اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
بادیدن این فایل یادخودم واطرافیانم افتادم ک همیشه جاهایی میرین ک میشناسن حتی وقتی جایی میرن ک شناختی از اون مکان ندارن عصبی میشن و انگار یک حس ترس دارن و این عصبانیت هم از همون حس میاد ..یا خودم ک ارتباط نمیگیرم با بقیه و حتی تلفنی هم برای انجام کارهای اداری ی ترسی داشتم ولی سعی کردم برم تو دل ترس هام واین از نبود عزت نفس هم ناشی میشه ..یک قلمرو امنی دور خورمون پیچیدیم ک دوست هم نداریم ازش بیایم بیرون و فکر میکنیم داریم زندگی میکنیم ولی داریم روزمرگی میکنیم تواتفاقاتی ک همیشه ب یک صورت هست.من تجربه رفتن تو دل ترس رو داشتم و واقعا اون چیزی نبود ک فکرشو میکردم بعدازانجامش یک احساس خوبی از عزت نفس دست میده ک قابل قیاس بااون ترس نیست .بعد از پرسیدن اون سوال از خودم ک چ کنم ک یک درجه بهتر بشم همون زمان بود ک برادرم بهم گفت بریم بانک کارامونوانجام بدیم و گفتم این هم نشانه ..بایدازهمین چیزهای کوچک شروع کرد .
خدایا ب ما شهامت قدم گزاشتن تو دل ناشناخته ها عطا کن امین
من چند وقت پیش از یه کار با ظاهرمناسب و حقوق معمولی اومدم بیرون، الان نزدیک به 6 ماه گذشته و هرکس منو میبینه میگه چه اشتباه بزرگی کردی،،،،
من از دایره اطمینان و آرامش اون کار اومدم بیرون با اینکه تا سالها میتونستم اونجا قرارداد داشته باشم،،،
اومدم بیرون از کار چون:
میخواستم خودمو به چالش بکشم میخواستم ببینم میتونم خودمو نجات بدم از. شرایط یکسان و معمولی بودن یا نه،،
خواستم خودمو به چالش بکشم ببینم پیداکردن اون کارسابق درست یک روز بعد از فارغ التحصیلی ام یه اتفاق بوده یا دوباره میتونه توی شرایط بهتر خودم صاحب یه کسب و کار بشم
میخاستم ببینم آنقدر شجاعتش و عرضه شو دارم که با دستان خالی تر از قبل دستای خدا رو بگیرم و بهش بگم بهت اعتماد دارم و سعی میکنم به قوانین قدرتمندت ایمان بیش تری داشته باشم پس تو هم مثل همیشه منو به ی سطح بالاتری برسون
لحظه ای که میخوای پا رو ترست بذاری باید با خودت بگی،،،
شرایط عادی برای همیشه
یا
شرایط بی نظیر با کمی تلاش و البته ایمان بیشتر
اون موقع است که آدم با قلبش ریسک تغییر رو میپذیره و آماده میشه تا بهترین ها رو درک کنه
بدیهی است که جهان پاداشهای خود را نصیب کسانی می کند که اردل ترسهایشان بیرون رفته اند وازهمه مسیرها درطول زندگیشان لذت برده اند.
اما کسانیکه مثل کرم ابریشم به دورخویس پیله بسته اند لاجرم جهان راهمان پیله گرم اطرافشان می دانند.
ترسها باعث شده حتی سرمان راازپیله بسته خودمان بیرون نیاوریم ونفهمیم چه زیباییها ولذتهایی که میتوانستیم درطول عمرمان از آنها لذت ببریم ونبردیم وحسرت همه آنها بردلمان بماند.اگر به محیط امنمان عادت کنیم بسان ابوموسی هایی میشویم که در پایین ترین سطح زندگی خواهیم ماندومهرندامت وپشیمانی برپیشانیمان خواهیم زد.وازانهمه نعمتها ولذتها بی بهره خواهیم شد.خدایا شجاعت وبصیرتی به ماده که خویشتن را بشناسیم و آنگاه باایمان به تو در ترسهایمان برویم وحرکت کنیم تا به مقصد اصلیمان برسیم .امین یارب العالمین
باسلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان هم فرکانسی ام
خیلی خوشحالم که این توفیق را دارم که این پست را بگذارم.
باز هم یک فیلم عالی از استاد عزیز…
من این فیلم را به بهانه پشت زمینه بسیار زیبایی که استاد ایستاده و فایلی که اسم عجیبی داشت! دانلود کرده ام و از استاد عزیز بخاطر اشتراک نظراتشان و صحنه های زیبایی که در آن فیلمبرداری می کنند، بی نهایت سپاسگزارم.
ولی بعد از دانلود فیلم و لذت بردن از پس زمینه رویایی،مفهوم عمیق ابوموسی بودن را در زندگی دنیا فهمیدم.
زندگی در دایره امن همیشگی و فرار از تغییر، انسان را چون مردابی ساکن می کند که هیچ چیز جدیدی را نه خود تجربه می کند و نه به دیگران کمک می کند که تغییرات جدید را تجربه نمایند.
بعد از دیدن این فیلم زیبا و موقع خوردن ناهار و بعد در باشگاه بدنسازی، داشتم به این فکر می کردم اگر استاد عباسمنش از کارمندی در بندرعباس استعفا نداده بودند هم خودشان و هم صدها نفر را از دیدن این همه زیبایی و فراوانی محروم می کردند و تصور کنید زندگی ای چقدر سخت است بدون سایت استاد و این همه آموزش خوب که همیشه در حال بروزرسانی است و مثل رودخانه ای مواج در حال حرکت و زنده کردن انسانهاست.
خدایا از تو بی نهایت سپاسگزارم بخاطر آفریدن بندگانی مثل استاد عباسمنش که چراغی را در دنیا افروخته اند و در حال حرکتند وبسیاری پشت سر ایشان در حال پیمودن راه زندگی و تجربه خلق زندگی توسط خودشان بصورت مداوم،مداوم و مداوم…
خدایا چقدر خوب و ایده آل است که هرروز تمرین کنیم کمی از منطقه امن خود بیرون بیاییم و چیز جدیدی را تجربه کنیم:
– از راه دیگری به محل کارمان برویم یا برگردیم.
– مسافرتی بدون برنامه ریزی ولی با چادر و امکانات لازم برویم.
– اگر کارمند هستیم و در آرزوی شغل خودمان که می دانیم در آن بهتر عمل می کنیم با هدفگذاری چندساله هر روز بعد از وقت اداری به شغل مورد علاقه خودمان بپردازیم و وقتی درآمدمان معادل یا بیشتر از شغل فعلیمان شد از شغل اداری خودمان استعفائ بدهیم و تمام وقت به شغل مورد علاقه خودمان بپردازیم (آموزه استاد جیم رآن در کتاب جادوی کار پاره وقت).
– در ساعاتی از روز که کار مهمی انجام می دهیم گوشی موبایلمان را دور از دسترسمان بگذاریم.
– هر ماه یک کتاب بخریم و خودمان را ملزم کنیم حتما آن را تا آخر بخوانیم.
– برای داشتن کتابخانه و اتاق شخصی بزرگ تر مجبور باشیم خانه ای بزرگ تر بخریم یا اجاره کنیم.
و…
دوستان عزیز و استاد عزیز سلامت، ثروتمند و پایدار باشید…
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و زیبا و تمام هم فرکانسی های عزیز
عجب فایلی استاد عجب حرفهای زیبایی زدین از جنس شجاعت و رها بودن
مثل ابوموسی نبودن یعنی از دایره امن بیرون اومدن
مثل ابوموسی نبودن یعنی اون پیله ای که سالها دور خودمون پیچیدیم و خیالمون راحته که جامون امنه و راحت زندگی میکنیم یعنی اون پیله رو پاره کنیم و پروانه بشیم و به پرواز در بیایم و آزاد بشیم و رها رها رها آخ که این کلمه رهایی چقدر حس خوبی به آدم میده پرواز کنیم و تجربه کنیم چیزایی رو که همیشه دوس داشتیم و اما اون پیله اون ترسه او شجاع نبودنه نمیزاشت که از زندگی بیشتر لذت ببریم لدتی سراسر از حس آزادی و شجاعت و بزرگ شدن در هر لحظه
مثل ابوموسی نبودن یعنی خطر کردن نه صرفا خطر جانی نه گاهی خطر کردن به این صورت که یک گام از دایره امنمون فرا رفتن و تجربه کردن و پیشرفت کردن و بزرگ و بزرگ و بزرگ شدن
من خودم همیشه از تاریکی ها میترسیدم شبا که میرفتم سرویس بهداشتی چون ما توی روستا زندگی میکنیم و سرویسمون بیرون و یکم دوره از خونمون من همیشه میترسیدم مخصوصا نصف شبا همیشه حس میکردم که یکی منو تعقیب میکنه تا اینکه تصمیم گرفتم یه کاری واسه این ترسم کنم کاری که کردم این بود که هیچوقت فیلمایی که یه خورده ترسناک باشن حتی یه خورده رو نگاه نکنم البته من هیچوقت علاقه به فیلمهای ترسناک نداشتم و نگاه نمیکردم و شبا بدون اینکه چراغو روشن کنم برم داخل حیاط واسه سرویس اوایل سخت بود اما بعد مدتی یهو فهمیدم که چقدر تغییر کردم و دیگه نمیترسم یعنی ترسم به صفر رسیده دیگه اصلا نمیترسم باورم نمیشه که من منی که انقدر میترسیدم حالا دیگه شجاع شدم و اون ابوموسی بودنم رو کنار گذاشتم چون ابوموسی بودن آدمومحدود میکنه اینکه از یه حدی دیگه فراتر نری
استادجانم، من این فایل رو چندین بار از وقتی رو سایت قرار گرفته دیدم وگوش کردم وهربار کلی جرات وجسارتم رو بیشتر کرده این اگاهیهایی که شما بهمون تو این فایل دادید…
امروز توی موضوعی به یه تضاد کوچولو برخوردم، طوریکه رفتم تو حس سرزنش کردن خودم، که مثلا چرا مراقب خودم نبودم مراقب گفتارم نبودم و فلان حرف یا موضوع رو با طرف مقابلم مطرح کردم که شاید باعث ناراحتی ودل مشغولیش شدم، هی به خودم میگفتم دختر تو قبلا هم از این کارا کردیا، این سوالات بیخود چیه که اومده به ذهنت تو سریع برداشتی به فلانی گفتی؟ از انور ذهن منطقیم میومد میگفت خوب کردی، خب برات سوال پیش اومده بوده باید میپرسیدی، باید برات شفاف میشده، حالا اگه اون طرف مقابل نخواست درست جواب بده یا اصلا نتونسته جواب قانعه کننده ای بده وسوالت باعث حال بدیش شده این دیگه به تو مربوط نیست به احساسات درونی اون شخص مربوط میشه که آیا با خودش در صلح وصفا وراحتی هست یا نه از درون مشکل داره باخودش که با یه سوال تو حالش بد شده!!!
شاید واقعا ادم باخودش بگه نباید که سر هر مسئله ی کوچیکی انقدر فکر مشغولی بگیره یا سخت بگیره به خودش وحساس بشه، ولی از طرفی من میدونم که هر مسئله وموضوع در ظاهر بی اهمییتی می تونه طوری پیش بره که اوضاع رو بد کنه، برای همین سعی می کنم خیلی مراقب افکار وگفتار ورفتارم باشم…
خلاصه که اومدم زدم رو نشانه ی امروزم هدایت شدم به این فایل…
همون اول فایل سریع تا اسم فایلو دیدم گفتم اخ مینا جوابتو خدا صریح و واضح داد، ببین اخه دختر تو چقدر به خودت سخت میگیری، حاضری یه سوالی حرفی موضوعی مدتهای طولانی توی ذهنت آزارات بده که باید پرسیده بشه برای واضحتر شدن مسیری که در پیش داری، ولی به خاطر اینکه همش حواست هست از احساسات وعواطف دیگران مراقبت کنی یا ترس از قضاوت داری، یاترس نه شنیدن یا نادیده گرفته شدن نمی پرسی سوالتو وحرف دلتو نمیزنی بعد خودت میریزی بهم یه تایم طولانی….
واین موضوع روی کل تصمیماتت اثر میذاره وباعث میشه شاید تضادهای بیشتری رو تجربه کنی…
اینکه نخوام مثل ابوموسی باشم واقعا جواب سوال من از خداوند بود امشب…
چون یه موضوعی رو یه مدته دارم روش کار میکنم وجدیدا در مرحله اجرا قرار گرفته طوریکه فقط مربوط به خودم نمیشه و شخص دیگه ای هم دقیقا وسط این موضوع وماجراست..
ولی امروز یه دفعه پیش خودم گفتم بذار ابوموسی باشم، تنها وبدون ریسک زندگی کنم، کار کنم و شرایط رو مدیرییت کنم تا اینکه بخوام درگیر نظرات متفاوت بشم یا صدای مخالف رو بشنوم یا انتقاد پذیر باشم یا کلا بهتره تو محدوده امن خودم بمونم واصلا وارد این ماجرا نشم!!!!!!
ماجرایی که خواسته ی قلبی وروحی،من هست، به حال خوبم به شرایط کاری ومالی و احساسی و آینده و همه چیزم مربوط میشه وچیزی نیست که بخوام نادیده اش بگیرم یا راحت ازش بگذرم، ولی میخواستم که بگذرم، که نخوام خطر کنم، ریسک کنم….
وقتی فکر میکنم به اینکه چه ریسکهایی کردم و چه خطرها کردم تو زندگیم که باعث شد کلی تجربه ی خوب داشته باشم حال دلم خوب میشه، تجربه هایی که خیلی ها وقتی می بینند ومیشنوند دلشون میخواد که جای من بودند وتجربش میکردند ولی چون مثل ابوموسی زندگی کردند هیچوقت نشد که تجربش کنند….
و به یاد اوردم چقدر ارزو وخواسته دارم که بدست اوردنشون وداشتنشون فقط یه جسارت میخواد تا شروعشون کنم ونترسم ولی هنوز اقدامی براشون انجام ندادم…
چقدر موتور سواری دوست دارم، شنا توی عمق اسختر، و رانندگی بدون اینکه کسی کنارم بشینه …
چقدر دوستدارم دوچرخه سواری کنم واز خونه تا ساحل که شاید یک ساعت طول میکشه تنهایی برم …
با اینکه شرایط انجام دادن همشو خداوند برام مهیا کرده ولی هربار با کلی بهونه و دلیل وبرهان یا نادیده میگیرم یا به یه وقت دیگه موکول می کنم..
من بعد کار کرد 12 قدم وقتی رفتم سراغ چکاپ فرکانسیم متوجه شدم توی تمام جنبه ها رشد داشتم اونم زیاد وچشمگیر ولی توی ارتباطات هنوز ضعیفم، یعنی هیچ دوست صمیمی ندارم چون همیشه می ترسم از محدوده امن خودم فرارتر برم از اینکه باکسی مثلا درد دل یا مشورت کنم،از اینکه دوستم بخواد بیاد خونه ام یا بریم سفر یا بیرون انوقت من شرایط مالی یا کاری خوبی نداشته باشم،یا اینکه طرف مقابلم دیدگاه متفاوتی نسبت به خداوند وجهان وقوانین داشته باشه و انوقت من نتونم بپذیرمش، یا اینکه هنوز نتونستم رابطه ی عاشقانه رو بعد سالها تجربه کنم با این بهونه که دو بار ازدواج ناموفق داشتم، باز دوباره برم تو رابطه اذییت میشم، یا طرف میاد و تمام وقتم رو میگیره و از کار وزندگیم می مونم یا اینکه نامردیه من برم تو رابطه انوقت پسرم مثلا یه تایمی تنها بمونه یا فک کنه من توجه ام رفته به سمت شخص دیگه ای…یا اینکه مثلا اگه رابطه عاشقانه وعالی پیش رفت اخر وعاقبتش چی میشه و.….هزارتا از این بهونه ها که میارم…
من تو مورد روابط با جنس،مخالف و داشتن دوست صمیمی چند ساله که دارم مثل ابوموسی رفتار میکنم…
به قول شما به خاطر تجربه های تلخ رابطه های گذشته حاضرم توتنهایی اذییت بشم و تجربه ی داشتن رابطه ی عاشقانه و دوطرفه رو از دست بدم ولی بگم نه من خودم خواستم تنها باشم، نه بابا دروغه، کی بدش میاد ازدواج کنه یا رابطه ی عاشقانه ای رو تجربه کنه؟؟؟
جز اینکه کسایی مثل من وخود من فقط می ترسیم و از درون با خودمون به صلح نرسیدیم ونتونستیم باورهای پوچ گذشتمون در مورد روابط رو دور بریزیم وبیایم روی اعتماد به نفس وعزت نفسمون کار کنیم تا جهان کسی که هم سنگ ماست سمت ماهدایت کنه؟؟!!!
من حتی یه پاشنه آشیل خیلی بزرگ توی کسب وکارم یعنی توی ثروت دارم، مثلا میگم حالا زیاد کار کنم زیاد پول در بیارم که چی بشه؟
همشو باید بذارم اینجا وبرم دیگه همین اندازه خودمون داشته باشیم بسه دیگه!!!!
یعنی هر چقدر بخوایم روی عادات وباورهای کهنه و پوچ وبی اساس گذشتمون کار کنیم کمه….
چون انقدر در ما نهادینه شدند که جهاد اکبر میخواد واقعا تغییرشون دادن…
امشب از خودم راضی ام به خاطر تمام کار هایی که دوست داشتم و تجربشون کردم حتی اگه سخت بود و حالا اذییت هم شدم تومسیرش، وقول دادم به خودم که امسال روی تغییر شخصیتم کار کنم، چون به قول شما تغییر شخصیته هست که سلامتی وثروت و ارامش و معنوییت واقعی رو باخودش میاره ….
به خودم همین امشب قول میدم که ترسهامو بذارم کنار وباعشق برم دنبال تجربه کردن اون چیزی که هم برام خوبه هم کمک میکنه آدم بهتری بشم وهم بهم حس خوشبختی و زنده بودن میده…
استاد عزیزم ازتون ممنونم که هرچیزی بهتون الهام میشه میاین در موردش صحبت می کنید و با آگاهی هایی که بهمون میدید مسیر رو برامون روشن وهموار می کنید،یه جورایی یه اهرم میشد تا حرکت کنیم به سمت یه زندگی دلخواه. واین فایلهای پر از آگاهی تواین سایت همیشه در دسترس هرکسی که بخواد زندگی قشنگتری رو تجربه کنه هست.خدا رو صدهزار مرتبه شکر
جا داره از شعر نامبارک بدنو ببین جون بابا در این کامنت استفاده کنم😂
اگه بخوام در مورد فایل حرف بزنم یه شعری بود که از زبان شما شنیده بودم میگفتید:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خوشحالم که افتخار شاگردی شما رو دارم اینکه شما حتی توی شرایط خوبم از چهار چوب ترساتون پاتونو فراتر گذاشتید و در هر لحظه دنبال تجربه کردن استعداد های جدید خودتون هستید در هر لحظه دنبال کشف کردن بُعد جدیدی از زندگی هستید اونم تو شرایطی که همه چیز براتون فراهمه.
خیلی کمه خیلی کمه آدامایی مثل شما که تو شرایط عالی حرکت کنن.
مثلا همین لاغر کردن شما،و جستجوی تمرکزی شما روی دوره سلامتی من مطمنم۹۰ درصد ادما اگه این ارتباطات خوب شما رو داشتن اگه این ثروت شما رو داشتن اگه تو کشوری بودن که زیاد به ظاهر اهمیت نمیدادن، زندگی میکردن عمرا برن سمت لاغر کردن، چون من دیدم بیشتر ادمایی که میرن سمت تناسب اندام مخصوصا تو ایران به خاطر خوشگل شدن در چشم مردم یا مسخره نشدن توسط مردمه ولی امریکا اصلا کسی به کسی کاری نداره و این نشان از جسارت شماست که همیشه دوست دارید خودتونو کشف کنید.
ما دو نوع چارچوب داریم یک چارچوبِ قوانین الهی که اگه تجاوز کنی بی برو برگرد نتیجشو میبینیم، ولی دومین چارچوب ، چهارچوب استعدادها و ترسها که اگر پامونو از این فراتر بگذاریمم نتیجشو میبینیم
ولی نتیجه این کجا و نتیجه آن کجا،برای فراتر رفتن از چارچوب دومی باید قید بعضی لذت های زود گذر رو بزنیم باید عاشقانه تلاش کنیم عاشقانه سختی بکشیم تا به لذت های بزرگ تر و نا محدود دنیا و آخرت برسیم.
و به نظرم این عاشقانه تلاش کردنه فقط با دیدگاه ایمان به آخرت به وجود میاد چون ما وقتی بفهمیم آخرتی هست بدون در نظر گرفتن دستاورد و نتیجه حرکت میکنیم.
تو اینستاگرام هم برای این فایل پر ارزش، مثل همه ی فایل هاتون، کامنت گذاشتم.
باید برای سپاسگزاری از ایجاد چنین منطقه ی امنی که ایجاد کردید اینجا هم بنویسم.
استاد هبکلتون فوق العاده زیبا و سکسی شده. فوق العاااااااده، احسنت بهتون.
استاد تو فایلی که دارید از چراغ قوه هاتون رو نمایی میکنید یه شکم خیلی کولی داشتید که الان با داشتن این پاهای کشیده و بدن عضله ای اصلا باور پذیر نیست داشتن اون چربی های اضافه…
استاد ممنون که به الهامات تون عمل میکنید و خدای به موقع ام را سپاسگزارم.
خدایا داشتم فکر می کردم اگر میکردم و چه شرایطی را تجربه نکرده بودم، حسرت میخوردم؟؟؟
گفتم اگر می مردم و دنیای کار کردن برای خودم را تجربه نکرده بودم این بزرگترین حسرت من بود.
وقتی به خدای رزاق ایمان آوردم زدم به دل ترسم.
ترسم از کرایه خونه و خرج خورد و خوراک…
از رفتن تو دل ترس های کوچک بگم.
الان تو کافه ای نشستم که هنوز باز نکرده بود ولی چون یک ساعت وقت داشتم تا برم سر قرار کاری ام، درخواست کردم یک ساعت بشینم اینجا، بدون اینکه چیزی بخام سفارش بدم. الان که نزدیک رفتنم هست، بالای سرم بخاری روشن شده و دارم به آهنگ های شاد کافه گوش میدم و تو این دنیای امن مینویسم.
سلام روز همگی بخیر
بادیدن این فایل یادخودم واطرافیانم افتادم ک همیشه جاهایی میرین ک میشناسن حتی وقتی جایی میرن ک شناختی از اون مکان ندارن عصبی میشن و انگار یک حس ترس دارن و این عصبانیت هم از همون حس میاد ..یا خودم ک ارتباط نمیگیرم با بقیه و حتی تلفنی هم برای انجام کارهای اداری ی ترسی داشتم ولی سعی کردم برم تو دل ترس هام واین از نبود عزت نفس هم ناشی میشه ..یک قلمرو امنی دور خورمون پیچیدیم ک دوست هم نداریم ازش بیایم بیرون و فکر میکنیم داریم زندگی میکنیم ولی داریم روزمرگی میکنیم تواتفاقاتی ک همیشه ب یک صورت هست.من تجربه رفتن تو دل ترس رو داشتم و واقعا اون چیزی نبود ک فکرشو میکردم بعدازانجامش یک احساس خوبی از عزت نفس دست میده ک قابل قیاس بااون ترس نیست .بعد از پرسیدن اون سوال از خودم ک چ کنم ک یک درجه بهتر بشم همون زمان بود ک برادرم بهم گفت بریم بانک کارامونوانجام بدیم و گفتم این هم نشانه ..بایدازهمین چیزهای کوچک شروع کرد .
خدایا ب ما شهامت قدم گزاشتن تو دل ناشناخته ها عطا کن امین
سلام به همه ی دوستان
خیلی از ماها دچار ترسیم،
من چند وقت پیش از یه کار با ظاهرمناسب و حقوق معمولی اومدم بیرون، الان نزدیک به 6 ماه گذشته و هرکس منو میبینه میگه چه اشتباه بزرگی کردی،،،،
من از دایره اطمینان و آرامش اون کار اومدم بیرون با اینکه تا سالها میتونستم اونجا قرارداد داشته باشم،،،
اومدم بیرون از کار چون:
میخواستم خودمو به چالش بکشم میخواستم ببینم میتونم خودمو نجات بدم از. شرایط یکسان و معمولی بودن یا نه،،
خواستم خودمو به چالش بکشم ببینم پیداکردن اون کارسابق درست یک روز بعد از فارغ التحصیلی ام یه اتفاق بوده یا دوباره میتونه توی شرایط بهتر خودم صاحب یه کسب و کار بشم
میخاستم ببینم آنقدر شجاعتش و عرضه شو دارم که با دستان خالی تر از قبل دستای خدا رو بگیرم و بهش بگم بهت اعتماد دارم و سعی میکنم به قوانین قدرتمندت ایمان بیش تری داشته باشم پس تو هم مثل همیشه منو به ی سطح بالاتری برسون
لحظه ای که میخوای پا رو ترست بذاری باید با خودت بگی،،،
شرایط عادی برای همیشه
یا
شرایط بی نظیر با کمی تلاش و البته ایمان بیشتر
اون موقع است که آدم با قلبش ریسک تغییر رو میپذیره و آماده میشه تا بهترین ها رو درک کنه
با احترام
سلام بر استاد گرامی وشجاع
بدیهی است که جهان پاداشهای خود را نصیب کسانی می کند که اردل ترسهایشان بیرون رفته اند وازهمه مسیرها درطول زندگیشان لذت برده اند.
اما کسانیکه مثل کرم ابریشم به دورخویس پیله بسته اند لاجرم جهان راهمان پیله گرم اطرافشان می دانند.
ترسها باعث شده حتی سرمان راازپیله بسته خودمان بیرون نیاوریم ونفهمیم چه زیباییها ولذتهایی که میتوانستیم درطول عمرمان از آنها لذت ببریم ونبردیم وحسرت همه آنها بردلمان بماند.اگر به محیط امنمان عادت کنیم بسان ابوموسی هایی میشویم که در پایین ترین سطح زندگی خواهیم ماندومهرندامت وپشیمانی برپیشانیمان خواهیم زد.وازانهمه نعمتها ولذتها بی بهره خواهیم شد.خدایا شجاعت وبصیرتی به ماده که خویشتن را بشناسیم و آنگاه باایمان به تو در ترسهایمان برویم وحرکت کنیم تا به مقصد اصلیمان برسیم .امین یارب العالمین
باسلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان هم فرکانسی ام
خیلی خوشحالم که این توفیق را دارم که این پست را بگذارم.
باز هم یک فیلم عالی از استاد عزیز…
من این فیلم را به بهانه پشت زمینه بسیار زیبایی که استاد ایستاده و فایلی که اسم عجیبی داشت! دانلود کرده ام و از استاد عزیز بخاطر اشتراک نظراتشان و صحنه های زیبایی که در آن فیلمبرداری می کنند، بی نهایت سپاسگزارم.
ولی بعد از دانلود فیلم و لذت بردن از پس زمینه رویایی،مفهوم عمیق ابوموسی بودن را در زندگی دنیا فهمیدم.
زندگی در دایره امن همیشگی و فرار از تغییر، انسان را چون مردابی ساکن می کند که هیچ چیز جدیدی را نه خود تجربه می کند و نه به دیگران کمک می کند که تغییرات جدید را تجربه نمایند.
بعد از دیدن این فیلم زیبا و موقع خوردن ناهار و بعد در باشگاه بدنسازی، داشتم به این فکر می کردم اگر استاد عباسمنش از کارمندی در بندرعباس استعفا نداده بودند هم خودشان و هم صدها نفر را از دیدن این همه زیبایی و فراوانی محروم می کردند و تصور کنید زندگی ای چقدر سخت است بدون سایت استاد و این همه آموزش خوب که همیشه در حال بروزرسانی است و مثل رودخانه ای مواج در حال حرکت و زنده کردن انسانهاست.
خدایا از تو بی نهایت سپاسگزارم بخاطر آفریدن بندگانی مثل استاد عباسمنش که چراغی را در دنیا افروخته اند و در حال حرکتند وبسیاری پشت سر ایشان در حال پیمودن راه زندگی و تجربه خلق زندگی توسط خودشان بصورت مداوم،مداوم و مداوم…
خدایا چقدر خوب و ایده آل است که هرروز تمرین کنیم کمی از منطقه امن خود بیرون بیاییم و چیز جدیدی را تجربه کنیم:
– از راه دیگری به محل کارمان برویم یا برگردیم.
– مسافرتی بدون برنامه ریزی ولی با چادر و امکانات لازم برویم.
– اگر کارمند هستیم و در آرزوی شغل خودمان که می دانیم در آن بهتر عمل می کنیم با هدفگذاری چندساله هر روز بعد از وقت اداری به شغل مورد علاقه خودمان بپردازیم و وقتی درآمدمان معادل یا بیشتر از شغل فعلیمان شد از شغل اداری خودمان استعفائ بدهیم و تمام وقت به شغل مورد علاقه خودمان بپردازیم (آموزه استاد جیم رآن در کتاب جادوی کار پاره وقت).
– در ساعاتی از روز که کار مهمی انجام می دهیم گوشی موبایلمان را دور از دسترسمان بگذاریم.
– هر ماه یک کتاب بخریم و خودمان را ملزم کنیم حتما آن را تا آخر بخوانیم.
– برای داشتن کتابخانه و اتاق شخصی بزرگ تر مجبور باشیم خانه ای بزرگ تر بخریم یا اجاره کنیم.
و…
دوستان عزیز و استاد عزیز سلامت، ثروتمند و پایدار باشید…
با سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و زیبا و تمام هم فرکانسی های عزیز
عجب فایلی استاد عجب حرفهای زیبایی زدین از جنس شجاعت و رها بودن
مثل ابوموسی نبودن یعنی از دایره امن بیرون اومدن
مثل ابوموسی نبودن یعنی اون پیله ای که سالها دور خودمون پیچیدیم و خیالمون راحته که جامون امنه و راحت زندگی میکنیم یعنی اون پیله رو پاره کنیم و پروانه بشیم و به پرواز در بیایم و آزاد بشیم و رها رها رها آخ که این کلمه رهایی چقدر حس خوبی به آدم میده پرواز کنیم و تجربه کنیم چیزایی رو که همیشه دوس داشتیم و اما اون پیله اون ترسه او شجاع نبودنه نمیزاشت که از زندگی بیشتر لذت ببریم لدتی سراسر از حس آزادی و شجاعت و بزرگ شدن در هر لحظه
مثل ابوموسی نبودن یعنی خطر کردن نه صرفا خطر جانی نه گاهی خطر کردن به این صورت که یک گام از دایره امنمون فرا رفتن و تجربه کردن و پیشرفت کردن و بزرگ و بزرگ و بزرگ شدن
من خودم همیشه از تاریکی ها میترسیدم شبا که میرفتم سرویس بهداشتی چون ما توی روستا زندگی میکنیم و سرویسمون بیرون و یکم دوره از خونمون من همیشه میترسیدم مخصوصا نصف شبا همیشه حس میکردم که یکی منو تعقیب میکنه تا اینکه تصمیم گرفتم یه کاری واسه این ترسم کنم کاری که کردم این بود که هیچوقت فیلمایی که یه خورده ترسناک باشن حتی یه خورده رو نگاه نکنم البته من هیچوقت علاقه به فیلمهای ترسناک نداشتم و نگاه نمیکردم و شبا بدون اینکه چراغو روشن کنم برم داخل حیاط واسه سرویس اوایل سخت بود اما بعد مدتی یهو فهمیدم که چقدر تغییر کردم و دیگه نمیترسم یعنی ترسم به صفر رسیده دیگه اصلا نمیترسم باورم نمیشه که من منی که انقدر میترسیدم حالا دیگه شجاع شدم و اون ابوموسی بودنم رو کنار گذاشتم چون ابوموسی بودن آدمومحدود میکنه اینکه از یه حدی دیگه فراتر نری
با تشکر از همه شما دوستان.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم
وسلام به تک تک دوستانم
استادجانم، من این فایل رو چندین بار از وقتی رو سایت قرار گرفته دیدم وگوش کردم وهربار کلی جرات وجسارتم رو بیشتر کرده این اگاهیهایی که شما بهمون تو این فایل دادید…
امروز توی موضوعی به یه تضاد کوچولو برخوردم، طوریکه رفتم تو حس سرزنش کردن خودم، که مثلا چرا مراقب خودم نبودم مراقب گفتارم نبودم و فلان حرف یا موضوع رو با طرف مقابلم مطرح کردم که شاید باعث ناراحتی ودل مشغولیش شدم، هی به خودم میگفتم دختر تو قبلا هم از این کارا کردیا، این سوالات بیخود چیه که اومده به ذهنت تو سریع برداشتی به فلانی گفتی؟ از انور ذهن منطقیم میومد میگفت خوب کردی، خب برات سوال پیش اومده بوده باید میپرسیدی، باید برات شفاف میشده، حالا اگه اون طرف مقابل نخواست درست جواب بده یا اصلا نتونسته جواب قانعه کننده ای بده وسوالت باعث حال بدیش شده این دیگه به تو مربوط نیست به احساسات درونی اون شخص مربوط میشه که آیا با خودش در صلح وصفا وراحتی هست یا نه از درون مشکل داره باخودش که با یه سوال تو حالش بد شده!!!
شاید واقعا ادم باخودش بگه نباید که سر هر مسئله ی کوچیکی انقدر فکر مشغولی بگیره یا سخت بگیره به خودش وحساس بشه، ولی از طرفی من میدونم که هر مسئله وموضوع در ظاهر بی اهمییتی می تونه طوری پیش بره که اوضاع رو بد کنه، برای همین سعی می کنم خیلی مراقب افکار وگفتار ورفتارم باشم…
خلاصه که اومدم زدم رو نشانه ی امروزم هدایت شدم به این فایل…
همون اول فایل سریع تا اسم فایلو دیدم گفتم اخ مینا جوابتو خدا صریح و واضح داد، ببین اخه دختر تو چقدر به خودت سخت میگیری، حاضری یه سوالی حرفی موضوعی مدتهای طولانی توی ذهنت آزارات بده که باید پرسیده بشه برای واضحتر شدن مسیری که در پیش داری، ولی به خاطر اینکه همش حواست هست از احساسات وعواطف دیگران مراقبت کنی یا ترس از قضاوت داری، یاترس نه شنیدن یا نادیده گرفته شدن نمی پرسی سوالتو وحرف دلتو نمیزنی بعد خودت میریزی بهم یه تایم طولانی….
واین موضوع روی کل تصمیماتت اثر میذاره وباعث میشه شاید تضادهای بیشتری رو تجربه کنی…
اینکه نخوام مثل ابوموسی باشم واقعا جواب سوال من از خداوند بود امشب…
چون یه موضوعی رو یه مدته دارم روش کار میکنم وجدیدا در مرحله اجرا قرار گرفته طوریکه فقط مربوط به خودم نمیشه و شخص دیگه ای هم دقیقا وسط این موضوع وماجراست..
ولی امروز یه دفعه پیش خودم گفتم بذار ابوموسی باشم، تنها وبدون ریسک زندگی کنم، کار کنم و شرایط رو مدیرییت کنم تا اینکه بخوام درگیر نظرات متفاوت بشم یا صدای مخالف رو بشنوم یا انتقاد پذیر باشم یا کلا بهتره تو محدوده امن خودم بمونم واصلا وارد این ماجرا نشم!!!!!!
ماجرایی که خواسته ی قلبی وروحی،من هست، به حال خوبم به شرایط کاری ومالی و احساسی و آینده و همه چیزم مربوط میشه وچیزی نیست که بخوام نادیده اش بگیرم یا راحت ازش بگذرم، ولی میخواستم که بگذرم، که نخوام خطر کنم، ریسک کنم….
وقتی فکر میکنم به اینکه چه ریسکهایی کردم و چه خطرها کردم تو زندگیم که باعث شد کلی تجربه ی خوب داشته باشم حال دلم خوب میشه، تجربه هایی که خیلی ها وقتی می بینند ومیشنوند دلشون میخواد که جای من بودند وتجربش میکردند ولی چون مثل ابوموسی زندگی کردند هیچوقت نشد که تجربش کنند….
و به یاد اوردم چقدر ارزو وخواسته دارم که بدست اوردنشون وداشتنشون فقط یه جسارت میخواد تا شروعشون کنم ونترسم ولی هنوز اقدامی براشون انجام ندادم…
چقدر موتور سواری دوست دارم، شنا توی عمق اسختر، و رانندگی بدون اینکه کسی کنارم بشینه …
چقدر دوستدارم دوچرخه سواری کنم واز خونه تا ساحل که شاید یک ساعت طول میکشه تنهایی برم …
با اینکه شرایط انجام دادن همشو خداوند برام مهیا کرده ولی هربار با کلی بهونه و دلیل وبرهان یا نادیده میگیرم یا به یه وقت دیگه موکول می کنم..
من بعد کار کرد 12 قدم وقتی رفتم سراغ چکاپ فرکانسیم متوجه شدم توی تمام جنبه ها رشد داشتم اونم زیاد وچشمگیر ولی توی ارتباطات هنوز ضعیفم، یعنی هیچ دوست صمیمی ندارم چون همیشه می ترسم از محدوده امن خودم فرارتر برم از اینکه باکسی مثلا درد دل یا مشورت کنم،از اینکه دوستم بخواد بیاد خونه ام یا بریم سفر یا بیرون انوقت من شرایط مالی یا کاری خوبی نداشته باشم،یا اینکه طرف مقابلم دیدگاه متفاوتی نسبت به خداوند وجهان وقوانین داشته باشه و انوقت من نتونم بپذیرمش، یا اینکه هنوز نتونستم رابطه ی عاشقانه رو بعد سالها تجربه کنم با این بهونه که دو بار ازدواج ناموفق داشتم، باز دوباره برم تو رابطه اذییت میشم، یا طرف میاد و تمام وقتم رو میگیره و از کار وزندگیم می مونم یا اینکه نامردیه من برم تو رابطه انوقت پسرم مثلا یه تایمی تنها بمونه یا فک کنه من توجه ام رفته به سمت شخص دیگه ای…یا اینکه مثلا اگه رابطه عاشقانه وعالی پیش رفت اخر وعاقبتش چی میشه و.….هزارتا از این بهونه ها که میارم…
من تو مورد روابط با جنس،مخالف و داشتن دوست صمیمی چند ساله که دارم مثل ابوموسی رفتار میکنم…
به قول شما به خاطر تجربه های تلخ رابطه های گذشته حاضرم توتنهایی اذییت بشم و تجربه ی داشتن رابطه ی عاشقانه و دوطرفه رو از دست بدم ولی بگم نه من خودم خواستم تنها باشم، نه بابا دروغه، کی بدش میاد ازدواج کنه یا رابطه ی عاشقانه ای رو تجربه کنه؟؟؟
جز اینکه کسایی مثل من وخود من فقط می ترسیم و از درون با خودمون به صلح نرسیدیم ونتونستیم باورهای پوچ گذشتمون در مورد روابط رو دور بریزیم وبیایم روی اعتماد به نفس وعزت نفسمون کار کنیم تا جهان کسی که هم سنگ ماست سمت ماهدایت کنه؟؟!!!
من حتی یه پاشنه آشیل خیلی بزرگ توی کسب وکارم یعنی توی ثروت دارم، مثلا میگم حالا زیاد کار کنم زیاد پول در بیارم که چی بشه؟
همشو باید بذارم اینجا وبرم دیگه همین اندازه خودمون داشته باشیم بسه دیگه!!!!
یعنی هر چقدر بخوایم روی عادات وباورهای کهنه و پوچ وبی اساس گذشتمون کار کنیم کمه….
چون انقدر در ما نهادینه شدند که جهاد اکبر میخواد واقعا تغییرشون دادن…
امشب از خودم راضی ام به خاطر تمام کار هایی که دوست داشتم و تجربشون کردم حتی اگه سخت بود و حالا اذییت هم شدم تومسیرش، وقول دادم به خودم که امسال روی تغییر شخصیتم کار کنم، چون به قول شما تغییر شخصیته هست که سلامتی وثروت و ارامش و معنوییت واقعی رو باخودش میاره ….
به خودم همین امشب قول میدم که ترسهامو بذارم کنار وباعشق برم دنبال تجربه کردن اون چیزی که هم برام خوبه هم کمک میکنه آدم بهتری بشم وهم بهم حس خوشبختی و زنده بودن میده…
استاد عزیزم ازتون ممنونم که هرچیزی بهتون الهام میشه میاین در موردش صحبت می کنید و با آگاهی هایی که بهمون میدید مسیر رو برامون روشن وهموار می کنید،یه جورایی یه اهرم میشد تا حرکت کنیم به سمت یه زندگی دلخواه. واین فایلهای پر از آگاهی تواین سایت همیشه در دسترس هرکسی که بخواد زندگی قشنگتری رو تجربه کنه هست.خدا رو صدهزار مرتبه شکر
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم،استاد شایسته مهربانم و تمام دوستان
خدا رو شکر میکنم که بهم اجازه داد تا بتونم یه رد پای دیگه تو سایت بذارم
خیلی دوست داشتم اتفاقاتی که این مدت برام افتاده رو بنویسم
و زدم روی دکمه نشانه روزم و این فایل برام اومد
و متوجه شدم این فایل بهترین فایلی بود که میتونستم رد پا بذارم
مدتی هست خودم رو بستم به فایلهای دوازه قدم و هم جهت با خداوند
و تا جایی که میتونستم ذهنم رو میذاشتم رو نکات مثبت اطرافیانم
من روز پنج شنبه با پسرم رفتیم شهرستان و همسرم باهامون نیومد
خیلی سختم بود که با اتوبوس برم،هر جور بود خودمو راضی کردم و رفتیم
استاد پدری که هر وقت ما میرفتیم کلا ساکت بود یا عصبی این سری با روی خوش باهامون رفتار کرد
همینطور شیرینی و میوه و فلان میخرید میاورد خونه
چقدر از شیرین کاریهای خواهر زادم لذت بردم
چه غذاهای خوشمزه ای این دو روز مادرم زحمت کشید و پخت
همه با یه احترامی باهام برخورد میکردن که همه اعتبارش رو میدم به خدای مهربانم
برا روز پدر همه خانوادم کنار هم بودیم و خیلی بهمون خوش گذشت
دیشب به شکرانه این نعماتی که هیچ وقت به چشمم نمیومد نماز شکر خوندم
یه شب که با خواهرم و مادرم داشتیم صحبت میکردیم
گفتم خیلی دوست دارم بتونم به ترسهام غلبه کنم و کارایی که دوست دارم انجام بدم
خواهر و مادری که از وقتی یادمه تو سری بهم میزدن و میگفتن زهرا بی عرضه اس
و من هیچ وقت باهاشون در مورد خواسته هام حرف نمیزدم
خواهرم برداشت گفت زهرا تو میدونی چه کارای بزرگی کردی؟که منه خواهرت هیچ وقت جرات انجامش رو ندارم
یادته فلان جا اینجوری کردی
یادته فلان روز ایجوری کردی
و همین طوری داشت بهم یادآوری میکرد
و در آخر گفت من خیلی دوست دارم هانیه(یعنی دختر بزرگش)شبیه تو بشه
و من همینطور مات ومبهوت بودم
و میگفتم یعنی اینا واقعا کارای بزرگی بوده که من انجامشون دادم؟؟
انگار خدا داشت از زبون خواهرم دستاورد هامو بهم یاد آور میشد
شب که خوابیدم همش تو دلم خدا رو شکر میکردم
اعتبارش تک تک اون کارها رو به خدای خودم دادم
استاد اینم اضافه کنم
من چند وقت پیش تونستم آرزوی بچگیم رو به لطف الله به دست بیارم
من قبل از آشنایی با شما حتی پول شارژ گوشیمم نداشتم
اما چند روز پیش چند میلیون دادم به دوربین عکاسی
که رویای بچگیم بود
خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم
استاد به امید خدا بازم میام از دست آوردهای بزرگترم می نویسم
در پناه خدا باشید
به نام خدای مهربانم خدایی که نزدیکه من ست و هدایتم میکند ممنونموای خدای خوبم
سلام به بهترین زیباترین استاد
سلام به مریم مهربانم متشکرم عزیزانم
من تاحالا این فایل و کامنتهاشو ندیدم و نخوندم
برام جالب بودن حتما هدایته خداوند میخواد چیزی به من بگه و من آماده ام
ثابت نمان و حرکت کن برای تغییر قدم بدار و
تجربه کسب کن با هر قدمی که برای رسیدن به خواسته برمیداری
عجله نکن از لحظه حالت لذت ببر
آرام باش که در آرامش همه چیز بدست می آری
اگر ما بتونیم ذهن رو کنترل کنیم عالی میشه زندگیمون
وقتی ذهن رو کنترل میکنیم در اوضاع بد هم حالمونو و خوب نگه میداریم
ولی امان از عدم کنترل ذهن که اوضاع خوب رو برات جهنم میکنه
پس ما که قانون رو یاد گرفتیم بیایم به خودمون تعهد بدیم رها باشیم نگران هیچ چیزی نباشیم و همه رو به قدرت خدا بسپاریم و فقط روی خودمون کار کنیم
و برای تغییر هر روزمون تلاش کنیم
از خودمون بپرسیم امروز چه کارهایی رو انجام بدم که حالم از دیروز بهتر باشه چکار کنم که شاد تر باشم
و همه جا خدا رو نظاره گر خودم ببینم
ممنونم از همه عزیزانم
دوستتون دارم
خدایا کمکم کن که هر روزم از دوز دیگه ام بهتر باشم
توحیدی تر و با ایمان تر
در پناه خداوند مهربانم باشین
سلام بر استاد جذاب و جنتلمن😎و همه دوستان
جا داره از شعر نامبارک بدنو ببین جون بابا در این کامنت استفاده کنم😂
اگه بخوام در مورد فایل حرف بزنم یه شعری بود که از زبان شما شنیده بودم میگفتید:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
خوشحالم که افتخار شاگردی شما رو دارم اینکه شما حتی توی شرایط خوبم از چهار چوب ترساتون پاتونو فراتر گذاشتید و در هر لحظه دنبال تجربه کردن استعداد های جدید خودتون هستید در هر لحظه دنبال کشف کردن بُعد جدیدی از زندگی هستید اونم تو شرایطی که همه چیز براتون فراهمه.
خیلی کمه خیلی کمه آدامایی مثل شما که تو شرایط عالی حرکت کنن.
مثلا همین لاغر کردن شما،و جستجوی تمرکزی شما روی دوره سلامتی من مطمنم۹۰ درصد ادما اگه این ارتباطات خوب شما رو داشتن اگه این ثروت شما رو داشتن اگه تو کشوری بودن که زیاد به ظاهر اهمیت نمیدادن، زندگی میکردن عمرا برن سمت لاغر کردن، چون من دیدم بیشتر ادمایی که میرن سمت تناسب اندام مخصوصا تو ایران به خاطر خوشگل شدن در چشم مردم یا مسخره نشدن توسط مردمه ولی امریکا اصلا کسی به کسی کاری نداره و این نشان از جسارت شماست که همیشه دوست دارید خودتونو کشف کنید.
ما دو نوع چارچوب داریم یک چارچوبِ قوانین الهی که اگه تجاوز کنی بی برو برگرد نتیجشو میبینیم، ولی دومین چارچوب ، چهارچوب استعدادها و ترسها که اگر پامونو از این فراتر بگذاریمم نتیجشو میبینیم
ولی نتیجه این کجا و نتیجه آن کجا،برای فراتر رفتن از چارچوب دومی باید قید بعضی لذت های زود گذر رو بزنیم باید عاشقانه تلاش کنیم عاشقانه سختی بکشیم تا به لذت های بزرگ تر و نا محدود دنیا و آخرت برسیم.
و به نظرم این عاشقانه تلاش کردنه فقط با دیدگاه ایمان به آخرت به وجود میاد چون ما وقتی بفهمیم آخرتی هست بدون در نظر گرفتن دستاورد و نتیجه حرکت میکنیم.
شادو پیروز و ثروتمند در پناه الله یکتا❤
سلام استاد عزیزم
تو اینستاگرام هم برای این فایل پر ارزش، مثل همه ی فایل هاتون، کامنت گذاشتم.
باید برای سپاسگزاری از ایجاد چنین منطقه ی امنی که ایجاد کردید اینجا هم بنویسم.
استاد هبکلتون فوق العاده زیبا و سکسی شده. فوق العاااااااده، احسنت بهتون.
استاد تو فایلی که دارید از چراغ قوه هاتون رو نمایی میکنید یه شکم خیلی کولی داشتید که الان با داشتن این پاهای کشیده و بدن عضله ای اصلا باور پذیر نیست داشتن اون چربی های اضافه…
استاد ممنون که به الهامات تون عمل میکنید و خدای به موقع ام را سپاسگزارم.
خدایا داشتم فکر می کردم اگر میکردم و چه شرایطی را تجربه نکرده بودم، حسرت میخوردم؟؟؟
گفتم اگر می مردم و دنیای کار کردن برای خودم را تجربه نکرده بودم این بزرگترین حسرت من بود.
وقتی به خدای رزاق ایمان آوردم زدم به دل ترسم.
ترسم از کرایه خونه و خرج خورد و خوراک…
از رفتن تو دل ترس های کوچک بگم.
الان تو کافه ای نشستم که هنوز باز نکرده بود ولی چون یک ساعت وقت داشتم تا برم سر قرار کاری ام، درخواست کردم یک ساعت بشینم اینجا، بدون اینکه چیزی بخام سفارش بدم. الان که نزدیک رفتنم هست، بالای سرم بخاری روشن شده و دارم به آهنگ های شاد کافه گوش میدم و تو این دنیای امن مینویسم.
سپاسگزارم ازتون
جانید و جانان