تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 66


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم ری را گفته:
    مدت عضویت: 1366 روز

    به نام خدا

    و مومنان کسانی هستند که گفتند پروردگارمان الله است

    و سپس استقامت کردن

    و استقامت کردن در راهی که شروع می کنی

    استقامت در ساختن با ور های درست تا به نتیجه برسد نشان ایمان

    قبل از تغییر من ته مدار افسردگی و تا امیدی بودم

    ته پایین عزت نفس

    یادم میاد اولین باری که واژه حس قربانی شدن رو از زبان استاد شنیدم

    انگار برق از سرم پرید

    یک لحظه تماااام عمرم مثل یک فیلم جلوم رد شد

    و من چقدر همه عمر توی ذهنم قصه های می‌یافتم

    که من توی اونا قربانی بودن

    و من مشتاق به تغییر شدم

    به گوش دادن ادامه دادم

    نوشتن

    کامنت خواندن

    حالا بهترم

    آ گاه ترم

    ودر مسیرم

    و امید به بهتر شدن

    و سبز تر زیستن

    ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    ثریا هروی گفته:
    مدت عضویت: 197 روز

    باسلام خدمت. استاد عزیزم و بچه های پراترژی سایت عشق .واقعا ریختن اشک. شوق هنکام گوش دادن. حرفهای. مملو از. درس. رزای. عزیز

    تنها. کار ممکن است ..بسیار درس بزرگی. دارد از ایمانی. که. عمل. می آورد .و آکاهی. که ما پیدا میکنیم از روند. تکامل ..خیلی. قشنگ. است که. اتفاقات. را. با نگاه. مثبت. در مسیر تکامل. ببینیم .و بگیم. خدایا. شکرت این یه قدم منو جلوتر برد .

    یعنی. اگر اتفاقی مارو ناراحت کرد .توکل کردیم هدایت شدیم به بکم. بهتر .سپاس. گزار. باشیم

    این. نفطه. بارز صحبتهای. رزای. عزیز بود .

    واقعا. ممنونم .رزا جان

    برایت بهترین ها رو از خدای. عاشق. آرزو دارم .

    تو. لیاقتش. رو. داری.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 3886 روز

    روز دوم پروزه تغییر را بغل کن

    خداجونم ازت ممنون

    این فایل رو گوش کردم و باهاش اشک ریختم

    از صحبت های زیبای رزا

    از آرامش رزا

    از نتایج رزا

    خدا جونم‌مرسی ازت

    چقدر قشنگ در باره کنترل ذهن گفتی

    چقدر خوبه که من از دید مثبت تمام اتفاقات رو ببینم

    نمیدونم ماجرای تغییرات رو از کجا شروع کنم .از سال 1401 فک کنم زندگی من خیلی تغییر کرد چون من دیسک کمر گرفتم و خیلی ناراحت و بهم ریخته و افسرده شده بودم

    یه شب بعد از 5 یا 6 ماه افسردگی و سرکار نرفتن دیگه خسته شده بودم گریه می کردم و می گفتم خدایا خودت بگو چی کار کنم ؟مس خوام حالن خوب باشه می خوام پول به دست بیارم

    و در همین حال و احوال بودم تو اینترنت زدم با خدا صحبت کن نمی دونم چی نوشتم فقط میدون اسم خدا بود

    و جالب هدایت شدم به فایل های شما در باره خدا

    برلن جالب بود و نمی دونم چه طوری هدایت شدن به یک قسمت از سریال زندگی در بهشت

    این نقطه شروع من بود .

    و بعد شروع کردم باتمرکز بالا سریال سفر به درو آمریکا دیدم سریال زندگی در بهشت و هر روز یه فایل رایگان

    تا رسیدم به فایل درامد 3 برابر شدن در یک سال

    اینو که دیدم گفتم خدایا خودت درست کن

    و ماه بعد بهم‌الهام شد که برمی پیش دوستم به صورت رایگان کار کنم و کارهای اداری شغل خودم رو یاد بگیرم

    خداروشکر اونجا میدیدم دوستم چقدر مشتری داره و فلان و هر روز باورهای من بهتر شد

    و برج 1 شروع کردم به پرزنت کردن فک کنم 7 تا پرزنت انجام دادم که باعث شد درآمدم ماه بعد 5 برابر بشه

    وای چه خوشحال شدم از اونجا شروع تغییرات کوچیک شد

    و هر جا که قلبا از خدا هدایت خواستم منو هدایت کرد

    بعد دوره 12 قدم خریدم دوره دوره احساس لیاقت

    خداروشکر اتفاقات خوبی افتاده

    و امروز روز تولدم هست حس میکنم امسال یه سال متفاوت برام میشه یه تغییر متفاوت یه درآمد بالای 100 میلیون و یا حتی بیشتر

    روابط عالیتر

    و آرامش بیشتر

    خدایا مرسی کع همیشه در قلبم هستی و بهم داری میگی که بنده من کار رو به من بسپر و خودت آزاد و رها باش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1525 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    به نام خداوندی که تنها منبع رزق منه ، تنها دلخوشی منه،

    خدای من تو زیباترینی قطعا که این فایل الان این موقع صبح قسمت من شد و من ازش فوق العاده انرژی و انگیزه گرفتم و دوباره زنده شدم،

    چقدرررر الان که بهش فکر میکنم قبلا که فایل رزا جان و‌گوش داده بودم چند وقتی من زندگیم روی غلطک بود ، کلا توکل کرده بودم و خودم را به خداوند سپرده بودم حتی برای انتخاب جورابم ازش کمک میگرفتم ، همین الان هم همینجورم اما کمتر شده که دوباره باید رشدش بدم،

    قشنگ با کوچک ترین چیزی مثلا یه معده درد ساده یا بدن درد یا حتی گرم شدن آب حمام بهش توکل میکنم و میگم خدایا میخوام معدم خوب بشه میخواب آب گرم بشه و بعدش یادم میره کی اون مشکل رفع شده از بس زود اتفاق افتاده و من حواسم نبوده،

    خدای من چقدر اینجوری زندگی لذت بخش و آسون پیش میره چقدر آدم آرامش میگیره و یک حس بسیار قوی همیشه کنارته که دیگه تو به هیچ موجودی به هیچ آدمی نیاز نداری و فقط دوست داری رشد کنی و جلو بری ،

    رزای عزیز دوباره واسم یاد آوری کردی که بگم من نمیتونم ، من بلد نیستم من توی جایگاهی نیستم که بدونم اصلا ، تو بهم بگو تو مسیر نشونم بده تو راهنماییم کن ، خدای من ازت سپاسگذارم برای این فایل ارزشمند برای این فایل پر از حس خوب،

    خدای من تورا شکر برای آفریدن بنده ی پاکی به نام استاد عباس منش عزیز.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 742 روز

    به نام خدای قادر مطلق

    دوستای گلم سلام

    چند روز پیش توی همین فایل کامنت گذاشتم

    گفتم به به تضادی برخورد کردم

    باید تغییر کنم

    گاهی دوست نداری تغییر کنی

    سخته برات

    اما از به جایی باید شروع کنی

    پیش رفتن به نفع تو نیست

    اینو میدونی

    اما باور نداری

    این پا و اون پا می کنی

    منم اینجوری بودم

    علیه ناخواسته های زندگیم جنگیدم

    اما موفق نشدم

    خودم رو به دست تقدیر دادم و تغییر را شروع کردم

    استاد شما گفتید تضاد ها اومدن تا ما رو رشد کنیم

    و

    من اینو باور کردم

    در مقابل نازیبایی ها کنترل ذهن کردم

    و به خدای درونم گفتم

    منتظر پاداشت هستم

    و همه رو به خودش سپردم

    دیگه نگران نشدم

    ازش هدایت خواستم

    گوشیم رو به هدایت ها نیز کردم

    هدایت ها از راه رسید

    پا روی ترس هام گذاشتم و حرکت کردم

    خدا مسیر رو برام هموار کرد

    دستانش رو برام فرستاد

    چقدر عاشقتم خدا جون

    از وقتی که سعی در تغییر خودم و مسیرم گذاشتم

    هدایت ها از راه های آسون و ساده بهم گفته شد.

    امروز رو اسمونا بودم

    بال در آورده بود از خوشحالی

    خدایا هزاران بار شکر

    استادان عزیزم

    راهنمای راه زندگیم

    شما رو به دستان پر قدرت خالق یکتا می سپارم

    در پناه نور و عشق خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    بهاره راستی گفته:
    مدت عضویت: 1991 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و دوستان خوبم

    این فایل یکی از محبوب‌ترین فایل‌های سایت برای منه، بارها بهش گوش دادم، بارها به طرق مختلف هدایت شدم تا صدای زیبای رزا جان رو بشنوم.

    رزا جان برای من تبدیل به الگو شد، همونطور که تو کامنت قبلیم گفتم ماه‌ها مجبور شدم برم سرکاری که هیچ علاقه‌ای بهش ندارم و توی تمام اون روزها صدای رزا جان توی گوشم بود که میگفت مهم نیست فقط میخوام کار کنم میخوام دستم تو جیب خودم باشه، رزا جان گفت یه روزی فهمید که چرا باید تو رستوران میکرده و منم مدام به خودم میگفتم بهاره الخیر فی ما وقع یه روزی میفهمی که چرا الان اینجایی.

    واقعا کار کردن روی باورهای توحیدی اصله، من خیلی ضعف دارم خیلی جاها پاشنه آشیلمه، ولی خداروشکر میکنم که اینجام و کار میکنم روی خودم.

    استاد عزیزم نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم، هر بار ناامید میشم هر بار فرکانسم میاد پایین میام سراغ دسته بندی گفتگو با دوستان شنیدن تجربه بچه‌ها و دستاوردهاشون بهم جون دوباره میده.

    به امید روزی که من فرصت اینو داشته باشم باهاتون صحبت کنم استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مهران قنبری گفته:
    مدت عضویت: 950 روز

    3. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    در زندگی بودم با کلی نشانه خوب که تمام تاثیر فایلهای رایگان استاد عباس منش عزیز بود که هر کدامشون حتی کوچکترین نشانه برای من سند بود ولی با وجود این نشانه های میتونستم یکسری شرایط را در حد کم کنترل کنم ولی رشدی نداشت ی جورایی دنبال سرنخ میگشتم که درستش کنم و از نظر احساس تو این دو سال اخیر شاید باور نکنید با فایلهای استاد عباس منش ماه ها صبح بیدار میشدم هم چنان گوش میکردم تا شب که بخوابم ی موقع هایی صدای استاد تو ذهنم خودش پلی میشد حس خوب داشتم حس بد هم در حدی که خدایا من دیگه نمیتونم ادامه بدم هم داشتم ولی مجدد بعد از یک هفته دوباره گوش کردن فایلها و شروع یک سری کارها مجدد حالمو خوب کردم ولی چند روز پیش بود که روی ایمانم به خدا داشتم فکر میکردم و چندتا فایل دیدم اتفاقهای جالبی برام افتاد که ذهنمو درگیر کرده بود تا امروز که این دوره استاد و دیدم و اتفاق خوبی بود که برام رخ داد

    3. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    من تو اینستاگرام هرچی فایل تصوری از استاد عباس منش بود یا تو کانال یوتوب استاد مستندهایی بود از خانمی که عاشق رفتن به امریکا بودن و چندین بار دیدم و کلی به حرفهاشون فکر میکردم و دنبال یکسری جوابها میگشتم ولی بیشتر گزارشی که خود استاد با اون خانم تو امریکا گرفته بودن تاثیر زیادی رو من داشت

    2. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اینکه انجام این تمرینها را پشت گوش ننداختم چون ذهنم بهم میگفت حالا وقت داری بخواب ، غذا بخور وقت هست برو صفحه فلان کس و چک کن وقت داری ولی به زمزمه های ذهنم توجه نکردم و شروع کردم به انجام تمرینات

    3. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.

    من اهرم رنج و لذت استفاده کردم از شرایط کاری که در خارج از ایران دارم به عنوان اهرم رنج استفاده کردم تا به تمرینات زبان بیشتر توجه کنم

    من هر روز چند دقیقه ای میشینم یا در ی فرصتی که تمرکز دارم به اتفاقات خوب روزم فکر میکنم و خدارو شکر میکنم مثلا امروز یک حادثه ای دو روز پیش برای پا چپم افتاد سرکار از ی سکویی پریدم و مستقیم رفتم روی میخ دیروز سرکار نرفتم دراز کشیده بودم و داشتم از درون با پام صحبت میکردم که من متوجه شدم که یک دروغی گفتم که میتونستم اصلا صحبت نکنم چون سوالی از من پرسیده نشده بود که من این دروغ و گفتم ی لحظه از درون میخواستم ی منیت نشون بدم بگذریم و متوجه شدم و از تو میخوام که فردا شرایط و فراهم کنی که من سرکار برم و امروز صبح دقیقا شرایطی پیش اومد که فشار کاری نداشتم و دیدم چقدر پای چپ من خوبه با اینکه روز قبلش من تب و لرز هم کرده بودم و پای من ورم کرده بوده و الان از کل دردی که در این چند روز داشتم کلا 15٪ مونده الباقی از بین رفته

    روز جمعه گذشته با اینکه چند روز قبلش درگیره یکسری فایلهای تصویری با موضوع ایمان به خدا را داشتم میدیدم یک لحظه ایمان 100 به خدا را در وجودم حس کردم و از روز جمعه تا به الان اتفاقهایی عالیی برام رقم خورده که باورم نمیشه من همیشه اخر ماه ها از نظر پولی به تنگنا میرسم ولی روز یکشنبه کاری به من گفته شد و انجامش دادم که تا به الان انجام نداده بودم بی نقص انجام دادم و درامد عالی بدست اوردم نصف حقوق یک ماه کاریمو گرفتم از یک شخصی که المانی هست و من هیچ گونه نمیتونم با ایشون صحبت کنم مگر با ابزارهای موبایل یا همین دوره استاد دقیقا نیاز مهم زندگی من هست چون چند وقتیه که شرایط به من نشون داده که باید تغییراتی را در زندگی ام ایجاد کنم

    3. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    من تو این کشور که اومدم گواهینامه اینجا را نداشتم در محل کارمم کارفرما من وقتی فهمید که من رانندگی بلدم به من گفت که پشت ماشین بشین احتیاط کن هر مشکلی پیش بیاد من هستم فقط الکل نخور که من هیچ کاری نمیتونم بکنم من ی روز که از سرکار برمیگشتم خوردم به ترافیک ناخواسته طبق عادت ایران دست به گوشی شدم تو ترافیک همین که گوشیمو باز کردم موتور پلیس کنار پنجره ماشین بود وقتی کنار کشیدم ازم مدارک خواست من مدارک دادم و گواهینامه خواست که گفتم ندارم گفت اهل کجایی گفتم ایران و گفت ایران گواهینامه داشتی گفتم بله عکسشو نشون دادم و جریمه کرد منو صبح فردای همون روز من کاری که باید خودم انجام میدادم و به گردن کس دیگه انداختم و برگه جریمه رو دادم که به کارفرما بده تا پرداخت کنه چند ماه گذشت تا اینکه ی روز کارفرما من بهم زنگ زد که بیا خونه من ، من رفتم و بهم گفت که احضاریه دادگاه اومده برای جریمه ای که شدی و پرداخت نکردی که اونجا پیگیر شدم متوجه شدم که اون شخص اون برگه جریمه را به ایشون نداده بنا به هر فکری که تو سرش بوده و این چالش برام پیش اومد اون لحظه به من گفت کارفرما که فردا صبح میام با هم میریم منم خیالم راحت که ایشون هست و همه چی درست پیش میره تا اینکه فردا صبح من با ایشون رفتم جلو دادگاه و به من گفت که تو برو دادگاهت تموم شد به من زنگ بزن بیام دنبالت اون لحظه بود که همه چی ریخت بهم فکرهایی میومد توسرم نگم براتون نگرانی پشت نگرانی تازشم تو اون مقطع من ویزا هم نداشتم رفتم تا اتاق دادگاهم و پیدا کنم دیدم افسری که مسئول اتاقی که من باید میرفتم داخلش کسی بود که من برق کشی خانه اش را انجام داده بودم و کلی راضی بود از کار من به من گفت چی شده برگه رو نشون دادم گفت نگران نباش من میام داخل کنارت تو به دست من نگاه کن بردم بالا بگو نه اوردم پایی بگو بله چون میدونست که زبانم خوب نیست با این حال ی مقداری ارامش وجودمو گرفت ولی همچنان نگران بودم که شروع کردم از نقطه ای که توش قرار داشتم تا به گذشته ای که یادم بود هرجا خدا دستمو گرفته بود که من متوجه شده بودمو یاداوری کردم و اصلا نذاشتم ذهنم حرف بزنه تا اینکه نوبتم شد و رفتم داخل اتاق و طبق هماهنگی با اون افسر نسبت به رفتار دستش جواب دادم همه چی عالی پیش رفت حتی من جریمه ای که شده بودمو حتی دوبرابرش هم پرداخت نکردم همون جریمه 6 ماه پیش و برام نوشت و من پرداخت کردمو اون موضوع هم تموم شد

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    من بیشتر کاری و مالی تو این دوسال اخیر برام رخ داد دادن مسئولیت بیشتر کارها از طرف کارفرمام به من چون به خاطر سنش و نوع رفتارش من مشکل داشتن که مریضی گرفت و دکتر بهش استراحت مطلق دادو ی جورایی تمام مسئولیت کارها را به من دادو به وجود اومدم مشتری هایی که فقط منو قبول دارن و باعث شد درامدم خارج از کارم پیشرفت کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مائده غلامی گفته:
    مدت عضویت: 2704 روز

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته گرامی

    سپاسگذارم به خاطر این پروژه زیبای استاد

    بریم سراغ جواب سوال ها:

    من قبل از اینکه استاد بشناسم یه دختر کامل بی اعتقاد کینه ای عصبی انتظار داشتن زیاد از خانواده در کل بی هدف بی انگیزه

    تا اینکه شد هدایتی از طریق گوگل با استاد عباس منش قران اشنا شدم شروع کردم به گوش دادن به حرف های استاد من به خودم تعهد دادم به مدت یکماه تمرکزی شروع کنم به گوش ادن به فایل ها من از فایل های روز شمار زنگدی از فصل اول شروع کردم هدایت شدم به کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم اصلا هر چی از این کتاب بگم کم گفتم اصلا دروازه ای از درک خداون به روی من باز کرد خیلی کتاب زیبایی بود تا اینکه شروع کردم به خریدن دوره 12 قدم چه دوره ای زیبایی این دوره وسط دوره که بودم هدایت شدم به دوره هم جهت با جریان خداوند

    من به واسطه این دوره ها ایمانم به خداون زیاد خدا راپیدا کردم خودم شناختن اصلا یه ادم دیگه ای شدم واقعا منی که الان دارم این پیام مینویسم خیلی تلاش کردم برای این کسی که هستم من شب و روز فقط مینویسم یاد گرفتم که از کوچکترین چیزایی که دارم سپاسگذار باشم حال خودم خوب نگاه دارم بزرگترین کاری که به واسطه این دوره انجام دادم بخشیدن بود من چند سال از نزدیکترین کسای زندگیم کینه داشتم ولی با تلاش زیاد اون ادم بخشیدم و حال خوب کردم

    واقعا وقتبی میفتی تو مومنتوم مثبت همه چی برات راحت میشه روی دوش خداوند سوار میشی لذت میبری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مهسا میهن خواه گفته:
    مدت عضویت: 1920 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    چند سال پیش در یک شرکت گرید 1که توشهرمون بسیار سر شناس بود کار میکردم دفتر فنی بودم و کارهای زیاوی انجام میدادم حقوقم نسبت به کاری که میکردم کم بود اما نسبت به دفتر فنی های شرکت های دیگه بالاتر بود اما لایق کاری که من انحام میدادم نبود خیای احساسم بد میکرد این روال که که دفتر فنی که هیچی بلد نباشه حقوقش ازم بیسنر باشه از طرفی سرپرستم هم دیگه نمیتونستم تحملش کنم داءم تحقیر میکرد ده سال اونجا کار میکردم همه دوستام دوست داشتن جای من تو اون شرکت کار کنم لون روزها کتاب رویاهایی که رویا نیستن میخوندم به خودم گفتم درخواست افرایش حقوق میدم قبول نکردن میرم

    درخواست حقوق 15 دادم سرپرستم گفت واقعا چی فکر کردی تو چی بلدی فلانی فلانی تو اداره با این همه سابقه اینه حقوقشون گفتم زیر 12 میرم تو قراردادم نوشت 10 با خودم عهد کردم برم اما از طرفی 10 سال اونجا بودم شرکت بهترین شرکت تو شهر بود و بسیار کب کبه داشت و از طرفی 50 میلیون پولم از سنوات بهم نداده بودن واقعا با تمام وجودم سعی میکردم احساسم خوب نگه دارم یه روز رفتم به سر پرستم گفتم من اینجا رشدی ندارم میخام برم

    فرداش منو کرد سرپرست دفتر فنی زنگ زد به سمت بیمه مو تغییر بدن و کلی کار های سرپرستی بهم سپرد و منو جلو همه معرفی کرو بعنوان سرپرست گفتم طوری نیست تجربه جدیده یاد میگیرم تمام تلاش کردم بهترین شکل از پسش بربیام اما وقتی حرف حقوق شد گفتن همون حقوق قبلی گفتم فایده نداره باید بزنم بیرون همون روز جمله استاو تو کتاب استادا که نوشته بود اگه میخای پیشرفت کنی باید بری تو دل ترسات عزم جزم کردم بزنم بیرون

    رفتم به مدیرعامل شرکت گفتم من همسرم مشهد کارمیکنن میخام مهاجرت کنیم مشهد دیگه نمیتونم با شما همکاری کنم

    سرپرستم میدونست دروغ میگم علت چیز دیگه هست به هر دری تهدید زور و خوبی که بمونم گفتم نه میرم

    زدم بیرون اون موقع همزمان با تعطیلی همسرم یه سفر پیش اومد رفتیم به لذت به خدا گفتم خدایا خودت یه کار عالیتر با شرایط بهتر برام ردیف کن بیمه ام خراب نشه حتی 1 روز پول 50 میلیونم که پیش اون ها هست خودت برام واریز کن

    بعد سفر همسرم رفت مشهد خودمو بستم به فایلای توحید عملی هر کاری برای کنترل ذهن انجام مبدادم همه جا رزومه فرستادم

    به هیجکس حتی همسرم هم نگفتم اومدم بیرون

    نجوا پشت نجوا بود تاجایی تونستم کنترل ذهن کردم

    به روز زنگ زدم دوستم کتاب نظام داری میخوام بخونم امتحان بدم گفت چه میکنی گفتم بیکارم میخوام برا امتحان بخونم گفت من آخر ساله کار یه پیمانکار برداشتم همکارم استخدام شده رفته میای کمکم؟؟ گفتم باشه فردا با مدیرعامل هماهنگ کرد رفتم تا فهمید کجا کار میکردم گفت همین التن باهات قرارداد میبندم گفتم نه من هنوز شما رو نمیشناسم

    بلاخره رفتم تو اون شرکت که کوچکتر بود و کارش بسیار کمتر و راحتتر چنان اعتبار ر و عزت

    داشتم که آقا خودم بودم و حقوقم به موقع بود

    بیمه ام هم خراب نشد مطالباتم هم از شرکت قبلی طی 2 قسط دادن و 7 تومن کم کردن گفتم طوری نیست این بهای تغییر

    خدایا میدونی که فراموشکارم و ناسپاس خودت هدایتم به سپاسگزاری قلبی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    لیلی جرکانی گفته:
    مدت عضویت: 864 روز

    به نام خدا

    سلام به همگی

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    قبل از آشنایی با استاد عزیزم دلم میخواست دوباره تجربه نزدیک بودن خداوند را حس کنم

    در تایمی از زندگیم هیچ کسی نبود غیر از خداوند

    اون گوش شنوای برای من و چشم بینای برای من و آگاه به قلبم

    همیشه باهاش حرف میزدم

    از هر فرصتی برای گفتگو با خداوند استفاده میکردم چقدر خداوند هولم میداد و اون دختر خجالتی ی دختر شجاع و جسور و با اعتماد به نفس شده بود

    بعد از اون احساس میکردم خداوند رو گم کردم و ازش دور شدم

    دلم میخواست دوباره احساسش کنم

    در یکی از روزهای آذرماه 1402 با خدا حرف زدم که دوباره میخوام باهات رفیق باشم بهم بگو چیکار کنم و با استاد آشنا شدم

    دقیق یادمه ساعت 1 شب بود همسرمو فرزندم خواب بودند احساس میکردم گوشی در دستانم سنگین شده و باورم نمیشد که خداوند واضح هدایتم کرده

    از اونروز روزی نیست که به سایت سر نزنم

    و بزرگترین نعمت زندگی من احساس کردن خداونده که ازش میخوام بهتر بشم و نزدیکتر بشم بهش

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    اولین فایلی که از استاد دیدم همون شب فایل قدم اصلی تحول زندگی من بود و از اونشب من در این مسیر هستم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین اقدام عملیم بودن در این مسیر و گوش دادن فایلهای استاد و قبول تمام حرفهای ایشون بود

    در واقع شک نداشتن به گفته های ایشان راه برام هموارتر میکرد

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص.

    شکرگزاری روزانه و ستاره قطبی

    نوشتن باورها و چسباندن به آینه

    انجام کارهای معوقه

    خواندن قرآن

    خواندن کامنتها و فعال کردن ایمیلها

    نوشتن کامنت

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    وقتی 3و 4ماه در این مسیر بودم 12 قدم تهیه کردم و تا قدم 6 پیش رفتم ولی نتیجه ای نمیدیدم

    و فهمیدم در مدار این آگاهی نیستم

    و تصمیم گرفتم فایلهای دانلودی شروع کنم تا در مدار دوره ها قرار بگیرم

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    احساسم خیلی بهتر شده قبلآ همیشه با خودم میگفتم چرا من از درون شاد نیستم ولی الان صبحا با نوشتن و دیدن نعمتهایم با حرف زدن با خداوند و تکرار آیات قرآن و دیدن صورت زیبای پسرم و…از درون احساس بهتری دارم که بهترم میشه هر روز

    روابطم خیلی بهتر شده با دیدن تضادها و چک و لگدهای جهان حریم خودمو مشخص کردم و روابطم با همسرم بهتر و با بقیه اولویتم آرامش خودمه

    یادگیری مهارت جدید و پول ساختن تکاملی هستم

    سلامتم که باورهای سلامتیم خیلی خوبن

    احساس میکنم از همسنهای خودم جوانتر و سالمترم

    و ورزش که تقریبا 3 ساله مداوم انجام میدم و حذف قند و….

    خدایا کمکم کن هر روزم بهتر از دیروز باشه و به قول خانم شایسته در مسیر بهبود مداوم باشم

    ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته و همه عزیزان

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: