تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵


موضوع این قسمت: فقط اولین قدم را بردار


مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:

  • تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…
  • قدم هایی تکاملی برای هدایت شدن؛
  • تشخیص نشانه ها و عمل کردن در راستای آنها؛
  • همه شغل ها پتانسیل یکسانی برای خلق ثروت دارند، علاقه ی شما چیست؟!
  • باور، موتور حرکت کردن و قدم برداشتن است؛
  • همان باورهایی که در نقطه شروع شما را وادار به حرکت کرد را دوباره تکرار کن؛
  • فقط سمت خودت را انجام بده و به چگونگی کاری نداشته باش؛
  • قدرت سازنده ی “مرور موفقیت ها” و “مسیری که آنها را ایجاد کرده”؛

در این گفتگوی شنیدنی، داستانی را خواهید شنید که نشان می‌دهد چگونه «ایمان» و «شور و شوق» می‌توانند «نداشته‌ها» را به طور کامل جبران کنند و چگونه «ترس» و «مقایسه» می‌توانند بزرگترین موفقیت‌ها را متوقف سازند.

در ادامه، چکیده‌ای از مفاهیم خیره‌کننده‌ی این فایل را برای شما آماده کرده‌ایم تا با آمادگی کامل به این گفتگوی الهام‌بخش گوش دهید.


بخش اول: معجزه‌ی «شور و شوق» ۲۲ سالگی

داستان از جایی شروع می‌شود که «منصوره»، با وجود داشتن مدرک لیسانس حقوق، تصمیم می‌گیرد به دنبال علاقه‌ی کودکی‌اش، یعنی نقاشی برود. اما این یک تصمیم ساده نیست.

رویای غیرممکن: او در ۲۲ سالگی، در خانواده‌ای که استقلال مالی دختران چندان پذیرفته شده نبود، آرزوی داشتن «گالری نقاشی» شخصی خودش را داشت.

نقطه‌ی شروع: صفر مطلق: او برای این رویای بزرگ، مطلقاً هیچ پولی نداشت.

اقدام بر اساس ایمان: منصوره به جای تسلیم شدن، کاری خارق‌العاده انجام داد. او با دست خالی، روزها به بنگاه‌های املاک سر می‌زد و با اطمینان می‌گفت: «من می‌خواهم گالری بزنم، لطفاً جاها را به من نشان دهید!»

بحران و گریه‌های شبانه: او بالاخره مکان مورد نظرش را پیدا می‌کند، اما پدرش از دادن ۲ میلیون تومان پول پیش امتناع می‌کند. آن شب، دنیای منصوره تیره و تار می‌شود و او با گریه تصمیم می‌گیرد تسلیم شود و برای آزمون وکالت درس بخواند.

معجزه‌ی صبح روز بعد: درست صبح فردای آن شبِ ناامیدی، تلفن زنگ می‌خورد. اتفاقی می‌افتد که فقط می‌توان آن را «کارِ خداوند» نامید. یکی از همکلاسی‌های نقاشی‌اش (که فقط یک بار او را دیده بود!) تماس می‌گیرد و می‌گوید که گالری مجهز و آماده‌ی خود را در بهترین نقطه‌ی اصفهان (چهارباغ بالا) به دلیل قبولی در دانشگاه، واگذار می‌کند.

نتیجه‌ی ایمان: منصوره با همان «هیچ» پولی، به آنجا می‌رود، کارهایش را نشان می‌دهد و پیشنهاد شراکت ۷۰ به ۳۰ می‌دهد. صاحب گالری «قبول» می‌کند! منصوره کارش را با ۵۰ هزار تومان (برای چاپ کارت ویزیت) شروع می‌کند و بلافاصله چندین شاگرد ثبت‌نام می‌کنند. او طی ۸ سال، به چنان درآمدی می‌رسد که از پدرش نیز بیشتر می‌شود.


بخش دوم: تله‌ی موفقیت و توقف در ایتالیا

داستان منصوره در اینجا تمام نمی‌شود. او که همیشه رویای جهانی شدن را داشت، ازدواج می‌کند و به میلان ایتالیا، پایتخت هنر جهان، مهاجرت می‌کند. اما اتفاقی تکان‌دهنده رخ می‌دهد:

برخورد با غول‌ها: او در میلان، با دیدن سطح فوق‌العاده بالای هنر و هنرمندان، ناگهان احساس «خرد شدن» و «خودباختگی» می‌کند.

خاموش شدن آتش: آن دختر ۲۲ ساله‌ی نترس که با دست خالی به دل ناشناخته‌ها زده بود، حالا در ایتالیا، با وجود داشتن تجربه و موفقیت، اعتماد به نفسش را کاملاً از دست می‌دهد.

توقف دو ساله: این خودباختگی باعث می‌شود که منصوره به مدت ۲ سال دچار افسردگی شده و کاملاً متوقف شود. او دیگر نه می‌تواند اثری خلق کند و نه فروشی داشته باشد.

نقطه‌ی آشنایی: این توقف، نقطه‌ی آشنایی او با آموزه‌های استاد عباس منش و شروع کار کردن روی باورهایش با «دوره ۱۲ قدم» می‌شود.


بخش سوم: راه‌حل استاد؛ فرمول فراموش‌شده‌ی موفقیت

سوال کلیدی منصوره از استاد این است: «چگونه آن آدم ۲۲ ساله شوم؟ چگونه آن شور و شوق را در این چالش جدید (ایتالیا) دوباره زنده کنم؟»

پاسخ استاد، شاه‌کلید این فایل و درسی برای همه‌ی ماست:

شما یک بار این مسیر را رفته‌اید؛ مشکل این است که آن را «فراموش» کرده‌اید!

استاد توضیح می‌دهند که موفقیت منصوره در ۲۲ سالگی، شانس یا اتفاق نبود؛ بلکه اجرای دقیق «قانون» بوده است:

  1. ایمان و باور خالص: او باور داشت که می‌شود.
  2. حرکت و اقدام (بدون دانستنِ چگونگی): او نمی‌دانست «چطور» پولش جور می‌شود، اما «حرکت» کرد (رفتن به بنگاه‌ها).
  3. پاسخ جهان: جهان نیز درها را به شکلی معجزه‌آسا (تلفن صبح روز بعد) برایش باز کرد.

 

راه‌حل استاد برای منصوره (و برای شما):

برای موفقیت دوباره، نیازی به فرمول جدید نیست. شما باید آنقدر داستان موفقیت گذشته‌ی خود را (داستان گالری اصفهان) برای خودتان تکرار، بازگو و یادآوری کنید (بنویسید، نقاشی‌اش کنید، در موردش صحبت کنید) تا ذهنتان دوباره «باور» کند که آن قانون هنوز هم کار می‌کند.

استاد مثال می‌زنند که خودشان نیز هنگام مهاجرت به آمریکا، با وجود داشتن ثروت در ایران، تقریباً از صفر شروع کردند و دقیقاً با «یادآوری» موفقیت‌های گذشته‌شان در ایران، توانستند اینجا نیز خلق کنند.

نکته‌ی کلیدی که استاد به منصوره گوشزد می‌کند، این است:

«به خودت نگاه کن. آیا آن «شور و شوق» که باعث شد در ۲۲ سالگی با دست خالی بلند شوی و دنبال گالری بگردی را، امروز در میلان هم داری؟ یا ترس و مقایسه، آن آتش را خاموش کرده است؟»

گوش دادن به این فایل به شما کمک می‌کند تا فرمول موفقیت شخصی خودتان که شاید زیر غبار چالش‌های امروز فراموشش کرده‌اید را دوباره پیدا کنید.


تمرین این قسمت:

داستان منصوره، داستانِ «فراموش کردنِ» فرمول موفقیت شخصی‌مان است.

او در ۲۲ سالگی با دست خالی اما با «شور و شوقی» آتشین، به گالری رویایی‌اش رسید؛ اما سال‌ها بعد در ایتالیا، در مواجهه با چالشی بزرگتر، آن فرمول را فراموش کرد و متوقف شد.

سوال ما از شما این است:

۱. بزرگترین یا عجیب‌ترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظه‌ای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)

۲. امروز در کجای زندگی‌تان (کاری، مالی، روابط) ایستاده‌اید که احساس می‌کنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟

لطفاً داستان آن موفقیت گذشته‌تان را در کامنت‌ها بنویسید. یادآوری این داستان‌ها در بخش نظرات، نه تنها به خودتان کمک می‌کند تا آن «فرمول» را دوباره به یاد بیاورید، بلکه ایمانی قدرتمند به دیگر اعضای سایت می‌دهد که آن‌ها هم می‌توانند.

پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشه‌ی راه شود و هم الهام‌بخش دیگران.


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «مصطفی ابوطالبی» در این صفحه: 2
  1. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 804 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر استاد خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    من وقتی یک نفر به هر دلیلی حالم رو خراب کنه باید حتما از طریق کلامم حالش رو بگیرم حالا هر کی میخواد باشه مگر اینکه خیلی برام محترم باشه اونفرد

    افراد منفی که مواقعی که من حالم خوب هست میرم باهاشون مثلاً میرم خونهاشون حالم خراب میشه مثل امروز که رفتم خونه خواهرم و این توقع رو داشتم که حالم خراب بشه

    من مقصر زندگیم رو خودم خیلی کم میبینم در صورتی که این قانون دنیا هست که مقصر زندگی خودم هستم ولی من میندازم تقصیر دیگران

    وقتی حالم خراب میشه اولین چیزی که میاد سراغم استعفا از کارم هست

    ذهنم زوم می‌کنه روی اینکه بازد از کارت استعفا بدی و بیای بیرون تا همه چیز درست بشه

    چون من میترسم با حال بد برم سر کار وقتی که با حال بد برم سر کار صاحب کار باهام خوب برخورد نمیکنه همکار باهام خوب برخورد نمیکنه هیچ چیزی سر جایش نیست و با کوچک ترین جرقه ای بحثمون میشه با آقا مرتضی و اوضاع بدتر میشه

    ولی وقتی حالم خوب باشه و برم سر کار همه چیز سر جای خودشه و همه بهم احترام میزارن اگرم اشتباهی بکنم نادیده میگیرن

    دیشب داشتم به مرتضی میگفتم تو یعنی منو تابستون اخراج نمیکنی اون گفت مگه من مرض دارم شاگرد خوب رو اخراج کنم گفتم یعنی من شاگرد خش هستم گفت چرا نباشی

    همش فکر میکنم اونا منو الان که زمستون هست و کارگر کم هست و همه دنبال مدرسه و اینا هستن منو نگه داشتن تا تابستون منو اخراج کنن

    کاشکی هم میتونستم خودم رو قانع کنم که بابا بشین روی احساس لیاقتت کار کن روی اون دوره عذت نفس کار کن و بعدش معجزاتش رو که استاد میگه تو زندگیت ببین

    من دوسال هست که هندزفوری توی گوش چپم بوده و داشتم به فایلها چه رایگان چه محصولات گوش میدادم و الان چند روز هست که دیگه نمیتونم گوش بدم وقتی که به فایلها گوش میدم استرس میگیردم حالم عوض میشه اذیت میشم میگم شاید من زده شده باشم ازوش دادن به فایلها وگرنه من در گذشته اینجور نبودم و لذت می‌بردم ازش و تصمیم گرفتم فعلا دیگه هندزفوری تو گوشم نباشه و به فایلها گوش ندم و من از زمانی که سر کار رفتم اینجور شدم و نمیتونم دیگه گوش بدم

    کاشکی قانع میشدم که به دوره عذت نفس عمل کنم من دارم زجر میکشم از این زندگی تکراری پر از غصه و ناراحتی و بحث

    خدایا هدایتم کن خدایا کمکم کن

    من اون شور و اشتیاقی که روزهای اولی که میرفتم مغازه رو کمتر دارم روزهای اول بیشتر بود

    من هر جا رفتم سر کار موندگارت نشدم و خودم رو بیکار کردم

    دیروز حسین جیگول اون پیرمرد هفتادوهفت ساله ای که میرم گاهی اوقات پارک باهاش می‌شینم نصیحتم کرد گفت خودت رو بیکار نکن بدبخت میشی بیچاره میشی برو سر کار اونجا هر چی بهت گفتن چیزی نگو کارت رو از دست نده برو سر کار تو خونه نشستن چیزی توش نیست برو سر کارت

    و من به نصیحتش گوش دادم و شب قرار بود استعفا بدم از کارم که منصرف شدم

    یعنی خداوند به طرق مختلف خیلی بهم کمک می‌کنه که من برم سر کار و از کارم استعفا ندم نمی‌دونم دلیل اینکه من باید هر شب این مسیر طولانی رو با موتور برم تا مغازه برای چی هست نمیگم من به کبابی علاقه ندارم دارم ولی چرا خداوند آنقدر اسرار داره که من برم اونجا سر کار

    اونجا هم که میرم بچها هوامو دارن منو درک میکنن این کار مثل اون کارهایی که میرفتم نیست من احساس میکنم دارم توی این کار بزرگ میشم دارم یاد میگیرم و می‌خوام در آینده بهترین رستوران خودم رو بزنم و بشم شماره یک جهان ان شائلله من میتونم

    خدایا پروردگارا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا پروردگارا من بلد نیستم تو بهم بگو چیکار کنم

    خدایا پروردگارا قدرت فقط تو داری کمکم کن

    خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم

    خدایا پروردگارا اگه الان به بعد باید فایل گوش بدم چون من در کنار فایلهام یه دوسه ماهی به فایلهای توحیدی گوش دادم اگه الانم باید گوش بدم بهم بگو کمکم کن من کسی ندارم غیر تو

    خدایا پروردگاراکمکم کن من به کمک تو نیاز دارم من نیازمند تو هستم من فقیر و خسته به درگاه تو آمدم کمکم کن خدایا کمکم کن

    خدایا به عذت و جلالت قسم کمکم کن بیشتر کمکم کن من به تو نیازمندم من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا ذهنم منو میترسونن از تابستون که فروشمون بیشتر میشه و میگه تو وزنت سنگین هست و نمیتونی کار کنی خدایا بهم میگه اخراجت میکنن خدایا کمکم کن

    دیشب آقای برزگر گفت شاید تابستون کارگر اضافه کردم اگه فروشمون خوب بود شاید میبینی با این تعداد کارگر نمیشه کار رو جلو برد باید کارگر اضافه کنم خدایا کمکم کن

    خدایا نذار از کارم استعفا بدم خدایا من شغلم رو دوست دارم کمکم کن

    براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 804 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره

    به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه

    به نام خدای رزاقم

    سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم

    سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی

    خدایا سلام

    باز هم اومدم ازت تشکر کنم

    اومدم بنویسم تا یادم بمونه تو بودی دست منو گرفتی کشوندی بالا

    خدایا این عذت و مقام رو تو به من دادی

    خدایا این دلها رو تو برای من نرم کردی

    خدایا این صاحب کار خوب رو تو به من دادی

    خدایا این دلها رو تو برای من نرم کردی

    خدایا من که می‌دونم من کسی نیستم و نبودم تو این مهر و محبت ها رو ایجاد کردی

    خدایا ذهنم میگه ننویس ولی من می‌خوام باهات حرف بزنم

    خدایا تو بهم کار دادی صاحب کاری دادی که مثل پدر میمونه برام تو مهر منو تو دل همه انداختی

    خدایا تو کمکم کردی که اول کار جوری صحبت کنم با مشتری که مهر ایجاد بشه

    خدایا تو بهم کمک کردی اول کار تا درست کار کنم با اخلاق خوب که الان مهر بین من و صاحب کارم ایجاد شده و همه میگن مصطفی پسر خوبی هست و دوسش داریم و خدابیامرزه مادرش که همچین پسری تحویل جامعه داده

    اینا همش از لطف و عنایت تو هست پروردگار من

    خدایا تو کمکم کردی که روی خودم کار کردم و اگر من روی باورهام کار نکرده بودم الان اینجا نبودم

    خدایا تو هر لحظه داری منو هدایت میکنی

    خدایا تو تو تو من هر چی داری از تو دارم

    خدایا این جایگاه رو تو بهم دادی

    خدایا این پولها رو تو بهم دادی پروردگار من

    خدایا من میترسم که به تو شرک بورزم و تموم این نتیجها از بین برن

    خدایا کمکم کن خدایا من سخت به تو محتاجم

    خدایا من فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی

    خدایا این قدرت رو تو به من دادی

    خدایا من هیچی نداشتم هیچ کس نبودم تو این همه بهم اعتبار دادی ابرو دادی تو کمکم کردی خدای من

    خدایا من نیازمند تو هستم که تو منو خلق کردی تو خدایا قدرتش رو داری پس کمکم کن

    خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم

    خدایا شهامتم رو بیشتر کن تا بتونم بیشتر تغیر کنم

    خدایا کمکم کن تا دید منفی که دارم این بدبینیی که دارم خدایا کمکم کن رفعش کنم کمکم کن تغیر کنم

    خدایا من برام سخته بپذیرم که تغیر کردم و دیگه زندگیم بهتر شده و مثل قبل نیست من خدایا تو شک و تردید یه خورده گیر کردم خدایا کمکم کن همین کامنت نوشتن نمیدونم چرا اونجوری که باید بنویسم نمینویسم خدایا کمکم کن

    خدایا الان تو این قدرت رو بهم دادی کمکم کن ازش درست استفاده کنم خدایا من میترسم من میترسم خدایا ذهنم میگه تو با این قدرتی که داری ظلم میکنی خدایا من میترسم کمکم کن

    خدایا من از سرمای زمستون میترسم و نمی‌دونم چجوری باید برم سر کار خدایا من میترسم خدایا کمکم کن کارم رو داشته باشم

    خدایا تو از طریق آدمها چه کارها که دیگه داری برام نمیکنی خدایا اینها نبوده قبلا الان من دارم این محبت‌ها رو میبینم خدایا اینها همش اعتبارش به تو برمیگرده

    خدایا بزار یه چیز بهت بگم من بچه بازیگوشی هستم می‌خوام کمکم کنی می‌خوام حواست به من باشه من میترسم خدایا می‌خوام کمکم کنی فقط روی تو حساب کنم به تو اعتماد کنم تو رو فقط ببینم

    خدایا ذهنم میگه آقا مرتضی زمستون تو رو میخواد و تابستون کاری تو ندارم و تو تابستون نمیتونی کار کنی بهم میگه مرتضی دوست نداره بهم اینا رو میگه خدایا کمکم کن من بهش توجه نکنم خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارما

    خدایا تو کمکم کردی خدایا تو داری بهم محبت میکنی خدایا من نمیتونم محبت هایی که بهم میشه حمل کنم در گذشته بیشتر اینجور بودم ولی الان کمتر شده خدایا کمکم کن خدایا من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا تو این عذت و ابرو رو سر کار بهم دادی

    خدایا من دلسرد شدم من خسته شدم من دیگه نمیخوام برم سر کار و بهونه دارم میارم خدایا این تو هستی که بهم میگی نه برو سر کار درست میشه تو برو

    باشه خدایا من میرم پس کمکم کن

    خدایا کمکم کن یادم بمونه که مشتری .قاب که اومد چایی براش بریزم ببرم خدایا تو کمکم کن من یادم میاره خدایا کمکم کن

    خدایا من سخت به تو محتاجم اگر تو کمکم نکنی من نمیتونم ادامه بدم

    خدایا پناه میبرم به تو از شر شیطان رانده شده

    خدایا من اومدم بهت بگم خدایا تو دلها رو برام نرم کردی تو کمکم داری میکنی خدایا خودت کمکم کن تغیر کنم خدایا من به هر خیری که از تو بهم برسه سخت محتاجم

    خدایا من نیازمند تو هستم دست منو بگیر

    خدایا هرگز منو به حال خودم وامگذار که بدبخت میشم

    خدایا هر کجا دیدی دارم از مسیر دور میشم گوشم رو بپیچون نذار از مسیر دور بشم کمکم کن باشم تا زنده ام تو این سایت الهی

    خدایا خدایا خدایا من چیزی ندارم در مقابل قدرت تو کمکم کن خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا خدایا خدایا ازت می‌خوام دلها رو برام نرم تر کنی می‌خوام قدرتت رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه خدایا قدرتت رو بهم نشون بده من ازت می‌خوام

    خدایا من منتظر اتفاقات خوب هستم لطفاً برام به وجود بیار

    خدایا من منتظر معجزه هستم لطفاً برام به وجود بیار

    خدایا خودت میدونی که من مسیرم تا مغازه دور هست و باید با موتور برم خدایا خودت کمکم کن تا به راحتی برم و بیام خدایا من سخت به تو محتاج هستم

    خدایا به سوی مهربانی تو دست نیاز کسی دراز کرده که دست به هر کسی غیر تو دراز میکرد نمیگم خدایا دیگه به تو شرک نمیورزم ولی خیلی بهتر شدم خدایا کمکم کن ایمانم رو به تو بیشتر کنم خدایا من سخت به تو محتاجم

    خدایا من یادم نمیره تو همین سایت باهات حرف زدم و برام معجزه کردی

    خدایا ازت می‌خوام سر کار کار رو برام آسون کنی خدایا می‌خوام راحت باشم می‌خوام راحت کار کنم و پول در بیارم

    خدایا ذهنم میگه عمرا ولی تو تا حالا هر چی خواستم بهم دادی. اینو هم میتونی بدی

    خدایا تو از طریق اقای برزگر گفتی به حمید من به هیچ عنوان مصطفی رو بیرون نمیکنم خدایا تو داری از طریق این آدما به من خدمت میکنی خودت کمکم کن فقط تو رو ببینم و فقط رو تو حساب باز کنم خدایا کمکم کن فقط تو رو ببینم خدایا کمکم کن من خودم میدونم اگر شرک به تو بورزم مثل گذشته تمام این نتایج از بین میره خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم

    خدایا ذهنم میگه این شوروقوش تو برای کار کردن روی خودت این شوروشوق تو برای نوشتن کامنت این شوروشوق تو برای من سر کار رفتن اینا چون الان زمستان هست اینجوری هستی و تابستون که هوا گرم شد تو جور دیگه ای میشی خدایا کمکم کن باورهامو درست کنم و تابستون هم سر کار برم کامنت بنویسم و روی خودم کار کنم خدایا من میترسم خدایا کمکم کن خدایا کمکم کن

    خدایا دیشب حمید بهم گفت دارم به مرتضی میگم باید حقوق مصطفی رو بیشتر کنید خدایا ازت می‌خوام دل آقا مرتضی رو نرم کنی برام خودت درست کن حقوقم افزایش بده خدایا تو فقط میتونی کمکم کنی پس خودت حقوقم رو افزایش بده تو داری خدایا برا اینکه حقوق من بیشتر بشه با آقا مرتضی حرف میزنی درستش کن خدایا دلم رو خش کن خدایا کمکم کن من حقوق بیشتر می‌خوام من لایقش هستم من می‌خوام خدایا درستش کن خدایا کمکم کن

    خدایا تو این آبروی منو حفظ کردی خدایا با اینکه من بنده مشرک تو هستم با اینکه من به تو شرک میورزم ولی خدایا تو خوب رفیقی هستی و قدرتت رو بهم نشون بده خدایا قدرتت رو به ذهنم نشون بده تا خاموش بشن این نجواهای تکراری خدایا من منتظر این هستم که قدرت تو رو ببینم تا ایمانم بهت بیشتر بشه جوری قدرتت رو بهم نشون بده تا ایمانم بهت بیشتر بشه خدایا من هر چی دارم از تو دارم کمکم کن فقط روی خودت حساب باز کنم خدایا الان زمانی هست که دستهات با من دارم خوب برخورد میکنم دارم بهم خدمت میکنم الان خدایا الان تو باید کمکم کنی فقط رو تو حساب باز کنم فقط تو رو ببینم و فقط اعتماد به تو داشته باشم خدایا کمکم کن من در مقابل تو ضعیفم چیزی ندارم خودت باید کمکم کنی تا روی تو حساب باز کنم و فقط تو رو ببینم من به تنهایی نمیتونم خدایا کمکم کن

    خدایا دلم رو آروم کن بهم بگو مثل الان که دلم آروم شد چون توجهم رفت روی تو خدایا و من داشتم شرک میورزیدم و الان تو دارم میبینم ان شائلله خدایا کمکم کن خودت دلم رو آروم کن خدایا تو که میدونی من روح لطیفی دارم خودت باهام با مهربانی برخورد کن خودت دلم رو بخواطر کارم آروم کن خدایا خودت که میدونی من چجوریم پس کمکم کن خدایا من که چیزی ندارم در مقابل تو من که نمیتونم اگر تو نباشی پس کمکم کن

    براتون از خداوند متعال آرزوی ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: