ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














بنام بالابرنده سازنده
استاد عزیزم خانم شایسته گل سلام
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
بستگی به فرد داره اگه از خانواده ام باشه خیلی خوشحال میشم تحسینش میکنم اگه از دوستانم باشه در موارد خودشان خیلی خوشحال میشم و تحسین میکنم اما اگه در مواردی باشه که علاقه منه یا مواردی که من دارم کار میکنم مثل باورهام مثل ورزش به شدت حسادت میکنم خودمو مقایسه میکنم چون با فرزندانم ورزش میکنم اگه یه بچه دیگه حرکتی بهتر از دخترهای خودم بزنه هم حسادت میکنم البته بازم ذهنم جهت میدم اما اینجا جلودارش نیستم با این توضیح جواب سوالات زیر رو میدهم
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟! خوشحال میشم چون تحسینش کنم ولی حسادت بیشتره
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟! کمی بله ولی حسادت بیشتره
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟! بله
تمرین این قسمت:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
1-همسرم در کارکردن روی باورهای احساس خوبش و مدیریت کارش و کسب درآمد بالا
2-دخترم آیناز موفقیت در درس شاگرد اول شده موفقیتش در ورزش نفر اول شده
3-موفقیت دخترم آذینا در ورزش و درس در کارهای دستی
4-موفقیت دوستم در حرکات آکروبات
5-موفقیت دوستم در زدن حرکات قدرتی
6-موفقیت های دختر دوستم در ورزش
7-موفقیت پسر خواهرم در بدنسازی
8-موفقیت برادرم در رفتن به یه سفر خارجی
9-موفقیت دوستم در خرید محصول لیاقت و کلی نتیجه گرفتن
10-موفقیت دوستم در درآمدزایی و هریو ماشین خارجی
(من الان متوجه شدم ذهن من موفقیت رو اینجوری تعریف میکنه
کسب درآمد بالا
شاگرد اول شدن در درس _تحصیلات
کسب مدرک جدید
کسب مهارت جدید
دیده شدن در چشم مردم
تحسین دیگران
تایید دیگران
میدونه نه قانون که میگه احساس خوب اتفاقات خوب
چه خوب رفتار من داره باورهای منو نشون میده اصلا چرا سرمایه های اصلی مثل آرامش ایمان و توکل رو موفقیت ندیدم ای دل غافل منو بگو فکر میکردم دارم رو باورهای خوب کار میکنم ببین از ذهنم چی درآمد
چقدر ماها کار داریم رو باورهایمان
فرشته مگه نمیگی موفقیت شور شوق و انگیزه به زندگی خوشبختی مسیره نه مقصد ،، نه رسیدن به هدف اگه هدف من شادیه الویت من ارسال فرکانس خوبه چرا شادی آرامش توکل ایمان صداقت فرکانس خوب رو موفقیت ندیدم)
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
1-همسرم :خیلی خوشحال شدم خیلی ازش انگیزه گرفتم خیلی تحسینش کردم
2-دخترم آیناز : خیلی خوشحال شدم تحسینش کردم(فکر کنم بخاطر اینه تو چشم مردم مادر همچین دختری هستم که نفر اوله شادم)
3-موفقیت دخترم آذینا:خیلی خوشحال شدم تحسینش میکنم بهش افتخار میکنم و شادم
4-موفقیت دوستم در حرکات آکروبات
خیلی حسادت میکنم احساس ناتوانی بی عرضگی میکنم خودمو مقایسه میکنم میگم چرا نمیتونم نکنه من استعداد ندارم برم یه ورزش دیگه من نمیتونم حسم اینقدر بد میشه تا جایی که میخوام ورزشم تغییر بدم گاهی درونم میگه کاش وقتی جلوی مربی و جمع حرکت میزنه تحرکتشو خراب کنه بخوره زمین یا میگه کاش پدرو مادرم منم از بچگی فرستاده بودن ژیمناستیک چرا من نمیتونم اینجوری عمل کنم البته این نجواهایی که میاد منم سعی میکنم کنترولشون کنم سریع خارج بشم اما هست
5-موفقیت دوستم در زدن حرکات قدرتی
بازم حسادت میکنم البته در ظاهر جلوی دیگران تحسین میکنم اما از درون حالم بده
6-موفقیت های دختر دوستم در ورزش
انو رو مقایسه میکنم با فرزندانم تو ذهنم و این حسادت و حرص زدن و عجله کردن میاد میخوام سریع بچهای خودم جلو بزنن میبرمشون کلاسهای بیشتر و حتی این حس رو به اونها هم انتقال میدم و این در حالیه که هر روز هم دارم رو خودم کار میکنم ولی رفتار منه که میگه چه باوری دارم
7-موفقیت پسر خواهرم در بدنسازی
در ظاهر خیلی خوبم اما حسادت میکنم و میخوام بچه های خودم جلو بزنن و حرف اونها در جمع و فامیل باشه
8-موفقیت برادرم در رفتن به یه سفر خارجی
50درصد حسادت داشتم و حالم بد بود میخواستم همسرم جاش بود
9-موفقیت دوستم در خرید محصول لیاقت و کلی نتیجه گرفتن
چون خودم دوست داشتم این محصول بخرم و کار کنم خیلی حسادت کردم و فکر میکردم از قافله عقب موندم نگران شدم نکنه اون نتیجهاش از منم بیشتر بشه در صورتی من کلی خودم محصولات خوبی دارم و این در حالی من هر روز رو خودم کار میکنم و میگم دنیای بیرون من بازتاب درون منه اما بازم از دستم میره و حسادت میکنم این یه نشانه از طرف خدا بود که اون خریده تحسینش کن تو هم میتونی بخری و کار کنی البته این موارد میاد در نگاه اول و من روی خودم کار میکنم و حسم خوب میکنم اما هستن پس باورهای من ریشه ای حل نشده من هنوز برای خودم زندگی نمیکنم اولویتهای فکر میکنم درست شدن هنوز حرف مردمه
10-موفقیت دوستم در درآمدزایی و خرید ماشین خارجی
و این پاشنه آشیل منه هی روش کار میکنم اما بازم میره الویت اصلی میشه موفقیت در ذهن من کسب درآمد بالا هست اینو اصلی میدونم و البته حسادت میکنم فکر میکنم در این مسابقه افتادم عقب و نگران میشم ترسها منو میگیره که بدو تمام شد زمان و فرصتها
مرحله سوم:
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
من اگه از زاویه قانون نگاه کنم که دنیای بیرون من بازتاب تمام نمای درون منه و من هستم و خدای فراوانی و اگه درخواست کنم و با باورهای خوب دریافت میکنم هرآنچه دوست دارم رو هر فردی در زندگی منه آمده یه منو در راه رسیدن به اهدافم کمک کنه و از سمت خدا آمده خود خداست که میخواد خواد خواسته هارو بهم بده انگیزه بشه برای حرکت راه برام مشخص هموار کنه و من باید درسشو بگیرم تجربه کسب کنم و با احساس خوب فاصله فرکانسی ام رو تا خواسته ام طی کنم اصل و الویت من احساس خوبه آرامش منه ارتباط من با منبع اصلیه و وظیفه من فرکانس خوبه و خدا کارش خوب بلده پاسخ میده به فرکانس من از بی نهایت طریق و روش
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده
درسش اینه خدا داره از طریق افراد شرایط دیگران با من حرف میزنه مسیر برام روشن میکنه راه برای من واضح میکنه که اول آیا این موفقیت رو دوست دارم ازش درخواست کنم اگه آره پس واضح درخواست کن و اینکه اگه اون تونسته منم میتونم فقط کافیه به قانونش مثل اون عمل کنم و اون نتیجه رو بگیرم
سپاس فروان از استاد عزیزم مشتاقانه منتظر جلسه ی بعدی شما هستم.
سلام مجدد خدمت استاد بزرگم و دوستان عزیز ،
استاد ممنون بابت این فایل بی نظیر و آگاهی هایی که بهمون هدیه دادید از راه دور میبوسمتون ،
استاد راستش اگه این سوالات رو قبل از دوره ی احساس لیاقت و ارزشمندی میخواستم پاسخ بدم خیلی برام راحت بود چون به مقایسه گر بودم و خیلی با افراد بیشتر در ارتباط بودم ،اما به لطف دوره ی 12 قدم ،قانون سلامتی و روانشناسی ثروت و دوره احساس لیاقت که با همسرم با اکانت های مختلف تهیه کردیم و شخصیتمون رو تو تمام جنبه ها سعی کردیم بهبود بدیم به لطف خدا به نتایجی رسیدیم که فکر میکنم الان اگه اطرافیانمون تو سایت باشند حتما حتما من و همسرم رو مثال میزنند و یقین دارم که همه ی اونها جلوی اسم ما مینوسند که از زمانی که شاگرد استاد عباس منش شدند تبدیل به انسان های دیگه ای شدن و هیچ ربطی به گذشته ندارند،
استاد خداروشاهد میگیرم که به قدری من و سودا تو آرامش و احساس خوب و در صلح بودن با خودمون هستیم که واقعا به قول خودتون آسون شدیم برای آسونی ها و به لطف قانون سلامتی یه شاه پسرم تو راه داریم که فروردین به دنیا میاد و نمیدونم چجوری باید ازتون تشکر کنم و احساسمون قابل وصف نیست
فقط میتونم ممنون باشم ازتون که زندگیمون با لطف خدا و هدایتش به مسیر شما گلستان شده و بی نهایت سپاسگزارتون هستم ،
واقعا انقدر مشغول رشد خودمون بودیم وزمان زیادی داخل سایت هستیم که جز شما استاد عزیزم و خانم شایسته کسی نبوده که شاهد موفقیت هاشون باشیم و همیشه شما الهام بخش ما برای رشد و پیشرفت و تغییر بودید،
البته از امروز که تصمیم گرفتم تو قسمت کامنت گذاشتن و مطالعه کامنت دوستان مشارکت کنم قطعا شگفت زده میشم از دیدن موفقیت افراد زیادی مثل خودم تو سایت ،
دوستون دارم
درود بر تنها عشق ابدی
درود بر دو استاد عزیزم ،دو عشق و باران رحمت و برکت که هر روز همچون سیل میبارید و افکار زنگار بسته ذهنم را میشویید و همچون آفتاب طلوع می کنید و با تشعشعات پر فروغ خود ذهن و قلب و افکارم را پر نور و قدرتمند می کنید.
درود بر دوستان بی نظیرم
و دوباره یک فایل پر از برکت و آگاهی امروز سهم قلبم شد که گویا قراره نوید بخش یک محصول جدید باشه.
استاد همونطور که خداوند بیشتر از ما می خواد که ما ثروتمند و خوشبخت و سعادتمند باشیم ،شما هم بیشتر از ما دوست دارید که ما در مسیر رشد فکری و تغییر شخصیتی باشیم،از این همه سخاوتمندی شما استادهای عشقم سپاس گزارم هر چند که هر چقدرم سپاس گزاری کنم هرگز قادر نخواهم بود حتی ذره ایی عشق و الطاف بی پایان شما را جبران کنم.
من درباره محتوای این فایل بی نظیر مدت هاست که فکر کردم و با دیدن موفقیت های افرادی که تا حدودی به من نزدیک هستند کنجکاو هستم و همیشه از خودم می پرسم که دلایل موفقیت های این افراد چه باورها و چه اقداماتی هست و یک سری نکات در ذهنم تداعی می شد اما امروز شما با لحن همیشه مهربان و تأثیر گذارتون باعث شدید که من با تمرکز بالا ریز جزییات را بنویسم که حدود یک ساعت زمان برد و دوست دارم اینجا مکتوب کنم که الهام بخش باشه حداقل برای خودم.
اولین شخصی رو که می خوام به عنوان یک فرد بسیار موفق دربارش بنویسم،پسر دایی من هستند،ابتدا از ویژگی های اخلاقیشون که از دوران کودکی داشتند میگم:ایشون از بچگی یک انسانی کاملا تنبل و پرخور بودن با سطح هوشی بسیار متوسط و با مدرک دیپلم؛ بعد از گرفتن مدرک دیپلم حدود دو سال در یک موسسه معتبر با گذراندن دوره های آموزشی برنامه نویسی و نرم افزار و اخذ مدرک آموزشگاهی شروع به کار کردن در شرکت های خصوصی با سمت کارمندی و با حقوق بسیار معمولی و حتی ماشین هم برای رفت و آمد نداشتند و از شرایط صفر استارت کارشون زده شد با شور و انگیزه و عشق بی نهایت به طوری که همیشه وقتشون فقط و فقط به کار و یادگیری مهارت های جدید می گذشت و حتی تعطیلات عید و لحظه تحویل سال هم مشغول کار بودن بدون خستگی (البته قصد من تأکید بر این باور نیست که ثروتمند شدن به زیاد کار کردن یا زور بازو هست )،تا جایی که بعد از حدود ده سال همون پسر بچه شیطونِ از زیر کار در برو تبدیل شد به معاون نرم افزار پشتیبانی بانک مرکزی با میلیاردها ثروت و سرمایه،سرمایه گذاری های کلان در بورس،ماشین شاسی بلند آخرین مدل،خانه خوب در شمال شهر تهران،در بهترین و گران ترین باشگاه های بدنسازی ورزش کردن و با نفوذِ بسیار بالا و اقتدار و سیاست کاری بی نظیر؛ در زمینه ازدواج و روابط هم خیلی خوب عمل کردن و همسرشون از خانواده های با اصالت و ثروتمند و موفق هستند البته که دایی من هم از لحاظ موقعیت شغلی و ثروت در سطح خوب و معقولی هستند.
احساسی که من از موفقیت های پسردایی عزیزم دارم فقط تحسین هست و هر بار که میبینمشون با عشق و صداقت و با تمام وجودم می گم که به وجودشون افتخار می کنم و لذت می برم و یک بار ازشون پرسیدم که چه باورهایی و چه مسیرهایی و چه حل مسائلی باعث این همه موفقیت ایشون شده و یک تابو شکنی بزرگی درباره شغل کارمندی در ذهن من ایجاد شد و پاسخ هایی که دریافت کردم تماما برمی گرده به احساس لیاقت،پشتکار،صبر،شور و انگیزه قوی،خارج شدن از منطقه امن و رفتن در دل ترس ها و اعتماد به نفس قوی و تمام این ویژگی های شخصیتی ایشون می تونه با آگاهی از قوانین خداوند باشه یا کاملا ناخودآگاه اما نتیجه تغییر بنیادین زندگیشون بود و این موفقیت ها هم چنان صعودی هست و من با دیدن موفقیت هاشون به یاد سوره بقره آیه 186 میوفتم
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و هنگامى که بندگان من، از تو دربارهی من سؤال کنند، [بگو:] من نزدیکم؛ دعاى دعاکننده را، به هنگامى که مرا مىخواند، پاسخ مىگویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند [و به مقصد برسند].
که شما در مصاحبه 26 چقدر زیبا و واضح و شفاف توضیح دادین که خداوند درخواست هر درخواست کننده ایی را پاسخ می دهد فقط باید در در مدار خداوند قرار بگیریم؛ حالا چطور می توان در مدار خداوند قرار گرفت؟ این که بر سیستمی بودن جهان آگاهی داشته باشیم و فقط به درخواست کلامی بسنده نکنیم و هر روز شخصیتمون و باورهامون را بهبود ببخشیم و ایمان داشته باشیم که با تغییر ورودی هامون قطعا نتیجه و خروجی متفاوتی خواهیم داشت و رفتار خداوند هم با تغییر خواهد کرد چون خداوند به ما از رگ گردن نزدیک تر است و مهم ترین صفتی که خداوند برای خود در این آیه توصیف کرده همین واژه قریب=نزدیک هست و این فایل باعث شد من یک بار دیگه با دقت بیشتر یک فلش بک به مصاحبه 26 داشته باشم.
افراد موفق دیگه ایی که خیلی خلاصه میگم از دوستان نزدیک من هستند که یکی از اونها سال هاست ازدواج کردن و لس آنجلس کاملا شاهانه زندگی می کنن و دوست دیگه من که پنج سال هست کانادا زندگی می کنن و هر دو از لحاظ هوش در سطح کاملا متوسط رو به پایین هستند و آخرین مدرک تحصیلیشون دیپلم هست و یاد یکی از فایل های شما میوفتم استاد که درباره یکی از بستگانتون صحبت می کردید که بسیار با استعداد و تحصیل کرده بودن اما آدم موفقی نبودن و واقعا درک می کنم که هوش و استعداد و مدرک تحصیلی کوچک ترین تأثیری در موفقیت افراد نداره همانطور که این دوستان عزیز من نه استعداد خاصی و حتی هیچ مهارت خاصی در هیچ زمینه ایی نداشتند و حتی یک روز هم کار نکردن و هیچ فعالیت خاصی برای موفقیت و یا مهاجرت نکردند اما همیشه خودشون رو لایق زندگی کردن در بهترین کشورها می دونستند و همیشه دوستانشون را از بهترین افراد انتخاب می کردند و تمام تمرکز صحبت هاشون حول محور کشور آمریکا و کانادا بود و از دید من اصل و اساس تمام موفقیت ها و باورها اصل توحید هست و در کنارش هدفمند زندگی کردن ؛و من همیشه دوستانم را تحسین می کنم و هر بار عکس ها و فیلم هاشون رو میبینم قند توی دلم آب می شه و بیشتر باور می کنم که می شود.
مثال های زیادی از نزدیکانم دارم اما قصد زیاده گویی ندارم چون در تمام مثال ها ویژگی ها و باورها و مسیرهای مشترکی نهفته است که تماماً از قوانین جهان و هم مدار شدن با خداوند نشأت می گیره.
استاد عزیزم امروز کلاً ذهنم در مدار موفقیت و چگونگی قرار گرفتن در مسیر موفقیت بود و در دفتر 200 برگی زیبای خودم چند صفحه نوشتم تا ردپایی برای خودم بگذارم تا هر وقت این ذهن نجواگر خواست منو از مسیر خارج کنه با خوندنشون برای ذهنم منطق درست بیارم و تا قانعش نکنم دست از سرش بر نمی دارم و دلیل تمام این اتفاق های فوق العاده شما استادهای عشق هستید و بی نهایت سپاس گزار این انتقال آگاهی هاتون هستم،این شما بودین که از لیلای بی تفاوت به همه چیز یک آدمِ به شدت کنجکاو ساختید و باعث شدین که هیچ چیز را بدون منطق و بدون فکر و بدون قانونِ درست نپذیرم،شما از من، منِ دیگه ایی ساختید که این منِ جدید را خیلی دوست دارم که بهترین ارتباط را با هم و با پروردگارمون داریم.
چقدر خوبه که هستید و هر روز تشنه تر و عاشق ترم می کنید به امید روزی که در مسیر خرید محصولات بی نظیرتون قرار بگیرم و تا آن روز این فایل هایی که سخاوتمندانه به ما هدیه میدین نهایت لذت و استفاده رو می برم و از خداوند می خوام که شما را برای ما حفظ کنه و بیشتر و بیشتر غرق در رحمت و نعمت های پروردگار باشید که لایق بهترین ها هستید،شما باارزش ترین گوهر زندگی ما هستید.
دوستون دارم
به نام خداوند آفریننده زیبایی ها
سلام ودرود فراوان براستادعزیز ومریم جان نازنین وهمه دوستان الهی درسایت توحیدی عباسمنش
این سوال که استادشما مطرح کردید راخواستم جواب بدهم دیدم خیلی فرق میکنه اون فردی که به موفقیت خاصی رسیده چه نسبتی با من داشته باشه
اگر اون فرد فرزند یاهمسر یا برادر یا خواهرم یا فرزندان خواهریابرادرم باشد بسیار ازموفقیت آنها خوشحال میشوم وتشویق وتحسین میکنم آنها را
همانطور که برای قبولی آنها دردانشگاه وموفقیت تحصیلی وبعد کسب وکار عالی هرکدام ازآنها بسیار شاد شدم وتحسین کردم
ولی درارتباط با همکارانم گاهی پیش میاد که کاری را آنها بهتر ازمن انجام میدهند وتبحر بیشتری دارند من غبطه میخورم که نمیتونم مثل آنها باشم وفکرمی کنم آنها بهتر ازمن دراین قسمت کار عمل میکنند وافسوس میخورم وحتی میروم میپرسم چطور آن کار راانجام دادید وباتوضیح آنها هنوز نتوانستم بخوبی آنها کارم رادریک مورد بخصوص بهتر انجام بدهم ولی ناامید نشدم وبادیدن ویدئو دریوتیوب تلاش میکنم پیشرفت کنم
درمجموع بادیدن موفقیت بقیه انگیزه میگیرم که من هم توانمند هستم وازعهده کارهایم بخوبی برمیام
استاد ارتوضیحات عالی شما سپاسگزارم چون به خودشناسی من کمک میکنه
شادوسلامت وموفق باشید
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و بانو شایسته
وسلام به دوستان همفرکانسی
من خودمو دوباره متعهد کردم که به سوالات هر جلسه پاسخ بدم امیدوارم که بتونم تا آخر دوره پای تعهدم بمونم
سوال
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟
در پاسخ به این سوال باید بگم که من معمولاً از موفقیت افراد خیلی خوشحال میشم همیشه افراد موفق رو توی ذهنم تحسین میکنم همیشه دوست داشتم و دارم مثل اونا باشم و خودمم موفق باشم تو زندگی
این احساسیه که من دارم کمتر احساس حسادت میکنم نسبت به موفقیت افراد
شاید یه حس حسادتی تو وجودم شکل بگیره ولی حسادتی نبوده که منو به نابودی بکشونه بلکه بیشتر باعث گرفتن انرژی و انگیزه و حرکت میشده کما اینکه الانم تو زندگیم در حد توانم موفق هستم و مطمئنا اگر یکی از آشناهام تو سایت بودو میخواست جواب سوال شمارو بده اسم منم جزو افراد موفق مینوشت(ایموجی کمی خجالت و سرخ شدن )
تمرین این قسمت:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
راستش استاد عزیز تو آشناها وفامیلای ما افرادی که خیلی موفق باشند و اسم و رسمی داشته باشند نیست ولی هستند افرادی که خیلی خوب عمل کردن و موفقند مثل
خودم ،همسرم ،و بچه هام مخصوصا پسرو دخترم (بخاطر گذروندن دوره احساس لیاقت من اینجا اسم خودم و خانواده مو نوشتم اگ موفق به گذروندن این دوره بی نظیر نشده بودم قطعا اینکارو نمیکردم )چندتا از شاگردهام که معلمشون بودم یکی شون دکتر شده و تخصص گرفته دوتا از برادرای همسرم ، دوتا از دوستام و
یکی از فامیلای دور خودم که این فامیلم تو سن جوونی خیلی عالی عمل کرده و حسابی تو کار خودش موفقه
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
من همیشه از موفقیت افراد خوشحال میشم مگه اینکه اون فرد بخواد موفقیتش رو یه جور دیگه بهت نشون بده
به اصطلاح خودمون بخواد با موفقیتهاش پز بده که کمتر اینجور افراد رو دور و برم دیدم اما دیدم نمیگم نیستند هستند کسانی که به خاطر پول و ثروتی که دارند یه وقتایی یه کارایی که نباید بکنن رو میکنند که قشنگ نیست
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
من از این زاویه نگاه میکنم که اون فرد حتماً تو مدار درست بوده فرکانسهای درست ارسال کرده به جهان هستی و جهان هم به اون پاداش داده
و به خاطر تغییر باورهاش بوده
تلاشی که نتیجه داده
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟ بهترین درسی که میتونم بگیرم اینه که بگم اگر اونا تونستند موفق بشن حتماً منم میتونم چون خواستن توانستن است وبا تغییر باورها میشه موفق بود و هر ناممکنی ممکن میشه به شرطی که تو مسیر درست باشی
خداروشکر بخاطر این سایت الهی و این همه آگاهی
سلام استاد جان سلام مری جان امیدوارم عالی باشین
خب درمورد این موضوع وقتی افراد درجه یک و درجه دو زندگیم یعنی خانوادم و دوستای نزدیکم به موفقیت بزرگ یا کوچیک میرسن واقعا براشون خوشحال میشم انگاری که خودم رسیدم مثلا یه چیزی رو میخرن افزایش حقوق دارن و…. واقعا خوشحال میشم
یا وقتی مثلا توی فضای مجازی میبینم افرادی که نعمت هایی رو دارن که من ندارم خیلی خوشحال میشم که اون شخص داره و باور میکنم که منم میتونم داشته باشم و سریع ذخیرش میکنم ولی وقتی توی فضای مجازی میبینم افرادی که با یک دهم کاری که میکنم صد برابر من درآمدشونه هم حسادت میکنم و حسم بد میشه و هم اینکه اغوا میشم که منم برم توی اون حوزه شغلی مثلا ترید و ارز های دیجیتال ولی اصلا ارتباط برقرار نمیکنم باهاشون ولی حس بده هست که ای بابا من روزی فلان ساعت کار میکنم و آخرش هشتم گرو نهمه ولی فلان آدم میشینه تو خونه و میلیونی پول در میاره راسیتش بسشتر از اینکه بخوام تحسین کنم و بگم خداروشکر که اینهمه نعمت هست و روز به روز از چیزای بیشتری میشه ثروت ساخت و به این شکل فراوانی رو باور کنم، حس بد میاد سراغم حس حسادت یا مثلا وقتی کسایی رو میبینم توی حوزه مورد علاقم که موفق ترن نسبت به من یا مثلا افراد زیادی روز به روز وارد حوزه مورد علاقم میشن به جای اینکه توی ذهنم بهشون تبریک بگم و بگم خدیااااایاااا شکرت به خاطر فراوانی جهان و…. حسم بد میشه و حسادت میکنم و شاید یه مواقعی نا امید بشم از ادامه دادن ولی خب سعی میکنم کنترل کنم و به یاد بیارم آگاهی هارو مثال های منطقی بدم به ذهن نجواگرم….
یا مثلا یادمه وقتی من توی مجموعه ای بودم که فردای اونجا کار میکرد ولی حقوق اون با حقوق منی که ده برابر بیشتر مسئولیت و کار داشتم یکی بود تقریبا و از این حرسم میگرفت که چرا اون باید مفت مفت حقوق بگیره ولی من دهنم سرویس میشه آخرشم حقوقم رو سه ماه یه بار میدن…
خب حالا میریم سراغ تمرین دوم
برادرم حامد》یه خونه بزرگ و خوب خریده》 احساس خیلی خوبی پیدا کردم و خوشحال شدم براش》 میتونم اینطور نگاه کنم که میشود خونه خوب خرید هستن کسانی که خونه شخصی دارن و اجاره نشین نیستن یا مثلا اگر داداشم تونسته منم میتونم》درس باور و ایمان گرقتم که وقتی تو یه چیزی رو با تمام وجود بخوای و باور داشته باشی که میتونی بهش برسی خدا درا رو باز میکنه
مادرم》درآمد خوبی داره》احساس خیلی خوبی دارم》منم میتونم به این درآمد برسم》 از خواب صبحش زده و حواشی رو کنار گذاشته و چسبیده به کارش
دوستم عرفان》یه ماشین خریده و کار خوبی داره》احساس خوبی پیدا کردم و بهش تبریک گفتم》اگه دوستم تونسته ماشین بخره و درآمد خوبی داشته باشه منم میتونم》خیلی از دوستای بی اهمیتش رو کنار گذاشته و تمرکز خوبی گذاشته روی کارش
شوهرخالم》تازگیا ماشین سراتو خریده》خیلی ذوق کردم و بهش تبریک گفتم》اگر شوهرخالم(مثل برادره برام) تونسته ماشین خارجی بخره پس منم میتونم یه رویای نشد نیس ببین خریدتش》 درس تمرکز و حرف زدن درمورد خواسته ها و تجسم کردن و توجه کردن بهشون و احساس خوبی داشتن توی مسیر که بالاخره چیزی رو که میخوام هدایت میشم به سمتش
دوست دوران مدرسم》شنیدم کاراشو کرده و داره مهاجرت میکنه اسپانیا》 یکم حس حسادت و عقب افتادگی بهم دست داد》میتونم اینطور نگاه کنم که منم میتونم به یه کشور خوب و کشوری که دوست دارم مهارجت کنم توی سن پایین》اهمیت ندادن به حرف بقیه و راه خودش رو رفتن
هم مدرسه ایم》موفقیت های خوبی توی خوانندگی و مدسیقی بدست آورده و چند تا ساز بلده و چند تا اجرا داشته توی نقاط مختلف ایران》 تا جایی که میتونستم سعی میکردم پستایی که از موفقیتاش میزاره رو نبینم و بگم باباش پولداره معلومه میتونه به این عمه موفقیت برسه یا مثلا نه من صدام از اون بهتره یا مثلا اینم شانس مایه و…. در کل حس خوبی نگرفتم بیشتر حس حسادت بود یا مثلا میگفتم توی ذهنم لعنت به این شانس که باید همچین شرایطی رو داشته باشم…》درس تمرکز و رفتن سراغ علاقه و پرداخت بها برای پیشرفت و یاد گرفتن مهارت های جدید و ساز های جدید و…
سلام استاد عزیزم.
اول از همه میخوام به یه چیز راجب شما اشاره کنم.
شما نمادی هستید از کسی که باور داره به فراوانی.
هر بار با یه ایده جدید میاید و یه سری فایل های جدید و متفاوت میذارید که اگر شخص من بود میگفتم بابا این ایده خیلی خاصه خودش میشه دوره که باهاش پول در بیارم .اگر این و بصورت رایگان بذارم پس ایده از کجام بیارم برا محصول و پول دراوردن؟اما شما با ارامش خاطر تمام و باور قوی به اینکه ایده ها هر بار دارن بیشتر میشن یه عالمه فایل های خاص رو بصورت رایگان توی سایتتون قرار میدید.ممنونم ازتون که اینقدر الگو هستید.
بریم سراغ فایل:
چه فایل جالبی بود و الحق که یه خودشناسی خیلی حق بود.
یعنی اول که سوال پرسیدین وقتی افراد نزدیکتون به یه موفقیت خوبی میرسن چه حسی داریدمن با قطعیت نوشتم من خیلی خوشحال میشم براشون و حس حسادت و.. ندارم.اما وقتی از باورهای محدود کننده گفتید و بعد هم تمرین..متوجه شدم در لایه های زیرین ناخوداگاهم باور های دیگه ای داره میگذره.
در حالت کلی متوجه شدم ادم خیرخواهی هستم و با خوشحالی بقیه خوشحال میشم اما یه سری جاها که به خودم باور ندارم بتونم موفق بشم یا اینکه توی اون موضوع خودم و با اون شخص مقایسه میکنم؟در اعماق وجودم اندکی حس ضعف و دارم.
متوجه شدم انسان جاهایی حس ضعف و بی عرضگی میکنه که تو اون موضوع خاص به خودش ایمان نداره.
بریم سراغ تمرین جادویی:
1)برادرم : موفقیت های زیادی داشته اما میخوام موردی رو بنویسم که خودم تو اون موضوع زیاد ذهن قدرتمند ککنده ای ندارم.
برادر من طی دو سال از بیست میلیون به درامد میلیاردی رسید.
احساس من: یکم حس ناتوانی دارم.خیلی کم بطوریکه خودم قبل تمرین متوجهش نشدم اما باز هم هست.انگار خودم و دارم باهاش مقایسه میکنم و حس میکنم من نمیتونم.
نگاه درست؟ برادر من 12 سال از من بزرگتره یعنی به اندازه 12 سال و حتی شاید بیشتر تجربه بیشتر از من داره و البته ایشون کاملا تکاملش و طی کرده و یک شبه به اینجا نرسیده.تو باید بی نهایت سپاسگزار باشی که یه نفر از افراد بسیار نزدیکت یه انسان موفقه.کسی که با عشق نحوه عملکرد و تجربه هاشو در اختیارت قرار میده و الگوی فوق العاده ای هست.اگر ایشون تونسته در سن 31 سالگی میلیاردی پول بسازه پس من زودتر مستونم این کار و بکنم.ایشون بسیار الهام بخشه.
درسی که میگیرم؟
داداش من بسیااار عملگرا هست و کوچیکترین ایده ها رو هم عملی میکنه
تمرکز لیزری روی هدف
صبر صبر صبر صبر
_
استاد یکی از باور های محدود کننده خیلی منو به فکر فرو برد و حقیقتا هنوز هم به نتیجه نرسیدم راجبش.
باور محدود کننده؟اگر من نتونستم و تقدیرم همین بوده که شرایط سخت داشته باشم.
من از بچگی تو گوشم گفتن دکتر میشی دکتر میشی دکتر میشی و خودمم باور کرده بودم که تنها هدف زندگی دنیا و اخرتم پزشک شدنه.
سه سال کنکور دادم و نشد و سال اخر خیلی عالی عمل کردم و باز هم نتیجه چیزی که میخواستم نشد.من با خودم گفتم من تمام تلاشمو کردم و اگر نشده پس حتما این چیزیه که به نفع منه و رفتم یه رشته دیگه.
بعد کم کم فکرم باز شد و یه جورایی به این نتیجه رسیدم که پزشکی اصلا هدف من نبوده و علاقه خاصی هم بهش ندارم.اما باز نمیتونم با قطعیت بگم /با خودم میگم شاید چون قبول نشدی داری اینو ب خودت میگی.
حالا اینا رو گفتم که چی؟
وقتی میشنومم کسی از اطرافیان رتبه کنکورش خووب شده و پزشکی قبول شده براش خوشحال میشم و حسادت نمیکنم اما اعماق وجودم حس ضعف میکنم.
نمیدونم این ضعف از چیه/خودم حدس میزنم بخاطر فشار اطراقیانه چون هنوز که هنوزه بعد دو سال بابام میگه پزشکی قبول نشدی. و انگارز ارزش شخصیت منو به اون رشته گره زده.حس میکنم وقتی بقیه قبول میشن اطرافیان منو بی ارزش میدونن و …آره انگار دارم به این باور میرسم که من واقعا ب پزشکی علاقه ندارم و همون موقع هم که میخواستمش به به به و چه چه بقیه فکر میکردم نه به خود رشته:/
اما باز هم نمیتونم با اطمینان بگم چون ب خودم ثابت نشده هنوز.نمیدونم شاید حتی ی روز کنکور دادم که به خودمک ثابت کنم چون با دیدگاه الانم هیچ چیزی نشد نداره و من اگر بخوام ب راحتی قبول میشم کنکور و …..
2) دوستم دندون پزشکی قبول شد
احساس من؟ همون چیزی ک بالا گفتم.براش خوشحالم و کلی هم تشویقش میکنم اما وقتی به نگاه غالب جامعه نگاه میکنم حس میکنم بقیه منو بی ارزش میدونن برا همین کمی حس ضعف میکنم.اما اگر بخوام نگاه جامعه رو کنار بذارم کاملا براش خوشحالم
نگاه درست؟باید خودارزشی رو فارغ از نگاه جامعه حتی پدرم در خودم ایجاد کنم.مهم نیست بابا چه فکری میکنه و با چه معیاری میخواد ارزش و میزلت=ن موفق بودن منو بسنجه.من با ارزشم و این مسیر زندگی همونیه که من میخوام و کاملا تصمیم خودمه و راضیم ازش.
درس هایی که میگیرم؟ رها بودن از هدف. دوستم ب طرز خیلی جالبی بیخیال بودم و برعکس من که کلی جلز ولز میکردم که من باید حتما پزشکی قبول شم/نتیجه نهایی چندان براش مهم نبود.
نتیجه نهایی: باید خودارزشی در خودم ایجاد کنم .باید این پاشنه اشیل و که فکر میکنم من وقتی باارزشم که پزشکی بخونم و از بین ببرم.
فاطمه عزیزم چون از بچگی تو گوشت خوندن تو پزشک میشی و نشد و چون هنوز که هنوزه بابا میگه دوباره کنکور بده ناخوداگاه فکر میکنی رشته ای که داری درس میخونی بی ارزشه درصورتی ک همونطور که گفتم ناخوداگاهه چون فقط شنیدی و روش کار نکردی.
در حال حاضر مشغول به کار و مشغول به تحصیل در رشته ای هستی که بهش علاقه مندی. این چیزیه که وجود تو رو سیراب میکنه.مهم نیست پدر چی میگه.اون خیر تو رو میخواد و بیشترین چیزی که براش مهمه اینه که تو یه ادم گنده ای بشی که اسمت دربیاد و بتونه پزت و بده.برا همین میگه پزشکی برا همین میگه بخون حداقل استاد دانشگاه بشی و …
عاشق خودت باش بدون اهمیت ب حرف بقیه.
ب پدرت احترام بذار و باهاش بحث نکن اما بدون ن ظر و عقیده ی اون تا زمانی که تو باورش نکردی تو زندگیت هیچ اثری نداره.تو باارزشی و به رشته و کار و تصمیماتت باور داشته باش. تو توی تصمیم گرفتن خیلی خوبی و بهترین کس برای تصمیم گرفتن برای خودتی..عاشقتم….
استاد از صمیم قلبم سپاسگزار این فایلا هستم که با عشق و لطف فراوان در اختیارمون قرار میدین و زندگی های زیادی رو با صحبتاتون تغییر میدین.
فایل بسیار ارزشمندی بود عین همه ی فایلای دیگه.
عاشقتونم
به نام خدا
سلام خدمت دوستان و استاد عباس منش عزیز
تمرین این جلسه:
چه احساسی داری وقتی یکی از نزدیکان به موفقیت رسیده اما تو نتونستی به اندازه اون موفق باشی؟
اگر عمران قبلی بودم مطمئنا شدیدا بهم میریختم ولی الان خداشکر وقتی نگاه میکنم به خودم و وقتی این سوال از خودم میپرسم از اینکه با موفق شدن دیگران تو حوزه کاریشون احساس خوشحالی و غرور میکنم
مثلا داداش بزرگم تو حوزه کاری خودش در عرصه پزشکی موفقیت بسیار عالی در کشور بدست اورده و هر سری خبرهای خوب از رشد و پیشرفت و موفقیتهای میشنوم و این منو خوشحال میکنه و همچنین امیدوار که من هم تو حوزه کاری خودم مثل برادرم همین تمرکز رو بذارم میتونم موفق بشم
و من از تمرکزی که تو کارش گذاشته الگو میگیرم و مثل داداش همون وقت و انرژی رو تو کار خودم میذارم
یا مثل موفقیت مالی داداش کوچیکترم
بسیار خوشحالم که برای خودش تو مدت کمتر از 10 سال تونسته ازدواج کنه و دوتا بچه داشته باشه و برای خودش خونه باغ و ماشین خوب و باکیفیت داشته باشه و خیلی احساسم خوبه وقتی خونه و ماشین داداشم رو میبینم و کلی کیف میکنم و لذت میبرم و حتی بارها شده بهش کلی تبریک گفتم یا ماشینش رو بارها گرفتم و نشستم کلی از ماشینش تعریف کردم و خوشحال شدم و باز با احساس خوب بهش تبریک میگفتم
و با دیدنش این امید و انگیزه در من شکل میگیره که من هم میتونم به این هدف برسم
تو نکته اول این نشون میده من از درون تغییر کردم و خیلی بهتر شدم و خودم رو با دیگران مقایسه نمیکنم خدایا ازت سپاسگزارم بابت اینکه من تو مسیر درستم و خوب دارم عمل میکنم
ولی اگر عمران قدیم بودم مطمئنا کلی حسادت میکردم و حالم بد میشد
ولی خداشکر الان از موفقیت دیگران خوشحال میشم و خدا رو شکر میکنم و این نشون میده من از درون تغییر کردم
یا پسرعمو من تو کمتر از 5 سال تو حوزه کاری خودش ( پیمانکار یا ساخت و ساز ) تونسته رشد و پیشرفت بسیار خوبی داشته باشه که الان چندتا استادکار زیر دست خودش داره برای خودش زمین و ماشین خریده و الحمدالله رشد مالی خوبی داشته باشه
بارها شده بود من قبلا کلی خودم بهش ایده میدادم که تو کارش چیکار کنه تا موفقتر بشه و الان که میبینم رشد خوبی داشته کلی حال میکنم و خدا رو شکر میکنم بابت این رشد و موفقیت
وقتی این الگو تو اطراف خودم میبینم خیلی لذت میبرم و خوشحال میشم از اینکه ادمهای اطراف من رفتن تو حوزه کاری شخصی خودشون و رشد کردن و کلی موفقیت بدست اوردن
چه ایده و درس میتونم از این موفقیتهای نزدیکام بگیرم ؟
وقتی من نگاه میکنم به روند موفقیت نزدیکان میبینم اونها تو مسیر مورد علاقه خودشون وارد شدن و تونستند به درجات خوب و عالی دست پیدا کنند
و چون علاقه داشتند خیلی خوب تو کارشون تمرکز گذاشتن و تونستند سرعت رشد خوبی داشته باشند
حالا اینجا برای من سوال پیش میاد
که من هم به کار خودم علاقه دارم اون هم شدیدا در حدی که بارها شده اطرافیان منو بخاطر نگرفتن نتیجه مالی منو مسخره و تحقیر میکردن و میگفتن این چه کاری که تو داری که حتی نمیتونی پول اجاره و خرج و مخارج خودت رو بدی
ولی من میدونم یه جایی تو باورهام ایراد دارم وگرنه ایراد از شغل و کار من نیست و در جواب بهشون میگم که اگر من مجبور هم بشم تو خیابان میخوابم ولی کار خودم رو ول نمیکنم و میدونم باورهام در مورد ثروت ایراد داره و انشالله این ترمز رو پیدا میکنم و تو کارم کلی ثروت خلق میکنم
بنابراین من نامید نمیشم و ادامه میدم
بخاطر همین من دیوانه کار خودم هستم و در روز ساعتها تو کارم تمرکز خیلی خوبی دارم میذارم
حالا سوال چرا من تو کارم اندازه اطرافیانم رشد مالی خوبی ندارم ؟
وقتی من نگاه میکنم به موفقیتهای نزدیکانم میبینم درسته اونها هم مثل من علاقه و تمرکز داشتن ولی از اینها مهمتر اونها در کنار خودشون الگو بسیار مناسب هم داشتن
مثلا پسرعمو من سینا تو کار خودش تو حوزه ساخت و ساز که وارد شده الگو خوبی مثل پدرش یعنی عموی من رو داشته که 40 سال که بنایی میکرده البته همچنان هم جداگانه داره کم و کیف فعالیت میکنه بنابراین پسرعموی من این الگو و از اون مهمتر تجربه با ارزش پدرش رو کنار خودش داشت و الان تونسته حتی بهتر از پدرش کلی ایدههای جدید بده و تو کار خودش رشد عالی داشته باشه
یا داداش کوچیک من تو حوزه کاری خودش که کشاورزی و باغداری هست الگو بسیار خوب تو روستا اطرافیان خودش داشت چون تو روستای ما تقریبا همه مردم تو کار مرکبات و باغداری هستند و این باعث شده باورهاش قویتر بشه و به خودش بگه که اینها تونستن پس من هم میتونم و همین باور و الگو خوب و قوی باعث شده سریعتر به خواستهاش برسه
یا داداش بزرگم تو حوزه پزشکی که خداشکر تونسته فوق تخصص بگیره درسته حدود 10 تا 15 سال طول بکشه با این حال این روند تکاملی و عادی بود که باید طی میکرد و تقریبا تو حوزه کاری خودش اساتید و الگوهای موفق از نزدیک دیده و این باعث شد به هدفش برسه خداشکر
اما من تو حوزه مورد علاقه خودم که تجارت هست من هیچ الگوی موفقی تو دور و اطرافم نداشتم
البته الگو داشتم اون هم از بعود منفی
پدرم قبلا در گذشته تجارت میکرده تقریبا 30 سال پیش ( تجارت آهن ) و تو حوزه کاری خودش در به درجات بسیار بسیار بالای رسیده بود که کل کشور شناخته شده و معروف بود در حدی که پدرم تعریف میکرد که روزی 120 تریلی میله گرد و آهن معامله و تجارت میکرد و به ثروت بسیار کلان رسیده بود ، اما در عرض دو سال به دلیل یکسری اشتباهات که اون هم ربط داشت به باورهای خودش ورشکست شد و تا 25 سال فراری بود و رفت خارج کشور
در حدی که خانواده ما تا 20 سال دچار مشکلات و بدهی شد و کلی در به دری و با سخت شدن اوضاع درگیر بودیم و همین عامل باعث شده من تو باورهام کار تجارت رو بسیار سخت و ترسناک و خطرناک بودنم
ولی از اون طرف هم بسیار زیاد به این کار علاقه داشتم و بخاطر همین باورهای قدرتمند کننده و محدود کننده با هم باعث شده من تو کارم از لحاظ مالی مثل یو یو باشم و هی بالا و پایین بشم
که الان حدود 7 سال که تو حوزه کاری خودم دارم فعالیت میکنم رشد بسیار کند و آرام داشته باشم و از لحاظ مالی مناسبی نداشته باشم
هر چند خداشکر با طی کردن روند درست مسیر تجارت تو مسیر باورهام رو یک به یک دارم بهتر میکنم و تو کارم اعتبار خیلی خوبی بدست اوردم و با کلی از تاجرها و کارخانهدارها روابط خوبی ایجاد کردم و معاملات خوبی انجام بدم
و این خودش کلی موفقیت بوده برای من که من تو کار تولید و پرورش گیاه الوئه ورا از دست فروشی تو بازار روز شهر ساری برسم الان به خرید و فروش برگ و ژل و مواد اولیه محصولات الوئه ورا برای نوشیدنی که بین کارخانه به کارخانه در داخل کشور دارم معامله انجام میدم و تجارت میکنم
این خودش پیشرفت و موفقیت بسیار بزرگی هست برای
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
که انشالله مرحله بعدی من اینکه محصولم رو به خارج کشور صادر کنم و برای رسیدن به این هدفم هر روز از طریق اینترنت و شبکههای اجتماعی بین المللی دارم با سینگالهای احتمالی خریدار محصول من ارتباط میگیرم و مذاکره میکنم
و اینها همش قدمهای درست و تکاملی که خداشکر من دارم عالی طی میکنم
درسته تو معاملاتم بارها شده بدون سود تجارت کردم ولی وقتی به اندازهای که تکاملم درست طی کنم و اعتبارم تو بازار بالا ببرم خود به خود بخاطر ارزشی که برای جهان دارم خلق میکنم باعث میشه پول و ثروت هم سمت من هدایت بشه و از لحاظ مالی نتیجه خوب و عالی بگیرم
پس درسته من الگو موفق ندارم
ولی بارها از پدرم که یه الگو منفی از تجارت بوده مشورت میکردم
و تمرکز گذاشتم روی نقاط قوتی که داشته و از اون قسمت از باورهاش الگو گرفتم برای موفق شدن تو حوزه کاری خودم
و الحمدالله نتیجه خوبی هم گرفتم
ولی اطمینان دارم مسیری که من دارم طی میکنم صد در صد درسته و خود من میتونم در آینده خیلی نزدیک الگو موفقی باشم برای اطرافیانم که اونها بیان از من یاد بگیرند و وارد این مسیر بشن و تو کارشون موفق باشند
انشالله
چون هدف اصلی و رسالت من همینه که خوب و عالی زندگی کنم و تو کارم ادم موفق و ثروتمند باشم و جهان جای بهتری برای زندگی کنم
عاشقتم استاد سوال خوب شما باعث شد تا من این پاسخ رو بدم و خودم رو بهتر بشناسم
خدایا صد هزارمرتبه شکرت
دوستان و استاد عزیز عاشق همه تون هستم
انشالله هر کجا از این کره خاکی هستید در پناه رب شاد ، سالم ، خوشبخت ، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
فعلا
یا حق
خب بعد از گذاشتن کامنت اول و انجام تمرین اومدم با این سوال مهمممممم!
چطور ازین آگاهی ها در عمل استفاده کنم؟
چیزی که میدونم استاد دنبالشه و خودم همیشه سعی میکنم به نفع خودم /در عمل/ ازین آگاهیهای ارزشمند استفاده کنم
یه کامنت داشتم مینوشتم که دستم خورد و کلا صفحه رفت! گفتم عب نداره بازم مینویسم
خب من اقدام عملی خودم رو انجام دادم و اتفاقا با موفقیت اجرا شد
استاد من تمام سعیم رو میکنم توی این سلسله فایلها سمت خودم رو عالی انجام بدم و میدونم که قراره اتفاقات مهم و اساسی توی ذهنم رخ بده….
تصمیم جدیدی که من گرفتم خارج شدن از فضای امن شغلیم بود در واقع این فضای به ظاهر ایده آل که با کمک قانون خلقش کرده بودم نیاز داشت به یه حرکت طوفانی ….
طوفانی منظورم یه ایمان و شجاعتی میخواست که تو فکرم بود اما هنوز اجرا نشده بود
یه فرصتی رو خداوند برام فرستاد و این فایل و این تمرین فوق العاده بمن کمک کرد تا در راستای این فرصت قدمی اساسی بردارم و اتفاقا همین چند دقیقه پیش عمل کردم و تموم!
هیچ راه برگشتی نیست و لزومی هم نداره باشه و هیچ نجوایی هم نیست چون تمرینی که انجام دادم یه منطق قوی ساخت از اینکه شجاعت و ایمان درهارو باز میکنه (درسی که گرفتم)
با اینکه بار ها این تجربه رو داشتم اما موفقیت دیگران الهامی قوی تر برای من شد تا بتونم تصمیم جدیدی رو اجرا کنم
این تصمیم قراره فضای شغلی من رو کلا تغییر بده تایم کاری رو کلا کمتر کنه و نیاز به کسب یه سری مهارت ها داره که این تصمیم من رو مستقیم به خواسته های اساسیم میرسونه
منطقِ قوی برای من رسیدن به این بود که موفقیت؛موفقیت میاره!
یعنی بعد از انجام این تمرین این دیدگاه بهم الهام شد و چقدر کمک کننده بود
منطق این باور چیه؟ اینه که توی جهان روز به روز تعداد موفق ها بیشتر و بیشتر میشه، پیشرفت ها بیشتر و بیشتر میشه،مسیر جهان به سمت بهبود و پیشرفته مثل کسانیکه اصلا کارشون اینه که رکورد بقیه رو بشکنن مثل وجود کتابی مثل کتاب گینس هر بااااررر یکی از یکی موفق تر یکی از یکی سرریعتر باهوش تر قوی تر عجیب تر ….
اصن وجوده این کتاب یعنی اگر فلانی تونسته منم میتونم این حقیقت اینجا توی ذهن من تصویب شد که آقا میشود میشود میشود،میتوانم میتوانم میتوانم
یعنی ممکنه یعنی قابل اجراست…
یکی میاد ی رکورد میزنه بعد شاید منه انسان فک کنم دیگه بهتر ازین نمیشه دیگه نمیشه رکورد بیشتری زد بعد از مدتی میبینیم عه!!!! رکورد قبلی شکسته شد !
در واقع کورد شکسته شد چون باور محدود کننده شکسته شد
منم گفتم بیام ببینم اونا چطور عمل کردن اون افراد موفق چطوری فکر کردن و این اقدامی که انجام دادم الهامی از زندگی داییم بود که گرفتم
گفتم آقا اینا همه آدم موفق چرا باید محدود فکر کنم؟ چرا اینا همه آدم باید بتونن بعد من فقط بخاطر افکار خودم وایسم تماشا کنم؟! ذهنا که یکیه پس داستان چیه؟
اوکی درسته کلی پیشرفت کردی بیا رکورد خودتو بزن چطور بهتر؟ ایمان داری؟ حرکت کن و این تمرین مثل بمب حرکتم داد انگیزه هام دو چندان شد و مثل مووووشک انجامش دادم
انقد احساس خوبی دارم چون میدونم قراره کلی چیزای جدید یاد بگیرم
فاکتور مشترک تمام افراد موفق بین آشنایان تنها و تنها ایمان بود البته این ایمان منجر به خیلی چیز ها میشه اما آیا اگر ایمان نداشته باشی اصلا ادامه میدی؟ اصلا کاری رو شروع میکنی؟ اصلا تو دل ترساات میری؟ ایمان به خدا ایمان به توانمندی ها ایمان به موفقیت ایمان به نتیجه ایمان به فراوانی ایمان به وجودِ فرصت ها
ایمان حرکت میاره و حرکت نتایج رو رقم میزنه
نتایج ایمان رو قوی تر میکنه باز حرکت میاره شجاعت میاره و بازم نتایج بزرگ تری رو رقم میزنه اما کی؟
ایمان یعنی حرکتی رو انجام بدی که منطقی نیست عموم مردم ازش میترسن …
وقتی باور کنم موفقیت موفقیت میاره نه اینکه بگم عهههههه فلانی موفق شد دیگ تموم!! دیگ من نمیتونم دیگه جا نیست دیگه همه جاهارو گرفتن واسه موفقیت آقاااااا کجای کاری؟؟؟؟؟ یه نگاهی به اطرافت بنداز ببین دنیا چخبرههههه
وای استاد چقد خوشحالم نمیدونم دیگه چی بگم فقط میتونم بگم فایل بی نهایت فوق العادست هربار گوشش میکنم یه دنیای جدیدی به روم باز میشه
خدارو بار ها و بارها شاکرم بخاطر وجود استاد عزیزم
شاکرم بخاطر اینکه من رو هدایت کرد و چقدر مشتاقم برای قدم بعدی چقدر ذوق و شوق دارم ببینم چطور این خدا قراره برام قشششنگگگ بسازه
خدایا شکرت
آیدااا جااان سلامم
وقتی دیدم کامنت اولت به عنوان تمرین انتخابی برای متن این قسمت انتخاب شده خوندمش و چقدر تحسین ات کردم و بعدش اومدم سراغ این کامنت ازت
آیدای عزیزم وقتی دیدم این جنس از تمرکز رو گذاشتی روی این فایل حسابی تحسینت کردم چون خود منم همین تمرکز رو دارم میزارم روش خود منم کلی ایده و تصمیم جدید گرفتم و جقدر خوشحال شدم که یکی مثل خودم اینطوری داره تمرکزی کار میکنه، اینطوری ارزش قائل شده و انرژی بهم دادی تا قوی تر ادامه بدم
دوست خوبم منم دقیقا به صورت عملی دوست دارم از اگاهی ها استفاده کنم و خیلی دارم توی اینکار خوب میشم و بازم کامنت تو کمکم کرد که من عمل گرا تر بشم
حتی اینکه دارم الان تحسینت میکنم بعد از دیدن این فایل ها اتفاق افتاد
باور کن اگر سینای قبلی بود حسادت میکرد که کامنت تو منتخب شده و حس میکرد که مثلا یکی از اون بهتره و… اما الان چنان تغییر شخصیتی رخ داده که هر جمله ازت میخوندم داشتم تحسینت میکردم و گفتم بیام اصلا برا بنویسم
وایی واقعا تحسین منو برانگیخته میکنه بچه هایی که اینطوری به فایل ها نگاه میکنن دمت گرم ایدا جان خیلی خوشم اومد
آیدا جان درسی که من از این کامنت دومت گرفتم این بود که بعد از اینکه درس هات رو مرور کردی و درس گرفتی تصمیم بگیر یعنی بلافاصله تصمیم بگیر و همونو اجرایی کن
این باعث میشه پاتو تا ته بزاری رو گاز و با سرعت هرچی تمام تر تکاملت رو طی کنی ایدا جان شاید من قبلا توی این موضوع ضعیف بودم اما الان چقدر خوب شدم وسریع. واقعا تصمیم میگیرم و با کامنتت دوباره این برام مرور شد حالا طبق همین کامنت خودت تصمیمی که بعد از این کامنت گرفتم اینه که برم یکسری افراد موفق خیلی قدرتمند رو توی گوگل کیپم بنویسم (اینکار رو زیاد میکنم بعد از این سلسله فایل ها) و بعد از نوشتن درموردشون و درس هایی که ازشون میگیرم “تصمیمات خودم” رو هم بنویسم
مثلا من استاد رو توی تمرکز لیزری که داره به شدت تحسین میکنم یادمه وقتی استاد توی فایل زندگی در بهشت 253 میگفتند که توی تمپا هستند و دارن روی قانون سلامتی با اون جنس تمرکز کار میکنن چه تحسین منو برمی انگیخت
و خب الام فهمیدم که وقتی تحسین کردم و وقتی این درس رو از استاد و تمرکزش گرفتم که
1. اقا یک همچین تمرکزی امکان پذیره
2.اگر یک همچین تمرکزی روی هرچیزی بزاری خیلی سرعت رشدت میره بالا
3.این درس که استاد تا جایی که تونست تمرکزش رو از چیزایی که مربوط به ویژنش نیست برداشت و صبح تا شب فقط فکر. قانون سلامتی بود و عمل میکرد تا اونو اجرایی کنه
4.بهایی که استاد داد برای این کار
و کلی درس دیگه
خب حالا تصمیمی که برای من باید داشته باشه چیه؟
اینه که:
ویژن خودم رو مشخص کنم و تا حایی که میتونم تمرکزم رو از هرچیز دیگه ایی بردارم و بزارم روی اون موضوع و تمام توجهم. رث اختصاص بدم به یک موضوع خاص و تا جایی که. میتونم توی کاری که دارم میکنم عمیق بشم. و این تصمیم رو با الهام گرفتن از استاد میتونم بگیرم
و اتفاقا خیلی جالبه چند دقیقه قبل از اینکه بیام به کامنتت هدایت بشم داشتم تمرین انجام. میدادم و یکی از درس هایی که توی تمرینم گرفتم این بود که سریع تصمیم بگیر و. عمل کن و این الگو رو مم توی استاد هم دیدم
و الان ترکیبش با این چیزی که از شما خوندم حیلی جالب بود که اوکی الان من این تصمیم رو گرفتم از همین الان برنامه اش رو بریزم تا شروع کنم اون تمرکز لیزری که میگم
یعنی استاد اینجور کارارو هیچوقت به تعویق نمینداخت همینکه میفهمید باید تمرکز بزاره روی بحث مالی دیگه شروع کرد
همینکه فهمید باید تمرکز بزاره روی بحث روابط شروع کرد
و آیدای عزیزم کامنتت اینارو برای من مرور کرد
منم کامنت زیاد نوشتم توی این سلسله فایل ها و از نتایج تغییر شخصیتیم زیاد گفتم که میتونی بری توی پروفایلم بخونیشون اگه دوست داشتی
ایول بهت دوست خوبم که این تصمیم رو شجاعانه گرفتی واییییی خیلی تحسینت میکنم. واقعا ایول منم میخوام همچین شجاعانه تصمیم بگیرم و درس هایی که گرفتم رو اجرایی کنم “سریع و بدون معطلی”
آیدا جان خیلی خوشحالم که هدایت شدم به کامنت هات
از این به بعد کامنت هات رو میخونم و باهم خیلی عالی این مسیر رو پیش میریم=)
سلاااام دوست عزیز…
امیدوارم حالت عالی باشه خوشحالم که تاثیرگذار بودم و تونستم با کمک به خودم به دیگران هم کمکی کرده باشم
بله دقیقا همینه که باید در عمل ازین آگاهیا استفاده کرد چون بلافاصله که قدم اول رو برمیداریم معجزات یکی بعد از یکی دیگه خودشونو نشون میدن…
من بعد اقدام عملی که انجام دادم یه فرصتی ایجاد شد که در حال انجامه… و باعث رشد توی کسب و کار و افزایش درآمدم میشه
و دارم روش کار میکنم و این فرصت و این دستان خداوند زمانی ظاهر شدن که من قدم برداشتم ….
آگاهی باوراقدام
اینا در راستای همدیگه هستن
به هرحال ویژگی شخصیتی که فایل اول ایجاد میکنه تحسین کردنه
اگر بتونیم دیگران رو تحسین کنیم و به احساس خوب برسیم یعنی مسیری که داریم میریم مسیر درستیه
آفرین به شما که انقدر متعهدانه دارید روی خودتون کار میکنید
با آرزوی بهترین ها منتظر نتایج بی نظیرت هستم
به نام خدای مهربان
سلام به استادسخاوتمندم و مریم جان و تمومی دوستان ارزشمندم
استاد طبق این فایل میخوام دلیل کم کاریم رو توی سایت بنویسم
من وقتی شروع به خوندن کامنتهای باارزش دوستان عزیزم میکنم،قشنگ میفهمم اون حس بی اعتمادبنفسی و عجزوناتوانی در نوشتن وعدم درک درست یک فایل سراغم میاد،و یجورایی میخوام خیلی کمالگرایانه تو نوشتن کامنت عمل کنم
بخاطرهمین خیلی وقتها این ذهن نجواگر چنان قدرت پیدامیکنه که اجازه ی نوشتن کامنت به من نمیده وهمش این نجوا رو میکنه که اون نفر توی سایت بهترتونسته درک کنه،هنوز مونده تاتو خوب درک کنی وخوبی بنویسی،ببین ازستاره هاش معلومه چقدر فعاله وچقدر خوب مینویسه
توچی،همیشه درگیر کارهای روزانتی
همیشه کاارشستن و پختن تو اولویتته
بیشتروقتها کارت شده، مدیریت کردن مغازه ی همسرت
نمیخواد همین چارتا جمله هم بنویسی اینجا شاگرداول سایت مشخص شده
وووو کلی ازین نجواها که همشون آبشخورش از حسادت،کمالگرایی،بی اعتمادبنفسی،بی عزت نفسی هست
همین یک مورد منو خیلی به فکر فرو میبره که چقدر من هنوز راه دارم تا روی احساس لیاقت خودم و اعتمادبنفسم بیشترکارکنم،واین اجازه رو به خودم بدم که ازهمین درک کوچیکی که دارم شروع کنم به نوشت،نه اینکه حتما پرفکت باشم وبعد شروع به نوشتن کنم
وقتی دوستان عزیزم رو میبینم که بادرک عالی ازایه های قران دیدگاه بسیار تأثیرگذاری مینویسن واقعا به اینهمه تلاش ذهنیشون غبطه میخورم و هزاران بار اون فرد رو تحسین میکنم.
امامیفهمم که یه چیزی از درون من رو هم از نوشتن باز میداره،و اجازه نمیده که به اندازه ی درکم بنویسم
یک حس قضاوت شدن هم بهم دست میده،که نکنه کسی منو قضاوت کنه و بگهبااینهمه مدت عضویت هنوز نمیتونه دوتا جمله ی درست حسابی بیان کنه
یاخیلی وقتها جام دستاورد بعضی ازدوستان رو که میبینم دوباره یک حس ناامیدی به من دست میده،که بسیار کم کاری میکنم تو فعالیتم در قسمتهای مختلف سایت
و گاهی اوقات شرمنده ی خودم واین آگاهی های ناب میشم،که چرا هنوزنتونستم خیلی از شاخوبرگای زندگیمو به دلیل خوب دیده شدنم و خوب قضاوت شدنم قطع کنم
چون واقعا زندگیم پره از شاخوبرگایی که واقعامیفهمم هیچکدومشون برای سایبونی به دردم نمیخوره و باید بی رحمانه قطعشون کنم
ولی اون حس بدقضاوت شدن اونقدر درمن ریشه ها دوونده،اون هم بخاطر این مدلی تربیت شدنم بوده،،که دستوپای منوغلو زنجیر کرده که دست به به اره بشم
اونقدر غرق در قضاوت وتأییددیگران شدم،که تا یک زنگی میخوره ومیگن فلانی تصادف کرده بریم به عیادتش،قدرت نه گفتن هم ازم گرفته شده
استاد بیشتر درمورد قدرت نه گفتن،و مهم نبودن قضاوت دیگران صحبت کنید
واقعا هرچی فایل بذارید تشششنه ی درک این آگاهی هاتونم
استادجان عذرمن را بخاطر فعال نبودنم توی سایت پذیراباشید
بخداگاهی وقتا از دست نجواهای ذهنم امانم بریده میشه و اجازه ی نوشتن نمیده
ان شالله بتونم باخوندن دیدگاه هایاین قسمت ازفایل این رو بپذیرم که هرانسانی لایق تجربه ی بهترین نعمتهاست،فارغ ازینکه الان در چه جایگاهی قرارگرفته و قبلا چه شرایطی رو تجربه کرده
و ازهمین درکی که دارم توی سایت فعال باشم و تکاملی خودم رو بهبود بدم
شاید اون دوست عزیزی که اینقدر عالی دیدگاهش رو مینویسه،جایگاهش از الانی که من هستم بهتره،و نباید خودم رو بااون مقایسه کنم،چون این فقط مانع پیشرفت من میشه،اگه بخوام دائم خودم رو بادیگران مقایسه کنم
…..