درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۸ - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

450 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پریسا ولی زاده گفته:
    مدت عضویت: 1518 روز

    درود استاد عزیزم خواستم گزارش بازخورد احساس خوب = اتفاقات خوب رو بدم و بگم چقدر واضح و سریع جهان پاسخگو احساسات ما هست و چقدر من لذت بردم از این پاسخ

    من هر روز یه مسافت خیلی دور از خونه تا کلاسم باید برم و چون وسیله ندارم سخته و اینکه بخوام هر روز این برای این مسیر هزینه اسنپ تاکسی بدم در حال حاظر برام مقدور نیست و خب با اتوبوس تو شهری میرم و بر میگردم قبلا یخت بود خیلی باید توی ایستگاه صبر میکردیم تا خط مورد نظر بیاد و خداوند رو سپاسگذارم بخاطر اینترنت که نرم افزاری در اختیار ما قرار داد تا به راحتی اون مقصدی که هستیم بزنیم و ببینیم اون خط اتوبوس مد نظر ما کی به ایستگاه میرسه و خب این مشکل هم به راحتی حل شده دیشب توی راه کلاس به خونه یه ان به این موضوع فکر کردم و با یه احساس خیلی خوب از خداوند سپاسگذاری کردم که چقدر خوبه که میشه با یه هزینه خیلی ناچیز به دور ترین نقاط شهری که هستی به راحتی سفر کرد برای کسانی که توان مالی خرید ماشین یا استفاده از تاکسی رو ندارند واقعا از ته دل کلی از خداوند و شرکت اتوبوس رانی و همینطور راننده عزیز و خود اتوبوس که در زمستان گرم و تابستان خنکه سپاسگذاری کردم

    و اتفاق جالبی که امروز در ایستگاه افتاد این بود که منتظر اتوبوس بودم که یه اتوبوس نو و خوشگل تابحال ندیدم همون خطی که من باهاش میرم کلاس اومدو روی اتوبوس نوشته شده بود ازمایشی وقتی وارد اتوبوس شدم چون تازه وارد شده رایگان بود نمیدونید چقدر این من رو خوشحال کرد که دیدم با یه سپاسگذاری کوچک جهان هستی چه بازخوردی میده و چقدر سریع و با چه کیفیتی وارد زندگیت میکنه و چقدر خوبه که بتونیم اتفاقاتی که اطرافمون میوفته ببینیم و بفهمیم واقعا امروز خیلی خیلی خوشحال شدم دوستون دارم 💕

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      –– –• •••• گفته:
      مدت عضویت: 1587 روز

      سلام و درود به شما

      کامنت بسیار جالبی بود، یه مثال به ظاهر ساده ولی مفهومی بسیار عمیق و باوری بسیار بسیار ارزشمند در مورد شکرگزاری. یه وقتایی به این فکر میکنم که میلیونها نعمت وجود داره ، که ممکنه بعضی‌ هاشون رو تا آخر عمر هم متوجهش نباشیم. و چقدر کم شکرگزاری میکنیم.

      راستی داستان هدایت تون رو هم خوندم، چقدر جالب بود.

      وقتی خداوند بخواد دری رو به روی انسان باز کنه اونقدر شگفت انگیز چیدمان می‌کنه که آدم متعجب میشه و میگه آخه چطور ممکنه 😍😯

      در پناه رب العالمین جان همواره شادکام و ثروتمند و سلامت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        پریسا ولی زاده گفته:
        مدت عضویت: 1518 روز

        درود به هم مسیرم حمید عزیز ، سپاس از توجهتون به دیدگاه ها من هم مشتاق شدم داستان هدایتتون رو بخونم و چقدر جالب بود که هدایتتون و مسیر اگاهیتون به من نزدیک بود جالبه از روزی که دارم قران رو میخونم همینطور از هر منبعی که فکرش رو نمیکنم خداوند یک نشونه تایید راه درست و تشویق کردن بیشتر من رو در این مسیر بهم میده واقعا هر چقدر از استاد عباس منش عزیزم این عشق الهی سپاسگذاری کنم کمه چرا که واقعا برای من پیامبر زمانه ماست و اینقدر ساده راحت و با سرعت و با دسترسی اسان اینقدر عاشقانه ما رو راهنمایی و اگاه میکنه که اینقدر عشق در تک تک انسان های این خوانواده بزرگ موج میزنه و بی رسا بدون هیچ چشم داشتی اینقدر قشنگ و با علاقه به هم دیگه عشق میدیم احساس های خوب میدیم و توجه پاک میدیم و از حال خوب و مسیر خوبی که درش هستیم (در تمام جنبه ها) بدووون هیچ حسرت و حسادت و بد خواهی تشویق و راهنمایی میکنیم یه دنیای زیبا از نظر من اینجا واقعا خود بهشته از فایل های استاد تا دیدگاه هامون همه و همه پر از انرژی خالص خوبیست واقعا لذت میبرم وقتی میبینم از جان دل مینویسی و از دل پاسخ میگیری که میتونه یه دیدگاه ساده تو برای یکی راهنما و انرژی بخش باشه در پناه خدا هر روز شاد پیروز سر بلند و سلامت و ثروتمند باشی حمید عزیز 💚

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2154 روز

    بنام خداونده بخشنده و مهربانم

    سلامبه استاد عزیزم و بانو شایسته قشنگ

    الهی صد هزار بار شکرتتتتت…..

    إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ۖ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا ۗ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(توبه 40)

    اگر پیامبر را یاری ندهید، یقیناً خدا او را یاری می دهد؛ چنان که او را یاری داد هنگامی که کافران از مکه بیرونش کردند در حالی که یکی از دو تن بود، آن زمان هر دو در غار [ثور نزدیک مکه] بودند، همان زمانی که به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را [که حالت طمأنینه قلبی است] بر پیامبر نازل کرد، و او را با لشکریانی که شما ندیدید، نیرومند ساخت، و شعار کافران را پست تر قرار داد، و شعار خداست که شعار والاتر و برتر است؛ و خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

    خدایا بینهایت شکرت

    وقتی تو باشی همچیز هستتتتتتتت

    وقتی ارامش داری همچیزقشنگ همچیز زیباست همچیزززز عالیه

    خدارو شکر که قدم به قدم داریم یاد میگیریم و قدم بر میداریم خدایااااا شکرتتتت

    استاد ازتون ممنونم بابت این لایو زیبااااا

    استاد وقتی میگی خدا برای من بد نمخواد و هر اتفاقی بیوفته به نفع منه کن فیکون میشه…..

    وقتی که اعتماد میکنی به قلبت اونموقعست که الله اکبر میشه و لذت بخش

    چند روز پیش یه اتفاقی افتاد و گفتم یه خیری توش و میدونم جند وقت دیگه بجای اون چه چیزهایی که نمیاد به امید رب نازنیم الهی شکرت رب من شکرتتتت

    ازش میخوام که بهم اگاهی بده تا بتونم با قلبم رفیق باشم و الهامات رو به بهترین شکل ممکن دریافت کنم الهی شکرت رب من شکرتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1223 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که شنوا و دانا و بیناست خدایی که قدرتمندست خدایا من در برابرت تسلیمم من وقتی به تو وصل باشم دیگه به هیچ کس و هیچ چیزی نیاز ندارم چون تو برام همه چیز میشوی الهی تو را شکر میگویم سپاسگزارتم

    سلام و هزاران سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا رو

    چه فایلی چه صحبت هایی و چه هدایتهایی برای من هست

    هنوز فایل رو گوش ندادم اما یه کامنت خوندم چقدررر بی نظیر بود با خودم گفتم باز استاد گفته های خداوندرو میخواد به ما بگه آخ جونم

    گفتم بیام تشکر کنم از شما و تحسینتون کنم

    و خدا رو بابت وجود نازنینتون شکر کنم خدایا شکرت سپاسگزارتم

    تشخیص صدای خداوند با نجوای ذهن از کجا شناخته میشه ؟ به نظر من از آرامش و داشتن احساسه خوب مشخص میشه

    چون موج فرکانسی خداوند آرامشه

    وقتی از درون و فکر آرام باشی و بتونی ذهنتو کنترل کنی در هر شرایطی میتونی به صدای قلبت گوش کنی تا نجوای ذهنت

    چون ندای قلبت تو رو به مسیر زیبایی و خوبی و آرامش و احساسه خوب می‌بره

    اما نجوای شیطان به بیراهه و استرس و نگرانی و نا امیدی میبره به احساسه بد می‌بره

    هر چقدر و هر روز که پیش میرم کامنتها رو و فایلها رو گوش میدم بهتر قوانین جهان رو می‌فهمم

    و یه قدم کوچولو به سمته رشد و موفق شدن بر میدارم به سمته خواسته هایم چون ایمانم به قدرته خداوند بالاتر میره و بیشتر بهش اعتماد میکنم و تسلیمش میشوم

    استا ممنونتم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان…

    الحمدالله رب العالمین…

    ای عاشقان ای عاشقان؛ دل را چراغانی کنید!

    ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

    معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش…

    تا سر کشم من جرعه ای؛ از ساغر و پیمانه اش

    بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن…

    در مقدم او، بهترین تصنیف را آواز کن

    مجنون بوی لیلیم در کوی او جایم کنید

    همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید!

    ای عاشقان ای عاشقان؛ دل را چراغانی کنید!

    ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

    …………

    سلامی و درودی دوباره به صبح روشناییی بهشت همیشه جاویدانم…

    بهشتیکه “معنای زندگی کردن و زندگی آموختن را به من آموخت…

    و مرا در این مسیر هدایت و حمایت “کرد….

    سلام و درود دوباره به استاد عزیزم..که نمیدونم چه ساعتی از روز و شب رو “این پیام درونی من رو که الان به مدت چهارسال هست که دانش اموخته مسیرشونم رو میخواند…

    من چند سال پیش یه الهام قوی بهم رسید که توی بهترین دانشگاه آمریکا هستم…

    و من با همکلاسیام که هر کدومشون برای یه کشوری بودن صحبت میکردییم..

    دقیقا اون صحنه با برج تمپای استاد و دقیقا همون دانشگاه روبروی برج بود…

    و ما و همکلاسیامون سوار یه اتوبوس جت مانند سدییم و با سرعت خیلی زیاد بسمت ساختمانای اصلی اون دانشگاه رفتیم…

    استاد عزیزم… دقیقا اون خواب و الهام…بسمت مکان شما بود….و امروز من نرگس دانش آموخته شما میباشم….

    و سپاسگزار این خداوند بزرگم ،”که این قدرت رو توی وجودم ساخت که بتونم خالق تمام اتفاقات زندگیم باشم…

    الحمدالله رب العالمین..

    من با اون الهام و امروز در این دانشگاه توحیدی آموختم…

    تا خودمو پیدا کنم….تا خدای درونمو پیدا کنم و قدرت بگیرییم و بتونم بهترینها رو برای شرایط زندگیم رقم بزنم…

    من نرگس از سال 80 توی رشته طراجی و دوخت محصل بودم و هیچی نمیدونستم که میخاد این مسیر به کجاها کشونده بشه….

    و بعد از 33 سال خودمو پیدا کردم و هر چقدر روی شخصیتم کار کردم…..

    خدا رو بیشتر توی درونم پیدا کردم..

    جوریکه بیزنسم دیگه جوابگوی صدای قلبم نبود.

    .

    من با ورودم به سایت بدون اینکه به این فکر کنم که پول از کجا میخاد وارد زندگیم بشه….

    گفتم دیگه نمیخام نرگس قبل باشم….

    و همه بتهای درونمو شکستم

    و تمام وقت روی خودم ساعتها تمرکز کردم تا بببینم این اگاهیها “منو به کجاها میخاد بکشونه..

    ساعتها توی کوه بودم تا بببینم این قانونی که بهش رسیدم …میخاد چجور توی زندگیم تاثیر بزاره…

    و قدم به قدم خداوند نورشو توی کوه بهم نشون داد..هر روز بلا استثنا توی کوه مینشستم و با خداوند صحبت میکردم که بازم نورشو ببینم…

    و کم کم وقتی خودشناسیم قوی سد و قانون طبق مدارم گسترش پیدا کرد…

    قدم به قدم اون نور توی وجودم خودشو بهم نشون داد..بهم گفت نرگس دیگه نیازی نیست بیای کوه..من دیگه اومدم توی وجودت و بهت نزدیک شدم…

    چه ساعتها و چه روزهایی….جوریکه اطرافم ..مخصوصا مادرم میگفت چرا کارتو گذاشتی کنار…

    اینقدر درونم و فضای اطرافم پر از کثافتها و آشغالهای سالها نگهداری…زیاد بود..

    که کل اتاقامو بعد از سالها “گردگیری کردم..

    و هر چی داشتم بیرون ریختم…و هر چی مشتری زنگ میزد میگفت خانم علی پور کار میکنید..و گفتم من دیگه کار نمیکنم..

    استادم تمام وقت روی شخصیتم کار کردم..

    مثل کسیکه سالها از یه چیز خوب زندگیش دور بوده و الان بهش رسیده چکار میکنه…

    من تمام زندگیمو همینجور که شخصیتم قوی میشد….زندگی فیزیکمم تعقییر کرد و کم کم بیزنسم بدون مقاومت از بیین رفت و من با قدرت هر چیزی که مربوط بکارم نبود رو”ریختم بیرون..

    چقدر پارچهای بدرد نخور برای کارم..برای روز مبادا…همگی از شرکهای قبلم بود…و اون شرکها کارهای پوچ و بی هدفی که با یکی از شریکام انجام میدادم…

    دیگه حالم از اون کثافتها بهم میخورد…

    پرده ایی که توی اتاقم زده بودم..که فضای روشن توی اتاقم نباشه رو کندم انداختم بیرون…

    .

    و هر چقدر درونی شخصیتی قوی شدم….و خدا رو پیدا کردم..

    خداوند بهم گفت نرگس …من بهت نزدیک سدم..

    و الهاماتتتتت ی که من میدیدم…

    همشون……توی این مدت باعث شد که من با قدرت هر چه تمامتر سدهای پشتمو خراب کنم..

    و اصلا ترس و مقاومتی درکار نبود…میخاستم فقط نابود بشن….چون وضعیت خیلی خیلی ناجالبی داشتم…

    .

    که یه شب بهم الهام شد..که نرگس درختت جووونه زده و دیدم حصاری دورشه…و بهم گفت..با این اشخاص رابطتتو قطع کن…

    اولش یکم گارد گرفتم….گفتم چشم….و رابطه دوستانی که به من آزار میرسوندن و مایه مسیر شیطان بود رو حذف کردم…

    و کم کم هدایت شدم….تا رسیدم….به مرحله ایی که بهم گفت بعد از سالها توی این رشته باید از اول و پایه بشینی اموزش الگو سازی…و تمام اون قدمها که من زیاد از مسیرم میزارم باعث شد..

    امروز چیزی تولید بشه…

    که اصلا ماننندش توی دنیا نیست..اطلاعاتی که من بهش رسیدم….

    اونم توی رسته ایی که میشه از هر زرفش پول ساخت…

    استادم من 8 سال پول ساختم….دیگه اون مول منو ارضا نمیکرد..دوستنداشتم فقط هدفم پول ساختن باشه…

    حالا اون پول ساختن…در مسیر زجرو فلاکت بود و اخرشم هیچی نمیوند….

    و من همیشه دست از پا درازتر بودم…

    و من نرگس امروز با قدرت خدایی طرفم که هر لحظه !”””اینم بگم…هر چقدر مهربان و بخشندیگشو درک میکنم بیشتر و بیشتر به من پاسخ میدهد…

    و بیشتر در خدمت من کار میکند..

    چه الهاماتی چه مسیرهاییی

    استادم….چه شما!!!!چه من!!!!چه دوستانم توی این سایت…..

    هر چقدر بیشتر این نیروی درونی رو توی وجودمون گسترش بدیییم بهمون میزان هدایت میشیم و بهمون میزان مسیرها قدم به قدم به ما گفته میشه…

    و باید من نرگس شخصا !””وقتی خداوند رو توی زندگیم و تک به تک تصمیماتم “””قبول کردم…

    باید بزارم اون چیدمانها رو انجام بده..

    و کاری نداشته باشم این خاسته به کدوم سمت منو میکشونه..

    من باید اجازه بدم..بگم خدایا من این خاسته رو دارم خودت منو هدایت کن…..و هر چی گفت رو انجام بدم…و تکاملمو که گذروندم….و رسیدن به اون خاسته از جاییییکه فکرشو نمیکنی میگه بفرما..

    استادم جاهایی بود که من هیچ ایده ایی نداشتم.خدا شاهده اونم میگفت من انجام میدادم.بهم گفت بفرما!!!

    من داشتم برای اون خاسته زجر و بدبختی میکشیدم..گریه میکردم….7 سال!!!

    بهم گفت بفرما….

    الله اکبر…

    اینو دارم بخودم یادآوری میکنم…

    بهم وقتی میگه اینکار رو انجام بده..حتی برای خرید خاستهام..منو هدایت میکنه به مغاره ایی که اون شخص یه آدم درستکار هست…

    یادم از دایتان اصحاب کهف افتاد…

    که به دوستش گفت.بزار هدایت بشی که کجا غذا بخری…سعی کن کسی پی نبره.!که به ایین گذشتگانمون برگردیم..

    همون بحث هدایته….

    استادم اینقدر قرآن داره برامون با فهم قوی منطق میاره…

    که آقا!!!!!!هدایت میشی……..و هدایت نیازه که ارامش داشته باشی…آرامش نیازه که روی هیچکسی حساب باز نکنی..

    همین دیشب دو شخص داستن یه موضوعی رو راجع به من رد و بدل میکردن..

    اون طرف مقابلش یه صحبتی کرد…و بهش گفت من که به زور نمیتونم اینکار رو انجام بدم..

    و یه تو دهنی به اون شخص زد..و از من طرفداری کرد

    من دیدم این شخص توی این مورد داره واسه من..بخاطر یسری باوراش دست و پا میزنه..

    و قدرتشو دیدم هر بار به صفر میرسه…

    و بازم دیدم خودم داشتم برای همین موضوع شرک میورزیدم…و بازم اون شخص داست برای من دست و پا میزد!!!

    چیشد!!!

    هیچی بهیجا نرسید و نرسید…

    آقا خداست…..دل بهش بببند کاری میکنه دلهایی برات نرم میکنه کارهایی برات انجام میده که همه دست به انگشت میموننننن…

    همون دست به انگشتی که کافران در قیامت انجام میدن….

    بچهاااااا ما توی مسیری هستیم و بخودممم میگم!!!

    مسیری که ما جزو لایقان قرار گرفتیم..و این مسیر نیاز به یادآوری داره….

    تنها تنها تنها …..خوبی که در حق خودمون میکنیم..بزاریییم هدایت بشیم و نزارییم باورامون سد راهمون بشن…

    و ما رو بدبخت و ناتوان کننن.

    با قدرت راه برییم با قدرت صحبت کنیم…با قدرت ادامه بدییم .

    ولی یجایی نیاز نیست تلاش کنیم ..پس اعراض کنیم…

    نخاییم به دیگران بفهمونیم سکوه نشانه رضایته…

    بگییم….ما در مسیر درستیم صحبت کردن یعنی خودمونو از خوشبختی دور کردییم..

    و سعی میکنیم اعراض کنیم….

    و ما هر چقدر خودشناسیمون فوی تر میشه پاشنهامونو درک مبکنیم..به سرفت هر چه تمامتر میفتیم روی دوره تند مومنتوم…و از اونطرف اتفاقات بوم بوم …میفته…

    پس این ره عشق و عاشقی را ادامه بدییم…

    که هیچ آرامشی جز خودش وجود ندارد …

    یه شب توی بیمارستان بودم….اون شب شب سفر من به مسیری بود که خداوند برام چیدمانش کرده بود تا بدونم….

    و به این فهم برسم تو لایق بهترینهایی…

    استادم اون جسد …رو که دیدم…..و داشتن با وسایل ساکشن به اون نفس میدادن..و تمام پرده ها رو کشیدن که اون شخص رو برگردونننن نتونستن..

    من مثل فیلم سینمایی داشتم اون صحنه رو میدیدم..

    و دیدم روی پای اون شخص یه خط خودکار افتاده..

    و دیدم چه با زجری این شخص فوت کرد…

    اونجا بخودم گفتم….

    نرگس بببین…..

    قدر خودتو بدون…

    چون صحبت پدرش احتمال خودکشی اون شخص بود…

    گفتم خودتو لایق بهترینها بدون و برای یسری خاستها نخاد خودتو زجر بدی..و گریه کنی…

    و تو بسمتی میری …که هیچ عوامل بیرونی فرصت دوباره زندگی کردن رو بهت نمیده…

    و من به مدت چند ماه هست خداوند داره تضادهای سلامتی بدنمو روی سرم بارش میده..

    و میگه نرگس باید قانون سلامتی رو بخری..

    ایتاد عیکس از 7 آذرماه رفتم پیاده روی تا دقیقا قبل از اینکه هدایت اومد بزار کنار بچسب به بیزنست برای حلسه حضوری دستکشهات..

    و من فیکس 4 کیلو کم کردم و هر چی مسیر رو بهم گفت رفتم…

    و من هدایت شدم انسالله به زودی طی هفته آیتده وارد این دوره میشم..

    نمیدونم چجوری…

    ولی میدونم مثل دفعه های قبل برام چیدمانش کرده..

    انشالله هفته آینده مثل همین روز من با قانون سلامتی همراه میشم..

    و قدمهای زیادی طی تکامل و طبق هدایتهاش برداستم و با عشق این مسیر را تا ابد تا زنده ام سعی میکنم ادامه بدم…

    استادم این خدای بزرگ که اینقدر دقیق هدایو میکند….

    چرا من……بازگردم به مسیر قبلی….

    من تا ابد ادامه خاهم داد….انشالله….

    و من باید هدایت بشم…چون از مسیر رسیدن به خایتهام هیچی نمیدونم…

    و من هر روز از خداوند میگم..

    خدایا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جوییم…

    من جزو هدایت شدگانم و هدایت یافتگانم….

    و هر کدوم از ماهاااا حانشین خداوند بر ردی زمین هستیم تا هم بخودمون کمک کنیم و کمک کنیم جهان جای زیباتری برای زندگی کردن باشه…

    هم جهت جریان در مسیر خداوند خاهیم ماند انشالله..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    جمال گفته:
    مدت عضویت: 2515 روز

    درود و عرض ادب:

    به همه دانشجویان دانشگاه بین المللی ” جهان بینی زندگی ” .

    سپاسگزار خداوندم که مرا به این مسیر الهی هدایت کرد و سپاسگزار استاد بزرگوارم ” استاد عباس منش” عزیز و یار مهربانش سرکار خانم شایسته و تمامی دوستان فرهیخته همفرکانسی که با اشتراک گذاری تجربیات خودشان همچون استاد عرشیانفر گرامی باعث غنی شدن هر چه بیشتر محتوای این سایت الهی میشوند.

    به نظر من ، اگر کسی دنبال این هست ( چون تو کامنت های قبلی ام گفتم ) که چگونه میتوان نظیر راهی را که استاد طی کرده اند ، البته نظیر آنچه استاد طی کرده اند؟؟ چون طبق قانون خداوند که ” عدالت در تفاوت هاست نه در همسان بودن ” مانند افکار کمونیست ها ؟؟!!!

    اگر دنبال الگو گیری جهت بهرمندی برای اهداف ، سلیقه و پر کردن و رسیدن به نیازهای درونی خودتان هستید ، من فکر میکنم ، مانند کتابهای آسمانی ، که بقول قرآن ” ما این کتاب و آیات را فرستاده ایم که تاییدی باشد برای همه آنهائیکه پیشتر فرستاده بودیم ” حجت را تمام کرده تا در دنیای پس از مرگ بهانه ای نداشته باشید که بگوئید ما بی خبر بودیم و کسی برای ما نیامد تا راه درست را نشانمان بدهد؛ چون در باز در قرآن آمده که نگهبانان دروازه های بهشت و جهنم از شما می پرسند ” مگر از خودتان پیامبر و کتاب نیامد چرا؟ مشرک شدید؟؟

    یعنی به نظر من ، اگر کسی با جان و دل به این فایل های شماره های 700 تا 705 گوش جان بسپارد بقول استاد ، ” با گوش قلبش ” نه قلب فیزیکی که در قرآن بنام ” فؤاد ” آمده است نه قلوبهم یعنی مرکز دریافت الهامات .

    متوجه میشوید همانطور که قبلا گفته ام ، یکی از تفاوت های آشکار و مهم استاد با سایرین و دلیل اینکه چنین نتایج درخشانی گرفته اند ، در این است که برعکس دیگران از جمله خودم ، ایشان با این قوانین شهودی که من اسم آنرا گذاشته ام ” جهان بینی زندگی ” هر لحظه به لحظه زندگیشان با آن زندگی میکنند ، یعنی به تعبیر دیگر کلیت وجودی ایشان ، درون و برونش چیزی فارغ از این قوانین نیست و پیدا نمیکنید، چون ایشان به آن ” شاه کلید واقعی ” که خداوند در وجود همه انسانها تعبیه کرده دست یافته اند !!!

    البته تاکید میکنم ، این کلید را خداوند به همه انسانها داده و از همین بابت است که انسان را اشرف مخلوقات قرار داده ، چون قادر به تغییر سرنوشت خود و خلق آن به دست خود هستند.

    اما چرا همه ما نمیتوانیم به یک درجه نتیجه بگیریم ؟؟؟

    چرا بعضی ها آنقدر نتایجشان درخشان ، البته منظورم همان است که استاد همیشه به ان اشاره دارند یعنی ” پکیج ثروت ” شامل سلامتی ، آرامش ، روابط عالی، پول ؛ شهرت و غیره ،

    پاسخ به این سوال مهم قبلا ، توسط کتاب آسمانی چون قرآن گفته شده ” بستگی به ایمان شما دارد ” همان جمله ای که جناب عرشیانفر در همین گفتگو هم به آن میپردازد که جزء مکررات استاد عباس منش بوده و هست یعنی ” IN GOD WE TRUST” .

    یعنی همان که استاد همیشه به آن تاکید دارند و گفته شده اگر شما تمام محصولات سایت را بخرید و تمام دفترهای دنیا را هم پر کنید و بگویید من با سابقه ترین فرد این سایت هستم و….غیره قول میدهم که هیچ اتفاقی برایتان رخ نخواهد داد و شما فقط و فقط انبار اطلاعات هستید؟؟؟!!!

    یعنی میرسید به جمله معروف استاد ” ایمانی که عمل نیاورد ” حرف مفت است ”

    و مثل فیلم مارمولک که میگفت ” فل واقع ، من به این جمله ” که به تعداد آدمهای روی زمین ، راه رسیده بخدا وجود دارد، فکر می کنم که همگی باید کاری نکنیم و فقط بنشینیم و تا میتوانیم در مورد این جمله فکر کنیم ” .

    بنظرم مثل خود من ، اگر کسی با گوش قلبش ، به این فایل های اخیر استاد گوش دهد ، تازه متوجه میشود که حرفی که استاد تاکید دارند ، یعنی حرکت با توکل به الله ، چه پیامدهای آشکار و چه تفاوت های شگرفی با تفکرات ذهنی و مغزی دارد.

    یعنی ما در هر سطحی از زندگی که هستیم ، همانی هستیم که باید باشیم ، یعنی سطح زندگی ایی که الان تو درون آن هستی ، دقیقا طبق قوانین ثابت خداوند که استاد به آن تاکید دارند ، فرقی نمیکند که پامبر باشی یا یک فرد عادی ، تو برداشت کننده بازتاب ” جهان بینی زندگی ات” هستی و لاغیر.

    چرا؟؟؟؟

    چون کلیدی که خدا بشما داده ، به میزانی که به خداوند اعتماد داری !! درب های نعمت را برایت باز میکند و هر وقت بقول استاد در فر کانس های منفی مثل خشم ، غرور، تعصب ، حسادت ، شهوت زیاد ، غیبت ، قضاوت ، درغگویی و از همه اینها مهمتر ” ترس و حزن ” افسردگی و دل مردگی و بی انگیزگی بسر میبری ، نتایجت بتو میگویند ، درجه اعتمادت و نه اعتقادت ، کم بوده که چنین نتایجی گرفته ای و الان در این لحظه در این سطح از زندگی هستی !!!

    من قبلا هم گفته ام ، اگر من به این سایت میگویم ” دانشگاه بین الملی جهان بینی زندگی ” به دو دلیل است.

    اول آنکه تمام آنچه که هر کدام از ما در طول عمری که خدا بما داده از مدسه گرفته تا دانشگاه ، یاد گرفته ایم خیلی هنر کرده باشیم فقط به درد ” زنده بودن مان ” امرار معاش میخورد و در ابعاد بالا اگر دست یافتیم ، وسیله ای است برای آگاهی های ناب زندگی.

    ولی یادمان باشد ، مانند قانونی که استاد به ان ایمان دارند هیچکدام آنها نمیتوانند در شما تغییر ی به وجد آورند و شما هم قادر به تغییر هیچ کس حتی بچه تان هم نیستید مگر اینکه خودتان بخواهید تغییر کنید؟؟!!!

    که وقتی به زندگی خودم نگاه میکنیم ، دقیقا زمانی نتایجی خوبی گرفتم ، که با پا گذاشتن برروی ترسهایم البته با طی کردن فرایند تکاملی ، با حرکت و توکل بخدا انجام گرفته و هزاران بار اگر نتیجه نگرفتم فقط بخاطر عدم حرکت و با ترسهایم زندگی کردم.

    من در کامنت های قبلی ام ، گفته ام .

    اگر جنس ایمان و درجه ای از ایمان عباس منشی را جلوی چشمتان بیاورم که البته استاد در اینجا اشاره مختصری به ان کردند ، را بگویم که البته من هیچوقت چنین ایمانی الان هم در خودم نمیبینم و لی طبق اموزه های کلاسیک ” هر کسی که بیشترین ریسک را میپزیرد ، بیشترین سود را هم میبرد” که جنس آن از نوع دیگری است و قابل قیاس با این مباحث ناب نیست.که گفتم شما در دانشگاه یه شاخه از هزاران شاخه لازم برای زندگی را یاد میگیرید نه ، ” پکیج ثروت ” را.

    اما آن درجه ایمان ، من قبلا گفتم ، نمیخواهد به 10 یا 15 سال پیش برگردیم و بگو ییم در آن سالها چند میلیارد در آمد ماهانه از طیق ” فروش محصولات تند خوانی ” که استاد داشتند ؟؟!!

    برای اینکه ابعاد درست دستتان بیاید ، حدود سال 90 که دلار 1000 تومان بود ،؟؟؟!!

    چند میلیارد همه نه بگویید ماهی یک میلیارد؟؟

    با همین دلار 30 هزار تونی!!! 10 سال پیش همه نه هیم الان؟؟؟!!!

    آیا منو شما ، انصافا ، چند نفر از ما حاضریم ، فقط و فقط بخاطر یک الهام درونی به همین راحتی که استاد در این فایل صحبت می کنند ، و دقیقا با حرکت و توکل بخدا ، بدون هیچ چشم انداز روشنی مانند ، زمانیکه اول یک جاده ای ایستاده ای که آنقدر مه غلیظ آنرا در بر گرفته ( نجواهای ذهنی ) که به هیچ وجه ، ته آن و جاده معلوم نیست بتو بگویند اگر میخواهی به موفقیت بالاتر برسی باید از ماشینی که اینقدر برایت راحتی و سرعت در طی کردن مسیر را داشت ، پیاده شوی و پای پیاده دوباره شروع کنی و وعده بدهند ، تاکید میکنم ، وعده بدهند که ما در این مسیر اگر قدم برداری بتو امکانات بسیار بهتری از قبل و ماشین قبلی میدهیم؟؟؟؟!!!!!!!

    خوب ، بشنیم ، خودمان را قضاوت کنیم !!

    آیا تاکنون چنین ایمانی بخرج داده ایم ، که بخواهیم نتایجی به بزرگی ، مثل استاد عباس منش بگیریم ؟؟

    یادمان نرود وقتی استاد ، بجای مثال از حضرت ابراهیم و حضرت زینب و موسی و عیسی و یونس و محمد…. وغیره میگه آقا ، نمیخاد تضادی مثل سربریدن اسماعیل توسط ابراهیم را مثال بزنی ، بیایم عمل گرایانه ، در شرایط فعلی شما گوشه موبابلت بشکنه میای بگی ، حتما خیری در این هست که خدا میخاد منو بجای بهتری هدایت کنه ؟؟؟!!!

    و از اونها انسانهای ماوراء طبیعی درست نکنیم ، که اگه تونسته خوب حضرت ابراهیم بوده ؟؟ منکه نمیتونم ،؟؟

    برای همینکه استاد میگه تو فایل ، “من همیشه با این جمله مشکل داشته ، که آیا خدا پیامبران را انتخاب کرد یا پیامبران خدا رو پیدا کردند؟؟؟”

    البته من اینو میخام ربط بدم به جمله ای که استاد در این فایل های ناب که واقعا قیمتی نمیشه روی اون گذاشت و در همین مباحث هست که نشون میده استاد بودن به ” کاغذ چاپ شده روی دیوار با مهر تایید ” دکتر فلانی از دانشگاه فلان ” نیست که بتونه درس زندگی بده ، اینجاست که ثابت میکنه ، استاد کیه؟؟ که چنین تفکر عمیق و نگاه عمیقی به مسائل داشته باشه؟؟ البته بت نمیسازم چون اساسا برای هیچ انسانی حتی پیامبرش هم چنین دیدگاهی ندارم ایشان خودشان هم چنین ادعایی هم ندارن ، اما از هر زاویه نگاه میکنم ویژه هستند.

    اما نظر استاد ، که اعتقاد دارن ، پیامبران خدا را پیدا کردند ، دقیقا مثل جمله طلایی بود که در یکی از فایل هایشان گفتند ” که شما فکر میکنید که وحی ایی که به پیامبر نازل شد ، شد قرآن یا وحی ایی که پیامبر شنید، شد قرآن.

    البته بقول خودشان ، ماحصل آن تفوت نمیکند چون شد قرآنی که در دسترس همه ماست اما، این دو با هم فرق دارد ، خدا باهمه انسانها با زبان احساس صحبت میکند اما چه کسی با قلبش گوش میکند یعنی همان مرکز و گیرنده الهام ، که این اراده و ایمان و قدرت کنترل نجواهای ذهنی را بگیرد ، و روی موج فرکانس الهام خدا کار کند تا فرکانسش را دریافت کند.

    یعنی آفتاب دلیل آفتاب است ، یعنی این پیامبران بودن که خدا را پیدا کردند چون گوش کردند به الهامات .

    و تمام افراد برجسته ، میدانند که طیف و گستره الهامات قابل قیاس با الهامات ذهنی و تجربیات نیست ،

    نمیخواهد جای دوری بروید ، نگاه کنید که هر آنچه که باعث پیشرفت و گستردگی جهان شده ، ما میدون انسانهای دگر اندیش بوده ایم که دنبال حل کردن تضاد هایشان بوده اند و بس .

    مثل استاد که بقول اقای عرشیانفر چند نفر همین الان حاضرند بروند توی پارک از سالخورده ها چنین سوالاتی بکنند که تجارب آن زندگی شان را تغییر دهد ؟؟

    چه کسی سوالاتی مثل استاد که برشمردم از خودشان پرسیده؟؟؟؟؟؟

    چه کسی با دست خالی حاضر شده بدون هیچ نشانه ایی ، شغل و درآمد و … غیره را که فقط بهم الهام شده کنار بگذارد؟؟؟؟

    جنس این ایمان با جنس ایمان پیامبران چه تفاوت ماهویی دارد؟؟

    فکر کنید؟؟؟

    اما خبر خوب آنستکه ، که همه این توانایی را دارند البته ، عده ای که آگاهی از این توانایی ندارند که بقول استاد ما فقط میتوانیم برایشان دعا کنیم ، که باز هم نتایج این دعا بخود ما برمیگردد، عده ایی هم که آگاهی دارند مثل من با ترس هایمان زندگی میکنم که حرکت نمیکنند ، و عده ای که با آگاهی کامل با این قوانین زندگی میکنن و با کنترل ذهن در شرایط سخت باعث رشد زندگی و جان میشوند که بقول خود قران عده قلیلی وارد بهشت میشوند و بقول استاد 95 درصد مردم تو در و دیوارند؟؟؟!!

    و به همین خاط معتقدم ، اگر گفته اند محمد (ص) خاتم پیامبران است و این کتاب اخرین کتاب اسمانی است .

    تکرار میکنم که بقول کتاب ” ملت عشق ” اثر خانم الیف شافاک ، شمس تبریزی ها و مولاناها هرگز نمیمیرند و همه نیست اسمشان ” عزیز زاهارا اشاره رفته در کتاب” چیست چون همیشه میایند و میروند و این روند همچنان تا ابد باقیست، رساندن پیغام ” یکتا پرستی خداوند ” بر دوش کسانی مانند عباس منش افتاده که با خدای خودش عهد بست ، ” که میخواهد ابراهیم زمانه اش باشد ” که ما در عمل شاهد تغییر مسیر میلیونها انسان بواسطه آموزش های او هستیم ، نمونه اش خودم که همیشه با قرآن قهر بودم آما امروز اگر هر روز سوره ای و آیه ای را به زبان مادری نخوانم انگار چیزی را گم کرده ام که بسیار آرامش بخش قلب است.

    و بقول قران ” در نهایت همان عده قلیل ، یعنی صالحان دنیا را به ارث میبرند”

    مثل همیشه به نقظه ای رسیدم که دوباره بگویم ، کلام الکن و عاجز از سپاسگزای عمق این اگاهی های ناب است که هیچ ، تاکید میکنم هیچ قیمتی برآن نمیتوان نهاد. و فقط میتوانم دعا کنم .

    ” خدایا سپاگزار نعمت های توام که مرا در این مسیر الهی قرار دادی ، و امیدوارم تمامی همراهان این است الهی را همچنان در رها یکتا پرستی خودت نگاه دار.

    و بقول جناب عرشیانفر ” استاد شما سر سفره نیت پاک و ایمانتان نشسته اید”

    پاینده باشید.

    بقول قرآن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  6. -
    آتنا شکیب گفته:
    مدت عضویت: 555 روز

    به نام خداوند بی نهایت بخشنده که هر چه دارم از آن اوست خدایا من بدون تو هیچم تو هستی همه کاره

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته نازنین

    سلام به همه دوستان در این سایت الهی

    خدایا سپاسگزارم که پای تعهدم هستم و امروز رسیدم به روز شمار تحول من روز شمار 153

    من شاید بار پنجم باشه گفتگو از 49 تا 53 گوش میکنم واقعا هر دفعه نکته جدید یاد میگیریم

    من دارم یاد میگیرم برای کوچکترین مورد از خداوند هدایت بخوام و واقعا هر بار ایمانم بیشتر میشه که خداوند هدایت میکنه وقتی بهش اعتماد کنم که جواب میده ، امروز درس گرفتم اگر احساس خوب آرامش داشته باشم در هم جهت با جریان خداوند هستم و صدای هدایت خدا رو میشنوم و عمل میکنم

    ولی اگر به جای حس آرامش حس ترس و تردید و نگرانی داشته باشم صدای شیطان میشنوم و حسم بد میشه ، فقط باید هر لحظه از احساستم آگاه باشم

    امروز از صبح تصمیم گرفتم با تمام وجود خود را تسلیم خداوند بکنم جالب بود چقد حال دلم خوب بود و روز جدید برام بود خیلی حس خوبی داشتم و قلبا خدا رو شکر میکردم یه جور حس سبکی و حس رهایی داشتم با خدا یکی بودم به قول خودش در قرآن وقتی تسلیم باشی نه ترسی داری و نه غمی داری و تازه پاداش هم میده ، خدایا ازت میخوام کمکم کنی ایمانم به تو قوی تر شه ، خدایا مرا در مسیر صبر بده و مرا ثابت قدم و استوار گردان ، خدایا راه رو به من نشون بده ، خدایا کمکم کن در همه چیز وجود تو رو ببینم

    خدایا مرا آنی به نفسم وامگذار .

    دوستت دارم خدایا و ازت بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    نازنین نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 935 روز

    سلام به خدای خوش سلیقه ام،🌹🦋

    وسلام به خدای رنگها🌈

    سلام به تمام بندگان خوب الهی دراین سایت، یک نکته بسیار جالب اینکه خداوند حتی از بچگی باما حرف میزده،باما بازی میکرده ،بما ایده می‌داده وهدایت میکرده،بله درسته اگه بچگی خودمونم یادمون نباشه ،وقتی الان به بچه های اطرافمونم نگاه می‌کنیم می‌بینیم که خداوند برای اینکه بچه ها راحت خوشحال باشن، راحت بخندن،راحت بخشش داشته باشن، راحت زودباور باشن و ذهنشون آروم باشه،به بچه ها تسلیم رو آموزش داده ،چون برای این که من در مورد عشق، پول، روابط، اجتماع و….. بخوام رشد کنم باید بتونم تسلیم ربّی باشم که به کمتر از این ربّ راضی نشم. و این ما بودیم که وقتی بزرگ شدیم دست کم گرفتیم و فراموش کردیم، جالبه استاد جان، من از بچگی بسیار حس نزدیکی به خدا داشتم و باخودم حرف میزدم و بازی می‌کردم، شاید بیشتر بازی هام تو اتاقم تنها با عروسکام بود، من و خدا، چقدر صحنه زیبایی بوده بازی من و عروسکامو و خدا. (تو پرانتز بگم گاهی ممکنه ما وسط راه شک به دلمون بیاد اما سال 91 با یک مربی آشنا شدم که درس کودک درون میداد و من دوباره رفتم کودک درون کار کردم که اتفاقا بزرگترین تمرینش این بود که هرکس بره یه عروسک واسه خودش بخره بزاره تو اتاقش، یااینکه بره سرسره بازی ،و درواقع میخواست این رو نهادینه کنه که ما باور نکنیم که دیگه این چیزا از سن و سال ما گذشته، جالبه اون زمان یک خانم 65 ساله بزرگترین عضو کلاس بود و رفته بود برای خودش یک عروسک قرمز خریده بود، منم رفتم برای خودم دوچرخه خریدم و هنوزم سوار میشم، یااینکه این رو یادمون داد که عین دوران کودکی لباسای عروسکی و رنگی و رنگ روشن بپوشیم، بله ما بزرگ که میشیم هم خدا رو گم میکنیم هم شادی هامون رو هم رنگای شاد رو و خیلی چیزا ) اسلحه خداوند داشتن حس خوووبه. و من همیشه این حس خوبو با عروسکام داشتم و هنوزم عین روز اول تمییز و سالم دارمشون و جلو چشام آویزونشون کردم،باهربار نگاه کردن همون حس خوب کودکی سراغم میاد ،از همون طفولیت خداوند تو یک احساسی بمن میگفت که باید تااخر عمرت عروسکاتو سالم پیش خودت نگه داری.این باعث میشه تو همیشه طراوت کودکی رو داشته باشی. باعث میشه که خیلی هم بزرگسالی رو باور نکنی و در دنیای آدم بزرگا غرق نشی(این الهام برای نگه داشتن حس خوب بین من و خدام بوده). و نکته اینکه ما باید همینجور که بزرگ شدیم این حس خوب بازی کردن با خدا و حرف زدن باخدا رو حفظ کنیم.این باورسازی رو قوی کنم که من در بازی هام و زمزمه کردنام، تنها نیستم(ربّ) هست. و یادمه دررابطه با لباسامم دقیقا همین حس خوبو داشتم و سالها لباسامو نگه می‌داشتم و از سر دوست داشتن و عشق ورزیدن میپوشیدم. من وحی پذیرم وقتی که یک زنبور وحی پذیره. من از بچگی بشدت باخدا حرف میزدم درددل میکردم و جالبه ازبچگی یه الهامی بهم شده بود که فقط باخدا درددل و سختی هاتو بگو و بشدت بهش امید داشتم که استجابت میکنه. اما دربزرگسالی دردودلای باخدا ممکنه رنگ عوض کنه و تبدیل به گله کردن بشه. بخاطر همینه که دیگه رنگ تسلیم بودن از قلب ما پرمیزنه و میره. جمله (من ابدیم) که جناب عرشیانفرم گفتند من از بچگی بسیار غلیظ این حس درونم بود که من ابدیم. و جالبه تا الانم این حسو دارم،از بچگی قلبم رسالت و ابدیت منو درک می‌کرد. بسیاری از خاطره هامو سالها نگه می‌داشتم و الان متوجه شدم که این الهام خداوند به من بوده برای داشتن و نگه داشتن حس خوب پایدار، و از بچگی یک مورد دیگه ای هم که داشتم هیچ وقت حس ناامیدی درونم حس نمیکردم برعکس اون داداشم که همیشه از بچگی غرمیزد به دنیا و می‌گفت دنیا دیگه چیه؟ جالبه بدونید من اصلا تعجبم میشد و میگفتم چرا این و خیلی ها میگن دنیا دیگه چیه، واقعا من از بچگی یه حس لذت، یه حس شادی، یه حس امید، یه حس اوضاع خوبتر میشه، همیشه تو وجودم بود، الانم هرکس منو میبینه میگه خیلی ریلکسی. یک نکته ظریف راجه به باور توحیدی 👈کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز ،ممکنه از نظر یک نفر که از دورتر نگاه کنه بگه این چرا تو این سن عروسک داره اما اونیکه همجنس و همفرکانس در این زمینه باشه حتی میره برای تو عروسک هم میخره. یااینکه لباسای عروسکی میپوشم ممکنه یکی بگه این بااین سنش چرا اینا رو میپوشه اما اونیکه همجنس وهمفرکانست باشه میاد وحتی باهات هماهنگ میشه، بهت لباس عروسکی کادو میده تحسینت میکنه وشایدم الگوش شدی. احساس خوب قدرت داره و یکی از قدرتاش جذبه،جذبه چی ؟جذب های که بهت حس خوب میدن و دقیقا شبیه خودته، مث این میمونه که یکی اومده تو لباسای تو، تااین حد نزدیک. یک نکته دیگه اینکه در سکوت بیشتر تسلیم بیشتر رخ میده من از بچگی اصلا حس بدی از تنهایی تو اتاق بودن نداشتم هیچ وقت نشد که بگم حوصلم سررفته وتازه تعجبم میشد وقتی کسی میگفت حوصلم سر رفته. و چه نعمت بزرگی در وجود من بوده که هیچ وقت حوصلم سرنمیرفته و حس بدی نسبت به زمان نداشتم و ادامه دار شد، الانم باوجود این که تلوزیون نگاه نمی‌کنم اصلا حوصلم سر نمیره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1348 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم که در این فضا هستم و دارم قدم های تکاملی خودمو به سمت احساس خوب طی میکنم ،

    احساس خوب پایدار نیازمند پشتیبانی قوی به وسیله ی باورهای مناسب در هر زمینه ای هست ،ما به اندازه ای که روی خودمون کار میکنیم و به اندازه ای که باورهای قدرتمند کنندمون تقویت میشه به همون اندازه در برابر تضادی که ممکنه پیش بیاد ، درست تر عمل میکنیم ،چون خیلی آماده تریم و کلی روی ذهن خودمون کار کردیم ،

    همون مطالبی که در کتاب رویاها میخونیم اینکه ما هر چقدر دیدگاه ذهن خودمونو شبیه دیدگاه روح کنیم و به اتفاقات و شرایط از زاویه ای نگاه کنیم که احساس بهتری به ما بده و این احساس بهتر پایدار باشه ،به این معناست که ما در کار کردن روی باور هامون داریم درست عمل میکنیم ،چون احساس ما خوبه

    بارها و بارها به تجربه دیدم که همه چیز کنترل ذهنه و بس

    همه چیز به این برمیگرده که احساس خودمونو خوب نگه داریم مخصوصا در شرایط سخت و شرایطی که نشون میده انگار هیچی خوب پیش نمیره ،اگر همونجاها بتونیم ذهن خودمونو کنترل کنیم ورق صددرصد به نفع ما برمیگرده ،

    مثال خودمو میزنم که برمیگرده به پارسال و یک معامله ملکی که در شرف انجام بود و دقیقه ی 90کنسل شد و من پولی طی کرده بودم بابت کمیسیون که خیلی فراتر از باورهایی بود که ساخته بودم و باورهام آماده نبود در واقع برای دریافت اون پول و جهان هم اجازه نمیده در هیچ صورتی ،ولی من همونجا تونستم احساس خودمو بهتر کنم و با سپاس گزاری بابت داشته هام خودمو به احساس بهتری برسونم و همون مشتری که یه جا دیگه معامله کرده بود بهم زنگ زد و ازم شماره کارت خواست و یه مبلغ قابل توجهی زد به کارتم با اصرار و گفت که این برای زحمتی که بهت دادیم و حلالت باشه ،این در حالی بود که من ذهنم رو کنترل کردم و به آرامش رسوندم خودمو و ننشستم مثل عموم کسایی که تو این کارن مشتریو فش بدم یا مالک رو فش بدم یا همراه مشتری که اتفاقا برادر طرف به من گفت فلان مبلغ می‌خریم و من همون مبلغ با مالک به توافق رسیدم و دقیقا روز قرارداد همین برادرش منصرف کرد از خرید و من به جای اینکه ازش کینه به دل بگیرم براش آرزوی سلامتی و ثروت کردم و فقط و فقط خودمو مقصر دونستم و گفتم که خب باید یک تکاملی طی بشه و اصلا به این بنده خدا ربطی نداره یا به هر عامل بیرونی ،نه من باورهای آماده باشه ،دریافت میکنم و اگر قدرت رو به خداوند بدم هیچ کس نمیتونه تاثیری و خللی در مسیر من ایجاد کنه و اگر من ذهنم رو کنترل کنم همیشه عدو‌شود سبب خیر ، و بعد اون داستان من مسیرمو ادامه دادم و نجواهای ذهنی رو کنترل کردم و روی باورهای فراوانی و لیاقت و همه و همه کار کردم و رفته رفته کمیسیون های دریافتی من رفت بالا و البته یک شریکی داشتم که برای خودش و کارش ارزش قایل نبود و می‌گفت که بابا کوه نکندیم که این و به اون طرف معرفی کردیم و معامله شده و حالا هر چه کمیسیون و داشتن میدن و من یه شدت مخالف بودم و میگفتم من کارم ارزشمنده و باید طرف نقد در کمال عزت و احترام بهم کمیسیون درخواستیمو بده و روی این باور کار کردم و همه ی مشتری هام خدارو شکر افرادی بودن که حتی بهشون میگفتم عجله ای نیست حالا شبه فردا صبح میزنی ،خودشون اصرار میکردن که نه آقای زارعی شما لطف کن شماره کارتو و همون شب میزدن وبه این نتیجه رسیدم که من فقط باید تکامل خودمو طی کنم و هیچ دست دیگه ای در کار نیست ،صدها و صدها مثال دارم از زمانهایی که مخصوصا در کسب و کارم ذهنم رو کنترل کردم و ورق برگشته ، و حتی شیرین ترین معامله ملکی پارسالمو اینجوری انجام دادم که یک معامله ای در شرف انجام بود که یک تضادی پیش اومد و من قشنگ بدون اینکه احساسم بد بشه نشستم روی کاغذ نوشتم که خدایا من چه مشتری با چه ویژگی می‌خوام و دوس دارم مسیر معامله چجوری پیش بره و همون شبش که به تضاد خورده بودم ،خدا شاهده گوشیم زنگ خورد و دقیقا همون مشتری که من تعیین کرده بودم از همه لحاظ به آگهیم زنگ زده بود و بگم که این سرعتی که روند اتفاقات داشت هم بخاطر اون باورهایی بود که خودمو بسته بودم بهشون و احساسم خیلی خوب بود و پایدار حالم خوب بود و همش خودمو بسته بودم به سایت و همه ی این سرعت اتفاقات خوب بخاطر قدرت تمرکزی بود که روی کارم داشتم و تسلیم بودم و فقط یه حسی بهم می‌گفت که وظیفه کنترل نجواهاست و بقیش بامن و سره یه معامله ملکی من 7بار جلسه گذاشتم با چندین مشتری مختلف اونم تبریز که مثلا یه ساعت با شهر ما فاصله داره و همه ی کسایی که میشناختن ،مسخره میکردن و میگفتن خودتو معطل کردی ها ،بیخیال شو و همش منفی میدادن ولی من اصن تو یه مداری بودم که اصن کر بود ،گوش من نمیشنید واقعا هیچی و الان یادم میاد که استاد وقتی میگه هی که کار می‌کنی صدای اون قویتر میشه ،الان میفهمم که واقعا همینه ،من انقد مداوم روی باورهای کار میکردم و تمرکز داشتم که اصن منفی ها و نجواهای ذهنم اصن قدرتی نداشتن و فقط صدای هدایت بود و اصن میدونستم که با تمام وجودم دارم مسیر و درست میرم و اتفاقات در تمام موارد رقم میخورد ،در تمام مواردی که روی باورهام داشتم کار میکردم و از خداوند می‌خوام که هدایتم کنه تا مدارها رو طی کنم و با احساس خوب قدم بردارم و ثابت قدم باشم و کمک کنه تا حواسم جمع باشه تا عجله نکنم ،چون دفعه پیش شیطان فقط از این طریق تونست نفوذ کنه

    ،یعنی من همه ی کارام داشت خوب پیش می‌رفت و به وضوح نتایج درتمام ابعاد تو دستم بود و مهم تر اون احساس رضایت و خوشبختی که میکردم درونا و راضی بودم ،و‌درامدم هر ماه صعودی داشت بالا می‌رفت ،اما با این حال و با این همه نتایج ملموس من باز رقم های خیلی بالا برای ماه بعد و بعد و بعدتر تعیین کردم و اصن یادم رفت یه جورایی که بابا اولویت احساس خوبه و همین احساس خوب و کار کردن روی باورها این همه نتایج رقم زده و شیطان از این طریق راهشو پیدا کرد و این عجله همه چیز و ازم گرفت آرام آرام و نتایج محو شدن ،خدارو سپاس گزارم که انقدی روی خودم کار کرده بودم که سریع فهمیدم ولی متاسفانه سریع نتونستم برگردم و یه جورایی کنترل ورودی هارو شل گرفتم و این یک تجربه خیلی بزرگ برای من شد و الآنم خداوند هدایت کرد تا به این شکل بنویسم و تا حالا اینطوری بهش نگا نکرده بودم و الان میفهمم بیشتر و واضح تر که داستان چی بوده ،خدایت صدهزار مرتبه شکرت که اینطوری هدایت می‌کنی .

    خدایا هدایت کن به راه آنان که به آنان نعمت دادی نه کسانی که برآنان غضب نمودی و نه گمراهان

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    در پناه الله یکتا .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2078 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام و درود بر استاد عزیز و مریم بانوی شایسته و دوستان نازنینم

    سپاسگزار خداوندم که توفیق دیدن این فایل و دریافت آگاهیهاشو نصیب من کرد

    ممنونم استاد جان که استاد ساده کردن آموزشهایی و بخاطر همین در عمق جان ما نفوذ می کنه

    خیلی حسم خوبه بیشتر چیزایی که استاد در این فایل مطرح کرد رو بصورت عملی دارم تجربه و زندگی می کنم

    دقیقاً همین جور که استاد میگه وقتی حسمو خوب میکنم و خدا با من صحبت می کنه حس خوبم بمراتب خوبتر میشه

    اولش صدای الهامات رو ضعیفتر می شنیدم یواش یواش و ذره ذره دارم صداش رو بلندتر و واضحتر میشنوم خدا رو هزاران بار شکر 

    دیروز اینقدر برای من فوق العاده بود و اتفاقات کوچولو کوچولوی زیبا برام افتاد و الهامات و نشونه ها رو دیدم و قوانین برام مرور شد که از شدت شوق دوبار اشک ریختم و سراسر وجودم مملو از حس سپاسگزاری از خداوند شد

    اینها هم  بخاطر این اتفاق افتاد که من خودمو آماده دریافت کرده بودم

    این روزا بیشتر از روزهای قبل مراقب احساس خوبم هستم بقول مریم جان مهدوی فر مثل ناموس ازش محافظت می کنم  صبح تو دفترم بعد از سپاسگزاری چند تا خواسته رو نوشته بودم از جمله اینکه میخوام امروز یکی از بهترین روزای زندگیم باشه، میخوام حالم خیلی خوب باشه،میخوام نقطه آبی داشته باشم(خیلی وقت بود چنین درخواستی رو تو دفترم ننوشته بودم)،میخوام امروز که ساعت ده و نیم صبح برای معاینه چشم میریم کلینیک رفت و برگشتمون خیلی راحت و عالی باشه راهها برای ما باز باشه،خدایا میخوام امروز ناهار مهمون تو باشیم،میخوام هدایت و الهامات ویژه بمن هدیه کنی

    توی راه تو ماشین با همسرم درباره این صحبت کردیم که وقتی زیباییها و خوبیها رو میبینیم و اونارو تأیید و تحسین می کنیم و (صدق بالحسنی) میشیم خدا هم پاسخ ما رو با (فسنیسره للیسری) میده و ما رو آسون می کنه برای آسانیها

    اپلیکیشن نشان ما رو از مسیرهایی برد که ترافیک کمتری بود

    جلوی کلینیک که رسیدیم دیدم شلوغه جای پارک نیست خیلی از ماشینها دوبله ایستاده بودن، ما هم دوبله توقف کردیم و همسرم پیاده شد رفت داخل کلینیک که نوبت ویزیت بگیره و من نشستم  پشت فرمون

    شیطان اومد نجواهاشو شروع کنه، بقول یکی از دوستان تو کامنتها گفتم بدو فرار کن این طرفا نبینمت! و با خودم گفتم الان همین جاها یه جای پارک خوشگل جذب من میشه..و شروع کردم به گوش دادن فایل هنوز دوسه دقیقه نگذشته بود که یه ماشین که روبروی در کلینیک پارک کرده بود رفت…

    به همین راحتی، و این یه نشانه و مرور قوانین بود برای من، که با کنترل ذهن و ماندن در احساس خوب اوضاع بنفع من تغییر میکنه و بسمت موقعیتهای بهتر هدایت میشم

    پارک کردم و رفتم داخل

    تو کلینیک که منتظر نوبتمون بودیم چشمم به برگه های رنگی رنگی قشنگی افتاد که رو دیوار چسبونده بودن رفتم جلو دیدم ده تا برگه رنگی اندازه ورق A4 هست در دو ردیف و خیلی جمله های قشنگ و نکات مثبتی توش نوشته بود:

    حال خوب ساختنی ست با نه به فست فود

    حال خوب ساختنی ست با ترک سیگار

    حال خوب ساختنی ست با یک پیام محبت آمیز

    حال خوب ساختنی ست با تولد فرزندان

    حال خوب ساختنی ست با ورزش و تحرک کافی

    حال خوب ساختنی ست با تلاش و امیدواری

    و چند تای دیگه…خیلی حس خوبی بمن داد

    همونجا متوجه آقایی که مسئول اعلام نوبت و راهنمایی مردم بود شدم دیدم چقدر قشنگ با لبخند و صمیمانه و خیلی با حوصله با مردم صحبت می کنه از روی مهربانی دست روشونه هاشون میزاره و جوابشونو میده

    خیلی تحسینش کردم تو ذهنم و به همسرم هم نشونش دادم آخر سر هم رفتم پیشش وبهش گفتم خیلی خوبه که شما اینقدر با لبخند و با حوصله جواب مراجعین رو میدین خدا بشما خیر و برکت بده، اونم با لبخند رضایتمندانه ای تشکر کرد..بعد خدا بهم الهام کرد که من دیروز سفر بدور امریکا قسمت 80 رو دیده بودم وخانمی رو که توی پارک مسئول گرفتن بلیطها و راهنمایی مردم بود و خیلی خوشرو و خندان با مردم صحبت و راهنماییشون می کرد رو دیده بودم وتو کامنتی که برای اون فایل نوشتم خیلی تحسین کردم این ویژگی خوب رو که خودم هم در چندتا سفری که به کانادا و آمریکا داشتم شاهدش بودم و اینکه وقتی چیزی رو تحسین می کنم هدایت میشم به دیدن و تجربه موارد بیشتری از همون چیزها

    ساعت سه بعد از ظهر اومدیم خونه و خیلی هم گرسنه بودیم غذایی رو که از روز قبل تو یخچال داشتیم رو گرم کردم و آوردم سر میز، یاد نوشته صبح توی دفترم افتادم که نوشته بودم خدایا میخوام ناهار مهمون تو باشیم..و بعد خدا واضح بمن الهام کرد که فکر نکن چون غذا رو خودت درست کردی میزبانی هرچی داری ازمن داری و همه همه سر سفره من مهمان هستید، و اینجا بود که بخاطر این الهام و بعد از اون همه نشونه ها و اتفاقات قشنگی که از صبح تا اون موقع دیده بودم و خیلیهاشم اینجا ننوشتم که کامنتم زیاد طولانی نشه اشکم در اومد از شدت شوق و حس سپاسگزاری تمام وجودم رو پر کرد همینطور اشک می ریختم و با خدا صحبت می کردم و ازش تشکر می کردم که خدایا شکرت چقدر قانونت درست و دقیقه چقدر وقتی من یک قدم بسمتت بر میدارم تو در پاسخ چندین قدم بسمت من بر میداری

    با این هدایت ها و نشونه ها و صحبتها چقدر احساس خوبم بمراتب بیشتر شد

    بعد هم چون شب کم خوابیده بودم و خوابم میامد رفتم خوابیدم و  جاتون خالی اینقدر بمن چسبید که نگو، همین جوری اتفاقات کوچولوی خوب  پشت سر هم  اتفاق می افتاد و احساس خوبم خوبتر میشد

    بعد بچه ها اسکایپ تماس گرفتن و چقدر گفتیم و خندیدیم و بخصوص از دیدن خنده های نوه سه ماهه عزیزم لیلیان لذت بردیم و شاد شدیم من هم ماجراهای روزم رو براشون تعریف کردم

    و  آخرین چیزی که حلقه اتفاقات خوب دیروزم رو کامل کرد دیدن نقطه آبی کنار عکس پروفایلم بود و اونجا بود که برای بار دوم اشکم از شدت شوق سرازیر شد..و ایمانم چند درجه قویتر شد

    این هم رد پایی برای من باشد از عمل به بزرگترین و اساسی ترین قانون این جهان که همان احساس خوب=اتفاقات خوب است

    در پناه خدا شاد و سربلند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      سپیده سیف گفته:
      مدت عضویت: 1233 روز

      سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جانم

      سلام خدمت فاطمه با ایمان وخوش قلبم

      چقدر لذت بردم وکیف کردم از خوندن کامتتون

      وقتی شروع کردم به خوندنش هنوز تقریبا اوایلش بودم که خدابهم گفت این کامنت رو برو توی دفترت بنویس ومنم گفتم چشم

      وقتی شروع کردم به نوشتن کامنت شما توی دفترم دیدم وای عجب چیزی شما تجربه کردین واونجایی که فرمودیدخدا بهم الهام کرد که فکرنکن چون غذا رو خودت درست کردی میزبانی هرچی داری ازمن داری وهمه وهمه سر سفره من مهمان هستند

      چطوری میتونم دیوانه ی خدا نشم وقتی که الان دلم میخواد داد بزنم خداجانم نفس من شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت وبازم شکرت که از موقعی که ما انسانها توی شکم مادرمون بودیم به ما روزی دادی تا به همین لحظه.

      بخدا دارم دیوانه میشم از همین یک جمله ای که خدا بهتون گفت

      خدایا شکرت که لیاقت دیدن وخواندن ودرک کردن این جملت را داشتم.

      دوست عزیزم همیشه موفق وشاد باشی ممنونم که خاطرات قشنگ رو برای ماهم نوشتی

      ممنونم ازاستاد عزیزم ومریم جانم بخاطر این فایل بینظیرتون.

      درپناه الله مهربان باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2078 روز

        سلام بروی ماهت سپیده جان

        خدا رو شکر که دیدگاهم برات مفید بوده

        خیلی ازت متشکرم که برای کامنتم پاسخ نوشتی

        شما رو خیلی تحسین می کنم چقدر زیبا نوشتی چقدر نوشته ات دلی و پر از احساس عالی و سپاسگزاری بود باور کن من خیلی بیشتر از شما از خوندن جوابت لذت بردم و کیف کردم

        بقول دوستان این حال خوبت رو خریدارم

        همه ی خیر و خوبیهای دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    هدیه همتی گفته:
    مدت عضویت: 1737 روز

    پناه میبرم به خداوند هدایت گر من به سمت آرامش

    خدایا شکرت به خاطر نعمت بسیار ارزشمند آرامش که نتیجه حضور خداوند در زندگی من است.

    آرامش نتیجه تسلیم در برابر قدرت مطلق جهان هستی یعنی رب مهربونم است که از رگ گردن به من نزدیک تر است.

    خدایا به لطف خودت اجازه دادم که بنده تو باشم وتو عجب سریع الجواب هستی. همه چیز را برایم آسان وراحت کردی. وتا زمانی تسلیم باشم تو مرا با قدرت خودت پشتیبانی میکنی خدایا متواضعانه سپاسگزارم که با وجود نجوای های ذهن کمکم می کنی در شرایط سخت خودم را از مسیر. تسلیم وآرامش حفظ کنم.

    بخشش از طرف کسی انجام میشه که به برنامه ریزی خداوند معتقد است. وآرام است ومی بخشه. چون به سرچشمه بخشش وصل است .خدایا می خوام آنقدر تسلیم تو باشم که منیت را از وجودم دور کنم وفروتن ومتواضع در برابر تو با توحید وصبر ونیکو کاری یعنی

    کنترل ذهن ام. زندگی پر از آرامش واحساس خوب تجربه کنم.

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    امیدوارم همگی در پناه خدا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: