تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 70


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسترن گفته:
    مدت عضویت: 2513 روز

    سلام به استاد عزیزقلبم وهمه یاران هم مسیر

    این فایلو زمانی گوش دادم که دقیقا سر یه موضوع مالی با کسی بحثم شد و از قضا من هم معمارم و موضوع سر همین بود راستش یه بنده خدایی اصرار میکرد نباید حرف پولو بزنم وقتی میخوام کارو انجام بدم فقط باید دست بوس باشم ولی من دیگه اینو نمیپذیرم و میگم چرا نمیپذیرم وقتی از تغییراتم بگم متوجه میشید

    قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من 25 سالمه و از 18 سالگی با استاد عباسمنش اشنا شدم بخاطر همین دقیق یادم نیست قبل استاد و عمل به اموزه ها چطور بودم چون خیلی بچه بودم و تازه اومده بودم تو جامعه

    اما اگه بخوام یه تغییر اساسی رو بگم میگم دوره 12 قدم و ستاره قطبی

    من بچه بودم اما حالم خوب نبود تو همون سن و سردرگم بودم و اصلا به طرز عجیبی خدارو نمیشناختم سعی میکردم حسش کنم اما نمیشد

    و بگم من خیلی دختر خاصی بودم از لحاظ معنوی و خسی و روانشناسی همیشه از هم سنام بیشتر درک میکردم انگار ذاتا معنوی تر بودم و نمیدونم چرا فقط از زمانی که یادمه اهسته اما پیوسته به دنبال رب بودم

    خلاصه قبل تغییر نسترنی سردرگم با حال بد

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    تغییر اول من با ستاره قطبی 12 قدم شروع شد و واسم مثل یه بازی جادویی بودو هنوزم هست اینکه یه چیزیو فکر کنی بهش و اتفاق بیافته راستش هنوزم به این معجزات عادت نکردم و سورپرایز میشم

    اولا که 18 سالم بود فک کنم یه شب نوشتم مه بابا مرغ سوخاری بخره واسه شام امشب با اینکه من هیچی نمیدونستم و نگفته بودم ولی واقعا اون شب بابا با همون غذا اومد خونه

    تا دیرپز صبح که تو ستاره قطبیم نوشتیم پیشنهاد یه پروژه کاری از فلانی رو داشته باشم که خدود نیم ساعت بعد تو حموم بودم و گوشیم از طرف ایشون زنگ خورد و پیشنهاد کار داد

    نقطه عطف تمام این 7 سالی که شاید بهتره بگم ج گریخته ولی همواره در تلاش بودم برای بهتر کردن زندگیم

    توجه به نکات مثبت بوده که هر وقت قدردان بودم نعمت داده خدا بهم و هر وقت غمگین و ناسپاس بیشتر از دست دادم

    اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    اولین اقدامم برای رسیدن به موفقیت تو معماری این بود که (میخوام از اخرین تجاربم بگم از شغلم میگم حدود دو سه ساله وارد جامعه کار شدم و همیشه مصر بودم که من باید از همین درسی که خوندم و زحمت کشیدم و توش خلاقم و بهش شدیدا علاقه دارم پول بسازم) ولی خب افراد زیادی هستن که با حرفاشون و افکارشون منو میخواستن پایین بکشن

    من ناامید نشدم وقتی حدود 6 ماه جایی مشغول به کار بودم تو دفتر معماری و بعد قطع همکاری کردیم از مدیر پروژه خواستم برم سر پروژه ها و خریدهایی که با کارفرما میرن که یاد بگیرم من ته دلم خدا میگف همیشه اینطوری نمبمونه از این قضیه حدود 6 ماه میگذره و من بارها ملامت شدم از طرف خانوادم که مگه بهت پول میده چرا میری سر پروژه ولی من با عشق میرم برای خودم برای اینکه میدونم جایگاه من این نمیمونه من به اون تحربه ها نیاز دارم و وقتی هنوزم میرم سر پروژه با حس ملکه بودن میرم انفاقا این اواخر بیشتر منو تحویل میگیرن و منم عاشقشونم

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته، و…)، با مثال مشخص.

    بدون حقوق رفتم سرپروژه و حتی چند روز از صبح تا شب میرفتیم خرید با کارفرما و من فقط گوش میدادم تا یاد بگیرم + شکرگزاری از فرصتی که دارم و مدیرپروژه به من این اجازه رو میده

    ستاره قطبی و تصویرسازی اینکه پروژه میاد سمتم

    شرکت در فستیوال و همایش هایی که معماران شاخص حضور دارند تا در اتمسفر اونا قرار بگیرم

    تولید نمونه کار حدید حتی زمانی که پروژه ای نبود خودم روش اسم میزاشتم و طراحی میکردم و اولیش یه کافه بود که بعد طراحی اون کم کم پروژه ها اومد سمتم چون باور کردم که میتونم خلق کنم

    چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    مانع این بود که با ذهن منطقی نمیشد درک کنم که پروژه میخواد از کجا بیاد و واقعا غصه میخوردما چون میدیدم دوستام پولدارن من ندارم و مقایسهههه میکردم و خدا یه کاری کرد که اولین پروژمو من تو دوران جنگ تو یه حای خوش اب و هوا گرفتم چون تو همون دوران جنگ به خدا میگفتم من میدونم این جنگ فقط برای من خیر و برکت میاره در واقع راه حل من اعتماد بود به خدا و تصویری از اینده زیبام

    نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    تو این 6 ماه که اون قدم اول رو برداشتم به جای غصه خوردن و تو خونه نشستن من از لحاظ فنی قابل مقایسه نیستم با قبلم و قبلا اگه صفر بودم الان 20 ام فقط تو 6 ماه اونم تمام وقت نه

    من سه تا پروژه گرفتم و چند تا پروژه نصفه که نهایی تشد بریم سر قرارداد

    دو تا خواستگار خوب داشتم که البته اونی نبود که میخواستم و اوناام نصفه بودن

    که تو این طور شرایط رزا حان خیلیییی ناامید میشم وقتی یه چیزی خدا میفرسته ولی انگار مال من نیست حتی درمورد خواستگارم همینو به خدا گفتم تو که میدونی این ادم منو نبود چرا فرستادیش تازه کلی غر هم زدم سر خدا یه دوروزی اما به خودم اومدم از خدا تشکر کردم بابت تجربه ای که داشتم چون من یه مدت درخواست ازدواج به پروردگار دادم و فهمیدم خداوند داره نشونه هاشو میفرسته

    واسه خودم طلا خریدم کفش چرم خریدم لباس مجلسی بسیار بسیار زیبا خریدم و تیپایی میزنم که از همیشه زیباتر میشم و همش دارم خوشگلتر میشم و یکی از اقدامات مهمم هم پاک کردن اینستا در 6 ماه قبل میباشددددد که بسیار راضیم

    اینا نتایج 6 ماهه که خیلی خلاقه گفتم

    البته که شبایی بوده که بسیار گریه کردم از نرسیدن اما نمیدونم اصلا نمیتونم نرسیدنو باور کنم

    من تو دوران جنگ یه تاج خریدم و همش بهش نگاه میکنم گذاشتم جلو اینم به خودم میگم تو ملکه ای هر اتفاقی بیافته تو نباید خودتو سرزنش کنی و بخش عمیقی که اتفاقای خوب افتاد تو زندگیم دقیقا وقتی سرزنشو کم کردم بود

    ممنون بابت این فرصت استاد جان

    بماند برای 6 ماه بعد که بیام بگم اخ که خدا چه کرد برای نسترن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1332 روز

    الهی به امید تو

    قدم دوم پروژه

    یکم پیش یهویی یه حسی اومد از خدا خواستم قلبمو آروم کنه ،،،،،

    خدایا الان اگه اینجاام به لطف توعه

    خدایااا همیشه بهم میگفتی کنده شو و نترس من قبلا باهات بودم از این به بعدم باهاتم ،،،،گفتی مهسا اولین قدمو بردار باقی قدم ها با من…..

    رزای عزیزم نمیدونم الان کجایی ولی میخوام بگم حرفات حرفای قلب و روح من ،،،،،،و همین راه حلو میخواستم،دست خدا شدی و گفتی :

    -تو دل هر سختی یه نور امید هست یه خدایی که پشت به پست زندگیته

    -حتی تو شزایطی ظاهرش نامناسب اگه ذهنتو کنترع کنی خداوند اونو برات راه نجات میکنه

    رو آدماااا حساب نکنیم منتظر آدما نباشیم که بیان نجاتمون بدن ،،،،،،

    تنهااا کسی که باید نجات پیدا کنه ماایم اونم به دست خودمون……

    هر اتفاقی میوفته یه خیری داره کافیه صبر کنیم کافیه زود قضاوت نکنیم حکمتشو خداوند بعدا نشونمون میده…….

    این حرفاااا همش از جنس توکل و عشق بخدا بود

    اینکه پارو نزنیم وا بدیم و بگیم خدایااااا من نمیدونم تو قلبمو آروم کن من نمیدونم تو هدایتم کن

    من نمیدونم تو نورو حال خوبو به قلبم بیار…..

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    عرفان ناظری گفته:
    مدت عضویت: 389 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته

    همچنین سلام به همه دوستان

    راستش الان که دارم این کامنت رو میزارم باید بگم اولش میخواستم در مورد اینکه کدوم دوره استاد باعث شد جرقه ای توی ذهنم بزنه که یهو اصلا یه ندایی بهم گفت بابا همین فایلی که گوش کردی خودش کلی تورو تکون داد. چقدر قشنگ بود حرفای رُزا‌ عزیز چقدر اشک شوق ریختم از این حجم امرژی مثبت و فرکانس بالا و تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که عرفان تغییر بعنی همین که تو بعد از این فایل اولین چیزی که به ذهنت میرسه رو انجام بدی و اونم دقیقا همین کامنتیه که دارم میزارم. هر چقدر کوچک ولی انجامش بده. عمل کن و اجازه بده خداوند تورو هدایتت کنه به قدم بعدی. چه نتایج قشنگی که بعد از هربار کامنت گذاشتن و انجام تمرین‌ها نگرفتم! چه نشانه‌ها و همزمانی هایی وای. خدارو شکر میکنم چون میدونم بعد ازین اقدام من (مهم نیست که چقدر خوب مینویسم یا نه) قراره قدم بعدی بهم گفته بشه و مطمئنم قراره یک تکون شدید توی نتایجم بخوره. خدارو شکر میکنم که لحظه به لحظه‌ی نوشتنم داره میشه فرکانس خوب و اتفاقات خوب! خدارو شکر میکنم.

    نکته‌ای از این فایل فهمیدم اینه که تغییر لازمش اقدام کردنه! هر چقدر کوچک اصلا به قول استاد اینقدر کوچک که انجام ندادنش سخت تر باشه تا انجام دادنش! اما نگاه به کوچیک بودم اقداممون نکنیم. چون نتایج بزرگ رغم میخورن بعد از همین قدم‌های کوچک. مثل رُزا که میگفت من هیچی برای شکرگزاری نمیدیدم اولش ولی به خاطر سیب توی یخچال هم شکرگزاری کردم. میفهمی؟ به خودم گفتم عرفان شروع کن بدون معطلی بدون اینکه به چگونگی فکر کنی فقط از دم دست‌ خودت شروع کن. آسسسسسونه بخدا :) همییییینه که استاد میگه همه چیز به طور طبیعی وارد زندگیت میشه تو کارت لذت بردن و قدم زدن توی اون جاده سرسبز و قشنگع :) بزار بقیه هرکار میخوان بکنن تو تمرکزتو بزار روی کوچک ترین کاری همین لحظه میتونی انجام بدی. و هر لحظه خداروشکر کن چون داری خلق میکنی چون میدونی این راهی که شروع کردی از همین الانش قشنگه و تا آخرش جاده هموار و پر از زیبایی و نعمته. خدایا شکرت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    احمد خدادادیان سردابی گفته:
    مدت عضویت: 936 روز

    به نام الله که بخشاینده و با رحمت وبی نهایت وهاب است

    سلام ظهرتون بخیر و شادی استاد عزیز وخانم شایسته مهربان وهمه شما دوستان عزیزم در این مسیر زیبا وتوحیدی امیدوارم حال دلتون کوک کوک باشه مثل خودم

    سپاسگزار خداوند هستم بابت قوانین دقیقی که در این دنیا و کل کیهان قرار داده تا ما بتوانیم همانطور که فکر می‌کنیم و باورداریم و فرکانس های مثبت یا منفی می‌فرستیم دنیای مارو بدونه کوچکترین زره ای تفاوت نسبت به فرکانس‌های ما برای ما خلق کنه

    باید هر روز قربون صدقه این خدای مهربان بود که مثل نوری است و بر این عالم هستی می‌تابد خدایا سپاسگزارم

    استاد از وقتی خداوند را مثل یک انرژی درک کردم کلا هر جا که هستم وبه هر مشکلی که بر میخورم یا بهتر بگم تضادی بر میخورم همون لحظه خداوند قدرتمند را در درون خودم و در کنار خودم احساس میکنم که با آرامی به من آرامش میده که من هستم تو بگو چطور دوست داری تا از این تضاد و مشکلت رد بشی منم همیشه میگم به ساده ترین شکل ممکن .

    استاد الان که دارم اولین سفر تجاری تفریحی خودمو انجام میدم و خدارو شکر که منو هدایت کرد به کشور زیبای چین با مردمان خونگرم و مهربان و بسیار با ادب

    یه مشکلی برام پیش آمد و همون لحظه به من گفت که برای حل این مشکلت باید برید به یک سفر 4-5ساعته و منم عاشق سفربا ماشین اون هم تنها چه لذتی بردم استاد خدایا شکرت واز اصفهان آمدم تهران بدونه هیچ نگرانی و دلهره ای چون یکی کنارم هست که برای من همسر شده فرزند شده بیزینس شده همسفر شده برای من همه چیز شده خدایا شکرت منی که قبلا از یک سفر یک ساعت هزار اما و اگر می آوردم خدایا سپاسگزارم از روح قدرتمندی که در بدن من قراردادی

    سوال اول:قبل از تغییر کجا بودی ؟چه احساسی داشتی؟

    استاد اصلا من قبل از آشنایی با این مسیر و این خدای مهربان و این مسیر توحیدی با کوچکترین تضاد شاید هفته ها با خودم کلنجار میرفتم یعنی چنان شرک میورزیدم و همیشه دعوا وبحث و درگیری لپ کلام به حرف مسلمان بودم و تسلیم خدا ولی ایمان در عمل منفی صد .و همیشه احساس گناه چون خدا رو به قول پروین اعتصامی که در شعرش توصیف می‌کرد خدای جلاد و خشمگین میدیدم و در هر کاری که انجام می‌دادم یه احساس گناه و بی لیاقتی دائم با من بود .

    (احمد جان بهت قول میدم بهترین روزهای زندگی خودت را تجربه کنی و هر روز تو بهتر و زیباتر از روز قبلت میکنم )

    سوال دوم:جرقه،کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش های استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات شد؟

    استاد میخوای باور کن میخوای نکن ولی به همون الله که میفرستم و در بدنم یک تیکه از وجودش است من همیشه دنبال یک فرد توی ایران بودم که فقط از خداوند کمک و مدد بخواد نه از پیر وپیغمبر و امام و امام زاده و رئیس و مادر و پدر تنها چیزی که منو در این مسیر ودر کنار شما نگه داشته (توحید و یکتاپرستی)شما بوده و موتور منو به حرکت در آورد و نمیگم کدام فایل همه فایل های شما موتور توحید و یکتاپرستی منو روشن کرد فقط وفقط همین ولی در مورد الهامات اون فایلتون که فرمودید که توی یکی از سمینارهای شما ،شما به حضار گفتید خداوند به همه ما خیر و شر مارو الهام میکنه چون ما از زنبور عسل کمتر نیستیم و ما اشرف مخلوقات هستیم اون فایل شاید دروغ نگم من هزار باز گوشش دادم تا بره تو گوشت وپوست وروحم من از شما صمیمانه و صادقانه سپاسگزارم و سپاسگزار خداوند که منو با شما آشنا کرد و دوستانی که مانند برادر و خواهر هستن برای من خدایا شکرت .

    سوال سوم:اولین اقدام کوچک و عملی ات چه بود؟

    اولین قدم آمدم شبانه روز فایل های شمارو گوششون میدادم تا باور های قدرتمند کنند.برای خودم بسازم و همین الان هم فایل های شما یا محتواهای که برای خودم وبا صدای خودم آماده کردم گوششون میدم و چقدر استاد زندگی من در همه ابعاد تغییر کرده و تصمیم دارم تا آخرین ثانیه های عمرم این کارو انجام بدم و برای خودم پوشه های جداگانه درست کردم و فایلهای مراقبه رو در یک پوشه و حداقل هفته ای یک بار گوششون میدم و به ترتیب دوره عزت نفس ودست یابی عملی به رویاها وارزوهارو و روانشناسی ثروت یک و دو و دوره هم جهت با جریان خداوند که با این دوره خیلی آگاهی من نسبت به خداوند و این انرژی بالاتر رفت خدارو شکر و فایل های هدیه شما رو که هر کدام با دسته بندی های مختلف توی نوبت و در گوشم هست همیشه و اینکه شکر گزاری های اول صبح و آخر شب حتی اگر فراموش کنم در دفتر خودم بنویسم توی رختخواب آنقدر شکر خداوند را به جا میارم که خوابم میبره .خدایا این شخصیتی که به من هدیه کردی ملحون احسانت استاد عباسمنش هستم و همه این نعمت‌ها از فضل بی نهایت تواست خدایا شکرت .

    سوال چهارم:فرایند تکامل:2تا5گامی که برداشتی(مثلا؛سپاسگزاری روزانه. دفتر باورها.اهرم رنج ولذت،ستاره قطبی ،اقدام الهام گرفته و….)با مثال مشخص.

    استاد اولین وتنها ترین چیزی که قلب منو می شکوفد و دریچه قلبم باز میشه و احساس منو خوب میکنه سپاسگزاری است منی که با شغل پر درآمدی که داشتم و بین فامیل از نظر درآمد اول بودم و هستم همیشه یر به یر بود حسابم ولی توی یک سال با ساختن باورهای درست خداوند به من 3عدد ماشین هدیه کرد دوتا سواری ویک عدد وانت که از قبل داشتم ولی اگر باورهای درست برای خودم نمیساختم شاید همون اول وانت رو می‌فروختم ولی یاد گرفتم از شما و قوم یهود که چیزی رو نفروشم میزم پولشو می‌سازم و میخرمش خدایا سپاسگزارم بابت این فضل عظیمت.

    ویک دفتر زیبا برای الهامات خداوند جدا دارم که هر روز کوچکترین الهامات خداوند مهربانم را توی این دفتر مینویسم خدایا ممنونم از تمام الهاماتت که به من میکنی .

    واستاد عزیز از روزی که دوره روانشناسی ثروت دو را کار میکنم و تمرین فانوس دریایی رو اجرا میکنم احساس میکنم خداوند تو بغل منه و من تو بغل خداوند آنقدر که کارهای منو داره به راحتی هر چه تمام تر انجام میده ،توی همین سفرم تجاری تفریحی من به کشور زیبای چین سفارت از من تمکن مالی میخواست و یا پول و یا سند ملکی خواستن از من ولی من هیچ کدومو نداشتم استاد باورت میشه صبح تو تمرین فانوس دریایی از خداوند خواستم تمکن مالی من بشه و حساب منو پر پول کرد از بی نهایت طریق و سند ملک پدری منو برادرا و خواهرام به نام من زدن در حالی که همه از این ملک سهمی دارن بعد از این موضوع چقدر ایمان من محکمتر شد و همینطور ایمان همسر عزیزم خداوندا سپاسگزارم.که برام تمکن مالی شدی برام سند ملکی شدی برام ثروت و خوشبختی و سعادتمندی شدی برام توی این دنیا خدایا شکرت.

    ودر مورد الهامات وقتی از خداوند خواستم بیزینس جدیدم رو به من بگه گفت کارت بازرگانی بگیر همین و دارم میگیرم ودر مراحل پایانی صدور کارت هستم .

    سوال پنجم:چالش وغلبه؛کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر(یک مانع+ راه حل).

    یادم برای تجارت صادرات و واردات کالا هیچ ایده ای نداشتم زمان جنگ بود که خداوند فرمود زعفران

    الان متوجه شدم 90درصد زعفراون جهان از ایران صادر میشه و از چین شیر های طرح بلین المانی وشیر بالابری رو که در رسته تخصصی خودم هست بیارم اونم به چه کسانی همراه شدم استاد کسی که 20ساله تو کار صادرات وواردات کالا است و دست خداوند شده برای من خدایا چگونه شکرت رو به جا بیارم خدایا بی نهایت سپاسگزارم بابت این فضل عظیمت که از جانب تو به من رسیده.

    سوال ششم: نتایج ملموس؛چه تغییرات واقعی رخ داد؟(احساس،روابط،روابط، کار،مالی)

    استاد گفتم خداوند در این دوسالی که در این مسیر توحیدی هستم به لطف خدای مهربان خدای قدرتمند پیدا کردم که همه چیز می‌شود برای من

    همسر هر روز عاشق تر میشه و شده روابطم با خانواده و اقوام و همسایه ها هر روز بهتر از روز دیگر است حتی خداوند فرزندان 11،8و6ساله منو شکر گزار کردن و میبینم روی در و دیوار شکر گزاری های خودشونو می‌نویسند و همیشه سپاسگزار زحمات مادرشان هستند وقتی غذایی میپره براشون و کاری براشون انجام می‌دهد مادرشون و من خدایا این از فضل تو است

    و از نظر مالی خیلی راحت ثروت و نعمت وارد زندگی من می‌شود به فضل خدای مهربانم

    وسلامتی که من دادم خدارو شکر در این دوسال حتی سرما هم نخوردم خدایا شکرت و کارم که خیلی راحت هستم و آزادی زمانی و مکانی و مالی نسبتا خیلی بهتری نسبت به دوسال پیش دارم

    در همه حال استاد عزیز یاد گرفتم همیشه احساسم رو شاد و خندان نگه دارم ،خیلی سخت نگیرم به خودم ،راحتر خرج کنم برای خودم ،همیشه انسان سپاسگزاری باشم حتی از یک گنجشک که صبح با صدای چهچهه منو از خواب بیدار میکنه ،یاد بگیرم که همه چیز خداوند است و در یک کلام توحید

    خدایا سپاسگزارم من اگه تا آخرین ثانیه های عمرم از تو سپاسگزار باشم نمیتونم شکر نعمتت را به جا بیارم پس منو عف کن اگر نتوانستم شکر گزار نعمات بی نهایتت که در زندگی من جاری کردی باشم

    در پناه انرژی بی پایان کل کیهان باشید یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    انسیه زمانی مهر گفته:
    مدت عضویت: 985 روز

    بسم الله رحمن رحیم

    سلام استاد عزیزم و مریم بانوی مهربانم

    خدایا به رسم ادب وسپاسگزاری می‌نویسم قرب الی الله

    قبل از تغییر: دقیقا ته خط احساسات یعنی هیچ احساسی را تجربه نمی‌کردم فقط خشم بود و عصبانیت خسته شدن از همه چیز وهمه کس

    2 کدام فایل جرقه تغییر را زد

    کتاب چگونه فکر خدا را بخوانید شروع آشنایی من با استاد و فایل‌هایشان بود که باعث سرازیر شدن جسمی از احساسات مثبت در قلب من شد

    3 اولین اقدام کوچک وقابل انجام

    برای من شروع مطالعه قرآن بود و این فکر که می‌خواهم خودم حقیقت را درک کنم

    4.کدام اقدام راه گشا بود؟

    برای من اهرم رنج لذت اولین وقوی ترین ابزار بود برای شروع تغییر والبته که شکرگزاری شروع این ادراکات بود

    5. چالش‌های و راهکارها

    اولین چالش من مقاوت ذهنم با سفر به دور آمریکا بود مخصوصا قسمت‌های دریا و پوشش زنان

    من برای حل این موضوع واقعا از خدا هدایت طلبیدم و جواب آمد که آیه حجاب فقط یک آیه حکمی برای درخواست مردم آن زمان است

    و کم کم با منطقی کردن این سوال که یعنی خدا می‌خواهد این همه انسان را فقط به خاطر نداشتن حجاب به جهنم ببرد یعنی جهان این قدر بی هدف خلق شده یعنی عبث خلق شده واین سوالات و هدایت طلبیدن ها مقاومت ذهن من را شکست تا بتوانم حقیقت را ببینم والبته که در حین این هدایت‌ها فایلی به دستم رسید از تجربه نزدیک به مرگ زنی به نام هافور که کلی از حقایق را برای من روشن کرد خدایا شکرت برای این هدایت

    نتایج ملموس: ایمان به درستی مسیرم و اینکه من هدایت شده هستم والبته تجربه یک دنیا احساس آرامش و نعمتهای مختلف ورسیدن به نقطه آرامش و نداشتن ترس انشالله

    خدایا شکرت به خاطر این کامنت که بادهدایت خودت نوشته شد ارباب بینهایت مهربانی الحمدالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 1004 روز

    درود به استاد عزیزم و مریم بانوی محترم

    نمیخوام اصلا صحبت منفی کنم ولی چون سوال هست و برای پیشرفت هست و یاداوری در اینده ادامه میدم

    قبل از تغیر کجا بودی چه احساسی داشتی

    میتونم به جرات بگم که ته یه چاق عمیق بودم که نه از بالا نوری داشتم و نه به تهش میرسیدم

    احساس کامل پوچی بدرد نخور بودن و چیزای دیگه

    جرقه

    یروزی بود که خیلی احساس گناه شدیدی داشتم ولی درصورتی که هیچ گناهی مرتکب نبودم و مدام فکر میکردم که چرا اینجوریم

    تا از خدا از صمیم قلبم کمک خواستم که دستمو بگیره دقیقا دامه این جمله گفتم بهش هرچی بگی بهم هرکاری کنی من تسلیمت هستم هر چی باشه و بعدها از زبان استاد شنیدم که حضرت موسی هم همین جمله رو گفته و بعد بطور اتفاقی ک اصلا یادم نمیاد توی تلگرام دیدم وسط چندین فایل های شما هستم وچقدر عالی بود وای چه احساس نابی بود انگار که خدا منو بغل کرده مثل ی مادر یا پدر من توی اغوشش راحت خوابیدم دارم لذت میبرم بخدا استاد همیجوری بود کارم شده بود هرشب میرفتم بیرون و گوش میکردم فایلهاتونو تا دوباره که نمیدونم و اصلا یادم نیست متاسفانه جدا شدم و بعداز چند سال دوباره از طریق یکی از دوستام که توی ی شرایط بدی بودم دوباره خدا دستامو گرفت و به مسیر برگدوندم و همونجا بود که گفتم ابن چه چیزی هست که باز اومده و من دارمش و سریعا شکر خدا گفتم و با فایلهای رایگان شروع کردم و چه فایلهایی وای یکی از یکی با ارزشتر

    وقتی اونجاهایی که با زور و عشق میخواستین یچیزی رو اموزش بدین چقدر لذت بخش بود برام داد که میزدین گوشم درد میگرفت ولی بازم از اول گوش میکردم میگفتم دمتگرم استاد کاش نرفته بودم و کاش خیلی زودتر از اینها اشنا شده بودم و ادامه دادم و ادامه میدم به کمک خدای پاک و بخشنده ام

    اولین اقدام کوچک و عملی ام چی بود

    اون موقع از لحاظ مالی خیلی واسم بد و از دوستم پرسیدم(با تمام وجودم اونجا هست میگید بزارید طرف التماس کنه بعد شما بگید)من دقیقا اون حالو داشتم و دوستم گفتم باید تعهد بدی خندیدم گفتم صدتا تعهد میدم کتبی و گفت بنویس خواسته هواتو وتعهد بده که درامدتو چند برار میکنی منی که فقط میخواستم برسم و پیشرفت (کنم نپرسیدم چی میگی داداش داری اذیتم میکنی )سریع گفتم باشه و خیلی هدایتی اون فایل که میگید وقتی خودت چنتا خط واسه خودت نمینویسی چه توقعی داری پس دیگه به من گوش نکن رو شنیدم ظهرش و شب شروع به نوشتن کردم به خدا قسم از درو دیوار واسم کار میومد ی مدل کار داشتیم دیگه داشتن جمعش میکردن من یکی اخریو زدم ازروی همون شروع شد سفارش اومدن وای وای سرم شلوغ شده بود چه عشقی میکردم با اون فایلا هنوزم عشق بازی میکنم حقیقتا باهاشون و ادامه ماجرا

    فرایند تکامل

    یروز اونقدر میخواستم دوره ثروت1 بگیرم که از شورو شوق خواب نداشتم بخدا و خریدمش انگاااار که کوه طلا به من داده باشی و ندونی از کجاش شروع کنی

    وقتی فهمیدم شکرگزاری منو به احساس خوب میرسونه و احساس خوب پشت بند اتفاقات خوب هست شروع کردم به شکر گزاری بخدا حتی به سنگ هم که میدیدم شکر میکردم اولش یه چیزایی برام بی معنی بود ولی میدونستم من الان نمیدونم ولی بعدا به من گفته میشه مثل همین سنگ که شکرمیکردم وبعدا فهمیدم که چقدر همین سنگ لازم هست برای خاک و بعد شروع به تعهد گرفتن از خودم بودن که لغزش نداشته باشم ‌و همش از خدا هدایت میخوام در هرلحظه و هر زمان

    چالش و علبه

    چالش که خیلی زیاد بود و غلبه بهشون هم میتونم بگم فقط خدا کمکم کرد اون جلو بود و راهو برام باز میکرد من بقول شما هیچ اعتباری به خودم نمیدم که بگم من اینحوری یا اونجوری من ایمانمو نشون دادم و خدا به من لطف کرد و کمک کرد

    کمکم کرد که با ترسهام روبرو بشم و برم توی دلشون (اگه از اب میترسی بپر توی اقیانوس)

    این باور رو به من داد که خدا صاحب همچیز هست و فقط از خودش میخوام

    همبشه میگم من نمیدونم و تومیدونی توهم به من بگو به زیبایی و اسانی

    خدای من منو هدایت میکنه چون من بهش اعتماد دارم و قدم هامو محکم و استوار برمیدارم با ایمان به خدا اونم خیلی زود پاداشمو میده

    نتایج ملموس

    من به کاری رفتم که اونجا چکش پشت چکش توی سرم میخورد و منو اگاهم کرد و باعث ی درسهایی شد برای من که خیلی واسم خوب شد همون ضربه های سنگین چکش

    و باعث شد که برگردم به سمت خدا به اینکه تسلیم باشم جلوی خدا و فقط از اون بخوام و راهو نشونم بده وکمکم کنه و اونم در کنار این خواستهای من صدتا چیز بهتر هم به من بخشید که اولیشن شما بودی استاد عزیزم و میخوام و خیلی خیلی زود میام و میبینمت

    دوستت دارم استاد عزیزم خداوند شکرت

    ردپا1404/8/4

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 420 روز

    به نام خدایی که رحمتش بی اندازه و

    مهربانی اش همیشگی است.

    خدای بخشنده ی فراوانی

    مهربان وعاشق وبنده نواز

    صبور وحلیم وکریم

    غفورورحیم

    سلام به استاد جانم واستادخانم شایسته جانم

    وهمه ی عزیزانِ جان ودلم دراین فضای

    آرامش بخش وتوحیدی.

    ●تمرین.

    قبل از تغییر کجا بودی؟چه احساسی داشتی؟

    من در قعر جهنمِ شرک وباورهای شرک آلود بودم باورهایی که از کتاب ها ومعلم ها و خانواده به من رسیده بود که روی هر کسی حساب می کردم به غیر از خدا

    طوری بودم که هر هفته سفره شمع وگلاب حضرت ابوالفضل می انداختم وشمع وگلاب وحلوا وآش وشکلات توی سفره می گذاشتم وشروع می کردم دعای توسل می انداختم که یکی از امامان نظر کنه مشکلات مالی را حل کنه.

    هر ماه پولی که می بایست خرج خودم بشه خرج نذر ونذورات می شد که مشکلاتم حل بشه.

    هر ماه مسجدعباسعلی می رفتم که حاجت بده.

    هرروز درترس ونگرانی وفقر وشرک وتنهایی واحساس بد بودم و…..‌

    واقعا خدا حق داره که شرک را نبخشد چون ریشه ی همه احساسات بد در همین شرک خلاصه میشه.

    جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش های استاد عباسمنش باعث شروع تغییرات شد؟

    فایل های هدیه

    فایل های توحید درعمل

    روی هیچ کس حساب نکن.

    باورهای توحیدی امام علی(ع )

    فایل های حجاب

    اولین اقدام کوچک وعملی ات چه بود؟

    دیگه سفره شمع وگلاب پهن نکردم ودیگه دعای توسل نخواندم و دیگه مسجد عباسعلی برای زیارت نرفتم ودیگه لباس های مشکی نپوشیدم ودیگه با دوستانِ مسجدی ترک رابطه کردم.

    فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی؟

    1…خرید دوره هم جهت با جریان خداوند ودوره عشق ومودت در روابط وگوش دادن به هر جلسه وانجام تمرینات هر جلسه.

    2…تهیه قلک شکرگذاری ونوشتن شکرگذاری هرروز وانداختن داخل قلک

    3…. تهیه قلکِ توکل ونوشتن درخواست هایم از خداوند وانداختن داخل قلک وصبر وتوکل واعتماد به خدا

    4…گوش دادن به فایل مراقبه ی فراوانی صبح وشب ،قبل از خواب وبعد از خواب.

    5…..تعهد دادن به خودم که شیرینی وشکلات وخوراکی های کارخانه ای نخورم.

    6….تعهد دادن به خودم که کامنت بنویسم وکامنت ها را بخوانم.

    چالش وغلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟

    بیشترین چالشِ من در محل کارم بود که چطور بتوانم احساسم را خوب نگه دارم چطور بتوانم احساس ارزشمندی خودم را با رفتارهای دیگران نسنجم؟

    چطور بتوانم دنبال تایید گرفتن از دیگران نباشم وبرای احساس خوب خودم کار وتلاش کنم.

    چطور بتوانم دنبال تشویق گرفتن از خانواده وهمکار ودوست نباشم که اونها موتور محرک من برای ادامه مسیر باشن؟

    دوره هم جهت با جریان خداوند به من کمک کرد که بتوانم جلوی مومنتوم منفی را بگیرم وبه مومنتوم مثبت ادامه بدهم.

    نتایج ملموس؛ چه تغییراتی رخ داد؟

    یکی از همکارانم که در شیفت صبح با من کار میکرد وخیلی آزارم می داد بطور معجزه آسایی ترک کار کرد وبه جای او یکی از دوستانم استخدام شد والان من و دوستم با هم صبح ها با هم کارمی کنیم واز کارمان لذت می بریم.

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سعیده اورنگ گفته:
    مدت عضویت: 822 روز

    سلام به شما عزیزدل

    و سلاااام به استاد عزیزم جناب عباسمنش عزیزم!

    الهی شکر بابت این نشانه ی الهی.

    الهی شکر بابت این ایمان ناب.

    الهی شکر بابت این لحظه ی قشنگ که دارم این صحبت‌های زیبا رو از شما بانوی عزیز میشنوم.

    الهی شکر بابت یقینی که شما عزیز رو در مراحل تدریجی از گارسون ی توی اون رستوران به شغل دلخواهتون در رشته ی معماری با پروسه ی تکامل رسوند.

    خدایا شکرت بابت نکته های کلیدی که از استاد عزیز عباسمنش بزرگوار به عملکرد درآوردید.

    الهی شکر بابت پاورپوینت که راجع به معماری انگلستان انجام دادید.

    الهی شکر بابت دوره ی دوازده قدم که خریدید.

    الهی شکر بابت نوشته های ستاره ی قطبی.

    الهی شکر بابت آگاهی اهرم رنج و لذت.

    الهی شکر که همه چیز خودمون هستیم.

    الهی شکر به نشانه های فوق العاده الهی و دقیقی که بر اساس قانون و سنت‌های الهی که استاد عباسمنش عزیز به ما یاد دادند شما به پرواز درومدید.

    الهی شکر بابت خنده های پر ذوق و عشق و وجود قدرتمندت.

    الهی شکر بابت این همه اشک شوق از شادی تو عزیزدلم

    قربون شما استاد جان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سماء گفته:
    مدت عضویت: 3779 روز

    سلام به دوستای مهربونم

    رزای عزیزم چقدر صدات دلنشین بود و انقدر با صداقت حرف میزدی که واقعا به دل مینشست حرفات چون از دلت میومد بیرون

    میتونم بگم چندین بار این صوت رو گوش کردم و هربار یه نکته جدید پیدا کردم چقدر قشنگ از پایه شروع کردی در صورتیکه میتونستی بکی من میخوام از کاری که در شانم هست شروع کنم

    میتونستی ناامید بشی و گارسون بمونی ولی ادامه دادی و وقتی اون گفت نیرو نمیخواهیم گفتی خدایا شکرت این خیلی درس مهمیه

    اینکه دوست نداری درجا بزنی و دایم در حال پیشرفت هستی رو خیلی دوست دارم و شدی یها نگیزه برای من که سعی کنم خودم فعال باشم و به چیزی که دارم راصی نباشم پس وقتی خدا به شما کمک کرده و باعث رشد .و ارتقا شما شده حتما به منم کمک میکنه و اسباب رشد و ارتقا من رو هم فراهم میکنه

    خدایا شکرت که این فایل رو دیدم و این اگاهی ها رو کسب کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رضاامانی گفته:
    مدت عضویت: 2504 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیز و همه دوستان

    رزای عزیز درجه بالایی از توکل ،ایمان به رب رو به ما نشان داد.

    اینکه هرگاه به مو برسه ،اگر توکل و ایمان در این حد باشه خداوند هیچ گاه اجازه پاره شدن مو رو نمیده.

    با هر بار گوش دادن به این فایل ادم میفهمه که انسان چقدر میتونه تسلیم باشه و بگه من هیچی نمیدونم همه چیز در دستان توست پروردگارم من رو هدایت کن به زیبایی ها به ارامش به درستی به راستی ، من تسلیم توام فقط تسلیم تو.و این مسیر تسلیم بودن رو ادامه بده ادامه بده ادامه بده و خسته نشه و تو خسته بودنا باز هم ادامه بده

    و اونجاست که به قول استاد ، در ها باز میشه …

    و خداوند راه هایی رو برامون باز میکنه که خودمون هم وقتی برمیگردیم به گذشته و مسیر رو نگاه میکنیم میفهمیم که این اتفاقاتی که افتاده رو اگه تمام مردم جهان تمام ثروت جهان جمع بشه بخواد همچین اتفاقاتی رو جور کنه نمیتونه و خداوند پاداش های بزرگی رو برای انسان های صبور و تسلیم کنار گذاشته .

    سال 97 که توی رستورانی در مشهد مشغول ظرف شستن بودم و با حقوق ماهی 400 هزار تومن دور از خانواده وتوی یه اتاقک 15 متری که فقط یه تخت و یه کمد کوچیک جا داشت به سختی زندگیمو میگذروندم تازه با استاد اشنا شدم و کم و بیش گاها فایلایی از ایشون رو میشنیدم ،

    توی اون سختی و مشقت زیاد که ساعتها از روز رو درگیر ظرف شستن بودم و فقط موقع خوردن نهار وشام استراحت داشتم با خدا صحبت میکردم و ازش از ته دل خواهان تغییر بودم ،

    تا جایی که یه روزی از جام بلند شدم و به صاحب کارم گفتم میخوام از اینجا برم و خداحافظی کردم ، حتی حقوقمم نگرفتم و بعد ها برام واریز کردن ،فقط گفتم میخوام برم .

    داستان خیلی مفصله

    اما الان که بهش فکر میکنم هر جا که توکل کردم خداوند در ها رو برام باز کرد

    دوسدارم توی فایلای بعد در مورد تغییراتی که الان بعد چندین سال داشتم رو بگم که هر کدوم برامن که هیچی نداشتم زیر صفر بودم معجزس.

    خداروشکر میکنم که الان همسری دارم که بزرگترین هدیه خداوند بوده برام ،زندگی سراسر عشق ،توی خونه خودم یه خونه بزررگ توی یه منطقه عالی با هوای پاک ومردمان خوب .و زندگی که ازش راضی ام .

    همه چیز از اون جایی شروع میشه که یه روز دستمونو میزاریم رو زانومون و بلند میشیم و میگیم من دیگه نمیخوام تو این شرایط باشم

    من میخوام همه چیز و تغییر بدم من دیگه نمیخوام ظرف شور باشم

    من میخوام برا خودم کار کنم برا خودم زندگی داشته باشم و خداوند به شجاعان پاسخ میده

    دست مریزاد به استاد و خانم شایسته عزیز که همچین شاگردایی تربیت کردن که میلیون ها نفر ازشون ایده و انگیزه بگیرن

    خدا حفظتون کنه

    در پناه امن الهی باشیم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: