مثل ابوموسی نباشیم - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

511 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خانواده قوشه گفته:
    مدت عضویت: 826 روز

    بنام خالق همیشه هدایت کننده

    سلام به شما استاد عزیزم و خانم شایسته بزرگوار و تمام عزیزانی که این متن رو مطالعه می‌کنند..

    استاد چقدر زیبا توضیح دادید که مثل ابوموسی نبودن یعنی چی…

    یعنی برداشتن یه قدم کوچک اما خارج از منطقه امن…

    یعنی اجازه تجربه کردن به خودمون بدیم حتی در موارد کوچک مثل ارتباط برقرار کردن با آدمی که نمیشناسیمش…

    و خدا میدونه که اگر به این شیوه عمل میکردیم چقدر کیفیت زندگیمون و سطح رضایتمون از مسیری که تا الان طی کردیم متفاوت تر و لذت بخش تر میشد …

    اما عیب نداره و هیچ وقت برای شروع دیر نیست… خدایا سپاسگزار تو هستم که من رو به سمت شنیدن این فایل زیبا هدایتم کردی تا شروعی بشه برای زندگی بهتر و لذتبخش تر و تجربه گسترده تر از این جهان هستی…

    سپاسگزار استاد عزیزم هستم مثل همیشه که برامون انقدر محتوای درجه یک آماده کردید ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1729 روز

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان در این سایت بهشتی

    میخواستم این کامنت رو تو دوره عزت نفس بذارم اما چون این فایل باعث شد من به خودم قول بدم برای انجام این تمرین برای همین اینجا مینویسیم خدایاشکرت امروز من بالاخره تمرین آگهی بازرگانی رو بعد از کلی کلنجار انجام دادم البته قبلش میگفتم کاری نداره که ولی تو عمل پام نمیرفت برای انجامش واقعا کلی مقاومت داشتم اما توکل کردم به خدا و ازش خواستم انسان شریفی رو سر راهم قرار بده بعد دوتا خانم ت پارک بودن رفتم و ازشون خواستم به صحبت هام گوش کنن واقعا خیلی خوش برخورد و کلی هم تشویقم کردن و گفتن همه چیزهایی که درمورد خودت گفتی رو داری آفرین و کلی برام آرزوی موفقیت کردن اما با اینکه قبلش انقدر نجوا داشتم که آخه این دیگه چه کاریه الان چه فکری میکنن فکر میکنن دنبال شوهری یا قضاوتم میکنن این دختره چه از خودراضیه و فلان یعنی کلی چرت وپرت تو ذهنم گفته میشد ولی وقتی انجامش دادم همون اول خیلی حس خوبی داشتم دوباره ذهنم میگه خب اینا که مهربون بودن کاری نداشت که اگر راست میگی برو پیش یه پسر یا تو یه جمعی بگو حالا دارم قوام و انرژیم رو جمع میکنم تا برم تو دل مرحله دوم این تمرین

    این تمرین فکر نمیکنم یک بار کافی باشه برای من که اینطوری بود حالا برنامه گذاشتم دوباره انجامش بدم اما خیلی حس خوبی دارم که بالاخره انجامش دادم خدایاشکرت که کمکم کردی بعد از دوره شیوه حل مسائل کلی مسائل ریز پیدا کردم تو خودم و دیگه مثل قبل به جای فرار کردن ازشون میتونم مچ ذهنم رو بگیرم چون قبلا فکر میکنم اون روش درسته باید خودم رو درگیر موضوعی نکنم اما الان نگاهم تغییر کرده و به دنبال حل کردنش هستم و اینکه همین حل کردنای کوچیک چقدرررر واقعا کیفیت زندگی رو بهتر میکنه استادجان اگر میشه درمورد هدف گذاری هم تو دوره شیوه حل مسائل بگید یا اگر امکانش هست دوره هدف گذاری رو هم رو سایت بذارین راهنمای عملی رو دارم اما اینکه چه طوری هدف درست انتخاب کنم و بهش برسم رو مشکل دارم هنوز

    دوره های شما بی نظیر مثلش نیست تو دنیا بخدا

    در آخر خیلی ممنون برای این تمرین عالی و چالشی هدف پشت این تمرین کمرنگ کردن قضاوت و حرف مردمه که من متوجه شدم چقدر این موضوع پاشنه آشیلمه به شدت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1118 روز

    سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان خوبم

    استاد تحسین میکنم این خوش تیپ بودن و خوش اندامی شما رو.هرموقع شمارو میبینم نمیتونم تحسینتون نکنم..

    استاد سالهای پیش قبل از اینکه من با این قانون اشنا بشم تصمیم گرفتم برای خودم کار کاسبی راه بندازم ازاینکه همش توخونه بودم وهدفی نداشتم خسته شده بودم احساس بی ارزشی میکردم. کار هرروز من شده بودبرنامه های تلویزیون و دیدن فیلم و سریال ها.

    باوجود مخالفت های شدید شوهرم و اطرافیان من تصمیمو گرفتم که کارمو شروع کنم.

    شوهرم حتی کوچکترین کمک مالی بهم نکرد من با همون پس انداز اندکی که داشتم کارمو شروع کردم .فروش بسیار کمی داشتم چون اون زمان باورهای خوبی درباره ی ثروت نداشتم ولی هر روز عاشقانه میومدم مغازه و خسته نمیشدم و

    هرروز با ادمهای جدید روبرومیشدم و هرروز در حال تجربه کردن بودم.

    توی این زمان بود که یکی از دوستانم شمارو بهم معرفی کرد.من باشما اشناشدم و تغییرات بزرگ زندگیم شروع شد.

    روحیه و حس و حالم دیگه عالی شده اعتماد به نفس از دست رفته ام برگشته

    زندگیم هر روز شادتروشادتر میشه .درامدم خیلی بهترشده در حال گسترش مغازه ام هستم به لطف الله و اموزش های شما استاد عزیزم

    استاد الان شوهرم که مخالف کار کردن من بودشده یکی از بهترین مشوق های من .اطرافیان که اون زمان همگی مخالف بودن کلی تحسینم میکنن و میگن شدی یه الگو برای بچهامون.

    من با دیدن این فایل خداروشکر کردم که مثل ابو موسی نبودم و هر روز در حال پیشرفت کردن و تجربه کردن هستم.

    من الان اول راهم کلی هدف های بزرگ دارم که انشاالله میام و مینویسم ازشون

    استاد عزیزم و مریم جانم من شمارو خیلی دوست دارم و از خدا بهترینها رو براتون ارزو میکنم..و از خدا بابت داشتنتون سپاسگذارم..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1339 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به عزیزانم

    امروز روز 118ام روزشمار تحول زندگیمه

    و من نمیخواهم مثل ابوموسی باشم

    من زندگی باکیفیت می‌خوام و یک ساعت زندگی باکیفیت بهتر از یک عمر زندگی بی کیفیته ،وقتی به تاریخ نگاه میکنم میبینم و بعضی موقع ها هم تفکر میکنم به اینکه چقدر انسان اومدن و رفتن ،به این فکر میکنم که چقدر انسان بخاطر نافرمانی و پیروی از شیطان تمام دنیا و اخرتشون تباه شد ،فقط به جمله قبلی یه کم فکر کنیم !!!خدااای من ،من خیلی میترسم از عذاب آخرتت و چه انسان ها که از لطف تو بی نصیب ماندن ، و چقدر انسانها که درک کردن و با تمام وجود فهمیدن که دنیا جای گذره و عشق ورزیدن و راه درست رو رفتن و تا ابدیت در بهشت تو متنعمند ، و هرکسی داستان زندگی خودشو داره و چقدر داستانها داریم از انسان های بزرگ و شریف ، از انسان های قهرمان ،از انسانهایی که خدمت کردن به هم نوعانشون و همیشه به نیکی ازشون یاد میشه و چقدر انسان های شجاع داریم که ازشون یاد می‌کنیم ،و خدا منو از عدم بیافرید ،الله اکبر ،از هیچ آفریده ،از هیچ و خداروشاکرم که منو آگاه کرد به قوانین کیهانی سعادتش تا اهل ایمان باشم و از لطف پروردگارم بی نصیب نباشم ،در مسیر اهدافم و هر آنچیزی که منو به وجد میاره حرکت کنم و همواره سعی کنم تا روحمو (خداوند )راضی کنم ،و وقتی که واقعا من درک درستی دارم از اینکه من چه کسی هستم ؟؟؟ من برای چی اومدم ؟؟؟و من به کجا خواهم رفت بعد از مرگم ،وقتی جواب این سه تا سوالو من بدونم ،همه چیز برام حل شدس ،تمام معماها حل میشه و من بی پروا و بدون واهمه از هرچیزی و علی الخصوص مرگ ،همواره با شجاعت میرم که داستان زندگی خودمو رقم بزنم ،چون بعد از صد ،صدوپنجاه سال دیگه فک نکنم در این دنیا باشم و روحم به خدا پیوسته و شاید اسم و نشونی برسر زبون ها باشه و دیگه تموم شده زندگیم در این دنیا ،به مانند همه اونایی که اومدن و زندگی کردن و رفتن ،منم یکیشون ،واقعا وقتی به این چیزا فکر میکنم ،لحظه به لحظه زندگیمو قدر می‌دونم و دوست دارم نهایت استفاده رو ازش ببرم ،نهایت لذت و ببرم و خیلی خیلی خیلی رهاتر و آرام تر و آسوده خاطر تر باشم ،چون تمام این زندگی در مقابل ابدیتی که با مرگ درش متولد میشم یک پلک به هم زدن هم نیست .

    مولانا یه شعری راجب مرگ داره ،خیلی فوق العادس دیدگاهش راجب مرگ ،تو اون شعر میگه که کدوم بذری رو شما کاشتی تو خاک و درنیومده ؟؟؟و تشبیه می‌کنه اینو به مرگ و دفن کردن انسان زیر خاک و میگه که شما فک میکنید منو دفن کردید ولی در واقع اون جسم منه و روح من پرکشیده سمت معشوقم و چقدر این دیدگاه زیباست و چقدر آرامش میده به آدم .

    خدایا کمکم کن تا با شجاعت تمام همواره برترسهام بتازم و همواره دنبال تجربه خودم باشم ،تجریه عمیق و عمیق تر از زندگی ، رهاتر و آزادتر ،بیخیالتر و عاشق تر

    و کمکم کن تا همواره در مسیر درست حرکت کنم و توحیدی باشم .

    الهی آمین .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    راهله گفته:
    مدت عضویت: 2252 روز

    سلام استاد جانم.

    میخوام بی مقدمه از معجزات دریافت آگاهی های جدید و پیشرفتم براتون بگم..توی این دو هفته که مثل همیشه دارم فایل های دانلودی رو هروز دنبال میکنم و بعنوان جایزه و زنگ تفریح مابین درس هام میام مثلن 10 دقیقه فایل میبینم بعد دوباره باانگیزه میرم سراغ ادامه درس، اتفاقات شگفت انگیزی افتاد به این شکل که در طول این 2 هفته متوجه شدم در دو نوبت آگاهی های جدیدِ مدار بالاتر بهم رسید و پشت بندش دقیقن فرداییش در یک چشم برهم زدنِ شب تا صبح که از خواب بیدار شدم و چشمم به صفحه گوشی افتاد پیامک واریزی پول رو دیدم، و نکته ی قابل توجه اینه که همزمان با ورود آگاهی های جدید و لحظه ی آها مومنتِ ( aha moment) من پشت بندش این واریزی ها بسمتم جاری شد.جالبتر اینکه هر سری قبل از اینکه پول برام واریز بشه بهم الهام میشه که یک جریان پول قراره بسمتم بیاد. و مزه ی این تجربه ی معنوی و فرامادی از خود این واریزیه برام شیرین تره.

    حالمم که خداروشکر 80 درصد مواقع خوبه و این فقط با دیدن فایل های دانلودی داره اتفاق میفته..

    موضوع اینجاست که اینقدر انرژی و فرکانس شما بالاست که فقط و فقط و فقط با دیدن فایل های دانلودیتون من مدار مالی و روابط م از تیرماه همین امسال و از همین برج آبان گذشته 3 تا 4 برابر بالاتر رفته.

    راستی دوره ی احساس لیاقت رو بعنوان اولین محصول خریداری از سایت تهیه کردم که انشالله امتحانام هفته دیگه تموم میشه و شروعش میکنم ولی جالب اینه که خودم زمانی خرید دوره در یکماه پیش، متوجه مقاومت درونم برای شروعش شدم، ولی سعی نکردم بخوام بزور شروع کنم اجازه دادم وقتش برسه و درونم باهام هراه بشه..اخساس مییکنم دارم آماده اش میشم کم کم.

    راستی چه خوب میشه اگه امکان شکلک گذاشتن توی نوشته هامون ایجاد بشه.ممنون بابت زحماتتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    آیت عیدی گفته:
    مدت عضویت: 983 روز

    سلام خدمت استاد عزیز ودوست داشتنی وبانو شایسته

    سلام خدمت بچه های سایت

    الان که داشتم این فایل رونگاه میکردم یاده چند تا نکته جالب اززندگی خودم افتادم یادمه چندسال پیش که تازه پندمیک آمده بود ومن تنهایی رفته بودم کرمان درحالی که داخل ماشین دراز کشیده بودم احساس خفگی بهم درس داد ومن گفتم ای وای منم بیمار شدم ولی یه لحظه به خودم آمدم وگفتم همچین بیماری نیست ونترس این فقط یه بیماری ذهنی وکسی که نپذیره اینو نمیگیره ویکم شیشه ماشین بده پایین وهمونجا بخواب منم همین کارو کردم وصبح که بیدارشدم هیچ اثری نبود ومن سالم وسره حال بودم وچندروزی که اونجابودم کارامو انجام دادم وبه سلامتی برگشتم خونه . چندروز بعد رفتم سمت الیگودرز وخودم تنهایی داخل این جاده بودم وخیلی هم خوش گذشت تواین جاده ای که خودم تنها بودم وقتی رسیدم پلیس راه الیگودرز مامور ایست داد وبعداز سلام وخداقوت بهم گفت بایستی یک میلیون جریمه بشی وازهمین راه برگردی ومن بهش گفتم یک میلیون جریمه بکن ولی من بایستی حتما این راهو برم کاردارم حقیقتش اینه کاره خاصیم نداشتم فقط نمیخواستم بپذیرم که نمیشه بری شهردیگه وفقط 50هزارتومن جریمه ام کرد وباخنده گفت برو بسلامت ومن رفتم چندروز الیگودرز وبعدش برگشتم شهره زیبای خودم اصفهان. چندوقت بعدش میخواستم برم تهران ورفتم دره ترمینال که مسافربزنم که خرجم دربیاد وکسی که مسئول مسافر دادن به بقیه بودپسرخاله ام بود وگفت نمیتونی بری یه میلیون جریمه میشی وقم برت می‌گردانند ومن بازم پافشاری کردم وگفتم اشکال نداره بزار من جریمه بشم ولی من بایستی برم وبالاخره بامسافر حرکت کردم ورفتم درطول مسیر خدا هدایتم کرد ومن از جاده قدیم رفتم وهیچ ماموری نبود وبه سلامت رفتم ورسیدم تهران چندباری این مسیرو رفتم آمدم وخیلی هم جریمه شدم بوسیله دوربین تایک روز مادرم بهم زنگ زد وگفت خواهرت مبتلا شده به این پندمیک برو بیارش ولی ماسک بزن وضدعفونی بزن وازاینجور حرف ها من رفتم خواهرمو سوار کردم وهیچ کدوم ازاونایی که گفته بود انجام ندادم وخداروشکر مبتلا نشدم هیچ وقت وهمیشه این توی ذهنم بود که این فقط یک بازی روانیه نپذیری نمیگیری وخوشبختانه توی چندوقت پندمیک همه جا رفتم وباهمه کس نشستم ولی هیچ وقت مبتلا نشدم .

    کلی هم جریمه شده بودم وباخودم همیشه میگفتم اشکال نداره پندمیک که تمام بشه اینا خودشون پاک میشن وازمن نمیگیرن فقط میخوان مردم بترسن وجایی نرن ودقیقا همون اتفاقی افتاد که فکرشو میکردم وتو دوره ای که همه خونه ها خواب بودند من فقط بانپذیرفتن وپا گذاشتن تو دل ترس ها تونستم پول خوبی به جیب بزنم خداروشکر. من این نتیجه روگرفتم هرترسی رو که نپذیری ودنبالش کنی اون ازتوفرار میکنه یابه قول استاد بندازی دنبال شیر اون ازدستت فرارمیکنه ولی اگه ازش بخوای فرار کنی میگیره ومیخوردت .

    الان توحیات نشسته بودم وراهنمایی میخواستم ازخدا که بهم گفت برو واز سایت ببین بهش گفتم اگه نشانه روزم همون بود که دیروز دیدم وتغییر نکرده بود چی؟ اونم گفت تو برووو اینقدر سوال نپرس خودم راهنماییت میکنم اومدم واون نشانه دیروز تغییر نکرده بود ومن هدایت شدم به این فایل که اسمش برام جالب بودونگاه کردم ودقیقا جواب سوالمو داد.

    استاد وبانوی شایسته ازتون واقعا ممنونم بااین فایل های زیباتون واقعا حلالتون واقعا این زندگی لایقش هستین ودمتون گرم.

    درپناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    زهرا جوانمرد گفته:
    مدت عضویت: 1313 روز

    سلام و درود

    این فایل برای دومین بار از نشانه ها ی من ، رو میبینم

    دقیقا سال قبل همونروز که این فایل رو دیدم فرداش جمعه بود و شب وسایل رو جمع کردیم و زدیم رفتیم بندر و شب همونجا موندیم با وجودیکه خیلی هم از امنیت اون ساحل شناختی نداشتیم

    اما خیلی بهمون خوش گذشت

    جالب اینجاست که من قبل از دیدن این فایل در سال گذشته همیشه به خودم میگفتم من با ماشین پراید مسافرت راه دور که بخوام شب بمونم نمیرم

    و اما این سفر شد شروع سفرهای دیگه

    طوریکه دیگه ما خونه نمیموندیم و چند سفر خیلی خوب هم برامون جور شد که فکرشو نمیکردیم و همین الان که برای بار دوم در تاریخ 15 دیماه 1402 دارم این کامنت رو میزارم واسه اخر این ماه برنامه سفر به بندر لنگه و آخر ماه بعد سفر به شمال چیدیم

    به قول استاد کافیه از منطقه ی امن خود یه قدم بیرون بیای خداوند تو رو به جاها و مکان هایی هدایت میکنه که فکرش رو هم نمیکنی و خیلی راحت و آسون برات پیش میاد

    خدایا شکرت چقدر از لحاظ فکری،باور،ثروت،روابط و کار نسبت به سال قبل پیشرفت کردم و تغییر داشتم

    سپاس از استاد و مریم جان

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    ایمان احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1116 روز

    باعرض سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.اما برم سر اصل مطلب،امیر المومنین علی علیه السلام میفرماید نادان را نمیبینی مگر درحال افراط یا تفریط،بنده با حرف شما هم موافقم هم مخالف،موافق از اون جهت که انسان باید ریسک پذیر باشه تلاش کنه نترس باشه بره بیاد اما مخالف از اون جهت که بخواد بی پروا هر کاری رو انجام بده واین میشه همون کلام حضرت علی،پس بنابراین باید دقیقا کاری که حضرت فرموده رو انجام داد،ن خودکشی کنه آدم برای رسیدن به خواسته هاش ن بشینه ودست رو دست بزاره وهیچکاری نکنه،تلاش بکنه در حد معقول.استاد بدت نیاد اما حرفاتون مسئولیت داره فکر آخرت هم آدم باید بکنه،یجوری آدم صحبت نکنه که ی عده برن هر کاری رو بی پروا انجام بدن و باعث نابودیشون بشه،با تشکر،بچه ها اعتدال اعتدال اعتدال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 1334 روز

    سلام به همه

    سلام به استاد عزیزم

    خدا رو شاکرم که همیشه به من فرصت و جرات تجربه کردن رو بهم رزق کنه

    خاطرم هست از 18 سالگی از شهر، خانواده، دوستان، خویشاوندانم جدا شدم و العان که 41 سالمه خیلی از جاهای دنیا رو تجربه کردم خیلی از کارهایی که دوست داشتم رو تجربه کردم.

    حالا که به این ویدئو برای بار دوم نشانه روزانه من شده نگاه میکنم و خودم رو با بقیه خانواده و دوستان و خویشاوندانم از بابت جرات و جسارت و گذر کردن میسنجم میبینم فاصله زیاده و من چقدر با تجربه تر هستم چقدر زیبایی های بیشتری رو تجربه کردم خیلی حس خوبی داره وقتی نگاه میکنی میبینی هر روزت مثل روز گذشتت نیست و هر روز تعمدا به دنبال یه فکر نو یه تجربه جدید یه چیز تازه رو میخوام از خداوند که یاد بگیرم و همین باعث رخوت نمیشه.

    مثل در این حد که دوست دارم مثلا یه کافه ای رو یه بار رفتم حتی اگر خیلی هم عالی باشه به لحاظ کیفیت باز دوست دارم کافه دیگه ای از همون بدند رو تجربه کنم این تو مسیر برای پیاده روی برای برندهای کفش مسافرت ها پارکهای مختلف و… صدق میکنه.

    حتی دوست داشتم همیشه خرید و فروش کنم و خونم رو فروختم و خیلی ها گفتن اشتباه کردی اما دوست داشتم تجربه کنم بعضن یه جاهایی ضرر هم کردم چون بی تجربه بودم اما تجربه بود کاری که دوست داشتم انجام بدم رو انجام دادم و کسب تجربه کروم هنوز هم دارم تجربه میکنم و مطمئنم خدا حامی منه در تمام زمینه ها

    و خدا رو شاکرم به لایتناهیش این تنوع پسندی و حوصله رو به من رزق کرده.

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    اکرم ملایی گفته:
    مدت عضویت: 1588 روز

    به نام خدواند هدایتگر

    سلام سلام به همه ی دوستان عزیز و خانواده دوست داشتنی استاد عزیزم

    استاد عباس منش و مریم خانم عزیز

    رد پای من در روز شماره تحول زندگی من در روز 118

    دوستان خدارو شکر می کنم که امروز برام فرصتی پیش آمد که بیایم تو سایت

    کامنت بنویسم

    البته من تو این چند وقت هرروز تو سایت بودم و با تمام اتفاق های که برام رخ داده متعهدانع روز شمار رو طی میکردم و همراه با این سفرنامه بودم

    و امروز که به این فایل رسیدم و استاد گفتن که حتما بیا بنویس  چه در سایت و یا جایی دیگه

    من هرروز تو دفترم مینوشتم

    اما امروز بر این شدم که بیام کامنت بزارم

    خداروبابت این فرصت و این سایت و این مسیر زیبا و درست سپاسگذارم و بابت وجود استاد عزیزم

    وای دوستان نمیدونید تو این چند وقت چه اتفاق های نابی برام رخ داده اره

    زندگیم کلی تغییر کرد و کلی متفاوت شده است و کلی از خواسته هایم رقم خورده است

    آره قانون جواب میدهد

    خوبش هم جواب میدهد  من تو این مدت ایمانم قویتر شد

    اینکه استاد میگویند باید عمل گرا باشیم

    باید حرکت کنیم و قدم برداری  و حرکت  کنی و تجربه ها جدید کسب کنی رو

    این حرف ها رو فقط گوش نکنید

    عمل کنید

    اینکع ابوموسی نباشیم

    خداروشکر میکنم از زمانی که وارد این مسیر شدم

    با تمام وجودم سعی کردم و میکنم که عمل گرا باشم  چون دوست ندارم فقط شنونده باشم

    دوست دارم من هم تجربه کنم و قانون رو تو زندگیم ببینم  و دوست دارم چیزهای که تو این دوسال یاد گرفتم رو عینا ببینم

    دوستان عزیز یکی از خواسته ها من هم مهاجرت کردن بود

    و چندین بار هم تو کامنت های قبلی ام گفته بودم

    اما قبل ازاینکه  بیام بگم چه اتفاقاتی برام رخ داد

    حدود 19 روز پیش  اره تو فروردین ماه امسال 1403  ما باید اسباب کشی  میکردیم چون سال خونمون سر رسیده بود

    و باید دنبال خونه میبودیم و از خدا خواسته بودم که یک جای خوب فرش زندگیم رو پهن کنم

    اما این خواسته مهاجرت تقریبا از یکسال پیش تو دلم افتاده بود و دوست داشتم که مهاجرت کنم و یک جای جدیدیک فضای متفاوت  دوست داشتم که من هم تغییر تو زندگیم  ایجاد کنم  دوست داشتم تجربه کنم و اصلا حرفی واسه گفتن برای خودم داشته باشم

    اینکه  من هم انجامش دادم  و پا روی ترس هایم بگذارم

    پارسال خیلی دوست داشتم اما به دلایلی یا بهتر بگم  تکاملش رو طی نکرده بودم

    و طی چند نشونه که دیدم دیگه پیگیر مهاجرت نشدم  ولی یاد گرفتم از قوانین و از دوره 12 قدم

    که از همون جایی که هستی شروع کن و لذت ببر و یاد گرفتم که اکرم اصلا چرا میخواهی مهاجرت کنی ؟؟

    بعد با خودم میگفتم خوب مخام لذت ببرم مخام زیبایی های بیشتر ببینم مخام

    جاهای بیشتر ببینم مخام شجاعتر بشم دیگه حرف مردم برام مهم نباشه مخام برای خودم باشم نه برای دیگران فقط خودم

    بعد تو دلم جواب میامد خوب فعلا تو از همین جا که هستی لذت ببر راستش من اول میخواستم مهاجرت کنم و یک جورایی حسم بد شده بود و چند تا نشونه آمد همون به لطف خدا و دوره های استاد فهمیدم دارم اشتباه پیش می روم پس تصمیم گرفتم که درست تو مسیر باشم و قدم بر دارم وهمین شد که اون الهام به قلبم نشست که از همین جا که هستی حست رو خوب کن

    و من شروع کردم با تمرکز بیشتر روی زیبایی ها مکان زندگیمان روی محله هر جا که میرفتم دیگه دوباره شهر برام خیلی زیباتر شد مشهد یک جور دیگه خودش رو انگاری نشون می داد

    همه جا زیباتر شد

    هر جا میرفتم با تمام توانم میخواستم آگاهانه فقط مثبت ها رو و زیبایی ها رو ببینم و دیگه یواش یواش افتادم روی ریل

    و یواش یواش تکامل رو طی کردم

    و حسم بهتر وبهتر شد و از زندگی کردن لذت میبردم و فقط روی خودم کار میکردم

    و دیگه به خواسته مهاجرت نچسبیدم

    و رهایش کردم من گفتم فقط مخام لذت ببرم و کیف کنم

    اره تا اینکه رسید به سال جدید  و باید بلند میشدیم و دنبال خونه میگشتیم

    راستش من با خودم میگفتم من  سال 1401 تازه ورودی در سایت بودم و زیاد قوانین رو بلد نبودم و طبق همون یک خونه خوب در منطقه خوب و عالی با آب وهوای عالی برامون ردیف شد

    و حالا امسال میگفتم خدایا من به تو وقوانینت ایمان دارم و میدونم امسال که که یاد گرفتم و در حال آموزش  هستم اما نسبت به دوسال پیش خیلی فرق کردم  مطمئن  هستم که خیلی راحت و خیلی اسون یک خونه خوب و طبق خواسته ام  خواهم داشت چون من تا توانستم طبق قوانین دارم عمل میکنم و آگاهانه دارم تلاش خودم رو میکنم پس شک ندارم که بهترین  ها رو برای خودم خلق میکنم

    اون دوسال پیش تقریبا یک ماه دست و پا شکسته دنبال خونه بودیم و اصلا فروردین اون سال ما مسافرت نرفتیم به خاطر اینکه میگفتیم باید دنبال خونه باشیم و مخارج اسباب کشی و این جور حرف ها و نگران بودیم ولی امسال بعد ازچند روز از سال جدید که اون هم طبق خواسته خومون بود چون میخواستم متفاوت باشه  ولی بعد از چند روز رفتیم مسافرت و اصلا حالمون عالی بود و  نگران خونه نبودیم و

    میگفتم  خونه پیدا میشه خیلی راحت  و کل ایام تعطیلی  رو خوش گذروندیم

    در ضمن یکی از خواستع هایم این بود کع خدایا دلم مخاد قبل از موعد سالمون خونه پیدا بشه و از اون خونه برویم راستش اصلا یک جورایی  همش مخاستم قوانین که یاد گرفتم رو اجرا کنم و میگفتم جواب میده و مخاستم ایمانم رو قویتر کنم

    تا رسیدیم به ایام تعطیلی عید سعید فطر

    قبل از عید با همسرم خدا سر شاهد فقط رفتیم یک دور زدیم تا ببینیم خونه ها و شرایط در چه رنج است

    و اونجا بود که یکم نگران شدم   چون نسبت به دوسال پیش همه چیز خیلی از لحاظ قیمت فرق کرده بود

    اره ترس و نگرانی آمد سراغم

    و هردوتامون نگران شدیم  که چکار کنیم و نجوا ها شروع شد  با تمام اینها خیلی تو این شرایط سخت است که کنترل ذهن داشته باشی چون ما به خاطر مشکلات چند سال پیشمان پول رهن زیاد نداشتیم

    و توانم پرداخت اجاره خونه بالا

    هر چند ما تو این چند سال کلی چالش های مالی رو گذرونده بودیم و دیگه هیج بدهی نداشتیم ولی پول رهن خونه هم کم داشتیم

    ولی من اعتقاد داشتم که یک خونه خوبی برامون پیدا میشه و با خودم میگفتم قانون جواب میده اما چه کنم که نجوا ها هم از این طرف داد و بیداد میکرد

    و همش از خدا هدایت میخواستم

    ومیگفتم خدایا من فقط روی خودت بستم من از خودت مخام من به تو وقوانینت ایمان دارم من تسلیم تو هستم من نمیدونم خودت جورش کن من روی دوش خودت نشستم

    تا اینکه یک شب به همسرم گفتم بیا از این شهر بلند بشیم و برویم

    هر چند یک جواریی ترس تو وجوم بود که کجا بریم ما یک عمر تو این شهر بودیم تمام کوچه و پس کوچه ها شهر مشهد رو بلد هستیم فامیل هامون ک دانشگاه پسرم …..و کلی چیز ها دیگه بود که تو ذهنم  میامد وکلی وابستگی ها بود   اما گفتم مگه نمیخواستی تغییر کنی

    مگه نمیخواستی یک تجربه جدید  رو بسازی  پس الان وقتش است

    همسرم هم مقاومت میکرد و این دفعه من سپردمش به خدا گفتم خدایا از خودت بابت این تصمیم مهاجرت نشونه مخام

    اون چند سال پیش که نشد

    اگه امسال وقتش است بهم نشونه رو بفرست

    من اماده هستم من مخام قدم بر دارم و دوست دارم یک جای خوب و خوش آب و هوا و سر سبز

    باشه تا اینکه شب بعد برادرم آمدند شب نشینی خونمون و صحبت می کردیم در مورد اسباب کشی که کی باید خونه رو تخلیه کنیم هر چند سال ما 6 اردیبهشت  ماه بود و برادرم گفت یک پیشنهاد   کاری هست و دنبال یک نفر فعال هستند که دفتر اینا رو تو شهرستان ها راه اندازی کنند  اگه میخواهید بپرسم اگه واگذار نکردند  و شما تمایل دارید و مشکلی ندارید بروید شما اونجا رو دایر کنید

    اره برادر من شد یکی از دستان خدواند و دیگه دوستان همه چیز خود به خود برامون رقم خورد  همسرم هم گفت خیلی خوبه ما چند وقت هست که دوست داریم از مشهد مهاجرت کنیم  ما مشکلی نداریم و قرار ملاقات همسرم با مسول اون شرکت واسه فردایش گذاشته شد   و رفت  صحبتها  رو کردند

    نمیدونم اصلا انگار برای ما چیده شده بود و یک روز مونده بود به عید فطر من و همسرم راه افتادیم که برویم اون شهرستان  مکان اون دفتر رو ببینم و موقعیت خونه و شهر

    آره همه چیز مثل آب خوردن برامدن رخ داد حالا دارم بهتر درک میکنم وقتی که تو توی مسیر باشی و تکاملت رو طی کنی همه چیز خود به خود رخ میدهد

    اره این همه نشونه آمد و من فهمیدم که تصمیمان صد درصد درست است و توراه که بودیم من به همسرم و خودم بارها میگفتم خونه من تو اون شهرستان آماده است و اماده که من فرش هایم رو پهن کنم

    اره ما قدم برداشتیم و از دایره امن مان بیرون  امدیدم و از همون  لحطه اتفاق های عالی برامون رخ داده و شغل همسرم هم طبق خواسته خودش است و خوب و عالی است

    و الان که دارم این کامنت رو مینویسم

    تو تراس خونمون  نشستم  تو حیاط خونمون یک درخت بزرگ انجیر و یک بوته گل رز قشنگ و باغچه قشنگ و روبه روی خونمون که  از روی تراس میشه گنبد مسجد رو ببینم و کوه ها هم دیده میشه اره هر لحظع خدا رو شکر میکنم

    و الان دارم صدای پرنده رو میشنوم و خداوند رو شاکر هستم

    اره من تمرکز کرده بودم روی زیبایی ها واکنون یک جا بسیار بسیار باصفا سر سبز خوش آب و هوا  راستی نگفتم وقتی ما آمدیم شهرستان به همسرم گفتم من نمیخواهم تو آپارتمان باشم یا تو شهر اگه بشه برویم روستا ها این شهر

    من دوست دارم حالا که داریم از شهر بلند میشویم برویم تو یک روستا زندگی کنیم دوست دارم زندگی روستایی تجربه کنم و خداروشکر  وقتی وارد این روستا شدیم دستان خداوند برای ما چندین برابر شد و تو این روستا برادرم زندگی میکنند البتع اینها 5 سال پیش این مهاجرت رو تجربه کرده بودند و مثل ما از مشهد امدند و کلی از همه لحاظ ها رشد کردندو از لحاظ مالی بخصوص و برادرم خونه رو قبل از اینکه  ما بیایم تحویل گرفته بود و اماده کرده بود و ما به راحتی اسباب  هایمان رو آوردیم و خیلی خیلی خوشحال هستیم واقعا همه چیز تغییر کرد حال و هوایمان که عالی تر شده است سبک زندگیمان متفاوت شد

    و واقعا حالا دارم میفهم که چقدر خوب است که مهاجرت کردیم و تغییر رو تو زندگیمان ایجاد کردیم  اره تا خودت نخواهی هیج کس نمیتواند کاری بکند

    اگه بخام بنویسم هنوز کلی مطلب هست

    اره کلی کلی اتفاق های خوب و در همین تغییر و مهاجرت کلی از خواسته هایم رقم خورده است

    واسه همین که

    امروز که این فایل رو گوش کردم

    از اینکه مثل ابوموسی نبودم خوشحال هستم

    از اینکه  پا روی ترس هایم و بخصوص بخصوص دیگه حرف مردم برام مهم نبود

    و نیست و دیگه ترسی از حرف مردم و فامیل ها نداشتم چون دیگه تو این مسیر تصمیم گرفته ام که فقط برای خودم زندگی کنم و از زندگیم لذت ببرم و

    و از هرفرصتی استفاده کنم که تجربه ها جدید رو کسب کنم و مهارت های جدید کسب کنم و خیلی چیزها بوده که تو زندگیم بهرخاطر ترس از حرف مردم انجام ندادم حالا دیگه مخام انجام دهم و فقط از زندگیم لذت ببرم و فقط و فقط رشد کنم و بهترین ها رو برای خودم رقم بزنم

    واقعا با این حرکت و تغییر کل زندگیم متفاوت شد و دارم اکنون چیز های رو که دوست داشتم رو تجربه میکنم  از زندگی در طبیعت و داشتن حیوانات خانگی و کاشتن سبزیجات و .. و مواردی که تو زندگی در بهشت رو دوست داشتم رو دارم تجربه میکنم

    و بابت این تغییر خدواند رو سپاسگزارم

    و بابت اینکه جسورتر شدم وشجاعتر شدم

    خداروشاکر هستم

    و بابت تمام این اتفاق ها و هنوز اول راه هستم که قرار اتفاق های زیباتر رو تجربه کنم و کلی چیز یاد بگیرم

    خداروشاکر هستم

    و از استاد عزیز و خانم شایسته که راهنمای زندگیم شدن هم سپاسگذارم بابت اینکه من توحیدی تر شدم و بابت اینکه نگاهم نسبت به زندگی و دنیا و خداوند متفاوتر شده است خیلی خیلی سپاسگذارم

    استاد جان دوستت دارم و این مهاجرت هنوز اول راهم هست و این حرکت باعث شده اعتماد به نفسم قویتر شده است ایمانم قویتر شده و عزم راسخ تر شده برای مهاجرت به خارج از کشور

    و اینکه من هم میتوانم و ایمان دارم که خداوند مرا هدایت میکند که زندگی کردن در کشور قدرتمند آمریکا و فلوریدا رو تجربه خواهم کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: