ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 48 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی رمضانی گفته:
    مدت عضویت: 2189 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمد الله رب العالمین

    سلام می کنم به استاد عزیزم.به راهنما و هادی من توی این مسیر زندگیم.به تنها کسی که ازش 100 در100 حساب میبرم و ایمان دارم. از خدا بی نهایت شاکر هستم که منو به سمت شما هدایت کرد تا قوانینی رو که توی این جهان گذاشته از زبان شما بیاموزم و به قول خودش (تیر در تاریکی می اندازند) نباشم.

    قسمتی از این فایل منو بیشتر تکون داد که شما گفتید قراره با بازخوردی که از کامنتای شما بگیرم تصمیم بگیرم که ادامه بدم یا نه و من خواستم با این کامنت به شما بگم که چقدر تشنه شنیدن آگاهی های شما هستم ویا به قول قرآن:

    ( آنها کسانی هستند که پیامبر خدا را می شناسند همانگونه که فرزندان خویش را میشناسند)

    من در حدی خودم رو پیرو شما میدونم که خواستم این کامنتی رو که از قلبم میاد بنویسم تا حداقل به خدا نشون بدم که چقدر دنبال پیروی کردن از پیام آورش هستم.

    بعد از گوش دادن فایل گشتم دنبال کسی که موفقیتی کسب کرده باشه.و پیدا کردم عموم رو و همونطوری که گفتید یه ورق آوردم و به سوال جواب دادم.جواب این بود که بیشتر شاید کنجکاو باشم و دنبال این بگردم که دست روی چی گذاشته که موفق شده یا چه باوری رو تغییر داده یا …

    ولی این رو هم نوشتم که بستگی داره که طرف چه کسی باشه چون احتمال داره من به خود طرف یه سری مقاومت ها داشته باشم.مثلا اگر پدرم باشه به خاطر مقاومت هایی که ازش دارم شاید مهر به گوش هایم زده باشم که آگاهانه از چیز های درست هم چیز های غلط دریافت کنم. به همین دلیل دنبال یه آدمی بودم که توی ذهن من خنثی باشه.رسیدم به عموم.عموی بزرگم امثال یه باغ خریده-یه ماشین هایما خریده-و برای دخترش یه گوشی خوب خریده بود.

    انقدری برام مهم بود که شاگردی یا پادویی استادم رو بکنم که به جوابی که توی ورق نوشته بودم قانع نشدم و رفتم خونه شون ساعت 10 شب و ازش سوالاتی کردم.

    استاد طلا میبارید از دهان این آدم!

    موضوعاتی که میگفت رو میگم ولی تشخیص اصل از فرع رو به خودتون میسپارم:

    درس اول برای موفقیت مالی

    (قدرت نه گفتن داشته باش)

    مامانت میگه برام فلان سرشیر یا خرما رو بخر؟ میتونی بخری ولی اگه بخری به فلان هدف خودت تو سر ماه نمیرسی.نخر خودت رو بیشتر ارزش مند بدون

    دوستت میگه بریم فلان جا رستوران پیتزا بخوریم؟میتونی بخری ولی اون کتاب آموزشی برای کارت مهمتره. نه دوست عزیزم پولشو ندارم.

    در کل قدر پولی که در میاری رو بیشتر بدون!

    درس دوم

    (سرتو بکن تو کار خودت)

    طرف ماشین شاسی داره گوشی آیفون داره کفش نایکی داره بهش نگاه کن و تحسین کن ولی حرص نزن!

    تو اونو میبینی با درآمد 10 تومن در ماهت میری یه کفش 7 تومنی میگیری چون دیدی اون داره میپوشه.بعد هیچی دیگه خودتو از یه چاه میندازی تو چاله.اونی که کفش 7 تومنی میپوشه درآمد 40 تومنی داره 7 تومن پول خیلی زیادی نیست ولی واسه تو چرا.

    تو باید با طی کردن تکاملت اول به اون درآمد برسی بعد.

    درس سوم

    (عجله نکن)

    اگه دنبال این هستی که یه شبه پولدار شدنی توی همون شب همه آنچه داری رو هم توی اون شب از دست میدی.اگه خیلی عجله داری برو سراغ دزدی اون سریع ترین راهه!

    درس چهارم

    (همیشه کار کن)

    پولمو بذارم بورس برام پول بشه-با کسی شریک بشم اون کار کنه پول بده-… و کلیت این باشه من بشینم خونه پولم واسم پول بیاره نداریم.نمیشه اصلا با مفت خوری پول در بیاری.

    درس پنجم

    (هدف داشته باش)

    بگو آقا من هدفای کوچیک انتخاب میکنم مثلا میخوام امسال گوشی بخرم.گوشی چنده؟ هر ماه چقدر میوفته؟و…

    اول به اون میرسم بعد میرم بعدی کار میکنم کار میکنم میرسم به جایی که الان امسال میخوام خونه بخرم.خونه چنده؟ و ادامه داستان.ولی اگه هدف نداشته باشی به اون گوشیه هم نمیرسی.

    درس ششم

    (نا امید نشو)

    نگو چرا این ماه نشد! این ماه نشد ماه بعد میشه

    غر نزن ناشکری نکن!بگو حتما خیری هست من نمیدونم خدا میرسونه

    غر نزن نگو چرا فلان چیز خراب شد فلان کس بهم زد بگو اشکال نداره درست میشه

    و درس های زیاد دیگه ای که میفهمم که چرا این آدم حقشه که این موفقیتارو کسب کنه.

    ولی کلیت اینه که من یاد گرفتم شروع کنم یه کاری رو و توکل کنم. ایمان داشته باشه که خدا کمکم میکنه عجله نکنم و درس هامو یاد بگیرم .درس هایی مثل نحوه برخورد و رفتار با مشتری تا شناخت جنس درست و مساعل فنی.

    اینم بگم که از این به بعد اگر کسی موفقیتی کسب کنه اینو به یاد میارم که اگر کسی موفق بشه دنیا جای بهتری شده هم برای خودش هم برای من اگر در جهت نیک بگیرمش.مثلا من با یاد گیری این درس ها میتونم سریع تر رشد کنم.یا همچین آدمی میتونه به عنوا سرمایه گذار کار های من باشه یا …

    میرسم به این جمله که

    خوب زندگی کنیم و کاری کنیم جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه!

    من با موفق شدن در هر حوزه ای صد در صد به بهتر شدن جهان کمک میکنم دیگه.

    استادم عاشقتم و امیدوارم که تاثیری برای ادامه دادن این مجموعه داشته باشم.

    خدا حافظتون باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فرنگیس محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2975 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    دیروز یه ملاقات خیلی کوتاهی با خالم داشتم تو همون فرصت کم تعریف می‌کرد که ماشینمون تو برف گیر کرده و چند بار دور خودمون چرخیدیم و خیلی ترسیدیم و…

    همون موقع گفتگوی ذهنی خودم رو میشنیدم که: نگاه کن از چی ترسیده, چقدر اینا همیشه تو آسایش و راحتی بودن که این براش خیلی اتفاق وحشتناکه ،

    در مورد این خاله ام احساس می‌کنم خیلی زندگی یکنواختی داره ،همه چی براش راحت پیش میاد

    همه چی طبق برنامه‌ریزی خودش پیش میره ،همیشه میگه خیلی خوش شانسه ،همیشه با آب و تاب از زندگی و حتی از گلدونی که خریده تعریف می‌کنه، از ازدواج دخترش و خلاصه داشته‌هاش رو بزرگ می‌بینه ،حتی از تصمیم‌هایی که می‌خواد بگیره ،طلا می‌خواد بخره، یا یه جا آپارتمان خریدن و..یه برونگرا که مدام داره از خودش صحبت می‌کنه و از خودش تعریف می‌کنه از دامادش تعریف می‌کنه

    دخترشم همینطور ه ،خیلی خودش رو لایق می‌دید و بلافاصله بعد ازعقد خونه خریدند،هر چیزی که مامانش به عنوان جهیزیه براش می‌خرید رو قبول نمی‌کرد و خیلی سخت گیر بود در نتیجه با بهترین جهیزیه و در بهترین نقطه خونه خریدن

    حالا احساس من که الان خیلی شدتش کم شده اول اینکه خیلی خانواده خوش شانس ی هستن

    اینکه انگار یه سریا رو خدا آسون کرده برای آسونی‌ها ،انگار بهشون گفته شما برین خوش بگذرونین همه چیزتون رو روال باشه، اضطرابی استرسی چیزی تو زندگی نداشته باشین مشکلاتتون ،شکلات باشه بعدم برگردید

    متوجه شدم که من این باور سخت کار کردن برای رسیدن به اهداف رو دارم ،سخت زندگی کردن برای رسیدن به زندگی در آرامش رو دارم ،به بقیه حسادت می‌کنم و البته مقایسه که ، کاش مشکلات تو مشکلات من بود ،به نظرم دغدغه‌هاشون خنده‌داره،فکر می‌کنم اونا خیلی خوش شانس هستند و من نه

    خاله م اعتقاد داره که خیلی خوش شانسه، همیشه شانس میاره و قرعه‌کشی‌ها برنده میشه ،دقیقاً هم همینطوره وچندین بارتو بانک‌های مختلف طلا و پول نقد برنده شده

    یه خصوصیت بارز دیگه‌ای که داره اینه که یک سری باورهای خاص داره مثل اینکه دور قرآن برگزار کنه زیارت عاشورا برگزار کنه و معتقده که همیشه بعد این مراسمات گره مشکلاتش باز میشه و براش دقیقاهمینطوره،خیلی ذکر میگه با باوربهشون

    از باورهای دیگش اینکه خیلی درباره تصمیمهایی که می‌خواد بگیره صحبت می‌کنه، تمرکز می‌کنه خیلی جدی هست،خیلی در باره چیزی که میخواد صحبت می‌کنه

    و اینکه خیلی خودشو لایق می‌دونه خیلی خودخواهه و منافع خودش همیشه در اولویته

    اینکه خیلی در مورد داشته‌هاش صحبت می‌کنه حتی گلدونای خونش رو وقتی تکثیر می‌کنه کلی با آب و تاب تعریف می‌کنه که اینقدر خوشگل شدن اینقدر رشد کردن ،فلانی اومده انقدر تعریف کرده .

    یه دختر خاله دارم که هم سن منه و الان توی یه شهر دیگه مستقل زندگی می‌کنه برای خودش خونه و ماشین خریده،هیچ وقت زیر بار حرف خانواده‌اش برای ازدواج نرفت و مجرد زندگی می‌کنه

    یکی از بارزترین خصوصیاتش اینه که خیلی جدیه و خیلی با اراده ،کاری که بخواد و باید انجام بده

    دیگه اینکه براش اهمیتی نداره پشت سرش چی میگن ،هر جایی خودش دوست داشته باشه میره و برای آرامشش ارزش قائله

    خیلی برنامه‌ریزی داره خیلی مدیریت مالی خوبی داره ،خیلی برای تفریحش ارزش قائله تنهایی سفرخارج از کشور میره فارغ از رضایت داشتن والدین

    خیلی خود خواه هست ومعروف به این خصوصیت.

    خیلی برای جسمش ارزش قائله با اینکه چند جا ،حسابرسی انجام میده به قدری به ورزش علاقه داره که میخواد مدرک مربیگری می‌گیره تا بعد ازظهر ها شغل دوم داشته باشه

    خیلی شجاع و جسوره و میگه هر جای دنیا می‌تونه تنهایی خودش رو راه ببره

    چطور برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    باید تمرکزم رو خیلی خیلی بیشتر کنم

    برنامه‌ریزی ،برای خوابم برای کارهام برنامه‌ریزی داشته باشم تا زمان کم نیارم

    بدو بدو و عجله رو کنار بزارم و احساسم رو همیشه عالی نگه دارم و رها باشم

    خیلی متعهد تر از این که هست روی شخصیتم و فایلها کار کنم،حتما رو پاشنه آشیل ها رو تمرکز بزارم

    به جای مقایسه و غبطه خوردن بگم اگه اون با این باور ها چنین زندگی برا خودش ساخته من هم میتونم،و الگو بگیرم

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    خدا را شکر که متوجه ،باور سختی کشیدن برای رسیدن به اهداف شدم ،،چندوقت آگاهانه تکرار می‌کنم خدایا شکرت که منو آسون کردی برای آسونی‌ها و واضح می‌بینم که کارهام رو روال شده و ترافیک کاریم کمتر شده ,تایم آزادم بیشتر شده ،با آدمهای متعهد تر کار میکنم

    اینکه لازم نیست برای بزرگ شدن شخصیتت و رشد کردن همیشه به تضاد و مشکل بربخوریم و باید اندازه خودم رو ببرم تا اگه تضادی هم به وجود اومد احساس من رو بد نکنه و در جا نزمم‌

    اینکه برای خودم ارزش قائل باشم برای آرامشم ارزش قائل باشم دست از سر دلسوزی‌های بی‌جا برای اطرافیانم و خانواده‌ام بردارم هر کسی هر جاییه سر جای درستشه،خودهواهانه حواسم باشه هر چی رو نشنوم حتی از والدینم،تمرکزم فقط روی اهدافم باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    محمد صدرا شهبازیان گفته:
    مدت عضویت: 3400 روز

    سلام

    استاد ، خانم شایسته و دوستان عزیز

    امیدوارم حالتون عالی باشه

    جمعه این فایل روی سایت اومد همون موقع دانلود کردم و چند بار نگاه کردم

    هرچقدر از اهمیت خودشناسی گفته بشه کم گفته شده

    خودشناسی همون چیزی هست که نبودش باعث زندگی گوسفندی میشه

    و در نقطه مقابل کسی که توانایی خودشناسی رو در خودش پرورش بده و تلاش کنه ضعف های خودش رو برطرق کنه رو میتونه به یه ربات هوش مصنوعی تشبیه کنم که به کد های خودش دسترسی داشته باشه و بتونه اون هارو در راستای اهدافش تغیر بده

    بریم سراغ تمرین اول

    موفقیت افراد نزدیک به من چه احساسی در من ایجاد میکنه ؟

    انگار خود دسته بندی افراد نزدیک به دو قسمت تقسیم میشه

    متوجه شدم به موفقیت برخی افراد محدود خیلی مشتاقانه واکنش نشون میدم و حتی موفقیت اون هارو موفقیت خودم و برای خودم کمک کننده میدونم که خب این دسته رو فعلا باهاش کاری نداریم چون الان دنبال نقاط ضعف خودمون هستیم

    یک دسته دیگه افرادی هستن که خیلی زیاد هم ارتباط نزدیکی با من ندارن ، منظورم ارتباط نَسَبی نیست ، درواقع باید بگم منظورم صمیمیت هست ، عاملی که تایین میکنه افراد در کدوم یک از این دو دسته بندی مغز من قرار بگیرن صمیمیت هست

    بزارید مثال بزنم

    من در مقابل موفقیت دو تا دختر داییم دو واکنش فکری کاملا متفاوت دارم

    موفقیت یکی من رو صد درصد خوشحال میکنه

    موفقیت دیگری هم من رو تا حدود زیادی خوشحال میکنه

    اماااا امااا

    موفقیت دومی کمی هم احساستی مثل جاموندن ، احساس کم تر دیده شدن دستاور های من و … رو در من بیدار میکنه

    جالب اینجاست اون فردی که فکر میکنم موفقیتش موفقیت من هم هست به دلیل نزدیکی سن و محل زندگی خیلی بیشتر احتمال داره با من مقایسه بشه

    درحالی که فردی که موفقیتش رو باعث کم تر دیده شدن موفقیت های خودم میدونم اصلا یک شهر دیگه هست و عملا خیلی امکان کم تری وجود داره که با من مقایسه بشه

    پس چرا مغز من اینطور تحلیلی میکنه ؟ واقعا چرا ؟

    جواب در دلیلیه که مغز من برای موفقیت اون افراد پیدا کرده

    من موفقیت یکی رو نتیجه تلاش خودش میدونم و موفقیت دیگری رو نتیجه پول پدر

    —————

    پس من به لیست خودم یک متغیر دیگه هم برای عامل موفقیت نوشتم

    —————

    1- موفقیت حامد و مهدی

    احساست : خوشحالی برای دوستان ، احساس جاماندن و دستیابی زود تر دوستان هم سن و سال

    عامل موفقیت در فکر من : پول پدر

    2- موفقیت محمد

    احساسات : جاماندن و دستیابی زود تر دیگران به اهداف مشابه با من

    عامل موفقیت : پول پدر

    3- موفقیت دایی

    احساسات : احساس اشتیاق و خوشحالی

    عامل موفقیت : تلاش و روند طبیعی زندگی

    4- موفقیت دختر دایی 1

    احساسات: خوشحالی ، جاماندن من ، زود تر دستایبی به اهداف مشابه با من

    عامل موفقیت : پول پدر ، شهر محل زندگی

    5- موفقیت دختر دایی 2

    احساست : خوشحالی ، اشتیاق برای پیشرفت بیشترش

    عامل‌موفقیت : لیاقت و مهارت خودش ، داشتن دوستان زیاد

    6- موفقیت یکی از اقوام

    احساست : احساس مابین خوشحالی و خنثی

    عامل موفقیت : شغل به نظر من نادرست ، سرمایه اولیه وام

    7- موفقیت مهدی

    احساسات : جاماندن من

    عامل موفقیت : تماما پول پدر

    ———-

    نتیجه میگیریم باور غلط ریشه ای و یکی از پاشنه های اشیل من اهمیت سرمایه اولیه بخصوص به شکل پول پدر در موفقیت افراد هست !

    ———-

    چه درس هایی از مسیر موفقیت اون افراد میتونم بگیرم که به صورت جمع بندی شده مینویسم

    1- امکان شروع با امکانات کم و جای کوچک و رشد در ادامه

    2- امکان رسیدن پول از جاهایی که روی ان حساب نمیکنیم

    3- آسانی خرید های بزرگ و امکان تامین پول از طریق های مختلف

    4- وفور مشتری برای افرادی که در کار خود به مهارت بالا برسند

    5- وفور مشتری برای مشاغلی که کم تر در نظر من احتمال موفقیت داشته اند

    6- شروع کار بدون ثابقه چندین ساله و وفور مشتری برای افرادی که باور های درست دارند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مرضیه صالحی گفته:
    مدت عضویت: 355 روز

    سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم

    برادرم چرا اون اینقدر زود کار مورد علاقش رو پیدا کردن کلی موفق شد درامد عالی پیدا کرد و من نه؟

    🟠احساسم:به شدت حسادت کردم احساس کردم از من بالاتره من ضعیف ترم من نمیتونم به اون برسم هیچوقت و اون همیشه در خانواده بخاطر دستاورداش محبوبه و من نمیتونم به گرد پاش برسم

    🟢ایده الهام بخش من و خودباوری در من: هرکسی میتونه کار موردعلاقش رو پیدا کنه،و توش اونقدر موفق بشه که قابل درک نباشه فقط باید براش زمان بذاره،منم میتونم اگه اون تونسته پس قطعا منم میتونم فقط باید باورهایی که اون داشت درخودم اینجاد کنم و زمان و انرژی بذارم برای کارم.

    🟡چه درس هایی میگیرم: دادا بعد از تجربه کارهای محتلف بلخره کار مورد علاقشو پیدا کرده طوری که زمان رو نمیفهمه و عشق میکنه و چون عشق میکنه درامد خیلی خوبی هم داره پس منم باید یاد بگیرم که وقتی کار موردعلاقم رو پیدا کردم با عشق براش زمان بذارم و اونقدری به درامد میرسم که هیچکس باورش نمیشه

    غزال: با اینگه از من کوچیک تره، کلییی درامد داره،کلی طلا داره، ماشین داره، اعتماد به نفس خیلی بالایی داره، کلی سفر میره خیلی راحت و بدون اینکه محدودیت مالی و زمانی داشته باشه، همیشه همه دوسش دارن،خودش خیلی خودشو دوست داره،راحت درخواستاشو میگه و همه براش همه کار میکنن

    🟠احساسم:حسادت خااااالص و خیلیییی زیاددلیل حسادتم اینه که از من کوچیک تره،خیلی از من خوشگل تره، خیلییی راحت به همه چیز میرسه،انگار همه به خدمتشن درحالی که استاد عباسمنش رو حتی نمیشناسه و به فایلاش گوش نداده،حس میکنم هیچوقت نمیتونم مثه اون باشم

    🟢 ایده الهام بخش من و خودباوری در من:اگه اون تونسته تو سن کم به این همه موفقیت و خودباوری برسه هر شخصی در هرسنی میتونه به موفقیت برسه، منم باید برای خودم اونقدر ارزش قائل بشم که راحت درخواستمو بگم و بقیه برای من همه کاری کنن و کمکم کنند، باید اینقدر خودمو دوست داشته باشم و برای خودم ارزش قائل باشم که بقیه هم برای من ارزش قائل باشن،باید تلاش کنم و به موفقیت برسم

    چه درسایی میگیرم:با خودم در صلح باشم،خودم رو زیرسوال نبرم، به خودم احترام بذارم، خودمو دوست داشته باشم هرجوری که هستم،سوال اینکه چرا اینقد برام مهمه بقیه دوسم داشته باشن؟اول باید خودم خودمو دوست داشته باشم

    دخترخاله بهار: اینقدر وارد یه رابطه در سن پایین شده و اینقدر طرف دوسش داره و براش اخترام قائله که نگو و الانم با هم ازدواج کردن درحالی که 5سال از من کوچیک تره.

    🟠احساسم:حسادت، چرا اون داره من نه؟این بی عدلتیه،چرا اون زودتر رسیده من هنوز فرد مورد نظرم رو پیدا هم نکردم؟اون ارزشمنده که تو‌رابطس و من که تنهام ارزشمند نیستم چون کسی منو دوست نداره

    🟢 ایده الهام بخش من و خودباوری در من: من خودمو دوست دارم پس بقیه منو دوست دارن،من برای خودم ارزش قائلم پس بقیه برای من ارزش قائلن،من قبل از ورود به هر رابطه ای اول به خودم عشق میورزم تا با آدمی وارد رابطه بشم که اونم به خودش عشق بورزه و با خودش در صلح باشه

    درس هام: اون چون واقعاااا برای خودش ارزش قائل بوده دوست داشتنی شده برای بقیه برای همین شخصی پیدا شده که اونو به همون اندازه دوست داره و براش ارزش قائله

    دلیل نمیشه چون اون ازدواج کرده چیزی از من کم بشه و به اون اضافه بشه اون فقط وارد یه مرحله ی دیگه ای از زندگیش شده.

    مریم و فائزه: با اینکه رسته های داغونی قبول شدند توی دانسگاه هم الان از من موفق ترند هم کلییی سفر میرن هم پولدارن و از زندگیشون لذت میبرن

    🟠احساسم: احساس کمبود و حسادت و احساس اینکه من ناتوانم من نتونستم با این رشته به این خوبی موفق بشم من شکست خوردم

    🟡 ایده الهام بخش من و خودباوری در من: اگه اونا با رشته هاشون تونستن به این حد موفقیت برسن قطعا من میتون به اون سطح و بالاتر از اون موفق بشم چون هم روی خودم کار میکنم هم دارم نهایت تلاشم رو میذارم

    من توی کنکورم با تلاش فوق العادم یه رشته فوق العاده بهتر از اونا قبول شدم که همه اونا دوست داشتند جا من باشندپس با تلاشم و باورهای درستم بازم میتونم پیشرفت کنم و موفق تر بشم

    درس‌ها: من نمیدون اونا چه تلاش هایی کردند چه سختی هایی در مسیرشون کشیدن و چه مسیری رفتند پس نباید خودمو با اونا مقایسه کنم هرکسی باید خودشو با خودش مقایسه کنه با یه روز قبلش من چطور میتونم یه نفر با خانواده متفاوت، باورهای متفاوت، شخصیت متفاوت، رشته متفاوت رو با خودم مقایسه کنم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    نونا خواجه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    سلام و درود به استاد عزیز و دوستان همفرکانسی من.

    خدایا ازینکه به این فایل هدایت شدم و میدونم که آگاهی های بینظیر این فایل برای من بی نظیر خواهند بود و قطعا جواب سوالاتی از من اینجاست. خداوندا ازینکه به تو تیکه کردم فقط از تو خواستم خیلی خیلییی خوشحالم خیلی نتیجه عالی گرفتم . خدایا ازینکه هدایتم میکنی و من هدایت های رو تو و دریافت میکنم واقعا سپاسگزارم.

    من اول اومدم که جواب سوال رو بنویسم و بعد ادامه فایل رو گوش بدم از همین الان میدونم که این فایل بینظره چون احساسم بهش خیلی خوبه.

    سوال قسمت اول:

    پاسخ من:

    در مورد این سوال باید اینجوری جواب بدم که اطراف من یکسری آدما هستن که من ازشون خوشم نمیاد باهاشون حال نمیکنم و طبیعتا از هیچ چیز این آدما خوشم نمیاد پس طبیعتا از موفقیتشون خوشحال نمیشم شایدم حسادت کنم اما در مورد این آدما دلیلم اینه که خوشم نمیاد ازشون که توی زندگی من خیلی کمن اما هستن.

    اما آدمایی هستن از من بالاترن مثلا موقعیت شغلی بهتری دارن، درآمد بالاتری دارن، مدرک تحصیلی عالی دارن،… و کسایی هم هستن که توی این موارد از من پایین ترن.

    جالبه که الان داشتم بهش فکر میکردم متوجه شدم من نسب به موفقیت افرادی که از من بالاترن، یااز نظر فیزیکی از من دوره و یا اینکه موفقیتشون توی زمینه ای که منم هستم نیست مثلا همکار من نیستن کارش متفاوت از منه هیچ حسادتی نمیکنم و خوشحالم میشم و بهشون تبریک میگم و تحسینشون میکنم.

    اما درمورد کسایی که پایینتر از منن یا توی یک موقعیت های مشابهیی هستیم حسادت میکنم. مثلا 5 سال پیش شرایط دوستم از هر لحاظی افتضاح تر از من بود تا زمانی که شرایطش از من بهتر نبود هر پیشرفتی هم که میکرد واقعا براش خوشحال میشدم اما به محض اینکه دیدم اون الان شرایطش اینه و منی که خیلی ازش جلوتر بودم احساس بدی بهم دست میده احساس ناتوانی میکنم خودمو سرزنش میکنم که چه غلطی میکردی که اون الان اونجاست و تو الان اینجایی.

    مثلا اگر همکارم پیشرفت شغلی کنه احساس عقب افتادگی میکنم، احساس خنگ بودن ناتوان بودن میکنم و هی ناامید تر میشم.

    در هر زمینه ای که پیشرفت کنن من سریع خودمو مقایسه میکنم و اینقدر افکار منفی میاد سراغم که هی بیشتر پایین و پایین تر میرم.

    تمرین این قسمت:

    1.زهرا خونه و ماشینشو عوض کرد.

    الف)خیلی ناراحت شدم که خونشو زود فروخت زود خونه جدیدشونو تجهیز کردن همزمان ماشین مدل بالا خرید اونم نه یکی دوتاو من همه اینارو با خودم مقایسه کردم و هی یا خودم میگم این تا پارسال خرج یومیه شو بزور در میوورد چیشده الان به این زودی چه اتفاقی افتاده؟! چرا اون نتونست اما من نمیتونم؟ منی که باهوش تر و تحصیل کرده ترم شغلم بهتره درآمدم بیشتره چیشده که اون آلان بالاتره؟چراشرایط اون اوکیه مال من نیست واقعا اینقدر عصبی شدم ازین احساس حسادت و بدم که آنفالوش کردم رابطه مو قطع کردم باهاش که نبینم موفقیتاشو.

    1–خب اگر اون تونسته خونه شو راحت بفروشه توی اون محله منم میتونم خونمو که توی بهترین محله های شهره به راحتی و با قیمت بالاتر بفروشم. من تا حالا فکر میکردم مثلا نمیشه همزمان دوتا ماشین خوب داشت یکیش باید مدل بالا باشه و یکیش معمولی برای توی شهر الان فهمیدم میشه یکیش مدل بالا باشه و اون یکی هم جزماشین های تقریبا عالی باشه و میشه همزمان جفتشو باهم داشته باشیم. اگه تونسته پس منم میتونم اگر برای اون شده پس برای منم میشه حتی بهترشم میشه.

    ا_بسیار پرتلاش و پیگیر هستش اصلا کاری که باید انجام بده رو به تعویق نمیندازه انگار که وقتی خدا هدایتش میکنه سریع انجامش میده

    2.امین با شیش ماه کار کردن به درآمد منی که 4 ساله دارم کار میکنم رسید.

    ب)عصبی شدم ناراحت شدم که عدالت کجاست اون با هفت هشت ماه برسه به در آمدی که من بعد سه سال رسیدم من خیلی باهوشترم توانا ترم من تحصیل کرده ام چرا باید حقوقمون یکی باشه.

    2–اینجا فهمیدم که تکامل به معنای این نیست مدت زیادی بگذره به معنای اینه که کی آماده هستی برای پله بعدی وفهمیدم تکامل میتونه توی زمان کمتری صورت بگیره حتما نباید مدت زیادی بگذره و من میتونم به درآمد های بالاتر فکر کنم اگر برای اون اتفاق افتاد برای منم میوفتهاگر اون تونسته پس منم میتونم تکاملمو سریع تر طی کنم با تمرین بیشتر.

    اا_خیلییی عاشق کارشه و از کارش لذت میبره حدود10 ساعت در روز کار میکنه و اخر شب با خستگی که میاد خونه میگه دلم میخواد زود صبح شه برم سر کار و کارش عشقشه انگار نه انگار که داره کار میکنه، بسیار مسئولیت پذیر و قابل اعتماده یعنی واقعا با شرافت کار میکنه و جایی که براش کار میکنه رو انگار برای خودش میدونه اینقدر که پر تلاشه و مسئولیت پذیره اگر یک کیک بخوره توی دفتری مینویسه که از حقوقش کم کنن.

    صاحبکارش خیلس ازش راضیه.

    3. راضیه درآمد و قدرت خریدش فوق العاده زیاد شده.

    ج)ازینکه میدیدم اون راحت هرچی دلش میخواد میخره و من باید با هزارتا یک چیزو بخرم فوق العاده حرص میخوردم و ناراحت شدم چرا من نمیتونم؟! چرا خدا به اون میده به من نمیده، معلوم داره چیکار میکنه که درآمدش اینقدر رفته بالا، ناراحتم که چرادرآمدم اینقدر نیست که راحت برم خرید عصبیم که بهم فخر میفروشه خشمگین میشم که میگه خونه تون جا نداره آدم نفسش میگیره و خیلی ناراحت میشم واقعا.

    3–انجا فهمیدم ماهانه درآمد سیصد میلیون هم وجود داره میشه که یک ادم ماهانه درآمدش 300 میلیون تومن باشه پس اگر برای اون شده این یعنی برای منم میشه اگر باور هامو درست کنم و الان که دارم اینو تصور میکنم که روزی منم اینقدر یا به بیشتر ازین درآمد برسم چقدر خرید رفتنم لذت بخش میشه واسم عشق میکنم با پول هام بهترین خرید بهترین سفر ها بهترسن تفریحارو میکنم و از پولم لذت میبرم اگر اونا تونستن و خداوند هدایتشون کرده اون خدا خدای منم هست و منم هدایت میکنه.

    ااا_ خیلی کارشو دوست داره روابط اجتماعی خیلی خوبی داره پر تلاش و با انگیزه اس باور های مناسبی در مورد پول بدست آوردن داره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ندا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 2614 روز

    سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همه ی دوستان.

    اول اینو بگم.. من خیلی وقتها کامنت نمیذارم چون معمولا کم حرفم.. و انقدر ماشالله کامنت ها بلند و طولانی هست که میگم این چند خط رو بهتره نذارم. ولی این دلیل بر انجام ندادن تمرین ها نیست و چند ساله دارم روی درون خودم کار میکنم.. از زمانیکه با استاد آشنا شدم.. و تمام مطالبی که قرار میدین.. روی اونها فکر میکنم.. کشف میکنم.. و تغییرات اتفاق میفته.

    در مورد تمرینات این جلسه.. من برای یکی از دوستانم.. رسیدن به موفقیت اون منو خیلی خوشحال کرد.. و گفتم چون برای دوستم این موفقیت رخ داده پس برای منم نزدیک هست و رخ میده..

    البته که همون اتفاق برای برادرم.. حس حسادت رو ایجاد کرد.. که من که روی درون خودم کلی کار کردم.. و اون نه… چرا برای اون بشه. برای من هنوز نه؟؟ و این حس حسادت رو در من بالا آورد..

    یا وقتی تمرین رو در مورد یکی دیگه از دوستام انجام دادم، باور های درونیم بالا اومد….

    موردی که من روش کشف انجام دادم، ازدواج بود..

    وقتی برای دوست صمیمیم ، تمرین رو انجام دادم، دیدم.. اینجا، چه نگاهی داشتم و اجازه نمیداد و مانع شده بود.. که خواسته م رخ بده..

    این باور رو داشتم که توی بحث ازدواج.. (با وجودیکه روی این مورد، خیلی کار کردم خیلی کشف داشتم.. موانع درونی رو برطرف کرده بودم..ولی میدونستم که هنوز ترمز هایی دارم، چیزی که امروز توی این تمرین بهش اگاه شدم

    این باور درونی من بود، که) خود فرد عامل نیست.. فرد مقابل، باید بخواد تا بشه..

    این نگاه رو پیدا کردم که چه چیزی داره مانع من میشه. و در مورد دوست صمیمیم باوری که داشتم بالا اومد که این ذهنیت که، خودش تلاشی نکرده.. خدا براش خواست و در دنیای بیرون براش اتفاق افتاد..

    و بعد هم الگوی درونی مادرم بالا اومد. و باوری که خودم داشتم.

    و امروز توی تمرین این جلسه، اون باور ریشه ای رو که چرا این باور رو دارم.. پیداش کردم.. نگاهی که داشتم به بحث ازدواج رو متوجه شدم… و چون پدر و مادر ما اولین اوبجه های ما هستن در تمام جنبه های زندگی، توی بحث ازدواج هم.. این الگو رو متوجه شدم.. که یک باور ضعیف کننده ی گردن کلفت بود.. و توی دوستانم هم داشت برام تکرار میشد.. و تونستم ببینمش.. مچ این ذهنیت رو بگیرم..

    من فکر میکنم مقایسه کردن وقتی توی موضوع ذهنیت میشه.. که اون فرد.. چه ذهنیتی داشته که به موفقیتی رسیده.. خیلی میتونه خوب و کمک کننده باشه.. و رسیدن به خواسته ها و موفقیت ها رو راحت تر میکنه..

    وقتی یک باور محدود کننده رو پیدا میکنیم که ترمز مون هست.. و حلش میکنیم چقدر به حس خوب میرسیم.. به انگار زنجیر های اون باور و ذهنیت، باز میشه و رها میشم.

    ممنون استاد برای تمرینات فوق‌العاده ای که قرار میدین.. همیشه درخشان باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    بهروز علایی گفته:
    مدت عضویت: 2052 روز

    سلام بر استاد عزیزم که به این خوبی کشتی نوح را ناخدایی میکنی تا ما را در بهترین مکان و زمان فرود آوردای استاد عزیزم من فایل را امروز دیدم نمیدونم یک اشکالی در اینترنت هست یانه

    ولی به هر حال امروز فایل را مشاهده. کردم

    دیروز یک چیزی به ذهنم رسید گفتم من چرا این روزها درجا میزنم؟!!!

    یک لحظه دیدم در ذهن محدود کننده من یک گره بزرگی بنام جادو وجود دارد، و باور میکردم که جادو درسته

    با اینکه بعد از آشنایی با فایل های شما خیلی به آن ذهنیت غلبه داشتم، اما یک لحظه غافل شدم و دیدم این ذهن محدود کننده من با عنوان جادو شدن درجا میزنه

    مثلا ذهنم به من میگفت، تو را یجوری جادو کردند که فقط یک درآمد بخور نمیری داشته باشی و نتوانی پاتو از گلیمت درازتر کنی

    یا اینکه برای کسب درآمدت نمیتونی یک هفته یا یک ماه برای تامین درآمد بیشتر به مکانهای دور سفر کنی!!!

    خیلی جالبه وقتی این فایل بسیار ارزشمند شما را دیدم مخصوصا اون تصویر پرتاب موشک ها که یک نفر با زنجیر خودرا به یک وزنه بزرگ بسته بود و لبه پرتگاه که نمیتونست پرواز کنه، دیدم، بخودم گفتم، این ذهن من منو به این روز انداخته که واقعا منو اینقدر ترسونده و اینقدر محدود ساخته که حتی نمیزاره پامو به بیرون از در بزارم!!!!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

    خدا میداند که همین لحظه به این قفل ذهنم پی بردم و چقدر سپاسگزارم از استادم که انگار از دل من آگاهه، خدای بزرگ تو چقدر منو دوست داری که اینگونه هدایتم میکنی، با زبان گویایی بنام استاد عباس منش بامن حرف میزنی، استاد جان واقعا شما یک مرد تمام عیار و مرد خدایی هستی که درست در آغوش خدا جایی گرفتی و چقدر خدا شما رو دوست داره

    آه ه ه ه ه ه بنازم به این خدای مهربون، که بخشندگی اش بی اندازه هست و مهربانیش همیشگی

    استاد عزیزم، من امروز به وضوح به بزرگترین محدود کننده ذهنم پی بردم، که منو 10 ساله در زندان خود به زنجیر کشیده بود

    امید این را دارم این زنجیر محدود کننده ذهنم را با این فایل و فایلهای زیبای دیگر شما پاره کنم

    منی که دریک زمانی، سه شبانه روز مسافرت میکردم

    و صبخ زود بیدار میشدم

    دوباره همون روز را با انرژی بیشتری شروع میکردم و….

    الان میبینم برای خرید حتی به بازار نمیرم

    حتی جرات ندارم یک هفته برای معاش و کسب درآمد به تنهایی سفر کنم

    اینها همش بر میگرده به اون ذهن محدود کننده من که فکر میکردم جادو شدم، و چقدر این جادو به باور تبدیل شده

    و من این را به آهستگی پذیرفنه ام که 10سال طول کشیده

    و حالا بخودن اومدم میبینم باید حرکت کنم باید این زنجیر را پاره کنم هر طور شده پاره اش میکنم

    استاد جان نمیدونم با چه زبانی از شما سپاسگزار باشم،

    که اینگونه منو آشنا کردی با خودم، که با خیال راحت شروع کنم به پاره کردن زنجیر ذهنم

    زنجیریکه خودم به خودم بستم، با ذهن حیله گرم!!!!!!!!!!!!!!!!

    درود خدا بر شما استاد عزیزم، از خداوند میخوام همواره شما را در بالاترین درجه همه ابعاد زندگی نگهدارد و از آن بالاتر دیگه بحز خدا هیچ جیز نباشه

    دوستون دارم،

    برم دنبال اینکه ارره را بردارم و حلقه زنجیر ذهنم را ببرم و پاره کنم خدا میداند بریدن این زنجیر چقدر طول میکشد ولی این توانایی را در خودم احساس میکنم که زودتر اینکار را انجام دهم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    حامد آقابکی گفته:
    مدت عضویت: 1078 روز

    به نام خداوند مهربان ،هدایتگر ،رزاق ،وهاب و بخشنده

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    سلام به دوستان خوبم

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    من چند سال قبل یعنی سال 95با پسرعمم یک کاری رو انجام دادیم ایشون یک مغازه نرده استیل داشت، ایشون یک کاری برداشته بود یک ضریح برای شهدا که به من گفت می‌خوام تو بسازی برام و من باهاش همکاری کردم و ساختم .اون موقع پسر عمم تازه شروع به کار کرده بود و وضع مالی متوسطی داشت ،من بعد از کار دیگ باهاش همکاری نداشتم .

    بعد از دو سال شنیدم که خیلی وضع خوبی پیدا کرده و خونه خریده و ماشین خریده و کارشون گسترش داده واقعا یک حس حسادتی در من بوجود اومد ولی بعدش به خودم گفتم که تلاش کرده زحمت کشیده و به این درجه رسیده .

    ولی کلا من اون موقع روی باورهام کار نمی‌کردم .

    ولی با اینکه دارم رو خودم کار میکنم هنوزم پاشنه آشیل منه این موضوع، اول که می‌شنوم یکی به جایی رسیده یا خریده یک حس حسادتی میاد تو وجودم بعدش به خودم میگم تو باید تحسینش کنی و انگیزه بگیری که تو هم بتونی تو کارت پیشرفت کنی .

    استاد این موضوع واقعا پاشنه آشیلمه دوست دارم همین که شنیدم یکی به موفقیت رسیده سریع هورمون خوشحالی و انگیزه فعال بشه به جای حسادت .

    ممنون و سپاسگزارم برای این فایل عالی

    خدایا شکرت برای این سایت پر از آگاهی ناب

    در پناه الله یکتا همگی شاد و سالم و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    کورش گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    با سلام و وقت بخیر خدمت همه عزیزان و استاد عباس منش و خانم شایسته

    من در مورد سوال این قسمت به 6 نفر اشاره میکنم که از این 6 نفر اسم نمیارم ولی در دفتر خودم نوشتم چون مطالب یکم گاهی خصوصی باشه از این 6 نفر 3 نفر آنها غریبه هستن و 3 نفر دیگر از نزدیکانم هستن

    3 نفر از این افراد که غریبه هستن و در هیته شغلی خودم هستن برای من خیلی قابل احترام هستن و واقعا بهترین هستن برای من خیلی خیلی قابل احترام هستن و همیشه برای من الهام بخش بودن و هستن چون راهی را رفتن باید توش تخصص کسب کرد و کار بلد باشه طرف تا بتونه موفقتر شود و همیشه به خودم میگم که این عزیزان تونستن من هم می توانم فقط باید من هم بهتر شوم و بیشتر و بیشتر تمرین کنم توی کارم و انصافا هیچ وقت تحت هیچ شرایطی نسبت به این افراد احساس حسادت نکردم و نداشتم

    3 نفر بعدی که از نزدیکان من هستن

    نفر اول : از لحاظ مالی خوبه و موفق هست و از دیدگاه من دلیل موفقیتش تمرکز روی خواسته ای هست که داره و هواشی را از زندگیش حذف کرده

    نفر دوم : یک فرد هست که با اینکه یک کارگر ساده هست خیلی راحت به خواسته هاش میرسه مثلا دیگر افراد که کارگر هستن با ماهی 10 میلیون حقوق میگیرن این فرد ماهی حداقل 16 میلیون حقوق میگیره با کلی مزایا و خیلی راحت به خواسته هاش میرسه

    نفر سوم : چند وقت پیش یک خبر شنیدم از موفقیت کاری یکی از بستگان اولش یکم بهم ریختم ولی خیلی سریع خودم را جمع کردم و تواناییهای خودم و قابلیت های خودم را بیاد آوردم و دیدم کاری که اون فرد موفق با انجامش شده در برابر کار من و موفقیت من در آینده کسب میکنم قدرتش مثل قدرت یک سکه 1 ریالی در برابر یک شمش طلای 10 کیلویی 24 عیار هست

    نمیدونم منظورم و جوابم را درست بیان کردم یا خیر امیدوارم که همه عزیزن موفق و شاد و سلامت باشند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    کیارش گفته:
    مدت عضویت: 1724 روز

    به نام خالق بی همتا.الهی هزاران مرنبه شکر برا وجودم در این مسیر اگاهی ک ارباب جهان لطف کرده به راحتی در اختیار ما قرار داده چون در مسیر این اگاهی ها ما هدایت شده ایم.سپاسگذارم از استاد عباسمنش عزیز برای سخاوت در اموزش برای اینکه منت سر ما گذاشتند و این فایل رو هدیه قرار دادند برا ما .من خودم میدونم ک استاد هیچ فایلی رو الکی در سایت قرار نمیده و در زمان مناسب شما درس اون فایل رو خواهی گرفت و با انجام اونها پیشرفت بسیار زیادی خواهید کرد.واقعا سپاسگذارم ک استاد این قسمت از اموزش رو در فایهای دانلودی قرار دادند چون مطمعنم ک سطح و کیفیت این دوره هیچ فرقی با دورهای ک باید یک بهای مالی پرداخت میکردنند نداره و در همون سطح قرار داره.من با توجه ب سوالها یک جواب ک در خودم دیدم فهمیدم ک من ادم حسودی هستم و خیلی از نتایج دیگران خوشحال نمیشوم و باید روی عزت نفس خودم کار کنم و بگم اگر فلانی تونسته ب درامد مالی خوب برسه منم میتونم چون قانون جهان یکی هست و فرقی بین بندهای خدا نیست و درسی ک خودم ب شخصه گرفتم اینکه کلا چشمتون برای پیشرفت کردن ب دست کسی نباشه چون با صورت میخورید زمین مهم نیست اون طرف پدرته یا خواهر برادرته یا هر کس دیگه دیگه من نزدیکترین افراد رو گفتم و فقط و فقط از خدا بخواهید و چشمتون ب دست ارباب باشه ک خودش همه چیز رو درست میکنه با توکل واقعی با توحید واقعی.در پناه ارباب جهان سلامت و ثروتمند با حال خوب باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: