مثل ابوموسی نباشیم - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

511 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1111 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم

    سلام عزیزان جان و همسفران بینظییییر در این مسیر الهی

    خدایا شکرت

    روز 118

    فایل مثل ابوموسی نباشیم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان

    خدایا شکرت که وقتی خودم را قبل از آشنایی با استاد مقایسه کنم که ابوموسی بودم و هیچ وقت از وقتی که متاهل شدم شرک زیاد داشتم و جرات نمی‌کردم از منطقه امنم خارج شوم همیشه هم زندگی برام کسل کننده بود . به همسرم خورده می‌گرفتم که من از این زندگی تکراری واقعا خسته شده ام دوست دارم یه کاری انجام بدم ولی نمیدونستم باید چکار کنم و همسرم هم دوست نداشت من خیلی از خونه برم بیرون چون فرکانس من بود که این شرایط رو برام بوجود میآورد

    تا بعد از 12سال زندگی تکراری با استاد عزیزم آشنا شدم و نقطه عطف زندگی ام شد و ذره ذره شروع کردم به تغییر و نمیدانم چه فرکانسی قوی تر بود که خداوند هدایتم کردو مرا به مسیر درست هدایت کرد خداجونم سپاسسسسسگزارم جان جانانم

    هر بار یه ذره بهتر شدم و رفتم سراغ کارهای هنری واقعا دوست داشتم برم در دل چالش ها برم تو دل ترسهام با اینکه خیلی ترس داشتم مخصوصا از حرف مردم اصلا نمیدونم چی بود و چی هست این حرف مردم که اینقدر در زندگی ما پررنگ هست الله و اکبرررر از این شرک خفی که هر بار یه کور خودشو نشون میده

    به لطف خداوند و هدایت های ناب الهی حرکت کردم و رفتم سراغ هنر ذره ذره قدم برداشتم و هر بار یه ذره بهتر شده ام و مهارتهای بیشتری را کسب کرده ام به لطف خداوند خدای مهربانم شکرت که همه کاره ام تویی و من هیچ

    و هر بار خدا جونم داره مرا هدایت میکند به محیط های بهتر و زیباتر و و با آموزه های عالی استاد عزیزم دارم جلو میرم و عملگرا تر شده ام. ایمانم قوی تر شده بخداوند اعتماد بیشتری دارم

    هر چقدر توکلم بیشتر شود هدایت خدا را بیشتر درک میکنم

    خدایا شکرت که هر بار مرا به یه هنر زیباتر و بالا بردن مهارت‌ها ی بیشتر هدایتم میکنی و تا الان چندین هنر را بهم یاد داده ای و هر بار یه کار تمیز تر و بهتر را برام ارائه میدهی خدایا همه کاره ام تویی تمام کارها را خودت داری برام انجام میدهی

    حتی هر بار که به کلاس هدایتم میکنی خودت هم مسیر های زیباتری را برایم روشن می‌کنی و وقتی وارد مسیر جدیدی میشوم خیلی زیبایی های بیشتری را آگاهانه میبینم و میگم خدایا شکرت تو بودی که دستور گرفتی و خواستی این زیبایی ها را ببینم و لذت ببرم از مسیر پیاده روی و هر بار میگم خدایا شکرت که دارم تجربه های خوبی را نوش جان میکنم و خدا میداند که با هر لحظه حال خوب چه زیبایی ها ی بیشتری در انتظارم هستند

    خدایا شکرت که شجاعت بهم دادی که از منطقه امنم خارج شوم و هر بار یه چیز جدیدتر و زیباتر و آموزش بهتری را بهم یاد میدهی

    همین دیشب که به یه تضادی برخوردم یه لحظه هم بهش فکر نکردم گفتم خدایا شکرت که تضاده اومد تا من بیشتر خودمو بشناسم اگه قبلم بود که کلی بحث و تبادل نظر داشتم ولی الان گفتم ن من مهم هستم اصلا مهم نیست طرف مقابل چه رفتاری داره

    من همین که دارم نفس میکشم ارزشمندم وسلاااام

    نیازی نیست حیفه که بخوام خودم را برای رفتار دیگران ناراحت کنم

    بخودم افتخار کردم که اعراض کردم توجهی نکردم

    توجه و تمرکزم را روی سایت و کامنت های دوستان گذاشتم و وقتی شجاعت داشتم و با دل قرص اعراض کردم و وارد سایت شدم خداوند سریع بهم پاداش بزرگ داد و دیدم نقطه آبی کنار اسمم اومده بود گفتم بفرما الهام جون همین که اعراض کردی خدا بهت پاداش داد و دیدم یکی از دوستان چقدر منو تحسین کرده برای نگاه توحیدی خدایا شکرت بی‌نهایت

    امروز که خدا جونم هدایتم کرد به کارگاه آموزشی هنری از همون لحظه اول با توکل بر خدا حرکت کردم و گفتم امروز میخوام بهتر رفتار کنم از راههای جدید تر برم درسته که دوتا مسیر هست برای رسیدن به مقصدم ولی میخوام برای یک کوچه هم که شده تغییر مسیر بدم و رفتم و چه زیبا ییهای که در انتظارم بودند چه درخت‌ها و خونه ها و گل‌های زیبایی دیدم خدایا شکرت

    حتی همیشه در یکی دوتا کافی نت در مسیرم پرینت میگیرم امروز گفتم باید برم به کافینت جدید و پرینت بگیرم و رفتم و چقدر اخلاق صاحب مغازه عالی بود و گفتم خدایا شکرت وقتی به زیبایی ها توجه کنم هر بار یه اتفاق خوب و عالی تر برام بوحود میاری خدایا شکرت که هم انسانهای کافینت قبلی عالی بودن و هم این کافینت واقعا عالی بود

    خدایا شکرت که هر بار یه ذره دارم تغییر میکنم و همه کاره ام تویی جان جانانم سپاسسسسسگزارم

    هر بار داره توجهم به زیبای ها و نکات مثبت خودم و جهان خداوند بیشتر میشود و افکار و باورهای درست و بهتری را در ذهنم بوجود میآید

    ذهنم آرامتر و بهتر داره باهام همکاری می‌کنه

    خدایا شکرت که ذهن و قلبم را هماهنگ کردی

    خدایا شکرت که من لایق دریافت عالیترین الهامات الهی هستم

    خدایا شکرت که من هر لحظه در معرض هدایت تو هستم

    خدایا شکرت که من لایق بندگی کردن هستم

    خدایا شکرت که من تسلیمم و گوش به فرمان تو شده ام هر روز یه ذره بهتر و متواضع تر و خاشع تر و فروتن تر هستم خدایا مرا در این مسیر زیبا و الهی استمرارم را بیشتر و ایمانم را قوی تر و قدم‌هایم را ثابت کن من هیچی نمیدانم

    امروز کلی از دستان خوبت را برای رشد وپیشرفتم در مسیر درست الهی قرار دادی هر کدام به شکلی زیبا به من موهبت الهی رساندند

    خدایا شکرت که تمام اوضاع و شرایط و انسانها وسیله ای است برای رساندن موهبت های الهی به من

    خدایا شکرت من از هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم خدایا شکرت

    من تسلیمم هرچی تو بگی عشق جانم

    خدایا شکرت که هر روز شخصیتم رو به بهبود و عملگراتر م کرده ای

    خدایا شکرت که اسانم کردی بر آسانی ها

    درهای رحمت و برکت و نعمت و ثروت وفراوانی وزیبایی بینهایت را بروی زندگی ام باز کرده ای

    از خزانه الهی ات

    خدایا شکرت که در هر کسی و هر چیزی تو را میبینم با عشق به انسانها و زیبایی های مسیرم لبخند میزنم برای پارکبانان و تمیز کننده های شهر و محیطم عشق الهی جاری میکنم

    خدایا شکرت که مرا از درون داری تربیت می‌کنی و بیرونم دنیای خوب درونم را جلوه میدهد

    خدایا شکرت که سرم را در زندگی خودم قرار داده ای و با هدایت تو پیش میروم

    از مسیر رشدم لذت ببرم و همیشه این دیدگاه را دارم که وقتی روزی که فرشته مرگ برسه و منو ببره بهش بگم بزن بریم من تمام تجربه های شیرین این دنیا را لمس کردم و نوش جان کردم بریم تا در زندگی ابدی ام در بهشت جاودانه بمانم

    خدایا شکرت که هر لحظه مرگ را نزدیک خودم میبینم

    با همین لمس مرگ در نزدیکی بیشتر جسارت تغییر در من بودجودمیآید که حرکت کن نمون یکجا درجا نزن

    مثله دوچرخه رکاب بزن و در هر نمون اگه زنجیره افتاد بمون جای بنداز و دوباره رکاب بزن

    اگر مانعی در مسیر ت بود در حانزن نخوای که برگردی الهام جون فرمون دوچرخه رو تغییر بده به یه مسیر دیگه نترس خدا هست

    بهت میگه از کدام مسیر زودتر می‌رسی بخش اعتماد کن ایمان داشته باش حرکت کن هر لحظه هدایت تو را برخوردش واجب کرده نگران نباش و نترس

    مومنان که به خدا ایمان و توکل دارند نه ترسی دارند و ن غمی.

    توکل کن و حرکت کن

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس که خود راه بگویدت که چون باید کرد

    خدایا شکرت که تا الان به اندازه ظرف وجودم در ک و باورم راه را برایم باز کرده ای و آرام و آسوده خاطر با صبر و توکل بیشتر همین مسیر الهی را با عشق الهی ادامه میدهم و یقین دارم که با استمرارم راههای ساده ترو زیباتر و جذاب تر و آسانتر و عزتمند تر را برایم باز می‌کنی

    خدایا شکرت هرچقدر ایمانم قوی تر میکنی شجاعتم هم بیشتر می‌کنی

    هر بار میگم بازم بهتر و خودت یه ایده خفن تر برام میفرستی

    و میگی ادامه بده من هستم نگران نباش برو جلو من محکم دستمو گذاشتم پشتت متر نمیوفتی

    قله ها را یکی یکی عبور کن هیچی جلوتو نمیگیره من در هر ذره ای وجود دارم من نرم کننده دلها هستم هر مخلوقی که میبینی من در درونش هستم

    نترس برو جلو حرکت کن آفرین دختر زمینی من

    فقط به من توکل کن و برو جلو هیچ ترسی نیست که تو بر اون غلبه نکنی همه پوچ و واهی هستند

    روز اولی که خواستی قدم اول را برداری یادت بیار که چقدر ترسیدی ولی وقتی پا روش گذاشتی دیدی که هیچی نبود چون من قبلتر از تو اونو برات نرم کرده بودم. ای جانم عشقم با این عشق بازی هست

    احساس شادی و شور و شعف دارم که خداوند. در وجودم هست و مرا قوی کرده برای رفتن در دل ترس های پوچ

    خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری بینهایت سپاسگزارم

    که مرا از ابوموسی بودن نجات دادی و به حرکت کردن هدایتم کردی ای بهترین یاری دهنده سخت نیازمند وفقیرم بهت

    خدایا شکرت که از روح پاک خودت در من دمیدی و مرا اشرف مخلوقات خلیفه خودت بر زمین خاکی و جانشین خوبت در زمین هستم

    من لایتناهی هستم من پاره ای از وجود پاک خداوند هستم

    من ارزشمندم بدون هیچ قید و شرطی

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1004 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    136. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    من دیشب دیر وقت اومدم خونه با خانواده ام و خوابیدم ولی الان مینویسم رد پام رو

    من دیروز یعنی 26 اردیبهشت صبح زود دوباره با خواهرم رفتیم مدرسه نزدیک شهرکمون که نیم ساعت راه بود و پیاده رفتیم تا 7 رسیدیم

    من وقتی وسایلامو باز کردم و پهن کردم به خودم یادآور شدم کا طیبه هر کس نرده بودن خودشو داره و با توجه به باور هاش مشتری داره پس خیر میخوام برای خواهرم و همه و من خودم تلاشمو میکنم

    بعد رفتم نون گرفتم با پنیر که جلو مدرسه صبحانه مونو بخوریم ، بچه ها که اومدن تا ساعت 8

    من طبق ایده ای که خدا بهم داده بود چند روز پیش دوشنبه ، که تخمه شهرمو دیدم و گرفتم و بسته بندی کردم تا بفروشم ،اونارم باخودم برده بودم

    وقتی بچه ها میومدن هنوز من فروش نداشتم ولی خواهرم هی داشت میفروخت و من وقتی نگاه میکردم به خودم هی تکرار میکردم تا ذهنم یاد بگیره که

    روزی هر کس رو خدا میده طبق قوانینی که هست پس آسوده باش ،روزی تو هم میاد و میگفتم خدا منو میبینی که تلاش میکنم الان نوبت تو هست

    بعد یه لحظه گفتم خدا کاش تخمه هم بخرن از سه شنبه آوردم هیچ کس نگرفت ولی امروز میخوام فروش بره

    همینو که گفتم یهویی یه دختر گفت خاله تخمه هات چندن ؟؟؟

    گفتم 5 هزار تمن

    چون من تخمه رو ارزونتر گرفتم و بسته بندیش کردم اندازه بسته بندی من بیرون تو مغازه ها 30 هزار تمن یا 20 هست

    ولی من ارزون تر گذاشتم تا فروشم بیشتر باشه و سودمم مناسب باشه

    بعد که رفت یکم بعدش باز میومدن از خواهرم خرید میکردن 10 تمنی یا 20 تمنی بازم من میگفتم یادت باشه قانون برای همه یکیه و طبق قانون برام مشتری میاد و هیچ عامل بیرونی نیست که مانعم بشه جز افکار و فرکانس هایی که میفرستم

    بعد دوباره گفتم خدا آینه هامو بگیرن بعد یکم بعدش یهویی یه دختر اومد گفت خاله گردنبندت چنده ؟ گفتم 45 اول برداشت بعد گفت آینه چند گفتم 90 زود آینه برداشت و پولشو داد

    بعد که رفت گفتم خدای من همین که دوبار ازت درخواست کردم عطا کردی

    دقیقا طبق خواسته من شد این یعنی اینکه باورام دارن به ثبات میرسن خدایا شکرت

    بعد یه نفرم کش مو خرید و 10 تمن داد و رفت

    وقتی جمع کردیم تا بریم خونه ، گفتم بریم پارک اول صبحانه مونو بخوریم بعد بریم ،یهویی گفتم کاش چای باشه این اطراف که مغازه ها بفروشن

    رفتم یه سوپرمارکت و چای خریدم و اومدم که برم پیش خواهرم

    یهویی یاد دیروزش افتادم عین یه چراغ روشن شد

    گفتم چی شد تو دیروز 26 تمن پول اسنپ دادی هی تو فکر بودی که نصفشو خواهرت بده و تا ظهر و حتی تا شب به برگردوندن نصف پول اسنپ فکر میکردی

    ولی الان با خوشحالی و با رضایت بدون اینکه ذره ای فکر کنی رفتی نون گرفتی ،پنیر و چای هم گرفتی چی شد ؟؟؟

    بعد فهمیدم که درمورد پرداخت کرایه یه باور محدود دارم

    که از بچگی بهم میگفتن ، هر کس که رفت باهات بیرون باید خودش پول ماشینشو بده و نصف نصف بشه

    یا اینکه میگفتن اگر با کسی رفتی بیرون که ازت بزرگتره ،پول نده چون بزرگترا باید پول کوچیکترا رو بدن

    و این باورا رو یادم اومد که اینا باورای محدودی بودن

    و باعث شده بود من اونروز هی به این فکر کنم که چرا نصف پولشو نداد یا خواهرم حساب نکرد

    و الان متوجه شدم که باید اصلاح بشه این باور و بدونم که هرچقدر از فراوانی نعمت خدا که پول هست و بهم الهام کرده منم باید با عشق و با این باور که هست و فراوان هست و هزاران برابرش میاد به حسابم و آسوده باشم که فراوان هست ثروت بی انتهای خدا

    من وقتی رفتم چای بگیرم قند نگرفتم تو پارک مادرای بچه مدرسه ای ها هر روز میدیدیم میان بعد مدرسه بچه هاشون ورزش و صبحانه با خودشون میارن

    رفتم قند گرفتم ازشون و تشکر کردم

    بعد که صبحانه مونو تو یه پارک بهشتی کنار مدرسه خوردیم ،انقدر زیبا بود انقدر زیبا بود که کلی کیف کردیم

    بعد برگشتیم وسطای راه یهویی خواهرم گفت بستنی بخرم

    گفتم نه بابا الان میرسیم دیگه نخر گفت نه میگیرم

    یهویی باز مثل چراغ روشن شد رفتار خودم که ببین وقتی رفتی بدون هیچ چشم داشتی پنیر و نون و چای گرفتی

    جهان هستی هم این خوبی تو رو به تو برگردوند و این یادت باشه که هرچقدر بیشتر تلاش کنی خوب باشی و نیت درونت خوب باشه ،بیشتر خدا بهت می افزاید

    محدودیت هات رو ازت میگیره

    بعد که رسیدیم شهرکمون من رفتم نون گرفتم تا داداشم بیدار شد بخوره و بره سرکارش و اومدم و دو تا گردنبند رنگ کردم تا ساعت 11 و حاضر شدم تا بریم مدرسه بعدی که قرار بود برم و مشتریم زنگ زده بود که چند تا آینه میخواد و من رفتم مدرسه دیگه و خواهرم رفت یه مدرسه دیگه

    بهش گفتم از اونجا تموم شدی بیا مدرسه غیر انتفاعی

    بعد من که رسیدم هوا خیلی گرم بود

    برام سوال شد که آیا بدنم ناراحت نمیشه که من جلو آفتاب تو این گرما وایسادم و داشتم به این فکر میکردم

    خانما میومدن نگاه میکردن وقتی بچه ها از مدرسه اودن بیرون یکی یکی نگاه میکردن و شنیدم یکی گفت

    خاله خاله من چرا اسمتو نوشتم هیچی نیاورد شماره تو بهم میدی ؟ دیدم یه دختر دیگه هم گفت خاله آدرس جایی که گفتی یاد میدی رو بهم میگی بیام برای منم یاد بدی

    برگه کاغذ داد و نوشتم براش

    انقد خاله میگفتن نمیدونستم جواب کدومو بدم

    بعد یه دختر گفت خاله من 30 میدم 15 هفته بعد میارم گردنبند و میدی بهم گفتم باشه

    ذهنم میخواست مانعم بشه و میگفت نه قبول نده پولتو نمیاره ، گفتم ببین ذهن من حرف نزن

    من دیگه به خدا اعتماد کردم و با توجه به سری های قبلی که اعتماد کردم و گفتم باشه ببر خونه واریز کن و آورد الان هم اینجوری میشه

    و دادم و حرف استاد عباس منش یادم اومد که میگفت اگر چیزی رو با رضایت هم میدین مثلا قرض یا چیز دیگه ای

    این رو در نظر بگیرین که برای خدا بوده

    اینم گفتم تو دلم که خدایا بهت اعتماد میکنم در هر صورت

    بعد منتظر بودم مشتریم بیاد ،خواستم پیام بدم یه حسی بهم گفت الان نه و بعد آخرای تعطیلی مدرسه وقتی حسی بهم گفت الان پیام بده یهویی دیدم مشتریم اومد و علاوه بر دو تا آینه دستی 3 تا هم سفارش داد گفت میره مدرسه بیاد حساب کنه

    داشتم به این فکر میکردم که ببین چقدر مشتریای خوبی داری و همه اینا کار خداست و وقتی در مدار بالاتر اومدی مشتریاتم فرق کردن که به راحتی آینه میخرن و چیزای دیگه .

    بعد اومدن و 330 واریز کرد برام و رفت

    خیلی خوشحال بودم میگفتم خدایا شکرت الان پول ترم کلاس رنگ روغنم جور شد و اول ماه میتونم پرداخت کنم

    بعد که رفتم مدرسه دیگه اونجا تعطیل شده بودن و یکم وایسادیم از خواهرم خرید کردن و برگشتیم

    دوبار رفتیم مدرسه دیگه که تو محله مون بود و 1:40 تعطیل میشدن ، اونجا باز نشستیم بعد باز یه تخمه گرفت یه دختر یکم بعدش اومد و گفت خاله خاله از مارک روبرویی انقد بلند گفت که 3 تا دیگه بده

    و امروز 25 تمن تخمه فروختم

    دقیقا چیزی که گفتم و خدا از همون چیزا برام مشتری شد

    امروز 395 فروش داشتم

    انقدر خوشحال بودم که وقتی دیدم آینه هام تموم شدن تصمیم گرفتم برم آینه بخرم و بعد از ظهر با مادرم رفتیم 600 هزار تمن آینه دوباره خریدم

    وقتی میخواستم بخرم یه صدایی میشنیدم که میگفت نخر و اونموقع این حسو داشتم که پول ندارم پولی که جور شده برای کلاس رنگ روغنمه و نباید خرجش کنم

    اون لحظه فکر میکردم که از قلبمه ولی بعد متوجه شدم نجوای شیطان بود چون وقتی حرفای استاد رو یادآوری کردم به خودم

    گفتم ببین طیبه

    خدا همیشه وعده فراوانی میده

    بعدشم میگه تلاش کن دو برابرشو به حسابت برمیگردونم و انقدر فراوانیه که مطمئن باش میفروشی و پول کلاستم جور میشه

    ولی نجواهای شیطان

    میگه نگیر پول نداری

    اگه زیاد بگیری پولت تموم میشه و اون لحظه که خرید میکردم داشتم این صداهارو میشنیدم

    و وقتی به رفتارم فکر کردم گفتم خدایا ممنونم که کمکم میکنی تا بفهمم کدوم حرف تو هست

    بعد وایسادیم جلو شیرینی فروشی با خواهر زاده ام که مادرم بیاد یهویی دیدم یه پسر که سبزی میفروخت گفت که خاله کیفتو از کجا خریدی ؟؟

    بعد متوجه شدم به خاطر نقاشیش میپرسه و گفتم خودم رنگ کردم اگر نقاشیشو میگی بعد یه آقا که وایساده بود جلو شیرینی فروشی بهش گفته بود که من خجالت میکشم تو برو ازش بپرس ، میخواست برای دختراش بگیره از این کیفی که من رنگ کرده بودم

    که وقتی گفتم کار خودمه شماره مو با پیجم دادم بهشون و گفت برای دختراش سفارش میده و کارامو نشونش دادم

    من دوباره حس کردم ذهنم میگه شماره ات رو نده مزاحم میشن و از حرفای محدود کننده دیگه که از قبل داشتم و من گفتم نه من دیگه فقط اعتماد میکنم

    و گفتم شماره چیه که بخوام بترسم و شرک بورزم به خدا و قدرت بدم به عوامل بیرونی ، قدرت فقط دست خداست

    پس از هیچ چیزی نترس

    بعد اینجوری فکر کردم و گفتم که ببین تو وقتی داری تلاش میکنی مشتری خودش میاد سمتت ، چرا قبلا کسی نقاشی روی کیفتو نمیپرسید ؟؟ چرا الان دارن میپرسن

    پس این یه نشونه هست که داره مدارت تغییر میکنه و میری در مدار مشتری هایی که خودشون میان سمتت و به راحتی و مشتاقانه خرید میکنن مثل امروز صبح

    مثل سفارش چهره ای که جلو مدرسه گرفتی

    پس مسیرت درسته و ادامه بده تا عمل کنی بیشتر و بیشتر نتیجه بگیری

    بعد که برگشتیم خونه دیر وقت بود خوابم برد و الان رد پام رو مینویسم و از خدا سپاسگزارم که هر لحظه مراقبمه

    وقتی داشتم رد پامو مینوشتم یه لحظه اتفاقات دیروز و فروشم رو یادم نبود گفتم خدا هیچی نمیدونم تو بگو همین که شروع کردم به نوشتن تک تک لحظات مثل یه فیلم اومد به یادم و نوشتم

    خدایا شکرت ازت سپاسگزارم برای بی نهایت مهربانی که داری شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      فاطمه هلالی گفته:
      مدت عضویت: 962 روز

      سلام طیبه جان عزیزم

      لذت بردم سپاسگذارم که تجربه خودتو توی کسب وکارت نوشتی

      وچقدر الگوی خوبی هستی برای من

      امروز دنبال نشانه ها بودم

      ک مشتری جمع کنم برای کسب وکارم

      تلاشتو تحسین کردم هم برای تغییر باورهات هم برای فروشت

      هم تودل ترسهات رفتی

      افتخار میکنم ب وجود دوستانی مثل تو عزیزم

      امیدوارم هرروز فروش بیشتری داشته باشی مشتری خوش برخورد ودست نقد وفراوان

      چندتا نکته ازت یاد گرفتم ترس از خرج کردن اون لحظه فلجم میکنه خیلی میترسم اینم از مادرم میات بشدت توی خرج کردن مشکل داره وبرای یک غذا کلی حساب کتاب باهامون می‌کرد ویک ساعت صحبت می‌کرد درموردش ههههه

      منم سرلج مادرم این همه سال هرچی کار می‌کردم یا الان ک از درهای مختلف خدا برام میفرسته سریع تق خرجشون میکنم

      ک توی قدم اول 12قدم متعهد شدم خرجشون نکنم وبا نجواهای زیاد خداروشکر کنار اومدم وجمع کردم وبرای سرمایه گذاری هزینه کردم بااینکه خیلی وقته من هرچی گیرم میات خرج مهارت ودوره واین چیزها میکنم ک واقعا باعث رشدو عزت نفسم شد برعکس قبل همش میدادم لباس و وسیله آرایشی ک هیچی ب عزت نفسم اضافه نمی‌کرد وبعد یک مدتی وسیله آرایشی تمام می‌شد ولباس کهنه میشد

      وهرکس،میومد میزد تو سرم ک تو آدم پول جمع کنی نیستی الان اوضاع یکم بهتر شده خداروشکر

      واعتماد بنفس تورو تحسین کردم ک بدون اینکه بگی روم نمیشه وزشته ک خیلی از خانم‌ها میگن شما میری دم در مدرسه و محصولاتت رو میفروشی

      خداروشکر میکنم با یکم تغییر باورت نتیجه گرفتی ومشتریهات کم کم پیدا شدن

      عزیزم

      موفق باشی ودر پناه رب مهربان باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 1004 روز

        به نام ربّ

        سلام فاطمه جان

        چه به موقع بودپیامت برای من

        دقیقا روزی بود که من از جمعه بازار برگشتم و پر بود از درس و اتفاقات خوب برای من

        و تک تکشون رو نوشتم تو رد پای روزم که شما هم جزئی از این شگفتی های خدا بودین برای من

        که پیامتون رو که دیدم ،گفتم ببین طیبه تقریبا دو ماه و نیم از نوشته ات گذشت و تو تازه شروع کردی که مصمم تر ادامه بدی و روی باورهات کار میکنی و این سبب شده که من درمدار مشتری هایی قرار بگیرم که خیلی راحت پرداخت میکردن بدون اینکه قیمت رو اول بپرسن سریع کارت میدادن

        و وقتی میگفتم کارت خوان ندارم خیلی راحت کارت به کارت میکردن یا پول نقد میدادن

        اگر دوست داشتی رد پای روز 9 شهریورم رو بخونی لینکشو برات میذارم

        در مورد درسایی که تو فروش و مشتری خدا بهم داد نوشتم

        https://abasmanesh.com/fa/submission-to-god/comment-page-40/#comment-1445047

        بی نهایت ازت سپاسگزارم که زمان با ارزشت رو گذاشتی تا برای من بنویسی

        سپاسگزارم

        و بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و عشق باشه برات و پر از ثروت و مشتری هایی که خیلی خیلی راحت میان و بدون پرسیدن قیمتش پرداخت میکنن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1085 روز

    به نام خدا وسلام به خدا 118 گام روی مدارثروتمندی مادی ومعنوی هستیم خداقوت به همگی.

    الهی توراسپاس میگویم که برای مادرابعادنی نی سالم و ثروتمندقوی ظاهرشدی دمت گرم خداجون.

    سلام به استادمعلم سایت بهشتی وکل خانواده.

    خایاشکرت که به ماگفتی :

    شکرنعمت نعمتت افزون کند.

    کفرنعمت ازکفت بیرون کند.

    یعنی چه؟!بعضی وقتهاهم ترس داشتن برام میشه نعمت وازبس که کنجکاوم وعجولم توهرکاری میگفتن سرمایه گذاری میکردم وچک ولگدهای دنیاراخوردم!وبه جاش ازخیلی ضررهای دیگه جلو‌گیری کرد.

    خدایاشکرت که مراتوراه مستقیم قراردادی وشاه کلیدطلایی رابازهم به دستم دادی گفتی: عجله روبذارکنارگامهاآهسته وپیوسته .

    اول: درس ایمان وتوکل به من رویادبگیر.

    دوم:غرورت رابشکن ،آرام وشادزندگی کن،به خودت ومن واطرافیان وطبیعت احترام بذار،احساس خوب =اتفاقات خوب کنترل ذهن،توجه به مثبتها،ازناخواسته هااعراض کن،آنچه میخواهی بنویس باجزئیات.

    خدایامتشکرم.

    من از16مردادنوشتم که عزیزدلم باپسرسومی پایه یک دارن وسیله ی کاربراشون درست کن خیلی به ماشین سنگین علاقه دارن.البته خیلی دوست دارم که ماشین مال خودمون باشه چندروزپیش عزیزدلم به دوستش زنگ زدکه اگه ماشین سراغ داری اطلاع بده میخوام برم سرکارگفت باشه به فکرتون هستم.دوباره عزیزدلم تماس گرفت گفت باشه چشم.دیشب بنده خداتماس گرفت که راننده لازم دارن بدون هیچ معطلی خدابه همین سادگی توسط دستای قدرتمندش برای عزیزدلم وپسرم 10چرخ آماده کردگفت: لیلاخانم گام اول روبردارین تاگامهای بعدی روبرات بردارم.

    خدایاشکرت که این ویروس واردبدنم شدکه شوهرم به فکرافتادکه بایدقدمهاروتکاملی طی کنددوباره ازرانندگی برای رضای خدادرمشیت الهی کارگری کنه واین نشانه ای است برای ماکه به زودی خدبه خودمون 10چرخ هدیه داده ومنهِ ملکه توخانه روخودم کارمیکنم.

    الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماس.

    وهروزخواسته ام رامینویسم وشکرخداروبه جامیارم وسعی میکنم که ابوموسی نباشم من یک شیریال دارهستم،من یک عقاب هستم ،عاشقتونم که هرکس هرنعمتی به دست آورده به هم دیگه اطلاع رسانی میکنندوبقیه امیدوارتربه خدامیشن این دوره ی روزشمارواقعابایدخوب ازش استفاده کنم !نگم این فایلهارایگانه ازکلمه ی رایگان لذت نمیبرم!!!!!!!

    من میگم فایلهای هدیه چون من لایق دریافت هدیه های الهی هستم.خدایاکمکم کن چون من ناپخته هستم وتوپیرفرزانه ای به کمکت نیازمندم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آتنا شکیب گفته:
    مدت عضویت: 548 روز

    به نام خداوند هادی که هدایت رو بر خودش واجب کرده خدایا من هر چه دارم از آن توست و من در مقابلت هیچم خدای من تو هستی همه کاره و من فقط روی تو حساب باز میکنم ، خدایا فقط تو هستی قدرتمند جز تو قدرتی نیست و جز تو خدای قدرتمندم هیچ کسی نمیتونه به من کمک کنه ، خدایا سپاسگزارم بابت اینکه پای تعهدم هستم و این مسیر ادامه میدم و منو هدایت میکنی در هر قدم و تحت حفاظت تو هستم

    این فایل منو به فکر فرو برد آیا منم در منطقه امن هستم ؟ و بررسی کردم دیدم یه جاهایی نه نیستم مثلا من برای اولین بار تنها رفتم مسافرت کیش و تنها برای خودم گشت رفتم و موسیقی زنده و رستوران و دوست پیدا کردم و سوار موتور شدم برای اولین بار می ترسیدم ، قایق سوار شدم ، یا تنهایی میترسیدم جاده رانندگی کنم مجبور شدم تنها رانندگی کنم ، کوه تنها برم برام سخت بود اما تا دم کوه رفتم درکه ولی به قدری شلوغ بود جا پارک نبود ولی بعد گفتم همین که اومدم بازم برام ارزش داشت تا هفته دیگه تنها برم کوه ایشالله ،و اینکه من دوست دارم خیلی جاها مراکز خرید و پارک ها و حتی کارم نزدیکه خونه باشه اونم به خاطر شلوغی تهران و ترافیکش که وقتم هدر نره ، اما یه جاهایی من دارم روی خودم کار میکنم و باورهام ترجیح میدم تنها باشم و در خونه بیشتر باشم چون من میخوام از درون تغییر کنم و تمرکزم روی خودم باشه اون موقع شرایط و ایده ها خودش پیش میاد و افراد مناسب بهم الهام میشه و من انجام میدم تا اینکه من برم با ذهنم کار جدید انجام بدم طبق شرطی شدگی های قبلم حقیقتش این منو به فکر فرو برد که آیا من دارم درست عمل میکنم ؟ و میدونم هدایت میشم به جواب ، ولی حسم درسته یعنی احساسم خوبه میدونم میشه ایمان و عمل صالح که وقتی روی خودت کار کنی ایده ها اومد تو عمل کنی اون موقع نترسی قدم برداری به قدری از اون الهام به یقین رسیده باشی که سریع انجام بدی و بدونی از طرف خداونده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1504 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و سی و ششم از فصل پنجم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوبم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت تمام اتفاقات خوب زندگیم امروز خدای من قشنگ احساس میکنم فرکانسهای خالصم تبدیل به این اتفاقات خوب شده تبدیل به هدایتی شده که خداوندم هرلحظه و همواره داره منو به سمتش میبره

    خدایا شکرت  بابت سقف بالای سرم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه

    _الان که اینترنت ها قطع شده و من به سایت استادم دسترسی ندارم واکنشم به این اتفاق این بوده که یعنی کی میشه اینترنت ها رو باز کنن حتی احساسم بهم ریخته و دارم تو دلم بخاطر این اتفاق غر میزنم و هر دقیقه چک میکنم که کی باز میشه اینترنت ها و حتی ناامید شدم از اینکه دیگه اینترنت بین المللی نمیشه و من به سایت استادم نمیتونم وارد شم اینو نوشتم تا وقتی که اینترنت ها باز بشن و من بتونم به سایت استادم برگردم و به خودم بگم دیدی میشه دیدی اینترنت باز میشه دیدی نباید غر میزدی و ناامید میشدی دیدی خداوند راه ها رو برات باز میکنه اصلا اینترنت هم باز نشه خداوند از بی نهایت طریق دیگه تو رو به خواستت میرسونه فقط نچسب به خواستت و توکل کن به خدا که هیچ ماهی پشت ابر نمیمونه خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت برنامه یادداشت گوشیم که میام مینویسم اتفاقات خوب روزم و آگاهی هام رو

    خدایا شکرت بابت صدای قشنگ پرنده ها که دارم می‌شنوم و روحم رو نوازش میده

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم میخواستم مشتری رستوران بهم زنگ بزنه که درست 10 دیقه بعدش دیدم زنگ زد و گفت 150 بسته پودر زعفران برام بیار که میزنم کارتت

    این مشتریم چند ساله مشتری منه بسیار آقای با شخصیت و مؤدبی هست

    به صورت تکاملی ازم خرید کرده اوایل 10 تا بعدش 30 تا بعدش 50 تا بعدش 100 تا و حاااااالا 150 بسته خرید ازم

    خدای من شکرت دارم چه روزهای قشنگی رو میبینم که یه دفعه ای 150 بسته فروختم و طبق درخواست دقیق ستاره قطبیم دو میلیون و 225 هزار تومان برام واریز کرد

    همیشه قبل از اینکه بسته ها دستش برسه برام واریز می‌کرد و بهم اعتماد کامل می‌کرد حالا من بهش اعتماد کردم و بردم براش و بعد 3 ساعت واریز کرد و کلی تشکر کرد

    ببین چقدر خوبه این اعتماده ساخته بشه

    اعتماد خیلی چیز خوبیه

    حالا اعتماد به خدا اگه ساخته بشه ببین چه اتفاقاتی رو میتونیم تجربه کنیم که نمیتونیم حتی تصورشم کنیم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم حموم کرد خدایا شکرت بابت نعمت حموم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم پودر زعفران ها رو رسوندم کارشناسان با مامانم و صحیح و سالم برگشتیم

    خدایااااا شکرت که صاحب رستوران خیلی سرش شلوغ بود و یه رستوران کوچیک داره اما پراز مشتری و صندلی ها پر بودند از مشتری و کلی آدم صف ایستاده بودند و چند تا چند تا غذا میخریدن و وقت برا سرخاروندن نداشتن و چند تا هم کارگر داشت ببین این فراوانی مشتری هستا من واقعا تحسینش میکنم این فراوانی مشتری رو اونم توی این شرایط جنگی دیدم هااااا باورام ساخته شد ببین فارغ از عوامل بیرونی فارغ از اینکه اون بیرون چه اتفاقی داره میفته یه عده ای واسشون خیر هست چون جور دیگه ای دارن نگاه میکنند به دنیا.قبلا 100 بسته سفارش میدن ولی حالا تو شرایط جنگی 150 تا سفارش داد این فراوانی نیست پس چیه

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم به تولد عموم یه ست تی شرت شلوارک خیلی خوشگل خریدیم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم واسه عموم کیک خریدیم

    خدایا شکرت بابت اینکه سه تا کیک مونده بود تو ویترین و یه کیک مامانم انتخاب کرد که انتخاب من نبود و حتی روش نوشتن عمو جون تولدت مبارک یهو دیدم همزمانی اتفاق افتاد و کلی کیک خوشگل سفید رنگ آوردن حتی اون کیکی که ما انتخاب کرده بودیم کهنه بود اگه قبلا بود بخاطر اعتماد به نفس پایینم همون کیک رو مجبوری میخریدم چون اسم هم روش نوشته بودند ولی من با اعتماد به نفس گفتم من اون کیک جدید رو میخوام گفتن نمیشه ما اسم نوشتیم نمیتونیم پاک کنیم با خوش اخلاقی گفتم میتونین چیزی نیست من اونو میخوام و اوناهم قبول کردند و یه کیک بسیار خوشگل خریدیم و شب خوردیم و لذت بردیم

    خدایا شکرت بابت اینکه قنادی فروشی که تو شهرمون معروفه رو تحسین میکنم که انقدر کسب و کارشو بزرگ کرده و آجیل و انواع شکلات و شیرینی و کیک و لوازم قنادی و …میفروشه توی چند طبقه هر طبقه یه مغازه بزرگ پر از محصول هست واقعا قابل تحسینه البته‌ تکاملی رشد کرده بعدش تبدیل به تصاعد شده رفتیم بالا خدای من از شیر مرغ تا جون آدمیزاد همه چی بود اونجا انواع عروسک و جا کلید و انواع وسایل و لوازم قنادی و ….. و کلی مشتری صف ایستاده بودند اینا نمود فراوانیه

    خدایا شکرت بابت اینکه یه آویز قلب قرمز و سفید برای ماشینم خریدم و ماشینم رو خیلی خوشگل کرد

    خدایا شکرت بابت کلوچه و بستنی میوه ای خوشمزه ای که خریدم و خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت خریدهایی که مادرم به خونمون انجام داد

    خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم اینا دعوتمون کرده بودند واسه شام هم مارو هم عمم اینارو و هم عموم اینارو و بسیااااااار بسیاااااااار خوش گذشت

    خدایا شکرت بابت مشتری هایی که برای پودر زعفران پیام دادند

    خدایا شکرت بابت صدای خروس قشنگی که دارم می‌شنوم

    خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم برای ناهار برام سوپ هدیه داد و خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم اتفاق خوب غیر منتظره دریافت کنم که دیدم دوستم نسترن زنگ زد و گفت که کی وقت داری دخترم رو بیارم خونتون واسش رقص آموزش بدی خدایااااااااا شکررررت

    خدایا شکرت بابت اینکه برای شام خواهرم و دومادمون سنگ تموم گذاشته بودند

    خدایا شکرت بابت اینکه برای شام آش سوپ و چلو کوبیده با کباب گوجه و سالاد فصل با سس و نوشابه خوردیم و لذت بردیم

    خدایا شکرت بابت اینکه میوه زردآلو و گیلاس خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت اینکه باقلوا خریده بودند عموم و عمم واسه خونه خواهرم و خوردیم و لذت بردیم

    خدایا شکرت بابت اینکه تولد واسه عموم گرفتیم و آهنگ گذاشتیم و زدیم و رقصیدیم و من عالی رقصیدم با اعتماد به نفس همه چی عالی بود خدارو شکر

    خدایا شکرت بابت اینکه فیلمایی که از گوشی زن عموم انداختم به گوشی خواهرم

    خدایا شکرت بابت روابط عالیم با همه که اینم یکی از درخواست های ستاره قطبیم بود

    خدایا شکرت بابت اینکه کلی عکس و فیلم از تولد گرفتیم برای عموم و کلی شادی کردیم و عموم خیلی خوشحال شد

    خدایا شکرت بابت اینکه طبقه اول خواهرم که حساسه به سر وصدا این همزمانی رو به وجود آورد خدای من که اون همسایه خونه نبود و من که داشتم توی بالکن سپاسگزاری میکردم دیدم رفتن اینا همش هدایته

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم بالکن خواهرم و بابت بالکن قشنگ خواهرم و منقل پایه دار کباب و موتور بادبزنی که وصله بهش و هوای فوق العاده و شب قشنگ و رنگ نارنجیِ آسمون و درختان قبرستان و آسفالت و تمیزی کوچه خواهرم و درختان میوه همسایه و دو تا ماشین 207 و … تحسین و سپاسگزاری کردم

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    مثل ابوموسی نباشیم

    زندگی خیلی از ما مثل ابوموسی هست

    من خیلی وقتا مثل ابوموسی عمل و رفتار کردم و میکنم

    مثل ابوموسی میترسم و پا نمی‌ذارم به دل ترسام

    مثل ابوموسی از تجربه خیلی از چیزهای خوب صرف نظر میکنم

    مثل ابوموسی از محیط امنم بیرون نمیام

    انقدر از بچگی بهمون گفتند نرو فلان جا و دست نزن به فلان حیوان و خیلی از چیزا چون ممکنه بلا سرت بیاد و این ترس ها توی ناخودآگاهمون نمیذاره ما حرکتی انجام بدیم نمیذاره تجربه کنیم

    ولی تنها راه حذف ترسها رفتن تو دلشه

    من باید یکی یکی از آروم شروع کنم و برم تو دل ترسام

    من باید از محیط امنم بیام بیرون

    من باید تجربه کنم

    من به دنیا اومدم که تجربه کنم

    این فایلِ مثل ابوموسی نباشیم فوق العاده آموزندست ساناز اگه میخوای پا بذاری تو دل ترسات این فایل رو چندین بار گوش بده و کامنت هاشو بخون و عمل کن بخدا که گنجه

    بعد اینکه این فایل رو دیدم سریع رفتم بدلکاری های آقای ارشا اقدسی رو دیدم که واقعا شاهکاره چقدر سن تجربشون خیلی بیشتر از سنشون بوده چقدر قبل از مرگشون زندگی رو زندگی کردند چه تجربه‌هایی کسب کردند چقدر رفتن به دل ترساشون چقدر بعد اینکه اون همه رکورد رو ثبت کردند به نام خودشون چقدر احساس اعتماد به نفس کردند من تحسینشون میکنم جاشون تو بهشته بخاطر این تجربه‌ها و شجاعت هاشون بخاطر ایمانشون و رفتن به دل ترساشون

    درسته تو سن جوانی جونشون رو از دست دادند اونم تو لحظه اجرای بدلکاری ولی ایشون زندگی رو به تمام معنا زندگی کردند خیلی تحسین برانگیزه

    بشینید بنویسید همین الان که من میخوام از همین الان زندگی رو یه درجه یه درصد عمیق تر تجربه کنم یه متر میخوام از محیط امنم برم جلوتر چه ایده هایی دارم برای این کار؟

    یادمه هر وقت رفتیم شورابیل و حتی یه بار با دوستام رفتیم همه سوار بازی های هیجان انگیز شدند من و خواهرم از ترسمون سوار نشدیم

    ولی من دوس دارم قبل از مرگم تجربه کنم ببینم چه لذتی داره و برم تو دل ترسام

    مورد بعدی ارتباط با آدمای غریبه هست که خیلی ضعیفم و باید برم تو دل این ترسم و با آدمای جدید ارتباط برقرار کنم این نیاز داره به قدم برداشتن و تمرین و تکرار کردن

    مورد بعدی رفتن به کافی شاپه که تنهایی تا حالا نرفتم و دوس دارم تجربه کنم

    قبلا هیچ طبیعتی رو نمی‌رفتیم من و خونوادم ولی حالا خیلی دوس دارم تجربه کنم و چند ماهه که هر جمعه میرم و پا روی ترسام میذارم و تجربه میکنم یادمه رفته بودیم من و دوستم به دریاچه نئور و اونجا هیشکی نبود و من پیاده رفتم و دوستم بهم گفت بیا بریم حیوان میاد مارو میخوره گفتم اصلا بذار بمیرم ارزششو داره چون دارم تجربه میکنم چون دارم پا روی ترسام میذاریم

    مورد بعدی از رانندگی خیلی میترسیدم داخل شهر چه برسه برم جاده ولی من پا روی ترسام گذاشتم و رانندگی کردم تو ترافیک و داخل شهر و کمربندی و حتی اتوبان ها و جاده های‌ شهری و روستایی و جنگلی خدااااااایاااااا شکرررررت

    یادمه بچه بودم پدرم خواست منو سوار اسب کنه ولی ترسیدم و نتونستم سوار بشم ولی چند هفته پیش تو آستارا کنار دریا سوار اسب شدم و تجربه کردم

    دوس دارم قایق سواری رو تجربه کنم

    دوس دارم موتور سواری رو تجربه کنم

    تو بچگی دوچرخه روندم و حالا دوس دارم دوچرخه بخرم و دوچرخه سواری کنم فارغ از سن و جنسیتیم که میگن تو دختری و بزرگ شدی نکن زشته

    دوس دارم با ماشین خودم برم تو طبیعت که تجربشو داشتم و میخوام ادامه بدم

    از یاد گرفتن مهارت جدید میترسیدم ولی رفتم رقص یاد گرفتم و دارم هنوزم یاد میگیرم

    چقدر لذت بخشه رفتن تو دل ترسام اونم به صورت قدم به قدم

    دوس دارم تو دریا شنا کنم حتی اگه شنا بلد نیستم

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 208 روز

    بنام خدایی بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان عزیزم

    درکی من ازین فایل اینه که یه لحظه زنده گی باکیفیت بهتر از هزار سال زنده گی بی کیفیت است واقعن استاد این حرف تونوباید باطلا نوشت

    وقتی به گذشته میبینم میگم چی فایده این همه وقت بی هوده زنده گی میکردم وهیچی درکی اززنده گی نداشتم اگر ما رشدی نداشته باشیم وتعغیر در زنده گی نداشته باشیم انگار مرده ایم وازوقتی رویی خودم کار میکنم زنده گی برام باارزش شده ولذت میبرم والان حسی زنده بودن می‌کنم ودرک میکنم که باکیفیت یعنی چی خدایا تنهاییم نزار وکمکم کن که دراین مسیر بیشتررربتونم پیشرفت داشته باشم و احساسم هرروز بهتر و بهتر بشه سپاس ازاستاد عزیزم در پناه خدا شاد وموفق باشین

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    گلاله خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1185 روز

    خدایا شکرت

    با سلام خدمت خانواده عباسمنشی واستادوخانم شایسته عزیز

    راستش وقتی قدم در این مسیر میزاریم شجاع میشیم یعنی یک‌ویژیگیهای جدیدی پیدا می‌کنیم که با قبلا کلی فرق می‌کنه و شخصیتمون عوض میشه توحیدی تر میشویم یعنی اینکه می‌دونیم نباید هیچ قدرتی دست هیچ کس بدیم جز خدا، پس روی ترسامون پا میزارم و قدمی برمیداریم که درسته حتی اگه به ظاهر غیر منطقی به نظر بیاد،روحمون لطیف ترمیشه و در هر چیزی خدا رو جستجو میکنم پس کم تر آدمها رو قضاوت میکنیم و دنیا هم ایینه افکار ماست رو اجرا می‌کنه و بعدروی مثبتش رو بهم نشون میده ،برنامه و هدف میزاریم و راه رسیدنش دست خودش میسپاریم ومسیر امن و غیر امن و آسان رو خودش بهمون نشون میده یعنی یک مسیریاب عالی داریم،

    ! با این کلیپ که از استاد عزیز دیدم سعی میکنم بازم شجاع تر باشم گرچه خدایی من شجاعت‌های زیادی داشتم اما باید در تمام زمینه و مقدارش رو هم بیشتر کنم خدایا شکرت که همیشه من رو مدد می‌کنی واسانیها رو جلو پایم میگزاری و من وعزیزان عباسمنشی شادو‌خوشبخت وثروتمند وعزتمند در دنیا و آخرت قرارمیدهی …..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1730 روز

    روزشمار118

    سلاممم به همه

    در مورد نقطه امن باید بگم حس میکنم تا حدودی آدم ریسک پذیری هستم یعنی شادی و لذت خودم مهم تره ولی خب بازم جای کار داره شده ک جاهایی از نقطه امنم خارج نشم و بترسم.

    یکی از کارهایی ک انجام دادم در این مورد و از مکان امنم خارج شدم این بود ک کارشناسیم رو شهر دیگه زدم در صورتی ک اکثر دوستام مخالف این بودن ک نهه سخته نمیشه نمیتونی از اونطرف اقوام بودن ک تا الان که سال آخر کارشناسی هستم منتظرن من دووم نیارم و بخوام انتقالی بگیرم و از همون اولش میگفتن صب کن الان کروناعه بعد ک یه ترم کامل بری اینقدر اذیت میشی بهت سخت میگذره ک هرشبت میشه گریه و دلتنگی یا وقتی فهمیدم از شهرم تا اونجا اتوبوس مستقیم نداره و باید دو مقصدبرم یااینکه ساعت2شب میرسم شهر غریب و خودمم ک باید اسنپ بگیرم و برم خوابگاه اصرار بود ک انتقالی بگیری بهتره فلان ولی خداروشکر الان سال آخر کارشناسی هستم و یکبارم از انتخابم پشیمون نشدم و یکی از بهترین تجربه هام بود ک چقدر بهم کمک کرد پیشرفت کنم اجتماعی تر بشم نترس تر بشم و مهم تراز همه مستقل تر بشم و بفهمم این خودمم ک باید کاری برای خودم بکنم ن کسی دیگه و مطمئنم اگ دانشگاه شهرخودمون میرفتم همیشه این تو ذهنم تداعی میشد و بابام هس دیگه حواسش بم هس و وابسته به خانواده بودم و این تجربه های عالی رو نداشتم اصلن و نقش مامان بابامم توی این تصمیم بی تاثیر نبود و تاآخرش پشتم وایسادن و به انتخابم احترام گذاشتن و توجهی ب حرف بقیه نکردن ک چجوری میتونی دخترتو تنها بفرستی یه شهر دیگه و ازش بی خبر باشی این دوره زمونه و اونا بودن ک این جسارت رو به من دادن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    رویا میانکاله گفته:
    مدت عضویت: 1297 روز

    به نام خالق هدایت و نشانه ها

    سلام به همه دوستان استاد عزیزم و مریم بانو

    استاد من این روزا دارم هی هدایت میشم هی نشانه میبینم اکثر هدایت ها رو گوش میدم در صورتی که همون لحظه ذهن میاد اون روش غیر منطقی جلوه میده ولی من پیش میرم و بعد از یک روز یا یک ساعت یا چند روز نتیجه همون گوش دادن هدایت میبینم .

    همین امروز بعد نوشتن ستاره قطبی و درخواست اینکه چه فایلی گوش بدم در خواست کردم خدا شروع به هدایت کرد .در صورتی که من هر صبح موقع رفتن به سرکار دنبال بچه ها برم تا ببرم مدرسه،فایل روزشمار یکبار تو خیابون گوش میدادم امروز هدایت اومد براساس خوندن کامنت دیشب برم فایل ها نتایج دوستان از قسمت یک گوش بدم تا برسم خونه 4 فایل گوش دادم به ترتیب،آخرین فایل فک کنم شیرین جان بودن که پرسیدن من گیجم نسبت به هدایت ،هر لحظه یه چیزی بهم میگه این هدایت هست یا نه نمیدونم چیکار کنم آیا هرلحظه ما داریم هدایت میشیم این اول بگم من قبل گوش دادن به این فایل امروز دو تا از بچه ها نیومدن یه هدایتی گفت از یه مسیر متفاوت برو چون نیازی نبود مسیر قبل برم ذهنم با منطق گفت برای چی راهت دور میکنی این سمت کلی مسیرت دورتر میشه ولی من همون لحظه گفتم همین که مسیرت دور میکنی یعنی باور کمبود فراوانی اینکه بنزینت بیشتر استفاده میشه و مسیر جدید رفتم تا اینکه همه رو رسوندم نزدیک خونه دیدم شیرین جان این سوال پرسید و استاد جان گفتن ما از تو شکم مادر هر لحظه در حال هدایت شدن هستیم تو هر لحظه خودت به خدا بسپار حتی تو غذا خوردن چی بپوشم کجا برم چه حرفی بزنم و هرچی گفت گوش بده امکان داره با منطق همون لحظه کار اشتباهی باش ولی بعد یک ساعت یک روز چند سال نتیجه همین هدایت میبینی و من جواب سوالم همیشگی ام گرفتم خدایا شکرت

    حالا اومدم تو خونه روزشمار136فصل پنجم زدم این فایل اومد و استاد چقدر عالی و کاملا هدایت شده امروز این فایل اومد من قبل اینکه این فایل گوش بدم امتحان پس دادم اونم صبح الان چقدر خوشحالم از مسیر جدید رفتم با یک تیر دو نشون زدم خدایت شکرت .

    استاد من خیلی خیلی به هدایت دارم ایمان پیدا میکنم هدایت یه جورایی اعتماد به نفس هم بالاتر میبره آدم دست به عمل میکنه کاری میکنه چون و چرا نیاری و همون لحظه اقدام کنی.

    خداروشکر میکنم که چند وقتیه دوست دارم چیزای جدید تجربه کنم هی از این شاخه به اون شاخه میپرم تا علایقم پیدا کنم و از اون حاشیه امن خودم خارج کنم خیلی خیلی نیاز دارم روی خودم کار کنم .

    استاد من چند ماه پیش رفتم از آدم های که حس خوبی نداشتم روبرو شدم تحسین کردم خودم رها کردم از اون حاشیه امنی که هر لحظه تو ذهنم قضاوت میکردم رفتم جلو سلام کروم تحسین کردم لبخند زدم و جوابم این شد که چه رابطه خوبی پیدا کردیم دیگ اون حس بد نبود دیگه رها شده بودم

    وقتی آدم این شجاعت به خرج میده بعدش نتایج عالی میگیره به خودش افتخار میکنه ارزش خودش بیشتر میفهمه .

    استاد عزیزم از شما سپاسگزارم که از تک تک موضوعات روزمره زندگی برامون تبریک به قانون میکنید و صحبت می‌کنید و با مثال توضیح میدید.

    خدایا شکرت

    در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1573 روز

    به نام رب العالمین

    روز 136 ام روزشمار من

    سلام بر استاد عزیز

    من خیلی خوشحالم که این مطالب را دوباره میشنوم و از خودم راضی هستم.

    من همیشه فکر میکردم چون اینجوری بودم و همیشه در حال تغییر بودم اشتباه بوده. چون از نظر دیگران این اشتباهه.

    من از جوانی و وقتی شروع به کار کردم اینجوری بوده. من همیشه دوست دارم چیزها و کارهایی که دوست دارم را تجربه کنم.

    آدم ماجراجویی نیستم اما در چیزهایی که دوست دارم تجربه های جدید را بدست میارم.

    همیشه در حال تجربه در جاهای مختلف بودم کارهای مختلف شرکت های مختلف را تجربه کردم.

    حتی در مورد هنر که من نقاشی انجام میدم آدم متفاوتی هستم و همش در حال تلفیق هستم . اصلا از اینکار نمیترسم . هیچ وقت هم‌نترسیدم. همیشه میگم فوقش خراب میشه.

    من جاهای خیلی خوبی کار کرده ام و وقتی از اون محیط ها اومدم بیرون همه گفتند دیوانه ای. و خیلی وقت ها هم خودم به خودم میگفتم شاید اونا درست میگفتند. من اگه اونجاها مونده بودم الان بازنشسته میشدم.

    ولی الان با این صحبت های استاد از خودم راضیم . من خیلی تجربه های قشنگ‌ بدست آوردم . همکارهای مختلف شرکت های مختلف را تجربه کردم. من با نرم افزارهای متفاوت کار کردم . مهم این بوده در اون زمان من لذت بردم . شاید الان بازنشسته نشده ام اما وقتی از خاطراتم میگم برام لذت بخشه.

    الانم از خودم راضیم چون دارم نقاشی متفاوت را تجربه میکنم . کاری جدید خلق میکنم و به خودم میبالم.

    خوشحالم که خودم خالق زندگیم هستم و من اینجوری زندگیم را چیدم و امروز از خودم و از زندگی که کردم راضیم.

    شاید هم دوره ای های من همشون الان مثلا یه حقوق ثابتی دارن و یا یک جا بطور ثابت کار کرده اند اما تجربه هایی که من کسب کردم اصلا قابل قیاس نیست.

    و ممنون استاد که با این فایل حال دلم خوب شد . و خوشحالم که من هیچ وقت مثل ابوموسی نبودم.

    خدایا شکرت بخاطر این مسیر سبز

    خیلی خیلی دوستتون دارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سید حسن گفته:
      مدت عضویت: 1375 روز

      سلام

      اینکه یک نواختی را انتخاب نکردی همین خود خود ایمانی هست که به خدا داشتی همین که دنبال یک حقوق ثابت نبودی یعنی اینکه، دنبال پیشرفت میگشتی

      من اول هر کارم کارگری دیگران را میکردم

      ولی اون کاری که انجام میدادم اون کار را برای خودم میدانستم واگر چندین برابر صاحب کار من سود برده ویک مبلغ ناچیزی بهم داده از خدا سپاس گذار بودم

      واین که حالا خودم صاحب شرکت شدم

      افرادی که برای من کار میکنند از جون و دل کار مبکنند

      مثلا همین امروز من9میلیون درآمد داشتم ونفراتی که برام کار میکردند هیچ کم کاری نکردند

      چون به این ایمان داشتم که خداوند همه جهان را مامور کرده تا من به موفقیت های فراوان برسم

      خدایا سپاس بابت این کامنت زیبای مینای کاشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: