با عموم موفق چقدر همه چی بر وفق مرادش

    چه خانواده خوبی داشت همه ازش تعریف میکردن بهترین دکور خونه رو داشت همیشه تو مهمونی بهترین تیپ وبهترین لباسها رو داشت

    همیشه یه کدبانو به نظر میومد میدونست چطور همه چی رو مدیریت کنه حتی موقعی که دخترش رو شوهر داد یه جهاز عالی بهش داد خونه دخترش خیلی عالی بود

    اما برعکس مامان من همیشه بابام برای مامانم تصمیم می‌گرفت

    بابام همیشه مامانمو تو جمع ضایع میکرد وبراش احترام قائل نبود اما همون زن عموم گل سرسبد همه بود وبابام گاهی ازش مشورت میگرفت ومامانمو آدم حساب نمی‌کرد

    من سال‌های نوجوانی مو تو نفرت وعذاب از دیدن موفقیت‌های زن عموم ونا کارآمدی مادرم درچشم بابام وحتی ما دخترا گذروندم

    هنوزم نتونستم با زن عموم ارتباط برقرار کنم

    چون کلا دیدم به زندگی عوض شده

    من دوره های استاد رو خریدم به خصوص

    دوره اعتماد به نفس ودوره روابط وکتابهایی که ایشون نوشتن رو خوندم

    فهمیدم سبک زندگی خودم رو داشته باشم

    وهیچ وقت دیگه خودم رو با کسی مقایسه نمیکنم

    ودلیل اینکه مادرم اینقدر جلو پدرم خوار بود رو فهمیدم وبه این نتیجه رسیدم مادرم عزت نفس نداره واصلا هیچ وقت خودش رو دوست نداشته تا بقیه دوستش داشته باشن

    البته خیلی وقت بود دلم نمیخواست شبیه مادرم باشم

    اما از وقتی دوره روابط رو خریدم فهمیدم داستان چیه و چطور میشه پیشرفت کرد

    الان فقط به یک برنامه منظم ودقیق برای به کار گیری آموزه ها نیاز دارم

    دیگه به جای اینکه نقاط قوت زن عموم رو ببینم وحس بد بگیرم به جاش به نقاط قوت خودم نگاه میکنم وحسم رو خوب میکنم

    نتیجه استفاده از دوره این بود که وقتی دختر همین زن عموم پسر دومش رو به دنیا آورد جدیدا .من دیگه از پسر دار شدن یه خانم دیگه حالم بد نشد چون دیگه پسر دار شدن یا نشدن تاثیری در خوشبختی من با همسرم نداره

    این منم که تعیین میکنم چقدر خوشبخت باشم پسر داشته باشم یا نداشته باشم بازم لیاقت خوشبختی رو دارم

    من دوتا فرشته دارم دوتا دختر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زهرا فرجی گفته:
    مدت عضویت: 2238 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    ممنونم بخاطر این فایل که احساس میکنم خیلی درگیرش هستم و نمیتونم خودم رو آزاد کنم از بند اسارت این باورها البته که خودم تحسین می‌کنم چون قدرت پذیرشم خیلی بالاست ولی آنچه که هست رو باید با آغوش باز بپذیرم و درصدد ساختن خرابی‌ها بربیام

    سوال اول

    موفقیت‌های کسب شده توسط دیگران و دوستان خود را بیاد آور و لیستی از اونها تهیه کن

    خواهر همسرم که چند تا خونه تو شهر خودمون و تهران و باغ و ویلا و کلی طلا دارن با اینکه هر دو شون کارمند هستن ولی ماشاالله کلی ثروت مند هستند

    خواهر کوچیکه همسرم که باز هر دو کارمند هستن ولی ی خونه دو طبقه دارن زمین دارن و الان هم مبخوان دوباره زمین بخرن

    برادر همسرم که چند تا خونه دارن و کلی طلا دارن و …‌

    ولی من و همسرم با اینکه هر جفتمون کارمند بودیم نتونستیم چیزی اضافه کنیم

    ی تفاوت خیلی فاحشی بین ما و اونها بود

    اول اینکه من خودم اصلا قبول نداشتم و فکر میکردم اونا خیلی بالا هستن یعنی من همیشه خودمو کوچک میکردم و حسرت اونها رو می‌خوردم

    ناامید میشدم

    غصه می خوردم

    مدیریت سرمایه نداشتیم

    و همیشه خودم با اونها مقایسه میکردم یا اونا رو تحقیر میکردم یا خودم

    همسرم هم مثل خودم بود غصه میخورد و مقایسه میکرد هر چی اونها جلو میرفتن ما عقب می موندیم یعنی مثل حرکت دو تا فلش «—–» که حرکتشون مخالف بود

    از چه زاویه ی مثبتی به موفقیتهاشون نگاه کنم

    اینکه اونها با مدیریت سرمایه ب اونجا رسیدن

    اینکه هر کس هر جا که هست در جای درستش قرار داره

    اینکه بیام و با خودم بارها بار صحبت کنم بگم که ثروتمند شدن راحت‌ترین کار دنیاست و اگر اونها تونستن من هم میتونم

    بیام روی باورهای توحیدیم کار کنم و بعیر از خدا روی کسی حساب باز نکنم

    درس‌هایی که میتونم بگیرم اینه که

    بیام دست از مقایسه بردارم

    اینکه اشتباهاتم بپذیرم

    اینکه خودم سرزنش نکنم

    اینکه نگم دیر شده و از همین حالا بیام و روی باورهام کار کنم و ب خداوند و روزهای روشن امیدوار باشم

    استاد جان و دوستان بزرگوارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    جواد مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1574 روز

    به نام خداوندی که هدایتم کرد بادیدن این فایل بسیار زیبا .استاد عزیزم سلام چقدرزیبا این فایل به پاشنه آشیل. مهمی در وجود بیشتر ما اشاره کرده( حسادت). منم تا وقتی که آگاهی های الان رو نداشتم وقتی کسی موفق میشد اولش که حسادت زیادی بهش میکردم وسعی میکردم بادخیل دونستن عوامل بیرونی مثل ثروت پدر .یا داشتن موقعیت و یا سن خاص یا شانسی بودن قبولی تو بورسیه دانشگاه خودم رو توجیه میکردم اما خدا رو شکر الان دیگه با دیدن پیشرفت اطرافیانم رو تحصین میکنم البته کامل نتونستم انجامش بدم ولی نسبت به قبل خیلی بهتر شدم .الان دیگه هرروز با سوال هایی که از خودم میپرسم سعی میکنم باور هایی که اونا دارن رو در خودم ایجاد کنم امیدوارم با هدایت‌های خداوند همه ما به اون حد از موفقیت که انتظار ش رو داریم برسیم. دست حق پشت و پناه شما باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    زهرا ملکی گفته:
    مدت عضویت: 998 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی

    میخواستم در مورد سوالی که در ابتدای فایل فرمودین دیدگاهم رو ارسال کنم (سوال شما این بود که وقتی ما موفقیت دوستان و نزدیکان رو میبینیم چه حسی بهمون دست میده ) در ابتدا وقتی میشنوم خوشحال میشم و خدا رو شکر میکنم بهش افرین میگم -بعد نفس عمیق میکشم و از خدا میخوام که این شرایط برای من هم رقم بخوره بعد دقایقی احساس غم سراغم میاد که چرا جایگاه من اینجاست و من موفقیت چشم گیری ندارم و جایگاه اون فرد رو دور از دست رس میبینم ؛ علت “چون باور محدود کننده دارم که فلانی چون زن و شوهر باهم کارمیکنن پول خرج نمیککن تونستن این خونه یا ماشین رو بخرن یا اینکه اونا سنشون بالاس و چند ساله دارن کار میکنن و نتیجه داده” و باید این نکنه رو اضافه کنم اطراف من هم مثل شما پر افردادیه که حرفی برای گفتن ندارن و موفقیتی ندارن یکی دو مورد هست که اونا توی سنین بالا با کلی دوندگی تونستن به موفقیت مالی بخرن من برای این از موفقیت مالی صحبت میکنم چون باگ من مالیه رابطه ام با اطرافیان خوبه سلامتیم خوبه و میتونم بگم اکثرا دنبال موفقیت مالی هستم ” از شما متشکرم که ما رو برای رسیدن به خواسته هامون راهنمایی و هدایت میکنید سپاسگزار خداوندم که منو هدایت کرد به این سایت پرمخاطب و بعد 37 سال از من نا امید نشد امیدوارم بتونم در اینده نزدیک بیام و از نتایجم بگم انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    کبری احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1427 روز

    به نام خالق تمام هستی ..سپاس گذارم از خدای عزیزم که شمارا برای هدایت وهمایت ما فرستاده از خدا برای شما سلامتی و ارامش بهشتی خواهانم .استاد این بزرگترین باگ ذهن من است و راه بر طرف کردن اون رو نمی دونستم من همیشه توی ذهنم در گیر این موضوع بودم که استعداد و توانایی و شجاعت اون ادم هارو ندارم و اون ها زود تر و با شرایط بهتر به موفقیت رسیدن و دیگه با این تلاش هامن دیگه نمی تونم به ثروت برسم به اون موفقیت برسم .سپاس گذارم به خاطر این فایل و تمرین ها من متعهد میشوم که این تمرین هارو انجام بدم و به زودی نتیجه را کامنت می کنم به لطف خدای بزرگ و اموزش های عالیه شماسپاس گزارم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2646 روز

    سلام استاد خوبم

    ایامتون به کام

    خوب من قبلا بله وقتی پیشرفت کسی رو میدیدم احساس حسادت میکردم و نسبت به خودم حس خوبی نداشتم اما کم کم دارم بهتر میشم چون میدونم همین حس بد فقط باعث پسرفت من میشه و خدا رو شکر وقتی موفقیت دیگران رو میبینم حس خوبی میگیرم و تحسینشون میکنم…نه فقط از لحاظ مالی حتی وقتی یه همجنس خودم رو ببینم که صورت زیبایی داره بهش گفتم این روزا خیلی این مورد برام پیش اومده و از زیباییشون تعریف کردم دیدم طرف چه قدر خوشحال شده.

    و کسی هم به موفقیت مالی رسیده خدا رو شکر آخه کسی که موفقه و موفق تر هم باشه پیشرفت اون چه ضرری به من میرسونه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    عرفان سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 920 روز

    سلام استاد عزیزم امیدوارم حالتون همیشه خوب باشه .

    من عرفان سلیمانی هستم و یک. ساله که در با شما هم فرکانس شدم

    استاد واقعاً همیشه سعی میکنم که در مواقع که نزدیکانم به یک موفقیت میرسند احساس خودم رو خوب نگه دارم خوشحال باشم و به خودم بگم منم میتونم .

    ولی بعضی وقتا پدر یا مادر و اطرافیان نزدیکم به من میگن که ببین اون تونست تو همینجور موندی و یا زرنگ نیستی خیلی واظع اینو به من میگن و وقتی اونا میگن من درصدی از خودمو میبازم و ممنون میشم منو راهنمایی کنید هم شما هم دوستان خوبن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    ابوالقاسم اتابکی گفته:
    مدت عضویت: 1285 روز

    به نام خدا

    سلام استاد سلام دوستان

    سلام گرم بر همه گرمی آفتاب

    دوستان گلم من از موفقیت دیگران بسیار خشمگین میشم حسادت میکنم از درون بهم میریزم چرا من ن

    عصبی میشم در کل ناراحت میشم

    موفقیت نزدیکان ماشین دارند راحتن باهمند به هم کمک می‌کنند

    خونه پول طلا جواهر

    تریلر اسکانیا

    عباس خونه زمین خرید طلا زیاد داره

    رضا ماشین تریلی ماشین سنگین داره شریکی پدر داره حامی داره چنتا حامی داره به هم کمک می‌کنند

    مجتبی دوتا اسکانیا داره شریکی با برادر زنش

    پسرهای دایم ماشین دارند هر کدومشون پژو پارس

    در مورد موفقیت عباس بدم میاد ازش حسادت می‌کنم از من کوچیکتر هم هست احساس خشم دارم ازش

    در مورد رضا اون هم از من سنش پاینه ولی از من موفق است حسادت می‌کنم ازش احساس نفرت دارم تو مغزم درگیر ام همش همیشه با این فرد درگیرم تو مغزم دعوا دارم ب فکر انتقام هستم از این آدم خیلی اذیتم کرده

    مجتبی احساس خوب ندارم به این فرد حس حسادت دارم

    ببینم از چه زاویه ای نگاه کردن به موفقیت رسیدن به مثبتشان نگاه کنم از دید مثبت نگاه کنم ب این افراد برم بپرسم از این افراد اولگو بگیرم که چیکار کردن به موفقیت رسیدن

    در راستای هدفشان چه هدفی داشتن چیکار کردن

    چه ذهنیتی داشتن

    من دارم رو باورها م کار می‌کنم این همه حسادتی

    که در من هست این همه خشم ناراحتی که در من هست اینها رو درست کنم در خودم حتماً این نقص‌ها رو ندارن حسود نیستن

    من این حسادت خیلی من رو رنجورند من این نقص حسادت در من هست از درون من رو ازار داده نگذاشته ب خواستم برسم درس اینکه من سرمو بندازم پایین وتو کار دیگران نباشم من هم به خواسته میرسم همین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: