ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 57 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














سلام به خانواده عزیزم
من خیلی علاقه دارم وارد کار سینما بشم و تو این حوزه به یکی از نزدیکانم فکر می کنم که چطور از یک دستیار تدوینگر الان تبدیل شده به یکی از بهترین تدوینگرهای سینما . اینکه چطور از یک خونه خیلی خیلی کوچک در غرب تهران رسیده به چندین خونه در سعادت آباد تهران و ویلا و ماشین و …
کسی که تا زمانی که استادش زنده بود کارهایش را انجام میداد ولی همه اش به نام استادش ثبت میشد کارها را او انجام میداد ولی بخش اعظم دستمزد مال استادش بود ولی او همچنان صبور بود و دائما در حال یادگیری و ارتقا خودش و با فوت استادش ، او ناگهان درخشید و شناخته شد و با تجربه فراوانی که داشت روز به روز شناخته تر شد و من می دیدم که چطور خداوند دستان یاری را به سویش می فرستد . دستانی از نزدیک و دور.
من طی کردن پله های تکامل رو توسط ایشون دیدم . قدم به قدم که خانه هایی بزرگتر را اجاره کرد تا رسید به خرید خانه های بزرگ . ماشین هایی که مرحله به مرحله عوض کرد تا رسید به خرید آنچه می خواست.
من صبور بودن رو در ایشون دیدم و ایمان رو که به جای غر زدن زمانی که دستیاری بود در پشت استادش ، فقط تجربه اندوزی می کرد و می آموخت و خودش را قوی می کرد برای روز موعود.
مطمئنم حس ارزشمندی زیادی نسبت به خودش دارد که بعد فوت استاد، خودش را قابل به عرضه می دانست و باعث شد دیگران همچنان به او کار بدهند و او هم در حد عالی خودش را نشان میداد.
من وقتی ایشون رو می بینم به خودم میگم من هم می توانم و مطمئنم می تونم توی این دنیای شگفت انگیز هنر که خیلی ها فکر می کنند فقط باید پارتی داشته باشی ، با باورهای درست ، عزت نفس و البته کمک ها و الهامات خدای مهربانم به آنچه می خواهم میرسم و روزی را می بینم که همه درباره داستانی که من نوشته ام با هیجان صحبت می کنند.
خداجونم شکرت
به نام خدای مهربونم
سلام به استاد بی نظیرم
سوال :
اگر یکی از افراد نزدیک شما به موفقیت بزرگی برسه چه احساسی دارید ؟
استاد من شاید قبلا یکم احساس حسادت میکردم ولی با اموزش های شما در دوره ی 12 قدم و کار کردن روی خودم و تعهد دادن هر روز به اینکه همیشه روی خودم کار کنم روی باورهام کار کنم خیلی تغییر کردم خداراشکر
البته استاد قبلا هم همیشه دوستام یا نزدیکهام را تشویق میکردم که همیشه کار کنید و پول بسازید اگر هم توی مسیر به مشکلی خوردید نا امید نشید بلکه ادامه بدید و نتایج خودشون میان
همیشه به دوستام گفتم وقتتون و هدر ندید و بهونه بچه و شوهر را نیارید بلکه کار کردن به شما استقلال مالی میده و زندگیتون و شیرین میکنه
و الان نسبت به هیچ کس هیچ حسادتی نمیکنم و میدونم اگه کسی به موفقیت بزرگ رسیده حتما روی باورهاش کار کرده حتما روی خودش کار کرده حتما کنترل ذهن زیبایی داده و فرکانس عالی فرستاده و جواب فرکانسش و گرفته ومن تحسینش میکنم و میگم افرین و این انگیزه توی وجودم میشه که بله زینب نتایج میاد
خدارا شکر میکنم که من توی مسیر تغییر هستم و روز به روز دارم توی زندگیم پیشرفت میکنم
استاد توی یکی از جلسات دوره ی 12 قدم میگه تمرکزتون روی از دیگران بردارید و روی خودتون بزارید و این خیلی به من کمک کرد که به دیگران کار نگیرم و روی خودم تمرکز کنم ولی اگه کسی هم به موفقیت رسید تحسینش کنم و بگم اون داره نتایج باورهاشو میگیره
خدایا شکرت که منو به مسیر عالی هدایتم کردی مسیر کسانیکه به انها نعمت داده ی
استاد متشکرم بایت فایلتون مثل همیشه عالی عالی
خدایا شکرت شکرت شکرت
با سلام
مرحله اول: به برخی از دوستانم حسادت می کنم اما برای بعضی از آنها خوشحال می شوم، آن دسته از دوستانی که با من هم دوره هستند و در برخی چیز ها در رقابت هستیم پیشرفت و موفقیتشان باعث احساس ناراحتی و کمبود و کمی حسادت در من می شود، از این که او موفق شده ناراحت نیستم اما از این ناراحتم که من باید اول به موفقیت برسم و مرکز توجه باشم چون بیشتر از او تلاش کرده ام و مهارت بیشتری دارم و به طور کلی از او بهتر هستم
نفر اول:سع- وقتی به من گفت که یکی از سرمایه گذاری هایش در متاورس سود اور بوده من احساس کردم فرصت را از دست دادم و ناراحت شدم، همچنین وقتی یکیدختر ها قبل از اینکه به من توجه بدهند، به او توجه میدهند حتی با وجود این که توجه انها به من ده برابر اوست، احساس حسادت و ناراحتی می کنم، دوست دارم در همهچیز اول و مرکز توجه باشم
حس: یکی از دوستانم که از ته قلب اورا دوست دارمم، وقتی در مرکز رشد دانشگاه شرکت ثبت کرد و شروع به گذاشتن تور های طبیعت گردی کرد من احساس خیلی خوبی برای او داشتم اما حس کردم که باید کاری بکنم و من هم هرچه سریعتر تورهای خودم را شروع کنم، حس کردم زمان را از دست دادم و عقب افتادم
عل: وقتی موتور خرید و ایفون خرید با وجود اینکه میدونستم پدرش حمایتش می کنه و من خیلی بیشتر از اون لیاقت دارم و تلاش کرده ام اما باز هم احساس عقب افتادن کردم و حس کردم زمان را از دست داده ام، در صورتی که اون زمان داشت صرف اموزش دیدن میشد و به نوبه خودش خوب صرف شد
مرحله بعد:چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است
سع: این دوستم تونسته در سرمایه گذاری ها موفق باشه، او وقت زیادی صرف تحلیل و دیدن فیلم تریدر های ارز دیجیتال و متاورس میکنه و از اونجایی که پدر پولداری داره این ریسک هارو به راحتی انجام میده اما در عین حال تحلیل زیادی هم قبل سرمایه گذاری میکنه که پولش از دست نره، این حس امنیتی هست که من ندارم چون اگر سرمایه گذاری من شکست بخوره کل پولم از دست میره، من باید حس امنیت و توک به خدارو تقویت کنم و بدونم که هر اتفاقی بیفته خدا سرمایه من رو تامین میکنه و روزی رسان هست و باید روی ایمانم کار کنم، در رابطه با دختر ها هم دلیل این حس عدم اعتماد به نفس کافی هست و میخام بخشی از اون رو از طریق جنس مخالف تامین کنم و اعتماد به نفس کاذب بذست میارم، باید روی خودشناسی و دستاورد های واقعی تمرکز کنم
حس:باور و ایمان اون و توکلش به خدا بالاست و میدونه که موفق میشه و بسیار عملگرا هست، من هم باید از اون راهنمایی بخام و با توکل بر خدا کار رو شروع کنم
عل: بسیار ادم سرخوشیه و خیلی شاده و در هیچ موقعیتی من اون رو ناراحت و افسرده ندیدم، چیزی که در خودم هست و بعضی وقت ها نا امیدو ناراحت میشم در فکر فرو میرم، انگار به هیچ چیز منفی فکر نمیکنه و همیشه در حال عشق و حاله، من هم باید تمرکزم رو کامل بزارم روی نکات مثبت در هر موضوع و موقعیتی
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته
سوال بخش اول (جواب من به این سوال بعد از آشنایی با استاد هست و قبلاً اینجوری نبود)
من قبلاً این سوال رو از خودم پرسیدم چون تو دوره های استاد بود و من از خودم پرسیدم و اون موقع احساس بد و قضاوت های نابجا داشتم و دیدم من خیلی مشگل دارم پس شروع کردم به کار کردن رو خودم باورهام و ساختن باورهای بهتر و تغییر دادن نگرشم
و خیلی هم موفق شدم تو دوره دوازده قدم به بخش هست که خیلی عالی استاد توضیح میده که وقتی خواهر استاد به خانم شایسته تلفنی صحبت میکنه درمورد همین موضوع هست و بعد توضیحات استاد که من دیدم باید اشغال هارو کلا پاک کنم و موفق هم شدم
من دوستی دارم که باهم تو خوابگاه زندگی میکردیم و الان که اینو مینویسم باهم تماس داریم خونه ی هم میریم هفته ای ماهی ..
این دوست من از نظر من به هرآنچه میخواست الان رسیده و زندگی خیلی خوبی داره ماشین خونه شغل عالی پول و غیره هرآنچه من ندارم اون داره
و من از این بابت خیلی خوشحالم و تحسینش میکنم ازش الگو میگیرم
وقتی میرم خونه ش درمورد ارزوهامون باهم حرف میزنیم. چون من میدونم از کجا به اینجا رسید کلی تلاش کرد و خیلی کارها کرد
،الام جوری شده من دیگه به هیچ کس حسادت نمیکنم فقط تحسین و تبریک گفتن به اون بخاطر موفقیت هاش ازش میپرسم یاد میگیرم چون قانون رو یاد گرفتم
که اگه کسی به جایی رسیده موفق شده پس منم میتونم منم خیلی کارها میتونم انجام بدم،
من تو شغل خودم که اینجا هستم خیلی از بچه ها نصحتم میکنند این کار رو بکن اون کار رو بکن چرا مثل ما رفتار نمیکنی (مثلا ببین من دارم اینجا و اونجا کار میکنم دارن سه تومن بیشتر میگیرم تو هم بیا این کارا رو بکن دوتومن بیشتر بگیر وضع مالیت بیشتر شه)من اصلا به حرفشون گوش نمیدم نه حسادتی نه چیزی نسبت به اینکه پول بیشتر میگیرند ندارم
میگم من راه خودمو میرم شما هم راه خودتونو برید مسخره میکنند و نصیحتم میکنند اینم دلش خوشه همون حرفا که به استاد میزدن، چون من اینجا تو این کارم میتونم خیلی بیشتر از بچه های دیگه پول در بیارم وقتم آزاده کارم راحتره میتونم دوشیف کارکنم اضافه کاری هم بکنم،
ولی من به خودم گفتم هشت ساعت کار میکنم هشت ساعت رو اهداف و باورهام کار میکنم و هشت ساعت هم میخوابم
نیازی نیست روز و شبمو بهم بدوزم
من کارهایی که لازمه برای هدفهام انجام بدم انجام میدم کلاس آموزشی گشتن دنبال الگوها سایت استاد و هرآنچه لازمه…
من بجای کار بیشتر و درآمد بیشتر این پول خردها وقتم رو به اهداف بلند مدتم گذاشتم نه
این زندگی بخورو نمیر… من باید رو خودم کار کنم لیاقت ایجاد کنم با پر کردن وقتم برای جمع کردن این نون خشکا نمیتونم رو خودم کار کنم رو باورهام کار کنم
من نشونه هارو دیدم از کجا به اینجا رسیدم و الان میدونم فقط با ادامه دادن این مسیره که به هرآنچه آرزو دارم میرسم
1, مرحله اول …
ایرج یکی از دوستام که باهم تو خوابگاه بودیم
خونه ماشین شغل عالی دوستان خیلی خوب و کارمند زیر دستش داره و هر موقع دوست داره سفر میره.
2, مرحله دوم…
احساس خوشحالی دارم تحسینش میکنم همیشه و انگیزه ازش میگیرم موفقیت هاشو بهش میگم
3, مرحله سه…
یک…من باید از طریق قانون جهان هستی به موفقیت این دوستم نگاه کنم ببینم چه باورهایی چه ایمانی و چه کارهایی باتوجه به قانون انجام داده و موفق شده..
دو…
درسی که من میتونم از موفقیت این دوستم بگیرم اینه که وقتی ما تو خوابگاه باهم بودیم اون فکرهای بهتر و بزرگ در سر میپروراند
وقتی من داشتم با بچه های دیگه تو پارک بازی میکردم اون میرفت آموزش میدید من وقتی داشتم با بچها بحث سیاسی میکردم اون داشت به اهداف بلند مدت فکر میکرد و دنبال چیزی که دوست داشت میرفت ..
الان فهمیدم مسیر موفقیت برای همه یکسانه باید کارهای متفاوت از اکثریت جامعه انجام داد فقط روش رسیدن فرق میکنه
مسیر تغییر نمیکنه افکارم باید تغییر کنه باورهام باید تغییر کنه
استاد سپاسگزارم بابت این فایل
من خیلی چیزها از همین فایل های دانلودی یاد میگیرم
مخصوصا روز شمار تحول من یه دوره ست واقعا
خانم شایسته از صمیم قلبم براتون بهترین هارو آرزو میکنم بابت فایل های دانلودی عالی که رو سایت میزارید
موفق پیروز باشید
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق
من دیشب این فایل جدید رو دیدم و گفتم آخجون یه فایل جدید اومده و وقتی داشتم درمورد سوالاتم از خدا میپرسیدم موضوع رو که دیدم گفتم چقدر خوب حتما گوش بدم
و بعد هرچی خواستم ببینم و بخونم نشد هر بار سایت نمیاورد و میگفت داره بررسی میشه که اتصالتون ایمن هست یا نه
بعد گفتم باشه یکم بعد امتحان میکنم و اومده بودم روز شمار تحول زندگیم رو رد پامو بذارم
بعد صبح که بیدار شدم قبل رفتن به کلاس رنگ روغن زود دانلودش کردم و گوش دادم و تمریناتشو انجام دادم
همین که داشتم گوش میکردم انگار خدا یکی یکی تمام اون مواقعی که باعث حس خوبم یا باعث حس حسادت یا ناتوانی در درونم شده بود رو یادآوری کرد تک تکشونو و من یکی یکی یادداشت کردم تو دفتر تمرینام
دوموردشو یکی احساس خوب و یکی از حسادت یا احساس ناخوب دیگه رو اینجا براتون مینویسم
در مورد احساس خوب و ایده هایی که از نزدیکانم یا دوست و آشنا گرفتم این بود که
من که هدف و علاقه ام، رفتن نقاشیام به موزه ها و حراجی های میلیون دلاری و فروش نقاشیام به مجموعه دارا هست و شرکت تو نمایشگاه های نقاشی هست و میخوام کیفیت کارمو بالا ببرم و مهارتمو بیشتر کنم
من با تکرار باور هام وقتی فهمیدم که باورم دراین مورد قوی شده که وقتی موفقیت یکی از هنرجوهای استادم رو دیدم که نقاشیاش یه جا فروش رفته و از موزه هنگ کنک گرفتن کارشو انقدر خوشحال شدم و باعشق براش پیام دادم و تبریک گفتم و انقدر حس خوبی داشتم که میگفتم برای منم میشه و تلاش میکنم و وقتی شنیدم استادم گفت نقاشیاش رفته تو موزه کلی خوشحال شدم و این برای من یه انگیزه بزرگتر شد که حرکت کنم و قدم هام رو مصمم تر بردارم و خیلی با ذوق این مسیرو ادامه بدم
و خیلی چیزا از این موفقیت یاد گرفتم و این باعث شد من بیشتر قدم بردارم برای حرکت تو اهدافم
و حتی خودم رو تصور کردم که نقاشیام به دیوار موزه نصب شده و خوشحالیشو کردم و از خدا سپاسگزاری کردم
یا وقتی فهمیدم یکی از نزدیکانم میخواد بره خارج از کشور که ادامه درسشو بره اونجا بخونه و درموردش حرف میزدیم ،خیلی خوشحال شدم براش و این برام یه انگیزه شد و گفتم وقتی چند نفر تو فامیلم تونستن با درس خوندن برن خارج از ایران
من هم میتونم درسته مدرک تحصیلیم ربطی به کارم و علاقه نقاشیم که عاشقانه دوستش دارم نداره ولی منم میتونم از طریق عشقم نقاشی ،نقاشی هام یا حتی خودم به بهترین و خوش آب و هواترین شهر یا کشور هدایت بشم و یقین دارم که میشه برای اونا شده برای منم میشه
چون من از بچگی چون محل زندگیمونو تغییر دادیم و دیدم شده ،هرجا که برم میتونم زندگی کنم این باور در من ایجاد شده که میتونم و میشه
مثلا ما تو شهر خودمون منطقه ای بودیم که از اونجا میخواستیم به تهران مهاجرت کنیم ولی نشد پدرم خیلی تلاش کرد و اومد حتی تو تهران خونه ببینه ولی با باورای محدود نشد و بعد فوتش ما تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم و شد و خیلی پیشرفت داشتیم و این رو هر وقت یادم میارم میگم چرا که نه وقتی تونستیم بیایم از یه شهر کوچیک که ترکی هم حرف میزدیم و باید فارسی حرف میزدیم چرا نتونم به خارج از کشور برم و انگلیسی حرف نزنم
پس میتونم و میشه و خودش برام باور شده که میتونم
در مورد محدود کننده بگم
من یکی از اهدافم درمورد طراحی طلا اینه که من طراح و ایده پرداز بشم که طرحام ناب و خاص باشن و خودم رو با لحظه قبلم مقایسه کنم و پیشرفت کنم و فقط با خودم رقابت کنم که تلاشم بیشتر باشه
یاد اتفاق دیروزم افتادم که تو نمایشگاه بین المللی طلا رفتم تو ورکشاپ رایگان شرکت کنم و در اونجا انقدر ذهنم شروع کرد به حرف زدن که یه لحظه فکر کردم ناتوانم یا من نمیتونم به اون موفقیتی که طراحای موفق رسیدن برسم
و حتی میگفتم آیا من مسیرم درسته من نقاشی رو فقط ادامه بدم یا طراحی طلا رو هم ادامه بدم یا اینکه کارامو چجوری بفروشم و میگفتم طرحای منو چجوری ببینن و کلی چیزای دیگه که
بعد که به خودم اومدم گفتم نه وقتی اونا تونستن با تلاش و پشتکار و رفتم کارای اولشونو دیدم که مثل من ساده بود و به مرور تو کارشون پیشرفت کردن این برام یه باور شد که منم میتونم با تلاش و تمرین مستمر تو طراحی و در کنارش کنترل ذهنمو بدست بگیرم و از مسیر لذت ببرم و از موفقیت انسان ها برای خودم بگم برای منم میشه
و من میتونم چون ارزشمندم و باور دارم که من هرچقدر کار کنم روی خودم خدا هم باتوجه به مداری که هستم بهم ایده و طرح همون مدار رو الهام میکنه
پس من میتونم و حتی اینو گفتم که به ازای هر طراح طلا بی نهایت طرح وجود داره پس برای من هم بینهایت طرح وجود داره و کافیه من مهارت هامو افزایش بدم
یه باور محدود کننده ای هم که داشتم و یادم اومد
اینه که چند روز پیش یکی از نزدیکانم موتور جدید گرفته بود و قیمتش 200 میلیون بود
وقتی من شنیدم یه لحظه تو دلم گفتم ببین من میخواستم کامپیوتر بگیرم بهشون گفته بودم که لازم دارم چی میشد بهم قرض میدادن و پس میدادم یا این حرفو گفتم تو دلم که کاش منم داشتم و کامپیوتر میگرفتم حتی احساس ناتوانی در رسیدن به خواسته هام یه لحظه بوجود اومد و حسادت کردم
بعد که به خودم اومدم و فاصله این دو تا گفتگو تو ذهنم در یک دقیقه بود
بعد گفتم طیبه آگاه شو ، اون فرد تلاش کرده هر روز رفته کار کرده و حتی با موتور ساده ای که داشت مسافر برده و پولاشو جمع کرده گرفته
بعدشم تو مسئول زندگی خودت هستی هیچ کس نمیتونه زندگی تو رو تغییر بده یا بهت کمک کنه تو باید تلاش ذهنی تو بیشتر کنی و حتی قدم برداری برای فروش کارات و مهم تر از همه خدا تو این 4 ماه خیلی بهت کمک کرد باور داشته باش که خدا باز هم کمکت میکنه و تو هم میتونی به راحتی و به طبیعی ترین حالت ممکن به همه چیز برسی
من امروز فهمیدم که من تو یه سری مواقع که درمورد دیدن موفقیت افراد چه حرفایی زدم تو دلم
و سعی میکنم برای همه شون بنویسم تو دفترم و باور های قدرتمند کننده رو بنویسم و با عش تمرین کنم
چون خیلی دوست دارم با فایلای رایگان تمریناتو انجام بدم تا تکاملمو طی بکنم و بتونم دوره هارو خرید کنم
خیلی خوشحالم که این فایل رو دیدم و از استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته و همکارانتون سپاسگزارم که این فایل های پر از آگاهی رو برای ما آماده میکنید تا ما هم استفاده بکنیم
خیلی خیلی سپاسگزارم ازتون زندگیتون سرشار از شادی و ثروت و سلامتی و آرامش و عشق بینهایت باشه
سلام به استاد عزیزم .مریم جان و دوستان گل.استاد جان یک دنیااااااا ممنونتونم برای تهیه این فایل و هر فایل دیگه چه هدیه ای چه پولی . فایل های هدیه تون به همون نسبت برام ارزشمنده که فایل های دوره ها .و این از سخاوت و لطف شما به ماست که همین فایل های دانلودی هم به صورت هدیه در اختیارمون میگذارید.
بریم سراغ جواب سوالات . یه خانوم جوان هست توی نزدیکانم که توی موضوع روابط خیلی خوش بحالشه. راحت میتونه اگر رابطه ای مورد پسندش نبود و طرف مقابلش از خط قرمزهاش رد شد از اون رابطه بیاد بیرون و بعد یه مدت کوتاه وارد یه رابطه جدید بشه با اینکه از طرف قبلی کلی عشق و محبت و هدیه و …دریافت کرده بود . توی ترک کردن رابطه اول خیلی اذیت شد اما رابطه دومی رو خیلی راحتتر ازش بیرون اومد و وابستگی زیاد ایجاد نشده بود و الان توی رابطه سوم هست با جنس مخالف .چند روز پیش دیدم چند تا هدیه گرانبها از اون شخص سوم دریافت کرده .از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه خخخخ یه مقدار به هم ریختم و حسودیم شد که ببین اگه من به روش سنتی ازدواج نکرده بودم راحت میتونستم مثل این آدم از رابطه م خارج بشم .ببین چه راحت رابطه ای که مورد پسندش نیست رو ترک میکنه ؟ولی بعد از چند دقیقه سعی کردم حس خودمو خوب کنم و با صحبت هایی که قبل از این باهاش داشتم اینو ازش شنیده بودم که خیلی زیاد در مورد رابطه ای که میخواد و در مورد هر چیزی ،با خودش صحبت میکنه ،ناخودآگاه داشت از قانون استفاده میکرد. بهم گفته بود از رابطه اولم که بیرون اومدم فهمیدم که خیلی زیاد از خودم گذشتم و این اشتباه بود و این خانوم با اینکه یه مقدار خود خواهه و اینو از چند نفر دیگه هم شنیدم ،همیشه می بینم که خودشو در اولویت قرار میده برای هر چیزی و بعد پدر و مادر و خواهر و برادر …با اینکه من طبق فرهنگی که توش بزرگ شدم همیشه اول بقیه رو در اولویت قرار دادم و نفر آخر خودم بودم یا کلا خودم حذف بودم البته الان با کار کردن روی دوره های شما خیلی بهتر شدم .باز توی صحبت هایی که جدیدا باهاش داشتم به این ها رسیدم که سعی کرده وابسته نشه که اذیت بشه و خودش و آزادیش رو مهم تر از طرف مقابل و هدیه های طرف مقابل و اون همه لطف ،قرار بده.استاد من از این بشر خیلی یاد می گیرم .این ترسو نیست این توحیدیه. این حرفشو میزنه و هممممیشه راه درست خودشو میره این بشر مثل من توی فرهنگ مذهبی خشک بزرگ نشده که نظر افراد نزدیکش براش مهم باشه یا بگه که گناه میکنم اگه احترام به حرفشون نگذارم یا ناراحتشون کنم و …حتی با اینکه خواستند مذهبی بارش بیارن اما هرگز قبول نکرد و جوری در ظاهر و رفتار عمل کرده که خودش صلاح دونسته همیشه راحت نیازهای مالی شو در خواست میکرد و باور کمبود و …رو خیلی درش نمی بینم یا باور دلسوزی که بگه خانواده م گناه دارن و ….توی وجودش کلا نیست ….و من دیگه بعد از همون چند دقیقه اول که حسم بد شد سریع حس خودمو خوب کردم و به این فکر کردم که مسیری که الان دارم میرم هم همین مسیر این خانومه و ان شاءالله در زمان مناسبش از این رابطه خارج میشم و رابطه خوبتری رو تجربه میکنم و همین طوری که توی حوزه سلامتی تونستم به خواسته های زیادی برسم توی اینم میتونم و من خالق زندگی خودمم و این شرکت که فکر کنم راهی ندارم و به زور اینجا هستم …این طور نیست که جبری وجود داشته باشه چیزی که من بخوام رخ میده مثل خونه ای که داخلش هستیم و دقیقا ذره به ذره ش همونی هست که من در ذهنم ساخته بودم و ….سپاااااااسگذارتونم در پناه خدا باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم
امیدوارم که حال دلتون عالی باشه
سوال اول
اگر یکی از افراد نزدیک به شما به موفقیت بزرگی برسه چه احساسی داری
از موقعی که با برنامه های شما آشنا شدم،سعی کردم که تحسین کنم واقعا یه جاهایی خیلی خوشحال میشم
اما خب یجاهایی حس حسادت میاد سراغم
حس مقایسه کردن خودم با اون شخص
سرزنش کردن خودم
اون حس عقب افتادن از قافله،
غرور کاذبم اجازه نمیده که ازشون سوال کنم
این حسها شاید در چند دقیقه اول باشه
اما بعدش میتونم حسم رو خوب کنم
موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را بیاد بیاور و لیستی از آنها بنویس
یه مورد رو اینجا مینویسم:
برادرهمسرم و خانومش:خانومش کاملا از نظر مالی مستقل هست،تونستن خونه بخرن،ماشین خارجی بخرن،رابطه عاطفی خیلی خوبی باهم دارن
چه احساسی از موفقیتهاشون داری؟
وقتی خبر ماشین خریدنشون رو شنیدم واقعا خوشحال شدم،وقتی تو سفر رفتار آروم و با حوصله جاریم با بچه هاش رو دیدم،خیلی تحسینش کردم
اما خودم رو خیلی سرزنش کردم که چرا من چنین رفتاری با پسرم و همسرم ندارم،خودم رو اینجوری توجیح میکردم خب همسرش هواش رو داره و وظایف رو باهم تقیسم کردن
اما تمام مسئولیت پسرم با منه و…
وقتی توی سفر میدیدم چقدر راحت از پول خودش برا بچه هاش خرید میکنه،بهش تبریک گفتم بخاطر مستقل بودنش
اما گوشه ذهنم مقایسه میکردم خودم رو و سرزنش میکردم
از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
چون میدونم از کجا شروع کرده تا به این جایگاه برسه
این باور رو در من بوجود میاره که منم میتونم
چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
استمرار دارن در کارشون
احساس لیاقتی ک بابت کارشون دارن و کارشون رو ارزشمند میدونن،و بخاطر بقیه از کار و علاقشون نمیگذرن
براشون مهم نیس بقیه چ فکری در موردشون میکنن
و سبک شخصی خودشونو دارن
_
سپاسگزارم استاد عزیزم،که این آگاهی ها رو بعنوان هدیه در دسترس ما قرار میدین
هرکجا ک هستین در پناه الله مهربان باشین
به نام خدای مهربونم
سلام خدمت استاد خوبم
در مورد این فایل هر چقدر که فکر میکنم من آدم حسودی نبودم و نیستم اما حس میکنم اگر فردی که بهم نزدیکه موفقیتی رو کسب کنه براش خوشحال میشم شاید هم درونا به شناخت کامل خودم نرسیدم .اما وقتی به تازگی یکی از بستگانم به ترکیه رفته بود برای مسافرت که این یکی از آرزوهای منه واقعا از صمیم قلب براش خوشحال بودم و تحسینش میکردم و برام باورپذیر تر شد که من هم میتونم اصلا تو وجودم حس بدی نداشتم .
راستش استاد دوره های شما خیلی کمکمون کرده که باورهام بهتر بشه هرچقدر هم الان میام تو ذهنم برای خودم بسازم که فلانی اگر به این خواسته برسه چه حسی داری ناراحت میشی یا خوشحال فقط به ذهنم میاد که اگر اون بتونه تو هم میتونی و خوشحال میشم و میدونم که باید تحسینش کنم
برادر من چندسال پیش مهاجرت کرد به تهران و الان زندگی عالی رو داره هیچ وقت نشده حسادت کنم براش و همیشه براش خوشحال بودم و دوست دارم که باز هم موفق تر بشه و میدونم که پشتکار خوبی داره که شاید من ندارم منم اگر بخوام میتونم
مثلا قبلا من خیلی دوست داشتم بینی ام عمل کنم و کسی میگفت میخوام بینی ام عمل کنم خیلی حسم بد میشد اما الان با آگاهی های که دارم حتی پیش اومده که کسی گفته میخواد میره اما من دیگ حس بدی ندارم که چرا من نرم بینی ام بزرگ دیده میشه یا هر چیزی .واقعا استاد خوبم شما بهترینی انقد زندگی ام رنگ و بویی خوبی گرفته انقد با خدای خودم رابطه ام خوب شده که همه اینها با هدایت الله به دستان خداوند یعنی شما میرسه
خیلی ازتون سپاسگزارم هم از شما هم از خواهر عزیزم مریم جون با اون صدای دلنشینش
خیلی دوستون دارم
خدایاشکرت
سلام استادعزیزم
استادمن قسمت اول فایل روکه گوش دادم یه کامنت نوشتم ،ولی این کامنت رووقتی فایل روکامل گوش دادم دارم مینویسم .
جواب سوال قسمت اول:
من زمانیکه موفقیت یه آشنایافامیل رومیبینم مخصوصا مالی ، اولش یه مقدارحسادت میکنم منظورم ازحسادت این نیست که چون من فلان چیزروندارم پس اونم نبایدداشته باشه ،نه منظورم اینه چرااخه منم نداشته باشم .
باخودم میگم ببین فلانی هم تونست به اون موفقیت برسه یاازلحاظ مالی به اون نقطه برسه ولی تونتونستی یاچرانمیتونی .مگه توچی ازاون کمترداری که نمیتونی ،وخودمویه جورایی سرزنش میکنم وهمون موقع یه انگیزه کاذب بخودم میدم که منم راهشوپیدامیکنم ولی بعدازیکی دوروز اون انگیزه ازبین میره وبیشتراون احساس عجز وناتوانی وبی عرضگی بهم دست میده واینکه احساس میکنم عقب افتادم وسنم هی داره میره بالا وهیچ کارتاثیرگذار قابل توجهی نکردم منواذیت میکنه ،البته استادوقتی میام توسایت اون احساسم بهترمیشه ولی ریشه ای درست نمیشه که نتیجه تاثیرگذاری داشته باشه که بتونم ازروزمرگی دربیام یادرآمد تقریبا ثابت روبتونم اصولی افزایشش بدم .
استادبعضی وقتا موفقیت یکی باعث میشه یه تکونی به خودم بدم مثلا دنبال ایده هایی باشم که کارفیزیکی کمتر وتو زمان کمتردرامدبیشترداشته باشم که بتونم آنلاین واینترنتی درآمدتصاعدی داشته باشم ویه سرچ سطحی ازبعضی کارها میکنم ولی استاد نهایتا به هزاردلیل به نتیجه نمیرسونم ونتیجه ای حاصل نمیشه یعنی توذهنم هزارتا مانع پیش میاد که باعث میشه استارت نزنم وهمون روزمرگی روادامه بدم .وهمیشه ازاینکه پیشرفت چشمگیری نداشتم خیلی اذیت میشم .
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ی عزیز و خانواده ی عزیزم
حقیقتا اگر من قدیم می خواست به چنین سوالی پاسخ بده چیزی جز حسادت و ناراحتی و احساس عدم لیاقت و احساس بی عرضگی و عدم عزت نفس نبود
اما پاسخی که من اکنونم به این سوال می دهد این است:
اگر یکی از عزیزانم به موفقیتی برسد صادقانه شاید در ابتدای شنیدن این خبر موفقیت اندکی این فکر به ذهنم برسد که چرا من نتوانستم برسم ؟
اما یقین دارم بلافاصله به این نتیجه خواهم رسید که
اگر او توانسته چرا من نتوانم؟!
بسیار برای او خوشحال خواهم شد و افتخار می کنم
و مطمئنا امید انگیزه و اشتیاقی در من ایجاد می کند که به دنبال رسیدن به خواسته هایم بروم
در واقع با خودم می گویم این نشانه ای است که حالا که او توانسته من هم می توانم
برای مثال یکی از خبرهایی که شنیدم این است که برادرم در حال تلاش برای مهاجرت است و اقدام هایی در این راستا انجام داده که او را به این امر نزدیک کرده است
من بسیار برای او خوشحال شدم و راستش را بخواهید خوشحالی بیشتر برای خودم بود
با خودم گفتم ببین نگار، مهدی داره میره فکر کردی تو نمیتونی؟
و وقتی باور های مهدی را شنیدم باز هم برای خودم خوشحال تر شدم
چرا؟
نگار جان باورهای تو فرسنگ ها با مهدی فاصله داره
اما از جنبه ی خوب و مثبتش
چطور ؟
مهدی این را سخت می داند اما
باورهایی که تو داری همه به سمت راحتی و آسانی ست
تو می دانی که با طی کردن تکاملت و به راحتی خیلی زود به خواسته ات خواهی رسید و هیچ اقدام عملی سختی نیاز نیست..
من در زمان مناسب و در مکان مناسب به سمت خواسته هایم هدایت خواهم شد.
خوشحالم که حس بدی به من دست نداد و کمتر از قبل حسادت در وجودم احساس کردم