مثل ابوموسی نباشیم
دیدگاه زیبا و تأثیرگذار فاطمه عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:
نام فایل خیلی تحریکم کرد ک ببینم استاد چی میخوان بگن. توصیفات شما درباره ابوموسی رو در فایلهای زندگی در بهشت شنیده بودم که خروسی هست که خیلی ترسوئه. از دایره امنش فراتر نمیره و یه محیط سربسته برا خودش ایجاد کرده نه میره اون طرف های جنگل ک کرم های جدید پیدا کنه، نه اکتشافی میکنه، نه میجنگه… هیچ بلایی هم سرش نیومده. خب ب قول استاد اگه از دید منطقی بهش نگاه کنیم شاید با خودمون بگیم چ باهوشه اینجوری اسیبی هم نمیبینه.اما یکی مثل استاد میگن من نمیخوام مثل ابوموسی باشم این زندگی رو دوست ندارم. ایشون افرادی رو که تو مسابقات مختلف شرکت کردن و جونشونو از دست دادن رو تحسین کردن، درسته ک ممکنه زندگی اونا کوتاه باشه ولی اونا واقعا تجربه کردن زندگی کردن رو. تجربه کردن خودشون و دنیای خودشونو. همیشه انتخاب استاد این بوده ک زندگی پر از ماجرا رو داشته باشن منم دوست دارم. دوست دارم خودم رو تجربه کنم، دنیامو تجربه کنم، پامو از مرزهای امنم فراتر بذارم و برم دنبال کسب تجربه های جدید مهارت های جدید. ب قول استاد ما هممون میمیریم و این دنیا در مقابل ابدیتی ک قراره باشیم به اندازه ی پلک بهم زدنه، پس چ خوبه ک زندگی باکیفیت داشته باشیم، به قول استاد ببلعیمش، تجربش کنیم، لذت ببریم. مهارت کسب کنیم، غذای جدید امتحان کنیم، یا مثلا درمورد خودم غذا بیش تر بپزم و ببینم بلدم. ببینم منم میتونم. بیش تر تنهایی برم بیرون، کافه،… با آدمای جدید بیش تر ارتباط بگیرم، کم تر بترسم از اینده ای ک اصلا معلوم نیس زنده باشم یا نه ک ازش میترسم و همین الانو زندگی کنم و لذت ببرم.
ب قول استاد ما زمان مرگمون معلوم نیس طوری زندگی کنیم ک موقع مرگ ب خدا نگیم ی روز دیگه بهمون وقت بده تا لذت ببریم، یه روز دیگه بهمون وقت بده تا تجربه کنیم زندگی رو. زندگی کردن و لذت بردن رو وابسته ب عامل بیرونی نکنیم ک مثلا اگه فلانی باهام باشه، اگه ب فلان موقعیت مالی برسم من حسم خوب میشه و لذت میبرم نه… اینجوری ما احساس مثبتمونو شرطی میکنیم و وابسته ب عامل بیرونی ک هیچ وقت پایدار نیس. احساس خوب و شادی درونمونه… درونیه و با نوع نگاهمون اتفاق میوفته، بیایم ذهنمونو طوری تغییر بدیم ک سعی کنیم فارغ از هرچیزی لذت ببریم، حالمون خوب باشه و تجربه کنیم زندگیو در هر جهت. وقتی استاد گفتن بنویسین امروز چ کار میتونین انجام بدین ک یه درصد زندگی رو بیش تر تجربه کنین و از محیط امنتون بیرون بیاین و اسم تکامل رو بردن خیلییی لذت بردم ک ارررره نیاز نیست هیجان زده بشیم و بلند شیم بریم یه کار خیلیی بزرگ انجام بدیم کاریو بکنیم ک مارو یه متر از محیط امنمون فراتر ببره…من این سوال رو از خودم پرسیدم و دیدم دوتا کار میتونم انجام بدم. البته الان دارم کار سومم انجام میدم
دیروز شهر ما بارون اومده و هنوز زمینا یکم سرده ولی خب هوا خوبه و پرنده ها دارن اواز میخونن. من اومدم تو حیاط نشستم و دمپایی هامونو گذاشتم زیر پام ک سردم نشه و دیگه نرفتم تو اتاق خیلیم خوبه
کار دومم این هست ک من چند روزه قراره دوستامو ببینم ولی هی یکیشون کار براش پیش میاد و ما نمیریم بیرون. با خودم گفتم خب چ کاریه ک من لذتمو دارم ب تعویق میندازم..من ک حال خوبم وابسته ب او نیست ک حتماً باشه تا بهمون خوش بگذره خلاصه ب اون دوستم پیام دادمو گفتم بیا بریم ما و این دفعه بریم ی جای جدید نه جاهای قبلیخلاصه فعلا سه تاکار انجام دادم و چقدر حس میکنم ب قول استاد زندگیم لذت بخش تر و قشنگ تر شده و حالم بهتره ک لذت بردنمو ب تعویق ننداختم.
استاد منم مثل شما مرگ رو ب خودم نزدیک میبینم و سعی میکنم زندگی رو یع فرصت کوتاه میبینم ک باید همون موقع ازش استفاده کنم و لذت ببرم نه اینکه به تعویق بندازم و بگم بعدا. نه… چون تضمینی برای زنده موندن ما وجود نداره…
خلاصه از نقطه امنمون بیرون بیایم. استاد میگن یه ساعت زندگی با کیفیت بهتر از صدسال زندگی بی کیفیته.. تو نقطه امنم نمونم و ترسو و ضعیف نباشم، اگه برم بیرون از این نقطه قطعا پاداش های من هم بزرگ تره و خدا پاداشو ب شجاعان میده نه ترسوها و ضعیف ها.. استاد حرف پر مفهومی زدین وقتی گفتین زندگی زیباییش ب تجربه کردنشه ن به طولانی بودن عمر…یعنی زندگی ای زیبا نیست ک طولانی باشه زیباییش ب تجربه کردن خودمون و دنیامون هست.
منتظر نظرات زیبا و تأثیرگزارتان هستیم.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مثل ابوموسی نباشیم357MB23 دقیقه
- فایل صوتی مثل ابوموسی نباشیم22MB23 دقیقه














به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و سی و ششم از فصل پنجم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت تمام اتفاقات خوب زندگیم امروز خدای من قشنگ احساس میکنم فرکانسهای خالصم تبدیل به این اتفاقات خوب شده تبدیل به هدایتی شده که خداوندم هرلحظه و همواره داره منو به سمتش میبره
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
_الان که اینترنت ها قطع شده و من به سایت استادم دسترسی ندارم واکنشم به این اتفاق این بوده که یعنی کی میشه اینترنت ها رو باز کنن حتی احساسم بهم ریخته و دارم تو دلم بخاطر این اتفاق غر میزنم و هر دقیقه چک میکنم که کی باز میشه اینترنت ها و حتی ناامید شدم از اینکه دیگه اینترنت بین المللی نمیشه و من به سایت استادم نمیتونم وارد شم اینو نوشتم تا وقتی که اینترنت ها باز بشن و من بتونم به سایت استادم برگردم و به خودم بگم دیدی میشه دیدی اینترنت باز میشه دیدی نباید غر میزدی و ناامید میشدی دیدی خداوند راه ها رو برات باز میکنه اصلا اینترنت هم باز نشه خداوند از بی نهایت طریق دیگه تو رو به خواستت میرسونه فقط نچسب به خواستت و توکل کن به خدا که هیچ ماهی پشت ابر نمیمونه خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت برنامه یادداشت گوشیم که میام مینویسم اتفاقات خوب روزم و آگاهی هام رو
خدایا شکرت بابت صدای قشنگ پرنده ها که دارم میشنوم و روحم رو نوازش میده
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم میخواستم مشتری رستوران بهم زنگ بزنه که درست 10 دیقه بعدش دیدم زنگ زد و گفت 150 بسته پودر زعفران برام بیار که میزنم کارتت
این مشتریم چند ساله مشتری منه بسیار آقای با شخصیت و مؤدبی هست
به صورت تکاملی ازم خرید کرده اوایل 10 تا بعدش 30 تا بعدش 50 تا بعدش 100 تا و حاااااالا 150 بسته خرید ازم
خدای من شکرت دارم چه روزهای قشنگی رو میبینم که یه دفعه ای 150 بسته فروختم و طبق درخواست دقیق ستاره قطبیم دو میلیون و 225 هزار تومان برام واریز کرد
همیشه قبل از اینکه بسته ها دستش برسه برام واریز میکرد و بهم اعتماد کامل میکرد حالا من بهش اعتماد کردم و بردم براش و بعد 3 ساعت واریز کرد و کلی تشکر کرد
ببین چقدر خوبه این اعتماده ساخته بشه
اعتماد خیلی چیز خوبیه
حالا اعتماد به خدا اگه ساخته بشه ببین چه اتفاقاتی رو میتونیم تجربه کنیم که نمیتونیم حتی تصورشم کنیم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم حموم کرد خدایا شکرت بابت نعمت حموم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم پودر زعفران ها رو رسوندم کارشناسان با مامانم و صحیح و سالم برگشتیم
خدایااااا شکرت که صاحب رستوران خیلی سرش شلوغ بود و یه رستوران کوچیک داره اما پراز مشتری و صندلی ها پر بودند از مشتری و کلی آدم صف ایستاده بودند و چند تا چند تا غذا میخریدن و وقت برا سرخاروندن نداشتن و چند تا هم کارگر داشت ببین این فراوانی مشتری هستا من واقعا تحسینش میکنم این فراوانی مشتری رو اونم توی این شرایط جنگی دیدم هااااا باورام ساخته شد ببین فارغ از عوامل بیرونی فارغ از اینکه اون بیرون چه اتفاقی داره میفته یه عده ای واسشون خیر هست چون جور دیگه ای دارن نگاه میکنند به دنیا.قبلا 100 بسته سفارش میدن ولی حالا تو شرایط جنگی 150 تا سفارش داد این فراوانی نیست پس چیه
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم به تولد عموم یه ست تی شرت شلوارک خیلی خوشگل خریدیم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم رفتیم واسه عموم کیک خریدیم
خدایا شکرت بابت اینکه سه تا کیک مونده بود تو ویترین و یه کیک مامانم انتخاب کرد که انتخاب من نبود و حتی روش نوشتن عمو جون تولدت مبارک یهو دیدم همزمانی اتفاق افتاد و کلی کیک خوشگل سفید رنگ آوردن حتی اون کیکی که ما انتخاب کرده بودیم کهنه بود اگه قبلا بود بخاطر اعتماد به نفس پایینم همون کیک رو مجبوری میخریدم چون اسم هم روش نوشته بودند ولی من با اعتماد به نفس گفتم من اون کیک جدید رو میخوام گفتن نمیشه ما اسم نوشتیم نمیتونیم پاک کنیم با خوش اخلاقی گفتم میتونین چیزی نیست من اونو میخوام و اوناهم قبول کردند و یه کیک بسیار خوشگل خریدیم و شب خوردیم و لذت بردیم
خدایا شکرت بابت اینکه قنادی فروشی که تو شهرمون معروفه رو تحسین میکنم که انقدر کسب و کارشو بزرگ کرده و آجیل و انواع شکلات و شیرینی و کیک و لوازم قنادی و …میفروشه توی چند طبقه هر طبقه یه مغازه بزرگ پر از محصول هست واقعا قابل تحسینه البته تکاملی رشد کرده بعدش تبدیل به تصاعد شده رفتیم بالا خدای من از شیر مرغ تا جون آدمیزاد همه چی بود اونجا انواع عروسک و جا کلید و انواع وسایل و لوازم قنادی و ….. و کلی مشتری صف ایستاده بودند اینا نمود فراوانیه
خدایا شکرت بابت اینکه یه آویز قلب قرمز و سفید برای ماشینم خریدم و ماشینم رو خیلی خوشگل کرد
خدایا شکرت بابت کلوچه و بستنی میوه ای خوشمزه ای که خریدم و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت خریدهایی که مادرم به خونمون انجام داد
خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم اینا دعوتمون کرده بودند واسه شام هم مارو هم عمم اینارو و هم عموم اینارو و بسیااااااار بسیاااااااار خوش گذشت
خدایا شکرت بابت مشتری هایی که برای پودر زعفران پیام دادند
خدایا شکرت بابت صدای خروس قشنگی که دارم میشنوم
خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم برای ناهار برام سوپ هدیه داد و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم اتفاق خوب غیر منتظره دریافت کنم که دیدم دوستم نسترن زنگ زد و گفت که کی وقت داری دخترم رو بیارم خونتون واسش رقص آموزش بدی خدایااااااااا شکررررت
خدایا شکرت بابت اینکه برای شام خواهرم و دومادمون سنگ تموم گذاشته بودند
خدایا شکرت بابت اینکه برای شام آش سوپ و چلو کوبیده با کباب گوجه و سالاد فصل با سس و نوشابه خوردیم و لذت بردیم
خدایا شکرت بابت اینکه میوه زردآلو و گیلاس خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه باقلوا خریده بودند عموم و عمم واسه خونه خواهرم و خوردیم و لذت بردیم
خدایا شکرت بابت اینکه تولد واسه عموم گرفتیم و آهنگ گذاشتیم و زدیم و رقصیدیم و من عالی رقصیدم با اعتماد به نفس همه چی عالی بود خدارو شکر
خدایا شکرت بابت اینکه فیلمایی که از گوشی زن عموم انداختم به گوشی خواهرم
خدایا شکرت بابت روابط عالیم با همه که اینم یکی از درخواست های ستاره قطبیم بود
خدایا شکرت بابت اینکه کلی عکس و فیلم از تولد گرفتیم برای عموم و کلی شادی کردیم و عموم خیلی خوشحال شد
خدایا شکرت بابت اینکه طبقه اول خواهرم که حساسه به سر وصدا این همزمانی رو به وجود آورد خدای من که اون همسایه خونه نبود و من که داشتم توی بالکن سپاسگزاری میکردم دیدم رفتن اینا همش هدایته
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم بالکن خواهرم و بابت بالکن قشنگ خواهرم و منقل پایه دار کباب و موتور بادبزنی که وصله بهش و هوای فوق العاده و شب قشنگ و رنگ نارنجیِ آسمون و درختان قبرستان و آسفالت و تمیزی کوچه خواهرم و درختان میوه همسایه و دو تا ماشین 207 و … تحسین و سپاسگزاری کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
مثل ابوموسی نباشیم
زندگی خیلی از ما مثل ابوموسی هست
من خیلی وقتا مثل ابوموسی عمل و رفتار کردم و میکنم
مثل ابوموسی میترسم و پا نمیذارم به دل ترسام
مثل ابوموسی از تجربه خیلی از چیزهای خوب صرف نظر میکنم
مثل ابوموسی از محیط امنم بیرون نمیام
انقدر از بچگی بهمون گفتند نرو فلان جا و دست نزن به فلان حیوان و خیلی از چیزا چون ممکنه بلا سرت بیاد و این ترس ها توی ناخودآگاهمون نمیذاره ما حرکتی انجام بدیم نمیذاره تجربه کنیم
ولی تنها راه حذف ترسها رفتن تو دلشه
من باید یکی یکی از آروم شروع کنم و برم تو دل ترسام
من باید از محیط امنم بیام بیرون
من باید تجربه کنم
من به دنیا اومدم که تجربه کنم
این فایلِ مثل ابوموسی نباشیم فوق العاده آموزندست ساناز اگه میخوای پا بذاری تو دل ترسات این فایل رو چندین بار گوش بده و کامنت هاشو بخون و عمل کن بخدا که گنجه
بعد اینکه این فایل رو دیدم سریع رفتم بدلکاری های آقای ارشا اقدسی رو دیدم که واقعا شاهکاره چقدر سن تجربشون خیلی بیشتر از سنشون بوده چقدر قبل از مرگشون زندگی رو زندگی کردند چه تجربههایی کسب کردند چقدر رفتن به دل ترساشون چقدر بعد اینکه اون همه رکورد رو ثبت کردند به نام خودشون چقدر احساس اعتماد به نفس کردند من تحسینشون میکنم جاشون تو بهشته بخاطر این تجربهها و شجاعت هاشون بخاطر ایمانشون و رفتن به دل ترساشون
درسته تو سن جوانی جونشون رو از دست دادند اونم تو لحظه اجرای بدلکاری ولی ایشون زندگی رو به تمام معنا زندگی کردند خیلی تحسین برانگیزه
بشینید بنویسید همین الان که من میخوام از همین الان زندگی رو یه درجه یه درصد عمیق تر تجربه کنم یه متر میخوام از محیط امنم برم جلوتر چه ایده هایی دارم برای این کار؟
یادمه هر وقت رفتیم شورابیل و حتی یه بار با دوستام رفتیم همه سوار بازی های هیجان انگیز شدند من و خواهرم از ترسمون سوار نشدیم
ولی من دوس دارم قبل از مرگم تجربه کنم ببینم چه لذتی داره و برم تو دل ترسام
مورد بعدی ارتباط با آدمای غریبه هست که خیلی ضعیفم و باید برم تو دل این ترسم و با آدمای جدید ارتباط برقرار کنم این نیاز داره به قدم برداشتن و تمرین و تکرار کردن
مورد بعدی رفتن به کافی شاپه که تنهایی تا حالا نرفتم و دوس دارم تجربه کنم
قبلا هیچ طبیعتی رو نمیرفتیم من و خونوادم ولی حالا خیلی دوس دارم تجربه کنم و چند ماهه که هر جمعه میرم و پا روی ترسام میذارم و تجربه میکنم یادمه رفته بودیم من و دوستم به دریاچه نئور و اونجا هیشکی نبود و من پیاده رفتم و دوستم بهم گفت بیا بریم حیوان میاد مارو میخوره گفتم اصلا بذار بمیرم ارزششو داره چون دارم تجربه میکنم چون دارم پا روی ترسام میذاریم
مورد بعدی از رانندگی خیلی میترسیدم داخل شهر چه برسه برم جاده ولی من پا روی ترسام گذاشتم و رانندگی کردم تو ترافیک و داخل شهر و کمربندی و حتی اتوبان ها و جاده های شهری و روستایی و جنگلی خدااااااایاااااا شکرررررت
یادمه بچه بودم پدرم خواست منو سوار اسب کنه ولی ترسیدم و نتونستم سوار بشم ولی چند هفته پیش تو آستارا کنار دریا سوار اسب شدم و تجربه کردم
دوس دارم قایق سواری رو تجربه کنم
دوس دارم موتور سواری رو تجربه کنم
تو بچگی دوچرخه روندم و حالا دوس دارم دوچرخه بخرم و دوچرخه سواری کنم فارغ از سن و جنسیتیم که میگن تو دختری و بزرگ شدی نکن زشته
دوس دارم با ماشین خودم برم تو طبیعت که تجربشو داشتم و میخوام ادامه بدم
از یاد گرفتن مهارت جدید میترسیدم ولی رفتم رقص یاد گرفتم و دارم هنوزم یاد میگیرم
چقدر لذت بخشه رفتن تو دل ترسام اونم به صورت قدم به قدم
دوس دارم تو دریا شنا کنم حتی اگه شنا بلد نیستم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و هجدهم از فصل چهارم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و امنیتم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم نعمت غیر منتظره دریافت کنم خواهرم برام بستنی هدیه داد و مادرم برام شیرینی و حلوا از مجلس عمم آورده بود همسایمون مرغ بهمون هدیه داد و اون یکی همسایمون هم گوشت بهمون هدیه داد خدایااااا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم دوغ خرید و آش دوغ درست کرد و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت مشتری که بابت پودر زعفران پیام داده بود
خدایا شکرت بابت اینکه به ماشینم گاز زدم
خدایا شکرت بابت اینکه زیبایی های پارک جنت و خنکی هوا رو تحسین و سپاسگزاری کردم واقعا یه نعمت خیلی بزرگیه توی این فصل از سال هوای شهرمون خنکه
خدایا شکرت بابت غروب زیبایی که تماشا کردم
خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم که گفته بودم عالی برقصم تو کلاس رقص که با شادی و اعتماد به نفس رقصیدم و گفته بودم روابط خوبی با معلمم و دوستانم داشته باشم که این اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم خونه خواهرم و کلی خوش گذشت
خدایا شکرت بابت اینکه تو کلاس رقصم یه گربه خوشگلی رو معلممون آورده بود از خیابون و روی مبل خوابیده بود من که میترسیدم از گربه رفتم سمتش و حالا فهمیدم که خیلی تغییر کردم اگه ساناز قبلی بود فرار میکرد تحمل نمیکرد اون صحنه رو ولی من رفتم و روبروش نشستم و نگاش کردم و لذت بردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
مثل ابوموسی نباشیم
استاد میگه یه خروسی داریم ماشاالله خیلی بزرگه از لحاظ سایزی ولی از لحاظ شجاعت ترسوترین خروسیه که ما داریم
هیچ ریسکی نمیکنه
با هیچ کسی مبارزه نمیکنه برای به دست آوردن مرغ ها ولی خروسای دیگه مبارزه میکنن برای به دست آوردن مرغ ها
ولی ابوموسی مبارزه نمیکنه و همیشه فرار میکنه
حتی جوجه هایی که هنوز خروس نشدن و نمیتونن قوقولی قوقو کنن میتونن مبارزه کنن ولی ابوموسی که هیکلش خیلی بزرگه نمیتونه
هیچ اکتشافی نمیکنه همیشه نزدیکه به خونه که امن ترین جاست
بخاطر اینکه خیلی نگران و ترسوئه هیچ بلایی هم سرش نیومده
تاجش سالمه و خونی نیست و تا حالا مورد حمله کیودی ها قرار نگرفته به این دلیل که جای دوری نرفته
ما خیلی از خروسامونو از دست دادیم بخاطر کیودی ها
شاید از دید منطقی نگاه کنیم بگیم خب ابوموسی باهوش تره که هم دوره ای هاش مردن و این زنده مونده
من گفتم که نه ، من به شخصه این زندگی رو دوس ندارم
مثلا میشنویم موتور سوار تریل یا ماشین های مسابقه ای یا فلان کوهنورد و بدل کار و خلاصه آدمایی که خیلی ماجراجویند شنیدیم که در حال انجام اون کار کشته شدند
یا شنیدیم که شخصی به قطب جنوب رسید و بخاطر سرمای شدید کشته شد
من همیشه اونارو تحسین کردم
من همیشه انتخابم این بود که یه زندگی پر از ماجرا داشته باشم حتی اگه خیلی کوتاه باشه
یعنی همه اونایی که بخاطر ماجرا جویی و حرکت کردن و تجربه کردن کشته شدند مثلا تو سن 23 سالگی
من اون مرگ رو به شدت بیشتر دوس دارم تا یه شخصی مثل ابوموسی که خیلی داریم مثل شخصیت ابوموسی که از نقطه امنشون نمیان بیرون و هیچ چیز جدیدی رو امتحان نمیکنند هیچ کار جدیدی رو نمیکنن با هیچ آدم جدیدی ارتباط برقرار نمیکنند هیچ تجربه جدیدی رو امتحان نمیکنند و وقتی مسافرت میرن جایی که قبلا رفتن رو میرن نه اینکه برن ببینن جای جدید چه خبره هیچ غذای جدیدی رو امتحان نمیکنند هیچ شغل جدیدی رو واردش نمیشن هیچ مهارت جدیدی رو کسب نمیکنند
اینجا 20 هکتار زمینه ولی ابوموسی محدودش 150 متر زمینه و ندیده 150 متر اونورتر رو و پشت درختارو
و این زندگی خیلی ماهاست ها
و داشتم بهش نگاه میکردم و میگفتم که ابوموسی من دوس ندارم مثل تو باشم
من دوس دارم حرکت کنم تجربه کنم خودم رو دنیای خودم رو
من دوس دارم چالش ایجاد کنم
من دوس دارم برم تو دل ترس هام حتی اگه بخاطرش کشته بشم دیگه بالاترینش مرگه
ما که هممون بالاخره یه روزی میمیریم
ولی من همیشه گفتم یه ساعت زندگی با کیفیت برای من ارزشمندتر از صدسال عمر بی کیفیته
یکی از عواملی که زندگی رو بی کیفیت میکنه موندن تو محیط امنه حرکت نکردنه تجربه نکردنه ترسیدن از چیزهای جدیده فرار کردن از موقعیت های جدیده نرفتن برای کسب مهارت های جدیده مهاجرت نکردنه
اونایی که مهاجرت کردن از محیط امنشون فراتر رفتن من همیشه اینارو تحسین میکنم
نه تنها مهاجرت به یه کشور دیگه بلکه مهاجرت از روستای خودشون به روستای دیگه مهاجرت از شهرشون به یه شهر دیگه
مهاجرت از نقطه ای که امنه براشون
ابوموسی اون محیط امنی که وایستاده اون مرغ و خروسایی که حشره و غذای جدیدی که پیدا کردند رو ابوموسی هیچوقت پیدا نکرده
اون کسی که میره موتورسواری میکنه که عشقشه حتی میخوره زمین پاش قطع میشه بنظرم اون بهتر و باکیفیت تر زندگی کرده
اون کسی که میره کوه ها رو فتح میکنه تنهایی و تو سرما میمیره اون بهتر زندگی کرده
کسی که از همون مسیری که میرفته سرکارش سال های سال حتی تلاش نمیکنه از یه مسیر دیگه بره هیچ ریسکی نمیکنه هیچ حرکت جدیدی نمیکنه با هیچ آدم جدید و غریبه ای ارتباط برقرار نمیکنه (ارتباط برقرار کردن با آدمای جدید و غریبه هم رفتن تو دل ناشناخته هاست که تو این مورد خیلی ضعیفم)
یه محیط سربسته پر از ترس و درجا زدن داره و البته چون هیچ ریسک و حرکتی نمیکنه خب عملا هم هیچ اتفاقی براش نمیفته
آدمایی داریم ماجراجویی کردند الان 80 سالشونه این نیست که بگیم اونی که ماجراجویی کرده زود مرده
زندگی زیباییش به تجربه کردنشه نه طولانی بودن عمر
حتی ما با صحبت کردن با آدمای غریبه نگران میشیم
از اینجا شروع کنیم و بریم با آدمای غریبه صحبت کنیم
این خودش خارج شدن از منطقه امنه
خیلی از ما از اینکه بریم یه مهارت جدیدی رو یاد بگیریم میترسیم برامون خیلی عجیب و پیچیدست بریم یه مهارت جدید یاد بگیریم
همون چیزی که خیلی برامون ترسناک و عجیبه بریم و از منطقه امنمون خارج بشیم
خیلی از ما باید یه مسافرت با پلن داشته باشیم و بریم ولی تو یه مسافرت بدون پلن برو
از یه جایی شروع کنیم و زندگی رو تجربه کنیم و از محیط امنمون خارج بشیم
استاااااااد فوق العادست این فایلتون چقدر آگاهی داد بهم ممنوووووووونمممممممم
خیلی نیاز داشتم به این فایل بخدا که مخصوص خودمه
استاد میگه
زندگی یه فرصت کوتاهیه
من همیشه مرگ رو نزدیک خودم میبینم
برای همین زندگی رو یه فرصتی میبینم که باید همیشه ازش لذت ببرم
بنابراین هیچی رو نمیذارم بمونه برای سال بعد و … زندگی رو همین لحظه تجربه میکنم
توی این بیماری خیلیا خودشونو بستن به خونه و هیچ جا نرفتن و آخرشم این بیماری رو گرفتن و نخواستن حتی یه قدمی بردارم
بشینید بنویسید همین الان که من میخوام از همین الان زندگی رو یه درجه یه درصد عمیق تر تجربه کنم یه متر میخوام از محیط امنم برم جلوتر چه ایده هایی دارم برای این کار؟
نمیخوام تکاملمونو رعایت نکنیم و تا حالا هیچ حرکتی نزدیم بگیم میخوام برم تو اقیانوس شنا کنم
یه درجه حالا چجوری؟
ارتباط با آدمای غریبه میتونه باشه و مهارت کسب کردن میتونه باشه
یه مسافرت بدون پلن میتونه باشه
مسافرت منظورم یه مسافرت طولانی نیستا منظورم یه جایی از شهرتون که تاحالا نرفتی سوار ماشین شو برو یه جایی یه کوهی یه دشتی یه تپه ای یه جنگلی برو ببین چه اتفاقی میفته
تنهایی برو چادر بزن تو طبیعت بخواب ببین چه اتفاقی میفته و اونوقت میبینید که چقدر زندگیتون بهتر میشه با کیفیت تر میشه
پس از این فرصت کوتاه زندگی درست استفاده کن که موقع مرگ حسرت نخوریم و نگیم که خدایا یه روز دیگه بهم فرصت بده طوری زندگی کنیم که هر وقت فرشته مرگ اومد گفت بریم بگیم بریم آغا
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم ازتون فوق العاده بود
این یه فایلتون یه دوره هست با کلی باورهای قدرتمند کننده بخدا فقط به این فایل عمل کنیم زندگیمون گلستان میشه خدایا شکرت
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید