این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/10.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-09 08:03:522025-11-10 17:47:45تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباسمنش وخانواده بزرگ عباسمنش وخانم شایسته عزیز. چندروزپیش یه اتفاقی که افتادسر کاری که مشغول بودم وشرایطش هم خوب بودبرام خیلی دوستانه وبااحترام بامن قطع همکاری کردند من خیلی اولش ناراحت شدم ولی چندساعت بعد گفتم مگه این نیست که هر اتفاقی که میافته بهنفع ماست من درخواست داشتم که کسب و کار خودم رو داشته باشم ولی زمانی که همه چیز گل وبلبل بود من هیچ اقدامی درراستای کسب وکار خودم نمیکردم واین اتفاق باعث شد تامن یادم نره اهدافم روودرمسیر هدفم قدم بردارم ازخداوند مهربان سپاسگزارم که همیشه حواسش به ماهست ومارو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه.
با سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم ،من بابت اینکه یک شانس بزرگی لازمه تا ثروتمند بشی
چنین باوری از اطرافیانم شنیده بودم و میخواستم منم همین مسیر شانس را طی میکردم و در تله دام شرط بندی بارها افتادم و هر بار به شکلی متفاوت گرفتار همین دام شانسی خدا بما کمک میکنه تا ثروتمند بشوم شرط بندی فوتبال و اسبدوانی که بارها امتحان کردم ولی درسم را خوب نمی گرفتم و قانون تکامل را نمیدانستم ولی از وقتی قوانین را یاد گرفتم و افکارم و باورهایم تمام کارها را انجام میدهد دیگه تلاش کردم در دام چنین تله های نیافتمو این قوانین جلوی خیلی از ضررهایم را در زندگی ام را گرفت خدارا شکر که خیلی از کارهایم را بیهوده انجام نمیدهم و قوانین را با اتفاقاتم زندگیم در نظر میگیرم مرسی
سلام و درود خدمت استاد عزیزم، مریم بانوی نازنینم،و تمام عزیزان حاضر در اینجا ،بازم منم لطیف،
من از وقتی ک اینجام.واقعا دارم با تلاش و پشتکار و بقول استاد،با جهاد اکبر دارم پیش میرم.و الان شش ماهی میشه افتادم توو تضادهایی ک بصورت عملی دارم امتحان پس میدم،چقد قشنگ من با این شبها و روزا دست و پنجه نرم میکنم و از هر کدومشون یه کتاب درس میگیرم،
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله ولی چون من حس ششم خیلی قوی دارم، اکثر مواقع من چالشها رو فورا درسشو میگیرم و آدرسش رو میفهمم از سمت خداست،اما همینطور ک در گام دوم این تمرین نوشتم اخیرا من با خانواده ای آشنا شدم ک ویژگی های مشکل سایکوپت داشتن.و من از سمت اونا خیلی آسیب دیدم،و البته مدتهاست با استفاده از آگاهی های استاد عباس منش من واقعا دریافت کردم ک علت هر اتفاقی خودمم،برای همین ذره ای اون خانواده رو مقصر نمیدونم.
میخام درسهام رو بگم.
برای همین میگم من الان دیگه افتادم توو دور عملی کردن آگاهی هایی ک یاد گرفتم،خیلی دوس دارم تک تک نتایجم رو بگم ولی انگار هنوز توفیق نصیبم نشده،
و اما درس هایی ک من گرفتم.
که همه چیز موقتی ست،هیچ چیز همیشگی وجود ندارد،وقت ما محدوده،همه ی ما آدمها در حال تغییر هستیم،برای همین هیچ چیزی همیشگی نیس،ما همه آدم هستیم،و جهان درونی ما مملو از غیر قابل پیش بینی ها و موقتی هاست،
همه ی ما رفتارهایی را تجربه میکنیم ک بستگی ب حال درونمان دارد…
اتفاقات اخیر درسی داد که چقدر رفتار ما در شکل دادن رفتار دیگران نقش دارد،اگر میدانستیم در بسیاری از مواقع تلاش هایمان را برای مدتی قطع میکردیم،و از دور به زندگیمان با صبوری نگاه میکردیم،
درس گرفتم که ، رودر رو شدن با حقایق زندگیمون ما را نمیکشد، اما امیدهای واهی که ما در آدمها جستجو میکنیم میتواند یواش یواش ما را افسرده کند،
یاد گرفتم هیچ آدمی در دنیا نمی تواند بیشتر از خودمان امن باشد،
هیچ آدمی نمیتواند بیشتر از خودمان پناهمان شود،پناهگاه همیشگی که دائمی است و همیشه پذیرای ماست خودمان هستیم،ما آنقدر باید باخودمان خلوت کنیم تا خود را از درونمان پیدا کنیم.
ترس هامون رو ک بشناسیم و بپذیریم به آغوش امن درونمان برمیگردیم.
ما نمی توانیم از آدمها توقع داشته باشیم،
مانمیتوانیم از آدمها درخواست مراقبت از خودمون داشته باشیم،
مانمیتوانیم انتظار درک شدن از سمت دیگران رو داشته باشیم،
سلام به دوستان هم فرکانسی من خوشحالم هدایت شدم به جمع این خانواده صمیمی. اگر من اینجا هستم این شانسی نیست وحتما بهایی پرداخت کردم که در مدار این اگاهی قرار گرفتم. من شانسی این فایل گوش ندادم و شانسی به این سایت هدایت نشدم واگه الان از وضعیتم راضی نیسم شانسی در این وضعیت نیسم براساس فرکانس وباورهای خودم در این وضعیتم این اگاهی رو کسب کردم که هیچ چیز شانسی اتفاق نمیفتدپس با خودم متعهد شدم فرکانس ها و باور های خودمو جوری تنظیم کنم که زندگی که دوسش دارم خلق کنم. شانسی خورشید نمیتابد
شانسی بارون نمیبارد. شانسی شب یا روز نمیشود. وشانسی درمدار این اگاهی ها نبودم حتما یه بهایی پرداخت کردم که در این جمع هستم. خدایا شکرت
خیلی خوشحالم که گوش دادن به این فایل باعث شده این موضوع رو درک کنید که هیچ چیز اتفاقی نیست و شانسی وجود نداره و این ما هستیم که با توجه به خواسته هامون به یکسری تضاد برمیخوریم و این باعث میشه خواستمون رو واضح تر بدونیم چی هست،با حل کردن این چالش ها و باتوجه به باورهایی که درست کردیم خیلی راحت میتونیم پا به اقدام بذاریم و تو مسیر رسیدن به خواستمون حرکت کنیم.
هر خواسته یماهم بهایی داره که باید پرداخت بشه یه موقع زمان و وقت میشه بهایی که باید ادم بده،یه موقع پول و مادیات و هر خواسته ای بهای مربوط به خودش رو داره.
فقط این باور رو داشته باشیم که برای خواسته های بزرگ حتما نباید بهای بزرگ بدیم اگه این باور رو داشته باشیم که خدا مسیر رسیدن به خواسته هامون رو هموار میکنه و ما باید حرکت کنیم این بها دادن برای رسیدن به خواسته خیلی میتونه ناچیز باشه در مقابل چیزی که بدست میاریم.
دیدم تعداد دیدگاه های این فایل صفره بهم الهام شد من باید اولین کامنت بزارم .🙂
یه سوالی همش برام بود که استاد قبلا گفته بودن که دنیا بر اساس خیره و هرچیزی که از جانب خدا برسه خیره و هیچ وقت هیچ شری از خدا به کسی نمیرسه پس چه جوری میشه که ادما به هر مسیری که انتخاب میکنن حتی شر و بد هدایت میشن و خدا هدایتشون میکنه؟
امروز فهمیدم ،( همینجوری که تو قرآن هم بارها تکرار شده ) خدا با نشانه ها و ایاتش به همه هدایت میده و بعضی وقتا هم این نشانه ها به شکل چک و لقد هستن و این دیگه با خود اون آدمه س که چک و لقد بفهمه و دیگه راه غلط رو ادامه نده و برگرده به راه درست
اما اگر لقد ها رو درک نکنه بعد یه مدت چک و لقد ها براش عادی میشه و اصلا نوعی هدایت براش محسوب میشه به سمت قعقرا و هرچقدر که چک و لقدهای بزرگتری میخوره سریعتر به هدفش که گمراهی یا بدبختی هست ،میرسه و در نهایت هم فانی و نابود میشه
پس دنیا همیشه بر اساس خیر و خوبیه و هدایت خدا هم همیشه هست که هرجا داریم اشتباه میکنیم هدایت به شکل چک و لقد میشه اگر بفهمیم و تغییر کنیم دوباره وارد مسیر خیر میشیم و اگر نفهمیم به سمت شر هدایت میشیم
سیستم جهان هستی بر اساس رشد و خیر بوده و اگه شری بهمون میرسه از جانب خدا نیست بلکه فقط و فقط از جانب خودمون هستش،معمولا تصمیمات غلط و اشتباه ما باعث میشه نتایج بد برامون رخ بده و این تصمیمات از متوجه نشدن و درک نکردن قوانین جهان هستی هستش
از درک نکردن قانون تکامل هستش
از داشتن عجله برای رسیدن به خواسته هستش که خوده این عجله داشتن باعث میشه حال ادم بد باشه و استرس داشته باشه و این حال بد تصمیمات بد و اتفاقات بد رو برامون رقم میزنه، و انرژی که تو تمام جهان هستی وجود داره تو هر مسیری که ما قدم برداریم اون مسیر رو برامون باز میکنه فرقی نمیکنه از سمت چپ بریم یا راست برای مسیر خواستمون تو هر دو مسیر کمکمون میکنه مثل پول دراوردن از مسیری که ادم براش انگیزه داره و احساس خوب داره و مثل دزدی کردن یه دزد که پر از استرس هستش تو جفت مسیرها انرژی موجود تو جهان کمک میکنه ولی کدوم یکی مسیر حال ادم روخوب میکنه و لذت میبره از مسیر.
درکل قوانین جهان هستی که استاد مطرح میکنن کلیات هستش و ما باید باتوجه به خواسته هامون ازشون استفاده کنیم مثل قوانین راهنمایی رانندگی که همه جا چراغ قرمز نشون دهنده ایستادن هستش و سبز به معنی حرکت کردن.
واقعا استفاده کردم دیدگاهی که به من دادی خیلی جالب تر از دیدگاهی بود که خودم داشتم و بیشتر منو قانع کرد .
احساس میکنم دیدگاه شما به واقعیت جهان و عدالت خداوند نزدیک تره .
و هرچی بیشتر از تکاملم میگدره بهتر میتونم قوانین و علت اتفاقات زندگیم رو درک کنم . هر روز احساسم از قبل بهتر میشه و نسبت به اتفاقات اروم ترم و کمتر دچار شک و تردید و نگرانی میشم
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم با شخصیت و خانوووم استاد من هم همین بلا سرم اومد من سالها کار کردم تنها و خودم زندگی خودمو اداره کردم حدود 40تومن سال 97سرمایه داشتم وارد بورس شدم و اون زمان پول من چندماه چنان سودی کرد در عرض چند ماه که راحت میشد یک خونه و ماشین خرید ولی من بخاطر ذهن فقیر و باور کمبودی که داشتم اصلا به این پول دست نزدم بارها این پول افت کرد و باز برگشت و من باز هم نه ماشینم و عوض کردم نه یه خونه ای خریدم خلاصه سال 99پولم رفت بالای یک میلیارد و من این پول رو باز هم دست بهش نزدم و نگم براتون که پول توی یک سهم گیر کرد و یکسال قفل شد و حالا من چون دیده بودم نیازی به کار کردن ندارم استعفا دادم سال 99و دیگه گفتم اونقدری دارم که کار نکنم ،استات پول من 1400کامل بلوکه شد و من یکسال تمام بدون پول و شغل با کرایه خونه و هزینه هام موندم و ما باز یه اشتباه دیگه کردیم 50تومن وام گرفتم وارد فارکس شدیم با برادرم که بازار جهانی کار کنیم اونم توی چند ساعت رفت من موندم و کرایه خونه و یه قسط ماهی دو تومن بابت باختم در فارکس و بیکار و و…چند ماهی پدرم کمکم کرد به چنان خفت و خواری افتادم باورتون نمیشه استاد حتی دو هزار تومان توی کارتم نداشتم هزینه پارکینگ بدم و یکسال همه خانواده بکن کمک کردن دیگه صدای همه در اومده بودکه میخوای چیکار کنی بیکار نشستی و…خلاصه استاد من فقط پیاده روی میرفتم و فایل های شما رو گوش میکردم و از خدا میخواستم کمکم کنه از این منجلاب بیرون بیام به طور اتفاقی ما قبلا با خواهرم میخواستیم کار تولید لوازم آرایش انجام بدیم البته اون زمان که دستم پول بود خواستم بیکار نباشم ما نمونه فرستاده بودیم تست کنند اون طرف گفتش این محصول خیلی توی بازار اشباع شده میشه فلان محصول رو تولید کنید خلاصه من که هزار تومان پول توی کارتم نداشتم البته توی پرانتز بگم ماهی 2600از طرف وزارت کار بیمه بیکاری میگرفتم که 1800,بابت باختم میرفت حدود 800داشتم هر ماه که رفتم سراغ اون محصولی که درخواست داده بود و شروع کردم به تست بدون اینکه بدونم این محصول چی هست تنها توی خونه خودم شبانه روز تست گذاشتم و کار کردم تا فرمول رو پیدا کردم و دو تا مشتری با دست خالی گرفتم یعنی حتی پول تهیه مواد اولیه نداشتم و واقعا دیگه روم نمیشد از کسی قرض بگیرم خدا کمکم کرد و کارمو شب عید شروع کردم بعد از عید پول ما از بلوکی در اومد و پولم شد36میلیون تومن و تمااام من موندم و دست خالی وبدون سرمایه ولی من توکل کردم استاد عزیزم خورد خورد مواد میخرم الان چند تا مشتری دارم خودمو جمع و جور کردم دارم شبانه روز کار میکنم تنهایی بدون کمک و میدونم پول میاد اصلا نگران اون موضوع نیستم خدا رزاقه خدا وهابه ولی همین کنترل ذهن واقعا خیلی مهمه و چقدر خدا بمن کمک کرده و میکنه همینکه آدم خودشو گم نکنه توکل کنه بدون سرمایه خیلی مهمه خدا به همه ما کمک کنه من از شما سپاسگزارم استاد عزیزم حرفهای شما فقط منو به جلو هل داد وگرنه خدا میدونه چی میشد استاد الان دارم کار میکنم چهار ماهه که کارمو شروع کردم فقط با بنکدار کار میکنم نه پیج زدم که چند تا دونه بفروشم نه تبلیغ کردم فقط میگم خدااااا جالبه با همین پولای کم یه آپارتمان پیش خرید دارم میکنم خورد خورد اون زمانی که پول داشتم نکردم الان دارم با همین سرمایه کم و کار دستم هزینه هامو میدم خدایا شکرت اینکه من با شما دارم حرف میزنم خدایا شکرت حرفی برای گفتن دارم در این جا خدایا شکر بابت همه چیز
درود برشما که توی بدترین مواقع که خیلیا نا امید میشن وبه حرف ذهن محدود نجواهای شیطان گوش میدن شما فقط با خدای خودتون حرف زدین تو اون شرایط باورش داشتین،فقط حواستون باشه که وقتی به جایگاه دلخواهتون رسیدین بیشتر با خدا حرف بزنید و تمرینهای استاد رو انجام بدین که از مسیر خارج نشین،بنده هم همین بلا سرم اومده،امیدوارم که درمسیر درست بمونید و از زندگی لذت ببرین،پیروز وموفق باشین
روز شمار تحول زندگی من روز صد و یازدهم از فصل چهارم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز به محض اینکه تمرین ستاره قطبی رو انجام دادم و گفتم که خدایا من امروز ناهار پیتزا میخوام دیدم خواهرم زنگ زد و گفت وسایل پیتزا گرفتیم مامانو بردار بیا ناهار پیتزا درست میکنیم خدایا شکرت که پیتزای پرملات برای ناهار، خواهرعزیزم درست کرد و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه نعمت غیر منتظره از خدا خواسته بودم تو تمرین ستاره قطبی که دیدم دو تا غذای نذری فاطمه جون دختر خاله پدرم آورد و کلی ازش تشکر کردم چقدر مهربونه فاطمه جون همین که منو دید گفت اول بهم بوس بده خدایا شکرت بابت تمام آدمای خوب زندگیم .جالبه از هرکی ذهنیت خوبی داری و دلت نسبت بهش پاک و صافه و هیچ کینه ای ازش نداری و از ته دلت دوسش داری و فقط نکات مثبت و خوبیاشو میبینی دقیقا اون آدم هم همونجوری میشه برات که میبینیش واقعا دل به دل راه داره خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم پفیلا درست کرد و آلوچه با یه سبزیجاتی که طعم نعنا رو میداد نمکی کرده بودند اولین بار بود داشتم میدیدم گفت بیا بریم بالکن بشینیم که رفتیم تو بالکن نشستیم و آلوچه خوشمزه با اون نمک خوشمزه و ذرت خوش طعم خوردیم و لذت بردیم
خدایا شکرت بابت اینکه من از فرصت استفاده کردم و هر چی زیبایی بود که از بالکن میدیدم تحسین کردم
خدایا شکرت بابت رنگ بسیار زیبای آسمان و ابرها که به رنگ آبی نفتی بود خدایا شکرت بابت ساختمان ها که نمود فراوانیه خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده و پرواز پرنده ها و صدای قشنگشون خدایا شکرت بابت ماشین های فراوانی که دیدم خدایا شکرت که یه زمین مسکونی بود بین ساختمانها اونجا پر بود از سرسبزی و گل های زرد زیبا و گیاهان خدایا شکرت بابت تمیزی کوچه خواهرم حتی یه آشغال هم نبود
خدایا شکرت بابت بارونی که بارید که نمود فراوانیه
خدایا شکرت بابت حموم عالی که امروز تجربه کردم خدایا شکرت واقعا چه نعمت بزرگیه حموم
خدایا شکرت بابت اینکه تو حموم فایل استاد رو گوش دادم و ورودی مثبت دادم
خدایا شکرت بابت اینکه تو تمرین ستاره قطبیم از خدا خواسته بودم مشتری بفرست برام از جایی که فکرشم نمیکنم که دیدم یکی از فامیلامون آذین خانم زنگ زده و پیام داده پودر زعفران میخواد خدای من شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه نعمت غیر منتظره ای که خواسته بودم اتفاق افتاد و دوستم برای شام برام کباب بسیار خوشمزه خرید و خوردیم و لذت بردیم و کلی دور زدیم
خدایا شکرت بابت آسفالت های بسیار با کیفیت شهر قشنگم اردبیل که قدرشو وقتی فهمیدم که به جاهای خاکی و پر از دست انداز رفتم
خدایا شکرت بابت اینکه دیشب از ذهنم گذشت که مشتری رستوران زنگ بزنه که امروز زنگ زده بود
خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 13 | خلق زندگی دلخواه، شانسی نیست
دوست عزیزم در مورد شرط بندی میگن که تو دامش افتادند و هی ادامه دادند تا رسیدن به جایی که همه چیشونو از دست دادند و بدهی سنگینی رو بالا آوردن
جهان نشونه میده بهت که این کارو نکن و تو متوجه نمیشی و نمیشی آخرش جهان سنگ رو برمیداره میزنه تو سرت که باید تغییر کنی و مسیرت اشتباهه
اونجا بود که من همه چیو کات کردم و حدود سه ماه بودش که روی فایلاتون کار میکردم استارت یه بیزنس دیگه ای خورده شد واسم
و حالا یعد گذشت سه سال تو جایگاه شغلی خودم جایگاه اول ایران رو دارم نمایندگی 7 تا برند اروپا رو داریم بدون سرمایه
به صورت اعتباری بهمون جنس میدن و تو بازار ایران هم به صورت اعتباری جنس رو میفروشیم یعنی قبل از اینکه بار برسه پیش فروش میشه
استاد میگه:قمار و شرط بندی خیلی مثال واضحیه که جهان نشونه ها رو میده ولی آدم درک نمیکنه
یه قاعده ای داره جهان که هیچ چیزی اتفاقی و شانسی نیست
هرکسی که به شانس و اتفاق اعتقاد داشته باشه از جهان چک و لگد رو میخوره
مثلا میگه ما شانس نداشتیم و اگر شانسمون بگیره با فلانی ازدواج کنیم یا یه آدم خوبی بیاد سراغمون
آخه مگه قانون جهان شانسیه که بگیم شانسی امروز خورشید غروب نکنه
شانسی جاذبه زمین از دست بره
کجای جهان داره شانسی کار میکنه که ما بگیم شانسی وجود داره
مگه میشه شانسی یه موبایل درست کرد
مگه میشه شانسی ماشین درست کرد
مگه میشه شانسی ماشین خراب شه
شما هر چیو نگاه کنی بر اساس قانون کار میکنه
خیلی موقع ها هست ما در عمل بر اساس شانس عمل میکنیم
مثال واضحش همین داستان شرط بندی و قمار هست
مثل سایت های شرط بندی که خیلی دیدیم
استاد میگه یادمه رفته بودیم بندرعباس با برادر خانومم دیدیم که یه نفر نشسته با ورق پاسور شرط بندی میکنه و من کاری که کردم این بود که کل پولی که داشتم رو که میخواستم سوغاتی اینا بگیرم رو تو شرط بندی باختم
برادر خانومم کل پولاشو گذاشت و اونم تو شرط بندی باخت
اونجا خیلی غصه خوردم که من کل داراییمو که میخواستم سوغاتی بگیرم و دنبال بیزنس بگردم باختم
خیلی موقع ها هست که آدم درس هاشو با اولین چک و لگد میگیره
همون موقع به خودم گفتم من دیگه تا ابد حتی یک ریال روی هیچ چیزی شرط بندی نمیکنم
وبعدش دیگه هیچوقت این کارو نکردم و حتی دستگاه هایی هست تو آمریکا حتی یک بار هم وسوسه نشدم که این کارو کنم
یه سری درس ها درد داره
بعدش دیگه هدایت شدم به قوانین جهان که خداوند هیچ چیزی رو شانسی خلق نکرده
جهان شانسی نیست
من باید خودم خلق کنم هیچ چیزی شانسی نیست
هر وعده ای که به شما میگه میتونی یه دفعه ای پولدار بشی این یه تله هست و سراغش نرید
ببین سعید چه کنترل ذهن بالایی داشته که نه تنها پول خودشو بلکه پول پدرش رو هم از دست داده و تونسته خودشو تغییر بده و موفق بشه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….
این موضوع شانس و اتفاق رو استاد تو ، توحید عملی 9 چقدر دلنشین توضیح دادن …
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بیگناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت به یاد
آب خاکت را دهد ناگه به باد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است(مگه شانسیه )
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی ؟(توکل کن به خدا)
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز(شانسی نیست )
آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایهاش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان میدهیم
نسبت نسیان بذات حق مده
بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوستتر میداریَٖش
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود(هر چیزی دلیلی داره)
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند
عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت
زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت
کشتئی زاسیب موجی هولناک
رفت وقتی سوی غرقاب هلاک
تند بادی، کرد سیرش را تباه
روزگار اهل کشتی شد سیاه
طاقتی در لنگر و سکان نماند
قُوَّتی در دست کشتیبان نماند
ناخدایان را کیاست اَندَکیست
ناخدای کشتی امکان یکیست
بندها را تار و پود، از هم گسیخت
موج، از هر جا که راهی یافت ریخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد
زان گروه رفته، طفلی ماند خرد
طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت
بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اول وهله، چون طومار کرد
تند باد اندیشهٔ پیکار کرد
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، به رویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خَلخالَش مَکَن
مار را گفتم، که طفلک را مَزَن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم مکاهش ، کودک است
گرگ را گفتم، تن خُردَش مَدَر
دزد را گفتم، گلوبندش مَبَر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
کارها کردند، اما پست و زشت
ساختند آئینهها، اما ز خشت
تا که خود بشناختند از راه، چاه
چاهها کندند مردم را ، به راه
روشنیها خواستند، اما ز دود
قصرها افراشتند، اما به رود
قصهها گفتند ، بیاصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبریز کردند از فساد
رشتهها رشتند در دوک عناد
درسها خواندند، اما درس عار
اسبها راندند، اما بیفسار
دیوها کردند دربان و وکیل
در چه محضر، محضر حیِّ جلیل
سجدهها کردند بر هر سنگ و خاک
در چه معبد، معبد یزدان پاک
رهنمون گشتند در تیه ضَلال
توشهها بردند از وَزر و وَبال
از تنور خودپسندی، شد بلند
شعلهٔ کردارهای ناپسند
وارهاندیم آن غریق بینوا
تا رهید از مرگ، شد صید هویٰ
آخر، آن نور تجّلی دود شد
آن یتیم بیگنه، نِمرود شد
رزمجوئی کرد ، با چون من کسی
خواست یاری، از عقاب و کرکسی
کردمش با مهربانیها بزرگ
شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ
برق عُجْب، آتش بسی افروخته
وز شراری، خانمانها سوخته
خواست تا لاف خداوندی زند
برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد، گشت پست و تیره رای
سرکشی کرد و ، فکندیمش ز پای
پَشّهای را حکم فرمودم که ، خیز
خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز
تا نماند باد عُجْبَش در دُماغ
تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چوُن میبریم ؟
آنکه با نِمرود، این احسان کند
ظلم، کی با موسیِ عمران کند
این سخن، پروین، نه از روی هویٰ ست
هر کجا نوری است، ز انوار خداست
چقدر این شعر قشنگ نشون میده که هیچ چیزی رو هوا و شانسی نیست
چقدر فهمیدن و درک این موضوع که هیچ چیزی در این جهان شانسی نیست دلگرم کننده و آرامش بخشه
هیچ چیزی اتفاقی نیست …
این جوری نیست که دری به تخته بخوره فلان اتفاق بیوفته یا نیوفته …
خصوصا اونجا که به مادر حضرت موسی میگه فکر کردی کار حق بازیه ؟!
نه اینجور نیست همه چیز بر اساس قانونه …
اما چقدر قبلا اینو باور داشتم که شانسه دیگه خدا به یکی میده به یکی نمیده ببین فلانی چقدر راحت کاراش پیش میره منو ببین مردم شانس دارن
چقدررر احساس گناه میکردم یه جایی که کارم درست پیش نمیرفت میگفتم من چه گناهی کردم ؟
حتما یه کار بدی کردم خدا جوابمو نمیده؟
یا چقدر این ورودی رو داشتم و باور مغزم شده بود که
تقدیر و سرنوشته دیگه از تقدیر نمیشه فرار کرد خدا نوشته من که نمیتونم با خواست خدا مخالفت کنم خدا برام خواسته اینجوری بگذرونم
همه که همه چیزو ندارن
هرکسی به یه نحوی مشکل داره
زندگی همینه
و چقدر بار منفی داره این جمله که
وقتی یه کاریت درست پیش نمیره بقیه میگن تو چقدر بدشانسی و تو وقتی هی اینو میشنوی و هی به تجربیاتت نگاه میکنی کم کم باور میکنی که آره من بدشانسم اگه نه که چرا این جوری شد فلان جاهم اونجوری شد حالا تو میدونی اینها همه حاصل فرکانس های خودته ولی از بس اینو میشنوی غرق میشی تو این بازی پوچ شانس و در و تخته ای …
و چقدر مهمه که تحت هر شرایط مواظب ورودی هات باشی هر چقدر هم که روی خودت کار کردی و قوی شدی چون اون زیر میرا این باور کهنه رو داری جون میگیره و بزرگ میشه و تورو درگیر خودش میکنه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله ، یه کار اداری برام پیش اومد و گفتن باید فلان مدرک رو هم برای کارت بیاری منم 3 روز تو 3 تا اداره مختلف پیگیر شدم از وزارت خارجه تا اداره گذرنامه و کلی پرینت و کپی و خلاصه که من همه مراحل رو پیش رفتم البته که به آسانی جور شد و چقدر انسان های فوقالعاده ای خصوصا در وزارت خارجه باهاشون برخورد کردم برعکس که میگفتن تو اینجور جاها آدمای خشک و جدی و سختگیری داره خدا شاهده چنان برخوردی دیدم که هیچ اداره ای ندیدم تو دوتا اتاقش کار داشتم یکی خانم بود یکی آقا وقتی وارد شدم اینقدر مهربون و صبور بودن که نگم تازه میگفتن بشین دخترم راحت باش چایی بگم بیارن برات یعنی من مونده بودم فکم رو زمین اون موقع ها قانون و فرکانس رو زیاد متوجه نبودم فقط با خدا میگفتن توکلم به تو کارامو راحت حل کن خلاصه کارمو کردم و مدرک مورد نظر رو بردم اداره مربوطه و چیشد گفتن نیازی دیگه به این مدرک نیست (اینم بگم تا روز قبلی که من کارامو شروع کنم نیاز نبود به اون مدرک روزی که رفتم گفت قانون جدیده و روزی که مدرک رو بردم گفت قانون برداشته شده )یعنی تو سه روز یه قانون اومد و رفت تا من برم اون مدرک رو بگیرم خب اونجا نفهمیدم خیریت موضوع چیه و شاکی شدم یکم که ملتو علاف کردن خب بشینین ببینین این قانونی که میزاریم به درد میخوره یا نه بعد تصویب کنین خلاصه من که اون مدارکو گرفته بودم دیگه کاری نمیشد کرد گذشت و گذشت تا چند وقت بعدش من برای کاری یه مدرک لازم داشتم و اون چی بود
خدای من خدایا تو چقدررر بزرگی چقدر دیدت وسیعه من در یک شرایط فوری که وقت برای پیگیری برای اون مدرک نداشتم خداوند از قبل اون مدرکی که فکر میکردم به کارم نمیاد رو برام آماده و حاضر گذاشته بود یعنی وقتی این اتفاق افتاد گفتم خدایا من تسلیمم من نمیبینم من نمیفهمم من درک نمیکنم تو دانایی تو توانایی و علمت وسیعه تو میدونی
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود
حالا اینجا نکتش اینه من شانسی اون مدارک رو نگرفتم من یه فرکانسی داشتم برای کارای بعدی که نیازش اون مدرک بود من اونجا نمیدونستم اما خدای دانای من میدونست من چی نیاز داشتم حالا من بگم شانسو ببین دیدی چجوری شد عجب شانسی آوردم خب این چه باوری به من میده
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
من باید هر روز اینو با خودم تکرار کنم که هیچ چیزی شانسی نیست باید صادقانه بگم خیلی رو این موضوع باید بیشتر کار کنم تا باورش نهادینه بشه
خداوندم سپاسگزارم که تو میدانی …
چقدر الان که دارم این تجربه رو مینویسم یاد حرف استاد تو دوره بی نظیر همجهت با خداوند افتادم که میگن خدا میدونه تو چی میخوای چه اون چیزی که میدونی و میخوای و میگی چه اون چیزی که نمیدونی ، خداوند آگاهه به خواسته های ما خیلی بهتر از خود ما ….
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو قشنگ قلبمون….
سلام به بچه های پاک پروژه تغغیر که بینهایت داره تویه رشت لحظه ای زندگیمون کمک میکنه استاد جون و استاد بانو شایسته سپاس گزارم ازتون در پناه نور باشید همیشه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
خدارو صد هزار بار شکر….
خدایا شکرت…
من یه اتفاق کاریه دارشتم…
شرکت ما یه اتفاقی براش رخ داد که حقوق و مزایاا ما رو کم کرد…
و همه بچه ها تصمیم گرفتیم که اعتصاب کنیم و ما هر سری اعتصاب میکردیم…
و اعتصاب اخر به 53 روز طول کشید…
من یکی از افارد جنجالیه این اعتصاب بودم و اون موقع تو در دیوار بودم و هر کسی هر گاری میخواست بکن من میرفتم جلوووو و سینه میکشیدم…
حتی یبار وسط جمع دست مدیر عامل رو گرفتم و چنان تاب دادم که داشت می.فتا رو زمین و بچه ها اومدن کمکش…
و روزها میگذشت و اتفاقی رغم نمخورد…
یک روز از یکی از بچه ها یه عکسی دریافت کردم که خودم بودم …
اونجا بود که انگار دنیا رو سرو خراب شد…
نگاه میکردم به عکس و اشک میریختم….
و با خودم شرو ع کردم به صحبت کردن گفتن حسین این تویی؟؟
حسین این تویی که یعنی داری روی خودت کار میکنی؟؟؟
حسین این تویی که میگی خدا هست؟؟
حسین این تویی که ایمانت اینقدر به یه تقی وار رفته؟؟
و من از اونروز تصمیم گرفتم هیچ دخالتی تویه هیچ تجمعی نداشت باشم و میگفتم .توکل میکنم به خودت خدای خوبم توکل میکنم به تو من نمیتونم کاری کنم جز اینکه خودم رو بیشتر غرق میکنم خودم بیشتر زجر میدم و نابود میکنم…
اونروز بود که چسبیدم به سایت اجی سعیده تازه وارد سایت شد بود و من رفتم کامنتش رو تویه دوره دوازده قدم خوندم و شروع کردم به کار کردن روی خودم…
و رفت رفت دیدم همچیز داره تغییر میکنه …
و بعد از چند وقت کوتاه رای از دیون عدالت اومد به لطف رب به مهربانی رب و به فضل رب .
چراااا قبل از این نیومد بود مگه من نمیگفتم شانس با ماست ها؟؟؟؟
نه شانس نبود ارداه الله بود و بس چون موقعش رسیده بود به دنبال اونی باید میگشتم که باید میگشتم و تونستم تا حدی پیداش کنم و اون راه هنوز ادمه داره به امید خودش و تمام تلاشم رو میکنم مرور کنم ومسیر رو چک کنم چقدر خوب این پروژه تغییر الهی شکرت برای این برکت و این فضل…
و رای اومد به لطف رب که تمام حقوق و مزایای نفرات رو پرداخت کنید و به نحو احسن پرداخت شد و الان همچیز روز به روز داره بهتر و بهتر میشه در پناه رب و هر روز سجده شکر به جا میارم و شکر خدا میکنم…
و سپاس گزار استاد عزیزم هستم که این مسیر رو نشونم داد خدایااا شکرت برای حضور استاد نازنینم……
استاد عباسمنش استاد شایسته ووووو تمام بچ های پاک این خانه پر نور ازتون سپاس گزارم بینهایت…
من تصمیم میگیرم مسئولیت کامل زندگیم را بپذیرم.
و باور میکنم که هیچ عامل بیرونی و هیچ (شانسی یا بد شانسی)
در کار نیست همه چیز نتیجه باور و ارتعاشات و انتخابهای من است ….
خدایااااا من نمیدونم و تومیدونی من بلد نیستم و تو بلدی …ان گونه در برم گیر که فقد اراده تو جاری باشد و بس…
من تسلیم تو هستم…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
سلام دوست عزیز.کامنت شما رو خوندم و اول صبحی هم ایمانم زیادتر شد و هم انرژی و امیدواری بیشتری گرفتم.امیدوارم همینجور که توی مسیر درست هستید به پیش برید و هر روز موفق تر و پیروز باشید.چقدر زیبا گفتید تسلیم خداوند شدید.منم هیچی نمیدونم و تسلیم خداوند هستم و از اون میخام منو یاری بده که البته خداوند بنده های خودش رو یاری میده.براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.در پناه خدا سالم ثروتمند و سعادتمند باشین.
استادعزیزم من بعدازحرف های دوستمون به این نتیجه رسیدم که خداانقدرعاشق بنده هاشه که حتی بعدازخراب شدن همه چیزاگه بازم پشیمون شدخداوندرکبخشایشگردیدقطعاخداوندکاروراهی رونشون میده که خودش توی اون راه هست ودوباره بالامیکشه
یاراحت بگم بقول خودتون که خدامیگه کیست که من بخام کسی روبکشم پایین وبتونن ببرن بالاوکیست که من کسی روبکشم بالاوکسی بخادبکشه پایین
خدایاشکرت خدایاهزاران بارشکرت که اختیارایندمون رودادی دست خودمون تاهرکدوم باایمان وعمل به دستورات جهانت خودمون بادستان خودمون طراحی کنیم
امروزیه حسی بهم میگه برای نگرانی ودلهرت این جمله روتودفترت بنویس هرروزتکرارش کن تاایمانت قوی بشه
من ایمان کامل دارم که بااستفاده ازقانون جهان هستی رشدوپیشرفت زیادی میکنم چون تواین راه بوی خداهست ودستان خداهست من به کمک کردن خداوندایمان کامل دارم
سلام به استاد عباسمنش وخانواده بزرگ عباسمنش وخانم شایسته عزیز. چندروزپیش یه اتفاقی که افتادسر کاری که مشغول بودم وشرایطش هم خوب بودبرام خیلی دوستانه وبااحترام بامن قطع همکاری کردند من خیلی اولش ناراحت شدم ولی چندساعت بعد گفتم مگه این نیست که هر اتفاقی که میافته بهنفع ماست من درخواست داشتم که کسب و کار خودم رو داشته باشم ولی زمانی که همه چیز گل وبلبل بود من هیچ اقدامی درراستای کسب وکار خودم نمیکردم واین اتفاق باعث شد تامن یادم نره اهدافم روودرمسیر هدفم قدم بردارم ازخداوند مهربان سپاسگزارم که همیشه حواسش به ماهست ومارو به سمت خواسته هامون هدایت میکنه.
با سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم ،من بابت اینکه یک شانس بزرگی لازمه تا ثروتمند بشی
چنین باوری از اطرافیانم شنیده بودم و میخواستم منم همین مسیر شانس را طی میکردم و در تله دام شرط بندی بارها افتادم و هر بار به شکلی متفاوت گرفتار همین دام شانسی خدا بما کمک میکنه تا ثروتمند بشوم شرط بندی فوتبال و اسبدوانی که بارها امتحان کردم ولی درسم را خوب نمی گرفتم و قانون تکامل را نمیدانستم ولی از وقتی قوانین را یاد گرفتم و افکارم و باورهایم تمام کارها را انجام میدهد دیگه تلاش کردم در دام چنین تله های نیافتمو این قوانین جلوی خیلی از ضررهایم را در زندگی ام را گرفت خدارا شکر که خیلی از کارهایم را بیهوده انجام نمیدهم و قوانین را با اتفاقاتم زندگیم در نظر میگیرم مرسی
سلام و درود خدمت استاد عزیزم، مریم بانوی نازنینم،و تمام عزیزان حاضر در اینجا ،بازم منم لطیف،
من از وقتی ک اینجام.واقعا دارم با تلاش و پشتکار و بقول استاد،با جهاد اکبر دارم پیش میرم.و الان شش ماهی میشه افتادم توو تضادهایی ک بصورت عملی دارم امتحان پس میدم،چقد قشنگ من با این شبها و روزا دست و پنجه نرم میکنم و از هر کدومشون یه کتاب درس میگیرم،
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله ولی چون من حس ششم خیلی قوی دارم، اکثر مواقع من چالشها رو فورا درسشو میگیرم و آدرسش رو میفهمم از سمت خداست،اما همینطور ک در گام دوم این تمرین نوشتم اخیرا من با خانواده ای آشنا شدم ک ویژگی های مشکل سایکوپت داشتن.و من از سمت اونا خیلی آسیب دیدم،و البته مدتهاست با استفاده از آگاهی های استاد عباس منش من واقعا دریافت کردم ک علت هر اتفاقی خودمم،برای همین ذره ای اون خانواده رو مقصر نمیدونم.
میخام درسهام رو بگم.
برای همین میگم من الان دیگه افتادم توو دور عملی کردن آگاهی هایی ک یاد گرفتم،خیلی دوس دارم تک تک نتایجم رو بگم ولی انگار هنوز توفیق نصیبم نشده،
و اما درس هایی ک من گرفتم.
که همه چیز موقتی ست،هیچ چیز همیشگی وجود ندارد،وقت ما محدوده،همه ی ما آدمها در حال تغییر هستیم،برای همین هیچ چیزی همیشگی نیس،ما همه آدم هستیم،و جهان درونی ما مملو از غیر قابل پیش بینی ها و موقتی هاست،
همه ی ما رفتارهایی را تجربه میکنیم ک بستگی ب حال درونمان دارد…
اتفاقات اخیر درسی داد که چقدر رفتار ما در شکل دادن رفتار دیگران نقش دارد،اگر میدانستیم در بسیاری از مواقع تلاش هایمان را برای مدتی قطع میکردیم،و از دور به زندگیمان با صبوری نگاه میکردیم،
درس گرفتم که ، رودر رو شدن با حقایق زندگیمون ما را نمیکشد، اما امیدهای واهی که ما در آدمها جستجو میکنیم میتواند یواش یواش ما را افسرده کند،
یاد گرفتم هیچ آدمی در دنیا نمی تواند بیشتر از خودمان امن باشد،
هیچ آدمی نمیتواند بیشتر از خودمان پناهمان شود،پناهگاه همیشگی که دائمی است و همیشه پذیرای ماست خودمان هستیم،ما آنقدر باید باخودمان خلوت کنیم تا خود را از درونمان پیدا کنیم.
ترس هامون رو ک بشناسیم و بپذیریم به آغوش امن درونمان برمیگردیم.
ما نمی توانیم از آدمها توقع داشته باشیم،
مانمیتوانیم از آدمها درخواست مراقبت از خودمون داشته باشیم،
مانمیتوانیم انتظار درک شدن از سمت دیگران رو داشته باشیم،
ما خودمان برای خودمان کافی هستیم.
سلام به دوستان هم فرکانسی من خوشحالم هدایت شدم به جمع این خانواده صمیمی. اگر من اینجا هستم این شانسی نیست وحتما بهایی پرداخت کردم که در مدار این اگاهی قرار گرفتم. من شانسی این فایل گوش ندادم و شانسی به این سایت هدایت نشدم واگه الان از وضعیتم راضی نیسم شانسی در این وضعیت نیسم براساس فرکانس وباورهای خودم در این وضعیتم این اگاهی رو کسب کردم که هیچ چیز شانسی اتفاق نمیفتدپس با خودم متعهد شدم فرکانس ها و باور های خودمو جوری تنظیم کنم که زندگی که دوسش دارم خلق کنم. شانسی خورشید نمیتابد
شانسی بارون نمیبارد. شانسی شب یا روز نمیشود. وشانسی درمدار این اگاهی ها نبودم حتما یه بهایی پرداخت کردم که در این جمع هستم. خدایا شکرت
سلام نیلوفر عزیز
خیلی خوشحالم که گوش دادن به این فایل باعث شده این موضوع رو درک کنید که هیچ چیز اتفاقی نیست و شانسی وجود نداره و این ما هستیم که با توجه به خواسته هامون به یکسری تضاد برمیخوریم و این باعث میشه خواستمون رو واضح تر بدونیم چی هست،با حل کردن این چالش ها و باتوجه به باورهایی که درست کردیم خیلی راحت میتونیم پا به اقدام بذاریم و تو مسیر رسیدن به خواستمون حرکت کنیم.
هر خواسته یماهم بهایی داره که باید پرداخت بشه یه موقع زمان و وقت میشه بهایی که باید ادم بده،یه موقع پول و مادیات و هر خواسته ای بهای مربوط به خودش رو داره.
فقط این باور رو داشته باشیم که برای خواسته های بزرگ حتما نباید بهای بزرگ بدیم اگه این باور رو داشته باشیم که خدا مسیر رسیدن به خواسته هامون رو هموار میکنه و ما باید حرکت کنیم این بها دادن برای رسیدن به خواسته خیلی میتونه ناچیز باشه در مقابل چیزی که بدست میاریم.
موفق و سربلند باشید💐
سلام بر همه عزیزان و استاد گرانقدر
دیدم تعداد دیدگاه های این فایل صفره بهم الهام شد من باید اولین کامنت بزارم .🙂
یه سوالی همش برام بود که استاد قبلا گفته بودن که دنیا بر اساس خیره و هرچیزی که از جانب خدا برسه خیره و هیچ وقت هیچ شری از خدا به کسی نمیرسه پس چه جوری میشه که ادما به هر مسیری که انتخاب میکنن حتی شر و بد هدایت میشن و خدا هدایتشون میکنه؟
امروز فهمیدم ،( همینجوری که تو قرآن هم بارها تکرار شده ) خدا با نشانه ها و ایاتش به همه هدایت میده و بعضی وقتا هم این نشانه ها به شکل چک و لقد هستن و این دیگه با خود اون آدمه س که چک و لقد بفهمه و دیگه راه غلط رو ادامه نده و برگرده به راه درست
اما اگر لقد ها رو درک نکنه بعد یه مدت چک و لقد ها براش عادی میشه و اصلا نوعی هدایت براش محسوب میشه به سمت قعقرا و هرچقدر که چک و لقدهای بزرگتری میخوره سریعتر به هدفش که گمراهی یا بدبختی هست ،میرسه و در نهایت هم فانی و نابود میشه
پس دنیا همیشه بر اساس خیر و خوبیه و هدایت خدا هم همیشه هست که هرجا داریم اشتباه میکنیم هدایت به شکل چک و لقد میشه اگر بفهمیم و تغییر کنیم دوباره وارد مسیر خیر میشیم و اگر نفهمیم به سمت شر هدایت میشیم
سلام زهرا عزیز
سیستم جهان هستی بر اساس رشد و خیر بوده و اگه شری بهمون میرسه از جانب خدا نیست بلکه فقط و فقط از جانب خودمون هستش،معمولا تصمیمات غلط و اشتباه ما باعث میشه نتایج بد برامون رخ بده و این تصمیمات از متوجه نشدن و درک نکردن قوانین جهان هستی هستش
از درک نکردن قانون تکامل هستش
از داشتن عجله برای رسیدن به خواسته هستش که خوده این عجله داشتن باعث میشه حال ادم بد باشه و استرس داشته باشه و این حال بد تصمیمات بد و اتفاقات بد رو برامون رقم میزنه، و انرژی که تو تمام جهان هستی وجود داره تو هر مسیری که ما قدم برداریم اون مسیر رو برامون باز میکنه فرقی نمیکنه از سمت چپ بریم یا راست برای مسیر خواستمون تو هر دو مسیر کمکمون میکنه مثل پول دراوردن از مسیری که ادم براش انگیزه داره و احساس خوب داره و مثل دزدی کردن یه دزد که پر از استرس هستش تو جفت مسیرها انرژی موجود تو جهان کمک میکنه ولی کدوم یکی مسیر حال ادم روخوب میکنه و لذت میبره از مسیر.
درکل قوانین جهان هستی که استاد مطرح میکنن کلیات هستش و ما باید باتوجه به خواسته هامون ازشون استفاده کنیم مثل قوانین راهنمایی رانندگی که همه جا چراغ قرمز نشون دهنده ایستادن هستش و سبز به معنی حرکت کردن.
ممنونم سعید عزیز
واقعا استفاده کردم دیدگاهی که به من دادی خیلی جالب تر از دیدگاهی بود که خودم داشتم و بیشتر منو قانع کرد .
احساس میکنم دیدگاه شما به واقعیت جهان و عدالت خداوند نزدیک تره .
و هرچی بیشتر از تکاملم میگدره بهتر میتونم قوانین و علت اتفاقات زندگیم رو درک کنم . هر روز احساسم از قبل بهتر میشه و نسبت به اتفاقات اروم ترم و کمتر دچار شک و تردید و نگرانی میشم
و همه اینا بخاطر اینه که دارم تکاملم رو طی میکنم
سپاسگدارم
سلام به استاد عزیزم و مریم خانم با شخصیت و خانوووم استاد من هم همین بلا سرم اومد من سالها کار کردم تنها و خودم زندگی خودمو اداره کردم حدود 40تومن سال 97سرمایه داشتم وارد بورس شدم و اون زمان پول من چندماه چنان سودی کرد در عرض چند ماه که راحت میشد یک خونه و ماشین خرید ولی من بخاطر ذهن فقیر و باور کمبودی که داشتم اصلا به این پول دست نزدم بارها این پول افت کرد و باز برگشت و من باز هم نه ماشینم و عوض کردم نه یه خونه ای خریدم خلاصه سال 99پولم رفت بالای یک میلیارد و من این پول رو باز هم دست بهش نزدم و نگم براتون که پول توی یک سهم گیر کرد و یکسال قفل شد و حالا من چون دیده بودم نیازی به کار کردن ندارم استعفا دادم سال 99و دیگه گفتم اونقدری دارم که کار نکنم ،استات پول من 1400کامل بلوکه شد و من یکسال تمام بدون پول و شغل با کرایه خونه و هزینه هام موندم و ما باز یه اشتباه دیگه کردیم 50تومن وام گرفتم وارد فارکس شدیم با برادرم که بازار جهانی کار کنیم اونم توی چند ساعت رفت من موندم و کرایه خونه و یه قسط ماهی دو تومن بابت باختم در فارکس و بیکار و و…چند ماهی پدرم کمکم کرد به چنان خفت و خواری افتادم باورتون نمیشه استاد حتی دو هزار تومان توی کارتم نداشتم هزینه پارکینگ بدم و یکسال همه خانواده بکن کمک کردن دیگه صدای همه در اومده بودکه میخوای چیکار کنی بیکار نشستی و…خلاصه استاد من فقط پیاده روی میرفتم و فایل های شما رو گوش میکردم و از خدا میخواستم کمکم کنه از این منجلاب بیرون بیام به طور اتفاقی ما قبلا با خواهرم میخواستیم کار تولید لوازم آرایش انجام بدیم البته اون زمان که دستم پول بود خواستم بیکار نباشم ما نمونه فرستاده بودیم تست کنند اون طرف گفتش این محصول خیلی توی بازار اشباع شده میشه فلان محصول رو تولید کنید خلاصه من که هزار تومان پول توی کارتم نداشتم البته توی پرانتز بگم ماهی 2600از طرف وزارت کار بیمه بیکاری میگرفتم که 1800,بابت باختم میرفت حدود 800داشتم هر ماه که رفتم سراغ اون محصولی که درخواست داده بود و شروع کردم به تست بدون اینکه بدونم این محصول چی هست تنها توی خونه خودم شبانه روز تست گذاشتم و کار کردم تا فرمول رو پیدا کردم و دو تا مشتری با دست خالی گرفتم یعنی حتی پول تهیه مواد اولیه نداشتم و واقعا دیگه روم نمیشد از کسی قرض بگیرم خدا کمکم کرد و کارمو شب عید شروع کردم بعد از عید پول ما از بلوکی در اومد و پولم شد36میلیون تومن و تمااام من موندم و دست خالی وبدون سرمایه ولی من توکل کردم استاد عزیزم خورد خورد مواد میخرم الان چند تا مشتری دارم خودمو جمع و جور کردم دارم شبانه روز کار میکنم تنهایی بدون کمک و میدونم پول میاد اصلا نگران اون موضوع نیستم خدا رزاقه خدا وهابه ولی همین کنترل ذهن واقعا خیلی مهمه و چقدر خدا بمن کمک کرده و میکنه همینکه آدم خودشو گم نکنه توکل کنه بدون سرمایه خیلی مهمه خدا به همه ما کمک کنه من از شما سپاسگزارم استاد عزیزم حرفهای شما فقط منو به جلو هل داد وگرنه خدا میدونه چی میشد استاد الان دارم کار میکنم چهار ماهه که کارمو شروع کردم فقط با بنکدار کار میکنم نه پیج زدم که چند تا دونه بفروشم نه تبلیغ کردم فقط میگم خدااااا جالبه با همین پولای کم یه آپارتمان پیش خرید دارم میکنم خورد خورد اون زمانی که پول داشتم نکردم الان دارم با همین سرمایه کم و کار دستم هزینه هامو میدم خدایا شکرت اینکه من با شما دارم حرف میزنم خدایا شکرت حرفی برای گفتن دارم در این جا خدایا شکر بابت همه چیز
درود برشما که توی بدترین مواقع که خیلیا نا امید میشن وبه حرف ذهن محدود نجواهای شیطان گوش میدن شما فقط با خدای خودتون حرف زدین تو اون شرایط باورش داشتین،فقط حواستون باشه که وقتی به جایگاه دلخواهتون رسیدین بیشتر با خدا حرف بزنید و تمرینهای استاد رو انجام بدین که از مسیر خارج نشین،بنده هم همین بلا سرم اومده،امیدوارم که درمسیر درست بمونید و از زندگی لذت ببرین،پیروز وموفق باشین
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و یازدهم از فصل چهارم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوبم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز به محض اینکه تمرین ستاره قطبی رو انجام دادم و گفتم که خدایا من امروز ناهار پیتزا میخوام دیدم خواهرم زنگ زد و گفت وسایل پیتزا گرفتیم مامانو بردار بیا ناهار پیتزا درست میکنیم خدایا شکرت که پیتزای پرملات برای ناهار، خواهرعزیزم درست کرد و خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت اینکه نعمت غیر منتظره از خدا خواسته بودم تو تمرین ستاره قطبی که دیدم دو تا غذای نذری فاطمه جون دختر خاله پدرم آورد و کلی ازش تشکر کردم چقدر مهربونه فاطمه جون همین که منو دید گفت اول بهم بوس بده خدایا شکرت بابت تمام آدمای خوب زندگیم .جالبه از هرکی ذهنیت خوبی داری و دلت نسبت بهش پاک و صافه و هیچ کینه ای ازش نداری و از ته دلت دوسش داری و فقط نکات مثبت و خوبیاشو میبینی دقیقا اون آدم هم همونجوری میشه برات که میبینیش واقعا دل به دل راه داره خدایا شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه خواهرم پفیلا درست کرد و آلوچه با یه سبزیجاتی که طعم نعنا رو میداد نمکی کرده بودند اولین بار بود داشتم میدیدم گفت بیا بریم بالکن بشینیم که رفتیم تو بالکن نشستیم و آلوچه خوشمزه با اون نمک خوشمزه و ذرت خوش طعم خوردیم و لذت بردیم
خدایا شکرت بابت اینکه من از فرصت استفاده کردم و هر چی زیبایی بود که از بالکن میدیدم تحسین کردم
خدایا شکرت بابت رنگ بسیار زیبای آسمان و ابرها که به رنگ آبی نفتی بود خدایا شکرت بابت ساختمان ها که نمود فراوانیه خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده و پرواز پرنده ها و صدای قشنگشون خدایا شکرت بابت ماشین های فراوانی که دیدم خدایا شکرت که یه زمین مسکونی بود بین ساختمانها اونجا پر بود از سرسبزی و گل های زرد زیبا و گیاهان خدایا شکرت بابت تمیزی کوچه خواهرم حتی یه آشغال هم نبود
خدایا شکرت بابت بارونی که بارید که نمود فراوانیه
خدایا شکرت بابت حموم عالی که امروز تجربه کردم خدایا شکرت واقعا چه نعمت بزرگیه حموم
خدایا شکرت بابت اینکه تو حموم فایل استاد رو گوش دادم و ورودی مثبت دادم
خدایا شکرت بابت اینکه تو تمرین ستاره قطبیم از خدا خواسته بودم مشتری بفرست برام از جایی که فکرشم نمیکنم که دیدم یکی از فامیلامون آذین خانم زنگ زده و پیام داده پودر زعفران میخواد خدای من شکرت
خدایا شکرت بابت اینکه نعمت غیر منتظره ای که خواسته بودم اتفاق افتاد و دوستم برای شام برام کباب بسیار خوشمزه خرید و خوردیم و لذت بردیم و کلی دور زدیم
خدایا شکرت بابت آسفالت های بسیار با کیفیت شهر قشنگم اردبیل که قدرشو وقتی فهمیدم که به جاهای خاکی و پر از دست انداز رفتم
خدایا شکرت بابت اینکه دیشب از ذهنم گذشت که مشتری رستوران زنگ بزنه که امروز زنگ زده بود
خدایا شکرت بابت مشتری هایی که پیام دادند
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 13 | خلق زندگی دلخواه، شانسی نیست
دوست عزیزم در مورد شرط بندی میگن که تو دامش افتادند و هی ادامه دادند تا رسیدن به جایی که همه چیشونو از دست دادند و بدهی سنگینی رو بالا آوردن
جهان نشونه میده بهت که این کارو نکن و تو متوجه نمیشی و نمیشی آخرش جهان سنگ رو برمیداره میزنه تو سرت که باید تغییر کنی و مسیرت اشتباهه
اونجا بود که من همه چیو کات کردم و حدود سه ماه بودش که روی فایلاتون کار میکردم استارت یه بیزنس دیگه ای خورده شد واسم
و حالا یعد گذشت سه سال تو جایگاه شغلی خودم جایگاه اول ایران رو دارم نمایندگی 7 تا برند اروپا رو داریم بدون سرمایه
به صورت اعتباری بهمون جنس میدن و تو بازار ایران هم به صورت اعتباری جنس رو میفروشیم یعنی قبل از اینکه بار برسه پیش فروش میشه
استاد میگه:قمار و شرط بندی خیلی مثال واضحیه که جهان نشونه ها رو میده ولی آدم درک نمیکنه
یه قاعده ای داره جهان که هیچ چیزی اتفاقی و شانسی نیست
هرکسی که به شانس و اتفاق اعتقاد داشته باشه از جهان چک و لگد رو میخوره
مثلا میگه ما شانس نداشتیم و اگر شانسمون بگیره با فلانی ازدواج کنیم یا یه آدم خوبی بیاد سراغمون
آخه مگه قانون جهان شانسیه که بگیم شانسی امروز خورشید غروب نکنه
شانسی جاذبه زمین از دست بره
کجای جهان داره شانسی کار میکنه که ما بگیم شانسی وجود داره
مگه میشه شانسی یه موبایل درست کرد
مگه میشه شانسی ماشین درست کرد
مگه میشه شانسی ماشین خراب شه
شما هر چیو نگاه کنی بر اساس قانون کار میکنه
خیلی موقع ها هست ما در عمل بر اساس شانس عمل میکنیم
مثال واضحش همین داستان شرط بندی و قمار هست
مثل سایت های شرط بندی که خیلی دیدیم
استاد میگه یادمه رفته بودیم بندرعباس با برادر خانومم دیدیم که یه نفر نشسته با ورق پاسور شرط بندی میکنه و من کاری که کردم این بود که کل پولی که داشتم رو که میخواستم سوغاتی اینا بگیرم رو تو شرط بندی باختم
برادر خانومم کل پولاشو گذاشت و اونم تو شرط بندی باخت
اونجا خیلی غصه خوردم که من کل داراییمو که میخواستم سوغاتی بگیرم و دنبال بیزنس بگردم باختم
خیلی موقع ها هست که آدم درس هاشو با اولین چک و لگد میگیره
همون موقع به خودم گفتم من دیگه تا ابد حتی یک ریال روی هیچ چیزی شرط بندی نمیکنم
وبعدش دیگه هیچوقت این کارو نکردم و حتی دستگاه هایی هست تو آمریکا حتی یک بار هم وسوسه نشدم که این کارو کنم
یه سری درس ها درد داره
بعدش دیگه هدایت شدم به قوانین جهان که خداوند هیچ چیزی رو شانسی خلق نکرده
جهان شانسی نیست
من باید خودم خلق کنم هیچ چیزی شانسی نیست
هر وعده ای که به شما میگه میتونی یه دفعه ای پولدار بشی این یه تله هست و سراغش نرید
ببین سعید چه کنترل ذهن بالایی داشته که نه تنها پول خودشو بلکه پول پدرش رو هم از دست داده و تونسته خودشو تغییر بده و موفق بشه
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی.
خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان….
این موضوع شانس و اتفاق رو استاد تو ، توحید عملی 9 چقدر دلنشین توضیح دادن …
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهٔ رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بیگناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت به یاد
آب خاکت را دهد ناگه به باد
وحی آمد کاین چه فکر باطل است(مگه شانسیه )
رهرو ما اینک اندر منزل است
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی ؟(توکل کن به خدا)
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهٔ ما، عدل و بنده پروری است
نیست بازی کار حق، خود را مباز(شانسی نیست )
آنچه بردیم از تو، باز آریم باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دایهاش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، به دریا حکم طوفان میدهیم
ما به سیل و موج فرمان میدهیم
نسبت نسیان بذات حق مده
بار کفر است این، بدوش خود منه
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوستتر میداریَٖش
نقش هستی، نقشی از ایوان ماست
خاک و باد و آب، سرگردان ماست
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود(هر چیزی دلیلی داره)
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بی توشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بی آشناست
ما بخوانیم، ار چه ما را رد کنند
عیب پوشیها کنیم، ار بد کنند
سوزن ما دوخت، هر جا هر چه دوخت
زاتش ما سوخت، هر شمعی که سوخت
کشتئی زاسیب موجی هولناک
رفت وقتی سوی غرقاب هلاک
تند بادی، کرد سیرش را تباه
روزگار اهل کشتی شد سیاه
طاقتی در لنگر و سکان نماند
قُوَّتی در دست کشتیبان نماند
ناخدایان را کیاست اَندَکیست
ناخدای کشتی امکان یکیست
بندها را تار و پود، از هم گسیخت
موج، از هر جا که راهی یافت ریخت
هر چه بود از مال و مردم، آب برد
زان گروه رفته، طفلی ماند خرد
طفل مسکین، چون کبوتر پر گرفت
بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اول وهله، چون طومار کرد
تند باد اندیشهٔ پیکار کرد
بحر را گفتم دگر طوفان مکن
این بنای شوق را، ویران مکن
در میان مستمندان، فرق نیست
این غریق خرد، بهر غرق نیست
صخره را گفتم، مکن با او ستیز
قطره را گفتم، بدان جانب مریز
امر دادم باد را، کان شیرخوار
گیرد از دریا، گذارد در کنار
سنگ را گفتم بزیرش نرم شو
برف را گفتم، که آب گرم شو
صبح را گفتم، به رویش خنده کن
نور را گفتم، دلش را زنده کن
لاله را گفتم، که نزدیکش بروی
ژاله را گفتم، که رخسارش بشوی
خار را گفتم، که خَلخالَش مَکَن
مار را گفتم، که طفلک را مَزَن
رنج را گفتم، که صبرش اندک است
اشک را گفتم مکاهش ، کودک است
گرگ را گفتم، تن خُردَش مَدَر
دزد را گفتم، گلوبندش مَبَر
بخت را گفتم، جهانداریش ده
هوش را گفتم، که هشیاریش ده
تیرگیها را نمودم روشنی
ترسها را جمله کردم ایمنی
ایمنی دیدند و ناایمن شدند
دوستی کردم، مرا دشمن شدند
کارها کردند، اما پست و زشت
ساختند آئینهها، اما ز خشت
تا که خود بشناختند از راه، چاه
چاهها کندند مردم را ، به راه
روشنیها خواستند، اما ز دود
قصرها افراشتند، اما به رود
قصهها گفتند ، بیاصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس
جامها لبریز کردند از فساد
رشتهها رشتند در دوک عناد
درسها خواندند، اما درس عار
اسبها راندند، اما بیفسار
دیوها کردند دربان و وکیل
در چه محضر، محضر حیِّ جلیل
سجدهها کردند بر هر سنگ و خاک
در چه معبد، معبد یزدان پاک
رهنمون گشتند در تیه ضَلال
توشهها بردند از وَزر و وَبال
از تنور خودپسندی، شد بلند
شعلهٔ کردارهای ناپسند
وارهاندیم آن غریق بینوا
تا رهید از مرگ، شد صید هویٰ
آخر، آن نور تجّلی دود شد
آن یتیم بیگنه، نِمرود شد
رزمجوئی کرد ، با چون من کسی
خواست یاری، از عقاب و کرکسی
کردمش با مهربانیها بزرگ
شد بزرگ و تیره دلتر شد ز گرگ
برق عُجْب، آتش بسی افروخته
وز شراری، خانمانها سوخته
خواست تا لاف خداوندی زند
برج و باروی خدا را بشکند
رای بد زد، گشت پست و تیره رای
سرکشی کرد و ، فکندیمش ز پای
پَشّهای را حکم فرمودم که ، خیز
خاکش اندر دیدهٔ خودبین بریز
تا نماند باد عُجْبَش در دُماغ
تیرگی را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنین میپروریم
دوستان را از نظر، چوُن میبریم ؟
آنکه با نِمرود، این احسان کند
ظلم، کی با موسیِ عمران کند
این سخن، پروین، نه از روی هویٰ ست
هر کجا نوری است، ز انوار خداست
چقدر این شعر قشنگ نشون میده که هیچ چیزی رو هوا و شانسی نیست
چقدر فهمیدن و درک این موضوع که هیچ چیزی در این جهان شانسی نیست دلگرم کننده و آرامش بخشه
هیچ چیزی اتفاقی نیست …
این جوری نیست که دری به تخته بخوره فلان اتفاق بیوفته یا نیوفته …
خصوصا اونجا که به مادر حضرت موسی میگه فکر کردی کار حق بازیه ؟!
نه اینجور نیست همه چیز بر اساس قانونه …
اما چقدر قبلا اینو باور داشتم که شانسه دیگه خدا به یکی میده به یکی نمیده ببین فلانی چقدر راحت کاراش پیش میره منو ببین مردم شانس دارن
چقدررر احساس گناه میکردم یه جایی که کارم درست پیش نمیرفت میگفتم من چه گناهی کردم ؟
حتما یه کار بدی کردم خدا جوابمو نمیده؟
یا چقدر این ورودی رو داشتم و باور مغزم شده بود که
تقدیر و سرنوشته دیگه از تقدیر نمیشه فرار کرد خدا نوشته من که نمیتونم با خواست خدا مخالفت کنم خدا برام خواسته اینجوری بگذرونم
همه که همه چیزو ندارن
هرکسی به یه نحوی مشکل داره
زندگی همینه
و چقدر بار منفی داره این جمله که
وقتی یه کاریت درست پیش نمیره بقیه میگن تو چقدر بدشانسی و تو وقتی هی اینو میشنوی و هی به تجربیاتت نگاه میکنی کم کم باور میکنی که آره من بدشانسم اگه نه که چرا این جوری شد فلان جاهم اونجوری شد حالا تو میدونی اینها همه حاصل فرکانس های خودته ولی از بس اینو میشنوی غرق میشی تو این بازی پوچ شانس و در و تخته ای …
و چقدر مهمه که تحت هر شرایط مواظب ورودی هات باشی هر چقدر هم که روی خودت کار کردی و قوی شدی چون اون زیر میرا این باور کهنه رو داری جون میگیره و بزرگ میشه و تورو درگیر خودش میکنه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
بله ، یه کار اداری برام پیش اومد و گفتن باید فلان مدرک رو هم برای کارت بیاری منم 3 روز تو 3 تا اداره مختلف پیگیر شدم از وزارت خارجه تا اداره گذرنامه و کلی پرینت و کپی و خلاصه که من همه مراحل رو پیش رفتم البته که به آسانی جور شد و چقدر انسان های فوقالعاده ای خصوصا در وزارت خارجه باهاشون برخورد کردم برعکس که میگفتن تو اینجور جاها آدمای خشک و جدی و سختگیری داره خدا شاهده چنان برخوردی دیدم که هیچ اداره ای ندیدم تو دوتا اتاقش کار داشتم یکی خانم بود یکی آقا وقتی وارد شدم اینقدر مهربون و صبور بودن که نگم تازه میگفتن بشین دخترم راحت باش چایی بگم بیارن برات یعنی من مونده بودم فکم رو زمین اون موقع ها قانون و فرکانس رو زیاد متوجه نبودم فقط با خدا میگفتن توکلم به تو کارامو راحت حل کن خلاصه کارمو کردم و مدرک مورد نظر رو بردم اداره مربوطه و چیشد گفتن نیازی دیگه به این مدرک نیست (اینم بگم تا روز قبلی که من کارامو شروع کنم نیاز نبود به اون مدرک روزی که رفتم گفت قانون جدیده و روزی که مدرک رو بردم گفت قانون برداشته شده )یعنی تو سه روز یه قانون اومد و رفت تا من برم اون مدرک رو بگیرم خب اونجا نفهمیدم خیریت موضوع چیه و شاکی شدم یکم که ملتو علاف کردن خب بشینین ببینین این قانونی که میزاریم به درد میخوره یا نه بعد تصویب کنین خلاصه من که اون مدارکو گرفته بودم دیگه کاری نمیشد کرد گذشت و گذشت تا چند وقت بعدش من برای کاری یه مدرک لازم داشتم و اون چی بود
خدای من خدایا تو چقدررر بزرگی چقدر دیدت وسیعه من در یک شرایط فوری که وقت برای پیگیری برای اون مدرک نداشتم خداوند از قبل اون مدرکی که فکر میکردم به کارم نمیاد رو برام آماده و حاضر گذاشته بود یعنی وقتی این اتفاق افتاد گفتم خدایا من تسلیمم من نمیبینم من نمیفهمم من درک نمیکنم تو دانایی تو توانایی و علمت وسیعه تو میدونی
قطرهای کز جویباری میرود
از پیِ انجام کاری میرود
حالا اینجا نکتش اینه من شانسی اون مدارک رو نگرفتم من یه فرکانسی داشتم برای کارای بعدی که نیازش اون مدرک بود من اونجا نمیدونستم اما خدای دانای من میدونست من چی نیاز داشتم حالا من بگم شانسو ببین دیدی چجوری شد عجب شانسی آوردم خب این چه باوری به من میده
پردهٔ شک را برانداز از میان
تا ببینی سود کردی یا زیان
من باید هر روز اینو با خودم تکرار کنم که هیچ چیزی شانسی نیست باید صادقانه بگم خیلی رو این موضوع باید بیشتر کار کنم تا باورش نهادینه بشه
خداوندم سپاسگزارم که تو میدانی …
چقدر الان که دارم این تجربه رو مینویسم یاد حرف استاد تو دوره بی نظیر همجهت با خداوند افتادم که میگن خدا میدونه تو چی میخوای چه اون چیزی که میدونی و میخوای و میگی چه اون چیزی که نمیدونی ، خداوند آگاهه به خواسته های ما خیلی بهتر از خود ما ….
خداوندم سپاسگزارم برای بزرگیت
من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو قشنگ قلبمون….
سلام به بچه های پاک پروژه تغغیر که بینهایت داره تویه رشت لحظه ای زندگیمون کمک میکنه استاد جون و استاد بانو شایسته سپاس گزارم ازتون در پناه نور باشید همیشه…
آیا در زندگیات موقعیتی را تجربه کردهای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» میدانستی، اما بعدها فهمیدی نشانهای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟
خدارو صد هزار بار شکر….
خدایا شکرت…
من یه اتفاق کاریه دارشتم…
شرکت ما یه اتفاقی براش رخ داد که حقوق و مزایاا ما رو کم کرد…
و همه بچه ها تصمیم گرفتیم که اعتصاب کنیم و ما هر سری اعتصاب میکردیم…
و اعتصاب اخر به 53 روز طول کشید…
من یکی از افارد جنجالیه این اعتصاب بودم و اون موقع تو در دیوار بودم و هر کسی هر گاری میخواست بکن من میرفتم جلوووو و سینه میکشیدم…
حتی یبار وسط جمع دست مدیر عامل رو گرفتم و چنان تاب دادم که داشت می.فتا رو زمین و بچه ها اومدن کمکش…
و روزها میگذشت و اتفاقی رغم نمخورد…
یک روز از یکی از بچه ها یه عکسی دریافت کردم که خودم بودم …
اونجا بود که انگار دنیا رو سرو خراب شد…
نگاه میکردم به عکس و اشک میریختم….
و با خودم شرو ع کردم به صحبت کردن گفتن حسین این تویی؟؟
حسین این تویی که یعنی داری روی خودت کار میکنی؟؟؟
حسین این تویی که میگی خدا هست؟؟
حسین این تویی که ایمانت اینقدر به یه تقی وار رفته؟؟
و من از اونروز تصمیم گرفتم هیچ دخالتی تویه هیچ تجمعی نداشت باشم و میگفتم .توکل میکنم به خودت خدای خوبم توکل میکنم به تو من نمیتونم کاری کنم جز اینکه خودم رو بیشتر غرق میکنم خودم بیشتر زجر میدم و نابود میکنم…
اونروز بود که چسبیدم به سایت اجی سعیده تازه وارد سایت شد بود و من رفتم کامنتش رو تویه دوره دوازده قدم خوندم و شروع کردم به کار کردن روی خودم…
و رفت رفت دیدم همچیز داره تغییر میکنه …
و بعد از چند وقت کوتاه رای از دیون عدالت اومد به لطف رب به مهربانی رب و به فضل رب .
چراااا قبل از این نیومد بود مگه من نمیگفتم شانس با ماست ها؟؟؟؟
نه شانس نبود ارداه الله بود و بس چون موقعش رسیده بود به دنبال اونی باید میگشتم که باید میگشتم و تونستم تا حدی پیداش کنم و اون راه هنوز ادمه داره به امید خودش و تمام تلاشم رو میکنم مرور کنم ومسیر رو چک کنم چقدر خوب این پروژه تغییر الهی شکرت برای این برکت و این فضل…
و رای اومد به لطف رب که تمام حقوق و مزایای نفرات رو پرداخت کنید و به نحو احسن پرداخت شد و الان همچیز روز به روز داره بهتر و بهتر میشه در پناه رب و هر روز سجده شکر به جا میارم و شکر خدا میکنم…
و سپاس گزار استاد عزیزم هستم که این مسیر رو نشونم داد خدایااا شکرت برای حضور استاد نازنینم……
استاد عباسمنش استاد شایسته ووووو تمام بچ های پاک این خانه پر نور ازتون سپاس گزارم بینهایت…
من تصمیم میگیرم مسئولیت کامل زندگیم را بپذیرم.
و باور میکنم که هیچ عامل بیرونی و هیچ (شانسی یا بد شانسی)
در کار نیست همه چیز نتیجه باور و ارتعاشات و انتخابهای من است ….
خدایااااا من نمیدونم و تومیدونی من بلد نیستم و تو بلدی …ان گونه در برم گیر که فقد اراده تو جاری باشد و بس…
من تسلیم تو هستم…
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا…..
سلام دوست عزیز.کامنت شما رو خوندم و اول صبحی هم ایمانم زیادتر شد و هم انرژی و امیدواری بیشتری گرفتم.امیدوارم همینجور که توی مسیر درست هستید به پیش برید و هر روز موفق تر و پیروز باشید.چقدر زیبا گفتید تسلیم خداوند شدید.منم هیچی نمیدونم و تسلیم خداوند هستم و از اون میخام منو یاری بده که البته خداوند بنده های خودش رو یاری میده.براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.در پناه خدا سالم ثروتمند و سعادتمند باشین.
خدایاشکرت بعدمدتهاتونستم فایل استادروتماشاکنم
خدایاشکرت بخاطراگاهی هایی که ازاستاددریافت کردم
استادعزیزم من بعدازحرف های دوستمون به این نتیجه رسیدم که خداانقدرعاشق بنده هاشه که حتی بعدازخراب شدن همه چیزاگه بازم پشیمون شدخداوندرکبخشایشگردیدقطعاخداوندکاروراهی رونشون میده که خودش توی اون راه هست ودوباره بالامیکشه
یاراحت بگم بقول خودتون که خدامیگه کیست که من بخام کسی روبکشم پایین وبتونن ببرن بالاوکیست که من کسی روبکشم بالاوکسی بخادبکشه پایین
خدایاشکرت خدایاهزاران بارشکرت که اختیارایندمون رودادی دست خودمون تاهرکدوم باایمان وعمل به دستورات جهانت خودمون بادستان خودمون طراحی کنیم
امروزیه حسی بهم میگه برای نگرانی ودلهرت این جمله روتودفترت بنویس هرروزتکرارش کن تاایمانت قوی بشه
من ایمان کامل دارم که بااستفاده ازقانون جهان هستی رشدوپیشرفت زیادی میکنم چون تواین راه بوی خداهست ودستان خداهست من به کمک کردن خداوندایمان کامل دارم
خدایاهزاران بارشکرت استادعزیزم ازت ممنونم بخاطروجودت