ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














به نام خداوند که رحمت اش همیشگی است مهربان اش بی پایان
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
سوال:اگر یکی از نزدیکان شما به یک موفقیت برسد چی حس دارید
در جواب به این سوال باید بگم نظر به افراد فرق می کند مثلاً افرادی که تلاش شأن را دیدم و می دیدم که موفق شده اند خییلی تحسین شأن می کردم ولی بعضی افرادی دیگری که تلاش خاصی نمی کردند یا آدم های درستی نبودند وختی می دیدم به موفقیت رسیده اند فکر می کردم بی انصافی شده و گفتگو های درونی من شروع می کرد به تضعیف کردند باور های من و توانایی های من
همین چند روز پیش یکی از دوستان قدیمی دوران مدرسه ام را دیدم که در آن زمان ازدواج کرده بود آن زمان سن اش 18یا17بود وختی وارد کلاس می شد این دوستم همیشه خواب بود و یا زیاد چرت می زد و اصلا کاری خاصی هم نمی کرد وختی دیدمش فکر کردم هنوزم همان طور هست همان طور فکر میکنه و شاید تمام روز اش در خانه خواب باشه سلام حوالی پرسی کردیم و ازش پرسیدم مصروف چی کار ها هستی گفت من کتاب خانه دارم در تهران و اینجا هم بخاطری پاسپورتم آمدم و همانجا بود خییلی حس ناتوانی کردم و بعد گفت برادر کوچکم هم در تلویزیون طلوع گرافیک دیزاین است و درآمدی خوبی هم داره بعد ذهنم رفت به آن سمت و شروع کرد بیشتر حس ناتوانی را در من اینم بگم که من پیش از این که برادر کوچک دوستم گرافیک دیزاین را شروع کند گرافیک دیزاین کار می کردم و خییلی هم خوب بودم آن زمان قانون را خییلی خوب نمی فهمیدم و یکی از پست ها پوستر های که ساخته بودم را گذاشتم در یک گروپ گرافیک دیزاینر ها که خییلی کار هایشان عالی بود چند تا از عضو همان گروپ خییلی کارم را تحسین کردند و یکی از ادمین همان صفحه آمد و شروع کرد که اصلا کار که کردی مسلکی نیست و بعضی حرف های دیگر هم زد از زمان تا قبل شروع دوره احساس لیاقت من به صورت مداوم نتوانستم که ادامه بدم هر بار که ادامه میدادمم یاد حرف های همان ادمین می افتادم و همانجا تسلیم میشدم و ادامه نمی دادم اما از زمان که احساس لیاقت را شروع کردم خییلی در این موارد بهتر عمل کردم و خییلی عالی شدم و توانستم خییلی چیز جدید هم یاد بگیرم
راهکار من برای این مسأله اینه که برایم بیشتر باور پذیر کنم تحسین کنم
البته این احساس ناامیدی و مقایسه در حد چند ثانیه بود اما با یاد آوردن پیشرفت هایم و توانایی هایم خییلی بهتر توانستم به خودم بیایم و خودم را مقایسه نکنم و همان عبارت های تاکیدی خیییلی به من کمک میکنه
موارد دیگر هم مقایسه خودم با پسر عمه و پسران عموی خودم بود که در لحظات اول خودم را مقایسه می کردم اما خییلی زود به خودم میایم و بیشتر نقاط قوتم را با خودم تکرار میکنم این خییلی به من کمک میکنه
و یک موارد دیگر هم است یکی از دوست هایم به آمریکا مهاجرت کرد و خییلی راحت رسید در نگاه اول ذهن می آمد که خودم را با او مقایسه کنم و یا حسادت کنم اما به لطف دوره احساس لیاقت خییلی خوب توانستم موفقیت اش را تحسین کنم و به خودم گفتم منم می توانم این نشانه از خداوند است و نشانه های قبلاً در این باره دیده بودم را برای خودم باز گو کردم
خییلی خوشحالم استاد عزیزم بابت این سوالات و این فایل خییلی عالی که بیشتر کمک ام کرد خودم را بهتر از قبل بشناسم و فکر کنم
به نام خدای مهربان
این دور دومی هست که من دارم این سلسله فایل هارو شروع میکنم اما این سری خیلی متعهد تر و جدی تر از دفعه قبل
البته که ار همون اول که شروع کردم خیلی تعهد عالی داشتم و تغییرات فوق العاده ایی روهم رقم زدم برای خودم اما یک حسی بهم گفت دوباره از اول شروع کنم و دوباره عمیق و عمیق تر بشم
من قبل از این سلسله فایل ها دنبال فرصتی بودم تا تمام پتانسیل های درونیم رو روی یکسری فایل ها از استاد بزارم حالا یا میتونست دوره باشه یا این سلسله فایل ها و امروز اون تصویر دوباره توی ذهنم پلی شد و من تصمیم بر این گرفتم که اون تصویر رو بیام روی این سلسله فایل ها بزارم
وقتی میگم تمام پتانسیل های درونیم یعنی
تا میتونم از قدرت تمرکزم استفاده کنم
تا میتونم کانون توجهم رو جوری جهت بدم که هموار تر بشه مسیرم
و یکی از مهم ترین چیزا تا میتونم اقدام عملی کنم و صد در صد خودم رو در عمل کردن به ایده ها بزارم و واقعا تمام خودمو ارائه بدم
تا میتونم بها بدم به این فایل ها و تمرکزم رو خرج این موضوع کنم
تا میتونم باور ها مناسبش رو بسازم توی ذهنم و این جنس از تمرکز رو بکار بگیرم
تا میتونم برم تو دل ترس هام
یک ترمزی و من دارم خیلی داره اذیتم میکنه و این چند وقت واقعا هر دفعه احساسم رو بد میکنه و داره ازارم میده اونم اینکه الان دیگه دیر شده میخوی چیکار کنی همه چیز تموم شده خیلی کند عمل کردی از همه چیز افتادی چن وقت دیگه 18 سالت میشه و انگار دراه ترس میندازه توی وجودم از اینکه میخواد 18 سالم بشه داره و یک غولی توی ذهنم تبدیلش کرده
این ترمز منجر به این شده که من هر چیزی رو که بخوام شروع کنم مغزم نجوا بده که بگه نمیخواد شروع کنی چون طول میکشه و هعی منو از این شاخه به اون شاخه میپرونه و این باعث شده به اندازه کافی روی یک موضوع نمونم این باعث شده حتی اگر میخوام برم یک مهارتی رو توی کارم یاد بگیرم و مثلا میبینم این مهارت دو ماه طول میکشه بگم ولش کن و اشغال هارو زیر مبل مخفی کنم و این موضوع چند وقتیه که منو از احساس خوب دائمی انداخته وباعث شده با وجود اینکه دارم خوب کار میکنم احساس خوبی به خودم نداشته باشم این یک ترمز و ترمز بعدی نظر دیگران هست که میترسم مثلا دیگران فکر کنن من بی عرضه هستم یا هرچی و اینم باز باعث میشه از این شاخه به اون شاخه بپرم و هیچ رشدی رو تجربه نکنم ولی به لطف آموزه های این دوره و تعهد و تمرکز خودم تا حد خیلی خوبی این موضوع رو حل کردم و دیدم با برداشتن این ترمز چقدر چقدر احساسم بهتر شد اما این ترمزه اینگه دیگه دیر شده و فرصت ها از بین رفتن رو میخوام به عنوان اولین اقدام برای شروع دوباره این دوره در خودم حل کنم تا احساس خوبی داشته باشم در این حین که دارم این مسیر رو سپری میکنم و تمرکز بهتر و بیشتری داشته باشم
خب بیام اول از همه ریشه این ترمز رو پیدا کنم و ببینم حرف حسابش چیه خب این ترمز میگه چن وقت دیگه 18 سالت میشه از طرفی بعدش میخوای بری دانشگاه (یا سربازی) و نمیدونم چرا این موضوع داره احساسم رو بد میکنه مدونی انگار داره میگه قبل از این اتفاقات تو باید به همه اون چیزایی که میخواستی رسیده باشی و داره احساسم رو بد میکنه
اما من باید به خودم یاداوری کنم که بابا زندگی مسیره زندگی داشتن هدفه تو حالت باید از همین چیزایی که داری از همین مسیری که داری میری از همین سلسله فایل ها که داری روش کار میکنی از همین اموزشی که میخوای یاد بگیری لذت ببری و عشق کنی باور کن کانون توجه توعه که داره احساسات رو رقم میزنه نه اون موفقیت مالی که مدنظرت هست نه هیچ چیز دیگه ایی
تو میتونی از همین چیزایی که داری اینقدر خوب لذت ببری که کسی از موفقیت مالی و میلیارد ها میلیارد درامد لذت نبره و نکتش اینجاست اگر تو بتونی با همین شرایط با تمام وجودت لذت ببری اون وقت هست که باعث میشه از خواسته های بعدی که برای خودت مقق کردی لذت ببری
این ترمز باعث شده بود که من یکسری کارایی رو که باید بکنم نکنم این ترمز باعث شده بود که از رشد و پیشرفت های کوچولو خودم لذت نبرم و درنتیجه فرکانس رشد رو کمتر بفرستم و منو توی فرکانس عجله برده بود اینطوری بود که من مثلا میدونستم برای اینکه توی کارم نتیجه بگیرم باید فلان کار رو انجام بدم از طرفی این کار یک ماه زمان میبرد ولی من انجامش نمیدادم چون نمیخواستم یک ماه طول بکشه تا من نتیجه رو بگیرم میخواستم زودتر نتیجه بگیرم و این موضوع باعث میشد اون کار و انجام ندم و مهم تر از همه تکاملم رو طی نکنم و بدو بدو توی فرکانس عجله قرار بگیرم
دوست داشتم که بدون اینکه فلان مهارت رو تا حد خوبی کسب کنم ولش کنم و فقط بدوم دنبال نتیجه و این هم منو از این شاخه به اون شاخه مینداخت و هم خیلی ناامیدم کرده بود
یافتمم یافتمم اصلی ترین مسئله این روز های زندگی من دقیقا همین ترمزه دقیقا همین باور نامناسبه که عملا اگر برش دارم جریانی از احساس خوب میاد توی زندگیم
اینکه دیگه1.خودمو با بقیه مقایسه نکنم و2.نظر دیگران برام مهم نباشه خیلی کمکم کرد توی این موضوع که عجله نکنم تا یکسری کارها رو انجام بدم و تمرکزم روی خودم باشه و روی این دو مورد هم سعی میکنم بیشتر تمرکز بزارم بازم
خب ترمزی که خیلی وقت ها کنترل ذهن رو برای من سخت میکرد رو تا حدودی پیدا کردم اونم اینه که خیلی رفتم توی فرکانس عجله یعنی دیگه حال آموزش دیدن حال صبر کردن با احساس خوب رو ندارم و حال تمرکز لیزری روی یکسری موارد رو ندارم و باید حل کنم این موضوع رو و چقدر اگه حلش کنم کمکم میکنه برم تو دل یکسری چالش ها
موقعی که فایل دو همین دوره رو گوش دادم یکسری چالش ها توی ذهنم اومد که برم توی دلشون اما نرفتم چرا چون میگفتم که این چالش ها طول میکشه که من یادشون بگیرم یا مثلا حلشون کنم منم دوست دارم سریع نتیجه بگیرم
مثلا میخواستم برم چیزی یاد بگیرم اون مثلا یک هفته طول میکشید اما مغز میگفت که یک هفته زمان زیادیه پس کی میخوای پول بسازی
ترمز های زیادی هستند که دارم و باید برشون دارم تا از این فرکانس عجله و ترس بیام بیرون یکی از اونها همین باور به کمبود هست
همین مشکل که من تکاملم رو میخواستم طی نکرده به یکسری چیزا برسم خیلی منو اذیت میکرد و داشت ازارم میداد
الان مفهوم نچسبیدن به خواسته هارو میفهمم که به میزانی که ما بی نیاز بشیم به اون خواسته بهش میرسیم
خدایا شکرت چقدر خوب دارم درون خودم رو کشف میکنم
من مثلا میدونستم برای اینکه نتیجه بگیرم باید یک هفته فلان موضوع رو تمرین کنم یا یک ماه فلان کار رو بکنم ولی مغز میگفت اووو یک ماه تا یک ماه میخوای همینطوری بمونی و … و من یک فردی شده بودم که هیچ کاری نمیکرد و خیلی از این موضوغ داشتم فرار میکردم اما الان دارم اشغال هارو از زیر مبل در میارم
چند شب پیش بود که خدا به طرز معجره آسایی این ترمز رو بهم شناسوند وقتی که داشتم برای مرجان دوستم کامنت مینوشتم تا حدی این موضوع رو پیدا کردم باورم نمیشه اون لحظه که داشتم برای دوستم مینوشتم اصلا انگار من نبودم من واقعا چشام اشکی بود و دستام خودش داشت مینوشت و بهم یاداوری کرد این موضوع رو و ریشه رو بهم شناسوند حالا یکی از اصلی ترین چیز ها و حیاتی ترین موارد برای من اینه که این ترمز رو حذف کنم
واقعا سینا برای چی داری عجله میکنی تو که نه بدهکاری و نه خداروشکر توی شرایط سختی هستی اگر میترسی مردم قضاوتت کنن بزار بکنن اصلا مگه اینکه بقیه چی فکر میکنن راجع به تو مهمه که تو بخوای بخاطر نظر اونا سریع نتیجه بگیری تو وقتی میدونی مسیرت درسته و وقتی میدونی نتیجه میده اگر بمونی توی مسیر خودت پس بمون و لذت ببر بحث اینه که اگر اطمینان داشته باشی که به هرچی میخوای میرسی دیگه مهم نیست اونا چی میگن پس توی مسیر خودت بمون برو دوباره اموزش هات رو شروع کن لذت ببر از تک تک اقداماتی که میکنی برو کوچولو کوچولو نتایجت رو ببین دوباره انگیزت رو زنده کن زندگی همینه لذت ببر و توی مسیر خودت بمون و عشق کن
الان میفهمم دلیل خیلی از نرسیدن هام همین فرار از قانون زیبای تکامل بوده و باعث میشده که زود ناامید بشم
همین الان که اینارو به خودم گفتم یک درجه حالم بهتر شد و میخوام ادامه بدم و ادامه بدم میخوام ذهنم رو بمبارون کنم از برداشتن ترمز هایی که میگه تکاملت رو طی نکن و میخوام کاری کنم که از تکاملم لذت ببرم
میدونی چرا همین آموزش دیدن و تمرین کردن برای من به همون اندازه که من نتیجه مالی میگیرم لذت بخش نباشه؟ چرا همون قدر کیف نکنم از انجامش ؟ باید کانون توجه خودم رو درست کنم وگرنه هیچ قانونی ننوشته که اقا یک میلیارد پول ساختن احساس بهتری داره از مثلا یاد گرفتن یک چیز کوچولو
میدونی میخوام بگم که من باید اینقدر خوب کانون توجهم رو کنترل کنم که همین الان از کارهایی که دارم میکنم لذت ببرم باید بهبود رو انجام بدم عشق کنم از همین کارهایی که دارم میکنم و اصلا نگران نباشم
اتفاقا باید ب خودم یاداوری کنم که به میزانی که نگران باشی داری فرکانس نامناسب میفرستی و اوضاع رو برای خودت سخت میکنی
باید حواست باشه استرس اینده رو نداشته باشی چون این فرکانس ایندت رو بدتر میکنه این قانونه
نگرانی دردی رو دوا نمیکنه بلکه اگر یاد بگیری از همین لحظه لذت ببری و تمام وجودت رو بزاری تا پیشرفت کنی در همین قدمی که درش هستی میتونی بهبود بدی خودت رو و لذت ببری
وقتی این ترمز رو بردارم خیلی بهتر میرم توی دل چالش های زندگیم و یکسری کارها رو انجام میدم که قبلا بخاطر اینکه دیر میشه شروع نمیکردم
به کجا چنین شتابان
همین الان زندگیت مقدسه و لذت بخشه
مگه کم افرادی رو داشتیم که به بزرگترین هدف هاشون رسیدن که از نظر ما دیگه ته خوشبختیه و خودکشی کردن ؟ این نشون میده احساس خوب و لذت تو اصلا نه ربطی به پول داره و نه ربطی به موفقیتت فقط برمیگرده به کانون توجهت فقط برمیگرده به دیدن نعمت هات در همین لحظه از زندگیت و نکتش اینجاست تو به میزانی که بتونی همین لحظه نعماتت رو ببینی همون پولی که داری رو ببینی و شروع به سپاسگزاری کنی زندکیت تغییر میکنه
من باید برای صبح هام یک سپاسگزاری جانانه از این به بعد در نظر بگیرم تا بتونم بیشتر نعمت های زندگیم و ببینم واقعا زندگی همه ما سرشار از نعمت هاست
همین که الان سالم سالم هستم ،،همین یک ساعت پیش داشتم جانانه ورزش میکردم و لذت میبردم واتفاقا رکورد شنای خودم رو هم زدم و تونستم 80 تا توی یک ست بزنم منی که اول که شروع کردم ده تا به زور میزدم ،، همینکه الان با کامپیوتر دارم تایپ میکنم و در بهترین سایت موفقیت جهان هستم با دوستان بینظیر و فوق العادم ،،بخاطر پولی که توی حسابمه و نگرانی منو کمتر کرده ،،بخاطر نفسی که راحت دارم میکشم ،،بخاطر اینکه توی اتاق خودمم با تمرکز صد در صد دارم این رو تایپ میکنم کسی کاری بهم نداره و میتونم این اموزه هارو با خیال راحت انجام بدم بخاطر اینکه وارد کاری شدم که واقعا آرزوم بود درسته شاید تا الان بخاطر ترمز هام اونجوری نتیجه نگرفتم اما این کارم هست و من میدونم هرموقع به محض اینکه شروع کنم باور هام رو تغییر دادن نتیجه هم تغییر میکنه و چقدر باید خوشحال باشم؟ همین که دارم الان روی ترمز هام کار میکنم و لذت میبرم ؟؟ همینکه درمورد کامنت نوشتن مقاومتی ندارم و میبینم چقدر این موضوع کمکم کرده ،حالم خوبه چون زمان ازادی دارم و میتونم صبح از شب روی ذهنم و روی باور هام کار کنم ،میتونم بخاطر ذهنی که دارم و بخاطر فراوانی آموزش بهترین بشم وی کار خودم و بیشترین اطلاعات رو کسب کنم و هعی بهتر و بهتر بشم .
خدایا شکرت واقعا اینقدر نعمت دارم سال پیش آرزوم بود این جنس از تمرکز رو داشته باشم این جنس از ازادی رو داشته و اینقدر رشد کرده باشم خدایا شکرت
بازم روی این ترمز خیلی زیاد تر کار میکنم الان میخوام برم جلسه 9 کشف قوانین رو حتما ببینم که درمورد همین موضوع صحبت شده و باز دوباره با تمرکز بیام سراغ فایل جلسه یک همین دوره ارزشمند و بینظیر
خداوند یار و نگهدار هممون
سلام سینا جااان
بازهم هدایت شدم به کامنت شما
تحسین وتحسین وتحسین. فقط میتونم بگم افرین پسر
از اینکه دوباره شروع کردی به دوره اونم باتمرکز وتعهد بیشتر تحسینت میکنم
یکی از ترمزهای این روزهای من این هست که داره دیر میشه بالای چهل سالته اگه بخوای زندگی تازه ای راشروع کنی خیلی دیره. ولی میدونم که این شرک هست. ازخدا کمک خواستم تا باتعهد بیشتری تمرین انجام بدم. بیشتر بهش اعتماد کنم
الگوهایی پیداکنم که بالای 40سال موفق شدند. هرکسی از بیرون به زندگی من نگاه کنه حسرت زندگی من رو میخوره. ولی خودم راضی نیستم. میخوام زندگیم رابهتر کنم.
راهش تمرکز روی خوبی هاست. تمرکز به داشته هاست. من باید احساسم راخوب کنم. بتونم تحسین کنم دیگران را. من میتونم. یکی از تعهداتم تحسین دیگران هست
باید باتمام وجودم بتونم تحسین کنم وباور کنم که میشود.
من اومدم از مسیرم لذت ببرم .هدایت بطلبم وکارم رابه خدابسپارم عجله چرا
سینای عزیزم هرموقع کامنت مینویسی انگار دست خداهستی وبرای من مینویسی
دوستت دارم وسپاسگزارم
به نام سیستم هدایتگر بشر.
سلام
مهمنیست تو چه شرایطی هستی وقتی تصمیم می گیری تغییر کنی کلا زندگیت تغییر می کند.
باورهای غلط بشناس و عوضش کن.
وقتی یکی از افراد نزدیکت به موفقیت می رسد احساس تو چگونه است؟
از لحاظ توانمندی حساب کنید من خودم از همه اطرافیانم بیشتر موفق شدم تو درس که به لطف الله از کسانی که می شناسم بهتر بودم از لحاظ کار ظاهر و موقعیت اجتماعی نسبت به اطرافیانم بهتر هستم تو این موارد هیچ گاه و هیچ وقت به کسی حسادت نکردم همیشه هم دیگران تشویق کردم که درس بخونن کار کنن تلاش کنن درآمد شخصی خودشون داشته باشند .غالبا تو موارد مالی و تحصیلی هیچ وقت حسادت نداشتم
شاید مثلا به رتبه های برتر کنکور حسادت می کردم یه زمانی اما الان خیر.
اگر دیگران خیلی موفق بشن من حس بدی پیدا نمی کنم و براشون دعای خیر می کنم دلم می خواد پیشرفت کنن و خودمم پیشرفت کنم اما وقتی من بخوان تخریب کنن یا فخر فروشی کنن یا وقتی می شینن جلوم خیلی مَنم مَنم می کنن خیلی اعصابم بهم می ریزه.یعنی موفقیتشون من خیلی خوشحال می کنه اما اینکه با رفتارشون بخوان من تخریب کنن یا بهم فخر فروشی کنن یا یه جوری رفتار کنن که سرتر هستن ناراحتم می کنه .
برای مثال اگر مثلا خواهر من 10 تا خانه هم بخره من خیلی خیلی زیاد خوشحال میشم ولی اینکه مثلا بخواد بهم بگه من خانه دارم تو چی شدی تو فلانی یا فخر بفروشه خیلی بهم می ریزم.
1_وقتی غزاله خواهرت ازدواج کرد چه احساسی داشتی ؟
خواهرم غزاله سنش از من 5 سال کوچیکتر اون جا که فهمیدم عاشق شده خیلی خوشحال بودم براش و غالبا حمایتش می کردم .با اینکه اطرافیان خیلی حرفها زدن که تو بزرگتری اون کوچیکتر چرا اون اول ازدواح کنه ولی هیچ وقت تو قلبم حسادتی نداشتم که اون زودتر ازدواج کرده خیلی هم براش خوشحال شدم تنها موضوعی که ناراحتم کرد این بود که خیلی من زیاد دوستش داشتم و از اینکه تنها شدم ناراحت بودم.وگرنه به اینکه زودتر ازدواج کرد و عشق بیشتری تجربه کرد حسادت نمی کنم چون واقعا خواهرم لیاقت اون عشق تو سن کم داشت.غزاله خیلی مهربانه کمی رفتارهای حاشیه ایی پیدا کرده ولی در مجموع من تحسینش می کنم چون غزاله قبل ازدواجش با اینکه هردو در یک خانه بودم هیچ وقت در بند حاشیه ها نبود همیشه خوش اخلاق بود مثبت بود برعکس من هیچ وقت با خانواده بحث نمی کرد اون نسیت به من امیدوار تر بود و باورهای مناسب تری داشت .
من چون کمال گرایی داشتم همیشه می گفتم باید حتما جهیزیه تکمیل باشه خانه زندگیم عالی باشه درآمد خیلی زیاد داشته باشم شاغل باشم تا ازدواج کنم ولی اون باورهای خوب خودش داشت و عشق بیشتری تجربه کرد و من خوشحالم براش .
وقتی دختر دایی پسر دایی هام و افراد درجه یکم که سنشون کمتر بود همه زودتر ازدواج کردند شاید اولش یکم با خودم حس کردم نکنه من از قافله عقب موندم بعدش گفتم نه هرکس شرایط متفاوت از دیگران تجربه می کنه
من برای همشون خوشحالم و امیدوارم که روابط خوب تجربه کنن اینکه اونا خوشبخت باشن ثروت مند باشن روابط خوبی تجربه کنن من ناراحت نمی کنه یعنی اینکه تو آسایش باشن منرو خوشحال هم می کنه.
اما اینکه وقتایی که اونا بابت روابطشون من تخریب کردن من ناراحت کرد.اینکه اونا هی بهم گفتن تو چرا ازدواج نکردی من تو منگنه گذاشتن تو فشار گذاشتن من عصبی ناراحت کرد چون استاد من واقعا برام مهم نبود که دیگران چیکار می کنن نمی کنن ولی واقعا اینکه بخواند بگن ما ازتو بهتریم این ترمز من هست چون نمی تونم پذیرشش کنم یکی بگه چون من ازدواج کردم از تو بهترم. خوب چه ربطی داره واقعا من خواستم تو زمینه های دیگر پیشرفت کنم و خوب ازدواجم به موقع رخ می دهد .
شاید وقتایی که می دیدم دوستانم و هم کلاسی های دبیرستانم در رابطه عاشقانه خیلی فوق العاده ایی هستن یا ازدواج کردن و چندتا بچه داشتن می گفتم نکنه من 25 سالم شد از دیگران عقب موندم چرا من موفق نشدم ازدواج نکنم و تو این سن مثل دوستانم فرزندان خودم ندارم البته این هم به شکل تخریب یا بی احترامی نبود فقط،شاید گاهی در ذهنم می آمد البته این قبل از آشنایی با این سایت بود الان اصلا اصلا اصلا حتی یک ثانیه از ذهنم نمی گذره که چرا دیگران از من روابط بهتری تجربه کردن چون صدرصد لیاقتشو داشتن و من بودم که با باورهای اشتباه خودم این موقعیت به وجود اوردم .بعدش من شروع کردم به تحسین تمام روابط عاشقانه تحسین تمام افرادی که باهم خوب هستن.
قدیم این حسادت اندک من ناشی از باور کمبود من بود اینکه موفقیت دیگران ازدواج دیگران بخواد مانع ازدواج من شود .
شاید کسانی که تو سن خیلی کم مثلا 15 سالگی عشق تجربه می کردن برای من حسادت بود
اما الان من خودم به لطف خدا اصلا برام این چیزها مهم نیست.
عاشق خودمم خودم با خودم حال می کنم .از تنهایی لذت می برم تو تنهایم حالم خوبه
قدیم حال خوب خودم گره زده بودم به عوامل بیرونی اما الان می دانم خودم باعث حال خوب خودم هستم و دیگران برای من هیچ اهمیتی ندارند.
موفقیت دیگران دستاورد دیگران مانع بدبختی من نیست.
یه ترمز این لا به لا پیدا کردم اینکه کل دوستام رفیقام خوشبخت بشن مثلا مولتی میلیارد بشن پیشرفتت کنن و…من خوشحال می کنه حسادت نمی کنم اما اقوام درجه1 ام بخوان خیلی بالاتر باشن به واسطه اینکه بخوان فخر فروشی کنن من ناراحت می کنه .مثلا اینکه بخوان اندام خوب داشته باشن من خوشحالم میشم براشون اما اینکه می آیند خودشون با من مقایسه می کنند می گند ما خوش اندام هستیم تو اندامت فلانه من ناراحت می کنه
ولی الان متوجه شدم چون من نسبت به سنم خیلی پیشرفت های خوبی داشتم دیگران به من غبطه خوردن و حسادت کردن حالا چون خواستن من رو تخریب کنن در حد خودشون کنن ضربه زدن به بخش های دیگه مثلا من چون باورهای خوبی در زمینه تحصیل داشتم همزمان کار کردم همزمان رتبه 142 ارشد شدم و راحت قبول شدم دانشگاه آزاد و شرایط خداوند جوری چید من درسم خوندم و شغلم داشتم خوب چون اینجا باورهای خوب مناسب داشتم .
اما تو ازدواجم خوب یک سری ترمزها داشتم مانع موفقیتم بود دیگران هم از این ناحیه من مورد شماتت قرار می دادن.
…………
1_تعداد زیاد موفق بشن شانس من کم میشه :آره شاید این تصور من داشتم قدیم وقتی دوستان همسنم ازدواج می کردن ولی الان میدانم 8 میلیارد آدم روی زمین هست
من خودم مقصر تمام شرایط می دانم چون خیلی ترمزهای افتضاحی در زمینه روابطم داشتم.
سلام به مرضیه عزیز
چقدر عالی و با جزئیات بیان کردی ذهنیت محدود کننده ای که داری و من بسیار در این زمینه مثل شما هستم .
یعنی از پیشرفت افراد ناراحت نمیشم ، ولی زمانی که فخر فروشی میکنن حس بدی پیدا میکنم و احساس ضعف میکنم .
اما خوشبختانه یه روش عالی پیدا کردم برای رسیدن به حس خوب تو این زمینه که دوست داشتم اینجا بنویسم شاید مفید باشه .
اول اینکه وقتی کسی فخر فروشی میکنه ، یعنی حالش خوب نیست ، یعنی از درون احساس خوشبختی نمیکنه ، پس دلیلی نداره من ناراحت بشم ، چون اصل اینه که از درون احساس خوشبختی داشته باشی ، حالا دنیا دنیا پیشرفت کن و ثروتمند شو ، وقتی حالت خوب نیست به چه دردی میخوره .
این تغییر نگاه هم حسم و بهتر میکنه هم بهم یاد اوری میکنه که چقدر نعمت و ثروت ، که همون حال خوبه رو دارم .
دوم این که به خودم یاداوری میکنم که تو این مدت از نظر شخصیتی چقدر رشد کردم ، چیزهایی که قبلا نداشتم و الان دارم و در کل داشته هامو بیشتر بررسی میکنم و خیلی راحت متوجه میشم پیشرفتی که من داشتم شاید خیلی دیده نشه مثل خونه و ماشین عالی ، ولی ارزشش خیلی بیشتر از داشته های ظاهری دیگرانه .
سلام زیبای قشنگم
چه اسم پر انرژی دارید زیبا
امیدوارم که زندگیتون هم به زیبایی اسمتون زیبا باشه .
ممنون از وقتی که برای خوندن کامنت من گذاشتید و بسیار ممنونم بابت راهنمایی هاتون️
پرسید به خودت افتخار میکنی؟!
گفتم بسیار، پرسید چرا؟!
گفتم: هیچکس نمیدونه من چند بار
از اول خودمو بازسازی کردم تا زندگی
امروزمو داشته باشم.
دقیقا داستان ماست ماهم کلی تلاش کردیم تا به همین جا امروزمون برسیم
بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد نه این که الان پاسخ میدم که بهای این دوره و هدایت را ندهم که این پرداخت بهارا با عشق و اشتیاق انجام میدهم… پاسخ تمرین را میدهم تا این بارش هدایت بر روح تشنه ام ادامه داشته باشه. پاسخ به سوال اول هر کسی که موفقیتش را میبینم شاد میشم و بارها به خودم گفتم زمان موفقیت های عمیق تر من هم میرسه که من خودم را موفق میدانم شاید نتایج بزرگی نداشته باشم که همین که الان در این جهان در حال تجربه کردن خدا و خودم هستم موفقم شاد میشم و بارها شکر میمونم که به استحقاقی که داشت رسید. در جواب به تمرین نکته عالی متوجه شدم که من یا معیار بالای از موفقیت دارم یا موفقیت های اطرافیان خودم را موفقیت نمی بینم کلی فکر کردم تا دو نفر رو پیدا کردم شاید هم من تو مدار موفقیت نیستم که انسان های موفق دور و ورم نیستن. جواب به تمرین محمد :دوست نزدیک :کسب ثروت و موفقیت در علاقه ای که داره : بهش افتخار میکنم : استمرار در تمرین و پشت کار وقدرت دادن به خودش وتوانایی هاش : و نکته جالب که الان برام روشن شد ذهن من با تمام این موفقیت که داره لاک غلط گیر شده و البته برای خودم و دربارش با محمد صحبت نکرده ام ولی ذهن من دنبال قسمت های هست که تسطیح بشه بهتر میشه هست الله اکبر. دومین نفر امیر :دوست وشخصی که من و با سایت شما آشنا کرد : مهاجرت به ترکیه :
خوشحالی و شکرگزاری: اعتماد به هدایت وعمل به آن وحرکت در دل ناشناخته ها : وجالب اینه باز هم ذهنی که دنبال کدوم قسمت ها را باید تغییر دهد تا نتایجش بهتر بشه. ذهنی که این کمک را در پیدا کردن قسمت های خودم نمیکنه و چقدر این دوره خود شناسی کمک کننده بهتر برای نفوذ در قسمت های پنهان وجودم خواهد داشت آینه ای که مثل دستگاه عکاسی گوشت و پوست و رد کنه و عکس از داخلی ترین قسمت وجودم بهم بده شکر استاد شکر بی صبرانه چشم به این مسیر دارم
بنام خدای فراوانی،بنام خدای سخاوتمند و بخشنده و مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
و همه دوستان عزیز
من احساس میکنم و تا اونجایی که افکارم یادم میاد،قبل از اینکه با شما و سایت و دوره هاتون آشنا بشم خیلی از موفقیت افراد احساس حسادت بهم دست میداد و روابطم با اون افراد رو کمرنگتر یا محدودتر میکرد و احساس خودکم بینی خیلی خیلی شدیدتر بود ،ولی وقتی با شما آشنا شدم ،احساس حسادتم خیلی خیلی کمتر شده ،چون نگاهم اینجوری شده که اگه اونها ثروتمند و موفق شدن و هستند ،قطره ای از ثروت و فراوانی خدا و جهان هم نیست ،با موفقیت و ثروتمندتر شدن اونها هیچ لطمه ای به من وارد نشده و نمیشه ،چون ثروت و فراوانی خدا انقدر زیاد هست که واقعاً زاویه نگاهم این شده که انگار ی ماهی در کنار ی نهنگ عظیم الجسه تو بینهایت اقیانوس و دریاها دارن زندگی میکنن و هر چقدر هم آب بخوان براشون وجود داره و جای همدیگه رو تنگ نمیکنن و به نیازهای همدیگه نمیتونن آسیب بزنن و باعث نمیشن به اون یکی غذا و آب و جای زندگیه کمتری برسه ،چون بی نهایت آب هست و بی نهایت فضا هست برای عالی زندگی کردن ،ولی
وقتی میبنم کسی موفق شده ،حتی خود شما استاد ،ذهن بیمار و محدود من به خود شما هم که دارم ازتون یاد میگیرم و شمارو بعنوان استاد خودم انتخاب کردم هم بعضی وقتا با نگاه بد و احساس بد نگاه میکنم چ برسه به بقیه ،و اون احساس حسادت جاشو داده به احساس خودکم بینی که میگه تو معلوم چه غلطی داری میکنی که این همه بدو بدو کردی و آخرش هم این وضعیت زندگیته و اونو ببین چه راحت پول داره سمتش میاد ،ذهنم میگه تو احمقی و هرچی بدویی بجایی نمیرسی و انقدر اوضات بد و بی ریخت هست که نمیتونی به جایی برسی و انقدر این افکار ادامه میدن که احساسم به افراد موفق و حتی خود شما هم بد میشه و انقدر بد که نهایت به این جا میرسم میگم دیگه تو که اینهمه از لحاظ کار و شغل و آموزش های استاد به جایی نرسیدی با اینکه میدونم چقدر زاویه نگاهم عالی تر و قشنگتر شده ،ولی ذهنم نمیزاره اونها رو ببینم و تا اونجا که میتونه تحقیر و سرزنشم میکنه که تنها چیزی که سر راهم بهم نشون میده مرگ و زنده نبودن ولی
وقتی منو به اینجا میرسونه آگاهانه سعی میکنم به خودم بگم که من یکبار به این زندگی زمینی اومدم و حقم این نیست که اینجوری از این دنیا برم و طبق آموزش هایی که دیدم شروع میکنم دستاوردهامو دیدن و موفقیت هایی که بدست آوردم رو به خودم یاد آوری کردن تا از فکر کردن به مرگ و تموم کردن به این زندگی سخت و بی پولی بیام بیرون ،
ایکاش بتونم این توانایی رو در خودم ایجاد کنم که وقتی آدم موفق تری از خودم رو میبینم حالا از نزدیکانم باشه یا دوستان و همکارام ،به این نگاه برسم که اگه اون تونسته منم میتونم ،قیل از اینکه این نجواهای تحقیر کننده و سرزنش کننده بیاد سراغم و منو به فکر مرگ و این حرفا برسونه.
استاد از شما بی نهایت سپاسگزارم که این کلمه تعهد رو زیاد استفاده میکنید تا آدمهایی مثل من به خودشون بیان تا بفهمن برای رسیدن به هر خواسته ای باید و باید و باید متعهد باشن به خودشون و رسیدن به خواسته هاسون
من سعی کردم اینجا کلی از تمرین این فایل بگم و متعهد میشم که تو دفتر خودم جزیی تر این تمرین انجام بدم
امروز جمعه 1402/11/13
ساعت 7:47
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم
سوال ؟
اگر یکی از افراد نزدیک به من به موفقیت های بزرگی برسه واکنش من در مورد شرایط ایشان چی هست ؟
من به شدت خوشحال میشم بزارید با مثال توضیح بدم چند وقت پیش من توی کسب و کار خودم یه فروش داشتم بعد همکاران من خیلی ناراحت بودن و خیلی برای من عجیب هست انگار من سهم اونارو خورده بودم و بشدت ناراحت بودن به دلیل فروشی که من زده بودم منم برام مهم نبود واکنش همکارهام و لذت میبردم بعد اگه اشتباه نکنم 10روز بعدش همون همکار من که خیلی عصبانی بود از فروش من توی یه روز اگه اشتباه نکنم 2تا فروش زد و من خیلی خوشحال شدم جوری که رفتم پیشش و بهش تبریک گفتم و کلی با خودم صحبت کردم که دیدی میشود دیدی و از این صحبت ها کلا از درون خوشحال شدم و اگر همکار که چه عرض کنم برادرم یا پسر عموم یا هرشخص نزدیکی به من موفقیت کسب کند من بی نهایت خوشحال میشم و بهش تبریک میگم و الگو ازش میسازم برای خودم
یعنی من به وسیله آموزه های شما یاد گرفتم کم کم مقاومت هارو بردارم و با خودم و جهان اطرافم در صلح باشم و بتونم ببینم موفقیت های افراد رو از دید بالاتری به موفقیت های افراد نگاه کنم از یه دید وسیع تر
حالا شما برگشتی گفتی که شاید دوستم موفق بشه من خوشحال بشم و پسر عموم موفق بشه من ناراحت بشم من هرچقدر فکر میکنم خوشحال میشم اینطور نیست که ناراحت بشم بعضی هارو و بعضی هارو خوشحال بشم نه تمام سعیم رو میکنم که بتونم تحسین کنم و الگو بگیرم
2:چند وقت پیش دوست من پورش ماکان خرید و من اصلا کلی خوشحال شدم و نشستم پشت ماشین کلی تحسین کردم اصلا رفتم پیاده روی و کلی شکر گذاری کردم
3:یکی دیگه از دوست هام یه رابطه فوق العاده رو تشکیل داده بود و من کلی ذوق کردم و خوشحال شدم و گفتم خدایا شکرت
خب یه نفر هست که من روند ایشان رو کلا دیدم که ایشان چه روندی داشت و چطور موفق شد تا حدودی میدونم اینجا مینویسم :
جابر دانش خواه عموی کوچک خودم
ایشان خب توی وضعیت فقر بزرگ شدن پدرشون کوچیک بودن فوت کردن تا جایی که من یادم میاد ایشون پول خرید یه دوچرخه هم نداشتن بعد ایشون مهاجرت کردن به بندرعباس و اونجا مشغول به کار شدن ادم شکر گذاری بودن نسبت به بقیه و ذهنیت خوبی داشتن پشت سر کسی حرف نمیزدن و دنبال پیشرفت بودن بعد از چند سال که من با ایشون صحبت کردم این حرف مال 5سال پیش هست یا شایدم 4سال پیش درآمد ایشان 60میلیون ماهیانه بود و الان دیگه اطلاعی ندارم از وضعیتشون اما من درس هایی که گرفتم از روند ایشون تا وقتی که خبر داشتم ازشون این بود که مهاجرت خیلی باعث پیشرفت میشه و شکرگذاری خیلی زیاد تأثیر داره یا راستگو بودن و سرت توی لاک خودت بودن و تمرکز رو صرف چیزهای الکی نکردن و دنبال موفقیت بودن همه این ها به شدت زیاد تأثیر داره توی مسیر و من به چشمم دیدم که ایشون از درامد صفر بعد از چند سال رسیدن به درآمد ماهی 60میلیون اونم 5سال پیش و خیلی الانم که به یاد آوردم برام لذت بخش بود که میشود فقط باید عمل کرد حرکت کرد
انشاالله که هممون جز با تقوایان باشیم و از لحظه به لحظه زندگیمون لذت ببریم
خدانگهدار
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان همفرکانسی.
استاد جان عاشقانه ازت سپاسگذارم وتحسینت میکنم بخاطر این حد از خودشناسی که داری و منطق های بینظیری که ذهن هیچ حرفی برای گفتنش نداره…
استاد اولش خواستم بنویسم بسیار زیاد سختم بود و ذهنم مقاومت میکرد
اما اون جمله ی که اخر فایل گفتین که خدا شاهده چیزی غیر از این نیست که جهان بازتابی از افکار و باورهای ماست
با این نگاه یه ذره مقاومتم کم تر شد
که انگاری یه حسی بهم گفت عادل تو اگه اینارو مینویسی و بیاد میاری شاید یه ذره حالتو بد کنه چون تجربیات خوبی نداشتی اما اینا بهت کمک میکنند و یادت میدن که اصل دلیل ناکامی هایت چیا بودن و هستن.
با این نگاه بسیار زیاد مقاومتم کم تر شد و شروع کردم به نوشتن
و چند نفر رو از نزدیکانم رو نوشتم
و به سوالات پاسخ دادم و احساساتی که نصبت بهشون داشتم رو داشتم رو نوشتم .
خواستم که افراد دیگه ای رو بنویسم نگاه کردم که به همشون انگار دارم یک جواب رو میدم
یعنی اون حسادت های که داشتم اون احساس کمبود ها اعتماد بنفس پاین ناتوانی در مقابلشون
مقایسه کردن ها احساس عدم لیاقت احساس افسردگی وغم احساس بزرگ دیدن افراد تو ذهنم
احساس غرور احساس عدم تکامل
و در کل احساس های بدی که بهشون داشتم ……….
همه اینارو نصبت به هرکدومشون رو داشتم وانگار فقط ادمها عوض شدن ولی اون احساس هارو نصبت به همشون داشتم انگار یک الگوی تکراری در مورد تمام ادمها به شیوه یکسان داشتم
فقط هر بار به یه جور هر بار به نوعی
و یک دیدگاه دیگه ای رو که داشتم این بود که که در اکثر شرایط خودمو گذاشتم و میذارم جای دیگران تو ذهن خودم و از دیدگاه بقیه خودمو با اون فردی که بهش حسادت میکردم مقایسه کردم
یعنی خودمو اون فردی که حالا هر موفقیتی که داشته .
از دیدگاه بقیه قضاوت میکردم و چون اون فرد موفق شده در نهایت من خودمو سر زنش و تحقیر میکردم و اون همه احساس افسردگی و ناتوانی کمبود و اون همه زجری که سالها کشیدم این یکی از عوامل بسیار قدرتمند بوده
و درتمام جواب های که داشتم تو دفتر مینوشتم یک جواب بود
مثلا در مورد اینکه چه احساسی داشتم اون احساس های مقایسه بد نا امیدی کمبود حقارت همه رو داشتم در مورد افراد
یا مثلا در جواب من میخواهم ذهنم رو تغیر بدهم .
همش بر میگرد به عزت نفس .
من برای خودم ارزش قائلم خودمو دوست دارم
خودمو مقایسه نمیکنم .
خودمو سرزنش نمیکنم
شخصیت خودمو بهبود میبخشم
در کارم خودم رو توانا تر و حرفه ای ت. میکنم .
ایمانم رو قوی میکنم
روی خدا حساب میکنم
احساسمو نصبت بهش بهتر میکنم
یعنی همش جواب هام اینا بودند
ودر اخر هم خودم با خودم حرف زدم و برای خودم توضیح میدادم که عادل اگر الان ناکام موندی اگر الان به اون چیزی که میخوای نرسیدی اگه الان اون موفقیت هارو کسب نکردی
فقط بخاطر این دیدگاههای که نصبت موفقیت دیگران داشتی
یعنی اون همه احساس بد اون همه احساس حسادت غم افسردگی مقایسه کردن کمبود احساس ضعیفی ناتوانی
حقارت
همه اینا باعث شدن که تو نتونی حرکت کنی ک تو نتونی خودت رو گسترش بدی
و الا اگه خودتو مقایسه نمیکردی اگه خودتو دوست داشتی
اگه برای خودت ارزش قائل بودی
اگر حسادت نمیکردی
اگر ایمان داشتی
اگر حالتو بهتر وبهتر میکردی
و در یک کلا امید داشتی
الان تو خیلی خیلی بیشتر از این موفقیت ها کسب کرده بودی
و در شغلت بسیار زیاد پیشرفت کرده بودی حرفه ای شده بودی
یعنی تمامش بخاطر این باورهای غلط که تو ذهنت بصورت ناخود اگاه بوده نتیجه هات رقم خورده
پس تنها راه نجاتت اینه که این باورهارو تغیر بدی
تحسین کنی.
احساس بهتری داشته باشی
روی خودت کار کنی
خودتو گسترش بدی
کمال گرا نباشی
غرور نداشته باشی .
شجاعت داشته باشی
ترسها و نگرانی هارو کم کنی
احساس دلسوزی وترحم نکنی.
وتمام احساس های که به تو احساس بدی میده رو هر روز یه ذره بهتر کنی
بعد اروم اروم نتایج میان و تو هر روز بیشتر تغیر میکنی و به موفقیت میرسی
بنام خالق و پروردگار مهربانم
سلااااااام به استاد و مریم عزیزززززم و همههههه دوستان خووووبم …….
داشتم یه مقایسه ای میکردم خودمو با خیلی قبل تر ،،،،،
اون موقه هااا اگر کسی رو میدیدم که موفقیت به دست آورده ،،،،،هزارتاااا بهانه برای ذهنم میوردم که اره اون پارتی داشته،،،،آقازاده ای چیزی بوده،،،،،خلاصه یه جوری میخواستم نشون بدم که اون خودش باعث این موفقیت نیست…..و عوامل بیرونی دیگ تو این موفقیت دخیل هستن ……
نمیگم الان کاملم و این باورا رو ندارم اماااا خیلی اوضاعمممم بهترهههه،،،،
الان با کار کردن روی خودم این حس حسادت خیلیییی کمتر شده و بجاش تحسین آدمارو یادگرفتم البته بگمممم من نسبت به موفقیت اکثر افراد خوشحال میشمممم اما یه سری هاااا وقتی میخوام از ثروت و موفقیت اونااا تحسین کنم ،،،حسم نازیبایی هست،،،،دلیلشو الان خوب میدونم باورهای من درباره ثروت محدوده و فکر میکنم اگه اون طرف اوتقدر داره ممکنه به من نرسهههه،،،،خداروشکر تونستم دوره ثروت 1 بخرم ،،،،و دارم روی خودم ذربینی کار میکنمممم ،،،،،
و اما پاسخ سوال…..
آدمایی که موفق شدن:
1-عموی مادرم یکسالی هست که کارخونه سیمان سفید زده و خیلییی ماشاله پولداره ،،،،،حسم خیلییی به این موفقیتش خوبههه خیلییییی ،محل کار من از این کارخونه میگذره هروقت میبینمش تحسینش میکنم و میگم خدایاشکرت برای این همههه ثروت که باعث شده به این همه آدم خیربرسونه……
الگوهای رفتاری ایشون اینکه آدم خیلی موفقی هستن و همیشه سعی کرده بهتر از دیروزش باشه،قبلا مدیرعامل چندکارخونه بوده و الان تصمیم گرفته مدیرعامل کارخونه خودش باشه،،،،اینکه موفقیت حد نداره و هر روز میتونی بهتر از دیروزت باشی.
2-دوستم که تو سالی که باهم کنکور دادیم اون رتبه 100 شد و تونست رشته موردعلاقه اشو بره ،،،از موفقیتش خیلییی خوشحال شدم همون موقه ام خب منم دلم میخواست مثه اون قبول بشم همون رشته رو ،،،،،که خداروشکر با عشق درسخوندم باعث شد تو بهترین دانشگاه قبول بشمممم،،،،،
الگوهای رفتاریش:خیلی دختره متوکلی هست،،،،به شدت روی خدا حساب میکنه و توحیدی،،،،،با علاقه یه کاری انجام میده و همیشه درحال بهتر شدنه،،،علاوه بر اینکه الان دبیر هست تو زمینه مشاوره تحصیلی ام کار میکنه و کلیییی موفقه و پول دراورده.
3-خوده شما استاد و مریم جون،،،
موفقیت تو تمام جنبه های زندگیتون
ثروت
سلامتی
روابط
من همیشع با دیدن شمااا و این همه موفقیت خوشحال شدمممم نمیدونم ولیییی ذهنم با دیدن شمااا مقاومت نمیکنه و چموش نیست،،،،هیچ وقت نگفتم حتی اون اولایل که نه بابا مثلا طرف الکی میگع یاااا ازکجا معلوم راستع این خونه و ماشین هااا،،،،،هیچ وقتتتتتتتت،،،،اصلا نمیدونم تو کلام شما چی هست کهههه انقدر از همون اول من شمارو باور کردم،،،،،شما بهترین الگوی منییییی،،،همیشه میخوام مثه شما باشمممم،
الگوهای رفتاری شماااا:
متعهدین خیلییییییی،،،،
موفقیت برای شمااا اندازه نداره تهههه نداره و هربار دنبال بهبود هستین
همیشه با شوق از موفقیت بقیه حرف میزنید و با شوق تحسین میکنید….
از الگو هااا درس میگیرید …..
شما خوده خوده عمل هستید…..
حرف بی عمل نزدید و قبلش خودتون عمل کردید……
خدا کمکم کن
هدایتم کن
که از موفقیت همهههههه آدماااا خوشحال بشمممم اونقدر ظرفمو بزرگ کن که بتونم با عشق تحسین کنم نه بهانه بیارم…..
عاشقتونممممم
سلام استاد گرامی وخانم مریم شایسته عزیز وخانم مهسا سالاروند من قسمتم با شما افتاده که برای شمایا در باره ی
نوشته شما بنویسم حالا شوهرم خونه داره به تلویزیون نگاه میکنه ومن دارم به کامنتای تو جواب میدم اول اینکه اگر هم تحسین کردن برات سخت بوده قبلنا چون وارد سایت نشده بودی واز استاد روش زندگی رو یاد نگرفته بودی خوب حالا ماشاالله خیلی پیشرفت کردی ومن میبینم وشاهدم که شما خیلی با دل و جون تحسین میکنید واز دوستت همکلاسیت گفتی که انسان توحیدی هستش
خوب از آدم توحیدی انتظاری جز این نداریم انشاالله روز به روز موفقتر باشه و همین طور شما در همه جوانب زندگی موفقیت رو به دست میاری آره حتماً چون در اینجا ودر این لحظه داری زندگی میکنی آمین
از فامیلتون گفتید که مدیر عامله
چند کار خونه بوده و حالا برای خودش کار خونه دار شده خدایا شکرت همون حرف همیشگی استادمونه دیگه دنیا درحاله پیشرفته همیشه ودرهر لحظه خدایاشکررررررر
در باره استاد بزرگوار وخانم شایسته گفتید که ماها حالا من پنجم ابتدایی خونده دارم در اینجا شاگردی میکنم آنها بزرگترین وگرامیترین انسانها هستند که ازباسواد ترین واز بی سوادترینهارو اینجا پناه دادند و دارن هم خرجشون رو میدندولله چون از انرژیی که از استاد واز دوره هاش میگیرند خیلی خیرو برکت به زندگیتون اضافه میشه
ومثل من که فکر میکردم حق بامنه قافل از اینکه اصلاً من از حقیقت هیچی رو نمیدونستم
خداوند استاد وخانم شایسته رو برای همه ی ما ها نگه داره وعمر باعظمت به هر دواونها بدهد آمین یارب العالمین
وفکر میکنم در جمله ی اخرتون به این اشاره کردین همیشه تحسین کننده هستید ودربعضی وقتها اگر
میخواهید تحسین کنید حالتون یه جورایی میشه اون هم از تواضع شماست خدارو شکر که خیلی عالی شدید و پیشرفت شما روز به روز داره چشم گیر تر میشه و خدارو شکر دوره ی ثروت یک رو هم خریدید ودیگه شما میترکونید از خدا میخوام موفق باشید وبا تشکر از گروه تحقیقاتی عباس منش دات کام که باعث شدند برای اولین بار شوهرم خونه بود این کامنت هارو نوشتم برای همه ی هم فرکانسیهام آرزوی ثروت سلامتی سعادتمندی وهمه قشنگی هارو ازدر گاه خداوند خواستارم خداحافظ همون باشه
به نام خدا
با سلام به استاد عزیزم که با عشق این فایل ها رو برای ما تهیه می کنن وسپاسگزارم ازشما ومریم جون
سوال اول
اگه یکی از نزدیکان شما به موفقیت برسه چه احساسی دارید
البته واکنش من نسبت به موفقیت آن فرد بر میگرده به رابطه ی من با او اگه رابطه ام خوب باشه خیلی خوشحال میشم ولی اگه رابطه ام با اون فرد خوب نباشه اولش ناراحت میشم واحساس حسادت وخود کم بینی می کنم ولی سعی می کنم زمان زیادی در این احساس نمونم وبا خودم صحبت می کنم میگم من ارزشمند هستم نباید حال خودم رو بد کنم چون اتفاقات بدی رو با این احساس برای خودم رقم می زنم
ومن با منطق این که حتما باورها ی درستی داشته که به این موفقیت رسیده وتلاش کرده چون خداوند وجهان هیچوقت اشتباه نمی کنن وهر کس در هر جایگاهی هست در جای درست قرار داره
وبا خودم میگم اگه اون تونسته پس من هم اگه رو خودم کار کنم وباورهای مخرب خودم رو پیدا کنم وباورهای مناسب رو جایگزین کنم حتما من هم موفق میشم
ممنوناستاد
در پناه حق
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
(خـــدایا دست و زبان من از عهده ی شکر کردن تو برنمیاد. کم آوردم شکرگزار این نعمت ها و این داشته ها باشم. خدایا فقط از این همه فضل وو بخششت کمک میخوام. منی که به هر خیری که از سمت بهم برسه فقیــرم. تنها و تنها فقط از تو یاری میجویم و تنها تو را میپرستم. خدایا کمکم کن تا افکار غالب و نهادینه شده در ته وجودم رو بکشم بیرون و پیداشون کنم.)
اصلا نمیدونم از کجا و چطور بنویسم یک عالمه همزمانی و اتفاقات مشابه که انگار تمام جهان بسیج شدند تا من به خواست هام برسند و ذوق زده ام از این همه. از خواب دیشبم بگم که خواب به طرز فق العاده عجیبی بود. خواب استاد جان رو دیدم نمیدونم روی سقفی بودیم یک بلندی یک ارتفاع. انگار یکی از بام های تهران بود نمیدونم. خلاصه کل شهر انگار دیده میشد. و من خودمو به اون بلندی رسونده بود و استاد رو دیدم و تو خوابم بغلش کردم….وای اشکم همین الانم دراومد این صحنه خوابم یادم اومد.(لحظه ایی که خواسته قبلی منه، قبل از اینکه از دنیای زیبا برم این تجربه رو داشته باشم) و قسمت عجیب خوابم اینجا بود که نمیدونم با استاد جان موشک هوا کردیم یا یک از این موشک کاغذی ها بود چی بود. استاد یک ژستی گرفت و پرتابش کرد رفت و رفت اینقدر رفت که از جو خارج شد اصلا….من دهنم باز مونده بود این موشک فضایی بود کاغذی بود چی بود…برای همین یادم نمیاد چی بود دقیقا. و من هی کلنجار میرفتم که آخه چطوری، قضیه چی بود. فقط این صحنه رو یادمه استاد رو کرد به من گفت فهیمه منو ببین یاد میگیری توام، من میدونم توام دقیقا مثل من میتونی درست کنی و بعد پرتابش کنی یکجوری بره که خودت بمونی چی شد. فقط بدون همه چی قانون داره.قانون هدایت کردن هر چیزی به جایی که جایگاهشه. هدایت، هدایت، هدایت. قانون. قانون. قانون…فقط از صبح پاشدم این چند کلمه تو ذهنم میچرخه با اون احساس خوب بغل کردن استاد جان.اصلا عجیب ترین خوابی بود که دیدم و انگار واقعی ترین….
حالا از یکطرف صبح فایل جدید میاد اونم انگار برای خوده منه….چون همه جهان دست به دست هم دادن تا منو به خواسته هام برسونن و این کار خدای منه و خدا اینطوری منو هدایت میکنه حمایت میکنه.
حالا از یکطرف افکار و سوال ها و درخواست های این روزام به خدا چقدر سنخیت داره، چقدر هماهنگه.
فقط در قالب ابنکه یادم باشه همین الان عکسی که چند روزه به عنوان بک گراند لپ تاپم گذاشتم، گواه اینه که چقدر قانون درست کار میکنه. چقدر خدا هوامو داره. چقدر خدا تمام دست هاشو برام فرستاده تا درخدمت من باشه.
جمله ایی که این روزها روی بک گراند لپ تاپ زیاد میبینم و چقدر منو به فکر برده و چه وال های خوبی رو از ذهنم رد کرده اینــه:
شاید فکر کنی که عمل تو از
ذهــــنــــیتـت مهم تره…
اما بهتره بدونی
حتی اعمالت هم از ذهنیتت تاثیر میگیره…
خدایا شکرت که منو در مسیر خواسته هام هدایت میکنی.
خدایا شکرت که خواسته هامو هربار به من نزدیک و نزدیکتر میکنی.
خدایا شکرت که از رگ گردن به من نزدیک تری و حست کردم بدون عقل و منطق و احساس، حس میکنمت.و ازت ممنونم که همواه با منی و هدایتم میکنیو قوانین ات رو خودت بهم یاد میدی.
=====================================================
خب میرم سراغ این فایل فوق العاده. که سپاسگزاری و تشکر از استاد جان رو نمیدونم چطور بیان کنم. اما بی سپاسگزاری میرم جلو. چون میخوام سپاسگزاری عملی انجام بدم پس با جون دل و عشق مضاعف مینویسم.
ذهنیت قدرتمند کننده در برابر محدود کننده_قسمت 1
همین تیتر کافیه که ازش کلی آگاهی بکشم بیرون و براش کلی بنویسم و بهش بارها و بارها فکر کنم ودرکش کنم.
استاد دوست دارم جمله به جمله حرف های شما رو همینطور که تند تند توی دفترم نوشتم درحین دیدن، اینجا هم با جزئیات بیشتر و دقیق تر و اصلا مو به مو بنویسم.(این کامنت رو میزارم بعد میام حتما مینویسم با عشق)
فعلا برای مرور و خلاصه خودم اینجا مینویسم.
با اینکه به سوال ها جواب دادم و طبق گفته شما در فایل عمل کردم و فایل رو شاید بیش از ده بار استپ زدم.
^ مـن توانایی تغییر نگرشـم رو دارم.
^ به اندازه ای که من از باورها و ذهنیت محدودکننده به ســـمــــت ذهنیت قدرتمند کننده پیش می روم،جهان موقعیت ها رو برام میاره.
^میـشه شرایط رو عوض کرد، مهم نیست الان شرایطت چیه. اصلا مهم نیست. ((اصلا مهم نیست سنت چیه، تحصیلاتت چیه، خونه ات کجاست، چقدر پول داری، بچه چندم خانواده ایی، دختری پسری، پدری مادری، تازه کاری یا قدیمی…اصلا مهم نیست. باور کن مهم نیست.))
به محض اینکه اراده کنیم و بخواهیم شرایط مون تغییر می کنه.
(واقعا بارها من این جمله استاد جان رو تجربه کردم.)
من با تمام وجودم باور دارم که این تمرین ها مهمه استادجان،باور دارم ایمان دارم که شرایط تغییر میکنه و رشد میکنه همه چی در همه ابعاد…
واقعا سپاسگزارم که این هدیه ارزشمند رو برامون با عشق روی سایت قرار دادین. واقعا سپاسگزارم اساد جان خیلی قدردان این همه سخاوت و تلاش های بی منت شما هستم. اینکه اینطور از وقت گران بهاتون برای من این چنین فایل ها و سلسله تمرین های اصل در آر رو تولید میکنید. اینکه کمکم میکنید به خودشناسی عمیق تری در لایه های وجودم برسم. اینکه کمکم میکنید تا افکار غالبم رو بشناسم و بکشمشون بیرون.اینکه کمکم میکنید ترمزهامو پیدا کنم و پام رو از ترمز بردارم. اینکه اینقدر با من همراه هستید خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم.اینه اینقدر بخشنده و با سخاوت هستید و هدیه وار برام از آگاهی ناب وجودتون میگید تا ره برام آسان تر بشه. واقعا سپاسگزارم.استاد نمیونی چقدر سپاسگزارم ممنونم که باعث شدی بیشتر سپاسگزاری کنم امروز. بیشتر شاکر باشم و ظرف وجودمو رو توسعه بدم وبزرگتر بشم….تا شب باید فقط بگم خدایــا شکرت. اصلا دست خودمم نیست و باید با هر نفسم بگم خدایا شکرت.خدایا کمکم کن تا جاهل نباشم…خب برم سراغ تمرین ها و سوال ها…
================================================
*اگـر یکی از افراد نزدیک شما به موفقیت قابل توجهی برسه، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد دارید؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه میگیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟! یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
((خب جواب خودمو که استپ زدم و نوشتم رو اینجا هم مینویسم و اگر در ادامه چیز جدیدی هم یادم اومد هم اضافه میکنم.))
_جواب اول من:
واقعا عجب سئوال چالش برانگیزی هست. یکم صادقانه افکار واقعی و غالبم رو بکشم بیرون برام سخته. ((چون یکم یادم رفته بعضی رفتارها و افکارم رو و در یک مرحله تغییر شخصیتم و واقعا به یاد بیارم و با خودم صادق باشم.چون من الان یکسری چیزها رو میدونم، میدونم چی درسته ذهن باهوش منم گاهی برام فیلم درمیاره و اصلا یکجوری جواب میده انگار همیشه اینقدر باادب بوده و همه چی رو میدونه و درست عمل میکرده همیشه.))(این تیکه در حین تایپ اضافه کردم.) از خدا کمک میخوام. خدایا کمکم کن تا بتونم اون افکار غالب رو توی مغز و ذهنیتم پیدا کنم.
مــن اگر یکی از اعضای خانواده ام به یک موفقیتی برسه. خیلی خوشحال میشم، کلی ذوق می کنم.
مثلا اگر خرید گوشی های مدل بالا رو به عنوان یک موفقیت در نظر بگیرم.مثلا من مادرم یا زن داداشم یا برادرشوهرم گوشی خریدن، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم یا وقتی دیدیم.خیلی بهشون تبریک گفتم.کلی خلاصه ذوق کردم انگار برای خودمه. حالا یکم جزئی تر برم داخل رفتارهام باید بگم وقتی داشتم به مامانم کار کردن با گوشی جدیدش رو یاد میدادم و بعد چند ساعت گوشی خودمو نگاه کردم یا دستم گرفتم(گوشی من مال سال 1394 که هدیه تولدم بوده از طرف همسرم) یادمه به خودم نهیب زدم گفتم که فهیمه توام باید بتونی، توام میتونی، تو چیت از اونا کمتره،واقعا چی کمتر داری از اونا!!! بعد ذهن قشنگم جواب میده: تو از خودت پول خاصی داری،اینقدر سوراخ سمبه داری که به گوشی فعلا نمیرسه، اصلا الویت تو گوشی نیست، همین فعلا کار الانت رو راه میندازه((البته بله ذهن جان راه میندازه اما به سختی، من قراره آسان بشم برای آسانی ها. من قرار نیست چیزی رو تحمل کنم من اینجام تا اگر مسئله ایی هست درستش کنم.)) بعد چند روز بعد این ماجراها، شاید یکم گوشی ام رو میبینم حالم گرفته باشه. شاید داره میگه ببین من هنوز همینو دارم، بعد چون قانون احساس خوب=اتفاقات خوب رو دارم سعی میکنم رعایت کنم و برام مهمه که احساسم رو خوب نگه دارم و حواسم بهش هست. خب میبنم احساسم نسبت به گوشی که الان دارم بد شده، بعد میگم ناشکر شدما. یادم می افته چند روز پیش مثلا دیدم یکی گوشی خریده. بعد با خودم حرف میزنم آها تو خیلی برای همین گوشی که داری شکرگزار نبودی، تو هنوز خیلی در لایه های وجودت خودت رو لایق گوشی جدید نمیدونی، تو یک عالمه دلیل و بهونه داری برای اینکه گوشی نداشته باشی، تو قدم های قبلی خودت رو کامل نکردی،پــس بیخیال. لذت ببر و بگو این یک نشونه است که منم به زودی گوشی جدید میخرم. اگر اون تونسته بخره منم میتونم. ببین ببیـن فلانی خریده منم می تونم و باز خشحال میشم.
((یک چیز دیگه هم الان یادم اومد اون موقع ها ذهنم میگه با احساس بد به گوشی جدید نمیرسی، اگر میخوای به گوشی جدید برسی زیبایی ها و خوبی های این گوشیت رو ببین و سپاسگزارش باش، ببین چقدر کارتو تا الانن راه انداخته، چقدر گوشی باوفایی بوده، خراب هم که شده زودی درست شده. اصلا این یک تضاده داشتن گوشی مدل پایینی که باطری اش زود خالی میشه و حافظه اش زود پر میشه، کیفیت عک اونجوری که میخوای بالا نیست و … اما این تضاد رو ببین و یادت بیاد تو چی میخوای.واقعا چی میخوای بعد به خودم میگم آره میش وضوح از طریق تضاد. خواسته ایی دارم که گوشی میخوام اما واضح نیست و کائنات نمیفهمه. آره من میخوام گوشی داشته باشم با این ویژگی ها مثلا کیفیت دوربین فلان باشه، باطری اش اینقدر نگه داره و …. و گاهی این موضوع ته ذهنم باز به خودم نهیب میزنه چی دلت رو خوش کردی نکات مثبت این گوشی رو هی مییبینی بابا بسه دیگه خودتو گول نزن، تو داری تحمل میکنی. به جای کوچیک کردن خواسته ات و قاانع شدن به همین، باورهاتو بزرگ کن. خلاصه گاهی جدالیه بین ذهنم ولی میتونم بگم زور ذهن جدیدم بیشتره. چون نمیخوام تو احساس بد بمونم. و همیشه به احساسم دقت میکنم و برام مهمه احساسم خوب باشه. چون احساس خوب برای من یعنی جهتــم به سمت خداست و من دلم نمیخواد پشت و برعکس جهت خدا باشم. پس خداروشکر الان میتونم بگم در کل خیلی خوب میتونم خودمو کنترل کنم. اما گاهی افکار غالب پنهانی هست همونا اون باور ریز ها همون ترمزهای نهفته منه. مثلا یک مثال دیگه یادم اومد.
من کی شاید نتونم خیلی خوشحال باشم از موفقیت یکنفر.
وقتی یک دوست یکی از عزیزانی که هم رده من بوده و بعد چند وقت میبینمش. یا اینکه یک کاری رو که منم قبلا انجام میدادم یا تو فکرم بوده و اون انجام داده و به نتیجه رسیده شاید احساس قربانی بودن میکنم که ببین فلانی رو خودم بهش کمک کردم اصلا از من یادگرفت، خودم معرفی اش کردم، اصلا خودم مصاحبه استخدام و مدرسی ازش گرفتم ببین الان حتی منو میبینه قیافه هم میگیره و یادی از منم نمیکنه. اینجور جاها شاید خیلی خوشحال نشم یا بهتره بگم از موفقیت یا پیشرفت طرف احساس خوبی ندارم.چرا چون شاید فکر میکنم دلیل موفقیتش من بودم و حق من بوده اون جایگاه رو داشته باشم. یا شاید فکر میکنم اون ایده اول مال من بوده و اونا روی ایده من الان ب اینجا رسیدن. شاید احساس قربانی بودن بکنم و یا حسرت اینکه دیدی از دست دادی اون فرصت رو و تصمیم اشتباه گرفتی. یا اینکه قدرت رو ندونستن یا ….نمیدونم ولی جنس اینکه موفقیت خانواده باشه، دوست باشه، هم کلاسی و همکار قدیمی باشه انگار جنس احساس و افکار فرق میکنه. که حالا تو این سوال نمیگنجه. اما یک چیز جالب کشف کردم. وسط همین نوشتن هام.
پس میتونم به اون سوال استاد جان ایطور جواب بدم
بستگی داره موفقیت کی باشه؟ آیا منم نقشی داشتم؟ اصلا کدوم باروهام داغون تره اون بیشتر احساسم رو خراب میکنه….
====================================
دلایل و مواردی که استاد جان گفتن یکجورایی کم و زیاد منم شاید داشته باشم و باید بهشون بیشتر فکر کنم و بیشتر درمورد خودم عمیق بشم.
1. شانس من برای موفقیت کمتر میشه. که بنظرم به باور کمبود برمیگرده.
2. موفقیت اونا باعث می شه که من ضعیف دیده بشم و بگم چقدر من ناتوانم.
3. نشان میده که من نمیتونم به اون موفقیتی که اون رسیده برسم.به دلیل اینکه فکر میکنم قابلیتش رو ندارم، استعداد، قیافه، شانس،…((یعنی انگار من یک چیزی یک عامل بیرونی کم دارم و فکر میکنم نمیتونم و توانایی و موفقیت خودمو به اون گره زدم انگار. واقعا اون عامل در من چیه…؟!))
4. باور به اینکه فکر میکنیم که شانسی موفق شدن
5. اگر من به موفقیت خاصی نرسیدم آخه تقدیر من نیست، خدا اینجوری خواسته،گره بستن منو،…
.
.
.
وقتی بتونیم ذهن مون رو تغییر بدیم و جور دیگه ایی نگاه کنیم و احساس مون رو خوب نگه داریم….(این جمله استاد جان رو کامل ننوشتم)
بستگی بتو داره چه نگاهی داری!!!
خیلی خوب مشخص میکنه ذهنیت ما به موفقیت های بقیه، چطور داریم نگاه میکنیم.
^ میتونیم موفقیت افراد رو به عنوان “خط شکن” نگاه کنیم که راه رو برای ما باز کرده.
================================================
تـــمــریــــن:
اول
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
1. موفقیت همسرم که درآمدش بیش از ده برابر شده
2. موفقیت مهندس کافی
3. موفقیت دوستانم که مهاجرت کردن به ترکیه
4. موفقیت دوست عزیزی که در آزمون تافل نمره بالا رو گرفته
5. موفقیت بچه هایی که دوره احساس لیاقت رو داشتن و نتیجه گرفتن
6. موفقیت دوستانی که نتایج پایدار در قانون سلامتی دارند.
7. موفقیت افرادی که گوشی های مدل بالا و جدید میخرن
8. موفقیت فامیل و دوستانی که بیزنس و کار شخصی خودشون رو دارند.
9. موفقیت عزیزانی که بچه دار شدن و یا حامله هستن و زندگی آروومی دارند
10. موفقیت مربی یوگا
11. موفقیت…….
——————————————–
——————————————–
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
احساسم رو با جزئیا بیشتری در مورد موفقیت های که بالا نوشتم و در دفترمم لیست میکنم. و جلوی هر کدوم مینویسم با تمرکز بیشتر.
و البته به خودم قول میدم از امروز هر موفقیتی رو دیدم به لیستم اضافه کنم و احساسم رو صادقانه جلوی اون موفقیت که دیدم یا شنیدم بنویسم.
در کل احساسم به تمام موفقیت ها خوبه.
———————————————————–
———————————————————–
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
وای که چه سوال های خوبی….میام دوباره با تمرکز بیشتر…