تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰ - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1008 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    111. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    نمیدونم چجوری بگم امروزم رو

    من امروز رفتم بهشت زهرا تا آروم تر بشم و یادم بیارم که ،طیبه این دنیا گذرا هست و حتی به این دنیا هم نباید بچسبی

    تو فقط اومدی اینجا تا تکامل پیدا کنی و ظرفت رو بزرگ کنی و سعی کنی خوب باشی

    یا اینکه بخوای فکر کنی که همیشه هستی

    دیشب من یه فیلمی که مادرم نگاه میکرد رفتم و یه تیکه اش رو دیدم درمورد مرگ بود ، به مادرم هم اینو گفتم که دروغ چرا ترسیدم

    ترسیدم از مرگ

    و صبح که بیدار شدم رفتم بهشت زهرا ، امروز 20 ام فروردین تولد پدرم هم بود چون شهر خودمون هست نمیشه رفت سر مزارش ، حاضر شدم و رفتم بهشت زهرای تهران ، توی راه فکر میکردم و یاد حرف استاد میفتادم که میگفت

    وقتی که اگر اشتباه نکنم تو بندر عباس بودن و انقدر حالشون خوب بوده که میگفتن اگر هم از این دنیا میرفتن راضی بودن

    من این سوال و از خودم پرسیدم که طیبه چرا ترسیدی ؟؟؟ درسته انسانیم

    به قول استاد ، حضرت ابراهیم هم وقتی فرشته مرگ رو دیدن ترسیدن

    ولی این سوالو پرسیدم تا این مساله رو حل کنم

    و به خودم و به ذهنم بگم و آگاهانه درکش کنم و منطقی کنم برای ذهنم

    تو راه بهشت زهرا فکر میکردم و یه ترسی هنوز داشتم انگار اینم حس میکردم که به این دنیای مادی هم چسبیدم و حسش میکردم یه جورایی میشه گفت وابستگی

    و وقتی رسیدم رفتم پیاده تا یه قسمت بشینم که همیشه میرم اونجا و تنها باشم، گفتم طیبه تو دیشب با دیدن اون فیلم ترسیدی

    چرا؟؟؟

    به خاطر اعمالت ؟؟

    به خاطر اینکه ممکنه خدا نبخشه ؟؟

    بعد خودم دوباره جواب دادم آره

    بعد دوباره از خدا پرسیدم که خدایا من از وقتی با تو حرف میزنم خیلی حس خوبی دارم دیگه طیبه 6 ماه قبلم نیستم

    هر روز که از خواب بیدار میشم میگم خدای من کمکم کن تا تغییر کنم و تا جایی که سعی و تلاش کردم تا بهتر از دیروزم باشم

    این رو از حس هر روزم دارم میگم چون واقعا خیلی احساس هر روزم عالیه و جدیدا عملکردم به اتفاقات و زندگی تغییر کرده

    حتی از وقتی باهات حرف میزنم و دوتایی گفتگو داریم باهم تو هدایتم میکنی انقدر مهربونی و انقدر عشقی که حس راحتی باهات دارم و حتی بهت میگم خدای ماچ ماچی من و ماچت میکنم

    ولی چرا دیروز ترسیدم؟؟؟

    وقتی فکر کردم، دیدم من هنوز راجع به موضوعی خودمو انگار کامل نبخشیدم و این باورو دارم که خدا هم نبخشیده

    حتی خودش گفته که وقتی میبخشم و کسی توبه ای میکنه و عمل صالح انجام بده براش می افزایم و حتی وقتی معانی رو میخوندم بارها و بارها این مهربونیسو تو آبات دیدم

    از وقتی قرآن رو میخونم با آیه هایی که خدا میگه غفور الرحیم هست و انقدر مهربونیاشو شنیدم از تعریف های استاد عباس منش که قرآن رو کامل خوندن و توضیح میدن تو فایل های رایگان و من تازه شروع کردم به خوندن قرآن

    و خدا درک معانی رو باتوجه به مداری که درش هستم بهم عطا میکنه

    گفتم ببین طیبه درسته تو تا به این سنت ،ممکنه از عمد یا ندونسته یه سری خطا ها داشته باشی

    ولی تو دیگه الان داری تلاش میکنی تا خوب باشی و طبق گفته استاد خدا انقدر مهربونه که دنبال یه بهونست تا ببخشتت

    من وقتی رفتم سمت قبرا و نشستم فکر کردم

    حدود ساعت 13 تا 15 اونجا بودم

    گفتم اگر الان خدا بگه وقتت تمومه حاضری بری؟؟؟

    ولی باز نمیتونستم ،چرا؟؟؟؟؟

    چون فهمیدم باور محدودی دارم و باعث شده که فکر کنم که فکر میکنم خدا نمیبخشه

    بعد من یکم فکر کردم و با خدا حرف زدم و بعد برگشتم خونه ،خیلی آروم شده بودم از خدا کمک خواستم

    و بعد که رسیدم خونه اذان مغرب بود خواستم از خدا بهم نشونه بده ،تو فکر خودم بود که بیام سایت و از نشانه ها ببینم خدا چی بهم میگه

    یه صدایی شنیدم که نه ، از سایت نه ، قرآن رو ببین، رفتم که قرآن و بردارم

    شنیدم سوره شوری رو بخون

    همین که باز کردم به خوندنش باز آیه 5 غفور الرحیم تکرار شد برام و در آیات

    وَهُوَ ٱلَّذِی یَقۡبَلُ ٱلتَّوۡبَهَ عَنۡ عِبَادِهِۦ وَیَعۡفُواْ عَنِ ٱلسَّیِّـَٔاتِ وَیَعۡلَمُ مَا تَفۡعَلُونَ25

    و اوست که توبه را از بندگانش مى پذیرد و از گناهان درمى گذرد و آنچه را انجام مى دهید، مى داند

    وَیَسۡتَجِیبُ ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ وَیَزِیدُهُم مِّن فَضۡلِهِۦۚ وَٱلۡکَٰفِرُونَ لَهُمۡ عَذَابٞ شَدِیدٞ

    و درخواست کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده اند، اجابت مى کند و از فضل و احسانش بر آنان مى افزاید؛ و براى کافران عذابى سخت خواهد بود

    وقتی این آیه هارو خوندم انقدر با شوق گریه کردم و گفتم عاشقتم که انقدر مهربونی

    سعی میکنم رفتارم و اخلاقم و هر آنچه که لازمه انجام بدم تا خداگونه باشه رفتارم و انجام بدم تو هم کمکم کن

    خودت میبینی هر روز دارم تلاش میکنم و سعی خودمو میکنم برای تغییر شخصیتم

    وقتی خوندم سوره شوری رو قشنگ حس کردم و درک کردم که خدا این سوره رو بهم گفت تا بگه طیبه، الان مهمه که داری تلاش میکنی تا هر روز بهتر از دیروزت باشی

    و سعی کنی که هر روز در این مسیر بمونی

    و مهم ترین چیز که برام تکرار شد تو این چند روز و دیروز

    همه چیز این دنیا فانی هست و هر آنچه که داریم از خودمون نیست و اعتبارشو به خودمون ندیم

    و خدا هرآنچه رو که بخواد میتونه انجام بده که خودش تو قرآن گفته بخواد کل جهان هستی رو میتونه نابود کنه و انسان هایی رو دوباره خلق کنه

    پس سعی کن رها باشی از همه چیز این دنیا ، حتی از مرگ هم ترسی نداشته باشی

    بعد به خودم گفتم ببین خدا بهت میگه چیکار کنی خوبه و تو داری هر روز چشم گفتن رو تمرین میکنی تا هم رشد کنی هم باورت به قدرتمندی خدا و مهربونیست قدرتمند بشه و همین که خدا بهت گفت سوره شوری رو بخون

    و خیلی هدایت های دیگه که توروزای قبل و قبلتر داشتی این یعنی تو در مسیر خدایی و داره تلاش هات رو میبینه که تو الان صداشو شنیدی

    پس خیالت راحت باور داشته باش که خداوند آمرزنده مهربان هست و میبینه که تو چیکار داری میکنی تلاش میکنی و از دلت باخبر هست و از همه چیز تو آگاه هست

    تو خوب باش ،در مسیر خدا باش چشم بگوی خوبی سعی کن باشی ،دیگه ترسی نداری

    و سعی کنی هر روز خوب باشی و این خوبی تو به قول استاد وقتی حالت خوبه و بهشت رو با هر لحظه ات تجربه میکنی پس مطمئن باش که اون دنیا هم بهشت رو تجربه میکنی

    فقط تغییرت در عمل باشه نه در حرف

    و حرفی که استاد میگفت وقتی میخوای یه کاری که خوب نبود و قبلا انجام میدادی و سعی کنی خودتو کنترل کنی و ذهنت رو آگاهانه کنترل کنی و دیگه انجامش ندی و توجهت رو به خدا بدی و زیبایی هاش و سپاسگزارش باشی که الان حالت فوق العادست و این خودش کلی سپاسگزاری و سجده شکر داره

    با این کارهای مداوم و مستمر هست که تغییر میکنه شخصیتت و نتایجت پایدار میشه

    بعدش که تموم شد سوره

    دست راستم رو گذاشتم صفحه ای از قرآن رو باز کردم نمیدونم چی شد این کارو انجام دادم ولی نه میدونم همه کار خدا بود

    همین که باز کردم بسم الله الرحمن الرحیم

    سوره توبه بود از اولین آیه

    گریه کردم و گفتم خدای من اینجا که تو سوره شوری گفتی توبه رو میبخشی با نشون دادن سوره توبه بهم دوباره آرامش دادی که دیگه از این لحظه به بعدت رو ببین تو داری هر روز تغییر میکنی

    جبران کن

    محبت کن

    عشق بورز

    نیتت رو پاک کن

    سعی کن قضاوت نکنی در درونت

    و خیلی چیز های دیگه

    امروز این درس رو از خدا یاد گرفتم و این بود که رد پام رو نوشتم تا یادم بمونه و تلاش کنم تا از مسیر تکاملم لذت ببرم

    یاد حرف استاد افتادم که میگفتن خدا انقدر مهربونه که میبخشه ولی ما نباید بگیم که باشه مثلا من یه کاری انجام بدم بگم خدا میبخشه نه اینجوری نباشه

    سعی کنیم که از درون شخصیتمون تغییر کنه نه در حرف

    از خدا میخوام بهم کمک کنه و درسایی که لازمه یاد بگیرم رو بهم بگه و یادم بده و کمک کنه تا عمل کنم و ایمانم رو در عمل نشونش بدم

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و سعادت در دنیا و آخرت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1936 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    ای زیباترین نامی که ،با‌یادت ،قلبم آرام می گیرد .

    الا بذکر الله مطمئن القلوب

    با یاد تو که هر آنچه دارم از توست .

    خلاصه گفتگو استاد با سعید جان

    من بیزینس کتونی داشتم و از آلمان کتونی وارد می‌کردم،یه تایمی اتفاق افتاد که ما روی شرط‌بندی تو مسیرم قرار گرفت که از این مسیر میشه پولدار شد.

    هی ادامه دادم هی ادامه دادم تا کل سرمایه ام و داراییم رفت.

    پول پیشه خونه پدرم رو هم باخت دادم و کلاً رفتم زیر صفر و و بایه بدهی سنگین،و اون پول قرض بودش و باید اون پولو جور می‌کردم.

    این قضیه که میگی اول نشانه‌ها میادش،نباید این کارو انجام بدی،نباید ادامه بدی.

    حالا آخر سر این سنگ را خود جهان برمی‌داره می‌زنه تو سرت که،مسیری که داری میری اشتباهه،

    باید تغییر کنی.

    اونجا بود که من همه چی رو کار کردم،

    حدود سه ماه بود که باروی فایل‌هاتون کار می‌کردم،و استارت یک بیزینس دیگه برام خورد.

    و بعد از گذشت 3 سال توی جایگاه بیزینسی خودم،توی شغلی که دارم جایگاه اول ایران رو داریم.

    نمایندگی 7 برند اروپایی رو داریم،به جنس وارد می‌کنیم بدون اینکه سرمایه اصلاً بخوابونیم توی کار.

    خداوند یکی از دستاشو توی زندگیمون قرار داده که به صورت اعتباری بهمون جنس میده،و توی بازار ایران هم به صورت اعتباری جنس را می‌فروشیم.

    قبل از اینکه بار برسه ،یک سری از بارها پیش فروش میشه.

    پاسخ استاد:

    این مثال شرط‌بندی و قمار خیلی مثال واضحی است که،جهان نشونه ها رو میده ولی آدم درک نمی‌کنه.

    کلاً یه قاعده‌ای داره بازی جهان ،هیچ چیزی اتفاقی نیست.

    یعنی هر کسی که به شانس و اتفاق،اعتقاد داشته باشه،تو این جهان چک و لگد می‌خوره.

    مثلاً میگه ما شانس نداشتیم اگه شانسمون بگیره.

    کسانی که به شانس اعتقاد دارند و زندگیشون بر پایه،شانس می‌زارند،این‌ها حتماً چک و لگدها رو می‌خورند.

    به خاطر اینکه قانون جهان،مگه اینجوریه که بگیم شانسی،امروز خورشید طلوع نکنه،شانسی زمین به جای اینکه،اینوری بچرخه،اینوری بچرخه.

    شانسی جاذبه از دست بره قدرتش از دست بره.

    مگه جهان اینجوری عمل می‌کنه.

    مگه ما برق کشی می‌کنیم خونمون رو،شانسی ممکنه الکترون‌ها از این سیم پرواز کنند،برن یه جای دیگه .

    مگه ما شانسی داریم کار می‌کنیم؟

    کجای جهان داره شانسی کار می‌کنه،که ما فکر می‌کنیم که شانس،وجود داره.

    مگه کسی می‌تونست با شانسی یه موبایل درست کنه.

    مگه با شانس و اتفاق جهان می‌تونست اصلاً وجود داشته باشه.

    شما به هر قسمتی که از جهان نگاه کنی،هرچی که داره کار می‌کنه،قانون داره کار می‌کنه.

    ما میگیم اگر طبق قانون عمل کنیم سوخت مناسب داشته باشیم سرویس مناسب داشته باشیم مسیر درست بریم ماشین درست کار می‌کنه.

    ولی خیلی موقع‌ها هست،ما تو عمل،بر اساس شانس و اعتقاد به شانس عمل می‌کنیم.

    ولی خیلی خیلی خدا زود به آدم نشون میده.

    کتاب پنیررا خونده بودم و فقط می‌دونستم که این مسیری که توش هستم،کلوپ بازی‌های کامپیوتری این هر چقدر بگذره من ضعیف‌تر می‌شم،و جای پیشرفتم نداری و علاقه خاصی هم ندارم و دیگه پر شدم از این داستان و می‌خوام یه تجربه دیگه داشته باشم و می‌خوام پیشرفت کنم.

    این برای من هیچ چیزی نداره برای یادگیری،چون من هرچی که می‌خواستم رو یاد گرفتم.

    و فقط می‌دونستم که باید برم یه کاری رو شروع کنم.

    و اینکه دیگه کار چی باشه و کجا باشه و چه جوری باشه…

    تجربه خانواده همسرم این بود که ما رفتیم بندرعباس وضعمون خوب شده.

    ما همین رو فقط شنیده بودیم،هیچی هم نمی‌دونستم که بندرعباس کجا هست هیچی.

    فقط می‌گفتند اونجا پول ریخته.

    به من گفتم بریم بندر عباس کارو شروع کنیم.

    خلاصه ما بلیط قطار گرفتیم و رفتیم بندرعباس،من و برادر خانومم.

    و رفتیم لب دریا دیدیم که یه ملتی جمع شدن نشستن،یکی اون وسط نشسته با ورق داره پاسور داره بازی می‌کنه و شرط بندی می‌کنند.

    بعد من گفتم اینکه میگم بندرعباس پول ریخته،منظورشون اینه این بابا اصلاً یه عالمه پول داره می‌خواد پولشو،خرج کنه.

    توی ذهنم این بود که دیگه این قسمت از پولدار شدنه و من الان پولدار میشم.

    و بعد اومدم کل پولی که داشتم برای اومسافرته،قرار بود سوغاتی هم بگیرم.

    و کل پولم رو گذاشتم روی زمین و گفتم من می‌خوام بازی کنم.

    و تو بازی کل پولای ما رفت.

    برادر خانمم کل پولاشو گذاشت و تو دفعه اول کل پول‌های اون هم رفت.

    و این یک بازی تیمی بود و اینا مردم را فریب می‌دادند،که نشون بدهند خیلی ساده می‌تونی پول ببری در صورتی که اون‌ها آدم‌های غریبه نبودن از تیم خودشون بودن.

    توی کمتر از دو ساعت ،من و برادر خانمم کل داراییمون رو دادیم رفت.

    خلاصه اونجا خیلی غصه خوردم،یه موقعی هست آدم،درس‌هاش رو با اولین چک و لگد می‌گیره.

    و خیلی غصه خوردم که من توی کمتر از دو ساعت که آورده بودم که بیزینس بزنم از دست دادم.

    همون موقع به خودم گفتم که تا ابد حتی یک ریال،من روی هیچ چیزی شرط‌بندی نمی‌کنم.

    که بیام به صورت جدی شرط بندی کنم روی یک موضوعی تا ابد این کارو نمی‌کنم.

    و همون موقع رو کردم به خدا گفتم،

    خدایا من تعهد میدم که تا ابد این کار را نکنم

    و بعدش هیچ وقت این کارو نکردم .

    یه سری درس‌ها درد داره ،ولی اگر باعث بشه که آدم مسیرش رو درست کنه،خیلی منفعت داره.

    و بعد از اون هم دیگه،هدایت شدم به قوانین جهان که اصلاً خدا چیزی رو شانسی که خلق نکرده که شانسی دو تا مهره رو بندازم بالا جفت 6 بیارم پولدار بشم.

    من باید خودم خلق کنم،اصلا داستان زندگی شانسی نیست.

    چقدر خوبه که آدم،اولاً قانون جهان را درک کنه

    دوماکه اولین با ضربه‌ها،بیدار بشه.

    و مسیر درست رو بره و و واقعاً هم هیچ چیزی شانسی نیست تصادفی نیست.

    که یه اتفاقی می‌افته،یه دری به تخته بخوره .

    هیچی شانسی اتفاق نمی‌افته بنابراین خلق زندگیمون هم شانسی نیست.

    من قبلاً هم در مورد ترفند پونزی هم گفتم،هر وعده‌ای که به شما میگه می‌تونی ،یه دفعه پولدار بشی ،هر وعده‌ای با هر خلاقیتی که دوستان می‌ذارن،برای اینکه وعده رو موجه کنند،این یک تله است و سراغش نرید.

    سعید چقدر خوب تونسته ذهنشو کنترل کنه،که تنه تنها پول خودش رو کلاً از دست داده ،پول بابا هم از دست داده.

    و باز تونسته خودشو پیدا کنه و بعد از چند سال برسه نفر اول جزو بهترین‌های برند فروش کفش اورجینال بشن.

    که آدم بتونه توی همچین شرایطی بتونی خودش رو پیدا کنه و بتونه برگرده به بازی.

    ولی اینکه سعید تونسته بعد از این ضربه،باز بلند شه و بعد از 3 سال فقط،بتونه به جایی برسه به لطف الله،که اینقدرموفق باشه.

    خدایاسپاس برای گام 10پروژه

    هر وعده‌ای که

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1936 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    عزیز دلم ،چه خوش است از تو شنیدن در هنگام وصلم ،به تو .

    اینقدر قشنگ با من حرف می زنی ،که فقط لبخند شیرین عمیق بر درون وبیرونم می نشیند .

    هیچ کسی جز تو ،توان تغییرم را نداشت ،که اول واخر وظاهروباطن تویی.

    تمرین این قسمت:

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    استاد وقتی در مورد پونزی گفتید ، مرور شدم برام که در اصطلاح شکست یا بدشانسی بود ،ولی باعث شد ،راهم وحتی شهرم تغییرکنه .

    چند سال پیش ،یه پولی به تعاونی گذاشتم ،که اون ها برام پول بیارن و موفق بشوند تا من ثروتمند بشوم .

    همش شرک بود ،دیگه پولم رفت که رفت .

    درس گرفتم خیلی قشنگ ،که جای من تو اون شهرک وشهر درکنار دوستانی که برام بت شده بودند نیست .

    پولم را از دست دادم وخودم را آدم بدشانس می دیدم که هرجا پول می ذارم ،یا به هر کسی پول. میدم ،پولم دیگه برنمی گرده.

    تا اینکه ،فهمیدم ،من به خاطر ترس واحساس بی ارزشی دارم خسارت می بینم .

    واگر تغییر نکنم ،بدتر میشه همه چی.

    خیلی چک‌ولگد خوردم تا اومدم تو مسیر ،ولی وقتی هم میام تو مسیر ،دیگه می مونم تا آخرش .

    چون اون درس را قشنگ یاد می گیرم .

    ولی اینقدر خودم را اذیت کردم با چند تا پتک جهان ،که می تونستم الگوهای تکراری را ببینم واذیت نشم .

    یه مورد دیگه در کنار خودم ،دوستانی را جمع کرده بودم ،که فکر می کردم باید باشند.

    تا اینکه یه پولی به یکی از این دوستانم دادم ،وگفتم یه سال بعد برگردون .

    یه سال بعد که نداد ،هیچ .

    بعدش هم که گفتم پولم را لازم دارم ،ناراحت شد و روابطمون از بین رفت .

    زمانی که نیاز داشت پول دادم ،وقتی هم که پولم را خواستم رفت .

    خیلی این دوستم را کرده بودم خدا برای خودم .

    وقتی که رفت ،انگار دنیا برام تیره شد ولی بعدش چقدر بزرگ شدم ،چقدر روی وابستگی ام کار کردم .

    و نمی دونستم ،پلن خدا بوده برام .

    چون اگر رابطه ادامه پیدا می کرد ،خدا می دونه به کجا می رسید .

    خدا با رفتن اون انسان ،راه را بهم نشون داد .

    مسیر سایت وتوحید را بهم یاد داد .

    دقیقا هر دوستی که داشتم ،اولش جونم هم براشون می‌دادم ،ولی بعد از یه مدت ازمن سو استفاده میشد .

    ولی خدا قشنگ راه را نشونت میده ،جوری که ما رو مدیون خودش می کنه .

    خوشحالم که اومدم تو مسیر ،

    اگر اون انسانهانبودند ،الان اینجا وتو این سایت توحیدی نبودم.

    من میگم شکست نیست ،تجربه است که واقعا با تجربه ،ما انسانها رشد می کنیم .

    خدا بهترین دوست ورفیقم شده وبی نیازم کرده از پول و رابطه وعشق .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    gold گفته:
    مدت عضویت: 2201 روز

    بنام تنها رزاقم وعاشقانه شکر گذارش هستم،

    سلام ،به خانم شایسته واستاد عزیزم، که علاوه‌ برمحصولات ارزشمند،

    این پروژه الهی را آماده کردند،باعشق،و اخلاص سپاسگزار شما استاد توحیدی ام هستم،

    برکتی که برای من داشت ،تعهد دادم پیاده روی صبحگاهی داشته باشم،

    خدارا شکر انجام می‌دم،وچه لذتی داره،

    چقدر منو شکر گذار تر کرده،وقتی کوه،درخت،چمن وپرواز پرنده ها را مورد توجه قرار میدم، دلم شاد میشه،

    وحالم خوبه،

    اما موضوع قسمت 10،تغییر رادواغوش بگیر،

    تجربه تلخ اما درس عبرت داری ،دارم ،سال 99،

    همسر، سابقم با

    شرکت هرمی بیز همکاری زیادی داشت،واون افراد از شهر های مختلف می امدن،می اوردشان ،خونه خودمان،

    هرچه خودش گفت،گوش نکردم چون دروغگو بودنش برام ثابت شده بود،

    اما یکی از ان افراد که جوان بود ،ومی گفت هرچه میام شمارامیبینم وغذای دست پخت شمارا می خورم،یاد مادرم ،می افتم ومی خواهم شما هم خیری از این نتورک مارکتینگ ببری، وحتی پیامک وپرینت سود های خودش را نشانم داد مرا فریب دا د، هرچی فرزندم گفت مامان این ها سروته یک کرباس هستند،پدرم دروغگو هست،دوستانش هم مثل خودش هستند،

    در رودربایستی ،به دلیل عزت نفس پایین،قرار گرفتم وچند بار رفتم جلسه ها،وبه فرموده استاد ،ترفند اصلی را یکی از افراد اجرا کرد،وبه من گفت حالا که اعتماد نمیکنی،یک بار امتحان کن،اگر ضرر کردی،من پولت راپس می دم،

    من هم با اون شرط لفظی قبول کردم،وخدا راشکر در کارت بانکی مقدار 3میلیون یا5 میلیون تومان پول وپول زیادی نبود،وآنرا بردن،بعد چند هفته یک کارتن بسته پستی امد جلو در وباز کردم گفتند،اینها قیمت 5 میلیون هست ،شما بفروشی 2یا3 میلیون سود می کنی،ومن هم به چند نفر پیشنهاد تست وخوردن ،قهوه گانو درما،وچیز های دیگر را دادم ،خوردن ،اما نخریدن، ونکته جالب ان فردی که قول داد اگر من ضرر کردم پولم راپس می دهد،گوشی اش را خاموش کرد،ومن هم تا 2سال اورا ندیدم،

    ولی درس ش راگرفتم ،که همان ترفند الفردو پنزی معروف است ،اما تحت عنوان های دیگر وبه شکل های دیگر،بعد از چندین نفر دیگر مرا دعودت کردن ،ولی خوشبختانه نپذیرفتم،وحتی از زندگی الوده به دروغ وترفند ورابطه سمی هم خارج شدم واکنون زندگی بسیار عالی وحال خوب دارم ،خدارااااااااخیلی شکرگزار هستم،

    همه مان در پناه حق سلامت،شاد،شاکر،وثروتمندباشیم خدا نگهدار،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1696 روز

    باسلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته ی زیبا

    روز 111ام و تعهد من!

    باور به شانس یکی از باورهای شرک الوده

    که یعنی من باور دارم که من ناتوانم ،خودم خالق زندگی نیستم و قراره خیلی یهویی و از یک جایی بدونه پیش بینی ،نعمتو ثروت بیاد

    مثل تجربه ی من زمانی که همه ی هستیو‌نیستمو گزاشتم توی بورس

    و البته که بابام هم پولشو داد بمن تا اونم سود کنه

    ما نه تنها سود نکردیم کل پولمونم رفت

    من برای پول خودم کمتر ولی برای پول بابام شبانه روز فکر میکردمو غصه میخوردم

    به شدت خودمو سرزنش میکردم

    شبا تا صب بی خوابی میکشیدم

    حالت دل مردگی داشتم

    که چی فکر میکردمو چی شد

    اون موقع با استاد اشنا نبودمو نمیدونستم این کاره من ،چقدر از باورهای کمبودو شرک میاد

    چقد من فکر میکردم پول دراوردن سخته و حالا که بورس ی شبه پولدارمون میکنه،پس شانس رو کرده و بزنیم تو گوششو یک شبه برای بابام شاسی بلند بخرم

    هنوز با استاد اشنا نبودم و خیلی بورسو چک میکردمو حالم بد میشد

    همش منتظر بودم و بازم باور به شانس که یهو بورسو باز کنم ببینم قیمتا رشد کرده

    تا جایی که نصفه شبم چک میکردم و انگار اصن بورس اون ساعت هست!!

    خلاصه احساس بدو اتفاقات بد

    کم کم تصمیم گرفتم سایت بورس نرم و هیچیو چک نکنم

    چون حالم بهتر میشد

    و امروز بعد از گذشت دو سال ازون اتفاق با استاد همراهمو اگاه شدم که به چیزی که اطلاعاتی ازش ندارم و تصمیمه من برای انتخاب اون از کدوم باور نشات گرفته ،اقدامی نکنم

    با باورهای بهتر،ثروت میسازمو و البته که با تمام وجود ،دلم‌میخواد توانا باشمو تا برای بابام بهترین شاسی بلندو بخرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    زینب سلمان زاده گفته:
    مدت عضویت: 2751 روز

    بنام خدایی که بشـــــــــدت کافیست

    ســــــــــلام

    خدایا شــــــکرت برای هر روز بهتر شدن و رشدی که در تمــمام جنبه ها رخ میده و هر روز همه چیز راحت تر و لذت بخش تر میشه مثل همین فضای clubhouse که باعث شد کـــــــلی از دوستان عزیزم در سایت ذوق زده با استاد بصورت live صحبت کنند و تا الان 13 تا فایل بی نهایت ارزشمند شده که روی سایت قرار گرفته و خدا میدونه هر روز چقدر آدمای جدید به سایت اضافه میشن و با این فایل ها یاد میگیرن پیوسته حرکت کردن و بهبود دائمی رو و هم خودشون کلی رشد میکنند و هم باعث رشد جهان میشن؛ خدایا شــــــــــکرت

    هیچ چیز تو این دنیا اتفاقی نیست

    وَ عِنْدَهُ‌ مَفَاتِحُ‌ الْغَیْبِ‌ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ‌ مَا فِی‌ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ‌ وَرَقَهٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّهٍ فِی‌ ظُلُمَاتِ‌ الْأَرْضِ‌ وَ لاَ رَطْبٍ‌ وَ لاَ یَابِسٍ‌ إِلاَّ فِی‌ کِتَابٍ‌ مُبِینٍ‌ (انعام-59)،

    فکر نمی کنم هــــــیچ شرکی بالاتر از این باشه که از کلمه شانس استفاده کنیم برای اتفاقات زندگی خودمون و دیگران

    چطوری میشه که من تا حدود 5 سال پیش یه دونه دوست صمیمی نداشتم ولی همین که خودم تغییر کردم و روی خودم تمرکز کردم دوستانی به سمت من اومدن که قبل اون تو خواب هم نمی دیدم چنین دوستانی داشته باشم که تعدادشون کمه ولی خودشون یه پا الگو باشند واسم تو اینکه آره میشه نعمت ها رو با هم داشت، این اتفاقیه؟؟ چطوری میشه من وقتی اولین بار کنکور دادم و رشته ای رو رفتم که فقط تحسین دیگران رو داشته باشم اصلا انگار نه انگار، هم کلاسی هام بزور منو میشناختن ولی همین که تصمیم گرفتم رشته ای که دوست دارم رو برم کلی تجربه های فوق العاده رو خلق کردم واسه خودم، من که همون بودم،

    هیچ چیز اتفاقی نیست، جهان و خداوند هر چیزی که بهم میده میخواد در قالب خواسته یا ناخواسته ای باشه، همون چیزیه من درخواستش رو کردم، دقــــــــِقا مثل آینه، من اگر روبروی اون بایستم یکی دیگه رو بهم نشون نمیده که، دیشب نزدیک سه ساعت با خواهرم درمورد قانون جهان صحیت می کردیم که قبلا چــــــقدر همه چیز رو به شانس و بخت و اقبال ربط می دادم حتی در ارتبط با خداوند، با اینکه چیزی که شنیده و پذیرفته بودم رو انجام می دادم و همیشه پیشقدم در برنامه های مختلف برای گریه کردن، تا همین دو سه سال پیش شب های قدر من برنامه ای رو دنبال می کردم تو تلویزیون که باعث بشه بیشتر گریه کنم تا شانسم رو بیشتر کنم که خداوند چیز خوبی واسم بخواد انگار که خدا نشسته تاس می ندازه که به کی کلی نعمت بده به کی نده،

    چقدر این صحبت ها بوده و باورهای من رو ساخته بود و طبیعتا تمام اتفاقاتی که زندگی کردم، فلان رشته رو بریم شانسمون خیلیه واسه کار و پولدار شدن، باید فلان شهر بریم باید فلان دانشگاه بریم حتما تا شانسمون رو بالا ببریم،

    این جهان کوهست و فعل ما ندا/سوی ما آید نداها را صدا

    پارسال یکی از دوستام و هم کلاسی های دانشگاهیم بهم گفت زینب بزار امسال حـــــــتما کنکور دکتری بدیم، بهش گفتم چرا؟ گفت آخه امسال شانسمون خـــــــیلیه، اخه خیلی ها شرکت نمی کنند،

    خدایا شکرت که وارد این مسیر شدم تا هر روز بیشتر خودم رو رشد بدم و این قانون ثابت و ساده جهان رو درک کنم که خدا اهل تاس انداختن نیست که من بخوام نگران باشم حالا خدا بهم میده یا نه یا اصلا نگران دیگران باشم که چرا نباید به فلان شخص بده،چقدر فلان مادر و پدر بدشانسن ، این همه واسه بچه هاشون زحمت کشیدند بعد الان ببین چطوری بچه هاشون باهاشون رفتار میکنند ولی فلانی برعکسش بچه هاش چقدر خوبن باهاشون درحالیکه همه اش یه قانونه که همیشه بوده و هست و کافیه من به این قانون عمل کنم، قرار نیست منی که چندین سال با اون باورهای قبلی ام رشد کردم حالا فقط با یک سال کار کردن روی خودم کـــــــــــاملا تغییر کنم، یه مسیره که باید باشم در اون و بدونم همه چیز تکامله و بهبود دائمی، اگر الان آمریکا کشوریه که ایــــــــنقدر پیشرفته هست ایــــــــــنقدر آمار مهاجرت به اون زیـــــــــاد هست این تصادفی نیست این اتفاقی نیست این الله بختکی نیست، یه مسیری بوده که شروع شده و الان شده این، یا همین ایلان ماسکی که نمیاد با بقیه شرکت ها رقابت کنه، خودش بازار جدیدی خلق میکنه خودش ارزش خلق میکنه، اینا تصادفیه مگه؟ هیــــــــچ چیزی اتفاقی نیست فقط ممکنه یکی ایـــــــــــنقدر با باورهای محدود و کوچیک، ذهنش رو محصور کرده باشه که اصـــــــلا نفهمه جریان هدایت در زندگی اش رو و همین میشه که همه چیز رو به شانس ربط میده تا زمانی که بخواد و خودش تغییر کنه، تازه شروع میکنند شاخک های ذهنش بیدار شدن اِ فلان اتفاق تو زندگیم به فلان دلیل اتفاق افتاد، من تا دو سه سال پیش همیشه خدا سرم درد میکرد ولی الان که یاد گرفتم خودم سلطان ذهنم باشم نه برده اون سلامتی ام پایدارتر شده و و و

    خدایا شـــــــکرت برای این قانون بی نهایت دقیق و ثابت جهان

    هر لحظه مون توحیدی تر و ثروتمندتر در تمام جنبه ها در پناه رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3656 روز

    در به نام خداوند هدایتگر مهربان

    خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است

    سلام و درود و سپاس بر استاد عباس‌منش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی

    خداوند را بابت فرصت زندگی کردن و داشتن روزی جدید و بودن در این سایت الهی شاکر و سپاسگزارم

    روز 111

    چند روزی است که نشانه‌های زیادی برای من می‌آید که باید در حلقت جهان و نشانه‌های آن تفکر کنم از کامنت بچه‌ها در سایت گرفته تا آیاتی از قرآن کریم که به آن برخورد میکنم همه و همه من را دعوت به تفکر و تعقل در نشانه‌های خداوند میکنند

    دیروز صبح هنگام نماز صبح به این فکر کردم که این جهان با این عظمت و شکوه و با این حجم بزرگ و با دقتی مثال‌زدنی در حال گردش می‌باشد و هیچ تصادفی بین کرات و سیارات اتفاق نمی‌افتد که اگر هم بیفتد درست همان‌چیزی است که باید باشد

    بعد به وضعیت خود انسانها فکر کردم و مثال رانندگی به ذهنم آمد و با خودم گفتم ببین چندتا ماشین در یک خیابان حرکت میکنند، قوانین راهنمایی و رانندگی هم کاملاً مشخص شده است خیابانها خط‌ کشی شده است و چراغهای قرمز نیز در سر چهارراهها مشخص میکند که الان حق‌تقدم با کدام طرف می‌باشد ولی بازهم با تمام این تدابیر چقدر ماشین‌ها بهم برخورد میکنند

    ولی چه‌قدرتی و چه نیرویی در کار است که این سیارات و ستاره‌ها با این عظمت و این سرعت باورنکردنی در حال حرکت و چرخش حول مدار خود هستند ولی هیچ برخوردی صورت نمیگیرد آن هم با این تعداد زیاد از کهکشانها و ستاره‌ها و سیارات

    الله اکبر از این قدرت و عظمت پروردگار که این دقت ونظم و ترتیب و مدیریت را در این جهان باعظمت جاری ساخته است

    حال این جهان که اینچنین در حال مدیریت شدن می‌باشد چگونه میتوان تصور کرد که براساس شانس و اقبال عمل کند و یا اینکه اتفاقی بصورت شانسی یا اتفاقی در زندگی من رخ بدهد

    بهیچ‌وجه و اصلا محال است که بتوان چیزی را به شانس و اقبال واگذار کرد

    هرچه در این جهان است همه و همه براساس قوانین و مقرراتی است که خداوند بر این جهان حاکم ساخته و چیزی خارج از این قوانین صورت نمیپذیرد

    تمامی اعتبار این کامنت صرفا متعلق بخداوند است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1801 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و مهر فراوان به استاد عزیزم

    به استاد شایسته نازنین

    و دوستان گل گلابم

    الهی که حال دل همه تون نورانی و خوش باشه

    با گوش دادن فایل

    کل زندگی من از سال 96 تا همین دوسال پیش برام مرور شد

    کلام حقِ شما

    هر وعده ای که به شما میگه قراره یک شبه ثروتمند بشین با هر اسم ظاهری و خلاقیتی که درش به کار رفته یک تله است وسلام

    استاد این جمله باید حک بشه روی مغزمون

    اصلا باید چاپ بشه روی دیوار جلوی چشمم مون

    من دوتا تجربه دارم از اینکه تاپیک که میخام بگم

    اتفاق اول برمیگرده به سال 96 که همسرم با یک فرد بسیار موجه آشنا شد

    و ایشون پیشنهاد صادرات دادن

    کاری که اصلا در حوزه ی تخصصی همسرم نبود

    این طور که سرمایه از شما و کار از من

    اون روزها من خیلی موافق این موضوع نبودم

    اما همسرم که شرایط مالی بسیار خوبی داشت و کلی ثروت خلق کرده بود

    پاشو کرده بود تو یه کفش که میخاد پیشرفت کنه

    و مخالفت های من هم فایده ای نداشت

    ایشون کل سرمایه خودش و چندصد میلیونی که از دوست و همکار قرص گرفته بود رو سپرد به اون شخص

    جالبی قضیه اینه که اصلا اسم شرط بندی و قمار رو نداشت

    اما در ماهیت و عمل همون جیزی بود که استاد میگفت

    ترفند پونزی

    ما حتی سودهایی که میکردیم رو هم دریافت نمی‌کردیم تا اصل سرمایه بیشتر بشه

    و خب نتیجه مشخصه

    هیچ چیزی شانسی بدست نمیاد

    سرمایه ای نزدیک یه یک میلیارد همش صفر شد

    و گفتن یه واسطه ای این وسط پول رو کلاه برداری کرده

    در واقع ما صفر نشدیم

    ما هزاران درجه زیر صفر رسیدیم

    کلی بدهی به دوست و آشنای همکار

    چک های ضمانتی که داده بودیم

    و مهم تر از همه آبرو و اعتباری که داشت نابود میشد

    توی این جریان ما کل سرمایه مون ماشین زمین ارثی پدری همه طلاها و پس انداز مون صفر شد

    اون موقع تازه با شما آشنا شده بودیم سال 99_1400

    با ته مونده ی پولی که از فروش زمین مونده بود

    روانشناسی ثروت 1 رو خریده بودیم

    به امید پولدار شدن یک شبه

    اون زمان از لحاظ فرکانسی واقعا توی در و دیوار بودیم

    و اون احساس نیاز به پول هر بار احساس مارو بدتر میکرد

    و شرایط هم هی بدتر میشد

    اما ما فکر می‌کردیم که داریم روی خودمون کار می‌کنیم

    استاد ما از اون اتفاق ،از اون همه چک و لگدی که جهان به ما زده بود بیدار نشده بودیم

    باورتون میشه!!!یعنی تا این حددددد

    چون از لحاظ فرکانسی در جایگاه بدی بودیم

    و به همین دلیل تصمیم های اشتباه بزرگتری می‌گرفتیم

    اتفاق دوم هم اواخر بیماری پندامیک بود

    که همسرم باز با یک شخص بسیار و موجه و قدرتمند از لحاظ جایگاه آشنا شد

    ایشون قرار شد برای ما یک مدرک و مجوزی درست کنه که به واسطه ی اون قرار بود اتفاقات بسیار خوبی برای ما بیفته

    من باز هم احساس خوبی نداشتم و موافق نبودم اما اون شرایط سخت انقدر به من هم فشار اورده بود

    که من هم این بار در این تصمیمات اشتباه دخیل بودم

    از کم هی شروع شد جالب این بود که ایشون از ما مبالغ کم رو درخواست میکرد مثلا میگفت برای فلان کار فلان امضا لازم هست

    اون هم به دلار

    ما هم هی خرد خرد می‌دادیم

    تازه با استاد هم آشنا شده بودیم و کار هم می‌کردیم روی خودمون

    اما واقعا احساس من بد بود

    این ماجراها همین طور ادامه داشت

    ما بازهم پول قرض کردیم به اضافه ی پول هایی که خودمون درآمد داشتیم

    تا اینکه 1401 شد و جهان خیلی محکم دیوار بتنی رو برسر ما خراب کرد

    من توی اون داستان بود که متوجه شرک خودم شدم

    من تمام زندگیم رو سپرده بودم به یک بنده تا اون من

    رو به همه ی خواسته هام برسونه و به اندازه ی خدا روش حساب باز کرده بودم ….

    .

    من نقطه ی عطف زندگیم همونجابود

    توی اون برهه بود که استغفار کردم و از خداوند خواستم دستم رو بگیره

    خیلی محکم چسبیدم به سایت و آموزه ها

    یادمه مهرماه 1401 بود که اینترنت کشور قطع بود

    اما من فقط با با فایل های شما 24 ساعت زندگی میکردم

    من ایمانم رو به اندازه ی ذره ای نشون دادم و خداوند هزاران قدم برای من برداشت

    در ها رو باز کرد

    درسته پول بسیار زیادی رو از دست دادیم

    اما همیشه به همسرم گفتم اگر بهای شرکی که ما داشتیم این مبالغ بوده ،من با جان و دلم از اون پول ها میگذرم

    بعد از اون اتفاق من با مفهومی به نام توحید آشنا شدم

    و نقطه ی شروعش همونجا بود

    و همچنان ادامه داره

    اون اتفاق ،اون باوری که ساختم

    در خیلی از زمان ها و مشکلات و چالش ها

    به من کمک کرده که ایمان رو نشون بدم

    به خداوند

    و به اهرم رنج و لذت برای من تبدیل شده

    هر جفت این اتفاقات در ماهیت عمل وقتی بهش فکر میکنم،

    توی همین کتگوری که استاد فرمودن قرار میگیره

    که من شانسی و تصادفی پولدار بشم یا یه اتفاقی یک شبه زندگی منو تغییر میده

    در این مورد ما جزو اون دسته ای بودیم که بسیار کتک خورمون ملس بود

    ما زیر این چرخ دنده ها در حال له شدن بودیم که فهمیدیم باید تغییر کنیم

    خیلی تقلاها کردیم

    اما همه ی این ها به ما درس زندگی داد

    بعد از اون، هم تصمیم های اشتباه داشتیم و هم تصمیم های درست

    در واقع این موضوع هم تکامل خودش رو باید طی کنه

    این حرف شما واقعا برای من حجت شد

    چطور این همه اتفاقات توی زندگی ما می افته و ما نمیگیم که شانسیه و یا تصادفیه

    اما در مورد ثروتمند شدن این باور انگار چسبیده که خب حالا فلانی شانس داشت

    به زندگی شخصی خودم که نگاه میکنم از اول ازدواج واقعا یک روند تکاملی رو طی کردیم و به جاهای خوبی رسیده بودیم

    اما نمیدونم چرا براش یک سقف محدودیت در نظر گرفتیم

    انگار خب تا اینجا که اوکی شده ،اما از این حد بیشترش باید به روش دیگه امتحان کنیم

    در صورتی که همون مسیر بود

    وما اگاهی لازم رو نداشتیم

    تمام اون تصمیمات اشتباه ریشه داشت در یک باور محدود کننده

    باور کمبود

    اینکه نعمت ها کم هستن

    و یا زمان ما کمه

    الان تا جوون هستیم باید به این خواسته ها برسیم

    10 سال دیگه چه فایده ای داره

    این کمبود ما رو وارد چرخه ی تصمیمات اشتباه کرد

    که امیدوارم خداوند کمکم کنه و همیشه یادم بمونه حرف شما رو در این جلسه

    که هر وعده ای که میخاد من رو یک شبه پولدار کنه

    یا هر وعده ای که میگه الان فقط فرصت داری

    من رو به قعر دره بدبختی میبره

    سپاس گزارم از استادِ جانم

    من دارم توی این پروژه تغییرات خودم رو میبینم و با خودم میگم زهرا شد تو داری تغییر میکنی و سپاس گزار خداوندم برای این صراط المستقیم

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به استاد عباس منش نازنین و خانم شایسته عزیز

    سلام به همه دوستان بینظیرم

    فایل خیلی قشنگ بود خیلی عالی بود لذت بردم از اینکه آدم بتونه ذهنش رو کنترل کنه بارها بارها برای من این اتفاق افتاده و در شرایطی قرار گرفتم که باید ذهنم رو کنترل می‌کردم و زمانی که تونستم کنترل کنم بعدها نتایج خیلی خوبی گرفتم ، اما از اونجایی که انسان فراموشکاره ، باید همیشه روی این موضوع کار کنه

    اینه که مهم‌ترین بخش داستانه یعنی کنترل ذهن اگه این قضیه درست بشه و آدم بتونه تو شرایط ناجالب با جهت دادن افکارش به احساس بهتری برسه اون وقتی که میشه گفت تقوا پیشه کرده یعنی ذهنش رو کنترل کرده و قطعاً شرایط و اتفاقات خوبی را تجربه خواهد کرد

    سعید جان بهت تبریک می‌گم آفرین به تو خیلی خوب ذهنتو کنترل کردی و واقعاً من جای تو نبودم لی تا حدودی می‌تونم حدس بزنم که چقدر فشار روت بوده اون که به خاطر اشتباه حرص یا طمع در اون شرایط سخت قرار بگیری خیلی سخته مطمئنم خیلی سخته

    اما نکته اصلی ماجرا اینه که هر کسی نمی‌تونه تو این شرایط ذهن خودش رو کنترل کنه ، اجازه نده که نجواهای شیطان ناامیدش کنه ، تسلیم نشه و درعوض بتونه رو خودش کار کنه به خودش احساس مهم بودن بده ، احساس ارزشمندی بده و به خودش بگه هر کسی ممکنه که اشتباه کنه و اگر من اشتباه کردم خودم را می‌بخشم ولی سعی می‌کنم از این به بعد ازش درس بگیرم و راه درست رو انتخاب کنم

    و قطعاً آقا سعید شما راه درست رو انتخاب کردی و خودت رو بخشیدی که تونستی این همه نتایج عالی رو رقم بزنی

    تحسینت می‌کنم هم بخاطر اینکه ذهنتو خیلی خوب کنترل کردی ، هم به خاطر اینکه با کار کردن روی باورهات تونستی یه نگاه دیگه ای داشته باشی به اتفاقات و نتایج فوق‌العاده‌ای رو رقم بزنی ، تبریک می‌گم بهت

    این اتفاق برای منم افتاده فکر کنم 18 ، 19 سال پیش بود دوستم اومد به من گفت شرکت ایران خودرو نیرو می‌گیره بیا با هم بریم ثبت نام کنیم و روز مصاحبه فلان روزه یه آدرسی هم داده بودن که ساعت فلان درب شماره فلان باید اونجا باشید ، اون موقع‌ها سن خیلی کمی داشتم رفیقم گفت بیا با هم شرکت کنیم مبلغی هم نمیشه که فوقش از دستمون رفت اصلاً مهم نیست اما اگه اوکی باشه میریم استخدام ایران خودرو می‌شیم ، آقا ما هم که ذهن خیلی فقیری داشتیم گوش دادیم و پول رو واریز کردیم و در اون تاریخ خاص و اون زمان خاص و اون مکان خاص رفتیم وقتی رسیدیم دیدیم کلی آدم اونجا وایسادن ه همه دنبال کار می‌گردن جا هست و بچه نیست به هر اکیپی آدرس یه دربی رو داده بودن و کلی آدم پولشون رفت و اونجا فهمیدیم که اینم ترفند پونزی بود در مقیاس کوچکتر البته که این درس عبرت نشد و من یکی دو بار دیگه ام با توجه به مداری که توش بودم گول خورده بودما خلاصه پولم رفته بود

    و خدا را هزاران بار سپاسگزارم ، الان در مداری قرار گرفتم که این نوع اتفاقات رو ملاقات نمی‌کنم یعنی از اون وقتی که فهمیدم مه چیز تکامل می‌خواد من یه قانون تکاملی وجود داره دیگه یه همچین پیشنهادهایی که بهم بشه یا با این دست اتفاقات مواجه بشم فقط با یه لبخند ازش رد میشم

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت مه همیشه هدایتم می‌کنی و بهم راه حل ها و مسیر رو بهم میگی

    امیدوارم همه ما بتونیم خوب رو خودمون کار کنیم و از خدا بخوایم که هدایتمون کنه ، حرص و طمع نداشته باشیم و در شرایط به ظاهر ناجالب بتونیم ذهنمون را کنترل کنیم

    خدایا شکرت برای این همه آگاهی فوق العاده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    فریبا گفته:
    مدت عضویت: 3234 روز

    تمرین:

    سلام و عرض ادب خدمت استاد و دوستان عزیز

    از موقعیت‌هایی که من در زندگی فکر می‌کردم شکست یا بدشانسیه اما بعدها فهمیدم که نشانه خدا بوده و لطفی بوده که جهان در حق من کرده اما اون زمان اصلاً این رو درک نمی‌کردم اینه که من در سن 24 سالگی در اولین رابطه عاطفی که تجربه کردم بسیار خوشحال بودم و فکر می‌کردم که خیلی اتفاق مهم و جذابی در زندگیم اما چون اولین رابطه‌ی عاطفی بود که داشتم و بسیار بی‌تجربه بودم وجه‌های زیادی رو نمی‌دیدم و چشمم رو روی عیب‌های بی‌شماری که در اون فرد و در کیفیت رابطه وجود داشت رو نمی‌دیدم تا اینکه ایشون خیلی زود در اوج عاشقی من مهاجرت کردند و با اینکه به من هم می‌گفتند که مهاجرت کن من دوست نداشتم که به اون کشور برم یا دوست نداشتم به این دلیل که یک نفر رو دوست دارم فقط برم اعتماد به نفسم توی این زمینه برای خودم بالا بود اما درد جدایی هم بسیار بود خوب طبیعتاً اون زمان خیلی تلخ بود و من روزهای سختی رو می‌گذروندم اما بعد که تونستم باهاش کنار بیام و به زندگیم ادامه بدم و هدف‌های خودم رو پیگیری کنم وارد رابطه عاطفی دیگه‌ای شدم که الان هزار بار خدا را شکر می‌کنم که اون اتفاق افتاد جهان من و اون دوست عزیز رو از هم دور کرد و من یه جورایی شاید به اجبار از اونا رابطه عاطفی دل کندم به دلیل دوری، بعدش روی خودم کار کردم بیشتر خودمو شناختم بیشتر علایق خودم رو شناختم با دوره‌های استاد بهتر فهمیدم که چه رابطه عاطفی رو می‌خوام خودم رو بیشتر شناختم اعتماد به نفسم رو بالاتر بردم با اینکه روزهای سختی رو می‌گذروندم و مدت‌ها تنها بودم اما می‌دونستم که این تنهایی درسته و من باید به صورت لیزری تمرکز بزارم و کار کنم روی خودم روی مهمترین رابطه ما در جهان که رابطه خودمون با خودمونه و رابطه خودمون با خداونده کار کردم یک یگانگی بهتری پیدا کردم درک بیشتری پیدا کردم خواسته‌های خودم رو بیشتر فهمیدمو جهان من رو هدایت کرد به یک رابطه فوق العاده که الان وقتی مقایسش می‌کنم با اون رابطه گذشته بی‌نهایت راضیترم بسیار بسیار هماهنگترم با ایشون و خیلی خواسته‌های بیشتری از من پاسخ داده میشه در این رابطه و باعث رشد و پیشرفته همدیگه میشیم.

    اما خب من در اون زمان این رو نمی‌دیدم البته همیشه آدم آروم و با آرامشی بودم و همون موقع هم به خودم می‌گفتم که حتماً خیریتی درش هست چون این چیزی بود که از کودکی پدرم هم در خونه ما استفاده می‌کرد و می‌گفت که اگر چیزی رخ می‌ده حتماً خیره و منم سعی می‌کردم اینا رو به خودم بگم ولی خب در اون لحظه آدم نمی‌تونه به شکل عالی‌تری درک کنه این رو اما واقعاً واقعاً خیلی خوشحالم از اینکه اون رابطه به اون شکل که با احترام تمام شد و من هدایت شدم به یک انسان نازنین‌تر و حتی همین الان هم اگر ایشون از زندگی من بره حتماً فرد هماهنگ‌تری با من در رابطه میاد و خوشحال‌تر و راضی‌تر خواهم بود این رو درون خودم ایجاد کردم ولی هر لحظه که این رو هم به خودم می‌گم رابطه اکنون من بسیار با کیفیت‌تر می‌شه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: