ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 23 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سلما گفته:
    مدت عضویت: 1488 روز

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان و تمام هم فرکانسی های سایت

    من در یکی از روستاهای جزیره قشم بزرگ شدم و زندگی کردم و در اطرافم آدم هایی که خیلیی کار بزرگی انجام داده باشند ندارم یک جورایی خودم به نسبت دیگران از همه موفق تر عمل کردم ‌و الان که این فایل رو گوش دادم تازه متوجه شدم که قدرت تخیل من اجازه نمی داد من برای رویاهام ترمز بگذارم با این حال من دوست داشتم خارج درس بخوانم که نشد ولی دوستم شکیبا که دوسال از من کوچکتر است برای تحصیل به دبی رفت و من با توجه به درکی که از قوانین داشتم دلیلش را فهمیدم احساس عدم لیاقت

    من دوست داشتم نمره آیلتس بالا بگیرم و زبانم خیلیی خوب باشد ولی نتوانستم و دلیلش این است که خیلی تعهد نداشتم به خواسته ام مورد سوم همیشههه میخواستم لاغر اسکینی باشم و هرگز موفق نشدم که خوشبختانه استاد در فایل قبل کاملا موضوع را باز کردند و جنگ قدرت اراده و مغز را توضیح دادند در تمام مواردی که دلم میخواست کاری انجام بدهم که دیگران به جای من موفق شدند هرگز و هرگز حسادت نکردم و دلیلش را هم نمیدانم استاد در یک فایلی گفتند همه یک مقدار کم حسادت داریم ولی من واقعا ندارم و نسبت به موفقیت دیگران یا خیلییی هیجان زده هستم که الهام بخش من هم خواهند شد یا بی تفاوت هستم ولی باور محدود کننده ای که مرا متوقف کند را هنوز در خودم پیدا نکرده ام شاید هم حسادت را در لایه های پایین بی تفاوتی ام پنهان میکنم دوستم به کانادا مهاجرت کرد و من نتوانستم و دلیلش را فکر میکنم در فرکانس نبودن خودم میدانم چون احساس میکنم تکاملم را طی نکرده بودم و البته که اقدام عملی هم نداشتم ولی خیلی مواقع وقتی میخواهم خودم را برای موفق نشدن توجیه کنم میگویم هنوز نکاملم طی نشده البته حالا به خوبی میدانم که اگر خواسته ای در من شکل گرفته پس میتوانم به آن برسم در مجموع به لطف سوال شما استاد سعی میکنم درونم را واکاوی کنم و به خودشناسی برسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    اکرم گودرزی گفته:
    مدت عضویت: 1118 روز

    سلام استاد عزیزم خیلی سپاسگزارم از اینکه امروز فایل جدیدگذاشتین واقعا من به این تمرینها نیاز داشتم خیلی نمیخوام وقت شماروبگیرم استادعزیز همیشه من میگفتم دوست دارم اطرافیانم موفیتهای زیادی داشته باشند اما باصداقت بگم امروزبا گوش دادن به فایل شما فهمیدم اینطور نیست. من وقتی مبینم خواهرم ازنظرمالی خیلی رشدکرده حالم بد میشه پیش خودم میگم من چندسال ازخواهرم بزرگترهستم ولی زندگی اون خیلی پیشرفت بیشتری داره همسرپولداری داره مسافرت میره رفاه وامکانات زیادی داره چرا؟ خلاصه باخودم غصه میخورم گاهی پدر ومادرم رو مقصر میدونم اعتراف میکنم من ازدورهای زیادی ازسایت شما خریدم کوش کردم ولی بازم آنقدر باورهای من خرابه که هنوزهم این افکار تو سرم میاد الان فهمیدم که مشکل دارم اما نمیدونم چطوری؟؟؟البته من راجع به بعضی افراد این حالت را ندارم مثلا راجع به فرزندانم خوشحال میشم اگه موفق شوند خیلی هم دعا میکنم که موفق شوند برای برادرم هم خیلی دوست دارم پولدار بشه موفقیت کسب کنه. اما راجع به دوستانم راجع به اقوام راجع به خواهرم نمیدونم چرا حالم بد میشه بغض میکنم ازخدا شاکی میشم اعصابم بهم میریزه. درموردتمرین این فایل باید بگم خواهرمن چه باورهایی را درون خودش پرورش داده که اون وضعیت و داره درسهایی که باید یاد بگیرم اینه که سرم توکاره خودم باشه استاد عزیزخصوصیات خواهرم وهمسرش اینه بسیار آرام هستند اصلا سخت نمیگیرند به هرچیز کوچیکی میخندن زیادنگران آینده نیستن ازکسی توقع نداره به خودش اهمیت میده مثلا خودش باهمسرش به مسافرت میرن اصلا نگران بچه هاش نیست اما من هیچ وقت نتونستم این کاروکنم همیشه بدونه ترس خرید میکنه اما من ترس دارم که پول تموم نشه دوست دارم این چیزهارو یاد بگیرم اما وقتی حالم بد میشه یا وارد مقایسه میشم نمیتونم تغییرکنم استاد جان بسیار سپاسگزارم بابت آگاهی های شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    طاهرجان صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1129 روز

    سلام به استاد عزیز صبح شما بخیر!

    خیلی خیلی سپاس گزارم به خاطر تهیه این برنامه که این قدر زحمت کشیدید و وقت ‌انرژی گذاشتید برای تهیه ی این فایل ارزشمند.

    چقد با این فایل تونستم خودمو بیشتر بشناسم ذهنم رو بهتر واکاوی وبررسی کنم وبه این شکل به عمق ذهنم راهی جدید دیگری پیدا کنم خدایا شکرت. و بازهم بابت این ازتون سپاس گزارم استاد.

    خوب حالا بریم سراغ موضوع مورد بحث:

    فاطمه خواهرم تونسته در سن 18 سالگی بهترین ازدواج رو داشته باشه فردی که با هاش ازدواج کرده خیلی آدم شجاعی است که برای خواهرم خیلی ارزش قایله و تونسته مرز مذهب و فرهنگ رو بخاطر خواهرم بشکنه و حرف و حدیث های خانواده و قوم رو زیر پا کنه . و همونجوری که خواهرم می خواست همسر ایده آلش رو به دست آوره.

    اولا که تازه خواهرم ازدواج کرده بود حسم خیلی بد شده بود و حسادت می کردم و با خودم میگفتم منی که دارم هر روز روی خودم کار می کنم موفق نشدم اما خواهرم با وجودی که از قانون آگاه نیست تونسته این موفقیت رو براش رقم بزنه. ولی میدونستم که من یک سری باور های محدود کننده دارم و باید پیداشون کنم و بعد که به خود اومدم و‌نشستم خوب فکر کردم دیدم من هی دارم موفقیت این چنین افراد رو انکار می کنم مثلا با خودم میگم بابا همسر این آدم فرد به درد نخوری است که اومده با این شخص (حالا تو این بحث خواهر) ازدواج کرده یا چهره زیبایی داشته که تونسته ازدواج کنه و هزاران دلیل دیگر رو پیش خودم میاوردم

    یگانه دختر داییم ، اون هم تونسته یک ازدواج موفق رو برای خودش بوجود بیاره طوری که با وجودی که خودش تحصیلات عالی نداره ولی شوهرش تحصیل کرده و شرایط خوب کاری هم داره تازه از نظر چهره و قد و در کل از لحاظ قیافه از دختر داییم زیباتره. ‌خیلی پسر خوش اخلاق و آرومی است. حسم بد شد و غم گین شدم که اینم ازدواج کرد ولی منی که این قدر دارم روی خودم کار می کنم هنوز موفق به ازدواج نشدم

    سمیرا دختر دیگر داییم هم به همین شکل ازدواج خیلی موفقی رو به تازه گی براش رقم زده ‌خیلی هم یکدیگر رو دوست دارن و خوشبختن. حسم بد شده بود و حسادت می کردم که باز یکی دیگه ازدواج کرد و من هنوز ازدواج نکردم من چقد تنبل و ناتوانم که هنوز موفق نشدم روی خودم خوب کار کنم و ذهنمو کنترول کنم و بهای هدفم رو بپردازم تا منم به اون موفقیت دست پیدا کنم به این شکل خودمو سرزنش می کردم و مقایسه.

    فیض احمد پسر داییم تونسته دو سال زبان آلمانی رو بخونه و در آزمون های که از طرف سفارت آلمان بوده موفق بشه و پذیرفته بشه از سوی این کشور و الان المان زندگی میکنه یک پنج شیش ماهی میشه از این مساله اولش حسم بد شد ‌خیلی غمگین شدم که این شخص تونست موفق بشه ولی من هنوز هم با این که توی این سایت استاد هستم واین قدر روی خود کار می کنم نتونستم موفق بشم و من تنبل و ناتوانم.

    نوریه با فامیلش که همسایه مون بود اونم الا المان زندگی میکنه و از طرف این کشور قبول شده حسم بد بود دلیلش رو هم همین ناتوان بودم خودم رو در نپرداختن بهای هدفم می دونستم

    شفیع پسر داییم که مهندس بسیار لایقی بود و از طریق همین شغلش پول زیادی زمانی که تو افغانستان بود به دست آورد الان بخاطر همین توانایش در شهر تگزاس امریکا زندگی میکنه چون لایق بود واز طریق دفتری موسسه امریکایی که قبلنا توی افغانستان فعالیت می کرد به امریکا برده شد و اونجا هم فعلا بیشتر از زمانی که تو افغانستانبود پیشرفت کرده. حسم بد بود به خاطر قدم بر نداشتن در راستای پیشرفت

    گلثوم دختر دایی دیگرم است که اون هم به همین شکل مهاجرت کردن به ایران والان همه شون بهترین شغل هارو تو ایران دارن و از نگاه مالی پیشرفت های خوبی کردن. حسم بد بود که اینا هم به لیست افراد موفق اضافه شدن و من بازهم نتیجه ای ندارم.

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    در مورد فاطمه خوارم باید زاویه نگاهم رو تغییر بدم باید اینو ببینم که اون از نگاه درونی احساس خود ارزشی می کرده ، تونسته احساساتش رو به جرات برای مادر و پدرم بگه ولی من هیچ موقعی این جرات را پیدا نکردم یعنی من الهام گرفتم از این قضیه که احساس خود ارزشی رو در خودم ایجاد کنم و از سوی هم بتوانم وقتی یک فردی رو می خوام بدون ترس و بدون اینکه الان پدر و مادرم چه میگن که این چه دختر پر رویی است با قدرت احساساتم رو بگم.

    در مورد یگانه و سمیرا هم باید اون احساس لیاقتی رو در خودم ایجاد کنم که اونا کردن و باورهای خودم را راجع به شناخت خدا و قوانینش بیشتر کنم تا بیشتر باورم بشه به این که خدا برای اونا خواسته پس برای منم می‌خواد به قول شما استاد آفتاب نورش رو به همه میده این به من بر میگرده که میرم تو آفتاب با سایه.

    در مورد فیض احمد هم ایده ای که گرفتم اینه که اون تونسته زمان بگذاره برای هدفش و به این طریق بهای هدفش رو بپردازه

    و نوریه هم که خانواده گی الان آلمان هستند و پیشرفت کردن توی دو سال به خاطر ایمان و باور شون به خدا بوده و از سوی هم امیدی که در دلشون زنده نگهداشته بودن و ‌پایداری کردن تا قبول شدن چون استاد، طی مراحل کارا شون مصادف شده بود با اومدن طالبا در افغانستان و از این ور هم اینا به خاطر پاسپورت ها شون از هرات رفته بودن به کابل اونجا رو هم طالبا به تازگی گرفته بودن ایناهم کار شون بند مانده بود میگفت ما نشستیم با شوهرم چند شب ذکر می کردیم و تلاش می کردیم به خودمون امید بدیم و این باور رو در خود ایجاد کنیم که ما بالاخره موفق میشیم. و می گفت سه چیز مارو موفق کرد 1 امید 2 ایمان به خدا و 3 صبر

    از شفیع هم این الهام رو گرفتم که باید پشت کار و پایداری داشته باشم و از سوی اون احساس لیاقت رو در خودم ایجاد کنم تا بتونم منم در اهدافم موفق بشم

    و از گلثوم هم ایده و انگیزه ای که می گیرم اینه که باید پا روی ترسام بذارم تا بتونم با عبور از ترسام شجاعت و احساس لیاقتی رو که لازمه دست یافتن به هدفم رو است به دست بیارم.

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    درس های که من از مسیر موفقیت این افراد گرفتم

    زاویه نگاهم رو تغییر بدم دیگه مثل گذشته فکر نکنم یعنی باور های قدرتمند کننده رو در ذهنم بسازم:

    دست از مقایسه کردن اشتباه بردارم که من چقد تنبل و بی ارزه و چقد ناتوانم از این که اون تونسته اون موفقیت رو براش رغم بزنه اما من نه، بلکه بیام و خودمو با اون مقایسه مثبت کنم به چه شکل؟ به این شکل که اگه اون تونسته پس منم می تونم باید دنبال راهای بگردم که اون رفته.

    این افراد احساس لیاقت و خورد ارزشی داشتن و از سویی ایمان، امید، پشت کاری و پایداری این افراد تونسته این موفقیت هارو براشون رقم بزنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2476 روز

    به نام الله

    جواب سوال یک :من خیلی خیلی روی این مورد کار کردم و کار می کنم و کار خواهم کرد

    چون یکی از ضربه های شدیدی که جهان بر سرم فرود آورد همین حسادت کردن بود

    فکر کنم اگر با استاد نبودم تا به الان و. قانون را نمی دونستم و رعایت نکرده بودم تا حالا از دنیا رفته بودم و پودر شده بودم

    موفقیت و موفقیت های دوستان من خیلی زیاد هست

    مثلا یکی از اقوام تقریبا چند ماه پیش ماشین شاسی بلند زیبایی را دریافت کرد خدا را صد هزار مرتبه شکر

    یکی از اقوام با اینکه خونه ی فوق لاکچری را داره و سه طبقه هست ولی باز هم به بهتر شدنش فکر می کنه و داره بنایی می کنه و بهتر و زیباتر و به روزترش می کنه

    نمی خواهم بگم خانواده بده و از این حرف ها ولی خانواده من . منی که بواسطه استاد عباس منش عزیزم . دارم روی خودم کار می کنم . خانواده ی من اصلا در مدار من نیستند یعنی ما همدیگر را نبینیم خیلی هم من راحتر هستم هم همسرم هم دخترم .

    سوال یک.‌ من از زاویه آیی نگاه می کنم که به احساس بهتر برسم و تا می تونم تحسین می‌کنم

    دیروز رفتم بیرون تا فقط لذت ببرم و اونقدر ماشین ها را تحسین کردن که حالم عالی شد خدا را شکر

    سوال دوم .. درس های که می تونم از موفقیت افراد بگیرم این هست که در بیشتر اوقات من با این افراد بودم که الان از دیدگاه من یا ناظر بیرونی موفق هستند چون تکامل خودشون را کاملا طی کرده اند و در 99درصد مواقع حالشون عالی و خوب بوده و الآنم هم هست

    امیدوارم همیشه در مدار دریافت بهترینها باشند

    من برای اینکه برام سوال بود که چطور افراد موفق می،شوند با یکی از اقوام نزدیک شدم و دیدم اینها همیشه در وام گرفتن هستند و زندگیتون را قسط و قرض لبریز کرده و چقدر خوشحال هم هستند که چقدر ما برد کرده ایم که در ایران باید وام گرفت تا وام نگیری هیچی نمیشی و از این جور حرف ها

    به خودم اومدم

    به خودم گفتم بابا این همه استاد جونم میگه بابا قرض نگیرید وام نگیرید .. یه موقع گول ظاهر افراد را نخوریم

    یه موقع خدایی نکرده کمی ها و ماستی ها باعث نشود به هر ماری دست بزنیم

    من به راحتی خیلی از افراد از زندگیم حذف شده اند و برنامه های استاد عباس منش هم که خیلی دنبال می کنم اونقدر که همسرم میگه می خواهی بروی پیش استادت ؟؟میگم آره چرا که نه من که از خدامه

    چه ترمزهای را در این برنامه قرار دادید

    خدا را شکر

    خدا شما را برامون نگه داره

    الهی خدا ثروتی بهتون بده که نتونی حساب و کتاب کنی

    الهی که بهترینها براتون رقم بخوره

    استاد عزیزم ممنون متشکر و بی نهایت سپاسگزارم که این سلسله برنامه ها را برامون قرار دادید

    استاد عزیزم .. استاد بهتر از جانم .. من به خیلی از خواسته هام رسیدم ولی می خواستم در مورد خواسته ی من که …. زندگی کردن در خونه ی خودم هست هم بفرمایید

    چون این خواسته برام خیلی طول و درازه و هیچ جوری اصلا به این خواسته نزدیک هم نمی‌شوم

    خیلی از ترمزهای ذهنیم را در مورد این خواسته فهمیدم و دارم روش کار می کنم ولی نمی دونم چرا بهش نمی رسم چون زمانش خیلی وقته و طولانی شده

    ممنون میشوم استاد عزیزم در سلسله برنامه هاتون بفرمایید

    تا به این خواسته نزدیک و نزدیک تر شوم و دریافتش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 2726 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم خانم مهربان

    راستش نوشتن جواب سوالاتی که شما پرسیدید و افکار خودم در این قسمت برام سخت بود و ذهنم مقاومت داشت ولی صحبت های شما در آخر این فایل باعث شد فکر کنم زمان اون رسیده که واقعاً با تعهد روی خودم کار کنم و افکارم را اینجا راحت بنویسم.

    موفقیت دیگران مخصوصاً افراد مشهور مثل ایلان ماسک یا خود شما استاد عزیز واقعاً من را خوشحال می کنه و برام الهام بخشه ولی بلافاصله ذهنم شروع به مقایسه می کنه شرایط زندگی خانوادگی اون افراد مثلاً پدر و مادر و کشور و .. اون افراد را با خودم مقایسه می کنم و در این تله می افتم که مثلاً ایلان ماسک یا استاد عباسمنش از سن خیلی کمتری شروع کردن و من خیلی دیر آگاه شدم و سالها گیج و گم بودم و یا شرایط خانوادگیشون مثل من در به داغون نبوده مثلاً باباشون بی سواد نبوده یا دو تا زن داشته باشه و کلی بچه و کل زندگی همه به هم بریزه یا تعداد بچه های خانواده کمتر بوده یا مثلاً مادر ایلان ماسک با سواد بوده و مثل مادر من بی سواد و کلی مشکل نداشته ووو ……این مقایسه ها بارها در ذهن من و حتی در صحبت های من با خانواده و دوستم اتفاق افتاده تله مقایسه و به دنبال اون احساس قربانی بودم یه جورایی متوفقم می کنه احساس عقب ماندن در زندگی می کنم و یه جورایی بی عرضه بودن با این که توانایی های زیادی دارم ولی به خودم که نگاه می کنم می بینم 43 سالم شده و در هیچ زمینه ای نه تخصص درست و حسابی دارم و نه هیچ کاری و به خاطر باورهای گذشته ام یه جورایی مادربزرگ خانواده شدم و بیشتر زمانم را صرف پرستاری و کنترل دیگران می کنم و کلا زندگی ام در حاشیه گذشته

    از افراد نزدیک مثل دوستان یا خانواده و فامیل کسی موفقیت خیلی بزرگی به دست نیاورده ولی موفقیت های کوچک مثل خریدن ماشین یا رفتن به یه کلاس خاص و اینها بوده

    دختر عمه ام تازگی قسطی ماشین خریده و من خیلی براش خوشحال شدم ولی باز احساس عقب ماندن در زندگی به من دست داد.

    دختر برادرم که تقریباً 18 سال از من کوچکتر هست معلم دبستان شده خییلی به بچه ها و کار کردن با بچه ها علاقه داره خوشحال شدم ولی باز همین حس عقب ماندن در زندگی و نداشتن شجاعت برای این که دنبال کاری بروم به من دست داد و باز در تله مقایسه می افتم

    از مسیر دختر عمه ام این درس را گرفتم که با توجه به شرایط خیلی سخت خانوادگی و با از دست دادن همزمان پدر و مادرش در اثر بیماری باز هم به کارش ادامه داد و با وجود باورهای غلط مالی که داره ولی باز هم تلاش می کنه

    از مسیر دختر برادرم این الهام را گرفتم که زندگی بی حاشیه داشته باشم و دنبال علاقه ام بروم نکته اصلی که در تمام موفقیت ها چه در افراد مشهور یا افراد معمولی می بینم اینها هستن:

    1- شناخت علاقه مندی واقعی

    2- تمرکز کامل روی اون علاقه مندی و دنبال کردن آن

    3- دوری کردن از حواشی مثل راضی کردن دیگران یا وقت زیادی برای دیگران صرف کردن یا مسائل و مشکلات جامعه و …

    از شما استاد عزیزم برای آماده کردن این فایل ها ممنونم صحبت های شما بی اندازه برای من ارزشمند هستند و مسیر زندگی من را تغییر دادند

    بعد از چند سال که با برنامه های شما آشنا هستم یه مدته که تصمیم گرفتم با تعهد بیشتری به صحبت های شما عمل کنم. از یکی از قدیمی ترین پرونده های ذهنم که تقریباً فسیل شده بود شروع کردم و تصمیم گرفتم این پرونده را برای همیشه ببندم الان یه مدته که دارم روی این موضوع کار می کنم به زودی در چند ماه آینده این پرونده با تلاش من برای همیشه بسته خواهد شد. با تمام این مقایسه ها و افکار ولی یه چیزی همیشه اون ته ته ذهنم میگه تو از عمق دره تاریک ناآگاهی شروع کردی و قدم به قدم آگاهی های زیادی به دست آووردی و اساتید خیییییییییلی خوب و بی نظیری مثل استاد عباسمنش داری از ته دره تاریک ناآگاهی حالا به سطح رسیدی که ناهمواره ولی می تونی حرکت کنی و به قله برسی نگاهت فقط به مسیر خودت باشه و با جاده دیگران کاری نداشته باش

    برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    محمود رشیدی گفته:
    مدت عضویت: 1387 روز

    سپاسگزار خدای هستم که هر روز منو اگاهتر وروحمو بزرگتر میکنه.

    سلامی عاشقانه به استاد عزیز وخانواده دوست داشتنی که قدم در بهبود خودشون و این جهان برداشتن سپاسگزارم .

    سپاسگزاری دوم قلبا وعاشقانه از الهامات زیبای دوست عزیز ایدا عزیز که با متن زیبا وفوق العاده وگران بها استادانه بیان کرد قدردانی کنم ..خوشحالم بابت این پیشرفت وروح بزرگی خواگاهانه بدست میارن واقعا خوشحالم که در این مسیر هستم .که از نادانی به خامی رسیدم با این که هنوز خامم در مقابل دوستانم ولی خوشحالم که افرادی هستن که به من روحیه جنگجو طلبی میدن ومن هم با خانواده عباس منشی پیروز میدانم….. ایدای عزیز از وقت والهامات درونیت سپاسگزارم.. م.ر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    اعظم گفته:
    مدت عضویت: 1214 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان الهی من

    اول سپاسگزارم استاد عزیزم بابت آگاهی ها و آموزشهای نابی که هر بار دارید برای ما آماده میکنید خدا قوت

    شرایط زیاد نرمالی نداشتم ولی فایل رو قطع کردم به گفته استاد عزیزم و اومدم جواب سوال رو بنویسم

    استاد جانم وقتی که یکی از نزدیکان و یا اطرافیانم به موفقیتی میرسن قبل از اینکه با قوانین و شما آشنا بشم خب حالم بد میشد و خودمو لی عرضه می‌دیدم البته خوشحال میشدم برای طرف مقابل ولی نسبت به خودم حس بی عرضگی و بی لیاقتی دست می‌داد مثلا زمانی که دخترایی که از من سنشون کمتر بود و راحت شغل داشتن یا گواهینامه گرفته بودن و رانندگی میکردن و مادر و پدرم میومدن ازشون تعریف میکردن حس بدی نسبت به خودم می‌گرفتم که ببین از تو کوچیکترن و تو هنوز موفقیتی نداری

    ولی استاد جان این باعث میشد که منم تصمیم بگیرم که منم باید موفقیت کسب کنم منم میتونم اگه اون با اون شرایط و سن تونسته منم میخام

    و باعث شده که یه موفقیتهایی کسب کنم

    ولی الان که خداروشکر با قوانین آشنا شدم خیلی خوشحال میشم و سعی میکنم تحسینشون کنم و حس خوب بگیرم تا جهان هم خوبیها و موفقیتهارو به سمتم هدایت کنه و بیشتر سعی میکنم الگو بگیرم

    استاد عزیزم ازت بی نهایت سپاسگزارم و به خودم تبریک میگم که برخلاف تضادی که توش بودم و شرایط نامناسب ولی تعهد دادم و اومدم جواب سوال رو نوشتم و الان حس و حالم خیلی بهتر شد

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    زینب عجم گفته:
    مدت عضویت: 1351 روز

    سلام استاد عزیزم… ازتون واقعا ممنونم بابت این سری فایل های بی نظیر و مفیدتون

    حین اینکه داشتم به تمرینی که دادید فکر میکردم تا در دفترم بنویسم یک نکته توجه من و به خودش درمورد خودم جلب کرد یا بهتره بگم یک باور محدود کننده …. ازونجا که ممکنه خیلی از افراد این نوع باور و بصورت پنهان داشته باشن ترجیح دادم در بخش کامنت ها به اشتراک بزارم امید هست که کمک کننده باشه :)

    یکی از باورهایی که باعث شده تا الان از موفقیت هیچکدوم از اقواممون خوشحال نشم و حسادت بورزم این بود که انگیزه مناسبی برای پیشرفت نداشتم و اون این بود که برای چشم و حرف فامیل و اقوام و اینکه از همه بواسطه موفقیتم برتر باشم دوست داشتم به موفقیت برسم … همیشه اسمم توی دهن مردم باشه و مردم برای موفقیت هایی که بهش رسیدم انگشت به دهن بمونن و از من تعریف کنن … و این باعث میشد از اینکه موفقیت یکی از اقوام بشه نقل دهن بقیه و همه ازش تعریف کنن برنجم و بگم پس من کی میخوام پیشرفت کنم … همه دارن ازم جلو میزنن و اینجوری بود ک حسم بد میشد….

    درصورتی که من باید برای رشد و تعالی خودم پیشرفت کنم ، من باید پیشرفت کنم تا پتانسیل های نهفته درونمو شکوفا کنم ، من باید پیشرفت کنم تا از ظرفیت های بی شماری که خدا درونم قرار داده استفاده کرده و تقویت شون کنم

    ممنون استاد بابت این فایلتون که باعث شد من این باور محدودکننده رو در خودم پیدا کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    مجتبی شجاع گفته:
    مدت عضویت: 1369 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان جان

    سال 98 که بورس ایران صعود عجیبی داشت پسر دایی بنده که کارگزار بورس بود میلیاردر شد ایشون هم سن منه و اسمش رحمان هست .

    خونه بزرگ در تهران گرفت ماشین عالی گرفت و ملکهای زیادی در شمال و تهران خرید.

    من و رحمان از بچگی با هم بودیم و یه جورایی تو همه چیز باهم رقابت داشتیم.

    بعداز شنیدن این خبر که مثل بمب تو فامیل منفجر شد من داشتم از حسادت میمردم شب و روز نداشتم و فکرو ذهنم فقط درگیر این ماجرا بود.

    ذهنیت محدود کننده :

    1_ احساس حسادت وحشتناک

    2_احساس ناتوانی شدید

    3_احساس شکست بزرگ برای خودم

    4_ احساس شدید محدود بودن ثروتها

    5_احساس بهتر بودن رحمان از من

    6_احساس اینکه زمان داره به سرعت میگذره و هر لحظه داره برای من فرصت تموم میشه

    7_احساس اینکه رحمان خیلی از من جلو زده( زندگی رو یک مسابقه فرض کردن)

    8_احساس اینکه حتما پارتی یا رانتی داشته

    9_منتظر بودم تا شکست بخوره و ثروتش رو از دست بده

    10_با خودم میگفتم حتما شانس ابورده

    11_باخودم میگفتم حتما بزرگنمایی میکنه و خیلیاشم دروغه.

    12_ احساس عدم لیاقت

    ذهنیت محدود کنندم وحشتناک بوده نه؟

    این همه باور و دلیل منفی برای موفقیت نزدیکترین فامیلم.

    حتی نوشتن این 12 مورد برام سخت بود.

    اما بعدها به لطف آموزشهای استاد عزیزمون تونستم خیلی خودمو اصلاح کنم

    ذهنیت قدرتمند کننده :

    1_ خیلی رحمانو تحسین کردم

    2_ گفتم حتما لیاقتشو داشته که به این موفقیتها رسیده

    3_ اگر اون تونسته حتما منم میتونم

    4_ ثروتها و فرصتها بی نهایته

    5_ هیچ وقت دیر نیست

    6_باید روی ذهنیتم خیلی بیشتر کار کنم

    7_خدای عزیزم منو هدایت و حمایت میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 1021 روز

    سلام

    خب بزارید من اول جواب سوال اول رو بدم که اگر یکی از دوستان یا نزدیکانم به موفقیت قابل توجهی برسه من چه احساس پیدا میکنم ؟آیا خوشحال میشمو انگیزه میگیرم یا نه احساس ناتوانی و سرخوردگی و حسادت میکنم؟کاملا صادقانه میگم قبلا اگه کسی به موفقیتی میرسید یا روابط خوبی من کلی مورد انتقاد قرار میدادم که از راه نادرسته و یا در مورد رابطه کلی انتقاد میکردم روابط یا اون فرد یا اون موفقیت رو مخصوصا در مورد نزدیکان و فامیل (مخصوصا کسایی که منو مورد تمسخر قرار دادن قبلا یا کسایی که وضع مالیشون از ما بهتره تو فامیل مخصوصا واقعا در مورد غریبه ها این جور نیستم زیاد کمتره یعنی در مورد غریبه ها) خیلی شدید و حسادت و احساس ناتوانی و سرخوردگی و یک احساس قربانی بودن و بدبخت و بیچارگی بودنی داشتم در خلوت خودم که پس چرا من نمیتونم به این موفقیت برسم یا خانواده ی ما نمیتونن خیلی شدید بود واقعا در خلوت خودم کلی بعد از اون موضوع احساسات بد و ناراحت کننده ای رو تا یکی دو روز تجربه میکردم ولی خب خداروشکر الان واقعا بهتر شدم و میگم اینا نشونه است که جهان پر از فراوانی و خوشبختی و فرصت های جدیده واقعا خیلی بهتر شدم باز هم نمیتونم اذعان کنم که صفره صفر شده ولی واقعا الان اونقدر درگیر احساسات بدو ناراحت کننده و مقایسه نمیشم و خداروشکر راضی تر و در صلح ترم با خودم سخت نمیگیرم میدونم این یک رونده هر چقدر روی باورهام کار کنم مطمئنم بهتر هم میشم به امید خدا…الان که فکر میکنم احساس میکنم چون از اول یکم وضع مالی خانوادمون در گذشته و دوران بچگی بد بود تو فامیل و درگیر فقر بودیم من خودمو با دوستام مقایسه میکردم همیشه یا اونا منو تمسخر میکردن یا مقایسه میکردن همیشه یک احساس قربانی بودنی داشتم به خاطر حالا امکانات لباس یا … کمتر داشتم نسبت به دوستام همیشه احساس ناتوانی و کمتر بودنی داشتم انگار و عزت نفسم رو پایین آورده بود ولی الان خداروشکر وضعمون خیلی خوبتر شده و الان خداروشکر عزت نفسم هم بهتر شده نه با بهتر شدن وضع مالیمون واقعا با کار کردن خودم روی باورهام خیلی خیلی حالم بهتره و عزت نفسم و خداروشکر بهتر هم میشم به امید خدا…

    خب من نکاتی که از این فایل یاد گرفتم و برام مفیده رو مینویسم در واقع توضیحات این صفحه رو خوندم اول سوال رو جواب دادم و بعدش گفتید فایل رو گوش کنم و نکاتش رو بنویسم

    خب قانون همیشگی ثابت بدون تغییر چیه اینه که من فقط و فقط با افکار و باورهام دارم زندگیم رو خلق میکنم و هیچ دست دیگری و عامل دیگری نیست جز باورهای من در واقع جهان خداوند یک سیستمه که فقط و فقط به باورهای من افکار من فرکانس های من داره پاسخ میده شاید ساده باشه اما درک و عمل بهشه که زندگی من رو میسازه

    خب درمورد سوالاتتون من پاسخ رو نوشتم اول کامنتم و بعد هم موفقیت افرادی از نزدیکان و کسایی که به موفقیتی رسیدن و احساس من در موردشون چیه با اسم کامل برا خودم تو دفترم نوشتم خیلی افراد زیادی نبودن یکی دوتا از فامیل و دوسه تا هم از نزدیکان یا غریبه هایی که میشناختم خب الهامات و درس هایی که از موفقیت هاشون هم گرفتم رو نوشتم جمعا سه صفحه شد و در آخر به این نتیجه رسیدم که واقعا این افراد باورهای درستی در مورد اون موفقیت یا حالا رابطه ای که خلق کردن داشتن و هیچ عامل دیگری هم دخیل نیست که من به خاطرش اینقدر خودمو مقایسه میکنم و احساس سرخوردگی و ناتوانی و قربانی بودنی داشتم درواقع داشتم شدید قبلا به امید خدای عزیزم که دارم روی باورهام در مورد عزت نفس اعتماد به نفس روابط و کارو شغل کار میکنم واقعا به وضوح خودم این احساس ارامش صلح و انگیزه و امید رو احساس کردم واقعا دارم قدم بر میدارم به الهامات و ایده ایی که در این مسیر بهم گفته میشه و با امید و توکل به الله مهربان پیش میرم فقط باید تکامل رو باور کنم عمل کنم که یهویی یه دفعه باورها تغییر نمیکنن آرام آرام به میزانی که دارم تغییر میکنم افراد شرایط ایده ها در مسیرم سر راهم قرار میگیره و منو به خواسته هام میرسونه به امید خدا دارم این راهو پیش میرم باگهامو شناختم دارم روشون کار میکنم یعنی قبل این فایل چند وقته شناختم و دارم جدی کار میکنم یعنی در واقع اگر به اهمیت این موضوع پی ببریم که همه چیز باوره خیلی متعهد تر و جدی تر روی تغییر باورهامون کار میکنیم و میشیم خالق زندگیمون…

    تفاوت ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده هم اینه که ذهن قدرتمند از موفقیت دیگران خوشحال میشه ایده میگیره باور پذیر میشه براش که میشه فرصت هست فراوانی هست اگر یه کسی تونسته پس منم میتونم انگیزه میگیره امید میگیره حرکت میکنه حتی تحقیق میکنه کنجکاوه که ببینه چه باورها و شخصیتی داشته که تونسته تا منم بتونم به اون موفقیت برسم در حالیکه یه ذهن محدود موفقیت کسی رو ببینه نا امید و سرخورده و احساس قربانی بودن و بد رو تجربه میکنه وقتی که میبینه کسی به موفقیتی رسیده چون فکر میکنه فرصت ها شرایط محدوده کمه تموم شدن این فرد همه رو برده دیگه به من چیزی نمیرسه ،یا چقد خوش شانسه یا خدا این دوست داره بهش میده یا هر احساس بد که سرزنشگری که باعث میشه حرکت نکنه گیوآپ کنه پا پس بکشه و دیگه ادامه نده یعنی اگه اصل رو درک کنه که همه چیز باوره و باورهاشو تغییر بده بدونه که فرصت ها زیاده همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیکیم عزیزیم ارزشمندیم و اصلا جهان فقط یک سیستمه که داره پاسخ میده به افکار و باورهای هر شخص دیگه درگیر این احساسات بد نمیشه و احساسش خوبه و به تبع اگر باورهات خوب باشه و احساست خوب باشه که بر میگرده به باورهای ما در هر موضوعی ما خیلی راحت و خوب میتونیم مثل همه ی اون کسایی که موفق و خوشبخت وپادشاهانه زندگی میکنند در این دنیا زندگی کنیم…

    استاد این فایل بینهایت گرانبها و ارزشمند و مفیده اگر که جدیش بگیریم عمل کنیم به آنچه گفته شد در این سلسله فایلها واقعا استاد شما پر شدین که این چنین فکر خوبی دارید که میبخشید از این آگاهی های رایگان به دیگران که مثل شما خوب زندگی کنند یه فکر خوب یه باورهای خوبی هست پشت این شخصیت که اینچنین میبخشید به دیگران به کسایی که واقعا در مدارش باشند و بخوان مثل شما خوب زندگی کنند…

    متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: