ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محیا گفته:
    مدت عضویت: 1697 روز

    سلام به استاد عزیزم و سلام به مریم جانم از یک‌صبح برفی در قلب جردن

    استاد جان به محض اینکه چشم هامو باز کردم وارد سایت شدم و از دیدن فایل جدیدتون ذوق کردم ، من دوره احساس لیاقت ، کشف قوانین ،روانشناسی ثروت 1 و کتاب رو خریدم اما انرژی فایل های دانلودی و هدیه تون برام جادوییه و از دستشون نمیدم

    اول از دیدن عنوان فایل خیلی هیجان زده شدم ؛ ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده …

    توی یک لحظه کلیت زندگی ام از جلوی چشمم رد شد و به وضوح رد پای باورهای محدود کننده در اتفاقات مختلف خودش رو بهم نشون داد و برام هایلایت شد و همونجا به خودم گفتم که محیا باید بیشتر روی ذهنیتی که بهت قدرت میده کار کنی . درسته که در فلان مورد پیشرفت داشتی اما میتونستی خیلی بهتر باشی و خیلی راحت تر زندگی کنی .

    بریم سراغ انجام تمارین و برداشت محتوای جادویی و بی نظیر فایل که به نظر من گریزی به تمارین دوره احساس لیاقت داره .

    آیا من از دیدن موفقیت های اطرافیانم خوشحال میشم و رشد اونها برام الهام بخش هست ؟

    بذارید با مثال ، احساسات مختلفم رو برای افراد مختلف بگم تا به خودشناسی عمیق تری نسبت به خودم برسم .

    من در مثال هام فاکتور سن رو مینویسم چون خیلی به چشمم میاد که فلانی با سن کمتر از من به موفقیت رسیده ، وقتی مثال ها رو مینوشتم ، دو تا احساس متضاد داشتم ؛ همچنان که در روانشناسی ثروت توضیح دادین ، با بررسی مثال ها هم برام الهام بخش شد که موفقیت ربطی به سن نداره و من از همین نقطه ای که هستم ، با تقویت باورهام میتونم به نتایج بزرگ برسم و هم در وجودم حسرت و حسادت دارم ، اما به جرات میتونم بگم که خود همین حسادت هم برام الهام بخشه

    عاطفه از من نه سال کوچکتره و خیلی وقته که کاملا مستقل شده و دو تا بیزینس فعال داره و از همه امکانات داره لذت میبره . من مسیر رشد و تلاشی که کرد رو به چشم دیدم و تو نگاه اول براش خوشحال شدم چون احساس کردم که موفقیت ها حقش بوده اما وقتی عمیق تر شدم احساس حسادت دارم از اینکه خودم با دو برابر تلاش هنوز به نصف نتایج اون هم نرسیدم

    البته نکته خوب ماجرا اینه که میزان احساس بد در من خیلی کمه چون به این نتیجه رسیدم که کار فیزیکی اصلا جایگزین باورها نیست و عاطفه میزان خودباوری بیشتری به نسبت من داشته

    یا سحر که چهار سال از من کوچکتره و نصف دنیا رو گشته و از نظر رفاه و شادی و ارتباطات در سطح بسیار بالاتری از منه ، احساسی که دارم اینه که چون خیلی ایشون رو بالاتر از خودم میبینم ، نه حسم بد میشه و نه تلاشی میکنم که بهش برسم ، البته که ذهنم شیطنت میکنه که پدر و مادر خوبی داشته که به این جایگاه رسیده …

    ترانه ، یکی از دوستانمه که دو سال از من کوچکتره و همسر یکی از بزرگترین جراحان ایران ، از نظر مالی و زیبایی و آزادی و سایر فاکتورها ، هر آنچه من تو رویاهام باشه رو داره ، با مطرح شدن سوالات تون ، قضاوتی که داشتم این بود که اگر من مثل ترانه زیبا بودم ، حتما در این موقعیت قرار میگرفتم

    خواهرم از نظر مالی رشد بسیار خوبی داشت ، همیشه حسم بهش خوب بوده و هست و قلبا از موفقیت خودش و همسر و بچه هاش شادم

    یکی از دوستانم زبان انگلیسی رو کاملا مسلط هست ، این در حالیه که من نمیتونم یه جمله به انگلیسی صحبت کنم ، خیلی به خودم حس بدی دارم و احساس ناتوانی و حماقت دارم حتی ازش فاصله میگیرم چون میترسم که جمله ای رو به انگلیسی بگه و من متوجهش نشم و بهم بخنده

    استاد من تمرین رو به صورت کلی در سایت نوشتم و جزئیات بیشتری رو در دفترم مینویسم ، اما برداشتی که من از این تمرین داشتم اینه که من باید با تمرکز بیشتری روی توانایی و خودباوری خودم کار کنم تا در جاده درست خودم قرار بگیرم

    ذهنیت قدرتمند کننده به من میگه ، تو میتونی فارغ از موقعیت هایی که از دست دادی ، فارغ از سن و سالت ، فارغ از تلاش های اشتباهی که داشتی دوباره با قدرت و جدیت بیشتری روی احساس لیاقت و توانایی های خودت کار کنی و با الهام و استفاده از تجربیات دوستان و انسان های موفق به رشد چندین و چند برابری برسی

    ذهنیت قدرتمند کننده به من میگه که با توکل و توحید و باور به اینکه موفقیت و فرصت تا لحظه ای که نفس میکشی هست و هیچ انتهایی نداره ادامه بده

    ذهنیت قدرتمند کننده میگه که دست از قیاس صفرهای عدد بانکی خودت با دیگران بردار و خودت رو بابت موقعیت هایی که سوخت شده ببخش تا با رها شدن از احساس گناه ، خداوند درهای نعمت رو به روت باز کنه

    ذهنیت قدرتمند کننده به من میگه که تجربه زندگی خودت رو با دیگرانی که حتی آگاه به احوالات اونها نیستی مقایسه نکن ، والدینت رو ببخش چرا که آگاهی آنها در همان حد بوده و تمرکزت رو بذار روی هدایت های خداوند …

    استاد جان این ها تصمیماتی هست که با دیدن این فایل در من جوانه زد . اگر این فایل رو سال پیش میدیدم و به مثال ها توجه میکردم ، کاملا داغون و نا امید میشدم اما من خیلی خوشحالم که این یک سال شخصیتم خیلی بهتر و پخته تر شده و ذهنیتم واقعا زیررو رو شده

    خیلی خوشحالم فرشته ی بی بال

    خدا رو شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    حفیظ‌الله کبیری گفته:
    مدت عضویت: 1754 روز

    من فیروزه هستم، همسر حفیظ الله کبیری با اکانت همسرم وارد سایت شدم و دوست داشتم تجربه ی خودم را به اشتراک بگذارم. سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم

    امیدواره در پناه الله مهربان، همیشه شاد وخوش و خر‌‌م باشید

    من امروز برای اولین بار خواستم در مورد این فایل بسیار ارزشمند کامنت بگذارم. از خدای بزرگ میخام که کمکم کنه تا بتونم حق مطلب را آنگونه که باید ادا کنم.

    در مورد سؤالی که مطرح کردید، اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره‌ی موفقیت آن فرد داری؟؟

    آیا خوشحال می شوی وانرژی و انگیزه میگیری؟؟

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می‌شود یا شما را به احساس حسادت و ناتوانی می‌رساند؟؟؟

    شاید اگر زمان گذشته بود، منظورم خیلی سالها قبل بود، از موفقیت افراد نزدیکم کمی خوشحال می شدم ولی حسادت هم، داشتم، واز موفقیت افراد دور تر حتی گاهی اوقات ناراحت هم میشدم که چرا او توانسته است ولی من نمی‌توانم، اما اکنون که حدود 4 ساله که با استاد عزیزم آشنا شدم و جسته گریخته پستهاشون را که توسط افراد دیگه توی اینستاگرام پخش می‌شد، می دیدم و می شنیدم وسعی کردم که تمام آن صحبت‌های استاد را سرلوحه ی، زندگیم کنم، به جرأت میتونم بگم که دیدگاهم نسبت به این موضوع بسیار تغییر کرده است.

    در اینجا دو مورد از پیشرفت و موفقیت دو نفر از افراد فامیلمون را به عنوان مثال مطرح میکنم، البته شاید پیش خیلی از اعضای محترم که در این سایت فعالیت دارند، این مثال‌ها چندان ارزشی نداشته باشد، ولی برای من که دوست دارم به آنها برسم، به اندازه ی کافی مهم هستند، یک مورد اینکه دختر خواهرم و همسرش، یک ماشین شاسی بلند خریدند و من از شنیدن این موضوع بسیار خوشحال شدم و هم تلفنی وهم حضوری به آنها از صمیم قلب تبریک گفتم، چون حالا میدونستم که تحسین کردن مساوی است با اینکه، پس می‌شود ومن هم میتوانم به آن برسم، مورد دوم :مهاجرت خواهر زاده ی همسرم به کانادا، برای ادامه تحصیل، بود، وقتی این موضوع را شنیدم خیلی خوشحال شدم، ولی حقیقت را بخواهید ته قلبم، نه احساس حسادت، بلکه یک غبطه ی خاصی میخوردم، چون پسر من، دوسال از خواهرزاده ی همسرم کوچکتره و دانشجوی رشته ی پزشکیه، ولی دوست داشتم پسر من هم چنین شرایطی براش فراهم بشه تا او هم بتونه مهاجرت کنه و دنیا رو ببینه.

    و اما از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود به خود باوری برسم؟ الهام بخش من باشه وبرای اقدام در راستای تحقق خواسته هام ایده بگیرم. چه درسهایی میتونم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟؟

    با شناختی که من از این دو نفر دارم، می‌دانم که هر دو، آدمهای شاد و مثبت اندیشی هستند، حداقل بیشتر سعی می‌کنند از لحظه ی حال بهترین استفاده را ببرند و درسی که می‌توانم از آنها بگیرم این بود که هر دوی آنها برای رسیدن به هدفشان تلاش می‌کردند، چگونه؟؟

    دختر خواهرم وهمسرش هر دو پرستار هستند و برای رسیدن به این ماشین علاوه بر فروختن طلا، شیفت اضافه هم می گرفتند تا بتوانند به خواستشون برسند، در واقع بهای آن را اینگونه دادند و خواهرزاده ی همسرم روی زبانش، در کنار تحصیل، کار کرد و اقداماتی که باید انجام شد تا به این موفقیت رسید، پس من هم درسی که گرفتم این بود، باید برای رسیدن به اهدافم اول اینکه بهایش را بپردازم و دوم، از قبل ظرفم را آماده دریافت نعمت‌ها بکنم، امیدوارم کامنتم بتونه به دیگر دوستان هم کمکی بکنه. باز هم از خدای مهربان که یاریم کرد تا این فایل ارزشمند را ببینم سپاسگزارم

    همچنین از استاد عزیزم سپاسگزارم، خدا شاهده وقتی صدا یا تصویری از شما می‌شنوم یا میبینم از ته قلبم تحسینتون میکنم که اینقدر متعهدانه پای حرفها و تمرینات خود بودید که به این درجه و جایگاه رسیدید، مثل همیشه از خداوند رحمان میخام که کمکم کنه من هم لایق شاگردی شما باشم وروزی برسه که من هم

    مثل شما موفق شوم آمین،

    شما رو به دستان پر مهر و برکت ونعمت پروردگار میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    مریم جُلقازی گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    بسم رب نور

    سلام به استاد عزیزم

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    استاد من یه موضوعی که همیشه در خودم می‌دیدم حس حسادت بود و سال ها بود که این حس رو در خودم می‌دیدم و بابتش ناراحت بودم، همش دوست داشتم این احساس در من کمرنگ بشه تا جایی که فهمیدم باید به این احساسم احترام بگذارم و نخوام باهاش بجنگم چون همون‌طور که شما بارها گفتید به هرچی توجه کنی بزرگ‌ترش می‌کنی و من دیدم همش دنبال اینم که این حس حسادت رو در خودم کمتر کنم اما داشتم مسیر رو اشتباه میرفتم، الان این احساس رو در خودم میبینم و حسش میکنم و باهاش در جنگ نیستم و به عنوان یه حس انسانی پذیرفتمش، مورد بعدی که من از آگاهی های فایل های شما به دست آوردم این بود که وقتی یه چیزی رو در خارج از خودت و دنیای بیرون میبینی اگه تحسینش کنی هدایت میشی به سمت اون چیزی که میخوای و اگه ازش بد بگی و حس بدی داشته باشی به هر شکلی، ازش دور میشی، من آگاه شدم به این موضوع و وقتی یه موردی رو تو بیرون میبینم سعیم بر اینه که تحسین کنم و تعریف کنم و باور کنم منم میتونم داشته باشم، اما بخوام صادقانه بگم هنوز در من اولین احساسی که بالا میاد احساس حسادتِ، و در پی این احساس، حس خودکم بینی و اینکه من به هیچ جایی نرسیدم و عقب افتادم و حس عجله و ترس و اضطراب، این ها همه در وجود من بالا میاد و اون مریم عزیز درونم رو کوچیک می‌کنه، این هم از مقایسه خودم با اون فرد به دست میاد، من خیلییییی خودم رو مقایسه میکنم، اولین جلسه دوره‌ی احساس لیاقت رو که گوش میدادم که در مورد مقایسه بود حالم دگرگون شد، این مقایسه کردن پاشنه آشیل منِ، اینکه شما پرسیده بودید که چقدر و در چه مواردی خودتون رو مقایسه میکنید من جواب دادم هر روز و در تمام موارد، انگار یه چیزی در درون من هست که میاد میگرده تو آدم ها بهترین چیزی که دارند حالا چه به لحاظ ظاهری چه مالی چه سلامتی چه روابط پیدا می‌کنه و با خودم مقایسه میکنم و در نتیجه من در اکثر مواقع حالم بد میشه، این چیزی هست که بهش واقف شدم که من هر روز بارها و بارها دارم تو ناخودآگاهم در تمام موارد زندگیم خودم رو مقایسه میکنم و در یک اضطراب مداومی هستم و انگار هی دارم از درون کوچیک و کوچکتر میشم

    و به همین دلیل اگه من موفقیت یه فرد بیرونی حالا چه نزدیک خودم باشه چه دورتر رو میبینم اولین احساسی که در من بالا میاد احساس حسادت و ناتوانی خودم هست، اگه اون فرد از من کوچکتر هم باشه دیگه بدتر، بارها و بارها بدتر خودم رو اذیت میکنم و میگم که بیا اون فرد اینهمه از تو کوچکترِ به چه موفقیت هایی رسیده و تو هنوز خونه اولی، پس کی میخوای به این چیزا برسی؟ دیر شد…

    وقتی میبینم یکی که از خودم کوچکتر هست و مهاجرت هم کرده و به موفقیت شغلی و مالی خوبی هم رسیده به خودم میگم ببین چه زندگی خوبی داره چه رفاهی داره چه عدم وابستگی داشته که مهاجرت کرده، تو کارش هم موفق و ثروتمند شده، این از ایمان قوی اش میاد اما تو چی، دیگه به ایمان و توحیدم هم حمله میکنم و احساسم با خودم و خدای خودم هم بد میشه، یا تو روابط اگه ببینم دختر و مادری باهم رابطه‌ی خیلی صمیمی و دوستانه ای دارن تو دلم میگم خوشبحالشون منم دوست داشتم همچین رابطه ای با مامانم داشتم و تو دلم غبطه میخورم به رابطشون

    خلاصه که می‌دونم که دارم این کار رو میکنم اما این احساسات در من بسیار بالا میاد، از ته دلم می‌خوام از این پله بیام بالا و این احساسات در من کمرنگ و کمرنگ تر بشه، از ته دلم می‌خوام توجهم به خودم باشه و با خودم به صلح و عشق برسم، از ته دلم میخواد خودم رو بزرگ ببینم و تحسین کنم خودم رو

    این کارها رو با تمرین هایی که شما دادین و آموزه هاتون کم و بیش انجام میدم اما درونی نیست، اما از جان و دل نیست، اون ته دلم چیز دیگه ای هست.

    الان آگاهانه آدم هارو دنبال نمیکنم و سال هاست که اینستاگرام نمیرم و دنبال زندگی آدم ها نیستم و کنجکاوی نمیکنم تو زندگی بقیه، آگاهانه این موارد رو قطع کردم، روی ورودی هام بسیار دقت میکنم که کجاها برم چه چیزهایی ببینم و چه چیزهایی گوش بدم و… این به من برای آرامش بیشتری کمک خوبی کرده اما اگه موردی رو بدونم یا بشنوم یا ببینم که به یه موفقیتی رسیده که من ندارمش اولین حسی که در من در ناخودآگاه من بالا میاد احساس حسادت، آگاهانه سعی میکنم که تحسینش کنم و بگم دمش گرم اگه اون تونسته منم میتونم اما این ها فقط به کلام هست و به دلم نیست، دلم میخواد همینجا بنویسم که خدایا ازت می‌خوام کمک کنی که برسم به جایی که از دل تحسین کنم و خوشحال بشم و باورپذیر بشه برام که من هم میتونم، احساس عمیق و خوب درونی داشته باشم و ناخوداگاهم هم تحسین کننده و زیبابین و امیدوار و شاکر باشه

    می‌نویسم همینجا که بمونه از احساسات الان من در این تاریخ، به امید روزی نزدیک که برگردم و این کامنتم رو بخونم و از ته دلم خوشحال بشم که دیدی میشه مریم جانم دیدی چقدر تغییر کردی و الان این احساسات در تو درونی شده و لذت ببرم از اینکه آدمها موفق بشن و برای من هم الهام بخش و تحسین برانگیز باشه موفقیت هاشون

    «الهی مرا آن ده که آن به»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    آزاده معصوم جماعت گفته:
    مدت عضویت: 1054 روز

    به نام‌ خدای مهربان

    با عرض درود خدمت استاد و خانم شایسته عزیز

    من مدتی است که در شرکتی مشغول به کار شدم که بر اساس فروش کارشناس فروش به آن شخص پورسانت داده می‌شود و با افزایش فروش آن شخص درآمدش هم افزایش پیدا می‌کند

    من وقتی میبینم یکی از همکارانم توانسته فروش زیادی داشته باشه و حقوق خوبی دریافت کند نه تنها باعث ناراحتی و حس حسادت من نمی‌شود بلکه باعث حال خوب و خوشحالی من می‌شود و این فکر در ذهن من شکل می‌گیرد که وقتی در شرایط کاری مشابه من تونسته به مقدار فروش بالا و درآمد زیادی دست پیدا کند پس من هم میتوانم‌این اتفاق رو رقم بزنم و در نهایت باعث حال خوب من می‌شود

    و به نوع و مدل کار کردن آن شخص نگاه میکنم و ایده میگیرم از مدل کار کردن و فروش آن شخص

    و خدارو شکر میکنم که همچین شغلی رو سر راه من قرار داده است.

    با تشکر از استاد و خانم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1307 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به استاد عزیز و سایر دوستان گرامی

    فایل فوق العاده ای گذاشتین استاد دمتون گرم مثل همیشه آگاهی های عاااالی و ناب اما مستقیم بریم سر اصل مطلب

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    من کلا شخصیتم اینه که از موفقیت های نزردیکان ودوستانم بسیار خوشحال و شاد میشم یعنی میگم دمش گرم تونسته ، نوش جونش ، تلاش کرده ، عرضه ش رو داشته و…….اما چند سال پیش تو یکی دو مورد از نزدیکان که با من هم سنم هستند حسادت میکردم ولی با این حال که قانون رو نمیشناختم خیلی زود به خودم کنار میومدم و میگفتم دمشون گرم

    نفر اول : یکی از دوستان دوران دبیرستانم که خیلی با هم صمیمی بودیم و رشته حسابداری خونده ( منم یمدت پیشش حسابداری یاد گرفتم و انسان بینظیر وفوق العاده ای ) کلی تونسته پیشرفت کنه ، عروسیش رو خودش تو یکی از تالار های خوب کرج گرفت و بلافاصله یه خونه تو خود کرج اجاره کرد و تنها دو سال بعد رفت تو سعادت آباد تهران یه خونه بزرگ خرید و الان کلی ثروت ساخته و بسیار انسان دوست داشتنی ، موفق و ثروتمندیه

    چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟ همیشه الگوی من بوده تو موفقیت و همیشه تحسینش کردم

    از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    1-به خودباوری برسم :

    همیشه شجاع بوده و انسانی با انگیزه و با برنامه و هدفمند بود و خیلی تو کارش خبره و در عین حال جدی بود ، یادمه به من میگفت من تا 40 سالگی کار میکنم و بعد از اون سرمایه گزاری میکنم و ثروتم رو بزرگتر میکنم و میرم میگردم و لذتش رو میبرم

    2-الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    عاشق کارش بود و همیشه از افراد موفق برام تعریف میکرد و خیلی دوست داشت با افراد ثروتمند کار کنه ، ارزش خودش رو خیلی بالا میدونست و همیشه با کارخونه دارهای موفق و کار درست قرار داد کاری میبست

    3-چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این فرد شده است؟

    باید خودم رو لایق ثروت بدونم ، شجاع باشم ، عاشق کارم باشم ، دنبال الگوهای خوب بگردم و تحسینشون کنم و آینده ام رو تجسم کنم و با جدیت ادامه بدم در مسیر علاقه ام

    نفر دوم : یکی از افراد خانواده ام که سن خیلی کمی هم داره

    چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    همیشه از موفقیت هاش سورپرایز میشم و ذوق میکنم و بهش افتخار میکنم و تحسینش میکنم کلا حس خیلی خوبی بهش دارم

    از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    1-به خودباوری برسم:

    همیشه به من میگه من باید ثروتمند بشم ، فلان دوستم اینقدر تونسته پول بسازه ، فلان دوستم تونسته به اون سطح از درآمد برسه و همیشه میخواد با آدمهای موفق و ثروتمند معاشرت داشته باشه ، خودش رو لایق بهترین ها میدونه ، برای خودش ارزش قائله و از همه مهمتر آدمای سمّی زندگیش که یکسری رفقاسش بودن رو حذف کرد

    2-الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    چند وقت پیش به من میگفت من باید فلان ماشین رو بخر م وخرید ، با هر حرکتی که میکنه کلی ثروت میسازه ، زمین معامله میکنه ، ماشین معامله میکنه خلاصه از هر فرصتی برای پول ساختن استفاده میکنه ، بخاطر باور فراوانی که داره همیشه هم میبخشه و کلی هم هدیه دریافت میکنه ، باورش اینه میخواهم و میشود ، با غیبت کردن وخاله زنک بازی قهره و دنبال حاشیه نیست و هر جایی پانمیشه بره حتی اگر دعوتش کنن میسنجه بعد اگر با چهار چوب فکریش همخونی داشت میره مهمونی

    3-چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این فرد شده است؟

    خودم رو لایق بهترین ها بدونم ، فقط باورهاست که زندگیم رو تغییر میده و اون نگاهی که به توانایی های خودم دارم و میدونم این حرفها بارها وبارها تو این سایت گفته شده ولی تو این بنده خدا به این صورت باورها شکل گرفته که اول تو زندگیش به تضاد خورد و بعد با دوستانی برخورد داشت که ثروتمند بودن یا ذهن ثروتمندی داشتن و براش الگو بودن و همین الگو بودن و دیدن موفقیت های دیگران (با توجه به تضادهایی که در دوران کودکی داشت وتبدیل به خواسته شده بود) باعث شد که ذهنش و نگاهش اینطور باشه که میشود ثروتمند شد ومیشود زندگی خوبی داشت چرا ؟ چون افرادی رو میدید که تو شرایط مالی خوبی بودن و آزادی مالی داشتند ، پس خودش رو لایق اون ثروت دونست واینطور نگاه کرد که آقا من میخوام جزو این دسته از آدمها باشم و هدایت شد به همین سمت

    این افراد زندگی خوبی دارن و همیشه لذت میبرن از زندگیشون اما نکته اینجاست که آیا من هم میتونم مثل اونها فکر کنم یعنی ذهنم رو کنترل کنم یا جهت دهی کنم به سمتی که به من احساس بهتری بده و فکر کنم نه تنها من بلکه اکثر دوستان تو این زمینه یکم ایراد دارن و لااقل برای من اینطوره که با توجه به اینکه سعی میکنم ذهنم رو کنترل کنم و رها باشم ولی بعضی وقتها از دستم در میره و این یکم زمان میبره تا به تکامل برسم وخوب عمل کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    Masoud Abdaal گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    یکی از دوستام: ایشون رو من از وقت هنرستان میشناختم و همیشه از من بهتر بود توی زمینه کامپیوتر و همیشه من میخواستم ازش یاد بگیرم و ببینم چیکار داره میکنه و همیشه سعی کردم ازش یاد بگیرم ولی خوب زیاد علاقه ای نداشت به یاد دادن و نمیتونست منظورش رو درست برسونه. خبرش رو بهم داد که داره مهاجرت میکنه و چون خیلی صمیمی بودیم برام سخت بود و من تا اون لحظه اصلا سره کار هم نرفته بودم.

    شاید باورتون نشه ولی بعد از این اتفاق، من گفتم منم میخوام برم و شروع کردم همون کاری که اون زمان به بهترین شکل میتونستم انجام بدم رو شروع کردم دربارش دوره دیدم و خورد توی کرونا و خیلی اتفاقی با یه شرکت آشنا شدم که کارآموز جذب میکرد و اولین تجربه کاری من در زندگیم توی یه شرکت نرم افزاری رقم خورد.

    خداروشکر میکنم بخاطر نگرشی که اون زمان داشتم و با دوستم کلی رویاپردازی کردیم درباره وقتی که برگرده ایران و شرایط من خییلی خییلی متفاوت تر از اون موقع باشه و کلی به اهدافم رسیده باشم.

    الان شرایط دوستم خیلی خوبه و توی یه شرکت بزرگ نرم افزاری کار میکنه و همین الان هم برای من الهام بخشه که وقتی اون بتونه من چرا نتونم!

    منکه “میخوام” خیلی متعهد به انجام کارایی که منو در مسیر درست تر میذاره باشم

    منکه “میخوام” بزرگ باشم

    منکه “میخوام” همه بهم قلبا احترام بذارن

    و قانون جهان اینه که چیزیو که میخای بهت میده

    مثل یه مدیر شرکت که شما میای به عنوان کارمند اونجا کار میکنی و مدیر اون شرکت، هر کاری که شما بخواید براتون انجام میده. دلیلش هم خیلی واضحه چونکه اون شمارو استخدام کرده که “شرکت رو رشد” بدی و این مدیر بسیار دست و دلباز و عالیه و هرچی بهش بگی میگه “بسیار خوب، در اختیارت میذارم” چون اون از شما رشد میخواد و براش فرقی نداره چیزی که میخای یه لیوان قهوست یا یه کامپیوتر حرفه ای برای کارت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    سجاد مصطفایی گفته:
    مدت عضویت: 1275 روز

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    افرادی که در خانواده ما به یک مقداری به موفقیت رسیدند دو نفر هستند

    حمید مصطفوی (پسرعموی پدرم): موفقیتش این بوده که در ارتش به لقب امیر رسیدن در بحث خلبانی

    حسی که دارم بهشون زیاد مشخص نیست ولی میدونم حسادت هم نیست در کل چون زیاد با هم در ارتباط نیستیم زیاد برام مهم نیست که رسیدن یا نرسیدن چون زیاد با هم در ارتباط نبودیم و یک فرد غریبه حساب میشن زیاد مهم نبوده برام و ایشون من به این دلیل میگم موفق بودن چون از نظر بقیه خانوادم موفق هستن ن از نظر من

    ولی ازین زاویه میتونم بهش نگاه کنم اگر یک فردی به موفقیت توی حوضه ی خلبانی رسیده اگر من هم به اون حوضه علاقه داشته باشم چون این فرد رسیده منم میتونم برسم اگر ایشون هم تونستن ازین طریق به محبوبیت بین اعضای روستامون برسن منم اگر عاشق این باشم که محبوب بشم بین مردم منم میتونم به این جایگاه برسم که اکثر اوقات از موقعی که با آموزش های استاد آشنا شدم ترجیح دادم بیشتر وقتمو با خودم بگذرونم تا مردم

    درسی که میتونم بگیرم اینه که باید ببینم اون فرد چه باور چه فکری راجب این مسیر داشته و چقد توکل کرده و چطور خودش رو در شرایط سخت خودشون رو آرومم کنن منم به همون روش میتونم به این موفقیت اگر علاقه داشته باشم به این حوضه میتونم این نتایج ایشون رو هم منم بگیرم

    نفر دوم هم بازم پسرعموی پدرم هستن :موفقیتیشون این بوده که مهندس معمار هستن و درکشور هایی مثل عراق و دوبی هم پروژه بر میدارن برای معماری

    احساسی که دارم بهشون احساس خوبیه میگم ایشون خب تلاش کردن و حرکت کردن در مسیر و قطعا باور های خوبی هم ساختن توی این مسیر و در نتیجه به این موفقیت هم رسیدن که از ایشون هم داخل فامیل تعریف میشه

    دیدگاه من اینه که میتونم به این باور برسم که اگر ایشون تونسته به یک موفقتی در یک حوضه ای رسیده منم میتونم به اون سطح از موفقیت در حوضه ی مورد علاقه ی خودم برسم چون اگر اون فرد تونسته منم میتونم

    درس هایی که میتونم بگیرم اینه که کاری که بهش علاقه دارم رو انجام بدم بدون توجه به حرف مردم و حتی قطع ارتباط با کسانی که میخوان داخل زندگی من دخالت بکنن

    ساختن باور های ثروت ساز در حوضه کاریم و انگیزه بخشیدن به خودم با حرکت در مسیر

    تلاش برای به انجام رسوندن‌کاری که بهش علاقه دارم

    استاد جانم عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    ملیحه کشمیری گفته:
    مدت عضویت: 1522 روز

    بنام خداوند هدایتگر و وهابم.

    سلام استاد عزیزم و همراهان ارزشمندم.

    با دیدن این فایل خاطرات خوب بودن در دوره ی “احساس لیاقت”زنده شد.

    سوال های بینظیر شما استاد عزیز و ب همراه پیدا کردن جوابش،رسیدن ب شناخت خود و پیدا کردن پاشنه های اشیل و ترمزها.

    استاد عزیزم سپاس گزارم بابت سخاوتمندی شما.

    این فایل های هدیه،ارزشی کمتر از اموزش ها ندارند ب شرط اینکه بهشون اهمیت داده بشه و چند صد بار گوش داده بشن.

    دقیقا مثل دوره های 12 قدم و احساس لیاقت،این فایل هم در زمانی ک من بهش نیاز داشتم،روی سایت اومد.

    دیشب ب ی تضادی خوردم ک دقیقا با پاسخ دادن ب همین سوالات ب ظاهر ساده،تونستم مشکل و پیدا کنم ک از کجا اب میخوره.

    و اما پاسخ ب سوال اول:

    در مورد ب موفقیت رسیدن دوستان و نزدیکان باید بگم ک:

    همیشه از موفقیت افراد نزدیک و درجه 1 خانواده ام،خوشحال میشدم.

    هیچ وقت حسادت نکردم ب خواهر یا برادرم.

    حس میکردم خودم ب اون موفقیت رسیدم.

    ولی برای افراد ی درجه2 دورتر و اقوام و دوستان(حتی دوستان خیلی نزدیک و صمیمی)دروغ چرا…؟!قبلا خیلی حسادت میکردم.

    بجای گرفتن انرژی و انگیزه،کلا انگیزه ی ادامه دادن ب زندگی رو از دست میدادم و تا مدت ها صفر میشدم از نظر داشتن انرژی.

    حس میکردم تا الان هیچ کاری تو زندگیم نکردم.

    از همه عقب افتادم.احساس کمبود و عجله بهم دست میداد.

    شاید اون حس حسادتو هیچ وقت ب زبون یا ب روی اون فرد نیاورده باشم،یا حتی ب خودمم نشون نمیدادم ک دارم حسادت میکنم،ولی،اون ذات درونیم حسادت میکردم.دائم در حال مقایسه کردن بودم.

    وای ک چقدر این مقایسه کردن،خانمان براندازه.

    ی حس موذی و مخفی،ک اصلا ادم فکر نمیکنه انقدر مخرب باشه.

    ولی خب ب لطف دوره “احساس لیاقت”این دوره ی بینظیر و الهی،با قرار گرفتن در مسیر خودشناسی و کنکاش خودم،این حس خیلی خیلی کمتر شده.

    واقعی کمتر شده نه اینکه بخام خودمو گول بزنم.

    همین ک فهمیدم مقایسه ی خودم با دیگران کار درستی نیست،هر کسی هر جایی هست،در جای درستش قرار داره،من الان دارم میوه های موفقیت اون فرد و میبینم نه ریشه هاشو،اینکه دست اورد های خودم و ب خودم یاداوری کنم،توانایی هامو ب یاد خودم بیارم،اینکه همین جور ک هستم ارزشمندم و ارزش و لیاقت خودم و از عوامل بیرونی جدا کنم،بهم کمک کرد ک اگاهانه حسادت نکنم.

    الان هر کسی و میبینم ک ب موفقیت و جایگاهی رسیده،اول تحسین میکنم(اگاهانه)و میگم اگر اون تونسته پس منم میتونم.(طبق اگاهی های قدم 4 جلسه 1و2)

    کسی جای کسیو تنگ نکرده.

    فرصت ها زیاده.برکت و نعمت فراوونه.سعی میکنم باورهامو قوی کنم.

    درسته گاهی اوقات نجواهای ذهنی میان.

    دقیقا دیشب بخاطر برخورد با ی تضاد نجواها داشتن ذهنمو داغون میکردن،ی موقع ب خودم اومدم دیدم نیم ساعته دارم تو ذهنم میجنگم با اون فرد.

    در حدی ک تمام عضلاتم منقبض شده بود و برای مدت نیم ساعت کاملا کنترلمو بدست گرفته بود.

    ولی خوشبختانه خیلی زود مچشو گرفتم و اگاهانه خودم خودمو اروم کردم.

    نجواها رو تغییر دادم ب گفتگوهای مثبت ذهنی.

    حداقل الان میشناسم نجواهارو و تشخیص میدم ک کدوم نجوا مخربه یا کدوم امیدبخش.

    مدت زمان زیادی تو اون حالت نمیمونم برعکس قبل ک روزها اوقات خودمو تلخ میکردم.

    یا موزیک شاد میذارم و میرقصم،پیاده روی میکنم و سپاسگزاری میکنم و نعمت هامو بیاد خودم میارم.

    هرچند، وقتی تو اون حالت هستم بیاد اوردن نعمت ها کاری سخت میشه.

    ولی استارتشو میزنم از کوچکترین نعمت.مثلا بخاطر ی فنجون چای یا قهوه.

    یا داشتن بخاری تو این هوای سرد.

    بعد ذهنم یکی یکی نعمت هارو پشت هم ردیف میکنه و اینجوری صدای نجواها کم و کمتر میشه.

    ی فیلم یا سریالی ک دوست دارم و بهم انگیزه و حس خوب میده میبینم.

    کیلیپای فان میبینم.

    مصاحبه های زن های موفق و تو یوتیوپ نگاه میکنم برام انگیزه میشه ک با انرژی ادامه بدم.

    خلاصه هر طور شده حال نازیبا مو ب حال خوش و زیبا تغییر میدم.

    اون حس حسادته هس،ولی خیلی کمرنگ شده.مثل قبل ب وضوح و روشن نیست.

    حداقلش اینه ک کنترلش افتاده دست خودم در صورتیکه قبلا اصلا کنترلی روش نداشتم و افسار گسیخته برا خودش جولون میداد.

    یاد گرفتم در زمان حال،و از هر انچه در حال حاضر هست،لذت ببرم و این حس های مخرب و کنترل کنم.

    (در مورد سوال و تمرین دوم هم تو دفترم انجام دادم چون کمی خصوصی بود)

    استاد باز هم بخاطر وجود شما و این سایت سپاس گزار خداوند هستم.

    هر روز صبح بخاطر بودن تو این جمع تو تمرین ستاره ی قطبی از خداوند متشکرم.

    بابت دوره “احساس لیاقت”و “12قدم”

    بینهایت ممنونم ک بهم یاد داد چطور در ارامش و حس رضایت زندگی کنم و لذت ببرم.

    در پناه الله مهربان باشید/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1938 روز

    به نام خداوند بخشاینده مهربان

    خدامرا کفایت است وجز او خدایی نیست .

    من براو توکل کرده ام .

    که اوست پروردگار عرش بزرگ

    خدایا بابت حضور در این سایت دوره بی نظیر احساس خود ارزشمندی تو را هزاران بار شکرت .

    استاد یکی از سپاسگزاری های من وجود شماست که چقدر قشنگ روی خودتون کار میکنید واصولی وسلولی ،باورهاوترمزهایی که هیچ کس حتی خودمون هم توجه نکردیم را بیان میکنید .

    یعنی هزارتا سمینار افراد موفق بری اینجوری نمیاد ریشه های درونی را بکشه بیرون .

    فقط میگن چکار کنیم موفق بشیم

    الان میگم چکار کنم تزمزهام را بشناسم

    آخه جهان وهستی درست و دقیق کارمیکنه اگر نتیجه نمیاد یا ترمزی داریم خودمون عاملش هستیم .

    چقدر یاد دوره احساس لیاقت افتادم که چقدر قشنگ توضیح دادید .

    چه سوال تامل برانگیزی

    قسمت اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    وقتی مقایسه میکنم موقعیت خودم را با افراد خانواده ام حسادت هم میاد به دنبالش

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    در مورد یکی از خواهرام باعث انگیزه ام میشه که اگر تونسته خونه بخره ماشین بهره من هم میتونم

    حتی به خودش هم گفتم که الگوی من هستی .

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    واقعا در مورد خواهر بزرگم بله الهام بخش منه

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    ولی در مورد یکی از خواهرهام وبرادرم حسادت میکنم مقایسه میکنم واحساسم بد میشه .

    حتی در مورد همکارم وقتی دیدم حقوقش از من بیشتره, از کاررفتم بیرون .

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

    خواهر کوچیکم =روابط عالی با همسر

    خرید های راحت واحساس خوب

    احساس حسادت به اینکه هرچی بخواد راحت به دستش میرسه و مقایسه کردم زندگی اون را با خودم

    نکته ای که الهام بخش من میشه اینکه اگر خواهرم راحت به هر چی میخواد میرسه یعنی جهان عادل است واحساسم باید خوب باشه وبعدفراوانی ایمان داشته باشم که برای همه در دسترس است ومیشه همه چیز را باهم داشت هم روابط عالی هم‌ خرید های عالی هم ثروت

    همکارم =زود همه کاره مغازه شد ورئیس من شد وحقوقش از من بیشتر شد و مقایسه وحسادت کردم.

    صاحب کارم(خانم )=خودش بیزینس خودش را راه انداخته موفق هم شده

    حسادت کردم و مقایسه که من باید برای یه خانم کار کنم .

    نکته الهام بخش یه خانم می‌تونه هر کاری بکنه وهیچ محدودیتی برای هیچ کس نیست .

    اگر یه خانم می‌تونه بیزینس خودش را داشته باشه من هم میتونم شروع کنم از هرجایی که هستم .

    قوی باشم و ادامه بدم

    برادر شوهرم =در فراوانی هستند وسریع صاحب خانه وماشین های متعدد وثروت شدند .

    حسادت کردم و مقایسه که زود به هر چی می خواستند رسیدند .

    نکته الهام بخش ،میشه تکامل را زودتر طی کرد فقط باید به بخشندگی وفراوانی خداوند ایمان داشته باشم که به هرکس بخواد میده

    یه نکته برام الان یادآوری شد که برادر شوهرم همیشه راحت خرج می‌کنه واز کمبود نمیترسه وراحت به دست میاره واین یعنی جهان پر از فراوانیه برای کسی که باورهاش بزرگه

    مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    درس هایی که از خواهرم گرفتم این است که همیشه احساسش خوبه واز منفی ها صحبت نمیکنه واز همسر وزندگیش خوب میگه

    یا خواهر بزرگم که یه تنه بدون هیچ کمکی خونه وماشین خرید اپن هم چند تاوتمرکزش روی چیزی که میخواست بود وتجسم میکرد همیشه .

    یا در مورد همکارم پشتکار خوبی داشت چراکه حل ها را پیدا میکرد تا به جواب برسه .

    یا در مورد برادر همسرم رها بود همیشه در مورد خرج کردن .

    حتی چند سال که مهاجرت کرد فقط لذت برد وبعد برگشت وپول بیشتر ساخت .

    خدای من جواب سوال ها همش تو دل خود سوال ها بود .

    یعنی استاد سپاسگزارم هستم چقدر خوبه جواب بدیم به سوالات .

    استاد به یه تضادهایی برخوردم که همش شبیه به همه ودیشق خدا خدایان کرد یه باگ بزرگ از ذهنم کشیده شد بیرون.

    یه جشن برام وقتی یه باور محدود کننده وترمز را میفهمی وبه دنبالش ریشه های احساس بی ارزشی میاد .

    استاد بهترین دوره ،دوره احساس خود ارزشمندیه

    که الان بیشتر میفهمم من از بی ارزشی ضربه خوردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    اميرحسین گفته:
    مدت عضویت: 3214 روز

    سلام به استاد عزیزم

    سوال این جلسه این بود که وقتی کسی از نزدیکان یا اشنایان یک موفقیتی براش حاصل میشه چه احساسی داریم

    استاد اول از همه میخوام یکسری توضیح بدم که برای خودم مرور بشه یکچیزایی

    از برنامه های شما و مخصوصا جلسه اول قدم اول اینو یاد گرفتم که آقا تا وقتی با خودت صادق نباشی و با خود واقعیت مواجه نشی نمیتونی هیچ تغییری ایجاد کنی در خودت

    اول از همه باید ببینم مشکلم چیه، و بعد باید بپذیرم این مشکل رو؛ چون خیلی ها همین سوال این فایل شمارو میشنون و با اینکه دقیقا در همین مورد اشکال دارن با خودشون میگن که نه من اتفاقا وقتی یکی از اشنایانم موفق میشه خیلی هم خوشحال میشم! در صورتی که دقیقا برعکسه! استاد من خیلی این مورد رو دیدم که طرف در مواردی ایرادات باوری شدیدی داره اما به طرز عجیبی خودش رو فریب میده و میگه نه اتفاقا من خیلی خوبم!

    خیلی ها نمیتونن با خودشون مواجه بشن، میترسن از اعتراف به باورها و عادات منفیشون؛ ترس حتما از یک حیوان ترسناک یا تاریکی نیست، خیلی هامون از خودمون هم میترسیم واقعا… واقعا همینه و من قبلا خیلی اینجوری بودم و الان هم هستم ولی کمترش کردم

    و همونطور که گفتم طبق جلسه اول قدم اول دوره دوازده قدم، من با خودم صادق هستم و معترفم به ایراداتم

    استاد در مورد این سوال باید بگم که من از موفق شدن نزدیکان و اشنایان احساس بدی بهم دست میده….

    یعنی من بدم میاد کسی موفق بشه، البته در مواردی احساس بدی بهم دست میده که خودم به اون موفقیت نرسیدم، ولی اگه به موفقیت X رسیده باشم و یکی دیگه به موفقیت X برسه اصلا ناراحت نمیشم و اصلا مهم نیست برام و حسی ندارم بهش؛ اما اگه خودم به موفقیت X نرسیده باشم و کسی به موفقیت X رسیده باشه ناراحت میشم….

    دلیلشم اینه که باور دارم من لیاقتش رو ندارم یا برای من اتفاق نمیفته، و استاد خیلی جالبه بدونید که من خیلی اوقات یکسری تجربیاتی که دلم میخواست رو بدست اوردم در صورتی که اصلا فکرش رو نمیکردم که بشه و من لایقش باشم، ولی وقتی بهش رسیدم دیدم که نه واقعا من لیاقتش رو داشتم و چیز سختی نبوده

    یعنی اینم از اون موارد خودشناسی من بوده، که ذهنم خیلی سخت میکنه همه چیو و فکر میکنه خیلی سخت میشه رسید یا خیلی شرایط زیادی میخواد، در صورتی که بارها من رسیدم به چیزایی و دیدم واقعا این ذهن من بوده که کارو سخت جلوه میداده…. بخاطر کمالگرایی شدید من بود که اینجوری شده بودم

    یعنی خیلی چیزا اصلا امکانات خاصی نمیخواد و با شرایط حال حاضر من کاملا امکانپذیره که به اون خواسته برسم، ولی ذهن کمالگرام منو محدود میکنه و شرایط رو جوری بهم نشون میده که تا فلان چیز و فلان چیز و فلان چیز رو نداشته باشی نمیتونی به اون خواسته برسی…

    این حسادت هایی که نسبت به موفقیت بقیه دارم گاهی اوقات ریشش رسیده به این مورد که من ادم بشدت کمالگرایی هستم؛ یعنی تمام امکانات رسیدن به خواسته رو دارم، ولی ذهنم یجوری جلوه میده که نه این شرایط تو کافی نیست و باید بهتر از این باشه شرایطت

    و بله من ادم حسودی هستم نسبت به خیلی افراد و دلیلشم کمالگراییه

    یعنی استاد خیلی وقتا وقتی رسیدم و چیزی رو که دلم میخواست تجربه کردم، یجورایی احساس کردم که خدا خیلی عاشقانه منو به خواستم رسوند و منم کاملا ارزشمند و کافی بود همه چیم برای اینکه بهش برسم، ولی چقدر خودمو اذیت کردم و یک جنگ روانی وحشتناک راه انداخته بودم و روزها و روزها کلنجار رفته بودم با خودم و فکر میکردم اصلا ممکن نیست با این شرایط برسم به اون خواسته! ولی به سادگی رسیدم و دیدم که من خیلی خیلی هم کافی بودم و اتفاقا با امکانات کمتر از من هم میشد رسید بهش!!!

    یعنی بارها این کمالگرایی توهمی رو دیدم و تجربه کردم که منو محدود میکرد و باعث ایجاد حسادت میشد درونم

    چون کمالگرایی باعث میشه خودمون رو کم ببینیم، و بقیه وقتی به چیزی رسیدن رو خیلی بزرگ حس کنیم و این میشه حسادت

    در صورتی که خود من اتفاقا در خیلی از موارد عالی تر از همونایی که بهشون حسادت میکردم بودم و بعدها بمن ثابت شد…اما چون کمالگرا بودم هیچ اقدامی نمیکردم و این احساس بد منو محدود کرده بود

    خیلی خودم رو دست کم گرفته بودم… خیلی زیاد

    و در کل اره استاد من نسبت به خیلی از موفقیت های اشنایان حسادت دارم، مخصوصا که بهشون نرسیده باشم، و اینو با افتخار میگم و اعتراف میکنم چون بارها بوده که ایراداتم رو اعتراف کردم به خودم و کشف کردم باورهای منفیم رو و اتفاقا بخاطر این شجاعت جهان از اون به بعد بمن خیلی کمک کرد که رفعش کنم… یعنی حس میکنم اعتراف کردن به ایرادات خودم باعث میشه که جهان یه عالمه شرایط بهبود اون ایراد رو برام ایجاد کنه… و واقعا همین بود و تجربه کردم بارها

    انگار این اعتراف کردن ظرف ادم رو بزرگ میکنه، و قطعا ربط داره به موارد توحیدی، اینکه غرور بیجا نداشته باشیم و بپذیریم که مملو از ایرادیم و بپذیریم که نیازمند کمک خداییم و بپذیریم که بی ایراد فقط خداست

    یعنی این اعتراف به باورهای منفیمون این افکار رو شامل میشه ناخوداگاه

    ولی کسی که مغروره و با اینکه ایراد داره و میگه نه من خوبم و بقیه بدن، این ادم رو جهان میزنه تو سرش

    و استاد اینم بگم که من نه تنها از موفقیت اشناها و دوستان احساس بدی میکنم، بلکه از اینکه بلا سرشون میاد احساس خوبی میکنم!

    بارها بوده یک بلایی مثلا سر کسی اومده که من بهش حسادت داشتم و خودم رو پایینتر ازش میدونستم، و خیلی خوشحال شدم!!!!

    و انگار که وقتی بلا سر اون اومده یک موفقیتی برای من حاصل شده!

    و دلیلش اصلی این نوع حسادت فقط این بوده که من با وجود اینکه کاملا شرایط رسیدن به اون خواسته رو داشتم، ولی ذهن کمالگرام منو تخریب میکرده و شرایطم و امکاناتم رو بی ارزش و ناچیز جلوه میداده

    بخاطر این حسادت دارم

    در صورتی که اتفاقا همین چیزی که من هستم خیلی خیلی هم زیادی بوده برای رسیدن به خیلی از تجریبات دلخواهم و این بمن ثابت شد بارها…

    وقتی به اون خواسته رسیدم گفتم که بابا همین بود؟ اینهمه خودم رو اذیت کرده بودم همین بود؟ من که کاملا کافی بودم و اتفاقا نکته ی عجیبش اینه که من خیلی خیلی بهتر از اونایی که بهشون حسادت میکردم هم بودم در مورد رسیدن به خیلی خواسته ها!

    ولی ذهنم ویژگی هام رو بدرد نخور و بی ارزش جلوه میداد

    یعنی ذهن خیلی اوقات قبول نداره که ارزش داره، ولی خیلی اوقات قبول داره که ارزش داره ولی فکر میکنه این ارزش ها کافی نیست!

    همون کمالگرایی…که من بشدت و بشدت و بشدت دچارشم و همیشه سخت میگیرم به هرچیزی

    راه حلش اینه که رها تر باشم و ببینم که اقا اتفاقا خیلی اوقات من فکر میکردم نمیتونم و کافی نیستم، ولی وقتی رسیدم دیدم که بابا من از کافی هم کافی تر بودم… و بقیه ای که رسیدن به خیلی خواسته ها اصلا و اصلا امکانات و شرایط خاص تری از من نداشتن و ندارن

    فقط اونا آسون گرفتن و کمالگرا نبودن

    متشکرم از شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: