مثل ابوموسی نباشیم - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

511 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سحر دیزجانی گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    سلام به استاد خوشتیپ و مریم جون و همه دوستان عزیز سایت و درود ویژه به شما فاطمه خانم عزیز و با اراده ،چقدر خوشحال شدم از خوندن کامنتتون و تحسینت میکنم که پا رو ترساتون گذاشتین و رفتین اهواز ، اونجا که گفتین متصدی ترمینال گفته ،یکجا خالی و همین حالا حرکت ( راستش من اگه بودم ،برمیگشتم🙈😆) احسنت به شما ولی خاطره شما منو یاد یک سفری انداخت که از قضا من هم در جوانی تنهایی رفتم اهواز ، اونموقع ها موبایل نبود ، و من از تهران با هواپیما میرفتم اهواز که به علت تاخیر زیاد پرواز و اطلاع ندادن به فرودگاه اهواز ،من قرار بود صبح برسم نزدیک ۱۱ شب رسیدم اهواز ،اولین بار ،هیج جا رو هم بلد نیستم و اونایی هم که اومده بودن دنبال من به هوای کنسل شدن پرواز ولکرده بودن و رفته بودن خونه، حالا من ی دختر جوون توی فرودگاه بدون ادرس😃 ولی دل به دریا زدم و البته به کمک یک همسفر که توی هواپیما بود رسیدم به مقصد ،ولی خواستم بگم همیشه از اون سفر به خوبی یاد میکنم و مرورش باعث میشه که خنده به لبم بیاد و البته که الان میفهمم اون آقا دستی بوده از طرف خداوند ، این فایل نشونه امروز من بود هم سپاسگزارم از خدای هادی ام ،هم از استاد بخاطر آموزه های عالی شون و همچنین از شما که باعث شدین باخوندن کامنت قشنگتون دوباره یاد اون خاطره زیبا که به‌طور خلاصه برای شما گفتم بیوفتم و همچنین یادم بیاد که من چقدر اون زمانها تنهایی سفر میرفتم و باید دوباره شروع کنم و پا رو ترسهام بزارم و از منطقه امن ذهنم خارج شم ، بازم ممنونم و سپاسگزار ، امیدوارم که شما هم هرجا که هستین روز به روز موفق تر باشین دوست عزیز

    خدایا شکرت بابت تمام لحظه های قشنگی که برامون رقم میزنی

    خدایا شکرت بابت سایت که میتونم اینجا با دوستان زیادی هم صحبت شم و از نظراتشون لذت ببرم🙏🏻🙏🏻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    حسین زمردیان گفته:
    مدت عضویت: 2555 روز

    سلام

    استاد چقدر خوب درس زندگی میدهید.

    یک خروس را شاهد مثال میاورید و میگویید مثل این نباشیم.

    کاملا موافق هستم زندگی به عمقش ارزش دارد و نه به طولش.

    یادم میاد بهترین طبیعت گردی من مال وقتی بود که ناگهان باران شدیدی گرفت و ناخواسته در سیلاب گیر افتادیم و از قضا کفی هردو کفشهایم ازجا درآمد و مجبور شدم کفی را با نخ و بندکفش و.. ببندم و هر چند متر که پاره میشد دوباره تکرار کنم و البته در زیر باران شدید کاملا خیس بودیم.

    اون آتشی که ما دونفر روشن کردیم لذت بخش ترین آتشی بود که تجربه کردیم چون از شدت سرما میلرزیدیم و کامل خیس بودیم

    و وقتی به یک جاده رسیدیم بنظر بهترین جاده خاکی میامد.

    اگر قراره ما برای تجربه کردن به این دنیا آمده باشیم پس پیش بسوی تجربه‌های جدید و پرهیجان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمدحسین مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1165 روز

    استاد تا قبل از اینکه جمله ی ” ما هر کار بکنیم و هر فعالیتی داشته باشیم داریم به گسترش جهان هستی کمک می کنیم” رو تو یکی از فایل های شما بشنوم، خیلی نگران اشتباه کردن بودم، البته که قسمتی از این ترس و نگرانی بخاطر تاثیرات دیدگاه های اطرافیان هستش، ولی از زمانی که باز از شما شنیدم که من باید مسئولیت تمام جنبه های زندگیم رو بپذیرم، مسئولیت این ترس و نگرانی در وجودم را پذیرفتم و الان به لطف الله در حال تغییر هستم.

    این فایل نشونه ی امروز من بود، انرژی مثبت سایت شما و هارمونی که با کائنات دارد برای من برای چندمین بار اثبات شد.

    موضوع این فایل قبلا به هزار و یک روش به من الهام شده بود، و من سعی در برطرف کردن انواع ترس ها داشتم ولی نمی دونستم که چطور این کار را انجام دهم.

    ببینید ترس و نگرانی های ما به هم وصل هستن یکی شون رو که ازش میگذریم و برای ما دیگه ترس نیست، خیلی از ترس های دیگر ما رو هم با خودش میبره. این مثال رو خانم شایسته‌ی عزیز تو قسمت هفتم سریال زندگی در بهشت زدن، که با حذف کردن چند شاخه از پیچک هایی که دور یک درختچه رو گرفته بودن و نمی گذاشتن که درخت آزاد شود، با حذف اون چند شاخه درخت آزاد شد. بیشتر وقت ها فقط نیاز داریم چند شاخه پیچیده شده ی کوچک و اضافی از ترس ها را از خودمون جدا کنیم تا بتونیم آزاد بشیم. این مثال برای من بسیار صادق هستش، اعتماد به رب که نتیجه ی آن نگران نبودن و ترس نداشتن است، موثر ترین عامل در انواع موفقیت های زندگی من میشه. یه جمله ی بسیار عالی هستش که میگه ” هرچیزی که من را نکشد، قوی ترم می کنه”. اگر شجاعت بزرگان و دانشمندان و تمام افرادی که تاثیر مثبتی در زندگی انسان ها گذاشتند، نبود الان این همه پیشرفت و گسترش رو نمی دیدیم.

    به نظر من پیش زمینه ی عشق هم شجاعت هستش، تا شجاعت عشق ورزیدن بی قید و شرط و بی توقع نباشد، نمی توان عشق بی قید و شرط بخشید.

    مثالی که برای این موضوع می تونم بزنم، فایل های رایگانی هستش که استاد و خانم شایسته‌ی عزیز آماده می کنند. این دو عزیز برای این فایل ها می تونن پول دریافت کنند، ولی با شجاعت از مبلغی که برای این فایل ها می تونن دریافت کنند می گذرند، و در عوض با عشق بینهایت این ها را به صورت رایگان در اختیار ما می گذارند.

    از نوشتن این کامنت خیلی حال بهتری دارم، این موضوع پاشنه آشیل چند ساله ی من بودش که دارم حلش می کنم، از دوستان کسی اگر نظری دارد که برای حل این مسئله کمک میکند بسیار خوشحال می شوم که در پاسخ به این نظر بشنوم.

    یه آهنگ زیبا هم اگر بخوام معرفی کنم که حس شجاعت رو در ما تقویت کنه و استرس ها مون رو کم کنه، آهنگ Too Blessed To Be Stressed از Karen Drucker رو معرفی می کنم.

    امیدوارم همواره موفق و شجاع باشیم.

    بسیار سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2505 روز

    ردپای روز 136 من

    روز شمار تحول زندگی من فصل پنجم

    مثل ابوموسی نباشیم

    دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

    ‌ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

    دانی که پس از عمر چه ماند باقی

    مهر است و محبت است و باقی همه هیچ.

    خدایا من را بسمت مسیرهای درست و صحیح هدایت کن که بدون هدایت و نشانه های الهی تو من گمراه و سرگشته و حیران امای ابتدای هر آغاز و ای سرانجام هر پایان ،

    دقیقا این فایل هم در روز 118 روز شمار از فصل چهارم بود .. کمی به این تکرار فایل فکر کردم

    اینکه چرا خانم شایسته عزیز در طبقه بندی و لیست کردن این فایل های روز شمار بعضی از فایل رو تکراری گذاشتند بعدش بخودم پاسخ دادم و گفتم خب حتما نکته های مهمی رو باید از درون این فایل ها بکشیم بیرون ..

    مثل ابوموسی نباشیم

    یعنی در این (قسمت از روز شمار ) باز هم بهمون یادآوری شده که باید تغییر کنیم .. باید از منطقه ی امن خودمون خارج بشیم .. باید تجربه ی چیزهای دیگه رو داشته باشیم فقط در همون منطقه ی امن همیشگی خودمون باقی نمونیم

    اگه برم بیرون از این نقطه قطعا پاداش های من هم بزرگ تره و خدا پاداشو ب شجاعان میده نه به ترسوها و ضعیف ها..

    از روز گذشته بهم الهام شد که برنامه ی روزانه ام رو تغییر بدم چه در نوشتن و شکر گذاری هام . و چه در خورد و خوراک و چه در خوابیدن و بیدار شدنم و پیاده روی هام کلا در همه چیز .. نه اینکه اینا رو انجام ندم نه به هیچ عنوان فقط می خوام جور دیگه ای انجامشون بدم و یک تغییراتی در کارهام انجام بدم بقول استاد عزیزم… خودم زودتر تغییرات رو در خودم و زندگیم انجام بدم حالا از هر جایی که می تونم این حرکت رو شروع کنم..

    شروع کردم به اینکه صبح ها بجای نوشتن و اومدن توی سایت کمی تفکر کنم .. یعنی توی همون رختخواب دراز بکشم و تفکر کنم .. به برنامه ها و کارهای روز گذشته ام توجه کنم .. ی چک آپ از خودم داشته باشم و بعد به برنامه های امروزم فکر کردم حدودا نیم ساعتی داشتم با خودم صحبت می کردم انگار باید با خودم خلوت می کردم و به یک آرامش خوبی میرسیدم . از خداوند پرسیدم امروز چه کارهایی باید انجام بدم؟؟؟؟ یعنی می خواستم هدایت بشم .می خواستم اون بهم بگه چیکار کنم

    بعدش فهمیدم نباید عجله کنم .. یعنی بجای اینکه بپرم توی دفتر م و شروع کنم به نوشتن و یا بپرم توی سایت و ببینم چندتا کامنت باید بخونم و کدام فایلها رو ببینم . گفتم امروز می خوام از منطقه ی امن روتین خودم خارج بشم .. امروز می خوام یک جور دیگه خودم رو تجربه کنم … امروز می‌خوام فقط آرامش رو به ذهنم وارد کنم .. امروز می خوام روزه ی سکوت بگیرم .. امروز می خوام فقط به آسمان خیره بشم و صدای پرندگان رو بشنوم .. امروز می خوام هیچ باشم

    داستان آقا خروس ابوموسی زندگی در بهشت ما اینجوریه که خیلی از همون جایی که هست احساس امنیت می کنه و چسبیده به همون یک تیکه جای اطراف لانه اش.

    خروسی هست که خیلی ترسوئه. از دایره امنش فراتر نمیره و یه محیط سربسته برای خودش ایجاد کرده نه میره اون طرف های جنگل ک کرم های جدید پیدا کنه، نه اکتشافی میکنه، نه میجنگه… هیچ بلایی هم سرش نیومده. خب ب قول استاد اگه از دید منطقی بهش نگاه کنیم شاید با خودمون بگیم چ باهوشه اینجوری آسیبی هم نمیبینه.

    نمی‌دونم هدایت های خداوند رو چطوری باید بیان کنم و بنویسم ..واقعا خودم هم شگفت زده شدم .. آخه داستان منم یک جورایی مثل همین آقا خروسه شده بود .. داستان از این قراره که کلا من آدم منظمی هستم و کلا روی برنامه کارهامو انجام میدم ولی چند وقتیه که کلا همه ی برنامه هام خود بخود تغییر کرده .. اون هم چه تغییری !!! یعنی تمام برنامه های زندگیم خود بخود جوری تغییر کرده که اصلا گیج شدم که نگم براتون .. اتفاقا توی کامنت های چند روز پیشم هم دقیقا همین تغییرات رو نوشته بودم اینکه شب ها همیشه زود می خوابیدم که صبح ها قبل از ساعت 4 صبح بیدار بشم تا کانون توجه و ورودی های ذهنمو کنترل کنم .مدیتیشن هامو انجام میدادم خلاصه با آرامش بیشتری فرکانس خودمو تنظیم کنم . و بیشتر فرصت داشتم تا دفتر شکر گذاری مو بنویسم و یا توی سایت کامنت ها رو بخونم و زمان طلوع خورشید رو ببینم و صدای چهره چهه پرندگان رو بشنوم و کلی از این کارها که بنظر خودم بهترین برنامه ریزی بود که می تونستم از زمانم لذت ببرم و خوشحال باشم و روی خودم کار کنم و یک جورایی روتین امن زندگیم شده بود … ولی از وقتی هدف گذاری سال جدیدمون تغییر و رشد شخصیتم گذاشتم.. انگار خیلی چیزها تغییر کرده یکیش همین روتین امن زندگیم .. و توی این چند روزه کلا آنقدر شب ها دیر می خوابم که یواش یواش صبح ها دیر بیدار میشم . یعنی از 4 صبح شد ساعت 5 صبح و بعدش 05:05 بعدش شد 05:30صبح بعدش آرام آرام شد 05:40 که هوا ابری و بارانی بود و روز بعدش دقیقا طلوع آفتاب بیدار شدم و احساس کردم کل روزم تمام شد و من هیچ کاری نکردم ( باور کمبود زمان) باید این باور رو تغییر بدم و بگم خدایا شکرت که روزم رو با موفقیت به پایان رسوندم) و دقیقا راجب این موضع در کامنت دو سه روز قبلم نوشته بودم ..

    ولی امروز با دیدن این فایل فوری هدایت شدم .. چون از خودم پرسیدم آخه چرا اینجوری شده .. آخه من که داشتم روی خودم کار می کردم و براش هم برنامه ریزی های خوبی داشتم و همه چی هم خوب پیش می‌رفت ..

    ولی امروز با تمرکز روی افکارم و دیدن دوباره ی این فایل بهم گفته شد ‌‌.. رویا خانم از محیط امن خودت بیا بیرون از اون روتین برنامه ریزی همیشگیت بیا بیرون یک جور دیگه زندگی کن . یک جور دیگه برنامه هات رو پیش ببر یک جور دیگه این مسیر رو تجربه کن

    و تصمیم گرفتم برنامه هامو تغییر بدم و امروز قاطعانه تصمیم گرفتم از یک مسیر دیگری خودمو تجربه کنم و روی خودم کار کنم فکر کنم مدارم تغییر کرده که اینجوری تغییرات رو واضح میبینم و دیگه هیچ مقاومتی نمی کنم و باید تسلیم این هدایت های بینظیرم باشم..

    خدایااا شکرت امروز هم از این ردپای 136 روز شمار درس هامو گرفتم

    استاد عزیزم و خانم شایسته جان واقعا بی نهایت ممنون و سپاسگذارم برای این برنامه ریزی که در لیست روزشمار بوجود آوردید که البته همه ی اینها از جانب هدایت های خداوند هست ممنون و سپاسگذارم

    امروز بهم گفتید دیگه وقته تغییره و باید از دایره ی برنامه ریزی های قبلیت بیایی بیرون و جور دیگه ای زندگی رو تجربه کنی

    منم گفتم چشممممممم

    خدایا من می خوام با بهترین دستاوردها خودم رو تجربه کنم

    و ظرف وجودم رو وسیعتر و عمیق‌تر کنم تا بهترین ورژنی از خودم رو وارد تجربه ی زندگیم کنم

    خدایاااا خودت من را هدایتی کن به سمت تسلیم بودن در برابر خودت

    خدایااا خودت هدایتم کن و با من حرف بزن

    با بهترینع بهترین و پر رنگ ترین هدایت ها و نشونه ها و صدای بلند الهام و شهود و خواب و رویا .. چشم و دل من رو روشن نورانی کن تا بتوانم نشانه های واضح و آشکار پر رنگ ترا بوضوح و به روشنی ببینم و بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم

    خدایااا فقط و فقط تو را می پرستم و فقط و فقط از تو یاری می جویم

    IN GOD WE TRUSTخدایا من می خوام با بهترین دستاوردها خودم رو تجربه کنم

    و ظرف وجودم رو وسیعتر و عمیق‌تر کنم تا بهترین ورژنی از خودم رو وارد تجربه ی زندگیم کنم

    خدایاااا خودت من را هدایتی کن به سمت تسلیم بودن در برابر خودت

    خدایااا خودت هدایتم کن و با من حرف بزن

    با بهترینع بهترین و پر رنگ ترین هدایت ها و نشونه ها و صدای بلند الهام و شهود و خواب و رویا .. چشم و دل من رو روشن نورانی کن تا بتوانم نشانه های واضح و آشکار پر رنگ ترا بوضوح و به روشنی ببینم و بشنوم و بفهمم و درک کنم و آگاه شوم و بی درنگ اطاعت کنم

    خدایااا فقط و فقط تو را می پرستم و فقط و فقط از تو یاری می جویم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    فواد بنیادی گفته:
    مدت عضویت: 1182 روز

    به نام خداوند مهربان و بخشنده

    سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم

    خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز عالی دیگر خدایا شکرت

    مثل ابو موسی نباشیم

    ابو موسی شاید از نظر همه افراد یک خروس خییلی با هوشی باشه و همه تحسین اش کند که بیبین چقدر خوبه تونسته زنده بمونه اما من که قانون را می دانم نمی خواهم مثل ابو موسی باشم می خواهم در دل ترس هایم بروم حرکت و هر روز یک قدم کوچک بردارم

    حالا که میبینم بعضی جا ها بی برنامه می روم کمتر نگران هستم میفهمم یکی است که همیشه حواسش به من است و او همیشه حامی من بوده بعضی وخت فراموش میکنم که یک رب دارم یک پروردگاری دارم همه چیز به من میده به نسبت به من میده که باورش کرده باشم به همان اندازه ظرف وجودم می دهد یادم می آید چقدر بعضی چیز ها برایم یک زمانی ترسناک بود تا زمانی که انجام اش دادم و دیدم واقعا چیز خییلی ترسناکی نیست فقط این محدودیت و این افکار نامناسب در ذهن من است و اگر باور هایم تغییر کند صد در صد خداوند به مسیر های بهتر هدایت می کند

    خدایا شکرت

    همین حالا یک باران خییلی زیبا می‌بارد من باران را خییلی خییلی دوست و یک تصویر خییلی زیبا ایجاد شده خدایا شکرت خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت این زیبای این بهار عالی خدایا شکرت بابت این سرسبزی خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2151 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این آگاهی های زندگی ساز ، بنام مهربان پروردگارِ هدایت گَرَم ،به نام عشقی که جهان هستی رو پراز فراوانی آفرید.

    سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیزم که این آگاهی های توحیدی رو در اختیارمون قرار میدید تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه

    اولین باری که این فایل ارزشمند رو گوش کردم ، شروع کردم به جمع کردن تمااااام توانم برای اینکه از مسیر های جدید تری برم سر کار ، چون از رانندگی به شدت میترسیدم و تازه به یک مسیر عادت کرده بودم ، که استاد این فایل رو گذاشتن و من شروع کردم به اقدام عملی وانتخاب مسیرهای جدید برای ،رفتن به سر کار….

    بعد ها باز گوش کردمش و شروع کردم به رفتن به مسافرت های جدید و کشف مکانهای جدید ،هرچند که باز ذهن محدودم مقاومت داشت و می‌گفت برو جاهایی که میشناسی ومطمئنی،که اونجا همه چیز برات محیاست و تو از چیزی نمیترسی ،

    بعد ها پس از هزاران بار گوش کردن ِِاین فایل و هزاران فایل دیگه که این اصل رو آموزشش دادید ،

    شیوه ی رفتن تو دل ترس هام ،شد سبک جدیدِ زندگیم و من هرآنچه از رشدو موفقیت تو زندگیم دارم ،از وارد ترس هاشدنم بود.

    الان که دارم این پیام رو می‌نویسم ، دوسال از اولین بار گوش کردنم گذشته و حالا انقدر قوی تر،بااعتماد بنفس تر و بزرگتر شدم و مقاومت ذهنم کم شده که دارم پامو از محدوده ی رابطه ی 17 سالم فراتر میزارم ، و بدون هیچ ترسی ، این رابطه ی بی کیفیت و مسموم رو خاتمه میدم ،چون استاندارد هام بالاتر رفته چون می‌خوام عمق بیشتری از زندگی و احساس رو تجربه کنم ، چون من درحال رشد و بهبود دائمی خودمم….

    صد البته که چون تکامل و کار کردن روی خودم پشت این تصمیم هست ، برای همین هزاران انسان نازنین به کمکم اومدن تا این مهم در زندگیم اجرا بشه،

    واقعا درحیرتم از کار کرد قانون جهان هستی که چطور خود به خود بدون دخالتِ من، خودش راه رو هموار کرد و تمام زمینه رو آماده کرد تا انسانهایی که باهام هم فرکانس نبودن ، به آسانی و درصلح ،از زندگی من خارج بشن

    صد البته که این نتیجه بخاطر ایمان من بود ،بخاطر تعهدم برای روی خودم کار کردن بود ،بخاطر اقدام های عملیم برای وارد ترس هام شدن بود.

    خدایا این روزها اشک شوق میریزم برای تک تک معجزه هایی که تو برای من رقم میزنی ، برای آسان شدنم برای آسانی ها،

    خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم منو به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادی نه کسانی که به آنها غضب کردی و نه گمراهان.

    بازم از ته قلبم ازشما استادعباسمنش عزیزم و مریم جون عزیز سپاسگزارم که دراین مسیر توحیدی چراغ راهم هستید

    دوستتون دارم و عشق برای خانواده ی بزرگم دراین سایت توحیدی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    فاطمه خنیده گفته:
    مدت عضویت: 1866 روز

    سلام خدمت استاد عزیزو مریم بانوی مهربان و دوست داشتنی،اول از همه با دیدن این استایل زیبای استاد چقدر ذوق کردم و تحسین کردم این اراده قوی شمارو و بعد اون تحسین کردم منظره زیبا و بک گراند این فایل سراسر آگاهی، خدای بزرگ رو شاکرم که همیشه در بهترین زمان و مکان بنده هاش رو هدایت میکنه و امشب هم مثل هزاران بار دیگه منو بواسطه نشانه روزانه ام ب این فایل هدایت کرد ک چقدرهمزمانی به موقعی ،خدایا شکرت

    من برا انجام یک کاری ک چند روز ه بهم پیشنهاد شده خیلی مردد بودم و بیم اگر و اما سردرگم ک این از ترسم سرچشمه میگیره ،ولی با شنیدن این فایل و نشانه ی هدایتیم تصمیم گرفتم ک با توکل ب خدا شروعش کنم و خواستم در پایان صحبت استاد ،این تعهد رو مکتوب کنم و با خودم میگم اگه خدا منو تو این مسیر انداخته قطعا راه رو برام باز میکنه، من قدم اولم رو برمیدارم و از حاشیه امنم بیرون بیام و می‌سپارم ب خودش و ایمان دارم ک نتیجه خوب میگیرم .استاد جان باید حرفاتون رو طلا گرفت واقعا هر کلمش پر از آگاهی تجربه هست خدایا صد هزار بار شکرت و سپاس از استاد جان و مریم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فاطمه باشتنی گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    الان ساعت4:30 صبحه دیشب موقع خواب یه سوال از خداجونم پرسیدم و گفتم عزیزدلم همین امشب باهام حرف بزن و مثل همیشه مسیرو بهم نشون بده نازنینم ️

    یهو از خواب بیدارشدم و یه ندایی بهم گفت بیام سایت استاد عزیزم و مستقیم رفتم سراغ نشانه وهدایت️.

    وباااااااااازززززهم صحبتهای عاشقانه پرودگارم و هدایت زیباش از زبان استاد دوست داشتنی ام

    الان که مینویسم غرق اشک شوق و شکرگزاری هستم که به این زیبایی جواب سوالم رو گرفتم

    در تصمیمم مردد شده بودم وشاید کمی احساس ترس داشت باعث میشد قدم جلوتر نزارم ولی با دیدن این فایل زیبا با ایمان کامل به مسیرم ادامه میدم

    خدارو هزاران بار شاکرم بابت هدایتهاش شاکرم بابت اینکه لیاقت شاگردی استادعباسمنش عزیز رو بهم داد ممنونم پروردگارم ️

    بدون اغراق حضور درسایت استاد مهربونم بزرگترین. عالیترین معجزه زندگیم هستش مچکرم خداجونم عشقم نازنیم بابت این لطف ️

    برای تمام عزیزانی که با توکل واعتماد به خدامون قدم درراه تغییر و خلق زندگیشوون گذاشتن رسیدن به اوج لیاقتهاشون رو طلب میکنم ️

    دوستتون. دارم دلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    ابوموسی که ترسو ترین خروس در پرادایس است هیچ ریسکی نمی کند، هیچ گاه با هیچ کسی درگیر نمی شود، با وجود هیکل بسیار بزرگ جای دوری نمی رود، هیچ اکتشافی نمی کند، در محدوده ی امن خود باقی می ماند و هیچ بلایی سر او نیامده است و هیچ کاری انجام نمی دهد.اگر از دید منطقی نگاه کنیم فکر می کنیم ابوموسی باهوش است اما اگر دقیق تر بررسی کنیم زندگی به این سبک که فارغ از ماجراجویی است و ما علایق خود را تجربه نمی کنیم بر زندگی که همراه با تجربه ی علایقمان باشد و حتی به خاطر علایق خود کشته شویم تحسین برانگیزتر از افرادی است که هیچ تجربه ی جدیدی از مکان ها افراد شغل مهارت غذا و… را امتحان نمی کنند این زندگی بسیاری از ما است. باید حرکت کنیم به دنبال علایق خود برویم یک ساعت عمر با کیفیت بهتر از صدها سال عمر بی کیفیت است. مهاجران افرادی شجاع هستند و از نقطه ی امن خود خارج شده اند. برنامه زندگی بسیاری از افراد این است که یک ساعت دیگر بتوانند زنده بمانند سال ها سر کار مشخصی رفته، در زندگی درجا زده و چون حرکت نمی کنند بلایی هم سر انها نخواهد آمد. اما افرادی که ریسک می کنند زندگی را در تمام جنبه ها تجربه کرده قله ها را فتح و کشته شدند و زندگی بسیار خوبی را تجربه کردند آنها به سراغ علایق خود رفته و ثابت کرده اند که هیچ چیز غیر ممکن نیست. افرادی که با ریسک کردن دنیا را تغییر داده و الگوی تمامی افراد شدند .

    با افراد غریبه صحبت کنیم، مهارت جدید یاد بگیریم، مسافرت های بدون برنامه ریزی برویم، از جایی شروع کنیم و زندگی را تجربه کنیم چه صد سال یا سی سال عمر کنیم فرصت بسیار کوتاه است. مرگ را بسیار نزدیک به خود ببینیم و هیچ گاه لذت بردن از تجارب جدید را به تعویق نیاندازیم. افرادی که هیچ تجربه ای کسب نکرده و بسیار مراقب خود هستند بارها مشاهده کرده ایم که به بدترین شکل ممکن مریض شده و مرده اند بنابراین اکنون که فرصت کوتاهی داریم از زندگی خود بهتر استفاده کنیم و به فایل های استاد عمل کنیم از اینکه حرف های زیبا بزنیم و بعد فراموش کنیم فایده ندارد با شنیدن این حرف ها باید تغییرات در خود ایجاد کرده و زندگی را یک درجه بهتر کنیم.در مکانی تنها چادر بزنیم تا کسب تجربه های جدید منجر به عمل شود و زندگی ما بهتر با کیفیت تر و لذت بخش تر شود این فرصت را خوب زندگی کرده تا زمان مرگ حسرت نخوریم جوری زندگی کنیم که همه چیز را تجربه کرده و برویم تا دنیای دیگر را هم تجربه کنیم.

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    مسیر118

    ریسک کردن و تجربه کردن

    منم همیشه در نقطه امنم میمونم و ریسک نمیکنم مثلا سرمایه گذاری های جدید مثل ارز دیجیتال و بورس انجام نمیدم یا یکدفعه بدون برنامه مسافرت نمیرم و…

    اما مقاومتی هم براشون ندارم پارسال همسرم گفت بورس خرید کنیم کفتم باشه و رفت انجامش داد سود هم کردیم حالا خودم ادامه دادم نه چون تخصص من نیست یا مثلا مسافرت بدون برنامه شده منم قبول کردم انجامش بدم مقاومت براش ندارم و شرایط بشه انجامش میدم اما خودم همیشه برنامه ریزی میکنم

    در موقع بیماری هم مراقب بودیم هم بیرون میرفتیم و کلا ترسی نداشتم چون حسم این بود مرگ من رسیده باشه این بیماری نه صد اتفاق دیگه هست که منو میکشه و برای ارامش قلبم همیشه این شعر موقع استرس میخونم گر نکهدار من ان است که خود میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

    حالا بازم امروز بهش فکر میکنم که چیو تجربه نکردم

    و در مسیر شغلیم چه ریسکی کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: