اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من هم از وقتی وارد برنامه های استاد شده ام و خیلی به هدایت گوش میکنم اهل ریسک شدن شده ام حتی در بعضی مواقع هم دیگران تعجب می کنند و هم خودم !!!!!
یادمه پارسال بود من که تجربه ی خیلی کوچیکی از کوهنوردی داشتم ، با همسرم و یه گروهی که فکر میکردم همین چند تا هستن به کوهنوردی رفتم و همین که رفتم همه به هم نگاه میکردن تا آخر سر یکیشون روبهم کرد و گفت : شما هم نیومدی کوه حالام که اومدی اینجا رو اومدی و بقیه هم هیچی نگفتن حالا نگو این مسیر از اون مسیرهای سخت هست و راهنما هم دارن ولی ته دل من بهم میگفت اینا بگن تو برو
خلاصه راه افتادم و تا آخرش هم رفتم و خدا را شکر با سلامتی برگشتم
حتی در مسیر یه حسی بهم میگفت : فقط بخند از اون چشمه هایی که بلند بود و تاساق پا خیس میشد و سخت بود من خنده کنان عبور میکردم که بعضی از اون افراد بهم میگفتن شما چقدر خوشحال و شادی و می خندی ؟؟؟؟؟
خلاصه من تجربه های زیادی دارم و الان هم تصمیم دارم خودم وارد دل ترس هام شوم و برم به دنبال خونه خریدن و زندگی کردن در خونه ی خودم ، خونه ای که به اسم خودم باشه ، خونه ای که مالکش خودم باشم و در اختیار خودم باشه و می دونم خداوند حامیه منه و همراه منه و می دونم مالک همه ی زمین ها خداونده
خدایا خودت کمکم کن
خدایا شکرت
باید حرکت کنم صرفا نه برای این خاطر که مجبورم بلکه با هدایت الله حرکتی نمادین رو انجام بدهم
نباید بزارم چالش ها مثل قبل من رو اونقدر اذیت کنن که دیگه سر به بیابون ها بزارم ، بلکه باید خودم با مسایلم کنار بیام و با قوانینی که تا به الان میدونم ، اونها را به راحتی با کمک الله مهربانم حلشون کنم
من وقتی باور میکنم که برای تمام مسایل و تضادهام راه حل های زیادی وجود داره خیلی خوشحالم و خدا راشکر میکنم
من وقتی باور میکنم که میتونم خودم خالق زندگیم باشم فارغ از اینکه دیگران هیچ نقشی ندارند خیلی خوشحالمو خدا راشکر میکنم
خدا رو شکر یک روز دیگه با طبیعت پرادایس چشمهای ما میبینه ونعمتهای خدارا شکر میکنم امادر مورد ابوموسی که تعبیرهای خوبی رواستاد بیان کردید
نکته های جالب این فایل ایناست که زندگی پر از ماجرا ها رو باید تجربه کرد وترس ها رو شناسی کنیم واز حاشیه امن خود بیرون برویم واگر لازم شد تنهایی به سفر بروم اما در مورد خودم استاد من همیشه در زندگی کنجکاو بودم که تنها هرجایی بروم دنیا رو تجربه کنم واز موقعیتها نترسم ودل رو به دریا بزنم در تمام ابعاد زندگی نمیخواهم مثل ابو موسی باشم چون زندگی من نمیخواهم در سطح پایین باشه چون به نطر من تجربه آدم رو آبدیده میکنه وبه خواسته هایش میرسونه به شرط ایمان باور به اون کاری که باید داشته باشه
نگاه ما باید باز باشه تا مهارتهای جدید رو یاد بگیریم استاد چقدر قشنگ گفتی مسافرتهای بدون پلن بریم حتما نباید از قبل برنامه بریزی این یعنی فرصتها رو باید استفاده کنی تا خودت رو بیشتر بشناسی
خدارو شکر میکنم بااگاهی های برنامه موجب پیشرفت در تمام جنبهها ی زندگی من اتفاق میافتد استاد وخانم شایسته عزیز وتمام دوستان هم فرکانسی خوبم از شما تشکر میکنم
هر وقت من ی سوالی دارم یاموضوعی فکرمو مشغول کرده بصورت رندوم ی کلیپ و میبینم و بهم پاسخ داده میشه
من تقریبا هر روز حرفاتونو گوش میکنم چند روز بود بی میل گوش میکردم…
چند وقتی هست ب دلایلی سرکار نمیرم و خونه ام
از بیکاری چند تا فیلم دانلود کردم، خیلی علاقه ای به فیلم ندارم.
چون کوهنوردم فیلمهای مربوط به کوه و دانلود کردم مثل اورست تو این فیلم چند نفر مردن و من هم دقیقا همین و گفتم ک اگ احتمال مرگ هست چرا باید بریم… چون برای هر کوهنوردی رفتن به اورست شاید ارزوه
یا موضوع بعدی من میخام ماه بعد خونمو ببرم جای دیگه اینجای ک هستم از یه لحاظ های اذیت میشم ولی چون نزدیک مادرمم و عادت کردم برام سخته حتی یه خیابون اونور تر برم… ولی شماپاسخ دادی بهم ک برو شایدم شهرمم عوض کنم.
موضوع بعدیمم درباره کاره.. چون بچه کوچیک دارم شغل های قبلیمو ک باید هر روز بیرون باشم نمیتونم برم… ی جا برای کار رفتم ک نیازی به بیرون رفتن نیست برام شاید سخت بود کار جدید، ولی شما بهم پاسخ دادی ک برم…
من این کلیپ شما رو قبلاً گوش کردم ولی هیچ چیز ازش یادم نبود به جز یه جمله ابوموسی و جکی جانی که گفتین… انگار اولین باره ک گوش کردم و خیلی تاثیر گذار بود و به موقع.
سلام به تمامی دوستان گرامی و خانم شایستهی ستودنی (این تشنهی پیشرفت بودن شما و بهبود های همیشگی ای که در زندگی شخصیتون و کسب کارتون ایجاد می کنید برای من تحسین برانگیزه).
سلام به استاد عباس منش عزیزم ، استادی که خودش اولین الگو و سندی هست بر درستی آموزه هاش ، استاد من به بودن با شما افتخار می کنم ، چون از وقتی با شما و آموزه های شما دارم پیش میرم خیلی آدم جسورتر با ایمان تر و شجاع تری شدم.
و تمامِ تمام پیشرفت های من دقیقاً از عمل به آگاهی ای که اینجا فرمودید نشأت می گیره …
رفتن تو دل ترس هام و نموندن در حاشیهی امنم
خداوند رو شاکرم ، از خودم خیلی راضیام و به خودم افتخار می کنم بابت تمام حرکت هایی که با توکل به خداوند داشتم.
کتمان نمی کنم که خیلی جاها هم حرکت نکردم و ترسیدم و باج دادم … به یه چیز یا به کسی یا به کسانی …
ولی
من به خودم افتخار می کنم چون حرکت کردن هام و شجاعت به خرج دادن هام خیلی بیشتر بوده از ضعف هام و جاهایی که باج دادم به ترس هام.
شما تو جلسه اول دورهی بی نظیر عزت نفس می فرمایید: باید همیشه استاندارد هامون از چیزی که بقیه ازمون انتظار دارند بیشتر باشه و باید به یه میزان کمی برای انگیزه داشتن همیشه به خودمون بگیم، اوکی اینجایی که هستم خیلی خوبه ولی بازم می خواهم بهتر بشم (حالا در هر زمینهای دیگه…) ولی در نهایت باید از خودمون و عملکردمون راضی باشیم و به خودمون بابت عملکردهای درستمون افتخار کنیم و پاداش بدهیم.
وقتی به این شکل علم کنم ، از خودم راضی باشم و خودم رو به خاطر حرکت کردن هایم تشویق کنم و به خودم جایزه بدهم ، شاید وقتی مثلاً می خواهی یه وسیله ای رو باز کنم و تعمیر کنم ، برای منی که دست به آچار نبودم و از ابزارآلات و کارهای فنی 1٪ بلدم ، بار اول و دوم نتوانم وسیله رو تعمیر کنم یا حتی بار سوم ولی بالاخره با ادامه دادن ….
و به جای فکر کردن به این که ای بابا !! پس چرا نمیشه
بیام به این فکر کنم که اگه بشه چی میشه ؟؟ :))
بلاخره یادش می گیرم و انجامش می دهم و به نتیجهی مطلوبی که دوست دارم میرسم
و
وقتی من به این شکل هر بار عمل کنم و نتیجه بگیرم و …
این مدل رفتاری تبدیل بشه به عادت من ، چنان اعتماد به نفسی از نتایجم به دست میارم که … می توانم برم باهاش اورست ها رو فتح کنم
این یه سمت قضیه است
اون سمتش هم اینه که من از زندگیم به معنای واقعی کلمه لذت می برم
و زندگی عمیق تری رو تجربه می کنم.
عاشقتونم در راستای بهبود گرایی به جای کمال گرایی ، این دیدگاه رو همین جا تموم می کنم و در دیدگاه بعدیم میام می نویسم کجاها شجاعت به خرج داد و چطور رفتم تو دل ترس هام
در پناه خداوند مهربان و هدایتگر ، خداوند مسافر ها باشید
سلام استاد بعد خوندن کامنت ها در ادامه کامنت قبلیم خواستم بگم من سراسر از ترس بودم که همیشه جلو موفقیت پیشرفت من رو گرفته
من حدود 19 سالگی گواهینامه خودم گرفتم یعن 5 سال پیش ولی هیچ وقت نرفتم سراغ رانندگی و با اینکه رانندگی دوست داشتم اما به خاطر ترس از تصادف و خسارت هیچ وقت پشت ماشین نشستم. چون همیشه پدر برادر و اطرافیانم گفتن تو راننده نمیشی تو ترسویی تو شانسی گواهینامه گرفتی.رانندگی تجربه میخوادتو تجربه نداری یا زنها پشت ماشین ظرفشویی باید بشینن یا اینکه از دخترها راننده درنمیاد ولی مردها توخونشون رانندگی هست این باور کاملا اشتباه چون به خاطر این باور از بچگی به پسرها ماشین میدن با تجربه خطا ها هروز بیشاز قبل یاد میگیرن همین ترس باعث شده من نتونم رانندگی کنم چون فکر می کنم بخوام پشت چراغ قرمز خاموش کنم چی یا وسط جاده ماشین ام خراب بشه یا اینکه نکنه نتونم از چهار راه یا گذرگاه رد بشم یا نتونم تو باران برف رانندگی کنم یا رانندگی باعث میشه اگر ماشین خاموش کنم بقیه مسخره ام کنن یا ممکن تصادف کنم آسیب ببینم. در هرحال که کاملا اشتباه و باید به دل این ترس برم
میلیون ها خاتم راننده تریلی هواپیما اتوبوس قطار داریم خانم ها قدرتمند هستن و راننده های بهتری هستن از آقایون ومنم همیشه تحت حمایت خداوند هستم.
یکی دیگه از ترس هام اینه همیشه وقتی غذا میخورم بترسم نکنه چاق بشم هرچی میخوام بخورم کالری شماری میکنم چون وزنم هی میره بالا دیگران نکنه مسخره کنن من رو این ترس همیشه من از لذت غذا خوردن محروم میکنه و همیشه می ترسم عذاب وجدان دقیقه ایی راحتم نمیزاره هی وزنم میره بالا انگار این ترس شده خدای من لحظه ایی نیست که به چاقی لاغری فکر نکنم این هم به نوبه خودش یه نوع فوبیا هست.
ترس دیگه ام این از کار کردن جدید رفتن به مغازه جدید رفتن به مکان های ناشناخته ترس از رفتن به جاهای با کلاس مثلا میگم نرم کنسرت نرم بالاشهر تهران اونا دیگه خیلی خاص هستن یعنی اینکه همیشه فکر میکنم نکنه دیگران بگن این خوشتیپ نیست خوش پوش نیست خوش بو مرتب نبست نکنه برم بیرون بلد نباشم آدرس بپرسم گم یشم مردم بگن این چقدر لولش پایین یعنی ترس از خود تحقیری دارم
این باعث میشه بترسم برم توجامعه تو خیابان چون فکر میکنم نکنه نتونم خیلی از اصطلاح های با کلاس جدید سر در نیارم مسخره کننم این ترس از موقعیت های ناشناخته دارم .
ترس از رفتن مسافرت تنهایی ترس از رفتن به جاهای دور همیشه با خانواده رفتم خرید رفتم بیرون رفتن این ور اون ور حتما باید بایکی برم .
انگار حس میکنم وقتی میرم بیرون همه بهم توجه میکنن و انگار هراس اجتماعی دارم ولی به شدت بهتر شدم و به این ترسم غلبه کردم .
من آدمی بودم که از جامعه می ترسیدم و از حضور توی جوامع مختلف می ترسیدم یعنی حتی وقتی می رفتم بانک یه فرم پر کنم دستام می لرزید حتی با خانواده مب رفتم تو دوران بلوغ بیرون حس میکردم همه به ما الان توجه میکنن و من آبروم میره
حالا درس طبعیت برای رفع این مشکل من چی بود تو سال کنکور من هدایت کرد سمت رشته روانشناسی که درتعامل شدید با دیگران هست و من الان به شدت آدم برون گرا اجتماعی شدم و سریع دوست رفیق پیدا میکنم.
الان میخوام دیگه مثل ابوموسی ترسو نباشم و تغییر کنم و برم تو دل ناشناخته هام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و هجدهم از فصل چهارم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و امنیتم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم نعمت غیر منتظره دریافت کنم خواهرم برام بستنی هدیه داد و مادرم برام شیرینی و حلوا از مجلس عمم آورده بود همسایمون مرغ بهمون هدیه داد و اون یکی همسایمون هم گوشت بهمون هدیه داد خدایااااا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم دوغ خرید و آش دوغ درست کرد و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت مشتری که بابت پودر زعفران پیام داده بود
خدایا شکرت بابت اینکه به ماشینم گاز زدم
خدایا شکرت بابت اینکه زیبایی های پارک جنت و خنکی هوا رو تحسین و سپاسگزاری کردم واقعا یه نعمت خیلی بزرگیه توی این فصل از سال هوای شهرمون خنکه
خدایا شکرت بابت غروب زیبایی که تماشا کردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم عالی برقصم تو کلاس رقص که با شادی و اعتماد به نفس رقصیدم و گفته بودم روابط خوبی با معلمم و دوستانم داشته باشم که این اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خونه خواهرم و کلی خوش گذشت
خدایا شکرت بابت اینکه تو کلاس رقصم یه گربه خوشگلی رو معلممون آورده بود از خیابون و روی مبل خوابیده بود من که میترسیدم از گربه رفتم سمتش و حالا فهمیدم که خیلی تغییر کردم اگه ساناز قبلی بود فرار میکرد تحمل نمیکرد اون صحنه رو ولی من رفتم و روبروش نشستم و نگاش کردم و لذت بردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
مثل ابوموسی نباشیم
استاد میگه یه خروسی داریم ماشاالله خیلی بزرگه از لحاظ سایزی ولی از لحاظ شجاعت ترسوترین خروسیه که ما داریم
هیچ ریسکی نمیکنه
با هیچ کسی مبارزه نمیکنه برای به دست آوردن مرغ ها ولی خروسای دیگه مبارزه میکنن برای به دست آوردن مرغ ها
ولی ابوموسی مبارزه نمیکنه و همیشه فرار میکنه
حتی جوجه هایی که هنوز خروس نشدن و نمیتونن قوقولی قوقو کنن میتونن مبارزه کنن ولی ابوموسی که هیکلش خیلی بزرگه نمیتونه
هیچ اکتشافی نمیکنه همیشه نزدیکه به خونه که امن ترین جاست
بخاطر اینکه خیلی نگران و ترسوئه هیچ بلایی هم سرش نیومده
تاجش سالمه و خونی نیست و تا حالا مورد حمله کیودی ها قرار نگرفته به این دلیل که جای دوری نرفته
ما خیلی از خروسامونو از دست دادیم بخاطر کیودی ها
شاید از دید منطقی نگاه کنیم بگیم خب ابوموسی باهوش تره که هم دوره ای هاش مردن و این زنده مونده
من گفتم که نه ، من به شخصه این زندگی رو دوس ندارم
مثلا میشنویم موتور سوار تریل یا ماشین های مسابقه ای یا فلان کوهنورد و بدل کار و خلاصه آدمایی که خیلی ماجراجویند شنیدیم که در حال انجام اون کار کشته شدند
یا شنیدیم که شخصی به قطب جنوب رسید و بخاطر سرمای شدید کشته شد
من همیشه اونارو تحسین کردم
من همیشه انتخابم این بود که یه زندگی پر از ماجرا داشته باشم حتی اگه خیلی کوتاه باشه
یعنی همه اونایی که بخاطر ماجرا جویی و حرکت کردن و تجربه کردن کشته شدند مثلا تو سن 23 سالگی
من اون مرگ رو به شدت بیشتر دوس دارم تا یه شخصی مثل ابوموسی که خیلی داریم مثل شخصیت ابوموسی که از نقطه امنشون نمیان بیرون و هیچ چیز جدیدی رو امتحان نمیکنند هیچ کار جدیدی رو نمیکنن با هیچ آدم جدیدی ارتباط برقرار نمیکنند هیچ تجربه جدیدی رو امتحان نمیکنند و وقتی مسافرت میرن جایی که قبلا رفتن رو میرن نه اینکه برن ببینن جای جدید چه خبره هیچ غذای جدیدی رو امتحان نمیکنند هیچ شغل جدیدی رو واردش نمیشن هیچ مهارت جدیدی رو کسب نمیکنند
اینجا 20 هکتار زمینه ولی ابوموسی محدودش 150 متر زمینه و ندیده 150 متر اونورتر رو و پشت درختارو
و این زندگی خیلی ماهاست ها
و داشتم بهش نگاه میکردم و میگفتم که ابوموسی من دوس ندارم مثل تو باشم
من دوس دارم حرکت کنم تجربه کنم خودم رو دنیای خودم رو
من دوس دارم چالش ایجاد کنم
من دوس دارم برم تو دل ترس هام حتی اگه بخاطرش کشته بشم دیگه بالاترینش مرگه
ما که هممون بالاخره یه روزی میمیریم
ولی من همیشه گفتم یه ساعت زندگی با کیفیت برای من ارزشمندتر از صدسال عمر بی کیفیته
یکی از عواملی که زندگی رو بی کیفیت میکنه موندن تو محیط امنه حرکت نکردنه تجربه نکردنه ترسیدن از چیزهای جدیده فرار کردن از موقعیت های جدیده نرفتن برای کسب مهارت های جدیده مهاجرت نکردنه
اونایی که مهاجرت کردن از محیط امنشون فراتر رفتن من همیشه اینارو تحسین میکنم
نه تنها مهاجرت به یه کشور دیگه بلکه مهاجرت از روستای خودشون به روستای دیگه مهاجرت از شهرشون به یه شهر دیگه
مهاجرت از نقطه ای که امنه براشون
ابوموسی اون محیط امنی که وایستاده اون مرغ و خروسایی که حشره و غذای جدیدی که پیدا کردند رو ابوموسی هیچوقت پیدا نکرده
اون کسی که میره موتورسواری میکنه که عشقشه حتی میخوره زمین پاش قطع میشه بنظرم اون بهتر و باکیفیت تر زندگی کرده
اون کسی که میره کوه ها رو فتح میکنه تنهایی و تو سرما میمیره اون بهتر زندگی کرده
کسی که از همون مسیری که میرفته سرکارش سال های سال حتی تلاش نمیکنه از یه مسیر دیگه بره هیچ ریسکی نمیکنه هیچ حرکت جدیدی نمیکنه با هیچ آدم جدید و غریبه ای ارتباط برقرار نمیکنه (ارتباط برقرار کردن با آدمای جدید و غریبه هم رفتن تو دل ناشناخته هاست که تو این مورد خیلی ضعیفم)
یه محیط سربسته پر از ترس و درجا زدن داره و البته چون هیچ ریسک و حرکتی نمیکنه خب عملا هم هیچ اتفاقی براش نمیفته
آدمایی داریم ماجراجویی کردند الان 80 سالشونه این نیست که بگیم اونی که ماجراجویی کرده زود مرده
زندگی زیباییش به تجربه کردنشه نه طولانی بودن عمر
حتی ما با صحبت کردن با آدمای غریبه نگران میشیم
از اینجا شروع کنیم و بریم با آدمای غریبه صحبت کنیم
این خودش خارج شدن از منطقه امنه
خیلی از ما از اینکه بریم یه مهارت جدیدی رو یاد بگیریم میترسیم برامون خیلی عجیب و پیچیدست بریم یه مهارت جدید یاد بگیریم
همون چیزی که خیلی برامون ترسناک و عجیبه بریم و از منطقه امنمون خارج بشیم
خیلی از ما باید یه مسافرت با پلن داشته باشیم و بریم ولی تو یه مسافرت بدون پلن برو
از یه جایی شروع کنیم و زندگی رو تجربه کنیم و از محیط امنمون خارج بشیم
استاااااااد فوق العادست این فایلتون چقدر آگاهی داد بهم ممنوووووووونمممممممم
خیلی نیاز داشتم به این فایل بخدا که مخصوص خودمه
استاد میگه
زندگی یه فرصت کوتاهیه
من همیشه مرگ رو نزدیک خودم میبینم
برای همین زندگی رو یه فرصتی میبینم که باید همیشه ازش لذت ببرم
بنابراین هیچی رو نمیذارم بمونه برای سال بعد و … زندگی رو همین لحظه تجربه میکنم
توی این بیماری خیلیا خودشونو بستن به خونه و هیچ جا نرفتن و آخرشم این بیماری رو گرفتن و نخواستن حتی یه قدمی بردارم
بشینید بنویسید همین الان که من میخوام از همین الان زندگی رو یه درجه یه درصد عمیق تر تجربه کنم یه متر میخوام از محیط امنم برم جلوتر چه ایده هایی دارم برای این کار؟
نمیخوام تکاملمونو رعایت نکنیم و تا حالا هیچ حرکتی نزدیم بگیم میخوام برم تو اقیانوس شنا کنم
یه درجه حالا چجوری؟
ارتباط با آدمای غریبه میتونه باشه و مهارت کسب کردن میتونه باشه
یه مسافرت بدون پلن میتونه باشه
مسافرت منظورم یه مسافرت طولانی نیستا منظورم یه جایی از شهرتون که تاحالا نرفتی سوار ماشین شو برو یه جایی یه کوهی یه دشتی یه تپه ای یه جنگلی برو ببین چه اتفاقی میفته
تنهایی برو چادر بزن تو طبیعت بخواب ببین چه اتفاقی میفته و اونوقت میبینید که چقدر زندگیتون بهتر میشه با کیفیت تر میشه
پس از این فرصت کوتاه زندگی درست استفاده کن که موقع مرگ حسرت نخوریم و نگیم که خدایا یه روز دیگه بهم فرصت بده طوری زندگی کنیم که هر وقت فرشته مرگ اومد گفت بریم بگیم بریم آغا
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم ازتون فوق العاده بود
این یه فایلتون یه دوره هست با کلی باورهای قدرتمند کننده بخدا فقط به این فایل عمل کنیم زندگیمون گلستان میشه خدایا شکرت
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استاد عزیزم امیدوارم همیشه ایام ب کانتون باشه امروزهفتم اسفند هزار چهارصد در کتابخانه هستم و این متنو مینویسم ک رد پای خودم هم باشه .بعد از دیدن این فایل زیابتون ک تا نصفه دیدم گفتم کامنت بزارم هنوز تموم نشده یادم افتاد من قبل از اینکه با شما آشنا دقیقن مثل ابو موسی بودم و با شما بودن منو تغییر داده و خودم اصلن متوجه این قضیه نبودم و الان فکر میکنم میبینم با شما بودن ب جز ثروت همه چیز زندگی ما آدمها را تغییر میده خداروشکر ب خاطر بودن شما من ده سال پیش مهاجرت کردم شهر قم و با اینکه این شهر خیلی دوست ندارم فک میکردم باید تا آخر عمرم اینجا بمونم خودم خیلی خودم دوست دارم ساکن تهران باشم همیشه حسرت اینو میخوردم ک کاش میرفتم تهران و دیگه نمیتونم مهاجرت کنم و با شروع آشنایی با شما همه چیز تغییر از لحاظ رستوران زیاد رفتن گشت گذر فراوان همه کاری همه کاری و واقعن همه رو مدیون شما هستم و برنامه زندگیم اینه ب تهران مهاجرت کنم و بعد خارج از کشور استاد بی نهایت عاشقتون هستن و سپاس فروان از خانوم شایسته عزیز
سلام به استادخوشتپ وخوش استایلمون.اولاآفرین به همت واراده ی قویتون .
چ جالب حیوانهاهم مدلاشون باهم فرق داره ،یکی مثل خروس شمامیشه ابوموسی 😂.
زندگی مثل ابوموسی که عرض کردیدیعنی راکدبودن یعنی تنهاموندن یعنی به جایی نرسیدن یعنی زندگی ای که هیچ هیجانی نداره وهیچ انگیزه ای هم برای شادبودنش نیس پس درنتیجه مردن بهترازاین سبک زندگیه .
خودمن ازاولشم عاشق اینم که یه هدفی راانتخاب کنم بعدبه خاطرش تلاش کنم ،هم تومسیری که برای هدفم قدم برمیدارم ،لذت بخشه وهم رسیدن به اون نتیجه دلخواهم .خب فک میکنم انسان به این امیدهازندس وزندگی میکنه ،الان هم اگه روزی داشته باشم که هیچ کاری نداشته باشم وبه قول خودمون پرت بگذره ،شب قبل خاب ازخودم احساس نارضایتی میکنم ،نمیگم حالاهرروز،ازلحاظ جسمی دنبال هدفهام هستم همین که روح ودرونم هم درگیررسیدن به اهداف بالا،کردم ،برای خودم خوشاینده .
ازبرنامه ریزی شبانه برای سرگرم شدن فردام به هرنحوی ،حتی میتونه مطالعه وگوش کردن فایل باشه بسیاربسیارلذت میبرم ،البته که ازاون وقتی که بااستادآشناشدم کلا،سبک زندگیم وایجادهدفهام به طورکل تغییرکرده ،چون قبلامنتظراتفاقی بودم تاحرکتی کنم الان حرکت میکنم تا،اتفاقات خوبی برای خودم رقم بزنم .
واقعن هم دیدن آدمهای سایلنت وتنبل وتن پرور ،وجودشون باعث آزارم هستش، که سعی میکنم اگه درکنارم هم هستن ،بهشون توجه نکنم وتمرکزرو،روی خواسته هاوبرنامه های خودم بزارم.
هرچی بیشترمیگذره وسنم بالاترمیره ،بیشترمتوجه میشم که چقدروزهاولحظات خوبی روازدست دادم وچراوقتی میتونستم ،بهترین کارهاراانجام بدم وندادم اماخب سرزنش وتمرکزروی گذشته هم باعث خودآزاری من میشه ،بنابراین امروزکه یادگرفتم سعی کنم این روزهاراهدرندم چون به قول استادماکه نمی دونیم تاکی زنده هستیم ،بیاییم هرروزمون راباانرژی واهداف خوب آغازکنیم وبه شب برسونیم ودوباره فرداهای دیگه ،هم همین طور.تاوقتی به گذشتمون نگاه کردیم ، به خودمون وسبک وروش زندگیمون افتخارکنیم وعقده ی چیزی تودلمون ،نمونه.بیشترین کارهم شادبودنمون باشه تاحس آرامش راخیلی تجربه کنیم .
من که هرجاکم بیارم فقط گوش کردن صدای استاد،دوباره بهم انگیزه میده .فک کنم الان توخونمون قربون صدقه استادبیشترازهمه میرم ،یواشکی هم نه بلکه باصدای بلندپیش همسرم حتی.🙈چون حسم نسبت به ایشون مثل برادرحتی ازبرادرهم نزدیکترهس .
ای جان استاد باز من حرکتی کردم و شما با مهر تایید اومدید و بهم گفتین مینا درسته همین فرمون برو جلو
مینا تو توی مسیری
استاد نزدیک یکی دوماهه از نقطه امنم بیرون اومدم کارگری میکردم و دخلم با خرجم همخوانی داشت و یهو تصمیم گرفتم از نقطه امنم بیرون بیام و خواستم برای خودم کار کنم و لطف خدا شامل حالم شد و سرمایه مکان همه چیز جور شد و نگران بودم نکنه درامدم کم بشه و مجبور بشم کم خرج کنم ولی همه چیز اوکی شد و خودبه خودی پول سمتم اومد و
باز به قانون بزرگ حال خوب اتفاقای خوب رسیدم.
حالم از اینکه نکنه کارگری نکنم و درامد نداشته باشم بد نبود خوب اتفاقای خوب پشت سر هم افتاد.
استاد خیلی تصمیم هام گذاشته بودم برای بعدا
با دوره عزت نفس و احساس لیاقت رفتم تو دل خواسته هام و گفتم حالا
چرا بعدا؟
و استاد چقدر همه چیز باب میل من پیش میره
کوچکترینش استاد میخواستم برم کنسرت خواننده محبوبم و گذاشته بودم تا روزی که بیاد شهر مون و کنسرت بزاره ولی گفتم نه هرجا کنسرت گذاشت میرم و همه و همه دست به دست هم دادند تا من به ارزوم رسیدم
حضرت استاد خیلی چیزا گذاشته بودم برای بعدا و درجا میزدم و استاد فک میکنیم درجا زدن و در نقطه امن بودن اتفاق بدی برامون نمی افته اتفاقا استاد در نقطه امن بودم که اتفاق بد افتاد و به میزان بیشتر درآمدم خرج سلامتی م کردم.
پس امتیاز بزرگتری هست در ریسک کردن اتفاقی برامون بیوفته و تجربه ای کسب کرده باشیم.
چند روزه که میخوام مهاجرت کنم اما ذهنم بدجور من رو اذیت کرده و با دلایل منطقی دارم قانعش میکنم که اقا موندن تو منطقه امن چیز جدیدی به من اضافه نمیکنه..ادمهای تکراری ..کار روتین و زندگی یکنواخت و اروم..این زندگی من نیست..من برای این زندگی ساخته نشدم..باید تجربه های جدید رو داشته باشم و زندگی رو به معنای واقعی تجربه کنم
نکته جالب اینجاست که امروز در تمرین فانوس دریایی نوشتم که خدای من یک نشانه واضح و روشن برام نشون بده که بدونم چیکار کنم..
اقدامی که انجام دادم این بود که به رئیس اداره گفتم که من میخوام از اینجا برم..
گفتنش هم واقعا برام سخت بود..اما انجامش میدم و در یک مسیر ناشناخته قدم میزارم
به نام خدا
سلام
من هم از وقتی وارد برنامه های استاد شده ام و خیلی به هدایت گوش میکنم اهل ریسک شدن شده ام حتی در بعضی مواقع هم دیگران تعجب می کنند و هم خودم !!!!!
یادمه پارسال بود من که تجربه ی خیلی کوچیکی از کوهنوردی داشتم ، با همسرم و یه گروهی که فکر میکردم همین چند تا هستن به کوهنوردی رفتم و همین که رفتم همه به هم نگاه میکردن تا آخر سر یکیشون روبهم کرد و گفت : شما هم نیومدی کوه حالام که اومدی اینجا رو اومدی و بقیه هم هیچی نگفتن حالا نگو این مسیر از اون مسیرهای سخت هست و راهنما هم دارن ولی ته دل من بهم میگفت اینا بگن تو برو
خلاصه راه افتادم و تا آخرش هم رفتم و خدا را شکر با سلامتی برگشتم
حتی در مسیر یه حسی بهم میگفت : فقط بخند از اون چشمه هایی که بلند بود و تاساق پا خیس میشد و سخت بود من خنده کنان عبور میکردم که بعضی از اون افراد بهم میگفتن شما چقدر خوشحال و شادی و می خندی ؟؟؟؟؟
خلاصه من تجربه های زیادی دارم و الان هم تصمیم دارم خودم وارد دل ترس هام شوم و برم به دنبال خونه خریدن و زندگی کردن در خونه ی خودم ، خونه ای که به اسم خودم باشه ، خونه ای که مالکش خودم باشم و در اختیار خودم باشه و می دونم خداوند حامیه منه و همراه منه و می دونم مالک همه ی زمین ها خداونده
خدایا خودت کمکم کن
خدایا شکرت
باید حرکت کنم صرفا نه برای این خاطر که مجبورم بلکه با هدایت الله حرکتی نمادین رو انجام بدهم
نباید بزارم چالش ها مثل قبل من رو اونقدر اذیت کنن که دیگه سر به بیابون ها بزارم ، بلکه باید خودم با مسایلم کنار بیام و با قوانینی که تا به الان میدونم ، اونها را به راحتی با کمک الله مهربانم حلشون کنم
من وقتی باور میکنم که برای تمام مسایل و تضادهام راه حل های زیادی وجود داره خیلی خوشحالم و خدا راشکر میکنم
من وقتی باور میکنم که میتونم خودم خالق زندگیم باشم فارغ از اینکه دیگران هیچ نقشی ندارند خیلی خوشحالمو خدا راشکر میکنم
خدایا بزرگیت رو شکر
خدایا عظمتت را شکر
بنام خدای مهربان
سلام خدمت استاد وخانم شایسته عزیز وتمام دوستان خوبم
خدا رو شکر یک روز دیگه با طبیعت پرادایس چشمهای ما میبینه ونعمتهای خدارا شکر میکنم امادر مورد ابوموسی که تعبیرهای خوبی رواستاد بیان کردید
نکته های جالب این فایل ایناست که زندگی پر از ماجرا ها رو باید تجربه کرد وترس ها رو شناسی کنیم واز حاشیه امن خود بیرون برویم واگر لازم شد تنهایی به سفر بروم اما در مورد خودم استاد من همیشه در زندگی کنجکاو بودم که تنها هرجایی بروم دنیا رو تجربه کنم واز موقعیتها نترسم ودل رو به دریا بزنم در تمام ابعاد زندگی نمیخواهم مثل ابو موسی باشم چون زندگی من نمیخواهم در سطح پایین باشه چون به نطر من تجربه آدم رو آبدیده میکنه وبه خواسته هایش میرسونه به شرط ایمان باور به اون کاری که باید داشته باشه
نگاه ما باید باز باشه تا مهارتهای جدید رو یاد بگیریم استاد چقدر قشنگ گفتی مسافرتهای بدون پلن بریم حتما نباید از قبل برنامه بریزی این یعنی فرصتها رو باید استفاده کنی تا خودت رو بیشتر بشناسی
خدارو شکر میکنم بااگاهی های برنامه موجب پیشرفت در تمام جنبهها ی زندگی من اتفاق میافتد استاد وخانم شایسته عزیز وتمام دوستان هم فرکانسی خوبم از شما تشکر میکنم
همه شما رو به خدای بزرگ میسپارم خدانگهدار
سلام استاد عزیز
واقعا اشک تو چشمام جمع شد و خنده به لبم نشست.
هر وقت من ی سوالی دارم یاموضوعی فکرمو مشغول کرده بصورت رندوم ی کلیپ و میبینم و بهم پاسخ داده میشه
من تقریبا هر روز حرفاتونو گوش میکنم چند روز بود بی میل گوش میکردم…
چند وقتی هست ب دلایلی سرکار نمیرم و خونه ام
از بیکاری چند تا فیلم دانلود کردم، خیلی علاقه ای به فیلم ندارم.
چون کوهنوردم فیلمهای مربوط به کوه و دانلود کردم مثل اورست تو این فیلم چند نفر مردن و من هم دقیقا همین و گفتم ک اگ احتمال مرگ هست چرا باید بریم… چون برای هر کوهنوردی رفتن به اورست شاید ارزوه
یا موضوع بعدی من میخام ماه بعد خونمو ببرم جای دیگه اینجای ک هستم از یه لحاظ های اذیت میشم ولی چون نزدیک مادرمم و عادت کردم برام سخته حتی یه خیابون اونور تر برم… ولی شماپاسخ دادی بهم ک برو شایدم شهرمم عوض کنم.
موضوع بعدیمم درباره کاره.. چون بچه کوچیک دارم شغل های قبلیمو ک باید هر روز بیرون باشم نمیتونم برم… ی جا برای کار رفتم ک نیازی به بیرون رفتن نیست برام شاید سخت بود کار جدید، ولی شما بهم پاسخ دادی ک برم…
من این کلیپ شما رو قبلاً گوش کردم ولی هیچ چیز ازش یادم نبود به جز یه جمله ابوموسی و جکی جانی که گفتین… انگار اولین باره ک گوش کردم و خیلی تاثیر گذار بود و به موقع.
کلاً خدا حس میکنم خیلی منو دوست داره خیلی هدایتم میکنه خیلی بهم تقلب میرسونه.
تا حالا، هیچ وقت نشده توی جای بد باشم،یا یه آدم بدی به تورم بخوره همه بهم میگن خیلی خوش شانسی….
نمیدونم دعای مادر پدرم یا چی، ولی همیشه لطفش شامل حالم شده
امیدوارم ک قدرانش باشم و بحرفاش گوش کنم.
بازم خدارو شکر میکنم ک خیلی جاهام از نقطه امن خودم بیرون اومدم،همه میگفتن نرگس ادمیه ک هرکاری بخاد میکنه،باوجود خانواده سخت گیر 12،10سال پیش ک مجرد بودم دانشگامو رفتم، سفرهامو رفتم.. اون وقتا خیلی ادمای کمتری حداقل تو اطرافیان من دل جرات داشتن ک چیز ها و جاهای جدید و امتحان کنن…
و یک سالم هست ب لطف خدا ب ارزوم رسیدم و به کوهنوردی رفتم..و کل حقوقمو دادم وسایلاشو خریدم. و از این تصمیم خیلی خوشحالم ک دنیایی جدیدی ب روم باز شد…
دوست دارم بازم جسور باشم، مثل نرگس سابق که ازاد و رها بود و میرفت، تو دل چیزهای جدید و کلی شاد و پر انرژی بود.
ولی این سری به کمک الله از مسیری زیبا تر و اسون تر میرم…
دوست دارم دوچرخه سواری و صخره نوردی هم تجربه کنم.. و میان این موفقیت و باهاتون درمیون میزارم.
واقعا بغض گلومو گرفته با دیدن این کلیپ خیلی بهم پاسخ داده شد، ازخدامیخام کمکم کنه که اجراش کنم.
ممنون از شما ک حرفای خدارو به مامنتقل میکنید. سپاسگزارم
به نام خدای مهربان و هدایتگر
سلام به تمامی دوستان گرامی و خانم شایستهی ستودنی (این تشنهی پیشرفت بودن شما و بهبود های همیشگی ای که در زندگی شخصیتون و کسب کارتون ایجاد می کنید برای من تحسین برانگیزه).
سلام به استاد عباس منش عزیزم ، استادی که خودش اولین الگو و سندی هست بر درستی آموزه هاش ، استاد من به بودن با شما افتخار می کنم ، چون از وقتی با شما و آموزه های شما دارم پیش میرم خیلی آدم جسورتر با ایمان تر و شجاع تری شدم.
و تمامِ تمام پیشرفت های من دقیقاً از عمل به آگاهی ای که اینجا فرمودید نشأت می گیره …
رفتن تو دل ترس هام و نموندن در حاشیهی امنم
خداوند رو شاکرم ، از خودم خیلی راضیام و به خودم افتخار می کنم بابت تمام حرکت هایی که با توکل به خداوند داشتم.
کتمان نمی کنم که خیلی جاها هم حرکت نکردم و ترسیدم و باج دادم … به یه چیز یا به کسی یا به کسانی …
ولی
من به خودم افتخار می کنم چون حرکت کردن هام و شجاعت به خرج دادن هام خیلی بیشتر بوده از ضعف هام و جاهایی که باج دادم به ترس هام.
شما تو جلسه اول دورهی بی نظیر عزت نفس می فرمایید: باید همیشه استاندارد هامون از چیزی که بقیه ازمون انتظار دارند بیشتر باشه و باید به یه میزان کمی برای انگیزه داشتن همیشه به خودمون بگیم، اوکی اینجایی که هستم خیلی خوبه ولی بازم می خواهم بهتر بشم (حالا در هر زمینهای دیگه…) ولی در نهایت باید از خودمون و عملکردمون راضی باشیم و به خودمون بابت عملکردهای درستمون افتخار کنیم و پاداش بدهیم.
وقتی به این شکل علم کنم ، از خودم راضی باشم و خودم رو به خاطر حرکت کردن هایم تشویق کنم و به خودم جایزه بدهم ، شاید وقتی مثلاً می خواهی یه وسیله ای رو باز کنم و تعمیر کنم ، برای منی که دست به آچار نبودم و از ابزارآلات و کارهای فنی 1٪ بلدم ، بار اول و دوم نتوانم وسیله رو تعمیر کنم یا حتی بار سوم ولی بالاخره با ادامه دادن ….
و به جای فکر کردن به این که ای بابا !! پس چرا نمیشه
بیام به این فکر کنم که اگه بشه چی میشه ؟؟ :))
بلاخره یادش می گیرم و انجامش می دهم و به نتیجهی مطلوبی که دوست دارم میرسم
و
وقتی من به این شکل هر بار عمل کنم و نتیجه بگیرم و …
این مدل رفتاری تبدیل بشه به عادت من ، چنان اعتماد به نفسی از نتایجم به دست میارم که … می توانم برم باهاش اورست ها رو فتح کنم
این یه سمت قضیه است
اون سمتش هم اینه که من از زندگیم به معنای واقعی کلمه لذت می برم
و زندگی عمیق تری رو تجربه می کنم.
عاشقتونم در راستای بهبود گرایی به جای کمال گرایی ، این دیدگاه رو همین جا تموم می کنم و در دیدگاه بعدیم میام می نویسم کجاها شجاعت به خرج داد و چطور رفتم تو دل ترس هام
در پناه خداوند مهربان و هدایتگر ، خداوند مسافر ها باشید
به نام سیستم هدایتگر بشر
سلام استاد بعد خوندن کامنت ها در ادامه کامنت قبلیم خواستم بگم من سراسر از ترس بودم که همیشه جلو موفقیت پیشرفت من رو گرفته
من حدود 19 سالگی گواهینامه خودم گرفتم یعن 5 سال پیش ولی هیچ وقت نرفتم سراغ رانندگی و با اینکه رانندگی دوست داشتم اما به خاطر ترس از تصادف و خسارت هیچ وقت پشت ماشین نشستم. چون همیشه پدر برادر و اطرافیانم گفتن تو راننده نمیشی تو ترسویی تو شانسی گواهینامه گرفتی.رانندگی تجربه میخوادتو تجربه نداری یا زنها پشت ماشین ظرفشویی باید بشینن یا اینکه از دخترها راننده درنمیاد ولی مردها توخونشون رانندگی هست این باور کاملا اشتباه چون به خاطر این باور از بچگی به پسرها ماشین میدن با تجربه خطا ها هروز بیشاز قبل یاد میگیرن همین ترس باعث شده من نتونم رانندگی کنم چون فکر می کنم بخوام پشت چراغ قرمز خاموش کنم چی یا وسط جاده ماشین ام خراب بشه یا اینکه نکنه نتونم از چهار راه یا گذرگاه رد بشم یا نتونم تو باران برف رانندگی کنم یا رانندگی باعث میشه اگر ماشین خاموش کنم بقیه مسخره ام کنن یا ممکن تصادف کنم آسیب ببینم. در هرحال که کاملا اشتباه و باید به دل این ترس برم
میلیون ها خاتم راننده تریلی هواپیما اتوبوس قطار داریم خانم ها قدرتمند هستن و راننده های بهتری هستن از آقایون ومنم همیشه تحت حمایت خداوند هستم.
یکی دیگه از ترس هام اینه همیشه وقتی غذا میخورم بترسم نکنه چاق بشم هرچی میخوام بخورم کالری شماری میکنم چون وزنم هی میره بالا دیگران نکنه مسخره کنن من رو این ترس همیشه من از لذت غذا خوردن محروم میکنه و همیشه می ترسم عذاب وجدان دقیقه ایی راحتم نمیزاره هی وزنم میره بالا انگار این ترس شده خدای من لحظه ایی نیست که به چاقی لاغری فکر نکنم این هم به نوبه خودش یه نوع فوبیا هست.
ترس دیگه ام این از کار کردن جدید رفتن به مغازه جدید رفتن به مکان های ناشناخته ترس از رفتن به جاهای با کلاس مثلا میگم نرم کنسرت نرم بالاشهر تهران اونا دیگه خیلی خاص هستن یعنی اینکه همیشه فکر میکنم نکنه دیگران بگن این خوشتیپ نیست خوش پوش نیست خوش بو مرتب نبست نکنه برم بیرون بلد نباشم آدرس بپرسم گم یشم مردم بگن این چقدر لولش پایین یعنی ترس از خود تحقیری دارم
این باعث میشه بترسم برم توجامعه تو خیابان چون فکر میکنم نکنه نتونم خیلی از اصطلاح های با کلاس جدید سر در نیارم مسخره کننم این ترس از موقعیت های ناشناخته دارم .
ترس از رفتن مسافرت تنهایی ترس از رفتن به جاهای دور همیشه با خانواده رفتم خرید رفتم بیرون رفتن این ور اون ور حتما باید بایکی برم .
انگار حس میکنم وقتی میرم بیرون همه بهم توجه میکنن و انگار هراس اجتماعی دارم ولی به شدت بهتر شدم و به این ترسم غلبه کردم .
من آدمی بودم که از جامعه می ترسیدم و از حضور توی جوامع مختلف می ترسیدم یعنی حتی وقتی می رفتم بانک یه فرم پر کنم دستام می لرزید حتی با خانواده مب رفتم تو دوران بلوغ بیرون حس میکردم همه به ما الان توجه میکنن و من آبروم میره
حالا درس طبعیت برای رفع این مشکل من چی بود تو سال کنکور من هدایت کرد سمت رشته روانشناسی که درتعامل شدید با دیگران هست و من الان به شدت آدم برون گرا اجتماعی شدم و سریع دوست رفیق پیدا میکنم.
الان میخوام دیگه مثل ابوموسی ترسو نباشم و تغییر کنم و برم تو دل ناشناخته هام
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و هجدهم از فصل چهارم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و امنیتم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم نعمت غیر منتظره دریافت کنم خواهرم برام بستنی هدیه داد و مادرم برام شیرینی و حلوا از مجلس عمم آورده بود همسایمون مرغ بهمون هدیه داد و اون یکی همسایمون هم گوشت بهمون هدیه داد خدایااااا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم دوغ خرید و آش دوغ درست کرد و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت مشتری که بابت پودر زعفران پیام داده بود
خدایا شکرت بابت اینکه به ماشینم گاز زدم
خدایا شکرت بابت اینکه زیبایی های پارک جنت و خنکی هوا رو تحسین و سپاسگزاری کردم واقعا یه نعمت خیلی بزرگیه توی این فصل از سال هوای شهرمون خنکه
خدایا شکرت بابت غروب زیبایی که تماشا کردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم عالی برقصم تو کلاس رقص که با شادی و اعتماد به نفس رقصیدم و گفته بودم روابط خوبی با معلمم و دوستانم داشته باشم که این اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خونه خواهرم و کلی خوش گذشت
خدایا شکرت بابت اینکه تو کلاس رقصم یه گربه خوشگلی رو معلممون آورده بود از خیابون و روی مبل خوابیده بود من که میترسیدم از گربه رفتم سمتش و حالا فهمیدم که خیلی تغییر کردم اگه ساناز قبلی بود فرار میکرد تحمل نمیکرد اون صحنه رو ولی من رفتم و روبروش نشستم و نگاش کردم و لذت بردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
مثل ابوموسی نباشیم
استاد میگه یه خروسی داریم ماشاالله خیلی بزرگه از لحاظ سایزی ولی از لحاظ شجاعت ترسوترین خروسیه که ما داریم
هیچ ریسکی نمیکنه
با هیچ کسی مبارزه نمیکنه برای به دست آوردن مرغ ها ولی خروسای دیگه مبارزه میکنن برای به دست آوردن مرغ ها
ولی ابوموسی مبارزه نمیکنه و همیشه فرار میکنه
حتی جوجه هایی که هنوز خروس نشدن و نمیتونن قوقولی قوقو کنن میتونن مبارزه کنن ولی ابوموسی که هیکلش خیلی بزرگه نمیتونه
هیچ اکتشافی نمیکنه همیشه نزدیکه به خونه که امن ترین جاست
بخاطر اینکه خیلی نگران و ترسوئه هیچ بلایی هم سرش نیومده
تاجش سالمه و خونی نیست و تا حالا مورد حمله کیودی ها قرار نگرفته به این دلیل که جای دوری نرفته
ما خیلی از خروسامونو از دست دادیم بخاطر کیودی ها
شاید از دید منطقی نگاه کنیم بگیم خب ابوموسی باهوش تره که هم دوره ای هاش مردن و این زنده مونده
من گفتم که نه ، من به شخصه این زندگی رو دوس ندارم
مثلا میشنویم موتور سوار تریل یا ماشین های مسابقه ای یا فلان کوهنورد و بدل کار و خلاصه آدمایی که خیلی ماجراجویند شنیدیم که در حال انجام اون کار کشته شدند
یا شنیدیم که شخصی به قطب جنوب رسید و بخاطر سرمای شدید کشته شد
من همیشه اونارو تحسین کردم
من همیشه انتخابم این بود که یه زندگی پر از ماجرا داشته باشم حتی اگه خیلی کوتاه باشه
یعنی همه اونایی که بخاطر ماجرا جویی و حرکت کردن و تجربه کردن کشته شدند مثلا تو سن 23 سالگی
من اون مرگ رو به شدت بیشتر دوس دارم تا یه شخصی مثل ابوموسی که خیلی داریم مثل شخصیت ابوموسی که از نقطه امنشون نمیان بیرون و هیچ چیز جدیدی رو امتحان نمیکنند هیچ کار جدیدی رو نمیکنن با هیچ آدم جدیدی ارتباط برقرار نمیکنند هیچ تجربه جدیدی رو امتحان نمیکنند و وقتی مسافرت میرن جایی که قبلا رفتن رو میرن نه اینکه برن ببینن جای جدید چه خبره هیچ غذای جدیدی رو امتحان نمیکنند هیچ شغل جدیدی رو واردش نمیشن هیچ مهارت جدیدی رو کسب نمیکنند
اینجا 20 هکتار زمینه ولی ابوموسی محدودش 150 متر زمینه و ندیده 150 متر اونورتر رو و پشت درختارو
و این زندگی خیلی ماهاست ها
و داشتم بهش نگاه میکردم و میگفتم که ابوموسی من دوس ندارم مثل تو باشم
من دوس دارم حرکت کنم تجربه کنم خودم رو دنیای خودم رو
من دوس دارم چالش ایجاد کنم
من دوس دارم برم تو دل ترس هام حتی اگه بخاطرش کشته بشم دیگه بالاترینش مرگه
ما که هممون بالاخره یه روزی میمیریم
ولی من همیشه گفتم یه ساعت زندگی با کیفیت برای من ارزشمندتر از صدسال عمر بی کیفیته
یکی از عواملی که زندگی رو بی کیفیت میکنه موندن تو محیط امنه حرکت نکردنه تجربه نکردنه ترسیدن از چیزهای جدیده فرار کردن از موقعیت های جدیده نرفتن برای کسب مهارت های جدیده مهاجرت نکردنه
اونایی که مهاجرت کردن از محیط امنشون فراتر رفتن من همیشه اینارو تحسین میکنم
نه تنها مهاجرت به یه کشور دیگه بلکه مهاجرت از روستای خودشون به روستای دیگه مهاجرت از شهرشون به یه شهر دیگه
مهاجرت از نقطه ای که امنه براشون
ابوموسی اون محیط امنی که وایستاده اون مرغ و خروسایی که حشره و غذای جدیدی که پیدا کردند رو ابوموسی هیچوقت پیدا نکرده
اون کسی که میره موتورسواری میکنه که عشقشه حتی میخوره زمین پاش قطع میشه بنظرم اون بهتر و باکیفیت تر زندگی کرده
اون کسی که میره کوه ها رو فتح میکنه تنهایی و تو سرما میمیره اون بهتر زندگی کرده
کسی که از همون مسیری که میرفته سرکارش سال های سال حتی تلاش نمیکنه از یه مسیر دیگه بره هیچ ریسکی نمیکنه هیچ حرکت جدیدی نمیکنه با هیچ آدم جدید و غریبه ای ارتباط برقرار نمیکنه (ارتباط برقرار کردن با آدمای جدید و غریبه هم رفتن تو دل ناشناخته هاست که تو این مورد خیلی ضعیفم)
یه محیط سربسته پر از ترس و درجا زدن داره و البته چون هیچ ریسک و حرکتی نمیکنه خب عملا هم هیچ اتفاقی براش نمیفته
آدمایی داریم ماجراجویی کردند الان 80 سالشونه این نیست که بگیم اونی که ماجراجویی کرده زود مرده
زندگی زیباییش به تجربه کردنشه نه طولانی بودن عمر
حتی ما با صحبت کردن با آدمای غریبه نگران میشیم
از اینجا شروع کنیم و بریم با آدمای غریبه صحبت کنیم
این خودش خارج شدن از منطقه امنه
خیلی از ما از اینکه بریم یه مهارت جدیدی رو یاد بگیریم میترسیم برامون خیلی عجیب و پیچیدست بریم یه مهارت جدید یاد بگیریم
همون چیزی که خیلی برامون ترسناک و عجیبه بریم و از منطقه امنمون خارج بشیم
خیلی از ما باید یه مسافرت با پلن داشته باشیم و بریم ولی تو یه مسافرت بدون پلن برو
از یه جایی شروع کنیم و زندگی رو تجربه کنیم و از محیط امنمون خارج بشیم
استاااااااد فوق العادست این فایلتون چقدر آگاهی داد بهم ممنوووووووونمممممممم
خیلی نیاز داشتم به این فایل بخدا که مخصوص خودمه
استاد میگه
زندگی یه فرصت کوتاهیه
من همیشه مرگ رو نزدیک خودم میبینم
برای همین زندگی رو یه فرصتی میبینم که باید همیشه ازش لذت ببرم
بنابراین هیچی رو نمیذارم بمونه برای سال بعد و … زندگی رو همین لحظه تجربه میکنم
توی این بیماری خیلیا خودشونو بستن به خونه و هیچ جا نرفتن و آخرشم این بیماری رو گرفتن و نخواستن حتی یه قدمی بردارم
بشینید بنویسید همین الان که من میخوام از همین الان زندگی رو یه درجه یه درصد عمیق تر تجربه کنم یه متر میخوام از محیط امنم برم جلوتر چه ایده هایی دارم برای این کار؟
نمیخوام تکاملمونو رعایت نکنیم و تا حالا هیچ حرکتی نزدیم بگیم میخوام برم تو اقیانوس شنا کنم
یه درجه حالا چجوری؟
ارتباط با آدمای غریبه میتونه باشه و مهارت کسب کردن میتونه باشه
یه مسافرت بدون پلن میتونه باشه
مسافرت منظورم یه مسافرت طولانی نیستا منظورم یه جایی از شهرتون که تاحالا نرفتی سوار ماشین شو برو یه جایی یه کوهی یه دشتی یه تپه ای یه جنگلی برو ببین چه اتفاقی میفته
تنهایی برو چادر بزن تو طبیعت بخواب ببین چه اتفاقی میفته و اونوقت میبینید که چقدر زندگیتون بهتر میشه با کیفیت تر میشه
پس از این فرصت کوتاه زندگی درست استفاده کن که موقع مرگ حسرت نخوریم و نگیم که خدایا یه روز دیگه بهم فرصت بده طوری زندگی کنیم که هر وقت فرشته مرگ اومد گفت بریم بگیم بریم آغا
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم ازتون فوق العاده بود
این یه فایلتون یه دوره هست با کلی باورهای قدرتمند کننده بخدا فقط به این فایل عمل کنیم زندگیمون گلستان میشه خدایا شکرت
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استاد عزیزم امیدوارم همیشه ایام ب کانتون باشه امروزهفتم اسفند هزار چهارصد در کتابخانه هستم و این متنو مینویسم ک رد پای خودم هم باشه .بعد از دیدن این فایل زیابتون ک تا نصفه دیدم گفتم کامنت بزارم هنوز تموم نشده یادم افتاد من قبل از اینکه با شما آشنا دقیقن مثل ابو موسی بودم و با شما بودن منو تغییر داده و خودم اصلن متوجه این قضیه نبودم و الان فکر میکنم میبینم با شما بودن ب جز ثروت همه چیز زندگی ما آدمها را تغییر میده خداروشکر ب خاطر بودن شما من ده سال پیش مهاجرت کردم شهر قم و با اینکه این شهر خیلی دوست ندارم فک میکردم باید تا آخر عمرم اینجا بمونم خودم خیلی خودم دوست دارم ساکن تهران باشم همیشه حسرت اینو میخوردم ک کاش میرفتم تهران و دیگه نمیتونم مهاجرت کنم و با شروع آشنایی با شما همه چیز تغییر از لحاظ رستوران زیاد رفتن گشت گذر فراوان همه کاری همه کاری و واقعن همه رو مدیون شما هستم و برنامه زندگیم اینه ب تهران مهاجرت کنم و بعد خارج از کشور استاد بی نهایت عاشقتون هستن و سپاس فروان از خانوم شایسته عزیز
سلام به استادخوشتپ وخوش استایلمون.اولاآفرین به همت واراده ی قویتون .
چ جالب حیوانهاهم مدلاشون باهم فرق داره ،یکی مثل خروس شمامیشه ابوموسی 😂.
زندگی مثل ابوموسی که عرض کردیدیعنی راکدبودن یعنی تنهاموندن یعنی به جایی نرسیدن یعنی زندگی ای که هیچ هیجانی نداره وهیچ انگیزه ای هم برای شادبودنش نیس پس درنتیجه مردن بهترازاین سبک زندگیه .
خودمن ازاولشم عاشق اینم که یه هدفی راانتخاب کنم بعدبه خاطرش تلاش کنم ،هم تومسیری که برای هدفم قدم برمیدارم ،لذت بخشه وهم رسیدن به اون نتیجه دلخواهم .خب فک میکنم انسان به این امیدهازندس وزندگی میکنه ،الان هم اگه روزی داشته باشم که هیچ کاری نداشته باشم وبه قول خودمون پرت بگذره ،شب قبل خاب ازخودم احساس نارضایتی میکنم ،نمیگم حالاهرروز،ازلحاظ جسمی دنبال هدفهام هستم همین که روح ودرونم هم درگیررسیدن به اهداف بالا،کردم ،برای خودم خوشاینده .
ازبرنامه ریزی شبانه برای سرگرم شدن فردام به هرنحوی ،حتی میتونه مطالعه وگوش کردن فایل باشه بسیاربسیارلذت میبرم ،البته که ازاون وقتی که بااستادآشناشدم کلا،سبک زندگیم وایجادهدفهام به طورکل تغییرکرده ،چون قبلامنتظراتفاقی بودم تاحرکتی کنم الان حرکت میکنم تا،اتفاقات خوبی برای خودم رقم بزنم .
واقعن هم دیدن آدمهای سایلنت وتنبل وتن پرور ،وجودشون باعث آزارم هستش، که سعی میکنم اگه درکنارم هم هستن ،بهشون توجه نکنم وتمرکزرو،روی خواسته هاوبرنامه های خودم بزارم.
هرچی بیشترمیگذره وسنم بالاترمیره ،بیشترمتوجه میشم که چقدروزهاولحظات خوبی روازدست دادم وچراوقتی میتونستم ،بهترین کارهاراانجام بدم وندادم اماخب سرزنش وتمرکزروی گذشته هم باعث خودآزاری من میشه ،بنابراین امروزکه یادگرفتم سعی کنم این روزهاراهدرندم چون به قول استادماکه نمی دونیم تاکی زنده هستیم ،بیاییم هرروزمون راباانرژی واهداف خوب آغازکنیم وبه شب برسونیم ودوباره فرداهای دیگه ،هم همین طور.تاوقتی به گذشتمون نگاه کردیم ، به خودمون وسبک وروش زندگیمون افتخارکنیم وعقده ی چیزی تودلمون ،نمونه.بیشترین کارهم شادبودنمون باشه تاحس آرامش راخیلی تجربه کنیم .
من که هرجاکم بیارم فقط گوش کردن صدای استاد،دوباره بهم انگیزه میده .فک کنم الان توخونمون قربون صدقه استادبیشترازهمه میرم ،یواشکی هم نه بلکه باصدای بلندپیش همسرم حتی.🙈چون حسم نسبت به ایشون مثل برادرحتی ازبرادرهم نزدیکترهس .
پس عاشقتم عباس منش عزیز
سلام حضرت استاد
ای جان استاد باز من حرکتی کردم و شما با مهر تایید اومدید و بهم گفتین مینا درسته همین فرمون برو جلو
مینا تو توی مسیری
استاد نزدیک یکی دوماهه از نقطه امنم بیرون اومدم کارگری میکردم و دخلم با خرجم همخوانی داشت و یهو تصمیم گرفتم از نقطه امنم بیرون بیام و خواستم برای خودم کار کنم و لطف خدا شامل حالم شد و سرمایه مکان همه چیز جور شد و نگران بودم نکنه درامدم کم بشه و مجبور بشم کم خرج کنم ولی همه چیز اوکی شد و خودبه خودی پول سمتم اومد و
باز به قانون بزرگ حال خوب اتفاقای خوب رسیدم.
حالم از اینکه نکنه کارگری نکنم و درامد نداشته باشم بد نبود خوب اتفاقای خوب پشت سر هم افتاد.
استاد خیلی تصمیم هام گذاشته بودم برای بعدا
با دوره عزت نفس و احساس لیاقت رفتم تو دل خواسته هام و گفتم حالا
چرا بعدا؟
و استاد چقدر همه چیز باب میل من پیش میره
کوچکترینش استاد میخواستم برم کنسرت خواننده محبوبم و گذاشته بودم تا روزی که بیاد شهر مون و کنسرت بزاره ولی گفتم نه هرجا کنسرت گذاشت میرم و همه و همه دست به دست هم دادند تا من به ارزوم رسیدم
حضرت استاد خیلی چیزا گذاشته بودم برای بعدا و درجا میزدم و استاد فک میکنیم درجا زدن و در نقطه امن بودن اتفاق بدی برامون نمی افته اتفاقا استاد در نقطه امن بودم که اتفاق بد افتاد و به میزان بیشتر درآمدم خرج سلامتی م کردم.
پس امتیاز بزرگتری هست در ریسک کردن اتفاقی برامون بیوفته و تجربه ای کسب کرده باشیم.
خوشحالم در مسیرم و عملگرا هستم
استاد شما فقط تمرین بده و عمل کردنش با ما
در پناه حق
سلام به همه دوستان مثبت اندیش
این فایل یک جواب واضح و روشن برای سوال من هستش..
چند روزه که میخوام مهاجرت کنم اما ذهنم بدجور من رو اذیت کرده و با دلایل منطقی دارم قانعش میکنم که اقا موندن تو منطقه امن چیز جدیدی به من اضافه نمیکنه..ادمهای تکراری ..کار روتین و زندگی یکنواخت و اروم..این زندگی من نیست..من برای این زندگی ساخته نشدم..باید تجربه های جدید رو داشته باشم و زندگی رو به معنای واقعی تجربه کنم
نکته جالب اینجاست که امروز در تمرین فانوس دریایی نوشتم که خدای من یک نشانه واضح و روشن برام نشون بده که بدونم چیکار کنم..
اقدامی که انجام دادم این بود که به رئیس اداره گفتم که من میخوام از اینجا برم..
گفتنش هم واقعا برام سخت بود..اما انجامش میدم و در یک مسیر ناشناخته قدم میزارم
مرسی بابت آگاهی های ناب استاد عباسمنش
در پناه الله یکتا