اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ولی سوالم همیشه از خودم این بود ک چرا حد داره این رفتارت؟
چرا مرز داره؟
چرا ی جاهایی اینمدلی هستی ی جاهای نه؟
کجا این طور نیسم؟جاهایی که مثلا دلم میخواد برم ی مسافرت داخل ایران،ولی گیر میکنم بین هزینه ی مسافرت یا ی کاره دیگ ک اونم لازم دارم انجام بدم
دوس دارم موتور بخرم ولی گیر میکنم بین هزینه ی موتور و کارای دیگ
من متوجه باگم شدم بدم شدم با کمک دوره ثروت 3
من هنوز باور فراوانیم قوی نشده،که در مداری قرار دارم که بین انجام کارهایی ک دلم میخواد مردد میشم و نگران هزینه هامم
من هنوز در مداری نیسم که بتونم یه تور 15 میلیونی همین جنوب خودمون برم!در صورتی ک ممکنه پولشم همین الان توی جیبم باشه ها!ولی فکر میکنم کارای مهمتری دارم
چرا کارای مهمتری دارم؟؟
چون کمه و من شاید نتونم از پسشون بربیام پس بهتره بدو بدو و با زور اونارو انجام بدم
حالا اگه موند ،برسم ب بقیه زندگیم
این رفتار به این ضایعگی از کجا میاد؟؟؟
از باور کمبودم دیگ
درسته من تفریحاتی انتخاب کردمو تجربهکردم که روبروبشم با ترسام
مثل پرش از برج میلاد
مثل ارتفاع 40 متری
مثل مسافرتهای یهویی و یروزه
مثل موتور سواری و یادگیریش
….
ولی چرا همیشه ی وره ذهنم ،ینی یه وره بزرگه ذهنم،نزاشته کارای دیگ بکنم؟
منی ک عاشق سفرم
منی ک عاشق رفتن به جاهای جدیدم
منی ک عاشق غذاهای جدیدم
ریشه اصلیه من که سایه انداخته روکله باورام،باور کمبوده
حتی قبلا میترسیدم ک باهاش روبرو بشم
چون میگفتم خب رفتارت باید عوض شه،بعد همین فکر دچار تردیدم میکرد خب اگه رفتارتو عوض کنی،نکنه به بن بست بخوری و یجا کم بیاری کجبران نشه،و خلاصه ذهنم خودش خودشو منطقی میکرد و من شونه خالی میکردم
اما واقعا الان به خواسته هام ک فکر میکنم،میبینم من هیچ فرقی با اونی ک داره خواسته های منو زندگی میکنه ندارم
نه از هوش نه استعداد نه اراده نه هیچیزی
من فقط ترسی دارم ک از باور کمبوده و نمیزاره قدم بردارم و همش از نمیشه و پولات فلان میاد
من از عمق وجودم دلم میخواد شرایط و امکاناتی توی زندگیم باشه،که نه تنها خودم،بلکه ادمهای مهمه زندگیمو شریک تجربه ها و لذتام کنم
کادو بخرم واسه همه
خداروشکر میکنم ک همین لحظه،نوشتمش
رفتارمو باید یواش یواش تغییر بدم تا یه اتصال جدید توی مغزم ب وجود بیارم و راهی ک شروع کردمو متمرکزتر برم جلو
خدایا شکرت یک روز دیگه بهم فرصت دادی بیام سایت و یه فایل قشنگ دیگه ببینم
خدایاشکرت چقدر منظره ی بک گراند فوق العاده ای
خدایا شکرت برای این همه زیبایی و عظمت
خدایا شکرت چقدر موضوع مهمی بود
منم استاد از وقتی خودم رو شناختم حدود 27سالگی فهمیدم چقدر تفاوت داره نگاهم با همسرم و اطرافیانم و چون 17سالگی ازدواج کرده بودم و 6سال از سالهای اول زندگی من در غربت و مهاجرت گذشته بود و این تنهایی وغربت خیلی به شناخت من از خودم و زندگی کمک کرد و بعد این ده سال که رسیدم به 27سالگی متوجه شدم روح من سکون و یکجا موندن ،زندگی یکنواخت رو اصلا تاب نمیاره و بعد از اون افتادم تو مسیر خودشناسی و قانون جذب و فهمیدم راه درست راه منه چون تا قبل از اون همسرم و مادرم و بقیه میگفتن خب آخه چه مرگته که میگی زندگی تکراری و یکنواخته،من همیشه میگفتم دلم میخاد یه زن عشایر بودم با یه اسب تو کوه ودشت میچرخیدم حتی ظرف شستن و غذا درست کردن تو طبیعت با همه ی سختیاش خیلی لذت بخش تره تا تو آشپزخونه دکمه بزنی گاز روشن بشه و غذا درست کنی کلی مسخره میشدم و بعد میگفتن اصلاااا یعنی چی زندگی تکراری
زندگی همین دیگه
بیدار بشیم
روزمون بگذرونیم
بعد شب بشه بخابیم دوباره یه روز دیگه و همون کارای قبلی
ولی من هیچوقت دلم رو راضی نکردم به این سکون
من دوست دارم مثل رودخونه جاری باشم نه مثل مرداب و باتلاق فاسد و گندیده و پر از پشه
و خدا رو شکر هدایتم شدم به شرایط وآدمهای جدید به یه گروه طبیعت گردی فوق العاده که باهاشون تجربه های عالی قله و دره نوردی عالی داشتم
از خدا هدایت میخام برای تجربه ی چالش های بزرگتر و جذابتر فتح 8هزار متری ها به راحتی و آسونی
پیمایش غارهای بزرگ ایران و جهان
دره نوردی های لذت بخش و پرچالش
نهایتا همه ی ما میمیریم ولی انشالله لحظه ی مرگ همه ی آرزوهامون رو تجربه کرده باشیم حسرت به دل نباشیم و مهمتر از همه دربستر بیماری نباشیم لحظه ی مرگ
آزاد و رها تو طبیعت به دیدار یار بشتابیم انشالله
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
از دیروز نشونه ها دارن هدایتم میکنند برای یه شروع تحول بزرگ تو زندگیم اونم با الهام خرید دوره ی باارزش 12 قدم فایل دیروز بهم گفت باید این دوره رو حتما برای بهبود زندگیم داشته باشم و فایل امروز نشونه ی دیگه داد بهم که اون رویاها و اون لیست 252 تا آرزوم رو که تو دفترم نوشتم که نصفش چالش ها و کسب تجربه های مختلف هست از فتح قله های بزرگ دنیا
سلام استاد جان💓، سلام به خانم شایسته عزیز🌺 که زحمت فیلمبرداری این قسمت رو به عهده گرفتن و سلام به همه دوستای گلم در خانواده صمیمی عباس منش 🌼، امیدوارم حال همگی عالی باشه.
خدایا شکرت🔶، استاد چقدر این فایل رو دوست دارم، چقدر فوقالعاده بود این فایل، چقدر تحسینتون میکنم، خدای من، شما از خیلی از جهات به یک موضوع نگاه میکنی، چقدر حرفهای شما سنجیده هست، چقدر درسته، چقدر باعث حرکت کردن ما میشه، چقدر صحبتهاتون آموزنده است، تحسینتون میکنم و از خدا میخوام راه شما رو پیش بگیرم. بهترینها رو براتون آرزو میکنم، خدایا شکرت.
توی این فایل استاد درباره حرکت کردن صحبت کردن، درباره اینکه نترسیم، درباره اینکه بخوایم حرکت کنیم و زندگی رو یه ذره بیشتر تجربه کنیم، به کیفیت زندگیمون فکر کنیم، تا طول مدت زندگیمون. این یه ترمزی هست توی ذهن ما که باعث شده من ریسکی نکنم توی زندگیم، بخوام توی محیط امنم بمونم، حالا مثالها زیاده از اینکه بترسم گم بشم و از همون مسیر قبلی برم، همون غذاهای قبلی رو بخورم، نخوام برم یه مهارت جدید، یه زبان جدید رو یاد بگیرم، نخوام حتی با افراد غریبه ارتباط برقرار کنم، چرا؟ چون عادت کردم، چون میگم من که نیازی ندارم، برای چی با افراد غریبه صحبت کنم؟ اما وقتی بگی میخوام زندگیم از بیروح بودن، از روزمرگی خارج بشه، اگر بگم میخوام تجربه کسب کنم، اگر به خودم بگم آقا خیلی طبیعیه که بترسم کاری که جدید باشه رو انجام بدم، این طبیعیه، هر کاری اولش یه مقداری میترسیم انجامش بدیم، اولش مقاومت داریم، این نباید باعث بشه ما هیچ حرکتی نکنیم، هیچ ایرادی ندارد اگر بخوام آشپزی کنم و دفعات اول غذام بسوزه، هیچ ایرادی نداره منی که اصلا فوتبال بازی نکردم، بخورم زمین. ایرادی نداره، این طبیعیه، خب من آماتورم، یا مثلا من مکانهای مختلف شهرم رو بلد نیستم، بعد وقتی صحبت میشه، بقیه تعجب میکنن، میگن بچه کجایی؟ فلان جا رو بلد نیستی؟ میگم نه، الان توی ذهنم نیست، حسم زیاد بد نمیشه، میرم یادش میگیرم، من که قدرت یاد گرفتن دارم! پس یادش میگیرم، وارد مسأله میشم، ازش فرار نمیکنم. خدایا شکرت🌹.
خیلی جالب بود برام که گفتید اسم خروستون رو گذاشتید ابوموسی، چقدر جالبه که حیوونات هم هر کدوم یه سری خصوصیاتی دارن، آخه تا قبل از این فکرم این نبود، فکر میکردم حیوونه دیگه، هموشون شبیه هم هستن، اصلا چیزی به اسم خصوصیت براشون درنظر نگرفته بودم، یه چند مدته توی حیاط خونمون ده تا بلدرچین داریم و ازشون نگهداری میکنیم، نگاه میکنم، بعضیهاشون خودمونیتر هستن، یکی دوتاشون خیلی شر و شیطون هستن تا جاییکه یکیشون توی دعوا چشمهاش رو از دست داد، بعضیهاشون هم که اجازه نمیدن نازشون کنم. اینها برام این درس رو داشت که حتی حییونها هم با هم فرق دارن، یه مطلب دیگه اینکه وقتی دیدم که اون بلدرچینمون چشماش رو از دست داد، به خودم گفتم دلسوزی نکن، درسته این اتفاق به ظاهر بدیه اما یاد صحبتهای شما توی اصل بقای اصلح افتادم و گفتم این روند طبیعیه جهانه، من نباید ناراحت بشم، جهان داره با این تضادها رشد میکنه و خدا احساساتی برخورد نمیکنه، استاد از شما ممنونم که باعث شدی فکر کنم، باعث شدی بهتر قوانین خدا رو بشناسم.🙏
داستان اینه که بخوایم مثل ابوموسی نباشیم، ابوموسی لذتی از زندگیش نمیربره، اونطور که بقیه مرغ و خروسهایی که دست به اکتشاف زدن و کلی سوسک و کرم و غذاهای جدید پیدا کردن، حالا این یه مقاله که میگیم ابوموسی، من باید درسم رو یاد بگیرم، این موضوع به ذهنم رسید که آقا توی عزت نفس میگیم، مقایسه کردن خودمون با دیگران اشتباه، اما این مقایسه باعث حرکت کردن میشه، تازه اگر مبنا رو بذاریم مقایسه خودمون با گذشته خودمون، میبینیم که افرادیکه مثل ابوموسی هستن، تغییر نکردن، اونها یه مسیر مشخص رو بارها و بارها تجربه میکنن، بدون اینکه بخوان چیز جدیدی یاد بگیرن. درسته بیشتر عمر کرده، اما کیفیت زندگیش مهمه و ما میتونیم از این فرصت کوتاهی که خدا بهمون داده استفاده کنیم و لذت ببریم و زندگی رو در تمام ابعادش تجربه کنیم یا اینکه توی دایره امنمون بمونیم و در آخر حسرت بخوریم و بخوایم یک روز دیگه عمر کنیم و زندگی رو به همون شکل سابق تجربه کنیم.
خیلی جالب بود که گفتید من به شخصه افرادیکه حرکت کردن، مهاجرت کردن، افرادیکه از دایره امنمون بیرون رفتن رو همیشه تحسین کردم حتی اگر اون فرد یه کوهنوردی باشه که توی سرما یخ زده باشه یا یه موتورسواری باشه که توی یه مسابقه یا توی یک حرکت نمایشی از دنیا رفته باشه، این افراد زندگی رو تجربه کردن، واقعا همینطوره، تا اینکه تمام برنامه زندگیمون این باشه که یه روز بیشتر زندگی کنیم. من هم این افراد رو تحسین میکنیم. خدایا شکرت🌺
اینکه یه نفر هرچند کوچک، یه کار جدید رو امتحان میکنه، این احساس توانمندی به آدم میده، این احساس خیلی شیرینه. این تجربه آدم رو بالا میبره، فرد رو پختهتر میکنه، حس میکنی این فرد چقدر با خودش در صلحه، چقدر حالش خوبه، چقدر اعتماد بنفس داره و تحسینش میکنی و اونوقت که باورش میکنی این نوع زندگی رو، تو هم آروم آروم به این مسیر هدایت میشی، تو هم تجربه میکنی، تو هم توکل کردن رو تمرین میکنی، تو هم طبیعی رفتار میکنی، توکل کردن یعنی من به خدا ایمان دارم که همیشه برام خوبی میخواد، پس نگران نیستم و کارهام رو بهش میسپارم.
همونطور که استاد گفتن این صحبتها باید منجر به عمل بشه، ما باید تکامل رو رعایت کنیم، نه اینکه یه دفعه بریم سراغ ماجراجوییهای بزرگ، ما باید یه ذره، یه درصد، یه کوچولو نسبت به گذشتمون تغییر کنیم، این بار از یه مسیر جدید بریم، بشینیم بنویسیم که چه کارهایی میتونم انجام بدم، خدا رو شکر کنیم و به خودمون تبریک بگیم، خودمون رو تحسین کنیم که این حرکتی که انجام دادم به خاطر تغییر باورهای بود و باور کنیم این مسیر جواب میده، برای تحسین میتونیم برای خودمون هدیه بخریم و به این صورت از خودمون تشکر کنیم، خدایا شکرت😍
استاد خیلی ازتون ممنونم، به شما افتخار میکنم، دوستتون دارم🌟
مریم خانم عزیز از شما هم ممنون و سپاسگزارم به خاطر فیلمبرداری این قسمت و زحمتی که برای سایت میکشید که اینقدر عالیه🌺
راستی، چقدر ویو فوقالعاده داشت این قسمت، چقدر لباسهای استادم قشنگ بودن، استاد جان، چقدر کفشهای زیبایی پوشیدید✨، خدایا شکرت🌼 خدایا شکرت به خاطر سلامتی و اندام فوقالعاده استادم🔶، خدایا شکرت به خاطر زیبایی حرکت آب دریاچه🏞️، خدایا شکرت به خاطر ابرها و آسمون آبی فوقالعاده زیبا🦋
امیدوارم همه شما دوستای گلم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد🌺، سلامت🌼، ثروتمند✨ و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید❤️
بعد از حدود شاید یک ماه اومدم تا اینجا از خودم ردپا بذارم.این فایل به صورت هدایتی دیروز اومد جلوی چشمم.من قبلا یه بار دیگه همون روزی که گذاشتید دیده بودمش و این بار چیزهای جدیدی میشنیدم….قبلا درک نمیکردم دوستانی که میگن یه فایل رو چند بار گوش میدن و چیز جدید میشنون یعنی چی…اما حالا منظورشون رو متوجه میشم چون خودم تجربه اش کردم که مدار من رفته بالا.
باخودم عهد بستم تا وقتی که نتیجه و اقدام عملی انجام ندادم نیام و هیچی نگم.به خاطر همون حدود یک ماه طول کشید تا بیام و اینجا براتون از نتایجم بگم که حالا داستان داره….
ما حدود دو سه سالی میشه که خونمون رو عوض کردیم و من خیلی کوچه ها و خیابون های اطراف خونمون رو نمیشناسم.دیروز داشتم برمیگشتم خونه تنها بودم گفتم بذار از یه جای جدید برگردم.رفتم تو یه خیابون فرعی همینجوری رفتم و رفتم دیدم خدایااا چقدررر خیابون و کوچه اطراف خونمون هست و من حتی یه بارم ندیدمشون…خیلی حسش خوب بود انگار داشتم کشف میکردم جاهای ناشناخته رو.به خاطر حس خوبش و همچنین دیدن این فایل امروز هم دوباره از مسیر جدید برگشتم خونه.دیروز با مپ راهمو پیدا کردم اما امروز چون یکم برام آشنا شده بود مسیر اونم گذاشتم کنار و خیلی بهم کیف داد😍به اندازه یک درجه از نقطه امنم فاصله گرفتم😌 من دوران مدرسه هم همینجوری بودم راه های جدید که به خونه میرسه رو کشف میکردم و انقدرررر ذوق میکردم که وااای ببین از این ور هم میتونم برم خونه😍اونم تنهایی.حالا یکی از دوستام بود دوران دبیرستان تنهایی نمیرفت خونه حتما باید یکی میبردش خونه دوستی مامانی و…
تازه یه دفعه فهمیدم که یه کوچه خیلی باریکی هست ته کوچه که وصل میشه به خیابون اصلی.انقدر کیف کردم انقدر کیف کردم که کشفش کرده بودم که نگو رفتم به کلللل دوست و آشنا گفتم 🤣واقعا خیلی دختر شجاعی بودم اما اون شجاعت الان احساس میکنم تو وجودم کمرنگ شده.من همیشه آرزوهای بزرگی داشتم که به هرکی میگفتم خنده اش میگرفت و خلاصه ورودی های نامناسب کارخودشو کرد اما من تسلیم نشدم که الان اینجام😎
کامنت های دوستان رو میخوندم که گفته بودن تنهایی رفته بودن سفر و کلی بهشون خوش گذشته.منم عاشق تنهایی سفر کردن هستم.چقدر تحسینشون کردم چقدر کیف کردم چقدر حالمو خوب کرد.الهی که یه روزی این شجاعت تو قلب منم زنده بشه دوباره بشم همون زینب دوران مدرسم و حتی قوی تر و تنهایی سفر هم بکنم😍🤩
الان یه ایده ای بهم شده برای پول ساختن اما هنوز به اقدام منجر نشده یه قدم های کوچولویی برداشتم ولی خب راضی کننده نبوده و حسم میگه حتما انجامش بدم و کلی هم نشونه ازش دیدم و به امید خدای مهربون و این فایل فردا میخوام قدم اصلی رو بردارم و پابذارم روی ترس هام و وارد یه محیط و فضای کاملا جدید بشم😀
من فکر میکنم همه دوستانی که تو این سایت هستن هیچ کدومشون ابوموسی نیستن که اینجان و هرروز درحال بهبود و رشد هستن.حالا هرکی اندازه خودش کسی که تکاملش رو طی کرده قدم های بزرگ برمیداره کسی هم که تازه اول راهه قدم های کوچولو(منکه همیشه میگم تازه اول راهم😅 بااینکه نتیجه های کوچکی هم گرفتم ولی درک قانون و عمل بهش هرروز داره برام گسترده تر میشه و بیشتر جامیوفته)
خیلی زیاااد میخوام از نتایج مالیم براتون بگم.خدارو صدهزار مرتبه شکر سلامتیم رو به دست آوردم و یه پول کمی هم خلق کردم.روابطم هم باخانواده ام خیلی خوب شده اما ازین بیشتر میخوام.خیلی دوست دارم مستقل بشم😍😍😍به امید اون روز😍
چند روز پیش داشتم لایو شماره ۳رو میدیدم و همش میگفتم خدایا شکرت که به این مسیر هدایتم کردی.من چه لطفی چه کار خوبی کردم که منو آوردی به این مسیر بهشتی.واقعا خدایا شکرت.همیشه وقتی یکم ناامید میشم و نجوا ها میان میگم بلخره میشه دیگه وقتی خدا تااینجا منو آورده بقیشم میبره دیگه🥰🥰🥰
همین دیگه انشالله فردا حتما میام و از نتیجه عمل به اون ایده ای که بهم شده براتون میگم.عاشقتونم و خدا یار و یاور و هدایتگر هممون باشه به سمت راه راست،راه کسانی که بهشون نعمت داده🥰🥰🥰
هر چه جسارت بیشتری داشته باشیم بیشتر تجربه می کنیم و بیشتر هم موفق می شویم
همیشه سعی کنیم که از ناحیه امن خود خارج شویم و دنیا را تجربه کنیم و پیشرفت کنیم
یکی از راههایی که ما رااز افسردگی نجات میدهد این است که چیزی تازه یاد بگیریم تجربه ای تازه داشته باشیم یک بار نه همیشه
یک چیزی که به تازگی یاد گرفتم این است که خدا دقیقا هرچیزی را سر جای خودش قرار گرفته است و اینکه روزی هست که ما هم می توانیم از خدا گلایه کنیم ووووووووو و خدا جواب ما را میدهد که دقیقا ما زبانمان بسته میشود البته من اصلا به خدا به این شکل که غالبا همه قبول دارند من ندارم اصلا به نظر من خدایی نداریم به این شکل که می گویندوووووووو این اعتقادات شخصی است و رهایش کنم … از نظر من این مورد را که یادگرفتم یک استعاره است یک خیال است مثل اینکه خدا را نمی بینیم ولی می دانیم که نیرویی هست و ….
بعضی چیزها دیدنی نیستند ولی هستند یعنی برای رسیدن به موفقیت به نتیجه به خواسته باید جسارت داشته باشیم جسارت هم که دیدنی نیست لمس کردنی نیست یک حس است یک کاری است که نادیدنی است وبرای موفقیت باید انجامش داد
یک چند روزی در پیج ریچارد برانسون بودم خیلی با مزه بود و با جسارت
وقتی الگوهای موفق را می خوانم همه آنها بدون استثنا آدمهایی بودند وهستند که باجسارت هستند شجاع هستند و یک کار را یکسره تکرار نمیکندمیروند جلو و جلووبالاخره درست میشه یک جاهایی سربالایی هم داشتندولی بالاخره درست شده است و موفق شده اندو راهش را پیدا کرده اند
هیچ چیزی غیر ممکن نیست
Nothing is impossible
هر چه بیشتر یاد بگیریم زندگی بهتری داریم وثروتمندتر می شویم و موفق تر هستیم یعنی این قدر پر هستیم که دقیقامیدانیم که کجا باید چه کار کنیم حتی اگر ندانیم حداقل دیگه 100 درصد نیست یک درصدی را هم نمی دانیم یاد می گیریم
موفقیت زندگی یادگیری مهارت و .. بی انتهاست از این ویژگی استفاده کنیم
هیچ چیزی را موکول به آینده نکنیم چه جمله ای عالی!!!!! نوشتم وجلوی چشمم گذاشتم مرسی
امروز ک اومدم تو سایت بعد از خوندن یک ساعت کامنت بچه ها، به خدا گفتم چطور میتونم زندگی بهتری داشته باشم؟ بعد زدم روی دکمه نشانه من دیدم این فایل ابو موسی اومد استاد من خیلی آدم ترسویی بودم همیشه و الانم هستم اما خیلی کمتر شده به لطف خدا….
چن وقتیه دوستدارم برم ی فست فودی ی پیتزایی بخورم اما به دوستم ک گفتم میای با هم بریم گفت ن نمیام و من ناراحت شدم ک چرا پایه ای ندارم…
من همیشه ترس دارم تنهایی برم رستوران یا جایی همیشه باید ی نفر باهام باشه تنها دلیل ترسمم حرف مردم ک این حرف مردم یکی از پاشنه ها ی آشیل منه اما امروز میرم و این کارو میکنم و ی پیتزا میزنم بر بدن مطمنم بعدش ارامش خاصی میگیرم از اینک پا گذاشتم روی ترسم چرا میگم ارامش میگیرم اخه چن روز پیشا رفتم ی جایی و ازشون درخواست کردم ببینم واسه ی کار به من نیاز ندارن اونام با کمال احترام بهم گفتن ن و من بعدش یک احساس خوبی گرفتم ک پا گذاشتم روی ترسم ک نگو اخه ترس داشتم برم و تقاضای کار کنم با اینک جواب ن شنیدم ولی اون پا گذاشتن روی ترسم ارامش خاصی بهم داد کلی به خودم افتخار کردم
استاد من زندگی پر از ماجرا رو دوستدارم ن زندگی ک فقط زنده باشم توش و هیچ چیزی رو تجربه نکنم و بعدش بمیرم من میخوام و میشود با توکل بر خدا
از جمله کارهایی که این روزها بعد از شنیدن اگاهی های این فایل ،تصمیم به انجامش گرفتم
متفاوت و یک لول بالاتر انجام دادنه یکسری مهارت های ورزشیه
هرچند که قبلا هم همینطور عمل میکردم و شجاعت داشتم در انجام کارها و زندگی روزمره
ولی اینبار ،اگاهانه اینکارو انجام دادم و حرکت بالانس در فیلد ژیمناستیکو به صورت تک دست رفتم امروز
راجب مسافرت و کلا طبیعت گردی،به شدت شجاع و بی برنامه ریزی عمل میکردمو همیشه امبه جاهای خیلی جذابو دیدنی هدایت میشدم و البته تفریحاتیم در طبیعت انجام میدادم که نسبت به بقیه شجاعانه ترو هیجانی تر بوده،مثل پرش از ابشار چندمتری
و دوباره بعد از دیدن این فایل،تصمیم گرفتم اخره این هفته،برای اولین بار با گروهی ناشناس،در جنگل شب رو کمپ کنیم و این تجربه ی جذاب و پر از ناشناخته هایی هست که میدونم تا ماهها قراره از انرژیش تغذیه کنم ،هنوز امتحان نکرده،کلی ذوق دارم براش
از جمله کارهایی که قبلا شجاعانه انجام دادم ،منی که کاملا ورزشی هستم ،در کوهای داراباد ایده اومد که ساز بخرمو یک صدا که با روحمبازی کنه،تجربه کنم
همون موقع رفتم هنگ درام خریدم
تقریبا 4جلست کهکلاس میرم و جالبتر اینه که استادم بهم گفت به شدت هوش موسیقیاییه بالایی دارم و حتی میتونم به همایش واجرا در همینسال فکر کنم
و البته این نشات گرفتهاز شجاعتم برای اجرای خلاقانه ی نوتهاییه که بهم اموزش داده میشه و من تغییرش میدم و با شهامت مقابل استادم اجرا میکنم
من این وجه از خودمو کشف کردمو تجربش کردم(موسیقی)
من در برپاییه باشگاه،شجاعت کردمو بدون داشتنه تجربه ی قبلی،دیوارهارونهتنها رنگ کردم بلکه روش نقاشی و طرح های مختلف کشیدم
من شجاعت کردمو از برج میلاد پریدم و همینطور از ارتفاع 40 متری با وجود همه ی ترسهام
من شجاعت کردمو از کارم زدم بیرون و برای خودم با باورهای جدید،باشگاه کوچیک زدم
از بچگی بخوام شروع کنم کتاب ها میشه نوشت
مثلا من 7 صبح ،در سن 5 6 سالگی ،کلید مغازه ی بابامو برمیداشتم یواشکی میرفتم کر کره رومیدادم بالا و میشستم رو پله ی مغازه تا بابام بیاد
از 7سالگی و اولین روز مدرسه ،تنها میرفتمو خیابونو رد میشدم
وقتی پشت دره خونمون بمونم و کلید نباشه،در همه ی سن ها از بچگی تا الان،میرم بالای در ودیوار و هربار تجربه ی جدیدتر و راهای راحتتر برای فرود به حیاط و درو باز میکنم
از درخت های میوه در روستاها و هرجا که اجازه ی خوردن داشته باشم،خیلی سریع بالا میرم با وجود سختیو ارتفاع و ندونستن از مسیر پایین اومدن،چون بارها شده بالا راحت رفتم،و پایین اومدنم پروسه ای بوده وحشتناک،ولی هربار میرمو خوش میگذره
من شجاعت کردمو بارها مسابقه شرکت کردم بدونه اینک از کیفیتو لول باخبر باشم و نتایج خوبی گرفتم
من شجاعت کردمو در یکفروشگاه مبلمان وارداتی بهعنوان فروشنده ،شروع ب کار کردم قبلا،در اونجا بعد از سه ماه تازه اجازه داده میشد که با مشتری صحبت کرد
ولی یکروز که مدیر فروش نبود،دقیقا بعد از سه هفته،نهتنها با مشتری حرف زدم بلکه یک فاکتور زدم
من اون جا شجاعت میکردمو با مشتریهای میلیاردی ،دروتخته معامله میکردم
قبلترش هم در یک شرکت مبلمان شهری ،حدود 28 روز کار کردم کهاونجاهم با شجاعت به شهرداری های شهرهای مختلف زنگ میزدم و شجاعانه از اپراتور میخواستم که به شهردار وصل کنن و بهشون محصولاتو توضیح و فاکتور میزدم
خیلیی زیاده ولی با یاداوریشون،کلی بهخودم افتخار کردم کههمچین دختره شجاعی هستم که هیچوقت دنبال منطقه ی امن نبودم و حالا با شنیدنه این اگاهی ها ،به تجربه و خلق چیزهای جدید ،با انگیزه تر عمل میکنم
در این فایل شما به شجاعت داشتن و جسور بودن اشاره کردید و واقعیت زندگی انسانهایی که برای تجربه ی زندگی و رسیدن به علایقشون حرکت میکنند
زندگی با ترس یک زندگی بی ارزش و ننگینه
تمام دستاوردهای بشر مدیون شجاعت و جسارت اشخاصی مثل برادران رایت و غار نوردان و غواصانی که برای کشف ناشناخته ها با شجاعت تمام پا به قعر زمین و اقیانوسها و کره ماه و مریخ میذارند
شاید آدمهایی مثل ابوموسی عمر طولانی تری داشته باشند اما هرگز زندگی واقعی و زیبایی ها و هیجانها و طعم شیرین دستاوردهای جدید را تجربه نکرده اند فقط یک زندگی پر از ترس در یک دنیای چند وجبی که پر از روزمرگی های تکراری و بی حوصلیگی های مداوم بوده را تجربه کرده اند
زندگی مثل پرواز یک کبوتر زیباست که با اینکه هیچ دفاعی در برابر پرنده های شکاری نداره و سریع شکار میشه اما لذت آزادی و پرواز را با عمر طولانی تر ولی بدون لذت و پر از ترس عوض نمیکنه و نماد آزادی شناخته میشه و پر میکشه تو آسمان تا جایی که به یک نقطه کوچک تبدیل میشه
اگه اشخاصی مثل برادران رایت عاشق پرواز نبودند و بخاطر ترس و زندگی بی انگیزه برای چند روز عمر بیشتر حرکت نمیکردند هیچ وقت هواپیما اختراع نمیشد
واقعا شجاعت و حرکت کردن نشانه ایمان است و دنیا بخاطر حرکت کردن اشخاصی که در دل ناشناخته ها حرکت کرده اند تا این حد زیبا و شکوفا شده
من خودم پارسال که تازه با شما آشنا شده بودم چنان انگیزه ای برای حرکت در وجودم نقش بست که در سرمای زمستان کل اثاثیه خانه را رد کردم و با یک ساک قرمز دقیقا مشابه حرکت شما حرکت کردم واقعا بدون فکر قبلی در مورد اینکه من الان کجا باید برم و مدتی هم از این شهر به اون شهر رفتم و البته بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم خیلی سختی کشیدم و دوباره زندگی را با سختی بیشتری نسبت به قبل حرکت شروع کردم اما حرکت کردم به امید کشف دنیای جدید درسته که دستاوردی نداشتم و رنج فراوانی کشیدم اما حرکت کردم فقط میخواستم ایمانم را نشان داده باشم میخواستم نجواهای شیطان را زیر پا بذارم و بگم نمی ترسم و میرم جلو توکل بر خدا میرم و تو محدوده ی اما و اگرها نمیمونم
خیلی از این حرکت ها کرده ام تو زندگی همیشه تنها بوده ام همه جا تنهایی رفته ام چند سال قبل وقتی متاهل بودم تنهایی رفتم استانبول برای کار و چند روز که موندم نظرم عوض شد و برگشتم با اتوبوس رفتم و با اتوبوس برگشتم میخواستم فقط برم و از نزدیک اونجا را ببینم تنها رفتم بدون بلد بودن زبان و بدون داشتن پول کافی و جای خاصی که برای کار رزور شده باشه یا حتی جایی برای خواب همینجوری رفتم فقط با توکل بر خدا بعدم چند روز چرخیدم و دوباره برگشتم
از اینکه بشینم وقتی چیزی میاد تو ذهنم و نخوام برای تجربه کردن یا کشفش یا حل کردنش توی ذهنم حرکتی بکنم خیلی اذیت میشم میزنم به جاده و میرم برای اینکه قلب و ذهنم را راحت کنم و نمیتونم بشینم و اما و شاید و اگر و فلسفه بافی بکنم
بدترین چیز شک و تردید و ترس از ناشناخته ها هست باید با ایمان به خدایی که قبل از ما در اونجا که ما میخوایم بریم حاضره حرکت کنیم و مثل ابوموسی خودمون را از کشف تجربیات جدید و هیجانات دیدن مناظر جدید محروم نکنیم.
امیدوارم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید 🌺❤
خدایا ممنونم از این همه دانا و شنوا بودنت درست همون روزی که این فایل اومد رو سایت من قبلش داشتم با خودم و خدای خودم میگفتم من چکار کنم که در رشته کاری خودم درحال حاضر فقط یه قدم بیشترم نه بلکه فقط یه قدم بیشتر و بهتر عمل کنم
این فایل با نام «مثل ابوموسی نباشیم»
حالا ابوموسی در پرادایس مون فقط یه خروسه اما کارها و سبک زندگیش یه عالمه درس های عبرت انگیز و یادآوری قوانین الهی رو برامون داره که البته باید همیشه تیزبین و ریزبین و آگاه بود که درمورد همچین مواردی هم صحبت کرد و ازشون درس های زندگیساز ساخت،
منی که تاالان ایده هایی تو رشته ام بکار بردم که تا حد شهر خودم جواب داده پس باید برنامه ریزی کنم که ایده ها و باورهایی بسازم که برا چندتا شهرستان دیگه بعد در حد استانم جوابگو باشه نه اینکه یهو الان بگم و انتظار داشته باشم که ایده ها و باورهایی رو داشته باشم که انتظارم این باشه که بخواهم درحد کشوری یا جهانی باشه
کشوری و جهانی شدن هم میتونم و رخ دادنی ست اما باید تکامل رو طی کنم و از یاد نبرم،
خب اینو بگم یادمه از همون کودکی بااینکه خودم یه عالمه ترس ها از اونموقع ها داشتم اما هیچوقت با سبک زندگی افرادی مانند کارمندهایی که فقط روی یه ریتم ثابت حرکت میکردند البته هرکسی تو هرشغلی که بود بااینکه اصلا هیچ آگاهی ای نداشتم اما یجورایی احساس میکردم که چنین سبک های زندگی اصلا برا من خوشایند که هیچ بلکه بسیار عذاب آوره و بعضی اوقات در همون کودکی به خودم میگفتم بنظرت دیوونه نیستی که اینجور فکرهایی میکنی چون بسکه تو خانواده و دوربری ها گفته بودن شغل کارمندی یعنی بهترین و رویایی ترین زندگی و همون حقوق ثابت هرچند کم اما بسیار باارزشه یه آب باریکه ای هست و بسیار آینده داره 😒😒 امیدوارم که برداشت اشتباه از حرفای من درمورد شغل کارمندی نشه،
که بعداز گذشت سالها فهمیدم که من چقدر درست فکر میکردم که میخواهم دنبال زندگی ای باشم که بیشتر میخواهم واقعا یه انسان آزاد و مستقل خودم باشم و برم زندگی رو به معنای واقعی تجربه کنم هرچند که با یه عالمه تضادهای وحشتناک در زندگی برخورد کردم و امادر نهایت اونا همه کلی درس و تجربه شدن برا زمان الانم و من کلا یه روحیه کارآفرینی دارم نه کارمندی هرچند که تا همین چند سال قبل از اینکه خودم کارآفرین باشم خیلی ترس های وحشتناک داشتم اما از زمانی که آگاهی کسب کردم دیگه وارد این مورد شدم که همیشه میخواهم خودم کشف کننده باشم
ایده پرداز باشم ،پا در دل ناشناخته ها و ترس ها بذارم که مثلا در چندتا شغل مختلف در سالهای خیلی قبل که حتی ذره ای از این آگاهی هارو نداشتم همیشه خواهان رشد بودم و چقدر پا به دل ترس هام گذاشم و الان هرموقع که دارم رودوره عزت نفس کار میکنم که یسری از فکت ها و منطق های ذهنم شده اون کارهای قبل بهخودم میگم یادت هست تو همون آدمی که تو شغل تعیرات ماشین های بنزینی بااینکه بهش علاقه نداشتی اما همیشه سعی داشتی ماشین های مختلف و جدید رو تجربه کنی و با چندها و ده ها نفر کار کردی که از هرکدوم تجربه ای کسب کنی
به خودم میگم یادت هست تو بااینکه تو موسیقی هم علاقه نداشتی بلکه فقط از دریچه کسب درآمد واردش شده بودی اما پا به یه عالمه ترس هات گذاشتی و چقدر خوب هم از پسش براومدی و صدها مراسم زنده موسیقی اجرا کردی و همچنین تو همین رشته ورزشی که علاقمند وهدف اصلیم هست و مدتهاست که فقط تو همین زمینه فعالیت دارم کلی موفقیت ها و تجربه ها کسب کردم هرچند هنوز خیلی خیلی بیشتر از اینها ازخودم انتظار دارم اما خلاصه همه اینها برام باورهای منطقی برا بهتر تسلیم کردن ذهنه که کارهای بعدی رو بتونم با باورهای قویتر انجام بدم،
استاد فکر میکنم یکی از نکات اصولی و ریز و خوب انتقال دادن درس های این فایل اینه که میگی حالا اگه میگیم نباید تو نقطه امن بمونیم به این معنا باشه بدون طی کردن تکامل مون یهو انتظار داشته باشیم و بریم وسط میدون و خطری که باعث مرگ مون بشه
(اینجاست که باید هواسمون به کج فهمی ها و برداشت های اشتباه باشه)
بلکه منظورمون اینه که همیشه بخواهیم این نوع نگاه و این نوع زندگی کردن رو برا خودمون بسازیم
که نیاز هم نیست هرروز صد لول قدرتمندتر بشیم کافیه که هرروز فقط یه قدم یه پله یه ذره بهتر از روز قبل خودمون باشیم و عمل کنیم درنهایت همین ذره ذره ها روی هم جمع میشه و تکامل رو میسازه بعد میشه تصاعد
و همون آدم ترسو بعداز مدتی مداومت تبدیل شده به یه فرد شجاع و بسیار قدرتمند نیازمندش فقط تمرین،تکرار و تکامل طی کردنه،
که حتی همین تمرینات ساده رو هم قبلا از زبان خیلی ها من نشنیده بودم که متاسفانه فقط نقطه 0 تا 100 رو میگفتن
آخه میدونید چیه دوستان خودتون هم بهتر میدونید البته نمیخواهم بگم خیلی سالهای قبل همه اساتید و یا پدر و مادر ها و افراد بزرگ که نه همیشه اما اکثریت فقط میگفتن باید مثلا باید باایمان باشی،
آدم خوبی باشی،
و…..
و در هرکاری هرمهارتی میگفتن باید تمرین کنی حتی شکست هم خوردی اشکال نداره مهم ناامید نشی و اینقدر ادامه بدی تا به نتیجه برسی
اما در مهارتهای زندگی ،ایمان،آرامش،باور،توکل رو هیچوقت نتونستند بخوبی و با قانون تکامل انتقال بدند به دیگران احتمالا بوده اما من هیچوقت ندیده بودم بلکه فقط میگفتن هرچیزی و هرکسی یا خوبه یا بد یا کاملا قویه یا کاملا ضعیف،یا صفره یا صد
یا ثروتمنده یا فقر یا سفیده یا سیاه و……
شاید یسری از حرفاشون اینجور نبود اما رفتارها و باورهاشون اکثرا همینجور بود و به هنبن دلیل هم کسی مثل من اکثرا الگوی مناسبی نداشتم،
اما استاد از اینکه بهترین الگوی من در جهان هستی واقعا هم به خودم هم به شما افتخار میکنم همچنین به این دوستانم که واقعا نظیرشون هیچکجا وجود نداره،
از صحبتهای این فایل میشه این درس هارو گرفت که هیچ هدف و تجربه ای نباید انجام دادنش به تعویق بیفته و زمان حال رو از دست بدیم و بعضی از کارهارو موکول کنیم فقط به آینده
و پیام هایی برامون داره که آقای عزیز و خانم عزیز همیشه جوری زندگی کن که باعث نشه بچسبی به زندگی و فکر کنی که تو حتما قراره سالهای سال زنده باشی
پیام بعدی این فایل
وقتی اینجور باورهایی رو داشته باشی و اینگونه فکر کنی دیگه نمیگی خب من به فلان کار علاقه دارم ولی مجبورم برم سر کاری که دوستش ندارم چونکه بتونم درآمدی داشته باشم
بلکه میگی حتی اگه قرار باشه من تو رشته و شغلی که بهش علاقمندم درآمدی نباشه اما من انجامش بدم و از زندگیم لذت ببرم و چرا بخوام خودمو از لذت اصلیم محروم کنم بخاطر هیچ و پوچ که مردم چی میگن ،مسخره میکنن،ناامیدم میکنن،غیبتم میکنن،میگن بدرد نمیخوره،یا تو جامعه یه چیزهای دیگه ای مد شده،خانواده ام مخالفن یا حتی ممکنه نجواهای ذهن خودم بگه بیخیال بااین شرایط جامعه،کشور،درآمد،شکستهای قبلیت،و….نمیشه ولشکن سخته،
«نعععععععععععععععععع»
بله به تمام اون چرت و پرت های اکثریت جامعه فقط یه کلام میگی
نععععععععععععع
حرف هیچکس و هیچی برام مهم نیست که چه حرفها،دیدگاه ها،و محدودیت هایی وجود داره بلکه من فقط میخواهم تو کار مورد علاقه قلبی خودم فعال باشم و هرروز بهتر و حرفه ای تر بشم و در واقع هرروز بیشتر خودمو از انگیزه گرفتن های اون کارم درون خودم و توانایی های خودمو کشف و تجربه کنم،
خدای من یعنی این همه انسان تو جهان دارن مردگی میکنند نه زندگی یعنی مرده های متحرک هستند چونکه خودم از بدو تولد دارم یه عالمه همچین انسانهایی رو میبینم که متاسفانه فقط دنبال امرار معاش و داشتن یه زندگی معمولی و بی دردسری هستند و نکات مختلف شرک و ماندن در دایره امن رو در خودشون پرورش میدن و جالب اینجاست هرکی هم اینجوری زندگی میکنه میگن ایول این آدم عقلش و مغزش خوب کار میکنه که اگه یه وقت زمانی اتفاقی براش افتاد یا زمینگیر شد همین چیزها به دادش میرسن
اما هیچوقت نمیگن چه در این دنیا چه اون دنیا باشی بلکه فقط باورهای نزدیک به منبع الهی و از جنس خداوند و هدایت هاش ساخته باشی به دادت میرسند نه خونه،بیمه،باغ،حقوق و…….
ای خدا چرا خیلی از ما آدمها اینهمه هنوز در خواب غفلت بسر میبریم،
چونکه تمام عوامل بیرونی مانند حساب بانکی،بیمه،دارایی،باغ،خونه،ماشین،حتی نزدیکترین اعضای خانواده ت ممکنه با یه چشم بهم زدن از دستت بره اما تنها چیزی که باهات میمونه فقط اون باورهای ذهنی و احساسی که تو همیشه در خودت ساخته ایش
یکی از شخصیتهای معروف و بسیار محبوب دل من جکی چان
واقعا این آدم اسطوره ست یادمه چندسال پیش ازش یه مصاحبه در یه برنامه نگاه میکردم که میگفت اون زمان اویل کارم در بازیگری
تجهیزات زیاد و پیشرفته ای وجود نداشت و من از رو ساختمان 3طبقه میپریدم بدون تجهیزات خاصی بلکه فقط یه عشقی در وجود من باعث میشد که من اینهمه خطر رو نبینم و با عشق اینکارهارو انجام بدم،
واقعا این مرد دوست داشتنی و بسیار الهام بخش میلیاردها انسان دیگه ست،
و چرا هرکدوم از ما نخواهیم اینجور زندگی کنیم و باعث بشیم که الهام بخش دیگران بشیم،
مهم تر از الهام بخش بودن اینه که ما با خوب زندگی کردن و رفتن دنبال عشق و علاقمندی خودمون با رضایت کامل این دنیا رو ترک کنیم
واقعا ما بشینیم به این فکر کنیم چرا بااینکه میدونیم که یه فرصت بسیار کوتاهی داریم بنام زندگی اما بازم اکثرمون اسیر نجوای ذهن میشیم و میگیم خب من اگه بخوام دنبال عشق و علاقه ام برم پس هزینه ها زندگیم چی میشه و….درصورتی که اصلا اینجور نیست و تو هرکاری بینهایت فرصت و ایده های پولساز وجود داره بلکه فقط تفکرات و باورهای ذهنی متفاوتی از اکثریت میخواد،،
خدایا شکرت و ممنونم ازت استاد که من هربار بیشتر مطمئن میشم که منم میتونم از رشته مورد علاقه خودم بینهایت ثروت بسازم پس دیگه نیاز به انجام کار دیگه ای ندارم،،
من سالهای طولانی هست که تو شهر خودم بزرگ شدم و زندگی کردم و خیلی دوست و فامیل و آشنا دارم
و شناخته شده هستم تا حدودی
این را هم میبینم که خیلی ها دوست دارند که شرایط من را داشته باشند و به جورایی قدیمی اون منطقه حساب بشن و در واقع دوست و آشنا زیاد داشته باشن که به قول خودشون هواشونو داشته باشن و زندگی امن تری را تجربه کنند
در کل این شرایط را گفتم تا برسم به تصمیمی که خودم گرفتم و الان که دو ماه از تصمیمم میگذره چقدر خوشحالم و راضی هستم که این شجاعت را داشتم و از حاشیه امنیتم خارج شدم
استاد عزیزم من تو شهری زندگی میکنم
که از شهرک های اطراف شهر اصفهان هست من اونجا مغازه داشتم و کاسب شناخته شده ای بودم تا اینکه با آموزه های شما و زحمتهای خانم شایسته عزیز و همه مجموعه سایت
شخصیتم تغییر کرد و هدایت شدم به اینکه کسب و کارم را جمع کنم و بیام تو مرکز شهر اصفهان و یک کار جدیدی را تجربه کنم در یک فضای جدید با آدمها و شخصیت ها و رفتارهای جدید
استاد عزیزم من لحظه ای شک نکردم و اقدام کردم و همه اطرافیانم شوکه شدند ولی من با اعتماد بنفس و با انگیزه تجربه های جدید اقدام کردم
و الان حدودا دو ماهی هست که در فضای جدید مشغول به یک کار جدید هستم با شرایط جدید و کاملا متفاوت نسبت به زندگی قبل خودم
و قصد دارم که محل زندگی خودم را تغییر بدم و به نزدیک محل کارم انتقالش بدم که قدم بعدی من هست
من الان که این تغییر را در زندگی خودم ایجاد کردم طعم زیباتری از زندگی را میچشم و از هر لحاظی زندگی شاد تر و زیباتری را تجربه میکنم و الان در ابتدای راه هستم خدا میدونه که تو این مسیر چه اتفاقات زیباتری را تجربه خواهم کرد
از کلام صادق شما تشکر میکنم استاد عزیزم
که همیشه ساده ولی تاثیر گذار صحبت میکنید
و من از این صداقت و سادگی شما درس میگیرم و بهره میبرم از آموزه های شما استاد گرانقدر
تندرست باشید استاد عزیز و همه عزیزانمون در خانواده پر از مهر عباس منش
باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته
روز 136
من همیشه دوست داشتم که جاهای جدید برم
کارهای جدیدو تجربه کنم
یه راه همیشگیو نرم
یه تجربه ی تکراری نداشته باشم
کارهای هیجان انگیز انجام بدم
ولی سوالم همیشه از خودم این بود ک چرا حد داره این رفتارت؟
چرا مرز داره؟
چرا ی جاهایی اینمدلی هستی ی جاهای نه؟
کجا این طور نیسم؟جاهایی که مثلا دلم میخواد برم ی مسافرت داخل ایران،ولی گیر میکنم بین هزینه ی مسافرت یا ی کاره دیگ ک اونم لازم دارم انجام بدم
دوس دارم موتور بخرم ولی گیر میکنم بین هزینه ی موتور و کارای دیگ
من متوجه باگم شدم بدم شدم با کمک دوره ثروت 3
من هنوز باور فراوانیم قوی نشده،که در مداری قرار دارم که بین انجام کارهایی ک دلم میخواد مردد میشم و نگران هزینه هامم
من هنوز در مداری نیسم که بتونم یه تور 15 میلیونی همین جنوب خودمون برم!در صورتی ک ممکنه پولشم همین الان توی جیبم باشه ها!ولی فکر میکنم کارای مهمتری دارم
چرا کارای مهمتری دارم؟؟
چون کمه و من شاید نتونم از پسشون بربیام پس بهتره بدو بدو و با زور اونارو انجام بدم
حالا اگه موند ،برسم ب بقیه زندگیم
این رفتار به این ضایعگی از کجا میاد؟؟؟
از باور کمبودم دیگ
درسته من تفریحاتی انتخاب کردمو تجربهکردم که روبروبشم با ترسام
مثل پرش از برج میلاد
مثل ارتفاع 40 متری
مثل مسافرتهای یهویی و یروزه
مثل موتور سواری و یادگیریش
….
ولی چرا همیشه ی وره ذهنم ،ینی یه وره بزرگه ذهنم،نزاشته کارای دیگ بکنم؟
منی ک عاشق سفرم
منی ک عاشق رفتن به جاهای جدیدم
منی ک عاشق غذاهای جدیدم
ریشه اصلیه من که سایه انداخته روکله باورام،باور کمبوده
حتی قبلا میترسیدم ک باهاش روبرو بشم
چون میگفتم خب رفتارت باید عوض شه،بعد همین فکر دچار تردیدم میکرد خب اگه رفتارتو عوض کنی،نکنه به بن بست بخوری و یجا کم بیاری کجبران نشه،و خلاصه ذهنم خودش خودشو منطقی میکرد و من شونه خالی میکردم
اما واقعا الان به خواسته هام ک فکر میکنم،میبینم من هیچ فرقی با اونی ک داره خواسته های منو زندگی میکنه ندارم
نه از هوش نه استعداد نه اراده نه هیچیزی
من فقط ترسی دارم ک از باور کمبوده و نمیزاره قدم بردارم و همش از نمیشه و پولات فلان میاد
من از عمق وجودم دلم میخواد شرایط و امکاناتی توی زندگیم باشه،که نه تنها خودم،بلکه ادمهای مهمه زندگیمو شریک تجربه ها و لذتام کنم
کادو بخرم واسه همه
خداروشکر میکنم ک همین لحظه،نوشتمش
رفتارمو باید یواش یواش تغییر بدم تا یه اتصال جدید توی مغزم ب وجود بیارم و راهی ک شروع کردمو متمرکزتر برم جلو
استاد ازتون ممنونم
به نام الله رب العالمین فرمانروای کل عالم وجود
سلام استاد عزیزم
سلام مریم خانم دوست داشتنی
سلام دوستان عزیزم
روز 136 =مثل ابوموسی نباشیم
خدایا شکرت یک روز دیگه بهم فرصت دادی بیام سایت و یه فایل قشنگ دیگه ببینم
خدایاشکرت چقدر منظره ی بک گراند فوق العاده ای
خدایا شکرت برای این همه زیبایی و عظمت
خدایا شکرت چقدر موضوع مهمی بود
منم استاد از وقتی خودم رو شناختم حدود 27سالگی فهمیدم چقدر تفاوت داره نگاهم با همسرم و اطرافیانم و چون 17سالگی ازدواج کرده بودم و 6سال از سالهای اول زندگی من در غربت و مهاجرت گذشته بود و این تنهایی وغربت خیلی به شناخت من از خودم و زندگی کمک کرد و بعد این ده سال که رسیدم به 27سالگی متوجه شدم روح من سکون و یکجا موندن ،زندگی یکنواخت رو اصلا تاب نمیاره و بعد از اون افتادم تو مسیر خودشناسی و قانون جذب و فهمیدم راه درست راه منه چون تا قبل از اون همسرم و مادرم و بقیه میگفتن خب آخه چه مرگته که میگی زندگی تکراری و یکنواخته،من همیشه میگفتم دلم میخاد یه زن عشایر بودم با یه اسب تو کوه ودشت میچرخیدم حتی ظرف شستن و غذا درست کردن تو طبیعت با همه ی سختیاش خیلی لذت بخش تره تا تو آشپزخونه دکمه بزنی گاز روشن بشه و غذا درست کنی کلی مسخره میشدم و بعد میگفتن اصلاااا یعنی چی زندگی تکراری
زندگی همین دیگه
بیدار بشیم
روزمون بگذرونیم
بعد شب بشه بخابیم دوباره یه روز دیگه و همون کارای قبلی
ولی من هیچوقت دلم رو راضی نکردم به این سکون
من دوست دارم مثل رودخونه جاری باشم نه مثل مرداب و باتلاق فاسد و گندیده و پر از پشه
و خدا رو شکر هدایتم شدم به شرایط وآدمهای جدید به یه گروه طبیعت گردی فوق العاده که باهاشون تجربه های عالی قله و دره نوردی عالی داشتم
از خدا هدایت میخام برای تجربه ی چالش های بزرگتر و جذابتر فتح 8هزار متری ها به راحتی و آسونی
پیمایش غارهای بزرگ ایران و جهان
دره نوردی های لذت بخش و پرچالش
نهایتا همه ی ما میمیریم ولی انشالله لحظه ی مرگ همه ی آرزوهامون رو تجربه کرده باشیم حسرت به دل نباشیم و مهمتر از همه دربستر بیماری نباشیم لحظه ی مرگ
آزاد و رها تو طبیعت به دیدار یار بشتابیم انشالله
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
از دیروز نشونه ها دارن هدایتم میکنند برای یه شروع تحول بزرگ تو زندگیم اونم با الهام خرید دوره ی باارزش 12 قدم فایل دیروز بهم گفت باید این دوره رو حتما برای بهبود زندگیم داشته باشم و فایل امروز نشونه ی دیگه داد بهم که اون رویاها و اون لیست 252 تا آرزوم رو که تو دفترم نوشتم که نصفش چالش ها و کسب تجربه های مختلف هست از فتح قله های بزرگ دنیا
دیدن آبشارهای بزرگ و کوچیک دنیا
سفر به قطب جنوب
سفر به کیهان
و ……. رو از یاد نبرم
قدم بردارم و جهان حتما کمکم خواهد کرد
الحمد لله کما هواهله
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام استاد جان💓، سلام به خانم شایسته عزیز🌺 که زحمت فیلمبرداری این قسمت رو به عهده گرفتن و سلام به همه دوستای گلم در خانواده صمیمی عباس منش 🌼، امیدوارم حال همگی عالی باشه.
خدایا شکرت🔶، استاد چقدر این فایل رو دوست دارم، چقدر فوقالعاده بود این فایل، چقدر تحسینتون میکنم، خدای من، شما از خیلی از جهات به یک موضوع نگاه میکنی، چقدر حرفهای شما سنجیده هست، چقدر درسته، چقدر باعث حرکت کردن ما میشه، چقدر صحبتهاتون آموزنده است، تحسینتون میکنم و از خدا میخوام راه شما رو پیش بگیرم. بهترینها رو براتون آرزو میکنم، خدایا شکرت.
توی این فایل استاد درباره حرکت کردن صحبت کردن، درباره اینکه نترسیم، درباره اینکه بخوایم حرکت کنیم و زندگی رو یه ذره بیشتر تجربه کنیم، به کیفیت زندگیمون فکر کنیم، تا طول مدت زندگیمون. این یه ترمزی هست توی ذهن ما که باعث شده من ریسکی نکنم توی زندگیم، بخوام توی محیط امنم بمونم، حالا مثالها زیاده از اینکه بترسم گم بشم و از همون مسیر قبلی برم، همون غذاهای قبلی رو بخورم، نخوام برم یه مهارت جدید، یه زبان جدید رو یاد بگیرم، نخوام حتی با افراد غریبه ارتباط برقرار کنم، چرا؟ چون عادت کردم، چون میگم من که نیازی ندارم، برای چی با افراد غریبه صحبت کنم؟ اما وقتی بگی میخوام زندگیم از بیروح بودن، از روزمرگی خارج بشه، اگر بگم میخوام تجربه کسب کنم، اگر به خودم بگم آقا خیلی طبیعیه که بترسم کاری که جدید باشه رو انجام بدم، این طبیعیه، هر کاری اولش یه مقداری میترسیم انجامش بدیم، اولش مقاومت داریم، این نباید باعث بشه ما هیچ حرکتی نکنیم، هیچ ایرادی ندارد اگر بخوام آشپزی کنم و دفعات اول غذام بسوزه، هیچ ایرادی نداره منی که اصلا فوتبال بازی نکردم، بخورم زمین. ایرادی نداره، این طبیعیه، خب من آماتورم، یا مثلا من مکانهای مختلف شهرم رو بلد نیستم، بعد وقتی صحبت میشه، بقیه تعجب میکنن، میگن بچه کجایی؟ فلان جا رو بلد نیستی؟ میگم نه، الان توی ذهنم نیست، حسم زیاد بد نمیشه، میرم یادش میگیرم، من که قدرت یاد گرفتن دارم! پس یادش میگیرم، وارد مسأله میشم، ازش فرار نمیکنم. خدایا شکرت🌹.
خیلی جالب بود برام که گفتید اسم خروستون رو گذاشتید ابوموسی، چقدر جالبه که حیوونات هم هر کدوم یه سری خصوصیاتی دارن، آخه تا قبل از این فکرم این نبود، فکر میکردم حیوونه دیگه، هموشون شبیه هم هستن، اصلا چیزی به اسم خصوصیت براشون درنظر نگرفته بودم، یه چند مدته توی حیاط خونمون ده تا بلدرچین داریم و ازشون نگهداری میکنیم، نگاه میکنم، بعضیهاشون خودمونیتر هستن، یکی دوتاشون خیلی شر و شیطون هستن تا جاییکه یکیشون توی دعوا چشمهاش رو از دست داد، بعضیهاشون هم که اجازه نمیدن نازشون کنم. اینها برام این درس رو داشت که حتی حییونها هم با هم فرق دارن، یه مطلب دیگه اینکه وقتی دیدم که اون بلدرچینمون چشماش رو از دست داد، به خودم گفتم دلسوزی نکن، درسته این اتفاق به ظاهر بدیه اما یاد صحبتهای شما توی اصل بقای اصلح افتادم و گفتم این روند طبیعیه جهانه، من نباید ناراحت بشم، جهان داره با این تضادها رشد میکنه و خدا احساساتی برخورد نمیکنه، استاد از شما ممنونم که باعث شدی فکر کنم، باعث شدی بهتر قوانین خدا رو بشناسم.🙏
داستان اینه که بخوایم مثل ابوموسی نباشیم، ابوموسی لذتی از زندگیش نمیربره، اونطور که بقیه مرغ و خروسهایی که دست به اکتشاف زدن و کلی سوسک و کرم و غذاهای جدید پیدا کردن، حالا این یه مقاله که میگیم ابوموسی، من باید درسم رو یاد بگیرم، این موضوع به ذهنم رسید که آقا توی عزت نفس میگیم، مقایسه کردن خودمون با دیگران اشتباه، اما این مقایسه باعث حرکت کردن میشه، تازه اگر مبنا رو بذاریم مقایسه خودمون با گذشته خودمون، میبینیم که افرادیکه مثل ابوموسی هستن، تغییر نکردن، اونها یه مسیر مشخص رو بارها و بارها تجربه میکنن، بدون اینکه بخوان چیز جدیدی یاد بگیرن. درسته بیشتر عمر کرده، اما کیفیت زندگیش مهمه و ما میتونیم از این فرصت کوتاهی که خدا بهمون داده استفاده کنیم و لذت ببریم و زندگی رو در تمام ابعادش تجربه کنیم یا اینکه توی دایره امنمون بمونیم و در آخر حسرت بخوریم و بخوایم یک روز دیگه عمر کنیم و زندگی رو به همون شکل سابق تجربه کنیم.
خیلی جالب بود که گفتید من به شخصه افرادیکه حرکت کردن، مهاجرت کردن، افرادیکه از دایره امنمون بیرون رفتن رو همیشه تحسین کردم حتی اگر اون فرد یه کوهنوردی باشه که توی سرما یخ زده باشه یا یه موتورسواری باشه که توی یه مسابقه یا توی یک حرکت نمایشی از دنیا رفته باشه، این افراد زندگی رو تجربه کردن، واقعا همینطوره، تا اینکه تمام برنامه زندگیمون این باشه که یه روز بیشتر زندگی کنیم. من هم این افراد رو تحسین میکنیم. خدایا شکرت🌺
اینکه یه نفر هرچند کوچک، یه کار جدید رو امتحان میکنه، این احساس توانمندی به آدم میده، این احساس خیلی شیرینه. این تجربه آدم رو بالا میبره، فرد رو پختهتر میکنه، حس میکنی این فرد چقدر با خودش در صلحه، چقدر حالش خوبه، چقدر اعتماد بنفس داره و تحسینش میکنی و اونوقت که باورش میکنی این نوع زندگی رو، تو هم آروم آروم به این مسیر هدایت میشی، تو هم تجربه میکنی، تو هم توکل کردن رو تمرین میکنی، تو هم طبیعی رفتار میکنی، توکل کردن یعنی من به خدا ایمان دارم که همیشه برام خوبی میخواد، پس نگران نیستم و کارهام رو بهش میسپارم.
همونطور که استاد گفتن این صحبتها باید منجر به عمل بشه، ما باید تکامل رو رعایت کنیم، نه اینکه یه دفعه بریم سراغ ماجراجوییهای بزرگ، ما باید یه ذره، یه درصد، یه کوچولو نسبت به گذشتمون تغییر کنیم، این بار از یه مسیر جدید بریم، بشینیم بنویسیم که چه کارهایی میتونم انجام بدم، خدا رو شکر کنیم و به خودمون تبریک بگیم، خودمون رو تحسین کنیم که این حرکتی که انجام دادم به خاطر تغییر باورهای بود و باور کنیم این مسیر جواب میده، برای تحسین میتونیم برای خودمون هدیه بخریم و به این صورت از خودمون تشکر کنیم، خدایا شکرت😍
استاد خیلی ازتون ممنونم، به شما افتخار میکنم، دوستتون دارم🌟
مریم خانم عزیز از شما هم ممنون و سپاسگزارم به خاطر فیلمبرداری این قسمت و زحمتی که برای سایت میکشید که اینقدر عالیه🌺
راستی، چقدر ویو فوقالعاده داشت این قسمت، چقدر لباسهای استادم قشنگ بودن، استاد جان، چقدر کفشهای زیبایی پوشیدید✨، خدایا شکرت🌼 خدایا شکرت به خاطر سلامتی و اندام فوقالعاده استادم🔶، خدایا شکرت به خاطر زیبایی حرکت آب دریاچه🏞️، خدایا شکرت به خاطر ابرها و آسمون آبی فوقالعاده زیبا🦋
امیدوارم همه شما دوستای گلم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد🌺، سلامت🌼، ثروتمند✨ و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید❤️
به نام خدای بخشنده مهربان
سلام به همه دوستان عزیزم
بعد از حدود شاید یک ماه اومدم تا اینجا از خودم ردپا بذارم.این فایل به صورت هدایتی دیروز اومد جلوی چشمم.من قبلا یه بار دیگه همون روزی که گذاشتید دیده بودمش و این بار چیزهای جدیدی میشنیدم….قبلا درک نمیکردم دوستانی که میگن یه فایل رو چند بار گوش میدن و چیز جدید میشنون یعنی چی…اما حالا منظورشون رو متوجه میشم چون خودم تجربه اش کردم که مدار من رفته بالا.
باخودم عهد بستم تا وقتی که نتیجه و اقدام عملی انجام ندادم نیام و هیچی نگم.به خاطر همون حدود یک ماه طول کشید تا بیام و اینجا براتون از نتایجم بگم که حالا داستان داره….
ما حدود دو سه سالی میشه که خونمون رو عوض کردیم و من خیلی کوچه ها و خیابون های اطراف خونمون رو نمیشناسم.دیروز داشتم برمیگشتم خونه تنها بودم گفتم بذار از یه جای جدید برگردم.رفتم تو یه خیابون فرعی همینجوری رفتم و رفتم دیدم خدایااا چقدررر خیابون و کوچه اطراف خونمون هست و من حتی یه بارم ندیدمشون…خیلی حسش خوب بود انگار داشتم کشف میکردم جاهای ناشناخته رو.به خاطر حس خوبش و همچنین دیدن این فایل امروز هم دوباره از مسیر جدید برگشتم خونه.دیروز با مپ راهمو پیدا کردم اما امروز چون یکم برام آشنا شده بود مسیر اونم گذاشتم کنار و خیلی بهم کیف داد😍به اندازه یک درجه از نقطه امنم فاصله گرفتم😌 من دوران مدرسه هم همینجوری بودم راه های جدید که به خونه میرسه رو کشف میکردم و انقدرررر ذوق میکردم که وااای ببین از این ور هم میتونم برم خونه😍اونم تنهایی.حالا یکی از دوستام بود دوران دبیرستان تنهایی نمیرفت خونه حتما باید یکی میبردش خونه دوستی مامانی و…
تازه یه دفعه فهمیدم که یه کوچه خیلی باریکی هست ته کوچه که وصل میشه به خیابون اصلی.انقدر کیف کردم انقدر کیف کردم که کشفش کرده بودم که نگو رفتم به کلللل دوست و آشنا گفتم 🤣واقعا خیلی دختر شجاعی بودم اما اون شجاعت الان احساس میکنم تو وجودم کمرنگ شده.من همیشه آرزوهای بزرگی داشتم که به هرکی میگفتم خنده اش میگرفت و خلاصه ورودی های نامناسب کارخودشو کرد اما من تسلیم نشدم که الان اینجام😎
کامنت های دوستان رو میخوندم که گفته بودن تنهایی رفته بودن سفر و کلی بهشون خوش گذشته.منم عاشق تنهایی سفر کردن هستم.چقدر تحسینشون کردم چقدر کیف کردم چقدر حالمو خوب کرد.الهی که یه روزی این شجاعت تو قلب منم زنده بشه دوباره بشم همون زینب دوران مدرسم و حتی قوی تر و تنهایی سفر هم بکنم😍🤩
الان یه ایده ای بهم شده برای پول ساختن اما هنوز به اقدام منجر نشده یه قدم های کوچولویی برداشتم ولی خب راضی کننده نبوده و حسم میگه حتما انجامش بدم و کلی هم نشونه ازش دیدم و به امید خدای مهربون و این فایل فردا میخوام قدم اصلی رو بردارم و پابذارم روی ترس هام و وارد یه محیط و فضای کاملا جدید بشم😀
من فکر میکنم همه دوستانی که تو این سایت هستن هیچ کدومشون ابوموسی نیستن که اینجان و هرروز درحال بهبود و رشد هستن.حالا هرکی اندازه خودش کسی که تکاملش رو طی کرده قدم های بزرگ برمیداره کسی هم که تازه اول راهه قدم های کوچولو(منکه همیشه میگم تازه اول راهم😅 بااینکه نتیجه های کوچکی هم گرفتم ولی درک قانون و عمل بهش هرروز داره برام گسترده تر میشه و بیشتر جامیوفته)
خیلی زیاااد میخوام از نتایج مالیم براتون بگم.خدارو صدهزار مرتبه شکر سلامتیم رو به دست آوردم و یه پول کمی هم خلق کردم.روابطم هم باخانواده ام خیلی خوب شده اما ازین بیشتر میخوام.خیلی دوست دارم مستقل بشم😍😍😍به امید اون روز😍
چند روز پیش داشتم لایو شماره ۳رو میدیدم و همش میگفتم خدایا شکرت که به این مسیر هدایتم کردی.من چه لطفی چه کار خوبی کردم که منو آوردی به این مسیر بهشتی.واقعا خدایا شکرت.همیشه وقتی یکم ناامید میشم و نجوا ها میان میگم بلخره میشه دیگه وقتی خدا تااینجا منو آورده بقیشم میبره دیگه🥰🥰🥰
همین دیگه انشالله فردا حتما میام و از نتیجه عمل به اون ایده ای که بهم شده براتون میگم.عاشقتونم و خدا یار و یاور و هدایتگر هممون باشه به سمت راه راست،راه کسانی که بهشون نعمت داده🥰🥰🥰
سلام
هر چه جسارت بیشتری داشته باشیم بیشتر تجربه می کنیم و بیشتر هم موفق می شویم
همیشه سعی کنیم که از ناحیه امن خود خارج شویم و دنیا را تجربه کنیم و پیشرفت کنیم
یکی از راههایی که ما رااز افسردگی نجات میدهد این است که چیزی تازه یاد بگیریم تجربه ای تازه داشته باشیم یک بار نه همیشه
یک چیزی که به تازگی یاد گرفتم این است که خدا دقیقا هرچیزی را سر جای خودش قرار گرفته است و اینکه روزی هست که ما هم می توانیم از خدا گلایه کنیم ووووووووو و خدا جواب ما را میدهد که دقیقا ما زبانمان بسته میشود البته من اصلا به خدا به این شکل که غالبا همه قبول دارند من ندارم اصلا به نظر من خدایی نداریم به این شکل که می گویندوووووووو این اعتقادات شخصی است و رهایش کنم … از نظر من این مورد را که یادگرفتم یک استعاره است یک خیال است مثل اینکه خدا را نمی بینیم ولی می دانیم که نیرویی هست و ….
بعضی چیزها دیدنی نیستند ولی هستند یعنی برای رسیدن به موفقیت به نتیجه به خواسته باید جسارت داشته باشیم جسارت هم که دیدنی نیست لمس کردنی نیست یک حس است یک کاری است که نادیدنی است وبرای موفقیت باید انجامش داد
یک چند روزی در پیج ریچارد برانسون بودم خیلی با مزه بود و با جسارت
وقتی الگوهای موفق را می خوانم همه آنها بدون استثنا آدمهایی بودند وهستند که باجسارت هستند شجاع هستند و یک کار را یکسره تکرار نمیکندمیروند جلو و جلووبالاخره درست میشه یک جاهایی سربالایی هم داشتندولی بالاخره درست شده است و موفق شده اندو راهش را پیدا کرده اند
هیچ چیزی غیر ممکن نیست
Nothing is impossible
هر چه بیشتر یاد بگیریم زندگی بهتری داریم وثروتمندتر می شویم و موفق تر هستیم یعنی این قدر پر هستیم که دقیقامیدانیم که کجا باید چه کار کنیم حتی اگر ندانیم حداقل دیگه 100 درصد نیست یک درصدی را هم نمی دانیم یاد می گیریم
موفقیت زندگی یادگیری مهارت و .. بی انتهاست از این ویژگی استفاده کنیم
هیچ چیزی را موکول به آینده نکنیم چه جمله ای عالی!!!!! نوشتم وجلوی چشمم گذاشتم مرسی
just do it now
سلام استاد جانم
امروز ک اومدم تو سایت بعد از خوندن یک ساعت کامنت بچه ها، به خدا گفتم چطور میتونم زندگی بهتری داشته باشم؟ بعد زدم روی دکمه نشانه من دیدم این فایل ابو موسی اومد استاد من خیلی آدم ترسویی بودم همیشه و الانم هستم اما خیلی کمتر شده به لطف خدا….
چن وقتیه دوستدارم برم ی فست فودی ی پیتزایی بخورم اما به دوستم ک گفتم میای با هم بریم گفت ن نمیام و من ناراحت شدم ک چرا پایه ای ندارم…
من همیشه ترس دارم تنهایی برم رستوران یا جایی همیشه باید ی نفر باهام باشه تنها دلیل ترسمم حرف مردم ک این حرف مردم یکی از پاشنه ها ی آشیل منه اما امروز میرم و این کارو میکنم و ی پیتزا میزنم بر بدن مطمنم بعدش ارامش خاصی میگیرم از اینک پا گذاشتم روی ترسم چرا میگم ارامش میگیرم اخه چن روز پیشا رفتم ی جایی و ازشون درخواست کردم ببینم واسه ی کار به من نیاز ندارن اونام با کمال احترام بهم گفتن ن و من بعدش یک احساس خوبی گرفتم ک پا گذاشتم روی ترسم ک نگو اخه ترس داشتم برم و تقاضای کار کنم با اینک جواب ن شنیدم ولی اون پا گذاشتن روی ترسم ارامش خاصی بهم داد کلی به خودم افتخار کردم
استاد من زندگی پر از ماجرا رو دوستدارم ن زندگی ک فقط زنده باشم توش و هیچ چیزی رو تجربه نکنم و بعدش بمیرم من میخوام و میشود با توکل بر خدا
باسلام خدمت استاد عزیزوخانم شایسته ی زیبا
روز 118 ام وتعهد من
از جمله کارهایی که این روزها بعد از شنیدن اگاهی های این فایل ،تصمیم به انجامش گرفتم
متفاوت و یک لول بالاتر انجام دادنه یکسری مهارت های ورزشیه
هرچند که قبلا هم همینطور عمل میکردم و شجاعت داشتم در انجام کارها و زندگی روزمره
ولی اینبار ،اگاهانه اینکارو انجام دادم و حرکت بالانس در فیلد ژیمناستیکو به صورت تک دست رفتم امروز
راجب مسافرت و کلا طبیعت گردی،به شدت شجاع و بی برنامه ریزی عمل میکردمو همیشه امبه جاهای خیلی جذابو دیدنی هدایت میشدم و البته تفریحاتیم در طبیعت انجام میدادم که نسبت به بقیه شجاعانه ترو هیجانی تر بوده،مثل پرش از ابشار چندمتری
و دوباره بعد از دیدن این فایل،تصمیم گرفتم اخره این هفته،برای اولین بار با گروهی ناشناس،در جنگل شب رو کمپ کنیم و این تجربه ی جذاب و پر از ناشناخته هایی هست که میدونم تا ماهها قراره از انرژیش تغذیه کنم ،هنوز امتحان نکرده،کلی ذوق دارم براش
از جمله کارهایی که قبلا شجاعانه انجام دادم ،منی که کاملا ورزشی هستم ،در کوهای داراباد ایده اومد که ساز بخرمو یک صدا که با روحمبازی کنه،تجربه کنم
همون موقع رفتم هنگ درام خریدم
تقریبا 4جلست کهکلاس میرم و جالبتر اینه که استادم بهم گفت به شدت هوش موسیقیاییه بالایی دارم و حتی میتونم به همایش واجرا در همینسال فکر کنم
و البته این نشات گرفتهاز شجاعتم برای اجرای خلاقانه ی نوتهاییه که بهم اموزش داده میشه و من تغییرش میدم و با شهامت مقابل استادم اجرا میکنم
من این وجه از خودمو کشف کردمو تجربش کردم(موسیقی)
من در برپاییه باشگاه،شجاعت کردمو بدون داشتنه تجربه ی قبلی،دیوارهارونهتنها رنگ کردم بلکه روش نقاشی و طرح های مختلف کشیدم
من شجاعت کردمو از برج میلاد پریدم و همینطور از ارتفاع 40 متری با وجود همه ی ترسهام
من شجاعت کردمو از کارم زدم بیرون و برای خودم با باورهای جدید،باشگاه کوچیک زدم
از بچگی بخوام شروع کنم کتاب ها میشه نوشت
مثلا من 7 صبح ،در سن 5 6 سالگی ،کلید مغازه ی بابامو برمیداشتم یواشکی میرفتم کر کره رومیدادم بالا و میشستم رو پله ی مغازه تا بابام بیاد
از 7سالگی و اولین روز مدرسه ،تنها میرفتمو خیابونو رد میشدم
وقتی پشت دره خونمون بمونم و کلید نباشه،در همه ی سن ها از بچگی تا الان،میرم بالای در ودیوار و هربار تجربه ی جدیدتر و راهای راحتتر برای فرود به حیاط و درو باز میکنم
از درخت های میوه در روستاها و هرجا که اجازه ی خوردن داشته باشم،خیلی سریع بالا میرم با وجود سختیو ارتفاع و ندونستن از مسیر پایین اومدن،چون بارها شده بالا راحت رفتم،و پایین اومدنم پروسه ای بوده وحشتناک،ولی هربار میرمو خوش میگذره
من شجاعت کردمو بارها مسابقه شرکت کردم بدونه اینک از کیفیتو لول باخبر باشم و نتایج خوبی گرفتم
من شجاعت کردمو در یکفروشگاه مبلمان وارداتی بهعنوان فروشنده ،شروع ب کار کردم قبلا،در اونجا بعد از سه ماه تازه اجازه داده میشد که با مشتری صحبت کرد
ولی یکروز که مدیر فروش نبود،دقیقا بعد از سه هفته،نهتنها با مشتری حرف زدم بلکه یک فاکتور زدم
من اون جا شجاعت میکردمو با مشتریهای میلیاردی ،دروتخته معامله میکردم
قبلترش هم در یک شرکت مبلمان شهری ،حدود 28 روز کار کردم کهاونجاهم با شجاعت به شهرداری های شهرهای مختلف زنگ میزدم و شجاعانه از اپراتور میخواستم که به شهردار وصل کنن و بهشون محصولاتو توضیح و فاکتور میزدم
خیلیی زیاده ولی با یاداوریشون،کلی بهخودم افتخار کردم کههمچین دختره شجاعی هستم که هیچوقت دنبال منطقه ی امن نبودم و حالا با شنیدنه این اگاهی ها ،به تجربه و خلق چیزهای جدید ،با انگیزه تر عمل میکنم
به نام خدای وَهَّاب
سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته
در این فایل شما به شجاعت داشتن و جسور بودن اشاره کردید و واقعیت زندگی انسانهایی که برای تجربه ی زندگی و رسیدن به علایقشون حرکت میکنند
زندگی با ترس یک زندگی بی ارزش و ننگینه
تمام دستاوردهای بشر مدیون شجاعت و جسارت اشخاصی مثل برادران رایت و غار نوردان و غواصانی که برای کشف ناشناخته ها با شجاعت تمام پا به قعر زمین و اقیانوسها و کره ماه و مریخ میذارند
شاید آدمهایی مثل ابوموسی عمر طولانی تری داشته باشند اما هرگز زندگی واقعی و زیبایی ها و هیجانها و طعم شیرین دستاوردهای جدید را تجربه نکرده اند فقط یک زندگی پر از ترس در یک دنیای چند وجبی که پر از روزمرگی های تکراری و بی حوصلیگی های مداوم بوده را تجربه کرده اند
زندگی مثل پرواز یک کبوتر زیباست که با اینکه هیچ دفاعی در برابر پرنده های شکاری نداره و سریع شکار میشه اما لذت آزادی و پرواز را با عمر طولانی تر ولی بدون لذت و پر از ترس عوض نمیکنه و نماد آزادی شناخته میشه و پر میکشه تو آسمان تا جایی که به یک نقطه کوچک تبدیل میشه
اگه اشخاصی مثل برادران رایت عاشق پرواز نبودند و بخاطر ترس و زندگی بی انگیزه برای چند روز عمر بیشتر حرکت نمیکردند هیچ وقت هواپیما اختراع نمیشد
واقعا شجاعت و حرکت کردن نشانه ایمان است و دنیا بخاطر حرکت کردن اشخاصی که در دل ناشناخته ها حرکت کرده اند تا این حد زیبا و شکوفا شده
من خودم پارسال که تازه با شما آشنا شده بودم چنان انگیزه ای برای حرکت در وجودم نقش بست که در سرمای زمستان کل اثاثیه خانه را رد کردم و با یک ساک قرمز دقیقا مشابه حرکت شما حرکت کردم واقعا بدون فکر قبلی در مورد اینکه من الان کجا باید برم و مدتی هم از این شهر به اون شهر رفتم و البته بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم خیلی سختی کشیدم و دوباره زندگی را با سختی بیشتری نسبت به قبل حرکت شروع کردم اما حرکت کردم به امید کشف دنیای جدید درسته که دستاوردی نداشتم و رنج فراوانی کشیدم اما حرکت کردم فقط میخواستم ایمانم را نشان داده باشم میخواستم نجواهای شیطان را زیر پا بذارم و بگم نمی ترسم و میرم جلو توکل بر خدا میرم و تو محدوده ی اما و اگرها نمیمونم
خیلی از این حرکت ها کرده ام تو زندگی همیشه تنها بوده ام همه جا تنهایی رفته ام چند سال قبل وقتی متاهل بودم تنهایی رفتم استانبول برای کار و چند روز که موندم نظرم عوض شد و برگشتم با اتوبوس رفتم و با اتوبوس برگشتم میخواستم فقط برم و از نزدیک اونجا را ببینم تنها رفتم بدون بلد بودن زبان و بدون داشتن پول کافی و جای خاصی که برای کار رزور شده باشه یا حتی جایی برای خواب همینجوری رفتم فقط با توکل بر خدا بعدم چند روز چرخیدم و دوباره برگشتم
از اینکه بشینم وقتی چیزی میاد تو ذهنم و نخوام برای تجربه کردن یا کشفش یا حل کردنش توی ذهنم حرکتی بکنم خیلی اذیت میشم میزنم به جاده و میرم برای اینکه قلب و ذهنم را راحت کنم و نمیتونم بشینم و اما و شاید و اگر و فلسفه بافی بکنم
بدترین چیز شک و تردید و ترس از ناشناخته ها هست باید با ایمان به خدایی که قبل از ما در اونجا که ما میخوایم بریم حاضره حرکت کنیم و مثل ابوموسی خودمون را از کشف تجربیات جدید و هیجانات دیدن مناظر جدید محروم نکنیم.
امیدوارم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید 🌺❤
به نام تنها نیرویی که هدایت مرا برعهده گرفته
سلام به بهترین و بی غرورترین استاد دنیا
خدایا ممنونم از این همه دانا و شنوا بودنت درست همون روزی که این فایل اومد رو سایت من قبلش داشتم با خودم و خدای خودم میگفتم من چکار کنم که در رشته کاری خودم درحال حاضر فقط یه قدم بیشترم نه بلکه فقط یه قدم بیشتر و بهتر عمل کنم
این فایل با نام «مثل ابوموسی نباشیم»
حالا ابوموسی در پرادایس مون فقط یه خروسه اما کارها و سبک زندگیش یه عالمه درس های عبرت انگیز و یادآوری قوانین الهی رو برامون داره که البته باید همیشه تیزبین و ریزبین و آگاه بود که درمورد همچین مواردی هم صحبت کرد و ازشون درس های زندگیساز ساخت،
منی که تاالان ایده هایی تو رشته ام بکار بردم که تا حد شهر خودم جواب داده پس باید برنامه ریزی کنم که ایده ها و باورهایی بسازم که برا چندتا شهرستان دیگه بعد در حد استانم جوابگو باشه نه اینکه یهو الان بگم و انتظار داشته باشم که ایده ها و باورهایی رو داشته باشم که انتظارم این باشه که بخواهم درحد کشوری یا جهانی باشه
کشوری و جهانی شدن هم میتونم و رخ دادنی ست اما باید تکامل رو طی کنم و از یاد نبرم،
خب اینو بگم یادمه از همون کودکی بااینکه خودم یه عالمه ترس ها از اونموقع ها داشتم اما هیچوقت با سبک زندگی افرادی مانند کارمندهایی که فقط روی یه ریتم ثابت حرکت میکردند البته هرکسی تو هرشغلی که بود بااینکه اصلا هیچ آگاهی ای نداشتم اما یجورایی احساس میکردم که چنین سبک های زندگی اصلا برا من خوشایند که هیچ بلکه بسیار عذاب آوره و بعضی اوقات در همون کودکی به خودم میگفتم بنظرت دیوونه نیستی که اینجور فکرهایی میکنی چون بسکه تو خانواده و دوربری ها گفته بودن شغل کارمندی یعنی بهترین و رویایی ترین زندگی و همون حقوق ثابت هرچند کم اما بسیار باارزشه یه آب باریکه ای هست و بسیار آینده داره 😒😒 امیدوارم که برداشت اشتباه از حرفای من درمورد شغل کارمندی نشه،
که بعداز گذشت سالها فهمیدم که من چقدر درست فکر میکردم که میخواهم دنبال زندگی ای باشم که بیشتر میخواهم واقعا یه انسان آزاد و مستقل خودم باشم و برم زندگی رو به معنای واقعی تجربه کنم هرچند که با یه عالمه تضادهای وحشتناک در زندگی برخورد کردم و امادر نهایت اونا همه کلی درس و تجربه شدن برا زمان الانم و من کلا یه روحیه کارآفرینی دارم نه کارمندی هرچند که تا همین چند سال قبل از اینکه خودم کارآفرین باشم خیلی ترس های وحشتناک داشتم اما از زمانی که آگاهی کسب کردم دیگه وارد این مورد شدم که همیشه میخواهم خودم کشف کننده باشم
ایده پرداز باشم ،پا در دل ناشناخته ها و ترس ها بذارم که مثلا در چندتا شغل مختلف در سالهای خیلی قبل که حتی ذره ای از این آگاهی هارو نداشتم همیشه خواهان رشد بودم و چقدر پا به دل ترس هام گذاشم و الان هرموقع که دارم رودوره عزت نفس کار میکنم که یسری از فکت ها و منطق های ذهنم شده اون کارهای قبل بهخودم میگم یادت هست تو همون آدمی که تو شغل تعیرات ماشین های بنزینی بااینکه بهش علاقه نداشتی اما همیشه سعی داشتی ماشین های مختلف و جدید رو تجربه کنی و با چندها و ده ها نفر کار کردی که از هرکدوم تجربه ای کسب کنی
به خودم میگم یادت هست تو بااینکه تو موسیقی هم علاقه نداشتی بلکه فقط از دریچه کسب درآمد واردش شده بودی اما پا به یه عالمه ترس هات گذاشتی و چقدر خوب هم از پسش براومدی و صدها مراسم زنده موسیقی اجرا کردی و همچنین تو همین رشته ورزشی که علاقمند وهدف اصلیم هست و مدتهاست که فقط تو همین زمینه فعالیت دارم کلی موفقیت ها و تجربه ها کسب کردم هرچند هنوز خیلی خیلی بیشتر از اینها ازخودم انتظار دارم اما خلاصه همه اینها برام باورهای منطقی برا بهتر تسلیم کردن ذهنه که کارهای بعدی رو بتونم با باورهای قویتر انجام بدم،
استاد فکر میکنم یکی از نکات اصولی و ریز و خوب انتقال دادن درس های این فایل اینه که میگی حالا اگه میگیم نباید تو نقطه امن بمونیم به این معنا باشه بدون طی کردن تکامل مون یهو انتظار داشته باشیم و بریم وسط میدون و خطری که باعث مرگ مون بشه
(اینجاست که باید هواسمون به کج فهمی ها و برداشت های اشتباه باشه)
بلکه منظورمون اینه که همیشه بخواهیم این نوع نگاه و این نوع زندگی کردن رو برا خودمون بسازیم
که نیاز هم نیست هرروز صد لول قدرتمندتر بشیم کافیه که هرروز فقط یه قدم یه پله یه ذره بهتر از روز قبل خودمون باشیم و عمل کنیم درنهایت همین ذره ذره ها روی هم جمع میشه و تکامل رو میسازه بعد میشه تصاعد
و همون آدم ترسو بعداز مدتی مداومت تبدیل شده به یه فرد شجاع و بسیار قدرتمند نیازمندش فقط تمرین،تکرار و تکامل طی کردنه،
که حتی همین تمرینات ساده رو هم قبلا از زبان خیلی ها من نشنیده بودم که متاسفانه فقط نقطه 0 تا 100 رو میگفتن
آخه میدونید چیه دوستان خودتون هم بهتر میدونید البته نمیخواهم بگم خیلی سالهای قبل همه اساتید و یا پدر و مادر ها و افراد بزرگ که نه همیشه اما اکثریت فقط میگفتن باید مثلا باید باایمان باشی،
آدم خوبی باشی،
و…..
و در هرکاری هرمهارتی میگفتن باید تمرین کنی حتی شکست هم خوردی اشکال نداره مهم ناامید نشی و اینقدر ادامه بدی تا به نتیجه برسی
اما در مهارتهای زندگی ،ایمان،آرامش،باور،توکل رو هیچوقت نتونستند بخوبی و با قانون تکامل انتقال بدند به دیگران احتمالا بوده اما من هیچوقت ندیده بودم بلکه فقط میگفتن هرچیزی و هرکسی یا خوبه یا بد یا کاملا قویه یا کاملا ضعیف،یا صفره یا صد
یا ثروتمنده یا فقر یا سفیده یا سیاه و……
شاید یسری از حرفاشون اینجور نبود اما رفتارها و باورهاشون اکثرا همینجور بود و به هنبن دلیل هم کسی مثل من اکثرا الگوی مناسبی نداشتم،
اما استاد از اینکه بهترین الگوی من در جهان هستی واقعا هم به خودم هم به شما افتخار میکنم همچنین به این دوستانم که واقعا نظیرشون هیچکجا وجود نداره،
از صحبتهای این فایل میشه این درس هارو گرفت که هیچ هدف و تجربه ای نباید انجام دادنش به تعویق بیفته و زمان حال رو از دست بدیم و بعضی از کارهارو موکول کنیم فقط به آینده
و پیام هایی برامون داره که آقای عزیز و خانم عزیز همیشه جوری زندگی کن که باعث نشه بچسبی به زندگی و فکر کنی که تو حتما قراره سالهای سال زنده باشی
پیام بعدی این فایل
وقتی اینجور باورهایی رو داشته باشی و اینگونه فکر کنی دیگه نمیگی خب من به فلان کار علاقه دارم ولی مجبورم برم سر کاری که دوستش ندارم چونکه بتونم درآمدی داشته باشم
بلکه میگی حتی اگه قرار باشه من تو رشته و شغلی که بهش علاقمندم درآمدی نباشه اما من انجامش بدم و از زندگیم لذت ببرم و چرا بخوام خودمو از لذت اصلیم محروم کنم بخاطر هیچ و پوچ که مردم چی میگن ،مسخره میکنن،ناامیدم میکنن،غیبتم میکنن،میگن بدرد نمیخوره،یا تو جامعه یه چیزهای دیگه ای مد شده،خانواده ام مخالفن یا حتی ممکنه نجواهای ذهن خودم بگه بیخیال بااین شرایط جامعه،کشور،درآمد،شکستهای قبلیت،و….نمیشه ولشکن سخته،
«نعععععععععععععععععع»
بله به تمام اون چرت و پرت های اکثریت جامعه فقط یه کلام میگی
نععععععععععععع
حرف هیچکس و هیچی برام مهم نیست که چه حرفها،دیدگاه ها،و محدودیت هایی وجود داره بلکه من فقط میخواهم تو کار مورد علاقه قلبی خودم فعال باشم و هرروز بهتر و حرفه ای تر بشم و در واقع هرروز بیشتر خودمو از انگیزه گرفتن های اون کارم درون خودم و توانایی های خودمو کشف و تجربه کنم،
خدای من یعنی این همه انسان تو جهان دارن مردگی میکنند نه زندگی یعنی مرده های متحرک هستند چونکه خودم از بدو تولد دارم یه عالمه همچین انسانهایی رو میبینم که متاسفانه فقط دنبال امرار معاش و داشتن یه زندگی معمولی و بی دردسری هستند و نکات مختلف شرک و ماندن در دایره امن رو در خودشون پرورش میدن و جالب اینجاست هرکی هم اینجوری زندگی میکنه میگن ایول این آدم عقلش و مغزش خوب کار میکنه که اگه یه وقت زمانی اتفاقی براش افتاد یا زمینگیر شد همین چیزها به دادش میرسن
اما هیچوقت نمیگن چه در این دنیا چه اون دنیا باشی بلکه فقط باورهای نزدیک به منبع الهی و از جنس خداوند و هدایت هاش ساخته باشی به دادت میرسند نه خونه،بیمه،باغ،حقوق و…….
ای خدا چرا خیلی از ما آدمها اینهمه هنوز در خواب غفلت بسر میبریم،
چونکه تمام عوامل بیرونی مانند حساب بانکی،بیمه،دارایی،باغ،خونه،ماشین،حتی نزدیکترین اعضای خانواده ت ممکنه با یه چشم بهم زدن از دستت بره اما تنها چیزی که باهات میمونه فقط اون باورهای ذهنی و احساسی که تو همیشه در خودت ساخته ایش
یکی از شخصیتهای معروف و بسیار محبوب دل من جکی چان
واقعا این آدم اسطوره ست یادمه چندسال پیش ازش یه مصاحبه در یه برنامه نگاه میکردم که میگفت اون زمان اویل کارم در بازیگری
تجهیزات زیاد و پیشرفته ای وجود نداشت و من از رو ساختمان 3طبقه میپریدم بدون تجهیزات خاصی بلکه فقط یه عشقی در وجود من باعث میشد که من اینهمه خطر رو نبینم و با عشق اینکارهارو انجام بدم،
واقعا این مرد دوست داشتنی و بسیار الهام بخش میلیاردها انسان دیگه ست،
و چرا هرکدوم از ما نخواهیم اینجور زندگی کنیم و باعث بشیم که الهام بخش دیگران بشیم،
مهم تر از الهام بخش بودن اینه که ما با خوب زندگی کردن و رفتن دنبال عشق و علاقمندی خودمون با رضایت کامل این دنیا رو ترک کنیم
واقعا ما بشینیم به این فکر کنیم چرا بااینکه میدونیم که یه فرصت بسیار کوتاهی داریم بنام زندگی اما بازم اکثرمون اسیر نجوای ذهن میشیم و میگیم خب من اگه بخوام دنبال عشق و علاقه ام برم پس هزینه ها زندگیم چی میشه و….درصورتی که اصلا اینجور نیست و تو هرکاری بینهایت فرصت و ایده های پولساز وجود داره بلکه فقط تفکرات و باورهای ذهنی متفاوتی از اکثریت میخواد،،
خدایا شکرت و ممنونم ازت استاد که من هربار بیشتر مطمئن میشم که منم میتونم از رشته مورد علاقه خودم بینهایت ثروت بسازم پس دیگه نیاز به انجام کار دیگه ای ندارم،،
همگیتونو به خداوند مهربان و عزیز میسپارم،،
سلام استاد عزیز
من سالهای طولانی هست که تو شهر خودم بزرگ شدم و زندگی کردم و خیلی دوست و فامیل و آشنا دارم
و شناخته شده هستم تا حدودی
این را هم میبینم که خیلی ها دوست دارند که شرایط من را داشته باشند و به جورایی قدیمی اون منطقه حساب بشن و در واقع دوست و آشنا زیاد داشته باشن که به قول خودشون هواشونو داشته باشن و زندگی امن تری را تجربه کنند
در کل این شرایط را گفتم تا برسم به تصمیمی که خودم گرفتم و الان که دو ماه از تصمیمم میگذره چقدر خوشحالم و راضی هستم که این شجاعت را داشتم و از حاشیه امنیتم خارج شدم
استاد عزیزم من تو شهری زندگی میکنم
که از شهرک های اطراف شهر اصفهان هست من اونجا مغازه داشتم و کاسب شناخته شده ای بودم تا اینکه با آموزه های شما و زحمتهای خانم شایسته عزیز و همه مجموعه سایت
شخصیتم تغییر کرد و هدایت شدم به اینکه کسب و کارم را جمع کنم و بیام تو مرکز شهر اصفهان و یک کار جدیدی را تجربه کنم در یک فضای جدید با آدمها و شخصیت ها و رفتارهای جدید
استاد عزیزم من لحظه ای شک نکردم و اقدام کردم و همه اطرافیانم شوکه شدند ولی من با اعتماد بنفس و با انگیزه تجربه های جدید اقدام کردم
و الان حدودا دو ماهی هست که در فضای جدید مشغول به یک کار جدید هستم با شرایط جدید و کاملا متفاوت نسبت به زندگی قبل خودم
و قصد دارم که محل زندگی خودم را تغییر بدم و به نزدیک محل کارم انتقالش بدم که قدم بعدی من هست
من الان که این تغییر را در زندگی خودم ایجاد کردم طعم زیباتری از زندگی را میچشم و از هر لحاظی زندگی شاد تر و زیباتری را تجربه میکنم و الان در ابتدای راه هستم خدا میدونه که تو این مسیر چه اتفاقات زیباتری را تجربه خواهم کرد
از کلام صادق شما تشکر میکنم استاد عزیزم
که همیشه ساده ولی تاثیر گذار صحبت میکنید
و من از این صداقت و سادگی شما درس میگیرم و بهره میبرم از آموزه های شما استاد گرانقدر
تندرست باشید استاد عزیز و همه عزیزانمون در خانواده پر از مهر عباس منش