ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1710 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان فرمانروایی زمین آسمان خدای من تسلیم تو هستم من را هدایت کن تو بال پرواز من هستی

    سلام استاد عزیزم سلام به خاله مریم گرانبها سلامی به گرمایی خورشید میکنم به شما عزیزانم خانواد عزیزم

    استاد عزیزم در جواب به این سوال می‌خوام یک کمی به گذشته برم و ذهنیت خودم هم بیرون بریزم چی توش هست هم این که چطور شد من خیلی از این باورها برای من تغییر کرد

    در گذشت به خاطر باورهای نادرستی که داشتم هر وقت یکی از اعضای فامیلم که به دستاوردی می‌رسیدن یا خونه با حال به موقعیت شغلی خوبی می‌رسند حسادت میکردم و این به این خاطر بود تو ذهن من خوب پدر من خیلی زودتر از اونها به تهران اومده بود موقعیت خوبی که داشت و زندگی ما زندگی نسبت خوبی بود اما به مرور زمان به خاطر افکار ها و باور های خانواده یا جامعه اطرافیان که برداشت کرد بودم این ترمز ها این باورهای محدود کنند در من شما گرفت بود مثلا قبلا هر کسی که خونه می‌خرید من خیلی حسادت میکردم و دلیلش هم این بود ما خونه و مغازه داشتیم که بین ورق تقسیم شده بود پدر من سه تا زن گرفت بود و از مادر من 6 فرزند و بعد 2,تا و از آخری چهار تا فرزند پدر من داشت بعد از اون پدر من به علت اینکه تقسیم ورث شد خوب خونه از دست دادیم و بعد هم خونه قیمتش بالا رفت ما نتوانستیم خونه بخریم و این باور در من شکل گرفت این ترمز ها در من شکل گرفت هر کس به موقعیت به شرایط خوب مالی رسید به این دلیل بود چون خونه داشته چون اجاره خونه نمی‌داند هزینه خونه اجاره پول پیش و مسأله دیگه ای کم تر بود به همین دلیل خیلی راحت تر میتونستن موفق بشوند یعنی این ترمز من این بود کسی که خونه داره حالا خونه پدری به هر حال هزینه نمیدهد اون موفق میش این عامل موفقیت میدونستم و هر وقت هم کسی از اقوام خونه می‌خرید ماشین می‌خرید این باور در من بیشتر ریشه پیدا میکرد به این دلیل که خودم پیش خودم این عامل میدونستم و الگو های هم میرفتم پیدا میکردم می‌دیدم بله این طرف خونه خرید بعد به این دلیل موفق شد

    در صورتی که اون آدم حساب من تو همان زمان که خونه گران شد حتی بعد تر از اون تونست بود خونه بخره یا موفقیت مالی کسب کنه اما به ابن دلیل که ذهن من از زاویه به اون نگاه میکرد که می‌گفت نه اینکه من میگم درست و اصلا بلد نبودم بیام مثبت اندیشی کنم و میخواستم این احساس بد ابن عزت نفس پایین خودم با توجیهات الکی بندازم گردن تقدیر بندازم گردن پدر مادر بندازم گردن ممبدونم رژیم نه این وضع ممکلت اگر زمان شاه بود خیلی بهتر بود و هر روز هم یک حالت دل مردگی یک حالت غمگین بودن چرا چون دائما داشتم به این فکر میکردم همه مردم دارند رشد میکنند اما من یا خانواده من دارم پسرفت می‌کند

    و این سال های سال ادامه داشت

    من حدود 15 سال پیش یکی از دوستان خودم وارد حرفه که خودم داشتم انجام میدادم وارد کردم به. چند سالی با هم کار کردن در یک مجموعه فروشگاه من خارج شدم رفتم سربازی بعد برگشتم رفتم جاهای مختلفی کار کردم بازار کار کردم خیلی جاهای دیگه کار کردم هر کدام از جاهای هم کار میکردم به شکلی به صورت خیلی بد یا دعوا میکردم یا اخراج میشدم با خودم اونجا ترک میکردم

    به این دلیل که اون احساس عدم لیاقت این احساس اکه من توانایی این ندارن پیشرفت کنم و حسادت ها بیشتر میشد کینه نمی‌دونم بهانه گیری

    حتی یادم یک زمانی صبح از خواب بلند میشدم دوست داشتم دعوا کنم آنقدر احساس بد بود از خواب بلند میشدم درگیر بودم با همه و این افکار ها باعث شد من شرایط و اوضاع مالی من بدتر بشه

    بعد هر جا هم تو فامیل هم می‌شستم از دیگران انتقاد میکردم دایی عمو و خیلی ها دیگه اون فعلانی مثلا عمو چرا وضع مالیش خوب به من کمک نمیکنه اون یکی چرا پدر من آنقدر برای اونها زحمت کشید و هزار انتقاد بهانه توجیه برای این که افراد مثل اقوام به ما کمک کنند ما هم از نظر وضعیت مالی شرایط ما بهتر بشه اینا گذشت گذشت گذشت اوضاع بدتر بدتر میشد اما من به کاری که داشتم فروشندگی حرفه‌ای خودم ادامه میدادم که البته با ابن نوع باور ها تو فروشندگی هم موفق نبودم آخرین بازی هم که جای کار میکردم بازهم بخاطر دعوا با صاحب کار اون مجموعه دعوام شد بنده خدا هم چیزی نگفت بود یک انتقادی از من کرد حساب کن من فروشگاه مسولیت با من بود به دلیل اینکه دهن من در از نجوا ها شخصیت من پر از احساس ها باورهای بد من رفتم تو دفتر خود طرف یقه اون گرفتم بودم یعنی اگر همکار های دیگه من نبودن باور کن زد خورد بدی میشد خلاصه از اونجا هم اومد بیرون دوباره رفتم جای دیگه و همه هم به من میگفتن تو چرا آنقدر اخلاق بد تو چرا زود عصبانی میشی. همیشه هم به این ها فکر میکردم ولی علت نمی‌دونستم متوجه بشم خلاصه

    من مدت چند روز رفتم جای دیگه کار کردم تا تلفن من زنگ خورد این دوست من که 15 سال پیش خودم وارد ابن حرفه کرد بودمش زنگ زد گفت می‌خوام ببینمت شب میام پیشت چند روز قبل اینکه این دوست من بهم زنگ بزن برادر من به من گفت بود که حسن فعلانی منظورش دوستم مغازه گرفت اولش خیلی جا خوردم بعد یک احساس بدی بهم دست داد احساس حسادت اما یک اتفاقی افتاد من برای اولین بار خوشحال شدم که یکی از دوستانم مغازه زد نمی‌دونم چرا ولی این احساس به من دست داد که آفرین

    خلاصه این دوست من اومد بهم گفت مغازه زدم می‌خوام کمک کنی می‌خوام مغازه راه بندازم نمی‌دونم چجوری جنس از کجا بخرم چی بخرم بیا بهم کمک کن من هم گفتم باش کم این جمله بهش گفت اتفاقا من خوشحال میشم تو اگر موفق بشی من هم بعد. از تو موفق میشم دقیقا این جمله بهش گفتم

    خلاصه ما رفتیم کار شروع کردیم با عشق کار میکردم اصلا انگاری کار خودم بود اصلا احساس این نداشتم نمی‌دونم کار دیگران کار کس دیگه است با عشق کار میکردم و خیلی هم احساس خوبی داشتم هر کاری بود انجام میدادم حساب داری فروشندگی خرید محصولات صبح ها زود تر میرفتم سر کار دیرتر می‌آمدم خونه علت این احساس خوب این ذوق شوق اون موقع ها نمی‌فهمیدم چی بعد فهمیدم حالا میگم چرا ذوق شوق پیدا کرد بود

    بعد. با این دوستم که کاری نداشتیم انجام بدیم صحبت می‌کردیم بعد میگفتم فعلانی این چند سال چیکار میکردی چی شد مغازه زدی چه اتفاقی افتاد

    می‌گفت حسن من چند سال بود که داشتم به این فکر میکردم من که قرار نیست تا آخر عمر فروشندگی کنم من باید از یکجا به بعد برای خودم کار کنم باید بلاخره مستقل بشم کسب کار خودم داشته باشم بعد نمی‌دونستم چیکار کنم بعد آرام اتفاقات برای من رخ میداد تا به یکجا رسید به من پیشنهاد یک زمینی دادن من هم رفتم پول هم نداشتم اقساطی خرید کردم چون زمان تحویل چند سال طول میکشد من هم خرید بعد که اقساطش تمام شد زمین چندین برابر شد به. اون موقع بود به فکر مغازه زدم افتادم اولش خیلی ترس داشتم اما هر روز نو مغازه می آمدم تجسم میکردم مثلا من مغازه دارم مغازه بالکنش این شکلی اینجوری بعد دکور مغازه این شکلی است و هر روز تو ذهنم این تجسم میکردم این دوست من نه از قانون تا همین الان چیزی می‌دونه نه این که اصلا شنیدن من همه تا اون زمان اصلا درباره قانون هیچی نمیدونستم و اصلا استاد عزیز یا اساتید دیگه رو نمی‌شناختم خلاصه هر روز این حرف هارو با هم می‌زدیم

    من هم همان کار انجام میدم خوش می آمد احساس خوبی بهم دست میداد اصلا به این فکر نبودم که تا اون موقع مغازه بزنم اما این کار میکردم دوست داشتم و این حرف های که دوست من میزد آرام آرام داشت تو ذهن من ریشه می‌گرفت به. هی نگاه میکردم خوب من که هم تجربه بیشتری دارم هم ازش خیلی بیشتر تخصص دارم هم اعتبار دارم هی داشتم تو ذهنم یک نگاه به توانایی های خودم میکردم و یک نگاه هم به راهی که دوست رفت بود

    حالا غیر از اینکه من ذهنبتم داشت نسبت به این که من هم میتونم مغازه داشته باشم تغییر میکرد آرام آرام داشت خیلی مسأله دیگه هم در من تغییر میکرد که به. ها متوجه شدم مثلا این دوست من خیلی آدم آرامی بود به قول معروف آدم علی بی غمی بود هیچ وقت نه عصبانی میشد نه ناراحتی اگر داشت بروز میداد به. یک چیز جالبی برگشت اون موقع گفت حسن باید تو زندگی هدف داشته باشی هدف هدف

    من تا اون از زندگی خودم نه هدفی داشتم نه میدونستم هدف چی هست اما خیلی ذهنم تحت تاثیر قرار داد این کلمه هدف هدف

    به. از دوسال از موفقیت کسب کار دوستم با استاد آشنا شدم و اون موقع نمی‌دونستم استاد سایت داره اشتباه نکنم سال 94 بود نه دوره ابن حرف تو تلگرام کانال های بود که نیمه های از فایلهای با آهنگ صدای استاد گذاشت بودن من هر روز از صبح تا شب هدفون تو گوش صدای استاد گوش میدادم خیلی دیگه از اساتید بود اما این صدا این کلام استاد خیلی برام دلنشین تر بود اصلا بیشتر تو ذهن اون خال خوب تاثیر میذاشت خلاصه من تصمیم گرفتم برای خودم مغازه داشته باشم و هیچ پولی نداشتم هیچی هیچی دیگه با بقیه کاری نداشتم اصلا در مورد کسی حرفی نمی‌زندم فقط آلن فایل ها رو گوش میدادم و به مغازه ای که دوست داشتم فکر میکردم حالا این داستان مغازه زدن خودش یک داستان طول دراز اما من هم بعد دوسال مغازه خودم زدم

    و این اتفاق این فرد که تونست مغازه بزن نه تنها راه برای من باز کرد بلکه باعث شد تغییرات بزرگی در من به وجود بیاد بعد از مغازه زدن دنبال کارخانه زدن باشم تولید کنم و خیلی اتفاقات بزرگ دیگه

    و از هم مهم تر این بود من با استاد عزیزم آشنا شدم و استاد من با درونم با خدای درون آشنا کرد و تغییرات بنیادین عظیمی در من شکل گرفت که خیلی از دوستان قدیم من را میبیند اصلا باورشون نمیشه من حسن باشم از هر لحاظی بگی تغییر کردم مالی از نظر فیزیکی اندام از نظر نوع نگاه حرف زدن هر چی بگی من تغییر کردم و قوای خودم به گذشت خودم فکر میکنم میگم من چقدر تغییر کردم و هر وقت اوضاع برام سخت میشه شروع میکنم به مرور کردن اتفاقات در گذشت و این تغییرات بنیادی در من

    از یک آدم حسودی که دائما حسادت میکردم الان همه رو تشویق می‌کنه هر کسی میخواد کسب کاری راه اندازی می‌کنه زنگ میزنه به من مشاوره میخواد بعد این جمله بار ها بارها به من گفتن حسن تو آدم دل پاکی هستی با صداقت به ما مشاوره میدی و هر کسی به کوچکترین دستاوردی با بزرگترین میرسه خوشحال میشم

    اتفاق جالب من حتی یک زمانی به آدمهای موفق دنیا هم حسادت میکردم مثلا طرف تو زمینه ورزشی نمی‌دونم سینما میگفتم ای بابا این چرا برای اتفاقی نمی افته نمی‌دونم ش ایط بد بشه فعلان بشه

    اما الان هر موفقیت هر خونه هر نمی‌دونم ماشین هر نوع دستگاه هر چیز خوبی که باشه به خودم میگم آفرین آفرین ببین شد

    خدا صد هزار مرتبه شکر میکنم برای این فایل های فدقالعاد عالی فایلهای بی نظیر استاد عزیزم ممنونم سپاگزارم و از تمام عزیزان در سال ممنونم شمارو به خدا میسپارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    محمد دلفان گفته:
    مدت عضویت: 2726 روز

    با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و تمام دوستان

    × اگر من موفقیت افراد نزدیک خودم رو ببینم اگر هم راستا باشه با خواسته من احساس غبطه میکنم، یعنی انگار حق من بوده به اون موفقیت برسم و احساسی مثل این که چرا من نه و تا حدودی (ممکنه زیاد) حسادت…

    × اگر موفقیتش همراستا با علاقه من نباشه کمی (یا زیاد بستگی داره) حسادت میکنم

    و البته توی هر دو مورد مخصوصا مورد دوم آگاهانه سعی میکنم تحسینش کنم و اون رو لایق اون موفقیت ببینم و حقش بدونم

    در رابطه با افرادی که موفقیتشون همراستا با خواسته من هست (یعنی غبطه میخورم) ممکنه غریبه یا آشنا باشه این غبطه به وجود بیاد

    اما در رابطه با موفقیت افرادی که ممکنه خواستشون زیاد همراستا با من نباشه (یعنی کسانی که بهشون حسادت میکنم) بیشتر آشنایان و اطرافیانم هستند البته خیلی بستگی داره کی باشه

    تو هر دو مورد بستگی داره کی باشه، مخصوصا در مورد دوم خیلی بستگی داره کی باشه و چه موفقیتی رو کسب کرده باشه

    انگار بیشتر این حساسیت ها روی افرادی با نزدیکی بیشتر و وجه مشترک بیشتر به وجود میاد

    مثلا اول اقوام و آشنایان و دوستان

    بعد همشهری ها و کسانی که همفرهنگ هستی باهاشون

    بعد هموطنی ها

    و در کمترین حالت خودش مثلا یک ملیت متفاوت به عنوان مثال یک آمریکایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زهرا صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    بنام الله مهربان

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان

    و سلام ب تمام بچه های سایت

    سپاسگزارم از خداوند برای وجودم و حضور ارزشمندم در این سایت الهی

    استاد یکی از ویژگی های بسیار عالی شما اینک

    سوالات فوق العاده از خودتون میپرسین

    سوالات کاربردی و موثر و این خیلی خوبه

    با پرسیدن سوالات خوب واقعا ب جواب های خوبی خواهیم رسید اصلا یکی از بهترین روش های شناسایی ترمز های ذهنی و باورهای محدود کننده پرسیدن ی سری سوالات هست در زمینه ای ک دوست داریم پیشرفت کنیم و نتایخ دلخواهمون بدست بیارم

    شما همیشه بهمون گفتین سوالات خوب بپرسین از خودتون و اگ ما بتونیم این کار رو انجام بدیم و تمام جواب هایی ک ب ذهنمون میرسه رو بنویسم اونوقت علت اینک چرا ما هنوز نتونستیم با وجود تلاش فراوان ب خواسته هامون برسیم برامون واضح میشه

    اینک ب قول شما فقط گاز بدیم و حواسمون ب پای دیگ مون ک روی ترمزه نیست و فقط تقلا کنیم و نتیجه دلخواهمون حاصل نشه در نهایت

    از ادامه مسیر دلسرد میشیم

    پس بهتره بیایم ب شیوه درست و کاربردی روی باورهامون کار کنیم و یکی از شیوه های موثر و کلیدی پرسیدن همین سوالات خوبه

    مدتیه ک از این روش بیشتر استفاده میکنم و خیلی بهتر دارم عواملی ک مانع ورود خواسته ام ب زندگیم شده رو شناسایی میکنم و این همزمانی برام خیلی لذت بخشه و باعث میشه بهتر تمریناتم رو انجام بدم و از شما الگو برداری کنم

    سوالاتی ک شما میپرسین نشون دهنده ی اینک چقدر شما خوب و دقیق موضوع رو بررسی میکنین و سر سری ازش رد نمیشین و ب قول خودتون نمیاین اشغالارو زیر مبل پنهون کنین با خودتون صادق هستین و ب خودتون سخت نمیگیرین یکی از دلایلی ک مانع میشه از خودمون سوال پرسیم اینک نمیخوایم بپذیریم ک ضعف داریم بخاطر کمالگرایی بخاطر خودسرزنشی و هزاران عامل دیگ ک برمیگرده ب عدم احساس لیاقت ب اینک همیشه زیر نقاب خودمون رو پنهون میکنیم بخاطر اینک اعتماد ب نفسمون بسیار پایینه و میترسیم از کشف خودمون بررسی ضعف هامون و….

    بنظر من اول باید روی احساس لیاقت خودمون کار کنیم

    بیایم خودمون رو بپذیریم و همینجوری ک هستیم خودمون رو دوست داشته باشیم بعد میتونیم روی باورهامون کار کنیم روی نقاط ضعف مون

    و باورهای محدود کننده ی ذهنمون اونوقت راحت میایم از خودمون سوال میپرسیم بدون سرزنش کردن بدون احساس ضعف و ناتوانی و نتیجه قطعا رضایتخش خواهد بود

    سپاسگزارم از شما استاد عزیزم حضور شما در زندگی من یکی از خواسته هام بود و این بزرگترین دستاورد من هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2389 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻦ ﺑﭙﺮﺳﻨﺪ ، [ ﺑﮕﻮ : ] ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻣﻦ ﻧﺰﺩﻳﻜﻢ ، ﺩﻋﺎﻱ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻣﻰ ﻛﻨﻢ ; ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻋﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﻧﺪ ، ﺗﺎ [ ﺑﻪ ﺣﻖّ ﻭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ] ﺭﺍﻩ ﻳﺎﺑﻨﺪ [ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺍﻋﻠﻲ ﺑﺮﺳﻨﺪ ] .(١٨6بقره )

    سلام به عزیزانم…

    کامنت دوم

    1- این باورها و نگرشهان که دارن زندگی منو رقم میزنن

    2- من قدرت تغییر این نگرشها و باورها رو دارم

    3- به اندازه ایی که من از نگرش ها و باورهای محدود کننده به سمت باورهای قدرتمند کننده حرکت کنم، جهان نتایج بهتری رو به من نشون میده

    4- جهان چیزی نیست جز بازتاب افکار و باورهای من

    5- به اندازه ایی که شخصیت من تغییر میکنه، دنیای بیرون من هم می‌تونه تغییر کنه

    6- تا زمانی که من روی خودم و باورهام کار کنم، نتایج وارد زندگیم میشه

    7- اگر بتونم ذهنم رو تغییر بدم و از یه زاویه دیگه به موضوع نگاه کنم طوری که به من احساس بهتری بده، اون وقته که من دارم در مسیر درست قدم بر میدارم

    8- اون فردی که به موفقیت رسیده، داره به من ثابت می‌کنه که این کار انجام شدنیه،امکان پذیره.اگر برای اون شده برای منم میشه

    9- افراد موفق کسانی هستن که الهام گرفتن و به این باور رسیدن که موفقیت امکان پذیره، شدنیه

    10- به من بستگی داره که چه نگاهی دارم، موفقیت یک فرد می‌تونه برای منی که باورهای قدرتمند کننده دارم الهام بخش باشه، همون موفقیت برای اونی که باورهای محدود کننده داره می‌تونه باعث سرکوب و سرزنش بیشتر بشه

    11- موفقیت افراد نزدیک به ما، ذهنیت ما رو خیلی خوب مشخص میکنه

    12- اگر ذهنیت قدرتمند کننده داشته باشم، خوشحال میشم، کنجکاو میشم ببینم چطور میتونم ازش درس بگیرم، تحسینش میکنم، یه جوری به عنوان خط شکن ازش استفاده میکنم که الان این فرد مسیر رو برای من باز کرد

    13- اگر ذهنیت محدود کننده داشته باشم شروع میکنم به برچسب زدن، قضاوت کردن طرف مقابل یا احساس میکنم چقدر ناتوان و بی عرضه هستم که من نتونستم به موفقیت برسم

    14- خیلی مواقع افراد به این دلیل تو زندگیشون جا میزنم که فکر میکنن فردی در اون زمینه موفق شده

    15- حسادت باعث میشه تو اون مسیری که مورد علاقش بوده حرکت نکنه

    16- ذهنیت قدرتمند کننده از موفقیت های دیگران ایده میگیره

    17- این دو نوع ذهنیت متفاوت ( قدرتمند کننده و محدود کننده ) می‌تونه نتایج متفاوت در زندگی من، چه در زمینه کاری، شغلی، روابط و مالی ایجاد کنه

    18- من اگر میخام نتایج بزرگتر بگیرم ، باید بتونم باورهامو تغییر بدم

    19- یه فرد موفق کسی هست که تونسته یه سری اصلاح و بهبودهای شخصیتی در خودش انجام بده تا به موفقیت رسیده

    همچنان پر قدرت ادامه میدیم….

    مراقب زیبایی های درونمون باشیم….

    عاشقتووووونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 909 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا و دوستان گرامی ام

    استاد اول میخوام حسابی ازتون تشکر کنم برای وقتی که گذاشتین برای فایل بینظیری که در اختیارمون قرار دادین

    واقعا از صمیم قلبم سپاسگزارم و بهتون قول میدم

    به گفته هاتون عمل میکنم و میدونم که نتایج خوبی از این فایل میگیرم بی نهایت سپاسگزارم

    استاد اگر من بخوام به سوالتون پاسخ بدم

    پاسخ من دو بخشه

    بخش اول قبل از اشنایی باشما

    بخش دوم بعد از اشنایی باشما و قوانین

    خب من از قبل از اشنایی بگم که در کل ادم خیلی حسودی نبودم ولی خب تا حدودی موفقیت افراد و به شانس خوبشون ربط میدادم و اینکه خدا بیشتر دوسشون داره و اصلا توجهی نمیکردم که چرا موفق شدن

    خوشبختانه از زمانی که باورام کمی تغییر کرده و قوانین و درک کردم

    وقتی میبینم کسی موفق شده در ابتدا با خودم میگم چقدر باورای خوبی داشته یا چقدر پشتکار داشته و متمرکز بوده

    افرادی که نمیشناسم این فکر و دربارشون دارم .

    در مورد افراد نزدیک دروغ چرا کمی ناراحت میشم که چرا باورام قوی نشده هنوز ،یا اینکه خوب روی خودم کار نمیکنم. ولی خیلی سریع شاید بعد از پنج دقیقه

    ذهنم و کنترل میکنم و سعی میکنم از موفقیتشون درس بگیرم و بگردم دنبال اینکه چرا موفق شدن و پیشرفت کردن

    خیلی برام جالبه از وقتی که سعی دارم چیزی یاد بگیرم از موفقیتشون به نکاتی برخورد کردم که تمام حرفای شما

    رو بیشتر درک میکنم

    و البته اول تحسینشون میکنم و بعد از خدا میخوام که منم روزی بتونم به اون موفقیت ها برسم و میگم اگر فلانی تونسته پس منم میتونم

    و چقدر بیشتر به فراوانی و پیشرفت این جهان پی میبرم

    یکی از مثالهایی که حرفای شما رو میرسونه :

    موفقیت یکی از دوستانم که با فروشندگی یه ماشین مدل بالا خرید و از لحاظ مالی پیشرفت کرد

    وقتی جویا شدم که ببینم چرا موفق شده ، متوجه شدم

    این ادم شروع کرده به سپاسگزاری کردن و البته پشتکاری که داره

    ولی بیشتر اون سپاسگزاری جواب داده البته استاد موفقیتش پایدار نبود و تو همون مرحله باقی مونده وقتی بیشتر دقت کردم متوجه شدم احساس لیاقت نداره و بیشتر از این برای خودش لایق نمی دونه

    دومین فرد از اقوام بودن که خیلی خیلی تحسینشون میکنم ولی استاد من دلیل موفقیتشونو درک نکردم و اینکه متوجه شدم با اینکه صاحب کسب و کار عالی شدن ولی تو رابطه ی عاطفی اصلا موفق نیستن و تو زندگی عاطفیشون ارامش ندارن ، شاید دلیلش این باشه که فقط باورای ثروت ساز خوبی داشتن.

    درسته افراد زیادی و میشناسم که موفق شدن ولی استاد

    الان دیگه از وقتی قانون و درک کردم دارم میبینم تمام این افراد اون ارامشی که من دارم ندارن

    شاید دلیل اینکه دیگه خیلی ناراحت نمیشم همین باشه

    کسیو جز بچه های این سایت نمیشناسم که هم موفق شده باشن و هم ارامش داشته باشن

    من دوست دارم همه چی و باهم داشته باشم مثل شما

    استاد شما با ما چی کار کردین من چه جوری تشکر کنم

    وقتی میبینم بزرگترین ثروت جهان و که ارامشه ،هیچ کدوم از نزدیکانم ندارن

    و چقدر خوشحالم که در این مسیر قرار گرفتم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2065 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام مجدد به استادعزیزم و همه ی دوستان فعال دراین سایت الهی و ارزشمند

    تمرین

    موفقیت افراد نزدیک خودتون رو بنویسید

    یکی از خانمای فامیل ما که تقریبا همسنو سال همدیگه هستیم و درگذشته باهمدیگه بزرگ شدیم،الان به خواسته هایی رسیده که قبلا خواسته ی من بوده وهنوزهم هست

    خوب اون اوایل که خیلی باقانون آشنانبودم همیشه بهش میگفتم خوشبحالت که به خواسته هات رسیدی،ولی هیچوقت هم احساس حسادت بهش نداشتم،اما همیشه پیش خودم ناامید بودم و میگفتم خوب ایشون همسرش شغلش جوریه که راحت تونست اون رو فلان شهر ببره و به راحتی مهاجرت کنن،ولی خونه ی ما خونه ی پدریه همسرم هست و باکلی مقاومت اطرافیان مواجه میشیم اگه بخوایم مهاجرت کنیم

    همین باور باعث شده من دیگه به مهاجرت فکرنکنم،و واقعا یکی از خواسته های مهم منه،ولی تا میام به مهاجرت فکر میکنم،میگم این خونه ارث پدریه همسرمه و غیرازین خونه سرمایه ی دیگه ای نداریم و اگه ازینجا بریم کلی باحرفوحدیث خانوادش روبرومیشیم…

    این یک ترمز خیلی قویی درمن ایجادکرده که اجازه نمیده به این‌خواستم فکر کنم،اما هرکسی ازفامیل هم که میبینم مهاجرت میکنه اونقدر ذوق میکنم ولی یه حسرت و یک آهی هم ازدرون میکشم

    ازیک طرف ارزوی موفقیت میکنم برای اون طرف ازیکطرف هم برای خودم احساس نشدن میکنم

    که میدونم باید روی این ترمزم بیشتر کارکنم،و باخودم بگم که اگه من خواسته ی قلبیم مهاجرت به یک شهر بسیارعالی ازهمه لحاظ باشه

    خدا جوری شرایط مالی همسرمو پیش میبره که اصلا نخواییم خونه ی پدریشون رو بفروشیم وخیلی راحت مهاجرت کنیم

    و درمورد خانوادش میتونم بگم،خدا وقتی ببینه خواسته ی قلبی من مهاجرت و‌پیشرفته اتفاقا دل خانواده ی همسرم رو هم نرم میکنه و تازه ازینکه بخواییم خونه ی شهری بخریم خیلی هم خوشحال میشن و ازما استقبال میکنن ‌وتازه باعث الگوی خیلی های دیگه میشیم که میشود علاوه بر داشتن خونه ی پدری نزدیک خونه ی پدر شوهر،بدون هیچ‌ مقاومتی ازدیگران خیلی راحت مهاجرت کنیم

    واقعا خواسته ی قلبی من مهاجرت به یک شهروحتی یک کشوردیگه هست،و وقتی این فردی که گفتم هم سنوسال منه به یک شهر خوبی توایران مهاجرت کردن،خیلی منوبه فکر فرو میبره و یک غبطه ی خوب بهش میخورم‌که چقدر راحت مهاجرت کردن

    اما درمورد خودم میفهمم که دارم چقدر عامل بیرونی رو‌مقصر میدونم برای مهاجرت

    ان شالله که بتونم به این خواستم راحت دست پیداکنم،چون واقعا دوست دارم مهاجرت به یک شهر رو تجربه کنم و احساس میکنم سرعت پیشرفتم بهتر خواهد بود

    چون واقعاخیلی مواقع بعضی ازشرایط زندگی درکنار خانواده ی همسر و نزدیکان جوری پیش میره که تا آدم‌میاد به پیشرفتش فکر کنه یکسری انتظاراتی اطرافیان از آدم دارن که اگه اون انتظار رو برطرف نکنی طرف احساس مهم نبودن بهش دست میده و کلی از وقت آدم‌گرفته میشه،اگه نخوایم انتظارِ مخصوصابزرگترهارو برطرف کنی واقعا یک برداشتی ازآدم دارن که فکرمیکنن اونها برای ما بی اهمیتن

    خوب این میشه که آدم اصلا وقتشو نداره یک هدفیو مصمم ادامه بده،ولی احساس میکنم وقتی ادم یکم آگاهانه مکان زندگیشو دورترکنه این انتظارات بزرگترها هم کاهش پیدامیکنه

    مثال میزنم مثلا،موقع خونه تکونی اعیاد،انتظاربزرگترهااینه که حتما باتلاش فراوان به اونهاکمک کنیم،و اگه کمک نکنیم طرف فکرمیکنه بی احترامی به اونها کردیم

    نمیدونم دوستان چقدر بااین فرهنگ خانواده ها آشناهستند،اماواقعا این نوع فرهنگی که بزرگترهای مادارن و انتظارشون مخصوصا از عروسهای خانواده اینه که اونهاباید تو خونه تکونی اعیاد به خانواده ی همسر کمک کنن خوب این کلی وقتو‌انرژی ازادم میگیره

    یعنی بزرگترها یجورایی ارزشمندی خودشون رو فقط دراین حد میدونن که بهشون تو زمینه ی نظافت و تمیزی خونه کمک کنیم،درغیراینصورت خیلی ناراحتی به بارمیارن

    و من فکرمیکنم اگه یک فاصله ی مکانی ایجادبشه،این انتظارات و این وقتوانرژی هم کمتر میشه

    دوستان عزیز هم اگه میتونن تواین زمینه به من کمک کنن ممنون میشم تا ببینم چقدر درست فکرمیکنم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    آزاده مدرس گفته:
    مدت عضویت: 2053 روز

    سلام

    سلام

    استاد عباسمنش و مریم بانو الگوی شایسته

    متشکرم برای این فایل ارزشمند

    امیدوارم با انجام درست تمرین ها سمت خودم رو به بهترین شکل ممکن انجام بدم

    تا هم به درک بهتری از خودم و احساسات درونی و در نهایت باور هام برسم

    هم قدمی بزرگ برای قدرتمندتر کردنِ خدای درونم بردارم تا نتایج فوق العاده تری به زندگی م وارد شه

    هم باور و یقینم برکت بخشیده شه

    و هم سهم خودم رو برای گسترش این باورها انجام بدم

    آمییین

    سوال قسمت اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    حس و حال های متفاوت ی رو تجربه کردم

    در اکثر موارد خیلی خوشحال شدم و تبریک گفتم و حس و حال های خوب داشتم

    در بعضی موارد حس و حال م جوری بوده پس من چی؟!

    چرا از این اتفاق ها برای من نمی افته؟!

    من چی کار کردم که نتونستم، نشده،…

    تا قبل از آشنایی با مطالب سایت عباسمنش و توی تفکرو باورهای قبلی

    حس می کنم این موفقیت ها واسه از ما بهترونه،

    یا از پدرم می شنیدم که ما شانس نداریم، بچه های مردم ال ان و بلن ولی بچه های من،… که خیلی کلمات برام آزاردهنده بود

    شاید حتی اگه من حس خوشحالی هم داشتم تو کودکی وای این حرف ها منو خیلی آزار می داد

    و همیشه دلم می خواست برای خوشحال کردن پدر کاری کنم

    اما هیچ وقت راضی نمی شد!

    جالبه که توی عالم کودکی حتی نمی تونستم فک کنم خوب بابا چرا خودش به موفقیت نمی رسه!

    اما الان می دونم

    اصلا کسی تو زندگی من ارزشمند تر از من نیست

    می دونم که جهان من تنها و فقط با باورهای منه که شکل می گیره

    می دونم که هرکس خالق جهان خودشه

    و همه ی ما به یک اندازه دسترسی داریم به منابع و انرژی این دنیا و هر کس که بخواد کل جهان در خدمت و سیتره ی اونه

    می دونم که قوانین جهان به لطف رب من ثابت هستن و هر کس که بخواد می تونه با همراستا شدن از این قوانین به همه ی خواسته هاش برسه

    می دونم که جهان از انرژی بی نهایت تشکیل شده

    و این جهان با اندیشه و باورهای من به خودش شکل می گیره و من می تونم و لیاقت اینو دارم که تجربه های ناب داشته باشم

    می دونم که این جهان از سر اتفاق و الابختکی نیست

    شانس و اقبالی نیست

    گره و بند و طلسمی نیست

    و هیچ کس روی زندگی من تاثیری نداره

    می دونم مسیر راست و مستقیم یکی است

    و خداوند به من وعده ی هدایت و رزق و روزی بی حساب داده

    بارها و بارها توی فایل های ارزشمند دانلودی و با محصولات از استاد شنیدم و توی زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا رفتار مناسب رو الگو برداری کردم

    تا لذت ببرم از موفقیت های دیگران و حتی شکرگزار باشم و به خودم بگم

    اگه اون تونسته، منم می تونم

    با باور فراوانی یقین داشته باشم که منم لایق جشن گرفتن شادی هام هستم

    و هرکس که به موفقیتی می رسه نشون دهنده ی اینکه امکان دست یابی به اون موفقیت برای من و همه ی عزیزان من و همه ی آدم ها هست

    قبلا فکر می کردم

    خب اگه اون تونسته چون مرده شرایط برای آقایون بیشتره و کلا قدرتمندترن، معلومه دیگه

    منم اگه حمایت خانواده مو داشتم می شد

    منم اگه تو فلان شهر و کشور بودم همین اتفاق برام می افتاد

    منم اگه بابام ال بود حتمنی اوضاع م بهتر بود

    اما از وقتی قصه ی استاد رو شنیدم و دیدم بالاهلی مشابه بابای منم هست

    مسیر برام شفاف و واضح شده

    اگه استاد تونسته، منم می تونم

    الان می دونم الگو مناسب نداشتم

    اما الان دارم و چسپیدم به این الگو

    هر روز ایمانم به این مسیر بیشتر و بیشتر داره می شه

    سرگرمی روزانه م سایت و محصولات ه

    دلم تنگ می شه نصف شبا برای شندیدن فایل ها

    دلم تنگ می شه برای مسیر سلوکم

    و عجب قوانین کار می کنن

    فقط من باید حواسم به سمت خودم باشه

    این تفکرات خوراک خوب می خوان

    و من چون ارزشمندم

    چون وجودم خداگونه اس

    وظیفه دارم خوراک خوب به این باورهای نوپام بدم

    و عجیب اینکه دارم لذت می برم

    هنوز خیلی جووونم توی این مسیر اما یقین قلبی دارم

    دیگه حسادت خیلی کم رنگ شده تو وجودم

    خدایش قبلا هم خیلی کم بود اما چون رفتارهایی رو می دیدم فک می کردم اگه حسادت نکنم

    غصه نخورم اشتباه ه

    اگه حرص نخورم کار غلط ه

    اگه تو سر خودم نزنم یعنی درک درستی ندارم، یعنی بی خیالم

    قبلا اگه خوشحالی مو از مثلا موفقیت یکی از اقوام ابراز می کردم تشر بهم زده می شد و دعوا می شدم

    ولی الان با الگوی خوب

    شکرگزاری می کنم

    بیشتر از قبل و عیان و واضح کیف می کنم

    می گم حتمن راه درست باور درست این فرد رو به اینجا رسونده

    دیگه مقایسه ایی هم در کار نیست

    هرکس با هرچی عشق می کنه باید توش موفق بشه!

    الان دیگه با دیدن موفقیت های افراد

    هول نمی زنم

    هی دائم از این شاخه به اون شاخه نمی پرم

    نمی گم اه پس چرا من تو این فیلد موفق نشدم

    بپرم یه خودی نشون بدم

    دو روز بعد با موفقیت یکی دیگه

    بدوم برم توی اون زمینه هم خودی نشون بدم

    که ببیند منم بله

    نه الان تو مسیر خودمم و دارم کیف می کنم

    آخ جونم الان

    خدایا شکرت

    تمرین:

    موفقیت های رضا

    خداروشکر توی کسب و کار خودش فوق العاده داره عمل می کنه

    سال گذشته نفر یوم تو کل ایران شده

    افکار بزرگی توی سرش ه

    چه احساسی نسبت بهش دارم؟!

    خیلی خیلی براش خوشحالم

    من مسیر سیر کسب و کار ایشون رو توی حداقل ١٢ سال دیدم،

    این فرد بسیار آموزش پذیر ه

    دائم آموزش های مختلف رو می دید

    تا اینکه از حدود سه سال قبل با مباحث سایت استاد عباسمنش آشنا شد

    و انگار یه گنج پیدا کرده

    با تمرکز روی این آموزش ها، هر مسیر دیگه ایی رو کنار گذاشت و عمل کرد

    جدیت توی عملگرا بودنش حتی خیلی جاها منو هیجان زده می کرد

    و الان نتایج فوق العاده شده و هر روز داره رشد می کنه

    من ثبات قدم داشتن این فرد رو در به کار گیری و تمرکز هر روز روی دادن خوراک خوب به ذهن ش رو تحسین می کنم

    و چون با ایشون همکارم از نزدیک شاهد عمل کردن ها و نتایج کوچیک و الان بزرگ کاری و حرفه ایی ایشون بودم خداروصدهزار میلیارد بار شکر

    یه الگو و شاهد روزانه جلوی چشمام ه

    و از خدای بزرگم ممنونم

    نفر بعدی داور

    واااای که من هرچی به این مرد نگاه می کنم احسن می کنم و کیف می کنم

    تو جنبه های مختلف زندگی ش جهش های کوانتومی داشته به حمد الله

    حساب های میلیاردی

    درآمدهای متنوع و از طرق مختلف پول التماس می کنه بهش که بزار بیام پیش تو

    دست به هرچی می زنه واقعنی طلا می شه

    استقلال مالی و زمانی و مکانی داره

    اون هم در عرض چند سال

    این فرد هم بسیار به روز و آموزش پذیر

    باورهای توحیدی عجیب رخنه کرده تو وجودش

    هربار که حرف می زنه دائم می گه

    خدا هدایتم کرد

    خدا برام خواست

    پشتم به خدا گرم ه

    لطف خدا شامل حال من شده

    آقا داور هم عوض این سایت هستن

    هم از لحاظ قانون سلامتی بینظیر ان

    هم تو بحث مالی

    دارم به چشم می بینم که فرزندان این فرد هم الان که مدرسه ایی هستن پولسازی می کنن

    حتی خیلی بیشتر از یه کارمند عالی رتبه با کلی اضافه کاری و حق ماموریت

    هر ملکی که ایشون می خره ظرف چند ماه چندین برابر می شه

    یعنی از در و دیوار خدا براش می خواد

    و جالب اینجاست که خدا روشکر خانواده محترم و موفقی دارن اما ایشون نتایجی میلیون برابر خانواده شون رو دارن خلق می کنن

    خداروشکر که خداوند در مسیر این الگو شایسته رو قرار داده

    و جالب اینجاست که هربار ایشون رو می بینم

    توی زندگی من هم تحولات جالبی پیش میاد

    نکته ی جالبی که آقا داور داره

    یه تکتیک رو که می گیره

    همون رو اینقدر تمرین می کنه که می شه براش ملکه

    مثل همون مثالی که استاد می زنن که یه کشتی کار ممکنه ه تکنیک های زیادی رو بلد باشه اما توی یکی شون استاده و توی مسابقات از همون تکنیک کلی امتیاز خلق می کنه

    آقا داور هم دقیقا همینه

    هر بار تمرکزی روی بک تکنیک خودش و به استادی می رسونه

    و من هم دارم ازش یاد می گیرم

    یاد می گیرم به جای اینکه برم ببینم فایل بعدی تکنیک بعدی چیه

    اگه نکته ایی نظرم و جلب می کنه

    اینقدر تمرین ش کنم که توش ماهر شم

    خداروشکر می کنم که هدایتم کرد به این مسیر خود شناسی

    هر بار که با فایل های ارزشمند شما یه بخشی

    تیکه ایی از وجود خودم پی می برم

    هر بار که باور قدرتمند کننده ایی در وجودم کلیدش می خوره

    احساس ارزشمندی بیشتری پیدا می کنم

    انگار آماده تر می شم برای دریافتی های بیشتر

    انگار ظرف وجودم بزرگ تر می شه

    انگار نعمت ها و ثروت های بیشتری به زندگی م جاری می شه

    همین امروز با دیدم این فایل که نوشته قسمت اول

    یعنی یه دروازه ی بزرگ برای جایگاهی بالاتر

    تجربه ی فرکانس های بالاتر

    و من منتظر معجزه ی لیاقت مندی م هستم

    خدایا شکرت

    برای این نور آگاهی

    استاد از خدا بهترین ها رو برای شما و مریم جان می خوام الهی خوشی بیشتر

    سعادتمندی بیشتری رو در همه عالم ها نصیبت ون بشه

    چون ایمان دارم یقین من با دیدن موفقیت های شما و دوستانم در این سایت

    بیشتر و بیشتر می شه

    انگار موفقیت های کوچیک و بزرگ هر کدوم از ما

    جهان رو بزرگ تر می کنه

    و کلید کشف نعمت ها و ثروت های بیشتره

    و این یعنی جهانی لذت بخش برای همه

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    گلشیفته گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    به نام او که از رگ گردن بمن نزدیک تر است

    استاد جان ویدئو رو همین الان نگه داشتم تا بهتون جواب بدم

    صادقانه و بدون سانسور و مقاوت

    قبل از آشنایی با شما به شدت به شدت حسادت میکردم به موفقیت های دیگران البته به جز خونواده ام، تا جایی که خوابم نمی‌برد و تا چند روز ذهنم درگیر میشد و حرص میخوردم و البته بگم از اون طرف هم تلاش میکردم خودمم به موفقیت برسم

    مثال بارزش در ارتباط با همسر برادر شوهرمه

    جاری من سابقه ی تقریبا زیادی در یک کلینیک دندانپزشکی داره و مسئول فنی و کلاهمه کاره اونجا بود با حقوق تقریبا بالا حدود 50 تومن درماه

    اونجا طی این سالها کارهای دندونپزشکی رو یاد گرفت چندتا دوره رفت و سر یه سری کارایی که نمیشه بگم به هرحال با مجوز شروع کرد به کار تخصصی دندان پزشکی اطفال

    و مطب زد و دارمدش الان رو 400 میلیون در ماهه

    و یه زندگی کاملا لاکچری داره

    درحالی‌که که من فقط یه کارمند بودم با حقوق کارمندی

    اونقدر ازش بدم میومد و حسادت داشتم که حتی تو جمع فامیلی خونواده ی همسرم که به شدت باهم رفت و آمد دارند و هر 5شنبه خونه ی مادر شوهرم جمع میشن اینو بروز میدادم

    وای خدایا وقتی فکر میکنم به اون روزها میبینم چقدر تباه بودم

    این بنده خدا میومد حرف بزنه رومو میکردم اونور خونش کم میرفتم تا میتونستم پشت سرش جلو همسرم بد وبیراه میگفتم تا جایی که یه شب همسرم بخاطر رفتارهای بچه گانه و دور از ادب من به اون اونم توی جمع کلی خجالت کشید و بین راه باهم دعوامون شد،منو محکوم کرد به اینکه عقده ای ام،پر از کمبود و عقده ی حقارتم و من دارم رابطه ی اونو با برادرش خراب میکنم..

    بعد آشنایی با استاد کم کم دستم اومد چه خبره

    یبار نشستم با خودم خلوت کردم گفتم گلشیفته تو ارشد یه رشته ی پول ساز و تاپ رو داری کلی کارگاه رفتی اگه الان اینجایی خودت فقط مقصری تلاش و توکل و اعتماد به نفست کم بوده،خودت قانع شدی به حقوق بخور و نمیر کارمندی پس حالا خودتم درستش میکنی

    هرکسی یه مسیر متفاوت داره برای پیشرفت و جالبه اون خانوم شد الگوی من برای ثروت سازی

    به لطف خدا و دوره ی 12 قدم شرایط کاریم بهترشد اومدم کلینک منطقه و بعدش

    هدایت شدم به یه دوره ی عالی که میتونم بعد کارورزی درآمد داشته باشم

    من عاشق دکتری خوندن هستم دست های خداوند منو از طریق یکی از همکلاسی های دوران کارشناسی که اومده بود تهران برای مصاحبه ی دکتری و رتبه 6 شده بود با رشته ی جدیدی آشنا کرد و من میخوام خودمو برای آزمون آبان سال بعد قوی و آماده کنم

    حالا دیگه خیلی آروم تر شدم اون حسادت هست ها ولی خیلی خیلی کم شده و ازش نیرو میگیرم برای حرکت به جلو

    حالا قلبا از موفقیت های جاریم خوشحال میشم زیاد بهش سر میزنم باهاش رفیق شدم ازش کمک و راهنمایی میگیرم هرجا لازم باشه و با خودم به صلح رسیدم چون میدونم به زودی کلینک تخصصی دکتر گلشیفته محمدنژاد افتتاح میشه

    استاد من هنوز اول راهم نجواها هست ناامیدی هست ولی هربار که میبینم جز اون درصد محدوی هستم که باهاتون آشنا شدم و پذیرفتمتون قلبم اروم میگیره و میگم همین یعنی 100 هیچ جلویی

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 972 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد گرامی

    خیلی سپاسگزارم از استاد بابت شروع این دوره عالی روی سایت و انشالله ک بتونم استفاده کنم و خودمو تغییر بدم.

    من ویدئو رو استوپ کردم تا جواب سوال اول رو بنویسم.

    راستش همیشه فکر میکردم خوشحال میشم از موفقیت و پیشرفت اطرافیان و دوستان و عزیزانم.

    ولی راستشو اگه بخام بگم این هس ک بیشتر دوس دارم خودم از همه بالاتر باشم و پیشرفتم از بقیه بیشتر باشه.

    در واقع حس میکنم از پیشرفت دیگران حسادت کنم ک چرا اون از من جلو زده…

    اره.اصل دوست نداشتم اینو بگم ولی در حقیقت من ممکنه از پیشرفت دیگران ناراحتم بشم اگه ببینم پایینتر از اون هستم و عقب افتادم…

    اما واقعا دوس دارم ک خوشحال بشم از پیشرفت و موفقیتشون تو هر زمینه ای.چ مالی چ کاری چ زناشویی چه هرچی ک باعث خوشحالیشون میشه اما یه احساسی درونم میگه تو بیشتر از اونا لایق این خوشحالی و پیشرفت بودی و چرا تو نرسیدی…

    .

    .

    .

    درباره تمرین بعدی…

    موفقیت های اطرافیانم و احساس من نسبت ب انها…

    الف.اینکه خانواده x تونستن بعد از مدت ها خودرو خود را عوض کنن و یک ماشین بهتر و لوکس تر بخرن. احساس من.خوشحال شدم ولی احساس کردم الان ک مدل ماشین ما پایینتره من اینجور ارزشم میاد پایین و احساس حسادت توام با احساس بی کفایتی پیدا کردم

    ب.خانواده y ک از عزیزان من هستن هم تونستن ماشین خودشونو عوض کنن و خودروی بهتر بخرن. احساس من.با طعنه ب همسرم خبرشو دادم ک فلانی هم ماشینشونو عوض کردن ک مثلا بگم ببین ما هنوز همونی ک بودیم هستیم ولی فامیلا ماشالله دارن همشون از ما میزنن بالا و ما باید همون ماشین قدیمی و خراب رو سوار بشیم و یجورایی سرکوفت ب همسرم میزدم با زبان بی زبانی ولی در ظاهر نشون میدادم ک خیلی خوشحالم.

    ج.خانواده x روابط زناشویی خوبی دارند و همسرم تعریفشونو میکنه گاهی. احساس من.احساس حسادت میکنم ک چرا از اونها تعریف میکنی و مگه رابطه ما مشکلی؟ و حس میکنم ک با تعریف از اونها داره یه ایرادی از من میگیره و میخاد بگه اون خانمش از تو بهتره ک زندگیشون اینقدر خوبه ولی در واقع اینطور نیس و همسرم چنین نیتی نداره فقط داره تعریف میکنه و بس. همین. اما من اینو ب کم بینی توی خودم برچسب میزنم.

    کلا هر کسی ک رفتاری داشته باشه ک مورد تحسین قرار بگیره من اونو ب کم ارزشی خودم ربط میدم ک حتما من لیاقت تعریف ندارم ک دارن از اونها تعریف و تحسین میکنن و دلم میخاد بزنم طرفو لت و پار کنم ک چرا دارن از اون تعریف میکنن

    د.ممکنه یکی اندامش بهتر از من باشه و من باز هم حسادت میکنم و میگم من اضافه وزن دارم و دوست داشتنی نیستم…

    وای خوداااا

    حالم داره بد میشه از این خودافشایی…

    ب زور دارم مینویسم ب خدا…

    چون میخام تغییر کنم…

    چون نمیخام افکار و ذهن محدود کنندم منو پیش ببره مثل گذشته…

    میخام یه ذهن قدرتمندکننده داشته باشم…

    برای همین نوشتم استاد…

    تا شما هم ب کمک ب ما ادامه بدید…

    مچکرم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    سینا گفته:
    مدت عضویت: 1565 روز

    به نام خدای مهربان

    وقتی داشتم به اگاهی های این فایل فکر میکردم و میخواستم ذهنیت خودم رو بسنجم احساس کردم که این باور که همه ما به یک اندازه به نعمات و خداوند دسترسی داریم

    خیلی بیشتر میتونه توی ذهن من تقویت بشه و دوست داشتم که این موضوع رو برای خودم منطقی کنم تا بیشتر برام باور پذیر بشه که اقا همه ما به یک اندازه به تمام نعمت ها دسترسی داریم اگر داری یک موفقیت یک فردی رو میبینی این رو بارها به خودت یاداوری من و اتفاقا بگو این موفقیت باعث شده خواسته من هم واضح بشه و منم برای خودم توی دنیای خودم کدنویسی کنم و تنها چیزی که نیاز هست تا به اون موفقیت برسم قابلیت ارسال فرکانس هست که خدا این رو به همه ما داده پس همه ما به یک اندازع قدرت خلق داریم و منم میتونم به اون خواسته برسم

    اتفاقا موفقیت افراد باید بهم این انرژی رو بده و توی ذهنم این پلی بشه که: عه چه قشنگ منم یک همچین چیزی میخوام و تحسین کردن اون افراد کمک میکنه که اون رو برای خودم رقم بزنم

    یکی از ترمز های دیگه که باز دوباره باعث میشه که بجای تحسین حسادت کنیم باور کمبود هست که توی ذهن یک همچین شکلی داره که خب توی دنیایی که کمبود هست اگر یکی موفق شده پس از فرصت های تو کم شده و تحسین کردن از فراوانی نشات میگیره ما تحسین میکنیم چون توی گفتگو های ذهنیمون اینطوریه که عهه دمت گرم تو از این فرصت اینطوری استفاده کردی دم فلانی گرم از اون فرصت اینطوری استفاده کرد و بعد یک نگاه به زندگی خودمون میکنیم میبینیم سرشار از این فرصت هاست و فقط ایده میگیریم از موفقیت اون افراد و خودمون هم فرصت هامون رو اونجوری که باید ازش استفاده میکنیم

    خدا گفته هرگاه بندگانم از تو پرسیدند بگو من نزدیکم و اجابت میکنم خدا گفته من از رگ گردن به شما نزدیک ترم از طرفی خدا انرژی هست که توی همه چیز و همه جا هست یعنی همه چیز رو شکل داده همه چیز خودشه: قل هو الله احد

    این انرژی واحد نه از بین میره و نه به وجود اومده و فقط از شکلی بخ شکل دیگه در میاد

    خب مگه ما نمیگیم این انرژی نزدیکه و از رگ گردن هم به ما نزدیک تره خب این یعنی ما داای یک انرژی در زندگیمون هستیم که میتونیم به هر شکلی درش بیاریم همین انرژی که در نفس من جاریه قلب من رو داره میزنه میتونه به شکل هر موفقیتی توی زندگیم در بیاد چون همش یکیه کل انرژی های جهان واحد هستند با فرکانس های متفاوت و من اگر در یک راستا قرار بگیرم با فرکانسی که میخوام اون انرژی میاد به سمت من و منم میرم به سمت اون به همین راحتی حالا من به عنوان انسان که خالق زندگیم هستم میتونم هر انرژی که میخوام رو داشته باشم و هرجوری که دوست دارم بهش شکل بدم، خدا گفته که من تورو خالق افریدم

    توی قران وقتی به انسان میرسه میگه فتبارک الله احسن خالقین یعنی از صفت خالق بودن خودش میگه این نشون میده که من انسان هم خالق زندگیم هستم به صورت کامل من از جنس خدا هستم و توی این دنیا جانشینی خدا رو میکنم خیلی قشنگه واقعا این قدرت و من بارها و بارها درموردش دوست دارم بنویسم تا بیشتر باورش کنم.

    چون اگر باور داشته باشم که من میتونم خلق کنم دیگه موفقیت افراد اذیتم نمیکنه بلکه خوشحال میشم چون میگم اوکی منم میخوام پس خلق میکنم و البته تحسین میکنم چون میدونم این تحسین کردن من رو نزدیک میکنه به اون چیزی که میخوام وگرنه تحسین یا حسادت که هیچ فرقی برای اون نداره اون خودش خلق میکنه من باید تمرکز ام رو بزارم روی خودم و فقط و فقط موفقیت افراد دور ورم رو فرصتی ببینم برای خلق کردن زندگی خودم برای استفاده از قدرت خلاقیتم…

    سیستم عصبی همه ما یکی هست اگر هرکسی توی هر طرف جهان به یک موفقیت رسیده منم میتونم اگررر منم باور های اونو بسازم،، اگرر منم ورودی هام رو کنترل کنم مثل همون دیگه مهم نیست اون چه موفقیتی باشه میخواد توی ریاضی باشه توی پیانو باشه توی سخنرانی باشه توی کنکور باشه توی هرچی میخواد باشه.

    صد در صد من هم لیاقت دریافتش رو دارم چون همه ما به یک اندازه به همه چیز دسترسی داریم اگر من یک نعمتی رو میبینم خوشم میاد همینکه خوشم میاد یعنی من لایق دریافتش هستم خدا منو افرید و همه چیز رو مسخر من کرد همه چیز رو گوش به فرمان من کرد و فقط کل اجزای جهان دارن به این نگاه میکنن که اقا من الان چی دوست دارم چی میخوام دارم هچ فرکانسی میفرستم و بلافاصله در زندگی من شروع میکنه به شکل گرفتن

    الان قشنک حس میکنم به میزانی که دارم مینویسم مشتاق تر میشم از این قدرت خودم استفاده کنم و دوست دارم بیشتر و بیشتر بنویسم چون داره اگاهی هایی بهم داده میشه که حسم رو به شدت خوب کرده.

    این الگو برداری و دیدن موفقیت افراد از این دیدگاه دقیقا چیزیه که ذهنیت قدرتمند اون رو داره از این دید نگاه میکنه که ایول پس یک همچین موفقیتی هم میشه رقم زد

    مثل رکورد هایی که افراد میزنن که تاحالا کسی نزده و بعدش دیگه برای بقیه بدیهی میشه و کلی افراد دیگه هم با فاصله کم اونو میزنن چون دیدن عهه پس همچین چیزی هم میشه پس امکان پذیره

    یا مثل مثالی که استاد زدند توی این فایل که اقا یکی از هند میره فلان جا و بیزینس میزنه افراد قبیله اشون باور میکنن و میرن سراغش

    میدونی این به این دلیل براشون اتفاق میفته چون میگن اون هندیه منم هندیم پس باهم برابریم و منم میتونم به یک همچین چیزی برسم

    اما یک دیدگاه بهتری هم هست که خیلی دیگه معجزه میکنه اونم اینه که

    اون انسانه منم انسانم پس منم میتونم دقیقا به همون چیزی که طرف رسیده برسم نه صرفا دقیقا از همون مسیر ولی همون نتیجه رو میتونم بگیرم اینکه از چه مسیری دیگه ربطی به من نداره من ترجیحم اینه تو وطیفه خدا دخالت نکنم همینطوری که اون توی کار من دخالت نمیکنه و میزاره خودم فرکانس بفرستم منم تو کار اون دخالت نمیکنم و مسئولیت جواب دادنش رو به خود خدا میدم

    پس دوباره این درس مرور شد که اقا تمرکزت روی نتیجه بجای مسیر یا به جای روشی که طرف به موفقیت رسیده چون وقتی به شیوه و امکانات طرف نگاه کنی اتفاقا نه تنها الگو برداری بهت کمکی نمیکنه بلکه باعث بیشتر بهونه اوردن برای حرکت نکردن تو میشه و برعکس کاری که باید سازنده باشه باعث بدتر شدن مسیر تو میشه اما اگر با این منطق هایی که گفتم بیام روی نتیجه تاکید کنم و بگم خب من انسانم اونم انسانه منم همچین چیزی میخوام، خدای ما هم یکیه، همه ما هم به یک اندازه دسترسی داریم به این خدا پس برای منم اتفاق میفته و بارها و بارهااینو تکرار کنم و بعد به ایمان میرسم از طرفی ایمان برای من حرکت میاره و منم میفتم توی مسیر و اون اتفاق رخ میده اگر هم توی مسیر یک جایی متوجه شدم مسیر ناهموار شده متوجه این میشم که بازم بیشتر باید روی باور هام کار کنم و اینقدر کار میکنم و حسم رو خوب میکنم تا این فاصله فرکانسی کم بشه کل کار ما همینه

    وقتی میگیم احساس نشون میده فاصله فرکانسی مارو با اون خواسته یعنی همین یعنی وقتی که شما یک فردی رو میبینی که به موفقیت رسیده و حست بد میشه این حس بد داره این الارم رو میده که افکار تو و باور های تو حسابی دور از این خواسته است و ما به این دلیل روی باور هامون کار میکنیم تا این احساس خوب رو به ارمغان بیاریم

    یک جورایی نقشه راه ما توی هر مسیری توی هر مقطعی از زندگی همین احساس هست. با یک نگاه اگر از بالا نگاه کنیم به خودمون خیلی میتونه کمک کنه بهمون که اقا اوکی من نسبت به این موضوع احساس بد دارم و از طرفی میدونم این نشون میده که من باید بیشتر هماهنگ بشم با این خواسته و الان خیلی ناهماهنگ هستم کاری که باید بکنم تینه که هماهنگ بشم یعنی کل این قضیه باور ها و کدنویسی و همه اینا داره فرمول هایی به ما میده برای:ایجاد این احساس وگرنه کلمات و تمرین ها به خودی خود که معنی ندارند و میتونن برای افراد مختلف تاثیر های مختلفی داشته باشن با توجه به شکلی ذهنیتشون شکل گرفته و من باید خودم رو بشناسم تا اون نقاطی رو از خودم پیدا کنم که اگر روش کار کنم بیشترین تاثیر رو برای من داره و کل سوال های خودشناسی هم میخواد به این برسه که اقا اون قسمت که باید در درون تو بیشتر روش کار بشه که منجر به احساس خوب بیشتر و دائمی بشه رو پیدا کن و روش کار کن.

    توی هرلحظه ما باید با تمام وجودمون هر فکری به سرمون میزنه اجرایی کنیم تا توی هر زمینه ایی به این احساس خوبه برسیم

    حالا توی این مثال ها من پس فهمیدم که اقا با احساس بد من با تحقیر کردن افراد و حسادت ورزیدن من خودم رو دارم از موفقیت دور میکنم و اگر نگاه سیستمی داشته باشم به خدا متوجه میشم که مهم نیست چه دلیلی دارم برای اینکه احساسم بد باشه من باید احساسم رو خوب کنم اگر میخوام شرایط بهتر بشه و این چیزیه که باید همواره به خودم یاداوری کنم مخصوصا توی این دیدن موفقیت افراد و اگر این رو جدی بگیرم و بسازم در خودم صد در صد اتفاقات عالی برام رخ میده اونم به صورت رگباری چون یاد میگیرم ثانیه به ثانیه احساسم رو خوب کنم

    هرلحظه خودم رو دیگه تحسین میکنم تشویق میکنم هر لحظه دیگه توانایی هام رو میبینم دیگه به خودم برچسب نمیزنم و یاد میگیرم به هرچیزی از جنبه ایی نگاه کنم که لذت ببرم از مسیرم

    یکی از مواردی که باعث میشه افراد هرچی بیشترین دوره رو پیش میبرن نتیجه معکوس بگیرن درک نکردن همین موضوع هست اونا با پیدا کردن ترمز هاشون و تغییر هایی که لازمه بدن میان احساس خودشون رو بد میکنن درصورتی که اون ترمز کشف شده تا احساسشون بیشتر بهتر بشه اما اونا بخاطر کشف یک ایراد در خودشون احساسشون رو بد میکنن اینجا دوبارع برمیگردیم به همون تغییر دیدگاه که اقا وقتی هم که یک ترمزی پیدا میکنم از جنبه ایی بهش نگاه کنم که احساسم رو بهتر کنه و خوشحال باشم و احساسم رو نسبت بهش خوب کنم خدایا شکرت

    این موصوع رو من صد بار هم درموردش بنویسم کمه چون خیلی احساس میکنم خیلی وقت ها این موضوع یادم میشه که سینا مهم نیست چه بهونه ایی داری برای اینکه احساست رو بد کنی تو باید راهی پیدا کنی برای احساس خوب تو باید راهی پیدا کنی برای احساس پیشرفت، احساس توانمندی و فقط و فقط اینارو تقویت کنی

    خداروشکر میکنم که اینقدر خوب دارم روی این قضایا کار میکنم این نشون میدت که اتفاقات خوبی در انتظارم هست این احساس من نشون میده اتفاقات خوبی در انتظارم هست الان حس میکنم ترمز هایی از ذهنم برداشته شد و راحت تر میتونم خودم رو تحسین کنم تشویق کنم راحتتر میتونم احساس خوب رو در خودم به وجود بیارم

    یک مثال دیگه میخوام بزنم خیلی وقت ها امکان داره ترس یا نگرانی از اینده بیاد سراغمون خب من قانون رو فهمیدم فهمیدم که احساسات من هست که داره نشون میده چقدر هماهنگ هستم و داره افکاری رو نشونم میده که زندگی منو رقم میزنه پس حالا که قانون رو میدونم این رو میدونم که این ترس و این نگرانی کمکی قرار نیست به من بکنه بلکه بدتر میکنه ایندم رو و اونجا دیگه هرکاری میکنم تا این احساس رو به احساس امید تبدیل کنم دیگه برام مهم نیست چه بهونه ایی دارم باید بتونم احساسم رو خوب کنم اگر میخوام ایندم اونجوری که میخوام رقم بخوره

    من خیلی خیلی دوست دارم بیشتر درمورد این موضوعات بنویسم تا هم عمل گرایی من رو بیشتر کنه و هم درکم رو بیشتر کنه

    همین اول کامنت که میخواستم بنویسم نمیدونستم قراره اینچنین اگاهی هایی بهم داده بشه واقعا نوشتن معجزه میکنه چون تمرکز ما بیشتره و این تمرکز بیشتر میره توی ذهن چیزایی رو در میاره که توی حالت تمرکز کم ما نمیتونستیم بهش برسیم و پازل هارو کنار هم بچینیم

    خب پس یاد گرفتم که اقا همه ما به یک انذازه به نعمات دسترسی داریم

    من خالق صد در صد زندگیم هستم

    احساس من هست که نشون میده من هماهنگ هستم یا نه

    توی هرموقعیت کار من وظیغه من اینه که احساسم رو بسنجم و سعی کنم تقوین کنم احساس خوب رو

    اتفاقا استاد این سلسله فایل ها همزمان شد با تمرکز من روی جلسه یازده کشف قوانین که دقیقا درمورد همین موضوع حهت دهی کنترل کانون توجه گفتین

    اونجا میگین که ما توی هر لحظه از زندگیمون باید بسنجیم ببینیم چه احساسی داریم و اینطوری میتونیم بفهمیم داریم چی برای خودمون خلق میکنیم

    خب حالا من میخوام عمل کنم به این موضوع میخوام به صورت کاربردی در زندگی خودم بهش عمل کنم برای همین بارها مثال میزنم برای خودم و البته کمال گرایی نداشتن نسبت به عمل کردنش خیلی کمکم کرده که بیشتر بهش عمل کنم و این بیشتر عمل کردن باز خودش باعث شده که من بیشتر درک کنم که چطوری باید عمل کنم چون بازخورد میگیرم

    دوست دارم این کامنت خودم رو دوباره و دوباره بارها و بارها بخونم چون احساس میکنم این جنس از تمرکزی که برای نوشتنش داشتم اگاهی هایی بهم گفته شد که هربار این کامنت رو بخونم خودم چیزای جدیدی رو دریافت میکنم

    پس همینجا این کامنت رو تموم میکنم و بازم اگر خواستم درمورد چیزی صحبت کنم یا روی باوری کار کنم حتما کامنت میزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      پونه زرگرزاده گفته:
      مدت عضویت: 2015 روز

      سلام سینای عزیز

      نمیدونم چند بار کامنت شما رو خوندم،

      تو شرایطی که به تضاد هایی تو زندگیم رسیدم،این فایل اومد روی سایت و من دو روز تمام از اول فایل رو گوش میدادم و مینوشتم،انگار سالها یه چیزهایی دفن شده بود تو لایه های عمقی وجودم و دنبال بیرون کشیدن ترمزها و مثبت کردن اون موارد برای خودم بودم

      تو کامنت ها،رسیدم به کامنت شما

      نمیدونید چقدر چقدر به جووووونم نشست مطالب شما

      چقدر به این اگاهی ها نیاز داشتم،مطالبی که بارها و بارها تو سایت شنیده بودم و خونده بودم ولی این کامنت انگار حرفهای خدا بود با من

      هر جمله ی کامنت شما ،پاسخ خدا بود به نجواهای ذهنم

      چه جمله قشنگ و مهمی رو هایلایت کردید اول کامنت:

      همه ما به یک اندازه به نعمات و خداوند دسترسی داریم

      انگار تمام نگرانی ها،بدو بدو ها،ترس ها ،حسادت ها رو پایان داد تو وجودم

      یه جوری اروم گرفتم و خدا رو حس کردم تو وجودم با این جمله…

      یاد ایه ی قران افتادم که: چنانچه بندگان من،درباره من از تو پرسیدند،به انها بگو من نزدیکم

      گفته بودید اولش نمیدونستید چی قراره بنویسید ولی بهتون الهام شد،اگاهی ها اومد

      عالی بود این اگاهی ها و بسیار بهم کمک کرد

      شاد پیروز سعادتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سینا گفته:
        مدت عضویت: 1565 روز

        سلام به پونه عزیزم

        چقدر من لذت میبرم از این عشقی که توی سایت جاریه یعنی یکی از بهترین جاها برای همین تحسین کردن برای همین درس گرفتن از افراد، برای خود باور و ایمان همین سایته

        یعنی اینقدر فرصت های تحسین زیاده توی این سایت که بسیار زیاد سرعت مارو توی مسیر خودمون میبره بالا اگر تحسین کردن رو یاد بگیریم.

        پونه جان بینهایت ازت سپاسگزارم که نوشتی، باعث شد کامنت خودم رو دوباره بخونم و خودم بازم برام یکسری چیزا مرور بشه و لذت ببرم

        ممنونم ازت و تحسینت میکنم

        خدا یار و نگهدارت دوست خوبم:)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: