اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اولین چیزی که راجب این فایل میتونم بگم اینه که استاد عزیز خودشون یه قدم خیلی خوب در جهت تغییر وتجربه راه های جدید در سبک زندگی برداشتن به تازگی که این برای همه هویداست که در این مدت زمان کوتاه ایشون با اراده ومصمم بودن تغییر زیادی در جهت سلامتیشون ایجاد کردن🌺
این واقعا نکته خیلی جالبی بود که استاد بهش پرداختن ما خیلی وقت ها برای این که رنج وسختی متحمل نشیم پا از ناحیه امن زندگیمون بیرون نمیذاریم وبا این تصمیم خودمون رو محکوم میکنیم به پذیرش آنچه که هست که در واقع لازمه داشتن شجاعت برای پا فراتر نهادن از وضعیت فعلی وتجربه راهی که برای داشتن زندگی بهتر بایددر جهتش حرکت کرد داشتن توکل وایمان زیاد به خداوند وجهان هستی هست
این که جهان مسخر ما شده واگه ما بخواهیم وتصمیم بگیریم واقدام کنیم به راحتی میتونیم شرایط متفاوتی رو تجربه کنیم
ما گاهی غافل میشیم از اینکه مثل ابوموسی بودن هم تبعاتی داره که قطعی وحتمی هست
این که هیچوقت نتونست به قول استاد حشرات خوشمزه بخوره این که هیچوقت نتونست جاهای دیگه جنگل رو ببینه وچیزای جدید کشف کنه این که هیچوقت نتونست مرغ هارو با تلاشش بدست بیاره این که هیچوقت شاید تو دلش از خودش وعملکردش راضی نبود😂
این ها تبعات حتمی این تصمیمش بود
اما به قول استاد عزیز وقتی ما تصمیم میگیریم وباورداریم وایمان داریم به مسیرمون واز خداوند هدایت میطلبیم واگر تصمیمات ما در جهت رشد وپیشرفت جهان وکشف چیزای جدید باشه از اونجایی که جهان هر لحظه در حال گسترش و پیشرفت هست با ماهمراه میشه
ویه شعر زیبا که من از زبان استاد شنیدم که گفتن
تو پای در ره بنه وهیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد
من خودم از همین لحظه مصمم تر شدم که حتما به خودم جرائت وجسارت تجربه های جدید رو بدم حتی شده یک گام
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیز. استاد ما یه ۴ماهی شغلتون رو عوض کرده بودیم ولی اون انتظاری که از تغییر شغل داشتیم نشد همش ناراحت بودم و غصه می خوردم و میگفتم از چاله درمدیم افتادیم تو چاه. ولی فایل شما به من دلداری داد که ارزشش رو داشت که از جزیره امنمون بیایم بیرون و تجربه ی دیگه ای داشته باشیم البته تغییر شغل دستاورد های زیادی داشت از قبیل اعتماد بنفس بیشتر ،شخصیت محکم تر, ولی چون از نظر مالی بهتر نشده بودیم خیلی عضه میخوردم ،استاد شما با صحبت تون کمک کردید که من دوباره مسایل رو با دید بهتر ببینم بسیار از شما سپاسگزارم.
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم وسلام به تک تک دوستانم
روزصد وهجدهم ،روزشمار تحول زندگی من!!
از وقتی یادم میاد شاید 4یا 5 سالگیم تا الان که پاگذاشتم تو 40 سالگیم یادم نمیاد که از روی ترس کاری که میخواستم رو انجام نداده باشم..
برعکس چون ترسو نبودم،کارهایی رو انجام میدادم که گاهی به حد حماقت وزیاده روی میرسید، یعنی اون جسارت و شجاعت و نترس بدون باهم ترکیب میشد مقدار زیادی هم من می تونم ومن میدونم، خلاصه از پس هر کاری برمیومد، حالا یا نتیجه مثبت بود و مفید یا برعکس اسیب زننده و یا بد…
امروز حالا، که چهل سالم شده بابت هیچکدوم از اون کارهایی که از روی نترس بودنم قوی بودنم انجام دادم پشیمون نیستم، اما بابت تمام اون تجربه های نابی که بدست آوردم و از من یه زن قوی ساخت خوشحال و سپاسگزارم…
منو هرکسی میشناسه به عنوان یه خانم زرنگ و شجاع وقوی و مقتدر و شاد و ماجراجو ازم یاد میکنه، وهر چه که امروز هستم از دید دیگران وخودم بهاش رو پرداخت کردم…
فقط یه موضوع بزرگ این وسط قابل اهمییت هست، تا دوسال واندی پیش منه تنها با تکیه بر عقل و قدرت وتوانایی وجسارت وشجاعت خودم همه ی اموراتم رو به انجام میرسوندم و در بیشتر مواقع شکست و پیروزی های پی درپی زیادی رو تجربه میکردم که با شکستهاش حتی صدای شکستن استخونهام رو می شنیدم و با پیروزی و موفقییت هام حال خوب وشادی عمیقی رو تجربه نمی کردم!!!!!
اما از وقتی تواین مسیر پراز خیر وسعادت قرار گرفتم وبه لطف الله مهربان با آموزهای شما استاد عزیزم وعمل به قوانین دارم زندگی می کنم، منیت هام تاحد قابل توجهی از بین رفته، ودیگه اگه روی خودم حسابی باز میکنم برای انجام کاری میدونم که اون بخش کوچیک از سهم خودم رو هم به لطف خدا دارم وگرنه تمام عمرم تحت حمایت خداوند بود که به موفقییت در اهداف وخواسته هام میرسیدم…
از وقتی دارم یه زندگی شاکرانه وشریکانه با خدایی رو که شناختم تجربه میکنم، ترسهایی که داشتم، عدم لیاقتهایی که پشت جسور وبی باک بودنهام پنهان شده بودن، کله شقی ها و منم منم هایی که از روی ثابت کردنم به خودم ودیگران بوده، وتموم اون بی تفاوتیها وبی انگیزگیهایی که بعد هر موفقییت داشتم خیلی خیلی کمرنگ شده، و تبدیل شده به اعتماد به توانایی هام وتوکل وایمان به نیروی برتری که هر لحظه آماده هست تا من بهترین خودم رو تجربه کنم….
یکی دیگه از مسائلی که باعث شد من از همون بچگی، البته من وسه خواهرم وبرادرم و مادرم،مثل ابوموسی نباشیم، بی تفاوتی پدرم نسبت به امورات ما بود، ما از همون بچگی مجبور شدیم گلیم،خودمون رو از اب بکشیم بیرون، اجبار برای بقاء ، اینکه مجبور بشی برای زنده بودن برای زندگی کردن، برای داشتن سلامتی، تحصیلات، کار و ازدواج و تهیه لوازم ومایحتاج زندگیت از بچگی هر چی هنر داری رو کنی تا درآمدی داشته باشی، خودش باعث میشه خواسته یا ناخواسته خطر کنی وکلی تجربه بدست بیاری….
من هیچوقت توی زندگیم نمی تونستم بشینم تا کسی بیاد وبرام کاری انجام بده، تا قبل آگاه شدنم از اهرم رنج ولذت خواسته وناخواسته استفاده میکردم تا قوی باشم وسرپا….
وبعد اگاه شدنم بازم از اهرم رنج ولذت استفاده می کنم اما اگاهانه وخواسته واتفاقا خیلی هم بهم جواب داده…
یکی از بهترین لذتهای زندگیم از وقتی خدامو سرسوزن شناختم اینه که سعی کنم بنده ی خوبی برای خدام باشم طوریکه لیاقت لقب اشرف مخلوقات وخلیفه خدا بودن روی زمین رو داشته باشم برای همین مدتهاست تمام اموراتم به طرز معجزه آسایی عالی پیش میره ومن در طی این یکسال اخیر به اندازه تمام عمرم ، صاحب لطف ورحمت خداوند و خیر وخوشی شدم….
خدا که همون خداست، من سعی در شناخت خودم وخداوند کردم وبه همون اندازه عزت نفسم بیشتر شده ودر پی این عزت نفس واعتماد به نفس شکل گرفته اعتماد به خودم وتوانایی هام بالا رفته و ترسهام کمتر شده ودست یابی به اهداف وخواسته هام برام راحتر انجام میشه….
خدارو هزاران بار شکر که امروز اگر انگیزه وامید و شوق واشتیاقی در وجودم هست برای بهترین بودن، نه از روی مقایسه هست، نه تایید وتصویب گرفتن، نه حرص و طمع، اگر چه که محبوب بودن و مورد تایید دیگران بودن خودش باعث میشه انگیز وحس خوب آدم برای ادامه مسیر بیشتر بشه، ولی من برای خلق ارزشمندی درونیم همواره در حال تلاشم و تلاش از روی عشق هم نتیجه مثبت و خوبی به همراه خواهد داشت، اگر چه پستی وبلندیها و افتادن وبلند شدنهایی هم این وسط هست اما دیگه مثل گذشته با ناامیدی وجا زدن همراه نیست، تصمیم به کار ارزشمندی اگه بگیرم تا تمومش نکنم ول کن نیستم، واین خودش برای من خیلی ارزشمند هست منی که در گذشته همه ی اهدافم رو نیمه کاره ول میکردم!!
انشالله که در این مسیر به لطف الله ثابت قدم باشم …
ازتون سپاسگزارم استاد قشنگم بابت اینهمه عشقی که از سر شوق بهمون میدیدبا اشتراک گذاری اینهمه آگاهی با ما…
یادم افتاد چند روز پیش روی یکی از محصولات واستون نوشتم استاد من تنها تفاوتی که دارم با شما اینه سختمه از دایره امنم بیرون برم.
تلاش میکنم که بیام بیرون ولی خیلی سرعت کمی داره. شاید کاری که بقیه توی 1ماه انجام بدهند من توی 1 سال طول بکشه این تغییر را ایجاد کنم.
البته این در مورد کارم هست. منظورم اینه من الان 1 سال هست میخوام مستقل بشم. بارها حرکت کردم ولی باز برگشتم به پله اول. حدود 2 ماه پیش شروع کردم به تغییر.
من میدونستم که باید مستقل بشوم و توی 10 ماه قبل از حرکت داشتم شخصیتم را تغییر میدادم که:
1. موحد باشم.
استاد در این راستای مستقل شدن من فهمیدم تمام باوری که بقیه را سدی میبینم برای رشدم، در حقیقت دارم شرک می ورزم. در اصل هیچ سدی به غیر از من برای رشد وجود ندارد.
سختمه الانی که ازدواج کردن مستقل کاری بشم اونم از صفر. منی که میلیارد ها تومن ساختم (که اعتبارش تماما به خدا داده میشود)، بخواهم دوباره از صفر شروع کنم.
من فهمیدم من دارم شرک میورزم که انسانهای دیگر را سد راه خودم میبینم.
پس از لحاظ ذهنی این بازی را جایش را عوض کردم. همون اشخاصی که سد راه خودم میدیدم را اینبار به عنوان دستانی از خداوند برای رشد خودم دیدم. و شرایط هر روز بهتر شد.
2. مومن باشم و حرکت کنم.
اگر همواره ایمان بیاورم، هر روز حرکت میکنم. بنابراین این ایمان که به عمل صالح گره خورده است، باعث همون عمل صالح می شود.
در همین راستا شروع کردم به یادگیری، شروع کردم به تماس گرفتن، به زنگ زدن. به ارتباط برقرار کردن با افراد. کاری که دوستش دارم. بنابراین به قول جلسه سوم دوره روانشناسی ثروت 2 دارم میبینم که افراد مناسب هر روز بیشتر دارند وارد زندگی من می شوند.
در راستای یاد گیری 2 نرم افزار بدرد بخور در کارم را یاد گرفتم.
استاد یه موضوعی که این چند وقته بهش برخوردم این بود که:
4 روز پیش به یک تضادی برخوردم. جمعه فکر کردم درست شده ولی دیروز فهمیدم خیر هنوز درست نشده است.
ابتدا ذهن نجوا گر گفت که تو بی ارزشی و هیچ وقت نشده که یک کار را درست انجام بدهی.
همواره توی هر کاری به تضاد بر میخوردم و این گوش من زنگ نمیخورد که دلیلش چیه؟ به مسیرم شک میکردم.
اینبار اما به لطف رب العالمین و آموزش های شما استاد عزیزم، سوال درست پرسیدم.
این یه اتفاق تکرار شونده است.
چه باوری دارم که باعث میشه توی تک تک کارها یه مسئله کوچک پیش بیاد؟
● از این اتفاقات چه درسی میتونم بگیرم؟
● چه اصلاحاتی در شخصیتم میتونم الان ایجاد کنم که این نوع اتفاقات برام ایجاد نشود؟
من با صحبت کردن با خودم و کنترل ذهنم به این نتیجه رسیدم منطقی که اشکالی نداره، همه اشتباه می کنند. این دال بر بی ارزشی من نیست. من ارزشمندم به خودی خود.
نزدیک ظهر امروز بود که متوجه شدم اصلا ایراد کار از من نیست.
بلکه اون قطعات ساخته شده قبلی ایراد دارند.
خلاصه سپاسگزار خداوند شدم. از طرفی هم ایده های جالبی به ذهنم رسید برای حل این مسئله که بازهم از سمت رب العالمین بود.
این تضاد به من می آموزه اگر حرکت نکنم و رشد نکنم و اصلاح نکنم، قطعا هر روز میزان تضادها بیشتر و بیشتر می شود.
بنابراین استاد من میدونم که باید حرکت کنم.
یه درس دیگه:
2 هفته پیش رفتم کوه صفه و خوردم زمین. یه درس بزرگی گرفتم از این زمین خوردن.
بزرگترین درسی که گرفتم این بود که از هرچیزی استفاده نکنم؛ میگنده.
دقیقا استاد این موضوع در مورد ابوموسی هم صدق میکنه.
ازتون ممنونم که الگوی من هستید و به اضافه اینکه استاد من هستید.
سعی میکنم و در تلاشم که تغییر کنم. فقط بعضی اوقات فکر میکنم یکم سرعتم پایینه.
عاشقتونم استاد عزیزم. بینهایت ازتون سپاسگزارم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام .ممنون دوست عزیز چقدر خوب توصیح دادین که وقتی کسی رو مانع میبینیم یعنی داریم شرک می ورزیم .من پسرم معلول ذهنی هست ولی وجودش توی زندگیم پر از خیر وبرکت. چون وجودش باعث شده حرکت کنم به خدا نزدیکتر بشم .وقتی پسرم کوچیک بود من آرایشگاه داشتم وخداوند دستان پر قدرتش واسه کمک به نگهداری پسرم فرستاد پدر ومادرودخترم در نبود من ازش نگهداری میکردن من چند سال کار کردم ولی بعد فوت پدر ومادرم وازدواج دخترم دیگه کار نکردم ولی به کارم خیلی علاقه داشتم ودارم ولی چون نمیتونم پسرم رو تنها بزارم مجبورم که بشینم توی خونه .من این مسئله رو بخاطر این گفتم که چون خودم هم میدونستم وجود پسرم چه قدر واسم مفید بوده ولی ناخودآگاه شرک ورزیدم وگفتم که بخاطر پسرم من خیلی کارهارو نمیتونم انجام بدم ولی آلن با خوندن کامنت شما فهمیدم که این بودن پسرم نیست که من نمیتونم حرکت کنم این شرک منه که مانع من میشه چون من اون خدایی که اون ساله کمکم کرده رو نمیبینم دیگه من خودم رو بهش نسپارم چون مشرکم چون به جز مشکلات نمیبینم در صورتی که توی زندگیم هزاران نعمت هست .ممنون که آگاهم کردی دوست عزیز ممنون که بیادم آوردی که هیچ کس هیچ چیز نمیتونه مانعمون بشه .من اگه بخوام باز هم میتونم حرکت کنم وخدا دستهاشو به کمکم میفرسته قطعا .من نباید ابوموسی باشم باید از منطقه امنم بیام بیرون وحرکت کنم .وقتی حرکت کنم ودل بسپارم بهش تمام راهها بهم گفته میشه مثل همیشه .استاد ممنون از این آگاهیهای بی نطیرتون که هر جلسه ای که برگزار میکنین هزاران درس واسمون داره .ممنون دوست عزیز که باعث شدین به خودم بیام وخودم از این محدودیت خارج بکنم .به امید موفقیت روز افزون همه هم فرکانسیهای عزیز .در پناه رب العالمین باشین
سلام استاد عزیزم چقد با دیدن این فایل درس جدید یاد گرفتم، چه منظره ی زیبایی بود از پارادیسی که هیچوقت تکراری نمیشه و همیشه جذابه برام هوای فوق العاده اونجا رو باتمام وجودم حس کردم، استاد عزیزم چقدررررر زیباتر شدین و من بی صبرانه منتظر دوره سلامتی هستم
همین الان توی دفترم یادداشت کردم تجربه هایی که مدتهاست دوس داشتم و بخاطر محدودیت ذهنم هیچوقت سراغشون نرفتم رو امتحان کنم. سپاس فراوان
نام فایل خیلی تحریکم کرد ک ببینم استاد چی میخوان بگن اسم ابوموسی رو قبلا شنیدم ازتون ک تو کارگاه درموردش صحبت کردین و یادمه خیلی از توصیفات باحالتون درمورد این خروس خوشم اومد و خندیدم😄❤. ابوموسی اینجوریه ک خیلی ترسوئه. از دایره امنش فراتر نمیره و یه محیط سربسته برا خودش ایجاد کرده نه میره اون طرف های جنگل ک کرم های جدید پیدا کنه، نه اکتشافی میکنه، نه میجنگه… هیچ بلایی هم سرش نیومده. خب ب قول استاد اگه از دید منطقی بهش نگاه کنیم شاید با خودمون بگیم چ باهوشه اینجوری اسیبی هم نمیبینه.اما یکی مثل استاد میگن من نمیخوام مثل ابوموسی باشم این زندگی رو دوست ندارم. ایشون افرادی رو که تو مسابقات مختلف شرکت کردن و جونشونو از دست دادن رو تحسین کردن، درسته ک ممکنه زندگی اونا کوتاه باشه ولی اونا واقعا تجربه کردن زندگی کردن رو. تجربه کردن خودشون و دنیای خودشونو. همیشه انتخاب استاد این بوده ک زندگی پر از ماجرا رو داشته باشن منم دوست دارم. دوست دارم خودم رو تجربه کنم، دنیامو تجربه کنم، پامو از مرزهای امنم فراتر بذارم و برم دنبال کسب تجربه های جدید مهارت های جدید. ب قول استاد ما هممون میمیریم و این دنیا در مقابل ابدیتی ک قراره باشیم به اندازه ی پلک بهم زدنه، پس چ خوبه ک زندگی باکیفیت داشته باشیم، به قول استاد ببلعیمش، تجربش کنیم، لذت ببریم. مهارت کسب کنیم، غذای جدید امتحان کنیم، یا مثلا درمورد خودم غذا بیش تر بپزم و ببینم بلدم. ببینم منم میتونم. بیش تر تنهایی برم بیرون، کافه،… با آدمای جدید بیش تر ارتباط بگیرم، کم تر بترسم از اینده ای ک اصلا معلوم نیس زنده باشم یا نه ک ازش میترسم و همین الانو زندگی کنم و لذت ببرم. ب قول استاد ما زمان مرگمون معلوم نیس طوری زندگی کنیم ک موقع مرگ ب خدا نگیم ی روز دیگه بهمون وقت بده تا لذت ببریم، یه روز دیگه بهمون وقت بده تا تجربه کنیم زندگی رو. زندگی کردن و لذت بردن رو وابسته ب عامل بیرونی نکنیم ک مثلا اگه فلانی باهام باشه، اگه ب فلان موقعیت مالی برسم من حسم خوب میشه و لذت میبرم نه… اینجوری ما احساس مثبتمونو شرطی میکنیم و وابسته ب عامل بیرونی ک هیچ وقت پایدار نیس. احساس خوب و شادی درونمونه… درونیه و با نوع نگاهمون اتفاق میوفته، بیایم ذهنمونو طوری تغییر بدیم ک سعی کنیم فارغ از هرچیزی لذت ببریم، حالمون خوب باشه و تجربه کنیم زندگیو در هر جهت. وقتی استاد گفتن بنویسین امروز چ کار میتونین انجام بدین ک یه درصد زندگی رو بیش تر تجربه کنین و از محیط امنتون بیرون بیاین و اسم تکامل رو بردن خیلییی لذت بردم ک ارررره نیاز نیست هیجان زده بشیم و بلند شیم بریم یه کار خیلیی بزرگ انجام بدیم کاریو بکنیم ک مارو یه متر از محیط امنمون فراتر ببره…من این سوال رو از خودم پرسیدم و دیدم دوتا کار میتونم انجام بدم. البته الان دارم کار سومم انجام میدم 😁. دیروز شهر ما بارون اومده و هنوز زمینا یکم سرده ولی خب هوا خوبه و پرنده ها دارن اواز میخونن. من اومدم تو حیاط نشستم و دمپایی هامونو گذاشتم زیر پام ک سردم نشه و دیگه نرفتم تو اتاق خیلیم خوبه😍. کار دومم این هست ک من چند روزه قراره دوستامو ببینم ولی هی یکیشون کار براش پیش میاد و ما نمیریم بیرون. با خودم گفتم خب چ کاریه ک من لذتمو دارم ب تعویق میندازم..من ک حال خوبم وابسته ب او نیست ک حتماً باشه تا بهمون خوش بگذره خلاصه ب اون دوستم پیام دادمو گفتم بیا بریم ما و این دفعه بریم ی جای جدید نه جاهای قبلی😍😍😋خلاصه فعلا سه تاکار انجام دادم و چقدر حس میکنم ب قول استاد زندگیم لذت بخش تر و قشنگ تر شده و حالم بهتره ک لذت بردنمو ب تعویق ننداختم😇🥰😍😍😍. استاد منم مثل شما مرگ رو ب خودم نزدیک میبینم و سعی میکنم زندگی رو یع فرصت کوتاه میبینم ک باید همون موقع ازش استفاده کنم و لذت ببرم نه اینکه به تعویق بندازم و بگم بعدا. نه… چون تضمینی برای زنده موندن ما وجود نداره…
خلاصه از نقطه امنمون بیرون بیایم. استاد میگن یه ساعت زندگی با کیفیت بهتر از صدسال زندگی بی کیفیته.. تو نقطه امنم نمونم و ترسو و ضعیف نباشم، اگه برم بیرون از این نقطه قطعا پاداش های من هم بزرگ تره و خدا پاداشو ب شجاعان میده نه ترسوها و ضعیف ها.. استاد حرف پر مفهومی زدین وقتی گفتین زندگی زیباییش ب تجربه کردنشه ن به طولانی بودن عمر…یعنی زندگی ای زیبا نیست ک طولانی باشه زیباییش ب تجربه کردن خودمون و دنیامون هست. ب فراتر رفتن از نقطه امن، کسب مهارت جدید و باکیفیت تر کردنش…
نیاز دارم به این حرفا بارها گوش بدم و عملیش کنم
راستی استاد الان ک شلوار تنگ پوشیدین معلومه چقدرر لاغر تر شدین، بک گراندم ک چقدر زیبا و قشنگه
دوستان واقعا زندگی کنید کاری که دوست دارید انتخاب کنید کارهایی بکنید که عاشقشید و هیجان واقعی رو در قالب های مختلف برای خودتون بسازید مطمینا 90 درصدتون فقط میشنوید ولی همیشه فکر کنید من حتی تمام شبکه های اجتماعی مو دلیت کردم و استاد رو الگو خودم قرار دادم و راهی رو در قالب عشق و علاقه خودم ادامه میدم وقتی روانشناسی ثروت 1 رو نگاه کردم شغلی رو انتخاب کردم که عاشقش بودم و دنبالش رفتم همینطور که استاد راهی رو رفته که چالش داشته ولی استاندارد هاشو در قالب عزت نفس و اعتماد بنفس حفظ کرده اینطور نبوده که کار کردن روی خودشو متوقف کنه وقتی داشته میرفته سمت خواسته هاش وقتی کلی چاله چوله افتاده جلو پاش بازم ادامه داده با شور و شوق چه فرقی کرده شور این آدم با سال 87 وقتی سمینار هاشو میبینید ببینید زندگی رو در قالب جسم فیزیکی با تمام قدرت تجربه کرده و این عالیه
بهتنون تبریک میگم این اندام جدید و خوش تیپ تر رو….
این فایل رو زمانی گوش کردم که خیلی بهش نیاز داشتم چرا که فردا قرار یک مسافرت طولانی به جاهای جدید که اولین بار هست تجربه خواهیم کرد شروع میکنیم. دیشب که مسافرت قطعی شد کمی نجواها شروع کردن به حرف زدن و مثل همیشه میخواستند نگرانی را در دل من ایجاد کنند و بخشی از این نجواها و نگرانی ها تا قبل از گوش کردن به این فایل وجود داشت.
من قبلا فقط یک بار مسافرت بدون برنامه رو تجربه کردم ( به همراه همسر و سه فرزند کوچکم) و بطور یقین می تونم بگم که یکی از بهترین مسافرت های دوران زندگیمون بود پر از تجربه های جدید و لذت بخش.
این مسافرت رو هم که در مجموع فکر میکنم حدود 3 هزار کیلومتر خواهد شد به امید خدا فردا صبح آغاز خواهیم کرد و بعد از گوش کردن این فایل مطمئن هستم که تصمیم خیلی درستی گرفتم و به لطف خداوند بهترین اتفاقات و شرایط رو تجربه خواهیم کرد.
این کامنت رو گذاشتم که بگم دارم سعی میکنم به آموزهای شما عمل کنم و از حیطه امن خودم خارج بشم. البته من در دوران مجردی خیلی اهل ریسک کردن بودم و در سن 27 سالگی علیرغم اینکه در ایران شرایط خوبی داشتم به خارج از کشور مهاجرت کردم و مشغول کار شدم و بعد از اندی ازدواج کردم و دچار روز مرگی شدم و کم کم ریسک پذیری ام کاهش یافت و بعد از به دنیا آمدن هر فرزند این ریسک پذیری کمتر کمتر شد بدون اینکه خودم متوجه اون باشم چرا که یک انسان توحیدی نبودم و با قوانین جهان هستی آشنا نبودم. همه این عوامل دست به دست هم داد که 4 سال پیش به ایران برگردم که البته اون زمان دلایلی منطقی برای برگشت داشتم که الان مشخص شده اون دلایل منطقی در نتیجه عدم ایمان کافی و نشنیدن الهامات خداوند بوده. (البته اینرو هم بگم که برگشت من به ایران مصادف شد با آشنایی با شما که مطئمن هستم این اتفاقات هم جزئی از برنامه کلی خداوند برای من هست).
از زمانی که درکی از قوانین پیدا کردم سعیم رو بر بر عمل کردن به قوانین گذاشتم که البته هنوز اول راه هستم. تصمیم دیکه ای هم که گرفتم شروع یه کسب و کار بعد از سال ها کارمندی هست که مقدماتش رو شروع کردم و به کمک آموزهای روانشاسی 2 و تقویت باور توحیدی به هدف اصلی زندگیم یعنی استقلال مالی و زمانی خواهم رسید. ان شاءالله
در پایان تشکر میکنم از شما بخاطر این مطالب زیبا و کاربردی که بدون هیچ توقعی در اختیار ما قرارمی دید.
این نشانه امروزم بود و دقیقا دو روز پیش من با یکی از ترسناکترین ترسهام مواجه شدم و مدتها بود ک میخواستم با این ترسم مواجه شم ولی خب جراتش رو نداشتم ولی دیگه اینقد مقابله با این ترسم ذهنم رو درگیر کرده بود ک مدتها بهش فک میکردم اما خب شرایطش جور نمیشد تا اینکه ۱۴۰۱/۰۶/۲۴ به کمک دوستم که میدونم خود دست خدا بود بر این ترسمغلبه کردم و کلیییی حس خوب گرفتم، مدتها بود ک از رانندگی تو مسیر بوشهر تا شیراز میترسیدم ولی دوست داشتم تجربه کنم چون مسیر بسیار خطرناک و پر-پیچوخمیه و کسایی ک این مسیر رو تجربه کردن میدونن چقد باید مواظب بود اما با توکل ب خدا من تو این مسیر قدم گذاشتم وچقققد راحت رفتم بدون هیچ استرس و نگرانی و اینقد رااااحت بود برام میگفتم واااقعا این همه ک بقیه میگفتن سخته و ترسناکه واقعا هیچی نیست اگه ک با سرعت کم حرکت کنی و لذت ببری از مسیر واااقعا خیلی مسیر دوست داشتنی هم هست چون از بین کوه ها رد میشی و وقتی به بالا میرسی و همه چیز زیر پاته واااقعا صحنه زیبا و قشنگیه مخصوصا شب ک کل مسیر چراغونیه و حتی روز ک کل طبیعت رو میتونی ی جا ببینی درخت و سرسبزی و کوه💚 خدا جووونم شکرت برای این تجربه بینظیر عااااشقتم و الان حس رهایی و قدرت بیشتری دارم که این ترسمم پشت سر گذاشتم وحتی تو مسیر برگشت هم ب پیشنهاد دوستم گف خودت تو پمپ بنزین، بنزین بزن چون من همیشه به افرادی ک تو جایگاه بودن میگفتم بنزین بزنن برام یا ب بابا وداداشم ولی اونروز وقتی اینو شنیدم اول گفتم نه ولی بعد ب خودم گفتم چرا اخه مقاومت میکنی برو اینم انجام بده و دقیقا ب پمپ بنزینی هدایت شدیم ک خیلی خلوت بود و تونستم با خیال راااحت اینو هم تجربه کنم و دیدم چ کارهای ساااده ای رو من برای خودم ازشون ی غول بی شاخ و دمی ساخته بودم و الکی بزرگشون کرده بودم واقعا تا وقتیکه تو دل ترسهامون نریم و باهاشون مواجه نشیم، متوجه نمیشیم ک اینا چققد کوچیک و ساده بودن و فقط از دور هستن ک ظاهر ترسناکی دارن
خدااایاااا شکرت برای تجربه های نابی ک بهم دادی💚 شکرت خدا جونم ک هرروز دارم بزرگتر و قویتر میشم😘 شکرت ک هرروز دارم پیشرفت میکنم و شکرت ک درکم بیشتر و بیشتر میشه عااااشقتم خدا جونم
مرسی استاااادای عزیزم واااقعا هم دورهاتون بینظیره و هم فایل های دانلودی هاتون، کلی نکته و درس هست ک هربار گوش میکنم دریچه جدیدی از اگاهی ب روم باز میشه و هربار ک عمل میکنم ب این اگاهی ها ظرف وجودیم بزرگتر و ب خدا و حس خوب و ارامش هم نزدیک و نزدیکتر میشم
سلام استاد عزیزم زاد روزتون مبارک تبریک میگم انشاالله145سال عمرهمچنان باعزت پر ازسلامتی وشاد ثروتمند داشته باشین
سپاسگزار رب رحیم وهادی هستم بخاطر این فایل پر از تامل پراز نکات زیبااستاد من14سال تو شرایط سخت بودم که خودم ساخته بودمش وکلی چکو لگداز جهان خوردموتعقیرنکردم بشدت میترسیدم از نقطه امن که فکرمیکردم امن هست امن نبودولی من بخاطرترس وایمان ضعیفم حرکت نکردم ولی همش از خدا راه میخواستم وسال 96باشما آشناشدم وباگوش دادن فایلهای رایگان از منطقه به اصطلاح امنم خارج شدم دست خالی واز همون قدم اول خدا شروع کرد قدمای بعدی رو نشونم دادن و الانم بعد3سال احساس میکنم باید بازم خارج بشم از منطقه امنم چن ماهی هست میدونم باید تعقیرکنم ولی باز ترساهست.این فایل برای منه از زبان شما استادگرانقدر
سلام بر استاد عزیزوهمه دوستان
اولین چیزی که راجب این فایل میتونم بگم اینه که استاد عزیز خودشون یه قدم خیلی خوب در جهت تغییر وتجربه راه های جدید در سبک زندگی برداشتن به تازگی که این برای همه هویداست که در این مدت زمان کوتاه ایشون با اراده ومصمم بودن تغییر زیادی در جهت سلامتیشون ایجاد کردن🌺
این واقعا نکته خیلی جالبی بود که استاد بهش پرداختن ما خیلی وقت ها برای این که رنج وسختی متحمل نشیم پا از ناحیه امن زندگیمون بیرون نمیذاریم وبا این تصمیم خودمون رو محکوم میکنیم به پذیرش آنچه که هست که در واقع لازمه داشتن شجاعت برای پا فراتر نهادن از وضعیت فعلی وتجربه راهی که برای داشتن زندگی بهتر بایددر جهتش حرکت کرد داشتن توکل وایمان زیاد به خداوند وجهان هستی هست
این که جهان مسخر ما شده واگه ما بخواهیم وتصمیم بگیریم واقدام کنیم به راحتی میتونیم شرایط متفاوتی رو تجربه کنیم
ما گاهی غافل میشیم از اینکه مثل ابوموسی بودن هم تبعاتی داره که قطعی وحتمی هست
این که هیچوقت نتونست به قول استاد حشرات خوشمزه بخوره این که هیچوقت نتونست جاهای دیگه جنگل رو ببینه وچیزای جدید کشف کنه این که هیچوقت نتونست مرغ هارو با تلاشش بدست بیاره این که هیچوقت شاید تو دلش از خودش وعملکردش راضی نبود😂
این ها تبعات حتمی این تصمیمش بود
اما به قول استاد عزیز وقتی ما تصمیم میگیریم وباورداریم وایمان داریم به مسیرمون واز خداوند هدایت میطلبیم واگر تصمیمات ما در جهت رشد وپیشرفت جهان وکشف چیزای جدید باشه از اونجایی که جهان هر لحظه در حال گسترش و پیشرفت هست با ماهمراه میشه
ویه شعر زیبا که من از زبان استاد شنیدم که گفتن
تو پای در ره بنه وهیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید کرد
من خودم از همین لحظه مصمم تر شدم که حتما به خودم جرائت وجسارت تجربه های جدید رو بدم حتی شده یک گام
خلاصه این که ابو موسی نباشیم😜
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیز. استاد ما یه ۴ماهی شغلتون رو عوض کرده بودیم ولی اون انتظاری که از تغییر شغل داشتیم نشد همش ناراحت بودم و غصه می خوردم و میگفتم از چاله درمدیم افتادیم تو چاه. ولی فایل شما به من دلداری داد که ارزشش رو داشت که از جزیره امنمون بیایم بیرون و تجربه ی دیگه ای داشته باشیم البته تغییر شغل دستاورد های زیادی داشت از قبیل اعتماد بنفس بیشتر ،شخصیت محکم تر, ولی چون از نظر مالی بهتر نشده بودیم خیلی عضه میخوردم ،استاد شما با صحبت تون کمک کردید که من دوباره مسایل رو با دید بهتر ببینم بسیار از شما سپاسگزارم.
در پناه الله مهربان بمانید
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم وسلام به تک تک دوستانم
روزصد وهجدهم ،روزشمار تحول زندگی من!!
از وقتی یادم میاد شاید 4یا 5 سالگیم تا الان که پاگذاشتم تو 40 سالگیم یادم نمیاد که از روی ترس کاری که میخواستم رو انجام نداده باشم..
برعکس چون ترسو نبودم،کارهایی رو انجام میدادم که گاهی به حد حماقت وزیاده روی میرسید، یعنی اون جسارت و شجاعت و نترس بدون باهم ترکیب میشد مقدار زیادی هم من می تونم ومن میدونم، خلاصه از پس هر کاری برمیومد، حالا یا نتیجه مثبت بود و مفید یا برعکس اسیب زننده و یا بد…
امروز حالا، که چهل سالم شده بابت هیچکدوم از اون کارهایی که از روی نترس بودنم قوی بودنم انجام دادم پشیمون نیستم، اما بابت تمام اون تجربه های نابی که بدست آوردم و از من یه زن قوی ساخت خوشحال و سپاسگزارم…
منو هرکسی میشناسه به عنوان یه خانم زرنگ و شجاع وقوی و مقتدر و شاد و ماجراجو ازم یاد میکنه، وهر چه که امروز هستم از دید دیگران وخودم بهاش رو پرداخت کردم…
فقط یه موضوع بزرگ این وسط قابل اهمییت هست، تا دوسال واندی پیش منه تنها با تکیه بر عقل و قدرت وتوانایی وجسارت وشجاعت خودم همه ی اموراتم رو به انجام میرسوندم و در بیشتر مواقع شکست و پیروزی های پی درپی زیادی رو تجربه میکردم که با شکستهاش حتی صدای شکستن استخونهام رو می شنیدم و با پیروزی و موفقییت هام حال خوب وشادی عمیقی رو تجربه نمی کردم!!!!!
اما از وقتی تواین مسیر پراز خیر وسعادت قرار گرفتم وبه لطف الله مهربان با آموزهای شما استاد عزیزم وعمل به قوانین دارم زندگی می کنم، منیت هام تاحد قابل توجهی از بین رفته، ودیگه اگه روی خودم حسابی باز میکنم برای انجام کاری میدونم که اون بخش کوچیک از سهم خودم رو هم به لطف خدا دارم وگرنه تمام عمرم تحت حمایت خداوند بود که به موفقییت در اهداف وخواسته هام میرسیدم…
از وقتی دارم یه زندگی شاکرانه وشریکانه با خدایی رو که شناختم تجربه میکنم، ترسهایی که داشتم، عدم لیاقتهایی که پشت جسور وبی باک بودنهام پنهان شده بودن، کله شقی ها و منم منم هایی که از روی ثابت کردنم به خودم ودیگران بوده، وتموم اون بی تفاوتیها وبی انگیزگیهایی که بعد هر موفقییت داشتم خیلی خیلی کمرنگ شده، و تبدیل شده به اعتماد به توانایی هام وتوکل وایمان به نیروی برتری که هر لحظه آماده هست تا من بهترین خودم رو تجربه کنم….
یکی دیگه از مسائلی که باعث شد من از همون بچگی، البته من وسه خواهرم وبرادرم و مادرم،مثل ابوموسی نباشیم، بی تفاوتی پدرم نسبت به امورات ما بود، ما از همون بچگی مجبور شدیم گلیم،خودمون رو از اب بکشیم بیرون، اجبار برای بقاء ، اینکه مجبور بشی برای زنده بودن برای زندگی کردن، برای داشتن سلامتی، تحصیلات، کار و ازدواج و تهیه لوازم ومایحتاج زندگیت از بچگی هر چی هنر داری رو کنی تا درآمدی داشته باشی، خودش باعث میشه خواسته یا ناخواسته خطر کنی وکلی تجربه بدست بیاری….
من هیچوقت توی زندگیم نمی تونستم بشینم تا کسی بیاد وبرام کاری انجام بده، تا قبل آگاه شدنم از اهرم رنج ولذت خواسته وناخواسته استفاده میکردم تا قوی باشم وسرپا….
وبعد اگاه شدنم بازم از اهرم رنج ولذت استفاده می کنم اما اگاهانه وخواسته واتفاقا خیلی هم بهم جواب داده…
یکی از بهترین لذتهای زندگیم از وقتی خدامو سرسوزن شناختم اینه که سعی کنم بنده ی خوبی برای خدام باشم طوریکه لیاقت لقب اشرف مخلوقات وخلیفه خدا بودن روی زمین رو داشته باشم برای همین مدتهاست تمام اموراتم به طرز معجزه آسایی عالی پیش میره ومن در طی این یکسال اخیر به اندازه تمام عمرم ، صاحب لطف ورحمت خداوند و خیر وخوشی شدم….
خدا که همون خداست، من سعی در شناخت خودم وخداوند کردم وبه همون اندازه عزت نفسم بیشتر شده ودر پی این عزت نفس واعتماد به نفس شکل گرفته اعتماد به خودم وتوانایی هام بالا رفته و ترسهام کمتر شده ودست یابی به اهداف وخواسته هام برام راحتر انجام میشه….
خدارو هزاران بار شکر که امروز اگر انگیزه وامید و شوق واشتیاقی در وجودم هست برای بهترین بودن، نه از روی مقایسه هست، نه تایید وتصویب گرفتن، نه حرص و طمع، اگر چه که محبوب بودن و مورد تایید دیگران بودن خودش باعث میشه انگیز وحس خوب آدم برای ادامه مسیر بیشتر بشه، ولی من برای خلق ارزشمندی درونیم همواره در حال تلاشم و تلاش از روی عشق هم نتیجه مثبت و خوبی به همراه خواهد داشت، اگر چه پستی وبلندیها و افتادن وبلند شدنهایی هم این وسط هست اما دیگه مثل گذشته با ناامیدی وجا زدن همراه نیست، تصمیم به کار ارزشمندی اگه بگیرم تا تمومش نکنم ول کن نیستم، واین خودش برای من خیلی ارزشمند هست منی که در گذشته همه ی اهدافم رو نیمه کاره ول میکردم!!
انشالله که در این مسیر به لطف الله ثابت قدم باشم …
ازتون سپاسگزارم استاد قشنگم بابت اینهمه عشقی که از سر شوق بهمون میدیدبا اشتراک گذاری اینهمه آگاهی با ما…
سلام استاد عزیزم.
چقدر جالب این تاپیک انتخاب شده.
یادم افتاد چند روز پیش روی یکی از محصولات واستون نوشتم استاد من تنها تفاوتی که دارم با شما اینه سختمه از دایره امنم بیرون برم.
تلاش میکنم که بیام بیرون ولی خیلی سرعت کمی داره. شاید کاری که بقیه توی 1ماه انجام بدهند من توی 1 سال طول بکشه این تغییر را ایجاد کنم.
البته این در مورد کارم هست. منظورم اینه من الان 1 سال هست میخوام مستقل بشم. بارها حرکت کردم ولی باز برگشتم به پله اول. حدود 2 ماه پیش شروع کردم به تغییر.
من میدونستم که باید مستقل بشوم و توی 10 ماه قبل از حرکت داشتم شخصیتم را تغییر میدادم که:
1. موحد باشم.
استاد در این راستای مستقل شدن من فهمیدم تمام باوری که بقیه را سدی میبینم برای رشدم، در حقیقت دارم شرک می ورزم. در اصل هیچ سدی به غیر از من برای رشد وجود ندارد.
سختمه الانی که ازدواج کردن مستقل کاری بشم اونم از صفر. منی که میلیارد ها تومن ساختم (که اعتبارش تماما به خدا داده میشود)، بخواهم دوباره از صفر شروع کنم.
من فهمیدم من دارم شرک میورزم که انسانهای دیگر را سد راه خودم میبینم.
پس از لحاظ ذهنی این بازی را جایش را عوض کردم. همون اشخاصی که سد راه خودم میدیدم را اینبار به عنوان دستانی از خداوند برای رشد خودم دیدم. و شرایط هر روز بهتر شد.
2. مومن باشم و حرکت کنم.
اگر همواره ایمان بیاورم، هر روز حرکت میکنم. بنابراین این ایمان که به عمل صالح گره خورده است، باعث همون عمل صالح می شود.
در همین راستا شروع کردم به یادگیری، شروع کردم به تماس گرفتن، به زنگ زدن. به ارتباط برقرار کردن با افراد. کاری که دوستش دارم. بنابراین به قول جلسه سوم دوره روانشناسی ثروت 2 دارم میبینم که افراد مناسب هر روز بیشتر دارند وارد زندگی من می شوند.
در راستای یاد گیری 2 نرم افزار بدرد بخور در کارم را یاد گرفتم.
استاد یه موضوعی که این چند وقته بهش برخوردم این بود که:
4 روز پیش به یک تضادی برخوردم. جمعه فکر کردم درست شده ولی دیروز فهمیدم خیر هنوز درست نشده است.
ابتدا ذهن نجوا گر گفت که تو بی ارزشی و هیچ وقت نشده که یک کار را درست انجام بدهی.
همواره توی هر کاری به تضاد بر میخوردم و این گوش من زنگ نمیخورد که دلیلش چیه؟ به مسیرم شک میکردم.
اینبار اما به لطف رب العالمین و آموزش های شما استاد عزیزم، سوال درست پرسیدم.
این یه اتفاق تکرار شونده است.
چه باوری دارم که باعث میشه توی تک تک کارها یه مسئله کوچک پیش بیاد؟
● از این اتفاقات چه درسی میتونم بگیرم؟
● چه اصلاحاتی در شخصیتم میتونم الان ایجاد کنم که این نوع اتفاقات برام ایجاد نشود؟
من با صحبت کردن با خودم و کنترل ذهنم به این نتیجه رسیدم منطقی که اشکالی نداره، همه اشتباه می کنند. این دال بر بی ارزشی من نیست. من ارزشمندم به خودی خود.
نزدیک ظهر امروز بود که متوجه شدم اصلا ایراد کار از من نیست.
بلکه اون قطعات ساخته شده قبلی ایراد دارند.
خلاصه سپاسگزار خداوند شدم. از طرفی هم ایده های جالبی به ذهنم رسید برای حل این مسئله که بازهم از سمت رب العالمین بود.
این تضاد به من می آموزه اگر حرکت نکنم و رشد نکنم و اصلاح نکنم، قطعا هر روز میزان تضادها بیشتر و بیشتر می شود.
بنابراین استاد من میدونم که باید حرکت کنم.
یه درس دیگه:
2 هفته پیش رفتم کوه صفه و خوردم زمین. یه درس بزرگی گرفتم از این زمین خوردن.
بزرگترین درسی که گرفتم این بود که از هرچیزی استفاده نکنم؛ میگنده.
دقیقا استاد این موضوع در مورد ابوموسی هم صدق میکنه.
ازتون ممنونم که الگوی من هستید و به اضافه اینکه استاد من هستید.
سعی میکنم و در تلاشم که تغییر کنم. فقط بعضی اوقات فکر میکنم یکم سرعتم پایینه.
عاشقتونم استاد عزیزم. بینهایت ازتون سپاسگزارم.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام .ممنون دوست عزیز چقدر خوب توصیح دادین که وقتی کسی رو مانع میبینیم یعنی داریم شرک می ورزیم .من پسرم معلول ذهنی هست ولی وجودش توی زندگیم پر از خیر وبرکت. چون وجودش باعث شده حرکت کنم به خدا نزدیکتر بشم .وقتی پسرم کوچیک بود من آرایشگاه داشتم وخداوند دستان پر قدرتش واسه کمک به نگهداری پسرم فرستاد پدر ومادرودخترم در نبود من ازش نگهداری میکردن من چند سال کار کردم ولی بعد فوت پدر ومادرم وازدواج دخترم دیگه کار نکردم ولی به کارم خیلی علاقه داشتم ودارم ولی چون نمیتونم پسرم رو تنها بزارم مجبورم که بشینم توی خونه .من این مسئله رو بخاطر این گفتم که چون خودم هم میدونستم وجود پسرم چه قدر واسم مفید بوده ولی ناخودآگاه شرک ورزیدم وگفتم که بخاطر پسرم من خیلی کارهارو نمیتونم انجام بدم ولی آلن با خوندن کامنت شما فهمیدم که این بودن پسرم نیست که من نمیتونم حرکت کنم این شرک منه که مانع من میشه چون من اون خدایی که اون ساله کمکم کرده رو نمیبینم دیگه من خودم رو بهش نسپارم چون مشرکم چون به جز مشکلات نمیبینم در صورتی که توی زندگیم هزاران نعمت هست .ممنون که آگاهم کردی دوست عزیز ممنون که بیادم آوردی که هیچ کس هیچ چیز نمیتونه مانعمون بشه .من اگه بخوام باز هم میتونم حرکت کنم وخدا دستهاشو به کمکم میفرسته قطعا .من نباید ابوموسی باشم باید از منطقه امنم بیام بیرون وحرکت کنم .وقتی حرکت کنم ودل بسپارم بهش تمام راهها بهم گفته میشه مثل همیشه .استاد ممنون از این آگاهیهای بی نطیرتون که هر جلسه ای که برگزار میکنین هزاران درس واسمون داره .ممنون دوست عزیز که باعث شدین به خودم بیام وخودم از این محدودیت خارج بکنم .به امید موفقیت روز افزون همه هم فرکانسیهای عزیز .در پناه رب العالمین باشین
سلام ملیحه خانم.
خداروشکر میکنم و بینهایت سپاسگزارم که این کامنت من به شما کمک کرد.
ملیحه خانم دقیقا این موردی که حدود 6 ماه پیش من نوشتم، موضوعی هست که همین امروز هم هنوز درگیرش هستم.
یعنی به قول استاد انتهایی نداره این مسیر.
یه کاری که من کردم اینه اومدم باورهایی که باهاشون مسئله دارم را نوشتم و هر روز تقریبا میخونم.
تعدادش کم نیست. خوندنش نزدیک به یک ساعت وقت نیاز داره.
اما چون میدونم اگر اینو اصلاح نکنم خبری از سعادت و خوشبختی نیست، متعهدانه به لطف و هدایت رب العالمین هر روز این دفترچه را مطالعه میکنم
هرچی بهتر رو خودمون کار کنیم؛ بیشتر نتیجه میگیریم.
از خدا براتون آرزوی خوشبختی و حس خوب، حال خوب دارم.
امیدوارم یه آنچه دوست دارید برسید.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام استاد عزیزم چقد با دیدن این فایل درس جدید یاد گرفتم، چه منظره ی زیبایی بود از پارادیسی که هیچوقت تکراری نمیشه و همیشه جذابه برام هوای فوق العاده اونجا رو باتمام وجودم حس کردم، استاد عزیزم چقدررررر زیباتر شدین و من بی صبرانه منتظر دوره سلامتی هستم
همین الان توی دفترم یادداشت کردم تجربه هایی که مدتهاست دوس داشتم و بخاطر محدودیت ذهنم هیچوقت سراغشون نرفتم رو امتحان کنم. سپاس فراوان
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ی زیبآ😚❤😍
نام فایل خیلی تحریکم کرد ک ببینم استاد چی میخوان بگن اسم ابوموسی رو قبلا شنیدم ازتون ک تو کارگاه درموردش صحبت کردین و یادمه خیلی از توصیفات باحالتون درمورد این خروس خوشم اومد و خندیدم😄❤. ابوموسی اینجوریه ک خیلی ترسوئه. از دایره امنش فراتر نمیره و یه محیط سربسته برا خودش ایجاد کرده نه میره اون طرف های جنگل ک کرم های جدید پیدا کنه، نه اکتشافی میکنه، نه میجنگه… هیچ بلایی هم سرش نیومده. خب ب قول استاد اگه از دید منطقی بهش نگاه کنیم شاید با خودمون بگیم چ باهوشه اینجوری اسیبی هم نمیبینه.اما یکی مثل استاد میگن من نمیخوام مثل ابوموسی باشم این زندگی رو دوست ندارم. ایشون افرادی رو که تو مسابقات مختلف شرکت کردن و جونشونو از دست دادن رو تحسین کردن، درسته ک ممکنه زندگی اونا کوتاه باشه ولی اونا واقعا تجربه کردن زندگی کردن رو. تجربه کردن خودشون و دنیای خودشونو. همیشه انتخاب استاد این بوده ک زندگی پر از ماجرا رو داشته باشن منم دوست دارم. دوست دارم خودم رو تجربه کنم، دنیامو تجربه کنم، پامو از مرزهای امنم فراتر بذارم و برم دنبال کسب تجربه های جدید مهارت های جدید. ب قول استاد ما هممون میمیریم و این دنیا در مقابل ابدیتی ک قراره باشیم به اندازه ی پلک بهم زدنه، پس چ خوبه ک زندگی باکیفیت داشته باشیم، به قول استاد ببلعیمش، تجربش کنیم، لذت ببریم. مهارت کسب کنیم، غذای جدید امتحان کنیم، یا مثلا درمورد خودم غذا بیش تر بپزم و ببینم بلدم. ببینم منم میتونم. بیش تر تنهایی برم بیرون، کافه،… با آدمای جدید بیش تر ارتباط بگیرم، کم تر بترسم از اینده ای ک اصلا معلوم نیس زنده باشم یا نه ک ازش میترسم و همین الانو زندگی کنم و لذت ببرم. ب قول استاد ما زمان مرگمون معلوم نیس طوری زندگی کنیم ک موقع مرگ ب خدا نگیم ی روز دیگه بهمون وقت بده تا لذت ببریم، یه روز دیگه بهمون وقت بده تا تجربه کنیم زندگی رو. زندگی کردن و لذت بردن رو وابسته ب عامل بیرونی نکنیم ک مثلا اگه فلانی باهام باشه، اگه ب فلان موقعیت مالی برسم من حسم خوب میشه و لذت میبرم نه… اینجوری ما احساس مثبتمونو شرطی میکنیم و وابسته ب عامل بیرونی ک هیچ وقت پایدار نیس. احساس خوب و شادی درونمونه… درونیه و با نوع نگاهمون اتفاق میوفته، بیایم ذهنمونو طوری تغییر بدیم ک سعی کنیم فارغ از هرچیزی لذت ببریم، حالمون خوب باشه و تجربه کنیم زندگیو در هر جهت. وقتی استاد گفتن بنویسین امروز چ کار میتونین انجام بدین ک یه درصد زندگی رو بیش تر تجربه کنین و از محیط امنتون بیرون بیاین و اسم تکامل رو بردن خیلییی لذت بردم ک ارررره نیاز نیست هیجان زده بشیم و بلند شیم بریم یه کار خیلیی بزرگ انجام بدیم کاریو بکنیم ک مارو یه متر از محیط امنمون فراتر ببره…من این سوال رو از خودم پرسیدم و دیدم دوتا کار میتونم انجام بدم. البته الان دارم کار سومم انجام میدم 😁. دیروز شهر ما بارون اومده و هنوز زمینا یکم سرده ولی خب هوا خوبه و پرنده ها دارن اواز میخونن. من اومدم تو حیاط نشستم و دمپایی هامونو گذاشتم زیر پام ک سردم نشه و دیگه نرفتم تو اتاق خیلیم خوبه😍. کار دومم این هست ک من چند روزه قراره دوستامو ببینم ولی هی یکیشون کار براش پیش میاد و ما نمیریم بیرون. با خودم گفتم خب چ کاریه ک من لذتمو دارم ب تعویق میندازم..من ک حال خوبم وابسته ب او نیست ک حتماً باشه تا بهمون خوش بگذره خلاصه ب اون دوستم پیام دادمو گفتم بیا بریم ما و این دفعه بریم ی جای جدید نه جاهای قبلی😍😍😋خلاصه فعلا سه تاکار انجام دادم و چقدر حس میکنم ب قول استاد زندگیم لذت بخش تر و قشنگ تر شده و حالم بهتره ک لذت بردنمو ب تعویق ننداختم😇🥰😍😍😍. استاد منم مثل شما مرگ رو ب خودم نزدیک میبینم و سعی میکنم زندگی رو یع فرصت کوتاه میبینم ک باید همون موقع ازش استفاده کنم و لذت ببرم نه اینکه به تعویق بندازم و بگم بعدا. نه… چون تضمینی برای زنده موندن ما وجود نداره…
خلاصه از نقطه امنمون بیرون بیایم. استاد میگن یه ساعت زندگی با کیفیت بهتر از صدسال زندگی بی کیفیته.. تو نقطه امنم نمونم و ترسو و ضعیف نباشم، اگه برم بیرون از این نقطه قطعا پاداش های من هم بزرگ تره و خدا پاداشو ب شجاعان میده نه ترسوها و ضعیف ها.. استاد حرف پر مفهومی زدین وقتی گفتین زندگی زیباییش ب تجربه کردنشه ن به طولانی بودن عمر…یعنی زندگی ای زیبا نیست ک طولانی باشه زیباییش ب تجربه کردن خودمون و دنیامون هست. ب فراتر رفتن از نقطه امن، کسب مهارت جدید و باکیفیت تر کردنش…
نیاز دارم به این حرفا بارها گوش بدم و عملیش کنم
راستی استاد الان ک شلوار تنگ پوشیدین معلومه چقدرر لاغر تر شدین، بک گراندم ک چقدر زیبا و قشنگه
ممنونم ازتون خیلییییی ❤❤❤❤❤❤
دوستان واقعا زندگی کنید کاری که دوست دارید انتخاب کنید کارهایی بکنید که عاشقشید و هیجان واقعی رو در قالب های مختلف برای خودتون بسازید مطمینا 90 درصدتون فقط میشنوید ولی همیشه فکر کنید من حتی تمام شبکه های اجتماعی مو دلیت کردم و استاد رو الگو خودم قرار دادم و راهی رو در قالب عشق و علاقه خودم ادامه میدم وقتی روانشناسی ثروت 1 رو نگاه کردم شغلی رو انتخاب کردم که عاشقش بودم و دنبالش رفتم همینطور که استاد راهی رو رفته که چالش داشته ولی استاندارد هاشو در قالب عزت نفس و اعتماد بنفس حفظ کرده اینطور نبوده که کار کردن روی خودشو متوقف کنه وقتی داشته میرفته سمت خواسته هاش وقتی کلی چاله چوله افتاده جلو پاش بازم ادامه داده با شور و شوق چه فرقی کرده شور این آدم با سال 87 وقتی سمینار هاشو میبینید ببینید زندگی رو در قالب جسم فیزیکی با تمام قدرت تجربه کرده و این عالیه
سلام استاد جان
بهتنون تبریک میگم این اندام جدید و خوش تیپ تر رو….
این فایل رو زمانی گوش کردم که خیلی بهش نیاز داشتم چرا که فردا قرار یک مسافرت طولانی به جاهای جدید که اولین بار هست تجربه خواهیم کرد شروع میکنیم. دیشب که مسافرت قطعی شد کمی نجواها شروع کردن به حرف زدن و مثل همیشه میخواستند نگرانی را در دل من ایجاد کنند و بخشی از این نجواها و نگرانی ها تا قبل از گوش کردن به این فایل وجود داشت.
من قبلا فقط یک بار مسافرت بدون برنامه رو تجربه کردم ( به همراه همسر و سه فرزند کوچکم) و بطور یقین می تونم بگم که یکی از بهترین مسافرت های دوران زندگیمون بود پر از تجربه های جدید و لذت بخش.
این مسافرت رو هم که در مجموع فکر میکنم حدود 3 هزار کیلومتر خواهد شد به امید خدا فردا صبح آغاز خواهیم کرد و بعد از گوش کردن این فایل مطمئن هستم که تصمیم خیلی درستی گرفتم و به لطف خداوند بهترین اتفاقات و شرایط رو تجربه خواهیم کرد.
این کامنت رو گذاشتم که بگم دارم سعی میکنم به آموزهای شما عمل کنم و از حیطه امن خودم خارج بشم. البته من در دوران مجردی خیلی اهل ریسک کردن بودم و در سن 27 سالگی علیرغم اینکه در ایران شرایط خوبی داشتم به خارج از کشور مهاجرت کردم و مشغول کار شدم و بعد از اندی ازدواج کردم و دچار روز مرگی شدم و کم کم ریسک پذیری ام کاهش یافت و بعد از به دنیا آمدن هر فرزند این ریسک پذیری کمتر کمتر شد بدون اینکه خودم متوجه اون باشم چرا که یک انسان توحیدی نبودم و با قوانین جهان هستی آشنا نبودم. همه این عوامل دست به دست هم داد که 4 سال پیش به ایران برگردم که البته اون زمان دلایلی منطقی برای برگشت داشتم که الان مشخص شده اون دلایل منطقی در نتیجه عدم ایمان کافی و نشنیدن الهامات خداوند بوده. (البته اینرو هم بگم که برگشت من به ایران مصادف شد با آشنایی با شما که مطئمن هستم این اتفاقات هم جزئی از برنامه کلی خداوند برای من هست).
از زمانی که درکی از قوانین پیدا کردم سعیم رو بر بر عمل کردن به قوانین گذاشتم که البته هنوز اول راه هستم. تصمیم دیکه ای هم که گرفتم شروع یه کسب و کار بعد از سال ها کارمندی هست که مقدماتش رو شروع کردم و به کمک آموزهای روانشاسی 2 و تقویت باور توحیدی به هدف اصلی زندگیم یعنی استقلال مالی و زمانی خواهم رسید. ان شاءالله
در پایان تشکر میکنم از شما بخاطر این مطالب زیبا و کاربردی که بدون هیچ توقعی در اختیار ما قرارمی دید.
سلام به استادای نازنینم ودوستان هم فرکانسی عزیزم
مثل ابوموسی نباشیم
این نشانه امروزم بود و دقیقا دو روز پیش من با یکی از ترسناکترین ترسهام مواجه شدم و مدتها بود ک میخواستم با این ترسم مواجه شم ولی خب جراتش رو نداشتم ولی دیگه اینقد مقابله با این ترسم ذهنم رو درگیر کرده بود ک مدتها بهش فک میکردم اما خب شرایطش جور نمیشد تا اینکه ۱۴۰۱/۰۶/۲۴ به کمک دوستم که میدونم خود دست خدا بود بر این ترسمغلبه کردم و کلیییی حس خوب گرفتم، مدتها بود ک از رانندگی تو مسیر بوشهر تا شیراز میترسیدم ولی دوست داشتم تجربه کنم چون مسیر بسیار خطرناک و پر-پیچوخمیه و کسایی ک این مسیر رو تجربه کردن میدونن چقد باید مواظب بود اما با توکل ب خدا من تو این مسیر قدم گذاشتم وچقققد راحت رفتم بدون هیچ استرس و نگرانی و اینقد رااااحت بود برام میگفتم واااقعا این همه ک بقیه میگفتن سخته و ترسناکه واقعا هیچی نیست اگه ک با سرعت کم حرکت کنی و لذت ببری از مسیر واااقعا خیلی مسیر دوست داشتنی هم هست چون از بین کوه ها رد میشی و وقتی به بالا میرسی و همه چیز زیر پاته واااقعا صحنه زیبا و قشنگیه مخصوصا شب ک کل مسیر چراغونیه و حتی روز ک کل طبیعت رو میتونی ی جا ببینی درخت و سرسبزی و کوه💚 خدا جووونم شکرت برای این تجربه بینظیر عااااشقتم و الان حس رهایی و قدرت بیشتری دارم که این ترسمم پشت سر گذاشتم وحتی تو مسیر برگشت هم ب پیشنهاد دوستم گف خودت تو پمپ بنزین، بنزین بزن چون من همیشه به افرادی ک تو جایگاه بودن میگفتم بنزین بزنن برام یا ب بابا وداداشم ولی اونروز وقتی اینو شنیدم اول گفتم نه ولی بعد ب خودم گفتم چرا اخه مقاومت میکنی برو اینم انجام بده و دقیقا ب پمپ بنزینی هدایت شدیم ک خیلی خلوت بود و تونستم با خیال راااحت اینو هم تجربه کنم و دیدم چ کارهای ساااده ای رو من برای خودم ازشون ی غول بی شاخ و دمی ساخته بودم و الکی بزرگشون کرده بودم واقعا تا وقتیکه تو دل ترسهامون نریم و باهاشون مواجه نشیم، متوجه نمیشیم ک اینا چققد کوچیک و ساده بودن و فقط از دور هستن ک ظاهر ترسناکی دارن
خدااایاااا شکرت برای تجربه های نابی ک بهم دادی💚 شکرت خدا جونم ک هرروز دارم بزرگتر و قویتر میشم😘 شکرت ک هرروز دارم پیشرفت میکنم و شکرت ک درکم بیشتر و بیشتر میشه عااااشقتم خدا جونم
مرسی استاااادای عزیزم واااقعا هم دورهاتون بینظیره و هم فایل های دانلودی هاتون، کلی نکته و درس هست ک هربار گوش میکنم دریچه جدیدی از اگاهی ب روم باز میشه و هربار ک عمل میکنم ب این اگاهی ها ظرف وجودیم بزرگتر و ب خدا و حس خوب و ارامش هم نزدیک و نزدیکتر میشم
عااااشقتووونم 💚😘
بسم االله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم زاد روزتون مبارک تبریک میگم انشاالله145سال عمرهمچنان باعزت پر ازسلامتی وشاد ثروتمند داشته باشین
سپاسگزار رب رحیم وهادی هستم بخاطر این فایل پر از تامل پراز نکات زیبااستاد من14سال تو شرایط سخت بودم که خودم ساخته بودمش وکلی چکو لگداز جهان خوردموتعقیرنکردم بشدت میترسیدم از نقطه امن که فکرمیکردم امن هست امن نبودولی من بخاطرترس وایمان ضعیفم حرکت نکردم ولی همش از خدا راه میخواستم وسال 96باشما آشناشدم وباگوش دادن فایلهای رایگان از منطقه به اصطلاح امنم خارج شدم دست خالی واز همون قدم اول خدا شروع کرد قدمای بعدی رو نشونم دادن و الانم بعد3سال احساس میکنم باید بازم خارج بشم از منطقه امنم چن ماهی هست میدونم باید تعقیرکنم ولی باز ترساهست.این فایل برای منه از زبان شما استادگرانقدر