ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 46 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی دریس گفته:
    مدت عضویت: 1725 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیز و مریم خانم گل و اعضای محترم

    استاد قبل از هرچیزی واقعا ازتون سپاسگزارم که چنین فایلهای بی‌نظیر و گرانبهایی رو به صورت رایگان در اختیارمون قرار میدید که فقط کافیه به هرآنچه گفته میشه عمل بشه تا اون وقت با دیدن نتایج درک کنیم که چقدر باارزش و تاثیر گذارند.

    استاد عزیز فرمودید که وقتی کسی از نزدیکان یا دوستان به موفقیتی میرسه ما چه احساسی داریم آیا خوشحال میشیم و انگیزه میگیریم و الهام بخشمون میشه و یا اینکه حسادت میکنیم و احساس ناتوانی میکنیم

    در جواب باید بگم خدمتتون که قبل از اینکه با سایت شما آشنا بشم اصلا درکی در مورد موفقیت و نحوه چگونگی رسیدن به خواستهارو نمیدونستم و ذهنیتم این شکلی بود که خب حتما بقیه از من بهترن یا اینکه خدا براشون خواسته و جهان به این صورته که یه عده‌ای به این دنیا وارد میشن که موفق باشند و عده ای هم سرنوشتشون از قبل نوشته شده که بدبخت باشند و هر چی هم تلاش کنند فایده ای نداره و عملا نمیتونن تاثیری توی نتایج زندگیشون داشته باشند و با این ذهنیت همیشه به هرکسی که نزدیکم بود و به موفقیتی می‌رسید حسادت میکردم و همیشه از بی عدالتی خداوند شاکی بودم همیشه احساس سرخوردگی و بی عرضگی میکردم و اینقدر مقایسه میکردم که کاملا اعتماد به نفسم رو نابود کرده بودم و عملا پذیرفته بودم و هیچ کاری نمیکردم و توی چندین مورد حتی ارتباطم رو با اون فرد موفق کمرنگ میکردم چون میترسیدم خودش رو برام بگیره و سرکوفتم بزنه.

    تا اینکه به لطف خداوند وارد سایت شما شدم و شروع به فعالیت کردم از گوش دادن و دیدن فایلهای رایگان و اعتماد به شما و پذیرفتن هر چیزی که شما گفته بودید و دیدن نشانه ها و نتایج یواش یواش باور کردم که خودم خالق تمام تجربه های زندگیم هستم چه خوب چه بد چه خواسته چه ناخواسته این خودم هستم که مسئول بی چون چرا تمام اتفاقهای زندگیم هستم و با شما بودن و ادامه دادن این مسیر زیبا در من چنان ایمانی ساخته که تا حد بسیار زیادی از موفقیت‌های نزدیکانم خوشحال میشم و به خودم میگم ببین اگر اون تونسته منم میتونم فقط باید تلاش کنم و ذهنم رو کنترل کنم تا توی مسیر بمونم هر چند که نجواها همیشه هست ولی به لطف خداوند و آموزشهای ناب و صادقانه شما استاد عزیز و الگو قرار دادن شما به عنوان تنها استاد واقعی موفقیت و استاد کنترل ذهن میشه نتیجه رو به نفع خودمون تموم کنیم.

    تمرین اول:

    از نزدیکانم برادرم و همکارم رو که به موفقیت رسیدند رو مثال میزنم

    برادرم که چندین سال کاسبی کرده بود و شغل نسبتا پردرآمدی داشت که به دلایلی مجبور به تغییر شغل شد و با اینکه چندین سال برای کار قبلی زحمت کشیده بود ولی مجبور به تغییر شد احساس خیلی خوبی داشتم که برادرم پیشرفت کرده و بسیار در من باور خوب ایجاد کرد که همیشه با امید حرکت کنیم و اگر به هر دلیلی شغلمون رو از دست دادیم بازهم خداوند هست و کمکمون میکنه فقط باید ایمان داشته باشیم که فرصت‌ها همیشه هست و حرکت کنیم و امید داشته باشیم

    در مورد همکارم که توی شغل خودمون و در کنار خودم بود ترفیع گرفت و به جایگاه بالاتری رفت در ابتدا نجواها شروع به گفتگو توی ذهنم کردن که ببین اون بااینکه حتی کارش نسبت به تو اصلا خوب نبود و تو لایق بودی ولی اون رو انتخاب کردن و رفته رفته با فشاری که بهم آورده بود احساسم رو بد کرد ولی به لطف خدا شروع به گفتگوی جملات مثبت کردم به نحوی که انگار توی ذهنم روبه روی یه بچه نشسته بودم که مدام بهم گیر میداد داشت حالمو بد میکرد،اون می‌گفت منم میگفتم اون منفی می‌گفت من مثبتش میکردم اون از ناتوانی من می‌گفت من از خدای قدرتمند درونم میگفتم اون از بی عدالتی می‌گفت من از اتفاقها و عدالتی که دیده بودم بهش میگفتم و یادش می آوردم چند روز می‌گفت منم میگفتم و یواش یواش فشارش کمتر شد به حدی که دیگه آروم شد و پذیرفت که هرکسی هرجایی هست درست سرجاش ایستاده و هیچ بی عدالتی وجود نداره

    درس هایی هم که میتونم از همکارم بگیرم اینه که اون همیشه شخصیت آرومی داشت و هیچ اتفاقی اون رو ناراحت نمی‌کرد هیچ وقت از چیزی شکایت نمی‌کرد و فقط تمرکز بر کارش داشت و اصلا وارد حاشیه نمیشد و به نظرم این تمرکز به کار درست و رها کردن نتیجه و نجنگیدن با هیچکس و هیچ چیز نکته برجسته پیشرفت و موفقیتش بود که میتونه درس بسیار ارزشمندی برای من باشه،

    از شما استاد عزیز و دوستانی که وقت گذاشتید و کامنت بنده رو خوندید سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      اسرا عزیزی گفته:
      مدت عضویت: 1145 روز

      سلام مهدی عزیز

      امیدوارم که همینطور عالی جلو بری

      ممنون از خصوصیات همکارت نوشتی

      من خودم شخصیت نسبتا بی خیالی دارم ولی چند وقتی بود که احساس میکردم باید مراقب همه اتفاقات اطرافم باشم و حالا یه غر کوچیک زدن که اشکالی نداره دیگه ،

      اما الان باز برام یاد اوری شد که نباید حتی به شوخی و برای خنده گرفتن از بقیه غر بزنم و انرژی منفی الکی الکی بفرستم

      باید تمرکزم روی افکار و کار خودم باشه

      و هیچ چیز بیرونی منو ناراحت نکنه

      و فقط خودم در مرکز توجهم باشم

      ممنون از شما

      سعادتمند و پر ارامش باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    الهه سجاد گفته:
    مدت عضویت: 3872 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته نازنین ، رسیدن به خیر انشاا… که هرکجا هستین شاد و سلامت باشید

    سلام به دوستای گرامیم در سایت

    چند دقیقه اول فایل رو گوش کردم و شروع کردم به پاسخ دادن به سوال استاد

    یکی یکی نعمتهای اطرافیانم رو و احساس خودم نسبت به بدست آوردن نعمتشون رو بررسی کردم و در نهایت این چیزها در مورد شخص خودم به این شکل برام شفاف شد که :

    حسدورزی من

    ربطی به شخص نداره

    ربطی به نسبت فامیلی و درجه دور و نزدیکی نداره

    ربطی به رده سنی نداره مثلا نسبت به گروه سنی خودم باشه

    ربطی به هم جنس بودن نداره مثلا نسبت به زنها

    ربطی به هم صنف بودن نداره

    …….

    انگار فقط به این ربط داره که آیا باور دارم که منم دیر یا زود به اون نعمته میرسم یا باور ندارم.

    برآورد کردم دیدم اونی که ته ته وجودم باور دارم بهش میرسم حسودی نمیکنم و در عوض حس الهام گرفتن داشت جنسش شور و شعف و رضایت و خوشحالی و اینا بود…

    ولی اون نعمتی که قلبا” باور نداشتم امکانش هست که منم بهش برسم رگه های حسادت رو احساس میکردم نه فقط مویرگ بلکه شریان های حسادت

    حالا از یک طرف هرچقدر اون نعمت خاص رو بیشتر دوست داشته باشم و از طرف دیگه داشتنش رو کمتر باور داشته باشم، در نتیجه بیشتر حسادت میورزم

    یعنی برآیند این دو گزینه ، مقدار حسادت منو تعیین میکنه .

    فرض کن من به سفر رفتن خیلی علاقه دارم اما احساس میکنم شرایطم بهم اجازه نمیده زیاد و متنوع سفر برم

    نهایت سالی یکی دو بار

    (حالا ظاهرا میگم شرایط ، ولی باطنا اینه که باور ندارم که میتونم زیاد و متنوع سفر کنم )

    خب من اگر مرتب خبر سفر خانواده و اقوام و دوستان رو بشنوم به جای اینکه خوشحال بشم و براشون آرزوی خوشی و سلامتی کنم

    انگار دردم میاد یعنی قشنگ این درده را احساس میکنم

    به زبان و با پیام هم میگم خوش بگذره و از این حرفها ، ولی خودم که میدونم بیشترش تعارف و نمایشه و اصل احساسم اینه که حسادت میکنم که چرا من مثه فلانی نمیتونم اینقدر یهوئی و آزادانه و زیاد سفر برم

    یعنی اینجور براتون بگم که فارغ از اینکه این آدم که رفته سفر، فامیل نزدیکه یا دوره، زنه یا مرده ، پولداره یا معمولیه، کاسبه یا کارمنده ، هم سن منه یا خیلی مسن تر یا جوونتره ، شخصیت راضی و شکرگزار داره یا ناراضی وغرغروئه…. خلاصه من فقط اون قیلی ویلی شدنه رو احساس میکنم

    حالا این مطلبو به خودم میگم که:

    علاقه به یک نعمت خاص که ایرادی نداره و تازه هرچقدر شور و شوق مون برا داشتنش بیشتر باشه خیلی بهتر هم هست کاری که من باید بکنم اینه که باید سمت باور غلط م رو درست کنم، شفا بدم، باید باورمو دستکاری کنم و اصلاحش کنم و به این شکل هم از شر صفت رذیله ی حسد خلاص شم هم کلی نعمت دلخواه بدست بیارم که یکی از اون کلی نعمت همون سفره.

    سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    امیر دیری زاده گفته:
    مدت عضویت: 2976 روز

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت گروه تحقیقاتی عباس منش

    من خیلی وقته با سایت و دوره ها آشنام ولی دومین باره که کامنت میذارم یه تشکر ویژه میکنم از استاد عزیز چون تا حالا خیلی تشکر بهشون بدهکارم بابت تغییر فکر و باورام ،دید متفاوفتم در مورد مسائل نسبت به اطرافیانم،نتایجی که تو موارد مختلف کردم البته که وقتایی که رو خودم کارکردم دوره ها رو گوش دادم و عمل کردم

    این چند وقت یه موضوعی خیلی منو درگیر کرده بود و به فرمایش استاد بپرسید تا جواب بهتون داده بشه و خداوند همواره پاسخگو است و جواب سوال منم شد این فایلی که استاد آماده کردند و دقیقا این موضوعی که تو این فایل مطرح شد موضوع منه

    و یه جوری وظیفه خودم دیدم حتما کامنت بذارم و توضیح بدم شاید خیلیا بدردشون بخوره توضیحاتم چون تجربه ها و نتایج بچه های سایت خیلی برا من بدربخوره و ارزششون کمتر از یه دوره نیست.

    من از چند سال پیش با استاد آشنا شدم و تغییرات زیادی تو‌موارد مختلف داشتم البته بعضی وقتا قطع شد و دوباره استارت زدم خیلی چیزا تغییر کرد جز موضوع مالی که اونجور که میخاستم نشد،موفقیت داشتم ولی نه اونجور که میخاستم البته خوب ادامه میدادم و روز به روز هم بهتر میشد ولی خوب قانون تکامل هم بود و همیشه اینو گوشزد میکردم به خودم حتی خانومم هم تقریبا هم فرکنس بود و با هم رو دوره ها کار میکردیم وقتی میخاستیم بچه دار هم بشیم خانومم میگفت من با استفاده از قانون بچه ای رو که میخاستم از لحاظ ظاهری جذب کردم میگفت گفتم که مثلا میخام موهاش اینجوری باشه چشماش به خودم بره و چیزای دیگه وقتی بچه به دنیا اومد 95 درصد طبق خواسته هاش بود برا خودمم استفاده از قانون تو چنین موردی عجیب بود خیلیا ترمز دارند و دخالت تو کار خدا میدونند تا اینکه یه چیز توازن افکار و راهم رو به هم زد،برادرم وارد یه کاری شد و یه تغییر مالی انفجاری تو مدت کمی داشت البته من همیشه سعی میکردم تمرکزم رو کار خودم باشه ولی شاید اصلا خیلی متوجه تغییرات مالی برادرم نمیشدم چون ما شهرستان بودیم اونم تهران و هر از گاهی سری میزد خانمم هی میگفت برادرت خیلی اوضاع مالیش خوب شده ولی من چون درگیر کار خودم بودم و از طرفی هم برادرم بود و برام خوشحال کننده که پیشرفت بکنه توجه نمیکردم تا جایی که موضوع خیلی جدی تر شد و خانومم اصرار داشت که ازش بخواه که تو هم وارد کارش بشی من یکم مقاومت داشتم چون تمرکزم رو کار خودم بود و از طرفی هم میگفتم خوب بنا نیست چون اون از اون طریق ثروتمند شده منم بشم من میتونم تو کار خودم از لحاظ مالی پیشرفت کنم ولی خوب نجواها و شاید اینکه حالا یه درخواسته و مشکلی نیست باعث شد بالاخره تصمیم گرفتم ازش در مورد کارش وشرایط بپرسم واطلاعات کسب کنم ازش پرسیدم و اونم خوب یه توضیحی در مورد کارش و موفقیت مالیش داد وخوب بیشتر از مشکلاتش میگفت و اینکه کار املاک آدم خاص خودشو میخاد و شرایط سخت زندگی تو تهران و مخارج بالا ودر واقع خیلی تمایلی نداشت من وارد بشم و قرار شد وقتی اومد پیشمون برام توضیح بده. رفته رفته من تمرکزمو رو کار خودم از دست دادم و شرایط کار خودم برام هروز غیر قابل تحمل تر و بدتر میشد به خاطر افکار خودم چون من فقط تمرکز کرده بودم رو مشکلات و مسائل منفیش وطبق قانون مشکلات و مسائل منفی بیشتری برام ایجاد میشد حتی یه موتور هم که داشتم دزدیدندتا اینکه پایان سال 99 تصمیم گرفتم از کارم بیام بیرون،عید که شد داداشم اومد ولی خوب تمایلی به صحبت در مورد اینکه من وارد کارش بشم نداشت،بعد تعطیلات عید من تصمیممو عملی کردم وبه محل کارم گفتم قصد ادامه ندارم و بعد از حدودا چند هفته دیگه نرفتم تقریبا بدون هیچ برنامه ای یه سری مشتری تو کار خودم داشتم که اونا رو هم به دلیل تمرکز نداشتن تو کار قبلیم از دست دادم،بعد از یک ماهی پدر و مادرم فهمیدند سر کار قبلیم نیستم و به برادرم گفتند که اونم زنگ زد و علتشو پرسید ویاز بحث کارش پیش اومد و مسایل دیگه که اینبار کار به جایی رسید که تقریبا بینمون دعواشد تقریبا هم از لحاظ مالی و هم روحی به صفر وزیر صفر رسیدم،من که نا امید شده بودم از همه چی دنبال کار جدید گشتم با یه دوستام ملاقاتی داشتم ودر مورد یه کاری صحبت کردیم وپیشنهاد داد منم قبول کردم بازاریابی برا یه شرکتی که کارش محتواسازی برای پیجهای اینستاگرام بود شروع کردم همه جا میرفتم مغازه ها شرکت ها کارخانجات چن تا قراردادم بستم ولی راضی کنندنبود و دیگه با عجز از خدا میخاستم به یه راه خوب هدایتم کنه در نهایت یه بار رفتم سراغ کسی کع کار قبلیمو انجام میداد و پیشنهاد داد و من قبول کردم وشرع کردم وبه صورت تکاملی شرایط بهتر شد ومنم باز کارکردن رو خودم روشروع کردم موفقیتای مالی هم داشتم ولی خوب همش موفقیت مالی برادرم جلو چشم بود رو خودم کار کردم و خوب خیلی بهتر شدم در مورد کنترل ذهنم تو این موضوع ،تا اینکه یواش یواش تصمیم گرفتم همین کاری رو که میکنم خودم به صورت مستقل انجام بدم همه چیز مثبته ولی یه ترمز تو ذهنمه که خیلی وقتا قدرت میگیره که حالا تو تو این کار میتونی به اندازه برادرت و مث اون تو زمان کم ثروت بسازی واونجاست که افکارم پراکنده میشه

    امیدوارم داستانم به بچه های سایت و روند مطلب سایت کمک کنه

    در مورد تمرین یکی از افراد خیلی موفق دوست و همکار قدیمیم هست که دائم تحسینش میکنم چون حدود 10 سال پیش یک مغازه خیلی کوچیک تو یه شهرستان داشت ولی خیلی رویا داشت و براش تلاش کرد و تو راهش موند خیلی ها ایده هاش رو مسخره میکردند ولی اون دنبالشون کرد والان هم کارخونه داره هم چن تا دفتر و بیزینس قوی،هم ثروت داره هم اعتبار و شهرت و خیلی تحسینش میکنم و ازش یاد میگیرم در کل خیلی سعی میکنم با آموزه های استاد تحسین کنم موفقیت افرادو و هر روز دارم بهتر میشم تو این موضوعات البته که مدام مطالب ،دوره ها و فایلهای استادو گوش میدم

    وباز در پایان یه تشکر ویژه از تلاشای خانم شایسته بابت فایلها و بخصوص آپدیتای دوره ها که ارزشش به اندازه خود همون دوره هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    وحيد عباس گودرزي گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    سلام و درود بیکرانم به شما استاد عزیزم که دستی هستی از دستان خدواند یکتا در روشنایی مسیر ما که همچون چراغ و راهنما ما را در مسیر الهی پیش میبرد.

    استاد جانم من خیلی وقت هست که افتخار شاگردی شما را دارم ولی خیلی کم کامنت میگذارم / عذر تقصیر /

    در مورد این فایل تو ضیح بدهم که الان در این لحظه با این باورهای توحیدی که از طریق جان دلم یعنی شما اشنا شدم حال دلم عالی و خوبه و برای همه مخلوقات خدا بهترینها را ارزو دارم و از خدا برای همه الخصوص عزیزان و نزدیکان و دوستانم خیر و برکت و سعادت و ثروت و سلامتی خواستارم و من این باور و این حال خوب را مدیون درسها و تجربیات شما جان دلم هستم . یک نمونه عرض کنم که الان در حال حاضر با توجه کردن به قوانین و عمل کردن به انها در قانون سلامتی از شهریور 1401 تا کنون از وزن 107 کیلو به 72 ثابت مانده ام و بر این باور هستم که اگر نتیجه میخواهیم باید دستور استاد جانم را که میفرمایند که هر انچه که من میگیم وحی منزل است و باید اجرا شود تا نتیجه دلخواه را بتونی بگیریو من با این قانون تونستم و در مورد باور توحیدی هم همینطور …………..

    استاد جان دلها

    من خودم و زندگیم و حال عالیم و از همه مهمتر باور توحیدی ام را یکجا با کیفیت عالی از شما دریافت کردم .

    راستش من زیاد اهل نوشتن نیستم ولی در زمان دانش اموزی ام بهترین انشا را مینوشتم که الان باید روی این نقطقه از کارم نیز تمرکز کنم . اگر از عمل به قوتنین تا کنون کامنتی ننوشته ام ببخشید سعی میکنم در فایلهای مربوط به موضوع این کار را نیز انجام دهم .

    جان دلم

    استادم

    دعای من برای شما همان دعای شما برای همه ماست

    ان شاالله در پناه خدا سعادنمند و ثروتمند و سلامت و پایدار باشید .

    الههههههههههههی ا مییییییییییییییییییییین .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سید سجاد رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2633 روز

    سلام

    تمرین این جلسه

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    گاهی وقتا هم الگو قرار میدم، تحسین می کنم و لذت می برم.

    با اومدنم به این مسیر بهتر شدم

    احساس ضعف می کنم و همیشه این صدا تو سرمه که می گه پس چرا برا من نمیشه؟ چرا خدا برا من نکرد؟

    ▶️ Play

    شاید خودم و بی خیالی بزنم که برام عادیه همه چیز، ولی خوب حس می کنم من جا موندم

    عوامل بیرونی هم که کمرنگ کنم می گم خدا نمی‌ذاره یا نمی‌خواد.

    موفقیت اونها باعث می شه بگم حالا من به خواستم بپرسم اون قبل من رسیده، دیگه مزه نامیده تازه شاید هیچوقت بهش نرسم و من همیشه عقب بمونم

    قابلیتش و ندارم برا من به این شکله که من هیچ شرایط خوبی ندارم، برا من این امکان وجود نداره، آخه چطور ؟

    آره برا بقیه میشه برا من نه، من تقدیرم اینجوریه.

    من باید ذهنم و باورهای و به شکلی که به من احساس خوبی بده و بگم امکان پذیری و برا من هم میشه اونوقت من در اون مسیر قرار می گیرم.

    بله من هم همیشه وقتی تحسین می کنم یه شرایط خاصی که اون داشته یا حتی ایجادش کرده رو عامل می دونم که خودم ندارمش( دارم گوش می دم و می نویسم)

    اینا خیلی زیاده » اون شاده، اون عصبانی نیست، اون روحیه اش خوبه، گذشته من و نداشته، من حق دارم نرسم چون فلان ایراد و دارم یا فلان شرایط و ندارم و….

    خیلی وقتا هم می گم درسته که اون رشد کرده ولی خیلی آدم چرتیه و فلان بدی ها رو داره که من ندارم، من همینجوری هم ازون بهترم چون فلان ایراد و ندارم.

    حتی وقتی راهنمایی می گیرم از تو حرفاش یه خلاف قوانین پیدا می کنم می گم این نمی دونه عامل اصلی چیه؟

    گاهی وقتام خیلی از طرف تعریف می کنم و کلی ازش بت می سازم که آره اون می تونه، خیلی خاصه ولی من نه و خودم رو میارم پایین تر.

    حالا بیام ببینم تو چه سطحی هستم

    اگر می‌خوام نتیجه بگیرم باید بتونم باورهای و تغییر بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    معصومه عبیری گفته:
    مدت عضویت: 2575 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و همه بچه های بینظیر این سایت الهی

    ذهنیت قدرتمند کننده و ذهنیت محدود کننده.

    در مورد سوال اول باید بگم که تقریبا از موفقیت اعضای خانواده خودم حسادت ندارم و حس بد نمی‌گیرم. و بی نهایت خوشحال میشم از پیشرفت خواهرا و برادرم و یه جورایی افتخار میکنم اگه موفق بشن.

    ولی در مورد بقیه ممکنه اینجور نباشه…

    نزدیکان دیگه یا همسایه یا هر کسی..اگه مخصوصا از نظر مالی پیشرفت کنن، ممکنه خیلی تحسین کنم و تبریک بگم بهشون، ولی ته دلم حس خوبی ندارم..

    حس اینکه چرا برای ما نمیشه..

    و اصلا خیلی مواقع قانون و خدا رو زیر سوال میبرم..

    که خدایا منی که سعی میکنم ورودی منفی نداشته باشم و سالهاست تلویزیون و فیلم و اخبار نمی‌بینم و دائم فایل گوش میدم و تمام تلاشم میکنم که وقتم به بطالت نگذره و با وجود کارهای خونه و‌بچه ها باز دارم کار هنری گوشه خونه انجام میدم تا هم درآمدی داشته باشم و هم فقط حرف مفت نباشم و عمل کنم، ولی….آخه چرا اون خانمی که توی خونه اش صبح تا شب تو گوشی یا پای فیلمه و اصلا نمیدونه قانون چیه .. و یه فایل هم تو این زمینه ها گوش نداده، چرا وضعیت مالی و رفاهش بیشتره.

    بیشتر از من خرج میکنه، طلا می‌خره ، ماشین و خونه بهتری داره..

    یادمه چندماه پیش یکی از آشناها با پول قرضی یکی از اعضای خانواده اش اسمش برای ماشین دراومد و بعد فروختن و سود کردن

    و ما که شاید ده ها بار بیشتر اسم نوشته بودیم، برامون پیش نیومد.

    و استاد گاهی فک میکنم من خیلی بیراهه رفتم نسبت به اونی که اصلا تو مسیر این آگاهی ها نبوده.

    شاید من خیلی چسبیدم به خواسته ام و بیشتر دارم از خودم دورشون میکنم.

    و وقتی میبینم کسی که داره مدام ناله می‌کنه از نداری و…. و اسمش برا ماشین درمیاد و… واقعا اون موقع حسم خیلی بد میشه و میگم چرا..

    و این خیلی بده که تو حتی به قانون هم شک کنی …

    و میفهمم زمان هایی که میگید بزرگترین سپاسگزاری من برای این قانون بدون تغییر خداونده. میتونم بفهمم وقتی با تمام وجود بهش برسی ، اطمینان حاصل کنی و باورش کنی، چقدر لذت بخشه..

    آره من میبینم خیلی از اطرافیانم رو که چقدر از نظر مالی پیشرفت میکنن و ما تو همون نقطه موندیم..

    من حتی چندسال با یکی از دوستان خانوادگی قطع رابطه کردم چون احساس کردم خیلی وقتم تلف میشه کنارشون. و تو این دوسال میبینم که چقدر اونا از نظر مالی پیشرفت کردن ولی ما هیچی. قطعا همه این افکار منفی و حسادت ها و اینکه چرا برای ما نمیشه و ما نمی‌تونیم تو وجودم هست و همه اینا شاید به زبان آورده نشه ولی تو ذهنم و تو دلم هست و تکرار میشه..

    و خداروشکر که دارم می‌نویسم و آگاه میشم که درونم چه خبره…

    دونه دونه تو دفترم اسامی رو نوشتم حتی اونی که یه درجه از ما بهتره. و احساسم رو در موردشون نوشتم..

    احساس حسادت و اینکه چقدر خوش شانسن و خدا برای اونا خواسته.برای ما نمیشه و ما نمی‌تونیم و چطور و از کجا..

    اکثرا حسم این بوده که اونا لیاقت بیشتری دارن و جایگاه اجتماعی بالاتری . یا هوش بیشتری. یا تو خانواده ای بزرگ شدن که اعتماد به نفس و عزت نفس بیشتری داشتن.

    شجاعت و جسارت بیشتری داشتن.

    از چه زاویه مثبتی میتونم موفقیت این افراد رو ببینم که برام الهام بخش باشه برای پیشرفت کردن

    و چه درس هایی میتونم بگیرم از مسیری که اونا طی کردن..

    وقتی خوب نگاه میکنم میبینم اونا زندگی رو زیباتر میبینن، توجهشون به فراوانی و زیبایی ها بیشتره. و جهانم که فقط نگاه به حس و فرکانس تو می‌کنه نه به حرفت

    بعضی هاشون چقدر بخشنده هستن و کار نیک میکنن. یکیشون که بینهایت به پدرو مادرش نیکی و خدمت کرده. از خونه و ماشین براشون بخره بگیر تا سفرهای مختلف و طلا و لباس و خوراکی و همه چیز.

    چقدر کار نیک انجام داده واقعا و چقدر باعث گسترش جهان شده.

    چقدر لذت بیشتری از زندگی میبرن و ارتباطات زیباتری دارن..

    همشون تکامل خودشون رو طی کردن و با وجود تضادها باز ادامه دادن و ادامه دادن..

    وقتی ایمانت به خدا باشه ، درجا نمی‌زنی. ادامه میدی و توی مسیر چشمت به نداشته هات نیست. رو داشته ها تمرکز می‌کنی و ادامه میدی..

    خدا انسان نیست که با ویژگی های انسانیش ما رو ببینه و بین ما فرق بذاره.

    از نظر خدا همه ما یکسانیم و قانون در مورد همه یکسانه.

    نمیشه که خدایی که این آسمان ها و زمین و کهکشان ها و سیارات و تمام این جهان با عظمت رو در نهایت نظم و قانون خلق کنه ، و من جدای از این جهان و قانون باشم..

    قطعا قانون در مورد همه جواب میده و کار می‌کنه..

    هر کسی توی هر جایگاهی هست داره جواب افکار و باورهای درونی خودش رو میبینه. که غیر از خودش و خدا کسی از درونش مطلع نیست و نمیشه قضاوت کرد .

    من بارها شده به اشتباه تو ذهن خودم کسی رو یا زوجی رو قضاوت کردم ،و قشنگ خدا بهم نشون داد که از ظاهر زندگی افراد باطنشون رو قضاوت نکن. تو خیلی چیزا رو نمی‌بینی و نمیدونی..

    از خدای بزرگم می‌خوام که تمام تمرکزم روی زندگی خودم باشه و خودم رو تنها با خودم مقایسه کنم و رابطه ام رو با تنها نیروی قدرتمند جهان با خدای مهربانم هر روز بهتر کنم ️

    سپاس فراوان از استاد عزیزم بابت تمام عشقی که برای ما می‌فرستید و تمام زحماتتون. خیلی دوستون دارم. در پناه خداوند باشید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    الناز شهشهانی گفته:
    مدت عضویت: 1525 روز

    سلام به روی ماه و مهربون همه اعضای عزیز خیلی خدا رو شاکرم که هر موقع هر سوالی داشتم این سایت و کامنت هاش و استاد عزیزم بهم کمک کردن

    در رابطه با تمرین خیلی مهم گفته شده در این فایل میخوام این تمرین رو اینجا کامنت بزارم

    راحله: خرید سالن زیبایی و خرید ماشین شاسی بلند

    سمانه: شروع و گسترش کسب و کارش، پیجش و تولید محتوای

    حدیث: ازدواج موفق

    مهدیه: قبول شدنش در دانشگاه و گرفتن گواهینامه و ماشین زیر پاش

    عماد: ازدواج موفق

    رضا: پیدا کردن مسیرش و ساختن باغ دلوین و ایده پردازی هاش

    و خیلی افراد نزدیک آشنا و فامیل که میتونم مثال بزنم.

    اما درسی که از راحله گرفتم اینکه: تو زمان کم به درجه بالایی از علم و مهارت تو حیطه خودش رسید، توکل داشت، روی شخصیت و باورش کار میکنه، اهل کتاب و کلاس هست. و تمرکز خوبی روی کارش داره. و تونست بعد چند سال کار کردن ماشین مدل بالای خودش رو بخره. و زندگی زناشویی و زندگی با فرزندش هم مدیریت کنه

    درسی که از سمانه گرفتم اینکه: با مسئولیت های زیادی که داره اما مستقل شد و کسب و کارش رو راه انداخت و روی پیجش هم تولید محتوای خلاقانه انجام میده، به تفریح میپردازه، لذت میبره، و علم و مهارتش توی کار بالاس، هم زمان زندگیش با سه تا بچه و شوهرش رو هم مدیریت می‌کنه یعنی بچه هایش رو جوری تربیت کرده که خود کفا هستن و همه کارشون رو در نبود پدر و مادر خودشون انجام میدن

    درسی که از حدیث گرفتم: با ممارست و صبوری پای هدفش که ازدواج با شوهرش بود وایساد و به حرف بقیه که میگفتن ایشون آدم خوبی نیست گوش نکرد چون شوهرش رو شناخته بود و میدونست که بقیه دارن اشتباه میکنن خلاصه با ممارست پای هدفش وایساد و ازدواج کرد و تا الان که همه ی فامیل شوهرش رو دوست دارن و خیلی ارتباط خوبی باهاش برقرار میکنن

    عماد: با توکل و ایمان و صبوری و درس گرفتن از شکست هات میتونی به بهترین شکل به خواستت برسی اونم خیلی راحت و آسون

    رضا: با درس های که از روزگار و تجربیاتش گرفت آزمون و خطا کرد و رسید به درجه ای از آگاهی در مسیر خودش که بفهمه کدوم راه براش درسته و از زندگی لذت ببره، دنبال ثروت مادی و معنوی باشه، دلش شاد باشه، و ایده های خیلی خلاقانه برای باغش داره و باغش رو مثل یک عروسک کرده که اجاره میده، مراسم برگزار میکنه، کلیپ عروس و داماد گرفته میشه و…

    این درس‌هایی بود که من از این افراد موفق زندگیم گرفتم من رابطم با همه ی این افراد عالیه من خیلی دوستشون دارم و اونا هم منو خیلی دوست دارن و من با شوق و عشق ازشون در رابطه با موفقیت هاشون سوال میکنم و ازشون درس میگیرم و بارها بابت ثروت و حال خوبشون از خدا تشکر کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سمیه حسینی گفته:
    مدت عضویت: 962 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم وهمه دوستان

    استاد اول از همه بگم چقدر دست ودلبازانه هم فایل قبل وهم این فایلو در اختیار ما قرار دارین من کاری از دستم برنمیاد برای شما انجام بدم ولی سعی میکنم مو به مو به گفته هاتون عمل کنم تانتایجم سبب خوشحالی شما بشه

    خب جواب به سوال فایل که اگر یکی از نزدیکانت به موفقیت رسید چه احساسی میکنی؟

    1- اول میگردم ببینم رمز موفقیتش چی بوده

    2_ دوم این احساس بهم دست میده که بازهم عقب موندم

    3- به بعضی افراد هم حسادت میکنم میگم فقط خوش شانس بوده

    4- اون طرف رو الگوی خودم قرار میدم تامنم به موفقیت برسم

    اما مطمئنا این حسو دارم که اگه برم سراغش اون رفتار از بالا به پایین بامن داره وهیچ وقت نزدیکش نمیشم متاسفانه فهمیدم این غرورم باعث شده هیچ وقت نتونم افراد موفق رو الگوی خودم قرار بدم

    خدایا کمکم کن این غرور رو کنار بزارم

    من باور دارم هرکسی که به موفقیت رسیده من هم تواناییهای اورا دارم ومیخوام به موفقیت برسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    Maryam h گفته:
    مدت عضویت: 1303 روز

    سلام به استادعزیزومریم مهربان

    من وقتی گفتیدچه کسانی موفقیت بدست آورده اندیادخواهرم افتادم که بین همه ی فامیل ترسوتربودولی همه رفتن گواهینامه گرفتن ولی هیچکس رانندگی نمیکردولی خواهرم رفت گواهینامه گرفت واینقدرکلاس رفت وتمرین کردکه پشت فرمون نشست ورانندگی کردوالبته دست فرمونش عالی شدالبته خیلی هم انسان استرسی است من وقتی به اون نگاه میکنم میگم اون یک چیزی روخواست والبته انگیزه ش برای این کاربه نظرم این بودکه مادرم روهرجابخوادببره والبته خیلی هم دلسوزهست حتی توی شیرینی پزی هم خیلی خوبه وقتی بهش نگاه میکنم ….

    برام جالب بودهمه اونومسخره میکردن وتحویلش نمیگرفتن ولی اون تونست ومن هم هنوزرانندگی نمیکنم ومیگم اون که تونسته منم میتونم البته من نمیترسم فقط فعلا تمرکزم روی کارم هست ووقت ندارم.اوایل یادم نمیادولی یک کم حسادت روداشتم.

    ممنونم ازاستادعزیزواسه فایلهاکه منودست به قلم کردچون من اصلا اهل نوشتن کامنت نیستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    اسماعیل و سحر گفته:
    مدت عضویت: 2447 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم خانوم پرانرژی

    وقتی تو این قسمت سوال پرسیده شده من اولین فکری که کردم گفتم این سوال مربوط می‌شد به دور احساس لیاقت وجلسه یک که خیلی جلسه عالی ودرجه یک وپر از اگاهی بودش وسعی میکنم که طبق اون اگاهی جلسه یک تو زندگی عمل کنم چرا میگم سعی میکنم برای اینکه این مورد واقعا پاشنه اشیلم بود چون وقتی یکی تو دور اطرافم به موفقیت می‌رسید من خیلی احساس بدی داشتم خیلی احساس پوچی میکردم والان میخوام کامل توضیح بدم

    سوال:وقتی یکی از اطرافیان به موفقیت میرسه چه احساسی میکردم؟

    قسمت اول شروع میکردم از خودم سوالات منفی ومحدود کننده می‌پرسیدم زیاد چرایی میوردم

    به این فکر میکردم که چرا برای من اتفاق نیفتاده ،چرا این به این موفقیت رسیده، چرا خدا به من نداده ،چرا اون شانس داره ومن ندارم چرا تونسته ومن نتونستم وغیر… واین افکار از چه باوری میاد ازاین باور محدود کننده میاد که من هیچ تسلطی تو زندگیم ندارم واینکه خدا براش خواسته وهیچ قدرتی ندارم برای اینکه به اون موفقیت برسم

    قسمت دوم میومدم خودمو و اون موفقیت دیگران رو بی ارزش میکردم

    به خودم میگفتم اگه تو نتونستی تو بی عرضه ای خودم بی ارزش وبه توانای هام شک میکردم واحساسم بد میشد تا حدی که از طرف مقابلم بدم میومد،یا اینکه میگفت اون کاری نکرده، کارش و بی ارزش میکردم ومیگفتم شانسی انجام داده

    قسمت سوم اینکه احساس ترس داشتم واحساس تموم شدن

    وقتی کسی به موفقیت می‌رسید من خیلی احساس بدی داشتم این احساس که دیگه این رسیده من نمیرسم یا احساس تموم شدن موفقیت رو بهم دست میاد ،یا اینکه همه دارن به اون توجه می‌کنند وکسی منو دوست نداره و کانون توجه بقی روی اونه وبه من توجه نمیکنن ودارن به اون توجه میکنن همه این افکار از کجا میومد ازاینکه من باور کمبود و باور عدم احساس لیاقت داشتم والان به لطف دوره احساس لیاقت هروز دارم بهتر وبهتر میشم واز خدای مهربون سپاسگزارم که بهم ثروتی داده که خیلی راحت این دورهرو بخرم واستفاده کنم خدایاشکرت

    واز استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم بابت تهیه فایل بارزش وپراز اگاهی واینکه از مریم عزیز سپاسگزارم بابت مقاله ها ومتن های باارزشی که درصفحه میذاره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: