تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 67


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی عارف گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    سلام استاد من کامنت نمیگذارم زیاد اما دارم با راه وافکار و منش شما زندگی میکنم روزی نیست که ازت یاد نکنم ،انسان عالی باافکار عالی شمایی،خداگذاشتت وسط زندگی من وخیلیای دیگه،لطف خداهستی ،راهنمای منی به سمت رشد به سمت بهترین شدن وبه خدا نزدیکترشدن،آفرین برشما وهمچنین برما که ازخداخواستیم استاد وراهنمایی عالی بهمون بده وبه کم قانع نشدیم.ممنونم ازت استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مصطفی کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1623 روز

    درود و سپاس به استاد عزیزم و همگی عزیزان در این سایت الهی‌

    خیلی برام جالب و اثرگذار بود که بعد از تقریبا 2 سال پیش که به شدت روی این سایت تمرکز داشتم .و تک به تک این فایلها رو حفظ بودم.الان که بعد از 2 سال که صدای رزای عزیز رو می‌شنوم اینگار همین دیروز بود هم اون موقعه اشک تو چشام جاری شک هم الان که مدت زیادی ا ز آن زمان میگذره.

    خداروشکر که قانون به درستی در زمان مناسب ودر مکان مناسب با آدمها و شرایط مناسب اتفاقات رو کنار هم قرار میده .

    با اعتماد کردن به خدا و شنیدن صدای درون به الهامات همه چی به راحتی انجام پذیر هست .

    سپاسگزارم که این دوره رو تدوین کردین استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    خدا یار و نگهدارتان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و دوستانی که عاشقانه روی خودشون کار میکنن

    قبل از تغییر : کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از اینکه با استاد و سایت آشنا بشم توی در و دیوار بودم ، از افکار و باور هام هیچ اطلاعی نداشتم ، نمیدونستم که میتونم تغییر کنم چون تو بحث عزت نفس به شدت ایراد داشتم و فکر میکرم هر کی اعتماد بنفس داره از قبل داشته و چیز کسب شدنی ای نیست یا حداقل من نمیتونم کسبش کنم ،

    در مذهب : فردی بودم که نمازم رو میخوندم برای اینکه چیزی برای آخرت داشته باشم برای اینکه خدا در آخرت عذابم نده ، برای رفع احساس گناه ، برای رفع مسئولیت میخوندم و هیچ احساس خوبی نسبت به خدا نداشتم، میگشتم ببینم چه نمازی خوبه بخونی نماز جعفر طیار میخونم نماز شب میخوندم میگشتم ببینم انجام چه چیزی ثواب داره ، از حق و ناس گفته بودن و من اگر یبار فکر‌ میکرم که ناحقی در برابر دیگران مرتکب شدن چقدر احساس گناه میکردم ، بخاطر اینکه گفته بودن انجام فلان کار گناه کبیره هست و خدا نمیبخشه با انجام اون کار وجودم رو بی‌ارزشی فرا میگرفت ، همیشه پای منبر و روضه بودم و جوری حرف آخوندها رو میپذیرفتم انگار خدا هستند ، اگه موی دختری رو ناخودآگاه میدیدم که از چادرش یا شالش اومده بود بیرون احساس گناه میکردم ،

    چون باور کرده بودم که کم عقلم که خنگم، دیدم جایی نوشته شده بود اگر سوره حشر رو با آب باران قاطی کنین و بخورین باعث میشه‌ حافظه ی خوبی داشته باشین ؛ منم سوره حشر رو با خودکار روی برگه نوشتم و منتظر موندم وقتی بارون اومد یه ظرفی رو گذاشتم بیرون و بعدش کاغذ رو با آب باران داخل لیوان قاطی کردم و خوردم و خب هیچ اتفاقی نیوفتاد تصور کنین بعد از این کار چه باور های برات ساخته میشه چه گفتگوهایی توی سرت میچرخه (اینکه من خنگم و حافظه ی خوبی ندارم و این قابل تغییر نیست) ، اینقدر که برای امام ها ارزش قائل بودم یعنی در واقع اونا برام حکم خدا رو داشتن برام و منم یک فرد بی ارزش که باید بیا‌د پیش امامان و ازشون درخواست کنه پیششون گدایی کنه تا به خدا چیزی بگم از قول من ، هرشب سوره تکاثر‌ میخوندم تا عذاب قبرم کم بشه ، موقع عزاداری که زنجیر میزدم زنجیر زدن محکم = ثواب بیشتر ، وقتی اینحوری فکر میکنی معلومه چه بالایی سر خودت میاری ، معنی ساده ترین کلمه در نماز رو نمیدونستم (اللّه اکبر) معنیش رو میدونستم که میشه خدا بزرگه ولی درک نمیکرم ، از اینایی بودم که منتظر بودم نماز مسافر بخونم (نماز شکسته) ، نماز صبحم قضا میشد احساس گناه زیادی داشتم ، مذهبی بودن دین دار بودن کار درست بودن رو در ریش بلند جای مهر روی پیشونی میدونستم یکم کوچیکتر که بودم میگفتم چطوره که ریگی ریش بلندی داره ولی اینقدر کار بدی انجام داده

    توی مذهب خیلی حرف برای گفتن دارم ولی مجموعا میتونم بگم در مذهب کل تمرکز من روی فرع بود

    در روابط : روابطم با اعضای خانوادی ایجوری بود که در طول روز حتی 10 دقیقه با افراد خانواده صحبت نمیکردم ، رابطه عاطفی با فردی هم نداشتم ،

    از ارتباط گرفتن ساده حتی خرید کردن از مغازه ای که متصدیش خانم بود ترس داشتم

    چقدر‌ از جن میترسیدم – چه راهپیماهایی که شرکت میکردم و شعار میدادم – خانم هایی که با چادر نبودن یا پوشش شون جوری بود که مذهب اونا رو تایید نمیکرد منم فکر میکردم اینا دیگه همون چیزی که مذهب میگفت راجبشون و همون زاویه ای که مذهب دوست داشت من اینا رو ببینم میدیدم حتی به دنیا، که دنیا ارزش نداره و مهم آخرته ، حتی زاویه دیدم نسبت به افرادی که خارج از ایرانن به قول ما خارجی ها ، که اینا همه قاتل‌اند و احترام نمیزارن به ما و… همون زاویه ای که رسانه مخصوصا تلویزیون بهش توجه میکرد

    من اصلا به احساسم آگاهی نداشتم – فردی بودم که به سختی پولی رو در میاوردم – در تقلا بودم برای تغییر رنگ پوستم صورتم –

    بیشتر هم هست الان اینا رو یادم اومد

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    من دوره عرت نفس استاد رو بدستم رسیده بود بدون اینکه بهاش رو پرداخت کنم و از یه جایی به بعد فهمیدم این کار درستی نیست و کلا پاکش کردم و‌ وارد سایت شدم ، نمیدونستم از کجا شروع کنم که خدا هدایتم کرد به سری فایل های مصاحبه با استاد و تغییرات شروع شد و پیش رفتم و در ادامه دوره ی عزت نفس رو خریدم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    فرایند تکامل

    همه چیز از سپاسگزاری و حس آرامشی که ایجاد میکرد شروع شد

    سپاسگزاری : آگاهیم درمورد درک قوانین و حتی سپاسگزاری خیلی کم بود ولی 4 ، 5 تا دفتر پر ‌کرده بودم صبح ها بعد از بیدار شدن و شب قبل خواب سپاسگزاری میکردم اتقاق های خوبی که اون روز برام افتاده بود رو مینوشتم و چقد احساسم خوب بود ، یادمه یبار اینقدر حالم خوب بود از همزمانی هایی که رخ میداد از چیزایی که داشتم روی موتور اشک میریختم بدون این چیز خاصی داشته باشم یا به موفقیت خاصی رسیده باشم ولی اون لحظه راضی بودم ، اون حس رضایت درونی با اون عمق رو هنوز که هنوزه دوباره تجربش نکردم .

    وقتی شروع کردم به کارکردن روی خودم خیلی زود به احساس آرامش رسیدم ، احساس سبک بالی – وقتی فایل های عزت نفس رو که بهاش رو پرداخت نکرده بودم پاک کردم ، عقل کل رو زیر و‌ رو میکردم ببینم چه تمرینی انجام بدم برای افزایش عزت نفس و احساس لیاقتم و سعی میکردم بهشون عمل کنم و چقدر شوق و ذوق داشتم ولی الان که خود دوره عزت نفس رو دارم اونقدر مشتاق نیستم به عمل کردن بهش – فایل های دانلودی رو که گوش میکردم انگار داره خدا کلیدی ترین نکات این دنیا رو بهم میگه با تمام تمرکزم گوش میدادم و مینوشتم ، من درس دانشگاهی رو اینجوری نمیخوندم

    اهرم رنج و لذت نوشته بودم وقتی رنج رو میخونم کنترل ذهن برام راحت تر بود : چون میخواستم یه کار جدیدی رو انجام بدم ذهن نمیذاشت ، ولی وقتی رنج انجام ندادنش رو مرور میکردم ذهنم راضی به انجامش میشد

    چالش و غلبه : کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    هرگاه از مسیر خارج شدم ، افتادم توی عجله و تقلا ، سپاسگزاری اون کلیدی بوده که منو آروم کرده و باعث شده بهتر فکر کنم و حتی کمتر خودم رو سرزنش کنم

    من با چالش عزت نفس پایین مواجه شدم و نشانه ها میومد که فریاد میزد من توی این جنبه مشکل دارم ، که خداروشکر برای بهبود این جنبه به این مسیر هدایت شدم

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    من خیلی زود به احساس خوب به آرامش رسیدم‌ – روابطم از قبل بهتر شده و خیلی جای بهبود داره – خیلی خیلی کم سرما میخورم – از وقتی با استاد آشنا شدم عاشق پیاده روی شدم – توی کار با افزایش اعتماد بنفسم کارها راحت تر انجام شد – به صورت تمرکزی روی کسب و کار و حوزه مالی کار نکردم و نتایج بزرگی هم رخ نداده ولی با افزایش عزت نفس و لیاقتم تمام جنبه های زندگیم تا حدودی از قبل بهتر شدن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 192 روز

    به نام خدای نور

    سلام  به روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جانممم.

    الان توی دورانی اززندگیمم که واقعا میخوام شرایط تغییر بدم و اون رو تبدیل کنم به شرایطی که باب دلم باشه و باتمام وجودم میخوام این پروژه رو ادامه بدم.

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    توی زندان ذهنم زندگی میکردم و از و بشدت خانوادم رو مقصر همه چیز میدونستم و ازشون متنفر بودم من قبل از تغییر ماه ها خونه میموندم و چون اجازه بیرون رفتن و نداشتم من قبل از تغییر با احساس بد و تنفر ازخانوادم روزهام رو سر میکردم و حرفه ای که رفته بودم آموزش ببینم تا شروع به کارکردن کنم تا یه مسیری بازشه برام بتونم کمی بیرون برم و ازادی داشته باشم،اون حرفه به سرانجام نرسیده بود و بیشتر باعث شده بود حرف بشنوم که انقدرهزینه کردیم و توهیچی نشدی حتی پول آموزش و درنیوردی.

    استاد من قبل از تغییر در زندان ذهنم درفضای محدود ذهنم زندگی میکردم و بشدت از خانواده و اززندگیم متنفربودم و خیلی وقتا به مردن فکر میکردم.

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    من هیچ چاره ای نداشتم جز پناه اوردن به فایل های شما من بارها ازطریق دختر عمم اسمتون شنیده بودم وچندباری فایل دیدم ولی ادامه ندادم زندگیم داشت به سمتی میرفتم که به خودم گفتم من که کارخاصی ندارم توی خونه بیام خودم ببندم به این فایل ها و شرایط تغییر بدم تنها کاری که میتونستم انجام بدم و تنها پناه من همین فایل های رایگان بودن.

    کم کم شرایط تغییر کرد من توی یه سالن محلی شروع به کار کردم و انقدر درگیر چیزای کوچیک بودم که هدفم رو داشتم فراموش میکردم که باهدایت به فایل انگیزشی شماره 3 ازخواب غفلت بیدارشدم و به خودم اومدم که من نباید درگیر نتایج کوچیک باشم و باید این مسیر و دوباره جدی ادامه بدم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    روی پیج کاریم کار کردم و هرچی نمونه کار خوب یا بد داشتم رو پست کردم و من قبلا همه اینارو پاک کرده بودم چون میگفتم خوب نیستن و منتظر بودم نمونه کار خوب بزنم و عکس بگیرم بذارم اما من بعد گوش دادن به فایل انگیزشی شماره 3 استادهمونجایی که گفتین با هرچی داری شروع کن من فقط اون نمونه کارهای ضعیف داشتم نجوا می اومد مگه مشتری با این نمونه کارها میاد گفتم عیب نداره استادمیگه با هرشرایطی که الان داری باشه من با اینا شروع میکنم و کم کم قدم برمیدارم.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.

    من ستاره قطبی انجام میدادم و هنوزم انجام میدم و شکرگذاری میکنم و اونموقع برای هرنتایج کوچیک شکرگذاری میکردم و به خودم میگفتم پیشرفته و قدم به قدم پیش رفتم.

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    من اونموقع از بابام پول توجیبی هم میگرفتم و یماه بابام گفت دیگه نمیتونه پول توجیبی بده بخاطر وام هایی که داره و من اونموقع خونه عمم زندگی میکردم و آزادی داشتم راحت میرفتم بیرون راحت میرفتم سالن و خانوادم خبر نداشتن و شرایط جوری شد من باید برمیگشتم خونه و دیگه اون آزادی موقت رو نداشتم و پول توجیبی هم قرار بود دیگه نگیرم و جدا ازاون توی خونه نیمه ساز باید زندگی میکردم و همه ما باید توی یه اتاق میخوابیدیم چون بابام هرچی پول داشت و برای ساخت خونه داده بود و دیگه پولی نداشت ادامه بده و فکر کنید من و دوتا از خواهرام و بابام و داداشتم و مامانم باید توی یه اتاق میخوابیدیم و زندگی میکردیم و اونم توی تابستون اهواز که بشدت گرمه فقط همون یدونه کولر بود و یعنی بیرون اون اتاق جهنم بود ازگرما و من بشدت بهم ریخته بودم که چرا اینطور شد چرا من انقد قراره سختی بکشم من حتی دیگه فضایی نداشتم روی خودم کارکنم و فایل گوش بدم من حتی هنزفری ایرپاد یا هدفونم نداشتم من هیچی نداشتم هیچی…

    چند روزی با گریه و حال بدی گذشت و باز خودمو جمع و جور کردم و به بابام گفتم میخوام کارکنم توی سالن و شرط کارکردنمم این بود که دیگه پول نمیگیرم ازهیچکدومتون هیچی حتی یه هزاری و من فقط میخوام کارکنم داداشم بشدت مخالف بود چون توی خانوادمون من اولین نفری بودم که کار کرد و من فقط سپردم به خدا و خداوند دل هارو نرم کرد و موانع و برداشت و جوری شده بود داداشتم با مامان بابام دعوا میکرد و داد و بیداد چرا میفرستیدش سالن و همه اوم تایم ها من خونه نبودن من سرکار بودم و وقتی برمیگشتم اجیم میگفت نبودی این اتفاق ها افتاد خدا دل هارو نرم کرد خداکارهارو انجام داد برام…

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    من الان توی یکی از منطقه های شهرم (بالاشهراهواز)مشغول بکارم و خانوادم دیگه کسی چیزی بم نمیگه و کسی بهم گیر نمیده و منی که اجازه نداشتم تا سرکوچه برم برای سوپری الان از صبح با اتوبوس میرم سمت سالن و تا شب دوباره برمیگردم و واقعا خدا دل هارو نرم کرد من آزادی دارم و میتونم ازخونمون برم بیرون و کارهام و انجام بدم چیزی که قبل از شروع مسیر یه آرزو بود برام و من آرزو داشتم ازخونه خودمون بزنم و برم بیرون چون نمیذاشتن من برای یه کافه رفتن میرفتم خونه عمم به بهانه اینکه خونه عمم بعد میرفتم بیرون و من الان دارم آرزوهای شروع مسیرم رو زندگی میکنم و الام خواسته هام خیلی بزرگ ترشدن و میخوام هنرجو داشته باشم ت درامدی داشته باشم که به راحتی بتونم هرخواسته ای که دارم رو انجام بدم.

    خداروشکر همه چیز عالیه و فعلا دارم روی فراوانی مشتری و افزایش درامدم کارمیکنم.

    استادعزیزدلم و مریم جانم بینهایت سپاسگذارم بابت این سایت و بابت آگاهی هایی که دراختیارمون گذاشتید برای تغییر زندگی…

    خدایاشکرت وجودت و شکر.

    ردپا از قسمت سوم تغییر را درآغوش بگیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1524 روز

      خداروشکرررررر عاطفه جان چقدر از خوندن کامنت قشنگت سر صبح شاد شدم و پر از انگیزه ، منی که انقدر ازادی زمانی و مکانی دارم الان که کامنتتو خوندم خیلی روحیه و انگیزه گرفتم و قدر داسته هامو بیشتر دونستم ، خداروشکر که الان به. درآمد رسیدی به حال خوب رسیدی از دل سختی ها آدم ها ستاره های درخشان میشن ، قطعا به زودی میای و مینویسی واسمون از بهترین اتفاق هایی که واست افتاده، بازم خداروشکر ممنون که نوشتی خودت خبر نداشتی ولی من خیلی حالم خوب شد از خوندن نظر قشنگت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    Setareh گفته:
    مدت عضویت: 757 روز

    سلام به استاد عزیزم

    الانکه این فایلو داشتم گوش میدادم خدا میدونه چقد احساسی شدم چقد قشنگ تکامل رو طی کردن

    ایشون بهم یاد دادن بزارم هرچیزی تکامل خودشو طی کنه

    راستش استاد من خیلی ادم عجولیم برای رسیدن به خواسته هام برا همین احساس میکنم هروقت که شروع میکنم باز هم

    برنامه هام بهم میریزه باخودم میگم ببین تو باید یک سال دیگه همه ی چیزهایی که برای هدفت لازمه باید حاضر داشته باشی

    این فایل اگار یه نشونه بود برای اینکه من توکل کنم به خدا و شروع کنم یواش یواش تا تکاملم رو طی کنم تا برسم به هدف اصلیم

    استاد راستشو بخواین احساس میکنم این دوره برای من ساخته شده چون هر ابهامی رو دارم حل میکنه

    خدایا بینهایت سپاسگذارم

    چقد خوشحالم برای این دوست عزیزم خداروشکرت

    چقد درس ازشون یاد گرفتم چقدر قشنگ خودشونو تو اغوش خدا رها کرده بودن

    از خدا میخوام کمک کنه الان که شروع کردم

    امیدوارم روزی برسه من هم مثل دوست عزیزم یه روز از نتایج قشنگم بگم براتون

    خدایا سپاسگذارم

    دوست قشنگم ازت سپاسگذارم انقد قشنگ مسیرتو گفتی تعریف کردی باعث شد منم امید و ایمانم چندین برابر بشه

    استاد و مریم جانم از شماهم در تمام لحظات زندگیم سپاسگذارم دستان خدای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    ملیحه محمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 2477 روز

    باعرض سلام وادب خدمت استاد عزیز ودوستان سایت

    چقدر صحبتهای رزای عزیز قشنگ وپر از درس بود،افرین و هزاران افرین به این همه ایمان وتوکل وتعهد،افرین به این همه امید،هزاران افرین به شکر گزای کردنت،اخه ادم چقدر میتونه متعهد ومتوکل باشه که از جواب رد شنیدنم شکرگزاری کنه

    واقعا افرین بهت،اینقدر قشنگ وزیبا با مسیر ی که طی کردی قوانینو عالی توضیح دادی که لذت بردم وبا تک تک سلولهام بهت احسنت گفتم،اینجاست که میفهمم جواب درجا زدنامو،دلیل اینکه میگم چرا نمیشه من که الان اگاهم پس چرا اینجوریه ،به نظر من اگه تمام چیزهایی که فهمیدم رو رویه کفه ترازو بزارم و مدل شکرگزاری رزا رو روی یه کفه ترازو،بدون شک شکرگزای تا این حد ازایمان سنگینتر خواهد بود،به نظرم این فایلو هزاران بارم گوش بدم کمه،تا بفهمم معنی توحید چیه،معنی ایمان وتوکل درعمل چیهمعنی شاکر بودن چیه

    هزاران بار تحسینت میکنم رزای عزیز

    من بافایلهای توحیدی رایگان استاد شروع کردم

    ازبچگی یه پیش زمینه ای داشتم که فقط خدا میتونه همه کار برات انجام بده وفقط باید ازاون کمک بخوای،اما درک درستی ازخدا نداشتم وبخاطر باورهای مذهبی،اشتباه ترسهای زیادی هم تو وجودم بود،چند سال فقط فایلهای رایگانو گوش میدام،یه فایل بود که نمیدونم اسمش چی بود استاد میگفتن ازخدا بخواه،باپرویی ازخدا بخواه،و وظیفه من بندگیه ووظیفه تو ایننه خواسته هامو براورده کنی،

    اون موقع قوانینو درست نمیدونستم،

    یادمه با پرویی خواستو میخواستم ودقیقا همون براورده میشد،من خیلی جاها بافایلها ی استاد شخصیتم تغییر کرد،زندگیم تغییر کرد،که اگه این سایت نبود این ادم الان نبودم،امروز باتمام وجود میخوام مثه رزای عزیز بتونم شکرگزار به همون شیوه ی اون باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    لیلا سعادتیان گفته:
    مدت عضویت: 2120 روز

    سلام به دوستان گلم و استاد گرانقدرم

    نمیدونم تو این دوسال چندین بار صدای رزای عزیز رو گوش دادم و الهام گرفتم اما هنوزم که هنوزم برام تازگی عجیبی داره و حرفای استاد بعد از ایشون آنقدر واضح قدم به قدم قوانینو توضیح میده که آدم ناخوداگاه کشیده میشه به سمت اجرای دوباره قوانین

    و خب بریم سر تمرین این جلسه

    🩵اولین سوال :قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من قبل از تغییر در یک رابطه سمی بودم که نه تنها روابطم بلکه آزادیم آرامشم کارم و سلامتیم رو هم تحت تاثیر شدید قرار داده بود رابطه ای اشتباه که من فقط سعی داشتم با قوانین ایشون رو تغییر بدم و ای دل غااافل که باید خودم تغییر میکرد

    🩵سوال 2:جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    دقیقا جایی که به قول استاد حسااابی از جهان چک و لگدا رو خوردم و دست از اصرار بیهوده برای تغییر ایشون برداشتم و با فایلهای توحید عملی استاد شروع کردم و انگار بعد چندین سال تااازه من متوجه شدم توحید یعنی چی!متوجه شدم که دچار چه شرک بزرگی شده بودم متوجه شدم تمام این سالها قوانین رو اشتباه اجرا میکردم و صد البته که میدونستم اشتباهه و اماااا وابستگی و شرک پرده انداخته بود رو چشام تا حقیقتو نبینم و اما با این فایلها پرده کنار زده شد و من موندم و خداا…

    🩵سوال 3:اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین اقدامم چک نکردن ایشون و شروع چندین ساعته گوش دادن به فایلهای توحید عملی بود

    🩵سوال 4:فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.!؟

    1-گوش کردن به فایلهلی توحید عملی🫀

    2-رها کردن و چک نکردن ایشون (خیلی سخت بود)️

    3ـ شروع نوشتن اینکه چه رابطه ای میخوام به صورت جزییات کامل

    4ـ حرف زدن با خدا هنگامی که دلم میگرفت و ذهنم برمیگشت به گذشته و دلتنگ میشد (بعدش چنان آرامشی میگرفتم که انگار تمام دنیا پشتم بودن)

    5ـ دعا کردن بعد نماز (به صورت کاملا مثبت )یعنی خدایا شکرت که رابطه ای پاک و مقدس و سرشار عشق و احترام و آزادی و برکت بهم بخشیدی

    6ـ کار کردن روی عزت نفس و شخصیتم به صورت جدی

    7-شکر گزاری و صبر

    8-بخشیدن ایشون(طول کشید)

    🩵سوال 5:چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)؟

    تو این مسیر چالش زیاد میومد ذهنم دنبال خبر گرفتن از ایشون میشد و تا خبری میگرفت شروع میکرد به برگردوندن من به مسیر قبلی ولی با گوش کردن دوباره به فایلهای استاد برمیگشتم به مسیر

    🩵سوال 6:نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)؟

    و امااا نتایجبه لطف خدای مهرباانم در رابطه ای قرار گرفتم که اگه صدسال هم مینشستم و مینوشتم بازم این چنین فوق العاده نمیتونستم بیانش کنم انسانی پاک فوق العاده صادق با ایمان روشن فکر با اعتماد محترم با شخصیت با خانواده تحصیل کرده مودب و خوش اخلاق و کاری که به لطف خدای مهربانم یکی دو ماه دیگه عروسیمونه تموم اون چیزایی که تو اون 7سال نداشتم رو خدا هزار برابرشو بهم برگردوند اونم نه تنها رابطه بلکه آزادیم آرامشم سلامت روانم رو هم بهم برگردوند

    فقط وقتی که رها کردم و به دستای قدرتمند محبوبم سپردم به قول رزای عزیز من نمیدونم خدا جونم تو میدونی من هییییچی نمیدونم تو برام بساز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    صدف صفی نیا گفته:
    مدت عضویت: 2416 روز

    چقدر دوست داشتنی بود روزای عزیز و سرگذشتی که تعریف کرد اگر چندسال پیش بود و کسی اینها رو تعریف میکرد من میگفتم داستان سرایی میکنه مگه میشه اینجوری مسائل پشت سر هم حل شه ولی امروز بعد از اینکه مدتهاست روی خودم کار کردم و منابع مختلف رو خوندم و عمل کردم و مهمتر از همه فایلهای استاد عباسمتش رو تقریبا هرروز دارم گوش میدم، خصوصا فایلهای رایگانشون مواردی که رزای عزیز میگفت تو پیشرفت کارش رو به عینه تجربه کردم در ایران، در همین لحظه که همه از وضع موجود شکایت دارند همین لحظه که شرایط اقتصادی به ظاهر بدتر از این نمیشه من امسال،سالی پر از پروژه های کاری داشتم در عین حالی که از سیستم کارمندی خارج شدم و پروژه های خودم رو دارم و وقت آزاد برای رسیدن به خودم هم بیشتر از سال‌های گذشته داشتم چون من هم رشتم معماریه و این روند تکاملی که رزا در موردش حرف زد، پیشرفت تو کارش، بالا رفتن مهارت هاش و لحظاتی که مستاصل شده بود و فقط گفت خدایا تو بگو من چیکار کنم من همه جوره به تو توکل میکنم منم تو زندگی خودم خصوصا تو این سه چهارسال اخیر عمیقا تجریه کردم و کاملا زندگی رزا برام باورپذیر بود. خداوند بزرگ رو بی نهایت سپاسگزارم بخاطر هدایت و حمایتش و اینکه انسانی مثل استاد عباسمنش که دستان پروردگار باشن رو سرراهمون گذاشت.

    و عین حرفی که استاد زدن حالا دیگه در مورد پیش پا افتاده ترین مسائل هم ازش هدایت میخوام انگار مادرم کنارم نشسته و بهش میگم بنظرت این مسیرو برم یا اون یکی و در لحظه هدایتم میکنه و ناگفته نماند که قلب من برای دیدن نشانه ها بسیار گشوده و باز شده و قدم برمیدارم تو مسیری که هدایتم میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1206 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو

    و همه‌ی دوستان گلم تو این خانواده ی توحیدی

    اول از همه سپاسگزارم بابت این پروژه بی‌نظیر که برای منی که مدتی هست به خاطر اتفاقات ناخواسته‌ای که اطرافم افتاده احساس می‌کنم از مسیر کمی دور شدم و نیاز دارم که باز هم بیشتر و بیشتر تو سایت حضور داشته باشم از آموزه‌ها استفاده کنم و به اون‌ها عمل کنم تا نتایج بهتری رو برای خودم رقم بزنم

    نمی‌دونم برای بقیه هم اتفاق افتاده یا نه ولی من واقعاً خیلی نوسان دارم تو انجام تمرین‌ها تو همه کارهام تو همه مراحل زندگیم و مطمئنم که این به خاطر عمل نکردن به آموزه‌ها بوده تا به همین امروز هر زمان که تمام توجه و تمرکزم روی زیبایی‌ها بوده و مدام سپاسگزار خداوند بودم و به فایل‌ها گوش می‌دادم می‌نوشتم و عمل می‌کردم حالم عالی عالی بود هیچ اتفاق ناخواسته‌ای برام نمی‌افتاد ون آگاهانه ذهنم رو کنترل می‌کردم ولی به محض اینکه درگیر روزمرگی میشم و کمی از سایت فاصله می‌گیرم و آموزه‌ها عمل نمی‌کنم دیگه شرایط میره به سمتی که دوسش ندارم احساس خوبی ندارم آرامشم به هم می‌خوره سپاسگزار خداوندم که باز هم دست منو ول نمی‌کنه و هدایتم می‌کنه و هر دفعه به وسیله دستان خودش که استاد عزیزم و مریم بانوی عزیز هستند به مسیری هدایتم می‌کنه تا دوباره آرامشم رو به دست بیارم.

    1-قبل از تغییر کجا بودی چه احساسی داشتی؟

    قبل از تغییر کجا بودم تو در و دیوار بودم کلاً یک آدمی که همیشه در حال غر زدن و گله کردن از زمین و آسمون بودم در حالی که زندگی خیلی پر چالشی هم نداشتم اما انسان سپاسگزاری هم نبودم توجه بودم و تمرکزم روی نعمت‌ها و زیبایی‌های زندگیم اصلاً نبود و به شدت دچار روزمرگی بودم آدمایی که هم‌فرکانس خودم بودند و درب و داغون بودن رفت و آمد داشتم و مدام در حال غیبت و قضاوت دیگران و دغدغه‌های مزخرفی که الان بهش فکر می‌کنم مغزم سوت می‌کشه. روابطم با همسرم و حتی دیگران افتضاح بود از نظر سلامتی هم در بیشتر اوقات مریض بودم حال زیاد خوبی رو تجربه نمی‌کردم احساسم زیاد خوب نبود ترس‌های به شدت زیادی داشتم ترس از تنهایی ترس از رها شدن ترس از تاریکی ترس از حیوانات و همه و همه

    2ـ کدام فایل جلسه تمرین از آموزش‌های استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات بود؟؟

    من حدود دو سالی بود که با قانون آشنا شدم و با قانون جذب و مراحل موفقیت و اینطور چیزهایی که اساتید دیگه آموزش میدن از اون‌ها استفاده می‌کردم و کم و بیش به خودم و جهان اطرافم آگاه شدم کمی مدارم تغییر کرده بود تا اینکه با یکی از اساتید که کار می‌کردم و تا یک دوره‌ام ازشون خریده بودم متوجه شدم که ایشون مدام از استاد بدگویی می‌کردند و ر خلاف آموزه‌هایی که خودشون داشتند که باید ببخشیم و رها کنیم و غیبت و قضاوت نکنیم اما این کار را انجام می‌دادم و بعد من متوجه شدم که منظورشون استاد عباس منش هستم و کنجکاو شدم و سرچ کردم که ببینم ایشون کی هستند و بعد از چند بار سرچ کردن با فایل‌های زندگی در بهشت آشنا شدم و یکی از اون فایل‌ها رو دیدم که دقیقاً یادمه که فایل بسته‌بندی تخم مرغ‌هایی بود که از پارادایس جمع آوری کرده بودند و می‌خواستند اونا رو به دوستان و آشنایان و همسایه‌ها برسونند چون مقدارشون خیلی زیاد بود و من وقتی که اون فیلمو دیدم دهنم از تعجب باز مونده بود که چه طبیعت زیبایی چه فضای فوق العاده‌ای چه زندگی ساده و زیبایی و شروع کردم به فالو کردن استاد و اینکه ببینم ایشون کی هستند چه کاری انجام میدن

    مدت‌ها جثه و گریخته فایل‌های ایشونو دنبال می‌کردم تو تلگرام و گوش می‌دادم و به شدت علاقمند شده بودم به این صحبت‌ها چون با همه اون چیزهایی که قبلاً شنیده بودم احساس می‌کردم فرق می‌کنه و و خیلی واقعی بود و واقعاً به دلم نشست تا اینکه یک روز هدایت شدم به سایت و متوجه شدم که باید برای فالو کردن استاد عضو سایت بشم بالاخره عضو سایت شدم و با ذوق و شوق اولین فایل‌هایی که می‌دیدم سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت بود به خاطر اون طبیعت زیبا و جذاب و سبک زندگی فوق العاده‌ای که داخل اون فایل‌ها می‌دیدم و همیشه رویا و آرزوی یه همچین مدل زندگی رو داشتم و خودم نمی‌دونستم چون اصلاً بهش فکر نکرده بودم چون باور نداشتم که همچین چیزی امکان داشته باشه فایل‌ها رو می‌دیدم چشم‌هام پر اشک می‌شد و ذوق می‌کردم از اینکه پس برای منم اتفاق می‌افته وقتی استاد تونستن پس منم می‌تونم درسته من در حد استاد روی خودم کار نکردم ولی همین که شرایطم از چیزی که در گذشته بوده با الان این همه تغییر کرده یعنی اینکه می‌تونم از این بهتر شم بکنم و تغییرش بدم

    3-اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟؟

    اولین اقدامی که من کردم این بود که ما به یه مراسمی تو تهران دعوت شده بودیم و با اینکه هیچ برنامه‌ریزی از قبل نداشتیم فقط تو مدت دو روز من تصمیم گرفتم که به اون مراسم بریم همسرم به شدت مخالف بود و می‌گفت که این مراسم هزینه زیادی برای ما داره در ضمن ماشین ما اصلاً به درد جاده رفتن و سفر نمی‌خوره هزینه قطار و هواپیما هم خیلی سنگینه و من نمی‌تونم تقبل کنم ولی من پافشاری کردم و گفتم باید به این سفر بریم خدا ما رو هدایت می‌کنه پولشم خدا جور می‌کنه فقط بیا دلو بزنیم به جاده و راه بیفتیم و ایشون تسلیم شد و با همسرم و دوتا فرزند دوقلو راه افتادیم برای ناهار غذا درست کرده بودم توی جاده با عشق غذا رو خوردیم و لذت بردیم رسیدیم تهران و لحظه لحظه که تو جاده بودیم لذت بردیم و خدا را شکر کردم هر لحظه که تونستم پا روی ترس‌هام بذارم و

    و با توکل به خدا یه کار کوچیکی رو انجام بدم بعد دو روزیه توی تهران منزل دوست عزیزم موندیم و به اون مراسم رفتیم صبح روز سوم تصمیم گرفتیم به مشهد برگردیم ولی از جاده شمال و به همسرم گفتم اصلاً برنامه‌ریزی نکن اینکه کجا بمونیم چیکار کنیم چی بخوریم رو ول کن فقط بیا از اون مسیر برگردیم و از دیدن زیبایی‌ها لذت ببریم چون سال‌ها بود که شمال نرفته بودم و واقعاً بعد از دیدن فایل‌های سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت دلم برای دیدن یه همچین طبیعتی پر می‌زد به یاری خدا راه افتادیم طلوع زیبای صبح در بالاترین نقطه یا جاده بودیم و حسابی از دیدن اون طلوع لذت بردیم هوای مه آلود نم نم بارون کم کم شروع شد و حس و حال من هزاران برابر زیباتر شد و برای صبحانه کنار جاده موندیم و چشم انداز راه آهن زیبای سوادکوه جلوی چشممون بود و یه صبحانه ساده و فوق العاده خوشمزه رو دور هم خوردیم و دوباره راه افتادیم وسط راه یه مسیر فرعی دیدیم رفتیم داخل اون مسیر و همینطور جاده به سمت بالا پیچ می‌خورد و می‌رفت و ما لذت می‌بردیم واقعا فضای فوق العاده‌ای بود واقعاً زیبا بود تک تک اون لحظه‌ها رو هرگز فراموش نمی‌کنم اونقدر که لذت بردم اونقدر که احساس خوبی داشتم و فقط خدا رو شکر می‌کردم که تونستم با کنترل کانون توجهم و سپاسگزاری و توجه به زیبایی‌ها به همچین مکان فوق العاده هدایت بشن هر چقدر از اون سفر سه روزه بگم کم گفتم انقدر که همه چیز عالی بود اونقدر که من لذت بردم و ایمانم خیلی خیلی زیاد شد به اینکه به عقل ناقص خودم اطمینان نکنم و همه چیزو به خدای خودم بسپارم و ببینم که چقدر قشنگ هدایتم می‌کنه به مسیری که فقط شکر کنم و اشک شوق توی چشمام حلقه بزنه….

    4. اون سفر و اون اقدامی که انجام دادم برام یک گام خیلی بزرگ بود که از اون به بعد باعث شد منی که همیشه تو فصل پاییز افسرده و ناراحت بودم ذوق و شوق فراوان هر روز صبح بیرون می‌رفتم پیاده‌روی می‌کردم پارک می‌رفتم و از دیدن اون حجم از برگ‌های زرد و نارنجی زیبایی که روی زمین ریخته بود و درخت‌هایی که پر بود از برگ‌های رنگارنگ لذت می‌بردند و فقط سپاسگزاری می‌کردم و هر روز اتفاقات بهتر و بهتری رو تجربه می‌کردند روزهای اول آشنایی با سایت و استاد روزهای زیبای زندگی من بود همونطور که بقیه بچه‌های سایت هم میگن کاش تا آخر همون ذوق و شوق و احساس فوق العاده در درون همه ما جریان داشته باشه همین الان که پاییز شده و زیبایی طبیعت 100 برابر شده باز من لم پر می‌کشه برای همون پاییز اولی که با قانون آشنا شدم تمام تلاشمو می‌کنم که مثل همون روزها احساسم رو عالی نگه دارم از خدا می‌خوام که تو این روزهایی که کنترل ذهن برام کمی سخت شده و اتفاقات ناخواسته‌ای که در اطرافم افتاده و من از مسیرم کمی فاصله گرفتم کمکم کنه و مثل همیشه دستم رو بگیره و منو دوباره به جاده زیبای خوشبختی سپاسگزاری و احساس عالی برگردونه خدایا کمکم کن

    با خرید دوره 12 قدم و انجام تمرین‌های فوق العاده این دوره به خصوص تمرین ستاره قطبی یاد گرفتم که نوشتن خواسته‌های کوچیک و روزانه تمرین کنم و به خواسته‌های بزرگترم برسم و هر روز که این تمرینو با قلبم انجام دادم و در ذهنم تجسم کردم که بهش رسیدم واقعاً برام اتفاق افتاده من در آخر شب زمانی که خواسته‌هامو مرور می‌کردم اشک شوق توی چشمم میومد و ینو یاد گرفتم که اون خواسته‌هایی که هنوز تیک نخورده یا به صلاحم نبوده یا اینکه من با تمام وجودم اونو احساس نکرده بودم وگرنه در بخشندگی خداوند هیچ شکی نیست خدایا هزاران مرتبه شکرت

    و قسمت دیگه تمرین ستاره قطبی که مرور اتفاقات عالی اون روز و سپاسگزاری بابت اون‌ها هست یکی دیگه از معجزات این دوره به حساب میاد چون خصوصاً توی این روزهایی که بیشتر شب‌ها با فکر و خیالی که مثبت نبود به خواب رفته بودم و صبح به محض بیدار شدن همون فکر و همون حس منفی رو تجربه می‌کردم حسابی بهم یاد داد که باید بدون قید و شرط هر روز و هر شب تمرین ستاره قطبی رو انجام بدم تا هر روز صبحمو با احساس عالی و پر از انگیزه و انرژی شروع کنم الان دارم دقیقاً با گوشت و پوست و استخونم جمله استاد رو که میگن تضادها برای این اومدن که ما رشد کنیم حس می‌کنم هزاران درسی که از این شرایطی که الان دارم می‌گیرم و خدا رو شکر می‌کنم که شاگرد استاد عزیزم هستم و جایی رو دارم مثل سایت فوق العاده ایشون که بیام و بنویسم و اشک بریزم و خودم رو دوباره پیدا کنم و هر لحظه که از مسیر خارج شدم دوباره برگردم و از نو شروع کنم و هرگز ناامید نشم……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    ماهان بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1679 روز

    روز دوم

    این کامنتو دارم از ارایشگاه مینویسم ؛ خیلی احساس خوبی داره ولی غلبه میکنی به اون حسه و شروع میکنی !

    رزای عزیز واقعا هم صداشون پر از انرژی و حال خوب بود هم داستان معرکشون ! منم بار ها این رو تجربه کردم به شکلای مختلف . میدونین استاد شرک واقعا مخفی بوجود میاد ولی ما باید انقدر خوب کار کنیم روی خودمون که بسیار حساس بشیم به نشانه ها ! من الان خیلی بهترم نسبت به قبل راجب این موضوع که قشنگ میفهمم کجاها دارم از ریل خارج میشم توحید داره کمرنگ میشه !

    من رشته سینما قبول شدم و موضوعی که بود کلی باور منفی هس تو پارتی میخوای تو فلان میخوای و من رفتم خیلی سنگین تحقیق کردم رثی این باور شرک الود ؛ همون بازیگرایی که اینو تایید میکردن من رفتم دیدم مثل خانوم مریم امیر جلالی درسته سریالای موندگاری بازی کردن ولی شما اثارو نگاه کنی یجا قفل شدن ! هیچوقت پیشرفت خاصی نکردن توی حرفه بازیگری به خصوص میگم و مثلا اقای اصغر فرهادی هیچوقت ایشونم برنمیداره ! ولی من مصاحبه اقای محسن تنابنده هم دیدم که تعریف میکرد چقدر تمرین میکرده اونموقع میرفتن مقاله ترجمه میکردن تازه بفهمن چی باید تمرین کنن مثل الان کتابای عالی ترجمه هم نشده بودن ! ایشون تمرکزش روی بهتر کردن تمرین خودشه و کسی که مهارت خودشو اصل قرار میده ایمان درونشو درواقع پشت توانایی هاش میزاره دیگه مگه قابل خراب شدنه ؟ کسی که منو با پارتی بیاره بالا پس فردا یکی خوش سیماتر بیاد جوون تر خوش سر و زبون تر بیاد خب منو مثل یه تیکه نون دور پیتزا پرت میکنه از اون بالا پایین ! پس خیلی مهمه شرک رو بریزیم دور …

    برای اولین فیلم کوتاهمم دارم سعی میکنم با تموم وجود توحیدی باشم و کمک بگیرم خب بودجه خاصی نداریم ولی من از اشناها دوستان هرکی که فکر میکنم چیزی بلده سعی میکنم یه کمکی بگیرم ولی نگاهم اینه که اینا فرشته هایی از پروردگارمن نه اینکه اگه الان فیلم بردارم بره وای بدبخت میشم ! اقای کیوان محسنی رو حتما پادکستی که حرف میزننو ببینین ایشون خودش کل کارای فیلماشو میکنه یعنی یه فیلمایی میسازه با چه بودجه های کمی ولی چه کیفیتی اونم کلا با دو سه نفر از یه شهرستان توی شیراز هس به نام گراش ؛ خیلی درس داشت زندگیش واقعا و میفهمی میشه حتی تکی بری فیلم بسازی ! یجاهایی هم که نه کلی جا ضرر داره خب ؟ نمیگم تیم بده ولی اینم هستش قرار نیس به قولی هرکی خواست کاری کنه حتما به یکی بالاسرش باید باج بده ! بخدا همین مدیرعاملای دیزنی و نتفلیکس دوبار فیلم زیر دستشون بد بفروشه با تیپا پرت میشن بیرون همون رییسای اینا هم ممکنه خیلی راحت ورشکسته بشن اگه بخوان هی با غرور با این و اون رفتار کنن چیزی که ما از قدرتمندای ثروتمند در فیلما دیدیم ! و دلیل اینکه کم اتفاق افتاده اینه که خودشون حواسشون هس وگرنه طبق قانون تو هی بخوای اذیت کنی مسیر منحرف رو بری پرت میشی پایین میخوای جورج بوش باش رسوایی بیار میخوای هرکی باش …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: