ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا گفته:
    مدت عضویت: 2306 روز

    سلام بر استاد عزیزم و مریم جان

    اول از همه خیلی قشنگ این فایل زمانی اپلود شده اونم ب صورت رایگان که من دقیقا دارم در همین زمینه روی خودم کار میکنم و اول از همه خدا رو سپاس میگم بخاطر این فایل و شما ک دستی از دستای خدا هستی برای من ، دوم برای پاسخ ب سوال اول، اگ این سوال دو روز پیش از من پرسیده میشد در پاسخ میگفتم احساس حسادت میکنم کمی و یا نهایت حس اینک من چرا نمیتونم و …. ولی من نگرش م در این مورد تغیییر کرده و واقعاا تغییر دیدگاه من از یدفعه اتفاق افتاد مثل یک الهام قلبی مثل ی معجزه درونی و اینقدر احساس خوبی بود ک نمیتونم توصیفش کنم ، من تصمیم گرفتم ذهنم رو کنترل کنم اساسی و تمرکز م رو افزایش بدم و بعد مینوشتم و مینوشتم و بعد از دو هفته تقریبا این اتفاق برام افتاد و الان از دیدن موفقیت و ثروتمند بودن افراد و داشتن نعمتاشون واقعا خوشحال میشمممم وازته قلبم وبا تمام وجودم حس خوبی دارم و اولین چیزی ک میاد ب ذهنم اینه ک میگ اوکی من هم دوست دارم تجربه ش کنم اوکی من هم میخام این رو پس من هم میتونم ، و بهم بینهایت انگیزه میده و بهم حس خوبی میده و یه چیزی میخاستم بگم درباره این حس چون من کلمات رو تغییردادم ، کلمات انرژی دارند من از کلمه میخام بدستش بیارم استفاده نمیکنم دیگ چون بدست اوردن تو ناخوداگاه و باور من کلمه ای ک سختی داره و سختی پشتش هست من دیگ اینرو بکار نمیبرم ، و یا بخرم، خریدن هم کمی سخته تو باور من ، من کلمه ای بنام تجربه ش کنم گذاشتم و چقدر دیدگاه من تغییر کرد دیگ احساس کمبود فرواونی نمیکنم ، دیگ احساس رهاییییی مطلق دارم چون میدانم هیچ چیز متعلق ب من نیست و من رها کردم خودم رو ورها هستم و وجود من تو این دنیا یعنی تجربه کردن خواسته هام

    و میخام تجربه کنم ، دیگ عجله ای هم نیست ، دیگ ارامش محض

    ولی من از درون به احساسی رسیدم ک واقعا رها هستم از همه چی و همه چی

    و چقدر حس خوبیه و چقدر عالیه

    الان میفهمم قانون رهایی یعنی چی

    الان میفهممم و خداروشکر ک هر روز من رو اگاهترمیکنه نسبت ب انسان بودنم و قوانین

    و اون لحظه ک رهایی اومد لیاقت هم همراهش اومد برام ، اینک من همینکه ب این دنیا اومدم یعنی لایق هستم لایق تجربه کردن تمام نعمتهای ک برای من خدا گذاشته و من مسخر کردم برای شما زمین و اسمان و انچه در ان است را ، اره من لیاقت رو و خاص بودنم رو احساس میکنم ، ارزشمند بودنم رو هم احساس میکنم و اینک من رها هستم و ازاد ک تجربه کنم انچه میخاهم ،

    اونوقت دیگ مقایسه هم نمیکنی ، و فقط تحسین میکنی و تحسین میکنی وای خدای من کاش میشد ویس میذاشتم و این هیجان و صدام رو میشنیدید ک چ ذوقی دارم از این اگاهی زیبا

    من اینجام تو این دنیا که تجربه کنم و لذت ببرم از تمام نعمتهای خدا و هیچ چیز متعلق ب من نیس ، ن ماشینم ن شغلم ن جسمم حتی ، من فرای اینا هستم و زمانش هم ک برسه میرم

    من فقط با تمرکز روی زیبایی ها و تمرکز روی خودم تونستم ب این اگاهی برسم ، با دیدن زندگی در بهشت، با قدم اول از دوازده قدم ، و با توجه ب زیبایی ها و شکر گذاری واقعی درمورد انچه ک دارم ، و تمرین زیبای ستاره قطبی ، این تمرین باور و ایمان ب خدا رو تغییر میده و زیاد میکنه باور ب خودمون و توانااییامون ، خدایاااا شکرت شکرتتتتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مصطفی ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1842 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته دوست داشتنی و همه دوستان عزیز

    سوال قسمت اول اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود

    یا شما را به احساس حسادت و ناتوانی می رساند؟

    در شغل خودم املاک مثال بزنم اگر در دفتر ما یک نفر قرارداد خوبی بنویسه و کمیسیون خیلی خوبی هم بگیره در ظاهر که خوشحال می شوم بهش تبریک میگم ولی اگر بخوام یه خورده به درون خودم نگاه کنم حس حسادت دارم که چرا من نمیتونم قرارداد خوب بنویسم کمیسیون خوب بگیرم حالم بد میشه احساس بدی دارم یا حتی اگر قرارداد یکی از همکارا داشته باشه و منجر به نوشتن هم نشه بازم احساس ناامیدی و بی انگیزگی میگیرم که چرا برای من اینطور مشتری ها نیستن و جلسه نمیذارم سعی می کنم که آگاهانه به خودم بگم نباید خودم رو مقایسه کنم به افراد دیگه هرکس در مدار خودش هست من هم میتونم قرارداد خوب داشته باشم و انگیزه بدم به خودم ولی ته ته دلم باز این احساس حسادت هستش.

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.

    موفقیت هایی که دوستای من کسب کردن اینکه یکی از دوستای نزدیکم یک ماشین مدل بالا خیلی عالی خرید دومی این بود که یکی دو نفر از بچه های دفتر قراردادهای خیلی خوبی نوشتن کمیسیون های واقعا خوبی گرفتن به صورت نقدی یعنی بعد از اینکه قرارداد انجام شد کمیسیون نقدی دریافت کردن چند بار این اتفاق افتاد.

    این دو مورد بود که بچه ها موفقیت های خیلی خوبی کسب کردن میخوام در مورد اینها صحبت کنم.

    مرحله دوم: در مقابل موفقیت هر فردی که لیست کرده ای، بنویس: چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    در مقابل خریدن ماشین یکی از دوستای نزدیک احساس حسودی داشتم اینکه ماشین خوبی خریده و من نتونستم هنوز موتور خودم رو عوض کنم احساس بی عرضگی چقدر بقیه خوب پول در میارن ولی من نمیتونم این کار را انجام بدم به خوبی اونا

    بازهم در مقابل نوشتن قراردادهای همکارای دفتر اینکه کمیسیون خیلی خوبی گرفتن احساس حسودی داشتم اینکه قرارداد پشت قرارداد

    می نوشتن کمیسیون خوب گرفتن ولی من هر روز ناامیدتر می شدم هر روز بی انگیزه تر می شدم از اینکه چرا مشتری ندارم چرا قرارداد نمیتونم بنویسم اینکه با خودم می گفتم چرا مدیر دفتر همش با همکارهای دیگه میره بازدید با همدیگه فایلها رو نشون میدن و همش روی مدیر دفتر حساب باز کرده بودم و اصلا خدای خودم رو فراموش کرده بودم

    به خودم اومدم و گفتم بابا جان مدیردفتر کیه به خدای خودت ایمان توکل داشته باش و نتیجه این بود که سه ماه بدون هیچگونه قراردادی درآمد نداشتن احساس بد حال بد بی انگیزه بودم و به خودم اومدم که این مسیر آخر من رو به نابودی می کشونه و سعی کردم توجه خودم رو بردارم از روی این موضوع و فقط تمرکز کنم روی توانایی خودم و توکل داشته باشم به خدای خودم کاری به بقیه نداشته باشم آگاهانه دارم تلاش می کنم ولی بازم این حس هست که انشالله دارم تمام تلاش خودم رو برای بهبود این باور و تغییر آن انجام میدم

    به خودم گفتم مدیر دفتر کیه که تو چشم امیدت به اونه که اون یه کاری برای تو انجام بده

    مدیر دفتر مشتری برات پیدا کنه قرارداد برات بنویسه و به کلی خدای خودم رو فراموش کرده بودم چسبیده بودم به اینکه مدیر دفتر توجه کنه به من و همش با همکارای دیگه قرارداد می نوشتن و داشتن شرک می ورزیدم به خدای خودم

    مرحله سوم :

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    برای اینکه به خودباوری برسم و انگیزه ای باشد برای اینکه حرکت کنم دست از حسادت و بی انگیزگی بردارم اینکه اول به هیچ عنوان خودم با بقیه مقایسه نکنم هر کسی در هر جا هست در جایگاه درست خودش هست اگر دوستم ماشین خریده یا کمیسیون خوبی گرفته جایگاه درستی هست توانایی خودم رو به یاد بیارم سعی کنم توانایی خودم رو بهبود ببخشم در کار خودم املاک حرفه ای بشم تخصص خودم رو بالا ببرم آگاهانه سعی کنم توجه کنم به نکات مثبت و نعمت هایی که دارم اینکه من باید حاشیه هایی که دارم را کمتر کنم بیشتر تمرکز روی کار خودم داشته باشم چون هرچقدر که دارم فکر می کنم به این می رسم که تمرکز روی کار خودم نداشتم و بیشتر به عوامل دیگه که باعث حواس پرتی من شدن توجه می کردم

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    درس هایی که میتونم بگیرم اینکه بیشتر توانایی خودم رو باور داشته باشم احساس ارزشمندی کنم خودمو به هیچ عنوان با بقیه مقایسه نکنم تو کار خودم حرفه ای بشم آموزش ببینم مهارت خودم رو بالا ببرم حس حسادت رو کمتر کنم و بیشتر به نعمت هایی که دارن توجه کنم و تحسین کنم موفقیت دیگران به صورت آگاهانه و از همه مهمتر اینکه روی کار خودم روی کاری که انجام میدم تمرکز بالایی داشته باشم عوامل حواس پرتی را کنار بذارم و با تمرکز بالا پیگیر کارهای خودم باشم

    در پناه الله شاد سالم ثروتمند و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    گزینگ عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 964 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزتر از جانم

    بسیار ممنونم به خاطر این فایل فوق العادتون دمتون گرم اساد عزیز

    واقعا این فایل ارزش میلیاردها میلیارد پول راداره فایلهای دانلودی شما به نظر من هیچ فرقی با محصولاتتون نداره دمتون گرم استاد گرامی

    من میخوام در جواب این سوال که اگر یکی از نزدیکانم به موفقیتی برسند احساس من چگونه خواهد بود

    من باید بگم واقعا احساس خوبی خواهم داشت خدا شکر حس حسادت در من خیلیییی ضعیف شده قبلا این گونه نبودم ولی از زمانی که قانونو شناختم خیلی فرق کردم هم از نظر احساسی هم از نطر کنترل ذهن

    احساس میکنم خیلی خوشحال میشوم و اورا تحسین خواهم کرد چون میدانم که قانون بدون تغییر خداوند اتفاقات خوبی را برای من هم رقم میزند

    این درک من از این سوال بود ممنونم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    ایلیاد گفته:
    مدت عضویت: 1663 روز

    درود بر شما استاد عباسمنش عزیز ، مریم خانم شایسته عزیز و تمامی دوستان گل سایت عباسمنش! من ایلیاد هستم اینم تمرین این جلسمه:

    افرادی که در چشم من به موفقیت رسیدند و احساسی که من نسبت به اونها دارم! و مسیر هایی که به من کمک می کنند!

    1_شاید بهترین فرد به عنوان نفر اول پدرم باشه که خب از نظر مالی به جایگاه خیلی خوبی در زندگیش رسیده و دلیل اینکه پدرم را مطرح میکنم اینه که خب از او جدا هستم و او روی این قوانینی که ما در سایت استاد به این شکل داریم کار میکنم، کار نمیکنه ولی خب به اون موفقیت تو زندگیش رسیده! و خب احساس من در این مورد یک حالت متعجب خوشحال هست، که پدر من به این شکل آگاهانه که من دارم روی خودم کار میکنم، روی خودش کار نکرده ولی بازهم به این جایگاه خوب رسیده! خب خیلی برای من این احساس هست که اگر یک فرد ناآگاهانه به یک همچین جایگاهی رسیده، خب من بسیار انگیزه میگیرم که من آگاهانه به کجا ها میتوانم برسم! و خب از خودشم پرسیدم و اتفاقا چون بهش نزدیک بودم، بررسیش هم کرده بودم و به یکی از بزرگترین و جالب ترین نکته هایی که رسیده بودم، اینه که پدرم عاشق شغلشه و واقعا از انجامش لذت میبره!

    2_در جایگاه دوم دو تا از دوستانم هستند که در همین امسال که من لپتاپ گرفتم، آنها هم گرفتند، ولی برای آنها چندین لول بالاتر از مال من بود( هرچند برای من کیبورد رسمی فارسی داره )، خلاصه که من لپتاپم رو زودتر گرفتم به لطف خدا ولی خب بعد مال این دوستانم رو دیدم و اون زمان شاید یه احساس مقایسه کردن و ناراحتی میکردم ولی خب به لطف استفاده از دوره “احساس لیاقت” احساس الانم اینه که ببین حتی این دوست هاتم چقدر واقعا تو این مورد احساس ارزشمندی بالاتری داشتند، چون زمانی که من لپتاپم رو گرفتم، برام خیلی خفن و لول بالا بود و شاید اونقدر احساس ارزشمندی درونی نداشتم ولی به خواستم رسیدم، بزرگتر شدم و چشم هامم بزرگتر شدند!

    3_نفر بعدی برادر بزرگ وسطیم هست(دوتا برادر بزرگتر دارم) که شرایط در یکسری از موارد مالی به طرز خارق العاده ای براش رقم میخوره و حالا بماند که تقریبا ما سه تا در این مورد شرایطی یکسان داریم ولی او بیشترین بهره که نه، چندین برابر بهره میبرد و برای خودم هم خیلی جالبه که برادم، با اینکه اصلا روی باوراش و موارد این چنینی کار نمیکنه ولی در این مورد باورها واحساس ارزشمندی خارق العاده ای داره، به طرزی که برای سفر دوبی اوکی شد که برای من و بزرگترین داداشم نشد! و خب اینها همه از این که خودش رو لایق میدونه و به خودش سخت نمیگیره بوجود میاد که شاید در ظاهر هم اصلا همچین چیزی برداشت نشه به این شکل ولی از درون، این واقعیت کار هست!

    این سه مورد خیلی جلوی چشمم بودن و برام مهم بودن و خیلی بهم کمک کردند، سپاس استاد و خدا و روز و شبتان خوش!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3639 روز

    به نام رب العالمین

    سلام به استاد عزیزم و خانواده عباسمنش

    سوال: اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد دارید؟

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟ یا شما را به احساس حسادت و ناتوانی می رساند؟

    چند وقتیه که دوباره دارم روی قسمت اول احساس لیاقت کار می کنم و رنج و لذت بسیاری برای خودم در احساس مقایسه کردن ایجاد کردم. اگر قبل از این دوره بود توی این مورد خیلی مشکل داشتم و خیلی خودم و مقایسه می کردم و به احساس ناتوانی و بی عرضگی می رسیدم. اما الان وقتی یه موفقیت می بینم واقعا به احساس توانستن و احساس اینکه برای منم میشه و جدیدا هم این احساس رو دارم که خدا با قرار دادن اون شخص سر راهم و نشون دادن موفقیتش به من داره من رو هدایت می کنه تا باورهام تقویت بشه و ببینم اون فرد چه اعمالی رو انجام داده تا الگو بگیرم و ذهنم بدون مقاومت قبول کنه و پیشرفت کنه.

    جالبه قبل از اینکه فایل صوتی رو پلی کنم و در حال دانلود بود سوال رو خوندم و وقتی سوال رو دیدم متحیر شدم. چون موضوعات سوال دقیقا شب قبل برام پیش اومده بود.

    دیروز همسرم جایی مهمونی بود و حرف این بود که هرکی چقدر پس اندازه داره و هرکی مبلغ بالایی رو گفت و چند نفرم توی اون جمع بودن که گفتن اینا که پول نیست اصلا و این حرفا. شب که همسرم اومد خونه این موضوع رو برای من هم تعریف کرد. از اونجایی که کاملا این توی ذهنمون نهادینه شده بود که مقایسه آدم رو ناسپاس میکنه و ناسپاسی همینی که داریم هم ازمون میگیره در اون لحظه اصلا مقایسه نکردم و راجه به این صحبت کردیم که خب اگر برای فلانی و فلانی که کلا نه کار می کنن و نه هیچی میشه که این همه پول داشته باشن برای ما هم که این همه ساله داریم کار می کنیم و الانم کارهای مورد علاقه مون رو داریم می کنیم و اینقدر روی لیاقتمون کار می کنیم صد در صد میشه و باید روی لیاقتمون همینطور کار کنیم تا احساس لیاقتمون بی قید و شرط شه. و واقعا با احساس اینکه دمش گرم برای من هم میشه گرفتم خوابیدم.

    صبح وقتی بیدار شدم و داشتم ستاره قطبی می نوشتم و سپاسگزاری می کردم برای آدم های زندگیم یهو شیطان وجودم شروع کرد به صحبت کردن باهام که آره حالا که فلانی ها تونستن بدون اینکه هیچ کاری کنن و این همه پول داشته باشن و از تو بالاترن تو می تونی اسم اونها رو هم بنویسی؟!!!!!!!!

    به حدی این جمله رو کریه شنیدم که انگار شیطان رو دیدم و همون لحظه خیلی با آرامش موندم فکر کردم که اصلا چی شد من این رو شنیدم.

    از اونجایی که واقعا حس بدی نداشتم راجع به موفقیتشون و شب قبل فقط احساس توانایی گرفته بودم در جا گفتم خدایا صدهزار مرتبه شکرت فلانی کاری نمی کنه و اونیکی هم کاری نمی کنه و تو به هرکدوم اینقدر نعمت و پس انداز دادی و این یعنی احساس لیاقت بی قید و شرط کار می کنه و لازم نیست سختی بکشم. ممنونم که این الگوها رو به من نشون دادی و چنان با خوشحالی براشون سپاسگزاری کردم و دعای خیر کردم و دعای خیرم رو نوشتم و از هدایت خدا خوشحال بودم و هیجان زده همسرم رو بیدار کردم و براش موضوع رو تعریف کردم. اون هم گفت آرخ فلانی اینجوری واسه پس اندازش هدف گذاری می کنه و بعد با شوق و ذوق به همه میگه و اصلا از غیب براش میرسه و همیشه تا به یه هدف میرسه هدف بعدی و همینجوری میره بالاتر.

    این صحبتا رو کردیم و به این نتیجه رسیدیم که خب وقتی احساس لیاقت بی قید و شرط رو داشته باشیم و هدف بذاریم و اینقدر شوق و انگیزه و عمل خب معلومه برای ما هم میشه و بعد چقدر خوشحال بودیم از این تغییر زاویه دید که وقتی احساس مقایسه نداشتیم تونستیم هدایت رو ببینیم و الگویی که خدا فرستاده بود به چشممون اومد. بعدش هم نعمت ها و آرزوهایی که خلق کرده بودیم مثل زندگی مشترکمون، صفر کردن 130 میلیون تومن وام‌هامون، خونه خریدن و تاسیس گالری و آموزشگاه و سفر خارجی رفتن و هیکل های فوق العاده و کلی آرزوهای دیگه رو به یاد خودمون آوردیم و واقعا دیدیم با خلق این همه از آرزوهامون الان دیگه خلق این آرزوها که کاری نداره برامون و واقعا دیدن موفقیت یه عده‌ی دیگه چنان شور و شوق و انگیزه به ما داد که واقعا خیلی مصمم تر از قبل داریم توی مسیر خودمون پیش میریم.

    قدیما با همین موضوع در مورد افراد دیگه ای پیش اومده بود که به هم ریخته بودم و همیشه به احساس ناتوانی و بی عرضگی می رسیدم. اما به لطف دوره احساس لیاقت الان دیگه فقط به احساس هدایت و حس خوب و شور و شوق و انگیزه میرسم.

    دقیقا وقتی تمرین این جلسه رو دادین متوجه شدم که این موضوعی که برام پیش اومد همین تمرین رو به صورت عملی انجام دادم و از دیدن موفقیت یه نفر دیگه به این نتیجه رسیدم که اون تونسته منم می تونم برسم. و به موضوع از یه زاویه دیگه نگاه کردم.

    اونجایی که گفتین به چه احساسی میرسین از دیدن موفقیت دیگران. قدیم که حالم خراب میشد به این نتیجه میرسیدم که «من به اندازه کافی خوب نیستم وگرنه منم رسیده بودم» و همه عزت نفس و ارزشمندیم از بین میرفت اما الان به لطف دوره احساس لیاقت و رنج و لذت های توی ذهنم واقعا هدایت میبینم در هر موفقیتی و به راهم و هدایت خدا مطمئن تر میشم.

    واقعا سپاسگزارم استاد عزیزم برای ارزش آفرینی های بی نظیرتون با دوره های فوق العاده و تک تک فایل هایی که گذاشتید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1916 روز

    وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَیۡکَ وَرَحۡمَتُهُۥ لَهَمَّت طَّآئِفَهٞ مِّنۡهُمۡ أَن یُضِلُّوکَ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡۖ وَمَا یَضُرُّونَکَ مِن شَیۡءٖۚ وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَیۡکَ ٱلۡکِتَٰبَ وَٱلۡحِکۡمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمۡ تَکُن تَعۡلَمُۚ وَکَانَ فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَیۡکَ عَظِیمٗا

    و اگر فضل و رحمت خدا بر تو نبود، گروهی از عشیره و قبیله خائنان تصمیم داشتند تو را [از داوری عادلانه] منحرف کنند، [این سبک مغزانِ خیالباف] جز خودشان را منحرف نمی کنند، و هیچ زیانی به تو نمی رسانند. و خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد، و آنچه را نمی دانستی به تو آموخت؛ و همواره فضل خدا بر تو بزرگ است

    ====================================

    در ادامه …

    وقتی یکی از نزدیکانم به مفقیتی برسد من چه احساسی پیدا  میکنم؟

    احساس حسادت و بی ارزش بودن و خدا برای اون خواسته برای من نخواسته

    لیست موفقیت های دوستان و اشنایان

    مرتضی:حسادت و عصبانیت و بی ارزشی که چرا اون با اون که قوانینو نمیدونه به این موفقیت ها میرسه من نه و این باعث منصرف شدنم از مسیر میشود

    آیت : حرص و ولع.دیرتر از من شروع کرده و از من موفق تر ..احساس عجله کردن بهم دست میده

    امیر: عصبانیت شدید احساس کمبود و بی لایق دونستن خودم.چون درامدمون یکی هست و بیشتر از من خوش میگذرونه

     

    هادی: احساس شدیدی ندارم به موفقیت هاش زیاد عکس العملی نشون نمیدم

    بابک: که من هم میتونم

     

    صیاد: چرا با اینکه درست عمل نمیکنن از من جلوتر هستند

    فرهاد : یک الگوی خوب

    مجید : الگوی خوب

    علی : حسادت  حس بد

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم

    همه این افراد یک مشخصه یکسان دارند زیاد به خودشون سخت نمیگیرند و زیاد به خود بد نمیگذرونند

    شاد هستند

    به خودشون خیلی ارزش میدهند

    اعتماد به نفس خوبی دارند

    خیلی جالبه که اکثر ای افراد کارهای سخت فیزیکی انجام نمیدن

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    درس های که باید از این افراد بگیرم 

    خود ارزشی خود ارزشی خود ارزشی

    اگر کسی موفق شده قبل از اینکه حسادت کنم به دلایلی که به نتیجه خوب رسیدند و پیدا کنم

    وقتی به دلایل موفقیت‌های دوستام و اشناهام نگاه میکنم ذهنم میاد راهکارهای که اونا به نتیجه رسیدنو برام پررنگ میکنه ولی وقتی میام حسادت میکنم یه احساس بی ارزشی تمام وجودمو در بر میگیره که این همه تلاش کردنم هیچ بود روی باورهام کار کردنم پوچ بود و همه این نجواهای ذهنی از حسادت شروع میشه و طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    ابولفضل جلیلیان گفته:
    مدت عضویت: 1772 روز

    باسلام خدمت استاد دوستان

    در موردسؤال اول باید بگم درموردافرادمختلف من هم حسم تغییرمیکنه،درموردبعضی بعدازدیدن موفقیتهاشون حس حسادت داشتم ودرموردبعضی هم خوشحال میشدم وخداروشکرمیکردم.

    وقتی که حسادت میکردم اونهاروافرادی میدیدم که لیاقت داشتن این موفقیت رونداشتندوبرای خودم دلایل مختلفی هم ردیف میکردم.

    به عنوان مثال شکل ظاهری شخص روقضاوت میکردم ویانحوه حرف زدنش روویالباس پوشیدنش رووخانواده ویامحل زندگیش رو.

    تاحالاهم هروقت ازخودم پرسیدم که چرا فلانی موفق شده ومن نشدم دلایل خوبی به ذهنم نیومده وشایدهم نخواستم دراین موردعمیق نگاه کنم متاسفانه،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    مهدی شریفیان گفته:
    مدت عضویت: 1909 روز

    سلام به‌ استاد گرامی و خانم شایسته یار و همراه همیشه استاد. من واقعا لذت میبرم از زندگی استاد که از پایین ترین سطح زندگی با تلاش و مطالعه‌ های بسیار و عمل به نکات مثبت‌ آن بدون در نظر گرفتن حرف مردم اینقدر پیشرفت کرده اند و علاقه زیاد ایشان را برای پیشرفت دیگران تحسین می‌کنم و مطمئنم که با عمل به‌ آموزش های استاد و توکل به خدای وهاب به‌ بهترین وضعیت در تمام ابعاد زندگی می‌رسم. بعد از گوش دادن به‌ این‌ فایل با خودم گفتم خیلی جالبه که من موفقیت پسر عمم رو میبینم که از لحاظ علمی و مالی خیلی پیشرفت کرده و همیشه او را تحسین می‌کنم و از خدا میخوام که این افراد عمر طولانی داشته باشند و من هم سعی میکنم که مثل او حداکثر تلاشم را کنم و به قول استاد نتیجه را به خدا با اطمینان واگذار کنم‌. ولی یکی از نزدیکان هست که پیشرفت معمولی داشته ولی فکر میکنم حقهای دیگری را ضایع کرده‌ و شانس هم البته اگر قبولی در لاتاری راست باشد و از طریق هزینه‌های دیگر به آمریکا نرفته باشد من به او حسادت می‌کنم و فقط با این گفته استاد خودم رو آروم می‌کنم که میگن اولین قدم برای پیشرفت این است که قبول کنی هر کسی در هر جایگاهی هست جای درستش همون جاست.و در آخر هم از استاد ممنون که نگاه قشنگی و آرامش بیشتری به زندگی من داده و می‌دهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    javad aghaahmadi گفته:
    مدت عضویت: 3817 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم جان عزیز.

    ممنونم استاد که آنقدر برای رسیدن ما به آزادی در همه زمینه های زندگیمون تلاش میکنید و این نشون دهنده اینه که شما باور دارید که این روش ها جواب میده و این همون کاریه که ما تاید درباره آموزش های شما و قوانین جهان انجام بدیم. انشاالله که بتونیم موفق باشیم.

    به اندازه ای که نحوه تفکر ما تغییر می‌کنه شرایط زندگی ما هم تغییر می‌کنه. این همون کاریه که باید در همه زمینه های زندگیم بسازمش و ازش استفاده کنم. این همون عامل نتیجه بخش در زندگی همه ماست.

    سوال قسمت اول:

    اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟

    در اغلب موارد دلخور میشم. احساس میکنم دیگران با نگاه اینکه تو نمیتونی و اون تونسته و دیگه توجهی به من نمیکنن به من نگاه میکنن. احساس میکنم خیلی آدم ضعیفی هستم در برابر اون فرد و دیگه نمی‌خوام که باهاش رابطه داشته باشم. در بعضی موارد هم می‌خوام که خرابش کنم و میگم این که چیزی نیست. حالا به یه هدفی رسیده دیگه. کار بزرگی نکرده که.

    آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!

    در بعضی موارد مثلاً درباره همسرم خوشحال میشم اما در بیشتر موارد احساس ضعف میکنم.

    آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!

    احساس میکنم که اگه تلاش نکنم عقب می افتم‌ و دیگه کسی آدم حسابم نمیکنه و همسرم و دخترم دیگه نمیتونن رو من حساب کنن.

    یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!

    دقیقاً. احساس میکنم خیلی ضعیفم و دارم از همه عقب می افتم‌.

    مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن

    برادرم: خونه خریده و داره ویرایش رو میسازه و این در حالیه که فقط یه کارمنده و ماهی یازده میلیون تومان درآمد داره. احساس میکنم خیلی عالی داره عمل می‌کنه و اگه اون تونسته من خیلی بهتر و بیشتر میتونم موفق بشم. چون من همیشه همه بهم میگن خیلی ازش قوی تر هستم و با هوش تر هستم.

    برادر خانمم: ماشین خریده و باز هم این در حالیه که خونه نشسته و فقط با کامپیوترش داره کار می‌کنه . احساس خوشحالی داشتم براش. چون واقعاً پسر فوق العاده ای هست.

    همکار قبلیم آقای خطیب: ایشون واقعا با هیچ کاری تونسته پول عالی بدست بیاره و خونه چند میلیاردی بخره در صورتی که مثل من پول در میآورد. احساس ناراحتی و خشم داشتم. چون من خیلی زیاد تر تلاش کردم و نتیجه رو اون گرفت

    دوستم علی: با کشاورزی تونسته بهترین زندگی رو برای خودش خلق کنه در صورتی که اصلا به نظر نمیاد بتونه. احساس ضعف میکنم .

    دوستم عباس: همیشه بدون کمترین کار داره درآمد عالی رو بدست میاره و در حد خودش موفقه. احساس ضعف دارم که اون آنقدر عالی پول در میاره و من نمیتونم

    سوال اول: از چه زاویه ی مثبتی به موفقیت های این افراد نگاه کنم که باعث شود:

    به خودباوری برسم

    الهام بخش من باشد و برای اقدام در راستای تحقق خواسته هایم ایده بگیرم؛

    در تمام موارد من از قابلیت های بیشتری برخوردارم. این رو باور دارم. وقتی اونها تونستن و آنقدر نتایج عالی گرفتن من هم میتونم. وقتی یه نفر با درآمد پایین و کارمندی تونسته موفق بشه یعنی من میتونم با سرعت بسیار بالاتری به این خواسته هام برسم. میتونم روش های مدیریت پول رو ازشون یاد بگیرم تا موفق بشم. من باور دارم که موفقیت های بسیار بزرگی رو میتونم با یاد گرفتن راه های اونها برای مدیریت مسائل بدست بیارم.

    سوال دوم: چه درس هایی می توانم از مسیری بگیرم که منتهی به موفقیت این افراد شده است؟

    – رسیدن به موفقیت و یا خرید موارد مورد نیاز اصلا ربطی به نوع کار نداره و همه چیز به نوع عملکرد و باورهای من ربط داره.

    – میشه فقط با یه لپ تاپ به هر چیزی که میخوای برسی و نیازی به زجر کشیدن نیست

    – تو همه زمینه ها میشه ثروتمند شد و ثروت یه بحث ذهنیه و ربطی به نوع کار نداره.

    – ثروتمند شدن واقعا آسونه و اگه الان ندارم یعنی در مدارس نیستم.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    الهه گفته:
    مدت عضویت: 1150 روز

    اگه کسی توی اطرافیانم به موفقیت برسه در چند حالت من به هم میریزم و ناراحت می شم :

    اول اینکه : اون آدم با تلاش کم تر از من و شرایط بهتری و آسونتری به نتیجه رسیده باشه

    گاهی فکر میکنم چون تلاش بقیه به اندازه من نبوده باید موفقیتشون هم کمتر باشه ، اگه با تلاش کمتر موفق تر بشن ، میگم چرا برا اون میشه برای من نمیشه

    ( مثلا من خودم رو میبینم دارم رو باورهام کار میکنم خیلی خوب ، به الهاماتم هم عمل میکنم خیلی خوب ، بعد یکی رو میبینم که اصلا تعهدی روی کار کردن رو خودش نداره ، مثلا کنترل ورودی هاش ، توجه به نکات مثبت و… اما موفقیت هاش بیشتره )

    دوم اینکه : موفقیت اون در زمینه ای باشه که من دارم تو اون زمینه تلاش می کنم و من موفق نشدم هنوز ولی اون موفق شده

    سوم اینکه : از من مشورت گرفته باشه و من بهش گفته باشم باید اینطور فکر کنی یا این کار رو بکنی و بعد اون انجام داده باشه و به نتیجه رسیده باشه ، ولی خودم اون کار رو انجام داده باشم و نشده

    یا اینکه مثلا :

    گاهی وقت ها من یه موفقیتی بدست آوردم ، بعد یه نفر تو اون زمینه از من کمک میخواد ، بعد من میام تمام جزء جزء موفقیت هام و افکارم رو و کارهایی رو که کردم رو بهش با جزئیات توضیح میدم

    اون آدم اون کار رو میکنه و موفق تر هم میشه و موفقیت های بیشتری هم جاهای دیگه بدست میاره

    اما بعد فهمیدم خود اون آدم اینطور نیست یعنی از آدم ها استفاده می کنه ولی اگه کسی بهش احتیاج داشته باشه کمک نمیکنه .

    بعد اینجا هم تو ذهنم میاد که این آدم چون رفتارش درست نیست پس موفق نباید بشه ، چرا موفق شده

    چهارم اینکه : بدونم من رو باهاش مقایسه می کنن و مستقیم و غیر مستقیم تیکه می ندازن بهم یا دیگه به من توجه نمی کنن . مثلا در مورد این بهم بگن این همه درس خوندی ، این همه برای اهدافت کارهای مختلف کردی چی شد هیچی .فلانی با تلاش کمتر و کار آسونتر نتیجه گرفته اونوقت تو هیچی . یه عمره داری تلاش می کنی هنوز هیچ کاری تو زندگیت نکردی تو این سن و سالت ( به صورت مستقیم و غیر مستقیم )

    کلا اگر هم من موفق شده باشم ولی یکی موفقیت بیشتری از من بدست آورده باشه ، احساس می کنم دیگه من و نتیجه ام ارزشی نداریم و از خودم ناامید می شم . فکر می کنم چون اون موفق تر شده ، کارش بزرگ تر و ارزشمند تر بوده پس حتما خودش هم ارزشمند تره از من

    پنجم اینکه : اگه از کسی خوشم نیاد به هر دلیلی دوستم ندارم موفقیتش رو ببینم ، البته ناراحتی و بدبختیش رو هم اصلا دوست ندارم ببینم ، هیچ آدمی رو دوست ندارم ناراحتی و بدبختیش رو ببینم ، اما اگه ناراحتم کرده باشه و باهام بدرفتاری و بی احترامی کرده باشه ، و بعد موفق بشه من خوشحال نمی شم . چون دوست ندارم کسی بهش توجه کنه یا ازش تعریف کنه . چون می گم این آدم خوبی نیست پس نباید موفق هم بشه .

    استاد اگر من درباره مسیری که کسی به موفقیت رسیده چیزی ندونم چطور باید ازش درس بگیرم ؟

    توی اطرافیانمونه ولی فقط میدونم چه نتایجی گرفته . راجع به چطوریش اصلا چیزی نمی دونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: