اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الهی شکرت برای شروع دوباره روزی که هدیه ای از طرف خودت هست برام و میتونم تجربش کنم
الهی شکرت برای آرامش و صلحی که در وجودم جاری کردی تا هرلحظه غرق در افکار خودت باشم
الهی شکرت برای آدمهای نابی ک سرراهمون قرار دادی و میدی تا همه کارهامون ب بهترین و راحترین شکل ممکن انجام بشه
الهی شکررررر برای تک تک وسایلهایی ک خریدشون رو معجزه وار برامون انجام دادی و من هرلحظه برای خونه رویایی ک برامون چیدی اشک شوق میریزم
الهی شکرت برای هدایت های بی نظیرت ب سمت کسایی ک خیلی منصف و مهربونن و کارایی تحویلمون دادن ک کیفیتشون دقیقااااا مثل برندای مطرح کشوره
الهی شکرت برای وجود همسرم که بی نظیره مردی مهربون و پرتلاش تو حیطه کاری خودش هدفمند و آگاه
الهی شکرت برای جسم قشنگم ک روز ب روز انقد پرانرژی و زیبا تر و سالم ترش میکنی
الهی شکرت برای صدای پرنده های زیبا برای یاکریم که میخونه بلبلی ک خیلی زیباااا چهچه میزنه گنجشک و پرستوهایی ک شیطونی میکنن تو آسمون آبی زیباا
الهی شکرت برای مسیرهای آسونی ک اسونم میکنی برای رفتن ب دلشون
[الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم]
خدای من به چه فایل بی نظیری هدایت شدم دقیقا وصف حال من در شرایط الانم موقعی ک پلی کردم تو آشپزخونه خونه خودم کنار پنجره روی صندلی نشسته بودم ساعت حول و حوش 4و نیم 5 بود که دقیقا روبروی من ماه زیبااااا داشت خودنمایی میکرد دقیقا نمیدونم چ اتفاقی میفته اما خیلی وقتا توی روز هم میتونم ببینمش و برای زیباییش شکرگزار باشم ….
صدای استاد پیچید توی گوشم این بار دگ با هندزفری نبود آزاد آزاد گوش میکردم توی آرامش کامل خونه فوقالعاده ای ک پروردگارم بهم بخشیده جریان خروس ابوموسی رو که انقد یا جزئیات و ریزبینی تمام بررسی کردن رفتارهای این خروس و عاشقتونم که از دل هرچیزززززی انقد درس میکشین بیرون استاد جانم از وقتی که خدای من هدایتم کرد و از قعر تاریکی و چاه عمیق کشوندم بیرون و مسیر نور و بهم نشون داد از همون اول این خاسته در من شکل گرفت که من باید دگ برم اون موقع هنوز ازدواج نکرده بودم ولی بقدری ایمان داشتم برای این اتفاق زیبا ک هرروز براش شکرگزاری میکردم باید خارج میشدم از اون نقطه امنم باید کشف میکردم تو دنیا چی میگذره باید میدیدم من آدمی نبودم ک بشینم یه گوشه از این دنیا و گذر عمرم رو ببینم و هیچ اتفاقی رقم نزده موعد رفتنم برسه و برم دوس داشتم پرواز کنم مثل اکثریت دور و اطرافم ک یه جارو محکم گرفتن و ول نمیکنن نباشم رهاااا زندگی کنم با هیچ چیز و هیچ کسی کاری نداشته باشم و استاد پاداش این شکرگزاری ها رو پروردگارم بهم داده پارتنری در کنارم قرار داده که کنارش خود خودمم از هم یاد میگیریم و زندگیمونو با هدایت های الله پیش میبریم، شده آدمهای مناسبی ک سرراهمون قرار گرفتن تا همه کارهامون ب صورت عالی انجام بشه ،شده مهاجرتم از اردبیل قشنگ ب کرج زیبا،شده آشنایی با دوستانی که هم مسیرم هستن توی درک آگاهی های جهان هستی و شاگرد شما هستن و و و و و و و……
استاد تقریبا 10 ،15 روزه دگ اون مهاجرته کامل صورت میگیره برام ب لطف الله مهربانم و خیلی خوشحالمممم ک تو همین بوهبوهه چیدن لوازم خونمون این فایل رو شنیدم ینی هدایت شدم و مثل همیشه درست در زمان و مکان درستش ک ایمانم رو قوی و قوی تر کنه برای مسیرهای جدیدی ک باز هم کمکم میکنه برم تو دلشون و با جسارت و بدون ترس قدم بردارم برای خلق زندگی دلخواهم پروردگارم خودش اگاهه میدونه ک از یجا موندن و درجا زدن اصن خوشم نمیاد و خیلی راحت داره رقم میخوره برامون و چقددددددددد این قوانین بدون تغییر خداوند درسته چقدددد دوستش دارم ک همه قدرت دست خدا و خود منه و وقتی افسارش رو بتونی دست بگیری جاهایی هدایت میشی ک خودتم نمیدونی ….
فقط باید دهن خرچولک و ببندی ک نتونه عرض اندام کنه
[خَرچولَک:اسمی که خود خدا براش انتخاب کرده و بهم گفته شد به ذهن منفی باف و منفی نگر و حراف گفته میشه]
یاد بگیریم خرچولک رو در همه لحظات خاموش کنیم تا صدای الله رو خیلی واضح بشنویم واقعا خدارو هزاران بار شکر میکنم که با خاستن من این همه رشد این همه پیشرفت رو جاری کرد تو زندگیم و از کجا ب کجاها داره میبره منو…
[الهی مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن]
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای احد و واحدم یکتای قدرتمند و بی همتای من بی نهایت عاشقتمممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
وااااااای استاد جان نتونسم جلو خودمو بگیرم که کامنت نزارم
قربونت برم چقققدددددررررررررر خوش هیکل شدی خداوکیلی فکم هر بار که میبینمت میچسبه زمین اصن به قول خانم شایسته دیوانه شدم
سلام بچه ها سلام استاد سلام خانم شایسته عزیز
من کلا اهل کانت گذاشتن نیستم ولی گفتم کامنت بزارم و این عشقم به استاد رو بروز بدم استاد عاشششققتممممم خوش هیکل من، بابا هوشکله😂
استاد از اونجایی که شما روی عملکرد حساسین و مخصوصا توی توحید عملی ۷ خییلییییییی کوبنده و با تندی گفتنین که هر وقت خواستین با عباسمنش صحبت کنین از نتیجتون بگید نه کاری که میخواین بکنین منم میخوام الان از عملی کردم به این حرف این فایلتون براتون بگم البته این عملم شاید خیلی کوچیک باشه ولی همین که بار اول این فایل رو دیدم گفتم قبل از اینکه دوباره فایل رو ببینم باید اون کار رو عملی کنم و بعد دوباره ببینمش
قضیه هم اینه که من باید تماس میگرفتم دانشگاه و درمورد موضوعی که برای من و خیلی از بچه ها بوجود اومده بود سوال میکردم… ولی هی حساب میکردم رو بچه های دیگه که حالا اونا زنگ میزنن و میپرسن و به منم میگن و از طرف دیگه به قول خودتون مقاومت داشتم با حتی صحبت کردن با یه آدمی که نمیشناختمش ولی زدم زنگو با اینکه جواب ندادن ولی برای من مهم اون عمله بود اون پاگذاشتن روی ترسم بود گفتم شاید این خیلی کوچیک باشه ولی آروم آروم این پاگذاشتن روی ترسم به قسمتای دیگه سرایت میکنه ایشالا
استاد درمورد تجربه های جدید، من فک میکنم حداقل درمورد مهاجرت بهتر شدم ینی توی ذهنم اینه که همه ایران سرای منه راسیتش جاتون خالی اواخر شهریور یه سفر یه روزه داشتیم به بندر عباس استاااد باورت نمیشه با اینکه فصل گرم بود ولی من عاشق اون رطوبت هوا بودم و اینکه احساس غریبی خیییلییی کمی میکردم نسبت به اون شهر و مردمش با اینکه بعد از ۷ ۸ سال رفته بودم بندر خواستم اینم بگم که خیلی بهتر شدم و امیدوارم که بهتر و بهتر بشم راسی خواستم بگم چققددددررررر خوشحال میشم که رامتین و همسرشون رو کنارتون میبینم و واقعا ایشالا ههمون یه روزی بیایم توی قاب تصویر خانم شایسته و فیلممون بیاد روی سایت….
راستی استاد درمورد اون مستند، من اون مستند رو سه چار روز پیش با زیرنویس چسبیده دیدم و واقعا برام درس داشت و توی آخر اون مستند نمیدونم استاد توجه کردی یا نه ولی اون بنده خدا که فک کنم نپالی بود گفت رکورد های بعدی قطعا بهتر از اینه
گفتم ببین چجوری داره به زبون بی زبونی میگه من میخوام بیشتر میشرفت کنم و استاد هنوز واسه خودش هدف داره هنوز سیر نشده با اینکه اولین نفریه که این رکورد رو زده… یادم میاد شما گفتین اونایی که رفته بودن فضا و نمیدونم کره ماه، وقتی برگشتن افسرده شدن چون دیگه فک میکردن بزرگترین هدف رو رسیدن بهش و دیگه تمومه…
یا مثلا یه مستند دیگه میدیدم به نامwelcom to earth که که ویل اسمیت به همراه کاوشگران میشه و جاهای بکر رو کشف میکنن… که اونجا اون بنده خدا کاوشگر گفت که یه نفر میخواسته منو با اسلحه بکشه و وقتی ماشه رو میکشه عقب و شلیک میکنه دوبار تفنگ گیر میکنه و تیر شلیک نمیشه گفت اون زمان بود که گفتم میخوام زندگی رو خیلی عمیق تر تجربببهههههه کنم یا مثلا استاد وااااای دارم دیوونه میشم، توی همین مستند ویل اسمیت میگه مادربزگم بهم گفت همیشه خدا قشنگ ترین چیزای زندکی رو میزاره اون طرف مانع ترس… من این جمله شنیدم اصن دیونه شدم گفتم راس میگه واقعا وقتی تو محسسننن روی ترست پا میزاری و اونو رد میکنه خدا میدونه چه تجربه های قشنگی از زندگی بدس میاری چقدر زندگیت لذت بخش تر میشه یا مثلا توی سریال زندگی دربهشت قسمت ۱۰۰ و ۱۰۱ که درمورد جسور بودن صحبت میکنید که برای من اون ذوق و شوقه که آقا بریم ببینیم مثلا آمستردام چجوریه بریم ببینیم هلند چجوریه، خیلی بیشتر از ترس من از وقوع یه اتفاق غیر منتظرس و اینکه اگر اتفاقیم حالا افتاد اون توی مسیر رشد و کنجکاوی و پیشرفت منه… استاد خواستم یه حال و احوالی کنم باهات ببین چققدددرررر جمله و کلمه اومد که بگم خداروشکر
استاد عاشقتم و سپاسگزارتم که اااتقققدددررر داری به ما چیز یاد میدی❤
صدسلام به استاد عزیز با این فرم جدید از اندام زیبایی که پرورش دادند .
به راستی گفته های خودتون رو تایید میکنید که اگه من به درجه ی استاد رسیدم به این دلیل بوده که اعراض کردید و روی خواستهاتون متمرکز بودید .
واقعا درجه ی استادی برازنده ی شماست .
در مورد فایل ابوموسی باید بگم . عالی بود .
من هم قبل از آشنایی با شما بشکل ابوموسی بودم و خیلی بدتر از اون .اتفاقا همین دیشب داشتم هدف گزاری امسالم رو که در جلسه ی قدم اول بودو نوشته بودم رو بررسی میکردم و دیدم که هفته هاست که گاری هزار تنی بر گردن من ، در زندگیم از من رها شده و من به خواستم و به هدفم رسیدم .
دوست دارم اشاره ای هم بهش بکنم من بشدت به همسرم وابسته و شکاک بودم و اصلا مثل فلج ها دائم می خواستم ایشون رو در کنارم داشته باشم .و جالبه که هر چی بیشتر سعی ، تلاش ، گریه و کارهای دیگه انجام میدادم بدتر از ایشون دور بودم و صد برابر در زندگی مشکلات برام پیش میومد و من یه آدم بی عزت ی بودم.
اما الان اگه تا بعد از نیمه شب هم همسرم به خونه بیاد به اون اطمینان دارم و اصلا یه آرامش عجیبی دارم و به خودم میگم تا وقتی که من روی خودم کار میکنم و تمرکزم روی خودمه محاله اتفاق ناخوش آیندی برام پیش بیاد و هر اتفاقی هم که بیفته همونی هست که منو به خواستم میرسونه .
بنابراین آرومم . و کارها رو به خداوند میسپارم.
و در مورد بعدی که تونستم مثل ابوموسی نباشم این بوده که چند هفته ی پیش بود که وقتی داشتم به قول شما فایل ها و اگاهی های دوره ی ۱۲ قدم رو گوش میدادم و می گفتم بیا تزریق شو توی مغز من .
و داشتم فایل هدایت رو با صبحانه ، گوش میدادم
که اونجایی که می فرمایید که از هر امکاناتی که داری شروع کن نه اینکه بری قرض کنی یا سنگ بزرگ برداری و …….
خلاصه یه دفعه بهم الهام شد که چرا نمیای اتوکد یاد بگیری.
تو که همسرت در این کار حرفه ای هست.
یه سیستم بالا هم به تازگی خریدیم که اتوکد ۲۰۱۸ رو مثل هلو اجرا میکنه .
پسر کوچکم هم که دیگه شیر خوار نیست و بزرگ شده و وقت کافی هم که داری .به لطف این بیماری هم از افراد منفی و افکارشون تا حدی جدا شدی .
و کلا یع فرصت خوبیه .
و مثل یه پرنده پرواز کردم و گفتم همینه .استاد همینو میگه
از محیط امن بیرون اومدن .در دل نا شناخته ها رفتن
چیزهای جدید یاد گرفتن .از زندگیت لذت بردن .
و استاد عزیز نمیدونید چقدراحساسم بهتر شد
انگار زندگیم هدف مند شده .روز رو تا شب با کار خونه سر گرم بودم اما الان یه سرگرمی لذت بخش دارم .البته بگم برای من این کار و دیدن آموزشها خیلی آسون نیست و هنوز خیلی از مسائلی که باید بلد باشم نیستم اما بشدت از این کار لذت میبرم و راضی هستم .نمیدونم برنامه ی اتوکد چطور میخواد منو به خواستهام برسونه
اما میدونم من با برداشتن اولین قدم .خداوند قدم های بعدی رو در جهت رسیدن من به خواستهام برمیداره .بلکم هزاران قدم .
و این درست همون مسیری که من باید واردش بشم استاد عزیز مگه میشه با شما قدم برداشت و ابوموسی باقی ماند.
قطعا همه ی بچه ها در مدار شما هدایت میشن به تجربه کردن های جدید اما تکاملی .
برای من تکامل کاملا مشهوده .خیلی خوشحالم که تکاملم و هدایتم و اگاهی هایم همه در جهت رسیدن من به زندگی آرامم است .
کامنت شمارو دیدم و خواندم و چقدر حس خوب و عالی و فوق العاده ای داشت و چقدر خوشحال هستم که با دوستانی آشنا هستم که اینقدر توحیدی کار میکنن رو ی خودشون و این واقعا تحسین بر انگیز هست برای من
و من هم تجربه های خوبی دارم از رفتن به دل ترس هام
و لطف خدا همشون عالی شدن
و الان هم قراره یکی دیگ از ترس هام رو برم تو دلش و ازش میدونم موفق و پیروز بیرون میام و ایمانم به پروردگارم بیشتر و بیشتر میشه
من بسیار مچکرم که به احساس من با کلمات زیباتون پاسخ دادید .
من هم خدارو شاکرم به خاطر وجود همراهانی مثل شما .
انشاالله به لطف پرودگار شما هم از دل ترسهاتون با موفقیت بیرون بیاین و کامنتش رو با ما به اشتراک بگذارید.
من خودم یه حس خیلی خوبی پیدا میکنم وقتی دوستان عزیزی مثل شما در پاسخ به دیدگاه من کامنت میزارن.
همین کار یعنی تمرکز کردن روی اون مدار خوبی که درش هستی .
از شما بسیار سپاسگزارم .
در این سایت عالی ما فارغ از جنسیتمون و علایق و استعدادها مون در چیزهایی اشتراک داریم که تقریبا همگی با هم درش مشترک هستیم .و اون ایمان و عشقی هست که به خداوند پیدا میکنیم برای انجام دادن کارهامون . در پناه خدا باشید دوست عزیز و مچکرم .خدانگهدار
اول از همه بگم که چقدرررررررر تحسینتون می کنم استاد با این هیکل و بدنی که برای خودتون ساختین…واقعا لذت بردم از این دستاوردتون…روزی که اون فایل رو گذاشته بودین و از تغییراتتون و برنامه جدیدتون گفتین شوکه شده بودم و واقعا لذت بردم و به این فکر کردم که ببین چقدررررر شما توی قوانین استادین و درست زندگی می کنین که توی 43 روزی که توی تمپا بودین و روی این اطلاعات کار می کردین چنین دستاورد بی نظیری داشتین..این نشون میده که شما چقدر روی خودتون درست کار کردین و برای هزارمین بار بهم ثابت می کنه که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و شما چقدر آگاهی هاتون رو درست زندگی میکنین و به قول معروف همونین که می گین. واقعا الگوی عمل به آگاهی ها و زندگی کردن آگاهی ها خودتونین و بس. ادعا و حرف و تظاهر و شوآف نیستین و این تغییر ظاهری تون جواب خیلییییییی از گیرهای ذهنی ماهاست. اینکه فقط درگیر اطلاعات جدید بودن و جمع کردن اطلاعات کافی نیست، باید اقدام کنی، باید باورش کنی و وقتی باور قلبیت کامل شد عمل کنی … واقعا همه جنبه های زندگی تون درس و الگو هست واسمون…خیلی بهتون افتخار می کنم و خیلی خوشحالم اینجا شاگردی تون رو می کنم
درباره این فایل و توضیحات بی نظیرتون، اولا که چقدررر قشنگه که شما اتفاقات روزمره زندگی که عادی هست رو هم از دید قوانین می سنجین و الگوسازی می کنین. واقعا عالیه. خارج شدن از منطقه امن، واقعا کار هرکسی نیست…نه که کار هرکسی نباشه، منظورم اینه اونی که از منطقه امنش بیرون میاد ایمان خیلی قوی داره…ایمان داره که خدا همراهشه و جلوتر از اون راه رو براش صاف و شرایط رو مهیا می کنه، خدا همیشه هست، فقط منتظر یه اقدام و عمل کردن به ایده ست … خیلی خوب بود که گفتین زندگی رو فقط به منظور افزایش طول عمر نبینیم، بلکه فرصت تجربه کردن و با کیفیت تر زندگی کردن بدونیم. اومدیم اینجا که زندگی کنیم و ناشناخته ها رو کشف کنیم. کی می دونه تا کجا زنده ست؟ من از کجا بدونم تا کی فرصت زندگی دارم که کلی از فعالیت ها رو موکول می کنم به بعد؟ اصلا این کفره دیگه، این شرکه، چون ایمان ندارم ممکنه فردایی نباشه، فردا که هیچ، یک ساعت بعد حتی …
پس از همین الان تصمیم بگیرم که کم کم از منطقه امنم بیرون بیام و چیزهایی که دوست دارم تجربه کنم رو موکول به فردا و آینده نکنم… تو این راه چی کار می تونم بکنم؟ سفر برم بی هماهنگی و بدون برنامه ریزی، دوچرخه سواری یاد بگیرم و منتظر نمونم اول وزنم کم بشه بعد و هر کاری که انجامش رو به دلیل ترس ها عقب میندازم. من حدود 20 سال پیش از شهرم بیرون اومدم و اولین مهاجرت من شکل گرفت و الان که فکرش رو می کنم می بینم علیرغم ظاهر ناراحت کننده ش که از شهر و خانواده دور شدم و دلتنگی و …، کلی دستاورد داشتم و این تغییر مکان، شروع خیلی اتفاقات خوب توی زندگیم بود…مهم ترینش استقلال شخصیتی که پیدا کردم..الان هم می دونم و مطمئنم که اینجا هم نمی خوام بمونم و دوست دارم شهرهای مختلف رو تست کنم برای زندگی و حتی چند سالیه به مهاجرت از ایران فکر می کنم و امیدوارم توی مدار و فرکانسش قرار بگیرم و بتونم اون زندگی رو هم تجربه کنم. من برای این تجربه کردن، استارت پیانو رو هم زدم مدتیه و با خودم گفتم حتی اگه توش بهترین هم نشم، میرم تو دلش تا ته دلم حسرتی نمونه بابتش و این رو هم تجربه کرده باشم و چقدر هم عالی دارم پیش میرم و لذت می برم …تو این راه طول کشید تا با خودم کنار بیام که بابا تو رو چه به یاد گرفتن پیانو، سنی ازت گذشته، الان وقت بچه هاته نه خودت، می دونی چقدر طول می کشه یاد بگیری؟ تو سن کم یاد نگرفتی الان دیگه نمیشه و … هزاران اما و اگری که داشت منصرفم می کرد اما من خواستم که حسش رو درک کنم و تجربه ش کنم…و رفتم تو دلش
در راستای ابوموسی نبودن، دیروز که این فایل رو دیدم یادم افتاد چند ساله دلم می خواد دوچرخه سواری یاد بگیرم (بله من از بچگی بلد نبودم و دوچرخه نداشتم) و همیشه اضافه وزنم باعث میشد که فکر کنم فعلا نمی تونم و بذارم لاغر بشم بعد و الان ممکنه هم دیر یاد بگیرم هم آسیب ببینم و خلاصه هزار ترمز میومد توی ذهنم، اما دیروز دست از انفعال برداشتم و یکم تحقیق کردم و در کمال ناباوری دیدم آموزش دوچرخه سواری هم هست توی نت..فکرشم نمی کردم بشه مجازی و اینترنتی دوچرخه سواری یاد بگیرم..این اولین اقدام من در جهت با کیفیت زندگی کردن و تجربه کردنه…جوری زندگی کنم که لحظه مرگ حسرتی تو دلم نباشه…
ممنون استاد عزیز برای این فایل عالی و اشتراک این آگاهی های ناب
این بار هم با یه فایل متفاوت و یه درس جدید سوپرایزمون کردین .
این فایل باعث شد خودم رو بهتر بشناسم و اگه توی مسیرم گهگاهی به تصمیماتم و عملکردم شک میگردم با شنیدن این صحبتها این شک برطرف شد .
من چند سالی هست که خودم رو وارد یه مسیر پر از چالش کردم بعد از ده سال از زندگیه کارمندی استعفا دادم و محل زندگیم رو تغییر دادم و در یک شهر دیگه تک و تنها زندگی میکنم و در حال یادگیریه مهارتهای جدید برای ایجاد یه شغل جدید و ساخت یه سبک زندگیه جدید هستم
گهگداری که خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و میبینم که یه زندگیه بدون دغدغه دارن و مشکلی برای تامین حداقلیه زندگیشون ندارن صبح میرن سرکار و غروب میان خونه و از پس مخارجشون برمیان و استرس و دغدغه خاصی ندارن و… و خودم رو میبینم که برای تامین حداقلهای زندگیم دچار مشکل شدم به خودم میگم نکنه اشتباه کردم نکنه باید به زندگیه معمولیم ولو نادلخواهم ادامه میدادم ولی این فایل به من گفت به مسیرت شک نکن و ادامه بده اون ادمهایی که داری میبینی همون ابوموسی ها هستن تو که نمیخای ابوموسی باشی!!!
اره اونها هیچ وقت دچار مشکل مالی نمیشن چون به حداقل راضی شدن اونها هیچ وقت مورد نصیحت بقیه قرار نمیگیرن چون توی دایره امنشون زندگی میکنن ادما کسایی رو تایید میکنن که مثل خودشون فکر میکنن و زندگی میکنن البته اگه بشه اسمش رو زندگی گذاشت. انگار که دارن یه جوری زندگی میکنن که از پس زندگی و مخارجش بربیان ولی تو نیومدی که از پس زندگی بربیای تو اومدی که زندگی رو تجربه کنی. بودن توی این دنیا و خودت رو تجربه کنی با به چالش کشیدن خودت
یادم میاد همیشه توی مسیرهای جنگلی و کوهستانی که میرفتم جاده های فرعی رو امتحان میکردم و بقیه میگفتن این معلوم نیست به کجا میخوره و … ولی من میگفتم بزارید تجربش کنیم چه اشکالی داره یه جای جدید بریم . همین ویژگی و همین تصمیمات کوچیک باعث شد من توی زندگیمات تصمیمات بزرگ و پر از چالش و از دید بقیه اشتباه بگیرم اما من هدفم تجربه یه سبک دیگه ی زندگیه حتی اگه به نتیجه منجر نشه
من این سبک زندگی رو انتخاب کردم برای تجربه های جدیدتر برای تجربه خودم برای به چالش کشیدن خودم .
امروز هوا طوفانی بود و باد خیلی شدیدی هم می وزید من می خواستم با همسرم بریم کوهنوردی و ایشون گفت هوا خیلی بد هست و نمی رویم
من گفتم من می روم پیاده روی ایشون گفت نه هوا آلوده است و نرو و از این جور حرف ها ولی من تجربه ی در باد پیاده روی کردن را امروز داشتم و خیلی هم بهم خوش گذشت خدا را شکر
این جور وقت هاست که باید بفهمم آیا ورزشکار هستم یا نه پشت سر هم حرف می زنم و الان هم خدا را شکر جهش های عالی داشتم در ثروت خدا را شکر فقط برای اینکه پا روی ترسم گذاشتم و حرکت کردم همین
یا اینکه الان همسرم می گفت فلان کس رفته مالزی خانم را صیغه کرده بعد من گفتم به ما مربوط نمیشه همسرم خندید و گفت یعنی چی ؟؟ باید ما بدونیم اینها به ما دروغ میگن گفتم از بس در کار دیگران دخالت می کنیم کلا دوست داریم سرک در کار دیگران بکشیم و از کار و زندگی دیگران سر در بیاریم یعنی این هم خداوند به من گفت که اینقدر در زندگی دیگران سیر و صعود نکن. چیکارشون داری زندگی خودت را بچسب و خدا شاهده همه ی کسایی که دخالت های بی جا و بی مورد در زندگی من داشتند اصلا چند ماه و چند ساله من نمی بینمشون و ازشون خبر هم ندارم که از فامیل های نزدیک من و همسرم هم بودند
خدایا بی نهایت سپاسگزارم
استاد مثال خوبی در مورد ابوموسی زدن که ما هیچ تکونی به خودمون نمی دهیم بعد میگیم چرا و چرا؟؟؟
پس تا میتونم مثال برای خودم باید بزنم البته نجوا هم هست که چقدر حرف می زنی ؟؟ چقدر دیدگاه می گذاری ؟؟ اما بزار بگه مهم نیست همین که گفته میشه خودش معلوم میکنه که داره جواب میده و مسیر درسته
من وقتی برمیگردم به سالهای قبلم همیشه در حال تغییر بودم ولی دیگران این را نمیگفتند تغییر . و به من حال بد انتقال میدادند.
من همیشه بعد از چند سال کار کردن در یک شرکت چون چیز جدیدی برام نداشت با مدیرم صحبت میکردم و تغییر مکان میدادم. همیشه مدیرام مخالف بودند و میگفتند برو ببین میتونی اونجای جدید کار کنی مثلا یک روز در میان برو بعد تصمیم نهایی را بگیر.
اما من همیشه تغییر را دوست داشتم .همیشه از محیط امنم خارج میشدم . من نرم افزارهای جدید را یاد میگرفتم و لذت میبردم.
اطرافیانم میگفتند بابا تو چرا یک جا بند نمیشی . این برای سابقه کاری تو خوب نیست . جای جدید میگن حتما مشکلی داره که چندسال یکدفعه جایش را عوض میکنه. اما من همیشه میگفتم یه زنگ به محل کار قبلیم بزنند میبینند که من کارم را عالی انجام دادم و چقدر هم منو دوست دارن.
اما همیشه حس بد به من میداد که حتما من مشکل دارم. چون مثلا دوستام یک جا کار میکنند هنوزم همونجا هستند یکدفعه 15 سال یک شرکت و یا اداره و یک کار مشخص . من نمیتونم . من عاشق تغییر هستم.
من حتی در یک شرکت هم کارهای متفاوت را انجام میدادم . به عنوان حسابدار کار میکردم اما گزارش های عجیب غریب مینوشتم. حتی به بدنامه نویس ها میگفتم چنین چیزهایی میخوام توی برنامشون اضافه کنند.
اما متاسفانه من مثل استاد آدم ماجراجویی نیستم و اصلا ماجراجویی را دوست ندارم. تا حالا فکر نکردم برم مثلا جنگل چادر بزنم. حتی با گروه چه برسه تنهایی.
من تا حالا تنهایی سفر نکردم . تا چند سال پیش حتی رستوران هم تنهایی نرفته بودم.
نمیدونم این توی ذاتم نیست ماجراجویی دوست ندارم. کوهنوردی عادی را دوست دارم اما رفتن به قله های سخت اصلا به ذهنم نمیرسه .
البته فکر کنم این تغییرات بستگی به علاقه هرکسی داره.
وقتی من علاقه به هنر دارم و همیشه تو دل هر هنری میرم و دوست دارم چیزهای جدید را یاد بگیرم و همیشه با متریال های مختلف همه چیز را تست میکنم. به نظر من اینم یه تغییر است.
من فکر میکنم تمام بچه هایی که اینجا هستند تصمیم به تغییر گرفته اند که اینجا هستند. فکر میکنم هیچ کدام از ماها ابوموسی نیستیم.
چون داریم روی شخصیت خودمون کار میکنیم. هر روز یه قدم به جلو برمیداریم. فایل میبینیم . کامنت میخونیم . نظر میدیم . محصول میخریم.
اینها مگه تغییر نیست؟
ما داریم یه دنیای جدید را تجربه میکنیم که شاید برای دیگران خارج از این سایت مبهم به نظر برسه. اما همه ما داریم تغییر میکنیم .
من هر روز صبح که سپاسگزاریم را مینویسم از خدای خودم تشکر میکنم که اجازه زندگی در یک روز دیگه بهم داده تا تجربه کنم امروز را. تا لذت ببرم از این جهان مادی. از تضادها درس بگیرم و پیش برم بسوی آنچه میخواهم در این جهان انجام بدم.
مگه ما میدونیم که آیا خدا اجازه زندگی در لحظه دیگه را به ما میدهد یا نه.
پس زندگی را زندگی کنیم اونم در لحظه حال.
و خداوند گفته مومن واقعی کسی است که غمی برای گذشته نمیخوره و ترسی هم از آینده ندارد. و فقط و فقط از فرصتی که خدا بهش داده استفاده میکند.
حالا سلیقه آدم ها متفاوته. و هر کسی میتونه با هر سلیقه ای تغییرات را تجربه کنه.
و به نظر من مهم همون احساس خوبی است که بدست میاوریم . یکی با آشپزی جدید و با مواد جدید که توی غذاهاش امتحان میکنه تغییر را تجربه میکنه. یکی نقاشی کردن و خلق اثری متفاوت حالش را خوب میکنه. یکی با رفتن در دل جنگل و کوه حالش را خوب میکنه.
پس همه چیز احساس ماست. حال خوب ماست. اونه که فرکانس ما را تشکیل میده و ما را به سمت جلو هل میده.
شاید مثل ابوموسی بودن هم برای یک عده ای احساس خوب بهشون میده. (خنده)
من هر بار به این نتیجه میرسم که انگار هیچ سوالی در ذهن من نیست که شما جوابی براش نداده باشید
راجب این فایل می خوام تجربه ی شخصی خودم رو بگم
حدود دو سال پیش بود که خونه تنها بودم، پام لیز خورد ، خوردم زمین و دندم با شتاب خورد به یک سنگ سرامیکی و به اندازه ی چند ثانیه نتونستم نفس بکشم ، همون موقع مامان بابام رسیدن و اومدن آب قند بدن و کمک کنن که من بی اختیار هوشیاریمو از دست میدادم و دوباره برمیگشم ، یعنی چیزی که ازون دقایق یادمه اینه که جلو دیدم کامل سیاه میشد و چیزی نمی شنیدم و نمیدیدم و انگار تقلا میکردم که دوباره برگردم و برمیگشتم
اون موقع نمیدونستم که این آسیب تا چه حد جدی هست و فکر میکردم واقعا دارم می میرم
یادمه توی اون لحظات که نزدیک ترین حالتی بوده به از دست دادن نعمت زندگیم، به تنها چیزی که فکر میکردم و مکالمه ای که با خدا داشتم این بود که من هنوز اونجوری که می خوام زندگی نکردم ، هنوز کلی تجربه ی قشنگ هست که نداشتم ( و توی ذهنم همش تصویر یک صخره ی بلند بود که زیرش یک چشمه زلال از آب بود و آفتابی که بر ما میتابید و شیرجه میزدم توی اون آب)
بخدا میگفتم خدایا به من فرصت بده این لحظه رو تجربه کنم
خدایا به من فرصت بده تا زندگی رو بهتر از این تجربه کنم
هنوز خیلی چیزهای قشنگ هست که ندیدم
هنوز خیلی کار های جالب هست که نکردم
یعنی واقعا هیچ حسرتی و هیچ نگرانی برای من اون لحظه نبود
بجز اینکه احساس کردم که من از این فرصت زندگیم درست استفاده نکردم
به اندازه کافی لذت نبردم
خب همون طور که میبیند خداوند به من لطف داشت و فرصت دوباره ای برای زندگی کردن به من داد
و حالا نه اینکه فکر کنید ، کوه نورد قله های بالای هشت هزار متر شده باشم
اما زیر بارون طبیعت رفتن و بستنی خوردن و تجربه کردم
هر جایی رفتم ماجرا جویی و کنجکاوی رو تجربه کردم
با دوستم کمپ کردن تو طبیعت رو ، زیر آبشار خیس شدن و رقصیدن رو ، از شیب های زیاد کوه پایین اومدن رو ، آتیش درست کردن ، تو شب تاریک پیاده روی های طولانی رو ، طلوع و غروب رو تماشا کردن رو ، روی صخره های نچندان صاف کنار دریا رقصیدن رو ،تنها کافه رفتن رو و …. تجربه کردم
و دقیقا توی اون لحظه ها بوده که احساس کردم زنده هستم
و خداروشکر میکنم بابت اون لحظه ها ، بابت اون خاطرات و بابت این تجربه که به من داد، درسته که هنوز درد خفیفش گاهی باهامه ولی هر بار بهم یاد آوری میکنه می خوام چجوری زندگی کنم
الان یک تایمی هست که چون دارم برا کنکورم می خونم فرصت اونقدر در شور زندگی کردن رو ندارم ( هر چند اینجوری در مسیر خواسته هام بودن هم ، خودش بیرون اومدن از دایره امنه ، شب زمانی که همه خوابن به تلاش کردن ادامه دادن خودش بیرون اومدن از دایره امنه) اما عهد بستم با خودم که این آزمون رو که پشت سر بذارم از تک تک روز های زندگی ام استفاده کنم طوری که انگار مرگ خیلی نزدیکه و لذت ببرم از هر آنچه هست و هر آنچه میتوانم خلق کنم
مثل همیشه این فایل هدایتی هم بسیار عالی و زیبا و تاثیرگذار بود برای منی که همیشه دنبال تغییر و تحول و بهبود شخصیتی و تمام ابعاد خودم هستم
و البته افتخار میکنم به خودم که در این مسیر هستم و خداوند را بینهایت سپاسگزارم که به من عمری داد که بیام و خودم رو تجربه کنم و زندگی این دنیای مادی رو تجربه کنم
بله البته زندگی دنیا در مقابل زندگی آخرت واقعاً چشم برهم زدنیه چه سه سال باشه چه 100 سال چه 500 سال و چه نزدیک هزار سال مثل حضرت نوح
و این دیدگاه باید باشه که من یک موجود ابدی هستم و قراره که تا ابد زنده باشم،،و به این دنیا اومدم که خودم رو تجربه کنم در زمین بگردم و ببینم و لذت ببرم از یه جایی شروع کنم از هر جایی که میتونم شروع کنم و لذت ببرم و تجربه کنم
یک مهارت جدید یاد بگیرم یک مسافرت جدید به یک مکان جدید و یا یک مسافرت و تفریح به مکانی که نمیشناسی بدون برنامه و هیجان انگیز،،،رفتن به یک شهر جدید آشنایی با آدمهای جدیدی که الان نمیشناسمشون،،،یادگیری یک زبان جدید مثلاً زبان انگلیسی که خودم خیلی دوست دارم ادامه بدم و یادش بگیرم،،،حتی در اون کاری یا ورزشی که انجام میدی به روشهای جدید و تمرینهای جدید، مثلاً من خودم دوست دارم توی تمرین بدنسازی برنامه خودم رو عوض کنم و یه برنامه جدید داشته باشم و حرکاتهای جدید رو امتحان بکنم و تجربهاش بکنم
دوست دارم زبان انگلیسی رو خیلی خوب یاد بگیرم تا اینکه کلیپهای انگلیسی زبان یا صحبت انگلیسی رو خیلی خوب و روون انجام بدم و به نظرم باید کم کم شروع بکنم به یادگیری لغات انگلیسی دیدن کلیپهای آموزشی و از یه جایی شروع کنم مطمئنم که قدرت و سرعت یادگیری من خیلی بالاست و خیلی زود یاد میگیرم با توجه به همون لرنینگ کروی که استاد توی فایل احساس لیاقت گفتن میدونم که یک دسته از افراد خیلی زود در ابتدا یاد میگیرند و رفته رفته از سرعت یادگیریشون کمتر میشه ولی همچنان میتونن ادامه بدن دسته دوم افرادی هستند که شاید سرعت یادگیری در ابتدا برای اونها کم باشه و پایین باشه ولی از یه جایی به بعد سرعتشون خیلی بیشتر میشه و تصاعدی حرکت میکنند
من دیشب خیلی دلم میخواست که یک فایل هدایتی رو ببینم شه دوست دارم در کنار آموزشهای دوره احساس لیاقت که الان دارم جدی روش کار میکنم، هر از چند گاهی یک فایل هدایتی رو ببینم و بدونم که دقیقاً خداوند میخواد من چه رشدی رو در شخصیت خودم و تمام ابعاد زندگی خودم ایجاد بکنم تا اینکه رشد بکنم و خودم رو ارتقا بدم و کیفیت زندگیم هم بهتر بشه
و واقعاً اینکه ما بیایم همیشه از نقطه امن خودمون حرکت کنیم و نقطههای دیگر رو تجربه کنیم و تجارب جدید و چالشهای جدید رو در زندگی خودمون تجربه کنیم یا به وجود بیاریم خیلی کیفیت زندگی ما رو ارتقا میده به نظر من
و اینکه همیشه یادم باشه شخصیتی مثل این خروس در دنیای واقعی خودم نباشم و همیشه سعی بکنم که از نقطه امن خودم حرکت کنم و تغییر و تغییر و تغییر و حرکت و حرکت و حرکت و شجاعت و شجاعت و عبور از مرزهای محدوده امن عبور از ترسهای واهی ذهنی، تجربه چالشهای جدید دیدن زیباییها و نعمتهای خداوند در این جهان
راستش اگر در مورد عبور از منطقه امن و تغییر بخوام صحبت کنم، ما حدود یک سال پیش یعنی اردیبهشت ماه 1402 از شهرستان خودمون که یکی از دهاتهای استان زنجان بود به همراه عزیز دلم مهاجرت کردیم به شهر قلعه حسن خان که یکی از شهرهای حاشیه تهران هست، و با توجه به تضادهایی که اونجا تجربه میکردیم و اینکه کار من تهران بود و اینکه عزیز دلم دوست داشت که بیاد شهر و زندگی شهرنشینی رو با هم تجربه کنیم،،،بنابراین تمام سعیمون رو کردیم که باورهای خودمون رو ارتقا بدیم در مورد مهاجرت و خیلی در مورد الگوهایی که مهاجرت کردن خوندیم و با همدیگه صحبت میکردیم و من خیلی دنبال خونه گشتم هرچند خداوند در نهایت من رو از مسیری خیلی سادهتر و آسانتر و در دسترستر کم هزینهتر هدایت کرد و با تکامل یه خونه گرفتیم و اومدیم به تهران،،این یک قدمی بزرگ بود(هرچند اولش یکم سخت بود به خاطر اینکه باورهای ما به اون صورت تغییر نکرده بود و وابستگیهایی داشتیم و هنوز هم داریم ولی من همیشه وقتی این حرکت رو در زندگی مرور میکنم واقعاً خودم رو تحسین میکنم) برای ما که اون موقع برداشتیم و خیلی هم بعدش راضی بودیم و حس میکردیم که کیفیت زندگیمون واقعاً بالاتر رفته و احساس رضایت درونی خیلی خوبی داشتیم چون که از یک منطقه محروم و دور افتاده ، اومده بودیم به جایی که خیلی نسبت به شهرهای دیگه ایران پیشرفته است و امکانات زیادی داره و تمدن و فرهنگ و تفکرات مردمش خیلی متفاوتن و سطح بالاتری دارند خیلی افراد موفق در این شهر بودند و خیلی الگوهای بزرگی وجود داشت،،،و من همیشه به خودم میگم که این یک قدمیه که ما برداشتیم و داریم آماده میشیم برای اینکه مهاجرتهای بزرگتری را انجام بدیم برای خارج از ایران و مهاجرت به جایی که دوست داریم و البته هر جایی هم که باشی به قول استاد اگر فکر کردی که داره به نقطه امنی تبدیل میشه و مثلاً جایی که داری زندگی میکنی همه جاشو بلدی همه آدمها آشنا شدن همه خیابونها رو تقریباً بلدی و عادت کردی، دقیقاً موقعیه که باید حرکت کنی و خودت رو وارد منطقه دیگهای بکنی چالشهای جدید خیابانهایی که نمیشناسی هایی که هنوز اونها رو نمیشناسی و یادگیری بینهایت چیزی که تو رو به یک آدم بهتری تبدیل میکنه
واقعا زندگی زیباتر میشه اگر به قول استاد بیایم نگاه کنیم به خودمون و ببینیم چه ترسهایی داریم خودمون رو بندازیم تو دل اون ترسها،،،من قبلاً با عزیز دلم چند بار موندن و خوابیدن توی پارک و چادر رو تجربه کردم و روزهایی که شاید از اوضاع مالی خوبی برخوردار نبودیم ولی تو اون دوران یک سال یک و نیم ساله همیشه دنبال تجربههای جدید بودیم مسافرتهای جدید شهرهای جدید و چالشهای جدید ، آدمهای جدید یاد گرفتن چیزهای جدید و غیره
که این سبک زندگی ما رو عاً متفاوتتر و رشد یافتهتر از آدم قبلی کرد، و خیلی به نظرم نترستر شدیم و همین باعث شد که 5 6 ماه بعد از عروسی خودمون از شهرستان بار و بندیل رو جمع بکنیم و دوتایی امید به خدا و توکل به خدا بکنیم و بیایم جایی که تقریباً هیچکس رو اینجا نمیشناختیم و آشنایت خاصی نب آدمها و نه با شهر جدید داشتیم
من خودم زمانی که شهرستان بودم همیشه برنامه کاریم اون موقعی که توی اورژانس 115 شیفت میدادم این بود که میرفتم سر کار یک روز یا دو روز سر کار بودم شیفت بودم کامل شب و روز، و بعدش سریعا میخواستم که برگردم به نقطه امنم یعنی همون دهات و شهر کوچیک نزدیک خودمون و فکر میکردم که اگر نزدیک به محل زندگی خودم باشم این برای من بهتره و اینجوری ونم به آدمهایی که میشناسم و دوستشون دارم نزدیکتر باشم و فکر میکردم که این یک سبک زندگی عالی محسوب میشه چون باورهای محدود کنندهای داشتم
اما بعد از اینکه با سایت استاد آشنا شدم در ابتدا چندین ماه فایلهای رایگان رو دیدم و باعث شد که باور من ارتقا پیدا کنه و باورهای فوق العادهای در ذهن من کم کم به تشکیل شدن کرد، همین باعث شد که بشینم فکر کنم و برای چندین سال آینده برنامه داشته باشم و فهمیدم که باید بیام به تهران و اینجا کار بکنم چون درآمد بالاتری داشت و البته خودم خیلی دوست داشتم که بیام تو این شهر و تجربش کنم هرچند اولش واقعاً سر در نمیآوردم شون و جایی که خیلی دور بود به محل زندگی ما،،،خلاصه از وقتی که تصمیم گرفتم حرکت کنم خداوند بینهایت هدایتها و حمایتهای خودش رو از من انجام داد از اینکه همیشه یا خیلی از اوقات افرادی من رو سوار میکردند یا جابجا میکردند که اکثراً از من کرایه نمیگرفتند، گرفته تا، افرادی که دوستای من بودند و خیلی راحت خونه خودشون رو در اختیار من قرار میدادند تا زمانی که کم کم من کارم توی تهران شروع شد و درآمد پیدا کردم و البته هدایت خداوند بود که بعد از چند ماه تونستیم خونه بگیریم با عزیز دلم و مهاجرت کنیم به تهران و پایان بدیم به این رفت و آمد…
خیلی از افراد و نی که ما جدیداً باهاشون آشنا میشیم وقتی میبینند که ما دوتایی با عزیز دلم اومدیم اینجا و فامیل و دوست و آشنایی خاصی نداریم یا اگر هم نداریم زیاد رفت و آمد نداریم با اونها،،،خلاصه وقتی میفهمن که این دل و جرات رو داشتیم و الان هم انقدر داریم پیشرفت میکنیم و ادامه میدیم واقعاً تحسین میکنند و میگن شما خیلی شجاع هستین و نترس هستین،،،هرچند نمیخوام خودم رو وابسته به تحسین دیگران و تایید دیگران بدونم ولی خب خیلی خوشحال میشم از اینکه تونستم این سبک زندگی متفاوت رو شروع بکنم و سپاسگزار خداوند هستم که همیشه به من کمک میکنه،،،و همین جدا شدن از خانوادههای خودمون و اومدن به این شهر بزرگ باعث شد که خیلی توحیدیتر بشیم من خودم خیلی برنامههای خودم رو برای آینده جدیتر کنم و باعث شد که خیلی جدیتر به پیشرفت خودم فکر بکنم و همیشه در در تکاپو و فعالیت بشم مثلاً باعث شد که یک حرفه جدید رو یاد بگیرم، طراحی با نرمافزار اینونتور و بعدش ساخت اون در دنیای واقعی که الان بعد از یک سال و خوردهای واقعاً پیشرفت خیلی خوبی رو انجام دادم و امیدوارم که خداوند من رو در این مسیر در زمان درست و موقعیت درست قرار بده و ثروت بینهایتی را وارد زندگیم بکنه و آزادی زمانی و مالی و مکانی رو داشته باشم
اما اینکه من هدایت شدم به این فایل فوق العاده به نظرم خداوند میخواد به من پیامهایی رو بده که باز هم من رو به یک کیفیت بالاتری از زندگی میرسونه ،،،از این به بعد دوست دارم که با عزیز دلم اون روزهایی رو که بیکار هستیم برنامهریزی کنیم و بریم تهران رو بگردیم جاهای جدیدش رو ببینیم تجربه کنیم و لذت ببریم،،،دوست دارم که خونه بعدی که میخوایم اجاره کنیم بعد از پایان قرارداد خونه فعلی توی تهران باشه و دوست دارم که غرب تهران خونه بگیریم و اونجا هم کم کم خونمون رو ببریم جایی که دوست داریم و تجربه کنیم جاهای جدید رو با آدمهای جدیدی آشنا بشیم که البته هدایتهای خداوند هم وجود داره و باز هم وجود خواهد داشت و با این رشدهای ذره ذره و متر متر مطمئناً رشد تصاعدی و کیلومتری هم از راه میرسه و زمانی میرسه که خیلی راحتتر میتونیم به تفریح و مسافرت بپردازیم،،،من همیشه دوست داشتم که زودتر اوضاع مالی خودم رو بهتر بکنم و خونه خودمون ماشین خودمون و حساب بانکی میلیاردی خودم رو داشته باشم جوری فکر میکردم که با رسیدن به این خواستهها کیفیت زندگی من بهتر میشه،،،این انکارناپذیر هست که با رسیدن به آزادی مالی واقعاً زندگی روی دیگهای رو به من نشون میده و خیلی کیفیت زندگی من بالاتر خواهد رفت،،اما فکر میکنم که خیلی از اوقات اس خوبم رو شرطی میکنم احساس لیاقت و ارزشمندی خودم رو احساس خوشبختی خودم رو احساس خوب خودم رو گره میزنم به عوامل بیرونی و فکر میکنم که باید حتماً یک سری خواستهها توی زندگی من باشند، تا اینکه من خوشبخت باشم یا اینکه خیلی از کارها رو که الان هم میتونم انجام بدم رو موکول میکنم به اون موقع،،، اما به نظر من خوشبختی یا احساس خوب و احساس ارزشمندی و لیاقت خیلی چیز درونیه و نباید گره زده بشه به عوامل بیرونی مثل داشتن یک ظاهر خوب و آراسته یا یک قیافه خوب یا یک اندام مناسب، یا موفقیت مالی و ثروتمند بودن در زندگی و داشتن درآمد بالا، یا داشتن ماشین یا داشتن مسافرتهای خیلی فوق العاده یا داشتن یک پارتنر یا همسر خیلی فوق العاده و خلاصه خیلی چیزهایی که بیرونی هستند و فکر میکنم اکثر مردم همیشه احساس خوبشون رو احساس ارزشمندی و احساس لیاقتشون رو و احساس خوشبختی خودشون رو گره میزنند به این عوامل بیرونی و همین باعث میشه که خیلی اذیت بشن یا شکستهای سنگینی بخورن، یا خیلی مواقع احساس بدبختی و شکست و عقب افتاد از قافله دیگران یا ناامیدی و…بکنند
زندگی در لحظه یا همون مایند فولنس، یک تعبیر فوق العاده است که قرآن هم خیلی مواقع از اون صحبت میکنه و میگه که کسانی که به خدا و روز آخر ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند نگران آیندهای که نمیبینند میخواد چی بشه نیستند چون که اصلاً تضمینی نیست که در اون آینده زنده باشند یا نباشند، و یا ناراحت و اندوهگین شکستها و ملالتهای گذشته نیستند بار سنگینی رو از گذشته نمیکشند
در واقع خیلی واضح روشن خداوند میخواد به ما بگه که در همین لحظه زندگی کنیم و لحظه به لحظه زندگیمون رو دریابیم، و بدونیم که ما اومدیم زندگیمون رو تجربه کنیم پس باید همیشه در حال تجربه باشیم نه اینکه همیشه در حال تکرار تکرارهای روزهای قبلی خودمون و کارهای روزهای قبلی خودمون باشیم، در واقع بیایم به این تکرارها خاتمه بدیم و کم کم تفاوتها و تغییر رو ایجاد بکنیم که اون هم با تکامل امکانپذیره
و البته مثالهایی که استاد توی این فایل فوق العاده برامون زدن خیلی الهام بخش بود و تاثیرگذار و ملکه ذهن من شد سعی میکنم که همیشه برای خودم مرور کنم تا اینکه باعث بشه سرعت تغییرات در شخصیت من و در باورهای من و رفتارهای من و در نهایت در عملکرد من بیشتر بشه
خب من این فایل رو الان دیدم و میخوام نکاتش رو بنویسم
اینکه دنبال تجربه کردن چیزهای جدید باشم نخوام که همیشه توی یک محیط امن بمونم باید خودمو وارد چالش کنم باید زندگی کنم واقعا خودمو تجربه کنم که موقع مرگ حسرت نخورم که چرا خوب زندگی نکردم بهم فرصت بیشتری داده بشه نهه با حس خوب رضایت بگم خدایا شکرت من خوب زندگی کردم و هر لحظه آماده مرگ باشم و رضایت خاطر از این زندگی برم خب آدمای زیادی میبینم که به دلایل خیلی ساده ای از این دنیا رفتن و واقعا چه فرقی میکنه آدم به چه دلیلی از این دنیا بره نه اینکه عمدا بخوام خودمو وارد خطر سخت و عجیبی کنم یهو نهه ولی در همین لول و مداری که هستم ببینم چه چیزی واقعا برام چالشه ترس آوره دوست دارم تجربش کنم ولی میترسم ریسک کنم خطر کنم باید واردش بشم تجربه کنم خودم رو باید زندگی کنم واقعا استاد شما واقعا زندگی رو به معنای واقعی زندگی کردید ندیدم آدمی رو که مثل شما تا این سن اینقدر تجربه های متفاوت داشته باشه و واقعا در همه ی ابعاد خوب زندگی کرده باشه شما واقعا خوب زندگی کردید الگوی من هستید انشالله من هم بتونم اینچنین خوب زندگی کنم با کیفیت منم عاشق اینم که خودم رو تجربه کنم با کیفیت زندگی کنم که موقع مرگ حسرت چیزی رو نخورم نخوام حتی یک ثانیه فرصت بیشتری بخوام برای زنده بودن و زندگی کردن الهی که منم بتونم اینچنین خوب زندگی کنم وارد خیلی چالشا و تجربه های جدید شدم تاحالا و واقعا خوشحالم دلم میخواد باز بیشتر خودمو تجربه کنم زندگی کنم مهم نیست از نظر بقیه چجوریه زندگیم مهم خودمم که دارم واقعا زندگی میکنم تجربه میکنم خودم رو خداروصد هزار مرتبه شکر واقعا زندگی خیلی کوتاهه و باید از این فرصتی که در اختیارم هست خوب استفاده کنم و زندگی کنم واقعا شکر استاد شکر به خاطر وجودتون توی زندگیم خداروشکر الان به یک سبک شخصی رسیدم که اونجور که خودم دوست دارم زندگی کنم فارغ از نظر و شکل نگاه بقیه به زندگیم فارغ از اینکه زندگیه دیگران چجوره فقط دارم توی مسیر و راه زندگیه خودم پیش میرم راضیم خداروشکر این فایل خیلی خوبی بود دوست دارم تو زندگیم بیشتر عملیش کنم به امید خدا باید واقعا زندگی کرد لذت برد شما واقعا دیدتون و مدارتون خیلی بالاست استاد که اینچنین فکر میکنید و عمل میکنید که خیلی فرق میکنه با عموم جامعه و نتایج زندگیتون هم گواه همین افکار و باورهاست که نشون میده چقدر خوب زندگی کردید باشد که من هم اینچنین عزتمندانه و شرافتمندانه زندگی کنم چه خوبه شما هستید چه خوبه که جهان بر اساس قوانینش عمل میکنه و آدمهای هم فرکانس رو کنار هم قرار میده خوشحالم و راضیم از این مسیر و حضور شما در زندگیم باشد که این آگاهی هارو در زندگیم به کار بگیرم و خوب زندگی کنم به امید خدای بزرگ…
چه خوب که شما اینچنین قلب رئوف و باسخاوتی دارید که این آگاهی هارو با عشق رایگان بدون هیچ مزدی در اختیار ما میزارید واقعا ممنون که هم خوب زندگی کردید هم دارید جهان رو جای زیباتری برای زندگی میکنید.
[به نام خدایی که لطف خودش تو کل کیهان برام کافیه]
الهی شکرت برای شروع دوباره روزی که هدیه ای از طرف خودت هست برام و میتونم تجربش کنم
الهی شکرت برای آرامش و صلحی که در وجودم جاری کردی تا هرلحظه غرق در افکار خودت باشم
الهی شکرت برای آدمهای نابی ک سرراهمون قرار دادی و میدی تا همه کارهامون ب بهترین و راحترین شکل ممکن انجام بشه
الهی شکررررر برای تک تک وسایلهایی ک خریدشون رو معجزه وار برامون انجام دادی و من هرلحظه برای خونه رویایی ک برامون چیدی اشک شوق میریزم
الهی شکرت برای هدایت های بی نظیرت ب سمت کسایی ک خیلی منصف و مهربونن و کارایی تحویلمون دادن ک کیفیتشون دقیقااااا مثل برندای مطرح کشوره
الهی شکرت برای وجود همسرم که بی نظیره مردی مهربون و پرتلاش تو حیطه کاری خودش هدفمند و آگاه
الهی شکرت برای جسم قشنگم ک روز ب روز انقد پرانرژی و زیبا تر و سالم ترش میکنی
الهی شکرت برای صدای پرنده های زیبا برای یاکریم که میخونه بلبلی ک خیلی زیباااا چهچه میزنه گنجشک و پرستوهایی ک شیطونی میکنن تو آسمون آبی زیباا
الهی شکرت برای مسیرهای آسونی ک اسونم میکنی برای رفتن ب دلشون
[الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم]
خدای من به چه فایل بی نظیری هدایت شدم دقیقا وصف حال من در شرایط الانم موقعی ک پلی کردم تو آشپزخونه خونه خودم کنار پنجره روی صندلی نشسته بودم ساعت حول و حوش 4و نیم 5 بود که دقیقا روبروی من ماه زیبااااا داشت خودنمایی میکرد دقیقا نمیدونم چ اتفاقی میفته اما خیلی وقتا توی روز هم میتونم ببینمش و برای زیباییش شکرگزار باشم ….
صدای استاد پیچید توی گوشم این بار دگ با هندزفری نبود آزاد آزاد گوش میکردم توی آرامش کامل خونه فوقالعاده ای ک پروردگارم بهم بخشیده جریان خروس ابوموسی رو که انقد یا جزئیات و ریزبینی تمام بررسی کردن رفتارهای این خروس و عاشقتونم که از دل هرچیزززززی انقد درس میکشین بیرون استاد جانم از وقتی که خدای من هدایتم کرد و از قعر تاریکی و چاه عمیق کشوندم بیرون و مسیر نور و بهم نشون داد از همون اول این خاسته در من شکل گرفت که من باید دگ برم اون موقع هنوز ازدواج نکرده بودم ولی بقدری ایمان داشتم برای این اتفاق زیبا ک هرروز براش شکرگزاری میکردم باید خارج میشدم از اون نقطه امنم باید کشف میکردم تو دنیا چی میگذره باید میدیدم من آدمی نبودم ک بشینم یه گوشه از این دنیا و گذر عمرم رو ببینم و هیچ اتفاقی رقم نزده موعد رفتنم برسه و برم دوس داشتم پرواز کنم مثل اکثریت دور و اطرافم ک یه جارو محکم گرفتن و ول نمیکنن نباشم رهاااا زندگی کنم با هیچ چیز و هیچ کسی کاری نداشته باشم و استاد پاداش این شکرگزاری ها رو پروردگارم بهم داده پارتنری در کنارم قرار داده که کنارش خود خودمم از هم یاد میگیریم و زندگیمونو با هدایت های الله پیش میبریم، شده آدمهای مناسبی ک سرراهمون قرار گرفتن تا همه کارهامون ب صورت عالی انجام بشه ،شده مهاجرتم از اردبیل قشنگ ب کرج زیبا،شده آشنایی با دوستانی که هم مسیرم هستن توی درک آگاهی های جهان هستی و شاگرد شما هستن و و و و و و و……
استاد تقریبا 10 ،15 روزه دگ اون مهاجرته کامل صورت میگیره برام ب لطف الله مهربانم و خیلی خوشحالمممم ک تو همین بوهبوهه چیدن لوازم خونمون این فایل رو شنیدم ینی هدایت شدم و مثل همیشه درست در زمان و مکان درستش ک ایمانم رو قوی و قوی تر کنه برای مسیرهای جدیدی ک باز هم کمکم میکنه برم تو دلشون و با جسارت و بدون ترس قدم بردارم برای خلق زندگی دلخواهم پروردگارم خودش اگاهه میدونه ک از یجا موندن و درجا زدن اصن خوشم نمیاد و خیلی راحت داره رقم میخوره برامون و چقددددددددد این قوانین بدون تغییر خداوند درسته چقدددد دوستش دارم ک همه قدرت دست خدا و خود منه و وقتی افسارش رو بتونی دست بگیری جاهایی هدایت میشی ک خودتم نمیدونی ….
فقط باید دهن خرچولک و ببندی ک نتونه عرض اندام کنه
[خَرچولَک:اسمی که خود خدا براش انتخاب کرده و بهم گفته شد به ذهن منفی باف و منفی نگر و حراف گفته میشه]
یاد بگیریم خرچولک رو در همه لحظات خاموش کنیم تا صدای الله رو خیلی واضح بشنویم واقعا خدارو هزاران بار شکر میکنم که با خاستن من این همه رشد این همه پیشرفت رو جاری کرد تو زندگیم و از کجا ب کجاها داره میبره منو…
[الهی مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن]
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای احد و واحدم یکتای قدرتمند و بی همتای من بی نهایت عاشقتمممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
وااااااای استاد جان نتونسم جلو خودمو بگیرم که کامنت نزارم
قربونت برم چقققدددددررررررررر خوش هیکل شدی خداوکیلی فکم هر بار که میبینمت میچسبه زمین اصن به قول خانم شایسته دیوانه شدم
سلام بچه ها سلام استاد سلام خانم شایسته عزیز
من کلا اهل کانت گذاشتن نیستم ولی گفتم کامنت بزارم و این عشقم به استاد رو بروز بدم استاد عاشششققتممممم خوش هیکل من، بابا هوشکله😂
استاد از اونجایی که شما روی عملکرد حساسین و مخصوصا توی توحید عملی ۷ خییلییییییی کوبنده و با تندی گفتنین که هر وقت خواستین با عباسمنش صحبت کنین از نتیجتون بگید نه کاری که میخواین بکنین منم میخوام الان از عملی کردم به این حرف این فایلتون براتون بگم البته این عملم شاید خیلی کوچیک باشه ولی همین که بار اول این فایل رو دیدم گفتم قبل از اینکه دوباره فایل رو ببینم باید اون کار رو عملی کنم و بعد دوباره ببینمش
قضیه هم اینه که من باید تماس میگرفتم دانشگاه و درمورد موضوعی که برای من و خیلی از بچه ها بوجود اومده بود سوال میکردم… ولی هی حساب میکردم رو بچه های دیگه که حالا اونا زنگ میزنن و میپرسن و به منم میگن و از طرف دیگه به قول خودتون مقاومت داشتم با حتی صحبت کردن با یه آدمی که نمیشناختمش ولی زدم زنگو با اینکه جواب ندادن ولی برای من مهم اون عمله بود اون پاگذاشتن روی ترسم بود گفتم شاید این خیلی کوچیک باشه ولی آروم آروم این پاگذاشتن روی ترسم به قسمتای دیگه سرایت میکنه ایشالا
استاد درمورد تجربه های جدید، من فک میکنم حداقل درمورد مهاجرت بهتر شدم ینی توی ذهنم اینه که همه ایران سرای منه راسیتش جاتون خالی اواخر شهریور یه سفر یه روزه داشتیم به بندر عباس استاااد باورت نمیشه با اینکه فصل گرم بود ولی من عاشق اون رطوبت هوا بودم و اینکه احساس غریبی خیییلییی کمی میکردم نسبت به اون شهر و مردمش با اینکه بعد از ۷ ۸ سال رفته بودم بندر خواستم اینم بگم که خیلی بهتر شدم و امیدوارم که بهتر و بهتر بشم راسی خواستم بگم چققددددررررر خوشحال میشم که رامتین و همسرشون رو کنارتون میبینم و واقعا ایشالا ههمون یه روزی بیایم توی قاب تصویر خانم شایسته و فیلممون بیاد روی سایت….
راستی استاد درمورد اون مستند، من اون مستند رو سه چار روز پیش با زیرنویس چسبیده دیدم و واقعا برام درس داشت و توی آخر اون مستند نمیدونم استاد توجه کردی یا نه ولی اون بنده خدا که فک کنم نپالی بود گفت رکورد های بعدی قطعا بهتر از اینه
گفتم ببین چجوری داره به زبون بی زبونی میگه من میخوام بیشتر میشرفت کنم و استاد هنوز واسه خودش هدف داره هنوز سیر نشده با اینکه اولین نفریه که این رکورد رو زده… یادم میاد شما گفتین اونایی که رفته بودن فضا و نمیدونم کره ماه، وقتی برگشتن افسرده شدن چون دیگه فک میکردن بزرگترین هدف رو رسیدن بهش و دیگه تمومه…
یا مثلا یه مستند دیگه میدیدم به نامwelcom to earth که که ویل اسمیت به همراه کاوشگران میشه و جاهای بکر رو کشف میکنن… که اونجا اون بنده خدا کاوشگر گفت که یه نفر میخواسته منو با اسلحه بکشه و وقتی ماشه رو میکشه عقب و شلیک میکنه دوبار تفنگ گیر میکنه و تیر شلیک نمیشه گفت اون زمان بود که گفتم میخوام زندگی رو خیلی عمیق تر تجربببهههههه کنم یا مثلا استاد وااااای دارم دیوونه میشم، توی همین مستند ویل اسمیت میگه مادربزگم بهم گفت همیشه خدا قشنگ ترین چیزای زندکی رو میزاره اون طرف مانع ترس… من این جمله شنیدم اصن دیونه شدم گفتم راس میگه واقعا وقتی تو محسسننن روی ترست پا میزاری و اونو رد میکنه خدا میدونه چه تجربه های قشنگی از زندگی بدس میاری چقدر زندگیت لذت بخش تر میشه یا مثلا توی سریال زندگی دربهشت قسمت ۱۰۰ و ۱۰۱ که درمورد جسور بودن صحبت میکنید که برای من اون ذوق و شوقه که آقا بریم ببینیم مثلا آمستردام چجوریه بریم ببینیم هلند چجوریه، خیلی بیشتر از ترس من از وقوع یه اتفاق غیر منتظرس و اینکه اگر اتفاقیم حالا افتاد اون توی مسیر رشد و کنجکاوی و پیشرفت منه… استاد خواستم یه حال و احوالی کنم باهات ببین چققدددرررر جمله و کلمه اومد که بگم خداروشکر
استاد عاشقتم و سپاسگزارتم که اااتقققدددررر داری به ما چیز یاد میدی❤
به نام خالق
سلام به استاد عزیز و خانم مهربانِ سایت
صدسلام به استاد عزیز با این فرم جدید از اندام زیبایی که پرورش دادند .
به راستی گفته های خودتون رو تایید میکنید که اگه من به درجه ی استاد رسیدم به این دلیل بوده که اعراض کردید و روی خواستهاتون متمرکز بودید .
واقعا درجه ی استادی برازنده ی شماست .
در مورد فایل ابوموسی باید بگم . عالی بود .
من هم قبل از آشنایی با شما بشکل ابوموسی بودم و خیلی بدتر از اون .اتفاقا همین دیشب داشتم هدف گزاری امسالم رو که در جلسه ی قدم اول بودو نوشته بودم رو بررسی میکردم و دیدم که هفته هاست که گاری هزار تنی بر گردن من ، در زندگیم از من رها شده و من به خواستم و به هدفم رسیدم .
دوست دارم اشاره ای هم بهش بکنم من بشدت به همسرم وابسته و شکاک بودم و اصلا مثل فلج ها دائم می خواستم ایشون رو در کنارم داشته باشم .و جالبه که هر چی بیشتر سعی ، تلاش ، گریه و کارهای دیگه انجام میدادم بدتر از ایشون دور بودم و صد برابر در زندگی مشکلات برام پیش میومد و من یه آدم بی عزت ی بودم.
اما الان اگه تا بعد از نیمه شب هم همسرم به خونه بیاد به اون اطمینان دارم و اصلا یه آرامش عجیبی دارم و به خودم میگم تا وقتی که من روی خودم کار میکنم و تمرکزم روی خودمه محاله اتفاق ناخوش آیندی برام پیش بیاد و هر اتفاقی هم که بیفته همونی هست که منو به خواستم میرسونه .
بنابراین آرومم . و کارها رو به خداوند میسپارم.
و در مورد بعدی که تونستم مثل ابوموسی نباشم این بوده که چند هفته ی پیش بود که وقتی داشتم به قول شما فایل ها و اگاهی های دوره ی ۱۲ قدم رو گوش میدادم و می گفتم بیا تزریق شو توی مغز من .
و داشتم فایل هدایت رو با صبحانه ، گوش میدادم
که اونجایی که می فرمایید که از هر امکاناتی که داری شروع کن نه اینکه بری قرض کنی یا سنگ بزرگ برداری و …….
خلاصه یه دفعه بهم الهام شد که چرا نمیای اتوکد یاد بگیری.
تو که همسرت در این کار حرفه ای هست.
یه سیستم بالا هم به تازگی خریدیم که اتوکد ۲۰۱۸ رو مثل هلو اجرا میکنه .
پسر کوچکم هم که دیگه شیر خوار نیست و بزرگ شده و وقت کافی هم که داری .به لطف این بیماری هم از افراد منفی و افکارشون تا حدی جدا شدی .
و کلا یع فرصت خوبیه .
و مثل یه پرنده پرواز کردم و گفتم همینه .استاد همینو میگه
از محیط امن بیرون اومدن .در دل نا شناخته ها رفتن
چیزهای جدید یاد گرفتن .از زندگیت لذت بردن .
و استاد عزیز نمیدونید چقدراحساسم بهتر شد
انگار زندگیم هدف مند شده .روز رو تا شب با کار خونه سر گرم بودم اما الان یه سرگرمی لذت بخش دارم .البته بگم برای من این کار و دیدن آموزشها خیلی آسون نیست و هنوز خیلی از مسائلی که باید بلد باشم نیستم اما بشدت از این کار لذت میبرم و راضی هستم .نمیدونم برنامه ی اتوکد چطور میخواد منو به خواستهام برسونه
اما میدونم من با برداشتن اولین قدم .خداوند قدم های بعدی رو در جهت رسیدن من به خواستهام برمیداره .بلکم هزاران قدم .
و این درست همون مسیری که من باید واردش بشم استاد عزیز مگه میشه با شما قدم برداشت و ابوموسی باقی ماند.
قطعا همه ی بچه ها در مدار شما هدایت میشن به تجربه کردن های جدید اما تکاملی .
برای من تکامل کاملا مشهوده .خیلی خوشحالم که تکاملم و هدایتم و اگاهی هایم همه در جهت رسیدن من به زندگی آرامم است .
بسیار دوستون دارم .شما و مریم جان رو میبوسم .
خدانگهدار
.
سلام به دوست خوبم خانم سمیرا بیات
کامنت شمارو دیدم و خواندم و چقدر حس خوب و عالی و فوق العاده ای داشت و چقدر خوشحال هستم که با دوستانی آشنا هستم که اینقدر توحیدی کار میکنن رو ی خودشون و این واقعا تحسین بر انگیز هست برای من
و من هم تجربه های خوبی دارم از رفتن به دل ترس هام
و لطف خدا همشون عالی شدن
و الان هم قراره یکی دیگ از ترس هام رو برم تو دلش و ازش میدونم موفق و پیروز بیرون میام و ایمانم به پروردگارم بیشتر و بیشتر میشه
خدایا شکرت
به نام خدا
سلام به درود برشما اقای صنمی
من بسیار مچکرم که به احساس من با کلمات زیباتون پاسخ دادید .
من هم خدارو شاکرم به خاطر وجود همراهانی مثل شما .
انشاالله به لطف پرودگار شما هم از دل ترسهاتون با موفقیت بیرون بیاین و کامنتش رو با ما به اشتراک بگذارید.
من خودم یه حس خیلی خوبی پیدا میکنم وقتی دوستان عزیزی مثل شما در پاسخ به دیدگاه من کامنت میزارن.
همین کار یعنی تمرکز کردن روی اون مدار خوبی که درش هستی .
از شما بسیار سپاسگزارم .
در این سایت عالی ما فارغ از جنسیتمون و علایق و استعدادها مون در چیزهایی اشتراک داریم که تقریبا همگی با هم درش مشترک هستیم .و اون ایمان و عشقی هست که به خداوند پیدا میکنیم برای انجام دادن کارهامون . در پناه خدا باشید دوست عزیز و مچکرم .خدانگهدار
سلام به استاد عزیزم و مریم جان
اول از همه بگم که چقدرررررررر تحسینتون می کنم استاد با این هیکل و بدنی که برای خودتون ساختین…واقعا لذت بردم از این دستاوردتون…روزی که اون فایل رو گذاشته بودین و از تغییراتتون و برنامه جدیدتون گفتین شوکه شده بودم و واقعا لذت بردم و به این فکر کردم که ببین چقدررررر شما توی قوانین استادین و درست زندگی می کنین که توی 43 روزی که توی تمپا بودین و روی این اطلاعات کار می کردین چنین دستاورد بی نظیری داشتین..این نشون میده که شما چقدر روی خودتون درست کار کردین و برای هزارمین بار بهم ثابت می کنه که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است و شما چقدر آگاهی هاتون رو درست زندگی میکنین و به قول معروف همونین که می گین. واقعا الگوی عمل به آگاهی ها و زندگی کردن آگاهی ها خودتونین و بس. ادعا و حرف و تظاهر و شوآف نیستین و این تغییر ظاهری تون جواب خیلییییییی از گیرهای ذهنی ماهاست. اینکه فقط درگیر اطلاعات جدید بودن و جمع کردن اطلاعات کافی نیست، باید اقدام کنی، باید باورش کنی و وقتی باور قلبیت کامل شد عمل کنی … واقعا همه جنبه های زندگی تون درس و الگو هست واسمون…خیلی بهتون افتخار می کنم و خیلی خوشحالم اینجا شاگردی تون رو می کنم
درباره این فایل و توضیحات بی نظیرتون، اولا که چقدررر قشنگه که شما اتفاقات روزمره زندگی که عادی هست رو هم از دید قوانین می سنجین و الگوسازی می کنین. واقعا عالیه. خارج شدن از منطقه امن، واقعا کار هرکسی نیست…نه که کار هرکسی نباشه، منظورم اینه اونی که از منطقه امنش بیرون میاد ایمان خیلی قوی داره…ایمان داره که خدا همراهشه و جلوتر از اون راه رو براش صاف و شرایط رو مهیا می کنه، خدا همیشه هست، فقط منتظر یه اقدام و عمل کردن به ایده ست … خیلی خوب بود که گفتین زندگی رو فقط به منظور افزایش طول عمر نبینیم، بلکه فرصت تجربه کردن و با کیفیت تر زندگی کردن بدونیم. اومدیم اینجا که زندگی کنیم و ناشناخته ها رو کشف کنیم. کی می دونه تا کجا زنده ست؟ من از کجا بدونم تا کی فرصت زندگی دارم که کلی از فعالیت ها رو موکول می کنم به بعد؟ اصلا این کفره دیگه، این شرکه، چون ایمان ندارم ممکنه فردایی نباشه، فردا که هیچ، یک ساعت بعد حتی …
پس از همین الان تصمیم بگیرم که کم کم از منطقه امنم بیرون بیام و چیزهایی که دوست دارم تجربه کنم رو موکول به فردا و آینده نکنم… تو این راه چی کار می تونم بکنم؟ سفر برم بی هماهنگی و بدون برنامه ریزی، دوچرخه سواری یاد بگیرم و منتظر نمونم اول وزنم کم بشه بعد و هر کاری که انجامش رو به دلیل ترس ها عقب میندازم. من حدود 20 سال پیش از شهرم بیرون اومدم و اولین مهاجرت من شکل گرفت و الان که فکرش رو می کنم می بینم علیرغم ظاهر ناراحت کننده ش که از شهر و خانواده دور شدم و دلتنگی و …، کلی دستاورد داشتم و این تغییر مکان، شروع خیلی اتفاقات خوب توی زندگیم بود…مهم ترینش استقلال شخصیتی که پیدا کردم..الان هم می دونم و مطمئنم که اینجا هم نمی خوام بمونم و دوست دارم شهرهای مختلف رو تست کنم برای زندگی و حتی چند سالیه به مهاجرت از ایران فکر می کنم و امیدوارم توی مدار و فرکانسش قرار بگیرم و بتونم اون زندگی رو هم تجربه کنم. من برای این تجربه کردن، استارت پیانو رو هم زدم مدتیه و با خودم گفتم حتی اگه توش بهترین هم نشم، میرم تو دلش تا ته دلم حسرتی نمونه بابتش و این رو هم تجربه کرده باشم و چقدر هم عالی دارم پیش میرم و لذت می برم …تو این راه طول کشید تا با خودم کنار بیام که بابا تو رو چه به یاد گرفتن پیانو، سنی ازت گذشته، الان وقت بچه هاته نه خودت، می دونی چقدر طول می کشه یاد بگیری؟ تو سن کم یاد نگرفتی الان دیگه نمیشه و … هزاران اما و اگری که داشت منصرفم می کرد اما من خواستم که حسش رو درک کنم و تجربه ش کنم…و رفتم تو دلش
در راستای ابوموسی نبودن، دیروز که این فایل رو دیدم یادم افتاد چند ساله دلم می خواد دوچرخه سواری یاد بگیرم (بله من از بچگی بلد نبودم و دوچرخه نداشتم) و همیشه اضافه وزنم باعث میشد که فکر کنم فعلا نمی تونم و بذارم لاغر بشم بعد و الان ممکنه هم دیر یاد بگیرم هم آسیب ببینم و خلاصه هزار ترمز میومد توی ذهنم، اما دیروز دست از انفعال برداشتم و یکم تحقیق کردم و در کمال ناباوری دیدم آموزش دوچرخه سواری هم هست توی نت..فکرشم نمی کردم بشه مجازی و اینترنتی دوچرخه سواری یاد بگیرم..این اولین اقدام من در جهت با کیفیت زندگی کردن و تجربه کردنه…جوری زندگی کنم که لحظه مرگ حسرتی تو دلم نباشه…
ممنون استاد عزیز برای این فایل عالی و اشتراک این آگاهی های ناب
سلام به استاد عزیزم
این بار هم با یه فایل متفاوت و یه درس جدید سوپرایزمون کردین .
این فایل باعث شد خودم رو بهتر بشناسم و اگه توی مسیرم گهگاهی به تصمیماتم و عملکردم شک میگردم با شنیدن این صحبتها این شک برطرف شد .
من چند سالی هست که خودم رو وارد یه مسیر پر از چالش کردم بعد از ده سال از زندگیه کارمندی استعفا دادم و محل زندگیم رو تغییر دادم و در یک شهر دیگه تک و تنها زندگی میکنم و در حال یادگیریه مهارتهای جدید برای ایجاد یه شغل جدید و ساخت یه سبک زندگیه جدید هستم
گهگداری که خودم رو با بقیه مقایسه میکنم و میبینم که یه زندگیه بدون دغدغه دارن و مشکلی برای تامین حداقلیه زندگیشون ندارن صبح میرن سرکار و غروب میان خونه و از پس مخارجشون برمیان و استرس و دغدغه خاصی ندارن و… و خودم رو میبینم که برای تامین حداقلهای زندگیم دچار مشکل شدم به خودم میگم نکنه اشتباه کردم نکنه باید به زندگیه معمولیم ولو نادلخواهم ادامه میدادم ولی این فایل به من گفت به مسیرت شک نکن و ادامه بده اون ادمهایی که داری میبینی همون ابوموسی ها هستن تو که نمیخای ابوموسی باشی!!!
اره اونها هیچ وقت دچار مشکل مالی نمیشن چون به حداقل راضی شدن اونها هیچ وقت مورد نصیحت بقیه قرار نمیگیرن چون توی دایره امنشون زندگی میکنن ادما کسایی رو تایید میکنن که مثل خودشون فکر میکنن و زندگی میکنن البته اگه بشه اسمش رو زندگی گذاشت. انگار که دارن یه جوری زندگی میکنن که از پس زندگی و مخارجش بربیان ولی تو نیومدی که از پس زندگی بربیای تو اومدی که زندگی رو تجربه کنی. بودن توی این دنیا و خودت رو تجربه کنی با به چالش کشیدن خودت
یادم میاد همیشه توی مسیرهای جنگلی و کوهستانی که میرفتم جاده های فرعی رو امتحان میکردم و بقیه میگفتن این معلوم نیست به کجا میخوره و … ولی من میگفتم بزارید تجربش کنیم چه اشکالی داره یه جای جدید بریم . همین ویژگی و همین تصمیمات کوچیک باعث شد من توی زندگیمات تصمیمات بزرگ و پر از چالش و از دید بقیه اشتباه بگیرم اما من هدفم تجربه یه سبک دیگه ی زندگیه حتی اگه به نتیجه منجر نشه
من این سبک زندگی رو انتخاب کردم برای تجربه های جدیدتر برای تجربه خودم برای به چالش کشیدن خودم .
امروز هوا طوفانی بود و باد خیلی شدیدی هم می وزید من می خواستم با همسرم بریم کوهنوردی و ایشون گفت هوا خیلی بد هست و نمی رویم
من گفتم من می روم پیاده روی ایشون گفت نه هوا آلوده است و نرو و از این جور حرف ها ولی من تجربه ی در باد پیاده روی کردن را امروز داشتم و خیلی هم بهم خوش گذشت خدا را شکر
این جور وقت هاست که باید بفهمم آیا ورزشکار هستم یا نه پشت سر هم حرف می زنم و الان هم خدا را شکر جهش های عالی داشتم در ثروت خدا را شکر فقط برای اینکه پا روی ترسم گذاشتم و حرکت کردم همین
یا اینکه الان همسرم می گفت فلان کس رفته مالزی خانم را صیغه کرده بعد من گفتم به ما مربوط نمیشه همسرم خندید و گفت یعنی چی ؟؟ باید ما بدونیم اینها به ما دروغ میگن گفتم از بس در کار دیگران دخالت می کنیم کلا دوست داریم سرک در کار دیگران بکشیم و از کار و زندگی دیگران سر در بیاریم یعنی این هم خداوند به من گفت که اینقدر در زندگی دیگران سیر و صعود نکن. چیکارشون داری زندگی خودت را بچسب و خدا شاهده همه ی کسایی که دخالت های بی جا و بی مورد در زندگی من داشتند اصلا چند ماه و چند ساله من نمی بینمشون و ازشون خبر هم ندارم که از فامیل های نزدیک من و همسرم هم بودند
خدایا بی نهایت سپاسگزارم
استاد مثال خوبی در مورد ابوموسی زدن که ما هیچ تکونی به خودمون نمی دهیم بعد میگیم چرا و چرا؟؟؟
پس تا میتونم مثال برای خودم باید بزنم البته نجوا هم هست که چقدر حرف می زنی ؟؟ چقدر دیدگاه می گذاری ؟؟ اما بزار بگه مهم نیست همین که گفته میشه خودش معلوم میکنه که داره جواب میده و مسیر درسته
خدایا بی نهایت سپاسگزارم
به نام رب العالمین
118 امین روز از روزشمار من
سلام بر استاد عزیز
من وقتی برمیگردم به سالهای قبلم همیشه در حال تغییر بودم ولی دیگران این را نمیگفتند تغییر . و به من حال بد انتقال میدادند.
من همیشه بعد از چند سال کار کردن در یک شرکت چون چیز جدیدی برام نداشت با مدیرم صحبت میکردم و تغییر مکان میدادم. همیشه مدیرام مخالف بودند و میگفتند برو ببین میتونی اونجای جدید کار کنی مثلا یک روز در میان برو بعد تصمیم نهایی را بگیر.
اما من همیشه تغییر را دوست داشتم .همیشه از محیط امنم خارج میشدم . من نرم افزارهای جدید را یاد میگرفتم و لذت میبردم.
اطرافیانم میگفتند بابا تو چرا یک جا بند نمیشی . این برای سابقه کاری تو خوب نیست . جای جدید میگن حتما مشکلی داره که چندسال یکدفعه جایش را عوض میکنه. اما من همیشه میگفتم یه زنگ به محل کار قبلیم بزنند میبینند که من کارم را عالی انجام دادم و چقدر هم منو دوست دارن.
اما همیشه حس بد به من میداد که حتما من مشکل دارم. چون مثلا دوستام یک جا کار میکنند هنوزم همونجا هستند یکدفعه 15 سال یک شرکت و یا اداره و یک کار مشخص . من نمیتونم . من عاشق تغییر هستم.
من حتی در یک شرکت هم کارهای متفاوت را انجام میدادم . به عنوان حسابدار کار میکردم اما گزارش های عجیب غریب مینوشتم. حتی به بدنامه نویس ها میگفتم چنین چیزهایی میخوام توی برنامشون اضافه کنند.
اما متاسفانه من مثل استاد آدم ماجراجویی نیستم و اصلا ماجراجویی را دوست ندارم. تا حالا فکر نکردم برم مثلا جنگل چادر بزنم. حتی با گروه چه برسه تنهایی.
من تا حالا تنهایی سفر نکردم . تا چند سال پیش حتی رستوران هم تنهایی نرفته بودم.
نمیدونم این توی ذاتم نیست ماجراجویی دوست ندارم. کوهنوردی عادی را دوست دارم اما رفتن به قله های سخت اصلا به ذهنم نمیرسه .
البته فکر کنم این تغییرات بستگی به علاقه هرکسی داره.
وقتی من علاقه به هنر دارم و همیشه تو دل هر هنری میرم و دوست دارم چیزهای جدید را یاد بگیرم و همیشه با متریال های مختلف همه چیز را تست میکنم. به نظر من اینم یه تغییر است.
من فکر میکنم تمام بچه هایی که اینجا هستند تصمیم به تغییر گرفته اند که اینجا هستند. فکر میکنم هیچ کدام از ماها ابوموسی نیستیم.
چون داریم روی شخصیت خودمون کار میکنیم. هر روز یه قدم به جلو برمیداریم. فایل میبینیم . کامنت میخونیم . نظر میدیم . محصول میخریم.
اینها مگه تغییر نیست؟
ما داریم یه دنیای جدید را تجربه میکنیم که شاید برای دیگران خارج از این سایت مبهم به نظر برسه. اما همه ما داریم تغییر میکنیم .
من هر روز صبح که سپاسگزاریم را مینویسم از خدای خودم تشکر میکنم که اجازه زندگی در یک روز دیگه بهم داده تا تجربه کنم امروز را. تا لذت ببرم از این جهان مادی. از تضادها درس بگیرم و پیش برم بسوی آنچه میخواهم در این جهان انجام بدم.
مگه ما میدونیم که آیا خدا اجازه زندگی در لحظه دیگه را به ما میدهد یا نه.
پس زندگی را زندگی کنیم اونم در لحظه حال.
و خداوند گفته مومن واقعی کسی است که غمی برای گذشته نمیخوره و ترسی هم از آینده ندارد. و فقط و فقط از فرصتی که خدا بهش داده استفاده میکند.
حالا سلیقه آدم ها متفاوته. و هر کسی میتونه با هر سلیقه ای تغییرات را تجربه کنه.
و به نظر من مهم همون احساس خوبی است که بدست میاوریم . یکی با آشپزی جدید و با مواد جدید که توی غذاهاش امتحان میکنه تغییر را تجربه میکنه. یکی نقاشی کردن و خلق اثری متفاوت حالش را خوب میکنه. یکی با رفتن در دل جنگل و کوه حالش را خوب میکنه.
پس همه چیز احساس ماست. حال خوب ماست. اونه که فرکانس ما را تشکیل میده و ما را به سمت جلو هل میده.
شاید مثل ابوموسی بودن هم برای یک عده ای احساس خوب بهشون میده. (خنده)
خدایا سپاسگزارم بخاطر این مسیر سبز.
مریم جان ممنونم بخاطر این فایل های روزشمار.
خیلی خیلی دوستتون دارم
سپاسگزارم
سلام به استاد عزیزم
و دوستان هم فرکانسی
من هر بار به این نتیجه میرسم که انگار هیچ سوالی در ذهن من نیست که شما جوابی براش نداده باشید
راجب این فایل می خوام تجربه ی شخصی خودم رو بگم
حدود دو سال پیش بود که خونه تنها بودم، پام لیز خورد ، خوردم زمین و دندم با شتاب خورد به یک سنگ سرامیکی و به اندازه ی چند ثانیه نتونستم نفس بکشم ، همون موقع مامان بابام رسیدن و اومدن آب قند بدن و کمک کنن که من بی اختیار هوشیاریمو از دست میدادم و دوباره برمیگشم ، یعنی چیزی که ازون دقایق یادمه اینه که جلو دیدم کامل سیاه میشد و چیزی نمی شنیدم و نمیدیدم و انگار تقلا میکردم که دوباره برگردم و برمیگشتم
اون موقع نمیدونستم که این آسیب تا چه حد جدی هست و فکر میکردم واقعا دارم می میرم
یادمه توی اون لحظات که نزدیک ترین حالتی بوده به از دست دادن نعمت زندگیم، به تنها چیزی که فکر میکردم و مکالمه ای که با خدا داشتم این بود که من هنوز اونجوری که می خوام زندگی نکردم ، هنوز کلی تجربه ی قشنگ هست که نداشتم ( و توی ذهنم همش تصویر یک صخره ی بلند بود که زیرش یک چشمه زلال از آب بود و آفتابی که بر ما میتابید و شیرجه میزدم توی اون آب)
بخدا میگفتم خدایا به من فرصت بده این لحظه رو تجربه کنم
خدایا به من فرصت بده تا زندگی رو بهتر از این تجربه کنم
هنوز خیلی چیزهای قشنگ هست که ندیدم
هنوز خیلی کار های جالب هست که نکردم
یعنی واقعا هیچ حسرتی و هیچ نگرانی برای من اون لحظه نبود
بجز اینکه احساس کردم که من از این فرصت زندگیم درست استفاده نکردم
به اندازه کافی لذت نبردم
خب همون طور که میبیند خداوند به من لطف داشت و فرصت دوباره ای برای زندگی کردن به من داد
و حالا نه اینکه فکر کنید ، کوه نورد قله های بالای هشت هزار متر شده باشم
اما زیر بارون طبیعت رفتن و بستنی خوردن و تجربه کردم
هر جایی رفتم ماجرا جویی و کنجکاوی رو تجربه کردم
با دوستم کمپ کردن تو طبیعت رو ، زیر آبشار خیس شدن و رقصیدن رو ، از شیب های زیاد کوه پایین اومدن رو ، آتیش درست کردن ، تو شب تاریک پیاده روی های طولانی رو ، طلوع و غروب رو تماشا کردن رو ، روی صخره های نچندان صاف کنار دریا رقصیدن رو ،تنها کافه رفتن رو و …. تجربه کردم
و دقیقا توی اون لحظه ها بوده که احساس کردم زنده هستم
و خداروشکر میکنم بابت اون لحظه ها ، بابت اون خاطرات و بابت این تجربه که به من داد، درسته که هنوز درد خفیفش گاهی باهامه ولی هر بار بهم یاد آوری میکنه می خوام چجوری زندگی کنم
الان یک تایمی هست که چون دارم برا کنکورم می خونم فرصت اونقدر در شور زندگی کردن رو ندارم ( هر چند اینجوری در مسیر خواسته هام بودن هم ، خودش بیرون اومدن از دایره امنه ، شب زمانی که همه خوابن به تلاش کردن ادامه دادن خودش بیرون اومدن از دایره امنه) اما عهد بستم با خودم که این آزمون رو که پشت سر بذارم از تک تک روز های زندگی ام استفاده کنم طوری که انگار مرگ خیلی نزدیکه و لذت ببرم از هر آنچه هست و هر آنچه میتوانم خلق کنم
شاید زیر همین کامنت از تجربیاتم نوشتم
با نام و یاد الله
مثل همیشه این فایل هدایتی هم بسیار عالی و زیبا و تاثیرگذار بود برای منی که همیشه دنبال تغییر و تحول و بهبود شخصیتی و تمام ابعاد خودم هستم
و البته افتخار میکنم به خودم که در این مسیر هستم و خداوند را بینهایت سپاسگزارم که به من عمری داد که بیام و خودم رو تجربه کنم و زندگی این دنیای مادی رو تجربه کنم
بله البته زندگی دنیا در مقابل زندگی آخرت واقعاً چشم برهم زدنیه چه سه سال باشه چه 100 سال چه 500 سال و چه نزدیک هزار سال مثل حضرت نوح
و این دیدگاه باید باشه که من یک موجود ابدی هستم و قراره که تا ابد زنده باشم،،و به این دنیا اومدم که خودم رو تجربه کنم در زمین بگردم و ببینم و لذت ببرم از یه جایی شروع کنم از هر جایی که میتونم شروع کنم و لذت ببرم و تجربه کنم
یک مهارت جدید یاد بگیرم یک مسافرت جدید به یک مکان جدید و یا یک مسافرت و تفریح به مکانی که نمیشناسی بدون برنامه و هیجان انگیز،،،رفتن به یک شهر جدید آشنایی با آدمهای جدیدی که الان نمیشناسمشون،،،یادگیری یک زبان جدید مثلاً زبان انگلیسی که خودم خیلی دوست دارم ادامه بدم و یادش بگیرم،،،حتی در اون کاری یا ورزشی که انجام میدی به روشهای جدید و تمرینهای جدید، مثلاً من خودم دوست دارم توی تمرین بدنسازی برنامه خودم رو عوض کنم و یه برنامه جدید داشته باشم و حرکاتهای جدید رو امتحان بکنم و تجربهاش بکنم
دوست دارم زبان انگلیسی رو خیلی خوب یاد بگیرم تا اینکه کلیپهای انگلیسی زبان یا صحبت انگلیسی رو خیلی خوب و روون انجام بدم و به نظرم باید کم کم شروع بکنم به یادگیری لغات انگلیسی دیدن کلیپهای آموزشی و از یه جایی شروع کنم مطمئنم که قدرت و سرعت یادگیری من خیلی بالاست و خیلی زود یاد میگیرم با توجه به همون لرنینگ کروی که استاد توی فایل احساس لیاقت گفتن میدونم که یک دسته از افراد خیلی زود در ابتدا یاد میگیرند و رفته رفته از سرعت یادگیریشون کمتر میشه ولی همچنان میتونن ادامه بدن دسته دوم افرادی هستند که شاید سرعت یادگیری در ابتدا برای اونها کم باشه و پایین باشه ولی از یه جایی به بعد سرعتشون خیلی بیشتر میشه و تصاعدی حرکت میکنند
من دیشب خیلی دلم میخواست که یک فایل هدایتی رو ببینم شه دوست دارم در کنار آموزشهای دوره احساس لیاقت که الان دارم جدی روش کار میکنم، هر از چند گاهی یک فایل هدایتی رو ببینم و بدونم که دقیقاً خداوند میخواد من چه رشدی رو در شخصیت خودم و تمام ابعاد زندگی خودم ایجاد بکنم تا اینکه رشد بکنم و خودم رو ارتقا بدم و کیفیت زندگیم هم بهتر بشه
و واقعاً اینکه ما بیایم همیشه از نقطه امن خودمون حرکت کنیم و نقطههای دیگر رو تجربه کنیم و تجارب جدید و چالشهای جدید رو در زندگی خودمون تجربه کنیم یا به وجود بیاریم خیلی کیفیت زندگی ما رو ارتقا میده به نظر من
و اینکه همیشه یادم باشه شخصیتی مثل این خروس در دنیای واقعی خودم نباشم و همیشه سعی بکنم که از نقطه امن خودم حرکت کنم و تغییر و تغییر و تغییر و حرکت و حرکت و حرکت و شجاعت و شجاعت و عبور از مرزهای محدوده امن عبور از ترسهای واهی ذهنی، تجربه چالشهای جدید دیدن زیباییها و نعمتهای خداوند در این جهان
راستش اگر در مورد عبور از منطقه امن و تغییر بخوام صحبت کنم، ما حدود یک سال پیش یعنی اردیبهشت ماه 1402 از شهرستان خودمون که یکی از دهاتهای استان زنجان بود به همراه عزیز دلم مهاجرت کردیم به شهر قلعه حسن خان که یکی از شهرهای حاشیه تهران هست، و با توجه به تضادهایی که اونجا تجربه میکردیم و اینکه کار من تهران بود و اینکه عزیز دلم دوست داشت که بیاد شهر و زندگی شهرنشینی رو با هم تجربه کنیم،،،بنابراین تمام سعیمون رو کردیم که باورهای خودمون رو ارتقا بدیم در مورد مهاجرت و خیلی در مورد الگوهایی که مهاجرت کردن خوندیم و با همدیگه صحبت میکردیم و من خیلی دنبال خونه گشتم هرچند خداوند در نهایت من رو از مسیری خیلی سادهتر و آسانتر و در دسترستر کم هزینهتر هدایت کرد و با تکامل یه خونه گرفتیم و اومدیم به تهران،،این یک قدمی بزرگ بود(هرچند اولش یکم سخت بود به خاطر اینکه باورهای ما به اون صورت تغییر نکرده بود و وابستگیهایی داشتیم و هنوز هم داریم ولی من همیشه وقتی این حرکت رو در زندگی مرور میکنم واقعاً خودم رو تحسین میکنم) برای ما که اون موقع برداشتیم و خیلی هم بعدش راضی بودیم و حس میکردیم که کیفیت زندگیمون واقعاً بالاتر رفته و احساس رضایت درونی خیلی خوبی داشتیم چون که از یک منطقه محروم و دور افتاده ، اومده بودیم به جایی که خیلی نسبت به شهرهای دیگه ایران پیشرفته است و امکانات زیادی داره و تمدن و فرهنگ و تفکرات مردمش خیلی متفاوتن و سطح بالاتری دارند خیلی افراد موفق در این شهر بودند و خیلی الگوهای بزرگی وجود داشت،،،و من همیشه به خودم میگم که این یک قدمیه که ما برداشتیم و داریم آماده میشیم برای اینکه مهاجرتهای بزرگتری را انجام بدیم برای خارج از ایران و مهاجرت به جایی که دوست داریم و البته هر جایی هم که باشی به قول استاد اگر فکر کردی که داره به نقطه امنی تبدیل میشه و مثلاً جایی که داری زندگی میکنی همه جاشو بلدی همه آدمها آشنا شدن همه خیابونها رو تقریباً بلدی و عادت کردی، دقیقاً موقعیه که باید حرکت کنی و خودت رو وارد منطقه دیگهای بکنی چالشهای جدید خیابانهایی که نمیشناسی هایی که هنوز اونها رو نمیشناسی و یادگیری بینهایت چیزی که تو رو به یک آدم بهتری تبدیل میکنه
واقعا زندگی زیباتر میشه اگر به قول استاد بیایم نگاه کنیم به خودمون و ببینیم چه ترسهایی داریم خودمون رو بندازیم تو دل اون ترسها،،،من قبلاً با عزیز دلم چند بار موندن و خوابیدن توی پارک و چادر رو تجربه کردم و روزهایی که شاید از اوضاع مالی خوبی برخوردار نبودیم ولی تو اون دوران یک سال یک و نیم ساله همیشه دنبال تجربههای جدید بودیم مسافرتهای جدید شهرهای جدید و چالشهای جدید ، آدمهای جدید یاد گرفتن چیزهای جدید و غیره
که این سبک زندگی ما رو عاً متفاوتتر و رشد یافتهتر از آدم قبلی کرد، و خیلی به نظرم نترستر شدیم و همین باعث شد که 5 6 ماه بعد از عروسی خودمون از شهرستان بار و بندیل رو جمع بکنیم و دوتایی امید به خدا و توکل به خدا بکنیم و بیایم جایی که تقریباً هیچکس رو اینجا نمیشناختیم و آشنایت خاصی نب آدمها و نه با شهر جدید داشتیم
من خودم زمانی که شهرستان بودم همیشه برنامه کاریم اون موقعی که توی اورژانس 115 شیفت میدادم این بود که میرفتم سر کار یک روز یا دو روز سر کار بودم شیفت بودم کامل شب و روز، و بعدش سریعا میخواستم که برگردم به نقطه امنم یعنی همون دهات و شهر کوچیک نزدیک خودمون و فکر میکردم که اگر نزدیک به محل زندگی خودم باشم این برای من بهتره و اینجوری ونم به آدمهایی که میشناسم و دوستشون دارم نزدیکتر باشم و فکر میکردم که این یک سبک زندگی عالی محسوب میشه چون باورهای محدود کنندهای داشتم
اما بعد از اینکه با سایت استاد آشنا شدم در ابتدا چندین ماه فایلهای رایگان رو دیدم و باعث شد که باور من ارتقا پیدا کنه و باورهای فوق العادهای در ذهن من کم کم به تشکیل شدن کرد، همین باعث شد که بشینم فکر کنم و برای چندین سال آینده برنامه داشته باشم و فهمیدم که باید بیام به تهران و اینجا کار بکنم چون درآمد بالاتری داشت و البته خودم خیلی دوست داشتم که بیام تو این شهر و تجربش کنم هرچند اولش واقعاً سر در نمیآوردم شون و جایی که خیلی دور بود به محل زندگی ما،،،خلاصه از وقتی که تصمیم گرفتم حرکت کنم خداوند بینهایت هدایتها و حمایتهای خودش رو از من انجام داد از اینکه همیشه یا خیلی از اوقات افرادی من رو سوار میکردند یا جابجا میکردند که اکثراً از من کرایه نمیگرفتند، گرفته تا، افرادی که دوستای من بودند و خیلی راحت خونه خودشون رو در اختیار من قرار میدادند تا زمانی که کم کم من کارم توی تهران شروع شد و درآمد پیدا کردم و البته هدایت خداوند بود که بعد از چند ماه تونستیم خونه بگیریم با عزیز دلم و مهاجرت کنیم به تهران و پایان بدیم به این رفت و آمد…
خیلی از افراد و نی که ما جدیداً باهاشون آشنا میشیم وقتی میبینند که ما دوتایی با عزیز دلم اومدیم اینجا و فامیل و دوست و آشنایی خاصی نداریم یا اگر هم نداریم زیاد رفت و آمد نداریم با اونها،،،خلاصه وقتی میفهمن که این دل و جرات رو داشتیم و الان هم انقدر داریم پیشرفت میکنیم و ادامه میدیم واقعاً تحسین میکنند و میگن شما خیلی شجاع هستین و نترس هستین،،،هرچند نمیخوام خودم رو وابسته به تحسین دیگران و تایید دیگران بدونم ولی خب خیلی خوشحال میشم از اینکه تونستم این سبک زندگی متفاوت رو شروع بکنم و سپاسگزار خداوند هستم که همیشه به من کمک میکنه،،،و همین جدا شدن از خانوادههای خودمون و اومدن به این شهر بزرگ باعث شد که خیلی توحیدیتر بشیم من خودم خیلی برنامههای خودم رو برای آینده جدیتر کنم و باعث شد که خیلی جدیتر به پیشرفت خودم فکر بکنم و همیشه در در تکاپو و فعالیت بشم مثلاً باعث شد که یک حرفه جدید رو یاد بگیرم، طراحی با نرمافزار اینونتور و بعدش ساخت اون در دنیای واقعی که الان بعد از یک سال و خوردهای واقعاً پیشرفت خیلی خوبی رو انجام دادم و امیدوارم که خداوند من رو در این مسیر در زمان درست و موقعیت درست قرار بده و ثروت بینهایتی را وارد زندگیم بکنه و آزادی زمانی و مالی و مکانی رو داشته باشم
اما اینکه من هدایت شدم به این فایل فوق العاده به نظرم خداوند میخواد به من پیامهایی رو بده که باز هم من رو به یک کیفیت بالاتری از زندگی میرسونه ،،،از این به بعد دوست دارم که با عزیز دلم اون روزهایی رو که بیکار هستیم برنامهریزی کنیم و بریم تهران رو بگردیم جاهای جدیدش رو ببینیم تجربه کنیم و لذت ببریم،،،دوست دارم که خونه بعدی که میخوایم اجاره کنیم بعد از پایان قرارداد خونه فعلی توی تهران باشه و دوست دارم که غرب تهران خونه بگیریم و اونجا هم کم کم خونمون رو ببریم جایی که دوست داریم و تجربه کنیم جاهای جدید رو با آدمهای جدیدی آشنا بشیم که البته هدایتهای خداوند هم وجود داره و باز هم وجود خواهد داشت و با این رشدهای ذره ذره و متر متر مطمئناً رشد تصاعدی و کیلومتری هم از راه میرسه و زمانی میرسه که خیلی راحتتر میتونیم به تفریح و مسافرت بپردازیم،،،من همیشه دوست داشتم که زودتر اوضاع مالی خودم رو بهتر بکنم و خونه خودمون ماشین خودمون و حساب بانکی میلیاردی خودم رو داشته باشم جوری فکر میکردم که با رسیدن به این خواستهها کیفیت زندگی من بهتر میشه،،،این انکارناپذیر هست که با رسیدن به آزادی مالی واقعاً زندگی روی دیگهای رو به من نشون میده و خیلی کیفیت زندگی من بالاتر خواهد رفت،،اما فکر میکنم که خیلی از اوقات اس خوبم رو شرطی میکنم احساس لیاقت و ارزشمندی خودم رو احساس خوشبختی خودم رو احساس خوب خودم رو گره میزنم به عوامل بیرونی و فکر میکنم که باید حتماً یک سری خواستهها توی زندگی من باشند، تا اینکه من خوشبخت باشم یا اینکه خیلی از کارها رو که الان هم میتونم انجام بدم رو موکول میکنم به اون موقع،،، اما به نظر من خوشبختی یا احساس خوب و احساس ارزشمندی و لیاقت خیلی چیز درونیه و نباید گره زده بشه به عوامل بیرونی مثل داشتن یک ظاهر خوب و آراسته یا یک قیافه خوب یا یک اندام مناسب، یا موفقیت مالی و ثروتمند بودن در زندگی و داشتن درآمد بالا، یا داشتن ماشین یا داشتن مسافرتهای خیلی فوق العاده یا داشتن یک پارتنر یا همسر خیلی فوق العاده و خلاصه خیلی چیزهایی که بیرونی هستند و فکر میکنم اکثر مردم همیشه احساس خوبشون رو احساس ارزشمندی و احساس لیاقتشون رو و احساس خوشبختی خودشون رو گره میزنند به این عوامل بیرونی و همین باعث میشه که خیلی اذیت بشن یا شکستهای سنگینی بخورن، یا خیلی مواقع احساس بدبختی و شکست و عقب افتاد از قافله دیگران یا ناامیدی و…بکنند
زندگی در لحظه یا همون مایند فولنس، یک تعبیر فوق العاده است که قرآن هم خیلی مواقع از اون صحبت میکنه و میگه که کسانی که به خدا و روز آخر ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند نگران آیندهای که نمیبینند میخواد چی بشه نیستند چون که اصلاً تضمینی نیست که در اون آینده زنده باشند یا نباشند، و یا ناراحت و اندوهگین شکستها و ملالتهای گذشته نیستند بار سنگینی رو از گذشته نمیکشند
در واقع خیلی واضح روشن خداوند میخواد به ما بگه که در همین لحظه زندگی کنیم و لحظه به لحظه زندگیمون رو دریابیم، و بدونیم که ما اومدیم زندگیمون رو تجربه کنیم پس باید همیشه در حال تجربه باشیم نه اینکه همیشه در حال تکرار تکرارهای روزهای قبلی خودمون و کارهای روزهای قبلی خودمون باشیم، در واقع بیایم به این تکرارها خاتمه بدیم و کم کم تفاوتها و تغییر رو ایجاد بکنیم که اون هم با تکامل امکانپذیره
و البته مثالهایی که استاد توی این فایل فوق العاده برامون زدن خیلی الهام بخش بود و تاثیرگذار و ملکه ذهن من شد سعی میکنم که همیشه برای خودم مرور کنم تا اینکه باعث بشه سرعت تغییرات در شخصیت من و در باورهای من و رفتارهای من و در نهایت در عملکرد من بیشتر بشه
سلام
خب من این فایل رو الان دیدم و میخوام نکاتش رو بنویسم
اینکه دنبال تجربه کردن چیزهای جدید باشم نخوام که همیشه توی یک محیط امن بمونم باید خودمو وارد چالش کنم باید زندگی کنم واقعا خودمو تجربه کنم که موقع مرگ حسرت نخورم که چرا خوب زندگی نکردم بهم فرصت بیشتری داده بشه نهه با حس خوب رضایت بگم خدایا شکرت من خوب زندگی کردم و هر لحظه آماده مرگ باشم و رضایت خاطر از این زندگی برم خب آدمای زیادی میبینم که به دلایل خیلی ساده ای از این دنیا رفتن و واقعا چه فرقی میکنه آدم به چه دلیلی از این دنیا بره نه اینکه عمدا بخوام خودمو وارد خطر سخت و عجیبی کنم یهو نهه ولی در همین لول و مداری که هستم ببینم چه چیزی واقعا برام چالشه ترس آوره دوست دارم تجربش کنم ولی میترسم ریسک کنم خطر کنم باید واردش بشم تجربه کنم خودم رو باید زندگی کنم واقعا استاد شما واقعا زندگی رو به معنای واقعی زندگی کردید ندیدم آدمی رو که مثل شما تا این سن اینقدر تجربه های متفاوت داشته باشه و واقعا در همه ی ابعاد خوب زندگی کرده باشه شما واقعا خوب زندگی کردید الگوی من هستید انشالله من هم بتونم اینچنین خوب زندگی کنم با کیفیت منم عاشق اینم که خودم رو تجربه کنم با کیفیت زندگی کنم که موقع مرگ حسرت چیزی رو نخورم نخوام حتی یک ثانیه فرصت بیشتری بخوام برای زنده بودن و زندگی کردن الهی که منم بتونم اینچنین خوب زندگی کنم وارد خیلی چالشا و تجربه های جدید شدم تاحالا و واقعا خوشحالم دلم میخواد باز بیشتر خودمو تجربه کنم زندگی کنم مهم نیست از نظر بقیه چجوریه زندگیم مهم خودمم که دارم واقعا زندگی میکنم تجربه میکنم خودم رو خداروصد هزار مرتبه شکر واقعا زندگی خیلی کوتاهه و باید از این فرصتی که در اختیارم هست خوب استفاده کنم و زندگی کنم واقعا شکر استاد شکر به خاطر وجودتون توی زندگیم خداروشکر الان به یک سبک شخصی رسیدم که اونجور که خودم دوست دارم زندگی کنم فارغ از نظر و شکل نگاه بقیه به زندگیم فارغ از اینکه زندگیه دیگران چجوره فقط دارم توی مسیر و راه زندگیه خودم پیش میرم راضیم خداروشکر این فایل خیلی خوبی بود دوست دارم تو زندگیم بیشتر عملیش کنم به امید خدا باید واقعا زندگی کرد لذت برد شما واقعا دیدتون و مدارتون خیلی بالاست استاد که اینچنین فکر میکنید و عمل میکنید که خیلی فرق میکنه با عموم جامعه و نتایج زندگیتون هم گواه همین افکار و باورهاست که نشون میده چقدر خوب زندگی کردید باشد که من هم اینچنین عزتمندانه و شرافتمندانه زندگی کنم چه خوبه شما هستید چه خوبه که جهان بر اساس قوانینش عمل میکنه و آدمهای هم فرکانس رو کنار هم قرار میده خوشحالم و راضیم از این مسیر و حضور شما در زندگیم باشد که این آگاهی هارو در زندگیم به کار بگیرم و خوب زندگی کنم به امید خدای بزرگ…
چه خوب که شما اینچنین قلب رئوف و باسخاوتی دارید که این آگاهی هارو با عشق رایگان بدون هیچ مزدی در اختیار ما میزارید واقعا ممنون که هم خوب زندگی کردید هم دارید جهان رو جای زیباتری برای زندگی میکنید.