ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 55 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    اکرم هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1749 روز

    بنام خداوند مهربان

    تمرین این فایل

    مهدیه _ همکار سابق و‌دوستم

    موفقیت های کسب شده _ گریمور و طراح صدا و سیما موفق و رو به رشد و پیشرفت

    احساس من _ واقعا تحسینش میکنم

    از چه زاویه ی مثبتی به موفقیتش نگاه کنم که باعث بشه به خود باوری برسم _ اینکه ما همکار بودیم در یک سالن زیبایی و هر دوی ما مورد تحسین بودیم ، و اون رشد های بزرگی کرد ، با وجود اینکه افکار محدود کننده ای داره و من در صحبت باهاش متوجه میشم ولی علیرغم همه اینا رشد کرده ، و این خبر خوبیه که منم میتونم ، و شرایط زندگیش بسیار محدود تر از من بوده ، خیلی چالش های بزرگی رو گذرونده که فقط یدونه از اونا کافیه هر کسی رو برای همیشه زمینگیر کنه ولی اون ادامه داد ، و موفق شد و قطعا در آینده شاهد موفقیت های بزرگتر ازش خواهم بود.

     از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم _ این دوستم خب راه پرفراز و نشیبی رو طی کرد ، مثل من خیلی این شاخه به اون شاخه پرید ، خیلی کارها رو تست کرد ولی به لطف و برنامه ریزی بی مثال الله همه اون توانایی ها که کسب کرد در یک کار با هم چفت شدند و تکه های یه پازلو براش تکمیل کردند که اون طراح صحنه و لباس و گریم بود . منم این شاخه و اون شاخه زیاد پریدم ولی امید به ربم دارم همونجور که الان دو تا مسیر پیش روی من قرار داده و یجورایی این دوتا مسیرم نقطه تلاقی بسیاری از تجربه های زندگیمه ،پس دیر نیست هرگز ، و نا امید نیستم و یجورایی تکاملمو از پیش در این مسیر تازه طی کرده ام و امید وارم که سریع تر از اون چیزی که متصوره بتونم توشون رشد و پیشرفت فضایی داشته باشم

    چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟ مهدیه بسیار شجاعه ، به تنهایی به کشور دیگه سفر کرده ، خیلی از مرز هایی که در ذهنم هست رو شکسته ، آدم پیگیریه ، آدم قابل اعتمادیه ، آدم خاکی هست ، دنبال یاد گیریه همیشه .

    اصلا مهم نیست از چه خانواده یا چه محله یا چه طرز تفکری آمده باشیم ، همه چیز قابل تغییره ، هیچ سدی وجود نداره ، سد ها ذهنی هستند ، اگر کسی بخواد میتونه حرکت کنه ، میتونه پیشرفت کنه ،ممکنه بهاش این باشه که شبیه بقیه نباشی و شماتت بشی ولی در انتها مایه مباهات همونا میشی که شماتت کردند .

    ممنون از فایل عالی تون استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ریحانه گفته:
    مدت عضویت: 2078 روز

    سلام استاد عزیزم

    تاحالا اصلا از این زاویه به این موضوع الگوبرداری نگاه نکرده بودم

    من تو جلسه چهارم عزت نفس که یکی از این تمرینا همین الگوبرداری از افراد موفق بود اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم و بنابراین هم نتونستم انجامش بدم چون تماما تفاوت ها میومد تو ذهنم و افرادی رو انتخاب میکردم که خیلی فاصله زیاد داشتیم

    اما وقتی این تمرین رو انجام دادم امروز صبح بعد از دیدن کامنت آیدای عزیز

    خـودم باورم نمیشد که انقـدر راحت داره برام باورسازی میکنه،

    تو ذهنم موفقیت رو طبیعی و بدیهی و دستیافتنی میکنه، باورهای محدود کننده ام رو نشونم میده و بااستفاده از خودش با استفاده از همون مثالا به راحتی میتونم ذهنم رو کنترل کنم به سمت افکار خوب و قدرتمند کننده!

    یه جایی از تمرین با خودم گفتم چــقدر خوبه آدم دوستاش موفق باشن

    من تا قبل از این میخواستم همیشه بهترین و اولین خودم باشم

    اما چقدر راحت همین تمرین بهم کمک کرد برای بهبود این نگاه هرچند که نیاز به تکرار و تمرین تا آخر عمرم دارم چون یک شبه به وجود نیومده و اگه رها کنم دوباره میشم همون آدم قبل!

    و میدونید داشتم با خودم فکر میکردم پس واسه همینه موفقیت های بعدی و بزرگ‌تر برای افراد موفق به مراتب اسون تر و راحت تر و دستیافتنی تره چون اونا دورشون پر از افراد موفقه دوستاشون موفقن و همینطور الگوی موفقیت خودشونم دارن!!

    استاد من همه جوره سعی میکردم تحسین کنم اما زوری بود و با احساس بد! فکرشم نمیکردم یک روزی احساسم تا این حد خوب شه نسبت به موفقیت دیگران و حتی خواهانش باشم یا حداقل بهش فکرکنم!!!

    اینم بگم که همین دیشب بود با خودم گفتم اخه چرا از افراد نزدیک؟ چون خیلی موفقیت های خفن ازشون به ذهنم نمیرسید نمیتونم درک کنم منطقش رو

    اما امروز که انجامش دادم با همون لیست کم کاملا برام منطقی شد که چقدر منطقی و هوشمندانه که باید از دوستان و آشنایمان انتخاب کنیم

    بعد از این دوستدارم موفقیتشون هربار بیام لیست کنم بنویسم و این تمرین رو هربار برای هرکس از اطرافیانم انجام بدم و سودشو ببرم

    بعد از این دلم خواست که رفیق داشته باشم

    اطرافیانم موفق باشن،موفقیت های بزرگ،دورم پر باشه از افراد موفق!

    احساس خوبیه،

    احساس میکنم میتونم به همه ی خواسته هام برسم به راحتی چون مسیر برام هموارتر شده(به لطف افراد موفق).

    بـی نهایت سپاسگزارتم استاد

    و بی نهایت سپاسگزارم از بچه ها

    خدایاشکرت که دوره رو جدی باهم شروع کردیم

    عاشقتونم(قلب قلب قلب).

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    زهرا کاسه ساز گفته:
    مدت عضویت: 1814 روز

    سلام استادعزیزم

    بسیار سپاسگزارم برای متن انتخابی این فایل که بسیارالهام بخش بودبرای من وباعث شدکه امروزدوباره سوالهای این جلسه روجواب بدم ازیه زاویه دیگه

    ازایدای عزیز هم بسیاسپاسگزارم که اینقدر دقیق و درست تمرین روانجام دادن …4ساعت وقت گذاشتن تابه این زیبایی باورهای محدود کننده روپیداکنند وایده ایی باشن برای ما

    من ازانجام این تمرین دیروز به نتیجه کلی رسیدم که باور کمبود توذهنه من بسیار ریشه دوونده وبرای خودش داره حسابی میرقصونه توذهنم

    بااینکه روی باورفراوانی کار کردم ولی این همیشگیه وتا یه کم دورمیشم دوباره این باورسربلندمیکنه ومیگه من هستمااااا

    با خوندن این متن انتخابی دوباره تمرین روانجام دادم تابتونم دونه دونه باورهامو مثل ایدای عزیز بیرون بکشم….

    باورمهمی که بهش رسیدم باور عدم لیاقت برای خرج کردن برای خودم هست

    من برای خودم خیلی راحت چیزی نمیخرم دنبال قیمت هستم همیشه…که خیلی گرون نباشه

    وفهمیدم که اگرمیخوام موفق بشم باید خودم رولایق بدونم

    لایق خریدهای باکیفیت باقیمت عالی چون من ارزشمندم

    (البته که خیلی تواین موضوع بهترشدم که بازهم ریشش باورکمبوده ولی امروزفهمیدم که خیلی جای کاردارم)

    باوربعدی که بهش رسیدم:همه ادمها ارزشمندن

    هرادمی که من میبینم تکه ای ازوجودخداست

    من نباید قضاوتش کنم..خداهمه بنده هاشوددوست داره ..همه لایق احترامند همینجورکه من لایق احترام هستم

    هرکسی هرجایی هست وبه هرموفقیتی رسیده جای درستشه درحق من هیچ بی عدالتی نشده وهیچ ارفاقی به اون نشده

    باورمهمه بعدی : اینکه همسرمن خوب بلده پول بسازه..همسرم انسان ارزشمند وبالیاقتیه که خدا همیشه هواشوداره وایده های پولسازخوبی بهش الهام میکنه فقط اگه من باورش کنم تواناییهاش رو و ارزش براش قایل باشم ودخالت نکنم.باورکنم پول رو ثروت رو توزندگیم تا ببینمش….

    باورمهم بعدی:باایمان توکل صبر و حرکت کردن وقدم برداشتن وطی کردن تکامل هرکسی به هرچیزی که تواین دنیا بخوادمیرسه فقط نباید عجله کنه نباید ناامیدبشه بایدبتونه ذهنشوکنترل کنه و بعد میرسه به هرانچه که بخواهد

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 1880 روز

    به نام خدای هدایتگر و مهربانم

    سلام به استادای نازنینم و همراهان خانواده عزیز عباسمنش

    استاد عزیزم بینهااایت از شما و مریم جون متشکرم برای این فایل های ارزشمند دانلودی که با تمرین همراهه. وقتی تمرین بهمون میدین بهتر به خود شناسی میرسیم و من عاشق تمرینم چون باورهای ما رو میکشه بیرون. خب بریم سراغ جلسه اول

    سوال قسمت اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    خواهرم: از من یازده سال کوچکتره و به موفقیت هایی در زمینه هنر رسیده و از سنی کمتر از سنی که من شروع به کار کردم، سرکار رفت و ثروت خلق کرد و ی مدت هم که کسب و کار خودشو راه انداخت ولی فعلا بخاطر مدرسش رها کرده و پیج خودشو تو اینستا راه انداخته و مدیریت میکنه و کلی موفقیت های دیگه که همه اینها باعث خوشحالی من میشه چون همه اینها خواسته های من بوده اما خب اون زمان که دبیرستان بودم بخاطر باورهای محدود کنندم رشته ریاضی رو انتخاب کردم و خوشحالم که داره تو این سن کم تجربهای موفقیت امیزی رو تجربه میکنه چون میدونم این موفقیت ها در اینده بیشتر به کمکش میاد برای اینکه قدم های بیشتری رو برداره و موفقیت هاش به من حس غرور و شادی و انرژی میده.

    دخترعمم : از من دو سال کوچکتره و واقعا به اندازه خواهرم دوسش دارم و زمانیکه کار نداشت برای اینکه بهش انگیزه بدم برای حرکت کردن بهش پیشنهاد انلاین شاپ دادم که با هم شریکی اینکار رو راه بندازیم و تا چندماه کنارش موندم و بعد از شراکتمون کنار کشیدم چون دیگه راه افتاده بود و ی پیج دیگه برای خودش راه انداخت اما خب تمام سرمایش از دست رفت که مجبور بود برای جبرانش دو شیفت کار کنه تو مغازه ها، واقعا ناراحت بودم و همش سعی میکردم براش ی کاری بتونم پیدا کنم تا اینکه بهم خبر داد که تو یکی از اون مغازه هایی ک کار میکرده بهش پیشنهاد کار تو تهران رو همراه با خونه بهش دادن خیلیییی خوشحال شدم اما بعد متوجه شدم که من آخرین نفری بودم که خبردار شده تو خانواده در حالیکه ما دوست صمیمی بودیم و بارها مامانم بهم سرکوفت میزد که اون برای تو دوست صمیمی نه تو برای اون و خیلی این حرفا ناراحتم میکرد ولی مدام سعی میکردم کنترل ذهن کنم و حسمو بد نکنم تا اینکه بعد یکسال از تهران برگشت و ی کار با درامد خیلی خوبی راه انداخت و دوباره من اخرین نفری بودم که متوجه شدم و بازم سرکوفت ها شروع شد و حس کردم ک حرفای مامانم درسته و من هیچ دوست صمیمی ندارم و هربار بیشتر ناراحت میشدم از کاراش

    از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم:

    اما الان که دارم از ی زاویه دیگه نگاه میکنم میبینم که اون بهترین کار رو انجام داده اون سعی کرده فقط نتایجش رو نشون بده تو سکوت حرکت کرده و فقط با نتایجش صحبت کرده و این کارش باعث شده که از تحت فشار قرار گرفتن اطرافیانش دوری کنه و از قضاوت ها دور شده اما من همیشه همه چیز رو جار زدم و این رفتار دخترعمم باعث میشه که من یاد بگیرم منم کمی تودار تر باشم و فقط حواسم به اهدافم باشه و با حرف زدن پیش این و اون خودمو در معرض قضاوت ها نذارم. باید سیر پیشرفتی که دخترعمم طی کرده رو در نظر بگیرم اون از صفر شروع کرد و کارهای متفاوتی رو تجربه کرد و حتی از شهری که زندگی میکنیم مهاجرت کرد به تهران به جایی که از نظر جمعیت حداقل بیست برابر جمعیت شهرماست و جایی با فرهنگ متفاوت و هربار که وارد یه مرحله شد پاداش هایی ک دنیا بهش داد رو واضح میشد دید چون حرکت کرد و توکلشو نشون داد و تو دل ترسهاش رفت و خدا هم بهش پاداش داد و مسیرش رو هموار کرد.

    دوستم: روابط متعدد ناسالمی داشت اما بعد از مدت ها تونست وارد یک رابطه خیلی خوب و مناسب بشه و الان هم کلی داره از زندگیش لذت میبره و هم ارامشش و سفرهای متعددی میره، چندین بار حس حسادت بهش سراغم اومده که چطور تونسته همچین رابطه ای و همچین ادم خوب و عالی رو جذب کنه. من تو روابطم خیلیی خیلیی باورهای محدود کننده دارم بخاطر همین روابط خیلی بدی رو تجربه کردم.

    از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم:

    دوستم یادمه باهاش صحبت که میکردم میگف با یک مشاوری صحبت کرده بود و بهش گفته بود که چطوری باید احساس لیاقتشو بالا ببره و میگف من دیگه حتی لباسی که نخ نما میشده رو نمیپوشیدم و همه چیزهای باکیفیت رو برای خودم میخریدم و دیگه از خرج کردن برای خودم نمیترسیدم و کم کم هدایت شده به این فرد خوب و ارزشمند. خب اون رو باورهاش کار کرده و رفتاراشو تغییر داده اما من خیلی کند پیشرفت داشتم بخاطر باورهای سفت و سختی که دارم و باید بتونم بیشتر وقت بذارم و بیش تر روی خودمو اخلاقم کار کنم و خودمو تغییر بدم. و فراموش نکنم اگه اون تونسته پس قطعا منم میتونم و باید باور کنم که چقد روابط خوب زیاد است.

    همکلاسیم: امسال تونسته هم دفاع کنه و هم ایلتس بگیره تنها با چهارماه وقت گذاشتن. خیلیی براش خوشحال شدم و حتی براش گل هدیه بردم که تو خوشحالیش سهیم شم و برام قابل باور شد ک منم میتونم.

    از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم:

    برام باورپذیر شد که منم میتونم و منم حرکت کردم در همین مسیر و با اینکه با هم شروع کرده بودیم زبان خوندن اما من وسط کار رها کردم اما اون ادامه داد و نتیجش هم گرفت و از اینکه ازش بپرسم چه مسیری رو رفته و چطوری خونده و چه کتاب هایی رو خونذه هیچ احساس بدی نداشتم چون میدونم قطعا الان مسیر من راحتتر میشه چون او این مسیر رو طی کرده و حتی جزوه هاش رو ازش گرفتم و کپی زدم و فایل های دیگه هم برا فرستاد ک بتونم تو زمان کمتری وقت بذارم و بخونم و هربار هم بهم انگیزه میده ک بخونم. قطعا وقتیکه با حس خوبی به موفقیت های بقیه نگاه کنیم خدا هم درهای بیشتری رو برامون باز میکنه و ما رو راحتتر به خواسته ها و اهدافمون میرسونه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    فرهاد شکوه گفته:
    مدت عضویت: 4326 روز

    به نام او که از اوییییم

    دورود به همگی و استاد عزیزمون

    این موضوع رو من مدتی پیش با توجه به درکی که از قوانین داشتم روی خودم کار کردم اونم بخاطر تضادهایی از جنس حال بد که درونم ایجاد میکرد و میخواستم حلش کنم

    مواردی که من پیدا کردم در مورد حس بد از موفقیت این ها بود:

    +در مورد یک نفر این حس رو داشتم

    و همیشه وقتی بهش فکر میکردم، موفقیتش رو پیش خودم ربط میدادم به عوامل بیرونیش و عوامل بیرونی خودم رو با اون مقایسه میکردم

    پس اولین #باور اشتباهی که پیدا کردم #مقایسه کردن خودم بود که رفتم سمت عزت نفسم کار کردم و همینطور حس لیاقت و صلح درونیم

    (خیلی خیلی بهتر شدم_نتیجش حال خوبم شد و بارها سپاسگزار خداوندم بخاطر این حال و نتایج بیرونی هم بهبود پیدا کرد)

    +باور اشتباه بعدی که پیدا کردم که البته کمتر این حس رو میداد ولی بود به هرحال

    باور #احساس قربانی بودن که اون هم روش کار کردم و وقتی نخواستم غصه ی کسی رو بخورم و به خودم بارها و بارها گفتم خداوند به یک اندازه به همه ی بنده هاش نزدیکه و فرقی بین بندهاش نمیزاره مگر از مقدار ایمان و تقوایی که نشون میدند خیلی قلبم آرام گرفت و حس خوبی پیدا کردم و همه چیز بهتر و بهتر شد در اون مورد

    بنظرم تو این بخش بیشترین سوراخی که ماها ازش گزیده میشیم از سمت ذهنمون :

    1_موثر دونستن عوامل بیرونیه در نتیجه ها هست (که ریشش شرک هست)

    2_مقایسه کردن شرایط خودمون با اون فرد یا افراده(که ریشه در کمبود عزت نفس داره)

    انشاالله که همیشه همگی در مسیر بهبود باشیم

    و لذت ببریم از قدرتی که به ماها داده شده و خدایی که همیشه همواره هستش واسه نشستن پای حرفامون و کمک کردنمون واسه ی بهبود

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    اعظم برزگری گفته:
    مدت عضویت: 1736 روز

    به نام خدایی که به زیبایی هر چه تمام تر هدایت می کند

    سلام خدمت استادی که با اینکه چندین ساله همه ی این قوانین رو فریاد میزنه و عمل میکنه و نتیجه گرفته در تمام ابعاد زندگی و اینکه شده جزئی از زندگی روز مره اش و هر روز داره عمل میکنه و نتایج فوق العاده ایی رو می گیره و همچنان دوست داره تا همه ی شاگردانش،همه ی اونایی که در این مدار هستند همون تجربه ی شیرین خوشبختی که که از اوایل کودکی تو ذهنمون می خوندند که خوشبخت بشید و ما معنیش رو نمی دونستیم همون سعادت ابدی رو به ما هم یاد بدهند و این بستگی به خوده ما داره که چطور میتونیم از این آموزه ها استفاده کنیم و بکار بگیریم تو زندگیمون تا مثل همون استادی بشیم که دنباله روش هستیم چون واقعا استاد داره سمت خودش رو به خوبی اجرا میکنه و مونده سمت ما …استادی که مانند خالقش عاشقانه دوست داره تو مسیر هموار و پر از راحتی و آسایش و ثروت و سلامتی و حال خوب باشیم،استادی که آینه ایی است از زیبایی های خالقش که همچنان مشتاقه تا ما رو در این مسیر بسیار زیبا همراهی کنه و هر بار با فایلی تاثیر گذار و بسیار ارزشمند ما رو وادار به کندوکاو درونمون میکنه…

    تفاوت ذهنیت قدرتمند کننده با ذهنیت محدود کننده

    اگه الان من خواسته ایی رو دارم ولی بهش دست نیافته ام،اگه الان جایگاهی رو دارم که دوستش ندارم!!!!قرار نیست برای همیشه اون خواسته رو نداشته باشم و اون جایگاه رو بدست نیارم!!!!

    چون ما می دانیم که افکار غالب ما زندگی روزانه مون رو می سازند و با تغییر نگرش و افکارمون می تونیم زندگیمون و شرایط زندگیمون رو به اندازه ی تغییر باورها و افکارمون تغییر بدیم…

    اگه ما فقط حرفهای استاد رو بااااور کنیم و باور کنیم که هر احساسی از ذهن و فکرمون میگذره همون بازتابش داده میشه به زندگی خودمون!!!!اگه باااااور کنیم به اندازه ی باور،شرایط زندگی ما تغییر میکنه…

    از همون روزه اولی که این فایل روی سایت قرار داده شد بیش از ده بار فقط قسمت اول فایل رو گوش دادم و همون جا گفتم که استاد میدونه ما نسبت به دستاوردها و موفقیت های دیگران حس کمتری داریم و شاید تحسینشون کنیم همون چیزایی که توی مدت عضویتمون توی سایت یاد گرفته ایم که تحسین کنیم و از موفقیت دیگران شاد بشیم ولی در مورد دوستان و نزدیکان این نتیجه برعکسه و استاد آگاهانه و آگاهانه دست گذاشتند رو این نقطه ضعف ما چون همه ی ما بلااستثنا کمی نسبت به موفقیت نزدیکان و دوستانمون احساس خوبی از خود نشون نمیدیم و همان طور هم بود و استاد در ادامه ی فایل به این موضوع اشاره کردند که احساس ما نسبت به افراد و شرایطشون فرق داره!!!و من باید و باید این باور رو در خودم تقویت کنم که اگه نسبت به موفقیت غریبه ها خوشحال میشم لااقل نسبت به موفقیت نزدیکانمون و دوستانم ناراحت نشم و این باور رو در خودم نهادینه کنم که اگه اونا به خواسته ایی که من دوست داشتم بهش برسم قبل از من رسیدند یعنی نشانه ایی ست از سوی خدا که اگه اون تونسته پس تو هم میتونی و بقول استاد همه ی توانایی های انسان ها با هم برابره فقط طرز فکر کردن و باورهای هرفردیه که اون رو متفاوت از دیگران نشون میده…

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    الان سه روزه فقط دارم درباره ی این سوال و خودم رو کاوش میکنم که بقول استاد ما هنوز که هنوزه خودمون رو بهتر نشناخته ایم

    در مورد این سوال،مثالی در مورد رانندگی (که پاشنه ی آشیلم هست رو میزنم و اینجا و از امروز یه ردپا میزارم تا به موفقیتی که در نظرم هست برسم و از نتایجش بگم و بدونم کجا بودم و تونستم با اراده و باور و ایمان و اعتقاد به کجا برسم به لطف خودش)دوستی دارم که بااینکه هشت سال از من کوچکتره ولی این اواخر بشدت رانندگیش خوب شده و براحتی میتونه هزاران هزار کیلومتر بدون همراهی کسی و به تنهایی و بیش از ده ساعت رو در طول روز رانندگی کنه و همین تابستون برای اولین بار بدون همسرش با ماشین خودشون رفتند تهران و این برای مایی که در یه شهر نسبتا کوچیک با جمعیت کمی هستیم موفقیت خوبی بود و منم وقتی شنیدم به تنهایی این مسافت طولانی که تقریبا700کیلومتر میشه رو رفته دروغ نگم ناراحت شدم و توی ذهنم چندین و چندین دلیل برای اینکه اون تونسته ولی من نمیتونم رو آوردم از قبیل اینکه خونواده ی پدری ایشون تهران زندگی می کنند،همسرش بهش اعتماد کرده،قبل من گواهینامه گرفته،ماشین برای خودش بود و اگه چیزیش میشد هیچ کسی دلیلی ازش نمی خواست و …هزاران هزار دلیل دیگه که اینا همگی دست به دست هم دادند و ایشون تونسته ولی من میدونم که هیچ کدوم از این ها دلیل موفقیتش نبود چون اون شجاع هست،دل نترسی داره،میگه اگه بلد نیستم میرم یاد میگیرم همه که از اول همه چیز رو بلد نبودن،اهل خطر کردنه و…

    توی این سه روزی که داشتم همین دوستم رو آنالیز میکردم که چه باوری داشت که برخلاف من که رانندگی میکنم در حده بیست سی کیلومتر و در حده اینکه برم و بیام چی بوده؟!دیدم که ایشون که قبلا این ماشین (bmw)رو نداشتن با آردی کهنه و زوار در رفته ی همسرشون به دانشگاه و مدرسه ی پسرشون و بازار و هر کجایی می رفتند در حالی که من اگه بودم می گفتم خراب میشه و توی راه میمونم و چندین بار هم این اتفاق افتاد ولی ایشون به همون روال قبلی توی بارون و برف و شب و تاریکی بااین ماشین کیلومترها رانندگی میکردند و هیچ ترسی از اینکه توی راه بمونه نداشتند و یادمه ساله قبل که برای سفر کاری به شمال شهر رفته بودند با 206برادرشون می گفت ماشین رو از همسرم گرفتم و برای اولین بار ساعت ها رانندگی کردم که این فکر کنم اگه من بودم می گفتم ماشین غریبه ست و من نمیتونم و اینکه اون قدری با همین آردی کهنه به همه جا رفتند و اراده و ایمانشون رو توی انجام اون کار نشون دادند بااینکه هیچ آشناییتی با قانون ندارند ولی ناآگاهانه خوب عمل می کنند بهش،همین پارسال خدا بواسطه ی یکی از اقوامشون یه هدیه ی بسیار ارزشمند ماشین بی ام و رو هدیه داد تا پاداش حرکتش رو نترس بودن و شجاع بودنش رو بده واون قدری از این نتیجه ی عادلانه خدا شگفت زده شدم و باور کردم که خدا به شجاعان پاسخ میده که حد و حساب نداشت و ایشون الان روزانه با همین ماشین جدید سی کیلومتر رو در شبانه روز رانندگی میکنه و میاد به مادرشون سر میزنه و بااینکه همسرشون هم همون ماشین رو دارند و اونم هر روز همین مسافت رو طی میکنه دیگه نمیگه که اون میاد بااون بیام و دوتا ماشین نبریم و این تفاوت حرکت و جسور بودن اون بامنه که من حتی با داشتن گرون ترین ماشین شهرمون همون جرات ایشون رو ندارم والان میدونم که حس حسادت من به ایشون به خاطر ضعف من توی این کار بوده و چون دوست دارم منم مثل ایشون رانندگی کنم ولی نمیتونم،بهش حس حسادت داشتم ولی امروز همین باورها و طرز فکرم به من میگه که اگه میخوایی مثل اون و امثال اون باشی باید حرکت کنی ،باید نترسی و شجاع باشی که نتیجه بگیری…

    صبح بیدار شدم و دیدم ماشینشون جلوی درماست و چون دو ماه بود به یکی از فامیلاشون توی تهران قرض داده بود و قرار بود خودشون بیارن تحویل بدن وقتی پرسیدم گفتند دیروز با اتوبوس به تنهایی رفتم تهران و خودم آوردم ماشین رو و اون قدر امروز تحسینش کردم برخلاف گذشته که حد و اندازه نداشت چون میدونم که اگه اون تونسته این یه نشونه ست از طرف خدا که تو هم میتونی و از امروز به خودم قول دادم تا به اندازه ی خودم ،به قدری که از دیروز خودم فرق داشته باشم روی این مهارتم کار کنم و تکاملم رو با حرکت های رو به جلو بیشتر کنم تا همین خواسته ایی که برام یه خواسته ی بزرگه بزودی با نتایج عالی بهش برسم…

    تشکر میکنم از وجوده ارزشمند استاد مهربان که میدونه شاگردانش کجاها نقطه ضعف دارن و میتونن با آگاهی اونا رو برطرف کنند تا روز به روز بزرگتر شن…

    برای این فایل بسیار آگاهی دهنده میشه ساعت ها و ساعت نوشت و هزاران مثال زد از اینکه هنوز میگیم داریم روی خودمون کار میکنیم و موفقیت های دیگران رو تحسین میکنیم ولی برای موفقیت دوستان و نزدیکان هنوز و هنوز جای کار داره که استاد آگاهانه دست گذاشتند روی این نقطه ضعف من و امیدوارم با نتایج درخشان و عمل کردن بهشون یه شاگرد نمونه ایی باشم که دوست دارند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مهرشید مخبریان نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1577 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدم استاد بزرگوار سید حسین عباسمنش و بانو شایسته و دوستان عزیزم

    من دیشب این فایل فوق العاده رو گوش کردم و در مورد سوال فایل خیلی خیلی فکر کردم و سعی کردم احساساتم نسبت به موفقیت دیگران رو بررسی کنم و ببینم چه حسی دارم و چه نگرشی دارم نسبت به موفقیت دیگران . بعد تصمیم گرفتم که زمانی که این تمرین رو کامل انجام دادم و بیام حتما زیر این فایل کامنت بذارم ، و تاکید کردم امروز صبح حتما کامنت میذارم . من خیلی کم پیش اومده بود که نسبت به موفقیت فردی دیگه چه از نزدیکانم و چه از افراد دورتر بخوام حسادت کنم یا حسم بد بشه ، بخاطر همین امروز دوباره تمرین رو خوندم و بعدش این حس اومد سراغم که نیاز نیست کامنت بذاری تو که حرف خاصی نداری پس کامنت گذاشتن تو بی فایده است ، همون موقع یه باوری که شاید پاشنه آشیل من باشه خودشو بهمنشون داد و اون هم کمال گرایی من در زندگیه .

    بخاطر همین خواستم کامنت بذارم که بگم حتی کوچکترین کارهای من میتونه تاثیرگذار باشه و همیشه نباید برای موفقیت قدم های بزرگ برداشت و تکامل و درک کنه و با قدم های کوچیک شروع کن و خیلی زودتر از چیزی که خودت فکرشومیکنی به نتایج فوق العاده میرسی .

    من از سن 9 سالگی شروع کردم به ورزش بدمینتون به صورت حرفه ای و مربی من کسی بود که ما اولین دوره شاگرداش بودیم که مارو به مسابقات کشوری میبرد ، امسال اون شخص به عنوان سرمربی تیم ملی جوانان انتخاب شد ، و من زمانی که این خبر رو شنیدم از ته دلم ذوق کردم و همون لحظه شروع کردم به باورهای خوبی که میتونستم برای خودم بسازم : من از این شخص یاد گرفتم که استمرار در کار موردعلاقت و شکیبایی کردن و صبور بودن میتونه تو رو به موفقیت برسونه ، اینکه خیلی از افراد میگن تو ورزش باید پارتی داشته باشی تا بتونی جایگاه به دست بیاری ، من به شخصه دیدم یک زن بدون هیچ پارتی بدون هیچ آشنایی از صفر صفر یعنی هیچکس تو ایران این شخص رو نمیشناخت ( حتی دوران ما آموزش پرورش به این مربی سانس ورزش به اندازه کافی نمیداد تا بتونه ساعت بیشتری با ما تمرین کنه ) از شهرستان ( حتی این شخص ساکن تهران هم نبود ) ولی تونست امروز به عنوان سرمربی تیم ملی دختران انتخاب بشه ، هرجا دوره استعدادیابی برگزار بشه حتما از این شخص دعوت میکنن و باید حضور داشته باشه . اینکه حتی ما که شاگرداش بودیم خیلی جاها کم آوردیم و ادامه ندادیم و نا امید شدیم و وارد مسیرهای دیگه شدیم ولی این شخص ادامه داد و امروز شاهد موفقیت های اون هستیم .

    یکی از دلایلی که فکر میکنم بخاطرش هدایت شدم به سمت سایت استاد عزیز سید حسین عباسمنش دلیلش این بوده که همیشه دنبال موفقیت بودم و اگه آدم موفقی دیدم حسادت نکردم و گفتم اگه این تونسته منم میتونم و قطعا راهشو پیدا میکنم .

    استاد عزیزم ممنونم بابت فایل فوق العاده و مسیری که شروع شده . امیدوارم که ادامه داشته باشه . من دانشجوی دوره کشف قوانین زندگی و 12 قدم هستم و با دیدن این فایل فوق العاده فقط تونستم سخاوت شمارو تحسین کنم که این آگاهی هارو رایگان در اختیار ما میذارید .

    من یک نفر تعهد میدم که تمریناتو به بهترین شیوه انجام بدم و از نتایجم بنویسم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    نرگس نازپرور گفته:
    مدت عضویت: 1532 روز

    سلام استاد عزیز

    من قبلنا سنم کمتر بود موفقیت یکیو می‌دیدم دقیقاً اینجوری بودم که خوشحال می‌شدم و الگوبرداری می‌کردم و حتی یک ذره حسادت درونم نبود.

    و می گفتم منم می‌تونم.. و نسبت ب اطرافیانمم خیلی موفقیت ها داشتم و همیشه امیدوار بودم

    ولی بعد از ازدواج و بچه دار شدنم و کرونا یکم محدود شدم.

    دیدن پیشرفت دیگران کم کم حس حسادت در من و بیشتر میکرد

    و وقتی میدیدم افراد با سن کمتر ولی حقوق و شرایطشو از من بهتر دارمن، خیلی حس بدی داشتم،

    مخصوصا حس بدم بیشتر از ادم هایی بود که هیچی نداشتن و قبلا از من پایین تر بودن

    و حس بدم برای ادم های بود ک خیلی برام کلاس میزاشتن و میگفتن تو با وجود رفتن به دانشگا و این همه سال سرکار رفتم چیز خاصی تو زندگیت نداری،،، برام خیلی سخت بود چون من بین اطرافیانم همیشه اکتیو و در مسیر موفقیت بودم

    واقعا از این همه حسادت و خشمی ک از موفقیت های دیگران داشتم تعجب میکردم

    و دلایل مختلف میوردم ک مثلا اونا ک مثل من بچه ندارن واسه همین پیشرفتشون سریع تره، اونا همسرشون حمایتشون میکنه، اونا شرایط مالیشون بهتره و امثال اینااا

    و جالبه ب ادم های موفقی ک مهربونن یا خودشیفتگی ندارن و ساده و خاکی بودن، حسادت زیادی ندارم، فقط ادمایی ک خودنمایی میکنن و خود شیفته اند.

    ولی خدارو شکر چند وقته سعی میکنم کنترل کنم افکارو میگم اشکال نداره بخاطر شرایطمچ از صفر شرو کردم یا کند پیش میرم بازم بهتره از اینک پیش نرم.

    بازم درباره این موضوعات صحبت کنید قوی تر پیش بریم واقعا حسادت مثل باتلاقه ادمو میکشونو تو خودش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    نرجس عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 1522 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان وهمه دوستان در این سایت

    راستش من نسبت به موفقیت های افراد زیاد حس حسادت نداشتم و در کل این حس کم بوده ولی این اواخر به خاطر موفقیت یکی از نزدیکان خودم حس بدی نداشتم یا اگرم بود کم بود ولی از اون جایی که اطرافیان یه جورایی با تحقیر سرزنش یا کنایه این حس به من منتقل میکردن که تو بی عرضه ای یا نتونستی موفقیت خاصی به دست بیاری و مقایسه کردن من با اون طرف کم کم این حس حسادت یا غم در من بیشتر شده ولی بازم احساسی که دارم بیشتر ازاینی که حسادت باشه غم نسبت به خودمه که نتونستم صاحب یه موفقیت خاص یا شغل خوب وپر درآمدی بشوم

    خیلی ممنونم از خدای خودم که من در مسیر این اگاهی ها قرار میدهد ممنونم از شما که تلاش میکنید ما به این آگاهی ها برسیم وزندگیمون بهتر بسازیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    ابوالفضل کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1629 روز

    باعرض سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی

    در تمرین جلسه اول و نوشتن لیست افراد موفقی که میشناختمشون در مورد خصوصیاتشون به موارد مشترکی رسیدم که برام جالب بود و انشاالله که بتونم با تمرکز و تمرین در این موارد و عمل کردن در موردشان به نتایج عالی برسم

    1_بیشتر اعتقاد به کسب و کار شخصی خودشون داشتند و کار مورد علاقه خودشون رو راه‌اندازی کردند

    2-اغلب شکرگزار بودند و کمتر ازشون ناسپاسی و اعتراض دیدم

    3-همیشه با ظاهری زیبا و با آرامش دیدمشون

    4-در مورد کارها ومسایل با افراد غیر مرتبط حرفی نمی‌زنند

    5-در مورد حرف و حدیث تهمت‌هایی که اغلب در مورد

    موفقیت کاریشون هست با کسی صحبت و یا بحث نداشتند

    6-همیشه ظاهری آرام دارند به طوری که از ظاهرشونمیشه بفهمی که مشکل یا مسئله‌ای دارند

    7-در مورد کارهاشون پشتکارزیادی داشتند

    8-در جمع‌هابا همسر و فرزندشون با آرامی و احترام صحبت می‌کنند

    9-در مورد مسائل و مشکلات دیگران کمتر ابراز نظر می کنند

    10-در جمع زیاد صحبت نمی‌کنند و اغلب حرف‌های منطقی میزنند

    11-در مورد موفقیت شکست‌هاشون با کسی صحبت نمی‌کنند

    12-قبل از هر چیزی بیشتر به موفقیت و پیشرفت خودشون توجه و تمرکز دارند

    13-همیشه با افراد موفق ارتباط بیشتری دارند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: