تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 65


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد نادری گفته:
    مدت عضویت: 525 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام به همه دوستان سایت عباسمنش دات کام

    چقدر خوشحالم که بعداز مدتها باز صدای رزای عزیز رو گوش دادم

    یادمه بار اول هم وقتی گوش میکردم از میزان ایمانی که این دختر داره چشمام پر شد از اشک .

    چقدر قوانین خداوند خودش رو عالی نشون میده

    وقتی با ایمان حرکت میکنیم مسلماً خداوند مسیر رو برامون هموار میکنه

    زمانی که سهم خودمان را به درستی انجام میدیم و با ایمان پیش میریم

    خداوند خودش همه کاراهمونو انجام میده

    واقعا لذت بردم از این همه عشقو ایمان و توحیدو تعهد

    ممنونم از رزای عزیز که انقدر صادقانه در باره شرایطش صحبت کرد

    ممنونم از استاد عباس منش بزرگوار که دستی از دستهای خداوند شدند تا ما به خواسته هامون برسیم

    ممنونم از همه دوستای سایت آگاهی بخش عباس منش

    ممنونم از خدای مهربان که منو در مدار این آگاهی ها قرار داد

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    سولماز میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام

    وقتی فکر میکردم تصمیم درستی گرفتم در حالی که نه تنها درست نبود بلکه نتیجه عکسی گرفتم ،و نمیدونستم اشکال کار کجاست ،بعدش تصمیم گرفتم از یکی از دوره ها شروع کنم و دوره کشف قوانین رو گرفتم و شروع کردم ولی احساس کردم این دوره برام سنگینه ،و بعدش کم کم دوره ها رو خریدم و کم کم پیشرفت کردم

    وقتی دوره عزت نفس رو گرفتم متوجه شدم اولین دوره ای که باید شروع میکردم همین دوره می بود و چقدر بهم کمک کرد

    البته اون موقع کم کم شرایط تغییر کرد و رسیدم همون نقطه اول و حتی زیر صفر ،و اشتباهاتم رو با گوش دادن به دوره ها و همزمان فایل های دانلودی متوجه شدم و بهتر شدم

    ترس هام کمتر شد عزت نفسم بیشتر شد خدارو بیشتر باور کردم و کم کم رشد کردم

    روابطم بهتر شد ترس هام کمتر شد ،باج هایی که به افراد میدادم که همه از شرک بود از بین رفت ،توکلم به خدا بیشتر شد ،خودمو لایق دیدم برای اینکه قیمت خدماتم رو ببرم بالا ،هزینه آموزش هامو زیاد کنم در حالی که قبلا میگفتم اگه قیمت بالا بگم مشتری نمیاد ،و بعدش مشتری های بهتری اومد سراغم

    گفتگوهای ذهنی که داشتم کمتر شد و آرامشم بیشتر شد ،ترس از قضاوت بقیه از بین رفت و خودمو همون جوری که هستم پذیرفتم و عاشق خودم و خدای خودم شد

    هر چقدر از نتایج بگم کم گفتم

    ممنونم از استاد عزیز که باعث پیشرفتم شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    فرحناز بهرامی گفته:
    مدت عضویت: 2117 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استادگرامی و مریم عزیزم

    من سالها پیش دوران تحصیلم بود ک عزت نفسم رو کلاازدست دادم

    ب این صورت ک من سالها جزء شاگرد زرنگ های کلاسمون بودم انتخاب رشته کردم و سرکلاس ک نشستم یهو ب خودم گفتم جای من اینجانیست اینها ازمن به‌بهترن

    و اینک انگار این درس خوندن من چ کاربردی میتونه برای من داشته باشه درآینده

    و ازون ب بعد رفته رفته من فرسوده شدم و همه چیم رو ازدست دادم روابط، جایگاهی ک داشتم،جدای ازینک اگ من همون منوال روادامه میدادم قطعا پیشرفت شگرفی داشتم و ازهمه مهمتر عزت نفسم رو ازدست دادم چون خودم رو کافی و خوب ندیدم

    در حال حاضر سالها گذشته و من سلامتیم هم دچار مشکل شده و دندون هام هم ازبین رفتن و هرچ تلاش فیزیکی برای بهبودشون میکردم نتیحه بخش نبود

    و ذهنیت خودم و اطرافیانم ب من ب این صورته ک انگار اصلا اون گذشته ی درخشان رو اصلانداشتم …و افرادی ک تازه من رو میبینن و باهام آشنامیشن فک نمیکنن یا باورنمیکنن ک من درگذشته انسانی دیگر باویژگی های عالیی بودم

    میخوام بگم ک این افت عزت نفس و اینک جلوش رو نگرفتم باعث شده از چشم خودمم بیفتم و شخصیتم هم رو، رو ب سقوط برابر کرده بود

    ولی خب بااینک من این همه پسرفت داشتم منتهی مراتب خدا ک منو رها نکرده بود

    و همیشه من بااینک اطرافیانم هم شاید اگ من اگ می‌نالیدم از وضع موجود میگفتن همینی ک هست و باید بپذیری یا اینک تو اصلا همینطوری خوبی، مشکلی نداری !!

    خودم رو درخور این وضعیت و شرایط نمیدیدم و درونم همیشه دنبال راه چاره بوده

    و سالها بعد ک بااستاد آشنا شدم و مسیر ایشون،،

    ک دگرگونی رخ داد

    میدونید من، چجوری بگم مصداق یک انسان ب شدت منطقی، منفی و سختی بودم بااینک درونم همیشه حرفهای استاد رو میپذیرفتم ولی درونم مقاومت بود

    ولی حالا ب لطف خدا ک ادامه دادن این مسیرپرخیروبرکت، هدایت و لطف و فراوانی پروردگارم بود از تمرکز روی این مسیر و فقط گوش دادن به صحبت‌هاو فایل های استاد شروع شد و فایل های توحید درعمل و حالا ک تونستم دوره های عالی 12قدم و عزت نفس استاد رو تهیه کنم ک اینها هم ب زعم من نتایج ملموس و عالی هستن ،،

    من حالا اتفاقات رو جور دیگ ای تجربه میکنم ک ذهن منطقی منو داره کم کم ساکت میکنه

    منی ک بخدا فک میکردم اون نتایج و اون اتفاقات مال بقیه س ولی من هم دارم حس میکنم لمس میکنم و تجربه میکنم ب قول استاد داره کم کم بدیهی میشه برام ک بهترش رو هم تجربه کنم

    فک میکنم من جزءگروهی هستم ک تا پای نابودی پیش میره ولی ب خودش میاد

    و خب صد البته ک باید تغییر کنم و عاشق تغییر کردن شدم

    اولین اقدام من بعد از دیدن و شنیدن فایل مقدمه دوره کشف قوانین زندگی و انجام تمرینش شروع شدو البته شروع نتایجم ک بعداین انجام این تمرین دوماه بعدش حدودا تونستم وارد دوره 12قدم بشم و کم کم دوره عزت نفس رو تهیه کردم بعداز گذراندن سه قدم از دوره 12قدم

    بعد دوره عزت نفس ک خدا رو درونم احساس کردم من ک انگار بیگانه بودم با خداوند

    و هیچ وقت فک نمیکردم خواسته هام محقق بشن ..بااینک بعضی از خواسته هام باوجود ذهن منفی پردازم محقق شده بودن ک حتما چون تحقق اونها رو کمی باور داشتم.

    گام هایی ک من برداشتم

    شکرگزاری بود اول شکرگزاری برای ویژگی ها واستعدادهایی ک خداوند بهم داده و ستاره قطبی بود و رفته رفته شکرگزاریم منحصرا بیشتر برای قدرتی بود ک خدا بهم داده قدرت خلق زندگی دلخواهم هرروز ب خودم ب وسیله شکرگزاری این توانایی میگفتم تا اینک رفت تو وجودم و باورش کردم

    مشکل وچالش من وضعیت مالی و عزت نفسم و سلامتیم و روابطم بودن

    ک من با روابط شروع کردم یعنی راحت نه گفتن رو شروع کردم

    وضعیت مالیم بسیار بسیار از گذشته ی من بهتر هست و در رفاه تره

    با خداوند صحبت کردم و گفتم من میخوام شرایطم رو تغییر بدم و خداوند منو هدایت کردو خب من فک میکنم اول صحبت کردن با خدا و راه حل خواستن از او خودِ راه حلّه

    از نتایج بگم ک من رابطه م باخدا با خودم خیلییی متفاوت شده نسبت ب قبلم

    آرامش و شادی و لذت رو الان میدونم چی هستن و ب چ صورته قبلا انگاره‌انگارهیچ درکی ازشون نداشتم

    سلامتیم ک گفتم دندون هام دچار آسیب شده بودن ک درمانشان رو شروع کردم ب لطف خداو هدایت هاش

    والبته من پسری دارم ک بیش فعاله و نقص توجه و تمرکز داره وما هیچ کدوممون باورنمیکردیم ک سنجش قبول بشه ولیی شد

    و این براای من یک معجزه بود الان پسرم مدرسه میره ب لطف خدا

    از نظر مالی و رفاه من خواسته هام رو ده برابر راحت‌تر از گذشته م شاید بیشتر میتونم برآورده کنم

    و خب کنترل ذهن الان برای من خیلی راحت‌تره از قبل مثلا نسبت ب حرف مردم من خیلی گارد ندارم

    و آرامش دارم

    خداروشاکرم بابت این مسیر بسیار ارزشمند

    از شما استادان گرامی هم کمال تشکر رو دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 539 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم.

    اول شرایطی که قبل از اموختن این آگاهی ها داشتم رو مینویسم

    من فردی با اعتماد بنفس پایین بودم و مثل رزای عزیز منتظر بودم کسی برای نجاتم بیاد میگفتم کاش امام زمان ظهورکنه ما از این اوضاع نابسامان نجات پیدا کنیم، مدام از شرایط مملکت ناراضی بودم، به شدت روی نکات منفی زوم میکردم، دلم به حال خیلی از آدم ها میسوخت و غصه خواهر و برادر هام رو میخوردم، حسرت از گذشته و ناامید از آینده، به شدت به شانس اعتقاد داشتم و فکر می کردم پول فقط برای قشر خاصی هست.

    اگر کسی منو ناراحت می کرد تا چندین روز تو ذهنم بود و حرفهایی که میخواستم بزنم اما نزدم رو مرور می کردم.

    باورم این بود که باید گریه کنم تا خدا چیزی به من بده و اینکه امام ها رو متوسل میشدم.

    میخواستم همه رو راضی نگه دارم و گاهی خودم رو نادیده می گرفتم.

    درد و دل من با مادر و خواهرم از نکات منفی همسرم و خونه و زندگی که دوستش نداشتم و مدام غر میزدم چرا فلان چیز رو ندارم. احساس میکردم اگر تو عزاداریها گریه نکنم خدا من رو دوست نداره.

    تا یک روز فایل شکرگزاری رو از یک خانمی گوش دادم حرفاش رو دوست داشتم و دوره اش رو خریدم تو یکی از جلساتش خانمه گفت استادهای زیادی داشتم از جمله استاد عباسمنش و من نمیدونستم ایشون کی هستن، تا یه مدت فایلهای شکرگزاری گوش میدادم و مینوشتم. تا اینکه در یک کانال انگیزشی فایل استاد رو گوش دادم در مورد نحوه ی مطالعه قران میگفتن همون داستان کاپیتان روس، خیلی خوشم اومد و سرچ کردم سایت رو پیدا کردم و من اصلا نمیدونستم فایل رایگان دارن، درقسمت محصولات دوازده قدم به چشمم خورد و برام جالب بود ببینم چی هست و بلافاصله قدم یک رو خریدم تا همین چند روز پیش که خرید قدم دوازده رو انجام دادم به لطف الله مهربانم.

    تا امروز تقریبا هر روز فایلها رو گوش دادم و تا حدودی روی خودم کار کردم و به همین اندازه این نتایج رو گرفتم.

    دیگه حرف دیگران برام مهم نیست.

    هیچکس تأثیری در زندگی من نداره بجز افکار و باورهای من

    هرکسی سرجای خودش قرار داره و من نمیتونم کسی رو خوشبخت یا بدبخت کنم.

    هر روز مواظب ورودی های ذهنم هستم.

    میدونم خدا عاشق منه و دوست داره من شاد باشم و به هرچی بخوام برسم

    دیگه با خدا رفیقم و فقط از اون درخواست دارم.

    سعی میکنم نکات مثبت افراد رو ببینم و اگر دارم به نکات منفی توجه میکنم حواس خودم رو زود پرت میکنم.

    دیدم به امام ها عوض شده و الان میدونم اونها هم انسانهایی بودن که قانون رو خوب بلد بودن و الان فقط از خدا درخواست دارم و باورهای شرک الود رو دارم حذف میکنم.

    باور دارم هر چی بیشتر رو خودم کار کنم به طور طبیعی ثروت و نعمت وارد رندگی من میشه.

    دیگه فرشته نجات کسی نیستم.

    زندگی برام روون شده شکر خدا.

    عذاب وجدان و ترس از خداوند ندارم، با تمام وجودم خدا رو دوست دارم. خدای که مهربان و عادله.

    خوب این نتایج حاصل کار کردن روی خودم اونم نه زیاد، هست من الان به تضادی برخورد کردم و از تمام وجودم از خداوند هدایت خواستم تا تغییر کنم و این پروژه روی سایت قرار گرفت و دوست دارم با تعهد روش کار کنم.

    انشاالله همیشه آماده دریافت هدایت خداوند باشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    سیدمحمدجواد روحانی گفته:
    مدت عضویت: 1233 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    فصل اول / قسمت دوم

    “دیگ حق“

    صبح اولین روز از فصل جدید زندگیم

    مثل مادری که بعد از 9 ماه بارداری ، اولین روزی را داشت تجربه می کرد که بارش را زمین گذاشته

    یک احساس راحتی ، آزادی و رهایی داشتم که تا به حال تجربه اش نکرده بودم از اینکه از یک آزمایش بزرگ به سلامت بیرون اومده بودم خیلی خیلی خوشحال بودم اما از یه طرف هم احساس می کردم یه چیزی گم کردم یه چیزی کمه،اولین روز بدون مادرم ، تجربه جالبی بود ، هی گوشیم رو برمی داشتم به مادرم زنگ بزنم ، یک دفعه یادم میافتاد که اون دیگه نیست…

    بعد از مدتی بازار شب یلدا هم تموم شد و من برگشتم به روز بازارها …

    اما انگار بازارها اون رونق سابق رو نداشت و خیلی خلوت شده بود ، مردم هم تک و توک ماسک می زدن ، صحبت از یه مریضی می کردن که واگیر داشت .

    فروشم خیلی کم شده بود ، به حدی که فقط می تونستم جنس تهیه کنم و خرج خوراکمون را بدم و برای اجاره و خرج های دیگه پولی نمی موند وضعیت به شکلی پیش رفت که تمام جنس های توی انبار تموم شد و دیگه‌ پولی نداشتم که جنس بخرم از طرف دیگه اعلام کردن که از فردا روزبازارها تعطیله …

    شب که رفتم خونه به همسرم گفتم: بازارها تعطیل شده ، جنس هم ندارم که بفروشم !!! همسرم گفت : مدرسه ها هم تعطیل شده … حالا چکار کنیم… ؟!

    گفتم هیچی !!! می ریم اصفهان خونه پدرت ، اونجا دیگه هیچ خرجی نداریم ، فقط یه بلیط رفت باید بگیریم که اونم پولش هست . همسرم هم خیلی خوشحال شد و ما رفتیم اصفهان .

    این مسافرت بهتریم و خاطره انگیز ترین مسافرتی بود که تا اون موقع تجربه می کردم…

    از چندین جهت آرامش ذهنی داشتم:

    اول ، اینکه دیگه مادرم نبود که هی نگرانش باشم

    دوم، همه جنس ها رو فروخته بودم و بدهی ها صاف شده بود

    سوم ، از این که می دیدم همسرم بعد از ناراحتی های فوت مادرم بعد از مدت ها در کنار خانوادش هست و داره خوش می گذرونه و

    بچه ها هم که بهشت شده بود براشون فقط بازی می کردن ، خیلی خوشحال بودم .

    توی دوران همه گیری که همه از هم دور بودن

    اتفاقا خانواده همسرم که یک خانواده شوخ ، خون گرم و خوش گذرون هستن، دور هم جمع بودیم و کلی خندیدیم کلی لذت بردیم غذاهای خوشمزه خوردیم و تقریبا هر شب بیرون شهر می رفتیم و خوش بودیم.

    جهان داشت به ما پاداش می داد پاداش کنترل ذهن پاداش امتحانی را می داد که من و همسرم سربلند بیرون اومدیم

    این مدت همه گیری ، فرصت عالی بود تا با همسرم تنها باشم و کلی باهم صحبت کنیم و به هم یاد آوری کنیم که چه کمک هایی خدا به ما کرد ، چون مدار هردومون بالا رفته بود خیلی راحت می تونستیم علت اتفاقاتی که قبلا برامون افتاده بود را درک کنیم و متوجه بشیم که اتفاقا باید اون اتفاق می افتاد وگرنه ما الان اینقدر راضی و خوشحال نبودیم … این ها باعث شد که لذت اون مسافرت برامون صدچندان بشه.

    سَیَجْعَلُ اللَّـهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً

    به زودی قرار می دهد خدا پس از سختی آسانی را (طلاق آیه 7)

    ایام خشکسالی و قحطی کشاورز رفت پیش آسیابان بهش گفت: تو رو به روح‌پدر و مادرت بچه های من دارن از گرسنگی می می‌رن یه خورده به ما گندم بده ، آسیابان یه مقدار گندم ریخت توی دستمال ، گره زد داد بهش .

    همونطور که داشت میومد ، دعا می کرد ، می گفت: خدایا! به حق عزتت گره از مشکلات مردم باز کن ، گره از گرفتاری های مردم باز کن ، گره از این قحطی ، از این خشکسالی ، از این عذابی که ما را گرفته باز کن ….

    اینقدر گره گره کرد تا گره دستمال باز شد همه گندم ها ریخت روی زمین ، خیلی عصبانی شد ، رو کرد به خدا گفت:

    سال ها نرد خدایی باختی

    این گره را زان گره نشناختی؟

    من تو را کی گفتم ای یار عزیز

    کاین گره بگشای و گندم را بریز

    آن گره را چون نیارستی گشود

    این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

    من خداوندی ندیدم زین نمط

    یک گره بگشودی آن هم به غلط!!

    الغرض برگشت مسکین دردناک

    تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

    چون برای جستجو خم کرد سر

    دید افتاده یکی همیان زر

    یک صدایی توی وجودش بهش گفت:

    تو مبین که بر درختی یا به چاه

    تو مرا بین که منم مفتاح راه

    سِر پنهانست اندر صد غلاف

    ظاهرش با توست ، باطن بر خلاف

    عقل را خود با چنین سودا چکار؟

    کَرّ مادرزاد را با سرنا چکار؟

    سجده کرد و گفت ،ای رب ودود!

    من چه دانستم تو را حکمت چه بود؟

    هر بلایی کز تو آید رحمتیست

    هر که را فقری دهی آن دولتیست

    تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای

    هرچه فرمان است، خود فرموده‌ای

    زان به تاریکی گذاری بنده را

    تا ببیند آن رخ تابنده را

    گندمم را ریختی، تا زر دهی

    رشته‌ام بردی، که تا گوهر دهی

    در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش

    ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

    قصه ای هوشیار سازد

    قصه ای خواب آورد

    در جهان هر داستانی را حسابی دیگر است

    وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  6. -
    عسل یه دونه دوردونه گفته:
    مدت عضویت: 2097 روز

    به نام خدای وهاب و رزاقم

    1404/7/30

    خداجونم هر آنچه دارم از آن توست و تو به من داده ای من به هر خیری از جانب تو فقیر و محتاجم مرا به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای

    برای شکرگذاری چیزی پیدا کن اینقدر نعمت ها داری و تو نمی‌بینی از پتوی روی خودت که توی این شب های سرد تو رو گرم نگه میداره ، سقف بالای سرت و…

    تلاش کن برای اینکه احساس خوب داشته باشی

    از خدا بخواه که بهت بگه چیکار کنی وقتی گفت تو هم عمل کن

    عیبی ندارد که ناراحت شدی و حالا بده و احساس خوبی نداری ، عیب اینجاست که تو این احساس بد رو ادامه بدی اگر احساس بد رو ادامه بدی اتفاقات بد هم برات رخ میده

    هر اتفاقی که میفته اگر ظاهرش بد هست و ناخوشایند هست بدون حتما خیری درش هست و سپاسگزار باش در هر حالی

    اگر یک بار چیزی رو خواستی که اتفاق افتاده باز هم اتفاق میفته ایمان داشته باش

    خدایا یک بار انجامش دادی دوباره هم میتونی من هیچ ترس و عبایی ندارم

    اینان و توکل داشتن بهش به مو می‌رسونه ولی پاره نمیکنه

    نباید پارو زد باید اجازه بدی خودش ببرت

    خدایا من اصلا نمی‌فهمم من نمی‌دونم تو به من بگو تو برای من تصمیم بگیر تو انجام بده من ضعیفم و ناتوانم تو قدرتمندی تو انجام بده

    صاحب همه چیز خدا هست خدایا تو درست کن تو منو ببر به سمت خواسته هایم

    با ترس هایت روبرو شو و نترس برو داخل ترس هات و انجام بده

    خودت باید خودت را نجات بدی

    همه زندگی در من و خدای من هست خدا آبی هست که به شکل ظرف وجودم شکل میگیره شکل باورهای منو میگیره

    فکر شو نکن از کجا خدا بهت نعمت می‌رسونه از بینهایت طریق

    اصلا نمی‌دونم از کجا نعمت ها میاد ولی خدا می‌رسونه من کاری ندارم چطور فقط چیزی رو که می‌خوام میگم

    از هر جایی که هستی شروع کن هر کاری که میتونی انجام بده و بعد خدا هدایت می‌کنه در قدم های بعدی ، اتفاقات منفی رو هم شکر گذاری کن ، و توکل و ایمان و کنترل ذهن داشته باش

    به هر اتفاقی حتی منفی نگاه مثبت و سپاسگزارانه داشته باش

    خداوند تنها منبع رزق و روزی هست

    خدایا من نمی‌دونم تو می‌دونی تو به من بگو بعد تسلیم باش و توکل کن و بپرس حتی اگر جواب بدیهی بود بازم انجام بده نتایج عالی میگیری

    just trust in GOD

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    شیما گفته:
    مدت عضویت: 438 روز

    سلام و درود به اقای عباسمنش و دوستان جانم

    بسیار بسیار لذت بردم از صحبت های رزای عزیزم و اشک هایم ناخوداگاه جاری شد انقدر برای من تاثیرگذار بود که به سرعت رفتم سراغ دفتر و قلمم و شروع کردم به شکرگزاری و صفحه های زیادی نوشتم و نوشتم

    چه داستان قشنگی و چه قشنگتر که منو به فرکانس شکرگزاری نزدیک کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    بهاره زندی گفته:
    مدت عضویت: 690 روز

    با سلام خدمت استاد گرانقدر و همراهان عزیز

    صحبت‌های روزای عزیز رو من قبلا از فایلهای دانلودی شنیده بودم امروز دوباره همون قدر اشک ریختم که سری قبل ریخته بودم

    رزای عزیز با اون بیان شیرین چه درسها و نکته هایی رو به من آموخت

    همون شکرگذاری پس از شنیدن” نه “برای من شده یه الگو

    شکرگذاری بی حد و حساب از تمام نعمتهایی که دور و برم هست

    در تمرین ستاره قطبی اتفاقهایی برایم رقم خورده که تا بی نهایت برایم دور از انتظار بود

    از نظر مالی من یک استپ ورودی مالی داشتم و این یک تضاد بزرگ برایم بود اما با لطف خداوند دوباره داره برقرار میشه و اینبار به شکل و فرم دیگه ای که جزو خواسته های من بوده

    و تغییرات بیشمااااااار که از مدت آشنایی با سایت استاد عباسمنش داشتم

    خدایا شکرت از این همه تغییر

    به امید صعود به مدارهای بالاتر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    اسما عدالتیان گفته:
    مدت عضویت: 398 روز

    به نام خدای مهربانم

    چقدر با صحبت های رزای نازنینم اشک ریختم چقدر درس گرفتم چقدر آگاهی

    توجهم به قسمتی جلب شد که میگفت، وقتی گارسون بودم، گاهی پاهام تاول میزد ولی میگفتم باید ادامه بدم

    یعنی میدونی چیه…رزا میدونست این هدایته! باور داشت! چیزی که من روزی دو سه بار بهش شک میکنم

    چقدر تمرکز میخواد، چقدر توجه به نکات مثبت میخواد

    و أقیموا الصلوه و ءاتوا الزکواه

    چقدر درس داره این آیه و چقدر هماهنگه با صحبت های رزا جونم

    این ایه داره بهت میگه تمرکز و حواستو جمع کن روی کار اصلیت اسما

    کاری که واقعا برات مهمه و ارزش داره!

    روزت رو با حظور ذهن و توجه بر نکات مثبت، توجه کامل و تمرکز بساز و وقتی داری کاری رو انجام میدی واقعا باش توش و سرسری نباش

    توجه کامل بزار رو کاری که مهمه! و بخشش و رشد بده چیزی که داری، وقتت یا انرژیت یا شغلت یا پولت، مهارتت، (توجهت) و هرچیزی که داری بزار بره سمت بهتر شدن و سمت رشد بیشتر

    و با آدمهایی که مسیر درست و مثبت دارند همراه شو، با آدمهایی باش که همسو با هدفتن، مسیر درست و مثبت رو رفتند

    موقع گوش کردن به صحبت های رزا جونم داشتم میگفتم اگر آدم مهاجرت کنه قابلیت تنها شدن رو داره و مجبوره حرکت کنه وگرنه میپوسه

    حالا تو اگر توی این شرایط رزا بودی مثل اون تنهای تنها بودی و چاره ای جز حرکت نداشتی، چه کاری رو انجام میدادی، دقیقا همون کاری که میاد تو ذهنت رو باید همین حالا انجامش بدی

    ترس و شک و اگه نشه و…. بهونه هارو بزار کنار!

    خدایا شکرت چقدر لذت بردم از این کلاس درس

    خدایا شکرت که من با آدمهایی ارتباط دارم که در راستای هدفهاشون قدم برمیدارند

    چقدر لذت بردم از صدای زیبا و لحن گفتار و صحبت های با احساس این دوست نازنینم

    امیدوارم بتونم همینقد. قوی شم! باید همینقدر قوی شم! بایددد! اگر میخوام رشد کنم اگر میخوام به ارزوهام برسم اگر میخوام به خواسته هام برسم باید به خدا توکل کنم و تسلیم باشم

    باور داشتم باشم که من هیچی نمیدونم، شک نکنم به راهم و هدایتی که خداوند برام چیده

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3610 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم

    سلام به استاد عزیزم و همه هم دوره ای های بی نظیرم در این گام به گام بی نظیر

    واقعا سپاسگزار شما و روزا عزیز هستم به خاطر این آگاهی های بی نظیر و گفتن این روند تغییرات. روند گذاشته شدن فایل های گام به گام واقعا برام جالبه. دقیقا تاثیر گذار ترین فایل ها برای من داره به ترتیب توی این گام به گام گذاشته می شه. من این فایل رو هم بارها و بارها بارها گوش دادم. گفتگوی روزا و شما دقیقا فایلی بوده که در مواقعی که می خواستم تغییر ایجاد کنم و اگر کمی نا امیدی در خودم احساس می کردم و یا احساس گیجی و سردرگمی می کردم گوش دادم و همیشه باعث شد به مسیر برگردم و حالم خوب بشه.

    این فایل همیشه بهم نشون داد وقتی تو اوج ناامیدی هستی و فکر می کنی هیچی نداری، کلی چیز هست برای سپاسگزاری. این فایل همیشه من رو به مسیر شکرگزاری به خاطر نعمت هام برد. همیشه بعد از شنیدنش سوالم از خودم این بود: چرا نگرانی؟ نگران چی هستی؟

    و همیشه به خودم آرامش میدادم و نعمت هام رو به یاد خودم میاوردم و از فرداش برگ بر میگشت به لطف خدا

    …………………………………..

    اگر این جلسه برایت جرقه‌ای زد، لطفاً تجربه‌ی شخصی‌ات از «تغییر» را در قسمت کامنت‌های همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ شرایطت را عوض کردی. نوشته‌ی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهام‌بخشِ میلیون‌ها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند.

    یکی از تغییراتی که می خوام بنویسم زمانی بود که تغییر کردم از اسنپ رفتن به اسنپ نرفتن و کار مورد علاقه ام رو انجام دادن و پول درآوردن

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    این موضوع در مورد زمانیه که از کارم توی شرکت استعفا دادم و کار طراحی سایت و سئو رو شروع کردم و اولش خوب بود و پروژه می گرفتم و پول خوبی در آوردم اما بعد از چند ماه به خاطر احساس بی لیاقتی و باور های اشتباه مالی درآمدم به یکباره قطع شد و من برای اینکه یه درآمدی داشته باشم رفتم اسنپ کار کردم!!!

    احساسم خیلی بد شده بود چون هم ماشینم داشت خراب تر می شد و هم فقط یه پول آب باریکه در میومد که همون روز رو بگذرونم. البته این رو هم بگم. احساسم از این کار و درآمدش بد بود ولی از اینکه شرکت نمی رفتم بی نهایت احساس سپاسگزاری می کردم و به نظرم اون شرایط خیلی برام سخت تر بود. اما شرایطی که دوستش داشتم اون شرایطی بود که طراحی سایت و سئو می کردم و حالم اون موقع عالی بود.

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    جالبه من یه دفتر دارم که فایل هایی که شنیدم و اون تغییرات ایجاد شد رو توش نوشتم و همینجا می نویسم

    جرقه: قدم 12 قسمت 2

    فایل برخود آسان گیر کارها

    قسمت 39 گفتگو با دوستان

    فایل ذهنیت 2

    قدم پنجم جلسه 3

    چقدر جالب که الان دقیقا توی برهه ای از تغییر هستم و صبح با جمله پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنان نعمت دادی هدایت کن بیدار شدم و هدایت شدم که بیام این جلسه رو بازم گوش کنم و براش کامنت بذارم و الان وسط کامنتم هدایت شدم به این دفتر و اون فایل های تاثیر گذار رو دیدم و می دونم که الان باید دوباره روی این فایل ها کار کنم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اون زمان یادمه اولین قدمی که برداشتم که کوچیک هم نبود و ترسناک بود اتفاقا این بود که گفتم دیگه اسنپ نمی رم. حتی اگر هیچ پولی نداشته باشم هم نمی رم. و نرفتم.

    قدم بعد هم این بود که با توجه به قدم پنجم جلسه 3 تمام کانون توجهم رو گذاشتم روی زیبایی های اطرافم و یکسره یه سررسید دستم بود و داشتم هر زیبایی و ثروت و نعمتی می دیدم رو می نوشتم

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    دقیقا گام هایی که برداشتم این بود

    ستاره قطبی ام رو صبح و شب با دقت با توجه به آگاهی های جلسات ستاره قطبی 12 قدم انجام می دادم

    یه دفتر توجه به نکات مثبت داشتم و یکسره داشتم زیبایی ها و ثروت ها و نعمت ها رو می نوشتم. یادمه یه روزی رفته بودیم کنار یه رودخونه ای که یه قسمت آموزش نقاشی زنده در طبیعت ضبط کنیم و اون روز من اونجا صفحه ها توجه به زیبایی ها نوشتم

    یکسره به خاطر هر چیزی که می تونستم سپاسگزاری می کردم.

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    دقیقا چالشی که این بین پیش اومد اونجایی بود که حالم خیلی خوب شده بود ولی تقریبا هیچ پولی نداشتم و به جایی رسیدم که مجبور شدم 4 روز فست هم برم. اینجا جایی بود که واقعا احساس کردم گیر کردم و دقیقا اون زمان بود که فایل های بی نظیر توحید عملی 10 و 11 اومده بود و من خودم رو بسته بودم به اون ها.

    مانعی که تمام این چالش ها رو برای من ایجاد می کرد این بود: ثروتمند شدن کار سختیه برای ثروتمند شدن باید کلی کار کنی و با زمان زیاد پول به دست میاد.

    اینجا بود که این مانع رو پیدا کردم رفتم روی قدم 11 و جلسات سوال کار کردم دقیقا در مورد همین ترمزم و یه عالمه سوال و جواب کردم با خداوند و شروع کردم به اجرای جواب ها

    من می خواستم درآمد آسون از راهی که دوست دارم یعنی کامپیوتر و اینترنت داشته باشم و شروع کردم به بهبود هایی که در این زمینه می تونستم اجرا کنم

    یه درآمد پایینی از سایت آپارات داشتم و سعی کردم روی بهبود آپارات کار کنم و درآمدش رو بالا ببرم و هم زمان هم داشتم رو یوتیوب و سایت هم بهبود ایجاد می کردم و تجسم هم می کردم که درآمدم بالا رفته و پروژه های جدید میاد

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    نتایج رو به صورت تکاملی یادمه

    اول از همه یه خانمی باهام تماس گرفت و گفت میشه بهم طراحی سایت یاد بدین؟ و من قبول کردم و جالبه هر روز میومد پیشم کلاس و هر روز در ازای هر جلسه 1.5 ساعته پولی رو بهم میداد که از اسنپ در میاوردم

    یک ماهی این خانم اومد پیشم کلاس و بعدش یکی دیگه باهام تماس گرفت و گفت یکی از دوستات معرفیت کرده میشه برام سایت طراحی کنی و سئوش کنی و درآمد اون یک ماه رو یک روزه به دست آوردم. اینجا یکی از نقاط عطف پیشرفت و احساس لیاقت من توی کار سئو بود چون کاری که ازم می خواست خیلی چالشی بود و من فراتر از انتظار اونا و خودم عمل کردم. نتایج مالی که من از این کار داشتم تا همین الان هم ادامه پیدا کرده. توی شروع همون کار بودم که یکی دیگه از دوستانم هم تماس گرفت و گفت ما یکی می خوایم برای کارهای سایت فروشگاهمون می تونی انجامش بدی؟ و اونم قبول کردم و واردش شدم و اون هم یکی از نقاط عطف کار سئو برام بود چون پروژه خیلی بزرگ بود و تونستم سایت رو توی زمینه کاریشون توی چند ماه به رتبه 1 تا 3 گوگل برسونم و فروش سایتشون رو از 9 میلیون به بالای 100 میلیون رسوندم و درآمد خودم هم هر ماه بالاتر و بالاتر رفت.

    این ماجرا همینطور ادامه پیدا کرد که توی کلی از کامنت های دیگه ام توضیح دادم الانم دوباره یه برهه تغییر دارم و به امید خدا با هدایت الله پیش میرم و خداوند دستانش رو می فرسته تا کمکم کنن و به خواسته هام برسم

    بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: