ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 51 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا صدری گفته:
    مدت عضویت: 2404 روز

    سلام و عرض ادب خدمت دوستان و استاد عزیزم

    من از صب که داشتم روی این فایل کار میکردم به یه نکته خیلی خوب رسیدم ،

    اینکه اگر ما ذهنیت قدرتمند کننده داریم ، موفقیت افراد ما را خوشحال و کنجکاو میکند که از او یاد بگیریم ،

    باور های مثبت او را پیدا کنیم ،

    اورا الگویی برای امکان پذیری و تحقق خواسته هایمان در نظر بگیریم ،

    او را به عنوان خطشکن در نظر بگیریم که یک سری از محدودیت هایی که در ذهن ما وجود داشته را شکسته و امکان پذیر کرده و از این فرصت به نفع خودمان استفاده کنیم.

    از موفقیت افراد نزدیک به ما – باور پذیر کننده تر – و – تاثیر گذار تر – در زندگی ما اصلا وجود ندارد ،

    چه بهتر که افرادی در باورهای ما اثر مثبت بگذارند که در نزدیک ترین شرایط به ما بوده اند ، زندگی کرده اند و پیشرفت کرده اند.

    وقتی کسی از اطرافیان مهاجرت کند صد در صد برای ما باورپذیر تر است که میشود مهاجرت کرد تا کسی که نشناسیم و ندانیم که بوده و صرفا فقط داستانش را بشنویم ،

    یا وقتی کسی از دوستانمان در شغلش موفق شود بسیار برای ما باور پذیر تر است که میشود موفق شد تا موفقیت کسی که او را نمیشناسیم و نمیدانیم که چگونه زیسته و فکر کرده است.

    پس چقدر خوب میشود اگر عده زیادی از اطرافیان ما به موفقیت های گوناگون دست یابند…

    من در مورد داستان خودم در مواجه شدن با موفقیت های 4 نفر از دوستان نزدیکم رو با صداقت کامل ، به شرح زیر مینویسم :

    1- یکی از همکلاسی های دوران دانشگاهم ،

    وقتی شنیدم که در زمان کوتاهی توانسته ماشین و خونه بخرد و کسب و کار انلاین راهندازی کند که حتی لازم نیست زحمت خاصی بکشد ، فقط با وصل کردن کارفرما خارجی به مجری در داخل کشور کلی سود واسطه گری ، ان هم به دلار ، کسب میکند واقعا احساس غریب و حسادتی در وجودم شکل گرفت ، یک زمانی که او حاضر بود با یک حقوق کم بخور و نمیر در یک جا استخدام شود آخه چطور ممکنه به اینجا رسیدن ، من که همیشه از اون ، خودم رو بالا تر میدیدم و این برای من غیر قابل هضم بود.

    اما من تصمیم گرفتم که مثبت نگاه کنم ، با خودم گفتم همینکه دوستی دارم که موفق است بیشتر از دوستی که شکست خورده است به درد من میخورد ، خودم توجیح کردم که دوستی که مراودات مالی با خارج از کشور دارد ، اگر زمانی من هم نیاز به نقل و انتقال پول داشتم میتوانم از او کمک بگیرم ، پس داشتن چنین دوستی بیشتر به نفع من است تا نداشتنش.

    موفقیت او را وقتی نگاه میکنم میبینم کاملا منطقی است ، یک زمانی در ان کسب و کار پادویی میکرده ، پشتکار داشته و یاد میگرفته ، پس تکاملش را کامل رعایت کرده است ، تمرکزش از اول روی همان کار بوده و سعی میکرده خوب همه جوانب رو یاد بگیرد ، روی ترس هایش پا گذاشته و شروع به کار با افراد خارجی کرده ، بخاطر خیری که از جانب کارش به افراد مجری کار در ایران میرسید بسیار راضی بود و خود را منبعی برای رزق و روزی آنها میدید و یادمه یه بار میگفت که بخاطر من فلانی الان ماشین خریده کلی دعا میکنه منو و کلی خوشحال بود …

    2- یک از اقوام هم سن و سال و هم کلاسی من ،

    وقتی فهمیدم در یک شرکت در تهران کار میکند ک حقوق بالایی دارد و ازدواج کرده است ، احساس حسادت کردم ، چون فکر میکردم که او لیاقت ندارد چون من بسیار باسواد تر ، باهوش تر و همیشه در کلاس موفق تر بودم ، با خودم میگفتم چون فلانی پارتی او شده و بخاطر اون ، با همچین حقوق بالایی او را استخدام کرده اند.

    اما الان که دقت میکنم ، او همیشه شخصی بوده که سرش به کار خودش بوده ، من نمیدانم که او چه کار هایی کرده که الان به این جایگاه رسیده ، اما میدانم که اگر چندین سال است که در این جایگاه هست و پیشرفت میکند پس لایقش بوده و تلاش و پشتکار داشته و تکامل خود را طی کرده است ، قطعا باور هایی مثبت به خودش وتوانایی های خودش داشته که توانسته حتی با سواد کمتر نسبت به من در چنین جایگاه شغلی باشد.

    بودن چنین شخصی در زندگی من واقع یک نعمت است چون میتوانم به چشم ببینم که مهم نیست چقدر سواد داری ، مهم اینه که چه باور هایی داری تا بتونی ازش استفاده کنی و اونو تبدیل به مهارت ، شغل ، ثروت و در نهایت موفقیت کنی …

    3- نزدیک ترین دوستم در دوران دانشگاه ،

    اون همیشه در دانشگاه شاگرد اول بود و من شاگرد دوم ، چون زحمت زیادی میکشید و کلی درس میخواند ، اما وقتی که به عنوان نخبه انتخاب شد که توانست از کلی از مزایای آن در دوران دانشگاه و سربازی بهره ببرد احساس کردم که به او حسادت میکنم ، چون فکر میکردم که من بیشتر از او لایق این مقام هستم چرا که من مهارت های زیادی نسبت به او داشتم.

    اما وقتی به زندگی حرفه ای او نگاه میکنم میبینم که به شدت روی درس و دانشگاه تمرکز داشت ، هیچ وقت قدم کجی بر نمیداشت و همیشه فقط به مقاطع بالاتر و بهتر تمرکز میکرد و با پشتکار بالا در بیشتر درس ها نمرات عالی و با اختلاف بالا میگرفت ، فکر میکنم نقطه قوت اصلی او سه چیز بود ، به خودش و مسیرش باور داشت ، تکاملش را رعایت میکرد و تمرکز صد در صد روی درس خوندن داشت ….

    4- یکی از نزدیکترین دوستان الانم و دوران دبیرستانم ،

    زمانی که دیدم برای خودش کسب و کار شخصی راه اندازی کرده و کلی مشتری دارد احساس حسادت کردم چون در کاری مشتری زیادی داشت که من تا قبل آن فکر نمیکردم این کار چنین موفق باشد ، خودم را با جملاتی مثل اینکه مغازه اش ماله خودشان است و در موقعیت خوب مرکز شهر است ، پدرش کلی پول به او داده تا کسب و کارش را راهندازی کند و … قانع کرده بودم.

    اما واقعیت امر این بود که او خودش بسیار پسر کوشا و با پشتکار بالایی بود ، اصلا عجله نداشت ، یکی از نکات مثبتش خیر خواهی بسیار بالایش بود اینکه همیشه من را راهنمایی میکرد و نکته مثبت بعدیش این بود که بسیار تکامل را رعایت میکرد و از کمال گرایی به دور بود ، یادمه اوایل که مغازه را باز کرده بود عکس هایش را نشانم داد که چقدر محصول با تنوع کم آورده و الان بعد از دو سال به این جایگاه در فروش رسیده است…

    ممنونم از استاد عزیزم که زحمت این فایل با آگاهی های خوب رو کشیده اند و دوستان عزیزی که کامنت های تاثیر گذار و خوب مینویسند ، برای همه آرزوی موفقیت و حال خوب و زندگی سرشار از لذت دارم :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    م امیری گفته:
    مدت عضویت: 2764 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم جان و بچه های گل سایت

    سوال اول اگر کسی از اطرافیانتان به موفقیتی دست پیدا کنه چه حسی دارین؟

    همون طور که استاد اشاره کرد از یه آدم به آدم دیگه و بسته به نوع و میزان آن موفقیت واکنش من فرق میکنه

    واقعیت امر و بخوام بگم حسادت میکنم

    آره شاید بظاهر خوشحال بشم ولی در اعماق وجودم بصورت قوی و خیلی قدرتمند اما مخفی احساس حسادت شدید میکنم

    دقیقا هم هر چقدر نزدیکتر حسادت بیشتر بجز اعضای خانواده ام که هر چقدر بهتر و موفق تر و… بشن خوشحال تر میشم

    مثلاً اگر دختر خالم موفق بشه که هست در زمینه ثروت، درونم یه حسادت، یه عدم تمایل به شنیدن موفقیت هایش دارم،

    دختر عموم هم که یه ازدواج خیلی خوب کرد، حسادت داشتم با زبون میگفتم که خوشبخت باشه و مبارکه و… اما اعماق وجودم حسادت قوی هست فقط لایه های بالایی رو با حرفهای قشنگ تزیین کرده بودم…

    اما وقتی شنیدم نوه ی همسایه مون که یتیم بود و همسایه مون بزرگش کرده بود، فاند گرفت و رفت آمریکا از شدت خوشحالی تا ساعتها گریه میکردم

    فک میکنم حسادت و خوشحالی ام ربط داره به قضاوتی که میکنم و به حقی که بهشون میدم

    به اینکه بنظر من اون فرد این موفقیت حقش هست یا نه

    الان به این ریشه ی حرفم پی بردم

    که بنظر من میزان سختی و بدبختی کشیدن اون فرد، دغدغه داشتن، جنگ و ناملایمتی خانوادگی خیلی امتیاز برام، پر رنگه

    البته خدا رو شکر از استاد و شاگردها میتونم بپذیرم چون به سخت بودن کنترل ذهن پی بردم و بهشون حق میدم

    ولی بعضیاچون احساس میکنم شانسی و الله بختکی رسیدن

    و چیزی از قدرت ذهن نمی‌دونن

    اونا کلا تو فاز کنترل ذهن و … نیستن پس حقشون نیست به اینجا برسن،

    الان متوجه شدم نتونستم که این شانسی نبودن و قدرت ذهن رو به همه نسبت بدم

    الان متوجه شدم که باید باز فکر کنم به این موضوع که چطور میتونم حق بدم و باور کنم که آقای عطار روشن که هیچ بار ندیدمش و از خواندن نوشته هاش، بهش حق میدم ولی دختر عموم رو نمیتونم؟!

    البته الان که دارم می‌نویسم متوجه شدم 100٪ هم به بچه های سایت حق نمی‌دم

    یعنی وقتی به اون دوستم که عباسمنشی هست زنگ میزنم و از موفقیت های بچه ها میگم ذوق میکنم که البته بیشتر احساس غرور هست (این احساس غرور برمیگرده به اینکه آره منم آدم حسابیم که حرفهای قشنگ و قشنگ میزنم و به چیزی شبیه لاف زدن هست، چون منم جز اون دسته آدم ها که چون نمیتونه انجامش بده فقط در موردش حرف میزنه)

    بهتر بگم تا اینجای نوشتم این شد

    که در اعماق وجودم به موفقیت آدم ها حسادت میکنم

    و احساس میکنم حقشون نیس

    که زیر این لایه که این احساس رو دارم اینکه خودم رو دور میبینم نسبت به خواسته هام

    یه جورایی برام نشد، هست

    بین خودم و خواسته هام فرسخ ها فاصله میبینم

    اعتمادم به خودمه کنه که بتونم برسم

    نمیتونم رو خودم حساب باز کنم

    تو هر زمینه ای وارد شدم یو یو عمل کردم

    و چون پیوسته نبوده به نتیجه ختم نشدم و این شده که چون نمیتونم بهش برسم سخته بینینم کسی رسیده

    حالا یه عمده مثل استاد، آقای ظاهری آقای سابقی نژاد و… که در زمینه ثروت به جاهایی رسیدن که من نمیتونم هضم کنم که کلا بهشون نمی‌پردازیم که بهشون حسادت کنم

    دقیقا مثل معلمی که یه دانش آموزی داره که هر نمره ای بهش بده، هر چقدر منفی و…بهش بده آخر سر دانش آموز یه فردی رو داره که بالاخره نمره اش از همون درس 20 هست و معلم بعد از چند ماه در اون مدرسه بودن به نتیجه میرسه که من که زورم به فلان دانش آموز که نمی‌رسه، تمرکزم رو بذارم رو بقیه دانش آموزان که تنبیه یا جریمه یا … بکنم…

    الان داستان من هست من چون یکی از قوی ترین پاشنه آشیل هام مالی و ثروت هست یه عده که از یه حدی گذشتن و ذهن من به یک پونصدم اونم قد نمی‌ده که کلا از این فیلتر حسادت ردشون کردم چون دستم بهشون نرسیده،

    اصلا نمیتونم اون میزان ثروت رو تو ذهنم حلاجی کنم

    حالا میرسه عده ای که میتونم به موفقیتاشون فک کنم، به این دسته حسادت دارم

    در زمینه هایی که خودم، رو خودم میتونم حساب کنم حسادت تقریباااا ندارم مثل درس خوندن تقریبا از یه موضوع موفقیت درسی بیش از 90٪ خنثی هستم بقیه اش رو این موندم که فلانی چقد خوب تونسته جاهای حساس کنترل ذهن کنه و مسیر درس رو خوب جلو ببره

    تو زمینه مالی خیلی زیاد حسادت زیاد دارم

    تو روابط باز سو سو هستم چون از یه طرف بلد شدم تا حد زیادی با قانون رابطه رو درست کنم ولی باز اگه طرف مقابل اون فرد ثروتمند باشه چون طرف مقابل من ثروتمند نیس و اونقدر به دارا شدنش امید ندارم باز حسادت میکنم…

    سلامتی تنها جایی که کف حسادت رو دارم چون خدا رو شکر همیشه برخوردار بودم یا اراده اینو داشتم که برخوردار بشم کما اینکه تو همین زمینه هم یو یو دارم عمل میکنم

    استاد ممنون از پیشنهاد تون که گفتین ویدیو رو پاز کنین و جواب سوال رو بنویسد و من به لایه های درونی وجودم یعنی حسادت که ناشی از حساب نکردن روی خودم و اعتماد نداشتم به خودم بود پی بردم

    ممنونم یه دنیا ممنونم

    درس هایی که میتونم بگیرم اینکه

    یه سری ویژگی های که بین همه اون افراد(دختر خاله، دختر عمو، نوه همسایه و…) مشترک بوده اینکه

    به حواشی نپردازن

    مثل بقیه زندگی نکردن، کاری به شرایطی که توش بودن، نداشتن

    دقیقا هم دختر عموم هم نوع همسایه ما از نزدیک ترین افراد خانواده شوند معتاد بودن ولی پارتنرشون افراد بسیار انسان شریف و بدور از هر نازیبایی و مواد و…… هست

    یا همون نوع همسایه مون چون پیش مادر بزرگش بود و همه هم سن و سالاش با ناز و نعمت پدر و مادر او رفته فوق العاده بزرگ میشدن و از طرفی این پسره یه کم لکنت زبون هم داشت، مادرِ دوستاش جلوه خود پسره بهش میگفتن با محمد نگرد اون یتیم و بی پدر و مادره، اون قرار نیس بجایی برسه و…

    ولی الان محمد با فاند آمریکاس و یکی از اون پسرا داره خاک می‌ریزه تو سر خودش و نه تنها دستش هنوز تو جیب باباشه بلکه هیچی نشده هیچییییی …

    و شاید هر کسی جای محمد بود که هم پدر معتادش داشت هم فرزند طلاق بود هم مادرش رفته بود ازدواج مجدد کرد بود و کاری به این نداشت هم پیش مادر بزرگش بود که دایی هایش بهش امر و نهی میکردن خیلیییییی زمینه برای هر خلافی فراهم بود معتاد و گوشه خیابون افتادن پیش پا افتاده تریم کاری بود که محمد می‌تونست انجام بده…

    مسیر خودشون رو جلو رفتن،

    پیوسته متمرکز شدن

    به خودشون اعتماد داشتن

    و رسیدن و رسیدن

    تا الان که دارم اینو می‌نویسم در هیچ زمینه به پایداری نرسیدم

    عملگرا نیستم و خودم رو هنوز فرد عملگرایی نمیدونم و این درس‌هایی که از دوستان گرفتن آلین بار و همین امروز و دیروز نیس، واسه خیلی وقته ولیکن باعث نشده من عملگرا شم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سپیده سیف گفته:
    مدت عضویت: 1245 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان

    چطوری میشه از شما تشکر کرد بخاطر این فایل زیبا. استاد عزیزم من بی نهایت مشکل در خود شناسی خودم دارم چرا که هرکاری رو واردش میشم میبینم که قبلش خیلی ذوق وشوق دارم ولی به2ماه نکشیده دل سرد میشم وعقب میکشم

    به کلیت علاقم که هنر هست رو میدونم ولی تا قدم میزارم نوی یک شاخص اون نجواهای ذهنم فعال میشه وبعد سختیهاش رو میفهمم ودست میشکم

    اینم میدونم که هر کاری هم سختی داره وهم شیرینی خودش واینم میدونم که کسی که عاشق شغلش باشه اصلا سختی براش معنا نداره چرا که نه خستگی-نه گرسنگیش رو حس میکنه فقط سرتا سر وجودش عشق و عشق

    من هنوز نتونستم به این شغل موردعلاقم برسم چون توی خودشناسی خودم مشکل دارم.که اگر دوره ی خودشناسی بزارید واقعا تا عمرم دعاگوتون هستم.

    موضوع دوم اینکه من ازوقتی که وارد سایت شما شدم وازتون شنیدم که برید افراد موفق توی اون زمینه ی مورد نظرتون رو ببینید وباهاش حرف بزنید وبه نوعی الگو بردای کنید حالا من توی اسکیل کوچکتر میگم مثلا شغل در حال حاضرم که کارمند ارگان دولتی هستم ندیدم کسی از همکارام بدون پارتی به موفقیت رسیده باشند ویا پوستشون کنده شده تا به یه مقامی برسند من الان وقتی اینها رو بارها وبارها دیدم وشنیدم که توسط یک پارتی بزرگ وکله گنده به این مقام رسیدند چطوری باور کنم که منم میتونم؟

    اصلا شغل خودم هیچ افراد موفقی که توی یوتیوپ دیدم اونا بدون پارتی ولی بازجر بسیار به جایگاه دلخواهشون رسیدند.

    هرچند من ازافراد موفق کل جهان درجریان کار وروند زندگیشون نبودند ونیستم فقط تحقیقات کوچیک خودم رو گفتم

    اگر درفایل بعدیتون این رو هم توضیح بدین ممنون میشم.

    درپناه الله مهربان باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    آرمان نجفی گفته:
    مدت عضویت: 2225 روز

    بنام الله

    سلام به استاد عباسمنش عزیز برای این فایل فوقالعاده

    توی دوره احساس لیاقت به چنین سوالی پاسخ داده بودم ولی انگار دوباره فکر کردن به این سوال و متفاوت بودن زاویه طرح این سوال از جانب استاد ، در من ذهنیت محدود کننده ای رو روشن کرد با اینکه می دونستم این اشکال رو در خودم دارم و سعی می کردم بفرستم ش زیر مبل ، ولی انگار زمان ش رسیده بود به این رفتار نادرستم بیشتر فکر کنم

    من یک فامیل نزدیک دارم که از زمان کودکی هم بازی هم بودیم ایشون توی یک رشته ورزشی از همان کودکی فعالیت داشت و موفقیت های خوبی رو هم بدست میاورد ، داستان از همان دوران کودکی شروع میشه ، هیچ کس منو با اون مقایسه نمی کرد جز خودم ولی در ذهن من اینجوری میگذشت که همه دارن منو با اون مقایسه میکنن و یا زمانی که اون موفقیتی بدست میاره من اصلا دیده نمیشم . پر رنگ ترین زمان این مقایسه ها به همان دوران کودکی بر میگشت اما بعد سال ها این موضوع در من حذف نشد حتی الان که وضعیت من خیلی بهتر از اون بنده خداست باز هم رد پای حسادت با اون آدم رو در خودم میبینم ، البته که با آموزه های استاد و خط قرمز من که احساس حسادت است سریع خاموش ش میکنم ولی باید اعتراف کنم که هست و بنظرم برای رفع یک مشکل ابتدا باید بپذیریم که چنین چیزی وجود داره تا بتونیم راه حلی برای ش پیدا کنیم و خدارو شکر بعد سال ها این موضوع رو قبول کردم

    ، و برام این قسمت جالبه که وضعیت بهتری دارم ولی همچنان اون حس همراه من هست .

    تا اینجای کار یک طرف آرمان گفتم ، طرف دیگه خودم یک انسانی هستم خیلی سعی میکنم به آدم ها روحیه بدم تشویق شون کنم تا جایی که خودم آسیب نبینم کمکشون کنم و واقعا از موفیقت آدم ها(به جز اون فامیل مون) خوشحال میشم و کیف میکنم و تحسین شون میکنم جلو روشون و پشت سرشون به زبان میارم ( البته آموزه های استاد چنین شخصیتی در من ساخت) ولی خب همیشه جا داره بهتر بشیم و الان من برای بهتر شدن اون باگی که بالا گفتم باید رفع کنم .

    و الان که با این فایل بی نظیر چنین باگی در خودم پیدا کردم خیلی خوشحال هستم و از استاد عزیز ممنونم و خدارو شکر میکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    آتنا محبی گفته:
    مدت عضویت: 2040 روز

    بنام الله مهربان من ،استاد عزیزم ،خانم شایسته عزیزم و(الگوی من )سلام خیلی از خدا سپاسگذارم که در مدار شنیدن این اگاهیهای ناب هستم.

    سوال من:برای من متناقض هستش از پیشرفت یک سری از افرادی که میشناسم خیلی خوشحال میشم و میگم دمش گرم ازش الگو میگیرم سعی میکنم باهاش صحبت کنم ببینم چه دیدگاه وباوری داشته منم مثل اون عمل کنم ،مثلا من یه دوست خیلی خوب دارم هر وقت به یه موفقیتی میرسه وبرام میگه باهاش ارتباط برقرار میکنم وخوشحال میشم البته یه جاهای کوچیکی هم حسرت میخورم میگم خوشبحالش اون تونسته ولی من نه ولی سریع ذهنمو جمع وجور میکنم و میگم میشود .نکته ایی که الان متوجه شدم واز ذهنم گذشت اینکه افرادی که دوسشون دارم وقتی به موفقیتی میرسن من خوشحال میشم و سعی میکنم ازش الگو بگیرم (که البته خیلی جاها هم نشده موفق بشم مثل اون ،اصلا استاد الان به این نتیجه رسیدم شاید فقط ظاهری خوشحال میشم شاید عمیقا خیلی اینطور نباشه) خدای من یه چیزهای رو ذهنم داره میده بیرون.

    دوم از موفقیت یه سری افراد اصلا خوشحال نمیشم حتی دوست ندارم لحظه ایی بهشون فکر کنم چه برسه نگاه کنم،مثلا یکی از اقوام ما که یک سال از من بزرگتره ،ایشون الان بورسیه دکتری گرفته برای کشور کانادا الان اونجا ساکنه که موفقیت بزرگیه یه ازدواج موفق داشته و بچه های خوبی هم داره وقتی خودم رو با اون مقایسه میکنم میگم اون 39 سالشه تو 38 سالته نه هنوز ازدواج کردی نه هنوز کار ودرامد داری نه تحصیلاتت رو ادامه اصلا هیچی نیستی حالم از خودم بد میشه با خودم میگم اون همیشه توی درس خوندن یه پله از تو جلوتر بوده .یا همش میگفتم اون شانس داشته از من خوشگلتره توی شهر بزرگ ،بزرگ شده که توش فرصتا وموقعیت های بزرگتری هست.خب من توی شهر کوچیکی هستم همه چیز محدوده اون توی یه زمان خیلی خوبی رفت سرکار که اون موقعیت کاری شد شروع تمام پیشرفتاش بعد پله به پله رشد کاری عالی داشت الانم ازنظر من یه موقعیت خیلی خوب توی تمام جنبه های زندگیش داره و این بهم میگه تو واقعا هیچی نیستی.واین قضیه احساس منو بدتر میکنه و ذهنم بهم میگه پس کی میخوای ازدواج کنی کی میخوای یه شعل درست وحسابی داشته باشی کی میخوای بچه دار بشی تا من تشکیل زندگی مورد دلخوامو بدم اون اقوام من چندین پله از من جلوتره .اینم بگم ،خانم شایسته عزیزم یه الگوی فوق العاده هستن برای من ولی گاهی اوقات به خودم میگم ببین خانم شایسته شاید اختلاف سنی با تو نداشته باشه ولی چقدر خوب رشد کرده چه زندگی خوبی در تمام ابعاد داره هر روز رشد پیشرفته براش ،به خودم پس تو کی میخوای مثل خانم‌شایسته بشی و افسوس میخورم و نگرانم برای خودم چون میگم زمان انچنانی در اختیارم نیست.

    تمرین اول.

    معصومه:گرفتن بورسیه دکتری در کشور کانادا ،ازدواج موفق،داشتن یه زندگی خوب .

    احساسات من درباره موفقیت های معصومه:احساس بی عرضگی احساس ناتوانی احساس نداشتن استعداد کافی ،احساس زیبانبودن ،احساس مثل معصومه در شرایط زمانی مناسب نبودن،احساس نداشتن شانس چون من توی یه شهر کوچک بزرگ شدم اون توی شهر بزرگ ،بزرگ شده.حتی برادر های معصومه از برادرمن خیلی خیلی بهترن.

    نگار:مهاجرت کردن به کشور امریکا (از یه شهر تقریبا کوچک) ویه ازدواج خیلی خوب.

    احساسات من درباره موفقیت های نگار: احساس باز هم زیبا نبودن ،احساس پایین بودن سطح فرهنگی خانوادم نسبت به خانوادش ، جذاب نبودن برای جذب دوستان ارزشمند وسطح بالا چون من همیشه فکر میکنم دوستان نگار باعث پیشرفت اون شدن ،واقعا بی دست پا بودن برای برقراری با جنس مخالف که هنوز هم این مشکل رو دارم ،باز هم ناتوان وبی عرضه بودن برای داشتن آزادی زمانی ومکانی ومالی که اتفاقا نگار این امکانات رو داشت.نداشتن اعتماد بنفس و عزت نفس همیشه خجالتی بودن خودم که یه معضله

    هانیه:مهاجرت کردن به کشور آلمان بازهم ادامه تحصیل اونم در یک رشته خوب در مقطع دکتری،ازدواج با یه فرد المانی خوب .

    احساسات من نسبت به موفقیت های هانیه:

    نداشتن یه خانواده تحصیل کرده وثروتمند سطح بالا مثل خانواده هانیه ،احساس کینه نسبت به خانوادم

    حتی برعرضگی خانوادم که پول نداشتن منو بفرستن به یه کشور خارجی برای ادامه تحصیلات ،نداشتن یه پدر بانفوذ ،حتی نداشتن دامادهایی با سطح بالا که اتفاقا هانیه اینا رو داشت، باز هم هانیه توی شهر بزرگ زتدگی کرده من توی شهر کوچیک ،همیشه توی ذهنم اینه توی شهر های بزرگ همیشه موقعیت های بهتری هست توی تمام زمینه هاواحساس بی ارزشی بد برای خانوادم بودن اگر برام ارزش قائل بودن یه فکری میکردن که حالمو نسبت به خودم وخانوادم شهری

    توش هستم بد میکنه.

    تمرین دوم :چه ایده هایی الهام بخشی یا خودباوری که میتونه موفقیت این افراد رو در من ایجاد کنه . از چه زاویه مثبتی میتونم موفقیت های این افراد رو ببینم که به من کمک کنه برای حرکت کردن؟

    تنها چیزی که به ذهنم رسید برای موفقیت های این افراد اینکه وقتی اونا رسیدن منم هم میتونم برسم وقتی برای اونها شده پس برای من هم میشود.همین.

    تمرین :چه درسهایی میتونم از مسیر رسیدن اونها به موفقیتهاشون بگیرم؟

    معصومه: خیلی دختر با اعتماد بنفسیه ،یادمه هر وقت موقع غذا خوردن بود همیشه میموند آخرین نفر غذاشو میخورد و میگفت باید غذا خوب جویده بشه واصلا کاری نداشت که بقیه خوردن یا نه کار خودشو انجام میداد چون مطمئن بود درسته یعنی برای خودش ارزش قائل بود،همیشه حد و حریمشو با دیگران مشخص میکرد،همیشه محکم واستوار صحبت میکرد، یادمه خیلی راحت وبدون رودربایستی جواب دیگران رو میداد،قطعا باورهای توحیدی خیلی مناسبی داشت که به این پیشرفتا رسید اینو دیگه خیلی خوب فهمیدم کسی که به خداوند ایمان داره میدونه در کنارشه قدم برمیداره و اینکه راه خودشون رو میرن بدون اینکه حرف مردم خیلی براشون مهم باشه که البته این در مورد نگار هم صدق میکرد بسیار دختر با اعتماد بنفسی بود بسیار مستقل بود ،توی برقراری ارتباط با دیگران خیلی خوب عمل میکرد،بسیار دختر شاد وسرزنده ایی بود ،قطعا تونستن پا روی ترساشون بزارن و روی شخصیتشون کار کنن در مورد هانیه هم همینطوز.

    پس اول به خداوند ایمان داشتن .

    دوم با عزت نفس وبا اعتماد بنفس بودن.

    سوم ،برای خودشون ارزش واحترام قائل بودن.

    چهارم ،تونستن روی ترساشون غلبه کنن،

    پنچم ،باورهای مناسبی راجب به مهاجرت ،چهرشون ،ازدواج ،تحصیلات داشتن.

    شیشم،دور از حاشیه بودن ،حتما هدف انتخاب کردن وبراش تلاش کردن

    هفتم،توی برقراری رابطه با دیگران خیلی خوب عمل کردن وخیلی خوب میدونم اصلا ادمای خجالتی نیستن وراحت حرفشون میزنن(کاری که من نمیتونم براحتی انجام بدم).

    اصلا فکر نمیکردم توی ذهنم اینقدر محدودیت باشه .

    استاد عزیزم وخانم شایسته نازنیم خیلی از شما ممنونم برای این فایلای عالی و خیلی از خداوندم سپاسگذارم که منو توی این مسیر عالی قرار داد الهی صد هزار مرتبه شکرت.

    ومطمینم هر روز روی خودشون کار میکنن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مصطفی حسنی گفته:
    مدت عضویت: 1049 روز

    بنام رب العالمین

    درود بر همه دوستان

    درمورد موفقیت اطرافیان یا هرکس دیگری که من موفقیتش رو ببینم، واقعا هیچوقت و تاکید میکنم هیچوقت نتونستم که احساس حسادت کنم یا ناراحت شوم که چرا اون تونسته و من نمیتونم، البته بگم که اگه این موفقیت از دوستان و نزدیکان بوده قطعا همیشه باعث خوشحالی من بوده و اگر یکم دورتر بوده نهایتش این بوده که بی تفاوت بودم و این بخاطر اینه که خداروهزاران بار شکر من هیچوقت نتونستم و نمیتونم حس حسادت داشته باشم نبست به کسی، البته این رو هم بگم که دیدن این موفقیت ها واسه من الگو و انگیزه نمیشده چون من اصلا تو مدارش نبودم که بدونم اینا رو باید انگیزه کنم که خودمم موفق بشم، و بازم خداروشکر از وقتی با استاد عزیز و این سایت آشنا شدم خب بالاخره خیلی چیزها رو یاد گرفتم و ایشاله دارم روش کار میکنم، بقول داییم که بهم گفت چون تو حسود نیستی اگه رو باورات کار کنی بخاطر حسود نبودنت و اینکه اصلا حس حسادت نداری سرعتت تو موفقیت خیلی زیاد میشه و واقعا من بابت این موضوع خداروشکر میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    ابوالقاسم اتابکی گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    به نام خدا

    سلام استاد سلام دوستان

    من باز اومدم با انرژی

    من در مقابل موفقیت دیگر ی یا دوستان یا فامیل ب شدت حسودیم میشه ناتوان میشم بی انگیزه میشم زود بهم میریزم عصبی میشم ذهنم بهم میریزه کنترل ذهنم رو از دست میدم

    دوستان و نزدیکان من به همه چیز رسیدن ودارن میرسن

    ماشین خونه پول دارن من هنوزم حرکتی نکردم

    در مورد موفقیت این افراد حسادت می‌کنم بی انگیزه میشم

    من از زاویه خوبی نمی‌تونم نگاه کنم خودم رو بی انگیزه وبی عرضگی میکنم نا امید میشم

    درسی نمی‌گیرم خود خوری می‌کنم ناامید میشم افرادی که ب موفقیت میرسند می‌گم آنها پدر دارند کسانی را دارند باهم هستند و درکنار هم موافقند

    من تنهام نمی‌تونم

    رضا ب موفقیت رسید ماشین خرید من حسادت می‌کردم

    رضا ماشین برنده شد من حسادت می‌کردم

    عباس به موفقیت می‌رسه من از درون بهم میریزم حسادت من گل می‌کنه

    خلاصه باورهای محدود من خیلی هست

    ناراحت میشم از موفقیت دیگران میگم چرا برای آنها شده برا من نیست

    چرا یک سری آدمها راحت به موفقیت می‌رسند من نمی‌رسم

    چرا من زود حالم خراب میشه زود بهم میریزم

    موفقیت دیگر ی رو تحسین نمیتونم بکنم حسادت

    می‌کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سامان حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1352 روز

    سلام

    مرحله اول

    1موفقیت دوستم در بدن سازی

    2 موفقیت داداشم در داشتن رل هایه زیاد

    3 موفقیت دوستم در خرید ماشین

    4موفقیت داداشم از زن گرفتن

    1

    من دوستم در بدن سازی نتیجه گرفته چه احساسی بهش دارم

    هتمن کلی هزینه کرد ه کلان آمپول هست بدنش

    و من که پول ندارم مثل اون بشم وووو

    2 احساس من به موفقیت داداشم در داشتن رل

    من که مثل اون خوشگل نیستم لباس هایه خوبی ندارم شانس ندارم دختر بهم پا نمیده زشتم …ووو

    3 موفقیت دوستم در خرید ماشین

    هتمن با کار خلاف بهش رسیده چند روز دیگه از دستش میده من که کار خلاف نمیکنم

    4 موفقیت داداشم

    چرا داره زن میگیره اگر زنش دختر خوبی نباشه چی اگر بهش خیانت کنه چی

    ️️️️️️️️️️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️

    و قسمت دوم از جنبه مثبت نگاه کردن به موفقیت های دیگران

    1موفقیت دوست م در بدن سازی

    چقدر بدنش قشنگه شده منم میتونم این توری بشم بهتر برم بهش تبریک بگم و بگم چی کاری کردی که به این رسیدی و ازش الگو بگیرم

    2 موفقیت داداشم در داشتن دوست دختر

    ببینم که دلیل این کارش چیه چه نکاتی رو داره و چه باور های داره منم اگر از جنبه اون بهش نگاه کنم بهش میرسم

    بهش بگم چه بارو هایه نسبت به دختر ها داری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    کاظم مظفری گفته:
    مدت عضویت: 946 روز

    سلام استاد عزیز

    ممنونم از خدا که لطفش شامل حالمون شد و به دلتون انداخت که این سلسله آموزش ها رو راه اندازی کنید و ممنونم از شما که زحمت کشیدید و این فایل عالی رو در سایت قرار دادید و امیدوارم اینقدر کامنتها بهتون انرژی بده که هرچه زودتر قسمت دوم رو برامون بزارید و ما تمرینهاشو انجام بدیم،

    قسمت اول تمرین

    استاد عزیزم

    من قبلا این باورهارو داشتم که اگه یکی به موفقیتی تو هر زمینه ای میرسید بهش حسادت میکردم و از موفقیتش ناراحت میشدم

    اما وقتی باورهام نسبت به خداوند و وفور و فراوانی ای نا تمام که در این جهان وجود داره تغییر کرد حس و حالم نسبت به موفقیت دیگران هم تغییر کرد و دیگه نه اینکه از موفقیتهاشون ناراحت نمیشم بلکه خدارو بخاطر ذره ذره ی موفقیتشون و ثروت و پست و مقامشون شکر میکنم و تحسینشون میکنم،دقیقا همونکاری که شما سر چهار راه با دیدن ماشینهای لوکس انجام میدادید…

    استاد جان من وقتی به دوستام و نزدیکانم نگاه میکنم که موفق شدن خیلی لذت میبرم ولی دوس ندارم اونها و با خودم مقایسه کنم

    وقتی به خودم نگاه میکنم که حتی یه ذره هم که شده از دیروزم بهترم خدارو هزاران بار شکر میکنم…

    وقتی به موفقیت بچه ها نگاه میکنم میبینم که خب چه کارهایی انجام میده که باعث شده به این موفقیت برسه یا مثلا چه باوری داره چون کارهایی که انجام میده بر اساس باوریه که تبدیل شده به ایمان و یقین و منم دوس دارم به همون یقین و ایمان برسم تا بتونم قدم‌بردارم و به آرامش، موفقیت و ثروت فراوان برسم

    خداروشکر که پول حلال فراوونه

    الحمدولله رب العلمین

    از خدا میخوام هرلحظه شکر گزار تر از قبل باشم

    بنظرم این بهترین دعای دنیاست

    پس برای شما و همه ی دوستان عزیزم در سرتاسر دنیا هم از خداوند عزیزم همینو میخوام که لحظه به لحظه شکر گزار تر باشییییید

    استاد جان

    یه حرف دلی هم فقط با خودتون دارم

    من از شما و سایت بینظیرتون چیزهای عالی ای یاد گرفتم،از فایل های پر ارزشِ دانلودی داخل سایت خیلی انرژی گرفتم و هر روز دارم ازشون استفاده میکنم و منتظرم یه کم وضع مالیم بهتر بشه تا تک تک دوره هاتون رو خرید کنم و باورهام تغییر‌کنه و مسیر موفقیت ادامه داشته باشه تا لحظه ی ترک این دنیا…

    سپاس بینهایت از آموزش های نابی که داخل فایلهای دانلودی قرار میدین…

    و در مورد صحبتی که آخر ویدئو گفتید هم بدونید با این کاری که شما انجام دادید و انشاالله ادامه دار هم باشه،زندکی خیلی ها مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر قرار میگیره

    پس خواهشا این برنامه رو با انرژی ادامه بدین

    لطف خدای عزیز شامل حالتون

    امیدوارم یک روز هم حضوری باهم صحبت کنیم

    به امید دیدار

    شاد باشید و شکرگزار

    دوست دار شما کاظم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    لیدا احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1791 روز

    سلام

    این فایل همزمان شد با جلسه سوم قدم یازدهم که راجع به سوال پرسیدن بود و استقبال کردم از اینکه میتونم سوال بپرسم،سوالای خوب و با جواب دادن به راه حل مسایل زندگیم برسم

    وقتی ذهنم رو ول میکنم مدام من رو با بقیه قیاس میکنه ولی یادم میاد و مچشو میگیرم

    بعضی مواقع احساس حسادت سراغم میاد بعد یاد این میفتم که هیچ نا عدالتی توی جهان وجود نداره،هر کسی نتایج افکار خودش رو میگیره

    دوستم رو میبینم که مهاجرت کرده ذهنم میگه تو بی عرضه ای، اون تونست ولی تو نه، بعد به این فکر میکنم که اونم محدودیت های خودشو داشته و تونسته ذهنشو کنترل کنه و به جایی که میخاد برسه پس منم میتونم،این اتفاقا راهو برای من باز میکنه،باورهای تضعیف کنندم رو پبدا میکنم مینویسم،عبارات تاکیدی که بهم کمک میکنه رو با صدای خودم ضبط میکنم و صبحا به محض بیدار شدن گوش میکنم

    وقتی یکی به یه موفقیتی رسیده پس یعنی منم میتونم

    همکارم فلان مدل گوشی رو گرفته ولی من نتونستم،احساس حسادت میکنم ،بعدش میگم اولویت من چیزهای دیگه ایه ،من ترجیح میدم خودمو ارتقا بدم ،اول رو ذهنم کار کنم ولی اولویت اون چیز دیگه ایه پس هر کسی کاری که براش مهمه رو انجام میده و اگه اون تونسته منم میتونم اون مدل گوشی رو تهیه کنم

    ذهنم مدام نجوا میکنه ولی بیشتر سعی میکنم با پرسیدن سوال و اینکه این اتفاق چه درسی میتونه برای من داشته باشه درسشو بگیرم و راه زسیدن به خواستم رو هموار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: