تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 947 روز

    به نام خداوند رحیم و غفور

    سلام به دو استاد گرانبهایم و سلام به دوستان عزیز

     

    قبل از اینکه به این سوال پاسخ بدم،

    باید به خودم یادآوری کنم که وقتی یه روندی رو شروع می‌کنی، ادامه بده و قطعش نکن.

    سمت تو، ادامه دادن هست.

    به قول استاد، ممنتوم رو قطع نکن.

    و الان دارم می‌فهمم اگه اون کاری که تو ذهنم بود رو انجام می‌دادم و ناامید نمی‌شدم،

    چقدر شرایط عوض می‌شد.

    بنابراین این الهام به من شد که ادامه بده.

    در واقع یه تقسیم کار با خداوند بود که سمت من چیه؟

    همینو ادامه بدم.

     

    تمرین این قسمت:

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

     

    جواب این سوال برام یه «بله 100» هست.

    و تمام اون تکامل به من درکی داد که بفهمم پاشنه اصلی من کجاست.

    و دقیقاً در این بازه که تصمیم به تغییر این مسئله در خودم کردم،

    هم‌اکنون که دارم می‌نویسم، نتایج دستمه که این تغییر چقدر اوضاع رو عوض کرده.

    و میام در کامنتی نتایجش رو می‌نویسم.

     

    در مورد این سوال، بله، همین تو روابط و در کل زندگی من این تجربه رو داشتم.

    و دقیقاً به مفهومی رسیدم که کل انسان‌ها درگیرش هستن و منم درگیرش هستم.

    اون باور «قربانی و بدبخت بودن» هست.

     

    منم در گذشته چون این باور رو داشتم، در تمام ابعاد این به من ثابت شد.

    نه اینکه فردی به من ظلم کرده،

    من به خودم ظلم کردم.

    و درکی گرفتم که من و آدم‌ها چقدر دارن به خودشون ظلم می‌کنن

    و خب نتایج این ظلم به خود مشخصه

     

    مثلاً تو بحث روابط، وقتی اوایل نوجوانی بودم که ایجاد رابطه می‌کردم،

    اینقدر خودم رو کوچک می‌کردم و از طرف یه بت می‌ساختم

    که بار سنگینی رو تحمل می‌کردم

    و اون رابطه هیچ وقت پایدار نبود.

    من اشک می‌ریختم که طرف رفته یا اصطلاحاً منت‌کشی می‌کردم که با من بمونه،

    چون این باور مخرب قربانی بودن رو داشتم و به شکل‌های متفاوت تجربه می‌کردم.

     

    یا در بحث مالی، خودم رو قربانی گرونی، دلار و تورم و غیره می‌دیدم

    و همین عامل قربانی بودن باعث می‌شد که هیچ پیشرفتی نکنم

    و مواردی پیش بیاد که این باور رو تایید کنه.

    بی‌نهایت مثال دارم که می‌تونم براش ساعت‌ها بنویسم.

     

    در هیچ‌کس نمی‌تونه به کسی ظلم کنه.

    هرکس خودش اتفاقات رو رقم زده با فرکانس هاش با باورهاش

    و من در اون ذهنیت ضعف بودم که اون افراد و شرایط تونستن روم اثر بذارن.

     

    چه زمانی متوجه شدی که واقعاً تغییر کردی؟

    از همون لحظه‌ی اول که تصمیم جدی گرفتم مسئول زندگیم باشم.

    تصمیم گرفتم قهرمان زندگی خودم باشم.

    قوی باشم و دیگه باج ندم.

    خودمو دوست داشته باشم

    و خودخواه باشم در مورد خواسته‌هام و کار کردن روی خودم.

    و توقعم رو قطع کنم.

    از همون‌جا که جلوش و احساسم عوض شد،

    به چشم دیدم که اتفاقا عوض شد.

    حتی آخرینش دیشب افتاد که ایمانم رو قوی‌تر کرد.

    پس با قدرت ادامه میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1816 روز

    بانام خداوندهدایتگر

    باسلام وعرض ادب حضوراستاد عباسمنش خانم شایسته وهمه دوستان همراه درسایت توحیدی عباسمنش

    امروز برای من روزی بود سرشار از آگاهی، نشانه و تجربه‌های ارزشمندروزی که بار دیگر به من یادآوری کرد هر تغیری کوچک‌ترینش می‌تواند آغاز تحولی بزرگ در مسیر زندگی باشد از لحظه‌ای که با نیت و آگاهی بیدار شدم تا ثانیه‌هایی که با حضور و شکرگزاری سپری کردم جهان با زیبایی خاصی پاسخ‌گوی فرکانسهای درونی‌ام بود

    در مسیر تغییر، یاد گرفته‌ام که هیچ اتفاقی تصادفی نیست هر نگاه، هر گفتگو، هر احساس، پیامی در خود دارد که اگر با قلبی باز به آن گوش دهم من را یک گام دیگر به خویشتن حقیقی‌ ام نزدیک‌تر می‌کندامروز این حقیقت را بیش از همیشه لمس کردم وقتی دیدم حتی ساده‌ترین لحظه‌ها هم می‌توانند سرشار از لطف و هدایت الهی باشند.

    به لطف آموزه‌های ارزشمند استاد عباس‌منش آموخته‌ام که تغییر از درون آغاز می‌شوداز افکاری که انتخاب می‌کنم، از احساسی که درونم می‌پرورانم، و از باوری که در قلبم ریشه می‌دهم امروزباردیگر حس کردم در مسیر درستی هستم مسیری که با ایمان، آرامش و آگاهی روشن‌تر می‌شود.

    سپاسگزارم از خدای مهربان برای تمام اتفاقات خوب امروز، برای نشانه‌های ظریف اما پرمعناو برای این احساس عمیق رشد و اطمینان از اینکه زندگی همیشه در حال هماهنگ شدن با خواسته‌های واقعی من است

    درادامه سه موردازاتفاقات زیبای امروزم را براتون مینویسم

    – اولین خبرخوش امروزبرای من این بودکه ازبنگاه املاک بامن تماس گرفتند وگفتندمشتری خیلی خوبی برای زمینم آمده که برای فروش گذاشته ام خدایاشکرت

    – دومین خبرجذاب امروزسرمیزنهاربودیم عشقم همسرنازنینم گفت میدونی استاد کامنتت رادرکانال تلگرام گذاشته گفتم واقعا؟ گفت آره گفتم کدوم کامنت؟ گفت دقیقا نمیدونم گفتم عشقم سریع برام بیارش لطفا وبرام اوردباورم نمی شد چک کردم متوجه شدم بله درسته آخرین کامنتی که سه روزپیش روی فایل گام پنجم پروژه تغیررادراغوش بگیر درکانال تلگرام استادمنتشرشده خیلی خوشحال شدم وذوق کردم که بلعخره بعداز چندسال کامنتی ازمن موردتوجه وعنایت استادعزیزم قرارگرفته چون یکی ازارزوهام بودروزی استادنام منوببره یابنویسه خدایا شکرت

    – اماتااین لحظه سومین شاهکارخداوند : من دریک مجتمع مسکونی زندگی میکنم که 8بلوک دارد وهربلوک یک مدیر واین 8نفر ازبین خود یک یادونفررابه عنوان مدیراصلی انتخاب می‌کنند درهمین راستا من ویک دوست عزیز از4ماه قبل به عنوان مدیرجهت انجام امورمجتمع انتخاب شدیم دراین مدت من باتوجه به وقت ازادبیشتری که داشتم بیش از90درصدکارهاراانجام میدادم ودوست دیگرمون دریک شرکت مشغول به کاراست ووقت چندانی برای مشارکت درکارها ندارد من شب گذشته به قصدونیت اینکه کارهای مجتمع باانسجام بهتری پیش بره رفتم تاباایشان درخصوص تقسیم کارصحبت کنیم ازهمان شروع صحبت‌ها ایشان باروحیه تهاجمی وپرخاشگرانه بامن برخوردکرد ومن تلاش کردم باکنترل ذهن جوابهای منطقی به ایشان بدم امافایده نداشت ونهایتا باتوهین های وی گفتگوراقطع کردم ورفتم وبلافاصله درگروه مدیران پیام گذاشتم که فرداشب ساعت 8جلسه داریم برای تعین تکلیف مدیریت مجتمع چونکه کارکردن بااقای …امکان پذیرنیست وایشان هم بلافاصله پیام گذاشت که ازمدیریت انصراف میده البته انصراف دادن ایشان ازمدیریت کافی نبود چونکه مدیریکی ازبلوکها است وباتوجه به روحیه ای که داره دائم درحال انتقادکردن وایرادگرفتن اززمین زمان است وبعضا هم چوب لای چرخ میزاره

    امروزصبح درتمرین ستاره قطبی ام ضمن توجه وتمرکزروی ویژگیهای مثبت ایشان ازخداخواستم ونوشتم که خدایاخودت این تضادرابرام به بهترین شکل مدیریت وحل کن بطوری که هرچه به نفع وصلاح من وآقای… ومالکین وساکنین مجتمع میباشد همان اتفاق بیفتد ومن درس این تضادراهم بگیرم ساعت 2 بعداظهرمتوجه شدم ایشان ساعت12/30 دقیقه ظهر درگروه مدیران پیام گذاشته که دیگرمدیربلوک هم نیست وفرد دیگری ازساکنین بلوک رابه عنوان جانشین خودمعرفی کرد واقعا حیرت کردم ازشاهکارامروزخداوند خدایاشکرت

    تادوردی دیگربدرود

    اصغرابراهیمی یازدهم آبان 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3077 روز

    به نام خدا

    سلام

    ظلم به خود، ظالمون انفسهم. ظالم و مظلوم همدیگه رو جذب میکنن. چقدر این آگاهی ها مهمه، چقدر اصله. چقدر مردم ۹۹ درصدشون گمراهن که فکر میکنن یکی از بیرون داره بهشون ظلم میکنه، فکر میکنن یکی دیگه، یکی که زور داره، قدرتمنده، یکی از بیرون داره زندگی اونارو کنترل میکنه، بعدم اینقدر شل عنصرن که میان جلوی دوربینا مظلوم بازی درمیارن، داد میکشن انگار با داد کشیدن اون شخصیت ضعیف و بی مایه خودشونو میتونن بپوشونن، از بقیه انتظار دارن تا زندگیشونو درست کنن، انتظار دارن که بقیه یه کاری براشون بکنن، بقیه از زندگیشون برن بیرون، بقیه براشون پول بیارن، بقیه براشون زندگیشونو بچرخونن. آنچه خود دارند رو از میلیون ها بیگانه تمنا میکنن، همه رو کردن خدا، خودشونو کردند برده، و ظالم هم خوب اینجور موقع ها مظلومو میشناسه و بهش ظلم میکنه.

    مثل تاریکی که در نبود نور بوجود میاد، ظلم هم در نبود انسان قوی بوجود میاد. چون ظلم بدون وجود مظلوم معنی نداره، اگه مظلومی نباشه اون موقع ظالم هم معنا نداره، چون هیچ کسی نمیتونه به انسانی که قویه، هیچ خدشه ای وارد کنه، اگر که حتی اقدام کنه برای ضربه زدن، اول اینکه به خودش ضربه میزنه، دوم اینکه به اون انسان قوی خدمت میکنه، به رایگان نوکریشو میکنه بدون اینکه بفهمه داره اینکارو میکنه.

    اگر که میخواییم افراد توی زندگیمون نباشن، لازم نیست بهشون بگیم، من خودم تجربه اشو همین چند هفته اخیر داشتم تا الان، یه سری افرادو دلم نمیخواست دیگه باهاشون باشم، از همون ابتدا فهمیدم که نمیخوام باشن، و فقط یه هفته دلم گفت توجهی نکنم، خدا هم اتفاقا موقعیتشو جور کرد، همون یک هفته لازم بود تا کلا اصلا اونا محو بشن.

    جهان بقیه کارهارو برامون انجام میده ما باید روی خودمون کار کنیم، اگر جهان بقیه کارهارو انجام نمیده، یعنی ما هنوز به اندازه کافی رو خودمون کار نکردیم،

    آدم قوی اونه که باج نده، بگه من کاری که میگی رو نمیکنم و بعد اونطرف خودش ول میکنه میره.

    اگر ما روی خودمون کار کنیم و رفتارمون بنیادین تغییر کنه، یا اون آدمه که هست تغییر میکنه و هماهنگ میشه، یا کلا میره یکی دیگه که هماهنگه میاد. هشت میلیارد آدم رو زمین هست، حالا بچسبیم به یکی و بهش باج بدیم که بمونه؟؟ صد سال سیاه، مگه آدم قحطیه؟

    به خدا نگاه کردن به مدت زمان فایلا اشتباهه، نگاه کنی بگی خب این فایل ۱۱ دقیقه است خب پس حتما چیزی نداره، به خدا یک صفحه کامل یک خط یه خط ریز از توش نکته نوشتم فقط!!

    خدایاشکرت که امروز هم نفسی در بدنم در رفت و آمد بود که تونستم این بهشتو دوباره ببینم و آگاهی فوق العاده ای ازش دریافت کنم. الهی شکر.

    عاشقتونم استاد جان.

    مریم خانم سپاسگزارم بی حد و مرز

    دستتون در دست الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    شیرین امامی احتشامی گفته:
    مدت عضویت: 2523 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام بر استاد عزیزم

    سلام بر خانواده عزیزم

    پروژه تغییر : قسمت 6

    ■ اگر در روابط یا شرایط زندگی ات احساسی از تکرار رنج یا بی عدالتی داری ، کمی درونت را مرور کن :

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم ؟

    ■ چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی ؟

    چند مورد یادم اومد که می نویسم .

    اولین مورد : مادرم :

    من و ایشون اصلااا در یک مدار نیستیم و همیییشه خدا با هم سر ناسازگاری داشتیم .

    البته که من به عنوان یک فرزند تا جایی که برام امکان داشته حرمت ایشون رو حفظ می کردم ولی یه وقتایی واقعا منفجر میشدم و از این که مامانم مدام پا رو دمم میزاشت صدامو به شدت بلند می کردم .

    همیشه از این که ایشون همیشه از برادرهام دفاع میکرد و ته داستان منو مقصر جلوه می داد من آتیش میگرفتم ، نه فقط در این مورد بلکه در هزاران مورد دیگه . حتی الان که من و برادرام به مردان و زنان بالغ و بزرگی تبدیل شدیم هم همین جوریه .

    این مسئله باعث می شد کینه عجیبی از مادرم در تمام سالهای عمرم داشته باشم و فاصله عمیقی بین ما بود .

    تا وقتی که با استاد عزیز و فایلهاشون آشنا شدم .

    یکی از تغییراتی که برای من خیلی سخت بود این بود که سعی کنم مادرم رو درک کنم و

    مدام با خودم تکرار کنم ایشون فکر میکنه این رفتار درست ترین کاریه که میتونه در حق من انجام بده .

    احتمالا در ذهن ایشون اینطوره که اگه با من این مدلی باشه من بیشتر فکر می کنم و زودتر بالغ میشم و بیشتر حواسمو جمع می کنم .

    شاید این رفتاریه که از اطرافیانش یاد گرفته بوده و خودشم اصلا واقف به اعمالش نیست .

    و همش از خدا یاری و هدایت میخواستم تا بتونم خودمو کنترل کنم و توجهمو از روی رفتارهای نامناسب ایشون بردارم و سعی کنم همش نکات مثبت ایشون رو تو ذهنم مرور کنم

    تا از این مدار یواش یواش بیام بیرون .

    البته که خدارو شکر تمرکز من بر نکات مثبت ایشون تا حدود زیادی رفتار مادرم رو نسبت به من تغییر داد .

    و خیلی جالب دیگه خیییلی کم پیش میومد که من مجبور باشم خونه مامانم برم .

    تا این که چند روز پیش که من به دلایلی منزل ایشون بودم .

    اتفاقی افتاده بود و مادرم رو خیییلی ناراحت کرده بود و داشت تعریفش می کرد . که یکدفعه وسط حرفش گفت : من فکر می کنم تو فلان کارو کردی ….

    یک آن من گُر گرفتم دیدم نفسم به شماره افتاد اما ….

    خدارو شکر دهنم بسته موند و دیدم هیییی…. دارم با خودم تکرار میکنم :

    شیرین … شیرین …

    احساس بد = اتفاقات بد

    احساس بد = اتفاقات بد

    یه نفس کشیدم در جواب مامانم آروم گفتم :

    آخه مامان تو از کجاااا میدونی که این تهمت ناروارو به من میزنی ؟؟؟

    چند بار دیدی من فلان کارو بکنم ؟؟

    خدا بهتر میدونه . همون درستش می کنه .

    اعتراف می کنم که ناراحت شدم .

    ولی همش تو دلم می گفتم خدایا خودت آرومم کن خودت هدایتم کن من بااااید یاد بگیرم خشممو این جور وقتا کنترل کنم . من نباید تو احساس بد بمونم .

    همون موقع انگار چیزی گفت : برو بیرون . رفتم تو حیاط نشستم رو نیمکت و به درخت یاسی که لا به لای درخت انگور باغچه پیچیده بود نگاه کردمو هی میگفتم خدایا شکرت چقدر این صحنه قشنگه . به آسمون نگاه کردم که آبی بی نظیری بود و تکه های ابر سفید که پراکنده شده بودنو انگار اون وسط بازی می کردن .

    هی گفتم خدایا شکرت .

    خدایا شکرت .

    چند دقیقه گذشت من بیشتر به خودم اومدم و یه دفعه لبخند زدم دستامو مشت کردم و تکون میدادمو میگفتم آررره …. آررره ….

    من تغییر کردم ….

    من عوض شدم ….

    چون : نه دادو بیداد راه انداختم

    نه بعدش گریه کردم

    نه خودمو مظلوم دیدم

    بلکه خیلی ام احساس قدرت کردم .

    چقدددر این تضاد منو خوشحال کرد .

    من فهمیدم که یه مدار بالاتر رفتم و این باعث شد با لبخندو شادی صد بار با خودم بگم :

    خدایاااا شکرت خدایاااا شکرت

    بعدم برای این که حالم بهتر بشه . شیر آب و باز کردم و شروع کردم به آب دادن درختا و باغچه ( یکی از کارهایی که عاشقشم تازه وقتی بالای درختارو آب میدادم خودمم میرفتم زیرش تا قطرات آب مثل بارون بریزه رو سرم . در واقع هر کاری که باعث بشه تمرکز من جای دیگه ایی بره )

    و حالم بهتر و بهتر شد .

    چقدر خودمو تحسین کردم .

    چقدر به خودم افتخار کردم .

    چقدر خدارو شکر کردم .

    وقتی رفتم تو خونه مامانم تا منو دید گفت : شام برنج و کباب تابه ای درس کنم ؟

    شما ها کباب تابه ای دوس دارید ؟

    مامان من آدمی نیست که از من بپرسه چی میخوری ؟‌ خودش میره یه چی درست میکنه .

    آره … این نتیجه کنترل ذهنه .

    انگار اصلا نه خانی اومده بود و نه خانی رفته بود .

    چون اگه مثل نسخه قبلی ام رفتار کرده بودم یه دعوای درست و حسابی تو خونه راه افتاده بود و ماجراهای بعدش ……..

    ولی … فرکانسها کار خودشونو کردن و ورق برگشت .

    خدایاااا هزار بار شکرت .

    مورد دوم رانندگی :

    قبل از آشنای با استاد جان و شناخت قوانین ثابت کیهانی

    یکی از حرص درآر ترین کارها برام رانندگی بود . حالا یعنی چی : اشتباه نکنیداااا… من دست فرمونم به لطف الله بی نظیییره و یکی از استعدادهای ناب خداوندیه در وجودم . ( خدایا سپاسگزارم ازت )

    قبلا به دلیل مدار پایینم موقع رانندگی در اکثر موارد با رانندگانی مواجه میشدم که بی دلیل روم میکشیدن ، بی دلیل بوق میزدن یا اگه شیشه ماشینم پایین بودو من از راننده مردی سبقت میگرفتم اونم واقعا اصولی و نه ترسناک . ایشون هر جور شده میومد جلو میزدو با تمسخر فریاد میزد که :

    برو پشت ماشین لباسشویی بشیییین …

    زن و چه به سبققققت ….

    و من خیییلی ناراحت میشدم

    خون خونمو میخورد

    تا چند روز اون حرف تو ذهنم میچرخید

    اون روز کلا حااالم دیگه بد بود

    و خلاصه در مدار نامناسب مدتها می موندم و اتفات نامناسب پشت اتفاقات نامناسب ….

    اما به لطف الله و آموزه های استاد و

    کار کردن هر روزه روی خودم و کمک و یاری خداوند رو طلبیدن که بتونم تا زنده ام نسخه بهتری از خودم بسازم .

    خیلی وقته که دیگه بسیییار کمتر با این برخوردها موقع رانندگی مواجه میشم و

    اگرم خیلی کم این اتفاق بیوفته .

    نه دیگه مثل قبل حرص میخورم

    نه دیگه تو دلم به اون آدم فحش میدم

    نه دلم میخواد اون آدم زیر تریلی بره

    نه دیگه اجازه میدم اگه یک لحظه حالم بد شد ادامه پیدا کنه .

    هی با خودم میگم :

    خدایا خودت هدایتم کن

    هی میگم : این بنده خدا هم تا همین اندازه بلده واکنش نشون

    منم یه روز بلد نبودم چجور واکنش نشون بدم

    خلاصه هر جور شده تمرکزمو سریع میزارم رو یه چیز دیگه .

    تحسین ماشینهای خارجی و مدل بالا ….

    درختان و گلهای رنگی رنگی خیابون یا اتوبان …

    سپاسگزاری از وجود دوربین که باعث نظم و قانون رانندگی میشه …

    حتی خط کشی های جاده یا توبان که باعث میشه بهتر تو لاین مورد نظرم رانندگی کنم .

    خلاصه یه چیزی پیدا میکنم برای تمرکز بر نکات مثبت و زیبایی ها که بتونم‌ کنترل ذهن‌ کنم .

    و خدارو شکر شرایطم در زمان رانندگی خیییلی بهتر و راحتتر شده

    و این یعنی من دارم تغییر میکنم و همچنان دارم خودمو بهبود میدم .

    و به قول مریم جان شایسته این بهبودها باید هر روزه و دائمی باشه .

    یا ربّ سپاسگزارم ….

    استادم سپاسگزارم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      پریسا گفته:
      مدت عضویت: 2432 روز

      سلام شیرین جون دوست عزیز و هم فرکانسی

      ممنونم بابت کامنت زیبا و پر از درست خیلی لذت بردم

      وآرزوی موفقیت و کنترل ذهن بیشتر و قوی تر دارم برات

      و امیدوارم روزی برسه بیای و از رابطه عاشقانت با مادرت برامون بنویسی

      درپناه حق دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        شیرین امامی احتشامی گفته:
        مدت عضویت: 2523 روز

        سلام پریسا جانم

        الهی شکر که کامنتم فرکانس مثبت برات داشته عزیزم .

        سپاسگزارم

        واقعا این کنترل ذهن چه هااا میکنه تو زندگی .

        چیزایی می بینی که تا اون موقع از عمرت ندیدی به خدا .

        و به قول استاد عزیزمون زندگی یه بازیه که اگه قانونشو بلد باشیم راحت بازیش میکنیم و

        دیگه زندگی میشه لذت و لذت …

        امیدوارم به قول شما اونقدر بتونم با توکل به الله به این ذهن چموش و نجواهای شیطان غلبه کنم که رابطه ام نه تنها با مادرم که با کل جهان عاشقانه بشه .

        آمین …

        منم برای شما خواهر عزیزم قدرت بیشتر و دریافت و عمل به آگاهی های بیشتر این جهان شگفت انگیز رو آرزو میکنم .

        در پناه الله ….

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1770 روز

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته عزیز

    خدا را شکرمی کنم وارد پروژه تغییر را در آغوش بگیر شدم

    وقتی خودمو بررسی می کنم توی بعضی زمینه ها تغییر کردم اما توی بعضی موارد هنوز نه، دقیقا همان جمله ای که استاد میگه (تحت فشار قرار بگیرند همان رفتارهای قبلی را نشان میدهند) من هنوز توی مواردی کافیه یک کم فشار بهم بیاد آن وقت می فههم که هنوز کحاها تغییر نکردم و گاهی اوقات برای این فشارها خدا را شکر میکنم چون منو به خودم آگاه می‌کنه

    دیروز یک مسئله ای برای یکی از وسایل برقی خانه بوجود آمد که یک لحظه ناراحت شدم اما با هدایت خداوند احساسمو خوب کردم.امایک مسئله هایی هم این چند روز برام پیش آمده که نتونستم ذهنمو کنترل کنم یعنی به زور افسارشو‌ مهار کردم ،جالبه دو شب قبل سریال آمریکا می‌دیدم فکر کنم قسمت 83 بود که استاد با خانم شایسته و مایک یک تور اسب سواری رفته بودند و آنجا خانم شایسته در مورد کنترل ذهن صحبت می کرد و تشبیه کرد به اسب و افسار اسب که اگر کنترلش کنی همون جوری که تو میخوای می‌ره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    مژگان گفته:
    مدت عضویت: 2637 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم شایسته دوست داشتنی و همه دوستان گرامی

    چند روزه توی روابطم به یه تضاد خوردم البته خیلی وقته که جهان نشانه ها رو بهم میداد برای تغییر ولی من عمل نکردم چون از تنها بودن میترسیدم چون فکر میکردم باید یه نفر باشه تا من خوشحال باشم چون مشرک بودم و نمیخواستم نشانه هارو باور کنم،

    امشب وقتی قسمت ۷ گفتگوی دوستان و استاد رو دیدم قسمت روابط برام گویای همه چیز بود

    نشانه ی بزرگی که اگه خودمو تغییر ندم این چکش سنگین تر ضربشو بهم میزنه

    خیلی بهم کمک کرد حرفاتون چون توی همون شرایطم که بخاطر کمبود عزت نفس و شرک داشتم یه سری کارارو انجام میدادم که اون آدم بمونه

    اما دو روز پیش تصمیمم رو گرفتم و من دیگه نمیخوام رابطه م رو ادامه بدم

    چون جدی گرفتن اصول رو یادم دادید

    چون شرک به خدارو برام قابل فهم کردید

    چون ارزش و عزت نفس رو مهم ترین عامل موفقیت دونستید

    چون درست زندگی کردید و راهش رو دارید به ما نشون میدید،

    اما وقتی رسیدم به دقیقه ۸ این قسمت جوابم رو گرفتم که من باید فقط روی خودم کار کنم و نیازی نیست بگم برو یا نمیخوام اگه من روی خودم کار کرده باشم رفتارم تغییر کرده و مثل قبل عمل نمیکنم پس جهان خودش افراد مناسب رو برام میچینه یا رفتار افراد با من درست میشه نیازی نیست که من برای تغییر دیگران کاری بکنم یا راضیشون کنم.

    در واقع من فهمیدم نباید با حرف به آدما بگم که نمیخوام بلکه باید با عمل و تغییر رفتارم به جهان نشون بدم تا شرایط رو برام عوض کنه

    استاد خودم میدونم که دیر عمل کردم و نشانه هارو برای درست کردن اوضاع ندیدم ولی همین الانم اگه بتونم ازش درس بگیرم و تغییر کنم خیلی شکرگزار خدا هستم و از شما ممنونم که تا خیلی دیر نشده فهمیدم که داره ضربه های جهان محکمتر میشه.

    امید و توکلم به خداست چون نشانه هارو بهم داد تا زندگیمو بهتر کنم منم برای نشون دادن ایمانم تغییر رو در رفتارم ایجاد میکنم نه حرفام.

    خدایا خودت توی مسیر کمکم کن.

    ❤️استاد براتون از خدا همه خوبی های جهان رو میخوام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  7. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2522 روز

    پروژه «تغییر را در آغوش بگیر»قسمت6

    روز آدینه ی زیباتون بخیر!!!

    درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم استاد عباسمنش و خانم شایسته ی نازنینم

    و دوستان همراه در پروژه ی «تغییر را در آغوش بگیر!!!

    امروز وارد گام ششم این پروژه تغییر شدم و برای بهبودی و رشد پیشرفت در همه ی زمینه های زندگیم باید بارها و بارها سعی کنم که مثل گذشته بطور لیزری روی تغییر شخصیتم و باورهام کار کنم و با شروع این پروژه ی تغییر را در آغوش بگیر بتونم به مدارهای بالاتری مهاجرت کنم و تغییرات را بطور قابل لمس مشاهده کنم

    البته من تغییرات زیادی رو توانستم در زندگیم ایجاد کنم و خدا رو شکر همه چی سر موعد مقرر در زمان و مکان درستش انجام شد ..

    امروز صبح خیلی زود ساعت 04:30 صبح بلطف خدای بخشنده و مهربانم برای مراسم سپاسگذاری و نوشتن دفترهایم بیدار شدم خیلی برام لذت بخشع که میتونم در آن سکوت الهی روی خودم و تغییر شخصیتم کار کنم و این بهترین و قشنگترین تغییر بنیادینی هست که در خودم چندین ساله ایجاد کردم… سحرخیزی رو واقعا دوست دارم و با عشق بیدار میشم و همیشه از خداوند می‌خوام آنقدر شرایط برام ساده و آسون و قشنگ مهیا باشه تا بتونم این روند و سبک زندگی شخصی مو بصورت پایدار حفظ کنم و همچنین پیاده روی عصرانه را در اغلب روزها دارم برای گوش دادن فایل ها خدایاا شکرت

    اما یکی دیگر از تغییراتی که باید انجام دهم تضادهایی است که اخیرا بطور تکرار شونده بوده که خیلی دوست دارم بطور اساسی و بنیادین تغییرشون بدم .. و هنوز هم دارم روی این مبحث کار میکنم مبحث احساس لیاقت در جنبه های مختلف زندگیم هست در مبحث پولی و مالی .. در مبحث سلامتی و تندرستی و در مبحث روابط …وقتی هنوز باورهای بنیادین من تغییر نکرده . در بیرون از من هم هیچ اتفاق خاصی نمی افتد و این تضادها بصورت یو یو وار هر چند وقت یکبار خودشو نشون میده ولی باید بطور خیلی جدی و اساسی و بنیادین از این مسعلع هم عبور کنم.. هر چند الان اوضاع ظاهراً آرامه ولی برای من قابل قبول نیست چون تغییرات و مومنتوم مثبت باید پایدار و درست و مناسب باشه و باید فرسنگ ها با اون تضادها فاصله بگیرم ..

    و دارم آرام آرام آن تغییرات رو احساس میکنم ولی هنوز نمی تونم راجبش متنی رو اینجا بنویسم .. وقتی آن تغییر ایجاد شد حتما میام اینجا می‌نویسم ..

    یکی از تغییراتی که در خودم بوجود آوردم اینه که زیپ دهنمو بستم .. حتی در بدترین شرایط هم توانستم سکوت کنم و این سکوت نه بمعنای اینکه ترسیدم و یا قادر به جواب دادن نبودم بلکه بخاطر اینه که سعی میکنم اعراض کنم و راه حل رو به خداوند بسپارم چون بارها نتیجه گرفتم .. و این اعراض کردن بنفع من تمام میشه بخصوص در مورد تضادهایی که در مبحث روابط با فرزندانم بود

    تضادهای تکرار شونده ..

    چون من باور دارم که جهان افرادی که هم فرکانس با هم نیستند رو خودش جدا می‌کنه و یا آنها رو با من همراه می‌کنه چون طبق قانون من فقط میتونم خودم رو تغییر بدم و تغییر دیگران در توان من نیست پس تمام سعی و تلاشم رو میکنم که فقط و فقط روی تغییر باورهای خودم کار کنم

    تغییر دیگرم..

    یکی از تغییراتی که در محیط اطرافم انجام شده . در مورد همسایه ی دیوار به دیوار مون بود

    همسایه ی قبلی مون یک زوج جوان بودند ولی اکثر نیمه شبها سر و صدای دعواشون منو از خواب شیرینم میپروند و بیدار میشدم .. آنقدر سر و صدای دعواشون بلند بود که من ناخودآگاه همه ی حرفاشون رو می‌شنیدم .. حالا بماند از مسایل دیگه ای که داشتند .. مثلا هر وقت میهمان از شهرستان داشتند مرتبا وقت و بی وقت و نیمه شب خانم همسایه درب خانه مون رو می‌زد و اَزمون درخواست پارکینگ میکرد و همیشه هم دخترم در رو به رویشان باز میکرد و اجازه میداد.. بخاطر این وضعیت همش میگفتم خدایااآاا دوست دارم یا اینها از اینجا بزن و یا منو بجایی هدایت کن که هیچ همسایه ی دیوار به دیواری نداشته باشم!!! چند وقتی از این درخواست من نگذشته بود که دیدم میرن شهرستان حدودا ده پانزده روزی نبودند .. و در اون مدت با خیال راحت می‌خوابیدم .. و بعد از مدتی فهمیدم بخاطر مسایل دیگه که با صاحبخانه شون و مدیر ساختمان و شارژ داشتند بالاخره مجبور شدند جابجا بشن و از اینجا رفتند !؟.. خدا رو شکر

    یک ماهی خانه خالی بود برای تعمیر . با اینکه خانه نوساز هستش و بعدش یک زوج جوان دیگری آمدند که بسیار مودب و شاد و خوشحال هستند .. یعنی همیشه صدای خنده ی آنها رو می‌شنوم .. چقدر هم خوشحال میشم . حتی شنیدن صدای آنها بهم آرامش میده .. روزها هم میرن سر کار و شب بر میکردند .. اکثر تعطیلات هم نیستند !!!!

    در واقع به بهترین شیوه این تغییرات انجام شد خدا رو شکر ..

    جهان بیرونی و درونی ما دو آینه از یک حقیقت‌اند

    هرچه در کیهان جریان دارد، نمونه‌اش در درون ما نیز هست.

    و هرچه در درون ما بیدار می‌شود، در بیرون ما نیز بازتاب پیدا می‌کند.

    جملات طلایی

    اگر هنوز چیزی توی زندگی ما تغییر نکرده

    اگر هنوز همون رفتارهای قبلی رو داریم

    اگر هنوز همان آدمهای قبلی دور ورموان هستند

    اگر هنوز همان اعمال قبلی رو انجام میدم

    و اگر هنوز همون نتایج قبلی رو داریم تجربه می‌کنیم

    یعنی هنوز باورهای ما بقدر کافی هیچ تغییری نکرده و یعنی ما توهم زدیم

    در واقع نتیجه ی تغییر باورها

    باید خودشون رو در بیرون از ما نشون بدن به شکل عملی کردن ایده های الهامی ــــــ به شکل آرامش بیشتر ـــــــــــ به شکل ایمان بیشتر ــــــ به شکل شجاعت و حرکت کردن و رفتارهای جدید و باورهای جدید

    من سعی میکنم و تلاش میکنم که فقط روی خودم کار کنم بخصوص در این پروژه ی گام به گام تغییر را در آغوش بگیر می‌خوام با نتایجم و با صدای بلند اسم خدا رو فریاد بزنم

    امروز هم آن کشتی بادبانی چوبی روی میزم رو نگاه کردم و توی دستام گرفتم و داشتم بهش نگاه میکردم چون احساس میکنم داره با سرعت توی این اقیانوس حرکت می‌کنه ..

    باور کنید حرکتشو متوجه میشم ..

    با هم یک ارتباط تله پاتی برقرار کردیم ..

    باهام حرف میزنم .

    کاپیتان کشتی هم فرمون رو داره بسمت ساحل امن الهی ام می‌رسونه . ولی من دارم از این مسیر لذت میبرم!!!

    و از کشتی پرسیدم !!؟؟؟ کی به خشکی و ساحل زیبای خواسته ام میرسیم!!؟؟؟؟

    همینطوری بهم نگاه میکرد

    انگار هنوز پاسخی نرسید ..

    انگار باید هنوز ادامه بدم .. چون واکنشی نشان نداد ..!!!!

    خب منم چیزی نگفتم .. سری تکان دادم .

    گفتم : باید منتظر نشونه باشم

    فقط باید منتظر نشانه های واضح تری باشم تا اون فانوس دریایی رو ببینم !!

    الان یهویی به ذهنم رسید برای کشتی ام یک اسم جادویی انتخاب کنم ..

    اینم خودش یک ایده ای دیگه!! حتما هدایت میشم!!

    همین الان چشمم خورد به این نوشته . البته همیشه می‌دیدم ولی توجه نمی‌کردم ولی الان با دقت به این نوشته توجه کردم

    البته با یک ورق فلزی طلایی روش نوشته

    CUTTY SARK باید برم سرچ کنم ببینم چیع؟؟!!! اولین هدایت همین الان انجام شد!

    خدایاااا خودت قدم به قدم حرکت های من رو بلطف و فضل الهی خودت ده برابر خیر و برکت ببخش

    خدایااا شکرت به فضل و کرم الهی قدم به قدم ها و حرکت های من هم جهت با قدم های بلند و وسیع الهی است

    خدایاااا شکرت که قدرت و انرژی الهی در قدم‌های من جریان دارد

    خدایااا شکرت دستان من سرشار از قدرت و انرژی الهی است

    خدایااا شکرت نور شفاءبخش الهی در تمام ابعاد زندگیم جاری است

    خدایااا شکرت که دستان من دستان و بازوان بلند الهی است

    خدایااا شکرت قدرت و انرژی و توانگری الهی در ؤجودم جاری است

    خدایاااا شکرت من سهم خودمو برای تغییرات باورهایم انجام میدهم و بقیه کارها سهم خداوند هست من نیاز به کمک های قدرتمند و توانگر الهی دارم پس

    خودش فرمان کشتی زندگیمو بسمت بهترینها می چرخانه و منو به ساحل امن الهی خودش هدایت میکنه که دلبخواه من هم باشه !!!! الهی آمین

    یعنی بازم دارم با تکرار و تکرار و تمرین های مستمر و مداوم روی مومنتوم مثبت حرکت میکنم و خدا می‌دونه که چه نشانه ها و هدایت هاو نتایج و پاداش های دیگری در انتظارم هست

    خدایاااا کمکم کن تا برای شروع جدید و تلاش و عملکرد و تعهدم در این پروژه جدید به بهبودی بیشتری در تمام جنبه های زندگیم هدایت شوم و در پایان هر روزم شکر گذار فضل و کرم الهی زندگیم باشم و این تغییر و تحولات رو به گرمی در آغوش بگیرم .. !!

    خدایااا شکرت تنها فقط و فقط ترا میپرستم و فقط و فقط از تو یاری می‌خوام برای هدایت بسمت باز شدن کلیدی که فقط مخصوص من و همانند اثر انگشتم امضای خاص و ویژه ی من است پس مسیر رسیدن به مومنتوم مثبت خواسته ها و آرزوهای خاص و. ویژه من را بسمت بهبودی بیشتر و آسانتر و و زیباتر

    لذت بخش تر کن

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    اکرم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    سلام استاد جون و مریم بانو

    الحمدالله بابت این همه هدایت و آگاهی

    بله استاد جون واقعا دونه دونه حرفای شما به روحم نشست و دقیقا می فهمم استاد جون که هر چی اتفاق می افته حاصل فرکانس های ماست من دقیقا یه سال دارم روی خودم کار می کنم و جهان بعد یه ماه مرد ۲۰ سال در کنارم را به راحتی از زندگیم بیرون برد و الان دارم می بینم یکی از زنجیر هام بچه هام بودند با اینکه قانون اونها را به پدرشون دادند ولی اونها همش دوست دارند با من باشند هر وقت بطور جدی و دقیق و با تمرکز روی خودم کار می کنم این دور می شوند و من آرامش دارم و زمانی که کمتر میشه اینها وارد زندگیم میشند و دقیقا به این رسیدم که تنها و تنها دلیل ظلم به خود ،خودمون هستیم و از خداوند طلب کمک و یاری می خوام تا این مرحله را راحت پشت سر بذارم و به امید خدا ندارم تغییر کنه و دور بشم تا بهتر بتونم به درونم برگردم در ضمن این باور را ساختم که شرایط بیرونی هیچ تاثیری روی من نداره و امیدوارم خدا لطف همیشگی را شامل حالم کنه و برم جلو قوی و با قدرت

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    بانوی آرامش گفته:
    مدت عضویت: 2240 روز

    به نام خدای بزرگ وتوانا

    سلام استاد

    سلام مریم جان

    خدایا شکرت که امروز استاد این فایل رو گذاشت

    خدایا شکرت که سحر جان دستشو برد بالا

    خدایا شکرت که من هدایت شدم این فایل وببینم

    استاد دلم میخواد بلند بلند گریه کنم

    من آدمی هستم که چندین ساله بهم ظلم شده

    والان فهمیدم که خودم باعثش بودم

    ولی به خاطر ترس همیشه ساکت بودم

    ولی خدا روشکر چند وقتیه دارم روی خودم کار میکنم

    که تغییر کنم خداروشکر یه نتایجی هم دیدم

    دارم یواش یواش حرفمو میزنم به اطرافیانم

    سعی میکنم چیزی وکاری رو که دلم نمیخواد انجام ندم وبگم نه

    دارم یواش یواش به خودم میام

    از وقتی فهمیدم کارگردان زندگی خودم

    خودم هستم

    همش سعی میکنم توجهم رو

    روی نکات مثبت زندگیم بزارم

    همش فکر میکردم طرف مقابلم غیر ممنکه تغییر کنه

    الان فهمیدم اصلا مهم نیست که اون تغییر کنه یا نه

    مهم اینه من تغییر کنم

    مهم اینه من توی آرامش باشم

    ولی بازم بعضی اوقات ذهنم درگیره

    قبلا وقتی بی دلیل بهم زور میگفتن بغض میکردم

    توی خودم میشکستم

    گریه میکردم

    ولی الان توی بدترین شرایط توی دلم میخندم

    میگم من حالم خوبه

    نگاه اطرافم میکنم بابت همه چیز حتی کولر خونه😂

    شروع میکنم سپاسگزاری کردن

    همش میگم من توی دستهای خدا هستم اطرافیانم هر چی هم باشن دیگه نمیتوننن به من آسیب برسونن

    استاد نتایجشو دارم کم کم توی زندگیم میبینم

    خدایا شکرت که منو داری هدایت میکنی به سمت بهترینها

    استاد

    ازتون ممنونم که اینقدر قشنگ حرف میزنید

    واقعا این فایلهای گفتگو با دوستان خود خود معجزس که خدا داره به ما نشون میده

    خدایا شکرت به خاطر همه چیز

    خدایا شکرت🥰

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    عاطفه نوری گفته:
    مدت عضویت: 2281 روز

    سلام به زیباترین آگاه ترین استادم،

    استاد جان واقعا نمیدونم این حد از آگاهی درک و شعور شمارو چجوری باید ستایش کرد تحسین کرد…

    الحق که متفاوت ترین و خاص ترین انسان روی کره ی زمین هستید و همین موضوع باعث شده انقدر متفاوت زندگی کنید و متفاوت نتیجه بگیرید…

    استاد شما موضوع رو اینجوری بررسی میکنید که اگر مشکلی داری تو روابط بیا و روی خودت کار کن زمان بگذار برای خودت ارزش قاعل شو و روی خودت کار کن یعنی چی، یعنی اینکه دنبال عوامل بیرونی نباش بیا و به خودت برگرد به اصلِ خودت رجوع کن به وجود خودت رجوع کن ببین تو چه مشکلی داری تغییر کن رشد کن و اون وقت هست که دنیای تو زندگی تو روابط تو تغییر میکنه میدونی استاد شما تمام کمال همه چیز رو فقط و فقط به درون ربط میدید به عوامل درونی اون باورها اون ذهنیت ها اون تفکرات اصلا و ابدا هیچ کاری به عوامل بیرونی ندارید و این یعنی توحید مگر توحیدی چیز عجیب غریبیه، نه توحید یعنی همین اصل اساس درونِ ما باورها فرکانس ها افکار تمرکز روی خودت و حالِ خوب…

    چقدر این دیدگاه این تفکر قابلِ ستایش کردن و تحسین کردنِ چقدر تحسین برانگیز هر دفعه که بیشتر به این موضوع فکر میکنم و پی میبرم چقدر تحسین برانگیز تر میشه و چقدر میفهمم که همه چیز درونِ منه همه چیز آگاهی و شعور مطلق درونِ منه، همه چیز عشق برکت رحمت ثروت نعمت همه چیز رو دارم و با استفاده از باورها افکار و فرکانس ها باید اونهارو رشد بدم گسترش بدم که تو دنیایِ بیرون از من متجلی بشه، آیا این دیوانه کننده و شگفت انگیز نیست؟؟!!!!

    چه چیزی زیباتر از این نوع تفکر این نوع رفتار این نوع زندگی کردن که همه چیز درونِ منه، و اگر مشکلی وجود داره من مشکل دارم در واقع من باعثِ اون مشکل شدم چرا؟! چون بخاطر فرکانس های من بوده…

    همون صحبتی که مریم جان کردن که گفتن من چه فرکانسی ارسال کردم که این وجه از شمارو برانگیخته کردم یعنی دلیل اون بحث رو خودشون تلقی کردن نه هیچ کسی دیگه همون فایل مصاحبه با شما قسمت ۶ که توضیح دادید واقعا این حد از درک و شعور رو چجوری میشه تحسین کردن ستایش کرد؟!!!!!

    استاد شما میگید بیا و به خودت رجوع کن تو تغییر کن توی هر حالتی که هستی حتی بدترین حالتِ ممکن بیا و به خودت نگاه کن نه هیچ چیز و هیچ کس دیگه ای بیا و جنسِ فکر و باورهای خودت رو عوض کن و بدون شک همه چیز عوض خواهد شد..‌

    اما چیزی که تو جامعه دیدیم و شنیدیم چی بود بیا و سیاست داشته باش زن باید سیاست داشته باشه، عمل زیبایی انجام بده مظلوم نمایی کن خودتو بدبخت نشون بده گریه کن با خانواده ی شوهر خوب نباش اگر سیاست نداشته باشی بدبختی از حقِ خودت دفاع کن مراقب باش کم نیاری و هزاران هزار عامل و موضوع بیماری زا دیگه که فقط و فقط چیزی جز بدبختی و حال بد نداره…

    ولی آدما نمیدونن که مکر و سیاست خداوند از هرمکر و سیاستی بالاترِ، مکر و سیاستِ شیطان سست و نابود شدنیه،

    میدونید استاد همین نوع تفکر توحیدی و هدایت شدن به این مسیر یک گنجِ بی نهایتِ و همین باعث میشه تو متفاوت خاص و شگفت انگیز بشی و بتونی فوق العاده زندگی کنی….

    عاشقتونم استاد جونم هرچقدر که تکاملم رو طی میکنم و بیشتر آگاه میشم و بیشتر میفهمم و درک میکنم بیشتر شمارو تحسین میکنم و بیشتر میفهمم که چه جهادی کردید و چجوری این مسیر زیبا رو با تعهدی بی نهایت طی کردید و الان در چنین جایگاهی هستید،

    همه چیز درونِ ماست همه چیز…

    هرچیزی که الان در دنیایِ بیرونِ ماست بدون شک چون در درونِ ماست و متجلی شده در دنیای بیرونِ ما،و توحید یعنی همین روی خودت کار کن باورها فرکانس های خودت و تغییر بده و همه چیز تغییر خواهد کرد و این اَمر مستلزم یک اراده و تعهدی زیادِ که وقتی خداوند این شور و اشتیاق رو ببینه بدونِ شک هدایت خواهد کرد و انرژی بیشتر و بهتری رو به تو خواهد داد…

    عاشقتم استاد جانم هر کلام و هرفایلِ شما فقط و فقط آگاهیه فقط و فقط یادآوریهِ قانونه، در واقع همش تکرار و تکرارِ و قانون یعنی همین تکرار کن تمرین کن عمل کن و بگذار با وجودت یکی بشه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: