ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 56 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه













سلام و درود بر هم فرکانس های عزیزم و استاد گرانقدر و بانو مریم عزیز
فایل فوق العاده ایی بود آدم را متوجه ترمزهای زیادی در وجودمون میکنه که شدیدا جلوی پیشرفت مون را سد میکنند که یکیش بر میگرده به باور عدم فراوانی که آدم از موفقیت دوستان و آشنایانش فکر میکنه که این موقعیت یا این پیشرفت همین یکی بوده و ایشون بهش رسیده و دیگه برای من وجود نداره.
دومی برمیگرده بر عدم لیاقت انسان که آدم را وادار به حسادت میکنه و میخواد به نحوی دوست موفقش را با غیبت و کم جلوه دادن موفقیت او، ایشون را بکشه پایین تا به حد خودش برسه چون احساس لیاقت نداره و فکر میکنه اون لیاقتش را داشته رسیده من ندارم پس اونم بکشم پایین تا کسی متوجه این ضعفم نشه.
سومی برمیگرده به عدم توانایی از الگو برداری و استفاده صحیح از الگوهای اطرافمون که اینم یکی از ترمزهای خفن برای پیشرفت آدمها ست.
چهارمی برمیگرده به این که ادم خیلی نظر و حرف مردم براش مهمه و اینم از کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس هست که یکی دیگراز ترمزهای پیشرفت و موفقیت هست
و موارد خیلی زیادی است که میشه مثال زد ولی از حوصله جمع خارجه ولی در دورهای استاد به روشنی آمده که اگه از این درسها الهام بگیریم دیگه از موفقیت کسی احساس حسادت نمیکنیم بلکه به عنوان الگو بهش نگاه میکنیم و باور اینکه میشه در درونمان قدرتمندتر میشود و خودمان همپیشرفت میکنیم.
من افراد موفقی را در اطرافم از همکاران و فامیل هام دارم که خیلی موفق شدن اول که روی خودم کارنکرده بودم و در دوره ها شرکت نکرده بودم احساس حسادت و کم لیاقتی و کمبود میکردم ولی از یکسال قبل که روی خودم کارکردم وقتی موفقیت یکی را میبینم مرتب تحسین میکنم و لذت میبرم و این احساس را دارم که همینطور که اون توانسته منم میتونم و خدا در این مورد بخیل نیست که نخواد ما پیشرفت کنیم همینطور که اون تمرکز کرده و تمرین وتلاش کرده اگه منم اقدام کنم و پا روی ترسهام بگذارم قطعا میتوانم پیشرفت کنم و منم الگوی بقیه بشم خدارو شکر که دوستانی چون شمادارم و استادی چون عباسمنش
در پناه الله یکتا شاد باشید و شکر گذار
به نام رب یکتا…
سلام استاد عزیزم و اعضای خونواده صمیمی خودم سایت روحانی عباس منش، امیدوارم حالتون خوب لبتون خندون باشه، سپاس گذار خداوندم که دوباره این فرصت داد تا بیام و یک کامنت دیگه بزارم،
استاد عزیزم امیدوارم دانشجو خوبی باشم توی این دوره بتونم هدایت خداوند بشنوم و بپذیرم، امیدوارم که بتونم هر روز یه قدم کوچیک توی این مسیر خود سازی همیشگی بردارم و یه کشتی مستحکم بسازم مثل نوح…
#چه احساسی در مورد موفقیت افراد دارم وقتی که خبر موفقیتشون رو میشنوم؟
من توی این زمینه فکر کنم خوب باشم، میدونید چرا میگم فکر کنم چون من توی اطرافیانم کسی رو ندارم که به موفقیت چشمگیری رسیده باشه، فقط پدر خودم توی فامیل از همه اوکی تر بوده و روند پیشرفتش رو از حفظ شدم از بس مرور کردم و اون یکی از الگوهای من توی زندگیم هست، خیلی اوضاعش خوب نیست ولی خیلی هم بد نیست از پس خودش بر میاد و تلاشش رو میکنه، از بچگی روی پای خودش بوده و پدرش کمک خواستی بهش نکرده، بعد از ازدواج با مادر عزیزم از روستا مهاجرت کردن به شهر به اسرار یکی از اقوام ولی بعد از یه مدتی دیدن وعده های اون توخالی بوده ولی ناامید نشدن و با کمک هم هر کاری که از دستشون بر اومده انجام دادن از خیاطی مادرم و فروش اون لباسها توسط پدرم، از جمع کردن کارتن تخم مرغ با دوچرخه، از پارو کردن برف پشت بامهای خونه افراد غریبه، از شاگردی کردن پدرم توی شغل تاسیسات و رفتن تو دل هزارتا ماجرای دیگه بعد اون…
ولی هر کسی دیگه هم به هر موفقیت کوچیک و بزرگ دیگه ای میرسه من اولش توی ذهنم یه حسادتی میاد ولی بعدش تحسینش میکنم و حتی به خودشم میگم نمیگم خیلی خوب بودم ولی نسبت به بقیه که میبینم خیلی بهتر ری اکشن نشون میدم، یه جورایی انگیزه میگیرم از اون موفقیت طرف مقابلم و به قول شما و مریم جان حسادت سازنده ای در من شکل میگیره و انگیزه میگیرم برای پیشرفت و سعی میکنم این باور فراوانی رو در خودم تقویت کنم، بازم میگم این در حالی هست که من تا همین 4،5 سال پیش برعکس بودم توی این زمینه و به لطف خداوند با آشنا شدن با شما اوضاع تغییر کرد و من تونستم این ویژگی رو در خودم ایجاد کنم،
استاد من از موقعی که رسیدم به این نوع فکر و نگرش توحیدی که من خالق زندگیمم من مسئول زندگی خودم هستم و اگه نتایجم رو دوست ندارم باید از درون تغییر کنم، فهمیدم که من بهترین خونواده دنیارو دارم یعنی بهترین که میگم واقعا میگم… مثل اون شخصیت دختر توی انیمیشن گربه چکمه پوش شد برای من و این در حالی هست که من تا همین 5،4 سال پیش دقیقا برعکس فکر میکردم و البته این پاشنه آشیل من هست و هنوز دارم روی خودم کار میکنم که بقیه رو مسبب بدبختیای خودم ندونم، ولی خیلی الان بیشتر عاشقشونم و از این فرصتی که خداوند یه همچین فرشته هایی توی زندگیم فرستاده تا بتونم این فاصله بین مرگ زندگیم رو باهاش پر کنم سعی میکنم بهتر استفاده کنم، وقتی من بتونم توی این دنیا عاشقی کردن یاد بگیرم یعنی از درون هم با خودم در صلح هستم، یعنی دارم به خودم عشق می ورزم و چیزی رو از خودم و خداوند جدا نمیدونم،
#موفقیت افراد نزدیک به خودم رو به یاد بیارم و بنویسم؟
توی این مورد من ضعیم یعنی حافظه من زیاد قوی نیست و از شما یاد گرفتم که سعی هم نکنم قوی بکنمش و چیزی رو به خاطر بسپرم، اون چیزایی مهم یاداشت میکنم برای اینکه یادم نره…
باید زور بزنم تا یادم بیاد ولی اعتراف میکنم تنبلم هستم نمیام برگردم و یکی رو پیدا کنم توی اطرافیانم و در موردش بنویسم سعی میکنم توی همین روز مرگی هرچی میبینم رو تحسین کنم و به خودم بگم ببین جهان سرشار از فراوانی هست، ببین قانون داره چقدر خوب جواب میده…
پدرم یکی از اون افراد هست که چقدر من خداوند سپاس گذارم بخاطر حضورش توی زندگیم، اون برای من نمونه یک پدر کامل هست، از مسائل مالی که بگذریم و تلاش هایی که کرده و ایمانی که نشون داده و نتایجی که گرفته من عاشق این شخصیتش شدم، اون از بچگی در مورد هیچی سعی زیادی نکرد که راه رو به من نشون بده، اون در مورد مسائل دیدنی و خداوند حتی یک کلمه هم با من صحبت نکرده تا این سن، اون حتی سعی هم نکرد تا من به راه راست هدایت کنه، اون سبک شخصی زندگی خودش رو داره، در مورد خدایی که میپرسته با هیچ کسی ندیدم صحبت کنه و عورتش رو سعی کرده پوشیده نگه داره…
نمیخوام بت کنم پدرم رو، اون کامل نیست یعنی هیچ کسی کامل نیست ولی خوبی های زیادی در اون میبینم و این به نظر من یک موفقیت هست…
یه خواهر خانوم دارم که یکی از الگو های من هست اون از نوجوانی رفت و سعی کرد تا شغل که انتخاب کرده بود رو توش حرفه ای بشه، از شاگردی شروع کرد و خودش رو گسترش داد و به تنهایی کار خودش رو استارت زد و الان یکی از خانوم های موفق فامیل هست یعنی موفق ترین خانوم توی اقوام نزدیکم،
یه دوستی دارم که خیلی صمیمی هستیم با هم اون هم یکی از الگوهای من هست، اون توی شغل خودش مدیریت بسیار بالایی داره و در 95 درصد مواقع دیدم که سعی کرده بدون احساسات کار خودش رو انجام بده و قوانین رو اجرا کنه، اون واقعا بی نظیره و توی حوزه کاری خودش به نظر من با توجه به نتایج مالی و اعتباری که کسب کرده توی شهر ما بهترینه،
#من چه احساسی نسبت به موفقیت این افراد دارم؟
در مورد پدرم اگر علیرضا گذشته بودم که اصلا پدرم قبول نداشتم و میگفتم اشتباه ترین آدم روی زمین و هرچی من بدبختی دارم تقصیر اون و هیچ احساس خوبی بهش نداشتم ولی با نگاه الان مخصوصا این یکسال اخیر به بسیار ویژگی پدرم رو تحسین میکنم و اونو پذیرفتم و سعی میکنم اون ویژگی های مثبتی که بدرد من میخوره تو این مسیر ازش الگو برداری کنم به بقیشم کار نگیرم و بگم به من ربطی نداره،
درمورد موفقیت خواهر خانوم و رفیقم هم من قبلی اگر بودم که خیلی توجه نمیکردم و بی اهمیت سعی میکردم خودم رو جلوه بدم که طرف حالا همچین کار بزرگی هم انجام نداده و به شانس و عوامل بیرونی ربطش میدادم ولی با نگاه امروزم اونا لایق اون جایگاه هستن و نتایجشون هم متناسب با شخصیت قوی هست که در خودشون ایجاد کردن، همیشه سعی کردم و میکنم اینجور افراد تحسین کنم و به خودشون هم بگم که چقدر انسان های تاثیر گذاری توی زندگی من بودن،
#از چه زاویه ای میتونم به موفقیت این افراد نگاه کنم که برای من الهام بخش باشه برای موفق شدن؟
در مورد پدر همینطور که گفتم سعی کردم از زاویه ای بهش نگاه کنم که به من احساس خوبی بده، گذشته پدرم رو بیاد آوردم و اون شجاعت ها و ایمانی که نشون داده با دست خالی و زن و دوتا بچه کوچیک از دایره امنش خارج شده از کارش که کارگر یک معدن بود استعفاء داده و دست خالی اومده به مشهد یک شهر بزرگ و ننشتسته گریه کنه یا افسرده بشه با تمام اون وعده های توخالی که بقیه بهش دادن، توکل کرده به خدای مهربون و شروع کرده به تلاش کردن برای بقای خودش، و به نوبه من موفقیتش حاصل اون شخصیت قوی و ایمانی بوده که به غیب داشته، حالا کار به آگاهانه و ناآگاهانه بودنش ندارم من این ویژگی هاش رو دوست دارم، یه جمله هم ازش به یادگار دارم که با همون عقل خودش از بچگی فقط همین بهم چند بار گفت در حد 4 یا 3 بار و الان که فکر میکنم میبینم چقدر توحیدی بوده…
میگفت: بابا جون آدم باید با همه جور انسانی برخواست و نشست داشته باشه ولی حواسش به خودشم باشه…
در مورد اون دو مثال دیگه هم که زدم استمرار و موندن توی مسیری که طی کردن خیلی برام چشمک میزنه، اونا رو من خیلی وقته میشناسم از بچگی بزرگ شدم باهاشون، اونا تمام تمرکزشون روی کارشون گذاشتن و سعی کردن هی توی اون موضع بهتر بشن، از این شاخه به اون شاخه نپریدن و یواش یواش نتایجشون هم بزرگ بزرگتر شد، اول یه موتور بعد ماشین دست دوم معمولی، بعد ماشین و موتور نو، بعد خونه و ملک و املاک بیشتر، کارمندای بیشتر، اعتبار بیشتر دوستای باحال بیشتر و این روند اگر ادامه بدن همینطور بیشتر هم خواهد شد…
#چه درسهایی میتونم از این افراد بگیرم توی این مسیری که طی کردن؟
در مورد تمام این افراد یک چیز خیلی برام جالب بود و اون شخصیت قوی که دارند، مثل نظامی ها هستند و دقیق منظم، اون کاری که باید انجام بدم رو در هر صورتی انجام میدم و خیلی کم احساساتی میشن، قدرت نه گفتن بالایی دارند، خیلی نظر دیگران براشون مهم نیست مخصوصا پدرم، خوش قول و متعهد هستند، صداقت بالایی دارند، کارشون به بهترین شکل انجام میدن فارغ از تمام حواشی، سبک شخصی خودشون رو برای مدیریت زندگی و کسب کارشون دارند، و اینکه مهربونن و سعی میکنن خیر برسونن به طرف مقابلشون…
استاد عزیزم بازم ازتون سپاس گذارم که این دسته از فایل هارو برای ما تولید میکنید امیدوارم تونسته باشم اون انگیزه لازم رو در شما ایجاد کنم و از شاگردان خوب و زرنگ شما باشم، با همه وجودم دوستتون دارم،
امیدوارم برای همگی مفید بوده باشه برای خودم که سرشار از آگاهی بود، من خودم محتاج تر از همه به این آگاهی ها هستم،
براتون بهترین هارو از خداوند یکتا آرزو میکنم عاشقتونم.
به نام خدای هدایتگر
خدایی که من و همه ی بنده هاشو هدایت میکنه
تو خیلی از فایل ها از استاد شنیده بودم که احساس بد مساوی با اتفاقات بد ،
و این احساس بد نشانه وجود یه باورهای محدود کننده ای در من هست
ولی به این ریز بینی این کارو انجام نداده بودم
خودم میدونستم نسبت به موفقیت بعصی از نزدیکانم حسم خوب نیست ولی اتقدر موشکافانه خودم رو بررسی نکرده بودم استاد ممنونم
بابت اجرای این ایده
حالا بهتر متوجه شدم چرا وقتی موفقیت یکی رو میبینم این گفتگو ی منفی شروع میکنه با اینکه این کار خیلی حسم رو بد میکنه و دوست دارم از موفقیت شون خوشحال بشم و بعدش به خاطر حسادت خودمو سرزنش میکنم که مگه آدم به نزدیکانش حسادت میکنه ،ولی حالا فهمیدم
من بخاطر این باورها این گفتگو تو سرم میپیچه و اگر من دنبال نتایج بزرگ هستم باید بتونم باورهامو تغییر بدم
لیست موفقیت نزدیکانم
الهام موفقیت مالی خوب ،خرید ماشین خودش
حس حسادت و ناتوانی و بی عرضگی دارم که اون با اینکه سنش از من کوچیکتر و بچه هم داره ولی تونسته موفقیت کسب کنه
سمیه رانندگی خوبش وضعیت مالی خوبش
حس میکنم استعداد خاصی داره و اون شجاع و نترس و من خیلی ترسو هستم در این زمینه
و حسم نسبت به وضعیت مالیش اینه که اون خیلی شانس آورد
اصغر. وضعیت مالی خوب ،پیشرفت توی کارش بهترین خونه و ماشین
حس خاصی ندارم ولی فکر میکنم نمیتونم به اون موفقیت برسم استعداد اون رو ندارم
یه جورایی حس ناتوانی دارم
آقای m کار مناسب درآمد خوب
شانس زیاد داره
یه پارتی پولدار داشته وگرنه استعداد خاصی نداره
خاله ام پیشرفت توی کارش و راه انداختن کسب و کارش
برای خاله ام حس خنثی دارم
چون تو حوزه ای که من دوست ندارم فعالیت میکنه برام خیلی مهم نیست
چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
خوب الهام به من نشون داد که با بچه کوچیک و بودت تو ایران و یه خانواده معمولی هم میشه مو فقیت شد
سمیه بهم نشون داد زن ها هم میتونن رانندگی توبی داشته باشن طوری که تحسینش کنن
اصغر بهم نشون داد مهم نیست تو پایین شهر زندگی کنی یا وضعیت خوبی مالی پدرت نداشته باشه خودت میتونی تو چند سال زندگیتو بسازی و بشی پله رشد برای خیلی ها
آقای ام بهم نشون داد شاید اولش فک کنی تلاش هات نتیجه نمیده ولی در نهایت تو نتیجه رو میگیری
چون چندین سال درس میخوند و نتیجه وی نداشت ولی امید داشت و درآخر خدا از یکی از دستاش کارش رو راه انداخت
الان که از قانون آگاه هستم میدونم اگر اون شخص یا به نطر ما پارتی نبود از راه دیکه ای به این موفقیت میرسید
چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
وقتی موفقیت همه ی این افراد رو بررسی کردم دیدم همشون کم نیاوردن ادامه دارن
همشون شرایط شابد براشون اولشون باب میل نبود
خیلی ها رفتن تو همون حوزه ای که اینارفتن ولی از وسطاش کشیدن کنار
ولی اینا ادامه دادن والان نتایجی گرفتن که نوش حون همشون باشه
منم باید امید و ایمانم رو حفط کنم و کم نیارم با اولین چالش عقب نکشم
توانایی خودم رو باور کنم
این افراد تو حوزه ای که بهش علاقه داشتن شروع کردن و همیشه اون شرایط ایده آل رو تو ذهنشون تصور میکردن
خودشون رو کم نمیدونستن
هر کسی هر جایی هست حای درستشه
یکی از باورهایی که موقع حسادت از استاد یاد گرفتم که به خودم بگم
خدا روشکر میکنم تو این مسیر قرار گرفتم
و دارم این آگاهی ها رو دریافت میکنم
قبلا وقتی موفقیت یکی رو میدیدم
حسادت میکردم الان شاید اولش ناخودآگاه حسادت کنم ولی آگاهی های جدید وارد میشه و با خودم میگم این نشانه است این صحبت خدا با من که بگه زینب اینا رو دارم بهت نشون میدم که بهت بگم برای تو هم میشه
سلام به همه ی دوستان سایت و استاد عزیز
این فایل چقدر خوب بود خدایا
همینجور ک استاد داشتن صحبت میکردن من تو ذهنم داشتم جواب میدادم بدون اینکه بدونم این تمرینا هستن
من از موفقیت خیلیا هم خوشحالم هم ناراحت
موفقیت همسرم که از هر بار به فروش میرسه من براش خوشحالتر میشم و از خدا تشکر میکنم
موفقیت بچه های فامیل بعضا ناراحت میشم
موفقیت دوستم ناراحت میشم حسادت میکنم
برا همسرم که حوشحال میشم میدونم لیاقتشو داره چون براش تلاش میکنه هدف داره و بهش میرسه
برای فامیل ناراحت میشم چون خودمو مقایسه میکنم و میگم اونا پارتی دارن خودشونم میگن از طریق موقعیت بابامون به کار میرسیم ولی خب میشه اینجوری گفت تو مدارش قرار گرفتن و پدرشون وسیله ای برا رسیدن ب خواستشونه
برای دوستمم که.کارمند پست بانک شده حسودی کردم ولی کلی بخام بگم برا کار دولتی خیلی تلاش کرد ازمونا خوند امتحان داد ولی برااونا ب نتیجه ای نرسید و در نهایت موفق شد ازدواج کرد و شوهرش که کارمند بانکه تونستن اونم به نتیجه ای برسه و خداروشکر به نتیجه رسید تلاشاش
من تونستم بعد از مدتها حس درونیمو نجواهای ذهنم رو بروز بدم و بیام توی کامنت بنویسم و براشون جواب داشته باشم استاد خیلی ممنونم بخاطر این فایل خوبتون
(انقد دوس داشتم زودتر کامنتمو بنویسم که بااکانت همسرم ارمان، کامنتمو گذاشتم)
سلام درود فراوان به استاد عزیز خانم شایسته عزیز
سپاسگذارم بابت این فایل زیباتون ..
من یک ساله که تو دوره 12قدم هستم من از نطر اخلاقی خیلی تغییر کردم ..
ولی وقتی این فایل گذاشتیم فهمیدم چقد باورهای محدود کننده دارم
من تو دور ورم زیاد ادم های انچنان موفق ندارم
من هیچ وقت به موفقیتهای دوستام حسادت نکردم همیشه اتفاقا تلاش میکردم برای موفقیت اونا همیشه از اینکه اونا موفق خوشحال هستن منم خوشحال میشدم …وهیچ وقت مسئله ای برام پیش نمیامد
ولی الان که دارم روی خودم با تمرکز کار میکنم میبینم من روی دختر خالهام افراد فامیل حسادت میکنم همش این به خودم میگم که من که بزرگتر از اینام من که تجربه هر کاری دارم پس چرا من از اونا عقب ترم همش خودم مقایسه میکنم
همش فکر میکنم که هیچ کس هیچ توجهی به من نمیکنه همش برای خودم دلیل میارم که فلانی بابش هواش داره خانواده شوهرش بهش میرسن منم جای اون بودم الان همه چی داشتم
یا وقتی مربوط به رشته خودم که آشپزی هست تو اینیستاگرام میبینم همش میگم خیلی این حرفه زیاد
من مگه میتونم همش دنبال اینم که کار خاصی انجام بدم واقعا حس حسادت دارم احساس میکنم که خیلی کمال گرام هستم همش پیش خودم میگم همه دارن این کار انجام میدن دیگه کار من زیاده پس بیخیال شم اصلا ارزش کاری که انجام میدم نمیدونم
برای اینکه خودم تغییر بدم باید اول اینکاری که میکنم حسادت بزارم کنار پیش خودم بگم اگه اون تونسته منم میتونم چون سیستم عصبی همه ماها یکی خداوند به همه ما به یک اندازه نزدیک
من فقط باید کار خودم درست انجام بدم باید تمرکز بزارم روی خودم فقط کافیه مدار ثروت بشم بقیش با خداوند منم میتونم موفق شم فقط اراده پشتکار میخواد با باورهای درست اگه دختر خالم فامیلم ادم موفقی کار خداوند انسانها شرایط وسیله ای هستند که مارا به خواستهام برسانند من باید قضاوت کردن بزارم کنار خوشحال باشن از موفقیت افراد فامیل
چون هیچ تفاوتی بین من و اون نیست افرین به افکاراش باوراش که همه دوسش دارن میتونه موفق بشه
تمام تلاشم میکنم از این فایل که باورهای محدود کننده درست کنم قضاوت حسادت کم کم بزارم کنار
تلاشم تمرکز گذاشتنم روی خودم بیشتر کنم
همش دنبال تحسین کردم باشم منم میتونم چون منم لیاقتش دارم
باسلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم
من اگر یکی از نزدیکانم که او را میشناسم و با او رابطه خیلی نزدیکی دارم ببینم که خیلی موفقیت به دست آورده بسیار احساس حسادت میکنم و از موفقیت او خوشحال نمیشوم و اگر از زبان پدر و مادرم و آشنایان که روی آنها تعصب دارم تعریف و تحسین وی را بشنوم بسیار عصبانی میشوم چون احساس میکنم من آدم بیارضهای هستم که او توانسته و من نتوانستم و برای توجیه خود میگویم که او حتما پارتی بازی کرده یا از رانت استفاده کرده یا به صورتی وانمود میکنم که به او توجه نمیکنم و موفقیت او اصلاً مهم نیست که خودم احساس بیارزشی نکنم اما اگر از دوستان دور من باشد که رابطه خیلی نزدیک و جدی با آنها نداشته باشم باعث میشود که از رفتار خوب آنها الگو بگیرم و یا حتی از او بخواهم در مسیر رسیدن به موفقیت من را یاری کند تا من هم مثل او به موفقیت برسم اما این قضیه در مورد نزدیکان خودم اصلاً صدق نمیکند بلکه روابط مرا دورتر خواهد کرد
قدم اول: موفقیت افراد نزدیک به خودتون را بنویسید
1-کوروش -همکارم که کارمند رسمی شد حسم در مقابل ایشون حس حسادته با توجه به عدم احساس مسئولیت در قبال کار محول شده، وی اما با توجه به شرایط جانبازی پدرش کارمند رسمی شد که خودم همچین شرایطی رو نداشتم که البته اگر داشتم حسادتی در این زمینه وجود نداشت
2-جواد-سرمایهدار و صاحب بیزینس
باز هم حس حسادت که قابل کنترل نیست
نکات الهام بخش ایشان تمرکز داشتن روابط اجتماعی و عمومی بالا با صاحبان مشاغل مرتبط خوشرو بودن همکاری خانواده با وی در مسیر رسیدن به خواستهها و موفقیت -توکل بخدا نماز و روزه وعبادت و سمی ترین چیزی که توی ذهنم دارم خوش شانسی این آدمه و اکثر اونایی که موفق میشن
3-حسین -صاحب بیزینس دلخواه منزل دلخواه و خودروی دلخواه بازم حس حسادت کار را به خانواده ترجیح داده که متضاد فکرمنه و من همیشه میگم تگه منم باندازه اون کارکنم و وقت برای خودم نزارم ازون پولدارتر میشم.البته در موزد این شخص هم یه باور دیگه دارم اونم اینه که نسل در نسلشون فکر پولساز داشتن . مثلا پدرش وضع مالی خوبی داشت به پسرشم ارث رسیده.
4-سجاد-با سرمایه کم مدت یک سال داراییشو دوبرابر کرد اما چون خیلی بمن نزدیکه اینو دیگه اصلا نمیتونم ببینم .همیشه خودمو ازش دور میگیرم که مبادا با پولش بخواد منو ازار بده البته که شاید این طرز فکر من باشه و اون فقط توی فکر پول دراوردنه.حتی وقتی پدرومادرم میگن ماشاالله به سجاد دلم میخواد اون جارو هرچی سریعتر ترک کنم چون واقعاً اذیت میشم.
من معتقدم نزدیکان برای رسیدن به موفقیت نقش دارن که مطمئنم اشتباه میکنم همینطور بخت و اقبال و در زمان مناسب به موفقیت رسیدن هم از باورهای غلط ذهن منه.
همیشه فکز میکنم یه نیروی قوی داره بقیه ای که موفق هستند رو کمک میکنه و من ازون بی خبرم.
فکر میکنم ادما همشون پشتوانه دارن و من تنهام به مین خاطره به خیلی چیزایی که توی زندگیم دارم نمیتونم به چشم نعمت نگاه کنم و اغلب از غافله موفقیت جا میمونم
البته در ده سال پیش موفقیت های خوبی داشتم که حالا نمیتونم ازون موفقیت ها به جهت پیشرفتم استفاده کنم فکر میکنم موقعیت های خوب سرراه من قرار نمیگیره و دستم بهشون نمیرسه به همین دلیل چون خودم نمیتونم به بقیه حسادت میکنم
اصولاً حسادت توی وجود من خیلی ریشه داره ولی سعی میکنم از زاویه بهتربه موفقیت شون نگاه کنم که بتونه بمنم کمک کنه .اینطوری احساسم بهتر میشه … وبقول استاد احساس خوب اتفاقات خوب و احساس بد اتفاقات بد
شاد وپیروز باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام و عرض ادب به استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم
استاد عزیز به رسماحترام از شما استادان سپاسگذاری میکنم ب خاطر پخش کردن این آگاهی های ارزشمند و کارا
خوب اگه بخام راجب موفقیتهای دیگران وطرزنگاه خودم بگم میشود این
جاری بنده وکیل شده ایشون از سن 13 سالگی ازدواج کرده و همسری ناصالح دارن ولی ایشون برای خودشون در درس خواندن ارزش قائل شدن وتکیه کردن به کلاس و درس و دانشگاه و بعد از چندین سال تونستن وکیل بشن
به نظر من بسیار با ارزش هست و من هم پوزش رومیدم
و همیشه هم بهش میگمخانم وکیل
استمرار-خواستن توانستن است-تمرکز هر ثانیه ای-
همسره بنده خرید ماشینهای زیاد و خانه های عالی
و موفقیت در کسب وکار خودش
ایشون فقط تمرکز دارن روی کار-
استمرار دارن
توجه میکنن بهنقاط قوت
نظر دیگران براشون اصلا مهم نیست
و برای خودشون ومهارتشون بسیار ارزش قائل هستند
دخترانی که زیبایی و تن صدا یا مثلا ی چیزیشون چشمه من و بگیره
خیلی عالی بهشون میگم وتحسین میکنم
و این و همیشه به خودم میگمکه پریسا این تو هستی که سر هستی
تو هستی که عالی هستی
دوستان عزیزمکه در زمینه آرایشگاه عالی هستن
دوست داشتم تو مسیرم بود میرفتم پیششون و باهاشون رفت و آمد داشتم و روزی خداوند رو پخش میکردیم
احساس خوبی دارم راجب موفقیتهای نزدیکان
راجب غریبه ها هم زیاد احساسی ندارم چون نمیشناسم
هر چی که هست بهتر هست ،در حال رشد هست نوش جانشون باشه و خدای ما یکی هست ،خداوند دوست صمیمی من هست ومن حمایت میلیارد الله رو دارم
در کل تمامی این افکار برای همین 2 سال اخیر هست که روز ب روز سعی میکنم بهتر بشه
وتمامی این احساسات خوب از انتشار آگاهی های استاد عزیزم و خداوند بخشنده است
پریسا شعبانی از شهر زیبای آمل
درود و سپاس از بودن نابتان
شکر ایزد را که دیدم روی تو …
در قبال پیشرفت اطرافیانم بسیار خرسند و ذوق زده میشوم حتی اگر کسی را نشناسم هر پیشرفت سازنده ای مرا به شعف می آورد و شکرگذارمیشوم از اطرافیانم میتوانم به خواهر زادهایم الهام ،سحر ،فرزانه اشاره کنم و تحسینشان میکنم برای مستقل شدن و استمراری که در کارهایشان داشتن تلاش و پشت کاری که حتی به وضوح میدیم سختی راهشان را و همینطور بهاره برادر زاده ام که او هم با اینکه سن کمی دارد دختری توانا و مستقلی شده و همینطور دوستانی که به تازگی بعد از مهاجرتم با ایشان آشنا شدم دخترانی موفق و قابل تحسین که یکی از اینها نیز از شاگردان شما میباشد اسناد عزیزم و الهامی که از این همه میتوانم بگیرم استقلال اعتماد به نفستان و همینطور مداومت در کارشان میتواند به من بیاموزد که ضعف من در خود باوری در مداومت نداشتن و نبود و کمبود اعتماد به نفس بوده که تا به حال نتوانستم به موفقیتی که میخواستم برسم کامل گرایی من نیز دخیل است ولی به تازگی و به جدیت تصمیم به استمرار گرفتم و امید دارم که میشود آنچه میخواهم خداهدایتگر من است و من نیز به او ایمان دارم حس حسادت ندارم و وقتی پیشرفت بقیه را میبینم در جستجوی معایب خودم هستم و واقعا از صمیم قلب تحسینش میکنم و زیباست که آدمهای موفق اطراف من روز به روز بیشتر و بیشتر میشود و این فراوانی را دوست دارم از آدمهای موفق که مطمعنم من هم به موفقیتهای دلخواهم خواهم رسید به یاری حق سپاس از بودنتان استاد عزیز
سلام و دو صد درود به استاد و همه بچه های سایت . به خودم و شما افتخار میکنم که داریم روی خودمون کار میکنیم ! اما جواب به سوال :
صادقانه بگم چند ثانیه اول شاید حس حسادت بیاد ولی انقدر تمرین کردم سریع ذهنم میاد تحسین میکنه و تبریک میگه . یعنی دوستم مبین که توی جشنواره یه طرح عالی داده بود. و قبول شد و رتبه اول شد تو کل جشنواره ، من کلی تبریک گفتم همینطور بقیه رتبه هاش یا دوستم پارسا که دیدم درسش از ضعیف ترین حالت شده یکی از بهترینا واقعا تحسینشون کردم و همین تحسین باعث شد منم برسم ! یعنی رشد زیادی داشتم هرموقع موفقیت اطرافیانم رو تحسین کردم ولی صادقانه ذهنم یکم درگیر حسادت و مخصوصا مقایسه شد ولی هرچقدر رو عزت نفسم بیشتر کار کردم ، زودتر تونستم به مرحله تحسین برسم .
در فایل استاد خیلی خیلی عالی توضیح دادین . خودم اتفاقا همین جند روز پیش نشستم مسیر این دو ماهمو مرور کردم و دیدم چرا من انقدر رشد کردم در زمان کوتاه . خب من به دلیل باورهای اشتباه و کمالگرایی و تردید هام در زمینه تحصیل رفتم به تدریس زبان پرداختم و خب نتیجه این شد نمراتم بسیار ضعیف شدن یعنی در حد پنج و هشت و این واسه منی که تیزهوشانم اصلا جالب نیست و خودمم راضی نبودما ولی هنوز ته دام میگفت میشه همه چی درست شه . دقیقا یه دوستی دارم که بالاتر هم ازش نام بردم پارسا . ایشون سال پیش یعنی دهم درسش خیلی خیلی بد بود به حدی که یکی دوبار سوالای امتحانو از دفتر دزدید تا بتونه پاس بشه اصن بلبشویی بود ولی امسال قشنگ این همه تغییر کرده و مخصوصا تو ریاضی نفر چهارم کلاسه و توی ازمون های ازمایشی نفر سوم کشور شده ! من واقعا کیف کردم و با خودم بارها و بارها تحسین کردم با اینکه شرایطم همون بود . یه دوست دیگم که اونم مثل من افت شدید داشت ، دقیقا برعکس من عمل کرد و میکنه هنوزم یعنی همش میخواد مچ اینو بگیره همش میگه تو تقلب کردی تو با معلما دستت تو یه کاسس تو خالی میبندی فلانی چنانی . بعد ما باهم یه پیمانی بستیم که از این منجلاب و اوضاع سخت درسی نجات پیدا کنیم . این دوستم سه برابر من کتاب کمک درسی داره ولی توی ترم یک من بارها از اون بهتر عمل کردم . چرا ؟ چون من با یک باور دیگه اومدم عمل کردم و البته بهبودگرایی ای که پشتش بود برعکس این دوستم که همش میگه بیست میشی ؟ بیست شدی ؟ بنظرت بیست میده ؟ من قدرتو از امتحان و وزیر اموزش پرورش و معلم گرفتم دادم به خودم که اقا من میخوام درسو عمیق یاد بگیرم و ماسمالی نکنم و اصن کاری ندارم نفر اول کلاس چیکار میکنه . اره ازش الگو میگیرم و تحسینش میکنم ولی من مسیر خودمو دارم و میخوام تجربش کنم و انرژیمو با حسادت و مقایسه خودم هدر نمیدم . نتیجه این جنس افکار و این ذهنیت شدش توی یه مدت کوتاه انقدر رشد و پیشرفت داشتم و فردا که میخوام برم کارنامه بگیرم ، سرم بالاست با هرنمره و معدلی !
تمرین :
همین دوستم پارسا خیلی فعاله تو مسائل مالی و همیشه پول میسازه خودش با اینکه باباشم پولداره ولی همش ایده های بکر میاد واسش و پول تو حسابش داره. من یکم حس حسادت درونم هس که ایکاش منم بتونم . اول سعی کردم کاراشو فقط تقلید کنم ولی دیدم من هنوز همون باورای قبلی رو دارم و همون کار مشخص در ان واحد دو تا نتیجه متفاوت داره . پس اومدم یکم باورامو تغییر دادم و نتیجش هم اومده ! این دوستم پارسال دم ولنتاین و شب یلدا اینا ماگ های حرارتی خیلی خوشگل با همون وسایلا و ماکروفر تو خونشون میساخت و اصلا ترس از پرزنت محصول و رد شدن اینا نداشت یا نمیگفت بده و مردم چی میگن با اینکه باباش بسیار پولداره ها ! برعکس خانواده ما که اصن انگار فحش داری به مردم میدی وقتی میری تو فازای مالی نکنه بقیه فلان فکرو کنن ولی من اینطوری عمل کردم و نتیجش هم عالی بود ! ببین ماهان این دوستم دقیقا بغل من میشینه ما یه جاییم دوستای مشترک داریم و حتی خیلی جاها من بهتر عمل میکنم پس اگه اون تونسته با این شرایط انقدر رشد کنه چه تو درس و چه مالی ، برای من هم امکان پذیره . خودش روحشم خبر نداره این دستاورداش چقدر باعث الگو گرفتن من میشه ! میبینی موفقیت کسب کردن چقدر کار الهی و درستیه ؟! لطفا پا بزار رو ترسات و ایده هاتو انجام بده نهایتش رد شدنه و هیچ اتفاقی نمیفته فقط نیاز داری به یه اپسیلون ایمان !
مبین و علیرضا تاپ شاگردای کلاس تجربی و ریاضی یازدهم مدرسه ما هستن. و واقعا تو درس توانان . ما همگی از دبستان یه مدرسه بودیم و سال هفتم حتی من اول مدرسه شدم به تنهایی ! اگه اونا انقدر پیشرفت کردن تو درسا به حدی که معدلشون بیسته ، منم میتونم . من حالا نمیگم دقیقا بیست میخوام بشم حرفم اینه که اگه من مثل اونا مفاهیم رو یادبگیرم نه نمره مفت به هرقیمت و تکاملمو طی کنم و تمریناتمو بیشتر کنم ، میتونم به راحتی جز با سوادا و قوی های مدرسه باشم من چیزی کم ندارم همونطور که از نمره پنج حسابان رسیدم به 16 17 و از نه و نیم فیزیک رسیدم به 17 یا خیلی چیزای دیگه ، همین مسیرو ادامه میدم انقدر تمرین میکنم تا قوی تر و قوی تر بشم چون میشود.
دوستم مهدیه تونسته توی ماک ایلس نمره 7.5 بگیره . من الان حسادت درونمه و فک میکنم واسه من نمیشه با اینکه خودم 6 گرفتم ! ببین تو الان یه الگوی عالی داری ! اون پکیج خریده و کلی تمرین کرده و ویدیو دیده که این نتیجه خلق شده تو واسه یک ماه لای هیچ کتابی رو باز نکردی و شیش گرفتی پس اگه یکم باهوش باشی و ایده بگیری ازش و مشورت کنی به راحتی میتونی 7 بگیری . اگه انقدر سخت و نشدنی بود که اینم نمیشد ولی تونسته ! ماهان فک نکن خودشونو میگیرن اتفاقا احساس مهم بودن میکنن و با ذوق میان تعریف میکنن مثل خودت که با ذوق از موفقیتات تعریف میکردی ! اونی که خودشو میگیره خلا درونی داره خیلی زذود همه طردش میکنن ثاسه این رفتاراش و همه موفقیتاشم از دست میره اگه ادامه بده اینجوری وگرنه 99 درصد ادمای موفق با عشق جوابتو میدن همین دوازدهمی که باهاش دوست شدی اسدی واقعا پسر گلیه و خیلی راحت بهم گفت من از فلان سایت ویدیو گرفتم و برنامه خودمو دارم واسه درسا و واقعا هم موفقه و من تحسینش کردم همیشه .
ایده هایی که انجامشان خواهم داد بعد این فایل :
فردا مادرم میخواد بیاد کارناممو بگیره من میخوام به همراه ایشون برم با یکی از معلمامون حرف بزنم واسه بهبود بیشتر درسام.
به دوستم زنگ میزنم و میگم که میخوام تدریس خصوصی کنم و اگه کسی بود معرفی کنه بهم ولی با نگاهی که خدا هست که روزی منو میده .
ادوایس و پند گرفتن از دوستم که ایلس خوب گرفته همین الان انجام شد اصن یهو زنگ زد بهم و یه ساعت حرف زدیم و کلی باهم راجب ایلس اطلاعات رد و بدل کردیم الهی شکرت
محسن: از بچگی عاشق ماشین و جاده بود. از پیکان شروع کرد و ادامه داد و بعدها واسه کامیونت های دیگران کار میکرد و بعدها برای کامیون های دیگران کار میکرد. بلاخره به جایی رسید که برای خودش یه تریلی مدرن خرید و وقتی فهمیدم بلافاصله بهش زنگ زدم و گفتم دمت گرم پسر، تو از همون قدیما عاشق کامیون و ماشین بودی و بلاخره بهش رسیدی. چیزی که من در شخصیت محسن دیدم علاقه، استمرار، پشتکار و تسلیم نشدن بود.
هادی(پسرعموی مادرم):
از بچگی درس خوند و تلاش کرد، بی بهانه و بدون غر زدن، تهش هم واقعا به استقلال مالی رسید. و این آدم هم الهام بخش من در زندگی خودم بوده، چیزی که دایما پیش من تکرار می کرد تلاش تلاش و تلاش بوده.
یه خانمی که تو آزمایشگاه مشغول بکار بود. یه بچه دختر داشت و با همسر دچار اختلاف شدید شدن و ازهم جدا شدن. اون خانم تحصیلش رو ادامه داد، حتی ساعات کاری هم درس میخواند. یه خانم از روستا با یک بچه دختر. تسلیم نشد و ادامه داد، تونست مهاجرت کنه به اتریش و اونجا در یک آزمایشگاه کار پیدا کنه، یکی از همکارهاش ازشش خوشش میاد و اونو برای برادرش خواستگاری میکنه. اونها باهم ازدواج کردند و الان ساکن آمریکا هستند.