ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














باور و احساس
احساس کردم این جمله قلبم را لرزاند
احساست رو جلوی هر فرد بنویس من این رو تعمیم میدهم به کل زندگیم و کل باورهام
چون بهترین مسیر شناسایی است که تا به امروز آزموده ام.
می نویسم برای من در سال های دور آینده
دیروز که کامنت های خود را در سایت مطالعه می کردم
به خود می بالیدم
به احساسم در هر لحظه
به توحیدی که مرا زنده نگاه داشته است
استاد من سالهاست همراه شما هستم
به تعهد به استمرار خودم می بالم
از ادامه دادن با شما راضی و خرسندم
به قدرت تفکر من اکنونم می بالم
وقتی اراده انجام کاری را می کند
با تمام وجودش پی انجامش می رود
دیگر زندگی اش خلق چیزهای بزرگ نیست
تنها هدفش زندگی در لحظه مقدس اکنون است
و حرکت به سمت تجربه ای که آرزویش را دارد
به آدم های ناشناس در دل کوچه و خیابان لبخند هدیه می کند
با پای پیاده در هوای بارانی با خدایش عشق بازی می کند و مرکب سواران میلیاردی را تحسین می کند
تنها جمله ای که در ذهنم تداعی می شود می گویم آفرین به کنترل ذهنش
آفرین به باورهایش
وقتی موفقیت انسانها را می بینم تنها دلیل موفقیت آنها را توحید می بینم
توحید یعنی حرکت در دل ناشناخته ها
توحید یعنی جسارت
جسارت حرکت یعنی نبوغ
نبوغ حاصل از جسارت یعنی موفقیت
چه کردی با من استاد
چه کردم با خودم استاد
شخصیتی در من ساخته شده
ایمانی در قلبم موج می زند شاید زمانی که با بزرگان هر مکتب ملاقات می کنم که این روزها در این لحظه بیزینس من یا وومن هستند در حلاجی عظمت شخصیتم جا می زنند
زمانی که از من می پرسند بزرگترین دستاورد تو چیست
می گویم خودم و تمام مسیرم، استاد محصول احساس لیاقت شما سبب شد قدر خودم را بیشتر بدانم، زمانی که آمدم کامنت های گذشته ام را خواندم گفتم تو با دل دیوانه من چه کردی
من کارمند رب شده ام و سالهاست از آن بی خبرم
با خود گفتم خبرت هست خبری در راه هست
چقدر این کلمه شما رو دوست داشتم
روح من خیلی لطیف شده
و من این حال و هوا رو به کل دو جهان نمی بخشم
استاد دوره های شما سالهاست به اصلاح مسیر من کمک کرده فقط اومدم بگم
استاد توحیدی جسور و بی همتای ما سپاس
رابطه من با شما مراد و مریدی نیست
هدف شما نیز مرید پروری نیست
اما در این میان عشقی به شما دارم که هیچ کلمه ای برای توصیف آن نمی یابم ولی با جرات می گویم شما تأثیرگذارترین استاد زندگی من بودید و هستید که به من و هزاران نفر دیگر کمک کردید هم خوب زندگی کنند و هم جهان را جای بهتری برای زندگی کنند.
مریم عزیزم کامنت شما رو خوندم و غرق لذت شدم. چرا که با تک تک سلول هام احساسش کردم. خدایا هزار بار شکرت…
به راستی که استاد ما بی نظیر است و این سایت بی نظیر است و خدا کامل است و همه جا پر از عشق است و من نمیدانم چرا اینقدر در قلبم شور زندگی وجود دارد از بعد از دوره احساس لیاقت… انگار خداوند بمن گفت من لذت میبرم که بنده ام از ارزش واقعی خودش آگاه باشد… پروردگارا سپاس… استاد عزیزم سپاس…
مریم عزیزم ممنونم از به اشتراک گذاری احساس پاکت…
استاد درود بر شما و همه همراهان عالی
اول از اینکه گفتید درحال آماده کردن دوره ای هستید خیلی خوشحال شدم ، دوره ای که بعد از دوره عالی احساس لیاقت خلق بشه مشخصاً تکلیفش معلومه و احتمالاً همانطور که قبلاً قولش رو داده بودید در مورد سپاسگزاری خواهد بود .ولی در مورد هر موضوعی که باشه بی صبرانه منتظرش هستم.
استاد در انتهای این فایل ارزشمند توضیحاتی در مورد هدیه بودن این فایل گفتید ، واقعیتش این هست که کل فایلهای شما هدیه هستند . در مقابل دستاوردها و نتایجی که از این دوره های عالی بدست میاریم ، وجهی که بابت دوره ها پرداخت میشن واقعاً ناچیز هستند.
استاد از شما بخاطر این آگاهی هائی که در اختیار ما میگذارید تا جهان جای بهتری برای زندگی همه بشود ، سرکار خانم شایسته ، مدیر فنی سایت و مابقی همکاران گرامی شما سپاسگزار هستیم و وظیفه ما بعنوان قدر دانی از این آگاهی ها فقط استفاده و بکار بستن آنها در زندگیمون هست که بی شک تاثیرات بسیار زیادی در زندگی همه ما گذاشته .
اما در مورد تمرین این جلسه باید بگم پیش از آشنائی با سایت عباس منش و آگاهی از قوانین جهان هستی؛ احساس من درمورد دیدن پیشرفت دیگران به سه دسته تقسیم میشد:
1- نزدیکان 2- آشنایان 3- کسانی که از نزدیک نمیشناختم
1- دیدن پیشرفت نزدیکان همیشه احساس خوبی در من ایجاد میکرد و خوشحال می شدم.
2- واکنش من هنگام دیدن پیشرفت آشنایان هم بستگی داشت به رابطه ام با اون شخص ، اگر رابطه خوبی با او داشتم وقتی پیشرفت خیلی بزرگی میکردند ، در برخی موارد به اونها غبطه میخوردم البته نه از نوع حسادت بلکه تحسینشون میکردم و به پیشرفتشون نگاه میکردم و دوست داشتم من هم بتونم به موفقیتهائی مثل اونها برسم ولی نمیدونستم چطوری.
اگر رابطه خوبی با اونها نداشتم فکر میکردم که این حق اونها نیست که پیشرفت کنند و حتماً اشتباهی شده (شناخت این ترمز ذهنی رو مدیون این جلسه هستم ) .
3- در مورد دیدن پیشرفت کسانی که از نزدیک نمیشناختمشون فکر میکردم اونها آدمهای خاصی هستن که میتونند پیشرفت های آنچنانی کنند. چون خودم رو فرسنگها از نقطه پیشرفت اونها دورتر میدیدم اصلاً به این موضوع و پیشرفت دیگران توجه نمیکردم ( این هم یکی دیگر از ترمزهای ذهنی قبلی من بود که در دوره های قبلی و تاثیر داشتن الگو ها متوجه این موضوع شدم .
بعد از آشنائی با سایت عباس منش و استفاده از محصولات عالی و شناخت نسبی از قوانین جهان بدرستی فهمیدم (به قول استاد ) جهان با دقتی ریاضی وار و از روی حساب و کتاب و عدل کامل همه کارها رو پیش میبره و اگر هر کسی به موفقیتی رسیده حتماً بهای اون رو پرداخت کرده چه از نظر مالی چه از نظر تلاش ، پشتکار و مهمتر از همه با تغییر ذهن و باورهاش ، بنابراین بعد از این آگاهی ها دیدن پیشرفت دیگران خوشبختانه هیچوقت حس حسادت من رو تحریک نکرد ، تا حد زیادی همین موضوع شرایط زندگی و حال من رو خیلی بهتر کرد .
اما بعد از همراه شدن با دوره عالی احساس لیاقت و شناخت تاثیر مخرب مقایسه کردن خود با دیگران ، انقلابی در این حوزه برای من ایجاد شد . به لطف آگاهی های عالی که از شما کسب کردم با تمام وجود دارم سعی میکنم به هیچ وجه خودم را با کسی مقایسه نکنم ، فکر میکنم این کار تاثیر بسیار بسیار زیادی در نوع احساسم هنگام دیدن پیشرفت دیگران گذاشته چراکه بی شک و براساس قوانین بی تغییر جهان هستی هرکسی که نتیجه خوبی کسب کرده حتماً لیاقت و شایستگی اون رو کسب کرده ؛ پس حقش هست که از نتایج اون پیشرفت بهره برداری کنه همین موضوع باعث شده که آگاه باشم دیدن پیشرفت دیگران باید فقط احساس تحسین و فراوانی رو در من ایجاد کنه و فقط از منظر توجه به نکات مثبت به پیشرفت دیگران توجه کنم البته الآن بیشتر سعی میکنم پیشرفت های خودم رو ببینم و خودم رو تحسین کنم (استاد عباس منش واقعاً سپاسگزار شما هستم).
فقط یک مثال از این تمرین :
دوستم « م » که از دوستان قدیمی و عالی من هست 30 سال پیش از نظر بدنی بسیار ضعیف بود ، یکی از سوژه های خنده دار اون موقع های ما این بود که کاری کنیم ایشون مجبور به دویدن بشود واقعاً بصورت خنده داری می دوید ، خودش هم از این موضوع میخندید ، ایشون هیچ ابطه ای با ورزش نداشت . اما « م » با تغییر باور ، تمرین مداوم و طی کردن مسیر تکاملیش و اعتماد به نفس به جائی رسید که اخیراً در رده سنی بالای 50 سال یکی از برنده های دو ماراتون دبی شد .
ایشون ثابت کرد که هر کسی میتونه لیاقت و شایستگی هر موضوعی رو که بخواهد کسب کنه و موفق بشه فقط کافیه : روی باورهاش کار کنه ، خودش رو باور کنه ، به اندازه کافی تلاش کنه و بگذاره تکاملش طی بشه و مهمتر از همه خودش را لایق و شایسته بدونه .
با آرزوی بهترینها برای استاد عزیز و همه همراهان عالی
درود
با مطالعه کامنت دوستان حس کردم باید کامنتم رو اصلاح کنم ، تا بعد راحت تر بتونم بفهمم چقدر زود میشه که دیدگاه آدم عوض بشه .
واقعاً کامنت های دوستان خودش یه دنیا آگاهی داره ، خدایا بخاطر این همه خوبی سپاس گزارم.
تا پیش از این سعی میکردم که خیلی به وضعیت دیگران توجه نکنم ، فکر میکردم نباید مقایسه کنم و یا شاید چون حسودی نمی کنم آدم خوبی هستم .
ولی با خوندن کامنت های زیبای دوستان بخصوص آقای زرگوشی عزیز ، متوجه شدم که عدم توجه ام به پیشرفت دیگران دلیل دیگری داره ، از ایشان بخاطر معرفی فایل عالی استاد « ترمزی مخفی بنام انکار دستاوردهای دیگران» سپاسگزارم .
چقدر توانایی تحسینِ موفقیت های دیگران را داری؟!
آیا می توانی فارغ از ویژگی های شخصیتی آن فرد موفق، “موفقیت” را درباره او، تحسین کنی؟
اینها سوالهای اساسی اون فایل عالی هستند . من نمیدونستم تحسین موفقیت های دیگران خودش یک توانائی هست .
بخاطر این ترمز مخفی ته ذهنم با بی توجهی به پیشرفت دیگران در واقع در حال کتمان و انکار موفقیت دیگران بودم .
خدا میدونه با این سرپوش ذهنی که روی موفقیت دیگران میگذاشتم چه فرکانسهای ناخواسته ای رو به کیهان ارسال میکردم .
فکر میکردم اینکه به دستاوردهای دیگران بی توجهم و حسادت نمیکنم خیلی خوبم ، نمیدونستم با بی توجهی به موفقیت دیگران نه تنها دارم موفقیت اونها و کلاً موفقیت رو انکار میکنم ، بلکه به نوعی باور کمبود رو توی ذهنم پرورش میدم.
چقدر استاد قشنگ گفتند “” طبق قانون نمی شود همزمان هم خواستار موفقیت بود و هم آن را انکار کرد “”
الآن میفهمم چرا اون همه تلاش و سختی هائی که کشیدم من رو به نتیجه مطلوبم نرسونده ، خودم داشتم روی اونها سرپوش میگذاشتم .
سپاسگزار خداوند هستم بخاطر این آگاهی
سپاسگزار خداوند هستم بخاطر وجود استاد عباس منش
سپاسگزار خداوند هستم بخاطر وجود استاد عباس منش در زندگی جدیدم
سپاسگزار خداوند هستم بخاطر وجود دوستانی با این همه آگاهی های ناب که با کامنتهای زیباشون به بقیه کمک میکنند.
سپاسگزار خداوند هستم بخاطر وجود این همه حکمت در جهان هستی .
وسط کامنت نوشتنم با دوستانی تماس گرفتم که موفقیت های خوب و عالی داشتند ، چقدر احساس خوبی بمن داد ، تحسینشون کردم نه برای اینکه با جهان معامله کرده باشم و سرپوشی را که تا الآن میگذاشتم رو بردارم ، بلکه بخاطر اینکه هر موفقیتی پیشینه ای تحسین برانگیز داره .
خود موفقیت تحسین برانگیزه
خدایا سپاسگزارم بابت این همه برکت و آگاهی
استاد عباس منش سپاسگزارم بابت هدایای شما
همراهان عالی و عزیزانی که انقدر کامنتهای عالی مینویسید سپاسگزار شما هستم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیزم
کنار پنجره نشستم نظاره گر بارش برف هستم
همه جا سفید شده و این برف ادامه دارد
خدا یا شکرت
موضوع این جلسه ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده (باورهای کمک کننده در برابر باورهای کمک نکننده )
این موضوع در ذهن من تداعی گرفت
مقابل سیاهی سفیدی ، ثروت مقابلش فقر
عشق مقابلش حسادت است
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟ خوشحال میشوم و بهش تبریک می گویم
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟! بله چون سیستم عصبی همه ما یکسان است اگر آن توانسته به یک دستاورد و موفقیت برسد من هم می توانم
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
بلی
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟! خیر اصلا
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن ، موفقیت خواهرم در مقطع دکتری که خیلی خوشحال شدم و خودم براش جشن گرفتم همین کار باعث شد از یک شهرستان کوچک هدایت بشویم به شهر با امکانات عالی و ثروت و فراوانی
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم ؟ حس خوبی بهم میده و امکانپذیر میشود آن خواسته
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم ؟
اولین چیزی عاشق کارش کرد عاشق ریاضی است شرط اول عشق به آن موضوع است
پشتکار داره ، پیگیر کارهاش هست ، کارهاش اولویت بندی می کند. ، نظم خاصی دارد
استاد جان بارها داخل آموزشی هاتون گفتید دنباله بهانه نباشید مسولیت پذیر باشید ، هر کسی هر جایی هست جای درستش است نگوییم در به تخته خورده و گوسفندانش فروخته به موفقیت رسیده
داخل قدم دهم یک مثال زدید گفتید دو تا خانواده میخواهن با همآشنا بشوند از هم می پرسند آقا پسر شما و دختر خانم چه شغلی و چه مدرکی داره هیچکس نمی یاد بپرسه آن شخص چه باوری داشته که به اینجا رسیده و در مورد باورهاش صحبت کنند
شانس یعنی (انجام دادن کارهای مثبت متوالی بصورت مداوم و منظم ) همان مسیری که ما از نقطه Aبه B رسانده به C تاz می توانه برساند
استاد جان آگاهی شما ناب و ارزشمند است
عاشقتتم
به نام الله مهربان
سلام براستاد عزیزم و مریم مهربان و دوست داشتنی.و سلام خدمت دوستانم
استاد این چن روز تهیه این فایلها واقعا پاشنه های آشیل من هستن انگار این فایلها رو برای جواب سوالهای من ساختید..که چرا نتیجه نمیگیرم چه درمورد فایل قبلی و چه این فایل جدید..سپاسگذارم استاد
واما سوال
اگر یکی از دوستان و آشنایان به موفقعیتهای قابل توجهی برسن ما چه احساسی داریم و چه واکنشی نشون میدیم؟
استاد من الان در دوره دوازده قدم هستم و قدم نهم رو شروع کردم باید خودمو قبل از دوره بیان کنم.
من یکی از همکارام از شغل خودش انصراف داد و یهو بعد از مدتی متوجه شدیم که کارهای فیشیال پوست رو شروع کرده و کلی وسیله گرفته و کار خودشو آغاز کرده که هزینه وسایلش خبلی زیاد بود من کلی حسادت کردم با اینکه در افتتاحیش حضور داشتم و ظاهرا میخندیدم اما ته دلم خیلی ناراحت بودم میگفتم این شوهرش کلی کمکش کرده ..من که خیلی وقته دوست دارم بیزنس خودمو داشته باشم اما هزینشو ندارم..ولی با این حال تحسینش کردم و کلی پیام تبریکم فرستادم..باز هتوز ته دلم ناراحته و حس بدی دارم..میدونم چرا……چون خودمو لایق نمیدونم..چون درست روی باورهام کار نمیکنم فقط گذری فایل گوش میدم..تعهد ندارم..کنار همکارام غیبت میکنم و باهاشون همراه میشم..پس نباید دلگیر باشم چون سرجایی درست خودم قرار دارم.
استاد ممنونم بابت تهیه این فایل که باعث میشین خودمو بهتر بشناسم..
واما بخوام لیست تهیه کنم درمورد موفقعیت دوستام و اشناهام هرچی فکر میکنم کسی اطرافم به اون حد ازمو فقعیت نرسیده..اینم به خاطر باورهای و ذهن فقیر خودمو که تعقیر نکرده که باعث شده همه کسایی که اطرافمن مثل خودم باشن.
باید با تعهد بیشتر روی خودم کار کنم تا این حسادت و باور محدود کننده رو از ذهنم کم و کمترش کنم تا خدا هم پاداششوکه موفقعیت بالا هست رو به من بده
دوستان همگی در پناه حق باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم
از صمیم قلب تشکر میکنم برای این آگاهی الهی
جواب سوال قسمت اول
من از موفقیت اعضای خانواده م مثلا خواهرام برادرم خیلی خیلی خوشحال میشم انگاری که خودم موفق شدم
اما از موفقیت دوستان نزدیکم صادقانه بگم در لحظات اول به صورت ناخودآگاه حسادت میکنم مخصوصا در زمینه مسایل مالی
اما بعد آگاهانه تلاش میکردم تحسین کنم شون
عملکرد من بعد از دوره احساس لیاقت اینکه میگم من به کسی کاری ندارم و خودم مقایسه نمیکنم
الان که دقیق خودم بررسی میکنم میبینم بخاطریکع اول حسادت میکنم بعد سریع به خودم میگم من به کسی کاری ندارم
مثلا یک مورد که من میدونم بهش حسادت میکنم
یکی از دوستان من هست که در یک زمان به کانادا مهاجرت کردیم. اون دوستم در رشته خودش کار مورد علاقه ش که حسابداری بود بعد از یک مدتی کار خوب پیدا کرد و سر کار رفت و الان وضع مالی شون خیلی خیلی بهتر شده .
سوال دوم
من میتونم با این دید به این قضیه نگاه کنم
باور ایشون این بود که من در حرفه مورد علاقه م کار پیدا میکنم مثلا مک دونالد یا کی اف سی کار نمیکنم و واقعا هم همین اتفاق براش رخ داد
من میتونم بگم که اگه برای اون شده برای منم میشه منم میتونم بزنس آنلاین خودم داشته باشم فقط باید باورهای مناسب تقویت کنم این اتفاق میفته
سلام به همه
من یه اخلاقی که از گذشته داشتم و الان هم دارم ریشه اش رو توی رفتارم پیدا میکنم اینه که هر چیزی که حتی اندکی ناراحتم میکنه رو خیلی راحت ایگنور میکنم و نادیده میگیرم، توی نگاه اول یه جور اعراض به حساب میاد ولی وقتی دقیق تر شدم به رفتار خودم، دیدم که من یه بی تفاوتی تاریخی به همه چیز و همه کس داشتم یعنی توی اعراض خوبم ولی توی تعریف و تمجید به شدت افتضاح عمل میکنم، حسودی نمیکنم شاید حتی خوشحالم بشم ولی توی دلم میگم اینکه چیزی نیست برای من خیلی بهتر از اینها اتفاق خواهد افتاد
البته اونقدر آدمهای اطرافم رو فیلتر کردم که یه جورایی کسی هم دورو برم نمونده که مقایسه ای رخ بده تا بخواد به تعریف و تمجید بیانجامه یا حسادت
هیچوقت خودم رو آدم حسودی نمی دونستم، اطرافیانم هم همین نظر رو داشتن ولی الان که بحث خودشناسیه و میخوام با خودم رو راست باشم، شاید دلیل این همه حذف افراد از زندگیم یه جور حسادت بوده باشه
الان که دارم این سطرها رو می نویسم یادم افتاد که وقتی تازه تازه شروع کرده بودم به خوندن یه سری کتابهای موفقیت، وقتی کتاب نیمه تاریک وجود رو خوندم و توی اون کتاب نوشته بود که اطرافیان شما هر صفت خوب و بدی داشته باشن در واقع اون صفت هم در درون شما وجود داشته که حالا خوب یا بدش رو متوجهش شدید، اون موقع یه همکار به شدت حسود داشتم که حتی به نفس کشیدن من هم حسادت میکرد، راستش وقتی این کتاب رو خوندم تعجب کردم و بهم برخورد، یعنی منم حسودم که یه همچین آدمی رو اطراف خودم دارم و حسادتش داره آزارم میده؟ این که میگم توی اعراض کردن هم خیلی خوبم شاید دلیلش هم این باشه، که وقتی شروع کردم به فوکوس کردن روی رفتار خودم و یه جورایی بی خیال این همکارم و رفتار آزار دهنده اش شدم، منی که 5 سال از دستش حسابی اذیت شده بودم در عرض چند ماه، اتفاقاتی افتاد که خیلی راحت از زندگیم رفت بیرون
اون موقع یادمه که با خودم میگفتم با اعراض کردن انقدر راحت تونستم مایه عذاب 5 ساله ام رو از زندگیم بیرون کنم، اگه ازش می تونستم تعریف کنم ببین چه اتفاقاتی میفتاد
من از یه خانواده کم فامیل و خلوت هستم، خودمم یه خواهر و برادر بیشتر ندارم که هر دو ازدواج کردن و بعد از ازدواج هم ناخودآگاه خیلی فاصله بینمون افتاد، دوتا دوست صمیمی هم بیشتر ندارم که یکی شون رفته کانادا و چندماه یه بار با هم ارتباط میگیریم و این دوست دیگه ام هم که اینجاس به دلیل مشغله کاری شاید در سال دوبار همدیگه رو ببینیم، میخوام بگم در کل روابط خیلی محدودی دارم و همین فیدبک کمی توی روابط بهم میده
بین همه اقوام و نزدیکان و آشنایان یه جورایی خودم از همه موفق تر هستم، هر چند حتی موفقیت های خودم رو هم هی میگم این که چیزی نیست که، یعنی من حتی از خودم هم خیلی تعریف و تمجید نمی کنم، البته که روی این موضوع توی دوره احساس لیاقت همچنان دارم کار میکنم، من الان مدیر نرم افزار یه شرکت بزرگ و بنام خصوصی هستم و 13 تا نیرو زیر دستمه و حقوق خوبی هم به نسبت کارمندی دریافت میکنم و حتی خونه و ماشین و شرایط مالی خوبی دارم ولی مدام به خودم میگم ته تهش تو کارمندی و حقوق بگیر بقیه، یا اینکه به خودم میگم چه فایده ازدواج که نکردی
در کل می تونم بگم پاشنه آشیل من یه جورایی شاید روابط باشه، البته این در شرایطیه که تمام پرسنل من عاشقانه دوستم دارن و آدمهای اندکی هم که توی زندگیم هستن روابط خوبی با من دارن ولی خودم قشنگ حس میکنم که یه گارد بسته ای نسبت به آدمها دارم و اصلا هم دنبال وسیع کردن حلقه آدمهای اطرافم نیستم، البته اینکه میخوام بیشتر برای خودم و کار کردن روی شخصیتم وقت بزارم هم بی تاثیر نیست ولی خب با خودم که رودروایسی ندارم قشنگ دارم حس میکنم که توی این قضیه ضعف دارم و همین تعریف نکردن از دیگران هم یکی از بزرگترین ضعفهامه، یعنی الان یه جورایی خودم رو از آدمهای اطراف خودم بالاتر می بینم که موفقیتهای اونا رو موفقیتی نمی بینم که جای تعریف خاصی داشته باشه، و نهایت قشر بعدی که باهاشون ارتباط دارم مدیران شرکت هستن که راستش شاید چون این بار اونها رو بالاتر از خودم میدونم اصلا مقایسه ای نمیکنم و بی تفاوت هستم، در کل من نسبت به آدمها و رفتارشون در بیشتر مواقع نابینا هستم و اصلا نمی بینمشون، شاید تو نگاه اول خوب باشه ولی خودم میدونم این خودش یه ایراد بزرگه، تازه اگه بخوام صادق تر باشم به دلیل اینکه توی خانواده ای بزرگ شدم که مدام رفتار بقیه رو تحلیل میکردن و خوب و بد میکردن تا ما حسابی مودب و با تربیت بار بیایم، یه جورایی ایراد پیدا کردن توی آدمها برام راحتتره تا تعریف و تمجید ازشون
من فقط توی تعریف و تمجید از آدمهایی موفقم که حتی افراد نابینا هم میتونن صفات و ویژگیهای خوبشون رو ببینن و حس کنن، مثل استاد یا مریم جان شایسته یا مدیرمون که خیلی شخصیت کاریزماتیکی داره
سلام استاد عزیز و هم فرکانسی های عزیزم
به روی چشم من یگانه متعهد و فعال میمونم به خاطر ارزش خیلی خیلی زیادی که برای شما و کلام شما دارم
مهسا: مهسا درواقع تنها دوست صمیمیم بعد از شیش ماهی که عمدا ارتباطمو باهاش قطع کردم یکهو متوجه شدم رفته آمریکا. من با کمک مهسا با استاد اشنا شدم. احساسم بعد فهمیدن مهاجرتش بسیار عجیبو غریب بود گریه کردم احتمالا به خاطر اینکه بدون خداحافظی رفتو دلم براش تنگ میشه ولی احتمال قوی تر چون خودم میخواستم اول تر مهاجرت کنم. همیشه این حسو داشتم که مهسا به من حسودی میکنه ولی اینبار نمیتونستم قبول کنم که من دارم بهش حسودی میکنم. مثل کسایی که عشقشونو از دست دادن یواشکی میرفتم عکسشو نگاه میکردم میگفتم دلم براش تنگ شده ولی من به شدتتتت حسودیم شده بود. با خودم میگفتم اره اون استادی که گرفتش اون قدرام استاد خفنی نبوده، درحالی که روحمم خبر نداره کیه استادش. یا اینکه خب چه فایده رابطشو گزاشتو رفت. «امیدوارم اینارو نبینه :)» حالا اگر دید هم این واقعیت منه مهساجان. تکو تنها رفت چثدر اونجا اذیت بشه. دوستاشو همرو از دست دادو رفت ای بابا چه فایده. مقاله ایم نداشتا با یک مقاله کلا پاشد رفت. و جالبه که بعد از فهمیدن رفتنش من که بسیار متبهرم در ایمیل زدن یک ایمیل نزدم و همش چیزهای مختلف رو بهونه میکنم که الان وقتش نیست. شاید پس درون من هم باور این هست که شانس موفقیت من کم شده درصورت اینکه اصلا حتی حتی رشته تحصیلی ما یکی نیست. بیشتر فکر میکنم این باور رو رسیدم که من ضعیفو ناتوانم و قابلیت رفتن به آمریکارو ندارم و ترس ها از همه جا سرازیر میشن. آخه مهسا هم لیسانس هم ارشدشو رفت شهرستان تنها زندگی کردنو بلده. من از شهرمون که چه عرض کنم از خونمون یک شبی بیرون نخوابیدم. خب درباره برچسبایی هم که بهش زدم بالاتر کامل گفتم. حتی باور چهارمی هم که شما گفتینو هم دارم. اینکه حتما خب تقدیر منه که چند سالی بمونم اینجا حالا چه عجله ایه بزار بعد از ازدواجم میرم و… اینها جلوی حرکت من رو گرفتند من هر چهار باور غلطی که شما استاد گفتین رو دارم.
از چه زاویه مثبت و الهام بخشی میتونم به موفقیت مهسا نگاه کنم؟
یکی هست توی همون مدرسه درووداغون من بوده حتی درساش از من ضعیف تر بوده بعد الان ایالت ایندیانا آمریکاس یگانه امکان پذیره سطح خانوادگی این ادم موفق خفن هم مثل تو بوده … ساعت ها کنار هم بودینو از ته دل خندیدین.. چرانتونی بری پیشش ؟ من هیچ چیزی از پروسه اکسپت کرفتنش نمیدونم ولی جالبه که خرداد رفت جالبه که با وجود اینکه سفارت امریکا داخل ایران نیست رفت این منو میترسونه… جالبه ک با همین حدودا قیمت دلار رفت این دختر قوی بود ساعت های زیادی از عمرم کنارش بودم بیشترین رازهای زندگیمو میدونه و خواست و رفت. پس من هم میتونم با همین خانواده با همین سفارت خارج ایران با همین قدرت دخترانه خودم با همین دلار بروم و به ارزوم که من عاشق ادامه تحصیل هستم برسم و اون هم نه یک جای معمولی در بهترین دانشگاه از بهترین ایالت امریکا… من عاشق دانشگاه جان هاپکینزم کاش یک روزی بیامو این پیامو بخونم درحالی ک اونجام.
چه درس هایی میتونم از مسیری که رفته بگیرم؟
مهسا مهسای لعنتی انگار آمریکا بود مخصوصا این اواخر روی زمین مهشد راه میرفت ولی خودش آمریکا بود مطمئن بود مطمئن شما میگی صد در صد من میگم هزار درصد مطمئن سک تو دلش نبود این یعنی ایمان. یک ایمیل به کشوری جز آمریکا نمیزد با وجود هزاران مانع سر راهش که بودند اینکار نمیکرد.
مهسا باور داشت که میره با تک تک سلول های بدنش باور داشت.
مهسا جدی بود. و بسیاااااری بسیاااااری از چیزهایی که میخواستو میشد داشته باشرو برای خواستش یه عنوان بها میداد. گوشی پایین ترین مدل ولی کلی دلار جمع کرده بود، تمام فکرو ذکرش رفتن بود شما میگی شاخو برگ من میگم مهسا تنه خالص بود واس رفتن شاخو برگ نداشت. من پر از شاخو برگای اضافم. مهسا بهای رفتنش رو با عشق میداد چون ایمان خیلی بزرگی داشت واس رفتش.
پس تو هم یگانه جووونم یگانه با استعدادو توانمندم بیا و جدی باش بیا و با تعهد باش بیا و با ایماااااان باش که میشود بسازی این آرزو رو هم فقط لطفا بدون چیت برو سراغش حرکت کن بزار خداوند درهای بهترین دانشگاه از بهترین ایالت با بهترین استاد رو به روت باز کنه. خداوند رب العالمینه خداونده که برپاکننده قوانین بی نقص جهانیه. تو قوانین جهان در دستته میترسی از قوانین دولت آمریکا؟ چطور اینقدر بی ایمانی؟ تو قانون جهانو بهت دادن طبقش عمل کنی نگاهت به قوانین بی ثباط و سست انسان هاست؟ جدی باش بها بپرداز برای رفتنت و حرکت کن و بدون شاخو برگ بدون نگاه به اینورو اون ور صاف و متمرکز شو روی هدفت که به یاری خداوند بهش برسی عزیزم.
دو تا از نزدیکان موفق دیگه هم هستند که دوست دارم دربارسون صحبت کنم اون هارو در کامنت های بعدی فردا مینویسم انشالله.
استاد متشکرم ازتون
خدایا سپاسگزارم از هدایت هات
به نام الله یکتا ..سلام دود خدمت استاد عزیز وخانم شایسته وبرای دوست گلم اجی ها وداداش ها روزی پربرکت شادی ارزو مندم ………اما در مورد سوالات استاد عزیزم.که واقعا خداوند بزرگ مارو هدایت میکنه .قبل جواب دادن به سوال ها بگم امروز صبح باز بزرگی وعظمت خداوند دیدم حس کردم …چند روز پیش همین سوالاتو از خودم وخدای خودم پرسیدم که چرا دوست های من موفقیت شون خیلی بیشتر از منه حتی دوست های هستن که از من مشورت میگیرن از من احساس خوب میگیرن موفقیتشون 10 برابر من شده دلیلش چیه ..جواب های رو بخودم دادم ….تا که امروز که وارد سایت شدم واین فایل دیدم گفتم وای خدای من تو چقدر کریمی بزرگ این همون چیزیه که من بهش داشتم فکر میکردم سردر گم بودم خدایا ممنون سپاسگزارم
1موفقیت افراد نزدیک به خودمونو بنویسیم …
1بهزاد تو صافکاری فوق العاده شده.وهر زمان برای صحبت کردن پیش من میاد وصحبت میکنه من فقط میگم افرین چون واقعا زیبا وباحال صحبت میکنه وپیشرفت نجومی داشته وبیشتر مواقع از من مشورت والهام میگیره وقتی چند روز پیش با بهزاد دوستم صحبت میکردم وپیشرفت زیبا وخوشمزه که داشت میدیدم از خودم پرسیدم بابا تو توی چی ضعیفی که پیشرفتت در مقابل این دوستات کمه و هی فاصله ات زیاد میشه .
2محمد علی دایم توی نجاری فوق العاده هست
3محمد علی دوستم توی کار برق اتومبیل فوق العاده هست
4محمد رضا دوستم توی میکانیکی فوق العاده هست
5محمود رشیدی توی کار تعمییر کولر بخاری فوق العاده بوده هست ولی
2 من چه احساسی داشتم وقتی خبر موفقیت این دوستامو میبینم میشنوم …
من واقعا قلبا افراد موفق که نزدیک من هستن میشناسم وافرادی که نمیشناسم فردی در مورد موفقیت شون برام تعریف میکنه چه به خوب وچه به بعد وقتی میفهمم این فرد موفق هست فقط یک کلمه میگم که جز عادت منه از بچگی گفتن افرینه
والان بعد گفتن افرین اینو از شما یاد گرفتم که توی درونم بعد افرین بگم پس میشه اگه اون موفق شده پس منم میتوانم
3من اگه بخوام ذهنمو تغییر بدم چه ایده های الهام بخشی و باوری میتواند توی این فرد در من ایجاد کنه…..
وقتی که بهزاد رفت به حرف هاش باورش فکر کردم وحتی به دوست های دیگه ام که چه چیز هست اون ها قویتر هستن .که به دو مورد رسیدم اول ومهم ترین ارامش که در کار کلامشون هست خیلی خیلی ریلکس بودنشونه و مهارت در کنترل مشتری حتی اگه حق صد در صد با مشتری باشه اوضاع کنترل میکنن . …
اما من نه من بر این باورم باید کارمو درست با دقت و تمرکزی جدی انجام بدم که به این مرحله کنترل مشتری نرسم..
2بی خیالی و در لحظه زندگی کردن مهم نبودن هیچ چیز…
نفر پنجم لیست خودمم ولی هرچه فکر کردم من باور ورفتارم همیشه توجه میکنم تنها چیزهای که ضعیفم این دو مورد حالا نمیدونم واقعا نمیدونم منم ادم ارامی هستم و هر روز بیشتر کار میکنم وقوانینو اویزه گوشم کردم
از خداوند سپاسگزارم بابت این هدایت و ارزی بهبود باور ها ورفتارمو دارم تا جهان جای بهتری برای زندگی کردن باشه
سلام واحترام تقدیم میکنم خدمت استادی بزرگوارم خانم شایسته مهربان ودوستان نهایت عزیزم
اول ازهمه سپاسگزاری خدای بزرگم هستم که به من این توان را داده که عضوی این سایت بینظر بیشم واین فایل زیبا را بیبینم و این تمرین را انجام بیدم خداجانم سپاسگزارتم
در موردی دوستام:
دوستم که اسمش وحیدالله است تو کشوری سوئیس زنده گی میکنه خیلی بیزنس خوبی داره خودش خیلی از کارش راضی است
دیشب برام گفت: دیروز پرژه که دوسال قبل شروع کرده بوده را تکمیل کرده و این موفقیت روی بیزنسش خیلی تاثیری مثبت داشت که باید یک دفتری دیگری را باز کند و ان را به خواهرش واگذار میکنه وخودشان خیلی خوشحال بود و من از شیندن این حرفاهاش خیلی خیلی خوشحال شدم و برایش از صمیم قلب تبریک گفتم و آرزو موفقیت بیشتر کردم و من تاحدی که ازش شناختی دارم فهمیدم که این موفقیت هایش از توحیدی بودنش است که خیلی توحیدی هست والگوی خود قرآن را انتخاب کرده و همیشه حالش خوبه وآرامش داره و باکاری خود استمرار دارد ومن این نقاط را متواجه شدم که دلیل موفقیتش این شخصت عالی ایشان است ومن خیلی دوستش دارم
موفقیت بعدی که دیدم مهاجرت خاله ام با بچه هایش به استرلیا بود! خاله ام با سه تا بچه اش بسیار به راحتی از طریق سازمان ملل مهاجرت کرد ومن از این موفقیت آنها خیلی خوشحال شدم دلیل آن را طی نمودن تکاملش میدونم که آنها ده سال قبل به این کار اقدام کرده بود و بعدآنها در ایران هم به نقطه آرامش و آسایش رسیده بود وبمن این باور را دادکه میشود ومنم میتوانم مهاجرت کنم که خداراشکر منم اقدام کردم والان به امیدی خدا نشانه اش را دیدم که کارای منم انجام میشه ومیتوانم مهاجرت کنم
و من تو بیزنس خودم که هر همکارم که موفق میشه و یک رتبه را میگیره من خیلی خوشحال میشم واین انگیزه را میگیرم که منم میتوانم انجامش بیدم و منم میتوانم آنجای که آنها رسیده بیرسم چون دارم از تجربه های آنها استفاده میکنم
خدایا سپاسگزارتم که زنده گی من اینقدر زیباست
خدایا سپاسگزارتم که من بهترین شرایط را دارم تجربه میکنم
خدایا سپاسگزارتم که من لایق همه اینا هستم
وسپاسگزاری استادم هستم که باین فایل زیباش باعث شد من بیفهمم که من چی ذهنیت را دارم و جایگاه خودم را بیفهمم
خدایاجانم سپاسگذارتم دوستت دارم وعاشقتم
سلام بر استاد عزیز و بچه های گل سایت.
این باوری هست که من خیلی خیلی روی خودم کارکردم و تا حد خیلی خوبی هم ازش نتیجه گرفتم که چنتا از تجربیاتم رو در این مورد مینویسم.
+یکی از مهمترین دلایل حسادت و هر نوع حس بد از موفقیت دیگران ریشه اش در باور کمبود هست که هر کس در حوزه ای که فعالیت میکند معمولا این باور را دارد که بطور مثال اگر همکار من به موفقیت برسد دیگر جایی برای من نیست، که صحبتهای مستدل استاد در جلسه 20 دوره روانشناسی ثروت1 آب پاکی رو ریخت رو دست این باور محدود کننده ای که خودم هم داشتمش و الان خیلی بهتر شدم درش. اینکه برنامه خداوند برای جهان، گسترش هست در تمام ابعاد. وقتی موفقیت فردی رو در هر کاری میبینم به خودم میگم ببین برنامه خدا داره روزبروز قویتر میشه و موفقیت داره بیشتر و راحت تر اتفاق میفته.
+ مورد دیگه برمیگرده به نیاز توجه که خیلی از ماها فکر میکنیم فلان کس که به موفقیت رسیده یا این ویژگی مثبت و این هنر رو داره الان مورد توجه بقیه هست، ولی کسی به من توجهی نمیکند. واین واقعا آزار دهنده است. درصورتی که وقتی ماهم عشق و علاقه خودمون رو پیدا کنیم و در اون ماهر بشیم انقدر از درون احساس ارزشمندی و لیاقت میکنیم که
مورد توجه بودن یا نبودن یه مسئله خیلی خیلی جزیی میشه. حتی معروفترین چهره هاهم اگر ازشون سوال بشه، حس خوشبختی خودشون رو بخاطر انجام کاری میبینن که دارن انجام میدن نه بخاطر مورد توجه بقیه بودن.
+ مورد دیگه ای که باعث رنجش از پیشرفت دیگران میشود ناآگاهی یا اطلاعات کم از قوانین جهان است. وقتی این حرف و رفتار استاد را هزاران بار توی فایلهای مختلف دیدم که برای موفق شدن باید بتوانی «باید بتوانی» موفقیت دیگران را تحسین کنی، چون به هرچه توجه کنی به همان هدایت میشوی و از همان وارد زندگیت میشود. از وقتی این آگاهی در من ریشه دارتر شد، انسانهای موفق که جای خود دارد،حتی خیلی از اطرافیانم که شاید موفقیت خاصی هم کسب نکرده بودن رو میگشتم تا حداقل یه ویژگی مثبت رو به عنوان موفقیت اون فرد برای خودم تعریف کنم تا جایی که الان من خیلی از فامیلهامون رو وقتی اسمشونو میشنوم ناخودآگاه یه ویژگی مثبت از اون فرد بعنوان موفقیتش یادم میاد، واین نگرش و رفتار تاثیر فوق العاده ای روی حفظ انرژی من گذاشته.
شاد و ثروتمند باشید.