ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
این سلسله برنامه درباره ” تفاوت میان دو ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده” و بازتاب این ذهنیت ها در زندگی افراد است.
هر قسمت از این مجموعه شامل: سوال خودشناسی، توضیحات پیرامون موضوع هر جلسه و تمرین پایانی هر قسمت است و به شما کمک می کند تا:
- اولاً : ذهنیت غالب خود درباره موضوع هر قسمت را بشناسی؛
- دوماً با توجه به توضیحات و مثالهای هر قسمت، آگاه شوی از اینکه: آیا این ذهنیت باعث رشد من شده یا مانع پیشرفت من شده است؛
- سوماً: بتوانی با استفاده از آگاهی های هر قسمت، ذهنیت کنونی خود را به سمت ذهنیت قدرتمند کننده تر اصلاح و بهبود دهی؛
نکته مهم:
قرار است این سلسله برنامه، یک تعامل دو طرفه باشد میان شما و استاد عباس منش. در شروع کار، موضوعات زیادی برای هر قسمت در نظر گرفته شده است اما با توجه به میزان تعهد و فعال بودن شما در بخش نظرات هر قسمت، این سلسله برنامه ادامه پیدا می کند.
به اندازه ای که شما سمت خود را در هر قسمت از این برنامه و انجام تمرینات، اجرا می کنی، استاد عباس منش نیز سمت خود را انجام می دهد. در غیر اینصورت، ایشان ترجیح می دهد این تمرکز و زمان را صرف تولید یک محصول جدید برای افراد متعهد نماید.
زیرا خیلی اوقات، از آنجا که فرد بابت دریافت آگاهی ها بهایی پرداخت نکرده، ارزش و اهمیت کار را نادیده می گیرد و آگاهی ها و تمرینات را جدی نمی گیرد. اما وقتی بهای کار را پرداخت می کند، متعهدانه تمرینات خواسته شده را انجام می دهد و با جدیت پیگیر مطالب است.
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سوال قسمت اول:
اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
تمرین این قسمت:
نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی.
سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل زیر را انجام بده:
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
(خـــدایا دست و زبان من از عهده ی شکر کردن تو برنمیاد. کم آوردم شکرگزار این نعمت ها و این داشته ها باشم. خدایا فقط از این همه فضل وو بخششت کمک میخوام. منی که به هر خیری که از سمت بهم برسه فقیــرم. تنها و تنها فقط از تو یاری میجویم و تنها تو را میپرستم. خدایا کمکم کن تا افکار غالب و نهادینه شده در ته وجودم رو بکشم بیرون و پیداشون کنم.)
اصلا نمیدونم از کجا و چطور بنویسم یک عالمه همزمانی و اتفاقات مشابه که انگار تمام جهان بسیج شدند تا من به خواست هام برسند و ذوق زده ام از این همه. از خواب دیشبم بگم که خواب به طرز فق العاده عجیبی بود. خواب استاد جان رو دیدم نمیدونم روی سقفی بودیم یک بلندی یک ارتفاع. انگار یکی از بام های تهران بود نمیدونم. خلاصه کل شهر انگار دیده میشد. و من خودمو به اون بلندی رسونده بود و استاد رو دیدم و تو خوابم بغلش کردم….وای اشکم همین الانم دراومد این صحنه خوابم یادم اومد.(لحظه ایی که خواسته قبلی منه، قبل از اینکه از دنیای زیبا برم این تجربه رو داشته باشم) و قسمت عجیب خوابم اینجا بود که نمیدونم با استاد جان موشک هوا کردیم یا یک از این موشک کاغذی ها بود چی بود. استاد یک ژستی گرفت و پرتابش کرد رفت و رفت اینقدر رفت که از جو خارج شد اصلا….من دهنم باز مونده بود این موشک فضایی بود کاغذی بود چی بود…برای همین یادم نمیاد چی بود دقیقا. و من هی کلنجار میرفتم که آخه چطوری، قضیه چی بود. فقط این صحنه رو یادمه استاد رو کرد به من گفت فهیمه منو ببین یاد میگیری توام، من میدونم توام دقیقا مثل من میتونی درست کنی و بعد پرتابش کنی یکجوری بره که خودت بمونی چی شد. فقط بدون همه چی قانون داره.قانون هدایت کردن هر چیزی به جایی که جایگاهشه. هدایت، هدایت، هدایت. قانون. قانون. قانون…فقط از صبح پاشدم این چند کلمه تو ذهنم میچرخه با اون احساس خوب بغل کردن استاد جان.اصلا عجیب ترین خوابی بود که دیدم و انگار واقعی ترین….
حالا از یکطرف صبح فایل جدید میاد اونم انگار برای خوده منه….چون همه جهان دست به دست هم دادن تا منو به خواسته هام برسونن و این کار خدای منه و خدا اینطوری منو هدایت میکنه حمایت میکنه.
حالا از یکطرف افکار و سوال ها و درخواست های این روزام به خدا چقدر سنخیت داره، چقدر هماهنگه.
فقط در قالب ابنکه یادم باشه همین الان عکسی که چند روزه به عنوان بک گراند لپ تاپم گذاشتم، گواه اینه که چقدر قانون درست کار میکنه. چقدر خدا هوامو داره. چقدر خدا تمام دست هاشو برام فرستاده تا درخدمت من باشه.
جمله ایی که این روزها روی بک گراند لپ تاپ زیاد میبینم و چقدر منو به فکر برده و چه وال های خوبی رو از ذهنم رد کرده اینــه:
شاید فکر کنی که عمل تو از
ذهــــنــــیتـت مهم تره…
اما بهتره بدونی
حتی اعمالت هم از ذهنیتت تاثیر میگیره…
خدایا شکرت که منو در مسیر خواسته هام هدایت میکنی.
خدایا شکرت که خواسته هامو هربار به من نزدیک و نزدیکتر میکنی.
خدایا شکرت که از رگ گردن به من نزدیک تری و حست کردم بدون عقل و منطق و احساس، حس میکنمت.و ازت ممنونم که همواه با منی و هدایتم میکنیو قوانین ات رو خودت بهم یاد میدی.
=====================================================
خب میرم سراغ این فایل فوق العاده. که سپاسگزاری و تشکر از استاد جان رو نمیدونم چطور بیان کنم. اما بی سپاسگزاری میرم جلو. چون میخوام سپاسگزاری عملی انجام بدم پس با جون دل و عشق مضاعف مینویسم.
ذهنیت قدرتمند کننده در برابر محدود کننده_قسمت 1
همین تیتر کافیه که ازش کلی آگاهی بکشم بیرون و براش کلی بنویسم و بهش بارها و بارها فکر کنم ودرکش کنم.
استاد دوست دارم جمله به جمله حرف های شما رو همینطور که تند تند توی دفترم نوشتم درحین دیدن، اینجا هم با جزئیات بیشتر و دقیق تر و اصلا مو به مو بنویسم.(این کامنت رو میزارم بعد میام حتما مینویسم با عشق)
فعلا برای مرور و خلاصه خودم اینجا مینویسم.
با اینکه به سوال ها جواب دادم و طبق گفته شما در فایل عمل کردم و فایل رو شاید بیش از ده بار استپ زدم.
^ مـن توانایی تغییر نگرشـم رو دارم.
^ به اندازه ای که من از باورها و ذهنیت محدودکننده به ســـمــــت ذهنیت قدرتمند کننده پیش می روم،جهان موقعیت ها رو برام میاره.
^میـشه شرایط رو عوض کرد، مهم نیست الان شرایطت چیه. اصلا مهم نیست. ((اصلا مهم نیست سنت چیه، تحصیلاتت چیه، خونه ات کجاست، چقدر پول داری، بچه چندم خانواده ایی، دختری پسری، پدری مادری، تازه کاری یا قدیمی…اصلا مهم نیست. باور کن مهم نیست.))
به محض اینکه اراده کنیم و بخواهیم شرایط مون تغییر می کنه.
(واقعا بارها من این جمله استاد جان رو تجربه کردم.)
من با تمام وجودم باور دارم که این تمرین ها مهمه استادجان،باور دارم ایمان دارم که شرایط تغییر میکنه و رشد میکنه همه چی در همه ابعاد…
واقعا سپاسگزارم که این هدیه ارزشمند رو برامون با عشق روی سایت قرار دادین. واقعا سپاسگزارم اساد جان خیلی قدردان این همه سخاوت و تلاش های بی منت شما هستم. اینکه اینطور از وقت گران بهاتون برای من این چنین فایل ها و سلسله تمرین های اصل در آر رو تولید میکنید. اینکه کمکم میکنید به خودشناسی عمیق تری در لایه های وجودم برسم. اینکه کمکم میکنید تا افکار غالبم رو بشناسم و بکشمشون بیرون.اینکه کمکم میکنید ترمزهامو پیدا کنم و پام رو از ترمز بردارم. اینکه اینقدر با من همراه هستید خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم.اینه اینقدر بخشنده و با سخاوت هستید و هدیه وار برام از آگاهی ناب وجودتون میگید تا ره برام آسان تر بشه. واقعا سپاسگزارم.استاد نمیونی چقدر سپاسگزارم ممنونم که باعث شدی بیشتر سپاسگزاری کنم امروز. بیشتر شاکر باشم و ظرف وجودمو رو توسعه بدم وبزرگتر بشم….تا شب باید فقط بگم خدایــا شکرت. اصلا دست خودمم نیست و باید با هر نفسم بگم خدایا شکرت.خدایا کمکم کن تا جاهل نباشم…خب برم سراغ تمرین ها و سوال ها…
================================================
*اگـر یکی از افراد نزدیک شما به موفقیت قابل توجهی برسه، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد دارید؟
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه میگیری؟!
آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟! یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
((خب جواب خودمو که استپ زدم و نوشتم رو اینجا هم مینویسم و اگر در ادامه چیز جدیدی هم یادم اومد هم اضافه میکنم.))
_جواب اول من:
واقعا عجب سئوال چالش برانگیزی هست. یکم صادقانه افکار واقعی و غالبم رو بکشم بیرون برام سخته. ((چون یکم یادم رفته بعضی رفتارها و افکارم رو و در یک مرحله تغییر شخصیتم و واقعا به یاد بیارم و با خودم صادق باشم.چون من الان یکسری چیزها رو میدونم، میدونم چی درسته ذهن باهوش منم گاهی برام فیلم درمیاره و اصلا یکجوری جواب میده انگار همیشه اینقدر باادب بوده و همه چی رو میدونه و درست عمل میکرده همیشه.))(این تیکه در حین تایپ اضافه کردم.) از خدا کمک میخوام. خدایا کمکم کن تا بتونم اون افکار غالب رو توی مغز و ذهنیتم پیدا کنم.
مــن اگر یکی از اعضای خانواده ام به یک موفقیتی برسه. خیلی خوشحال میشم، کلی ذوق می کنم.
مثلا اگر خرید گوشی های مدل بالا رو به عنوان یک موفقیت در نظر بگیرم.مثلا من مادرم یا زن داداشم یا برادرشوهرم گوشی خریدن، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم یا وقتی دیدیم.خیلی بهشون تبریک گفتم.کلی خلاصه ذوق کردم انگار برای خودمه. حالا یکم جزئی تر برم داخل رفتارهام باید بگم وقتی داشتم به مامانم کار کردن با گوشی جدیدش رو یاد میدادم و بعد چند ساعت گوشی خودمو نگاه کردم یا دستم گرفتم(گوشی من مال سال 1394 که هدیه تولدم بوده از طرف همسرم) یادمه به خودم نهیب زدم گفتم که فهیمه توام باید بتونی، توام میتونی، تو چیت از اونا کمتره،واقعا چی کمتر داری از اونا!!! بعد ذهن قشنگم جواب میده: تو از خودت پول خاصی داری،اینقدر سوراخ سمبه داری که به گوشی فعلا نمیرسه، اصلا الویت تو گوشی نیست، همین فعلا کار الانت رو راه میندازه((البته بله ذهن جان راه میندازه اما به سختی، من قراره آسان بشم برای آسانی ها. من قرار نیست چیزی رو تحمل کنم من اینجام تا اگر مسئله ایی هست درستش کنم.)) بعد چند روز بعد این ماجراها، شاید یکم گوشی ام رو میبینم حالم گرفته باشه. شاید داره میگه ببین من هنوز همینو دارم، بعد چون قانون احساس خوب=اتفاقات خوب رو دارم سعی میکنم رعایت کنم و برام مهمه که احساسم رو خوب نگه دارم و حواسم بهش هست. خب میبنم احساسم نسبت به گوشی که الان دارم بد شده، بعد میگم ناشکر شدما. یادم می افته چند روز پیش مثلا دیدم یکی گوشی خریده. بعد با خودم حرف میزنم آها تو خیلی برای همین گوشی که داری شکرگزار نبودی، تو هنوز خیلی در لایه های وجودت خودت رو لایق گوشی جدید نمیدونی، تو یک عالمه دلیل و بهونه داری برای اینکه گوشی نداشته باشی، تو قدم های قبلی خودت رو کامل نکردی،پــس بیخیال. لذت ببر و بگو این یک نشونه است که منم به زودی گوشی جدید میخرم. اگر اون تونسته بخره منم میتونم. ببین ببیـن فلانی خریده منم می تونم و باز خشحال میشم.
((یک چیز دیگه هم الان یادم اومد اون موقع ها ذهنم میگه با احساس بد به گوشی جدید نمیرسی، اگر میخوای به گوشی جدید برسی زیبایی ها و خوبی های این گوشیت رو ببین و سپاسگزارش باش، ببین چقدر کارتو تا الانن راه انداخته، چقدر گوشی باوفایی بوده، خراب هم که شده زودی درست شده. اصلا این یک تضاده داشتن گوشی مدل پایینی که باطری اش زود خالی میشه و حافظه اش زود پر میشه، کیفیت عک اونجوری که میخوای بالا نیست و … اما این تضاد رو ببین و یادت بیاد تو چی میخوای.واقعا چی میخوای بعد به خودم میگم آره میش وضوح از طریق تضاد. خواسته ایی دارم که گوشی میخوام اما واضح نیست و کائنات نمیفهمه. آره من میخوام گوشی داشته باشم با این ویژگی ها مثلا کیفیت دوربین فلان باشه، باطری اش اینقدر نگه داره و …. و گاهی این موضوع ته ذهنم باز به خودم نهیب میزنه چی دلت رو خوش کردی نکات مثبت این گوشی رو هی مییبینی بابا بسه دیگه خودتو گول نزن، تو داری تحمل میکنی. به جای کوچیک کردن خواسته ات و قاانع شدن به همین، باورهاتو بزرگ کن. خلاصه گاهی جدالیه بین ذهنم ولی میتونم بگم زور ذهن جدیدم بیشتره. چون نمیخوام تو احساس بد بمونم. و همیشه به احساسم دقت میکنم و برام مهمه احساسم خوب باشه. چون احساس خوب برای من یعنی جهتــم به سمت خداست و من دلم نمیخواد پشت و برعکس جهت خدا باشم. پس خداروشکر الان میتونم بگم در کل خیلی خوب میتونم خودمو کنترل کنم. اما گاهی افکار غالب پنهانی هست همونا اون باور ریز ها همون ترمزهای نهفته منه. مثلا یک مثال دیگه یادم اومد.
من کی شاید نتونم خیلی خوشحال باشم از موفقیت یکنفر.
وقتی یک دوست یکی از عزیزانی که هم رده من بوده و بعد چند وقت میبینمش. یا اینکه یک کاری رو که منم قبلا انجام میدادم یا تو فکرم بوده و اون انجام داده و به نتیجه رسیده شاید احساس قربانی بودن میکنم که ببین فلانی رو خودم بهش کمک کردم اصلا از من یادگرفت، خودم معرفی اش کردم، اصلا خودم مصاحبه استخدام و مدرسی ازش گرفتم ببین الان حتی منو میبینه قیافه هم میگیره و یادی از منم نمیکنه. اینجور جاها شاید خیلی خوشحال نشم یا بهتره بگم از موفقیت یا پیشرفت طرف احساس خوبی ندارم.چرا چون شاید فکر میکنم دلیل موفقیتش من بودم و حق من بوده اون جایگاه رو داشته باشم. یا شاید فکر میکنم اون ایده اول مال من بوده و اونا روی ایده من الان ب اینجا رسیدن. شاید احساس قربانی بودن بکنم و یا حسرت اینکه دیدی از دست دادی اون فرصت رو و تصمیم اشتباه گرفتی. یا اینکه قدرت رو ندونستن یا ….نمیدونم ولی جنس اینکه موفقیت خانواده باشه، دوست باشه، هم کلاسی و همکار قدیمی باشه انگار جنس احساس و افکار فرق میکنه. که حالا تو این سوال نمیگنجه. اما یک چیز جالب کشف کردم. وسط همین نوشتن هام.
پس میتونم به اون سوال استاد جان ایطور جواب بدم
بستگی داره موفقیت کی باشه؟ آیا منم نقشی داشتم؟ اصلا کدوم باروهام داغون تره اون بیشتر احساسم رو خراب میکنه….
====================================
دلایل و مواردی که استاد جان گفتن یکجورایی کم و زیاد منم شاید داشته باشم و باید بهشون بیشتر فکر کنم و بیشتر درمورد خودم عمیق بشم.
1. شانس من برای موفقیت کمتر میشه. که بنظرم به باور کمبود برمیگرده.
2. موفقیت اونا باعث می شه که من ضعیف دیده بشم و بگم چقدر من ناتوانم.
3. نشان میده که من نمیتونم به اون موفقیتی که اون رسیده برسم.به دلیل اینکه فکر میکنم قابلیتش رو ندارم، استعداد، قیافه، شانس،…((یعنی انگار من یک چیزی یک عامل بیرونی کم دارم و فکر میکنم نمیتونم و توانایی و موفقیت خودمو به اون گره زدم انگار. واقعا اون عامل در من چیه…؟!))
4. باور به اینکه فکر میکنیم که شانسی موفق شدن
5. اگر من به موفقیت خاصی نرسیدم آخه تقدیر من نیست، خدا اینجوری خواسته،گره بستن منو،…
.
.
.
وقتی بتونیم ذهن مون رو تغییر بدیم و جور دیگه ایی نگاه کنیم و احساس مون رو خوب نگه داریم….(این جمله استاد جان رو کامل ننوشتم)
بستگی بتو داره چه نگاهی داری!!!
خیلی خوب مشخص میکنه ذهنیت ما به موفقیت های بقیه، چطور داریم نگاه میکنیم.
^ میتونیم موفقیت افراد رو به عنوان “خط شکن” نگاه کنیم که راه رو برای ما باز کرده.
================================================
تـــمــریــــن:
اول
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
1. موفقیت همسرم که درآمدش بیش از ده برابر شده
2. موفقیت مهندس کافی
3. موفقیت دوستانم که مهاجرت کردن به ترکیه
4. موفقیت دوست عزیزی که در آزمون تافل نمره بالا رو گرفته
5. موفقیت بچه هایی که دوره احساس لیاقت رو داشتن و نتیجه گرفتن
6. موفقیت دوستانی که نتایج پایدار در قانون سلامتی دارند.
7. موفقیت افرادی که گوشی های مدل بالا و جدید میخرن
8. موفقیت فامیل و دوستانی که بیزنس و کار شخصی خودشون رو دارند.
9. موفقیت عزیزانی که بچه دار شدن و یا حامله هستن و زندگی آروومی دارند
10. موفقیت مربی یوگا
11. موفقیت…….
——————————————–
——————————————–
مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
احساسم رو با جزئیا بیشتری در مورد موفقیت های که بالا نوشتم و در دفترمم لیست میکنم. و جلوی هر کدوم مینویسم با تمرکز بیشتر.
و البته به خودم قول میدم از امروز هر موفقیتی رو دیدم به لیستم اضافه کنم و احساسم رو صادقانه جلوی اون موفقیت که دیدم یا شنیدم بنویسم.
در کل احساسم به تمام موفقیت ها خوبه.
———————————————————–
———————————————————–
مرحله سوم: این سوالات را از خود بپرس و به آن جواب بده.
سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:
به خودباوری برسم
الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛
سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟
وای که چه سوال های خوبی….میام دوباره با تمرکز بیشتر…
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما سینا سبزواری عزبز
چقدر سپاسگزارم که از خودت اینجوری جانانه ردپا میزاری. ولقعا تحسینت میکنم برای این حد از تمرکژ و تمزین ات رو.
چه نکنه خویی پیدا کردی در مورد خودت و داداشت و احساس گناه. منم فکر کنم یکجورایی ریز اما موزیانه و سمج دارمش.
چقدر خوب نوشتی:
چقدر تحسین شخصیت افراد روی ساخته شدن شخصیت خود ما هم تاثیر میزاره
اینم یک کلید بود یاد اوری کرد، کلی آگاهی ها رو، واقعا دمت گرم. نوشتی:
استاد انگار دارم به خودم میگم خب چه شخصیتی میخوای؟ برو کسی که همچین شخصیتی داره رو اینقدر تحسین کن تا تو هم در خودت به وجود بیاریش
واقعا سپاسگزارم
چشمام باز نمیشه، امروز نزدیک ده ساعت درس خوندم و 20روز تا کنکور راه دارم، اما نمیشد نیام کامنت بخونم. چون اصلا موفقیت های اطزلفیان برای من اصلا موفقیت نیست و اونا رو موفقیت نمیدونم… خیلی میخوام بیشتر مغزم رو بریزم بیرون، ببینم قضیه چیه
چرا حتی وقتی از همسرمم پرسیدم و ایشون گفت و مثال رد خیلی اونا واسه موفقیت نبود (یا کمال گرایی یا اصلا معیار و استاندارد موفقیت من فرق داره، باید برم دنبال اون ادم ها)
واقعا سپاسگزارم سینا جان
ارادتمندت فهیمه پژوهنده
سلام به شما دوست ارزشمندم
سلام به شما سید حسین حسینی صالح عزیز
چقدر کامنتت آدمو به فکر میبره.
چقدر این اتفاق که منم شاهد ماجرا و حرف مهندس بودم شگفت انگیزترین بود.
واقعا باید بارها و بارها درباره اش حرف زد، درباره اش نوشت و درستی قانون رو بیشتر باور کرد.
اینکه خدا خودش گفته تو یک قدم سمت من بیا(بنطرم سمت خدا یعنی احساس خوب، یعنی در حهت هماهنگ شدن با خدا، یعنی سمتی که جریان هدایت میبردت، سمتی که نه ترسی هست و نه غمی فقط وا دادی تا ببردت،…)
عجب پاداشی داد خدا…
تمام تلاش ها و نتیجه هات یکطرف همبن اتفاق به ظاهر ساده یکطرف.
خدا چطوری همچین آدمی رو سر راه ما قرار داد.
واقعا چقدر میشه شکرگزار این اتفاق بود.
چقدر بزرگی کرد…
چقدر باورنکردنی بود و منم شوک شدم، ما کل شاباش ها و هدیه های عروسی مون، نصف این مبلع هم نبود، واقعا کجا چنین هدیه ایی دریافت میشه کرد، نداشتیم تا حالا، حـــالا داریم و تازه شروع هدیه ها ارزشمندتر و اتفاقات شگفت انگیز تره، من منتظر بزرگتر از اینام، بازم میخوام اینجوزی خدا اسان مون کنه برای آسانی ها…
خدایا فقیریم به هر خیری که از تو به ما برسه، فقیرتیم خدا
سپاسگزارم که اینجا ردپاتو دیدم
سپاسگزارم که هستی.
سپاسگزارم که اینقدر قشنگ نتیجه اعتمادت به خدا رو برامون نوشتی و باورهامون رو قوی تر کردی.
واقعا عزیزدلم تحسینت میکنم که هربار منو شگفت زده میکنی و من چه خوشبختی هستم.
خداروشکر که هر روز بهتر و قوی تر از دیروز در کتار هم پیش میریم.
امیدوارم بازم از وجودت و کارها و تمرین هات ثبت کنی تا ببشتر باورهای همه ما قوی بشه.
امیدوارم اینقدر تمرین ونتیجه داشته باشی که در جایگاهی باشی که لایقش هستی، به وجودت افتخار میکنم.
سپاسگزارم یرای تمام بودن هات.
موفقیت هاتو تحسین میکنم.
اینکه شغلی داری که مال خودته و خودت خلقش کردی تحسینت میکنم.
اینکه درآمدت 50یزابر شده و دیگه حسابت صفر نیست، با وجود خریدهات واقعا تحسینت میکنم.
دلم میخواد بازم برات بنویسم، چون اینجا بهترین جای دنیای منه و حرف ها و کلمات رنگ و بوی بهبود میده،بوی عشق میده….
(تو این هوای مطبوع با این بخاری برقی چرخشی جدیدمون خواب لذت بخشه)
بزات از صمیم قلبم از الله یکتا بهبودهای دائمی رو خواهانم.
ارادتمندت فهیمه
سلام به روی ماهت سینا جان
خدایا شکرت برای این نقطه آبی رنگ
خدایا شکرت برای این همزمانی ها
اصلا اینقدر خوشحالم بیـــا ببین انرژی ام اینقدر بالاست همین الان برق ها رو ترکوند. برق ها رفت باورت میشه همین الان.
من امشب به چند دلیل زودتر درس خوندن رو تعطیل کردم از دیروز کمتر خوندم اما از خودم خیلی راضی ام و خیلی رو به بهبود دارم پیش میرم.
قبل تایم آخری اومدم سایت رو نگاه کردم گفتم حتما امشب چه اینجا چه توی دفترم دوباره باید تمرین رو جواب بدم. و دیدم یاخدا 800 خورده ایی کامنت و من خیلی دوست داشتم کامنت بخونم اونم کامنت های مرتبط تا ایده بگیرم، تا ببینم دوستانن چطور این تمرین رو حل کردند و چطور فکر میکنن. وای نمیدونی اومدم پایینریال اومدم پایین چند خطی به چشم خورد چالب بود، کلمات موفقیت از جنس درس و مطالعه و تحصیل بود. یکم سریع یک خط رو خوندم دیدم بــله کامنت منتخب اومدم یک الگو، اونم چه کامنتی چه مثال هایی. خدایا تو داری با من چه میکنی. اصلا چیزی که من لازم دارم. خداروشکر همین الان برق ها هم اومد. چون داشتم فکر میکردم لپ تاپم خاموش نشه. خدایا تو با من چه میکنی. خدایا…..
بعد اومدم قسمت کامنت این قسمت سعی کنم تمرکز کنم و کامنت بنویسم و تمرین رو جواب بدم. و گفتم من تمرین رو تمرکزی جواب بدم چه اینجا چه تو دفترم استاد فردا قسمت جدید رو گذاشته.
باورت میشه سایت رو رفرش کردم دیدم “قسمت 2 ” اومده.
اصلا دارم دیوانه میشم اینقدر همزمانی و اینقدر نشونه…خدایا چقدر بلدی.چقدر خوب هدایت میکنی بنده هاتو.
بعد میام اصلا بعد کامنت منتخب، فقط کامنت شما کلی ذهنم رو باز میکنه و بهم ایده میده چطور بنویسم. یاد بهبودگرایی منو میندازی.(من دوره شیوه حل مسائل زندگی دارم.) اصلا سینا جان دوست عزیز نمیدونم چطور تشکر کنم از تو از خدا از استاد از این سایت از این همه هدایت…. اصلا همه ی جهان جمع شدن تا منو به سمت خواسته هام هول بدن در این حد….یعنی همه دستان خداوند هستن برای رسیدن من به سوال هام، برای من به راحتی، برای من به رسیدن به خواسته هام.
استاد عاشقتم برای این حرکتی که روی قسمت نظرات سایت زدی. واقعا لازم داشتم واقعا عالی بود. خیلی داشتیم میرفتیم تو باقالی ها…خدایا شکرت برای بهبودهای دائمی این سایت.
خدایا شکرت که من خالق زندگی و شرایط و اتفاقات زندگی ام هستم و اینو امروز بارها باور کردم بارها و چه باوریه این باور باوری که اصل تحول زندگی استاد جان و من و شماست. باور به این ما خالق زندگی خودمون هستیم با افکار غالب و باورهامون….
چقدر به موقع امشب درس خوندن رو تعطیل کردم.
چقدر به موقع مامانم از مشهد بهم زنگ زد حال و احوال پرسی کرد.
چقدر به موقع قراره فردا اول سحری دیدارم تازه بشه با دوست عزیزم که مهاجرت کردن به ترکیه. و پروازش میشنه.چقدر به موقع استاد برای نظرها این کار رو کردن و چقدر من به موقع تمرکز لیزری رو با درس خوندن وتمرکز لیزری روی هدفم دارم یاد میگیرم هر روز بیشتر. 19 روز مونده و من هر روز دارم قوی تر پیش میرم. کیفیت برام مهم و درس هایی که دارم در طول این مسیر شرکت کردن در کنکور ارشد دارم یاد میگیرم. اصلا دارم قوانینی که یاد گرفتمم رو تست میکنم و عملی اجرا میکنم.
باید بیام کامنت شما رو هم یکبار دیگه بخونم شاید چندبار دیگه.
این چیزای بی ربط رو نوشتم تا امروز که کولاک همزمانی ها شده برام یادم بمونه.
میرم تمرین ام رو بنویسم تمرکزی با این همه کمک و ایده هایی که از طریق دستان خداوند بهم شده و منو سرشارترین کرده. و انشالله بعد تکمیل تمرین این قسمتم جایزه ام میشه قسمت بعدی که همین الانم منتظره تا من ببینمش.خدایا شکرت….
واقعا سپاسگزرام که اینجایی و نوشتی و نووشتن معجزه میکنه بنویس دوست من. منم عاشق نوشتنم ولی باید سعی کنم جهت دارتر بنویسم. چقدر من با نوشتن اوج گرفتم و میگیرم. مثل الان…
استاد جان مریم جان و دوستان عزیزم ازتون سپاسگزارم برای وجودتون….