اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من فایل ابوموسی رو گوش کردم و مقاومت زیادی نسبت به حرف های استاد دارم. چرا که من در خانواده ای بزرگ شدم که ما رو با ترس بزرگ کردن و از منطقه امن بیرون زدن به خاطر باورهای ایجاد شده برامون ترسناکه. البته که میشه با تغییر باورها همه ی این موارد رو تغییر داد و من بارها از منطقه امنم بیرون زدم وقتی که از فایلهای استاد استفاده کردم. از رفتن به مناطق جدید شهرمون گرفته تا تغییر دادن وضعیت شغلی. اما الان احساس میکنم که ترس هام باز برگشته و جلوی حرکت کردنم به سمت تجربیات قشنگ رو میگیره. به همین دلیل قانون تکامل رو در نظر گرفتم و اینکه استاد میگه یک درجه یک مقدار کوچک از منطقه امنتون بیرون بزنید رو میخوام مجدد تجربه کنم. تصمیم گرفتم بعد از آماده کردن فایل های آموزشی اوبونتو و تکمیل کردن این بخش از آموزش هام، از منطقه امن مهارتیم بیرون بزنم و برم Kubuntu رو روی سیستمم نصب کنم و از این به بعد با این لینوکس کار کنم تا تبدیل به یک حرفه ای بشم داخلش و سپس بعد از اینکه کلی چیز جدید یاد گرفتم و مهارت هام افزایش پیدا کرد با کار کردن با این لینوکس اقدام کنم به آموزش عملی این لینوکس خوب. هرچند که اوبونتو 24.04 هم داره میاد تا 15 روز آینده و باید برنامه ریزی کنم این اوبونتو رو هم باهاش کار کنم و آموزش بدم اما این بیرون رفتن از منطقه امن و رفتن به سمت کوبونتو رو حتما انجام میدم. با کمی تاخیر شاید همراه باشه اما حتما انجامش میدم. خداروشکر میکنم که در مسیر فایلهای استاد عباس منش که هدایت الهی به زندگی من بوده قرار دارم و خداروشکر میکنم که میتونم تغییر کنم. خدایا من به هر خیری که از جانب تو به من برسه سخت فقیرم و هر آنچه در زندگیم کسب کردم رو تو به من دادی و هر آنچه دارم را تو به من عطا کردی. خدایا متشکرم که به من فرصت زندگی کردن در این جهان زیبا رو دادی و خدایا شکرت که این آگاهی ها رو سر راه من قرار دادی تا با استفاده از اونها بتونم زندگیم رو تغییر بدم. خدایا شهامت تغییر کردن رو به من بده و به همه ی افراد حاضر در سایت قدرت تغییر زندگیشون در تمام ابعاد رو بده و کمکشون کن که راحت تر تغییر کنن و اتفاقات خوب رو خلق کنند.
خدایا شکرت. ممنون از استاد و مریم جان بابت به اشتراک گذاشتن این فایلهای زیبا.
هر روز یه کار رو به صورت روتین انجام ندیم ،، هر روز غذایی که میخوایم بخوریم رو یه جور طبخ نکنیم
راستش من از اولی که با استاد آشنا شدم سعی کردم متفاوت تر باشم .
همیشه تیپم رو تغییر میدم ،هر روز که میرم بیرون یا محل کار یه تیپ جدید میزنم …
لباسهای تو خونه ای جدید میپوشم
عطر زیاد خریدم و استفاده میکنم
وقتی پیاده روی میرم سعی میکنم همیشه به یک مسیر حرکت نکنم ….
حرف زدنم رو دارم بهتر میکنم ( هر روز سعی میکنم بهتر و شمرده تر صحبت کنم ،یا اصلا حرفی برای گفتن داشته باشم )
رو روابطم دارم کار میکنم سعی میکنم با اطرافیانم بهتر از قبل باشم ….
با همسرم بهتر باشم ..
با خودم بهتر باشم اکثرا تمرین آیینه رو انجام میدم
از. خودم عکسای خیلی قشنگ میگیرم و خودم رو تحسین میکنم
رابطم روبا فرزندم خیلی بهتر کردم و از وجودش لذت میبرم
از درست کردن غذاها به روش جدید لذت میبرم
روش های جدید برای ارتباط برقرار کردن با افراد استفاده میکنم
سعی میکنم از دیگران درخواست کنم
سعی میکنم با افراد غریبه حرف بزنم .در صورتی که من قبلا اصلا اینطور نبودم
منظم و مرتب تر باشم .یک لیست دارم و همه ی کارهایی که قراره تو این روز و یا تو این هفته انجام بشه رو روش مینویسم و تیک میزنم
یاد گرفتم برای خوشحال و راضی کردن خودم از روش های مختلف بهتری استفاده کنم.و ….
یاد گرفتم حسم رو سریع خوب کنم ….
هر موقع میخوام یه چیزی بخرم و یا کار جدیدی یادبگیرند سریع یه سرچ کوتاه میزنم تو اینترنت و اطلاعاتش رو میخونم(البته اینو که میخواستم بنویسم) هی ذهنم میگفت اینو ننویس این کارو همه ی آدمها میکنن اما من مچش روگرفتم و نوشتم و حتی همینو برا خودم یه موفقیت میدونم خدایا شکزت
دوستون دارم دوستای گلم انشالله که در پناه الله خداوند بلند مرتبه .خوش و خرم باشید 26.5.1403
من آدمی بودم درگذشته که همین مثال ابوموسی راداشتم وتحت هیچ شرایطی حاظر به ترک منطقه امن خودم نبودم وسالها باهمین تفکر زندگی کردم ونتوانستم هیچگونه بهره ای درزندگیم ببرم
البته که تاثیر افراد خانواده وجامعه ورسانه ها هم بی دلیل نبود که منی که نه درکی ونه آشنایی باقوانین جهان داشتم وباری به هرجهت زندگی میکردم وفقط روزم راشب میکردم
واینچنین بودن بسیار برام خطرناک بود چونکه جلوی پیشرفتم را گرفته بودم
وآنقدر با تضادها روبرو شدم که درخواستها درمن ایجاد شد وپروردگارم دستم راگرفت واز سردرگمی نجاتم داد
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
من خیلی خوشبختم که خدارا درزندگیم دارم
خدای هدایتگرم که من را هدایتم کرد ازگمراهی به راه راست تا بتوانم بدنبال خواسته هایم بروم ومسیر رسیدن به اهدافم را مشخص کنم
من با آشنا شدن باقوانین جهان هستی
بسیاری درسهایی درزندگیم فراگرفتم
اینکه تا میتوانم خودم رابه احساس خوب برسانم
تا اتفاقات خوبی رادرزندگی ام تجربه کنم
من یادگرفتم که ابوموسی نباشم وازمنطقه امنم بزنم بیرون وهمه چیزها وهمه جاهای مختلف راتجربه کنم وخداروشاکرم که درطول این چندسال اخیرتوانستم بروم وبعضی از شهرهاروببیم وتججربیاتی عالی کسب بکنم وحتی توانستم پاروی بسیاری از ترسهام بگذارم ومهاجرت بکنم
یکی ازنقاط ضعف بزرگی که درزندگیم داشتم وجود ترسهای درونم بود ومقابل شدن باتضادهای زندگیم ودرنهایت عقب نشینی میکردم وترجیح میدادم درهمان وضعیتم بمانم
استاد عزیزم این مثال ابوموسی بودن را اکنون نود وخورده ای از درصد مردم دچارش هستند ازجمله خانواده خودم که سالهاست با همین وضعیتشون دارن زندگی میکنند
ونظرمن درمورد اینگونه زندگی
زنده ماندن است
من آدمی بودم بسیار انعطاف پذیر وبسیار عاشق سفر وتجربه جدید بدست بیاورم ولی نمیتوانستم دست به عمل بشوم ،بنا به دلایل،،
خدایاشکرت،،حدایاشکرت،،
جهان روبه گسترش است وما نمیتوانیم درجا بزنیم وفقط دوحالت دارد یاباید حرکت بکنیم ویا اینکه آنقدر در همان وضعیتمان بمانیم تا جهان مارو له کنه ونابود بشیم ویا وادرمون به حرکت بکند
واین خاصیت جهان هستی است
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
من دوست دارم آنقدر دنیاراتجربه بکنم
وازهمه چیز سیر بشوم که وقتی فرشته مرگ به سراغم اومد نگم یکساعت بمن فرصت بده تا برگردم به دنیا وجبران بکنم
وچقدر لذت بخشه که باآسودگی خاطر دنیاروترک کنیم وبهترین تجربیات رادردنیا کرده باشیم
من یادگرفتم که دردنیا وابسته به هیچ چیز وهیچکسی نباشم وفقط روی خداوند حساب باز کنم واحساسم را به هیچ عامل بیرونی مرتبط نکنم
وعوامل بیرونی رادرزندگیم ودرخودم وارد نکنم
خدایاشکرت خدایاشکرت،،
پاینده وموفق در تمامی مراحل زندگیتون باشید در پناه پروردگار مهربان
استاد ومریم خانم بهترینهای جهان هستی رابراتون آرزومندم وسپاسگذارتونم
استاد این فایل را قبلاً هم شینده بودم و اما امروز وقتی دکمه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن را زدم این فایل آمد وقتی متن انتخاب شده را خواندم و وقتی صحبت های شما را گوش کردم متوجه شدم که برایم جذاب جالب و جدید است
وقتی به زندگی ام فکر می کنم من آدم کمی ترسو بودم و این را هم از فامیل آموخته بودم بدلیلی که من را همیشه می گفت تو پسرخوب هستی و تعریف پسر خوب این بود که حقش را از کسی طلب نکند هرچقدر قدر مورد ظلم و ستمی قرار گرفت لب باز نکند و خلی از موارد های ناجالب دیگر که این موضوعات قشنگ دست و پای مرا بسته بود و خوبه یاد دارم من هیچ تحرکی نمی توانستم که دلم می خواست چون می گفتم این کار شاید به نظر دیگران خوش نخواند و از انجام کار های شیطنت و شادابی منصرف می شدم وقشنک دنبال تاید خانواده و دیگران بودم و این روال ادامه داشت تا خلی از سالهای زیادی زندگیم و تا اینکه من خودم از بس که مورد چک ولگد جهان قرار گرفته بودم و تصمیم گرفتم که این شرایط را باید عوض کنم حالا این را هم می پذیرم درست است که فامیل من بی سواد بوده و درست نتوانسته من را جسور شوخ و با اعتماد به نفس بار بیاورد اما حالا خودم می دانم که من این مسیر را آمده ام و برایم جالب نبوده و حالا هم نمی خواهم که این مسیر را دوباره دنبال کنم بلکه می خواهم آن فردی که خودم در ذهنم دارم را بسازم در حالیکه من یک فرد بسیار خجالتی و فاقد اعتماد به نفس بودم وقتی در مجالسی که چند نفر بودند من با سختی وارد می شدم و تلاش می کردم که همیشه یک نفری باشد تا من وارد چنین فضاهای شوم و خلی از این بابت ازیت می شدم
من با تصمیم جدی که خودم گرفتم و بهترین راه شروع کلاس های فن بیان و سخنرانی بود و در حالیکه این راه برایم در اوایل سخت و دشوار بود و آما من خلی مقاوم تر از این حرف ها بودم و زیاد وقت گذاشتم و شبانه روز تمرین می کردم می آموختم و باخودم تجسم و تصویرسازی داشتم و زندگی افراد دیگر را مطالعه می کردم و کارم شده بود جستجو و گشتن و وقتی کمی در این مورد بهتر شدم و باچند جلسه صحبت کردن در جمع های کوچک این کار برایم به شور و شوق تبدیل شد و حالا داشتم لذت ها می بردم و همیشه تلاش داشتم چیزی برای گفتن داشته باشم و من داستان های آموزنده و شعر های بسیار تاثیر گذار را حفظ می کردم و جای که فضای صحبت کردن برایم فراهم می شد و حتی با سختی اجازه می گرفتم و چند دقیقه صحبت می کردم و شکرخدا هرجلسه برایم تاثیر بشتر داشت و علاقمندی هایم بشتر می شد
تا اینکه وقتی به بقیه زندگی ام نگاه می کنم می بینم که بعضی موارد ترسیده ام و کاری که عشق و علاقه داشتم را انجام نداده ام و بعداً ها حسرت ها خوردم و اما بعضی موقع ها کارهای را انجام داده ام که واقعا یخ مرا آب کرده و برایم باور پذیر شده که اری می شود وقتی انجام دادم دیدم که خلی هم راحت بود
جالب اینکه وقتی از کاری هراس داشتم اما با وارد شدن در دل ان کار و درست انجام دادم این باعث شده که خلی موارد های دیگر برایم ساده تر و راحت تر شده است
مثلاً من از صحبت کردن در حظور جمع ترس داشتم وقتی از جمع های کوچک شروع کردم و ترس هایم کم شد زمینه برایم فراهم شد که در رادیو صحبت کنم در حالیکه هراس داشتم از صحبت کردن در رادیو اوایل چند بار تماس گرفتم در برنامه ها و اظهار نظر می کردم بعد از این کم کم وارد شدم و دیدم که دیگران چگونه در این چنین فضای خودش را وفق می دهد و من هم وارد این مرحله شدم و در حالیکه اول سختی های خودش را داشت اما نتایج مثبتی بشتر بود و من مدت های زیادی را در رادیو بعنوان مجری در برنامه زنده که داشتم و روی موضوعات سنگین تر صحبت می کردیم و افراد هم تماس گرفته و روی این موضوع نظرات شأن را مطرح می کردن. و من باید این توانای را می داشتم که این برنامه هارا مدیرت می کردم و این کارها بعد از مدت های برایم ساده شد و من وارد کار در تلویزیون شدم در بخش های خبرنگاری و صحبت کردن روی تصویر و هر جلسه که انجام دادم برام تاثیرگذارتربود و خلی درس های خوبی گرفتم و جالب اینکه وقتی ذهنت پذیرفت که ساده و آسان است واقعا آسان می شود
و تا مرحله پیش رفتم که همه چیز برایم عادی شده بود در حالیکه این جایگاه من برای خلی از افراد یک رویا بود اما برای من دیگر آن جذابیت های قبلی را نداشت چون من آمدم و عملا تجربه کردم
همان جمله که شما در مورد ثروت می گوید
گذر از ثروت یعنی تجربه کردن ثروت است
این چنین مورد ها وقتی از زندگیم را مرور می کنم متوجه می شوم که در هرکاری که با عشق. و علاقه پیش رفتم و نتیجه خوبی هم کسب کردم
استاد خلی پرحرفی کردم اما تازه متوجه می شوم که تجربیات زندگی ام را با مثال های که از شما می آموزم متوجه می شوم که بله من در فلان بخش این تجربیات را دارم و در فلان بخش چنین شد
خلی ممنون و سپاسگذارم که باعث می شوید ماهم به تجربیات زندگی مان نگاه بی اندازیم و مرور خاطرات قشنگ گذشته مان کنیم
خدایاصدهزاربارشکرت که مرا به این سایت خوب و استاد عزیزم آشنا ساختی
(((یک ساعت زندگی باکیفیت بهتراز100سال زندگی بی کیفیته)))
عجب جمله ای بایدساعت هادرموردش فکرکرد
منم الان یک ادمی شدم که عاشق رفتن تودل تجربه های جدیدشدم وهمین چندماهه پیش رفتم یک کلاس بازرگانی ثبت نام کردم تابتونم مهارت کسب کنم دراین شغل چون ویادگیری من بیشتربشه ومن دراین کلاس چقدرباادمدهای جدیداشناشدم ودوست شدم وچقدرافراددوست داشتنی وخوبی هستندومیتونیم درکنارهم پیشرفت کنیم ومن خیلی دوست دارم باادم های غریبه ارتباط برقرارکنم احساس میکنم که چیزهای جدیدی یادمیگیرم ورشدمیکنم
چندوقته ازاین شاخه به اون شاخه پریدم برای انتخاب علایقم تابهترخودموبشناسم وخودموتجربه کنم ومیخوام به حرف های استادعمل کنم وبه قول ایشون این فایل برای افرادی هست که عمل گراهستندومنم دوست دارم بااین جورافرادکارکنم که قدم برمیدارندومیرن تودل ترس هاشون وشجاع تروجسورترمیشن وخودشون ودنیای خودشون روتجربه میکنند
بایدمرگ روکنارخودمون ببینیم وهمین باعث میشه به خوبی زندگی کنیم وهروزدنبال تجربه های جدیدباشیم ولذت ببریم اززندگیمون وواردناشناخته هابشیم حتی اگرکشته بشیم بازم خوب زندگی کردیم چون تجربه های زیادی داشتیم وازنقطه امن خودمون بیرون اومدیم نه مثل ابوموسی که هیچ ریسکی توزندگیش نمیکنه وترسوونگرانه وهیچ پیشرفتی هم توزندگیش نداره تالحظه مرگش
خدامارویک بارافریده پس بیام زندگی رودرتمام ابعادش تجربه کنیم وبه همه خواسته هامون برسیم وحسرت نخوریم درلحظه مرگ
سلام استاد عزیزم سلام مریم جونم دوتا مهربون، دوتا عشق در کنار هم خیلی دوستتون دارم ❤️
وقتی میبینم فایل جدید گذاشتید بی نهایت خوشحال میشم چون دلم میخواد هر لحظه کنارتون باشم و از آموزه هاتون استفاده کنم
استاد بینظیر من تحسینتون میکنم با عشق، چه اراده ای دارید ک تونستید در این زمان کم به این زیبایی اندام خودتون رو بسازید ،چه آسمون زیبایی آسمونی ک من عاشقشم پر از ابرهای قشنگگگگگگ چه صدایی اطراف شماست ک سراسر آرامشه شاید هم صدای ابوموسی باشه ،هی نگاه میکنم هی میگم دمت گرم چی ساختی خدای من ،بیصبرانه منتظر دوره سلامتی هستم ،دوازده قدم رو از وقتی کار میکنم استاد به چه چیزها کنرسیدم .ببین استاد توی دلم با خودم حرف میزنم ک بهتره این کار رو انجام بدم و این صحبت ها رو بکنم با همکارم چند روز بعد خودش زنگ میزنه و دقیقا همووووون صحبت هایی ک میخواستم بزنم اما منتظر فرصت مناسب بودم خودش بمن پیشنهاد داد و چه حالی داشتم من ک خدایااااااااااا چیکار میکنی چه رااااااحت میشه آدم وقتی دلش رو صادقانه به تو بسپره و هر کاری بخوایم انجام بدیم رو فقط و فقط به خودت بسپریم .من آدمی هستم ک همیشه دوست داشتم تو محیط امن خودم باشم و از تجربه ی چیزهای جدید هیچ خوشم نمیومد و جاهایی رو میرفتم برای گردش و تفریح ک قبلاً رفته بودم اما این فایل جرقه ای شد به ذهن من ک الهه تکامل تو با به چالش کشیدن خودت قشنگ تر طی میشه.قورمه سبزی بار گذاشتم استاد با یک دنیا عشق ک توش ریختم و از صبح به شما فکر میکردم و میدونستم فایل میزارید ،پیش خودم میگم یه روزی میاد ک من براتون قورمه سبزی درست کنم و شما و مریم جون رو دعوت کنم بریم تو طبیعت بینظیر اونجا و دور هم نوش جان کنیم .دوستتون دارم و سپاسگزار عشقم خدای خودم هستم بابت آشنایی من با شما
استاد من از بچگیم همیشه مامانم مواظبم بوده تا الان که ۲۲سالمه مامانم میگه زود بیا خونه دیروقت نرو بیرون توی وسط ظهر نرو بیرون تنهایی خیلی جایی. نرو تو دختری و جامعه جالب نیست باید همیشه احتیاط کنی تو زندگیت و من با این فکر بزرگ شدم و یک ترسی هست تو وجودم برای بیرون رفتن از منطقه امن زندگیم
حالا یک تجربه عالی ام میگم از خارج شدن از منطقه زندگیم چند ماه پیش اواسط پاییز خواهرم با برادرم که تهران هست کار داشت درباره یک مسئله ای که بینشون بود و بهم گفت بیا بریم یهو ترسه اومد سراغم تهران اون شهر بزرگ وای نه ولش کن نمیرم خواهرم باز اسرار کرد که بریم و توام حال و هوات عوض میشه یهو حرفهای شما اومد تو ذهنم ایمان بدون عمل حرفه مفته همه فایلهای دانلودی شما در ذهنم مرور شد گفتم باشه میام مادرم تاکید داشت که مواظب خودت باش دستات رو بشور تو جمعیت نرو مواظب کیفت باش وای اونجا تهرانه بپا جایی دور نشی گم نشی گفتم باشه مامان هنوز ترس داشتم اما توجهی نکردم ساعت ۱۲شب با اتوبوس راه افتادیم که صبح زود برسیم ترمینال آرژانتین ما راه افتادیم و خودم و خواهرم رو سپردم به الله ما ساعت ۶ونیم رسیدیم ترمینال آرژانتین دیدن تهران بهم ترس داد اما گفتم امتحانش میکنم یکمی بخاطر اشغال بودن در خیابان و اینا اعتراض کردم و گفتم اصفهان تمیز تره بعد حرف شما اومد در ذهنم توجه به ناخواسته ها بیشتر میشه بعد یه دفعه ای چشمم خورد به کوه های تهران در ترمینال آرژانتین کوهای پر از برف و زیبا بعد برادرم اومد دنبالمون باهم چایی خوردیم از دیدن هم خوشحال شدیم بعد رفتیم بهم یاد داد چطوری از مترو استفاده کنم کوچه های شیب دار تهران برام زیبا بود از دیشب بارون باریده بود آفتابی بود هوا و کوچه ها خیس شده بود از بارون شب تا ما رسیدیم اون روز هوا عالی و آفتابی رفتم توی پر جمعیت ترین جاها مترو پر از جمعیت آدم های جدید شهر جدید همه چی تو چشمام جدید بود گربه ها اصلا از آدم ها نمیترسیدن دقیقا یه گربه اومد جلوی پامو گرفت تا بهش غذا بدم اما چیزی در اون لحظه نداشتم بهش بدم رفتیم توی پارک بزرگ با داداشم و خواهرم صبحونه خوردیم به گربه هام غذا دادیم
بعد رفتیم با مترو چهار راه استانبول را دیدم آهان ساختمان پلاسکو رو دیدم که ساختن جدید بعد رفتم یک پاساژ موبایل خیلی بزرگ طرف جمهوری داداشم برای موبایل جدیدم که خریده بودم هدیه یک هنذفری عالی خرید بعد گفت بیا بریم آیفون دوست داری از نزدیک نشونت بدم تو دستت بگیرش آخه من گوشی آیفون خیلی دوست دارم اون موقعه تازه ۱۳اومده بود تو بازار رفتیم دیدم یه عالمه گوشی گذاشتن که تست کنی سریع رفتم سراغ آیفون ۱۲که گذاشته بودن البته ۱۳نبود تستش کردم باهاش با خواهر و داداشم عکس گرفتم البته بعدش پاک کردم از دوربینش خیلی لذت بردم از گرفتن توی دست هام خیلی لذت بردم انگار که مال خودم بود بعد رفتم سراغ گوشی آخرین مدل سامسونگ اونم تو دست گرفتم عکس گرفتم لذت بردم آخر بار گفتم من آخرش آیفون رو دوست دارم ببخشید سامسونگ جان بعد اومدیم بیرون رفتیم میدان تجریش وااای خیلی زیبا بود دوست داشتم برم دربند یه دفعه ای داداشم گفت بریم دربند یک اسنپ گرفتیم و رفتیم واای چقدر زیبا بود هنوزم فیلمهایی که اونجا گرفتم رو میبینم هواش عالی بوی طبیعت بوی خوش اون لواشک هایی که چشمک میزدن آب رودخانه زیبا وااای عالی بود فقط میگفتم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم این خواسته ام را که مدت ها داشتم برام امروز تیک زدی اومدم دربند یه عالمه با خواهر و برادرم عکس گرفتم بعد رفتیم چایی سفارش دادیم روی اون تخت ها نشستیم و خوردم از دیدن آب باشکوه دربند لذت بردم از هوای زیباشو لذت بردم توی اون همه شلوغی رفتم ناهار هم یادم رفت دستامو بشورم از ذوق اماااا هیچیم نشد نه اون بیماری رو گرفتم که میگن نرو تو شلوغی و نه چیزیم شد اصلا اونم توی مترو که خیییلی شلوغ بود همه چسبیده بهم اما من اینقدر ذوق داشتم که به این چیزا فکر نکردم 😁😁😁
راستی من ماشین مینی کوپر کروک خیلی دوست دارم و در راه برگشت از دربند به میدان تجریش یک ماشین مینی کوپر کروک دیدم و خیلی خوشحال شدم و برای صاحبش کلی دعا کردم و تشویقش کردم توی دلم اینم خلاصه سفر من به تهران
اینم تجربه عالی من از خارج شدن از منطقه امن زندگیم استاد جونم ❤️❤️❤️❤️❤️🤗🤗🤗🤩😘🥰
دقیقامن۱۲روزه واردیک شغل جدیدشدم به خودم گفتم بایدتجربه کنم باادم های جدیداشنابشم وبرم تودل ترس هاوناشناخته هاواین کاررواززمانی که بااستادعزیزم اشناشدم که ازبرج۷پارسال سال۹۹بودعلاقه پیداکردم که تجربه کنم چیزهای جدیدرو ووجودم بزرگتربشه وواردفضای جدیدباادم های جدیدبشم وچندماهه که میرم جاهای جدیدکارهایی که انجام نمیدادم ودوست داشتم انجام بدم روبعضی هاشوانجام دادم وواقعالذت بردم وخداوندمن روهدایت کردبه سمت افرادجدیدکه باعث پیشرفت من شدندمخصوصاعزت نفسم که قبل ازاشنایی بااستادخیلی پایین بودوهنوزهم خوب نیست ولی بهترشده ودارم روش کارمیکنم که هرروزبهتربشه به لطف الله
وقتی نمیدونی علاقت به چه کاری هست وقتی میری تودل کارهای مختلف بهت گفته میشه که دقیقابه چی علاقه داری بری تودل ناشناخته هاوتجربه شغلهای جدید
یک نواختی درزندگی اصلاخوب نیست
به خودم گفتم فرداظهربرم یک مدل غذایی که تاحالاتجربش نکردم روبخرم
واقعابایداززندگی لذت ببریم چون این دنیازودگذره
وبه احساس خوب برسیم که احساس خوب=اتفاقات خوب قانون بدون تغییرخداوند
دوست دارم کل جهان روبگردم بیزینس کنم تجارت کنم درخیلی ازکشورهاشغل ایجادکنم وهزاران نفرشاغل بشن ودرامدداشته باشن
دوستان نترسیدبریدجلووواردترسهاتون بشیدبعدمعجزات پروردگاررومیبینیدکه ازبینهایت راه به شماکمک خواهدشد
به نام الله یکتا
استاد عزیزم و مریم جانم سلام
بعد از دیدن شما با این تیپ حیرت زده شدم
چقدر با اراده
چقدر زیبا
چقدر خوبه که هدفهاتون و اوکی میکنید حتی اگه به ضررتون تموم شه
به راستی کمیت زندگی مهم نیست کیفیت زندگی مهم تره
منم میخوام یه زندگی عالی داشته باشم اما هنوز تکاملم و طی نکردم
میخوام یه روز به مداری برسم که بتونم برم تو دل ترسهام
در پناه الله یکتا شاد ثروتمند و سعادتمند باشید
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم
من فایل ابوموسی رو گوش کردم و مقاومت زیادی نسبت به حرف های استاد دارم. چرا که من در خانواده ای بزرگ شدم که ما رو با ترس بزرگ کردن و از منطقه امن بیرون زدن به خاطر باورهای ایجاد شده برامون ترسناکه. البته که میشه با تغییر باورها همه ی این موارد رو تغییر داد و من بارها از منطقه امنم بیرون زدم وقتی که از فایلهای استاد استفاده کردم. از رفتن به مناطق جدید شهرمون گرفته تا تغییر دادن وضعیت شغلی. اما الان احساس میکنم که ترس هام باز برگشته و جلوی حرکت کردنم به سمت تجربیات قشنگ رو میگیره. به همین دلیل قانون تکامل رو در نظر گرفتم و اینکه استاد میگه یک درجه یک مقدار کوچک از منطقه امنتون بیرون بزنید رو میخوام مجدد تجربه کنم. تصمیم گرفتم بعد از آماده کردن فایل های آموزشی اوبونتو و تکمیل کردن این بخش از آموزش هام، از منطقه امن مهارتیم بیرون بزنم و برم Kubuntu رو روی سیستمم نصب کنم و از این به بعد با این لینوکس کار کنم تا تبدیل به یک حرفه ای بشم داخلش و سپس بعد از اینکه کلی چیز جدید یاد گرفتم و مهارت هام افزایش پیدا کرد با کار کردن با این لینوکس اقدام کنم به آموزش عملی این لینوکس خوب. هرچند که اوبونتو 24.04 هم داره میاد تا 15 روز آینده و باید برنامه ریزی کنم این اوبونتو رو هم باهاش کار کنم و آموزش بدم اما این بیرون رفتن از منطقه امن و رفتن به سمت کوبونتو رو حتما انجام میدم. با کمی تاخیر شاید همراه باشه اما حتما انجامش میدم. خداروشکر میکنم که در مسیر فایلهای استاد عباس منش که هدایت الهی به زندگی من بوده قرار دارم و خداروشکر میکنم که میتونم تغییر کنم. خدایا من به هر خیری که از جانب تو به من برسه سخت فقیرم و هر آنچه در زندگیم کسب کردم رو تو به من دادی و هر آنچه دارم را تو به من عطا کردی. خدایا متشکرم که به من فرصت زندگی کردن در این جهان زیبا رو دادی و خدایا شکرت که این آگاهی ها رو سر راه من قرار دادی تا با استفاده از اونها بتونم زندگیم رو تغییر بدم. خدایا شهامت تغییر کردن رو به من بده و به همه ی افراد حاضر در سایت قدرت تغییر زندگیشون در تمام ابعاد رو بده و کمکشون کن که راحت تر تغییر کنن و اتفاقات خوب رو خلق کنند.
خدایا شکرت. ممنون از استاد و مریم جان بابت به اشتراک گذاشتن این فایلهای زیبا.
سلام به همگی ابوموسی نباشیم
هر روز یه کار رو به صورت روتین انجام ندیم ،، هر روز غذایی که میخوایم بخوریم رو یه جور طبخ نکنیم
راستش من از اولی که با استاد آشنا شدم سعی کردم متفاوت تر باشم .
همیشه تیپم رو تغییر میدم ،هر روز که میرم بیرون یا محل کار یه تیپ جدید میزنم …
لباسهای تو خونه ای جدید میپوشم
عطر زیاد خریدم و استفاده میکنم
وقتی پیاده روی میرم سعی میکنم همیشه به یک مسیر حرکت نکنم ….
حرف زدنم رو دارم بهتر میکنم ( هر روز سعی میکنم بهتر و شمرده تر صحبت کنم ،یا اصلا حرفی برای گفتن داشته باشم )
رو روابطم دارم کار میکنم سعی میکنم با اطرافیانم بهتر از قبل باشم ….
با همسرم بهتر باشم ..
با خودم بهتر باشم اکثرا تمرین آیینه رو انجام میدم
از. خودم عکسای خیلی قشنگ میگیرم و خودم رو تحسین میکنم
رابطم روبا فرزندم خیلی بهتر کردم و از وجودش لذت میبرم
از درست کردن غذاها به روش جدید لذت میبرم
روش های جدید برای ارتباط برقرار کردن با افراد استفاده میکنم
سعی میکنم از دیگران درخواست کنم
سعی میکنم با افراد غریبه حرف بزنم .در صورتی که من قبلا اصلا اینطور نبودم
منظم و مرتب تر باشم .یک لیست دارم و همه ی کارهایی که قراره تو این روز و یا تو این هفته انجام بشه رو روش مینویسم و تیک میزنم
یاد گرفتم برای خوشحال و راضی کردن خودم از روش های مختلف بهتری استفاده کنم.و ….
یاد گرفتم حسم رو سریع خوب کنم ….
هر موقع میخوام یه چیزی بخرم و یا کار جدیدی یادبگیرند سریع یه سرچ کوتاه میزنم تو اینترنت و اطلاعاتش رو میخونم(البته اینو که میخواستم بنویسم) هی ذهنم میگفت اینو ننویس این کارو همه ی آدمها میکنن اما من مچش روگرفتم و نوشتم و حتی همینو برا خودم یه موفقیت میدونم خدایا شکزت
دوستون دارم دوستای گلم انشالله که در پناه الله خداوند بلند مرتبه .خوش و خرم باشید 26.5.1403
بنام خالق جهان هستی
درودفراوان به استادم وبانوشایسته عزیز
درودبه خانواده صمیمی عباسمنشی
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
که درتمامی لحظات زندگیم درکنارم هستی ومراقبمی وبانشانه هایت بامن صحبت میکنی
تالذت ببرم وشاد باشم
من آدمی بودم درگذشته که همین مثال ابوموسی راداشتم وتحت هیچ شرایطی حاظر به ترک منطقه امن خودم نبودم وسالها باهمین تفکر زندگی کردم ونتوانستم هیچگونه بهره ای درزندگیم ببرم
البته که تاثیر افراد خانواده وجامعه ورسانه ها هم بی دلیل نبود که منی که نه درکی ونه آشنایی باقوانین جهان داشتم وباری به هرجهت زندگی میکردم وفقط روزم راشب میکردم
واینچنین بودن بسیار برام خطرناک بود چونکه جلوی پیشرفتم را گرفته بودم
وآنقدر با تضادها روبرو شدم که درخواستها درمن ایجاد شد وپروردگارم دستم راگرفت واز سردرگمی نجاتم داد
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
من خیلی خوشبختم که خدارا درزندگیم دارم
خدای هدایتگرم که من را هدایتم کرد ازگمراهی به راه راست تا بتوانم بدنبال خواسته هایم بروم ومسیر رسیدن به اهدافم را مشخص کنم
من با آشنا شدن باقوانین جهان هستی
بسیاری درسهایی درزندگیم فراگرفتم
اینکه تا میتوانم خودم رابه احساس خوب برسانم
تا اتفاقات خوبی رادرزندگی ام تجربه کنم
من یادگرفتم که ابوموسی نباشم وازمنطقه امنم بزنم بیرون وهمه چیزها وهمه جاهای مختلف راتجربه کنم وخداروشاکرم که درطول این چندسال اخیرتوانستم بروم وبعضی از شهرهاروببیم وتججربیاتی عالی کسب بکنم وحتی توانستم پاروی بسیاری از ترسهام بگذارم ومهاجرت بکنم
یکی ازنقاط ضعف بزرگی که درزندگیم داشتم وجود ترسهای درونم بود ومقابل شدن باتضادهای زندگیم ودرنهایت عقب نشینی میکردم وترجیح میدادم درهمان وضعیتم بمانم
استاد عزیزم این مثال ابوموسی بودن را اکنون نود وخورده ای از درصد مردم دچارش هستند ازجمله خانواده خودم که سالهاست با همین وضعیتشون دارن زندگی میکنند
ونظرمن درمورد اینگونه زندگی
زنده ماندن است
من آدمی بودم بسیار انعطاف پذیر وبسیار عاشق سفر وتجربه جدید بدست بیاورم ولی نمیتوانستم دست به عمل بشوم ،بنا به دلایل،،
خدایاشکرت،،حدایاشکرت،،
جهان روبه گسترش است وما نمیتوانیم درجا بزنیم وفقط دوحالت دارد یاباید حرکت بکنیم ویا اینکه آنقدر در همان وضعیتمان بمانیم تا جهان مارو له کنه ونابود بشیم ویا وادرمون به حرکت بکند
واین خاصیت جهان هستی است
خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،
من دوست دارم آنقدر دنیاراتجربه بکنم
وازهمه چیز سیر بشوم که وقتی فرشته مرگ به سراغم اومد نگم یکساعت بمن فرصت بده تا برگردم به دنیا وجبران بکنم
وچقدر لذت بخشه که باآسودگی خاطر دنیاروترک کنیم وبهترین تجربیات رادردنیا کرده باشیم
من یادگرفتم که دردنیا وابسته به هیچ چیز وهیچکسی نباشم وفقط روی خداوند حساب باز کنم واحساسم را به هیچ عامل بیرونی مرتبط نکنم
وعوامل بیرونی رادرزندگیم ودرخودم وارد نکنم
خدایاشکرت خدایاشکرت،،
پاینده وموفق در تمامی مراحل زندگیتون باشید در پناه پروردگار مهربان
استاد ومریم خانم بهترینهای جهان هستی رابراتون آرزومندم وسپاسگذارتونم
با سلام به استاد عزیزم
من این فایل گوش دادم و نمی دونی چقدر توی وجودم شعله تغییر ایجاد کرد.
من امسال فضای سایتم رو تغییر دادم و با امکانات بیشتر و ظاهر بهتر طراحی کردم.
اما با گوش دادن این فایل گفتم همیشه باید روی چرخه بهبود مستمر باشم.
دوباره می خوام پلن بهترسازی سایت و کسب و کار ایجاد کنم.
دمتون گرم واقعا ️
سلام خدمت شما استاد عزیز
سلام خدمت دوستان هم فرکانسی ام
استاد این فایل را قبلاً هم شینده بودم و اما امروز وقتی دکمه مرا به سوی نشانه ام هدایت کن را زدم این فایل آمد وقتی متن انتخاب شده را خواندم و وقتی صحبت های شما را گوش کردم متوجه شدم که برایم جذاب جالب و جدید است
وقتی به زندگی ام فکر می کنم من آدم کمی ترسو بودم و این را هم از فامیل آموخته بودم بدلیلی که من را همیشه می گفت تو پسرخوب هستی و تعریف پسر خوب این بود که حقش را از کسی طلب نکند هرچقدر قدر مورد ظلم و ستمی قرار گرفت لب باز نکند و خلی از موارد های ناجالب دیگر که این موضوعات قشنگ دست و پای مرا بسته بود و خوبه یاد دارم من هیچ تحرکی نمی توانستم که دلم می خواست چون می گفتم این کار شاید به نظر دیگران خوش نخواند و از انجام کار های شیطنت و شادابی منصرف می شدم وقشنک دنبال تاید خانواده و دیگران بودم و این روال ادامه داشت تا خلی از سالهای زیادی زندگیم و تا اینکه من خودم از بس که مورد چک ولگد جهان قرار گرفته بودم و تصمیم گرفتم که این شرایط را باید عوض کنم حالا این را هم می پذیرم درست است که فامیل من بی سواد بوده و درست نتوانسته من را جسور شوخ و با اعتماد به نفس بار بیاورد اما حالا خودم می دانم که من این مسیر را آمده ام و برایم جالب نبوده و حالا هم نمی خواهم که این مسیر را دوباره دنبال کنم بلکه می خواهم آن فردی که خودم در ذهنم دارم را بسازم در حالیکه من یک فرد بسیار خجالتی و فاقد اعتماد به نفس بودم وقتی در مجالسی که چند نفر بودند من با سختی وارد می شدم و تلاش می کردم که همیشه یک نفری باشد تا من وارد چنین فضاهای شوم و خلی از این بابت ازیت می شدم
من با تصمیم جدی که خودم گرفتم و بهترین راه شروع کلاس های فن بیان و سخنرانی بود و در حالیکه این راه برایم در اوایل سخت و دشوار بود و آما من خلی مقاوم تر از این حرف ها بودم و زیاد وقت گذاشتم و شبانه روز تمرین می کردم می آموختم و باخودم تجسم و تصویرسازی داشتم و زندگی افراد دیگر را مطالعه می کردم و کارم شده بود جستجو و گشتن و وقتی کمی در این مورد بهتر شدم و باچند جلسه صحبت کردن در جمع های کوچک این کار برایم به شور و شوق تبدیل شد و حالا داشتم لذت ها می بردم و همیشه تلاش داشتم چیزی برای گفتن داشته باشم و من داستان های آموزنده و شعر های بسیار تاثیر گذار را حفظ می کردم و جای که فضای صحبت کردن برایم فراهم می شد و حتی با سختی اجازه می گرفتم و چند دقیقه صحبت می کردم و شکرخدا هرجلسه برایم تاثیر بشتر داشت و علاقمندی هایم بشتر می شد
تا اینکه وقتی به بقیه زندگی ام نگاه می کنم می بینم که بعضی موارد ترسیده ام و کاری که عشق و علاقه داشتم را انجام نداده ام و بعداً ها حسرت ها خوردم و اما بعضی موقع ها کارهای را انجام داده ام که واقعا یخ مرا آب کرده و برایم باور پذیر شده که اری می شود وقتی انجام دادم دیدم که خلی هم راحت بود
جالب اینکه وقتی از کاری هراس داشتم اما با وارد شدن در دل ان کار و درست انجام دادم این باعث شده که خلی موارد های دیگر برایم ساده تر و راحت تر شده است
مثلاً من از صحبت کردن در حظور جمع ترس داشتم وقتی از جمع های کوچک شروع کردم و ترس هایم کم شد زمینه برایم فراهم شد که در رادیو صحبت کنم در حالیکه هراس داشتم از صحبت کردن در رادیو اوایل چند بار تماس گرفتم در برنامه ها و اظهار نظر می کردم بعد از این کم کم وارد شدم و دیدم که دیگران چگونه در این چنین فضای خودش را وفق می دهد و من هم وارد این مرحله شدم و در حالیکه اول سختی های خودش را داشت اما نتایج مثبتی بشتر بود و من مدت های زیادی را در رادیو بعنوان مجری در برنامه زنده که داشتم و روی موضوعات سنگین تر صحبت می کردیم و افراد هم تماس گرفته و روی این موضوع نظرات شأن را مطرح می کردن. و من باید این توانای را می داشتم که این برنامه هارا مدیرت می کردم و این کارها بعد از مدت های برایم ساده شد و من وارد کار در تلویزیون شدم در بخش های خبرنگاری و صحبت کردن روی تصویر و هر جلسه که انجام دادم برام تاثیرگذارتربود و خلی درس های خوبی گرفتم و جالب اینکه وقتی ذهنت پذیرفت که ساده و آسان است واقعا آسان می شود
و تا مرحله پیش رفتم که همه چیز برایم عادی شده بود در حالیکه این جایگاه من برای خلی از افراد یک رویا بود اما برای من دیگر آن جذابیت های قبلی را نداشت چون من آمدم و عملا تجربه کردم
همان جمله که شما در مورد ثروت می گوید
گذر از ثروت یعنی تجربه کردن ثروت است
این چنین مورد ها وقتی از زندگیم را مرور می کنم متوجه می شوم که در هرکاری که با عشق. و علاقه پیش رفتم و نتیجه خوبی هم کسب کردم
استاد خلی پرحرفی کردم اما تازه متوجه می شوم که تجربیات زندگی ام را با مثال های که از شما می آموزم متوجه می شوم که بله من در فلان بخش این تجربیات را دارم و در فلان بخش چنین شد
خلی ممنون و سپاسگذارم که باعث می شوید ماهم به تجربیات زندگی مان نگاه بی اندازیم و مرور خاطرات قشنگ گذشته مان کنیم
خدایاصدهزاربارشکرت که مرا به این سایت خوب و استاد عزیزم آشنا ساختی
به نام الله زیبایی ها
سلام براستادخوشتیپم
وسلام بردوستان عزیزسایت
روزشمارتحول 136سفرنامه
(((یک ساعت زندگی باکیفیت بهتراز100سال زندگی بی کیفیته)))
عجب جمله ای بایدساعت هادرموردش فکرکرد
منم الان یک ادمی شدم که عاشق رفتن تودل تجربه های جدیدشدم وهمین چندماهه پیش رفتم یک کلاس بازرگانی ثبت نام کردم تابتونم مهارت کسب کنم دراین شغل چون ویادگیری من بیشتربشه ومن دراین کلاس چقدرباادمدهای جدیداشناشدم ودوست شدم وچقدرافراددوست داشتنی وخوبی هستندومیتونیم درکنارهم پیشرفت کنیم ومن خیلی دوست دارم باادم های غریبه ارتباط برقرارکنم احساس میکنم که چیزهای جدیدی یادمیگیرم ورشدمیکنم
چندوقته ازاین شاخه به اون شاخه پریدم برای انتخاب علایقم تابهترخودموبشناسم وخودموتجربه کنم ومیخوام به حرف های استادعمل کنم وبه قول ایشون این فایل برای افرادی هست که عمل گراهستندومنم دوست دارم بااین جورافرادکارکنم که قدم برمیدارندومیرن تودل ترس هاشون وشجاع تروجسورترمیشن وخودشون ودنیای خودشون روتجربه میکنند
بایدمرگ روکنارخودمون ببینیم وهمین باعث میشه به خوبی زندگی کنیم وهروزدنبال تجربه های جدیدباشیم ولذت ببریم اززندگیمون وواردناشناخته هابشیم حتی اگرکشته بشیم بازم خوب زندگی کردیم چون تجربه های زیادی داشتیم وازنقطه امن خودمون بیرون اومدیم نه مثل ابوموسی که هیچ ریسکی توزندگیش نمیکنه وترسوونگرانه وهیچ پیشرفتی هم توزندگیش نداره تالحظه مرگش
خدامارویک بارافریده پس بیام زندگی رودرتمام ابعادش تجربه کنیم وبه همه خواسته هامون برسیم وحسرت نخوریم درلحظه مرگ
شادوموفق باشید
به نام خالق بی همتای من
سلام استاد عزیزم سلام مریم جونم دوتا مهربون، دوتا عشق در کنار هم خیلی دوستتون دارم ❤️
وقتی میبینم فایل جدید گذاشتید بی نهایت خوشحال میشم چون دلم میخواد هر لحظه کنارتون باشم و از آموزه هاتون استفاده کنم
استاد بینظیر من تحسینتون میکنم با عشق، چه اراده ای دارید ک تونستید در این زمان کم به این زیبایی اندام خودتون رو بسازید ،چه آسمون زیبایی آسمونی ک من عاشقشم پر از ابرهای قشنگگگگگگ چه صدایی اطراف شماست ک سراسر آرامشه شاید هم صدای ابوموسی باشه ،هی نگاه میکنم هی میگم دمت گرم چی ساختی خدای من ،بیصبرانه منتظر دوره سلامتی هستم ،دوازده قدم رو از وقتی کار میکنم استاد به چه چیزها کنرسیدم .ببین استاد توی دلم با خودم حرف میزنم ک بهتره این کار رو انجام بدم و این صحبت ها رو بکنم با همکارم چند روز بعد خودش زنگ میزنه و دقیقا همووووون صحبت هایی ک میخواستم بزنم اما منتظر فرصت مناسب بودم خودش بمن پیشنهاد داد و چه حالی داشتم من ک خدایااااااااااا چیکار میکنی چه رااااااحت میشه آدم وقتی دلش رو صادقانه به تو بسپره و هر کاری بخوایم انجام بدیم رو فقط و فقط به خودت بسپریم .من آدمی هستم ک همیشه دوست داشتم تو محیط امن خودم باشم و از تجربه ی چیزهای جدید هیچ خوشم نمیومد و جاهایی رو میرفتم برای گردش و تفریح ک قبلاً رفته بودم اما این فایل جرقه ای شد به ذهن من ک الهه تکامل تو با به چالش کشیدن خودت قشنگ تر طی میشه.قورمه سبزی بار گذاشتم استاد با یک دنیا عشق ک توش ریختم و از صبح به شما فکر میکردم و میدونستم فایل میزارید ،پیش خودم میگم یه روزی میاد ک من براتون قورمه سبزی درست کنم و شما و مریم جون رو دعوت کنم بریم تو طبیعت بینظیر اونجا و دور هم نوش جان کنیم .دوستتون دارم و سپاسگزار عشقم خدای خودم هستم بابت آشنایی من با شما
سلام استاد عزیزم چقدر خوشتیپ شدی🤗
استاد من از بچگیم همیشه مامانم مواظبم بوده تا الان که ۲۲سالمه مامانم میگه زود بیا خونه دیروقت نرو بیرون توی وسط ظهر نرو بیرون تنهایی خیلی جایی. نرو تو دختری و جامعه جالب نیست باید همیشه احتیاط کنی تو زندگیت و من با این فکر بزرگ شدم و یک ترسی هست تو وجودم برای بیرون رفتن از منطقه امن زندگیم
حالا یک تجربه عالی ام میگم از خارج شدن از منطقه زندگیم چند ماه پیش اواسط پاییز خواهرم با برادرم که تهران هست کار داشت درباره یک مسئله ای که بینشون بود و بهم گفت بیا بریم یهو ترسه اومد سراغم تهران اون شهر بزرگ وای نه ولش کن نمیرم خواهرم باز اسرار کرد که بریم و توام حال و هوات عوض میشه یهو حرفهای شما اومد تو ذهنم ایمان بدون عمل حرفه مفته همه فایلهای دانلودی شما در ذهنم مرور شد گفتم باشه میام مادرم تاکید داشت که مواظب خودت باش دستات رو بشور تو جمعیت نرو مواظب کیفت باش وای اونجا تهرانه بپا جایی دور نشی گم نشی گفتم باشه مامان هنوز ترس داشتم اما توجهی نکردم ساعت ۱۲شب با اتوبوس راه افتادیم که صبح زود برسیم ترمینال آرژانتین ما راه افتادیم و خودم و خواهرم رو سپردم به الله ما ساعت ۶ونیم رسیدیم ترمینال آرژانتین دیدن تهران بهم ترس داد اما گفتم امتحانش میکنم یکمی بخاطر اشغال بودن در خیابان و اینا اعتراض کردم و گفتم اصفهان تمیز تره بعد حرف شما اومد در ذهنم توجه به ناخواسته ها بیشتر میشه بعد یه دفعه ای چشمم خورد به کوه های تهران در ترمینال آرژانتین کوهای پر از برف و زیبا بعد برادرم اومد دنبالمون باهم چایی خوردیم از دیدن هم خوشحال شدیم بعد رفتیم بهم یاد داد چطوری از مترو استفاده کنم کوچه های شیب دار تهران برام زیبا بود از دیشب بارون باریده بود آفتابی بود هوا و کوچه ها خیس شده بود از بارون شب تا ما رسیدیم اون روز هوا عالی و آفتابی رفتم توی پر جمعیت ترین جاها مترو پر از جمعیت آدم های جدید شهر جدید همه چی تو چشمام جدید بود گربه ها اصلا از آدم ها نمیترسیدن دقیقا یه گربه اومد جلوی پامو گرفت تا بهش غذا بدم اما چیزی در اون لحظه نداشتم بهش بدم رفتیم توی پارک بزرگ با داداشم و خواهرم صبحونه خوردیم به گربه هام غذا دادیم
بعد رفتیم با مترو چهار راه استانبول را دیدم آهان ساختمان پلاسکو رو دیدم که ساختن جدید بعد رفتم یک پاساژ موبایل خیلی بزرگ طرف جمهوری داداشم برای موبایل جدیدم که خریده بودم هدیه یک هنذفری عالی خرید بعد گفت بیا بریم آیفون دوست داری از نزدیک نشونت بدم تو دستت بگیرش آخه من گوشی آیفون خیلی دوست دارم اون موقعه تازه ۱۳اومده بود تو بازار رفتیم دیدم یه عالمه گوشی گذاشتن که تست کنی سریع رفتم سراغ آیفون ۱۲که گذاشته بودن البته ۱۳نبود تستش کردم باهاش با خواهر و داداشم عکس گرفتم البته بعدش پاک کردم از دوربینش خیلی لذت بردم از گرفتن توی دست هام خیلی لذت بردم انگار که مال خودم بود بعد رفتم سراغ گوشی آخرین مدل سامسونگ اونم تو دست گرفتم عکس گرفتم لذت بردم آخر بار گفتم من آخرش آیفون رو دوست دارم ببخشید سامسونگ جان بعد اومدیم بیرون رفتیم میدان تجریش وااای خیلی زیبا بود دوست داشتم برم دربند یه دفعه ای داداشم گفت بریم دربند یک اسنپ گرفتیم و رفتیم واای چقدر زیبا بود هنوزم فیلمهایی که اونجا گرفتم رو میبینم هواش عالی بوی طبیعت بوی خوش اون لواشک هایی که چشمک میزدن آب رودخانه زیبا وااای عالی بود فقط میگفتم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم این خواسته ام را که مدت ها داشتم برام امروز تیک زدی اومدم دربند یه عالمه با خواهر و برادرم عکس گرفتم بعد رفتیم چایی سفارش دادیم روی اون تخت ها نشستیم و خوردم از دیدن آب باشکوه دربند لذت بردم از هوای زیباشو لذت بردم توی اون همه شلوغی رفتم ناهار هم یادم رفت دستامو بشورم از ذوق اماااا هیچیم نشد نه اون بیماری رو گرفتم که میگن نرو تو شلوغی و نه چیزیم شد اصلا اونم توی مترو که خیییلی شلوغ بود همه چسبیده بهم اما من اینقدر ذوق داشتم که به این چیزا فکر نکردم 😁😁😁
راستی من ماشین مینی کوپر کروک خیلی دوست دارم و در راه برگشت از دربند به میدان تجریش یک ماشین مینی کوپر کروک دیدم و خیلی خوشحال شدم و برای صاحبش کلی دعا کردم و تشویقش کردم توی دلم اینم خلاصه سفر من به تهران
اینم تجربه عالی من از خارج شدن از منطقه امن زندگیم استاد جونم ❤️❤️❤️❤️❤️🤗🤗🤗🤩😘🥰
باسلام
دقیقامن۱۲روزه واردیک شغل جدیدشدم به خودم گفتم بایدتجربه کنم باادم های جدیداشنابشم وبرم تودل ترس هاوناشناخته هاواین کاررواززمانی که بااستادعزیزم اشناشدم که ازبرج۷پارسال سال۹۹بودعلاقه پیداکردم که تجربه کنم چیزهای جدیدرو ووجودم بزرگتربشه وواردفضای جدیدباادم های جدیدبشم وچندماهه که میرم جاهای جدیدکارهایی که انجام نمیدادم ودوست داشتم انجام بدم روبعضی هاشوانجام دادم وواقعالذت بردم وخداوندمن روهدایت کردبه سمت افرادجدیدکه باعث پیشرفت من شدندمخصوصاعزت نفسم که قبل ازاشنایی بااستادخیلی پایین بودوهنوزهم خوب نیست ولی بهترشده ودارم روش کارمیکنم که هرروزبهتربشه به لطف الله
وقتی نمیدونی علاقت به چه کاری هست وقتی میری تودل کارهای مختلف بهت گفته میشه که دقیقابه چی علاقه داری بری تودل ناشناخته هاوتجربه شغلهای جدید
یک نواختی درزندگی اصلاخوب نیست
به خودم گفتم فرداظهربرم یک مدل غذایی که تاحالاتجربش نکردم روبخرم
واقعابایداززندگی لذت ببریم چون این دنیازودگذره
وبه احساس خوب برسیم که احساس خوب=اتفاقات خوب قانون بدون تغییرخداوند
دوست دارم کل جهان روبگردم بیزینس کنم تجارت کنم درخیلی ازکشورهاشغل ایجادکنم وهزاران نفرشاغل بشن ودرامدداشته باشن
دوستان نترسیدبریدجلووواردترسهاتون بشیدبعدمعجزات پروردگاررومیبینیدکه ازبینهایت راه به شماکمک خواهدشد
خدایاکمکم کن که بتوانم شجاعتم روبیشترکنم وبتوانم واردترسهام بشم وبرم دردل ناشناخته هاوتجربه های جدیدکه زندگیم ازهرجهت متحول بشود
درپناه الله یکتا باشید
احمدفردوسی
۱۴۰۰/۱۲/۶♥️♥️♥️♥️♥️♥️🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹