تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۰ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

482 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Ramezani گفته:
    مدت عضویت: 2578 روز

    بنام خدای بخشنده مهربان

    سلام استاد عزیز

    تجربه سعید عزیز خیلی آموزنده بود برامون اینکه توی شرط بندی هم پول خودتو ببازی هم پول دیگران رو!!

    تا اینکه به قول خودشون جهان سنگ برمیداره و میزنه توی سرت!

    اول به این دوست عزیزمون تبریک میگم که فقط توی ۳ سال به این موفقیتها رسیدن👍👍👍

    بنطر من قمار همش یه چیزه!

    دور زدن قانون تکامل!!

    که غیر ممکنه!محاله!

    اینکه ما ادما نمیخایم قانون تکامل مون رو طی کنیم !!

    میدونید استاد موضوع اینجاس که وقتی جهان بهت چک میزنه بخودت بیای از خواب غفلت بیدار بشی،خودتو پیدا کنی .

    متاسفانه بیشتر آدما با چک اول به خودشون نمیان!!!

    که منم جز همون دسته ام.

    میدونید استاد داشتم فکر میکردم ک اگه من توی زندگیم همیشه باچک اول بیدار میشدم که الان زندگی من گلستان بود.

    ما آدما نه تنها قبل اینکه چک بخوریم بلند نمیشیم(عده کمی هستن که خودشون تغیر میکنن تا قبل اینکه جهان مجبورشون کنه)

    بلکه اگ با چک اول هم بیدار بشن بازم خیییییلی جلو میوفتن.

    استاد واقعا تحسینتون میکنم که اولین تجربه شرط بندی تون آخرین تجربه براتون شد👌

    من خودم اساسا اصلا از شرط بندی خوشم نمیاد هیچوقتم توی زندگیم اینکارو نکردم اما منظورم همه مسائله.

    که اگ با اولین چک هم بیدار بشم خیلی جلو میوفتم.

    میدونید استاد من وقتی توی شرایط چک و سیلی از جهان قرارمیگیرم همون موقع مث شما میگم خدایا من قول میدم که دیگه اینکار رو نکنم!

    دیگه هر گز این اشتباه رو تکرار نمیکنم!!!

    اماااااااااااااااااا

    فرق منو شما اینجا مشخص میشه که شما واقعا در عمل نشون دادین و هرگز تحت هیچ شرایطی اینکارو نکردین👏

    اما من بعد یه مدت ک میگذره انگار یادم میره !!

    میدونید ازکجا متوجه میشم؟؟؟

    از اونجایکه اتفاقات همجنس با همون اتفاقات رو توی زندگیم تجربه میکنم فقط ظاهرش کمی فرق میکنه.

    جهان میخاد بمن بفهمونه که بابا درست روبگیر تا دیگه این قبیل مسائل روتجربه نکنی اما من بعد یه مدت باز یادم میره!!!!!!!!!!!!!!

    همونجا فکر میکنم عمرا دیگه تجربه شد برام و دیگه تکرارنمیشه!

    این بخاطر عدم درک منه که جهان نشونه ها رو میده که مسیرت ،رفتارت،افکارت، اشتباهه ولی آدم درک نمیکنه!!

    از تون ممنونم استاد هم از سعید عزیز ک تجربه ش رو در اختیارمون گزاشت تا من بفهمم ویکی دیگه از پاشنه های آشیل خیلی قوی روپیدا کنم😎

    حالا دیگه مرحله عمله که تمام تلاشم رومیکنم که از تضاد های زندگیم و سیلی های جانانه ای که از جهان نوش جان کردم درس عبرت بگیرم💪

    هرکسی که به شانس واتفاق اعتقاد داشته باشه توی این جهان چک ولگد میخوره👍👍

    منم به شانس واتفاق اعتقاد داشتم استاد🙄

    واصلا فکر نمیکردم که این اعتقاد اشتباهه!!!!

    بازم سپاسگزارم از خدا و شما استاد عزیز که باعث شدین این ترمزم رو هم پیدا کنم🙏

    جهان با قانون کار میکنه

    من این جمله رو بارها شنیده بودم ولی انگار درکش نمیکردم ،نمیفهمیدمش!!

    اصلا اصل و اساس اموزشهای شما همینه ها…

    چطور من متوجه نشدم!🤔

    میدونستم که جهان با قانون کار میکنه اما ته دلم به شانس و بخت و اقبال اعتقاد داشتم.

    گاهی استاد یه چیزایی متوجه میشم اینقد ساده که باورم نمیشه که چطور من تابحال نتونستم قانون جهان رو با شانس و اتفاق کنار هم بزارم!!!!

    چطوری میشه که شما بارها گفتین اما من نشنیدم!!!!

    اینکه بابا هزاران بار خودم گفتم من خالقم

    یعنی چی!!!؟؟؟

    یعنی شانس و اتفاق و بخت و اقبال بلند و،،،،،همه حذف میشه ازین قاعده کلی جهان.

    وااااااااای که چه بهونه هایی میاوردم که حرکت نکنم و بگم اون شانس داره که این نعمت ها رو توی زندگیش داره!!!

    خدا رو شکر که فهمیدم که همه چی خودمم،همه چی.

    استاد یه جمله طلایی گفتین توی یکی از فایلهاتون که

    آدما اینکه خودشون خالق ۱۰۰درصد زندگیشون هستن رو نمیتونن بپذیرن

    من همش با خودم میگفتم عجب ادمایی هستن ها😅😅

    منکه پدیرفتم وقتی استاد گف ک شما خالقین !!

    خییییلی هم تکرار میکردم ک من خالق ۱۰۰درصد زندگی خویشم!!

    خیییییییییییییییییییییلی باید کار کنم خییییییییییییییییییییلی جای کار دارم استاد.

    از خدای عزیزم که همیشه بدون اینکه بفهمم مراقب من بود سپاسگزارم یک دنیا که منو به این مسیر و این سایت هدایت کرد🤗🤗🤗

    ازاستاد عزیزمم سپاسگزارم که هر روز هر روز درهایی از آگاهی رو برامون باز میکنه👌👌👌👌

    خییییییییییییییلی کارت درسته استادم🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1469 روز

    بنام خدا

    بله از گذشته دور از دوران بچگی تا همین الان موقعیت هایی بوده که فکر کردم بدشانسی اوردم بعد یا با درد درس گرفتم خودمو اصلاح کردم یا درس نگرفتم درد بیشتری کشیدم بعد تغییر کردم

    دقیقا داستانی که استاد تعریف کردن من تو 17 سالگی تو شمال تجربه کردم من دبیرستان میخوندم بعد امتحانات خرداد یه اتوبوس دانش اموزان رو بردن اردو شمال من با یکی از دوستام دقیقا یادم نیست کدوم شهر شمال بود تو یه شرط بندی خیابونی فکر کنم 20 هزار تومن پولمو‌از دس دادم کل پولم نبود ولی بیشترشو از دس دادم یادمه عصبانی بودم میخواستم با طرف دعوا کنم و بزنمش که اون بنده خدام گفت اگه عصبانی میشی بازی نکن من خوبیش این بود که یه بازی باختم دیگه ادامه ندادم به خاطر همینم درسشو کامل نگرفتم بعد اومدم 7 یا 8 سال پیش بود تو بورس یه پولی رو از دس دادم بازم درس نگرفتم تو ارزهای دیجیتال پول از دس دادم تو ارزهای دیجیتال که پولمو‌از دس دادم خیلی سخت بود برام شانس اوردم سکته نکردم یعنی تنگی نفس گرفتم از بس فشار اورد بهم همون موقع با استاد اشنا شدم چند سالی میشه دنبال شانس نیستم چون میدونم شانس هم ساختنی هست جهان با قانون کار میکنه ولی مثل استاد تعهد نداده بودم که همینجا دوس دارم این تعهدو به خودم بدم

    من علی شهناز همینجا و در این ساعت متعهد میشم جلوی همه دوستانم در این سایت و در مقابل دیدگان استاد که از این تاریخ به بعد هیچ موقع تا ابد شرط بندی نکنم حتی یک ریال و یک دلار وبا ایمان وفرکانس درست هر چی میخوامو‌خلق کنم.

    سپاسگزارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1124 روز

    به نام خدایی که‌در همین نزدیکیست

    به نام خدای عشق

    به نام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی

    سلام ودرود براستادعزیزم

    استاد من تمام زندگیم رو با این کلمه(شانس)از دست دادم.

    نه اینکه برم قمارکنم نه .

    بلکه با تکرار و ساختن این باور قوی که خوشبختی،داشتن نعمت و برکت در زندگی براساس شانس هست ،خودم رو از نعمتهای خداوند دور کردم.

    این کلمه از طرف خانوادم از کودکی بارهابه من گفته گفته شده و چنان در تارو پود من نفوذکرده که الان بعد از دوسال کار کردن روی خودم باز میبینم جای دیگه سر باز میکنه.

    یادمه این جلسه رو اوایل ورودم به سایت بارها گوش دادم و بارها باخودم تکرار کردم که جهان بر اساس قانون عمل میکنه

    وهمه چیز در جهان قانون داره و هیچ چیزی در جهان شانسی اتفاق نمیفته .

    جهان بر اساس نظم دقیق خداوند بناشده.

    هرکسی هر نعمتی داره ربطی به شانس اون طرف نداره.

    چون جهان بر اساس فرکانس های ما بهمون نعمت وبرکت میده نه براساس خوش شانسی یا ید شانسی ما.

    خداروشکر با دوره ی لیاقت ،تونستم تا حدودی در ذهنم این موضوع رو حل کنم.

    ولی همون طور که شما بارها گفتید پاشنه اشیل ما همیشه با ماهست و چیزی نیست که با یک بار یا دوبار کار کردن حل بشه‌.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 233 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟ دو سال پیش بود که شروع کردم به یاد گرفتن ارزهای دیجیتال بنظر میومد پول خوبی داخلش هست و راحت میشه پولدار شد. دو سه ماه تلاش کردم تا یاد بگیرم در همین حین بود که یه کانال تلگرام که سیگنال خوبی راجب ارزها میداد برای خرید فروش گفت که یک پروژه هست که یه ارز رو در یه تاریخ مشخص میخری در عرض چند روز ده برابر میشه و پولت رو ده برابر میتونی بدست بیاری. وعده خیلی خوبی بود چیزهایی هم که می‌گفت کاملا منطقی بود. بنابراین رفتم همه پس‌اندازم رو برداشتم یخورده پول هم قرض کردم که توی این پروژه شرکت کنم بعد که پولم چند برابر شد هم پولی که قرض گرفته بودم رو بدم هم با پول چند برابر شده خودم بتونم یه کاری انجام بدم. موقعی که میخواستم پولم رو وارد این پروژه کنم نشونه میومد که انگار اینکار درست نیست اما من گوش نکردم و پولم رو وارد کردم. دقیقا بعد یه روز فهمیدم که این پروژه کلاهبرداری بوده و کل پولم رفته و من مونده بودم و بدهی‌هام. بعدش پلیس فتا هم رفتم اما نتونستن کاری کنن و کل پول رفت. من چند ماه کار کردم و بدهی‌ام رو پرداخت کردم اما یه درس بزرگ گرفتم دیگه هیچ وقت وارد ارز دیجیتال و اینجور چیزها نشم و فریب یک شبه چند برابر شدن پولم رو نخورم کلا ارز دیجیتال بدرد نمیخوره و آدم باید با تلاش خودش به ثروت برسه و موفق بشه. خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2512 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    اوه اوه استادجان یاده ی خاطره‌ی بسیار وحشتناک افتادم ک الان خندمم میگیره بهش فک میکنم.

    من هرات زندگی میکنم و هفت هشت سال پیش ک تازه با شما اشنا شده بودم بعد سه ماه کارکردن روی خودم ی موقعیتی پیش اومد ک من برای اولین بار سفر رو تجربه کنم و همراه بابا بریم کابل. اقا خیلی خوشحال بودم و چون شخصیت شیطونی داشتم کلی ب خودم رسیدم ک کابل رفتم اینو بپوشم اینطوری بگردم و… . ما رفتیم کابل و روز دوم رسیدن ما اونجا، وقتی رفتیم برای گشت و گذار توی شهر و بازارچه های کابل و ی قسمتی اقایی منو دیدن و گفتن صورت شما جوش داره و ما دارویی داریم ک زودی خوب میشه برای همیشه و منم دختر ساده ک تاحالا تجربه‌ی سفر نداشته و فقط ب فکر قروفرش بوده رفتم تو مغازش . اقا ی کرم معمولی اورد و کلی زردچوبه قاطیش کرد و داد بهم و گفت اینقد پولش میشه و من تموم پولای خودمو دادم هیچ از باباهم پول خاستم ک بابا وقتی فهمید قضیه چیه سروصدا راه انداخت. از بابا ک اقا این نمیفهمه چرا کلاه میذاری سرش از اون اقا ک ما موادمونو قاطی کرم کردیم پولش اینقده. یک سروصدای وحشتناکی شد و بابا از شدت عصبانیتش میگف بابا این خره نمیفهمه تاحالا سفر نکرده و ندیده و… و من اینقده ترسیده بودم و غرورم له شده بود ک فقط بلند شدم و رفتم با گریه. بابا بود ک کلی حرف بارم میکرد و بدترین کارش این بود منو با کسی مقایسه کرده بود ک ازش خوشم نمیومد و حسودی هم بهش داشتم! همش میگف فلانی برای سفر خوبه زرنگه و.. تو چی هیچی نمیفهمی و ال بل.

    اقا ی هفته کابل بودیم و اون بدترین روزای زندگیم و بدترین سفر عمرم شد.چون باعث شده بود اعتمادبه‌نفس من له بشه و کلی واگویه های ذهنی بد داشته باشم و بترسم از انجام هرکاری و این چند سال زمان برد تا بتونم ازش درس عبرت بگیرم و بگذرم.

    خلاصه ک استادجان منم قسم خوردم ک دیگه تا وقتی زنده هستم ازین مدل ادما دیدم فرار کنم و متوجه‌ی ادما توی مکان های جدید باشم و تحقیق کنم در مورد خرید ها و کارهایی ک میخام بکنم.

    الان ب لطف الله مهربان حالم خیلی خوبه و دارم کارهای بزرگی انجام میدم.

    استاد قشنگم در مورد پیگیری کارهام بگم کار این روزای من چون فعلا ایده و راهکاری ندارم برای کسب وکارم و ادامه‌ی اون.. معرفی ایده‌ام ب ده نفر و صحبت در مورد اونه .من فقط ب افراد مورد نظرم پیام میدم و از ایده‌ام میگم و فقط میخام ک کاری کرده باشم و بیکار نباشم.

    دیشب یکی از افراد جوابمو دادن و امشب ساعت نه و نیم همراه اونا میتینگ دارم از برنامه‌ی زوم. خداروشکر

    و بسیار هدایتی و لطف پرودگار ب ی سایت و اپی معرفی شدم ک میتونم با معرفی پروژه‌ای ک دارم و نوشتن چیزهایی ک توی ذهنمه ان شاءالله خلق ثروت داشته باشم. من نمیدونم چطوری میشه ولی دیشب اکانت خودمو ساختم و کلی متن در مورد کارکردش خوندم و چون اپ جدیدی هستش بالای 99درصد خارجی ها هستند. مهمترین بخشش اینکه من کششی سمتش احساس کردم و گفتم خودشه من میتونم از دل نوشته هام و خیلی چیزای دیگه ثروت خلق کنم و…

    و دیگه دنبال سرمایه‌گذار نیستم چون خودم پولی ندارم میخام با معرفی ایده‌ام توی اون سایت و کانکشنی ک داره بتونم تکامل خودمو طی کنم و مطمئن هستم مسیر علاقم بیشتر مشخص میشه.

    ازتون خیلی ممنونم استاد قشنگم و بانو شایسته‌ی مهربونم و دوستان نهایت عزیزم.

    دوستون دارم

    در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2626 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم

    سلام به استاد عزیزم واستاد مریم جانم

    سلام به همه دوستان نازنینم

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟

    سال1399 دختر بزرگم مریم، دانشگاه دولتی استان اراک قبول شد

    خونمون رو گذاشتیم واسه فروش تا خونه اراک بخریم واضافه پولمون هم ماشین بخریم

    همسر یه ماشین ام وی ام چک دوماهه از بنگاه خرید تا خونه که فروش رفت هم چک ماشین رو پاس کنه هم خونه ای که دیده بود وازشون مهلت گرفته بود رو بخریم

    این هم بگم که قبل از اینکه ماشین چکی برداریم وخونه واسه خرید پیدا کنیم مشتری واسه خرید خونه داشتیم اما وقتی ما تصمیم قطعی گرفتیم واسه فروش خونه، مشتری خونه هیچ جوره پولش جور نشد

    خونه رو چندتا بنگاه گذاشتیم واسه فروش اینقدر مشتری اومدن خونه رو دیدن اما هیچ کس پسند نمی‌کرد یا قصد معامله با خونه دیگه داشتن

    یعنی به هر دری زدیم نشد خونه رو بفروشیم،خونه ای که مشتری پاش نشسته بود.

    وروز به روز به مهلت پرداخت چک نزدیک ونزدیک می‌شدیم وفشار روحی روانیمون بیشتر وکنترل ذهن سخت ترمیشد. روز موعد چک رسید وچک ماشین هم از بردار شوهرم گرفته بودیم برگه شد ارتباط بین همسر وبرادر شوهرم شکرآب شد. هنوز که هنوزه بعداز 5سال باهم هیچ ارتباط ورفت اومدی ندارن.

    کار به شکایت و دادگاه کشید.

    از فروشنده ماشین یک هفته مهلت گرفتیم وهمسرم از فروشنده ماشین خواست سند ماشین (که قرار بود تا زمانیکه چک ماشین پاس شد تحویل بده) رو بهمون تحویل بده ،بعد پول بزنیم بحسابش ،درحالیکه یک ریال از پول ماشین نداشتیم.

    اینجا بود که فهمیدیم ماشین توقیفی هستش ومشکل داره وسندش گروه شرکت هستش وکلی خلافی داشت که باید پرداخت میشد یعنی اگه ما خونمون فروش رفته بود وبه موقع چک ماشین پاس میشد دستمون هیچ جا بند نبود وهم خونمون از دست داده بودیم هم ماشین سند نداشت، هرجا ماموران راهنما رانندگی ماشین رو میدیدن توقیف میکردن وجریمه میکردن

    وقتی همه چیز رو شد فروشنده ماشین،هم با تمام

    مقاومتهاش مجبور شد چک ماشین رو بهمون تحویل بده وماشین رو تحویل بگیره.

    با فروش نرفتن خونه هم ماشین توقیفی نگرفتیم هم بعدا که مریم رفت دانشگاه اراک وبا شهر ومحیط اونجا آشنا شد گفت مامان اون منطقه ای که میخاستیم خونه بخریم اصلا امنیت نداره وبرای داشتن یه زندگی سالم مناسب نیست اینجا بودکه فهمیدم چقدر لطف ورحمت خداوند شامل حالمون شده درسته توی این دوماه خیلی بهمون سخت گذشت ولی ارزشش داشت. سپاسگزار خداوندم هستم که هر لحظه کنارمه وهمه جوره هوامو داره.

    ( این هم اضافه کنم که با همسرم از همون روز اول که رفتیم برای نوشتن قول نامه ماشین به خداوند گفتیم توکل به خودت، خودت همه چیز رو مدیریت کن)

    قطع شدن رابطمون با برادر شوهرم الآن میفهمم چقدر به نفعمون بود. چراکه در فرکانس ومدار متفاوت با ما هستن.

    سپاسگزار خداوندم هستم که همجوره هوامو داره

    استاد عزیزم استاد مریم جانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم

    برای تمام دوستانم آرزوی موفقیت دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3274 روز

    سلام به همگی

    آیا در زندگی‌ات موقعیتی را تجربه کرده‌ای که ابتدا آن را «بدشانسی» یا «شکست» می‌دانستی، اما بعدها فهمیدی نشانه‌ای از خداوند بود تا مسیر درست را پیدا کنی؟

    با جزئیات بنویس که آن موقعیت چه بود، چه احساسی داشتی، و امروز با نگاه آگاه‌تر چه درسی از آن گرفتی؟

    من یه جایی کار میکردم که ایشون اشتباهات توی بیزینسش زیاد انجام میداد و همین باعث شده بود که خیلی بحرانهای مالی و بدنبالش روحی روانی و عاطفی زیادی پیدا کنه.

    اون موقع ها اعتماد به نفس بشدت و بشدت پایینی داشتم و احساس لیاقتم که دیگه با خاک یکسان بود گرچه هنوزم نمیتونم بگم به جرات به رشد 5درصدی رسیده باشه چون خیلی مسأله دارم تو بحث احساس لیاقت.

    خلاصه ما از سر دلسوزی یه مبلغی پول داشتم که قابل توجه بود برای اون زمان و دادم به ایشون و گفتم یه درصدی رو ماهانه بهم بده و حقوق خودم رو هم نمیگرفتم که فشار روی ایشون کمتر باشه خلاصه بگم دست آخر با دعوا و پاسگاه من تونستم پولم و حقوقم رو از این بنده خدا پس بگیرم و هم رابطه ام با ایشون و خانوادش خراب شد چون یه آشناییتی هم داشتیم و هم کلی عذاب کشیدم و خیری هم از پولم ندیدم.دیگه بعدش از این دلسوزی ها نکردم و البته که از وقتی هم با استاد آشنا شدم فهمیدم خودم باید ارزش خلق کنم نه اینکه پول بدم یکی دیگه برام کار کنه سود بمن بده نه من خودم باید از تواناییهام پول بسازم و دوم اینکه باید برای خودم ارزش قائل باشم اولا وقتی احساس ارزشمندی من بالا باشه جهان من رو به جایی آدمهایی شرایطی هدایت می‌کنه که مشکلات مالی ندارند اگر هم داشته باشند حقوق من سر وقت پرداخت میشه دوم اینکه دایه دلسوز تر از مادر شدن رو بگذارم کنار این پاشنه آشیلی هست که بزرگترین ضربه ها رو من ازش تو بحث احساس لیاقت دارم میخورم هی.

    و الانم بحث این پروژه جدید اتفاقا امروز خوب دقت کردم به اسمش دیدم صحبت از یه تغییره تغییر کردن تغییر دادن بعد به هدایتی که اول این پروژه خواستم از خدا که گفت از پروژه مهاجرت به مدار بالاتر شروع کن و من شروع کردم همه اینها صحبت واضح خداست برای تغییر حالا تغییر افکار که به دنبالش تغییر در رفتار و گفتار میشه و یه شخصیت جدید شکل میگیره و به دنبالش نتایج جدید میاد و تو تبدیل به یک پروانه میشی وقتی تکاملی تغییر می‌کنی و خوب رشد می‌کنی دقیقا عکسی که خانم شایسته روی این پروژه گذاشتند.

    ولی لازمه پروانه شدن تغییر کردن هست لازمه اش اینه که تو از پیله باورهای محدودکننده بیای بیرون.تو دیگه نخوای اون شفیره ضعیف و محدود باشی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فاطمه گندمکار گفته:
    مدت عضویت: 2179 روز

    به نام خدا

    بریم یکم رو فایل مانور بدیم.

    هیچ جیزی در زندگی اتفاقی و شانسی نییست هیچ چیزی.

    گاهی که از فضای قانون دورم و اتفاقات خوبی برام میفته هیچ حس شعف و خوشحالی ای بهم دست نمیده و میگم شانسی بوده…. اونم منی که شاید فقط یه مدت از قانون دور بودم و اونور داستان و دیدم. کافیه یه مدت رو خودت کار نکنی اونوقت دور میشی از اون نگاه توحیدی زیبا و اون حس شعفی که به خاطر نگاه متفاوت در وجودت ایجاد میشه….. مثلا امشب که بابام اومد خونه مخصوصا برای من انواع مغز و کشمش و این چیزا خریده بود و یه مقدار هم پول نقد همراهش بود بهم داد. من نگاهم به این داستان این بود که ببین خدا چقدر حواسش بهمه، یکم که رو خودم کار میکنم این اتفاقات و میاره توی زندگیم و بعد به خاطر این فکر که خدای من و بعد هم پدر اینقدر عاشق منن و به فکر منن و برام ارزش قائل اند حسابی شاد میشم و رابطم با خودم و خدا خیلی بهتر میشه.

    ایمان به همین که هیچ چیزی اتفاقی نیست و همه چیز و خودمون رقم میزنیم اصلا زندگی آدمو میسازه. فرض کن روی خودت کار کنی و بعد ایمان صد درصدی داشته باشی به اینکه من به خدا ایمان دارم و همه چیز طبق قانون و فرکانسای من جلو میره و دیگه نترسی و دیگه نگران اتفاقات نامناسبی که ممکنه در راه بیفته نباشی… و مطمئن باشی هر آنچه اتفاق میفته به نفع تو هست….

    استاد جان چند روزیه سر کار نمیرم چون صابکارم گفته فعلا کار نداریم نیازی نیست بیای. چون داشتم رو خودم کار میکردم یکی اون ته ته های قلبم میگفت هیچ اشکالی نداره این موضوع حتما به نفع تو هست و قراره اتفاقات جدیدی برات بیفته.

    ذهنم میومد میگفت نههه دیگه تموم شد حالا پول از کجا بیارم دوباره بیکار شدم دوباره باید اون کمبود و حس کنم ولی قلبم میگفت خیالت راحت باشه. خدایی که این کار و برات جور کرده صد درصد به نفع تو و خواسته هات کار میکنه. خودت و بسپار به خدا..

    جالب اینه دیشب نمیدونم بیدار بودم یا تو خواب بود، یه نشونه از سایت دیدم که بهم گفت باید رو باور فراوانیت کار کنی و امروز راجب فراوانی فکر کردم، ویس گرفتم و حتی این پول نقدی که امشب بابام برام اورد و به خاطر فرکانس امروزم راجب فراوانی میبینم.

    و البته یه نکته دیگه هم به خودم یاداوری کردم… گفتم فاطمه جان شما تازه اول مسیر استقلال مالی هستی و طبیعیه که بترسی از اینکه بیکار شی یا نگران باشی که در آینده چیکار کنی.. این ترس ها جزوی از مسیر تکاملی تو هستند و باید باشند تا در آینده تو وقتی صاحب یه بیزینس بزرگ شدی در موقعیت های بحرانی بتونی کارت و مدیریت کنی بتونی بر ترس هات غلبه کنی و آرامش داشته باشی…. و به خودم گفتم وظیفه تو اینه در این سیر تکاملی احساس خوب داشته باشی تا خداوند هم قدم به قدم مسیر ها رو بهت بگه و تو با احساس خوب تکاملت و طی کنی.

    سپسگزار وجودتون هستم استاد عزیزم. انشالله همیشه سالم و موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    محمدرضا شیری گفته:
    مدت عضویت: 1681 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام عرض میکنم خدمت تمامی دوستان گرامی و استاد عزیزم

    چقدر موضوع این فایل برام روشن کننده و در عین حال ملموس بود

    که همه چیز به لیاقت انسان ها برمیگرده

    همه چیز تحت قانون مندی هست

    همه چیز از قبل فرستاده و درخواست داده شده هست

    همه چیز لیاقت میخواد

    همه چیز…

    یاد شعر یک خواننده ای افتادم که میگه

    همه سیب رو شسته میخوان

    تاس رو وقتی جفته میخوان

    لقمه رو درسته میخوان

    اون چیزی که مفته میخوان

    خدایاشکرت که تا این حد من رو آگاه کردی و برکت دادی که واقعا درک کنم از درون،همه چیز از قبل درخواست و فرستاده میشه

    همه چیز در حد لیاقت ما هست

    این واژه شانس در واقع اسم دومی هست برای واژه لیاقت یا خود ارزشمندی درونی

    که بی هیچ قید و شرطی خودمون رو لایق بدونیم فارغ از هر چیزی که بیرون از ماست

    سالها بر این باور بودم که من از طرف خداوند این شانس رو برای خیلی چیز های خوب و زیبا ندارم و فقط باید نظاره گر باشم،عین یک تماشاچی که برای بازیکن مورد علاقه اش دست و جیغ میکشه

    ولی چند سال پیش با هدایت خداوند به مبحث اساسی و همه جوره مهمِ باورها برخوردم

    یکی از باورهایی که سعی داشتم بسازم در مورد خوش شانسی بود

    البته در اون زمان آگاهی الان رو نداشتم که احساس لیاقت کاملا پوشش دهنده شانس و اقبال در زندگی هست

    الان که به گذشته نگاه میکنم یا به هرکسی که جایگاه و ویژگی های دلخواه و رویایی من رو همین الان داره

    بیشتر از هر کلمه دیگه ای،بیشتر از مبحث متافیزیکی دیگه ای،احساس لیاقت و خود ارزشمندی درونی برام پُررنگ و پُررنگ تر میشه.

    پس این موضوع برام واقعا حیاتی و مهم هست

    از زمانی که پروژه تغییر را در آغوش بکش شروع شد

    حدود سه هفته روی باورهای مربوط به عزت نفس کار کردم

    خیلی نتایج مهم و خوبی گرفتم،از شهامت و استقامت درونی و ذهنی بیشتر در هنگاه مواجه با چالش ها گرفته تا صراحت و جسارت بیشتر در برخورد با آدمها،مخصوصا آدمهایی که وضعیت ذهنی اون لحظشون غالبا مثبت نیست

    اما حین جلو بردن پروژه مدام میدیدم که استاد تاکید میکنن که دوره احساس لیاقت رو هم در کنار این پروژه باید استفاده کنید تا نهایت پتانسیل مثبت برای شما آزاد بشه.

    من هم شش روزه که شروع کردم باورهای مربوط به احساس لیاقت رو در خودم میسازم و واقعا یکی از اولین نشونه های مثبت و البته شدیدش این بود برام که یک پیشنهاد کاری بهم شد که کاری بسیار عزتمند تر و راحت تر با سه چهار برابر دستمزد فعلی بهم شد که به محض شنیدنش خیلی احساس لیاقت بهم دست داد و واقعا یکی دو روز پیش که کامنت دوستان رو درباره احساس لیاقت میخوندم درک کردم که چرا اینقدر تاکید میشه که قبل از هر حرکتی روی این موضوع کار کنید دقیقا استاد گفته بودن که به محض تغییر مثبت امّا بسیار خفیف و کم در دنیای درون در جهت احساس لیاقت و خود ارزشمندی،در جهان بیرون به شدّت نتایج مثبت رو دریافت خواهید کرد.

    خیلی خیلی خیلی برای این آگاهی و نتایج خوشحالم

    در پناه الله یکتا شاد و سلامت و پیروز باشید

    منتظر نتایج خارق العاده خودم و همه شما دوستان هستم.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 604 روز

    به نام الله که رب العالمین =فرمانروای کل عالم وجود است

    سلام بر استاد مهربونم و مریم خانم پرتلاش و همه دوستان عزیزم

    روز 111 =گفتگو با دوستان (خلق زندگی دلخواه شانسی نیست)

    خدایا شکرت

    خدایاشکرت

    خدایا شکرت

    اول از همه تبریک میگم به سعید آقای عزیزم که واقعا شاهکار کردن تو همچین شرایط سختی تونستن با کنترل ذهن وکار کردن رو خودشون از این بحرانی با موفقیت بیرون بیان که به قول قرآن ظلم بر خود هست به خاطر آنچه که خودتون انجام دادین (بما کسبت ایدیکم )

    واقعا یه تلنگر شد برای همه بچه های سایت و مخصوصا خودم که میشه تو سخت ترین شرایط بازم راه درست رو ادامه داد

    من استاد جزء همونایی بودم که به شدت به شانس و خوش شانسی و بدشانسی اعتقاد داشتم یعنی از نظر من تنها دلیل ثروت و خوشبختی ثروتمندا خوش شانسی بود و تنها دلیل پیشرفت نکردن ما تو زندگیمون بدشانسیمون بود یک بار هم فکر نکردم این منطق عجیب از کجا پیداش شده

    چقدر الان که فکر میکنم میفهمم نگاهم غیر منطقی و سطحی بوده

    و خدا رو شکر به لطف و توفیق الهی عضو سایت شدم با وجود این همه فایل های ارزشمند و گوش دادن به فایل ها و کار کردن رو خودم و یاد گرفتن کم کم قوانین ثابت و بدون تغییر جهان، دیگه کلماتی مثل شانس واقعا برام معنایی ندارن

    همه چیز زندگی من دست افکار وباور و فرکانس های خود منه و من هستم که قدرت خلق زندگی ام رو دارم

    اول از خدا ممنونم که اجازه داد آشنا بشم با سازوکار جهان با این قوانین ثابت توسط فایل های باارزش

    وبعد از شما استاد مهربانم ممنونم بابت این آگاهی ها و نشون دادن مسیر درست

    وبعد ممنونم از سعید آقا و تمام دوستانی که تجربه های قشنگشون رو به اشتراک میزارن

    خدو رو صد هزاران مرتبه شکر برای این سایت ارزشمند

    خدایا ممنونم

    الحمدلله کماهو اهله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: