این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر
چقدر چقدر چقدر این فایل منرو تحت تاثیر خودش قرار داد
واقعا باورنکردنی بود
چقدر الان پس از گوش دادن به این فایل به گذشته خودم نگاه میکنم و مسیری که من رو به موفقیت هایی چه کوچک و چه بزرگ رساند توجه میکنم میبینم که من واقعا باور داشتم که میشود
یعنی اولین نکته ای که بهش رسیدم این بود که من باور داشتم که من از پس انجام اون کار بر میام یا باور داشتم که من به اون خواسته میرسم و این باور داشتن چنان قدرت و جسارتی درون من به وجود میاورد که من حرکت میکردم بدون اینکه بدونم از چه مسیری قراره به اون خواسته برسم.
همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم توی یک مسیری هستم برای رسیدن به اهداف دلخواهم و من برای رسیدن به این اهداف از شهر خودم مهاجرت کردم
الان که نگاه میکنم متوجه این میشوم که من واقعا باور داشتم که حرکت کردم که با ترس هام روبه رو شدم و مهاجرت کردم میبینم که من واقعا شور و اشتیاق رسیدن به اهدافم رو داشتم و دارم
یادمه اوایلی که اومده بودم قصد داشتم در یک مسابقه بدنسازی شرکت کنم و چون استعداد فوق الاده ای در اون رشته داشتم خیلی ام شور و اشتیاق داشتم که توی اون مسابقات شرکت کنم و من با مربیم صحبت کردم و برنامه هام روگرفتم و رژیم رو شروع کردم و تمرینات سخت بدنسازی و اینکه واقعا باور داشتم من بهترین نتیجه رو میگیرم و توی محل کارم ساعت ها برای خودم تجسم میکردم اون لحظه ای رو که دارن اسم من رو به عنوان نفر اول میخونن و مدال طلا رو به گردنم میندازن و دقیقا یک ماه بعد همین اتفاق رقم خورد و من مدال طلا رو توی اون مسابقات کسب کردم و چقدر موفقیت شیرینی برای من بود.
الانم من برای رسیدن به هدف اصلیم یعنی وارد به شغل مورد علاقم دارم توی فضای مجازی تولید محتوا میکنم با شور و اشتیاق و الان که به موفقیت های قبلیم نگاه میکنم میبینم که من باید هم باورهام رو نسبت به این موضوع تغیر بدم و باورهای بهتری بسازم و هم اینکه شور و اشتیاقم رو بیشتر کنم و اینکه ادامه بدم ادامه بدم تکاملم رو طی کنم و از همینجایی که هستم با همین امکاناتی که دارم شروع کنم و بیام و تجسم کنم اون لحظه آخر رو که رسیدم به اون هدف و دارم انجامش میدم و اینطوره که به اون هدف هم مثل هدف های قبلی مثل موفقیت های قبلی میرسم.
این فایل انگاری یک نشانه بود برای من من امروز داشتم فایل قدم دوم در رابطه با تجسم رو گوش میدادم و ترکیب این فایل با اون فایل ها واقعا میتونه معجزه ها رخ بده در زندگی من که من بیام و شور و اشتیاق و باورهای درست و روند تکاملی و تجسم رو درکنار هم بگذارم و حرکت کنم و با این ترکیب به هر خواسته ای که بخوام صد در صد میرسم و هرکس دیگری هم میرسه.
استاد عزیزم بینهایت از شما سپاسگزارم بابت اینکه این مروژه تغیر را در آغوش بکش رو استارت زدید شاید باورتون نشه چه چقدر این پروژه داره به من کمک میکنه که متوجه رفتارهای اشتباهم و باورهای اشتباهم بشم و اونهارو تغیر بدم واقعا ازتون بینهایت سپاسگزارم ارزش این فایل و این پروژه میلیاردها میلیارد تومنه و شما دارید به عنوان هدیه به ما میدید و واقعا ازتون ممنونم.
راستش فردا یک مصاحبه شغلی دارم با مدیر آموزشگاه که تو شهر ما خیلی شناخته شده هست ..
نمیدونم قراره چی پرسیده بشه از من و من باید چه پاسخ هایی بدهم اما من روش تدریس خودمو انتخاب کردم و برای مصاحبه سوالات رو از گوگل درآوردم و تنها کاری که میتونستم انجام بدم رو تو این دو روز انجام دادم یه جاهایی نجواهای ناامید کننده اومده سمت من تو همین دو روز که میری اونجا بعد پذیرش نمیشی یا از تو خیلی بهتر و باسوادتر هست الکی وقتتو هدر نده و کلی نجواهای بد و حس بد از خدا خدا خواستم منو راهنمایی کنه که هدایت شدم به این فایل اینکه موفقیت های گذشته رو به یاد بیار راستش این فایل خیلی به من کمک کرد که حس بهتری داشته باشم برای فردا و بخواهم اینکارو انجام بدم …
وقتی به موفقیت قبلیم فکر میکنم فقط مسیر برای توحیدیه یعنی همهی کارها رو خدا کرد برای من
من دانشجو بودم و چیزی به فارغالتحصیلیم نمونده بود از خدا خواستم که منو هدایت کنه به شغلی که هم از پسش بربیام و هم برای شروع درآمدی داشته باشم برای خودم خیلی به مستقل بودن از خانواده اهمیت میدادم و الانم میدهم … تازه اون موقع خیلی باتعهد روی کار نمیکردم ولی خیلی دلی به من الهام شد که باید از تدریس توی آموزشگاه های زبان شروع کنی و من گفتم باشه و هروقت این فکر نیومد تو سرم که برم آموزشگاه و تدریس و اینا فقط همین جمله رو میگفتم که خدا خودش درستش میکنه و منو هدایت میکنه و گذشت از اون ماجرا وقتی شما میگین در بهترین زمان و مکان هدایت میشی واقعا نزدیک به فارغالتحصیلیم بود و هنوز شغل دلخواه و رو نداشتم ولی یه روز سر یکی از کلاسای تخصصی نشسته بودیم که من کنفرانس داشتم بعد همینکه من کنفرانسم تموم شد و نشستم روی صندلی استادم گفت تو چرا تدریس نمیکنی ؟ گفتم استاد خب الان دانشجویم جایی رو نمیشناسم جالب این جاست استاد من دقیقا همشه ی من بود و نمیدونستم تا به اون موقع گفت من سوپروایزر آموزشگاه فلانی هستم بیا اونجا خودم معرفیت میکنم شروع به کار کن برای شروع درآمد بدی هم نداره و من داشتم بال درمیآورم آخه درمورد خواسته م با هیچ کسی حرف نزده بودم اصلا و بعد با استادم هماهنگ کردم رفتم آموزشگاه و قرار شد برم اونجا و تدریسم رو شروع کنم تازه نکته جالب ترش اینه که مدیر اون آموزشگاه اصلا دانشجو رو پذیرش نمیکرد که بره سر کلاسا تدریس کنه و من هنوز دانشجو بودم اون روزها که میخواستم کارم رو شروع کنم بعد استادم بهم گفت نگی که دانشجو هستی بگو همین الانشم فارغالتحصیل شدی و من تعریفتو خیلی کردم نگران نباش و اینقدر همه چیز همون موقع در مسیر درست داشت پیش میرفت که فقط خداروشکر میکردم الانم فردا که مصاحبه دارم میدونم خدا هست و جوری منو هدایت میکنه که برگام بریزه مثل دفعه ی قبل که هیچ ایده ای نداشتم فقط یه ایمان بود و بس ….
همون خدایی که استادم رو برای هدایت من به مسیر دلخواهم فرستاد میتونه دستانش رو تخت تاثیر خودش قرار بده دلهاشون رو نرم کنه خلاصه اتفاقات رو جوری پیش ببره که من به خواسته م برسم من فردا قدم خودم را سمت خودم را انجام میدهم و تماشاگر قدم های خداوند خواهم بود …
من فردا با احساس خوب و اعتماد به نفس میرم مصاحبه و کوچکترین ترسی رو به دلم راه نمیدم چون از بس نشانه هارو دیدم که حرکت کن ،برو جلو که بی صبرانه منتظر روز مصاحبه م .
شکر الله بابت اینکه امروز زنده ام و تصمیم گرفتم در این سایت فعالیت کنم!
شکر الله بابت اینکه میتونم این فایل رو گوش کنم و لذت ببرم!
شکر الله بابت اینکه این آگاهی های بی نظیر و جادوییی!
تحسین میکنم این دوست عزیزمون رو که این طور قدرتمند شروع کرده به هنر و تونسته اینقدر عالی پیش بره و روندش رو پیش بببره!
واقعا لذت بخشه دوستانی که تونستن اینقدر قدرتمند ادامه بدن و پیشرفت کنند و برای من هم نشانه ای است که میتونم رشد کنم و موفق بشم!
چقدر زیبا این فایل اومده بهمون بگه که آقاجان زندگی همین طوری بی نظیر در حال ادامه دادن هست! و ما باید با شور و شوق ادامه بدیم و از نشانه ها الهام بگیریم!
شکر الله یکتا بابت این آگاهی هایی که تونستم به دست بیارم و ازش استفاده کنم!
شکر الله یکتا بابت این سایت و کامنت های جادویی اش!
البته من کار خوب و دولتی داشتم و کارم وجهه بسیار خوب اجتماعی داشت بعد ازدواج تمایلم به کار کردن کمتر شد چون از اول هم خیلی دوست نداشتم و به اصرار پدرم رفته بودم و من چند ماه بعد ازدواج رفتم و استعفا دادم اونم صددرصد بخاطر تعصبات مذهبی بود که داشتم یعنی بهتره بگم من هر غلطی کردم و تمام نعمتهایم رو از دست دادم و از همه نظر گند زدم به تمام شرایط عالی خودم که همه اطرافیان حسرت اون شرایط رو میخوردند و هرگز به من نگفتند و حمایتم نکردند به خاطر باورهای غلط و تند مذهبی خودم بود
اولین کاری که بعد از چند ماه انجام دادم چرخ بافتنی دست دوم بود که خریدم تا پول بسازم پول که نساختم هیچ کلی هم ضرر و اعصاب خوردکنی داشت
بعد کارهای خیاطی رو در شرایط سخت انجام میدادم و این الگو بارها و بارها تکرار شد و هر بار مشکلات و گرفتاری
چرا ؟ به خاطر اینکه من هیچ ذوقی نداشتم و فقط به پول درآوردن فکر میکردم و نمیدونستم که طبق قانون پول از من فرار میکنه و شرایط بدتر بدتر میشه
و باور اشتباهی که خیلی با اطمینان پیش همه میگفتم این بود که بابا پول زن برکت نداره هر چقدر که زن در میاره به همون اندازه از درآمد مرد کم میشه و عجیبه اصرار داشتم که این رو تو کله همه اونهایی که کار میکردن تزریق کنم و متاسفانه همیشه همه این شرایط رو وارد زندگیم کردم
اما داستان دوباره کار کردن و این بار با شوق و آگاهی از زمانی شروع شد که در دوره دوازده قدم کار میکردم اونجایی که استاد گفتند بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین هر چقدر کم
استاد جان قربونت برم من توی این سن و شرایط
استاد: آره سن مهم نیست جنسیت مهم نیست
چشم رفتم تو ی کارگاه مشعول چرخ کاری شدم کاری که بارها انجام داده بودم اما این بار با یک انگیزه دیگه اما دوباره الگوهای قبلی تکرار شدن که تو چند کامنت قبلی توضیح دادم
اومدم بیرون ی مدتی کوتاهی گذشت صدای استاد تو گوشم میپیجید بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین
رفتم منجوق دوزی آوردم چند ماهی گذشت مهره پشتم اذیت کرد دوباره گذاشتم کنار
دوباره بیکاری و صدای استاد
رفتم کارگاه خیاطی دوباره همون الگوی تکراری اما اینبار برخورد من جور دیگه ای بود و من باید این چالش رو حل میکردم که به لطف خدا حل کردم
ولی ندا اومد بیا بیرون اینجا جای تو نیست نمیتونستم ساکتش کنم خیلی بلند بود
بابا جان تازه چالش رو حل کردم تازه دارم رشد میکنم گفت نه باید بری بیرون
راستش اونجا همش تمرکز روی نکات منفی بود هر کاری میکردم فایل گوش میکردم ولی میشنیدم و میدیدم
از این طرف خداوند همسرم رو مامور کرد که مانع رفتن من بشه به بهونه های خیلی معمولی
حالا من روم نمیشد به مسئول اونجا بگم اما تسلیم ندای درونم شدم و اومدم بیرون
رفتم با جدیت منجوق دوزی رو ادامه دادم با باورهای جدید که به لطف خدا مشکلی پیش نمیاد
و الآن استاد جان با علاقه و شور و اشتیاق مشغول هستم و مهمتر از اون دارم روی ذهن فقیرم کار میکنم همونطور که شما در بخش اول قانون آفرینش گفتین ایده های ثروتساز به اونهایی که ذهن فقیر دارند گفته نمیشود
انشاءالله بزودی میام و از ایده های عالی که به من الهام شده و نتیجه گرفتم میگویم آمین
خدای بزرگم سپاسگذارم که بلاخره اومدم کامنتمو بنویسم
بعد از خوندن خیللی از کامنتای این فایل بی نظیر دائم ذهنم میگفت منکه دستآورد خاصی ندارم در برابر دوستان، اما سعی میکردم این نجوا رو خاموش کنم و توجه نکنم و برای خودم مرور میکردم موفقیت های ریز و درشتی که تاثیر زیادی روی زندگی من گذاشت
گاهی یک جسارت هایی نشون دادم قبلا که خیلی ها براشون عجیبه
داستان زندگی دوستانم چقدر بهم کمک کرد چقدر لذت بخشه اینکه بچه ها به اهدافشون رسیدن، یک نفر زبان دوست داشته و با تلاش فراوان تونسته تو یکی از بهترین آموزشگاه های زبان انگلیسی ایران تدریس کنه
یک نفر با همسرش مشکلی داشته و با آرامش حلش کرده
یک نفر با جسارت و ایمان از شهرستان مهاجرت کرده تهران
یک نفر مهاجرت کرده به خارج از کشور
یک نفر برای رسیدن به هدفش چندین کتاب قطور خونده و با تلاش های خیللی زیاد و پشتکار قوی سه بار امتحان داده و جا نزده
هر کامنت یک درسی داره! هر کامنت یک چیز رو خیلی واسم مشخص میکنه
که میشه برسی به خواسته هات!
انگار طرف مقابلم دائم میگه
نگا من تونستم، توهم میتونی
داستانم این بوده این جسارت هارو نشون دادم این ایمان رو داشتم، این کارارو کردم و رسیدم، اعتماد کردم و رسیدم و توهم میتونی!
خدایا شکرت
شاید چون از لحاظ مالی نتایج وارد زندگیم نشده کمی اعتماد بنفسم اومده پایین اما اجازه نمیدم این موضوع دائمی باشه و داغون ترم کنه! دنبال راه خل میگردم و میدونم خداوند راهم رو نشون میده
میدونم با وجود تمام تلاشهایی که میکنم میرسم به ثروت
میدونم با تمرکز زیاد، با قربانی کردن یکسری چیزها، با پیدا کردن باورهای مخرب که جلوی ورودی ثروت رو در زندگیم گرفته منم میتونم برسم به خواسته ام
بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود
من میرفتم آموزشگاه خیاطی ولی اونجا خیللی از الگوسازی هارو به ما یاد نمیدادند و نصفه نصفه کار میکردند، من یک مدت دیدم نمیتونم با این تدریس های به شدت قدیمی که لباسهایی که مورد علاقه من نیست ادامه بدم به هیچ دردی نمیخوره این کار برام و اینده ای ندارم، از طرفی دلم نمیخواست مثل دوستانم که میرفتند برای شومیز و بارونی و کت و… دوره مجزا برمیداشتند و دائم پول به دوره میدادند و لقمه آماده بدست میاوردند باشم، دلم میخواست خودمو وارد چالش کنم و یاد بگیرم الگوی همون تصویری که جلوم میزارن رو دربیارم
تصمیم گرفتم خودم الگوسازی تو خونه انجام بدم و این تصمیم رو فقط ده یا دوازده ماه بعد از اینکه خیاطی رو از صفرر صفرر یاد گرفته بودم و حتی بلد نبودم با چرخ خیاطی کار کنم گرفتم
و نتیجه شد بارونی ای که دلم میخواست بدوزم و الگوش رو خودم طراحی کردم و به شدتتت عالی شد
یک پیراهن ماکسی برای یک مجلس عروسی دوختم و خودمم باورم نمیشد چقدر عالی دوختم
یک پیراهن دیگه، یک کت دیگه و و و
و چیزی که خیلیی عاشقشم این بود که یکی از کت های کالکشن برند شنل که واقعااا عاشقش بودم و خیلی سخت بود رو تونستم الگوش رو طراحی کنم و بدوزم
و خب تمام این تلاشها با یک چرخ خیاطی قدیمی ژانومه بود تا اینکه خداوند بهم یک چرخ صنعتی به شدتت عالی زوجی داد
و یادمه یک زمانی آرزوم بود بتونم یک بارونی بدوزم، یک کت تمیز بدوزم
و حالا دارم یوتیوبم رو راه میندازم، آموزش الگوسازی هام رو در اینستاگرام گذاشتم، آموزش خیاطی هایی که با تلاشهام بدست آوردم رو در یوتیوب گذاشتم
و کارم رو میخوام در یوتیوب انجام بدم اون هم به صورت انگلیسی زبان
و خب چون تمام تمرکزم رو گذاشتم روی یوتیوب دائم ذهنم میگه چرا پول نیومد، چرا نتونستی پول بسازی،چرا نمیشه فلان فلان…
ولی این راه خیلی صبر میخواد
خیلی پیشنهاد شد بهم که برم مربی یوگا شم و دوره مربیگری بگذرونم و برم کار کنم اما هرچقدر فکر کردم دیدم نمیتونم بدون چرخم و الگوسازی و خلق لباس سر کنم، خیلی سردرگمم که الان برم دوره مربیگری یوگا رو بردارم یا همین راهمو ادامه بدم، بعد به خودم میگم ببین کدوم راهو دوست داری، دوتاش ثروت درش هست فقط تو باید ببینی کدومو دوست داری
حتی این موضوع هم یک داستان خیلی جالب داره، من حتی پول شرکت در کلاسهای ورزشی و باشگاه و… نداشتم
همیشه هم حسرت میخوردم چرا نمیتونم ورزش کنم مثل دختر داییم
اون هر دو روز یکبار میرفت باشگاه و هربار که میگفت دارم میرم تمرین من حسرت میخوردم و میگفتم بهش که منم میخوام بیام اما پولشو ندارم
بعد مدتی شروع کردم به دویدن
یادمه پارسال موقعی که برف میومد و هوا سووز سرما بود من داشتم تو پارک میدویدم، شروع کرده بودم و بدجور هم عاشق زمانای دویدن بودم
هرروز ساعت شیش میرفتم پارک با وجود مخالفت های پدرم که میگفت دختر نباید بره پارک و نباید صبح زود از خونه بره بیرون و…
یک مدت ترسیدم از دعواهای پدرم و نرفتم و بعد زمستون تموم شد، بهار شد و من برای تولدم مت یوگا خریدم
تصمیم گرفتم دوباره با جسارت بیشتر برم پارک و هرروز یوگا کنم
اینبار هم پدرم خیلی تهدید کرد، پدرم خیلی تعصبی و مذهبی هستن، همش میگفتن لباس هات مناسب نیست، تو فردا برو پارک ببینی چیکار میکنم و فلان و… تهدید پشت تهدید بود و من هربار طبق قوانین سعی میکردم احساسمو خوب نگه دارم و بغلش میکردم و باهاشون مهربون بودم و اصلا عصبانی نمیشدم با اینکه خیللی سخت بود
و ادامه دادم و ایمان داشتم و هربار موقع برگشت به خونه میگفتم من از هیچکس به جز خداوند نمیترسم، به هیچکس جز خداوند باج نمیدم، خدایی که برای من این راه رو چینده به راحتی میتونه دل بابامم نرم کنه، اجازه نمیدم کسی جلوی راهمو بگیره و.. دیگه تموم شد تمام اون بحث ها! دیگه هیچ حرفی زده نشد از سمت پدرم
آگهی تبلیغاتی ام رو در پارک انجام دادم و چقدر ارتباطات من خوب شد
ارتباطات من که خوب شد دوستانم زیادتر شد، منی که یک دوست هم نداشتم
تصمیم گرفتم بدون ترس از نگاه ها و حرف ها محدودیت ها با یک تیشرت کوتاه و راحت و البته جذب هم بود و لگ برم ورزش، دلم نمیخواست خودمو بپوشونم و موقع یوگا خیلی اذیت بودم پس تصمیم گرفتم برم پارک همون مکان شلوغ راحت باشم
و بعد برخلاف تصوراتی که داشتم خیلی تحسین شدم، خیلی تعریف کردند ازم و خیلی اعتماد بنفس من و ایمان من بیشتر شد
و حالا من از دختر داییم هیللی عالی تر یوگا میکنم، جوری که بهم گفتند بیا مربی شو
هد استند، صد و هشتاد درجه، حرکت کلاغ، شنا، پلانک و و و
دیروز یکی از حرکاتم رو عکسش رو برای دختر داییم فرستادم و ایشون گفت من اصلا باورم نمیشه تو انقدر سریع داری این حرکاتو میری، بازوهام رو نشون دادم و میگفت چطور ممکنه و…
و حالا با یک پسری آشنا شدم که به شدت عالی ورزش میکنه، اون هم فکر میکرد من چندین ساله ورزش کردم، خودش که پونزده ساله ورزش میکنه، و این شخص از طرف خداوند هدایت شد به سمت من
بهم یاد داد چطور هد استندم رو برم، بعضی حرکات رو که خیللی دوست داشتم یاد بگیرم رو یادم داد و خلاصه خیلی بهم کمک کرد
چقدر از همه نظر باعث پیشرفت شد این خواسته های کوچیک
یک مت یوگا و یک تصمیم
یک چرخ قدیمی و بدون هیچ پولی و عشق به یادیگیری
پس چرا نشه ثروت ساخت ازش، خیلی راحت میتونم از هنرم که خیاطیه و الگوسازیه پول دربیارم، هنوز یک ماه نشده یوتیوبم رو زدم پس انتظار نداشته باشم همین حالا پول ثابت وارد شه مثل کارهای دیگه
راستش نمیدونم، من تسلیم خداوندم! هرچی اون بخواد
هرچی اون بگه من میگم چشم
امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
قطعا در رابطه با کارم، اگر من مثل همون موقعی که الگوسازی رو یاد گرفتم، خودم شروع کردم به دوختن و تلاش بدون اینکه شک کنم، اگر همونقدر به خودم اعتماد کنم که میتونم از راه یوتیوب موفق شم میتونم به همون شدت پیشرفت کنم
چون دپرس شدنه باعث شده بود یک هفته فیلم اپلود نکنم، اما اگر جز اعتماد به خدا به چیزی توجه نکنم
جز اینکه میتونم هیچچچی نبینم میتونم حرکت کنم
راه و روش و مدل فیلمبرداری و نحوه فعالیت و… اصللا مهم نیست
مهم اینه من بتونم با همون پشتکار، با همون ایمان، با همون اعتماد بنفس که فلانی میره پول میده و لقمه اماده میگیره اما من خودم با تلاشم بدستش میارم و از اونم بیشتر میتونم بسازم بعدها، با این باور میتونم به شدتتت پیشرفت کنم
خدایا شکرت که تونستم بنویسم این کامنت رو برای خودم که هربار بیام بخونمش و یاداوری کنم
شاید باید حتی ویس بگیرم این کامنت رو و هرروز گوش بدم!
خداروشکر بابت امروز و فضایی که برام ایجادکردی که بتونم روی خودم کارکنم.
اگر شرایط اونطور که میخوام تغییر نکرده نشونه اینه که من اونطور که باید تغییر نکردم و همه چیز ازمن شروع میشه پس اگر دگرگونی شرایط میخوام اگر معجزه میخوام باید درعملم نشون بدم باید تعهدم نشون بدم و کارکنم روی خودم هرچقدر ظرفم بزرگتربشه بیشتر بدون فکر کردن به نتیجه فقط عمل میکنم و بدون داشتن توقع ازنتیجه فقط عمل میکنم استمرار استمرار استمرار باعث میشه نتیجه رخ بده نه اینکه با یه ریلز گذاشتن و نگرفتن اون ویو ناامید بشم و دیگه روی پیج کاریم کارنکنم مگه من ویو میخوام؟نه من هنرجو و مشتری از پیجم میخوام پس دیگه نباید خودمو به ویو ها گره بزنم چون هرچقدر که باشه خدا کسایی هدایت میکنه به پیجم که مشتریم بشن و هنرجوم بشن پس اصل اون ویو گرفتنه نیست اصل همون عمل کردن و استمرارکه خداوند و جهان پاسخ میدن و خداوند هدایت میکنه اشخاصی رو به سمتم که عاشقانه خودشون میخوان بیان پیشم و ازخدماتم استفاده کنن…بدون تقلا…بدون زجر…به راحت ترین حالت ممکن…
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
وقتی که ازسالن نزدیک خونمون زدم بیرون و رفتم توی بهترین منطقه شهرم بایه سالنی همکاری کردم درحالیکه من هنوز حرفه ای نشده بودم توی فن سازی و خیلی ازاستایل ها ایراد داشتم که با تمرین فن سازی و دیدن ویدیو ازیوتیوب و تمرین کردن روی صورتک رفتم و برای مشتری اون چیزی که میخواست رو زدم اونم برای اولین بار درحالیکه با ترس پنس گرفتم دستم ویدیو توی یوتیوب و تلگرام به خودم یادآوری کردم و انجامش دادم یادمه وقتی مدیرسالن گفت تاحالا این استایل مژه رو کارکردی میتونی؟گفتم اره انجامش میدم میتونم درحالی که من برای اولین بار داشتم این استایل کارمیکردم و مشتری راضی راضی ازپیشم رفت و درسته اولین بار بود ولی عالی انجامش دادم و من توی شرایطی رفتم که پول اسنپم تااونجارو نداشتم و دوبارسوارمیشدم مسیر و که پول اسنپ ندم و همه میگفتن سختت نیست؟اذیت نمیشی اینطور؟اونجت میموندی بهتر نبود؟
ومن باخودم تکرارمیکردم نه عاطی باید انجامش بدی کم کم پیش برو الان بهای خواستت روداری میپردازی و کم کم تکامل طی میکنی و بهتر و بهتر میشی.
من بعد ازاون خیلی پیشرفت کردم و با سالن های دیگه همکاری کردم و دستم روون ترشده کارام تمیزتروحرفه ای ترشده خداروشکر.
یکی دیگه ازموفقیت هامم کارکردن بودن توی شرایط وخانواده ای که بشدتتتت مخالف کارکردن دختر بودن و وقتی دخترای فامیلمون میرفتن سرکار کلی پشتشون حرف میزدن که چیه نون شب نداری بخوری که میذاری دخترت بره سرکار و…
ولی ادامه دادم و روی خودم کارکردم و من تغییر کردم که نتیجه داد من درونی تغییر کردم که تبدیل شدم ازدختری که اجازه نداشت تنها بره تا سوپری سرکوچه و با هزارتا ترس میرفتم تا سوپری که نکنه داداشم ببینه بیرونم وچیزی بگه…من تبدیل شدم به دختری
که هرروز خودم تنها میرم سرکارم و شبم تنها برمیگردم و گاهی بادوستام میرم بیرون و بابام و داداشم و مامانم دلشون نرم ترشده و دیگه بهم گیر نمیدن و من الان دارم آرزوی چندسال پیشم رو زندگی میکنم خدایاشکرت.
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
اوایل تغییراتم من فقط ارزوم این بود که کارکنم و الان که شروع کردم کارکردن انگار استپ شدم و من فکر میکردم کارمیکنم و سالن مشتری میده و … ولی من فهمیدم بخاطر شرایط مالی بدی که توش بزرگ شدم من بشدتتتت باورهای نامناسبی راجب ثروت دارم و عین ترمز عمل میکنن و من بزور پولی میسازم که فقط نیازهای اولیم رو بزور کفاف میده و برای بقیه خواسته هام پولی نمیمونه…دقیقا مثل بابام که فقط پولی داشت که بتونه نیاز اولیمون مثل غذا خوردن رو بده و من بچه تر که بودم باید چندین ماه باید صبر میکردم که بتونه برام یه کفش بخره و یا یسالی از عیدهم که همه لباس جدید داشتن من هیچی نداشتم و باید با لباس قبلی هام سر میکردم و برای همون اون عید رو باشون بیرون نرفتم و بهونم این بود که دوسندارم برم و بافامیل حال نمیکنم و…
من 20 سال با نیست نداریم کمه نمیتونم برات فراهم کنم و… بزرگ شدم پس اینکه انقدر توی نتایج مالی دارم لاک پشتی پیش میرم هم طبیعی چون من هرچقدر کارکنم باز ریشه های کمبود درونم هست و اگر بازتغییر درونی میخوام باید مثل همون اوایل تمرکزی کارکنم و این دوسه تومنی که دارم با این باورهای داغونی که بعد این همه یکوچولو بهترشدن، ایندپولم میسازمم عالیه پیشرفته و من یه روزی داشتن این پول و ساختن این پول آرزوم بوده.
باید همونطور که با شور و شوق برای کا کردن اقدام میکردم برای پول ساختنم اینکارهارو کنم من برای کارکردن بدون توجه به نتیجه و حرف بقیه فقط قدم های کوچیک برداشتم برای نتایج مالی هم باید اینکاراروکنم و من برای کارکردن برای برای یذرههه نتیجه کلییی خوشحال میشدم و سپاسگذاری میکردم چندصفحه راجبش مینوشتم ولی برای پولی که الان دارم مسازم سپاسگذارنیستم و ناراحت میشم که چرا انقدر دارم کم پول میسازم درحالی که اگر سپاسگذار همین مقدار پول باشم خداوند چندبرابرش رو وارد زندگیم میکنه.
من برای کارکردن قدرت رو ازخانوادم و عوامل بیرونس گرفتم و دادم به خانوادم ولی برای پول ساختن بشدت به عوامل بیرونی مثل قیمت خدمات سالن مکان سالن مدیر سالن پیج کاری خودم پیج کا ی سالن و…بشدت قدرت دادم و منتظر نتیجم درحالیکه من باید قدرت رو ازهمه اینا بگیرم و بدم دست خداوند دست خداییی که دست اوم بالای همه ی دست هاست بایدقدرت رو ازهمه بگیرم همونطور که قدرت رو ازبابام از داداشم گرفتم و دادم به خدا الان باید قدرت رو از پیج کاریم ازسالن و…بگیرم و بدم به خدا.
خداچطور قراره مشتری بیاره به کسب و کارم؟نمیدونم
ازچه راهی مشتری میاد برام؟نمیدونم من فقط مطمئنم که مشتری میاد برام
چطورقراره مشتری ها بامن اشنا بشن؟نمیدونم فقط اونا نیاز دارن که مژه هاشون رو خوشگل کنن و خداوند هدایتشون میکنه به سمت من
چندتا راه هست که خدامشتری بده بهم؟هزاران هزاران راه که نباید اصلا ذهنم رو درگیرش کنم و ذهنم رو محدود نکنم به راه هایی که توذهن کوچیک و محدود من هستن
آخیش الان ذهنم اروم گرفت خدایاشکرت بابت این آگاهی ها
جمله تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس تو ذهنم تکرار میشد صبح که وارد سایت شدم دقیقا چشمم به اولین جمله خورد که همون بود خدا رو شاکرم که از سایت شما نشونه هاشو بهم نشون میده از تحریک بخوام بگم تو باشگاه کار میکردم کم کم از نظر درآمدی پایین اومدم که سخت میشد و داشتم دنبال کار میگشتم تا یه ظهر که داشتم میومدم خونه به خدا گفتم خودت بهم کن یه کاری بهم برسون من نمیدونم چطوری فقط میدونم تو میتونی اصلا این حرف رو با تک تک سلول های بدنم و روحم گفتم تا رسیدم خونه دیدم گوشیم زنگ میخوره جواب دادم یکی از دوستام بود که از طریق باشگاه دوست شده بودیم گفت تو دفترمون نیرو میخوایم میتونی بیای گفتم آره میتونم حالا بماند اون لحظه چقدر هم خوشحال بودم و هم متعجب بعد که قطع کردم به این فکر میکردم چطور فاصله خواستن و اجابت شدنم به یه ساعت نرسیده فردا رفتم محل کارشون یه دفتر توی بهترین منطقه و خوب بود کارمو شروع کردم اوایل همه چی عالی بود تا اینکه کم کم به خاطر خستگی حجم کارم دیگه نمی رسیدم اونجوری که باید رو خودم کار کنم و بچه های دیگه رو میدیدم که خوب کار میکنن میخواستم منم عقب نمونم همون باعث شد کارایی انجام بدم که زمان به تکامل رسیدنم رو بهم بریزه و رفته رفته شرایط خیلی برام سخت شد بعد از یه مدت به خودم گفتم موندنم فقط باعث نابودیمه منی که کارام یه چرخ رون داشت و خوب پیش میرفت به جایی رسیدم انگار داشتم یه گاری زوار در رفته رو تو یه مسیر سنگلاخ میکشیدم فقط انرژیم رو هدر میدادم اونجا باز از خداوند کمک خواستم گفتم میدونم باید بپرم ولی انگار بالم قیچی شده بپرم افتادم تا اینکه یه دفتر خریدم برای شکر گذاری جالب بود دیدم توی صفحه های دفترم عکس پرنده های کوچیک رو کشیده که دارن پرواز میکنن این برام نشونه شد و گفتم خدا جونم همیشه هوای منو داشتی این بارم هوامو داشته باش که بدون تو نمیتونم یه دفعه تو ذهنم اومد که تو بپر من این پایین هستم میگیرمت نمیذارم بیوفتی باز ترسیدم از همه چون اون موقع یه فصل جدید زندگیم رو شروع کرده بودم خیلی ترس داشتم که نشه که بمونم تا اینکه یه روز با یکی از آشنا ها صحبت میکردم یه هویی گفت چرا پرواز نمیکنی بال های خیلی قشنگی داری من همینجوری مونده بودم فکر کردم ذهنم رو میخونه تا بالاخره خودم رو رها کردم و یه مدته تو خونه هستم و شاید بگم بهترین روزای زندگیم شدن چون دوبار دارم خودم رو میسازم و زندگیم رو خلق میکنم و میدونم میرسم.
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
خدایا سلام
باز هم اومدم ازت تشکر کنم
اومدم بنویسم تا یادم بمونه تو بودی دست منو گرفتی کشوندی بالا
خدایا این عذت و مقام رو تو به من دادی
خدایا این دلها رو تو برای من نرم کردی
خدایا این صاحب کار خوب رو تو به من دادی
خدایا این دلها رو تو برای من نرم کردی
خدایا من که میدونم من کسی نیستم و نبودم تو این مهر و محبت ها رو ایجاد کردی
خدایا ذهنم میگه ننویس ولی من میخوام باهات حرف بزنم
خدایا تو بهم کار دادی صاحب کاری دادی که مثل پدر میمونه برام تو مهر منو تو دل همه انداختی
خدایا تو کمکم کردی که اول کار جوری صحبت کنم با مشتری که مهر ایجاد بشه
خدایا تو بهم کمک کردی اول کار تا درست کار کنم با اخلاق خوب که الان مهر بین من و صاحب کارم ایجاد شده و همه میگن مصطفی پسر خوبی هست و دوسش داریم و خدابیامرزه مادرش که همچین پسری تحویل جامعه داده
اینا همش از لطف و عنایت تو هست پروردگار من
خدایا تو کمکم کردی که روی خودم کار کردم و اگر من روی باورهام کار نکرده بودم الان اینجا نبودم
خدایا تو هر لحظه داری منو هدایت میکنی
خدایا تو تو تو من هر چی داری از تو دارم
خدایا این جایگاه رو تو بهم دادی
خدایا این پولها رو تو بهم دادی پروردگار من
خدایا من میترسم که به تو شرک بورزم و تموم این نتیجها از بین برن
خدایا کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
خدایا این قدرت رو تو به من دادی
خدایا من هیچی نداشتم هیچ کس نبودم تو این همه بهم اعتبار دادی ابرو دادی تو کمکم کردی خدای من
خدایا من نیازمند تو هستم که تو منو خلق کردی تو خدایا قدرتش رو داری پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم
خدایا شهامتم رو بیشتر کن تا بتونم بیشتر تغیر کنم
خدایا کمکم کن تا دید منفی که دارم این بدبینیی که دارم خدایا کمکم کن رفعش کنم کمکم کن تغیر کنم
خدایا من برام سخته بپذیرم که تغیر کردم و دیگه زندگیم بهتر شده و مثل قبل نیست من خدایا تو شک و تردید یه خورده گیر کردم خدایا کمکم کن همین کامنت نوشتن نمیدونم چرا اونجوری که باید بنویسم نمینویسم خدایا کمکم کن
خدایا الان تو این قدرت رو بهم دادی کمکم کن ازش درست استفاده کنم خدایا من میترسم من میترسم خدایا ذهنم میگه تو با این قدرتی که داری ظلم میکنی خدایا من میترسم کمکم کن
خدایا من از سرمای زمستون میترسم و نمیدونم چجوری باید برم سر کار خدایا من میترسم خدایا کمکم کن کارم رو داشته باشم
خدایا تو از طریق آدمها چه کارها که دیگه داری برام نمیکنی خدایا اینها نبوده قبلا الان من دارم این محبتها رو میبینم خدایا اینها همش اعتبارش به تو برمیگرده
خدایا بزار یه چیز بهت بگم من بچه بازیگوشی هستم میخوام کمکم کنی میخوام حواست به من باشه من میترسم خدایا میخوام کمکم کنی فقط روی تو حساب کنم به تو اعتماد کنم تو رو فقط ببینم
خدایا ذهنم میگه آقا مرتضی زمستون تو رو میخواد و تابستون کاری تو ندارم و تو تابستون نمیتونی کار کنی بهم میگه مرتضی دوست نداره بهم اینا رو میگه خدایا کمکم کن من بهش توجه نکنم خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارما
خدایا تو کمکم کردی خدایا تو داری بهم محبت میکنی خدایا من نمیتونم محبت هایی که بهم میشه حمل کنم در گذشته بیشتر اینجور بودم ولی الان کمتر شده خدایا کمکم کن خدایا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا تو این عذت و ابرو رو سر کار بهم دادی
خدایا من دلسرد شدم من خسته شدم من دیگه نمیخوام برم سر کار و بهونه دارم میارم خدایا این تو هستی که بهم میگی نه برو سر کار درست میشه تو برو
باشه خدایا من میرم پس کمکم کن
خدایا کمکم کن یادم بمونه که مشتری .قاب که اومد چایی براش بریزم ببرم خدایا تو کمکم کن من یادم میاره خدایا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم اگر تو کمکم نکنی من نمیتونم ادامه بدم
خدایا پناه میبرم به تو از شر شیطان رانده شده
خدایا من اومدم بهت بگم خدایا تو دلها رو برام نرم کردی تو کمکم داری میکنی خدایا خودت کمکم کن تغیر کنم خدایا من به هر خیری که از تو بهم برسه سخت محتاجم
خدایا من نیازمند تو هستم دست منو بگیر
خدایا هرگز منو به حال خودم وامگذار که بدبخت میشم
خدایا هر کجا دیدی دارم از مسیر دور میشم گوشم رو بپیچون نذار از مسیر دور بشم کمکم کن باشم تا زنده ام تو این سایت الهی
خدایا خدایا خدایا من چیزی ندارم در مقابل قدرت تو کمکم کن خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا خدایا خدایا ازت میخوام دلها رو برام نرم تر کنی میخوام قدرتت رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه خدایا قدرتت رو بهم نشون بده من ازت میخوام
خدایا من منتظر اتفاقات خوب هستم لطفاً برام به وجود بیار
خدایا من منتظر معجزه هستم لطفاً برام به وجود بیار
خدایا خودت میدونی که من مسیرم تا مغازه دور هست و باید با موتور برم خدایا خودت کمکم کن تا به راحتی برم و بیام خدایا من سخت به تو محتاج هستم
خدایا به سوی مهربانی تو دست نیاز کسی دراز کرده که دست به هر کسی غیر تو دراز میکرد نمیگم خدایا دیگه به تو شرک نمیورزم ولی خیلی بهتر شدم خدایا کمکم کن ایمانم رو به تو بیشتر کنم خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من یادم نمیره تو همین سایت باهات حرف زدم و برام معجزه کردی
خدایا ازت میخوام سر کار کار رو برام آسون کنی خدایا میخوام راحت باشم میخوام راحت کار کنم و پول در بیارم
خدایا ذهنم میگه عمرا ولی تو تا حالا هر چی خواستم بهم دادی. اینو هم میتونی بدی
خدایا تو از طریق اقای برزگر گفتی به حمید من به هیچ عنوان مصطفی رو بیرون نمیکنم خدایا تو داری از طریق این آدما به من خدمت میکنی خودت کمکم کن فقط تو رو ببینم و فقط رو تو حساب باز کنم خدایا کمکم کن فقط تو رو ببینم خدایا کمکم کن من خودم میدونم اگر شرک به تو بورزم مثل گذشته تمام این نتایج از بین میره خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا ذهنم میگه این شوروقوش تو برای کار کردن روی خودت این شوروشوق تو برای نوشتن کامنت این شوروشوق تو برای من سر کار رفتن اینا چون الان زمستان هست اینجوری هستی و تابستون که هوا گرم شد تو جور دیگه ای میشی خدایا کمکم کن باورهامو درست کنم و تابستون هم سر کار برم کامنت بنویسم و روی خودم کار کنم خدایا من میترسم خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن
خدایا دیشب حمید بهم گفت دارم به مرتضی میگم باید حقوق مصطفی رو بیشتر کنید خدایا ازت میخوام دل آقا مرتضی رو نرم کنی برام خودت درست کن حقوقم افزایش بده خدایا تو فقط میتونی کمکم کنی پس خودت حقوقم رو افزایش بده تو داری خدایا برا اینکه حقوق من بیشتر بشه با آقا مرتضی حرف میزنی درستش کن خدایا دلم رو خش کن خدایا کمکم کن من حقوق بیشتر میخوام من لایقش هستم من میخوام خدایا درستش کن خدایا کمکم کن
خدایا تو این آبروی منو حفظ کردی خدایا با اینکه من بنده مشرک تو هستم با اینکه من به تو شرک میورزم ولی خدایا تو خوب رفیقی هستی و قدرتت رو بهم نشون بده خدایا قدرتت رو به ذهنم نشون بده تا خاموش بشن این نجواهای تکراری خدایا من منتظر این هستم که قدرت تو رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه جوری قدرتت رو بهم نشون بده تا ایمانم بهت بیشتر بشه خدایا من هر چی دارم از تو دارم کمکم کن فقط روی خودت حساب باز کنم خدایا الان زمانی هست که دستهات با من دارم خوب برخورد میکنم دارم بهم خدمت میکنم الان خدایا الان تو باید کمکم کنی فقط رو تو حساب باز کنم فقط تو رو ببینم و فقط اعتماد به تو داشته باشم خدایا کمکم کن من در مقابل تو ضعیفم چیزی ندارم خودت باید کمکم کنی تا روی تو حساب باز کنم و فقط تو رو ببینم من به تنهایی نمیتونم خدایا کمکم کن
خدایا دلم رو آروم کن بهم بگو مثل الان که دلم آروم شد چون توجهم رفت روی تو خدایا و من داشتم شرک میورزیدم و الان تو دارم میبینم ان شائلله خدایا کمکم کن خودت دلم رو آروم کن خدایا تو که میدونی من روح لطیفی دارم خودت باهام با مهربانی برخورد کن خودت دلم رو بخواطر کارم آروم کن خدایا خودت که میدونی من چجوریم پس کمکم کن خدایا من که چیزی ندارم در مقابل تو من که نمیتونم اگر تو نباشی پس کمکم کن
براتون از خداوند متعال آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزم و دوستان جانم
الهی شکرت خدایا شکر برای این آگاهی ها خداروشکر برای مطالعه ی کامنت دوستانم خداروشکر که این سایت مثل پناهگاه شده برام که از شلوغی های ذهنم بهش پناه ببرم و آرامش خداوند رو از طریق نوشته های دستانش پیدا کنم . چقدر لذت بردم از جسارت منصوره ی عزیز، از جسارت اقای روحانی عزیز برای راه اندازی کافی شاپشون از صفر و دنبال کردن مرحله به مرحله ی هدایت های خداوند، وقتی کامنت دوستان رو میخونم به خوبی درک میکنم که چرا اون حد از نتیجه که میخاستم رودر زندگیم خلق نکردم فرق من با این دوستان اینکه ترس من مانع از اقدامم شد ولی اونها با وجود ترس قدم برداشتند . خیلی ممنونم از آقای عطار روشن که باورهای خیلی خوبی در کامنتشون نوشته بودند و معلومه که چرا اینقد نتیجه خلق کردند مثل اینکه یه نیروی همیشه حامی و هدایتگر هست که عوامل بیرونی مثل کشور براش فرقی نمیکنه پس فقط باید به او امید و توجه داشت
خیلی ممنونم از آقای رجب پور عزیز که نوشته بودن شور و شوق یعنی اینکه من میدونم خدا خودش کارهارو انجام میده یعنی همون ایمان به خدا . الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با منصوره :
من لیسانس حقوق دارم ولی از بچگی عاشق نقاشی بودم و نقاشی میکردم ابتدا از اینکه وارد اجتماع بشم خوشم میومد به همین دلیل رشته حقوق رو انتخاب کردم اما به محض شروع اون فهمیدم انتخابم اشتباهه اما به علت ترسهام ادامه دادم، هر وقت میگفتم که من میخوام انصراف بدم همه تعجب میکردند و میگفتند کمتر کسی میتونه حقوق قبول بشه و چرا میخوای این کارو بکنی و خلاصه به هر ترتیبی که بود لیسانسم رو گرفتم ولی در این بین نقاشیمو رها نکردم و یه استاد خیلی خوب پیدا کردم و مهارتم خیلی بالا رفت . یک سال بعد از فارغ التحصیلی به خودم گفتم که من باید تغییر کنم چون به وکالت علاقهای نداشتم و حتی اگر هم خیلی پول در بیارم خوشحال نیستم و این به درد نمیخوره و از طریق نقاشی هم میتونم پول بسازم . خیلی دوست داشتم که استقلال مالی داشته باشم و نذارم به خاطر پولی که از پدرم میگیرم افکارش زندگی منو شکل بده و میخواستم راه خودم رو برم . یه روز تصمیم گرفتم بدون هیچ پولی در سن 23 سالگی گالری نقاشی بزنم چون این آرزوی من بود و دائماً خوابشو میدیدم و رویاپردازی میکردم شاید خیلی غیر عادیه ولی با اینکه هیچ پولی نداشتم میرفتم دم بنگاهها و جاها رو میدیدم یه روز یه جایی رو پیدا کردم که 2 میلیون پول پیش میخواست، به پدرم گفتم و با اینکه این پول رو داشت به من نداد . اون شب خیلی گریه کردم و صبح اون روز به خودم گفتم میرم کار وکالت میکنم و از پول اون گالری میزنم و میخواستم برم کتابخونه و برای آزمون وکالت آماده بشم که دوستم زنگ زد و گفت یه خانمی هست که طبقه بالای ما گالری نقاشی داره و حالا میخواد بره کیش تو میخوای بیای اینجا؟؟ گفتم من پول پیش ندارم و گفت حالا پاشو بیا من کلاً این خانم رو یه بار دیده بودم و بهش گفته بودم که میخوام گالری بزنم . اون گالری همه چیزش آماده بود و در بهترین جای اصفهان بود و ویو خیلی خوبی داشت . من با ناامیدی کارهامو معرفی کردم و گفتم که هیچ پولی ندارم و اگر بخوای میتونیم با هم شراکتی کار کنیم قبول کرد و گفت 70 ٪ مال من و 30 ٪ مال تو . من قبول کردم چون اصلاً برام مهم نبود چقدر پول دربیارم فقط میخواستم کار رو شروع کنم و از همون شروع کار 3 نفر اومدن ثبت نام کردند . من اون روز فقط 50 هزار تومان پول داشتم که میخواستم کفش بخرم ولی همون پول رو خرج کارت ویزیت کردم و بدون پشتیبانی و صفر کارم رو شروع کردم . حدود 6 _7 ماه اینطوری کار کردم و بعدش مستقل شدم به این ترتیب من 8 سال یه گالری نقاشی داشتم و درآمدم از بابام بیشتر شده بود و دیگه از همون روز اولی که شروع کردم هیچ پولی از پدرم نگرفتم . من همیشه به جهانی شدن فکر میکردم و به دوستام میگفتم که دوست دارم قبل از 35 سالگی تور نقاشی در دنیا داشته باشم و حدود 5 سال پیش با یه آقایی آشنا شدم که قبلاً ایتالیا بود، با هم ازدواج کردیم و مهاجرت کردم به ایتالیا و قبل از 35 سالگی تور نقاشیم رو اینجا برگزار کردم . اولش این تغییر خیلی سخت بود، پر از اضطراب و ترس بودم و هر لحظه فکر میکردم که ماه دیگه نمیتونم کرایه بدم ولی ادامه پیدا کرد و جلو رفت وقتی اومدم ایتالیا دیدم که چقدر سطح نقاشی اینجا با ایران متفاوته، در حالی که من در ایران جز بهترینها بودم یه دفعه خورد شدم و دیگه نتونستم فروش داشته باشم و افسرده شدم که دو سال طول کشید و همون موقع با شما آشنا شدم . زمانی که میلان قطب کرونای دنیا بود، من 12 قدم رو شروع کردم و کلی اتفاق خوب داره برام میفته در واقع میخوام بگم که وقتی میایستی همه چیز با تو میایسته و هنوز دارم تلاش میکنم که باورهای خراب شده و خودباوریم رو ترمیم کنم و این حس رو برگردونم که همانطور که در ایران درآمد بالایی داشتم خدا اینجا هم هوامو داره .
چقدر منصور قشنگ مسیرش رو تعریف کرد از اونجایی که بدون پول رفت گالری بزنه ببین چقدر قانون یکیه، چقدر همه ی ماها که یک مسیر یکسان رو رفتیم، تجربیات یکسان داریم . چی میشه که آدم حرکت میکنه؟؟ مگه اینکه باور داشته باشه که نتیجه میگیره . وقتی باورهایی که باعث میشه حرکت کنی رو ادامه میدی، درهایی باز میشه که اصلاً آدم نمیدونسته وجود دارند و اینا توهم نیست داستان منصوره یه مثال واقعیه که خداوند یه گالری در بهترین جا و بهترین شرایط رو وارد زندگیش کرده و از صفر کار رو شروع کرده اینا همه به خاطر اون حرکت و اون ایمانیه که پشتش بوده و در نهایت مهاجرت کرده . نکته اینجاست که وقتی آدم با ایمان و باور حرکت میکنه و ادامه میده، درهایی باز میشه که ما نمیدونستیم وجود داره من هی اینو میگم که جواب ذهن منطقی رو بدیم که میگه چطور؟؟ ما باید چطور رو بذاریم کنار و بگیم چطور رو من نمیدونم، خدا میدونه من فقط میدونم باید سمت خودم رو انجام بدم و خدا هم سمت خودش رو بلده که انجام بده و بعد درها باز میشه و فرد پیشرفت میکنه . منصوره اون حد از پیشرفت رو در کار خودش داشت و وقتی به ایتالیا که قطب هنره مهاجرت کرد، اون فضا تحت تاثیر قرارش داد حالا سوال اینکه چطور میشه این اتفاق نیفته؟؟ به همون شکلی که از دست خالی و صفر به یک گالری پردرآمد رسید، اگر به یاد بیاره که اون گالری با بهترین لوکیشن و شرایط و پیشرفت و درآمد چطور به وجود اومد و اون رو بارها به خودش بگه و در موردش بنویسه و با خودش صحبت کنه و دائماً یادآوری کنه که یک بار از صفر به نقطه ی عالی رسیده حالا همون مسیر، همون باورها، همون شور و شوق، همون ایمان، همون عزت نفس، همون خودباوری رو باید تکرارش کنه . به همین دلیله که میگم کسی که قبلاً در یک حوزهای موفق شده خیلی راحتتر میتونه در حوزه ی دیگه به موفقیت برسه، چون الگوها رو داره و میدونه که از چه مسیری حرکت کرده و چه باورهایی داشته فقط اینکه ما فراموش میکنیم یا ممکنه تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار بگیریم . منصوره باید بتونه دائماً اون داستان رو تکرار کنه و در موردش بنویسه . من وقتی اومدم آمریکا با خودم هیچ پولی نیاوردم و یه مقدار کمی پول داشتم که یه ماه اول تموم شد و رفت من میلیاردها ملک در ایران داشتم ولی گفته بودم که هرگز چیزی رو نمیفروشم که مسائلم رو حل کنم، من باید بتونم خلق کنم و شروع کردم به ساختن و گفتم همون مسیری که در ایران رفتم رو همین جا میرم و بهبودش میدم و اینجوری با خودم مرور میکردم که همون روندی رو که باعث رشدم در ایران شد، همین جا هم طی میکنم فقط کشورش عوض شده . موقع مهاجرت خیلی تضاد هست مثل ندونستن قوانین، زبان و … ولی من دائماً موفقیتها و مسیری که باعث ایجاد اون موفقیتها شد رو یادآوری کردم و این کار خیلی کمک میکنه که موفقیتها رو ادامه بدیم و بزرگتر بشیم .
اگر منصوره بتونه با کار کردن روی خودش این کارو انجام بده و در میلان هم به موفقیت برسه، بعداً اگر به جای دیگه مثل آمریکا مهاجرت کنه این بار خیلی براش همه چیز راحتتر خواهد بود چون یه الگویی داشته که در ایران ازش استفاده کرده و در ایتالیا هم از آن نتیجه گرفته و اینجا دیگه براش به سختی ایتالیا نخواهد بود . چون یه بار این مسیر رو رفته و اعتماد به نفس بالایی داره چون ذهن اینطوریه که میگه نمیشه و نمیتونی ولی وقتی یه بار نتیجه گرفته باشیم، میتونیم قانعش کنیم و بگیم همانطور که اونجا تونستم اینجا هم میتونم فقط باید به یاد بیاره که در اصفهان هم خیلیها میگفتند نمیشه ولی برای من شد پس اینجا هم میشه به شرطی که من بتونم همون نگاه، همون باور و مهمتر از همه همون شور و شوق رو داشته باشم، شور و شوقی که باعث شد تو با دست خالی بری بنگاه و از صفر شروع کنی . آیا در میلان هم همون شور و شوق را داشتی که بدون دانستن زبان ایتالیایی و با دست خالی یه سری حرکات رو انجام بدی؟؟ اون شور و شوقی که اعتماد به نفس ایجاد کنه و منجر به حرکت بشه اون حد از اینکه من میخواهم که بشود
اتفاقات زیادی در زندگیم رقم خورد که از نظر خیلی ها نشدنی بود ولی عجیب ترین اتفاق برای خودم قبولی در کنکور بود . من در بدترین شرایط خانوادگی وتضاد مالی این نتیجه رو رقم زدم یادمه هیچ چیز برام مهم نبود و اجازه نمیدادم تضادها ناراحتم کنه و تمرکزم رو بگیره که نتونم درس بخونم هروقت میخاستم گریه کنم به خودم میگفتم الان کلی وقتم هدر میره ولش کن . دوستام توو مدرسه همه بهم میگفتن بیتا تو درست عالیه ولی نمیشه پزشکی روزانه بدون سهمیه قبول شد اما من هرروز به خودم میگفتم باید بشه من اینومیخام و باید اتفاق بیفته . اون سال ما معلم ریاضی نداشتیم و منم نمیتونستم برم کلاس خصوصی ولی ناامید نبودم و درس های دیگه رو حسابی میخوندم و انگار ته قلبم مطمئن بودم که یه اتفاقی میفته . 2 ماه مونده بود به کنکور یکی از دوستانم یه کتابی خرید و بعضی وقت ها ازش میگرفتم ومیخوندم و چقدر ریاضی منو بهتر کرد طوریکه توو کنکور درصد بالایی زدم . من واقعا با تمام وجودم میخاستم که قبول بشم و پشت کرده بودم به هر چیزی که میگفت نمیشه و نتیجه رخ داد
به مرور علاقه م کم شد و درنتیجه کمتر فعال بودم در رشته م و به تبع اون سطح درسیم افت کرد و اعتماد به نفسم رو از دست دادم ولی توو همین فایل فهمیدم که میشه علائق آدم عوض بشه و بنظرم این به معنی اشتباه بودن مسیر قبلیم نیست . من دوباره میتونم یه مسیر جدید رو شروع کنم و نتیجه بگیرم چون من از صفرترین حالت ممکن تونستم ذهنم و احساسم رو کنترل کنم و روی هدفم تمرکز کنم
راستش دیروز از خدا پرسیدم چطور شور و اشتیاق به کار داشته باشم ؟
این برام سوال شده بود که چرا اون موقع که می خواستم مهاجرت کنم خیلی اشتیاق داشتم ولی الان برای فعالیت حرفه ای که درآمد داشته باشم اشتیاق سوزانی ندارم با اینکه به درآمده نیاز دارم
و خدا رو شکر
خدا خیلی راحت برام چند تا مثال زد از زندگی خودم مواردی را به یادم آورد که اولش یک جرقه از خواسته بوده و بعد شعله ور شده در وجودم
مثال آخرش هم که دقیقتر با جزییات یادم می اومد همین مهاجرت بود بهم گفت تو برای همین مهاجرت هم خیلی اولش تند و اتیشی نبودی
به مرور و آروم آروم بهش علاقمند شدی
پیگیری کردی
و بعد سه پیچ شدی
پاتو تو یک کفش کردی
و گفتی الا و بلا می خواهم
آدم ها با هم فرق می کنن و چون به طور نامحسوس دوباره درگیر مقایسه شدی میگی چرا من اینجوریم؟ اونا خوبن اونا درستن
یادمه زمان بارداری مقاله خونده بودن که آدم ها باهم متفاوته اگر بعد زایمان احساس مادر ی شدید را تو خودتون حس نکردین نگران نشین
نگین وااای چرا من اینجوریم هیچ احساسی ندارم
تو بعضی خانم ها این احساس مادری نرم و آهسته بوجود میاید اجازه بدهید به خودتون زمان بدهید تا حسش کنید!!!
تو این فایل هم دو نا جمله کلیدی گفته شد دوتا جمله ای که کلید گشایش امور است
چی میشه حرکت کنی؟ باور ( ایمان ) به نتیجه گرفتن باعث حرکت میشه
تو یک جمله ساده تر میشه گفت : ایمان داری ، میشه !!
چی میشه نتیجه می گیری ؟
با حفظ اشتیاق
چطوری؟
تکرار بارها و بارها و بارها میلیون ها بار به خودمون که ببین شده ببین قبلا شده ببین برای فلانی هم شده ببین قبلا منم فلان کار را تونستم. ، خواستم ، انجام دادم ؛ شد !
حفظ اشتیاق باعث میشه حرکتی که اول شروع کردی را آدمه بدهی
استمرار تو مسیر داشته باشی و بعد درها برات باز میشه
راهها برات باز میشه
به شرطی که بتونی همون نگاه همون باور
از همه مهمتر همون شور و شوق
را تو خودت بیاد بیاوری
اون حد از اشتیاق اون
اون حد از ایمان که من میخواهم بشه
فقط استاد من دچار یک کوچولو برداشت اشتباه ناشی از مقایسه شده بودم
فکر میکردم نمیشه هیجان داشت در عین آرامش
فکر میکردم شور و شوق یعنی بدو بزن برو بکوب ترمز ببر
فکر نمیکردم اشتیاق با آرامش توام باشه اما الان فهمیدم لزوم اشتیاق آرامشه
کنار گذاشتن مقایسه است
سبک خودت را اجرا کردن است
دوستم سمانه جان صوفی یکبار گفت برای تناسب اندام لازم است سبک خودش را داشته باشد نه سبک من نه سبک اون نه سبک این اون چیزی که متناسب با حالات و شرایط روحی و زندگی الانش هست اون سبکی که مختص خودش هست و خدا بهش ایده داده
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر
چقدر چقدر چقدر این فایل منرو تحت تاثیر خودش قرار داد
واقعا باورنکردنی بود
چقدر الان پس از گوش دادن به این فایل به گذشته خودم نگاه میکنم و مسیری که من رو به موفقیت هایی چه کوچک و چه بزرگ رساند توجه میکنم میبینم که من واقعا باور داشتم که میشود
یعنی اولین نکته ای که بهش رسیدم این بود که من باور داشتم که من از پس انجام اون کار بر میام یا باور داشتم که من به اون خواسته میرسم و این باور داشتن چنان قدرت و جسارتی درون من به وجود میاورد که من حرکت میکردم بدون اینکه بدونم از چه مسیری قراره به اون خواسته برسم.
همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم توی یک مسیری هستم برای رسیدن به اهداف دلخواهم و من برای رسیدن به این اهداف از شهر خودم مهاجرت کردم
الان که نگاه میکنم متوجه این میشوم که من واقعا باور داشتم که حرکت کردم که با ترس هام روبه رو شدم و مهاجرت کردم میبینم که من واقعا شور و اشتیاق رسیدن به اهدافم رو داشتم و دارم
یادمه اوایلی که اومده بودم قصد داشتم در یک مسابقه بدنسازی شرکت کنم و چون استعداد فوق الاده ای در اون رشته داشتم خیلی ام شور و اشتیاق داشتم که توی اون مسابقات شرکت کنم و من با مربیم صحبت کردم و برنامه هام روگرفتم و رژیم رو شروع کردم و تمرینات سخت بدنسازی و اینکه واقعا باور داشتم من بهترین نتیجه رو میگیرم و توی محل کارم ساعت ها برای خودم تجسم میکردم اون لحظه ای رو که دارن اسم من رو به عنوان نفر اول میخونن و مدال طلا رو به گردنم میندازن و دقیقا یک ماه بعد همین اتفاق رقم خورد و من مدال طلا رو توی اون مسابقات کسب کردم و چقدر موفقیت شیرینی برای من بود.
الانم من برای رسیدن به هدف اصلیم یعنی وارد به شغل مورد علاقم دارم توی فضای مجازی تولید محتوا میکنم با شور و اشتیاق و الان که به موفقیت های قبلیم نگاه میکنم میبینم که من باید هم باورهام رو نسبت به این موضوع تغیر بدم و باورهای بهتری بسازم و هم اینکه شور و اشتیاقم رو بیشتر کنم و اینکه ادامه بدم ادامه بدم تکاملم رو طی کنم و از همینجایی که هستم با همین امکاناتی که دارم شروع کنم و بیام و تجسم کنم اون لحظه آخر رو که رسیدم به اون هدف و دارم انجامش میدم و اینطوره که به اون هدف هم مثل هدف های قبلی مثل موفقیت های قبلی میرسم.
این فایل انگاری یک نشانه بود برای من من امروز داشتم فایل قدم دوم در رابطه با تجسم رو گوش میدادم و ترکیب این فایل با اون فایل ها واقعا میتونه معجزه ها رخ بده در زندگی من که من بیام و شور و اشتیاق و باورهای درست و روند تکاملی و تجسم رو درکنار هم بگذارم و حرکت کنم و با این ترکیب به هر خواسته ای که بخوام صد در صد میرسم و هرکس دیگری هم میرسه.
استاد عزیزم بینهایت از شما سپاسگزارم بابت اینکه این مروژه تغیر را در آغوش بکش رو استارت زدید شاید باورتون نشه چه چقدر این پروژه داره به من کمک میکنه که متوجه رفتارهای اشتباهم و باورهای اشتباهم بشم و اونهارو تغیر بدم واقعا ازتون بینهایت سپاسگزارم ارزش این فایل و این پروژه میلیاردها میلیارد تومنه و شما دارید به عنوان هدیه به ما میدید و واقعا ازتون ممنونم.
عاشقتونم
خدانگهدار
سلام استاد عزیزم
راستش فردا یک مصاحبه شغلی دارم با مدیر آموزشگاه که تو شهر ما خیلی شناخته شده هست ..
نمیدونم قراره چی پرسیده بشه از من و من باید چه پاسخ هایی بدهم اما من روش تدریس خودمو انتخاب کردم و برای مصاحبه سوالات رو از گوگل درآوردم و تنها کاری که میتونستم انجام بدم رو تو این دو روز انجام دادم یه جاهایی نجواهای ناامید کننده اومده سمت من تو همین دو روز که میری اونجا بعد پذیرش نمیشی یا از تو خیلی بهتر و باسوادتر هست الکی وقتتو هدر نده و کلی نجواهای بد و حس بد از خدا خدا خواستم منو راهنمایی کنه که هدایت شدم به این فایل اینکه موفقیت های گذشته رو به یاد بیار راستش این فایل خیلی به من کمک کرد که حس بهتری داشته باشم برای فردا و بخواهم اینکارو انجام بدم …
وقتی به موفقیت قبلیم فکر میکنم فقط مسیر برای توحیدیه یعنی همهی کارها رو خدا کرد برای من
من دانشجو بودم و چیزی به فارغالتحصیلیم نمونده بود از خدا خواستم که منو هدایت کنه به شغلی که هم از پسش بربیام و هم برای شروع درآمدی داشته باشم برای خودم خیلی به مستقل بودن از خانواده اهمیت میدادم و الانم میدهم … تازه اون موقع خیلی باتعهد روی کار نمیکردم ولی خیلی دلی به من الهام شد که باید از تدریس توی آموزشگاه های زبان شروع کنی و من گفتم باشه و هروقت این فکر نیومد تو سرم که برم آموزشگاه و تدریس و اینا فقط همین جمله رو میگفتم که خدا خودش درستش میکنه و منو هدایت میکنه و گذشت از اون ماجرا وقتی شما میگین در بهترین زمان و مکان هدایت میشی واقعا نزدیک به فارغالتحصیلیم بود و هنوز شغل دلخواه و رو نداشتم ولی یه روز سر یکی از کلاسای تخصصی نشسته بودیم که من کنفرانس داشتم بعد همینکه من کنفرانسم تموم شد و نشستم روی صندلی استادم گفت تو چرا تدریس نمیکنی ؟ گفتم استاد خب الان دانشجویم جایی رو نمیشناسم جالب این جاست استاد من دقیقا همشه ی من بود و نمیدونستم تا به اون موقع گفت من سوپروایزر آموزشگاه فلانی هستم بیا اونجا خودم معرفیت میکنم شروع به کار کن برای شروع درآمد بدی هم نداره و من داشتم بال درمیآورم آخه درمورد خواسته م با هیچ کسی حرف نزده بودم اصلا و بعد با استادم هماهنگ کردم رفتم آموزشگاه و قرار شد برم اونجا و تدریسم رو شروع کنم تازه نکته جالب ترش اینه که مدیر اون آموزشگاه اصلا دانشجو رو پذیرش نمیکرد که بره سر کلاسا تدریس کنه و من هنوز دانشجو بودم اون روزها که میخواستم کارم رو شروع کنم بعد استادم بهم گفت نگی که دانشجو هستی بگو همین الانشم فارغالتحصیل شدی و من تعریفتو خیلی کردم نگران نباش و اینقدر همه چیز همون موقع در مسیر درست داشت پیش میرفت که فقط خداروشکر میکردم الانم فردا که مصاحبه دارم میدونم خدا هست و جوری منو هدایت میکنه که برگام بریزه مثل دفعه ی قبل که هیچ ایده ای نداشتم فقط یه ایمان بود و بس ….
همون خدایی که استادم رو برای هدایت من به مسیر دلخواهم فرستاد میتونه دستانش رو تخت تاثیر خودش قرار بده دلهاشون رو نرم کنه خلاصه اتفاقات رو جوری پیش ببره که من به خواسته م برسم من فردا قدم خودم را سمت خودم را انجام میدهم و تماشاگر قدم های خداوند خواهم بود …
من فردا با احساس خوب و اعتماد به نفس میرم مصاحبه و کوچکترین ترسی رو به دلم راه نمیدم چون از بس نشانه هارو دیدم که حرکت کن ،برو جلو که بی صبرانه منتظر روز مصاحبه م .
الهی شکر
به نام خدا
شکر الله بابت اینکه امروز زنده ام و تصمیم گرفتم در این سایت فعالیت کنم!
شکر الله بابت اینکه میتونم این فایل رو گوش کنم و لذت ببرم!
شکر الله بابت اینکه این آگاهی های بی نظیر و جادوییی!
تحسین میکنم این دوست عزیزمون رو که این طور قدرتمند شروع کرده به هنر و تونسته اینقدر عالی پیش بره و روندش رو پیش بببره!
واقعا لذت بخشه دوستانی که تونستن اینقدر قدرتمند ادامه بدن و پیشرفت کنند و برای من هم نشانه ای است که میتونم رشد کنم و موفق بشم!
چقدر زیبا این فایل اومده بهمون بگه که آقاجان زندگی همین طوری بی نظیر در حال ادامه دادن هست! و ما باید با شور و شوق ادامه بدیم و از نشانه ها الهام بگیریم!
شکر الله یکتا بابت این آگاهی هایی که تونستم به دست بیارم و ازش استفاده کنم!
شکر الله یکتا بابت این سایت و کامنت های جادویی اش!
به نام خدای مهربانم
سلام به استاد توحیدی عزیزم
من بعد ازدواج هر از گاهی مشغول کاری میشدم
البته من کار خوب و دولتی داشتم و کارم وجهه بسیار خوب اجتماعی داشت بعد ازدواج تمایلم به کار کردن کمتر شد چون از اول هم خیلی دوست نداشتم و به اصرار پدرم رفته بودم و من چند ماه بعد ازدواج رفتم و استعفا دادم اونم صددرصد بخاطر تعصبات مذهبی بود که داشتم یعنی بهتره بگم من هر غلطی کردم و تمام نعمتهایم رو از دست دادم و از همه نظر گند زدم به تمام شرایط عالی خودم که همه اطرافیان حسرت اون شرایط رو میخوردند و هرگز به من نگفتند و حمایتم نکردند به خاطر باورهای غلط و تند مذهبی خودم بود
اولین کاری که بعد از چند ماه انجام دادم چرخ بافتنی دست دوم بود که خریدم تا پول بسازم پول که نساختم هیچ کلی هم ضرر و اعصاب خوردکنی داشت
بعد کارهای خیاطی رو در شرایط سخت انجام میدادم و این الگو بارها و بارها تکرار شد و هر بار مشکلات و گرفتاری
چرا ؟ به خاطر اینکه من هیچ ذوقی نداشتم و فقط به پول درآوردن فکر میکردم و نمیدونستم که طبق قانون پول از من فرار میکنه و شرایط بدتر بدتر میشه
و باور اشتباهی که خیلی با اطمینان پیش همه میگفتم این بود که بابا پول زن برکت نداره هر چقدر که زن در میاره به همون اندازه از درآمد مرد کم میشه و عجیبه اصرار داشتم که این رو تو کله همه اونهایی که کار میکردن تزریق کنم و متاسفانه همیشه همه این شرایط رو وارد زندگیم کردم
اما داستان دوباره کار کردن و این بار با شوق و آگاهی از زمانی شروع شد که در دوره دوازده قدم کار میکردم اونجایی که استاد گفتند بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین هر چقدر کم
استاد جان قربونت برم من توی این سن و شرایط
استاد: آره سن مهم نیست جنسیت مهم نیست
چشم رفتم تو ی کارگاه مشعول چرخ کاری شدم کاری که بارها انجام داده بودم اما این بار با یک انگیزه دیگه اما دوباره الگوهای قبلی تکرار شدن که تو چند کامنت قبلی توضیح دادم
اومدم بیرون ی مدتی کوتاهی گذشت صدای استاد تو گوشم میپیجید بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین
رفتم منجوق دوزی آوردم چند ماهی گذشت مهره پشتم اذیت کرد دوباره گذاشتم کنار
دوباره بیکاری و صدای استاد
رفتم کارگاه خیاطی دوباره همون الگوی تکراری اما اینبار برخورد من جور دیگه ای بود و من باید این چالش رو حل میکردم که به لطف خدا حل کردم
ولی ندا اومد بیا بیرون اینجا جای تو نیست نمیتونستم ساکتش کنم خیلی بلند بود
بابا جان تازه چالش رو حل کردم تازه دارم رشد میکنم گفت نه باید بری بیرون
راستش اونجا همش تمرکز روی نکات منفی بود هر کاری میکردم فایل گوش میکردم ولی میشنیدم و میدیدم
از این طرف خداوند همسرم رو مامور کرد که مانع رفتن من بشه به بهونه های خیلی معمولی
حالا من روم نمیشد به مسئول اونجا بگم اما تسلیم ندای درونم شدم و اومدم بیرون
رفتم با جدیت منجوق دوزی رو ادامه دادم با باورهای جدید که به لطف خدا مشکلی پیش نمیاد
و الآن استاد جان با علاقه و شور و اشتیاق مشغول هستم و مهمتر از اون دارم روی ذهن فقیرم کار میکنم همونطور که شما در بخش اول قانون آفرینش گفتین ایده های ثروتساز به اونهایی که ذهن فقیر دارند گفته نمیشود
انشاءالله بزودی میام و از ایده های عالی که به من الهام شده و نتیجه گرفتم میگویم آمین
دوستون دارم
خدای بزرگم سپاسگذارم که بلاخره اومدم کامنتمو بنویسم
بعد از خوندن خیللی از کامنتای این فایل بی نظیر دائم ذهنم میگفت منکه دستآورد خاصی ندارم در برابر دوستان، اما سعی میکردم این نجوا رو خاموش کنم و توجه نکنم و برای خودم مرور میکردم موفقیت های ریز و درشتی که تاثیر زیادی روی زندگی من گذاشت
گاهی یک جسارت هایی نشون دادم قبلا که خیلی ها براشون عجیبه
داستان زندگی دوستانم چقدر بهم کمک کرد چقدر لذت بخشه اینکه بچه ها به اهدافشون رسیدن، یک نفر زبان دوست داشته و با تلاش فراوان تونسته تو یکی از بهترین آموزشگاه های زبان انگلیسی ایران تدریس کنه
یک نفر با همسرش مشکلی داشته و با آرامش حلش کرده
یک نفر با جسارت و ایمان از شهرستان مهاجرت کرده تهران
یک نفر مهاجرت کرده به خارج از کشور
یک نفر برای رسیدن به هدفش چندین کتاب قطور خونده و با تلاش های خیللی زیاد و پشتکار قوی سه بار امتحان داده و جا نزده
هر کامنت یک درسی داره! هر کامنت یک چیز رو خیلی واسم مشخص میکنه
که میشه برسی به خواسته هات!
انگار طرف مقابلم دائم میگه
نگا من تونستم، توهم میتونی
داستانم این بوده این جسارت هارو نشون دادم این ایمان رو داشتم، این کارارو کردم و رسیدم، اعتماد کردم و رسیدم و توهم میتونی!
خدایا شکرت
شاید چون از لحاظ مالی نتایج وارد زندگیم نشده کمی اعتماد بنفسم اومده پایین اما اجازه نمیدم این موضوع دائمی باشه و داغون ترم کنه! دنبال راه خل میگردم و میدونم خداوند راهم رو نشون میده
میدونم با وجود تمام تلاشهایی که میکنم میرسم به ثروت
میدونم با تمرکز زیاد، با قربانی کردن یکسری چیزها، با پیدا کردن باورهای مخرب که جلوی ورودی ثروت رو در زندگیم گرفته منم میتونم برسم به خواسته ام
بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود
من میرفتم آموزشگاه خیاطی ولی اونجا خیللی از الگوسازی هارو به ما یاد نمیدادند و نصفه نصفه کار میکردند، من یک مدت دیدم نمیتونم با این تدریس های به شدت قدیمی که لباسهایی که مورد علاقه من نیست ادامه بدم به هیچ دردی نمیخوره این کار برام و اینده ای ندارم، از طرفی دلم نمیخواست مثل دوستانم که میرفتند برای شومیز و بارونی و کت و… دوره مجزا برمیداشتند و دائم پول به دوره میدادند و لقمه آماده بدست میاوردند باشم، دلم میخواست خودمو وارد چالش کنم و یاد بگیرم الگوی همون تصویری که جلوم میزارن رو دربیارم
تصمیم گرفتم خودم الگوسازی تو خونه انجام بدم و این تصمیم رو فقط ده یا دوازده ماه بعد از اینکه خیاطی رو از صفرر صفرر یاد گرفته بودم و حتی بلد نبودم با چرخ خیاطی کار کنم گرفتم
و نتیجه شد بارونی ای که دلم میخواست بدوزم و الگوش رو خودم طراحی کردم و به شدتتت عالی شد
یک پیراهن ماکسی برای یک مجلس عروسی دوختم و خودمم باورم نمیشد چقدر عالی دوختم
یک پیراهن دیگه، یک کت دیگه و و و
و چیزی که خیلیی عاشقشم این بود که یکی از کت های کالکشن برند شنل که واقعااا عاشقش بودم و خیلی سخت بود رو تونستم الگوش رو طراحی کنم و بدوزم
و خب تمام این تلاشها با یک چرخ خیاطی قدیمی ژانومه بود تا اینکه خداوند بهم یک چرخ صنعتی به شدتت عالی زوجی داد
و یادمه یک زمانی آرزوم بود بتونم یک بارونی بدوزم، یک کت تمیز بدوزم
و حالا دارم یوتیوبم رو راه میندازم، آموزش الگوسازی هام رو در اینستاگرام گذاشتم، آموزش خیاطی هایی که با تلاشهام بدست آوردم رو در یوتیوب گذاشتم
و کارم رو میخوام در یوتیوب انجام بدم اون هم به صورت انگلیسی زبان
و خب چون تمام تمرکزم رو گذاشتم روی یوتیوب دائم ذهنم میگه چرا پول نیومد، چرا نتونستی پول بسازی،چرا نمیشه فلان فلان…
ولی این راه خیلی صبر میخواد
خیلی پیشنهاد شد بهم که برم مربی یوگا شم و دوره مربیگری بگذرونم و برم کار کنم اما هرچقدر فکر کردم دیدم نمیتونم بدون چرخم و الگوسازی و خلق لباس سر کنم، خیلی سردرگمم که الان برم دوره مربیگری یوگا رو بردارم یا همین راهمو ادامه بدم، بعد به خودم میگم ببین کدوم راهو دوست داری، دوتاش ثروت درش هست فقط تو باید ببینی کدومو دوست داری
حتی این موضوع هم یک داستان خیلی جالب داره، من حتی پول شرکت در کلاسهای ورزشی و باشگاه و… نداشتم
همیشه هم حسرت میخوردم چرا نمیتونم ورزش کنم مثل دختر داییم
اون هر دو روز یکبار میرفت باشگاه و هربار که میگفت دارم میرم تمرین من حسرت میخوردم و میگفتم بهش که منم میخوام بیام اما پولشو ندارم
بعد مدتی شروع کردم به دویدن
یادمه پارسال موقعی که برف میومد و هوا سووز سرما بود من داشتم تو پارک میدویدم، شروع کرده بودم و بدجور هم عاشق زمانای دویدن بودم
هرروز ساعت شیش میرفتم پارک با وجود مخالفت های پدرم که میگفت دختر نباید بره پارک و نباید صبح زود از خونه بره بیرون و…
یک مدت ترسیدم از دعواهای پدرم و نرفتم و بعد زمستون تموم شد، بهار شد و من برای تولدم مت یوگا خریدم
تصمیم گرفتم دوباره با جسارت بیشتر برم پارک و هرروز یوگا کنم
اینبار هم پدرم خیلی تهدید کرد، پدرم خیلی تعصبی و مذهبی هستن، همش میگفتن لباس هات مناسب نیست، تو فردا برو پارک ببینی چیکار میکنم و فلان و… تهدید پشت تهدید بود و من هربار طبق قوانین سعی میکردم احساسمو خوب نگه دارم و بغلش میکردم و باهاشون مهربون بودم و اصلا عصبانی نمیشدم با اینکه خیللی سخت بود
و ادامه دادم و ایمان داشتم و هربار موقع برگشت به خونه میگفتم من از هیچکس به جز خداوند نمیترسم، به هیچکس جز خداوند باج نمیدم، خدایی که برای من این راه رو چینده به راحتی میتونه دل بابامم نرم کنه، اجازه نمیدم کسی جلوی راهمو بگیره و.. دیگه تموم شد تمام اون بحث ها! دیگه هیچ حرفی زده نشد از سمت پدرم
حالا چندین ماهه هرروز دارم میرم پارک یوگا، و جالبه بازهم هربار میترسیدم برم جاهای شلوغ
آگهی تبلیغاتی ام رو در پارک انجام دادم و چقدر ارتباطات من خوب شد
ارتباطات من که خوب شد دوستانم زیادتر شد، منی که یک دوست هم نداشتم
تصمیم گرفتم بدون ترس از نگاه ها و حرف ها محدودیت ها با یک تیشرت کوتاه و راحت و البته جذب هم بود و لگ برم ورزش، دلم نمیخواست خودمو بپوشونم و موقع یوگا خیلی اذیت بودم پس تصمیم گرفتم برم پارک همون مکان شلوغ راحت باشم
و بعد برخلاف تصوراتی که داشتم خیلی تحسین شدم، خیلی تعریف کردند ازم و خیلی اعتماد بنفس من و ایمان من بیشتر شد
و حالا من از دختر داییم هیللی عالی تر یوگا میکنم، جوری که بهم گفتند بیا مربی شو
هد استند، صد و هشتاد درجه، حرکت کلاغ، شنا، پلانک و و و
دیروز یکی از حرکاتم رو عکسش رو برای دختر داییم فرستادم و ایشون گفت من اصلا باورم نمیشه تو انقدر سریع داری این حرکاتو میری، بازوهام رو نشون دادم و میگفت چطور ممکنه و…
و حالا با یک پسری آشنا شدم که به شدت عالی ورزش میکنه، اون هم فکر میکرد من چندین ساله ورزش کردم، خودش که پونزده ساله ورزش میکنه، و این شخص از طرف خداوند هدایت شد به سمت من
بهم یاد داد چطور هد استندم رو برم، بعضی حرکات رو که خیللی دوست داشتم یاد بگیرم رو یادم داد و خلاصه خیلی بهم کمک کرد
چقدر از همه نظر باعث پیشرفت شد این خواسته های کوچیک
یک مت یوگا و یک تصمیم
یک چرخ قدیمی و بدون هیچ پولی و عشق به یادیگیری
پس چرا نشه ثروت ساخت ازش، خیلی راحت میتونم از هنرم که خیاطیه و الگوسازیه پول دربیارم، هنوز یک ماه نشده یوتیوبم رو زدم پس انتظار نداشته باشم همین حالا پول ثابت وارد شه مثل کارهای دیگه
راستش نمیدونم، من تسلیم خداوندم! هرچی اون بخواد
هرچی اون بگه من میگم چشم
امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
قطعا در رابطه با کارم، اگر من مثل همون موقعی که الگوسازی رو یاد گرفتم، خودم شروع کردم به دوختن و تلاش بدون اینکه شک کنم، اگر همونقدر به خودم اعتماد کنم که میتونم از راه یوتیوب موفق شم میتونم به همون شدت پیشرفت کنم
چون دپرس شدنه باعث شده بود یک هفته فیلم اپلود نکنم، اما اگر جز اعتماد به خدا به چیزی توجه نکنم
جز اینکه میتونم هیچچچی نبینم میتونم حرکت کنم
راه و روش و مدل فیلمبرداری و نحوه فعالیت و… اصللا مهم نیست
مهم اینه من بتونم با همون پشتکار، با همون ایمان، با همون اعتماد بنفس که فلانی میره پول میده و لقمه اماده میگیره اما من خودم با تلاشم بدستش میارم و از اونم بیشتر میتونم بسازم بعدها، با این باور میتونم به شدتتت پیشرفت کنم
خدایا شکرت که تونستم بنویسم این کامنت رو برای خودم که هربار بیام بخونمش و یاداوری کنم
شاید باید حتی ویس بگیرم این کامنت رو و هرروز گوش بدم!
خدایا من ممنونتم
به نام خدای نور
سلام به روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جانممم.
خداروشکر بابت امروز و فضایی که برام ایجادکردی که بتونم روی خودم کارکنم.
اگر شرایط اونطور که میخوام تغییر نکرده نشونه اینه که من اونطور که باید تغییر نکردم و همه چیز ازمن شروع میشه پس اگر دگرگونی شرایط میخوام اگر معجزه میخوام باید درعملم نشون بدم باید تعهدم نشون بدم و کارکنم روی خودم هرچقدر ظرفم بزرگتربشه بیشتر بدون فکر کردن به نتیجه فقط عمل میکنم و بدون داشتن توقع ازنتیجه فقط عمل میکنم استمرار استمرار استمرار باعث میشه نتیجه رخ بده نه اینکه با یه ریلز گذاشتن و نگرفتن اون ویو ناامید بشم و دیگه روی پیج کاریم کارنکنم مگه من ویو میخوام؟نه من هنرجو و مشتری از پیجم میخوام پس دیگه نباید خودمو به ویو ها گره بزنم چون هرچقدر که باشه خدا کسایی هدایت میکنه به پیجم که مشتریم بشن و هنرجوم بشن پس اصل اون ویو گرفتنه نیست اصل همون عمل کردن و استمرارکه خداوند و جهان پاسخ میدن و خداوند هدایت میکنه اشخاصی رو به سمتم که عاشقانه خودشون میخوان بیان پیشم و ازخدماتم استفاده کنن…بدون تقلا…بدون زجر…به راحت ترین حالت ممکن…
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
وقتی که ازسالن نزدیک خونمون زدم بیرون و رفتم توی بهترین منطقه شهرم بایه سالنی همکاری کردم درحالیکه من هنوز حرفه ای نشده بودم توی فن سازی و خیلی ازاستایل ها ایراد داشتم که با تمرین فن سازی و دیدن ویدیو ازیوتیوب و تمرین کردن روی صورتک رفتم و برای مشتری اون چیزی که میخواست رو زدم اونم برای اولین بار درحالیکه با ترس پنس گرفتم دستم ویدیو توی یوتیوب و تلگرام به خودم یادآوری کردم و انجامش دادم یادمه وقتی مدیرسالن گفت تاحالا این استایل مژه رو کارکردی میتونی؟گفتم اره انجامش میدم میتونم درحالی که من برای اولین بار داشتم این استایل کارمیکردم و مشتری راضی راضی ازپیشم رفت و درسته اولین بار بود ولی عالی انجامش دادم و من توی شرایطی رفتم که پول اسنپم تااونجارو نداشتم و دوبارسوارمیشدم مسیر و که پول اسنپ ندم و همه میگفتن سختت نیست؟اذیت نمیشی اینطور؟اونجت میموندی بهتر نبود؟
ومن باخودم تکرارمیکردم نه عاطی باید انجامش بدی کم کم پیش برو الان بهای خواستت روداری میپردازی و کم کم تکامل طی میکنی و بهتر و بهتر میشی.
من بعد ازاون خیلی پیشرفت کردم و با سالن های دیگه همکاری کردم و دستم روون ترشده کارام تمیزتروحرفه ای ترشده خداروشکر.
یکی دیگه ازموفقیت هامم کارکردن بودن توی شرایط وخانواده ای که بشدتتتت مخالف کارکردن دختر بودن و وقتی دخترای فامیلمون میرفتن سرکار کلی پشتشون حرف میزدن که چیه نون شب نداری بخوری که میذاری دخترت بره سرکار و…
ولی ادامه دادم و روی خودم کارکردم و من تغییر کردم که نتیجه داد من درونی تغییر کردم که تبدیل شدم ازدختری که اجازه نداشت تنها بره تا سوپری سرکوچه و با هزارتا ترس میرفتم تا سوپری که نکنه داداشم ببینه بیرونم وچیزی بگه…من تبدیل شدم به دختری
که هرروز خودم تنها میرم سرکارم و شبم تنها برمیگردم و گاهی بادوستام میرم بیرون و بابام و داداشم و مامانم دلشون نرم ترشده و دیگه بهم گیر نمیدن و من الان دارم آرزوی چندسال پیشم رو زندگی میکنم خدایاشکرت.
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
اوایل تغییراتم من فقط ارزوم این بود که کارکنم و الان که شروع کردم کارکردن انگار استپ شدم و من فکر میکردم کارمیکنم و سالن مشتری میده و … ولی من فهمیدم بخاطر شرایط مالی بدی که توش بزرگ شدم من بشدتتتت باورهای نامناسبی راجب ثروت دارم و عین ترمز عمل میکنن و من بزور پولی میسازم که فقط نیازهای اولیم رو بزور کفاف میده و برای بقیه خواسته هام پولی نمیمونه…دقیقا مثل بابام که فقط پولی داشت که بتونه نیاز اولیمون مثل غذا خوردن رو بده و من بچه تر که بودم باید چندین ماه باید صبر میکردم که بتونه برام یه کفش بخره و یا یسالی از عیدهم که همه لباس جدید داشتن من هیچی نداشتم و باید با لباس قبلی هام سر میکردم و برای همون اون عید رو باشون بیرون نرفتم و بهونم این بود که دوسندارم برم و بافامیل حال نمیکنم و…
من 20 سال با نیست نداریم کمه نمیتونم برات فراهم کنم و… بزرگ شدم پس اینکه انقدر توی نتایج مالی دارم لاک پشتی پیش میرم هم طبیعی چون من هرچقدر کارکنم باز ریشه های کمبود درونم هست و اگر بازتغییر درونی میخوام باید مثل همون اوایل تمرکزی کارکنم و این دوسه تومنی که دارم با این باورهای داغونی که بعد این همه یکوچولو بهترشدن، ایندپولم میسازمم عالیه پیشرفته و من یه روزی داشتن این پول و ساختن این پول آرزوم بوده.
باید همونطور که با شور و شوق برای کا کردن اقدام میکردم برای پول ساختنم اینکارهارو کنم من برای کارکردن بدون توجه به نتیجه و حرف بقیه فقط قدم های کوچیک برداشتم برای نتایج مالی هم باید اینکاراروکنم و من برای کارکردن برای برای یذرههه نتیجه کلییی خوشحال میشدم و سپاسگذاری میکردم چندصفحه راجبش مینوشتم ولی برای پولی که الان دارم مسازم سپاسگذارنیستم و ناراحت میشم که چرا انقدر دارم کم پول میسازم درحالی که اگر سپاسگذار همین مقدار پول باشم خداوند چندبرابرش رو وارد زندگیم میکنه.
من برای کارکردن قدرت رو ازخانوادم و عوامل بیرونس گرفتم و دادم به خانوادم ولی برای پول ساختن بشدت به عوامل بیرونی مثل قیمت خدمات سالن مکان سالن مدیر سالن پیج کاری خودم پیج کا ی سالن و…بشدت قدرت دادم و منتظر نتیجم درحالیکه من باید قدرت رو ازهمه اینا بگیرم و بدم دست خداوند دست خداییی که دست اوم بالای همه ی دست هاست بایدقدرت رو ازهمه بگیرم همونطور که قدرت رو ازبابام از داداشم گرفتم و دادم به خدا الان باید قدرت رو از پیج کاریم ازسالن و…بگیرم و بدم به خدا.
خداچطور قراره مشتری بیاره به کسب و کارم؟نمیدونم
ازچه راهی مشتری میاد برام؟نمیدونم من فقط مطمئنم که مشتری میاد برام
چطورقراره مشتری ها بامن اشنا بشن؟نمیدونم فقط اونا نیاز دارن که مژه هاشون رو خوشگل کنن و خداوند هدایتشون میکنه به سمت من
چندتا راه هست که خدامشتری بده بهم؟هزاران هزاران راه که نباید اصلا ذهنم رو درگیرش کنم و ذهنم رو محدود نکنم به راه هایی که توذهن کوچیک و محدود من هستن
آخیش الان ذهنم اروم گرفت خدایاشکرت بابت این آگاهی ها
ردپا ازقسمت پنجم تغییر را درآغوش بگیر
درود به استاد عزیزم و خانم شایسته گل .
جمله تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس تو ذهنم تکرار میشد صبح که وارد سایت شدم دقیقا چشمم به اولین جمله خورد که همون بود خدا رو شاکرم که از سایت شما نشونه هاشو بهم نشون میده از تحریک بخوام بگم تو باشگاه کار میکردم کم کم از نظر درآمدی پایین اومدم که سخت میشد و داشتم دنبال کار میگشتم تا یه ظهر که داشتم میومدم خونه به خدا گفتم خودت بهم کن یه کاری بهم برسون من نمیدونم چطوری فقط میدونم تو میتونی اصلا این حرف رو با تک تک سلول های بدنم و روحم گفتم تا رسیدم خونه دیدم گوشیم زنگ میخوره جواب دادم یکی از دوستام بود که از طریق باشگاه دوست شده بودیم گفت تو دفترمون نیرو میخوایم میتونی بیای گفتم آره میتونم حالا بماند اون لحظه چقدر هم خوشحال بودم و هم متعجب بعد که قطع کردم به این فکر میکردم چطور فاصله خواستن و اجابت شدنم به یه ساعت نرسیده فردا رفتم محل کارشون یه دفتر توی بهترین منطقه و خوب بود کارمو شروع کردم اوایل همه چی عالی بود تا اینکه کم کم به خاطر خستگی حجم کارم دیگه نمی رسیدم اونجوری که باید رو خودم کار کنم و بچه های دیگه رو میدیدم که خوب کار میکنن میخواستم منم عقب نمونم همون باعث شد کارایی انجام بدم که زمان به تکامل رسیدنم رو بهم بریزه و رفته رفته شرایط خیلی برام سخت شد بعد از یه مدت به خودم گفتم موندنم فقط باعث نابودیمه منی که کارام یه چرخ رون داشت و خوب پیش میرفت به جایی رسیدم انگار داشتم یه گاری زوار در رفته رو تو یه مسیر سنگلاخ میکشیدم فقط انرژیم رو هدر میدادم اونجا باز از خداوند کمک خواستم گفتم میدونم باید بپرم ولی انگار بالم قیچی شده بپرم افتادم تا اینکه یه دفتر خریدم برای شکر گذاری جالب بود دیدم توی صفحه های دفترم عکس پرنده های کوچیک رو کشیده که دارن پرواز میکنن این برام نشونه شد و گفتم خدا جونم همیشه هوای منو داشتی این بارم هوامو داشته باش که بدون تو نمیتونم یه دفعه تو ذهنم اومد که تو بپر من این پایین هستم میگیرمت نمیذارم بیوفتی باز ترسیدم از همه چون اون موقع یه فصل جدید زندگیم رو شروع کرده بودم خیلی ترس داشتم که نشه که بمونم تا اینکه یه روز با یکی از آشنا ها صحبت میکردم یه هویی گفت چرا پرواز نمیکنی بال های خیلی قشنگی داری من همینجوری مونده بودم فکر کردم ذهنم رو میخونه تا بالاخره خودم رو رها کردم و یه مدته تو خونه هستم و شاید بگم بهترین روزای زندگیم شدن چون دوبار دارم خودم رو میسازم و زندگیم رو خلق میکنم و میدونم میرسم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
خدایا سلام
باز هم اومدم ازت تشکر کنم
اومدم بنویسم تا یادم بمونه تو بودی دست منو گرفتی کشوندی بالا
خدایا این عذت و مقام رو تو به من دادی
خدایا این دلها رو تو برای من نرم کردی
خدایا این صاحب کار خوب رو تو به من دادی
خدایا این دلها رو تو برای من نرم کردی
خدایا من که میدونم من کسی نیستم و نبودم تو این مهر و محبت ها رو ایجاد کردی
خدایا ذهنم میگه ننویس ولی من میخوام باهات حرف بزنم
خدایا تو بهم کار دادی صاحب کاری دادی که مثل پدر میمونه برام تو مهر منو تو دل همه انداختی
خدایا تو کمکم کردی که اول کار جوری صحبت کنم با مشتری که مهر ایجاد بشه
خدایا تو بهم کمک کردی اول کار تا درست کار کنم با اخلاق خوب که الان مهر بین من و صاحب کارم ایجاد شده و همه میگن مصطفی پسر خوبی هست و دوسش داریم و خدابیامرزه مادرش که همچین پسری تحویل جامعه داده
اینا همش از لطف و عنایت تو هست پروردگار من
خدایا تو کمکم کردی که روی خودم کار کردم و اگر من روی باورهام کار نکرده بودم الان اینجا نبودم
خدایا تو هر لحظه داری منو هدایت میکنی
خدایا تو تو تو من هر چی داری از تو دارم
خدایا این جایگاه رو تو بهم دادی
خدایا این پولها رو تو بهم دادی پروردگار من
خدایا من میترسم که به تو شرک بورزم و تموم این نتیجها از بین برن
خدایا کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
خدایا این قدرت رو تو به من دادی
خدایا من هیچی نداشتم هیچ کس نبودم تو این همه بهم اعتبار دادی ابرو دادی تو کمکم کردی خدای من
خدایا من نیازمند تو هستم که تو منو خلق کردی تو خدایا قدرتش رو داری پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم
خدایا شهامتم رو بیشتر کن تا بتونم بیشتر تغیر کنم
خدایا کمکم کن تا دید منفی که دارم این بدبینیی که دارم خدایا کمکم کن رفعش کنم کمکم کن تغیر کنم
خدایا من برام سخته بپذیرم که تغیر کردم و دیگه زندگیم بهتر شده و مثل قبل نیست من خدایا تو شک و تردید یه خورده گیر کردم خدایا کمکم کن همین کامنت نوشتن نمیدونم چرا اونجوری که باید بنویسم نمینویسم خدایا کمکم کن
خدایا الان تو این قدرت رو بهم دادی کمکم کن ازش درست استفاده کنم خدایا من میترسم من میترسم خدایا ذهنم میگه تو با این قدرتی که داری ظلم میکنی خدایا من میترسم کمکم کن
خدایا من از سرمای زمستون میترسم و نمیدونم چجوری باید برم سر کار خدایا من میترسم خدایا کمکم کن کارم رو داشته باشم
خدایا تو از طریق آدمها چه کارها که دیگه داری برام نمیکنی خدایا اینها نبوده قبلا الان من دارم این محبتها رو میبینم خدایا اینها همش اعتبارش به تو برمیگرده
خدایا بزار یه چیز بهت بگم من بچه بازیگوشی هستم میخوام کمکم کنی میخوام حواست به من باشه من میترسم خدایا میخوام کمکم کنی فقط روی تو حساب کنم به تو اعتماد کنم تو رو فقط ببینم
خدایا ذهنم میگه آقا مرتضی زمستون تو رو میخواد و تابستون کاری تو ندارم و تو تابستون نمیتونی کار کنی بهم میگه مرتضی دوست نداره بهم اینا رو میگه خدایا کمکم کن من بهش توجه نکنم خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارما
خدایا تو کمکم کردی خدایا تو داری بهم محبت میکنی خدایا من نمیتونم محبت هایی که بهم میشه حمل کنم در گذشته بیشتر اینجور بودم ولی الان کمتر شده خدایا کمکم کن خدایا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا تو این عذت و ابرو رو سر کار بهم دادی
خدایا من دلسرد شدم من خسته شدم من دیگه نمیخوام برم سر کار و بهونه دارم میارم خدایا این تو هستی که بهم میگی نه برو سر کار درست میشه تو برو
باشه خدایا من میرم پس کمکم کن
خدایا کمکم کن یادم بمونه که مشتری .قاب که اومد چایی براش بریزم ببرم خدایا تو کمکم کن من یادم میاره خدایا کمکم کن
خدایا من سخت به تو محتاجم اگر تو کمکم نکنی من نمیتونم ادامه بدم
خدایا پناه میبرم به تو از شر شیطان رانده شده
خدایا من اومدم بهت بگم خدایا تو دلها رو برام نرم کردی تو کمکم داری میکنی خدایا خودت کمکم کن تغیر کنم خدایا من به هر خیری که از تو بهم برسه سخت محتاجم
خدایا من نیازمند تو هستم دست منو بگیر
خدایا هرگز منو به حال خودم وامگذار که بدبخت میشم
خدایا هر کجا دیدی دارم از مسیر دور میشم گوشم رو بپیچون نذار از مسیر دور بشم کمکم کن باشم تا زنده ام تو این سایت الهی
خدایا خدایا خدایا من چیزی ندارم در مقابل قدرت تو کمکم کن خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا خدایا خدایا ازت میخوام دلها رو برام نرم تر کنی میخوام قدرتت رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه خدایا قدرتت رو بهم نشون بده من ازت میخوام
خدایا من منتظر اتفاقات خوب هستم لطفاً برام به وجود بیار
خدایا من منتظر معجزه هستم لطفاً برام به وجود بیار
خدایا خودت میدونی که من مسیرم تا مغازه دور هست و باید با موتور برم خدایا خودت کمکم کن تا به راحتی برم و بیام خدایا من سخت به تو محتاج هستم
خدایا به سوی مهربانی تو دست نیاز کسی دراز کرده که دست به هر کسی غیر تو دراز میکرد نمیگم خدایا دیگه به تو شرک نمیورزم ولی خیلی بهتر شدم خدایا کمکم کن ایمانم رو به تو بیشتر کنم خدایا من سخت به تو محتاجم
خدایا من یادم نمیره تو همین سایت باهات حرف زدم و برام معجزه کردی
خدایا ازت میخوام سر کار کار رو برام آسون کنی خدایا میخوام راحت باشم میخوام راحت کار کنم و پول در بیارم
خدایا ذهنم میگه عمرا ولی تو تا حالا هر چی خواستم بهم دادی. اینو هم میتونی بدی
خدایا تو از طریق اقای برزگر گفتی به حمید من به هیچ عنوان مصطفی رو بیرون نمیکنم خدایا تو داری از طریق این آدما به من خدمت میکنی خودت کمکم کن فقط تو رو ببینم و فقط رو تو حساب باز کنم خدایا کمکم کن فقط تو رو ببینم خدایا کمکم کن من خودم میدونم اگر شرک به تو بورزم مثل گذشته تمام این نتایج از بین میره خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا ذهنم میگه این شوروقوش تو برای کار کردن روی خودت این شوروشوق تو برای نوشتن کامنت این شوروشوق تو برای من سر کار رفتن اینا چون الان زمستان هست اینجوری هستی و تابستون که هوا گرم شد تو جور دیگه ای میشی خدایا کمکم کن باورهامو درست کنم و تابستون هم سر کار برم کامنت بنویسم و روی خودم کار کنم خدایا من میترسم خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن
خدایا دیشب حمید بهم گفت دارم به مرتضی میگم باید حقوق مصطفی رو بیشتر کنید خدایا ازت میخوام دل آقا مرتضی رو نرم کنی برام خودت درست کن حقوقم افزایش بده خدایا تو فقط میتونی کمکم کنی پس خودت حقوقم رو افزایش بده تو داری خدایا برا اینکه حقوق من بیشتر بشه با آقا مرتضی حرف میزنی درستش کن خدایا دلم رو خش کن خدایا کمکم کن من حقوق بیشتر میخوام من لایقش هستم من میخوام خدایا درستش کن خدایا کمکم کن
خدایا تو این آبروی منو حفظ کردی خدایا با اینکه من بنده مشرک تو هستم با اینکه من به تو شرک میورزم ولی خدایا تو خوب رفیقی هستی و قدرتت رو بهم نشون بده خدایا قدرتت رو به ذهنم نشون بده تا خاموش بشن این نجواهای تکراری خدایا من منتظر این هستم که قدرت تو رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه جوری قدرتت رو بهم نشون بده تا ایمانم بهت بیشتر بشه خدایا من هر چی دارم از تو دارم کمکم کن فقط روی خودت حساب باز کنم خدایا الان زمانی هست که دستهات با من دارم خوب برخورد میکنم دارم بهم خدمت میکنم الان خدایا الان تو باید کمکم کنی فقط رو تو حساب باز کنم فقط تو رو ببینم و فقط اعتماد به تو داشته باشم خدایا کمکم کن من در مقابل تو ضعیفم چیزی ندارم خودت باید کمکم کنی تا روی تو حساب باز کنم و فقط تو رو ببینم من به تنهایی نمیتونم خدایا کمکم کن
خدایا دلم رو آروم کن بهم بگو مثل الان که دلم آروم شد چون توجهم رفت روی تو خدایا و من داشتم شرک میورزیدم و الان تو دارم میبینم ان شائلله خدایا کمکم کن خودت دلم رو آروم کن خدایا تو که میدونی من روح لطیفی دارم خودت باهام با مهربانی برخورد کن خودت دلم رو بخواطر کارم آروم کن خدایا خودت که میدونی من چجوریم پس کمکم کن خدایا من که چیزی ندارم در مقابل تو من که نمیتونم اگر تو نباشی پس کمکم کن
براتون از خداوند متعال آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزم و دوستان جانم
الهی شکرت خدایا شکر برای این آگاهی ها خداروشکر برای مطالعه ی کامنت دوستانم خداروشکر که این سایت مثل پناهگاه شده برام که از شلوغی های ذهنم بهش پناه ببرم و آرامش خداوند رو از طریق نوشته های دستانش پیدا کنم . چقدر لذت بردم از جسارت منصوره ی عزیز، از جسارت اقای روحانی عزیز برای راه اندازی کافی شاپشون از صفر و دنبال کردن مرحله به مرحله ی هدایت های خداوند، وقتی کامنت دوستان رو میخونم به خوبی درک میکنم که چرا اون حد از نتیجه که میخاستم رودر زندگیم خلق نکردم فرق من با این دوستان اینکه ترس من مانع از اقدامم شد ولی اونها با وجود ترس قدم برداشتند . خیلی ممنونم از آقای عطار روشن که باورهای خیلی خوبی در کامنتشون نوشته بودند و معلومه که چرا اینقد نتیجه خلق کردند مثل اینکه یه نیروی همیشه حامی و هدایتگر هست که عوامل بیرونی مثل کشور براش فرقی نمیکنه پس فقط باید به او امید و توجه داشت
خیلی ممنونم از آقای رجب پور عزیز که نوشته بودن شور و شوق یعنی اینکه من میدونم خدا خودش کارهارو انجام میده یعنی همون ایمان به خدا . الهی شکرت الهی شکرت
نکات فایل :
گفت و گو با منصوره :
من لیسانس حقوق دارم ولی از بچگی عاشق نقاشی بودم و نقاشی میکردم ابتدا از اینکه وارد اجتماع بشم خوشم میومد به همین دلیل رشته حقوق رو انتخاب کردم اما به محض شروع اون فهمیدم انتخابم اشتباهه اما به علت ترسهام ادامه دادم، هر وقت میگفتم که من میخوام انصراف بدم همه تعجب میکردند و میگفتند کمتر کسی میتونه حقوق قبول بشه و چرا میخوای این کارو بکنی و خلاصه به هر ترتیبی که بود لیسانسم رو گرفتم ولی در این بین نقاشیمو رها نکردم و یه استاد خیلی خوب پیدا کردم و مهارتم خیلی بالا رفت . یک سال بعد از فارغ التحصیلی به خودم گفتم که من باید تغییر کنم چون به وکالت علاقهای نداشتم و حتی اگر هم خیلی پول در بیارم خوشحال نیستم و این به درد نمیخوره و از طریق نقاشی هم میتونم پول بسازم . خیلی دوست داشتم که استقلال مالی داشته باشم و نذارم به خاطر پولی که از پدرم میگیرم افکارش زندگی منو شکل بده و میخواستم راه خودم رو برم . یه روز تصمیم گرفتم بدون هیچ پولی در سن 23 سالگی گالری نقاشی بزنم چون این آرزوی من بود و دائماً خوابشو میدیدم و رویاپردازی میکردم شاید خیلی غیر عادیه ولی با اینکه هیچ پولی نداشتم میرفتم دم بنگاهها و جاها رو میدیدم یه روز یه جایی رو پیدا کردم که 2 میلیون پول پیش میخواست، به پدرم گفتم و با اینکه این پول رو داشت به من نداد . اون شب خیلی گریه کردم و صبح اون روز به خودم گفتم میرم کار وکالت میکنم و از پول اون گالری میزنم و میخواستم برم کتابخونه و برای آزمون وکالت آماده بشم که دوستم زنگ زد و گفت یه خانمی هست که طبقه بالای ما گالری نقاشی داره و حالا میخواد بره کیش تو میخوای بیای اینجا؟؟ گفتم من پول پیش ندارم و گفت حالا پاشو بیا من کلاً این خانم رو یه بار دیده بودم و بهش گفته بودم که میخوام گالری بزنم . اون گالری همه چیزش آماده بود و در بهترین جای اصفهان بود و ویو خیلی خوبی داشت . من با ناامیدی کارهامو معرفی کردم و گفتم که هیچ پولی ندارم و اگر بخوای میتونیم با هم شراکتی کار کنیم قبول کرد و گفت 70 ٪ مال من و 30 ٪ مال تو . من قبول کردم چون اصلاً برام مهم نبود چقدر پول دربیارم فقط میخواستم کار رو شروع کنم و از همون شروع کار 3 نفر اومدن ثبت نام کردند . من اون روز فقط 50 هزار تومان پول داشتم که میخواستم کفش بخرم ولی همون پول رو خرج کارت ویزیت کردم و بدون پشتیبانی و صفر کارم رو شروع کردم . حدود 6 _7 ماه اینطوری کار کردم و بعدش مستقل شدم به این ترتیب من 8 سال یه گالری نقاشی داشتم و درآمدم از بابام بیشتر شده بود و دیگه از همون روز اولی که شروع کردم هیچ پولی از پدرم نگرفتم . من همیشه به جهانی شدن فکر میکردم و به دوستام میگفتم که دوست دارم قبل از 35 سالگی تور نقاشی در دنیا داشته باشم و حدود 5 سال پیش با یه آقایی آشنا شدم که قبلاً ایتالیا بود، با هم ازدواج کردیم و مهاجرت کردم به ایتالیا و قبل از 35 سالگی تور نقاشیم رو اینجا برگزار کردم . اولش این تغییر خیلی سخت بود، پر از اضطراب و ترس بودم و هر لحظه فکر میکردم که ماه دیگه نمیتونم کرایه بدم ولی ادامه پیدا کرد و جلو رفت وقتی اومدم ایتالیا دیدم که چقدر سطح نقاشی اینجا با ایران متفاوته، در حالی که من در ایران جز بهترینها بودم یه دفعه خورد شدم و دیگه نتونستم فروش داشته باشم و افسرده شدم که دو سال طول کشید و همون موقع با شما آشنا شدم . زمانی که میلان قطب کرونای دنیا بود، من 12 قدم رو شروع کردم و کلی اتفاق خوب داره برام میفته در واقع میخوام بگم که وقتی میایستی همه چیز با تو میایسته و هنوز دارم تلاش میکنم که باورهای خراب شده و خودباوریم رو ترمیم کنم و این حس رو برگردونم که همانطور که در ایران درآمد بالایی داشتم خدا اینجا هم هوامو داره .
چقدر منصور قشنگ مسیرش رو تعریف کرد از اونجایی که بدون پول رفت گالری بزنه ببین چقدر قانون یکیه، چقدر همه ی ماها که یک مسیر یکسان رو رفتیم، تجربیات یکسان داریم . چی میشه که آدم حرکت میکنه؟؟ مگه اینکه باور داشته باشه که نتیجه میگیره . وقتی باورهایی که باعث میشه حرکت کنی رو ادامه میدی، درهایی باز میشه که اصلاً آدم نمیدونسته وجود دارند و اینا توهم نیست داستان منصوره یه مثال واقعیه که خداوند یه گالری در بهترین جا و بهترین شرایط رو وارد زندگیش کرده و از صفر کار رو شروع کرده اینا همه به خاطر اون حرکت و اون ایمانیه که پشتش بوده و در نهایت مهاجرت کرده . نکته اینجاست که وقتی آدم با ایمان و باور حرکت میکنه و ادامه میده، درهایی باز میشه که ما نمیدونستیم وجود داره من هی اینو میگم که جواب ذهن منطقی رو بدیم که میگه چطور؟؟ ما باید چطور رو بذاریم کنار و بگیم چطور رو من نمیدونم، خدا میدونه من فقط میدونم باید سمت خودم رو انجام بدم و خدا هم سمت خودش رو بلده که انجام بده و بعد درها باز میشه و فرد پیشرفت میکنه . منصوره اون حد از پیشرفت رو در کار خودش داشت و وقتی به ایتالیا که قطب هنره مهاجرت کرد، اون فضا تحت تاثیر قرارش داد حالا سوال اینکه چطور میشه این اتفاق نیفته؟؟ به همون شکلی که از دست خالی و صفر به یک گالری پردرآمد رسید، اگر به یاد بیاره که اون گالری با بهترین لوکیشن و شرایط و پیشرفت و درآمد چطور به وجود اومد و اون رو بارها به خودش بگه و در موردش بنویسه و با خودش صحبت کنه و دائماً یادآوری کنه که یک بار از صفر به نقطه ی عالی رسیده حالا همون مسیر، همون باورها، همون شور و شوق، همون ایمان، همون عزت نفس، همون خودباوری رو باید تکرارش کنه . به همین دلیله که میگم کسی که قبلاً در یک حوزهای موفق شده خیلی راحتتر میتونه در حوزه ی دیگه به موفقیت برسه، چون الگوها رو داره و میدونه که از چه مسیری حرکت کرده و چه باورهایی داشته فقط اینکه ما فراموش میکنیم یا ممکنه تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار بگیریم . منصوره باید بتونه دائماً اون داستان رو تکرار کنه و در موردش بنویسه . من وقتی اومدم آمریکا با خودم هیچ پولی نیاوردم و یه مقدار کمی پول داشتم که یه ماه اول تموم شد و رفت من میلیاردها ملک در ایران داشتم ولی گفته بودم که هرگز چیزی رو نمیفروشم که مسائلم رو حل کنم، من باید بتونم خلق کنم و شروع کردم به ساختن و گفتم همون مسیری که در ایران رفتم رو همین جا میرم و بهبودش میدم و اینجوری با خودم مرور میکردم که همون روندی رو که باعث رشدم در ایران شد، همین جا هم طی میکنم فقط کشورش عوض شده . موقع مهاجرت خیلی تضاد هست مثل ندونستن قوانین، زبان و … ولی من دائماً موفقیتها و مسیری که باعث ایجاد اون موفقیتها شد رو یادآوری کردم و این کار خیلی کمک میکنه که موفقیتها رو ادامه بدیم و بزرگتر بشیم .
اگر منصوره بتونه با کار کردن روی خودش این کارو انجام بده و در میلان هم به موفقیت برسه، بعداً اگر به جای دیگه مثل آمریکا مهاجرت کنه این بار خیلی براش همه چیز راحتتر خواهد بود چون یه الگویی داشته که در ایران ازش استفاده کرده و در ایتالیا هم از آن نتیجه گرفته و اینجا دیگه براش به سختی ایتالیا نخواهد بود . چون یه بار این مسیر رو رفته و اعتماد به نفس بالایی داره چون ذهن اینطوریه که میگه نمیشه و نمیتونی ولی وقتی یه بار نتیجه گرفته باشیم، میتونیم قانعش کنیم و بگیم همانطور که اونجا تونستم اینجا هم میتونم فقط باید به یاد بیاره که در اصفهان هم خیلیها میگفتند نمیشه ولی برای من شد پس اینجا هم میشه به شرطی که من بتونم همون نگاه، همون باور و مهمتر از همه همون شور و شوق رو داشته باشم، شور و شوقی که باعث شد تو با دست خالی بری بنگاه و از صفر شروع کنی . آیا در میلان هم همون شور و شوق را داشتی که بدون دانستن زبان ایتالیایی و با دست خالی یه سری حرکات رو انجام بدی؟؟ اون شور و شوقی که اعتماد به نفس ایجاد کنه و منجر به حرکت بشه اون حد از اینکه من میخواهم که بشود
اتفاقات زیادی در زندگیم رقم خورد که از نظر خیلی ها نشدنی بود ولی عجیب ترین اتفاق برای خودم قبولی در کنکور بود . من در بدترین شرایط خانوادگی وتضاد مالی این نتیجه رو رقم زدم یادمه هیچ چیز برام مهم نبود و اجازه نمیدادم تضادها ناراحتم کنه و تمرکزم رو بگیره که نتونم درس بخونم هروقت میخاستم گریه کنم به خودم میگفتم الان کلی وقتم هدر میره ولش کن . دوستام توو مدرسه همه بهم میگفتن بیتا تو درست عالیه ولی نمیشه پزشکی روزانه بدون سهمیه قبول شد اما من هرروز به خودم میگفتم باید بشه من اینومیخام و باید اتفاق بیفته . اون سال ما معلم ریاضی نداشتیم و منم نمیتونستم برم کلاس خصوصی ولی ناامید نبودم و درس های دیگه رو حسابی میخوندم و انگار ته قلبم مطمئن بودم که یه اتفاقی میفته . 2 ماه مونده بود به کنکور یکی از دوستانم یه کتابی خرید و بعضی وقت ها ازش میگرفتم ومیخوندم و چقدر ریاضی منو بهتر کرد طوریکه توو کنکور درصد بالایی زدم . من واقعا با تمام وجودم میخاستم که قبول بشم و پشت کرده بودم به هر چیزی که میگفت نمیشه و نتیجه رخ داد
به مرور علاقه م کم شد و درنتیجه کمتر فعال بودم در رشته م و به تبع اون سطح درسیم افت کرد و اعتماد به نفسم رو از دست دادم ولی توو همین فایل فهمیدم که میشه علائق آدم عوض بشه و بنظرم این به معنی اشتباه بودن مسیر قبلیم نیست . من دوباره میتونم یه مسیر جدید رو شروع کنم و نتیجه بگیرم چون من از صفرترین حالت ممکن تونستم ذهنم و احساسم رو کنترل کنم و روی هدفم تمرکز کنم
خیلی سپاسگزارم از همگی
بسم الله الرحمان الرحیم
استاد دوتا جمله تو این فایل بود که منو به فکر برد
راستش دیروز از خدا پرسیدم چطور شور و اشتیاق به کار داشته باشم ؟
این برام سوال شده بود که چرا اون موقع که می خواستم مهاجرت کنم خیلی اشتیاق داشتم ولی الان برای فعالیت حرفه ای که درآمد داشته باشم اشتیاق سوزانی ندارم با اینکه به درآمده نیاز دارم
و خدا رو شکر
خدا خیلی راحت برام چند تا مثال زد از زندگی خودم مواردی را به یادم آورد که اولش یک جرقه از خواسته بوده و بعد شعله ور شده در وجودم
مثال آخرش هم که دقیقتر با جزییات یادم می اومد همین مهاجرت بود بهم گفت تو برای همین مهاجرت هم خیلی اولش تند و اتیشی نبودی
به مرور و آروم آروم بهش علاقمند شدی
پیگیری کردی
و بعد سه پیچ شدی
پاتو تو یک کفش کردی
و گفتی الا و بلا می خواهم
آدم ها با هم فرق می کنن و چون به طور نامحسوس دوباره درگیر مقایسه شدی میگی چرا من اینجوریم؟ اونا خوبن اونا درستن
یادمه زمان بارداری مقاله خونده بودن که آدم ها باهم متفاوته اگر بعد زایمان احساس مادر ی شدید را تو خودتون حس نکردین نگران نشین
نگین وااای چرا من اینجوریم هیچ احساسی ندارم
تو بعضی خانم ها این احساس مادری نرم و آهسته بوجود میاید اجازه بدهید به خودتون زمان بدهید تا حسش کنید!!!
تو این فایل هم دو نا جمله کلیدی گفته شد دوتا جمله ای که کلید گشایش امور است
چی میشه حرکت کنی؟ باور ( ایمان ) به نتیجه گرفتن باعث حرکت میشه
تو یک جمله ساده تر میشه گفت : ایمان داری ، میشه !!
چی میشه نتیجه می گیری ؟
با حفظ اشتیاق
چطوری؟
تکرار بارها و بارها و بارها میلیون ها بار به خودمون که ببین شده ببین قبلا شده ببین برای فلانی هم شده ببین قبلا منم فلان کار را تونستم. ، خواستم ، انجام دادم ؛ شد !
حفظ اشتیاق باعث میشه حرکتی که اول شروع کردی را آدمه بدهی
استمرار تو مسیر داشته باشی و بعد درها برات باز میشه
راهها برات باز میشه
به شرطی که بتونی همون نگاه همون باور
از همه مهمتر همون شور و شوق
را تو خودت بیاد بیاوری
اون حد از اشتیاق اون
اون حد از ایمان که من میخواهم بشه
فقط استاد من دچار یک کوچولو برداشت اشتباه ناشی از مقایسه شده بودم
فکر میکردم نمیشه هیجان داشت در عین آرامش
فکر میکردم شور و شوق یعنی بدو بزن برو بکوب ترمز ببر
فکر نمیکردم اشتیاق با آرامش توام باشه اما الان فهمیدم لزوم اشتیاق آرامشه
کنار گذاشتن مقایسه است
سبک خودت را اجرا کردن است
دوستم سمانه جان صوفی یکبار گفت برای تناسب اندام لازم است سبک خودش را داشته باشد نه سبک من نه سبک اون نه سبک این اون چیزی که متناسب با حالات و شرایط روحی و زندگی الانش هست اون سبکی که مختص خودش هست و خدا بهش ایده داده
برای تناسب اندام اشتیاق دارد در عین آرامش
باور دارد میشه
حرکت میکنه
ولی عجله و شتاب ندارد
من اشتیاق را با عجله ، اشتباه گرفته بودم(: