تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 68


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Juju گفته:
    مدت عضویت: 303 روز

    به خداوند بخشنده و مهربون

    میزان فراموشکار بودن انسان ها خیلی جالب هست. برای جواب دادن به سوال اول باید خیلی فکر می‌کردم تا به جوابی برسم. بعد از تغییر ما به سرعت یادمون می‌ره که کجا بودیم و از کجا به این نقطه رسیدیم.

    1. قبل از تغییر کاملاً به خاطر دارم که به طور مداوم و پیوسته در روابط مخرب با انسان هایی که هیچ تمایلی به پیشرفت نداشتن و اونها هم درست مثل من توی یک چرخه بی ایمانی، بی هدفی زندگی می‌کردن. خاطرم هست که روابط خوبی با خانواده ام و دوستانم نداشتم. حسادت و انتظار زیاد از بندگان خدا و نه خود خدا ! همیشه احساس بی انرژی بودن داشتم. به انگلیسی stuck بودن می‌گن که دقیقاً احساسی بود که من راجب زندگیم داشتم. بدون هیچ تغییری فقط و فقط یک چرخه مشخص.

    2. جواب سوال دوم و پنجم من تقریباً شبیه به هم هست. فایل ای که مثل یک جرقه بود برای من فایلی بود که استاد در تایم جنگ در سایت گذاشته بودن. سه چهار روز اول مثل بقیه‌ وحشت کرده بودم و ترسیده بودم و تا خود صبح بیدار میموندم و… امسال دقیقاً از لحظه ای تغییر و تحول در من شروع شد که اون ویدیو رو دیدم و فهمیدم که قبل از من بسیاری از این اتفاقات افتاده و خیلی ها رو زمین زده و خیلی ها رو هم به عرش رسونده. و چون از مدتی قبلش و دوران پندمیک تجربه این موضوع رو داشتم خیلی حرف های استاد رو با گوشت و استخوان احساس و درک کردم. و از اون روز شروع کردم به شکرگزاری کردن. کم کم ورزش رو شروع کردم.. کتاب می‌خوندم.. کلاس هام رو برگذار می‌کردم. دیگه شب ها با آرامش تمام که خداوند ازم محافظت می‌کنه می‌خوابیدم و این اولین قدم های من برای ارتباط با خداوند بود..

    3. 4. از اولین اقدام ها شکرگزاری! قدم زدن در محله های ثروتمند.. دوری و نادیده گرفتن آدم هایی که هم مسیر نبودند ..درست کردن منیفستیشن ژورنال، دریم بورد، ورزش کردن و به سلامت ام رسیدن، و الان ستاره‌ی قطبی و وارد کردن مطالعه مطالب استاد به روتین روزانه. و کم کم گوش دادن به صدای خداوند در تقریباً همه‌ی کار های کوچک و بزرگ. مثل انتخاب لباس..انتخاب خونه..انتخاب غذا. 6. موقعیت مکانی ای که درش زندگی می‌کردم به طور کلی تغییر کرده و مکان جدید رو به شدتتت می‌پسندم و هر روز از بابتش شکرگزاری می‌کنم. روابط بسیار خوبی دارم با دوستاتم و خانواده ام و همه چیز همیشه راجع به عشق و دوست داشتن و خوش گذروندن و کمک کردن به همدیگه هست. آدم های درست و حسابی ای وارد زندگیم شدن. از لحاظ جسمی و اندامی بسیاااررر تغییر کردم و احساس سلامتی و پر انرژی بودن رو در طول روز دارم. بسیار به خداوند نزدیک شدم و به این واسطه کار های هر روز ام به بهترین شکل ممکن برای من رقم می‌خورن. خیلی از لوازمی که دوست داشتم داشته باشم برام از جالب ترین راه ها برام فراهم شده . و مهم تر از همه تقریباً همیشه حس خوبی دارم! خوشحالم و راضی ! و زندگی بسیار لذت بخش شده برام “)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    علی انرژی گفته:
    مدت عضویت: 1091 روز

    به نام خدا ،

    عرض ادب و احترام ،

    نمیدونستم چی بنویسم چون تغییراتم کوچیکه ولی برا خودم قابل لمسه ،

    اما اینقدر فایل قشنگی بود و اینقدررررر صدای رزاخانم و حرفاش قشنگ بودن ،اینقدر قشنگ فرکانسش رو دریافت کردم که یه چندین بار گوشش دادم ،

    اولای راهم ، قدم قدم دارم این کاری رو که شروع کردم پیش میبرم و همین امشب با همین امکانات باااااااید کوبیده بزنم و بفروشم در کنار قهوه … چون تا کباب نکنم قدم های بعدی گفته نمیشن و پیشرفت نمیکنم ، پس باید بزنم تا بدونم دیگه باید چیکار کنم ،

    انگلیس رو هم دوس داشتم از قبل و یه لحظه فکر کردم رفتم انگلیس و برگشتم با صحبتای خانم رزا ،

    احساس کردم منم بهتر و بیشتر دارم تغییر می کنم ،

    دارم سعی می کنم شکرگذاریم رو با احساس تر کنم که مثل خانم رزا با تک تک سلول هام بتونم تغییر کنم و شکرگذار باشم ،

    ممنونم خدای من ،

    ممنونم استاد بزرگ ،

    ممنونم رزا

    و ممنونم از خودم که دارم ادامه میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1286 روز

    به نام خدایی که ازهمه به من نزدیکتراست ودارم سعی میکنم باورش کنم

    هرچند کم ولی چقد حسش قشنگه وقتی میشینی ومیگی خدایا من الان دوستای زیادی دارماااا ولی نمیخوام باهاشون حرف بزنم الان میخوام باتو حرف بزنم الان میخوام خودمو براتو ناز کنم الان میخوام جلوه ی زیبای توروتصور کنم

    خدایا ازهیچ کس توقع ندارم جز تو

    هیچکس کاره ای نیست جز تو

    چققد رزا قشنگ میگه اجازه بدیم خداببرتمون

    چقد صداش الهی بود

    من درتکتک لحظات گوش دادن به صدای رزا خدارو حس کردم

    خدایا شکرت

    شکرت دراین مسیرم شکرت که حالم خوبه

    خدایا ولی یه چیزی میخوام بیشتربرای توباشم میخوام عاشقت باشم میخوام یهوبه خودم بیام ببینم چن روزه فقط دارم به تو وزیباییت توذهنم فکر میکنم

    باوجود تونگرانی جایی نداره

    قلبم روباعشق ومحبت خودت آروم کن ومنو از سپاسگذاران درگاهت قراربده

    بعضی وقتا بعضی روزا که سعی میکنم بیشتر باتوباشم چققد قشنگ میشه همه چی

    کمکم کن یادم نره

    همیشه بگم خدایا همه چی باتو

    من بلدنیستم

    من ضعیف وناتوانم

    توقدرتمندی

    تودانایی

    تو دلسوزمنی فقطططط

    تویارمنی فقطططط

    تویی که ازهمه منو بیشتر دوسداری

    دوستدارم پروردگارم

    دوست همه‌ی

    همه‌ی لحظاتم

    دوستون دارم استاد عزیزم

    واستاد شایسته بزرگوار

    درپناه تنها فرمانروای جهان باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سعیده بابائی گفته:
    مدت عضویت: 1799 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام وقتتون بخیر

    سپاسگزارم از استاد عزیزم و دوستان که تو نوشتن کامنت ها مشارکت میکنن

    الهی شکرت برای همه چیز و همه کسانی که تو زندگیم هستند و من کنارشون لذت میبرم و رشد میکنم

    جواب سوالات

    قبل از تغییر کجا بودی چه احساسی داشتی

    همه کسانی که این مسیر سر راهشون قرار گرفته قطعا به یه چالش هایی تو زندگیشون برخوردن

    و از خدا هدایت خواستند و خدا هم اینها رو به این آگاهی ها از لول های پایین آورده تا به سایت هدایت کرد ..پله پله..با تکامل

    من هم همینطور بودم

    از نظر رابطه همش تنش بود

    احساس قربانی شدن

    احساسی نشدن

    احساسی بی ارزشی

    احساسی خشم

    آشنایی با این مباحث داشتم وقتی وارد سایت شدم و اولین فایل استاد به همراه خانم شایسته عزیز در مورد بروزرسانی فایل ها صحبت می‌کردم

    تو اون فایل خانم شایسته در مورد تسلیم و هدایتشان گفتن

    در مورد ترس و غلبه بر ترس گفتن

    در مورد پاشنه آشیل و تعریفش استاد صحبت کردن

    و فایلی که باعث شد بیشتر مشتاق شم در سایت بمونم

    فایل که خانم شایسته گفتند گنج چرا تابحال بهش توجه نشده

    در مورد دسته بندی فایل ها صحبت شد

    فایل دعای کمیل حضرت علی و نامه حضرت علی به امام حسن

    اولین فایلی بود که منو وصل خدای من و وصل این سایت کرد

    اولین اقدام

    قطعا کنترل ذهن بوده

    تغییر مسیر افکار

    عمل کردن به آگاهی ها

    گام های که برداشتم

    دفتر شکرگزاری و حرف های عاشقانه با خدا دارم و تقریبا اکثر شب ها با خدا حرف میزنم

    فایل گوش میکنم

    کامنت میخونم و کمی کامنت میزارم

    دوره جدید خریدم و رو پاشنه آشیل های خودم کار میکنم

    ستاره قطبی گه گداری انجام میدم

    چند روز که از مسیر دور میشی سریع مغزت آلارم میدن و روحیه و احساسی خوبه خبری ازش نیست و مثل معتادها برمیگردم به مسیر

    نتایج ملموس

    مهاجرت و انتقالی همسر به شهر خودمون از تهران

    شغل مورد علاقه ام رو دارم

    به صورت حضوری هفته‌ای یکبار فروش رو تجربه میکنم

    آرامش بیشتر

    فکر آزاد تر

    رابطه بهتر

    ایده های کاربردی تر

    انسان بودن و انسان ماندن

    آرامش…آرامش…آرامش

    سپاسگزارم از رزای عزیز برای این فایل و نتایج قشنگی که گرفتن

    رزا جان با باورهای که استاد تو صحبت کردنشون میگن ذهنشون رو کنترل کردن

    اینکه اگه یکبار بشه بازم میشه

    اینکه یه پله جلو رفتی شکر گزار تغییر ا باش

    اینکه خدا میرسونه

    اینکه به مو میرسه پاره نمیشه

    اینکه باید وا داد پارو نزد

    اینکه همه چیز به نفع منه

    برین تو ترسهاتون

    خدا به شجاعان پاسخ میده

    خدایا سپاسگزارم برای این جلسه

    در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    پارسا اژدهاکش پور گفته:
    مدت عضویت: 1576 روز

    به نام فرمانروای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان

    تهران تاریخ 1404/08/02 ساعت 22:08

    واقعا فایل بی نظیری بود و واقعاً اشک شوق و مهربانی و بخشندگی خداوند به صورت واضح و زیبا از زبان رزای عزیز به گوش ما خورد و خداوند خیلی واضح گفت دل و جان و زندگی خودت رو به من بسپار و کاری به مخلوقات و حاشیه و افراد نداشته باش امروز چندین بار این فایل رو گوش دادم خدایا شکرت بابت این سایت الهی و امید بخش…

    اولین سوال :قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من از سال 1396 با یک سمینار در شیراز آقای ساسان قرمزی با این مباحث آشنا شدم و خداوند من رو آگاه کرد به صورت تکاملی بعد آقای القاسی و بعد استاد آزمندیان واستاد توحید شجاعی و بعد استاد عرشیانفر و نهایت هدایت شدم به فایل های

    استاد گرانقدر عباسمنش و به جورایی خداوند گفت این شخص برای تو خوب هست و از زیر صفر شروع کرده و دنبالش کن……

    سوال 2:جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    اول از فایل های هدیه استاد آغاز کردم و بعد عزت نفس و انشالله مابقی دوره ها و فایل ها..

    سوال 3:اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین اقدام مهاجرت از شیراز به تهران و انشالله به زودی فلوریدا آمریکا….

    سوال 4:فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.!؟

    من شکر گزاری رو که خیلی وقت هست انجام میدم و اینکه قبلاً از استاد توحید شجاعی دوره ای رو تهیه کردم و انجام میدادم چیزی به عنوان (جهت دهی ذهن بود ) که فکر میکنم کپی از دوره استاد عباسمنش همون ستاره قطبی هست که بعداً متوجه شدم که هر روز انجام میدم و عالی هست..

    سوال 5:چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)؟

    هر لحظه که مشکل م مسأله ای بر می‌خورم میگم خدایا من نمی‌دونم تویی خدا و من بنده تو و به صورت معجزه وار کارها انجام میشود خدایا سورپرایزم کن من جز تو کسی رو ندارم…

    سوال 6:نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)؟

    احساس خوبی دارم و از این مسیر تغییر که داخلش هستم و خدا را شکر مهاجرت کردم و مستقل شدم .

    و یک کار یک شیفت اوکی شده و دارم از توانایی که دارم استفاده میکنم تا انشالله رشته روانشناسی رو در دانشگاه شروع به تحصیل کنم

    ولی از نظر مالی هنوز اون چیزی که می‌خوام اتفاق نیفتاده ولی همش مربوط میشه به باور که باید بیشتر روش کار کنم خدایا شکرت….

    سپاس از استاد عزیز و گرامی..

    به زودی فلوریدا آمریکا می‌بینمتون استاد گرانقدر

    (In God we trust)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مریم احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1278 روز

    سلام به همگی

    1.قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی

    قبل از آشنایی با استاد من آدمی بشدت اعصبانی پرخاشگر وافسرده بودم

    روز وشب خونه بودم اصلا از خونه بیرون نمی‌رفتم بشدت از آدما متنفر بودم بخصوص از خانوادم

    و همچنین از خودم رابطه خوبی با هیچکس نداشتم با خانواده همیشه دعوا میکردم سرکار نمی رفتم بودم میومد از کار کردن

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    فایل روی خدا حساب باز کن و بقیه فایل های توحیدی شروع تغییر من بود

    چون همیشه به خدا اعتقاد داشتم واین فایل ها خیلی به من کمک کرد و نقطه شروع تغییرم بود

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود

    بعداز گوش کردن فایل های هدیه اعتماد به نفسم بالا رفت هرروز خودمو تو آینه نگاه میکردم

    تنهائی میرفتم بیرون ، رفتن سرکار و کارکردن در جاهای مختلف ، نوشتن خواسته هام

    خرید جلسه اول 12قدم و تمرین ستاره قطبی

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    زمانی بود که سرکار همیشه با بقیه اختلاف داشتم هرجا میرفتم ناراحتی بحث و گریه برام اتفاق می افتاد بخاطر عزت نفس پایین در طول یکسال یازده ،دوازده جا کار کردم آخر به این نتیجه رسیدم من مشکل دارم باید اعتماد به نفس بالا ببرم و جنبه کاریمو بالا ببرم روی اعتماد به نفسم کار کردم

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    رفتار و نظرات بقیه برام مهم نیست الان هیچکس مثل قبل نمیتونه منو ناراحت کنه و

    رابطم با خانوادم خوب شده دیگه مثل چهار سال پیش نیستم که از خانوادم بدم بیاد و فضای خونه سنگین باشه

    اعتماد به نفسم بالا رفته سرکار میرم ورودی مالی داره ثابت میشه و اینو پذیرفتم کار جزئی از زندگی هست و باید همیشه کارکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1067 روز

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام وخداقوت به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی ام.

    خداراسپاسگذارم بابت اینکه دیروزتولدعروس گلم بودوالان برای ناهارتشریف میارن خانه ی ماخیرومقدم براشون دارم و توی سایت بهشتی ام تولداین عزیزرا هم به خداوهم به همه ی خانواده تبریک میگم.

    فرداهم 40مین روز زمینی شدن پرنسس الهیمان نوه ی عزیزم هست به مادرودخترتبریک میگم.

    خدایاشکرت بهم توفیق دادی ازصبح رفتم بیرون درتوان خودم وعزیزدلم 500هزارتومان براتولدش هدیه واریزکردم.

    الهی سپاسگذارم که به من توفیق دادی پسته ی خام وگلابی خریدم .

    الهی سپاسگذارم که به من الهام کردی خب همینهارو،روی میزبچین وتولدش رو تبریک بگو.

    الهی سپاسگذارم که امروزغذاچلوگوشت برامون درست کردی.

    قبل از تغییرکجابودی؟!توی جهنم سردرگم زیرخروارهایخهای گِل آلودسردوبیجان میسوختم وزیریخهای سرد دست وپا میزدم که دستام ازپاهام درازترشده بودند.

    آخ بنازم دستان پرقدرت خدای امروزم را چون زمانیکه قبرخداوپدرومادروکل طایفه خدا ی گذشته ام را همه آباد کردم ورق برگشت.

    اول ازخدای امروزم سپاسگذارم، وبعدازپسرم که راه نجاتم راخدابه پسرم معرفی کردکشتی نجات الهی باناخدااستادعشق ولبخندومعرفت که تاابدهاسپاسگذاری کنم کم است.

    استادپرانرژی دانشجوی نجات وپرورش یافته ی دستان پرخیروبرکت الهی خدااستادسیدعباسمنش (سیدبزرگواررررررررررسیدعرشیانفر)سوارقایقهای نجاتم کردوباکشتی آرزوهای دست یافتنیش مرااززیرخروارهایخهای سیاه جهنمی ساخته ی خودلیلاجان بود را به اقیانوس بی کران پرخیر و برکت استادعباسمنش پرتم کرد الهی شکربااین پرتاب که بامخ به ته اقیانوس خوردم وهرچی خورده بودم ازشیر بهتره بگم ازشیر شترمرغ تاجون آدمیزادهمه روبالاآوردم بازهم حتی ازنظرمالی شکست مالی خوردیم خانوادگی وازطرفی هم یک واحدپیش فروش داشتیم وشارژ این پروژه روهم میرسوندیم همه چی درهم شده بود.

    به قدرت خدابا وجود این نعمتی که بعضی ها را به دیارالهی روانه کردبعضی ها باناله ونفرین همدم شده بودندوبه شکرانه ی الهی بچه های ماهم که شرکت نظافتی داشتندوفشارکار خیلی روی دوش خودشون بودکم کم کارگرهاضعیف کارمیکردندویک دفعه ای شرکت خوابیدالهی شکرت بابت این نعمت پندمیک که آبادی زندگی ماشدوسکوی پرتابی به ظاهربدولی ناب برای ماخانواده به همراه داشت تاابدهاخدارابابت این فرصت ناب الهی سپاسگذارم.

    خانه ای که اجاره نشین بودیم صاحب خانه کرایه رو بردبالاگفتم اگه 2میلیون تومان جای دیگه بدم مطمئن باش حاضرنیستم به شمایک میلیون وپانصدهزارتومان بدم شکرخداتوی همون هاگیرواگیرا از تقریباوسط شهرآمدیم کناره ی شهرروبه بالاباکرایه 2میلیون و200هزارتومان تاقول نامه کردیم هنوزداشیم فرشهای کوچیک ودم دریهارو،میشستیم باکمک عزیزدلم بادستگاهای فرش شویی بچه‌ها که آماده جمع کردن لوازم بشیم عزیزدلم حدوابرج11سال1398 بازنشست شده بود وتوی خانه بیکاربود .وسط شستشوی فرشهای کوچیک بودیم پسردایی جانم سر زده به خانه ی ما آمد.

    البته ازناآگاهی من بودکه میگم سرزده وگرنه خدابرامون پلن چیده بود.

    گفت حسین جان راننده ی کامیونم داره میره بیایک چندوقتی باکامیون کارکن به خانه بیکارنشین من گفتم نه دوست ندارم بیادروستاوماقوم وخویش هستیم دورباشیم بهتره گفت دخترعمه جان طرف حساب منم خاطرجمع باش بالاخره وسط شستشوی فرش باماشین سواریش آمده بودعزیزدلموبردروستاشب باکامیون آمدجلوی خانه الهی شکرت من که عقلم نمیکشیدگویاخدااین برنامه هارو خدابرامون چیده بود حدودا4ماه ازبازنشستگی عزیزدلم میگذشت برج2 سال1399بودکه ازاین محله ی 20سال زندگی کرده بودیم گذشت وبه محل جدیدهجرت کردیم این هم ازبرکت هجرت که مااصلا هیچی بلد نبودیم والان هم بلد نیستیم فقط همینومیدونم باتک تک کوارکهای وجودم باخدادست به یقه شده بودم وکلا از زندگیم بیرونش کردم.تمام.

    هیچی هم ازقانون جذب نمیدونستم فقط چندسال پیش توی شرکتهای خریدلوازم ومعرفی افرادبرای زیرمجموعه ی هرمی بودیم وسرکلاس از سخنرانی‌های جناب استادآزمندیان گذاشتندکه حرفهای استادبرام سنگین بودویک استاددیگه که یادم نیست.

    وقتی میگم هیچی نمیفهمیدم شمافکرکنیدبچه ی پیش مهد رو میذارن براش مربی مهد به زبان انگلیسی حرف بزنه فقط یادمه استادآزمندیان فقط بشکن بشکن میزدویک بچه ای به نام فاطمه داشته ازاون وشیرخشک صحبت می‌کرد و منم حالم هی روزبه روز بدتروبدترمیشدازبس که تودام مقایسه افتاده بودم وبی ارزشی خودم که همیشه فکرمیکردم ماآدمهای معمولی گاو، وگوسفندهستیم توی چراگاهای شمال وامامان وپیغمبران وشهداو….الی آخر بقیه بودندوکسانی که قرآن رو بلدن تفسیرکنند اصلی های خداهستند. خخخخخخخخخخخخخخ.

    والبته ازبچگی خواندن قرآن برام راحت بودودیگه الان توی محله قاری قرآن بودم ولی نه خودم رو،ازگاو، وگوسفندان اونورترمیدونستم نه خدارو میشناختم خدایک پیرمردمثل بابام خوشگل مهربون بودحالابااشتباهاتمون وقتی مردیم می بره توجهنم بعدم حضرت زهراهمچون مرغی که دانه برچیددوستان رایکی یکی جداکندزهرا!!!!!

    آره جون داداش هرغلطی میخوای بکن ازهمه کمک بخواه که شفیعان ما، امامانومادرشون حضرت زهرا درقیامت پارتی بازی میکنندهرکس گریه برعزای این عزیزان داشته باشه جاش وسط بهشته.

    تمام همه چی رو برای خودم منطقی کرده بودم.

    آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ ازاین لیلا، واویلاازدست لیلا!!!!!

    بخدا ازاین بهتروبیشتر بلدنبودم.

    وادعانمیکنم جامعه مقصره پدرومادریا……….مقصرهستند.

    حتی ازخالق شیطان هم سپاسگذارم که بالاخره یک وسیله ای برای جداکردن مومن ومشرک بجاگذاشته که ماحدوحدودخودرابفهمیم حالابعضی وقتهاجاده خاکی میرم خدادستمومیگیره میکشه میگه بچه جان راه اینه بیا .

    چکارکنم دختربازیگوش وسربه هواهستم بنده تسلیم وپرتوقع یعنی اینویواشکی مینویسم شماهم یواشکی بخونین !!!!!!!!!ازخدابایدبگیریم هرآنچه میخواهیم من قبلا ازهمون خدای قدیمی خیلی چیزهاگرفتم ولی الان به خداخیلی دستورنمیدم بایدروی این ضعف درخواست نکردنم کارکنم یکم که درخواست میکنم سست میشم.حالاادامه ی صحبتهابرای اثاث کشی.

    وعزیزدلم چندروزی سرکاررفت ویک روزصبح که ازاین خونه رفت سرکارشب ازسرکاربه خانه ی جدیدآمدخخخخخخخ.

    وکم کم حرف وحدیثها ی عزیزدلم شروع شد کرایه ی خانه ازماهی500هزارتومان یک دفعه شد2میلیون و200هزارتومان کلی هم قسط وامهای خانگی داشتیم حق داشت فشار روش بود.

    پسر4م تو عقدکسب وکاردرستی نداشت پسرسوم قهرکرده بود.

    ازخانه بیرون رفته بود مقداری هم پول داشت بادعواازمن گرفت مینی بوس خریدکلاه بزرگی سرش گذاشتندازآخرهم که به خانه برگشت حسابی چوب روزگار، رو اوهم خوردمنم خوردم هردوله شده بودیم و باپادرمیونی نوه ی دایی جانم به دستورخواهرم بودپسرم به خانه برگشت ولی بعدازچندماه.

    به خاطرامضایی که ازش گرفته بودن که می گفت به من یک چای نبات دادندودیگه چیزی نفهمیدم امضا از من گرفته شده و ازآخر مینی بوس را هم ازش گرفتند و150میلیون تومان به دستش رسیدالخیروفی ماوقع.

    خداروشکربچه م به خانه برگشت ودو تاپسرهای بزرگترهم بیکارعزیزدلم یکسره غرغر می‌کرد.

    وباغرغرهای عزیزدلم دوباره یقه وپاچه ی خدارومحکم چسبیدم که ناگهان پسر2مم گفت یک فایلی دارم ازیک روحانی یک شیخ گوش میدین ؟!ماهم گفتیم آره مگه شیخهااینقدر دلقک بازی وخنده بازی هم بلدن ؟!اوناکه فقط روضه و گریه کردن به مامیگن!!!وازاینجابودکه شروع واستارت جدیدتوی زندگی ماخورد.

    چه احساسی داشتی؟!قبل از آشنایی با قانون جذب فقط ازاسترس وسرگیجه شبهاباناله های شدیدمن عزیزدلم بیدارمیشدوظرف 3شیره دستش بودبه دهان من می ریخت بایک دستش سرم رو بالامیگرفت بایک دستش 3شیره به من میدادالان نمیگم100٪خوب شدم ولی 50٪ بهترشدم به قول عاطفه جان توی زندان ذهنم که بماندتوی سیاه چاله های ذهنم گرفتاربودم.

    بازهم بااین همه نگرانی واسترس وقتی کسی مشکلی دادشت حلال مشکلات هم بودم ومیگفتم حالاهرچی که گرون شده آیاخداهم گرون ویاارزون شده؟

    یک چیزی دردرون من بودولی راهش روبلدنبودم تااینکه باقانون جذب آشناشدم.

    من اصلابلدنبودم که به خدااجازه بدم یعنی چه؟!!!!!

    تمرین کدام فایل یاجرقه ای که به من واردشد.

    من توی خیلی از کامنتهام این اتفاقات رو که برام رخ داده نوشتم.

    سال1399بااستادعزیزم سیدعرشیانفرآشناشدم بازهمین پسردومی استادمسافرکش وتاکس دارقراضه رابه من معرفی کردکه توی آمریکا کلبه چوبی روی آب بامرغ وخروس رانشان داد وبیشترتوسط استادعزیزم سیدعرشانفربااستادمهدکودکی سیدعباسمنش آشنایی بیشترپیداکردم وفکرکنم اینستاداشتم توی اینستا ازهمین نوشته هایی که با رنگ قرمزومشکی نوشته بودازاستادبودمن نمیدانم اسم اون نوشته هاچی بودمقاله بودیاچیزی دیگروهرکی حرف قشنگ میزدمنم دنبالش بودم دوست داشتم جاهای جدیدتربرم چون من که محصولات استادعرشیانفر رو استفاده میکردم نمیدونستم سایت وکامنت چیه بعدم پسردومم محصولات رو خریداری میکردباخط خودش بود.

    توی اینستااستادمیگفتندواردسایت بشین به پسربزرگم گفتم ازیکجابودن خسته شدم سایت یعنی چی؟ استادعباسمنش میگن بیاتوسایت منم میخوام برم توسایت منوببرتوسایت ثبت نامم کن انگاریک بچه ی کوچکم میخوام برم مهدکودک بلدنیستم ازکجابرم خخخخخخخخخخخ.

    بارهامیگم خدایامامهره های نشان استانداردهستیم اول که خدابعدپدرومادرهامون وحالاعصراینترنت شده بچه‌ها مون ماروساپورت میکنند خدایابابت این همه نعمتوخوبی چگونه تشکرکنم؟ یاریم فرما.

    سال1401حدودابرج11یا12بودکه پسربزرگم خیرببینه انشاءالله منوباگوشی خودم واردسایت کرد.

    وایِ منو، وایِ منو، وایِ من.

    این هم نعمت اینجاس کجاست جای من؟!

    راستش اولش نمیدونم چی فایلی دیدم ولی یک فایل چندساعتی ازروانشناسی بودمن دانلودکردم هنوزهم نمیدانم ازکجابودمن گوش میدادم هیچی هم متوجه نمیشدم ولی نوشته بوددانلودرایگان واول هرقسمت که همش یکسره بوداستادمیگفتن اگه پول ندادی من راضی نیستم منم میگفتم من که وارسایت هستم وازسایت دانلودکردم بازهم نمیدانم ازکجابودحلال یاحرامش رانمیدانم ولی پاکش کردم. الان هم روی همون خط آبی هامیزنم فایلهای هدیه رو پیدامیکنم خداروشکرتاهمینجابلدم میخونم ومینویسم راضی هستم به رضای خدا.

    وهمه ی فایلهابرای من حرفهای شیرین و زنده کردنم رادارند .

    ولی، ولی، ولی، امان ازاون فایلی که انرژی که نامش راخدانامیده ایم. واون فایلهایی که ازآیه ی (اذاسالک عبادی)استادسخن میگفت: دقیقایادمه به قول خدابیامرزمادرم میگفت مثل بزغاله خودم رو به زمین میزدم وفریادمیزدم خدایااین حرفهایعنی چی؟

    تاحالامگه کجابودی؟ دیگه یادآوریش الان اشکم رو درآورد.

    وادامه دادم یک نوه ی عمه جانم باما بااستادعزیزم سیدعرشیانفرآشناشدو، وقتی میگفتم استادعباسمنش صداش برام روح بخشه دخترش میگفت!!!!!!

    اَح اَح دختردایی حالم ازصداش به هم میخوره!!!!!!

    وکم کم بین ماواونهاهم جدایی افتادوحتی نوه عمه خانم تماس میگیره میگه دوست دارم ببینمت ولی ،ولی جداییهاروخداباشیرینی بین منوهمه ی اطرافیانم گذاشت وخیلی ازاین اتفاق راضی هستم این قول خدابودکه به‌زودی راضیت می کنم واقعاازدست این خدای زیباکه همه چیزرازیباخلق کرد.

    اولین قدم که برداشتم به گفته ی استادعزیزم سیدعرشیانفربودکه:

    قرعه کشی های خانگی همه رو تسویه کردم هم هرماه برای قرعه کشی می رفتم محله ی قدیمی کمک دوستم قطع رابطه کلاشد باشیرینی واحساس عالی هردوتامون بود.

    رفت و آمد توی محله ی قدیمی قطع شد.

    تلویزیون کلا80٪قطع.

    شماره تلفنهارو پاک کردم.

    غیبت نمیکردم الان بازهم بهتر کنترل میکنم.

    قضاوت خیلی به درجه ی کم رسیده البته سعی میکنم.

    حسادتم رافکرمیکنم ندارم ولی فکرمیکنم به خودم دروغ میگویم بایدبرای نجات ازحسادت روی خودم کارکنم.

    ان مع العسریسری راهمیشه کارمیکنم.وخیلی عالی اجرامیکنم درتوان خودم .

    الخیروفی ماوقع راهمیشه بکارمیبرم خیلی عالی اجرامیکنم هر روزبهترازروزقبل هستم.

    احساس دلسوزی وگناه برای دیگران روبایدروی خودم کارکنم. که بهتربشم.

    احترام گذاشتن به خودم روفکرمیکردم احترام خوب به خودم میذارم ولی میبینم اشتباه بوده نمیدونم اسمشوچی بذارم شایدکمالگرایی بوده نمیدونم چی بود.من خیلی واردنیستم که این رو چی میگن ولی میدونم اشتباه توکارم بوده.

    ترحم به دیگران راکم کردم کمکی هم ب کسی بکنم میگم این تمرین است برای بزرگ شدن خودم.

    کل وقتهام رو برای تنهابودن باخداخرج میکنم.

    ازلحظه های بودن باخانواده ام خیلی لذت می برم الان ازظهرکه پسرم باعروس گلم باپرنسس الهیمان آمدن یکسره بچه توآغوشمه وفقط خدااز احساس عالیم خبرداره خدایابابت این همه ثروتهاتوراسپاسگذارم.

    سوال4،5،6راخیلی بلدنیستم جواب بدم ولی کلااززمان بچه گی که مشق میگفتند ازبس که زیادبودبه خصوص برای عیدنورز یک دفترصدبرگ بایدپرمیکردیم خدابگم چکارشون کنه اون معلمهای عقده ای سابق رو واقعا حسم برای نوشتن خیلی پائینه ولی روزی یک صفحه مثل نمازهای اجباری سابق شکرگذاری رو می نویسم خیلی لذت نمیبرم وبقیه ی سوالهارونمیتونم جواب بدم یعنی بلدنیستم جواب بدم راستش وقتی فایل نگاه میکنم اول کامنتهای دوستان رو نگاه میکنم چون ذهنم میگه چی داری بنویسی توکه بلدنیستی واین بلدنیستم شده یک معضل برام باید این مسئله رو حل کنم.الان بچه‌ها شهرستانند میگم من بلدنیستم پول کارت به کارت کنم پسرسومی میگه بروپای عابریادمیگیری الان چندمرتبه رفتم زنگ میزدم بچه‌ها یادم میدادندولی امروزخودم رفتم برای عروس گلم هدیه ی تولدش رو کارت به کارت کردم. خدایاشکرت بابت سوادی که به من دادی واززحمات مادرم هم قدردانم که مارو به مدرسه گذاشت خدابیامرزدت پدرومادرعزیزم.

    اینم ردپای من توی بپربغل خدا تغیررادرآعوش بگیر .

    برای همتون دعای خیردارم خدایاآنقدربه استادومریم جون دوستانم وخودم وخانواده ام الهامات رو واضح بگو که فقط حال کنیم.آمین.

    متشکرم استادمریم واستادسیدعزیز خدایاتوراسپاسگذارم که هرآنچه دارم همش ازلطف توست وسوادی که توی این4سال ازاستادان عالی رتبه ام گرفتم بابت این سوادوآگاهی هم ازتووهم ازاین عزیزان قدردانم. وبابت سوادخواندن ونوشتنم ازمعلمهای عالیقدرم تشکرمیکنم.هرکجاهستندزنده یامرده درپناه حق باشندآمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2104 روز

    سلاااام

    خدایا شکرت که با این پروژه خفن همراهم و بزودی قراره نتایج خیلی خیلی خفن تری بگیرم

    اصلا هربار که داستان توحیدی رزا عزیز و گوش میدم اشک تو چشمام حلقه میزنه امیدوارم هرجا که هست صدها برابر اون روزش نتیجه گرفته باشه و پیشرفت کرده باشه

    و مهم ترین موضوع این فایل نعمت بسیار بزرگ سپاسگزاری که دیدم هم بچه های سایت کلی ازش نتیجه گرفتن و با همین شروع کردن و هم خودم بعد گوش دادن جلسه بینظیر هم جهت با جریان خداوند نتایج باور نکردنی ازش گرفتم طوری که هر دو سه روز یبار ظرفم پر میشه و خالی ش میکنم از تمرینی که استاد عزیزم دادن

    و جالبی ش اینجاست که یه چند روزیه اتفاقی با مادرم هم پای دیدن سریال یوسف پیامبر شدم و با اینکه قبلا بارها دیدم ولی یسری موضوعاتش و انگار داره برام بهتر جا میفته و کلی ازش درس میگیرم و اومدم دیدم تو متن همین فایل استاد نوشتن پیرو آیین ابراهیم باش که او موحد بود و مشرک نبود و دقیقا این قسمتی که دیدم داشت راجع به ابراهیم و موحد بودن صحبت میکرد (ایموجی چشم اشکی)

    قبل اینکه به سوال ها جواب بدم یه داستانی رو گفتم بیام بگم که بعدها اگه ذهن فراموش کارم یادش رفت با خوندن کامنتم تاکیدی بشه برام

    چند ماه اول کارم کاراموز بودم و سرپرستم یه خانم بسیار بی اخلاقی بود که همه ازش فراری بودن البته که نمیدونم باور میکنین یا نه با من صد درجه رفتارش فرق داشت ولی بازم یه جاهایی یه چشمه هایی ازش دیده بودم خیلی کم تقریبا اردیبهشت همین سال بود یکی رو اوردیم برای کمک کردن حجم کاری اون بنده خدا هم کاراموز بود یبار چنان رفتار بدی باهاش داشت که من هی با خودم میگفتم هرکس در هرجایی هست جای درستش هست تو دخالت نکن و به تو ارتباطی نداره ولی اگه ندای قبل بود جفت پا میرفتم تو صوررتش :))) خلاصه اون خانم جوری با ناراحتی و دعوا اونجا رو ترک کرد که شاهد برای مدیر اصلی مون من بودم و همش میگفت از خانم گلی بپرسید چطوری با من رفتار کرد مدیرم چون رفتار سرپرست مون و میشناخت حس میکرد مقصر خودشه اصلا هم از من نپرسید حق با کی هست

    یادمه دقیییقا تو همون روزها که بهم زنگ زد و دو دل بود که بیاد سرکار یا نه چون دانشجو بود و ه حقوق این کار احتیاج داشت و تایمش هم بهش میخورد زنگ زد بمن گفت تو خیلی صبوری من اصلا نمیتونم این رفتارها رو تحمل کنم گفتم بهش با من اینقدر بد تابحال رفتار نکرده ولی یه جاهایی هم من کوتاه اومدم برای اینکه میخواستم کار و یاد بگیرم بهش گفتم اصلا از کجا میدونی شاید رفتارش رو مخ فلانی هم باشه (مدیرم) و میخواد ما کار و یاد بگیریم و ازونجا بیرونش کنه گفت اینی که من دیدم جایگاهش اونجا محکمه و اصلا هیشکی باهاش نمیشازه و فلانی هم بخاطر من یا تو نمیاد این و بیرون کنه و واقعا در ظاهر شرایط جوری بود که این خانم همه جوره برای مدیرم نفع داشت چون هم وصول مطالباتش بخاطر رو مخ بودنش عالی بود و هم همه چیز و درست مدیریت میکرد ولی خدای من قشنگ یادمه یه حسی بهم میگفت موندگار نیست یادمه یبار اینقدر رو مخم بود که گفتم برو بابا من دیگه نمیام اینجا ولی بعدش این و با خودم گفتم اگه تو روی خودت کار کنی محاله انسان های بد به پستت بخورن یا تو ازونجا کنده میشی یا اون اون موقع ه نمیگفتم اون چون هیچ جوره امیدی به رفتنش نداشتم فکر میکردم شاید خودم دیگه نمونم اونجا ولی دقیقا 1ماه و نیم بعدش بعد از جنگ شرایط طوری شد که ایشون کارهای خودش به مشکل خورد و یه سوتی خیلی بدی تو شرکت ما داد و ازونجا رفت اوایلش میگفت برمیکردم و مدیرم میگفت شاید با ایشون همکاری کنیم ممکن هم هست دیگه نیان و کارهای ایشون با شما اصلا نمیدونین چطوری براتون بگم حسم و نه اینکه من با خودم دعا کرده باشم ایشون نباشه من در عین رهایی و رعایت قوانین اللهی تمرکزم فقط روی خودم بود و داشتم فایل ها رو کار میکردم و به خودم اومدم دیدم همه چیز به نفع من شد و دو هفته پیش بود که مدیرم اعتراف کرد که اون خانم خیلی رو مخش بوده و دنبال بهانه بوده ردش کنه بره چیزی رو که من بصورت الهام وار 5ماه پیش حس کرده بودم دقیقا بعد یک ماه و نیم بعدش اتفاق افتاد و من بعد از 4 یا 5 ماه متوجه ش شدم مدیرم گفته میتونه کاراموز بیاری و شما اینجا میشی مسئول بخش و کسی هم نیست بره رو مخم با ارامش کارهام و با هدایت و لطف خداوند پیش میبرم و میخوام بگم اینه نتیجه هدایت و تمرکز روی خود و ایمان و صبری که میدونه نتیجه بخش هست من نمیدونم قراره واقعا چی پیشش بیاد و همه ی اینها عملی بشه یا نه ولی میدونم اعتماد و ایمان به خداوند همیشه نتیجه بخشه خدااایا شکرت

    کامنتم و فعلا همین جا میبندم و تو کامنت بعدی درباره جواب سوالات مینویسم

    ممنونم ازتون استاد عزیزم دوستتون دارم خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    Fateme Ab گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    سلام سلام

    وااای استاد چقدر این فایل باحال بود

    شبیه اون فایلایی ک من را ب سوی نشانه ام هدایت کن

    امروز من ب چیزی هدایت شدم ک روزمو ک چه عرض بکنم زندگیمو میسازه

    صحبت های رزا

    ینی تجربش،تنهاییاش،مشکلاتش و مسیری ک دست گرفت و روزگاری ک برای خودش رقم زده

    بازهم اشک من جاری شد

    باتمام قلبم براش خوشحالم

    استادجان ایکاش ی راهی بود ک میتونستیم با بچه هایی ک ب این شکل حضور دارن توی سایت و عملکردشون انقدر ب جون و دل میشینه و اینجوری از اموزه های شما جواب کرفتن ارتباط بگیریم

    بله ختما ک نمونه های این چنینی توی سایت بسیاااره

    اما دیدین گاهی ادم با یکی ارتباط قلبی پیدا میکنه

    من مسبت ب رزا عزیز و راهکارهاش و ایمانی م دست گرفت این حسو دارم

    بازم از خداوند ممنونم

    ک ما راهنمایی چون شما داریم

    خداروشکر ک همچنان استمرار داریم

    و داریم در کنار شما این مسیر رو پیش میریم

    استاد عاشقونمممممم

    بمونین براموووون️️️️️‍↕️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مریم کنعانی گفته:
    مدت عضویت: 528 روز

    سلام به استاد عزیز و مریم‌جان

    فایل رزای عزیز رو من چندماه پیش هم گوش داده بودم و خیلی اون لحظه تحت‌تأثیر قرار گرفتم و با حرفاش اشک ریختم. می‌گفتم ببین مریم، میشه. ببین رزا خواسته و شده، تو هم میتونی. چون تقریبا یه چیزایی از زندگیش به من شبیه بود. مهاجرت کرده بود، درآمدی نداشت و من تازه از رزا یه پله جلوتر بودم چون خونه‌ای داشتم که توش زندگی کنم. خلاصه خیلی تحت‌تأثیر قرار گرفته بودم و تا چند روز صداش توی گوشم بود. اما متأسفانه نتونستم مثل اون پیش برم و از مسیر دوباره دور شدم. تا اینکه دوباره این چند روز اخیر خیلی آشفته بودم و ناراحت از اینکه چرا پس به نتیجه نمیرسم. چرا هرچی جلوتر میرم درها باز نمیشن. پس کی قراره این اتفاق بیفته که باز خداوند من رو هدایت کرد به فایل رزای عزیز. دوباره حرف‌هاش رو گوش دادم و اشک ریختم. خداوند هر لحظه داره با من حرف میزنه و منو هدایت می‌کنه.دارم به تمرین‌های استاد که توی این دوره یعنی تغییر را در آغوش بگیر عمل می‌کنم و این‌بار با قدرت بیشتر پیش میرم و ایمان دارم که به نتیجه میرسم چون خدا رو بیشتر باور کردم.

    از استاد عزیزم نهایت تشکر رو دارم که هر روز با فایل‌های زیباشون منو به زندگی امیدوارتر می‌کنن. هر روز فایل‌های استاد توی خونه‌ام پخش میشه و هر روزی که فایل: مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن رو پلی می‌کنم دقیقا انگار که خدا داره با من حرف میزنه.

    خیلی دوستتون دارم استاد جان و مریم مهربانم

    کامنت دوستان رو میخونم و کلی انرژی میگیرم.

    انشالا با نتیجه‌های بزرگم میام و براتون تعریفش می‌کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: