مثل ابوموسی نباشیم - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

511 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آرمین اصغری گفته:
    مدت عضویت: 2667 روز

    بنام خداوندبخشنده ومهربان

    سلام بر پادشاهان توحیدوآگاهی وعمل جهان

    استاد جان عجب بدنی ساختی

    به به عالیه عالی

    خدای من چه تصویر نابی

    فوق العاده ای هست

    دراین قاب بهشتی من یک امام زمانه میبینم….جملاتش را با طلای 24عیار کنارهم میچینم

    درحیرتم که انسان چگونه به این حد میرسد…که کل جهان درحیرتش میشیند

    فعل بداعه گفتم

    استاد جان چه درس زیبایی از ابوموسی به ما آموختی

    جهان پر است از درس وتجربه وتنها افرادی از این موضوعات درس میگیرند که در حال کار کردن روی باورهاشون باشن

    وباز تعداد اندکی این درس های بزرگ وآگاهی های ناب رو به کار میگیرند

    استاد جان چقدر زیبا بود این جملتون ازاینکه ابوموسی مثل مابقی مرغ وخروسها

    نتونسته از غذاهای خوشمزه وجدید لذت ببره

    زندگی زیبایش به تجربه کردنشه

    نه به طولانی بودن عمر

    خدای من فقط همین جمله به اندازه صدها درس داره

    پارسال خونه ما مهمون اومده بود

    یهو سرسفر مهمون مون گفت قرار بود بریم شیراز چی شد

    گفتم 2روزمرخصی دارم

    امشب بریم نهایتش نمیرسم سرکار

    اونا هم با هیجان گفتن ما پایه هستم بریم

    رفتن خونشون وسایلهاشون رو برداشتن اومدن دنبال ما حرکت کردیم رفتیم

    البته قبل از حرکت با زور من رو راضی کردن یه جای نزدیکتر بریم

    که من گفتم نهایتا اصفهان

    در اوج بیماری پندمیک من توی سفر وبازار بودم

    وهیچوقت هم نه من نه همسرو بچه هام هیچیزشون نشدن

    وباچشام دیدم افرادی که خیلی وسواس بودن وفوت کردن ویا نهایت سختی رو تجربه کردن

    استاد جان هر وقت در موضوعی منطقی فکر نکردم ورفتم جلو

    بهترین جواب رو گرفتم

    وهمین حرکتها باعث شد که کلی انگیزه من بره بالا واعتماد به نفسم بیشتر شده

    و از طرفی هم بهترین احساس رو تجربه کنم

    استاد جان الان هم که در حال کار کردن روی روانشناسی ثروت هستم

    وانشاالله به اراده خودم ولطف خدا قدمهای تکاملی رو طی میکنم وازاین

    حاشیه امن میام بیرون

    خدای من چه جملات نابی رو امروز شنیدم

    خدا رو هزاران مرتبه شکر

    خیلی خیلی ممنونم ازشما وخانوم شایسته عزیز بابت به اشتراک گذاشتن این فایل بی نظیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    قاسم عبدی نسب گفته:
    مدت عضویت: 2702 روز

    سلام.به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی و همه دوستان خانواده صمیمی عباسمنش

    این اولین کامنتی هست که من در سایت مینویسم و دوست داشتم آگاهی هایی که حاصل آموزش های استاد و تفکرم روی آنها بود رو به اشتراک بزارم.

    به نظرم قصه ابوموسی ،قصه آدم هایی هست که می‌ترسند دنبال آرزوهایشان بروند یا به نقلی دیگر،حاضر نیستند دنبال الهامات بروند و از پرداختن بهای آن می‌ترسند.

    حالا این آدم ها یا خروس ها،گرچه ممکن است در قضاوت ما زندگی کم استرس و بی دغدغه و راحتی تجربه کنند،ولی چه بسا در باطن ،پر هستند از حسرت ها و پشیمانی ها.

    کتاب کیمیا گر پائولو کوئلیو ،داستان چوپانی هست که به دنبال یک الهام حرکت می‌کند.به باور کوئیلو،آرزوهایی که آنها را میکشیم و در درون خود دفن میکنیم ،ما را رها نمی‌کنند و کم کم بوی تعفن آنها تمام وجود ما را می‌گیرد و ما را تا آخر عمر رنج می‌دهد.

    همه ما انسان‌هایی را دیده ایم که بعد از بازنشستگی،از فرصت ها و موقعیت های از دست رفته صحبت می‌کنند و این که اگر آنروز دنبال فلان کار و ایده رفته بودم ،الان چنین و چنان شده بود.

    لذا از یک زمان به بعد ،زندگی افراد ترسو،یک مرگ دائمی است و آمیخته با حسرت و تاسف.

    چه بسا در دل ابوموسی هم هنوز حسرت هایی هست، مرغ هایی که از دست داده و غذاهای خوشمزه آنطرف جنگل.شاید اگه کمی ریسک کرده بود و به آنها رسیده بود،می دید که آنچنان هم آش دهن سوزی نیستند،ولی حداقل دیگر حسرتی نداشت و از آنها گذر کرده بود و یک درجه از مدار کنونی فراتر رفته بود.

    از سوی دیگر ممکن است انسان‌هایی که به دنبال الهامات خود میروند،در مقاطعی با مشکلاتی هم روبرو شوند.ولی این فقط قضاوت ما هست.

    در صورتی که آنها در مقابل مشکلات بتوانند ذهن خود را کنترل کنند و از مسیر الهامات خارج نشوند،هر اتفاقی در جهت خواسته هایشان خواهد بود.

    به قول استاد اگه من در جهت هدفم حرکت میکنم،حتی اگر من رو بکشند هم به نفع من هست.

    اصلا برای کسی که تسلیم هست و معتقد به “الخیر فی ما وقع”، هیچ عامل بیرونی قدرت ندارد در زندگی او تاثیر منفی بگذارد و هر اتفاقی و با هر نیتی برایش بیفتد ،در نهایت به نفع او و در جهت خواسته هایش خواهد بود.

    چیزی که مهم هست،عمل به الهامات و کنترل ذهن است و پرداخت بهای لازم برای رسیدن به هدف.

    لذا اگر انسان‌هایی می‌بینیم که در راه رسیدن به هدفهایشان،با ناخواسته هایی روبرو میشوند،این فقط قضاوت ماست و اگر آنها به دیده زیبایی به اتفاقات نگاه کنند ،در نهایت ورق به نفع خوشان بر می‌گردد که “ما رایت الی جمیلا”

    بی نهایت از استاد عزیز سپاسگزارم و خدای بزرگ را شاکرم که در مدار فراگیری این آموزه ها قرار گرفتم.

    استاد و دوستان عزیز را به دستان خدای بزرگ می‌سپارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1061 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد عزیزم وبه مریم جان.

    کلید:جسارت در پرداخت بهای هدف.

    فایل:مثل ابو موسی نباشیم.

    استاد قبل از اینکه در مورد این فایل بنویسم باید در مورد تصویر فایل بگم چقدر زیبا بود انگار پرادایس توی این فایل زیباتر شده درختها وعکسشون توی آب حرکت آروم آب دریاچه خدای من یه بهشته واستاد که چقدر خوش اندام شدید وچقدر این لباسها مخصوصا کفش اسپرت سفیدتون زیباست شما همه چیز رو بهشت کردید هم محیط اطراف رو وهم بدنتون رو چقدر زیباتر شدید.

    خدارو شکر.

    و جسارت در پرداخت بهای هدف واین بار بها رفتن تو دل ترسها هست تجربه کردن زندگی اگر می خوای یه زندگی با کیفیت داشته باشی باید از منطقه امنت بیرون بیای باید تجربه کنی انچه ازش می ترسی .

    موندن در منطقه امن شاید کمک کنه که آسیبی نبینی اما زندگی رو هم تجربه نمی کنی و زمان مرگ شاید تقاضات زندگی کردن وچشیدن مزه زندگی رو داشته باشی.

    خروس داستان ما همون ابو موسی بزرگ شده زنده مونده وکاملا سالمه اما خودش رو به واسطه ترسهاش از دیدن جاهای مختلف جنگل از خوردن اون همه غذاهای مختلف از بودن کنار مرغها محروم کرده اما خروسهای دیگه شاید مردن وخورده شدن به وسیله حیونها اما تجربه کردن همه زندگی رو زیباییهاش رو.

    وحتی کسی که تو منطقه امن مونده هم ممکنه به واسطه اتفاقی زندگیش رو از دست بده من خودم عمه ای داشتم که تو جریان بیماری خودش رو تو خونه حبس کرده بود حتی خونه بچه هاش هم نمی رفت خونه فامیل مراسمهایی که همه با ماسک شرکت می کردند اما اون حدود یکسال هیچ چیز رو جز چهار دیواری خونش تجربه نکرد وآخر هم به وسیله یکی از بچه هاش که نمی دونست بیماره وبه خونش رفت این بیماری رو به شدیدترین شکلش گرفت وشاید همون ترسهاش موجب شد از دنیا بره ولی ما با ماسک بیرون رفتم چند بار هم بیمار شدیم اما خدارو شکر خوب شدیم واین ابو موسی بودن رو توی این جریان کاملا درک کردم.

    البته خودم هم خیلی جاها ابو موسی می شم وترسم اجازه لذت بردن نمی ده وبه اشتباه فکر می کنم دارم لذت می برم در حالی که خودم رو محروم کردم.

    مثل رانندگی با اینکه گواهینامه گرفتم اما می ترسم سوار ماشین بشم ومجبور می شم خیلی جاها رو پیاده برم ویه جاهایی که دلم می خواد نتونم برم یا گاهی چیزی خرید می کنم با اینکه سنگینه بگیرم دستم بیارم وهر بار می بینم کسانی که رانندگی بلدن چقدر راحتن وچه لذتی داره ودارن همه چیز رو تجربه می کنن اما باز نمی تونم بیرون بیام از ترسم امیدوارم بتونم اینبار با این ترس مقابله کنم بتونم برم تو دلش وتجربه کنم ماشین سواری رو دنیای بیرون رو.

    من هم فکر می کنم زندگی با کیفیت وتجربه کردن این دنیا خیلی بهتر از موندن در منطقه امن وزندگی طولانی هست.

    خدایا شکرت.استاد متشکرم.

    در پناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2535 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگر

    سلام به استاد عباس منش عزیزم خانم شایسته‌ و تمامی دوستان گرامی

    در ادامه‌ی دیدگاه قبلیم می خواهم بنویسم کجاها شجاعت به خرج دادم و حرکت کردم

    الهی به امید تو

    1- چند سال قبل وقتی از مرکز شهر اومدیم به یک منطقه جدید از شهر (خونه‌ی داخل شهر رو فروختیم و یه واحد آپارتمان اینجا خریدیم) برای من رفتن تا مغازه‌ای که در اون مشغول به کار فروشندگی بودم سخت بود ، بنابراین دیدم بیشترین شغلی که ظاهراً اینجا رونق داره مشاور املاک هستش، وارد حوزه‌ی مشاور املاک و مستغلات شدم

    برای من وارد شدن به این شغل یعنی یک پارادایم شیفت اساسی

    یه عالمه چیزهای جدید یاد گرفتم: در حوزه ساخت و ساز ، متریال های مختلفی که در ساخت استفاده میشه و بعد متریال هایی که برای دیزاین ساخته میسه ، شیوه های مختلف ساخت و ساز ، اصول اولیه‌ی ساخت و ساز ، یک عالمه رفتارهام رو بهبود دادم ، می پذیرفتم که یه سری نقاط ضعف شخصیتی دارم یه سری هم نقاط قوت شخصیتی دارم

    و آگاهانه روی هر دو بعد قضیه کار کردم و هر بار روابط عمومی قوی تر ، فن بیان بهتر ، زبان بدن رو بهتر یاد گرفتم

    هر بار که یه کمی از درون بهتر می‌شدم… هر بار که فرکانس های بهتری می فرستام… جهان خیلیییی زود به تغییرات درونیم واکنش نشون می‌داد و هر بار اوضاع بهتر و بهتر و بهتر میشد.‌ هر بار می توانستم قرارداد ملک های ارزشمندتری رو به ثمر برسونم ، هر بار می توانستم با احساس لیاقت بیشتر مبالغ بیشتری رو برای کمیسیون درخواست کنم و افراد هم با عشق پرداخت می کردن چون من واقعاً خدمات عالی ای رو ارائه می دادم و بهترین خودم رو در کسب و کارم ارائه می دادم.

    این شغل شریف ، یعنی مشاوره و کارشناسی امور ملکی نه تنها هزاران مدار من رو در عزت نفس و احساس لیاقت بالاتر آورد

    بلکه

    سدهای ذهنی من رو در برابر اینکه می‌شود عددهای مولتی میلیاردی ثروت خلق کرد ، می شود ارزش ملک ها و دارایی هایت ، پنجاه و صد میلیارد تومان باشد ، آدم هایی رو می شناسم که اتفاقاً سلام و علیک گرمی هم با هم داریم و بارها باهم اینور و اونور رفتیم و این ثروت ها رو دارند

    و دارند از زندگیشون به معنای واقعی کلمه لذت می برند.

    دارند خوب زندگی می کنند و کمک می کنند که جهان هم جای بهتری بشه برای زندگی کردن.

    این آدم های ثروتمندی که من می بینم ، به میزانی که طرف ثروت بیشتری داره ، در برابر خداوند تسلیم تر و خاشع تره ، به همون میزان روابط عاشقانه و ستودنی‌ای با همسرش و فرزندانش داره و داره طعم شیرین عشق رو در هز لحظه از زندگیش میچشه

    این آدم های ثروتمند روابط خیلی قشنگی رو با اطرفیانشون ، همسایه ها و دوستان ، همکارها و فامیل ها و حتی غریبه ها دارند.

    در کل انسان های شریف و دوست داشتنی و مهربانی هستند، این تجربه ای هست که من از بودن در کنار آدم های مولتی میلیاردر و دوستی باهاشون داشتم. این ها همش ثروتمند شدن رو تو ذهن من معنوی کرده و لذت بخش کرده و این ها همش به لطف خدایی هست که یه روزی با وجود ترس‌های زیادی که داشتم کمکم کرد که در این شغل شریف بمونم و ادامه بدهم و هر روز خودم رو بهبود بدهم و به این جایگاهی که الان دارم برسم ، واقعاً به خودم افتخار می کنم من تو شغلم خیلییییی جاها شجاعت به خرج دادم به ترس هام حمله کردم

    استاد عزیزم بارها از شما تو فایل های مختلف شنیدم که دومین ترس بزرگ بشر صحبت کردن تو‌ جمع هستش

    برای من هم روزهای اول همینجوری بود ولی اونقدر به این ترسم حمله کردم که به راحتی می توانم تو جمع 50 الی 100 نفره سخنرانی کنم (البته در حوزه ای که بلد باشم و مطالب ارزشمندی برای ارائه دادن داشته باشم)

    و من این کارو کردم ، تو موقعیتش قرار گرفتم و توانستم با موفقیت انجامش بدهم

    ترس بعدی ای که دارم اینه که با این که عاشق رقصم و رقصیدن خیلی بهم حس خوبی میده، می ترسم توی جمع برقصم ، حتی جمع خیلی خودمونی و خانوادگی ، باید آگاهانه باورهایی رو بسازم که بتوانم به این ترسم هم حمله کنم، اصلاً فکر می کنم آدم ها هم خودشون دوست دارند رقصیدن یه نفر دیگه رو ببینند و این بهشون حس خوبی میده.

    عاشقتونم در راستای بهبود گرایی به جای کمال گرایی ، این یکی دیدگاه هم همین جا تموم می کنم و در دیدگاه بعدیم میام باز هم از موارد دیگه ای که رفتم تو دل ترس‌هام و شجاعت به خرج دادم می نویسم

    در پناه خداوند مهربان و هدایتگر ، خداوند مسافر ها باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    به نام خدای معجزه ها

    یادگار 118

    سلام استاد عزیزم و مریم مهربونم

    و سلام به همه همراهان این مسیر الهی

    مث ابوموسی نباشیم

    واقعا چقدر عبرت انگیز

    من حتی معتقدم که حتی مث دیروز خودمون نباشیم

    گاها میگم خدایا هدفت از خلقت ادما چی بوده؟

    یا اصلا کی تا الان تونسته دوبار زندگی رو تجربه کنه؟

    اصلا چرا ادما همیشه ی دیوار و محافظی برای خودشون طراحی میکنن و اسمشو‌ میزارن نقطه امن و ازش دل نمیکنن؟

    مگه قراره چه اتفاقی بیفته این وسط؟

    اصلا گیرم هم دو‌ روز بیشتر عمر کردی

    کیفیتش چی؟

    تضمینه؟

    و واقعا همینکه ی ذره تلاش میکنیم که از این بند و اسارت نقطه امن بیرون بیایم خدا میدونه به چه لذت هایی میرسیم که قابل توصیف نیست

    و هزاران بار استاد گفته که جهان به شجاعان پاداش میده

    خدایا هزاران بار شکرت

    و من خودم شخصا ادمی بودم که اغلب موندن و راکد شدن برام سم خالص بود

    و تقریبا تو فامیل میگفتن تویی که اینقدر شغل عوض میکنی اخرش به جایی نمیرسی

    من اینقدر پله ها رو بالا پایین کردم که بالاخره فهمیدم از این زندگیم چی میخوام و دقیقا الان همونایی که از اول کارمند شدن و همیشه خانواده میگفت از فلانی یاد بگیر حتی حقوق ی ماهش با پاداش و اضافه کاریش از سود ی روز من کمتره

    و میبینم خدارو هزاران بار شکرت این منم که دارم لذت زندگی رو میبرم نه اونا

    ماشینم از ماشین اونا بالاتر

    مسافرتم بالاتر

    هزینه دخل و خرجم بالاتر

    لباسام و وسایلام گرونتر

    یادمه وقتی میگفتم این کفش یا این عینکمو چند خریدم از تعجب دهنشون دو متر باز میشد

    خدایا هزاران بار شکرت

    من لایق چنین نعمت هایی بودم و از خدا خواستم و خدا هم مسیرو به من هدایت کرد.

    و عینا دیدم هرجا که توکل کردم و رفتم تو دل ترس ها

    خدا گفت بیا عزیزم اینم پاداش شجاعتت

    یادمه روزهایی که تو خیابونا دنبال دفتر کار میگشتم من حتی پول کمیسیون املاکی رو هم نداشتم

    اما گفتم خدایا خودت هدایت کردی منم افتادم دنبالش مابقیش به من ربط نداره

    که معجزه وار پول رهن دفتر اوکی شد

    یادمه وقتی ماه اول تازه دفترمو استارت زدم

    هر روز میگفتم چجور من 8 میلیون کرایه دفتر بدم

    که دقیقا روزی که باید اجاره میدادم دقیقا ده میلیون سود خالص فروش جنسم شد

    اونم دقیقا تو ی روز

    دقیقا روزی که باید اجاره پرداخت میکردم

    اگه بخوام از پاداش شجاعت هایی که به خرج دادم بنویسم خدا داند تا کی باید بنویسم و امروز هم همش میگفتم خدایا تو هزاران بار دست منو گرفتی هزاران بار نجاتم دادی هزاران بار سر بزنگاه رسیدی هزاران بار معجزه الهی کردی لطفا تو این خواسته و مسیر جدیدم منو هدایت کن که بتونم درست قدم هامو بردارم و به بیراهه نرم و هر وقت میام فک میکنم لحظه به لحظه زندگیم میاد جلو چشمام که من توکل کردم و خدا هم به سرعت پاداش داده

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    و چقدر حال کردم با این فایل که ابوموسی نباشیم

    و بازم میگم ما حتی نباید مث دیروز خودمون باشیم چه برسه ابوموسی

    خدایا دمت گرم که دارمت و هستی کنارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2026 روز

    درود بر شما استاد عزیزم.

    خدا رو شکر میکنم که با شما در این سایت الهی هم جهت شدم با جریان خداوند.

    استاد چه فایلی. یادمه وقتی برای اولین بار به این فایل گوش دادم. حالم بد شد. چون پاشنه آشیل من این بود که میخواستم در همون دایره امن، به همه چیز برسم. ولی شنیدم که مسئولیت تمام جنبه های زندگی ات بر عهده خودت هست. مسئولیت این جایی که هستی با توست. مسئولیت 100درصد با من است. و من میترسیدم. ترس های واهی که اجازه حرکت نمی داد.

    توی این سالها اجازه هدایت را نداده بودم. خودم با دست خودم جلوی رشد خودم را گرفته بودم.

    تا این تغییرات فعلی که بعد از شرکت در دوره هم جهت با جریان خداوند در شخصیت من رخ داد و ایمانم به خداوند تقویت شد. به لطف الله یکتا و به اذن خداوند.

    و البته به لطف آموزش های بی نظیر شما. سپاسگزار شما هستم واقعا بخاطر این دوره و این سایت.

    استاد هر بار، دقیقا هر بار من پا را بیرون از منطقه امن گذاشتم، به خودم گفتم چرا زودتر این تصمیم را نگرفته بودم؟ چرا زودتر عمل نکردم. واقعا بی نظیر بود این تغییر.

    این هدایت من به این فایل را به فال نیک میگیرم و به خداوند میگم اطاعت امر ای پروردگار خوبی ها. با اینکه نمیدونم بعدش چیکار میخوام بکنم ولی چشم انجام میدهم. موضوع اینه چند روزیه با اینکه همه چیز خوبه تو شرایط فعلی و رو به رشد هستم، (نه اینکه بگم دیگه برنامه ای برای رشد ندارم) ولی خدا داره میگه سایتو بفروش. حتی مبلغ هم گفته. دقیقا مبلغ همونیه که بهم الهام شد.

    حالا باید خودش مشتری را برام بفرسته. من فقط اعلام میکنم فروشنده ام.

    اگر در مسیرش باشم، به راحتی اینکار و در زمان و در مکان مناسب انجام میشود.

    عاشقتونم استاد عزیزم. چون علاقه شدیدی به مهاجرت از ایران دارم. این را در مسیر رسیدن به خواسته هایم میبینم و عمل میکنم.

    ان شاء الله هر کجا هستید در پناه الله یکتا شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      گلاره گفته:
      مدت عضویت: 1310 روز

      در کنار صحبتای استاد که گفتن فقط در حد حرف تایید کردنم نباشه و توی عملم نشونش بدم.

      استاد هر بار، دقیقا هر بار من پا را بیرون از منطقه امن گذاشتم، به خودم گفتم چرا زودتر این تصمیم را نگرفته بودم؟ چرا زودتر عمل نکردم. واقعا بی نظیر بود این تغییر.

      این جمله شما هم خییییلی بهم سوخت برای موتورش داد.

      مرسی ازتون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    اعظم زارعی گفته:
    مدت عضویت: 826 روز

    سلام استاد عزیزم

    من اولین باری هست که دیدگاه می زارم بخاطر شهامت و جسارتی است که در فایل امروز به من منتقل کردید و با این دیدگاه می خواهم قدم کوچکی برای تجربه کردن و عمل کردن برداشته باشم

    استاد عزیز من وقتی بسیار کم می یارم وقتی در سایت می یام پراز امیدو انرژی می شم

    و من واقعا اگر خودم را با مثلا پارسال این موقعه مقایسه می کنم می بینم خیلی از هر لحاظ به سمت رشد و اگاهی دارم حرکت می کنم و خداروشکر خیلی تجربه های بسیار عالی را امسال داشتم و خیلی در خودسازی پویا تر بودم

    ممنونم از شما که جنس حرف هاتون همه حس شهامت و شجاعت داره و این که می توانم بهتر از این هاشوم را در من زیاد می کنه

    خیلی دوستتون دارم

    انشالله همیشه شاد و ثروتمند و خوشبخت در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    شهرام خسروی گفته:
    مدت عضویت: 3692 روز

    مثل همیشه سخنان تاثیر گذار و سازنده و دلنشین که کاملا واضح است که از منبعی زلال وخالص میجوشد و بر زبان شما جاری میشود.من بیش از ۵ ساله که از اموزه های شما استفاده میکنم و زندگی شخصی ام بطور اساسی متحول شده و فهمیدم که سالهای سال در تاریکی و نادانی زندگی میکردم خدا رو شکر بخاطر وجود با برکتت

    در ضمن بدن نوو جدید مبارک

    خداوند رو هزاران بار شکر که هم زمان شما هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    امیر جباری گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    سلام خدمت استاد عزیز،

    خداروشکر میکنم که باز هم یک فایلِ بسیار بسیار ارزشمند و آموزنده رو آپلود کردین…

    هم از شما، هم از گروهتون بسیار بسیار سپاسگزارم بابتِ این ویدیوی الهامبخش.

    از لحظه مرگ هر انسانی فقط و فقط خدا آگاهست و ما قادر نیستیم تغییری توش ایجاد کنیم و هر کسی در یک زمانِ مشخصی که فقط خدا آگاهه (حالا به هــر طریقی) از این دنیا میره و هیچ اتفاقِ خاصی نمیافته و فقط وارد یک زندگی دیگه ای میشه؛

    حالا، آدم اگه توی این دنیا با دلِ خوش زندگی کرده (شاد بوده، لذت برده، کینه، غم، احساس بد نداشته و نگاهِ توحیدی داشته، توکل کرده، ایمان داشته، رفته تو دل ترسهاش) قطعاً همین احساسهای عالی رو با خودش به اون دنیا هم میبره و لذتش رو خواهد برد. همونطوری که گفتم، مرگ دستِ ما نیست و عمرِ بیشتر کردن دستِ ما نیست؛ چرا اینو میگم؟ چون مثلاً خیلی ها خواستن خودکشی بکنن، به هر دری زدن تا خودشونو بکشن اما در نهایت نشده و نتونستن؛ اما مثلاً شاید زدن خودشونو ناقص کردن… ولییی نمردن! این باور، خودش از ایمانِ به غیب میاد. من باید همیشه به خودم بگم:

    هــــــــــــــــر لحظه ممکنه که از ایــــــــن دنیا برم «هـر نفسی که میدم دیگه شاید نتونم بگیرم» “آیااااا ((لذت)) بردم؟؟؟؟؟!!” “آیاااااا احساس خوب رو اکــــــــــثـــــراً تجربه کردم؟؟؟؟” “آیااااااا حداقل یه ذره، حرکت کردم به سمتِ خواسته هام، عمل کردم به وحی های رب؟ آیاااا با ایمان و توکل رفتم تو دل ترسهایی که در عمل به وحی های رب بود؟؟؟؟” “آیاااااااااا نگاهِ توحیدی داشــــــــتم؟؟؟” “باااااور توحیدی داشتم یا نه؟؟؟؟؟” “آیا طبق مشیت الله عمل کردم؟؟؟”

    دوست دارم بگم که فرصت عمر بســـــیار کوتاهتر از اونه که آدم بخواد بترسه، نگاه شرک آلود داشته باشه، حُزن داشته باشه و عمل نکنه. خیلییییی بیشتر حرف دارم، ولی خیلی آدم نوشتاری نیستم و حرف میزنم بیشتر.

    عاااااشق اینم که عمل کنم، عمل کنم، عمل. چون اونه که مهمه. وگرنه، هیـــــــــچ نتیجه ای آدم نمیگیره.

    استاد، باز هم از شما و گروهتون بخاطرِ تهیه این فایلِ ارزنده سپاسگزارم. براتون بهــــــترینها رو آرزو میکنم. فعلاً خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ابراهیم شادکام گفته:
    مدت عضویت: 2032 روز

    با عرض سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز و خانواده ی بزرگم

    استاد نمیدونین چه هیجانی واسه نوشتن این کامنت داشتم،آخه به یکی از بزرگترین سوالاتی که توی این چند وقته داشتم پاسخ داده.

    توی این مدت همیشه حس میکردم که یه چیزی توی زندگیم کمه با این که توی این مدتی که با شما آشنا شدم به خیلی از چیز هایی که خواستم رسیدم و خواسته های زیادی هم برام به وجود اومد ولی همیشه جای یک چیز رو توی زندگیم خالی دیدم.

    توی ذهنم بهترین خاطراتم مریوط به ۲ سال پیشه و همیشه زندگیم رو با اون موقه مقایسه میکردم و همیشه با خودم میگفتم که اون موقه چه چیزی داشتم که الان ندارم و چرا اون روز ها این قدر برام لذت بخش بوده

    بعد از آشناییم با شما و درکی که از قوانین پیدا کردم گفتم که اگه این جهان قانون داره و من طبق قانون ولی به صورت ناآگاهانه به اون لذت و شادی رسیدم پس دوباره قدم به قدم اون لذت و شادی و رضایت از زندگی رو میسازم

    توی این مدت قدم ها رو آگاهانه طی کردم ولی همیشه جای یک چیز رو خالی میدیدم و الان با این فایل فهمیدم اون چیزی که غذای زندگی دوسال پیشم رو خوش مزه کرده بود چاشنی شجاعت بوده

    شجاعت بوده که باعث شده دو سال پیش که ترم های آخر دانشگاه بودم بر خلاف ترم های قبلش که فقط درس میخوندم و هیچ کار دیگه ای انجام نمیدادم بیام و توی مسابقات بین دانشگاهی شرکت کنم و قهرمانی مسابقات دارت رو کسب کنم

    شجاعت بوده که باعث شده ۲ سال پیش توی دانشگاه برای صد ها دانشجو و استاد کنسرت اجرا کنم

    شجاعت بوده که باعث شده شروع کنم به گشتن شهری که اون جا درس میخوندم(شهر زیبای دزفول ) و لذت بردن از زیبایی های فراوانی که داره

    شجاعت بوده که باعث شده ۲ سال پیش یک رابطه ی عاطفی زیبا رو بسازم

    شجاعت بوده که باعث شده ۲ سال پیش برخلاف تمام همدوره ای هام با وجود این که ترم ۶ رشته ی هوشبری بودم وارد اتاق عمل بشم و به عنوان تکنیسن بیهوشی کار کنم و مستقل بشم و وابستگی های مالی و روحی ای که به خانوادم داشتم رو از بین ببرم

    شجاعت و حرکت بوده که باعث شد ۲ سال پیش برم باشگاه و وزنم رو از ۶۸ کیلو به ۷۳ کیلو عضله برسونم(و به خوش هیکلی استاد بشم)

    شجاعت بود که باعث شد مسئول بخش IT خوابگاه دانشگاه بشم

    من اون مدت کوتاهی که این تجربیات رو داشتم رو به کل این چند سالی که عمر کردم ترجیح میدم

    تمام این تجربیاتی که ۲ سال پیش داشتم و باعث زیباتر شدنزندگیم شده بود دلیلشون شجاعتی بود که ‌به خرج دادم و دلیل اون شجاعت اعتماد به نفسی بود که در طی چند سال به صورت ناآگاهانه ساخته بودم

    و الان که خوب فکر میکنم تمام این آگاهی ها و راه و مسیر شجاع شدنم رو توی دوره ی عزت نفس شنیدم ولی به خاطر این که مدارم پایین بود و به اندازه ی کافی متعهد نبودم بهش نتونستم به خوبی ازش استفاده کنم و اون شجاعتی که میخواستم رو بسازم

    البته به مقداری که متعهد بودم و عمل کردم نتیجه گرفتم

    مثلا روی ترسم از تاریکی پا گذاشتم روی ترس از سگ پا گذاشتم و ساعت ۱۱ شب از کنار ۱۲ تا سگ قهتریجانی بزرگ رد شدم و حدود ۵ کیلومتر بیرون از روستامون پیاده روی کردم،جایی که حتی کفتار و گرگ هم هست

    و این که روی ترسم پا گذاشتم و موقه ی رانندگی مسیر های جدید رو امتحان کردم و همون باعث شده که الان کلی ‌از رانندگی لذت ببرم و هر بار مسیر های جدید رو تجربه میکنم

    و این که روی ترس هام پا گذاشتم و کار بیهوشی رو که علاقه ای بهش نداشتم رو کنار گذاشتم و به توصیه ی استاد توی دوره ی ثروت ۱ عمل کردم و رفتم دنبال کار مورد علاقم

    و کلی نتایج دیگه که به اندازه ای که به دوره متعهد بودم گرفتم

    و الان هم با نشانه هایی که دیروز از فایل liveبا استاد قسمت ۱۳ و امروز با این فایل فوق العاده دیدم تصمیم گرفتم که دوره عزت نفس رو از اول ولی این بار با تعهد خیلی بیشتر کار کنم تا زندگیم رو به خوشمزگی ۲ سال پیش حتی خیلی خیلی خوشمزه تر بسازم

    این کامنت رو نوشتم تا ردپایی برای خودم باشه تا هر موقه دیدم زندگیم یکنواخت شده بیام و اقداماتی که برای داشتن یک زندگی پر از لذت و رشد و در نتیجش خاطرات لذت بخشی لازمه رو دوباره به خودم یادآوری کنم

    از خداوند سپاسگزارم که این قدر عاشقمه و نگهدار و محافظ منه و طبق قانون بدون تغییرش این قدر عالی خواسته هام رو اجابت میکنه

    استاد ازتون سپاسگزارم که این قدر عاشقانه نحوه ی درست زندگی کردن رو بهمون یاد میدین

    شاد باشین❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: