تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۶ - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

522 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 1021 روز

    به نام خدا

    سلام ب خانواده ی بزرگ عباسمنش

    خالصانه و با تمام وجودم سپاسگزارم برای این آگاهی های نابی ک با عشق در اختیارمون میزارید

    قدم ششم ب سمت پروانه شدن ”

    چقدر متن های خانم شایسته چشم هام رو به روی قوانین بازتر میکنه

    تو این متن این جمله دیوانه کننده بود

    ” کلید رهایی در تغییر خودمان است،نه تغییر دیگران”

    با تمام وجودم تجربه کردم هربار تمرکزم روی خودم بوده دنبال بهتر شدن خودم بودم

    نه دنبال حذف آدمای اطرافم ن دنبال تغییر شرایط ،جهان روی خوشش رو بهم نشون داده

    و آنقدر تکرار شده نمیتونم منکر بشم ک همه چیز درون منه ،هرجا ایرادی هست داره بهم یه پیغامی میده ک باید روی اون موضوع بیشتر کارکنم

    اگه مادرم میاد از کمبود ها با من صحبت میکنه چون من هنوز تو مدار کمبودم

    به محض اینکه روی فراوانی ها کار میکنم جنس همه چیز عوض میشه حتی حرفهای اطرافیانم …

    تمرین این قسمت :

    من از بچگی پدرم رو مقصر خیلی از ناکامی هام میدونستم

    و خودمو قربانی شرایط خانوادگیم و شرایط پدرم میدونستم

    و طبق قانون این رو هم دریافت میکردم

    چه از سمت پدرم چه جاهای دیگه.

    و همیشه هم کارها و رفتارهای پدرم برام آزاردهنده بود و مدام سعی داشتم اونو تغییر بدم

    با حرف زدن با دعوا و قهر و بی توجهی و بحث و…

    اما شرایط هرروز برام اذیت کننده تر میشد

    تا جایی ک با آگاهی های دوازده قدم با اعراض کردن آشنا شدم

    ب خودم گفتم اگه همون رفتارهارو در مقابل چیزهایی ک دوست ندارم داشته باشم بازم از همون ها تجربه میکنم

    شروع کردم ب تمرین

    پذیرفتم من خالق زندگیم هستم

    منم ک دارم اتفاقات و رقم میزنم

    پس تونستم ب چیزهایی ک دوست ندارم توجه نکنم

    چون استاد میگه توجه ب نازیبایی ها مثل دست کردن تو اتیشِ میسوزی حالا با هرمنطقی ک انجامش بدی

    استاد بخدا یادم نمیاد هفته ی اول بود روزای اول بود ک این تمرین رو انجام میدادم و چنان احساس خوبی داشتم

    ک اصلااااا یادم نمیاد چجوری پدرم بدون خدافظی یا درگیری یا بحث از خونه رفت و تو یه شهر دیگه برای خودش زندگی میکنه

    دیگه ن ارتباطی ن حرفی ن بحثی

    و چقدررررر هممون راضی تریم و خوشحال تریم

    یه مثال هم در رابطه با پسرم دارم ”

    اینکه استاد میگه مظلوم همیشه ظالم رو جذب میکنه دقیقا منه

    یه مادر حمایتگر و مراقب هم همیشه یه بچه ی وابسته و ضعیف جذب میکنه

    مدتها بود متوجه این ضعف توی پسرم شده بودم با حرف زدن باهاش و رفتار های مختلف سعی کردم اونو تغییر بدم. با این منطق ک پسرم ایراد داره و وابسته اس،جوری بود ک پسرم فقط میخاست با من بازی کنه همه جا میخاست کنار من باشه من ببینمش و مدام از این رفتارها

    پسرم 7 سالشه

    بازهم آمورش های استاد ب دادم رسید

    دوباره ب خودم نگاه کردم ب رفتارهام نگاه کردم

    گفتم من ایراد دارم، ایراد از بچه نیست

    من کجا دارم اشتباه عمل میکنم

    و به لطف هدایت های خداوند و آموزش های استاد تمرکزم اومد روی بهبود خودم

    و ب سرعت جهان واکنش نشون داد

    پسرم از این رو ب اون رو شد

    انقدر مستقل شده ک الان تنها بچه ایه ک تنهایی میره مدرسه و این خواست خودش بود ازم

    میگفت میخام تنها برم مدرسه و خودم میتونم انجامش بدم

    بیشتر با دوستاش وقت میگذرونه

    تمام کارهاش رو خودش انجام میده

    و الان توی این سن بفکر پول درآوردن از توانایی هاشه

    و چندروز پیش یکی از نقاشی هاش رو ب من فروخت

    درحالی ک من هیچی بهش نمیگم و تازه دارم ازش یاد میگیرم خیلی چیزارو..

    بینهایت موضوع برای این مثال هست و حالا نیاز دارم بیشتر ب خودم بگیرم

    بیشتر ب خودم نگاه کنم تا ببینم اونجاهایی ک رنج هست تکرار یسری موقعیت ها هست و من دوسشون ندارم ،کدوم رفتار های من شبیه گذشته است؟!

    خدایا تویی ک همواره پاسخ میدی ب درخواست های من

    و به امید و توکل ب هدایت هات قدم برمیدارم

    خودت من و تو مسیر بهشتی مسیر کسانی ک به آنها نعمت داده ای ثابت قدم کن

    و کمکم کن متعهدانه تر در مسیر بهبود خودم حرکت کنم

    آمین

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2342 روز

    بنام قدرت مطلق الله.

    سلام به استاد عباسمنش بی مانند.

    استاد از شما بی نهایت سپاسگزارم بخاطر همه چیز.

    زبان از تشکر در برابر شما قاصر است.

    زمان شنیدن این فایل، یکسره صدای استاد توی سرم بود که رفتار شما نشان دهنده باورهای شماست.

    یعنی اگر به زبان میگی همه‌ جا امنیت است و صد تا قفل به در خونت میزنی یا 200مدل قفل به فرمون ماشینت میزنی کاملا مشخصه چه باور هایی داری.

    یا مثل دامادمون که هر وقت میخواد چند ساعت از خونه بره بیرون،همه ی چراغ های خونشو روشن میزاره و رادیو یا تلوزیون روشن میکنه و‌صداشو زیاد میکنه که از بیرون انگار کسی خونس.

    خب این بنده خدا داره رفتارش، باورهاشو نشون میده که اوضاع چقد وخیمه.

    خب بریم سراغ تمرین این جلسه.

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می شود همان رفتار یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    پدر من از این افرادی هست که همیشه از مسئولین انتقاد میکنه یا زیاد ایمان و اعتقاد خاصی نداره.

    من هم از زمانی که به لطف آموزش های استاد متوجه شدم خالق زندگیم خودم هستم و شرایطم ربطی به مسئولین یا رئیس جمهور نداره،اصلا اخبار رو دنبال نمیکنم و اصلا دوست ندارم کسی بشینه برام از این حرفا بزنه که متاسفانه پدرم اینجوریه،هر چی هم موقعی که از این صحبت ها میکنه رشته کلام رو عوض میکنم یا پا میشم میرم یه آب بخورم دوباره که میام بابام شروع میکنه و این مساله منو اذیت میکنه و بابت این مساله با همسرم زیاد صحبت میکنم که این پدر ما دست از این صحبتها بر نمیذاره و خودم دارم بهش توجه میکنم و این مساله مدام داره اتفاق می افته و مرتب در حال جذب همان رفتار از سوی پدرم هستم.

    یا یکسری از رفتار های دیگران که اگر بخوام بنویسم کامنتم خیلی طولانی میشه.

    تمرین بعدی؛

    چه زمانی متوجه شدی که واقعا تغییر کردی؟

    زمانی که فقط چشمم به دست خداست.

    زمانی که فقط همه چیز رو از خدا میخوام و تقریبا میتونم بگم چیزی ناراحتم نمیکنه،چون اگه چیزی مطابق میلم نباشه میگم خدا صلاح منو می خواد و باید اینطوری میشده یا وقتی یک فرد پولدار یا صاحب یک‌مقام دولتی رو میبینم که همه تا کمر جلوش خم میشن و جلوش خم و راست میشن و من برام مثل یک فرد عادی هست و در کمال ادب و احترام معمولی رفتار میکنم یا در مورد اینکه فهمیدم وقتی در راهی قدم بر میداری،خداوند بهت کمک میکنه و‌دست هایی نامرئی میان کمکت.

    یا این اباور در من شکل گرفته که نیازی نیست سخت تلاش کنم و پدرم در بیاد تا خلق پول و ثروت کنم و ده ها مساله دیگه هست که متوجه شدم واقعا باورهام عوض شده و تغییر کردم.

    خداوند سپاسگزارم که این بستر محیا شده تا بتونیم باورهایی که نسل ها دست ب دست شده و ب ما رسیده رو اینجا عوض کنیم و ورژن جدیدی از مردمان ایران و کره زمین بسازیم.

    ممنون که تا اینجا کامنت رو خوندین و زمان گذاشتین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    بهاره راستی گفته:
    مدت عضویت: 2023 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و دوستان خوبم در این مسیر توحیدی

    وقتی مستمر روی خودم کار میکنم اولین نشانه‌هایی که میبینم همین واکنش نشون ندادنه! اصلا خودمم تعجب میکنم :))) با خودم میگم عه الان همسرم فلان چیزو گفت چرا بهم برنخورد :)))) چرا واکنش نشون ندادم! خیلی باحاله اصلا عاشق این کارکرد جهانم، قبلا تا تقی به توقی میخورد یه جوری واکنش میدادم که همین واکنشه خودش دلیل بحث و دعوای بیشتر بود :)) ولی الان در کمال آرامش رد میشم و همه چیز آروم جلو میره.

    جهان درون خود ما رو بهمون نشون میده. با تمام وجودم حس میکنم روزهایی که فرکانسم بالایت همسرم فرکانسش بالاست ، خونه انرژیش مثبته مشتری برامون میاد و …. روزهایی که به اولین تضاد کوچیک واکنش نشون میدم تا شب میشه تضاد پشت تضاد :))))

    خدا رو هزاران مرتبه شکر میکنم بخاطر این قوانین دقیق، همش دارم خودمو با یادآوری قانون تکامل آروم میکنم :))) اخه دلم میخواد یه شبه کلمه به کلمه حرفای استاد بشینه تو وجودم و بپرم توی طبقه هزارم :)))

    خداروشکر میکنم هر لحظه و دقیقه بخاطر بودنم اینجا و شنیدن این صحبت ها….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3671 روز

    سلام

    عشق منی خانم شایسته عزیزم؛ حواستون به همه چیز هست.

    همیشه در حال بهبود دائمی باشیم این طور هم زندگی زیباست و هم یکسره درحال پیشرفت هستیم

    هر روز وقتی با هدف بلند می شوم هدف بزرگ و عالی و می خواهم که برایش کاری کنم بسیار عالی است.

    همیشه سعی کنیم که بهتر باشیم نه اینکه همانطوری که هست بمانیم

    وقتی کاری را می کنیم به ته کارمان توجه کنیم که برای چی دارم این کار را میکنم یعنی همیشه سعی می کنم خودم مشاوره خودم باشم

    در زیر فشارها که هستیم آن موقع هست که می فهمیم که تغییر کرده ام یا نه

    همیشه یاد این جمله هستیم که به کسی باج ندهم. اگر ظالمی هست چون مظلوم هم هست

    هر شرایطی داریم خودمان داریم آن را جذب میکنیم اگر راضی نیستیم چون خودمان مقصر هستیم و خودمان داریم کار را خراب میکنیم.

    Just do it now

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      پرس گفته:
      مدت عضویت: 2464 روز

      سلام خانم راد اکبری عزیز خوبی.

      خداروشکر دیروز ازمون بود رتبم از ۲۵۰۰ شد ۲۰۰۰ منطقه و دیگه تو مرز نیستم و الان رسما پزشکی بودم و خیلی حالم خوبه و دیشب سرم رو رو متکا راحت گذاشتم و با اینکه خواب بد دیدم دیگه منم به قول فایل رفتارم عوض شده و در خواب هم نزاشتم اون افکار من رو ازار بزن و یک چیز میگفتن و منم ۲ چیز و در این مدتی که شما هم در جریانی با اینکه اذیت شدم ولی خیلی پیشرفت ها هم کردم و استوار موندم سر مسیرم و همین طور هم خواهم ماند و روز به روز هم درس و هم اشتیاق بیشتر و افکار منفی کمتر و طبیعتا حالمم بهتر میشن بببیند یک چیز مهمی که میخوام بگم من این فایل رو وقتی دیدم واقعا خودم رو از یک جهت تحسین و از یک جهت سرزنش کردم از این لحاظ که من واقعا حرف هایی که استاد زد رو در عمل خودم بلد بودم مثلا یکی از بچه های کتابخوته که مسخره میکرد و …. چند بار جوابش ندادم و خودش ضایع شد جلو جمع و دمش رو گذاشت رو کولش و رفت و معدر خواهی هم کرد ولی ناراحت از اینکه چقدر خودم رو دست کم گرفتم و چقدر الکی قانون جذب رو گنده کردم و…. ضرر و… ولی عیب نداره همه اشتباه میکنیم.

      و من اینو بگم ذهنم خیلی کمتر بهونه میاره دیگه و مثل قبل نیست و من چیزی به ذهنم الهام شد که به شما بگم که ریشش کنده بشه و اینکه اینم میدونم که راهم چی هستش و پزشکی رو انتخواب کردم و به قول شما روی ایستادم و از کمتر از این هم قانع نیستم و لیاقتم بسسیار از پزشک عمومی هم بیشتره و تصمیم رو گرفتم و روز به روز امید وار تر و شاد تر ولی یک چیزی میخوام بگم که کوچک ترین نجوا ها حتی نیان که بخوام توجه نکنم بهشون ببینید من خودم چرا دروغ بگم من وقتی بچه های سایت میگن اون کدوم کاره که وقتی انجام میدی گذر زمان رو حس نمیکنی و سرگرمی و…. و اون هردوشوننن ولی زبان انگلیسی و زبان های خارجه بیشتره و واقعا عاشقشم ولی این رو میخوام بگم که آیا طبق قانون جذب(این که همش میگم طبق قانون جذب دلیلش اینه که خیلی حساس بودم و البته بهتر شدم و چون از خود شناسی عالی برخوردارم میدونم بعد از ۲ سال یا رفتن به خارج برام زنده میشه زبان و دیگه عادیه و اینکه چون خیلی ها زبان صحبت میکنن دیگه خاص نیست مثل پزشکی بزام) ولی شما فرض کن زبان رو بیشتر دوست دارم ولی فکنم از یکی از پسام های استاد درباره انتخواب شغل شنیدم که گفت با توجه به یکی از علایقتون یکیشون رو که باشرایططون بیشتر جوره رو انتخواب بکنید مثلا من امنیت شغلی و شرایط اجتماعی و علمی تر بودن و … برام مهمه که همش در پزشکی است و خیلی هاش اصلا در زبان نیست و… و من میتونم بگم اولویت دوما رو انتخواب کردم(جوابش رو میدونم که آره هستش ولی چون خودشناسی بسیار قوییییی دارم ذهنم البته الان ۹۰درصد رامه ولی وقتی یکی از اعضای مهم سایتم حرفم رو تایید بکنه دیگه میره میمیره ) حتما بگید و سپاس👌✋

      .

      من یک چیز مهم فهمیدم و اینکه جهان خیلی ساده و طبیعی عمل میکنه و اینکه مثلا دیروز رتبم خوب شد خانوادم هم خیلی خوشحال شدن و مثلا مادرم به برادرم اجازه نداد که صدای تلوزیون رو زیاد بکنه یا مثلا برادر کوچیکم اذیت بکنه جدی بهش تذکر میده و میگه پارسا درس داره و یا مثلا خودش اگه فامیلی زنگ بزنه میره تو اتاق و در رو میبنده و صحبت میکنه و دیگه مثل قدیم داد نمیزنه و…. و پدرمم همینطور. و خیلی خوشحالم چون اذیت بودم و خودش موقعی که نیستم اتاقمم جارو میکنه و هم زمان و انرژی بیشتری برای درس دارم و چیزی که میخواستم بگم وقتی استاد میگه شما رو خودم کار بکن و… جهان به خدمتت در میاد منظورش از این نوع جنس کار کردن ها بود یعنی؟؟ درست فهمیدم؟؟ و یعنی چیز عجیب غریبی که نیست دیگه درسته؟

      یک چیز دیگه با قدرت که باید بگم این هستش چون میخوام با تمرکز ۱۰۰درصد کار بکنم و یک چیزززز بسسسیاررر مهم رو فهمیدم من و این بود که یک موزیک ویدو خارجی بود فیلمش که دختر پسر ها خوشگل رو و کارای عاشقونه و مثلا دختره غرق شد و پسره رفت نجاتش داد و و من فهمیدم گاهی به اون گوش میدادم هوایی میشدم و دلیل دیگش این بود که جلسه ۲ عزت نفس و اون حس قربانی شدن دختره رو دوست داشتم و اینکه دوست داشتم جای پسره باشم که هم دختره رو نجات بدم و برا خودم باشه و من بقیه بگن هم ایول مرد بود و جرئت داشت و هم بگن اخی رفت تو دریا و پاش خورد به سخره و ولی مرده باید مثلا درد رو تحمل بکنه و….. و من فکر میکنم ذاتا انسان از این سناریو خوشش میاد ولی من یک سوالم از شما داشتم و اینکه فکنم شما بودید گفتید که در اروپا قبلا زندگی کردید و واقعا آیا مردم اروپا و دختراشون همشون انقدر خوشگلن؟ به نظر شما تو فیلما خوشگل هارو میارن؟؟ و شما که فهمیده ترین بگید

      من خدارو شکر با صحبت های استاد فهمیدم زندگی زندگی عادی قبلی هستش و فقط ما باید تغییر بکنیم تا زندگی در حدود خودش تغییر بکنه مثلا من میگفتم نه این یک باوره که فقط اعضای فیلم خوشگلن و مثلا دخترا همشون اونجا خوشگلن و…. ولی ذهنم چون حساس شده میگه باوره و یا مثلا من واقعا با۷۰روز باقی مانده نمیتونم دانشگاه تهران قبول بشم و چون هم از متخصص هاش و خودم میدونم نمیشه واقعا ولی جاهای خوب میشه ولی نه تهران ولی ذهنم میگه نه تو میتونی و … قانون جذب و…. و حس بد بهم میده و میخواستم بدونم آیا میتونم به متخصص ها اعتماد بکنم و مثلا بگن نه دز کارم من نگم نه این یک باوره!؟؟ چون اینجور راحت ترم و حس آرامش دارم و دوست دارم مثل قدیم فکرب کنم(البته من مثبت اندیش بودم و اکثر حرف های استاد رو من در سن ۱۲ سالگی بهش رسیده بودم و روز به روزبهتر و بهتر)

      یکی دیگه که دیشب یادم افتاد از اونجایی که آدم موفقی هستم من یک باور خوب در بچگی داشتم و این بود که مثلا از هر شغلی میشه ثروتمند بود ولی اسون ترینش درس خوندن هستش و مخصوصا پزشکی وآیا بسازمش؟؟

      و مهم ترین چیزی که میخواستم بگم این بود که من دیشب یک خواب دیدم و خودمم یکم میترسم ولی میدونم د رغ و شما تایید کنی میره پی کارش و این بود که من دیشب خواب دیدم یک دانشششگااهه بزرگی بودیم که برا همه رشته ها بود و من پزشکی قبول شده بودم ولی میومدم سر کلاس زبان فرانسه مینشستم و…. ولی وقتی از خواب پا شدم دوباره حس خوب به پزشکی اومد و من وقتی کتابای پزشکی رو هم خوندم هم سرگرم بودم یک جورایی و خوبه و میخواستم بگم من وقتی در مسیرم یک چیزی رو بدم بیاد با تغییر زاویه دید حلش میکنم و آیا این عیبی نداره؟ مثلا از بافت شناسی بدم میومد ولی انقدر گفتم و دنبال چیزای مثبتش بودم که عاشقشش شدم و آیا این عیب نداره؟؟ چون اگر اینطور باشه ذهنم میگه برو دنبال زبان و دنبال چیزاس خوبش بگر ولی یک چیز فهمیدم و اینکه من دوست دارم پزشک بشم و اون که میگه زبان بخون باور مخزبست و چرته و اینکه ممنون بابت همه چیز و الان عالیم و اینا برن من قول میدوم ۲ هفته دیگه رتبه زیر ص۱۰۰۰ رو خبرش روبدم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    رضا چنارانی گفته:
    مدت عضویت: 506 روز

    الان که دارم فکر میکنم واقعا تغییر نکردم یه موقع هایی حالم خوبه شکرگذاری میکنم یه سر به سایت میزنم مرور میکنم ولی اکثر اوقات هم وقتی یه خورده عصبانی میشم به شدت از کوره در میرم

    استاد عزیز خدارو شکر که باشما آشنا شدم ایشالله به زودی یکی از دوره هارو پول دستم بیاد خریداری کنم و. زندگیمو بسازم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    بنام یکتای هستی بخش…

    سلام…

    باید اعتراف کنم که تا قبل از شنیدن این فایل من هم همیشه درگیر این سوال بودم که آیا من باید اقدام کنم برای جدایی یا همسرم باید اینکارو کنه…چون درست درک نکرده بودم حرفای استاد رو که وقتی میگفت من کاری تو رابطه ام نکردم و طرف مقابلم کارو تموم کرد یعنی چی…یا تو فایل قبلی وقتی شنیدم که استاد میگن طرف تو رابطه هزار جور مورد سوء استفاده قرار میگیره ولی بازم ول نمیکنه بره بازم اون طرف ولش میکنه میره…داشتم با خودم فکر میکردم که نکنه من به اشتباه اینهمه وقته صبر کردم تا طرف مقابلم پیش قدم شه برای برای این کار…خلاصه که این صحبتهای استاد یه دوگانگی رو برام ایجاد کرده بود که با این فایل کاملا برطرف شد…حالا که به زندگیم و رابطه ام نگاه میکنم میبینم من خیلی جاها در حال باج دادنم…با اینکه خیلی بهتر از گذشته شدم و جوری گه از هیچ نظر شبیه به گذشته نیستم ،اما بازهم اون اتفاقاتی که میخوام تو رابطه ام رخ نداده…با این اوصاف متوجه شدم که من هنوز به اندازه ی کافی تغییر نکردم…تازه دارم دلیل خیلی از رفتارهای همسرم رو میفهمم ،تازه دارم میفهمم دلیل یکسری رفتارها و الگوهای تکراری رو که سالهای ساله داره تکرار میشه و من همش میپرسم که چرا این موضوع درست نمیشه …من که اینهمه دارم رو خودم کار میکنم…مشکل و مسئله ی من تو رابطه باج دادنه که هربار به یه گوشه ای از رابطه ام نگاه میکنم میبینم به یه نحوی دارم باج میدم…یه بار از روی دلسوزی…یه بار از روی ترس..ویه بار از روی احساس گناه و…و من باید تغییر کنم…من باید تغییر کنم تا این ویژگی های نادلخواه از زندگیم حذف شه…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    اسما عدالتیان گفته:
    مدت عضویت: 432 روز

    میشه خلیل و الله باشی چون تو وقتی به کسی قدرت ندی وقتی بالاتر از عظمت خداوند قرار ندی برای خودت، تو میتونی در رابطه با افراد بیگانه موفق باشی، میتونی در رابطه با قدم هات موفق باشی تو دیگه نمیترسی! تو دیگه نمیترسی! ببین چقدر همین نکته چقدر همین نکته به تو کمک میکنه تو زندگی، فقط تمرین همین باور چقدر در اعتماد بنفس و موفقیت کاری تو تاثیر گذاره

    و حالا از معجزات این آیه و این نوشته ام بگم در این چند روز

    خب پدر من یک ماهی بود که میگفتم میخوام برم سرکار و هربار به شدت با من بحث میکرد و منم خیلی میترسیدم، دیروز صبح یک اتفاقی افتاد که به شدتتت تاثیر گذاشت روم و به شدتتت حظور خداوند رو احساس کردم که داره من رو نجات میده همیشه، به شدت احساس کردم که خداوند حمایتگر منه

    و بعد که میخواستم برگردم خونه تو راه توی اتوبوس هدایت شدم به این آیه

    اومدم خونه و یک صحبت هایی پیش اومد از شغل پدرم که ناراضی بودند و همونجا تصمیم گرفتم که برم امروز دنبال کار بیرون

    رفتم با مادرم صحبت کردم که پدرم بشنوه و انگار باز دوباره میخواستم واکنش پدرم رو ببینم و البته که دیدم و باز هم ایشون بحث کردند با من

    ولی خیلللی دلم محکم شده بود با این ایه و تصمیم گرفتم برم دنبال کار

    خلاصه من از دیروز دایم دنبال کار بودم در حوزه ای که دوستش دارم و هم صبح هم عصر همش بیرون بودم و خب میدونی چی جالبه

    اینکه دیروز صبح من تو ستاره قطبیم نوشتم خدایا دل آدمهای اطرافم رو نرم کن برام، بهم جسارت بده و دل آدمهای اطرافمو نرم کن

    دیشب وقتی برگشتم خونه بابامو بغل کردم بوسش کردم و گفتم من عاشقتم باباجونم بهم اعتماد کن

    پدرم ناراخت بود ولی وقتی اینکار و کردم خداشاهده اومد تو اتاق با لبخند گفت من فقط نگرانتم وگرنه من آدمی نیستم جلوی اینو بگیرم که شماها پول دربیارین یا نه

    منم گفتم بابایی بهم اعتماد کن من خدا رو دارم

    و خب این برای من به شدتتت اتفاق خوبی بود، منی که پدرم اجازه نمیداد بیرون برم، حالا میگفت برو ولی مراقبت کن

    ما دخترا معمولا،(البته دختران اطرافم که همسن من هستند) وقتی میخوایم بریم دنبال کار و میخوایم بریم تو اجتماع معمولا همه با پدر هاشون یک بحث و دعوایی کردن، اما این اتفاق برای من افتاد، هیچوو دعوای بزرگی نبود فقط کمی دلخوری اما من باج ندادم و حتی همون دلخوری تبدیل شد به یک لبخند و احساس خوب

    همیشه تو ذهنم بود که با پدرم در این مورد یک دعوای بزرگ میکنم، ولی دیروز به شدتتت جسارتم بالا رفته بود، حتی یک درصد این قکر تو ذهنم نیومد که قراره باهم دعوا کنیم

    کاملا برعکس وقتی مامانم میگفت بابات میاد خونه دعوات میکنه میگفتم مامان نگران نباش همه چیز آرومه و من حلش میکنم :)

    خدایا شکرت

    بخدا من هیچکار نمیکنم، اینه جواب تسلیم بودن و ایمان داشتن من

    این بهترین اتفاق بود برای شروع ماه نوامبر

    خدایا شکرت تو داری همه چیز و میچینی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1326 روز

    تمرین این قسمت:

    اگر در روابط یا شرایط زندگی‌ات احساسی از تکرار، رنج یا بی‌عدالتی داری، کمی درونت را مرور کن:

    کدام رفتار یا واکنش در من هنوز شبیه گذشته است که باعث می‌شود همان افراد یا شرایط را دوباره جذب کنم؟

    تجربه‌ی خود را در کامنت‌ها بنویس:

    چه زمانی متوجه شدی که ، واقعاً تغییر کردی؟

    خب استاد جونم امروز جلسه 8 عزت نفس هم گوش دادم و کامنت اونجام مفصل نوشتم

    رفتار و واکنش در مورد بکار گرفتن و حرکت واقعی برای هدفم هنوز شبیه گذشته بود ( کمالگرایی که توی جلسه 8 عزت نفس معرکه عالی خاص و بینظیز توضیحش دادین)

    و همونم باعث می‌شد همون شرایط را دوباره جذب کنم. که خدارروووووشکر با آگاهی ها و اقدامات براساس عزت نفس و پروژه عالی تغییر را در آغوش بگیر در مسیرش با شور و شوق و علاقه هستم. خدارو صد هزار مرتبه شکر

    مرسی مرسی استاد عزیز، مریم جونف خانم فرهادی جون و آقا ابراهیم

    همگی خداقووت و برقرار باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2041 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد نازنینم و خانم شایسته مهربانم

    خدارو شکر میکنم که حرکت کردم و از محیط امنم خارج شدم و باعث آرامش بیشتر و رشد من شد

    خداوند وهابم را سپاسگزارم که مرا در بهترین زمان و در بهترین مکان و شرایط با استاد بزرگم آشنا کرد و به من خوب زندگی کردن و خوشبختی را زندگی کردن را آموخت و این مسیر الهی و توحیدی همواره در حال ادامه دادن است با هدایت خداوند بزرگم خدایا شکرت

    خدارو شکر با جریان مسیر تغییر را در آغوش بگیر هم مسیر هستم و با آغوش باز تغییر را در آغوش میگیرم و آماده دریافت هدایت های الهی برای تغییرات بزرگ هستم و شجاعانه از مسیر امنم خارج شده ام و در مسیر هدفم در حال حرکت کردن هستم و هربار هدایت ها را دریافت میکنم و قدم ها را در عمل برمیدارم و خداوند مسیر تغییر را برای من آسان کرده است و من دارم خیلی زیبا الطاف الهی را هر روز دریافت میکنم و نشانه های تغییر را در زندگیم میبینم خدایا شکرت

    استاد من به اندازه ای که از درون تغییر کرده ام به همان میزان تغییرات را هم به وضوح دارم میبینم در زندگیم و می‌دانم که با ادامه دادن این مسیر و بهبود های هر روزه در درون خودم تغییرات نیز بزرگتر و واضح تر می‌شوند و من همواره در این مسیر پر برکت از خداوند یاری می‌جویم که من بدون خدای مهربانم هیچی نیستم و هیچ کاری نمیتوانم انجام دهم و همه چیز تنها با هدایت خداوند ممکن آسا و نتیجه بخش است خدایا شکرت سپاسگزارم دوستت دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1124 روز

    سلام و نور به قلب‌های مهربونتون

    ((توی کامنت قبلیم نوشتم ک با یه کلیک اشتباه تمام فایلهای محصولات ک دانلود کرده بودم از حافظه گوشیم پاک شد .

    الخیر فی ما وقع

    اون اشتباه نبود اون یه نشانه بود برای خالی کردن ظرفم و شروع دوباره کار کردن محصولات اینبار ن با حس کنجکاوی ،با حس درک بیشتر آگاهی ها .تعهد دادم دیشب و به یاری خدا از امروز شروع میکنم .کمپ میزنم توی سایت و از کتابهای الکترونیکی شروع میکنم .

    کامنت میخونم و مینویسم . ))

    امروز صبح با یه حس خیلی قشنگ بیدار شدم، حسی شبیه یه الهام الهی که آروم توی دلم گفت: بلند شو، قدم اول رو بردار، از زیر فشار بدهی‌هات بیا بیرون.

    یه لحظه یاد داستان استاد رضا عطار روشن افتادم، وقتی که برای پرداخت بدهی‌هاش تصمیم گرفت تکه‌تکه و با ایمان پیش بره، نه با ترس و اضطراب.

    منم همون مسیر رو انتخاب کردم

    هزینه‌ی مدرسه بهارم هفت میلیون بود که فقط یک‌میلیون و هفتصد پرداخت کرده بودم.

    هزینه‌ی مدرسه بارانم هم دو میلیون، که هنوز هیچی نریخته بودم.

    اما امروز تصمیم گرفتم با قدم ایمان جلو برم؛ هر وقت موجودی حسابم به یک میلیون رسید، همون لحظه یه واریز انجام بدم.

    هر بار یه تومن، یه قدم به رهایی و آرامش نزدیک‌تر.

    بدون فشار، بدون اضطراب، فقط با توکل به خدا.

    خدایا شکرت که یادم دادی برکت یعنی حرکت

    یه الهام دیگه هم گرفتم؛ همیشه یه گوشه ذهنم نگران بودم که نکنه رمز یا جیمیل یادم بره و دسترسی به محصولات از بین بره.

    امروز حس کردم وقتشه این نگرانی رو هم از ذهنم پاک کنم.

    رفتم قرآن قشنگم رو آوردم، همون قرآنی که همیشه بوی آرامش می‌ده، و جیمیل و رمز سایت رو داخلش یادداشت کردم.

    حالا خیالم راحته… یه حس سبک و قشنگ دارم

    و حالا، با ذهنی آروم و قلبی مطمئن، می‌خوام برم سراغ کتاب رویاهایی که رویا نیستند

    می‌خوام با تمرکز بخونمش، نکات طلایی‌ش رو یادداشت کنم، و بعدش برم سراغ کامنت‌ها… بخونم، یاد بگیرم، و از دلم بنویسم ️

    الهی به امید تو، خدایی که همیشه بهترین مسیرها رو بهم الهام می‌کنی، حتی توی ساده‌ترین لحظه‌های زندگی‌م.

    خدایا شکرت برای این حس ایمان، آرامش و روشنایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: