ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد جواب سوال این جا مینویسم. خوشحال میشم پیش خودم میگم خدارو شکر به چیزی که استحقاق داشت رسید این حرفیه که بارها زدم نوبت منم میشه و منم به زودی موفقیت خودم و جشن میگیرم این واقعیت که هر با گفتم وامید وار هستم
سلام ودرود خدمت استاد عزیزم وهمراهان همیشگی این سایت بزرگ.
استاد من ساعت هشت صبح روز جمعه تاریخ 13بهمن دارم فایل شمارو نگاه میکنم وهمین اول که سوال وپرسیدین وگفتین به سوالتون جواب بدیم بنده هم میخوام جواب بدم البته قبلش بگم که هوا به شدت قشنگ شده برف میاد من از ساعت شش بیدار هستم ودارم بارش برق رو نگاه میکنم وفایلهای شمارو نگاه میکنم تا اینکه این فایل جدید رو از سایت دانلود کردم و میخوام به سوالتون پاسخ بدم:
استاد بنده به شخصه از موفقیت دیگران خوشحال میشم واصلا حسادت نمیکنم ولی از اینکه خودم به اون مرحله از موفقیت نرسیدم به اون شخصیت دلخواه نرسیدم به اون در آمد دلخواه نرسیدم به اون احساس عالی که دوست دارم نرسیدم(قلبن دوست دارم همیشه شاد باشم ومیل به سمت شادی دارم حتی وقتی احساسم خوب نیست مثل امروز صبح) یه جورایی احساس بهتر بگم خوبی ندارم وبابت این قضیه ناراحتم ولی به موفقیت کسی حسادت نمیکنم واتفاقا خوشحال میشم ولی از بینکه خودم به اون چیزی که از زندگیم میخوام بهش نرسیدم ناراحتم وهمیشه دنبال راهی میگردم که بتونم بهشون برسم
عرضم تمام به امید دیدار
بسم الله الرحمنالرحیم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت اساتید بزرگ و عزیزم
عاشقتونم
من این فایل استاد رو ک میدیدم حواسم رفت به صندلی ماساژوره خونه ی استاد و مریم جون بعد گفتم تودلم چه خوش سلیقه چقد باحاله چون چند روز پیش یکی از بچه های باشگاه انقلاب که هر روز میاد بنده خدا خیلی هم اقاعه خوب و جنتلمنیه ماشینش بنز هم هست خیلی اقاعه ثروتمند و باشخصیت و موفقی هم هست خداروشکر بعد تو باشگاه انقلاب یه قسمتش صندلی ماساژور هم خدماتش هست هم فروشش الان قیمتش 700.800میلیونه تو ایران نوعه خوبش بعد اون اقا این صندلی ماساژور رو خریده بعد گفتم باخودم چقد جالب و تحسینش کردم و بی نهایت با خودش در صلح و هماهنگی هست خیلی تحسینش میکنم
و کلا من موفقیت ببینم تحسین میکنم قبلا که قبل دوره های استاد اصلا این مدلی نبودم اما الان به شدت تحسین میکنم و عادی شده این تحسین کردن خودبخود شده حسودی که اصلا ندارم خداروشکر نسبت به هیچ ادمی خداروشکر چون میدونم اگه اون تونسته منم میتونم انگیزه و الگو میگیرم ازشون اتفاقا
و اساس و اصوله زندگیم باور فراوانیه
ولی یه 10٪ میتونم بگم یکی موفق شده این نشتی انرژی احساس لیاقت خودشو نشون میده بعد میرم دوره رو گوش میکنم پرقدرت و پر انرژی با انگیزه و با شور و شوق میرم تو دلش و انجام میدم و موفق میشم خدارو میلیاردها بار شکرت
ولی بگما خدایی حس حسادت اگه کسی موفق بشه بهش تبریک میگم اما یه 5٪هم هست این حس حسادت هم اما فقط خدایی همینقدر کم
خدارو میلیاردها بار شکر
عاشقتونم در پناه الله یکتا باشین
به نام الله
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستانم در این مسیر خودشناسی و خداشناسی
یکی از باگ هایی که هر ادمی میتونه داشته باشه همین بحث مقایسه ی خودش با دیگرانه اگر نبود که خدا به پیامبر نمیگفت به نعمت هایی که به اونها دادیم چشم ننداز که نا امید نشی!
پس منم مثل بقیه قبول میکنم که این خصلت رو دارم اما ولش نمیکنم یا باهاش کنار نمیام و از راهی سعی میکنم کم و کم ترش کنم و نزارم رابطه ی منو خدام رو نابود کنه
وقتی استاد گفتین میشه بجای حسادت از منظر دیگه ای به این اتفاقات و پیشرفت های دیگران نگاه کرد و دیدم تو زندگیم خیلی اتفاق افتاده که من خودم رو به زبان ساده لایق چیزی نمیدونستم و اصلا بهش فکر هم نمیکردم حتی ولی دیدم کسی اومده اون اتفاق رو برای خودش ایجاد کرده من هم اولش حسادت کردم و حال خودمو بد کردم ولی همون اتفاق باعث شده یه جورایی برای منم منطقی بشه که منم میتونم داشته باشم و برای منم اتفاق افتاده
به نظر من ریشه ی این احساسات بد در من وقتی موفقیتی از کسی میبینم اینه که احساس لیاقتم پایینه و خودمو لایق اون موفقیت نمیدونم و فکر میکنم من نمیتونم اونو داشته باشم یا بهش برسم
پس اول باید برای خودم این باور رو بسازم که من لیاقت هر چیزی که دلم میخواد داشته باشم رو دارم و میتونم بهش برسم
وقتی به این باور برسیم که هر اتفاقی که بیفته به نفع منه اون وقت حتی اگر کسی به موفقیتی هم برسه که خواسته ی من هم باشه بهش از زاویه ی خوب نگاه میکنیم و میگیم ببینم چه خیری تو این اتفاق برای من هست مثلا من خودمو لایق خونه ی بزرگ نمیدیدم و اصلا بهش فکر نمیکردم و همش میگفتم تمیز کردنش سخته در این حد ولی وقتی یکی از اقوام رفت تو یه خونه ی خیلی بزرگ این خواسته در من هم شکل گرفت که منم برم دو یه خونه که چندتا اتاق خواب داره بزرگه و دلبازه و همین مسئله قراره به امید خدا امسال محقق بشه و من به یاری رب برم تو یه خونه ی خیلی بزرگتر در یه محله ی عالی
فقط به خودم یاد اوری میکنم که رویا هر موفقیتی دیدی فقط تحسین کن سعی کن یاد بگیری تحسین کنی تا طبق قانون بی تغییر جهان تو هم به هرچی میخوای برسی
به نام خالق مهربان و بخشندگی
سلام به استاد عزیز و خانواده دوست داشتنیم
سوال قسمت اول
اتفاق من خودم جدیدا همچین اتفاق تازه ای در ذهنم هست ،چونکه یکماه قبل برادرم برا چندمین باره که یه باغ پر از درختان خوب و پر محصول خرید کرد و شکرخدا کلی باغ های پرمحصول و ثروت داره وقتی که چندروز پیش شنیدم حقیقتا 1 درصد احساسم حسادت بود 10درصد ناتوانی ولی زود و آگاهانه با خودم گفتم خدایا شکرت به اون دادی پس به منم میتونی بدی و همینکه هرجا بگن داداشت اینقدر موفق و ثروتمنده باعث افتخار منه و اتفاقا خیلی هم خوبه برام ازاینکه من بیشتر و راحت تر میتونم باور کنم که منم میتونم موفق و ثروتمند بشم چونکه آدم هرچقدر الگوهارو از نزدیک ببینه براش باورپذیرتره تا اینکه از رسانه یا افراد دور از خودشو ببینه،میدونید چرا الان در همچین مواقع ای کنترل ذهن برام خیلی راحت تر از قبلا هست؟ چونکه تا الان چیزهایی در زندگیم بدست آوردم شاید برا بعضی ها ظاهرا موفقیت خاصی نباشه اما برا خودم خیلی بزرگ و توانایی محسوب میشه هروقت یه نفر بخصوص از نزدیکانم یه موفقیت،ثروت،نعمت و…بدست بیارن سریع یه فلش بک میزنم به موفقیتهام بخصوص اونایی که یه عمر پشت سدشون گیر کرده بودم و سریع میارم جلو ذهنم با خودم میگم یادته برا کسب اون موفقیتهام میگفتی نمیشه،تو نمیتونی،ارزه شو نداری،استعدادشو نداری،قیافشو نداری،پولشو نداری،ابزارشو نداری،خاص بودنشو نداری،و… اما درنهایت من تونستم بارها هم تونستم انجامش بدم و موفق بشم پس این موفقیت یا ثروتی که الان فلانی کسب کرده منم با کمک گرفتن از همون الگوهام میتونم مشابه اینو بدست بیارم و از این بهترشم میتونم،خدای من چقدر لذت داره وقتی داری از موفقیتهای قبلی خودت الگوبرداری میکنی برا کسب موفقیتهای بعدی که میخوای بدست بیاری انگار احساس رو قلتک افتادن میکنی،که خدایا شکرت من خیلی وقته همینجور دارم موفقیتهارو یکی پس از دیگری بدست میارم هرچند بظاهر کوچک و خنده دار یا غیرمهم اما مهم اینه که داری با همین بازی ها ذهنتو راحت تر قانع و کنترل میکنی
مرحله اول لیستی از موفقیتهای کسب شده توسط نزدیکان و دوستهای خود را بیاد بیاور و لیستی ازآنها تهیه کن:
برادرم که تا الان چندتا باغ پر از نخل و درختان و پرمحصول تونسته خرید کنه،ماشین های خوب خرید کنه،خونه خوب خرید کنه،زمین خرید کنه.سالها پیش ناخودآگاه حس حسادت و خیلی احساس ناتوانی میکردم،اما الان نه یه کم این نوع احساسات میاد سراغم ولی سریع میتونم کنترلش کنم و خداروشکر کنم از اینکه برا من الگو شده که منم میتونم بدست بیارم
– موفقیت در حوزه کاری من توسط بهترین الگوم که یه زمانی تونسته که من ازش واقعا لذت میبرم ،اما همین احساس رو در مورد اکثریت آدمهای دیگه ندارم و کمی احساس ناتوانی و حسادت در ذهنم پخش میشه
-ایجاد ارتباط در جنس مخالف توسط اقوام که دوستهای صمیمیم هم بودن اما چونکه من قبلا بلد نبودم احساس ناتوانی و بی ارزه ای میکردم و ناخودآگاه ذهنم منو با احساس حسادت میبلعید ولی از یه جایی به بعد که بدون آگاهی خاص شروع کرده بودم به آگاهانه تحسین کردنشون و به دیگران میگفتم آفرین به فلانی که تونسته همچین ایجاد ارتباط با جنس مخالف داشته باشه و از اون مرحله به بعد کم کم نشانه ها و همون ارتباط ها در تجربه منم نمایان شد و مدتهاست که من این توانایی رو بارها تونستم ازش استفاده کنم و خودمو بیشتر باور کنم و الانم هرزمان دونفر میبینم رابطه عاشقانه یا دوستی دارن خیلی زودتر و راحت ذهنم در کنترل اختیار منه که تحسینش کنم از اینکه لیاقت و توانایشو داره،
– درمورد کسب درآمد بالا بخصوص افراد کوچکتر از خودم و جنس مخالفم باشه: دیگه ذهنم خیلی سر وصدا میکنه و بهم چرت و پرت میگه و کنترلش برام سخت میشه چونکه حس حسادت و حقارت زیادی بهم میده،
از چه زاویه ای میتونم به موفقیتهای همچین افرادی نگاه کنم تا احساس بهتر و الگوگرفتن بهم بده؟
از اینکه اگر اتفاق؟ همچین مواقع ای به خودم میگم اگر خدایی نکرده الان یه اتفاق ناخواسته براش رخ بده اونوقت که من خیلی احساس پشیمونی میکنم و از اون افکارهای منفی که داشتم باعث میشه از خودم بدم بیاد،پس قبل از اینکه به اونجا برسم اتفاقا براش آرزوی خوشبختی و موفقیت بیشتر میکنم مثل تحسین کردنهای قبلیم که باعث شد وارد زندگی خودمم بشه و وقتی با خودم میشینم درست فکر میکنم میگم سجاد جان تو برا رسیدن هرموفقیت و هر آرزویی مگه اول نمیگردی ببینی کسی تونسته اون موفقیت بدست بیاره تا برات باورپذیرتر و الگو بشه تا بتونی انگیزه و ایمان بیشتری برا خودت بسازی؟ میگم آره،بعد میگم ب پس میشه بگی دیگه حس حسادت یا ناتوانی برا چیه؟! بعد یه کم مکث میکنم میبینم عه چقدر من فکرهای خنده دار و پوچ میکنم و بعد یه خنده میکنم به تمام حسادتهای خودم و دیگران که ای خدای با اینکه میدونیم ولی بازم حواسمون به افکارهای دوجانبه خودمون هم نیست،،
و اون فرد یا اون افراد در کنار تجربه ها و ایده های خودشون از تجربه های دیگران و افراد قبلی هم استفاده کردن و بدون نگهداشتن غرور و اتفاقا خیلی هم از بسترهای موفق افراد قبل هم استفاده کردن و باعث راحت تر شدن کارهاشون شده.
: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
مثل فردی که بزرگترین الگوی من در حوزه مورد علاقم هست بااینکه بارها جلو شاگردهاش و دیگران و رقیب هاش شکست خورده و ضربه های سنگین بهش زدن اما بازم همچنان با احساس لیاقت و خودارزشی نسبت به خودش به کار و موفقیتش ادامه داده در نهایت هم شده بهترین در اون زمینه و همچنین الهامبخش میلیاردها انسان در جهان
و بدون نگهداشتن غرور از افراد موفق قبلی الگوبرداری کرده و الهام گرفته و تحسینشون کرده حتی از افرادی که در زمان خودش بودن گفته من فلانی رو تحسین میکنم و ازش الگو میگیرم و با هربار امتحان کردن ایده های مختلف و نتیجه نگرفتن اما بازم با قدرت ادامه ادامه داده بدون اینکه احساس شرمساری یا خجالت کنه حتی بارها اشتباهات نادرستی هم کرده اما بازم با اعتمادینفس ادامه داده و نگفته من خیلی ناراحتم یا احساس گناه میکنم بلکه با قدرت فقط به سمت هدفش حرکت کرده.
خدای من یادمه وقتی آسیب جسمانی غافلگیر کننده و ترس آور برام رخ داده بود چقدر ناخودآگاه ذهنم ذوق میزد کسی دیگه هم مثل من اون بلا سرش اومده باشه اما بعد از مدتی به خودم اومدم گفتم آیا به ارزش و دارایی تو چیزی اضافه میشه گفتم نه چیزی کم نه اضافه میشه بعد گفتم پس چرا اجازه همچین افکارهای مخرب و بی ارزش به خودت میدی انگار یهو خداوند داشت با اصول باهام حرف میزد و من همونحا تصمیم گرفتم دیگه اونطوری فکرنکنم و از اونجا به بعد واقعا من سلامتی کامل خودمو بدست آوردم و بعدها چقدر به خودم خنده کردم
خداروشکر از اینکه لیاقت همچین ریشه های هدایت الماس گونه رو بهم بخشیده وگرنه معلوم نبود در چه گمراهی میرفتم
خداقوت و روزافزون در زندگی همتون باشه.
به نام خدا
سلام استاد عزیزم و مریم جان.
ممنون بابت این فایلهای جدیدی که برای ما و آگاهی بیشتر ما آماده کردین.
راستش سوال اولی رو کهپرسیدین فایل رو متوقف کردم تا جواب بدم.
وقتی سوال رو پرسیدین با خودم گفتم اول بنویسم که من اگه فاطمه ی قبل آشنایی با شما بودم قطعا خیلی ناراحت میشدم از موفقیت افراد یعنی هیچ وقت دستاوردها و چیزهایی که خودم در زندگی م رو داشتم نمیدیدم و فکر میکردم همه به جایی رسیدن من نرسیدم یا وقت تموم شده (الان خیلی بهترم ) و اینکه همه ی ایده ها تموم شده.
ولی الان با آشنایی با شما و آگاهی های دوره ی بینظیر 12قدم جوابم به این سوال الان اینکه اگه کسی به موفقیت میرسه 80درصد واقعی خوشحال میشم و اون درصد بقیه رو هم میزارم برای اینکه شاید در لحظه ی اول با خودم میگم خوشبحالش اما بعد با خودم میگم اگه اون تونسته پس منم میتونم من اگه بخوام هر چیزی رو داشته باشم قطعا بهش میرسم.
بخصوص در مورد موضوعاتی باشه که خودم خیلی دوست دارم مثل ماشینو مسافرت و کار و ….
ولی اگه بخوام با خودم روراست باشم قطعا گاهی حسادت و این جمله ی خوش به حالش گاهی در ذهنم میاد و اینکه وقتی چیزی که دوست دارم دیگری به دست آورده خیلی بیشتر.
اما قانون فراوانی خدا میگه فرصت ها هر روز بیشتر و بیشتر میشود و من هم میتونم.
ولی من با آگاهی های دوره ی 12 قدم دیگه سعی در الگوبرداری دارم اینکه اگه اون تونسته پس منم میتونم و صادقانه بهش تبریک بگم.
و به لطف خدا خیلی آرام تر هستم.
من بیشتر وقتی میبینم یک فردی یه بیزینسی برای خودش راه انداخته خیلی تو فکر میرم اینکه در مورد چیزی که خودم خیلی دوست دارم اما ترس هام گاهی اجازه نمیده حتی یک اقدامی کنم بیشتر برام جذابتر.
اما یاد گرفته م تو تله ی چطوری بودن نیوفتم و روی الگوبرداری کار کنم.
به نام خداوندم
سلام استادعزیز ومریم جان
سوال اول:در اینجور مواقع مخصوصا اگه یکی از افراد نزدیکم باشه،درلحظه اول احساس ناتوانی بهم دست میده احساس ضعف میکنم ودر اون لحظه انگار کاملا توانایی ها وپیشرفتهام رو فراموش میکنم وبهم میریزم ولی بعداز چند دقیقه تمام سعیم رو میکنم احساسم رو خوب کنم واز زاویه دیگه بهش نگاه کنم وازپیشرفتهاش درس بگیرم وتحسینش کنم وبه خودم میگم اگه برا او شده برامن هم میشه
مرحله اول:
فضه؛با پشتکار واسه خودش کارگاه وآموزشگاه پخت انواع کیک وسوسیس وکالباس وانواع خورشت ها رو داره و برا خودش کار آموز داره حتی برا برنامه تلویزیونی هم دعوت شد. عکس العمل من نسبت به این موضوع،اول که خیلی جا خوردم ومتعجب شدم که اینقدر در زمینه ی رشته وعلاقه اش رشد وپیشرفت کرده. ولی بعدش پیام تبریک واسش فرستادم وتحسینش کردم وبخاطر تلاش ورشد وپشرفتش
مینا:ازنظرمالی عالی ،وبرا خرج کردن هیچ محدودیتی نداره رابطه فوق العاده ای که با همسرش داره واحساس لیاقت واعتماد بنفسی که داره
در نگاه اول پیش خودم گفتم خوش به حالش یه جورایی حسرت خوردن،که منم این رفاعیت رو میخام کاش منم اینقدر اعتماد بنفس داشتم .
ولی الآن سعی میکنم ازش درس بگیرم وتحسینش کنم وبا کار کردن روی خودم به باور فراوانی برسم،وخداروشکر با تهیه دوره لیاقت هم که به احساس لیاقت رسیدم.
استاد عزیز این دومورد که بهش اشاره کردم زمان زیادی نیست که اتفاق افتاده ومن هم آگاهانه سعی کردم احساسم رو خوب نگه دارم.
استادعزیزم از اعماق وجودم ازتون سپاسگزارم
درپناه الله مهربان شاد وسالم باشید
اگر یک فردی از نزدیکان ما به موفقیت برسه چه احساسی پیدا میکنی؟
بنام خدای مهربان
سلام استاد عزیزم امیدوارم مثل همیشه سالم و تندرست باشی
خداروشکر بابت این فایل زیبا
من قبلا واقعا هر یک از نزدیکانم به یک موفقیتی دست پیدا میکرد خب حسادت میکردم
مثلا اون موفقیت میتونه یه کاری باشه که بهتر از من تونسته انجام بده
قبلا هر انجام کاری رو که دوستام حتا اعضای خانواد ام خوب انجام میدادن من ناراحت میشدم که چرا اون چرا من نه
حتا کاری که به ساده ترین وجهش رو خوب انجام میداد حالم بد میشد واقعا،
ولی الان نه من الگو میگیرم از افرادی که میتونن بهتر از من عمل کنن،
تو دوره کشف قوانین یکی از جلسات عنوانش این بود که کار ها رو ساده بگیرید و پیش خودتون بگید که ساده و راحت میتونه اتفاق بیوفته
قبلا هر کی اگه یه کاری رو ساده تر از من میتونست انجام بده ،زورم میومد، الان من نه اینکه ناراحت نمیشم برعکس خیلی هم خوشحال میشم پیش خودم میگم که ببین این فرد این کارو خیلی خوب تونست ساده تر و راحت تر انجام بده و پیش خودم میگفت دیدی این تونست منم میتونم و این الگو ها رو که میدیدم هی به خودم یادآوری میکردم تا باورهام قوی بشن و بگم که میشود،
مثلا ، من یه پسر دایی دارم این آدم سیگار میزد و منم سیگاری بودم
پسر داییم عبدالوهاب صمیم، یک آدم بسیار خوب و موفق هست که اتفاقاََ تو همین سایت هم هست، یه شبی این آدم بهم زنگ زد و احوال پرسی کردیم و اینااا بعد از من سوال کرد که تو هم تو سایت استاد عباس منش هستی من هم گفتم که آره هستم و اینا بعد یه زره حرف زدیم بعد من از این آدم میخواستم موفقیت هاشو از دهنش بکشم بیرون حالا از این سوال شروع کردم که آقای صمیم، سیگار تو ترک کردی یا نه و اون گفت که آره و من واقعا خوشحال شدم
یعنی من فکرشو نمیکردم که این آدم بتونه سیگار شو ترک کنه که چندین ساله داره میزنه
بعد گفتم که واو چطوری؟ گفت که آره آسون بود و اینا
بعد اینجا من خیلی خوب فهمیدم که اون چقدر خوب هواسش به قوانین هست و خیلی خوب فهمیدم که چقدر خوب باور هاش تغییر کرده
گفتم به منم بگو حالا قبلش بهش گفته بودم که آره منم میخاستم ترک کنم و سعی خودم کردم و هی مثلا وسوسه ها میمومد و حالم بد میشد و این حرفا به دلیل باور های قبلیم خب من تا حالا الگو ندیده بودم از نزدیکانم که بتونه مثلا حتا سیگار شو ترک کنه و من هی میرفتم تویه حاشیه و اون خیلی خوب بهم توضح داد که آره مثلا ما نباید یه چیزی رو تویه ذهن مون بت کنیم، که میگفت اینا همش حاشیه هست و این چیزا خلاصه من واقعا از حرف زدن با این لذت بردم و خیلی خوب متوجه شدم که چقدر خوب هواسش به کانون توجه اش است
بعد گوشی قط کردم و پیش خودم فکر کردم که بیبین این آدم چندین ساله که بیشتر از من سیگار میزنه ولی این تونست چرا تو نمیتونی به محض اینکه من این الگو رو دیدم خدا شاهده که ازون روز تا الان یک نخ سیگار هم نکشیدم گفتم بابا اون که تونست تو هم باید بتونی، و من خیلی خوب از پسر داییم یاد گرفتم که نباید چیزی رو بت کنم تو زندگیم،
بعد من یه داداش هم دارم اسمش علی هست
این آدم خیلی یک آدم باهوش و با عزت نفس هست
از من بزرگ تر هست و تو این سایت هم هست و همون داداشم منو به این سایت آشنا کرد،
من قبلا تو این فضا ها نبودم از قوانین سر در نمیاوردم و هر چرت و پرتی که از دهنم میمومد بیرون با هر کسی میگفتم و قبلا اصلا ما خیلی زیاد با هم حرف هم نمیزدیم ، تا اینکه من با این سایت آشنا شدم و من هر چه بیشتر با قوانین آشنا و هماهنگ تر میشدم ارتباط من با هر کسی عالی تر و خصوصاََ با داداش گلم علی خیلی بهتر شد و هم فرکانس تر میشدیم
قبلا من به این داداشم حالا اگه زنگ میزدیم یا از نزدیک حرف میزدیم خب من که حال نمیکردم و خوب میدونم اونم حال نمیکرد بدلیل دیدگاه هامون
ما روابط مون با هم خیلی خوب شد قبلا اصلا رابطه خوب با داداشم نداشتم ولی حالا خدارو شکر عالی است
حالا وقتی این ادم بهم زنگ میزنه یا من بهش زنگ میزنم واقعا خیلی با هم کیف میکنیم خیلی خوب تمرکزش رویه کاراش هست خیلی خوب تشویقم میکنه قبلا چون من با داداشم هم مدار نبودم تشویق کردن شو یه چیز حاشیه میدنستم ولی الان خداروشکر نه
وقتی با این آدم من هم کلام میشم خیلی حس خوبی بهم دست میده از درستی ها میگه از موفقیت میگه و ایناا و من با هر کی که هم کلام میشم سعی میکنم ازش چیز یاد بگیرم
و اون میگفت و من گوش میکردم و یاد میگرفتم
خلاصه خیلی ارتباط خوبی دارم نه تنها با داداشم بلکه با همگی، و یکی از چیزای که از داداشم یاد گرفتم این بوده که همیشه بخندم شاد باشم اون همیشه دهنش باز هست به خنده
یکی دگه از چیزای که لذت بردم و الگو گرفتم این بوده که داداشم از تنهایی خیلی لذت میبره
خیلی دوستای زیاد داره ولی ترجی میده که تنها باشه
تنها کار میکنه تنها غذا درست میکنه و …..
و حالا من یجوری شدم که چشمام دنبال چیزای مثبت هست، من قبلا هر کی از موفقیت یکی حرف میزد من بدم میومد خصوصا مادرم وقتی نصیحتم میکرد به من میگفت فلانی فلان کارو انجام داده و این حرفا من بدم میومد ولی الان من دنبال افرادی میگردم که دارن موفق عمل میکنن و بشه ازشون چیز یاد گرفت(:
و دگه اینکه من از حرفای بقیه هم خیلی درس میگیرم چه مثبت باشه چه منفی
اینکه کی ، کجا ، چی حرفو زد، اگه یکی، یکی دیگه رو قضاوت کنه و اون یکی هم حسابی برانگیخته بشه و یا عصبی بشه، ذهنم سریع میاد بهم یاد آوری میکنه که ببین میثم قضاوت کردن این قسمت از رفتار بد آدم هارو بروز میده سعی کن قضاوت نکنی،
اینکه یکی دروغ بگه و بعدا اون فرد متوجه بشه که این بهش دروغ گفته و اون فرد هم رابطه شو مثلا کات بکنه یا از دستش عصبی بشه و من سریع به خودم میگم که ببین این دروغ گفتن باعث میشه که رابطه ها از هم بپاشه،و…..
و از فایلها :من از فایل های رایگان اگه واقعتش رو بگم من خیلی بیشتر از دوره ها چیز یاد گرفتم مطالب آموختم
واقعا هر یکی از فایل های شما بی نظیر هست استاد
:)
سلام دوست عزیز.
نکته مهم صحبت های شماکه منو حسابی به فکر فروبرد ودر دفترم نوشتم که روش کارکنم اینکه
در ذهنمون چیزی بت نکنیم.کادهارو پیش خودمونوساده بگیریم و بگیم راحتر واسون ترم میشه
چون من باید باور کنم قدرت خودمو که خدای قدرتمندم بهم داده
خودمو از هر تضاد ومسائل بزرگتر ببینم .
و چقدر این سختی کشیدن و رنج کشیدن برای من مقدسه .چقدر پاشنه آشیل منه و چقدر دوست دارم بتونم براحتی بایه بشکن به قول استاد نعمت هارو دریافت کنم .
سپاس از نوشته شما
به نام خداوند بخشنده ی هدایتگر
سلام و عرض ادب به استادعزیزوگرانقدرم و تمومی دوستان ارزشمندم
سپاسگزارخداوندم که من را درمسیرزندگیم با استادسخاوتمندی آشناکرده تابتوانم به یک خودشناسی و خداشناسی برسم
این فایل همزمانی شد با قدم سوم جلسه سوم وچهارم که استادخیلی مفصل تر راجب موفقیت دیگران توضیح دادن و فرمودن که هرکسی هرکجایی هست سرجای درستشه،چهخوشبخت و چه بدبخت،،طبق باورهای ذهنیش باید همونجایی باشه که الان هست
ازوقتیکه این دوجلسه رو دوسال قبل بارهاوبارها گوش دادم،کمی این احساس حسادت،حسرت ناامیدی ونگرانی من فروکش کرد،هنوز هم نمیتونم ادعاکنم که اون آتش فشان درونم بعضی اوقات فوران نمیکنه
اتفاقا میبینم که هنوز تو بعضی موارد خیلی هم پاشنه ی آشیلمه و تغییردادن اون باور برای من بسیار سخت میشه.
اینکه دیگران مخصوصا از نزدیکان من باشه به یک موفقیت بزرگی دست پیدامیکنن،من بسیار خوشحال میشوم و اتفاقا مایه ی افتخارمن میشه
اما امان از وقتیکه اون آدم ازلحاظ مالی به یک موفقیتی رسیده باشه و اون آدمه به من یاهمسرم بدهکار باشه،چنان آتشفشانی درمن ایجادمیکنه که اون سرش ناپیداست
قشنگ میفهمم که اونقدربهم میریزم،که اگه جلومو نگیرن دوست دارم برم یقه ی طرف رو بگیرم و بگم اگه راست میگی بدهیت رو به ماتسویه کن،ونمیخواد با مالت پُز بدی
این یک مورد از پاشنه ی آشیل من هست
استادنمیدونم چقدر درست فکرمیکنم یا نه،ولی یکسری آدمایی هستن که وقتی به فامیل میرسن دوست دارن همیشه ازلحاظ مالی ناله کنن و ازونها قرض بگیرن و به طرز عجیبی اون طرف رو جوری خام میکنه که بهش قرض بده،بعد که به کل زندگیش نگاه میکنیم میبینیم که اتفاقا اونقدر پول و حقوق تو زندگیش میاد،ولی هیچوقت حاضرنیست که سرموقع بدهیشو تسویه کنه،تازه اگه هم بهش بگیم طلبیه مارو بده ناراحت میشه و میگه شما چجور فامیلی هستید که صبرنمیکنید…
درصورتیکه به همه چیز زندگیش میرسه اما موقع بدهیش به فامیل دم از نداری میزنه
خوب اینجاست که آدم کلی عصبانی میشه وحتی یکی مثل من حاضرم اون آدمه باکلی شکست مالی روبرو بشه انقدر که همیشه میناله…
این یک مورد پاشنه ی آشیل من هست و نمیدونم چه باور نهفته ای درمن هست که برای این موضوع بسیار بهم میریزم درحدیکه اگه همونروزی که عصبانی هستم طرف رو ببینم قشنگ ازچشمام میفهمه میخوام سایش رو با تیر بزنم!!!
ولی اگه همون نفر هیچ بدهیی به من یاهمسرم نداشته باشه،اتفاقا خیلی هم بهش افتخارمیکنم و تحسینش میکنم،اما وقتی بدهیه اون ازیک مدتی طولانی تر بشه،بیشتر سخت میشم و بیشتر بهم میریزم
یعنی اگه اون آدم ازلحاظ مالی واقعاگیرباشه اتفاقامیگم خوب اشکالی نداره،پولش رو داد که بهتر،اگرهم نداد در راه خدا….
ولی بایکسری ازاون دسته آدمایی که بیخودوبیجهت مینالن و قرض میکنن و اتفاقا میبینم ورودی مالیش بیشتراز ورودی مالی ماهم هست،بهم خیلی فشار عصبی واردمیشه
استادجان اگه میشه درمورد اینجور آدماهم یک صحبتی داشته باشید که چرا بااینکه انقدر مینالن وراحت قرض میگیرن و برای پس دادن انقدر خواب سنگینن وتازه بیشترهم حقوق میگیرن،باید چه برخوردی بااونها داشته باشیم؟و چه ویژگیی رو باید درخودمون درمقابل اینجور ادما تقویت کنیم
ممنون میشم تواین مورد بیشتر مارو راهنمایی کنید
سلام
استاد این فایل دست کمی از فایلهای دوره ها نداشت
من احساس کردم تکمیلی جلسه یک دوره احساس لیاقت هست انقدر که موضوعش ارتباط داشت با مبحث اون جلسه
دقیقا این نکته رو تو اون جلسه که راجب مقایسه کردن بود گفته بودید که تنها زمانی مقایسه باعث رشدمون میشه و اجازه مقایسه داریم که
باعث بشه در ما انگیزه ایجاد کنه،الگو بگیریم که میشود ،باورپذیر بشه برامون که امکان پذیره
در غیر اینصورت مقایسه کردن نابود کننده س!!
از اونجایی که ما اکثریت در بیشتر زمانها باورهای محدودکننده داریم و ذهن سریع مقایسه انجام میده و مارو به ناسپاسی و ناامیدی و بی عرضگی میرسونه،پس تجربیات ما در مورد مقایسه کردن اغلب ،برمیگرده به
تمام احساسات بد ناشی از این قیاس کردن و خیلی خاطره خوبی از مقایسه کردن خودمون با افراد موفق یا موفقیت هایی که توسط دیگران کسب شده ،نداریم !!
من اگه از گذشته ام بخام بگم دقیقا حس حسرت و حسادت بهم دست میداد،حتی اگر خودم تو مورد خاصی به موفقیت رسیده بودم و تازه میشنیدم فلانی الان مثلا به اون موفقیت من رسیده باز هم احساس ناکامی میکردم و خودم رو بسیییار ضعیف و به درد نخور میدونستم
البته الان هم با وجود اینکه مدتهاس با شما و دوره هاتون هستم ،میشه گفت اگر بصورت اگاهانه نیام تغییر ندم جهت افکارم رو راجب این موضوع،در همون لحظه با شنیدن موفقیت کسی،دیدن پیشرفت کسانیکه که تو صنف من هستن،دیدن رشد حتی افرادیکه تو سایت هستن،نتایج و دستاوردهای اطرافیان چه همکارام چه فامیل چه افرادیکه از خودم بزرگترن،مرد هستن،شرایط خاص و متفاوتی از من داشته اند
اینها رو کاملاااا ذهنم اگنور میکنه و فقط در همون لحظه یه حس حسرت در دلم ایجاد میشه ،یه حس نامیدی که ثریا تو پس داری چی کار میکنی ؟؟
پس چرا برای تو نشد و نمیشه؟؟
مگر اینکه بیام سریع با باورهای قدرتمند کننده جلوی این باورهای محدودکننده ،با فکت دلایلی بیارم که منو از این
احساسات خیلی بد بیرون بیاره
ولی همین که در لحظه این افکار تو ذهنم میاد نشون میده که باورهای محدودکننده غالب هستن و من هنوز نتونستم بصورت بنیادین باورهای قدرتمند کننده بسازم و در حد افکار هستن ،چون اگر کاملا شکل گرفته بودن باید ،بدون زور زدن یا بصورت اگاهانه تغییرشون دادن،همین جوری فک میکردم
ولی خوب باز خدارو شکر ،ما شاگرادان این مکتب از همین یه ذره بیشرفتهامون هم شاکر هستیم
بابت اینکه در مسیر تغییر هستیم باز هم خداروسپاس
من راجب دیدن موفقیت و دستاوردها و زندگی سرشار از نعمت دیگران،یا پیشرفتهاشون
هیچ وقت این باورها رو ندارم که
شانسی بوده!!چون با شناخت از قانون کاملا این برای ذهنم جا افتاده که دنیا بی در و پیکر نیست،و قانون داره و این موضوع شانس رو اتفاقا از کسایی بشنوم که هیچ اطلاعی راجب فرکانس و خلق زندگی توسط باورها ندارن،انگار هات باتن منو فشار دادن ،انقققدر برام مضحکه که کسی بیاد موفقیت کسی رو ربط بده به شانس !!!
راجب اینکه حالا چون فلانی رسیده به موفقیت پس دیگه برا من فرصت نیست هم اعتقادی ندارم !!!
چون فک نمیکنم مثلا حالا ثروتها تموم شد دیگه مشتری نیست دیگه فقط تعداد محدودی میتونن مثلا فلان بیشرفت رو داشته باشن فلان خونه و ویلا رو بخرن فلان مقام رو کسب کنن ،بلکه میگم من به اندازه باورهای خودم ،میتونم برسم و فرصت هست و کسی جای منو تنک نکرده و نمیکنه و اگه فلانی رسید به جایی ،باعث نمیشه من نتونم بخاطر اشغال شدن فلان موقعیت توسط اون شخص من نتونم به موقعیت دلخواهم برسم
امااااا باورهای محدود کننده من بیشتر راجب این هست که
فک میکنم تغییر باورهاا خیییلی سخت و زمانبر هست!!
میدونم وقتی کسی به موفقیتی رسیده،باورهای درست داشته،تلاش ذهنی و فیزیکی کرده حالا اگاهانه یا نااگاهانه،اگه تونسته پس پر واضحه که میشود،هیچ تفاوتی بین من و اون فرد نیست به جز باورهامون ،میدونم که اون شخص چون طرز فکر متفاوتی داشته و با نمیشه ها ،چگونگی ها خیلی درگیر نشده و قدم برداشته پس تونسته
ولی چیزی که از ذهن من میگذره و باور محدود کننده من هست اینه که
تغییر باورها به این اسونیا نیست و با این همه کار روی باورهام بازم نتایجم بزرگ نیستن ،باز هم انگار هی مدام اگاهانه بخای جهت بدی به افکارت و خیلی سفت و سختن و هر کدومو درس میکنی باز کلللی باورهاتو میبینی که ایراد دارن
و تا وقتی درستشون نکنی مثل فلانی نتیجه نمیگیری که!!
و این نوع تفکر باعث میشه در همون لحظه که موفقیت و نتیجه فردی رو میبینم ،با اینکه نور کور سوی امید تو دلم زنده میشه که منم میدونم فرمول رو ،منم دوره دارم پس کار میکنم ،منم میتونم مث این شخص موفق بشم
همون لحظه یهو فسم میخابه و پر از ناامیدی میشم که
الان میگی میتونم و تحسین کنم منم میرسم و توحه به نکات مثبت کنم پس هدایت میشم ،نتیجه میده برا منم !
ولی نه !!!نه !!!
به این اسونیا نیست!!باورهات رو باید درست کنی که
حتی با وجود پیدا کردنشون بازم تغییرشون نیاز به کلللی تکرار و کار کردن روشون داره که الان هم خودت کاملا واقفی که با وجود این همه زمان و انرژی گذاشتن
اون پیشرفتای مدنظرت اون نتایج بزرگ وارد زندگیت نشده
هنوز خیییلی جاها میبینی بازم باورهای قبلی قدیمی و غلط دارن ران میشن تو وجودت جولان میدن !!
و چققققدر این موضوع ،منو در بیشتر اوقات از ادم با انگیزه عاشق رشد و بهبود و امیدورا به انسانی ،بی انگیزه تبدیل میکنه !!!!!
یه موضوع دیگه اینکه اکثر ا
وقتی به موفقیت افراد توجه میکنم ،بیشترین کسایی که در اطرافم هستن ،اگاهانه روی این مباحث و قانون کار نکرده اند ،و نااشنا هستن ولی خوب بصورت ناگاهانه دارند از قانون استفاده میکنن ونتایج و پیشرفتهاشون گواه این قضیه هست
و باز افکار غالب من در این مواقع این هست که
خوب ببین فلانی چون
کانون توجه اش ،بصورت ناخوداگاه از بچگی یا اصلا همین الانش ،روی ثروتی هست که دیده لمس کرده فراوانی رو تو زندگی فک و فامیل دیده ،مسافرتهای زیادرفته براش بدیهی شده زندگی همینه،دیده عمو و خاله و برادر و پدرش به موفقیتهای بزرگی رسیدن پس براش باورپذیر شده و دنیا رو از این دریچه نگاه میکنه
ینی زور نمیزنه برای ساخت باور فراوانی چون زندگی حال حاضرش رو میبینه،زندگی جاری و همسایه و دخترخاله و خواهرش ووو نگاه میکنه میبینه که ثروت و اسایشو و مسافرت و همه چی به راهه و این کانون توجه این باور رو مدام براش تقویت میکنه و افتاده تو سیکل مثبت!
و مث من نیست که ساعتها با سایت و دوره ها بخاد فکت بیاره برای ذهنش که فراوانی هست ولی در زندگی همسایه و خواهر و خاله و همکار ووو بازم کمبود و بیماری و زندگی سخت همراه با مشکلات رو ببینه و باز بیاد اگاهانه تمرکزشو برداره و بسازه باورهای جدید رو !!
خیلی وقتا با انگیزه و امید و حال خوب و پرسپکتیو مثبت از ایندم و موفقیتهام ،و معیارم رو حس خوب گذاشتن ،مسیرم رو طی میکنم و با این نگرش که منم میتونم و میرسم و میسازم زندگیم رو در تمام ابعاد
ولی
یهو مثلا شده که تو این حال و هوا ،میشنوم مثلا فلان جراحمون که تو اتاق عمل همکاریم ،عید رو رفته مالدیو،افریقا،روسیه،،خونش رو درست کرد،مطبشو تجهیز کرد،چقدر روند روبه رشد داره هرروز!!
یهو من با مقایسه خودم با اینکه ذهنم میگه که فقط باورها مهمه برا تو هم میشه ببینن کلللی موفقیت و نتیجه داشتی تو این مدت ،ببین استاد هم از صفر تونسته ،پس برا تو هم میشه ،اتفاقا الگو قرار بده که این جراح تقریبا هم سنه توئه،تو شهر تو زندگی میکنه،همون سیستم مغزی عصبی که تو داری رو داره،هیچ برتری نداره نسبت به تو ،پس تو هم میرسی میتونی !!!
ولی
متاسفانه در بیشتر اوقات ،حسم بشدت بد میشه ،میگم ببین تو صب تا شب فایل گوش بده ،دوره بخر،رو قران کار کن ،کامنت بنویس،موفقیتهات بصورت لاکپشتیه ولی اینو ببین کوانتومی داره رشد میکنه تو هر زمینه !!
در حالیکه از قانون اطلاعی نداره ولی باورهاش بخاطر خانواده و محیطی که توش بزرگ شده ناخوداگاه درسته
اعتماد به نفس داره،حس لیاقت داره از درون،بدیهیه که زندگی ینی همین همه چی اسون باشه تفریح و ثروت و ورزش و ثروت و موفقیت های شغلی و رابطه خوب وووو به جای خودشون باشن و غیر از این براش تعریف نشده !!!
ولی من که از قانون خبر دارم انگار باید خییییلی زمان و انرژی بزارم تا باورهام رو تو زمینه حس لیاقت،فراوانی،عزت نفس،ووو تغییر بدم که کار راحتی هم نیست
شدنیه ولی انگارچون برام زمانبر هست چون دنیای بیرونم هنوز خلاف این باورها رو نشونم میده ،یکم برام سخته !!
البته نیتم از نوشتن این کامنت این نبود که بخام موفقیت رو به عوامل بیرونی ربط بدم
اینو حواسم هست بهش
چون استاد گفتن بگید که دچار چه احساساتی میشید و چه باورهایی دارید
برای همین انالیز کردم افکارم رو و مکتوب کردم که علتش تو وجود من چیه
علت اون حس حسادت حسرت حس نه بابا برا من نمیشه دیر میشه چه فایده ،حسهایی سرشار از بی اشتیاقی که بیس و اساسش برمیگرده به
همین
عدم خود باوری
که باشه اگر چه باورهای من خییلی شاید داغون باشن ولی اگه روشون کار کنم
امکان داره که تغییرشون بدم
حتی اکه زمان ببره حتی اگه خیلی اوقات اشکم دربیاد از شدت سفت بودن باورها ،از حجم زیادی از باورهای محدود کننده ذهنم
از اینکه هرچی کار میکنم بازم رنگشون اروم اروم بسمت سفیدی میره
ولی باید باور کنم که اگر تغییرشون بدم منم مثل همه اون ادمهایی که موفقیت و رشدشون رو میبینم ،میتونم برسم به هر دستاوردی
والبته یه نکته حایز اهمیت برای من که خیلی حالم رو خوب میکنه اینه که ،چون اگاهانه دارم مسیر رو پیش میرم،خیلی اوقات حسم خوبه،و میدونم چطوری میسازم زندگیم رو،پس هم مسیرم لذت بخشه هم اگه زمانی به یه تضادی هم خوردم،حداقل بلدم که باید چیکار کنم
و نسبت به خیلی از افرادی که نااگاهانه دارن مسیرو طی میکنن ،دچار اشتباهاتی نمیشم که منو تو لوپ اتفاقات بد بندازه
ینی برای موفقیت ،تکامل رو یاد گرفتم پس اجراش میکنم ،پس سراغ راههای یه شبه موفق شدن نمیرم
میدونم تفاوت شرک و توحید رو ،پس سراغ وام و قوض و چک نمیرم
اگاهم که حس خوب و لذت از مسیر مهمه پس تقلا نمیکنم که بخاطر حالا شواف کردن زندگیم تو دنیای مجازی ،خودمو به زجر بندازم
واقفم به این اصل که ،وقتی باورهات عوض بشن وقتی نگاه متفاوتی به تضادها داشته باشی اونوقت هیچ تضادی تو رو زمین نمیزنه و در یک جمله
انگار میدونی که درسته الان خیییلی جلوتر از خییلی ها نیستم
ولی
باور دارم که
خالق زندگیم هستم و هیچ پیش فرضی برای زندگی من نیست !!
و این قدرت میده بهم
و دست از قدرت دادن به عوامل بیرونی برمیدارم ودرگیر حکومت و سیاست های ممکلت و قوانین نمیشم
چون میدونم
قانون فقط خداست و هیچ قدرتی بالاتر از اون نیست در این عالم !!!
استاد این سلسه مباحث رو ادامه بدید که ما مشتاق هستیم و کمال تشکر رو داریم زبانا و با نوشتن کامنت هم تشکر خودمون رو و ذوق و شوقمون رو نشون میدیم که شما بدونید برامون مهم هستن واهمیت دارن این فایلهای که رایگان در اختیارمون میزارید
بی نهایت سپاس