تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا چراغی گفته:
    مدت عضویت: 2205 روز

    نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم

    واقعا سپاسگزارم خداوند هستم بابت وضغ کردن این قوانین ثابت و استاد عزیز که منو با اینها اشنا کرد.

    چقدر تغییر کردم؟

    خیلی !‌

    تو این کامنت میخوام فقط از نظر تغییرات روابط و شخصیتی بنویسم ، تغییرات مالی شگرف هم داشتم و دارم به لطف الله مهربان

    تنها حامی من

    همیشه تو دعاهام میگم خدایا من خیلی تنهاام بین ادم ها ، فقط تورو دارم من میخوام فقط محتاج تو باشم، من میخوام فقط نیازمنده خوبی تو باشم

    من تضادهای زیادی داشتم تو رابطه ام، ولی الان که بهش نگاه میکنم میبینم بهترین درس هارو ازشون گرفتم

    میبینم ک ایراد از من بوده من احساس لیاقتی نداشتم، من واقعا درکی از احساس لیاقت نداشتم

    من چقدر حساس بودم

    من چه باورهای بدی داشتم راجع به روابط

    من چرا فکر میکردم باید اولویت زندگی پارتنرم باشم؟ واقعا چرا ما همچین فکری میکنیم؟ چرا باید پارتنرم اولویت زندگی من باشه؟

    من میخوام ی رابطه ی توام با عشق،وفاداری،صداقت خوشحال و ازادی و رشد داشته باشم

    نه اینکه هی یا من نق بزنم یا پارتنرم !

    یا مثلا چرا من فکر میکردم رابطه ی خوب، رابطه ایه ک مداوم باهلش درارتباط باشم ؟ همش از دوستام شنیدم پسره روزی چندبار بهت زنگ نمیزنه، خوب حتما براش مهم نیستی دیگه!

    بعد اومدم رابطه خودمو با پدرمادرم مقایسه کردم

    دیگه عزیزتر از فرزند برای مادر نداریم که

    ایا مادر من مداوم با من در ارتباطه؟ دیدم نه

    ی وقتایی مادر پدرم میرن سفر 2-3 روز زنگم نمیزنن بهم

    بعد گفتم ایا ب دوست داشتن مادرت شک میکنی؟ گفتم معلوووومه که نه

    مادر پدرم اهل تلفن بازی و … نیستن ، و اینکه بهم زیاد زنگ نمیزنن دلیل بر این نیست ک دوستم ندارن یا براشون مهم نیستم

    بعد به خودم گفتم ساراخانم ، چرا فکر میکنی اگر پارتنرت مداوم باهات در ارتباط نباشه پس یعنی اون رابطع بی ارزشه؟؟

    اصلا چرا ما اومدیم همچین معیارهایی ساختیم برای ارزشمند بودن ی رابطه یا بی ارزشیش؟

    من خیلی از این سوال ها رو از خودم پرسیدم ، بعد سعی کردم جواب های منطقی براش پیدا کنم

    من مادرمو دوست دارم ولی ایا مادرم اولویت زندگی منه؟ پس چرا توقع دارم اولویت زندگی پارتنرم باشم؟

    من تغییر کردم ک وقتی ب تضاد میخوردم و مغزم شروع میکرد ب هذیون گفتن براش دلیل منطقی میاوردم.

    مثلا من خیلی روی جواب تلفن دادن پارتنرم حساس بودم، ی طوری ک اگر جواب نمیداد تپش قلب میگرفتم

    ولی بعدا اومدم با خودم صحبت کردم، کفتم سارا تو با مادرت، میلاد (برادرم) بارها شده ک تماس گرفتی و اونها جواب ندادن

    پس چرا اون موقع تپش قلب نمیکیری؟

    چه فکری باعثه این حال منه؟

    چندتا باور مسخره پیدا کردم ک تو ذهنم وقتی تماس هام بی جواب میموند فعال میشدن و باعث حال بد من بود

    اولین دلیلی ک باهاش حال بدمو قانع میکردم میگفتم خوب نگرانشم ، نکنه طوریش شده باشه و ..

    بعد ب خودم گفتم باید عزیزانتو بسپاری به خدا ، مرگ و زندگی دست خداست

    الکی مسخره بازی در نیار ک استرس دارمو دلم شور میزنه، از خدا مهربون تر برای بندگانش وجود نداره

    دومین دلیلی ک برای حال خرابیم داشتم این بود ک خوب چرا ب من اهمیت نمیده، بهم توجه نمیکنه من ک صدبار بهش گفتم بدم میاد جواب تلفنمو ندی و …

    بعداز کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم ک ساراخانم پس چرا وقتی مادرت یا میلاد(برادرم) یا بقیه دوستام جواب تلفنمو نمیدن برام انقدر اهمیت نداره؟ چرا برام انقدر مهم نیست پس؟

    دیدم گیر دادن ب این جزئیات آفته رابطه است

    استاد تو ی دوره ای میگفتن چندتا خط قرمز داشته باشید تو رابطه، چندتا موردی ک هرگز نمیتونید ازش بگذرید

    دیگه الباقی مواردو انقدر بزرگ نکنید، انقدر گیر ندید !

    دیدم راست میکه، اخه کی گفته پارتنر من باید دقیقا همونطور ک من دوست دارم رفتار کنه؟

    دیدم این توجه ها ب جزئیات رابطه رو خراب میکنه.

    بعدم ی باوری رو مدت هاست برای خودم مرور میکنم ، میگم خدایا تو به همه جیز اگاهی، تو به همه چیز بینایی تو بهترین داور و قاضی هستی ولی من نیستم!

    اگر شخصی ک کنارم هست، صداقت و شرافت و وفاداری ک من میخوامو نداره به راحت ترین شیوه از من جداش کن و در روز جدایی همراه من باش که سخت نگذره بهم.

    از وقتی سپردم به خدا دیگه خیالم راحته

    میگم من روی خودم کار میکنم ،خداوند خواسته های منو میدونه کبوتر با کبوتر

    تو قران گفته زنان پاک برای مردان پاک ؛

    از اون موقع دیگه نگران نیستم ؛ انگار خیالم راحته همه چیو سپردم ب ی یکی که همه چیو میبینه و میتونه درست تشخیص بده پاک بودن یا ناپاک بودنو !

    من ک نمیتونم تشخیص بدم، من ضعیفم من ک به همه چی اگاه نیستم ولی پروردگارم هست

    خودمو از منصب قضاوت درست یا غلط بودن پارتنرم کشیدم کنار ، سپردم به الله

    نه چیزی رو چک میکنم ، نه تو رفتارهاش ریزبین میشم،نه انتقاد میکنم

    بعدم ی قانونی گذاشتم برای خودم ، هروقت رفتار نادرستی دیدم از پارتنرم

    باید 10 تا ویژگی مثبتشو بنویسم بعد که ذهنم اروم شد میتونم بهش با زبان نرم بگم که از فلان رفتار ناراحتم !

    ضمنا باید حواسم باشه ک قرارنیست پارتنرم صددرصد طوری ک من میخوام رفتار کنه ! ربات نخریدم که

    یا قرارنیست صددرصد مطابق سلیقه ی من بره جلو.

    واقعیت اینه ک از وقتی اینطوری فکر میکنم و اینطوری رفتار میکنم

    دیگه نگران نیستم

    ب خودم میگم اگر پارتنرم همفرکانس من نباشه ،جای همچین شخصی پیش من نیست، خدا منو میشناسه و خواسته هامو میدونه خودش راهه این افرادو از من جدا میکنه

    خودش گفته زنان پاک برای مردان پاک

    من اگر ب اون تضادها نمیخورم ، با همون طرز فکر میرفتم جلو

    اگر ب اون تضادها نمیخوردم هرگز متوجه نمیشدم ک من درکی از احساس لیاقت ندارم و باید روزانه وقت بذارم و روش کار کنم.

    و اگر به اون تضادها نمیخوردم الان به این ارامش و این باورهای درست نمیرسیدم

    انگار واکسن زدم ! اینطوری تعبیر میکنم برای خودم.

    ی وقتایی دلم برای سارای 21-22 ساله ای ک اون همه سختی دید میسوزه و دلم میسوزه میگم تو اون سن کم چه چیزهایی دیدی دختر، چطوری ادما دلشون اومد اونطور رفتار کنن باهات

    ولی ب خودم اجازه نمیدم برم تو نقش قربانی بودن، ب خودم میگم قانون ک سن و سال نمیشناسه

    تو باورهای نامناسبی داشتی، دنیا سیلی زد بهت ک درستشون کنی

    تو خودتو لایق نمیدونستی، دنیا در شرایطی قرار داد تورو ک دیگران تورو بی ارزش کنن !

    حالا خودتو ببین، بببین چه دختر زیبایی ساختی، لذت میبردم از تنهایی و وقت گذروندن با خودم.

    قبلا عزا میگرفتم جمعه ها اگر تنها بودم ،ناراحت میشدم پارتنرم منو نبره بیرون!!

    الان ؟ الان عشق میکنم از بودن با خودم، اصلا وقتی میبینم چندساعت قراره تنها باشم کیف میکنم به خودم میگم ی فرصت خوب پیش اومده برای صحبت با پروردگارت و بودن با سارای عزیزم

    من قبلا از ظاهر خودم متنفر بودم

    الان ؟ الان از نظر خودم زیباترین موهارو دارم، زیباترین اندام، زیبا ترین چهره

    همه چی خودمو دوست دارم، ی عشق و محبت خاصی دارم نسبت به خودم

    سارای 21 ساله ک اون همه تضاد دید، هیچ ربطی ب سارای الان 26ساله نداره

    من الان بهترین لحظات زندگیم وقتایی هست ک تنهاام

    برای خودم ارزش قائلم مرتب ورزش میکنم، به خودم اجازه نمیدم شبا تا دیروقت بیدار بمونم به خودم میگم سارای عزیز ،برای سلامتیت ضرر داره.

    به خودم اجازه نمیدم هر غذایی بخورم

    به خودم اجازه نمیدم تو هر جمعی برم ، برای وجودم ارزش قائلم ب خودم میگم این دختر شانش حضور در این جمع نیست.

    سارا خیلی تغییر کرده

    الان با خودم خوشم، اگر پارتنرم زنگ بزنه خوشحال تر میشم

    الان از تنهایی با خودم لذت میبرم، خودمو بنده ی محبوب خدا میبینم

    واسه اینم دلیل دارما ، چون تو زندگیم همیشه یار و یاورم بوده خودمو بنده ی محبوببش میبینم.

    من تغییر کردم ؟ خیلی

    جهان سیلی زد بهم، تا تغییر کنم

    فهمیدم از این رابطه بیام بیرون، هیچ تضمینی نیست ک پارتنر بعدیم فلان مدل رفتارهارو نداشته باشه!

    به خودم گفتم سارا تو باید تغییر کنی ، نه اینکه پارتنرتو عوض کنی

    تو روی خودت کار کن ، یا پارتنرت عوض میشه یا راااااحت میره

    بعد دیدم پارتنرم صددرصد عوض نشد !

    ولی وقتی منصفانه نگاه کردم دیدم اوضاع بهتر شده !

    من بهبود شرایطو دیدم و سپاسگزار شدم بابتش

    و فهمیدم قرار نیسا یهو پارتنرم بشه همون چیزی ک من میخوااام

    حتی تو این مورد هم باید تکاملمو طی کنم .

    شرایط بهتر شده؟ اره پس خداروشکر مسیرم درسته

    همین ک میرسیدم ب این نتیجه ک مسیرم درسته، قلبم اروم میگیره

    دیگه این ناخواسته های کوچولو موچولو زورشون نمیرسه حالمو خراب کنن

    چون مسیرو تقریبا دارم درست میرم، از کجا فهمیدم ؟ چون اوضاع بهبود داشته ب نسبت قبل

    چون به یاد میارم شرایط گذشته رو و احوال خودمو !

    پس چشم میبندم روی این تضادهای کوچولو و بیشتر میچسبم ب صحبت با پروردگارم و بیشتر سپاسگزارش میشم بابت بهبود اوضاع زندگیم

    چی باعث میشه دیگه دعوا راه نندازم؟ اینکه میبینم شرایط بهتر شده

    اینکه از ناخواسته های گذشته ، خیلی هاشون دیگه برام اتفاق نیوفتاده

    پس قانون درسته، پس بهش باید بهتر عمل کنم

    و درنهایت باز با خودم مرور میکنم

    پروردگارم وعده داده زنان پاک برای مردان پاک

    پس روی خودت کار کن فقط ساراخانم

    الباقیش بسپر به الله، ک هیچ گاه وعده ی دروغ نداده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      هاجر سیه نور گفته:
      مدت عضویت: 599 روز

      سلام سارای عزیز… چقدر خوبه ک یک دختر با این سن و سال، اینقدر ب قانون عمل کرده، تمرین کرده، تمرکز گذاشته و چقدرر نتایج خوبی گرفتی، نتایج عالی، کیف کردم واقعا از تغییراتی ک داشتی و بیانشون کردی، چقدر خوبه ک خودت رو میشناسی، کنترل ذهن و زبان داری، من از کامنت شما خیلی یاد گرفتم و ازتون الگو میگیرم.. ممنون ک نوشتین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فهیمه رمضان نیا گفته:
    مدت عضویت: 1239 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا

    مال و فرزندان، آرایش و زیور زندگی دنیا هستند، ولی اعمال شایسته پایدار نزد پروردگارت از جهت پاداش بهتر و از لحاظ امید داشتن به آنها نیکوتر است….

    سلام به استادعزیزم و مریم بانوی شایسته

    و دوستان جان و دلم

    چند روزی هست که تو این گام استپ کردم و نتونستم کامنت بزارم من تعهد دادم که واسه هرکدام کامنت بنویسم بعد برم گام بعدی تا اینطوری برای بهبود خودم یه کارکوچیک انجام داده باشم

    اول از قرآن هدایت خواستم منو برد به آیه 46سوره کهف

    و بازهم نمی‌دونم خدایا من هیچی نمی‌دونم خدایا هدایتم کن من ناآگاهم تو آگاهی خودت بهم بگو …..

    کدام رفتار یا واکنش درمن هنوز شبیه گذشته ست که باعث میشه همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم ؟؟

    اینکه خودم کاملا متوجه شدم که من از درون تغییر نکردم اونطوری که باید ….و خیلی عمل به قوانین رو جدی نگرفتم و نشانه ی فوق‌العاده ای که خدا چندروز پیش واضح بهم نشون داد یه کلمه ست :

    اهمال کاری…….

    این عبارت چندین بار توی سرم تکرار شد تا اینکه رفتم دنبال جواب سرچ زدم و خواندم حتی یه مقاله هم تو سایت بود که مریم جان رحمتشو کشیده بودن…..اهمال کاری یا به تعویق انداختن کارها چیزی بود که باعث همه ی نوسانات خلق و خوی من …شرایط مالی و شغلی…آرامش درونی…روابط

    و تقریبا همه ی جوانب زندگیم شده ….و خدا به همین زیبایی جواب و بهم داد

    و حتی راه حل هم بهم الهام کرد و این همزمانی با تایم حضورم در پروژه ی تغییر و فشارعصبی ناشی از اتفاقات بیرونی همه و همه داره از درونم فریاد میزنه که تغییر کن……

    و پاسخ دادن به سوالات پروژه و انجام تمرین ها یکی از همون راه حل های درمان اهمال کاری برای من بود …..دقیقا از روزی که این نشانه هارو دریافت کردم تا امروز 11روز هست که هرروز بدون وقفه روزی 15دقیقه مدیتیشن کردم و تمام تلاشم را می‌کنم که فقط و فقط روی خودم تمرکز کنم امروز هم به وقت شنبه 24آبان این دومین کامنت من شد توی سایت بعد از دیدن نشانه ی روزانه ام که اون هم دعوتم کرد به سفر برای دیدن زیبایی‌های بیشتر و حال و احساس بهتر انگار قلبم یهو پرنور شد چه خوب که شروع به نوشتن کردم چه خوب که خدا کمکم کرد واسه نوشتن این کامنت…خدایا شکرت

    چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟؟؟؟

    اینکه بگم هیچ تغییری نکردم رسماً دارم در حق خودم بی انصافی میکنم اولش که سوال و خوندم افتادم تو تله ی مقایسه ….گفتم در مقابل تغییراتی که بچه های سایت داشتن و تو کامنت ها خوندم من اصلا بهتره ساکت بشم و هیچی نگم ولی بعد نشستم خیلی فکرکردم بارها رفتار خودم و گذشته و حالم رو آنالیز کردم دیدم نه خدایی منم تغییرزیادداشتم ….از نظر دیدگاه و باورهام واقعا قابل مقایسه با 3سال پیش خودم نیستم به واسطه ی فایل های که هرروز گوش میدم و آموزه های استاد…اینکه حدود 5ساله که اصلا فیلم و سریال و تلویزیون و اخبار تعطیله و من هرگز ندیدم مگه تو خونه ی کسی مهمون بشم و تلویزیون روشن باشه که اصلا چیز بدی بازم ندیدم یا داشته طبیعت نشون میداده یا انیمیشن کودک

    اینکه خیلی از باورهای مذهبی غلط گذشته مو کنار گذاشتم ….

    اینکه هروقت غیبت و قضاوت از دهنم در بره فورا استغفار میکنم و خودم را می‌بخشم و سعی میکنم زیپ دهنمو ببندم ..جوری که همه ی دوستان و نزدیکام می‌دونن که من اهل غیبت و قضاوت نیستم و میگن تو اصلا پایه نیستی … ولی گاهی هم خطا کردم

    تو روابطم کمتر فداکاری میکنم و خودم رو ارزشمند می‌دونم

    درقبال بچه هام زیاد نگران نیستم و خودم را مسئول صددرصد زندگی اونا نمی‌دونم فقط هرروز به خدا میسپارمشون و براشون دعای خیر میکنم به لطف الله دوتا فرشته دارم که باعث افتخار برام هستن ازنظر مهربونی بی نظیر هستن و به لطف خدا همیشه شاد و سالم هستن قشنگ بلدن حالشون و خوب نگه دارن و شاد باشن و این برام خیلی قشنگه…..

    ازنظر شغلی بعد از 17سال خانه داری حالا شغلی دارم عالی سراسر زیبایی و آرامش احساس خالق بودن و خلاق بودن و دنیای پر از رنگ و زیبایی و احساس عالی حین انجام کار

    اگر درآمدم زیاد رشد نمیکنه خوب می‌دونم که باورهای مالیم بشدت ایراد داره این از شرایط خودم و همه ی اطرافیانم بخوبی نمایانه که البته اینم از دیروز دارم کوچک و مستمر براش تلاش میکنم هرروز 7تا از باورهای مالی مو تکرار میکنم تا 21روز هر باور و تو ذهنم بارها مرور می‌کنم مثال هاشو یادم میارم و برای خودم تحلیل میکنم امیددارم که تا پایان سال خیلی خیلی شرایطم بهتر میشه طبق قانون الهی …..

    آه ه …….خدایا شکرت بابت همه ی کلماتی که برام نوشتی و قلبم آروم گرفت…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      Darya گفته:
      مدت عضویت: 2438 روز

      دوست عزیز کامنتت جواب درخواست من بود مثل معجزه بود شمااین کامنت رو نننوشتی خدا نوشت برای بار هزارم حضور خدا رو دیدم مسیرت درست ادامه بده

      چه زمانی متوجه شدی که وقتی واقعاً تغییر کردی؟

      زمانی که حسم به خودم عوض شد

      به خودم اعتماد کردم فقط رو خدا حساب باز کردم

      بی منت بخشیدم بدون توقع ارتباط گرفتم

      عاشق خودم شدم دل به خدا بستم

      معجزه ها اومد

      پول

      ادم های خوب

      عشق های واقعی

      عزت واحترام

      با یه کم تغیییر با تعییرات کوچیک

      من بشخصه توی خیلی از مسائل اهمال کاری میکنم

      ومیگم بینهایت تغییر کردم ونتیجه دیدم

      شما تصور کنید ادمی رو که صد خودشو میذاره

      البته یه نکنه خیلی خیلی مهم

      قدم به قدم تغییر وزمانبندی الهی

      اینها رو فراموش نکنیم هیچ میانبر و واسانسوری نیست جز تعییر دائمی مستمر وپیوسته

      دوستتون دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فهیمه رمضان نیا گفته:
        مدت عضویت: 1239 روز

        سلام دوست عزیزم

        قطعا که هر کامنت تو این سایت یه نور هدایت واضح و روشن هست در زمان مناسب و درمکان مناسب به دستمون میرسه …..

        من که دلم خیلی روشنه از تغییرات بعد از این پروژه و پیداکردن ترمز ذهنم

        خدایا هزاران مرتبه شکرت

        در پناه خدا باشید دریا جان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2168 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها تا با زندگی کردن به شیوه ی قوانین در دنیا و آخرت سعادتمند باشم

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    سپاسگزارم از مریم جون بابت آپدیت مقاله های ابتدایی فایل ها و تمرینات فوق العاده ای که برای درک بهترمون ،برامون طراحی کردن

    و اما آگاهی های این قسمت :

    ««اگر جهانم تغییر نکرده یعنی من هنوز به اندازه کافی تغییر نکردم

    زیرا وقتی فرد از درون تغییر می‌کند، دیگر نیازی به اجبار، توضیح یا قطع رابطه با دیگری ندارد زیراجهان خودش هماهنگی‌ها را انجام می‌دهد:

    یا آن فرد دیگر نیز تغییر کرده و هماهنگ می‌شود، یا اگر هماهنگ نباشد، به‌صورت طبیعی از زندگی‌ات کنار می‌رود »»

    خوب اگر بخوام راجب تغییر جهانم که کجاها تغییر کرده و کجاها نکرده ،بگم ،میتونم راجب حوزه روابطم بگم که خدارو هزاران بار شکر که انقدر نرم و درطی تکامل تغییر کردم، انقدر دراین مورد طبق قانون پیش رفتم که نزدیکترین فرد زندگیم که مدتها بود حس میکردم دیگه با لذت کنار هم نیستیم به آسانی از زندگیم رفت بیرون و به واسطه ی اون رفتن خیلی از روابطی که چیزی به بهبود و رشدم اضافه نمی‌کردن هم از زندگیم رخت بستن

    بعد اون یکی از دوستان صمیمی و البته بسیار قدیمیم بود که اونم مدتها بود از ته دلم میخواستم که ازش فاصله بگیرم اما ترس از اینکه دوست قدیمیه دیگه نمیشه دوست پیدا کرد یا اینکه بالاخره هرآدمی خوبی و بدی داره یا اینکه خیلی وقتا کنارش بهم خوش میگذره باعث میشد تا نتونم این رهایی و آرامش رو تجربه کنم درحالی که دائم درحال زیر مبل زدن آشغالها بودم و همیشه رنج داشتم از ادامه ی این رابطه تا اینکه بازهم به شیوه ی قبل شروع کردم فقط با تمرکز روی خودم کار کردن و جهان بسییییار آسان اونم ازم جدا کرد ، و حالا با آرامش دارم به زندگیم میرسم درحالی که ذره ای احساس خلع یا پشیمانی ندارم چون براش زور نزدم یا خودم اجبار نکردم ، من تغییر کردم جهان هم اونارو به آسانی از زندگیم بیرون کرد

    تمرین دوم :

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم

    دراین مورد میتونم حوزه مالی زندگیمو مثال بزنم ، درسته که نسبت به گذشتم بسیار تغییر کردم ، نسبت به پارسال درآمدم سه برابر شده، ماشینم ارتقاء پیدا کرده و شغلم ثابت شده و قرار داد بستم ، اما هنوز یه سری مسائل مالی برام تکرار میشه و من باز بهم میریزم درسته که مدت زمان بهم ریختگیم کم شده و البته میزان ناراحتیمم کمتر شده واما دراین مورد گاهی به مسائل تکراری برخورد میکنم و واکنشی مشابه گذشته از خودم نشون میدم که بنظرم نیازمند تغییر اساسی دارم دراین مورد

    اصلا انگیزه ی من برای ورود به این مسیر ،مسائل مالی بود ، و من دراین حوزه بسیار بسیار بهبود پیدا کردم جوری که میتونم بگم الان دارم رویای اون موقع های خودمو زندگی میکنم ، چون قبل از ورود به این مسیر و قبل از آشنایی با استاد عباس منش عزیزم من خونه نداشتم ،ماشین نداشتم ، کار نداشتم درکل کیفیتی که الان درحال تجبربش هستم اصلا و ابدا تا قبلم قابل مقایسه نیست و من بسیار بسیـــــــار راضی تر از قبلم هستم اما انتظارم از خودم خیلی بیشتر ازایناس و من میتونم خیلی بهتر ازاین زندگی کنم ، اگر این آگاهی ها رو جدی بگیرم و فقط تمرکزم روی کار کردن خودم باشه

    باید بیشتر ازایناس رو خودم کار کنم تا جهانم بیشتر ازاین تغییر کنه

    بقول استاد معجزه ای درکار نیست معجزه اینکه تو تغییر کنی تا جهانت تغییر کنه ….

    بازم سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه

    دوستتون دارم و عشق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 576 روز

    بنام خداوند هستی بخش مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته

    یادم میاد وقتی من وارد این سایت و فضا شدم خیلی تضاد هایی بزرگی برام پیش اومده بود که من واقعا تغییر کرده بودم و خیلی از رفتار هایم را تغییر داده بودم مثلا یکیش اینکه در مورد مشکلاتم با هیچ کس صحبت نکنم یا قضاوت نکنم و.. ولی بقول استاد تا اینکه یکم فشار بهمون میاد دوباره میشم آدم قبلی پس نتیجه میگیرم ما در هر لحظه باید مواظب رفتار هایی که داریم باشیم و بتوانیم در هر شرایطی تغییرات مثبتی را در وجود خودمان ایجاد کنیم

    من خودم می‌خواهم ازین به بعد تغیراتی در وجود خودم ایجاد کنم که تا زمانی زنده هستم و زندگی میکنم روی این قوانین کهیانی کار کنم و خودم رو در همه‌ی موارد بهبود ببخشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2523 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استادان نهایت عزیزم با ایمان کامل میگم ک این پروژه و فایل ها دقیقا برای من هستند. تا گام شیشم اومدیم و من دیشب ی میتینگ مهم داشتم از طریق برنامه‌ی زوم ک بیست دقیقه قبلش این فایل رو گوش دادم و با ایمان حرکت کردم.

    قضیه ازین قراره من دارم روی روانشناسی ثروت کار میکنم و دنبال کسب و کار شخصی خودمم ک قدم هایی ک برداشتم رو یکی یکی توضیحش دادم قبلا.

    اقا طبق عمل ب گفته ها و هدایت شدن ها ،ی شرکتی از امریکا از ایده و طرح من خوشش اومده و بهم پیام گذاشتن ک مشتاقن بیشتر در مورد ایده‌ام بدونن و من دیشب همراه اونا گفتگو داشتم ساعت نه شب.

    استادجان و بچه های همفرکانس من باید بگم من انگلیسی رو بیست از صد بلدم، پس کلا موضوع پروژمو با جزئیات نوشتم ک از روش بخونم.

    همش تکرار میکردم ک من توی مسیر درستم و اینو باید انجام بدم و من هیچی از دست نمیدم و این فقط ی معرفی هستش و قدم دوم من..من نباید بزارم ترس مانع قدم برداشتن من بشه و فرصت خودمو از دست بدم. این در واقع ی امتحان از کارکردن های فایل ها و اموزه ها هستش پس فرشته قوی و محکم باش و با لبخند و اعتمادبه‌نفس صحبت بکن. مهم فرکانسی هستش ک تو میفرستی و اونا دریافت میکنن و اینا رو ک خدا اورده پس همه‌ی کارها رو پیش میبره و الله اکبر و…

    استادجان جلسه‌ی من شروع شد و من درکمال ارامش صحبت خودمو از روی برگه کردم و گفتم انگلیسی من خوب نیس و چقدر شخصی ک روبروی من بودند با مهربونی و صبر و لبخند ب حرفای من گوش دادند.

    اقا سوالات اخر جلسه رو ک پرسید من نتونستم جواب بدم و استرس گرفتم و طرف متوجه شد و با کمال مهربونی گفتن مسئله‌ای نیست و سوالات رو من برای شما میفرستم و با ارامش شما بعدا جواب بدید و ب این صورت جلسه‌ی من تموم شد.

    بعدش ایمیل فرستادن ک اقا از ایده‌ی شما خوشم اومده و خیلی خوبه و جلسه‌ای ک داشتیم رو ب ده تا سایت امریکایی ک توی اون حوضه فعالیت دارن فرستاده برای همکاری و جذب سرمایه‌گذار .

    حالا این حرفا چ ربطی ب این گام پروژه داره:

    1. اگه فرشته‌ی قبلی بود حتی نمیتونست ب این جلسه فک بکنه .

    2. اقا اصلا قدم برنمی‌داشت و میگف جواب نمیده و هدایت هارو دنبال نمیکرد.

    3. مثل ادمای ضعیف حسرت زندگی و جسارت بقیه رو میخورد.

    4. وقتی نتونست توی جلسه صحبت کنه کلی تو سرش میزد و خودشو تخریب می‌کرد.

    5. جلوی گفتگو های ذهنش رو نمیتونست بگیره.

    6. عوض اینکه خوشحال بشه من توی جلسwه‌ی واقعی و کاری بودم ک دارن تبلیغات پروژه‌ی منو انجام میدن و در خدمت من هستند. کلی اعتمادبه‌نفس خودشو از دست میداد ک ابروم رفت نتونستم صحبت کنم و اینم پخش شده و..

    استاد اینا نشون میدن ک من تغییر کردم و دارم روی خودم کار میکنم و خودمو گول نزدم و اینو در عمل دارم کم کم متوجه میشم. الحمدالله

    استاد بعد جلسه هر گفتگویی ذهنی منفی ک توی ذهنم میومد زودی مثبتش میکردم و کلی تشویق کردم خودمو و کارهای خدا و حرفای شما و اتفاقایی ک داره میفته رو توی ذهنم مرور میکردم ک حالم خوب بشه و خداروشکر خیلی خیلی خوب بودم. همش ب خودم یادآوری میکنم ک کاری ک من دارم انجام میدم ارزشمنده، خودم ارزشمندم ،توانایی های من ارزشمنده و من از هرچیزی ک دارم میتونم پول بسازم. حتی از نگاه و راه رفتنم، حتی از صحبت کردنم و هرچیزی ک دارم رو میشه ازش پول بسازم و…

    استادجان من دیشب داشتم فک میکردم اینقد همه چیز ساده و راحت داره پیش نکنه ی جای کار میلنگه! ولی زود یادآوری کردم ن فرشته چون همه چیز داره راحت انجام میشه پس توی مسیر درستی و این همون حرف استاده ک گفتن قرار نیست کارها سخت پیش بره همه چیز ساده و طبیعی اتفاق میفته خدایاشکرت

    واقعیتش من از خارجی ها کمی ترس داشتم ک نکنه ادمای خوبی نباشن و بخان سواستفاده بکنن و مورد تمسخر اونا قرار بگیرم و… ک دیشب اون اقایی ک باهاشون هم صحبت بودم اینقد با مهربونی و شکیبایی باهام برخورد داشتن ک باور قبلی من شکست و من گفتم ببین فرشته چقد این خارجی ها ادمای درستی هستند و…

    خلاصه ک بگم دیشب کلی باور برام ساخته شد و کلی ترمز و پاشنه‌ی اشیل هم پیدا کردم ک بزرگترین اونا این بود ک من جرات نکردم فیلم گفتگویی ک داشتیم رو نگاه بکنم ک با خودم روبرو بشم و بپذیرم اونچه رو ک هستم.

    الحمدالله الله اکبر الله اکبر الله اکبر

    *

    الان استادان عزیزم و دوستای خوبم ی سوالی برای من پیش اومده ک نیاز ب مشورت و راهنمایی دارم.

    میخام بدونم اینکه برای ایده‌ و کسب و کار من سرمایه‌گذاری بشه مشکلی داره؟ ینی ایا همون وامی میشه ک استاد همیشه میگن هیچوقت سمت وام نریم؟ چ دیدگاه و عملی در این مورد داشته باشم؟

    و استاد عزیزم ان شاءالله کسب و کار خودمو شروع کنم تصمیم قطعی دارم ک ب هیچ عنوان تبلیغات و هزینه‌های مترقبه نداشته باشم و از باورها و کارهایی ک شما دادید استفاده میکنم ک چ خوب الگویی شدید برای همه‌ی ما ️

    خیلی دوستون دارم و ان شاءالله از قدم های بعدی ک الهام و هدایت خداوند شد حتما براتون مینویسم

    با احترام

    فرشته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      رضا رضایی گفته:
      مدت عضویت: 550 روز

      به نام خدا

      سلام خدمت فرشته خانم خوش قلب و با ایمان

      امیدوارم همیشه همینقدر پر انرژی و با اعتماد بنفس باشید و برا محقق کردن رویاها و هدف هاتون ثابت قدم باشید و هر روز روبه جلو حرکت کنید

      بنظر من یا چیزی ک من تا الان درک کردم از صحبت های ایشون این هست ب هیچ عنوان مشکلی نداره ک شما سرمایه گذار داشته باشید و خیلی از انسان های موفق دنیا یا شرکت هایی ک الان خیلی موفق هستند روزی فقط یه ایده بودند که خداوند دستانش رو بری رشد خود اون شخص یا شرکت فرستاده

      و الان سرمایه گذاری اصلی روی وجود خودتون هست

      امیدوارم ک تونسته باشم اصل مطلب رو بهتون گفته باشم

      خداوند رو بازهم در تصمیم هاتون شریک بدونید مطمعن باشید که بقول استاد ب بینهایت طریق هداییتون میکنه بسمت بهترین اتفاق ها و تصمیم ها و انسان ها و مسیر های هموار

      شاد و پیروز باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        فرشته گفته:
        مدت عضویت: 2523 روز

        رضای عزیز سلام

        خیلی ممنونم بابت جواب خوبی ک ب من دادید و من از حرفای شما سرمایه‌گذاری واقعی ک باید روی خودم باشه و از حواشی دوری کنم رو متوجه شدم.

        ان شاءالله ک همین کار رو میکنم و فقط دنبال اصل هستم

        در پناه خدای ثروتمند باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    فروغ روشنایی گفته:
    مدت عضویت: 1097 روز

    درود بر استاد عزیز و مریم بانوی مهربان و دوستان خوبم

    استاد همیشه میگن

    اگرمیخوای خودتو بشناسی ببین آدمهای اطرافت چه جور آدمهایی هستن اگر خوبن تو هم خوبی اگر داغونن تو هم داغونی

    و به نظر من بهترین معیار برای شناخت خودت در اولین قدم هست که متوجه بشی و خودتو تغییر بدی و برای رشد خودت دست به کار بشی

    به نظرم ذهن همیشه میخواد کنترل دستش باشه و ما. رو در حالتی که هستیم نگه داره و منی که بازیهای ذهن رو‌میشناسم خیلی نرم با بی توجهی از کنارش رد میشم و کاری که درسته انجام میدم که خدا منو به اون سمت هدایت کرده

    حالا یه سری از بازیهای ذهن چیه

    1. بازیِ «ترس»

    ذهن همیشه از آینده، شکست، قضاوت دیگران یا از دست دادن می‌ترسه.

    نشانه: تپش قلب، تردید در تصمیم‌گیری، عقب‌انداختن کارها.

    بگو: «من می‌سپارم، چون خدا همراه منه. ذهنم داره فقط می‌ترسونه.»

    2. بازیِ «کنترل»

    ذهن می‌خواد همه چیز طبق برنامه خودش پیش بره.

    نشانه: اضطراب وقتی اوضاع مطابق خواسته‌ات نیست.

    سه چیزی رو بنویس که می‌خوای کنترلش کنی. بعد بگو: «رها می‌کنم. من فقط الهام‌هامو دنبال می‌کنم.»

    3. بازیِ «قربانی بودن»

    : ذهن می‌گه تو مقصر نیستی؛ شرایط یا دیگران باعث شدن.

    نشانه: سرزنش دیگران، گله از زندگی.

    :

    هر بار ذهن گفت “تقصیر فلانیه”، بگو:

    «نه، من خالقم، من انتخابش کردم تا درسمو بگیرم.»

    4. بازیِ «مقایسه»

    ذهن تو رو با دیگران مقایسه می‌کنه تا احساس کمبود کنه.

    نشانه: حس حسادت، بی‌ارزشی یا خودکم‌بینی.

    هر بار دیدی داری مقایسه می‌کنی، بگو:

    «راه من منحصر‌به‌فرده. من با نسخه‌ی دیگه‌ای از خدا مقایسه نمی‌شم.»

    5. بازیِ «اثبات کردن»

    ذهن می‌خواد دیگران تأییدت کنن تا احساس ارزشمندی کنی.

    نشانه: دلخوری از بی‌توجهی، تلاش برای جلب نظر دیگران.

    هر روز سه ویژگی مثبت خودتو بنویس بدون اینکه کسی بدونه

    با خودت تکرار کن: «من همون‌طور که هستم، باارزشم.»

    6. بازیِ «من هنوز آماده نیستم»

    ذهن می‌گه باید اول کامل بشی، بعد شروع کنی.

    نشانه: تعلل، بهانه آوردن، ترس از اقدام.

    :

    هر کاری که مدتها عقب انداختی، همین امروز قدم کوچیکی براش بردار.

    جمله‌ی تأکیدی: «من در مسیر رشد آماده‌ام، همین حالا.»

    7. بازیِ «قضاوت»

    : ذهن مدام دیگران یا خودت رو قضاوت می‌کنه.

    نشانه: برچسب زدن، انتقاد درونی یا بیرونی.

    :

    وقتی کسی یا خودتو قضاوت کردی، بگو:

    «من فقط دارم بازتاب ذهنمو می‌بینم، نه حقیقت رو.»

    8. بازیِ «کمبود»

    ذهن می‌گه پول، زمان، عشق، یا فرصت کمه.

    نشانه: نگرانی مالی، حرص، یا حس نارضایتی.

    هر روز حداقل سه نعمت بنویس که داری.

    با حس شکرگزاری بگو: «وفور همیشه در زندگی منه.»

    9. بازیِ «گذشته و آینده»

    : ذهن نمی‌تونه در لحظه باشه؛ یا در حسرت گذشته است یا ترس از آینده.

    نشانه: نشخوار ذهنی، پشیمانی، استرس.

    چند نفس عمیق بکش، فقط به حس بدنت توجه کن.

    بگو: «فقط همین لحظه واقعیه، اینجا امنه.»

    10. بازیِ «مقاومت»

    ذهن نمی‌خواد تغییر کنه، حتی اگه تغییر به نفعته.

    نشانه: حس خستگی، تمایل به بازگشت به عادت‌های قدیمی.

    هر وقت مقاومت حس کردی، بگو:

    «این ذهنمه که می‌ترسه، من مسیر عشق و ایمانم.»

    جمع‌بندی نهایی:

    بازی‌های ذهن هیچ‌وقت کامل تموم نمی‌شن؛ فقط هر بار که آگاه‌تر می‌شی،

    دفعه‌ی بعد زودتر می‌فهمی وارد بازی شدی و سریع‌تر ازش خارج می‌شی.

    اون لحظه‌ای که فقط «می‌فهمی» بازی در جریانه، در واقع ازش بیرون اومد

    یاین مطالب خیلی آگاهی منو بالا برد و برام مفید گفتم شما هم استفاده کنید

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    مرضیه فربد گفته:
    مدت عضویت: 2293 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان نازنینم

    خدارو شکر که در جمع خانواده ای هستم که همه به دنبال خودشناسی و تغییرات زیبا در زندگیشون هستن.

    علت اینکه در این خصوص می خوام نظرم رو بنویسم اینه که تجربه ملموسی از این قضیه دارم.

    من خیلی تغییرات در زندگی داشتم به لطف خدا اما گاهی توی روابطم به بن بست هایی می رسیدم که راه حلی براشون نداشتم.

    اتفاقا بعد از تهیه دوره کشف قوانین زندگی خیلی به دنبال کدهای مخرب در وجودم بودم.

    واقعا روزها و شب ها در فکر بودم که کجاهای کار اشکال داره که این همه به موانع بر می خورم.

    طبق قانون بایستی مانع ها بعد از تغییرات کمتر بشن اما من بازم به بعضی موانع تکرارررری بر میخوردم که احساس منو بد می کرد.

    این جستجو منو به سمت مطالعات کتابهای بیشتری برد و چند باره گوش دادن فایلهای استاد….

    همین پیگیری ها منو به یه باور ویرانگر در مورد خودم رسوند که دوس داشتم با شما عزیزان به اشتراک بزارم شاید کمکی به همرهان عزیزم بشه.

    یکی از کدهای ذهنی مخرب که به صورت نامحسوس و مخفیانه عمل می کرد این بود که من عاشقانه به خودم نگاه نمیکردم .

    در واقع بعضی از احساسات منفی کودکی رو در خودم پنهان می کردم و برنامه اونا رو روی صفحه ذهنم باز گذاشته بودم.

    وقتی به کودکی برگشتم زخمای کوچیکی رو دیدم که به صورت کاملا نامحسوس منو آزار میدادن و همین برنامه ریز در ذهنم باعث می شد هر از چند گاهی از همون ناحیه آسیب ببینم.

    تازه متوجه شدم که ای بابا این رفتارهای بیرونی تکراری در روابط بر می گرده به اجرای اون برنامه تکراری در ذهنم…

    شروع کردم به عشق ورزیدن به کودک درونم و مشکلم رو پذیرفتم و با نهایت عشق و محبت با اطرافیانم برخورد کردم .

    جوری برخورد کردم که گویی با خودم دارم رفتار می کنم. طوری عشق می دادم که انگار با خودم دارم عشق ورزی می کنم.

    نتایج فوق العاده بود.احساس می کنم الان مفهوم این حدیث رو خوب خوب فهمیدم که چیزی رو که برای خودت می پسندی برای دیگران نیز بپسند.

    خیلی وقتها ما از درون عشق نمی ورزیم به خودمون هزار و یک ایراد می گیریم ولی از اطرافیان انتظار داریم که به بهترین شکل با ما رفتار کنند.

    اگر بدونیم و باور کنیم که تمام رفتار دیگران در بیرون بازتابی از رفتاری است که با خود داریم و افکاری که در ذهن خودآگاه و ناخودآگاهمون می چرخه در بیرون به شکل افراد ، شرایط و اتفاقات می بینیم اولین کاری که می کنیم به خودمون توجه می کنیم.

    خودت رو با تمام عشق در آغوش بکش.

    دست نوازش و محبت بر سر کودک درونت بکش و خودت رو از تمام خطاهایی که در کودکی و یا گذشته انجام دادی ببخش.

    به قولی خودت رو آپدیت کن، نسخه جدید خودت رو فعال کن و بعد ببین جهانی که به امر خدا مسخر توست چطوری بهت پاسخهای شیرین میده.

    عاااااشق خودتون باشید و بعد ببینید که تمام اطرافیان چطور با شما همراه میشن و بهتون محبت می کنن.

    البته منظور از عشق رفتاری از سر غرور نیست بلکه عاشق بودن از اون حیث که خودمون رو از افکار منفی و باورهای ذهنی مخرب پاک کنیم تا جوانه های تازه ای در وجودمون سبز بشه و نوید تازه ای در زندگی به ما بدن…

    تا جایی که بتونیم با اصل خودمون هماهنگ بشیم و به توحید و یگانگی در زندگیمون برسیم.

    بهترین راه کشف مشکل در خود و بخشش خود از نگرانی هایی که در وجودمون داریم.

    به قول استاد عزیز که میگن ما همیشه به دنبال به روز رسانی سایت هستیم همه ما آدما هم همیشه باید خودمون رو به روز رسانی کنیم و تازگی رو در وجودمون حفظ کنیم وگرنه فساد پذیری خصلت دنیای مادی است.

    یه نکته دیگه هم سپاسگزار بودن به خاطر داشته هامون توی زندگی که این نشون دهنده اینه که ذهنمون روی نکات مثبت متمرکزه.

    وقتی ناسپاس میشیم، غر می زنیم و شاکی هستیم حتما در ناهماهنگی هستیم و ذهنمون در حال فعال کردن یک کد ذهنی محدود کننده هست.

    سپاسگزار بودن در تمام شرایط راه گشاست چون جریان انرژی مثبت به سمت شما قرار می گیره.

    شاد باشید ، عاشق باشید و البته سپاسگزار….

    از استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین و همه خانواده صمیمی عباسمنش و حضور گرم تک تک شما مهربانان سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    احمد خدادادیان سردابی گفته:
    مدت عضویت: 969 روز

    به نام الله که بخشاینده و با رحمت است

    سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته بزگوار

    سلام خدمت دوستان وخانواده خوبم

    بله درسته استاد عزیز وقتی تغییر بنیادی باشه واز درون تغییر کنیم دنیا آدمای هم فرکانس با تورو میاره در مسیر حرکتی تو ودر زندگی تو

    مثل مهر بانوی خودم که اول خیلی مقاومت می‌کرد وخیلی مخالف با سایت استاد و خود استاد حتی حاظر نبود حرفهای استاد رو بشنوه ولی من قانون درک کرده بودم من میدونستم باید خودم تغییر کنم مهر بانوی ماهم هم مدار بشه با من وبا این خانواده صمیمی وخدارو شکر الان بامن هم مدار شده و خیلی راحت میشینه پایی حرفهای شما دو استاد عزیز همیشه سوال میکنه که خانم شایسته چکاره شما هست ومنم با لبخند میگم دوست و همسفر استاد هست و خدارو شکر که ما خیلی صمیمی شدیم مثل استاد وخانم شایسته واین همون مسیر هست که باید بریم جلو تا به درک وکمال کامل قوانین الله برسیم

    ویه چیزی بگم شاید این تکامل تا این درجه اول به خودم و بعد به باورهایی که ساخته بودم برای خودم انجام شد چون من هم تا چند ماه پیش نمیدونستم این هستی همش بر اساس قانون وفرکانس ایجاد شده وپروردگار بنا کرده وحالا خیلی راحت دارم زندگی میکنم واینو مدیون دستان پروردگار مهربانم هستم انشالله در پناه الله مهربان شاد خوشبخت سعادتمند ثروتمند در دنیا وآخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1656 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    استفاده از دوره ها و فایلهای دانلودی باید همیشگی و دائمی باشه تا تاثیر آن را در رفتار و باورهای خود ببینیم، کافی هست فقط چند روز از سایت دور باشیم ، دوباره تمام آگاهی ها لز بین میره ، مثل نهالی که الان تازه کاشتیم و نیاز به مراقبت و رسیدگی داره و این روند باید همیشگی باشه تا نتایج بیاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 724 روز

    به نام خدایی که با دل و جانش من رو به سمت نورهدایت میکنه …

    سلام به استاد عباسمنش عزیز

    سلام به مریم عزیزم

    وسلام به تمام دوستان هم جهت با پروژه ی تغییر

    امروز درتاریخ 21 ابان 1404

    میخوام تمرین این فایل رو انجام بدم

    بریم سروقت این گام وتجربه ی من:

    به یاد دارم که این بخش رو قبلا در بخش فایلهای گفتگو با دوستان خیلی بادقت گوش نمیدادم وسرسری از کنارش رد میشدم تمرکزمن اون اوایل روی نتایجی بودکه دوستان عددهای مالی نتایج مالی و کسب وکار وبیزینس شون رو اعلام میکردن من دیوانه وتشنه ی اون فایلها بودم استاد چون اون روزهایی که من تازه با شما اشناشده بودم دقیقا همزمان کسب وکارم رو هم استارت زدم …(خدای من چه همزمانی قشنگی !!! ؛) همیشه فک میکردم که دوره ی عشق و مودت برای اونهایی هست که رابطه ای دارن و کسی توی زندگیشونه یا مثلا باکسی مشکلی دارن خب صادقانه اگر بطور کلی به زندگیم نگاه کنم من تو زمینه ی روابط زیاد داغون نبودم… من از بچگی نمیتونستم با هرکسی دوست بشم معیارهای ذهنیم برای انتخاب یک دوست خیلی بالا بود ومن واقعاهمچین دوستی رو پیدا نمیکردم دور وبرم!!

    اما من ازین بابت ناراحت نبودم نگران نبودم و با تنهایی خودم خیلی حال میکردم وقتی بزرگتر شدم و وارد دبیرستان و دانشگاه شدم هم کلاسیام رو میدیدم که همگی گروهی سرکلاس میان همشون تیم دارن به قول خودشون کم کم این افکار درذهنم جای گرفت که چقدر من ادم بی ارزشی هستم که هیچ دوستی ندارم چرا همه حداقل یکی دوتا دوست دارن من حتی یک دوست صمیمی ندارم!!

    به زور سعی کردم برای خودم دنبال یک دوست صمیمی بگردم با اینکه اون افراد با اون معیارهای من اصلا جوردرنمیومدن ولی من به خاطر اینکه احساسم رو خوب کنم از خط قرمزهام گذر کردم با یکی دونفر دوست شدم ولی درحد کلاس و مدرسه با اینکه احساس راحتی زیاد نداشتم اما میگفتم حداقل یک ادم کنارمه به همه میگم این هم دوست منه!!

    تااینکه وقتی با شما اشنا شدم واین جمله از شما انگار اب روی اتیش بود برای من :لازم نیس به هر قیمتی دور خودتون رو شلوغ کنید که به بقیه بگید چهارنفر ادم دورتونه!!تنهایی خیلی بهتر ازبودن باادمهاییِ که هم مدار شما نیستند،،از تنهایی با خودتون لذت ببرید و به موقعش خدا افراد درست رو به سمت شما هدایت میکنه !!

    دیگه رها کردم افرادی که من به زور کنار خودم نگه داشته بودم رو… اونجا معنای ازادی و رها بودن و لذتِ بودن با خودم رو درک کردم …خوشبختانه خیلی زود این مسائل رفع شد و من دیگه هیچوقت سعی نکردم به زور ادم دور خودم جمع کنم وبه جاش تموم تمرکزم رو گذاشتم روی کسب وکارم ، افزایش مهارتم ، وبهبود هر روزه ی باورهام وتو دنیای خودم غرق شدم..

    امروز که رسیدم به این فایل با اگاهی های مدار جدیدم بهش فکر کردم …گفتم درسته که من با کسی ارتباط ندارم و تنها افراد خونوادم هستن که هر روزباهاشون درارتباطم اما ایا نمیتونم همین روابط رو بازهم بهترکنم؟؟خیلی فک کردم من تقریبا با همه ی اعضای خونواده مون رابطه ی گرمی دارم عشق بدون وابستگی ؛ فقط یکی از خواهرام توخونه هست که من نمیتونم باهاش رابطه ی خوبی داشته باشم همیشه با هم مشکل داریم مخصوصا ازوقتی من شروع کردم به تغییر باروهام…

    رابطه ی من با خواهرم اینطوریه که هرکاری من میکنم اون عکس منو انجام میده گاهی احساس میکنم عمدا حرصم رودرمیاره ومن انقدر ناخوداگاه درگیر این رفتارها شده بودم که یهو به خودم اومدم دیدم که دارم برعکس عمل میکنم به قول شما استاد درظاهر دارم به راه حل بهبود رابطه مون فک میکنم اما در عمل دارم هی توی باتلاق دست و پا میزنم وهی بیشتر فرو میرم داخل!!!

    مدتی تصمیم گرفتم روی این مسئله کار کنم ولی انقدر احساس بدم زیاد بود که من دیگه وسط راه ول کردم و خیلی زود خسته شدم… خواهرم تنها کسی بود که من با اون درمورد قانون صحبت کرده بودم و حالا همون ادم شده منتقد درجه یک رفتارهای من!!!!اشتباه از خودم بود و حالا هم باید درستش کنم ….

    این ادم مدتی مسیر قانون رو ادامه داد ولی دیگه ول کرد وچون نتونست نتیجه بگیره شروع کرد به مسخره کردن من!!!اینجا من هر طوربود بااینکه خیلی سخت بود دووم اوردم و مسیرم رو ادامه دادم ولی خودم میدونم یه حس کینه و تنفر نسبت به خواهرم پیدا کردم واون حس حالا داره توی قلبم سنگینی میکنه …

    با اگاهی ها و مدار جدیدم به این نتیجه رسیدم که

    * اولا:فقط باید من تغییر کنم تا اون فرد تغییر کنه یا خود به خود از زندگیم حذف بشه…

    * دوما: اگر من از کسی کینه یا تنفر داشته باشم مثل این میمونه که به یک بالن یک وزنه ی سنگین وصل کردی و نمیتونه اوج بگیره !!!

    @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

    حالا چه راهکاری رو برای بهبود این رابطه درنظردارم؟؟

    من تصمیم گرفتم ‌که با وجود مقاومت شدید ذهنم باز هم سعی کنم هر روز ویژگی های مثبت خواهرم رو پیدا کنم وباخودم مرور کنم وانقدر ادامه بدم که کم کم احساس منفی ای که در وجودم نسبت بهش شکل گرفته حداقل به حالت خنثی برسه ؛)

    یکی از ویژگی های مثبت خواهرم اینه که : بسیاربسیار مرتب و منظمه !!همیشه لباسهاش تو کمدش از همه مرتب تره!!حتی وسایل توی کشوهای کمد ومیزش همه مرتب چیده شدن !!!

    ازوسایلش خیلی قشنگ استفاده میکنه و خیلی با ملایمت بااونها رفتار میکنه!!وسایل اون همیشه دیرتر از همه خراب میشه چون اون خیلی حواسش به وسایلش هست !!

    من نه تنها باید اینهارو همیشه مرور کنم بلکه باید ازش یاد هم بگیرم…

    خدایا ازت میخوام من رو دراین مسیر تا رسیدن به نتیجه کمکم کنی ؛)

    درپناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: