این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر این فایل خوب بود، چقدر امید و شور و اشتیاق را یادآوری کرد، ایمان به اینکه میخواهی و میشود.ادعونی استجب لکم…
یک ساعت تفکر عبادت است: من بشم یک وکیل ، وکیلی که خوشحال نیست ، به چه دردی میخوره ؟گیرم که من خیلی هم پولدار بشم، از طریق نقاشی هم میتونم پولدار بشم…خواسته: استقلال مالی و فکری توجه به خواسته با احساس خوب(گالری داشتن) درس خواندن در رشته ای که دوستش نداری و در عین حال عشق و علاقه را دنبال کردن تا حرفه ای شدن
منصوره جان خواستند و خدا توسط دستی از دستانش گالری را در اختیارشان گذاشت و منصوره جان با اشتیاق و امید باز ادامه دادند ، ادامه دادند تا به استقلال مالی رسیدند… بعد جهانی فکر کردند و دوباره به حقیقت پیوست.
چقدر زندگی شیرینه، وقتی از دیدگاه تکامل به اتفاقات نگاه میکنیم چه زوایای بیشماری را می بینیم.
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این پروژه ای عالی و این جلسه ای هدیه…
چقدر تجربه ای خانم منصوره خوب و عالی بود و چقدر این تجربه احساس من را خوب کرد و به من امیدواری داد که حرکت در مسیر مورد علاقه ای خود،عاقبتی روشن و عالی دارد،همانند خانم منصوره که در ابتدای کار سختگیری هایی از جانب پدرشان برای ایشان بود ولی به جای نا امیدی و بی حرکتی تلاش خودشان را افزایش دادن و با پایداری در مسیر مورد علاقه ای خود،ابتدا در خیابان مدرن و شیک چهارباغ بالای اصفهان کار خودشان را شروع کردن و اکنون ساکن شهر زیبای میلان هستند…
انشالله که این اتفاقات و تجربیات خوب برای همه ای ما اتفاق بیفتد.
خدایا شکرت برای بودن در کنار انسانهایی که سرشار از عشق و ایمان و باور و مهربانی هستن
خدایا شکرت
استاد جان
واقعا نمیدونم چطور میتونم ازتون قدردانی کنم برای اموزهای بی نظیرتون
که با این اموزها ، زندگی میلیونها انسان را تغییر بنیادین دادید
و ممنونم از تمام دوستان و همراهان برای تک تک کامنتهای فوق العاده تون
یکی از قشنگترین لحظاتم، وقتیکه میام و کامنتها رو میخونم
هر کدومشون پر از درس زندگی و تجربه هستن
واقعا خیلی از کامنتها حرف دل همهمون هست
حتی بعضی اوقات دقیقا همون چالشی هست که داریم
من خیلی کامنت نذاشتم اعتراف میکنم کوتاهی میکنم نوشتن کمی برام سخته ولی همیشه تحسین میکنم افرادی و که میان و کامنتها و نظرات خودشون روبا دوستان به اشتراک میزارن
و باعث میشن که دیگران از انها ،
هم درس بگیرن و هم به احساس عالی برسن
شماها بی نظیرید
این فایل به نوعی شرح حال این روزهای خودمه
من که با دوره 12 قدم شروع کردم و مسیر زندگیم به صورت بنیادی تغییر کرد و حالا بعد از 2 سال که کلی نتیجه گرفتم به سکون رسیدم
انگار متوقف شدم دوباره دلم میخواد از نو شروع کنم و نتیجهای تازه رو خلق کنم
راکد نمونم به مرحله بالاتر برم و مدارم و باز هم عوض کنم امیدوارم با همون اشتیاق و پشتکار
با ایمان و باوری قوی
دوباره بسازم خلق کنم رشد کنم
از خدای مهربونم میخوام که در این مسیر مثل همیشه هدایت و حمایتم کنه و مسیرو برام سهل و اسون کنه
خدایا شکرت برای اینکه تونستم ی رد پای دیگه از خودم بزارم
شاکر خدایی هستم که هرچه دارم از فضا وکرم خودش دارم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان گلم
لازم دونستم منم در راستای این فایل عالی استاد یه تجربه از خودم بنویسم
از انجا که من از بچگی علاقه شدید به ورزش کردن بخصوص فوتبال داشتم تمام بچگی هامو با عشق این بازی فوتبالو دنبال میکردم در حدی که همه خانواده ازدستم شاکی بودن و حتی معلمین ان زمانم
اما من تحت هیچ شرایطی نمیتونستم دل بکنم از این بازی فوتبال…….ما اون زمان در روستا زندگی میکردیم و همه بچههای روستای ما و روستاهای اطراف وتمام اون بخش به شدت این رشته ورزشی رو دنبال میکردیم .خلاصه گذشت من تونستم یکی از بهترین فوتبالیست های روستا و محله و حتی بخش مرکزی شدم و دعوت شدم به تیم بخش مرکزی که ارزوی هر کدوم از بچهها روستا بود که دعوت بشه به اون تیم اصلی وما بماند که سالها در اون تیم موندیم وکسب مقامهایی دراون سطح مسابقات بخش و شهرستان که بودو کسب مردیم تا شد و من خدمت سربازی ام دراومد و اعزام شدم به خذمت سربازی اما قبلش شنیده بودم که لشگر یه تیم فوتبال داره که اونجا اگه مورد تایید اون یگانش باشی وپمورد تاییدیه اون مربی اون تیم باشی میشه اونجا رفتش و خدمت کرد منم همین توذهنم بود و میگفتم خدایا من چگونه خودمو برسونم به اون مربی و خودمو چطور بهش ثابت کنم این نجواهای ذهنی مال زمانی بود که من تازه سرخدمتتم بود دوره آموزشی میگذروندم تا اینکه دوره آموزشی تموم شد ومون رفتم سریگان خدمتم
از هرسربازی که بود میپرسیدم که راهش چیه وچطور میشه رفت عضو این تیم شد هر کسی یه چیزی میگفت اونم از مربی دم میزدند که بسیار خشک و قانونی و سخت کوش
همون موقع هیچی از این قانون نمیدونستم واقعا اما یا خودم هی میگفتم من باید یه جوری خودمو برسونم به این مربی تازه این درحالی بود که من در یه تیپ دیگه جدا غزلشکر یه جایی دیگه مشغول خدمت بودم
این است که میگن خدا ازجایی که بفکرت هم نمیرسد واون کارو اون هدفو برات جور میکنه خدایا شکرت
یه روز که داشتم سرپست نگهابانی بودم یه سرگروهبان داشتیم اومد از کنارم رد شد گفت سرباز شما کسی از بچههای اینجا را میشناسید که اخل فوتبال باشه وباری کنه میخوایم یه تیم بببریم مسابقات لشکر به مناسبت دهه فجر برگزار شده ما هم میخواییم شرکت کنیم . گفتم بله من خودم فوتبالیستم و یه رفیق هم دارم هستش گفت ماشین اماده هست سریع اماده بشید ما باید یریمخلاصه بدو رفتم به دوستم گفتم ما هم از اونجایی که همه حادری بودن فقط ما دونفر سرباز بودیم اونم مارابخاطر اینکه دیگه نفر کادری فوتبالیست نداشتن مارا باخودشون بردن رفتیم مسابقه
بازی اول خودشون بازی کردن ما را گذاشتن بیرون یادمه هفت گل خوردیم دیگه آخرای بازی بودکه من و رفیقمو صدا زدن بیاید برید داخل زمین اونم از زور خستگی بود وگرنه بازیمو نمیدادن مارفتیم داخل زمین همون چند دقیقه مونده به بازی ما چهار گل زدیم خلاصه دیدن که ما یه چیزایی حالیمونه خلاصه بازی اولو باختیم تعدادتیم های شرکت کننده زیاد بود یه یک ماهی طول کشید بعد از بازی به ما گفتن بازی بعدی هم باید بیاید اما نگفته نماند همون مربی تیم لشگر هم مسابقات دنبال میکردن آقا شد و ما بازی های بعدیو ذفتیم تمام تیم خارا شکست دادیم قهرمان اون مسابقات شدیم
وآخرربازی ها اون مربی اومد پیشم گفت آقا من اگه شمارا به تیم لشگر انتخاب کنم شما میتونید مارا همراهی کنید منم با خوشحالی گفتم بله میتونم همان شد و من عضو تیم لشگر شدم دوسال خدمتم راربا قهرمانی های عالی گذروندم و در اون تیم موندم و خداراشکر یه خدمت با لذت و آسون گذروندم
همان کسانى که فکر مىکنند با صاحباختیار خودشان ملاقات مىکنند و بهسویش برمىگردند
مفهوم صبر: ادامه دادن در مسیر صحیح با اشتیاق و امید
/////////////////////////////////////
سلام
منصوره جان تحسینت میکنم برای این که انقدر زیبا با توکل و شورو شوق به خواستههات رسیدی و مهاجرت کردی این قدم بزرگی هست آن هم در کشوری که زبانشان بلد نیستی.
توقف داشتی اما این توقف باعث شد با قوانین رب آشنا بشی و راحتتر و زیباتر مسیر پیش روت را با عمل به اگاهیهاش طی کنی.
//////////////////////////////////
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟
خیلی دلم میخواست یکی گوشی داشته باشم که حافظه اش انقدر زیاد باشه که کلی فیلم و آهنگ و برنامه و بازی و عکس بتوانم داشته باشم چون گوشی قبلیم 5 دانه فیلم و چندتا آهنگ و یکی دوتا برنامه، سریع حافظهاش پر میشد و من باید پاک میکردم، هیچ پولی نداشتم، امکان خرید گوشی جدید هم تا سال بعدش اصلا نبود. شروع کردم به نوشتن راجب خواستهام و سپاس گزاری بابت گوشی که دارم و یک مدت به گوشی فروشیها میرفتم و قیمت میگرفتم و درخواست دیدن گوشی میدادم حتی گوشیم با گوشی برادرم با این که سطح گوشی من بالاتر بود عوض کردم و بعد یک مدت خاموش شد و دیگه روشن نشد با خودم میگفتم خیر هست این طوری شده و این نشانه خرید گوشی جدید هست. تا این که هدایت شدم به نوشتن یک قرار داد یک ساله با پدرم، من قبلا هم در کارها به پدرم کمک میکردم اما جزئی و بابتش پولی دریافت نمیکردم اما این بار به طور گسترده مسئولیت کار به عهده گرفتم با این که زیاد وارد نبودم اما با چنان شور و شوقی پیش رفتم که باعث شد کارهای دفتری راحتتر پیش بره و حساب و کتاب دقیق تر و بهتر محاسبه بشه. خلاصه آن سال موفق به گرفتن همین گوشی دستم شدم با همان ویژگیهایی که میخواستم و رنگ مورده علاقهام.
دانشگاه رفتنم، بعد چندسال وقفه با وجودی که رشتهام در دبیرستان تجربی بود با چنان شورو شوقی راجب محیط و بچههای دانشگاه و اساتید مینوشتم و بدون کنکور چندجا درخواست دادم ترم مهر نشد. بهمن دوباره فقط همین دانشگاه که هستم درخواست دادم و قبول شدم خیلی خوشحال بودم چون دقیقا همان جور بود که دوست داشتم و نوشتهام بود.
جای که به خاطر مقایسه و ترس متوقف شدم و روند نزولی داشتم وقتی وارد رشته ادبیات نمایشی شدم با این که اولش کلی ذوق داشتم اما کم کم میدیدم بچهها نوشتههاشان متفاوت و بهتر از من هست، سطح دانششان بیشتر هست ناامید شدم و دست از نوشتن کشیدم و با آن علاقه دیگه کلاسها را دنبال نمیکردم. هر دو ترم معدلم بهتر از دفعه قبلش شد اما بعد امتحانها به شدت سردرگم شدم که چیکار میخواهم انجام بدهم بعدش هم ایدههایی گفته شد اما من بهش عمل نکردم چون نشدنی میدانستم. الان هم به همان شورو شوقی که برای خرید گوشی یا ثبت نام دانشگاه داشتم، نیاز دارم.
نکته مهمش این جاست که تو هردو این خواستهها و خواستههای دیگه که بهش رسیدم نشد برام کم رنگ بود با خودم میگفتم خیر هست خدا خودش کمکم میکند خودش هدایتم میکند.
ایمان به قدرت بینهایت رب + بخشندگی بینهایتش داشتم ===> شور و شوق هم داشتم برای رسیدن به خواستههام
الان چند روز هست که این فایل گوش دادم. شده روزی یک دفعه اما کامنتی ننوشتم چون دوباره خودم را با بچهها و نتایجشان مقایسه میکردم و میگفتم هیچ نتیجه بزرگ و خاصی نگرفتم که بخواهم بگم از طرفی قدمهایی که عهد کردم را برمیداشتم اما انگیزهام کم شده بود ( این فکر رسیدن به خواستهام سخت و نشدنی در ذهنم میآمد) تا به لطف رب هدایت شدم به سمت گوش کردن فایل 8معرفی دوره قانون آفرینش و قسمتی از سریال سفر به آمریکا و گوش کردن چند باره معرفی این پروژه و آیاتی که آرامم کرد.
خلاصه این وقفه باعث شد ترس و مقایسه را کنار بزارم و خودم را بیشتر از قبل آماده برداشتن گامهای بعدی پروژه کنم و امیدم و انگیزهام بیشتر شد.
خوشحالم چون هیچ عجلهای ندارم و این بار خودم را سرزنش نکردم بلکه به دنبال اتفاقات و نتایجی که در این 19 روز گرفتم در حوزه سلامتی بودم و تحسین میکنم خودم را بابت قدمهای کوچک و متوالی که در این مدت برداشتم، دوست دارم مریم تو شگفت انگیز هستی.
الان هم هدایت شدم به سمت کارکردن روی رابطه بهتر و بهتر با ربم چون ضعف در این موضوع باعث توقف در بسیاری از نتایجام شده به خصوص در حوزه سلامتی. خداجونم هدایتم کن بهتر از این لحظه قدمها را محکمتر و باایمان بیشتری بردارم.
خوشحالم چون قدم به قدم هدایتمکردی، دلها را برایم نرم کردی و نعمتها و ایدههایی به من بخشیدی که مثل یک رویا بود، متشکرم رب العالمین ام .
ایمان و توکل منصوره عزیز خیلی قابل تحسینه و خیلی قشنگ توضیح داد که چقدر زیبا و چقدر با جسارت تونست از کار خودش بیرون بیاد و به دنبال علاقهاش و هنر بره هنری که تو ایران اکثراً باورشون اینه که پولی از هنر در نمیاد
من چون خودم هنرمندم و از کار هنری به درآمد رسیدن دیگه کاملاً با این باور مخالفم که از هنر پول در نمیاد چون هنرمندا در این سالهای اخیر در ایران ثابت کردن که چطور میشه با هنر درآمد فوق العاده عالی کسب کرد و به رفاه و آرامش رسید
در جواب سوالی که برای این فایل پرسیده شده باید بگم که من یکی از موفقیتهایی که تونستم با شور و شوق و انگیزه فراوان کسب کنم در زمینه ورزش و کاهش وزن بود من از یه روزی تصمیم گرفتم که وزن کم کنم و ورزش روزانه داشته باشم و انقدر ذوق و شوق داشتم برای این کار که دقیقاً یادمه از مهر ماه این کارو شروع کردم و با اینکه هر روز صبح هوا به شدت سرد بود ولی من باز هم ا شور و شوق فراوان صبح خیلی زود از خونه بیرون میزدم و خودمو به پارک میرسوندم تا ورزش کنم بعد از یه مدت خیلی کوتاه یه کاهش وزن چشمگیر داشتم و روحیم و انرژی و انگیزم به شدت بالا رفته بود به سحرخیزی عادت کرده بودم و حالم عالی بود
دوستان جدید و فوق العادهای پیدا کرده بودم و به واسطه اینکه شبها خیلی زود میخوابیدم از خیلی از مهمونیهای شبانه که لذتی ازش نمیبردم به لطف خدا دور شدم و و الان آرامش بیشتری دارم گرچه الان مدتیه که خیلی برام سخت شده که صبح زود بیدار بشم و ورزش کنم البته اون هم به خاطر فشاری هست که روی افکارم وجود داره ذهنم به شدت مقاومت میکنه و نجواهای ذهنیم زیاد شدن اینو قشنگ متوجه میشم ولی علی رغم تلاشهای فراوان اً چند روز صبح زود بیدار میشم ورزش میکنم پیاده روی میرم ولی باز میافتم تو همون سیکل معیوب و از این نظر خیلی دارم اذیت میشم تمام تلاشم اینه که دوباره به همون مدل قبل برگردم یعنی شب زود بخوابم و صبح خیلی زود با انرژی فراوان بیدار شم چون من عاشق دیدن طلوع خورشید هستم و این بزرگترین نعمت زندگیمه که چشمهای سالمی دارم و میتونم طلوع خورشید رو ببینم. همین خودش برام یه انگیزه است دارم هر روز تلاش میکنم که بتونم این کارو انجام بدم و ه خودم ثابت کنم که میتونم از پس ذهنم بر بیام و همه چیز از درون خودم تفاق میافته هیچ عامل بیرونی هیچ تاثیری در زندگی من نداره باید فقط و فقط روی خودم کار کنم مراقب ورودیهای ذهنم باشم تا هر روز بهتر و بهتر بشم…….
من کامنتای قبلی شمارو هم خوندم و لذت بردم از این همه اراده و ایمانی که داشتین و ثابت قدم توی مسیر بودین و قدم برداشتی و رسیدی به وزن دلخواهت ، الان فقط و فقط کاری که باید انجام بدی اینه که بشین فقط و فقط بنویس ، دفتر هر لحظه کنارت باشه و فقط سپاسگذار هرآنچه که داری و هستی باش و همه رو دقت کن و بنویس ، نوشتن یه کاری که میکنه ذهن و خالی میکنه و اجازه میده جدید ها واردش بشن و این توی ذهن ثبت میشه که چه نعمت هایی دارم و حواسم بهشون نبوده، من خودم از وقتی دوباره شروع کردم متمرکز بنویسم و قدر دان باشم راضی باشم غر نزنم و فقط از چیزی که هست سپاسگذاری کنم ، معجزه ها وارد زندگیم شد ، سپاسگذاری واقعی از آنچه که هستیم و داریم ، دائمی از وجود زیبا و با ارزش خودت لذت ببر عزیزم و دوباره شروع کن دوباره و دوباره،
امیدوارم که غرق در احساس ارامش و سپاسگذاری باشی عزیزم و موفق
سپاسگزارم بابت راهنمایی ت و اینکه زمان گذاشتی و پاسخ دادی
این روزها که خودمو متعهد کردم به موندن تو سایت ،خداهم داره پاداش میده و هر لحظه رگباری هدایت هاشو میفرسته برام
امروز صبح رفتم پیاده روی و چشمم فقط به زیبایی ها بود یهو رسیدم به یه باشگاه ورزشی که خیلی لوکیشین خوبی داشت
رفتم و از شرایطش پرسیدم
اتفاقا مسئول باشگاه رو از قبل می شناختم و قراره از هفته ی جدید برم و تمرین کنم
خدارو شکر میکنم که تو این خانواده ی فوقالعاده عضو هستم و در سایه ی پدر و مادری دلسوز و مهربان مثل استاد و مریم بانو هستم درکنار خواهر و برادرهای توحیدی ومهربون مثل شما
امیدوارم هر جمله که برام نوشتی خیر و برکت و نور بشه به زندگیت دوست قشنگم…
خدا رو سپاسگذارم که استادی در مسیر زندگیم گذاشت که این همه درک عمیق از مسائل رو با کیفیت عالی در اختیارم می ذاره.
جملات استاد برای توضیح مسئله ای به قدری واضح و شفافه که مهم نیست در چه سنی و یا در چه شرایطی هستی،کاملا حرف های استاد رو می فهمی و با قلبت تاییدش می کنی.دقیقا همون جوابی که دقیق تره به زبان استاد جاری می شه و این از یک قدرت بزرگ تری در پشت پرده خبر می ده. که با زبان استاد و با صدای استاد داره مسئله رو برای ما توضیح می ده.
این که استاد مسئله شور و شوق در مسیر چالش جدید که در ایتالیا میلان برای منصوره توضیح می ده. جواب مسئله همون شور و شوقه که تو سن ۲۲ سالگی منصوره برای رسیدن به آرزوش داشت. و سالیان سال گذشته و منصوره جرقه شروع تحول خودش رو یادش رفته بود و البته اون زمان وقتی بود که با استاد آشنا نبود و قانون رو نا آگاهانه انجام می داد. ولی الان می تونه به صورت آگاهانه از ایجاد شور و شوق برای استارت کارش در ایتالیا شروع کنه.
نتیجه کارش چون به صورت آگاهانه می خواد از قانون استفاده کنه به مراتب چندین برابر قوی تر و قدرتمندتر می شه😍😍
وقتی که به خدا ایمانت رو نشون بدی و در مسیر بندگی خدا ثابت قدم باشی اونوقت خدا برات سنگ تموم میذاره😍😍 دستان خدا کم کم خودشون رو نشون می دن. واقعا این همه معجزه تو این سایت رخ می ده کسی که بخواد تغییر کنه به بهترین شکل ممکن می تونه خواسته هاش رو به واقعیت تبدیل کنه
وظیفه من فقط بندگی خداست و حرکت در مسیر خواسته هاست همین.
حرکت می کنی نتایج خودش رو نشون می ده.
قسم به خالق عباس منش که هر چی تو این سایت جریان داره نماد فروانی و قدرت پروردگاره و می خواد رزاقیتش رو به من و تو نشون بده.
خدا رو سپاسگذارم که در هر قدم من رو هدایت می کنه به سمت خواسته هام.
خدایا شکرت که باز فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال سایت همراه بشم و از آگاهی های نابش برخوردار
باز هم فایلی سرشار از آگاهی هایی که به قول استاد جدید نیستن فقط یادآوری اون چیزهایی هستن که استاد به یاد ما آورده بود قبلا و شاید ما فراموش کرده بودیم و از اونجایی که ذات انسان فراموشکاره باید مرتب یادآوری بشن همون تکنیکی که خداوند در قرآن خیلی زیاد ازش استفاده کرده چون خودش انسان رو خلق کرده و خوب میشناسه اون رو که اگر بهش یادآوری نکنه خیلی راحت به دست فراموشی سپرده میشن.
آگاهی های این فایل ها هم همین جورین .انگار که این دوستان هرکدوم فرستاده ای از جانب خداوند هستن که برای تذکر و یادآوری به ما اومدن .حالا یکی به اسم بهنام و یکی منصوره و یکی سپیده و ………… .اما پیام همشون یکیه :
من یتوکل علی الله فهو حسبه
آره پیام اصلی همه یکیه حالا ممکنه هرکدوممشون بر اساس شرایط خاصی که درش قرار داشتن ی آیت و نشانه خاص خودشون رو هم داشته باشن.اما اون اصل و اساسی که نیرو محرکه ی همه بوده یکیه.
و اما این آگاهی ها:
صبحت های منصوره جان خودش سرشار از یادآوری نکاته.اینکه:
هر شغلی پتانسیل ثروت ساختن رو داره و کسی که این باور رو داشته باشه میتونه ثروت خلق کنه
برای رسیدن به هدف هم باید پشن باشه و هم باورهای درست.حالا پشنه بیشتر وقت ها خیلی زود خودش رو نشون میده اما باورها از اونجایی که بیشترشون نا آگاهانه هستن فرد ممکنه از وجودشون خبر نداشته باشه .اما اقداماتش که بررسی میشه وجود باورهای درست رو تایید میکنه
ایمان لازمه حرکت و اقدامه .وقتی حرکت میکنی در مسیر خواسته هات یعنی ایمان داری به برآورده شدنشون وگرنه اگر ایمان نباشه حرکتی هم نیست.
بعضی وقتها ما ی خواسته ای رو میخوایم و بهش میرسیم اونوقت میفهمیم که اون چیزی نبوده که میخواستیم .یعنی تجربش میکنیم و از طریق تجربه میفهمیم که میخوایم ادامش بدیم یا نه
دوست داشتن دیگران هیچ ربطی به دیدگاه ها و افکار اونها نداره .ما ممکنه یکی رو دوست داشته باشیم اما افکارش رو دئست نداشته باشیم اینجاست که باید احترام بذاریم به اون فرد و دیدگاهش اما مسیر خودمون رو پیش بگیریم
هرچند ی بچه ممکنه با حمایت مالی خانوادش شرایط خوبی داشته باشه اما خودش باید خالق و مولد ثروت باشه
وقتی بتونی خواسته هات رو تو ذهنت تصور کنی میتونی توی دنیای بیرون خلقش کنه اگر نتونی تصورش بکنی نمیتونی خلقش کنی
حال خوب ناشی از تجسم کردن تو رو در مسیری قرار میده که راحت تر به خواسته هات بررسی
اعتماد به نفس و عزت نفس باعث میشه آدم بره از دیگران بدون ترس درخواست کنه حتی اگر پولی نداشته باشه
وقتی به خداوند تکیه میکنی از طریق بی نهایت دستانش کارهات رو انجام میده جوری که خودت هم تعجب میکنی
اگر بازار کسب و کار گنجایش برآورده کردن خواسته های شما رو نداشته باشه شما هدایت میشی به بازارهای جدید
باید تو کار استانداردهای بالایی داشت نه اینکه لای مردم دیگه بلولیم و گذارن عمر کنیم
وقتی خودت رو با دیگران مقایسه میکنی و فکر میکنی اونا از شما بهترن دیگه متوقف میشی و پیشرفت نمیکنی
خدا همه جا با ما هست
و اما صحبت های استاد:
باور باعث حرکت میشه
وقتی آدم حرکت میکنه با ایمان و باور و ادامه میده درهایی از غیب بروش باز میشه که از وجودش اطلاعی نداشته
ذهن منطقی آدم همیشه دنبال جواب چطور رسیدن به خواسته هاست درحالیکه چور رو باید به خدا سپرد کار ما نیست
به یادآوری موفقیت های قبلی با شرایط مشابه و نوشتن و صحبت کردن در مورد اون میتونه انگیزه دوباره حرکت کردن و ادامه دادن مسیر رو در ما ایجاد کنه
هرگز برای بدست آوردن ی چیز نباید چیز دیگه ای رو از دست بدیم بلکه باید خلق کنیم اون خواسته های جدید رو
همون مسیری که ما رو به خواسته های قبلیمون رسونده میتونه ما رو هم ه خواسته های جدید برسونه فقط کافیه به یاد بیاریم و بهبود بدیم خودمون رو
سلام استاد گرامی دوستان صمیمی
الهی خودت را سپاس ، هدایتم را سپاس
خدایا شکرت
اگه حرکت کنی و ادامه بدی ، جواب ها به موقع گفته میشه ، درها به موقع باز میشه
با شنیدن این فایل
یاد روزی افتادم که تو مسیر شغلی اولین پله رو طی کردم ، اون روز سرشار از شور و شوق و هیجان بودم و حتی از شوق گریه کردم
ولی بعدا اون پله شکست و مجدد برگشتم سر جای اول ، الان ماه هاست که اون موفقیت ابتدایی و پله اول تکرار نشده ، بارها ناامید شدم ولی باز مجدد شروع کردم
الان یاد گرفتم که به یاد بیارم ، اون مسیر رو چطور طی کردم ، چه شور و شوقی داشتم ،چه کارها انجام دادم
و به یاد میارم موفقیت های قبلی رو ، مینویسم ، تکرار میکنم و مطمنم که نتیجه میگیرم
ممنون از منصوره عزیز بابت داستان زندگی قشنگشون و صحبت های شما استاد عزیز
سلام به استاد گرامی و اعضای گروه پر انرژی
خدارو شکر بازم این این گفتگو استاد با دوستان به من انرژی خیلی خوبی داد واینکه امیدوار بشم که منم بتونم حرکت کنم با توکل به خدا و ایمان زیاد
خیلی خوبه ادم بتونه حرکت کنه بره به سمت جلو ترس هاش رو بشکونه وبه موفقیت برسه وبشه الگو واسه بقیه
در دل دارم امید/بر لب دارم پیام/استاد جونم سلام/خانم شایسته جونم سلام
چقدر این فایل خوب بود، چقدر امید و شور و اشتیاق را یادآوری کرد، ایمان به اینکه میخواهی و میشود.ادعونی استجب لکم…
یک ساعت تفکر عبادت است: من بشم یک وکیل ، وکیلی که خوشحال نیست ، به چه دردی میخوره ؟گیرم که من خیلی هم پولدار بشم، از طریق نقاشی هم میتونم پولدار بشم…خواسته: استقلال مالی و فکری توجه به خواسته با احساس خوب(گالری داشتن) درس خواندن در رشته ای که دوستش نداری و در عین حال عشق و علاقه را دنبال کردن تا حرفه ای شدن
منصوره جان خواستند و خدا توسط دستی از دستانش گالری را در اختیارشان گذاشت و منصوره جان با اشتیاق و امید باز ادامه دادند ، ادامه دادند تا به استقلال مالی رسیدند… بعد جهانی فکر کردند و دوباره به حقیقت پیوست.
چقدر زندگی شیرینه، وقتی از دیدگاه تکامل به اتفاقات نگاه میکنیم چه زوایای بیشماری را می بینیم.
حالا دارم متوجه میشم چرا محصول راهنمای عملی دستیابی به رؤیاها اونقدر تأثیرگذاره…
خدایا شکرت برای آگاهی های این فایل ارزشمند.شکرت برای دوستانی که آگاهی هاشون را در اختیار بقیه میگذارند.
خدایا شکرت برای کلاب هاوس که این امکان را فراهم کرد.
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی(سعدی)
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این پروژه ای عالی و این جلسه ای هدیه…
چقدر تجربه ای خانم منصوره خوب و عالی بود و چقدر این تجربه احساس من را خوب کرد و به من امیدواری داد که حرکت در مسیر مورد علاقه ای خود،عاقبتی روشن و عالی دارد،همانند خانم منصوره که در ابتدای کار سختگیری هایی از جانب پدرشان برای ایشان بود ولی به جای نا امیدی و بی حرکتی تلاش خودشان را افزایش دادن و با پایداری در مسیر مورد علاقه ای خود،ابتدا در خیابان مدرن و شیک چهارباغ بالای اصفهان کار خودشان را شروع کردن و اکنون ساکن شهر زیبای میلان هستند…
انشالله که این اتفاقات و تجربیات خوب برای همه ای ما اتفاق بیفتد.
شاد و پیروز باشید.
موفق و عالی…
خدانگهدار.
به نام رب وهاب و رزاقم
به نام رب هادی و حامی و حفیظم
سلاااام به استاد بی نظیرم و مریم بانوی عزیزم
و همه ی دوستان و همفرکانسیهای دوستداشتنی
خدایا شکرت برای بودن در کنار انسانهایی که سرشار از عشق و ایمان و باور و مهربانی هستن
خدایا شکرت
استاد جان
واقعا نمیدونم چطور میتونم ازتون قدردانی کنم برای اموزهای بی نظیرتون
که با این اموزها ، زندگی میلیونها انسان را تغییر بنیادین دادید
و ممنونم از تمام دوستان و همراهان برای تک تک کامنتهای فوق العاده تون
یکی از قشنگترین لحظاتم، وقتیکه میام و کامنتها رو میخونم
هر کدومشون پر از درس زندگی و تجربه هستن
واقعا خیلی از کامنتها حرف دل همهمون هست
حتی بعضی اوقات دقیقا همون چالشی هست که داریم
من خیلی کامنت نذاشتم اعتراف میکنم کوتاهی میکنم نوشتن کمی برام سخته ولی همیشه تحسین میکنم افرادی و که میان و کامنتها و نظرات خودشون روبا دوستان به اشتراک میزارن
و باعث میشن که دیگران از انها ،
هم درس بگیرن و هم به احساس عالی برسن
شماها بی نظیرید
این فایل به نوعی شرح حال این روزهای خودمه
من که با دوره 12 قدم شروع کردم و مسیر زندگیم به صورت بنیادی تغییر کرد و حالا بعد از 2 سال که کلی نتیجه گرفتم به سکون رسیدم
انگار متوقف شدم دوباره دلم میخواد از نو شروع کنم و نتیجهای تازه رو خلق کنم
راکد نمونم به مرحله بالاتر برم و مدارم و باز هم عوض کنم امیدوارم با همون اشتیاق و پشتکار
با ایمان و باوری قوی
دوباره بسازم خلق کنم رشد کنم
از خدای مهربونم میخوام که در این مسیر مثل همیشه هدایت و حمایتم کنه و مسیرو برام سهل و اسون کنه
خدایا شکرت برای اینکه تونستم ی رد پای دیگه از خودم بزارم
در پناه حق، سلامت و سربلند و پیروز باشید
به نام خداوند بخشنده و مهربان
شاکر خدایی هستم که هرچه دارم از فضا وکرم خودش دارم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمام دوستان گلم
لازم دونستم منم در راستای این فایل عالی استاد یه تجربه از خودم بنویسم
از انجا که من از بچگی علاقه شدید به ورزش کردن بخصوص فوتبال داشتم تمام بچگی هامو با عشق این بازی فوتبالو دنبال میکردم در حدی که همه خانواده ازدستم شاکی بودن و حتی معلمین ان زمانم
اما من تحت هیچ شرایطی نمیتونستم دل بکنم از این بازی فوتبال…….ما اون زمان در روستا زندگی میکردیم و همه بچههای روستای ما و روستاهای اطراف وتمام اون بخش به شدت این رشته ورزشی رو دنبال میکردیم .خلاصه گذشت من تونستم یکی از بهترین فوتبالیست های روستا و محله و حتی بخش مرکزی شدم و دعوت شدم به تیم بخش مرکزی که ارزوی هر کدوم از بچهها روستا بود که دعوت بشه به اون تیم اصلی وما بماند که سالها در اون تیم موندیم وکسب مقامهایی دراون سطح مسابقات بخش و شهرستان که بودو کسب مردیم تا شد و من خدمت سربازی ام دراومد و اعزام شدم به خذمت سربازی اما قبلش شنیده بودم که لشگر یه تیم فوتبال داره که اونجا اگه مورد تایید اون یگانش باشی وپمورد تاییدیه اون مربی اون تیم باشی میشه اونجا رفتش و خدمت کرد منم همین توذهنم بود و میگفتم خدایا من چگونه خودمو برسونم به اون مربی و خودمو چطور بهش ثابت کنم این نجواهای ذهنی مال زمانی بود که من تازه سرخدمتتم بود دوره آموزشی میگذروندم تا اینکه دوره آموزشی تموم شد ومون رفتم سریگان خدمتم
از هرسربازی که بود میپرسیدم که راهش چیه وچطور میشه رفت عضو این تیم شد هر کسی یه چیزی میگفت اونم از مربی دم میزدند که بسیار خشک و قانونی و سخت کوش
همون موقع هیچی از این قانون نمیدونستم واقعا اما یا خودم هی میگفتم من باید یه جوری خودمو برسونم به این مربی تازه این درحالی بود که من در یه تیپ دیگه جدا غزلشکر یه جایی دیگه مشغول خدمت بودم
این است که میگن خدا ازجایی که بفکرت هم نمیرسد واون کارو اون هدفو برات جور میکنه خدایا شکرت
یه روز که داشتم سرپست نگهابانی بودم یه سرگروهبان داشتیم اومد از کنارم رد شد گفت سرباز شما کسی از بچههای اینجا را میشناسید که اخل فوتبال باشه وباری کنه میخوایم یه تیم بببریم مسابقات لشکر به مناسبت دهه فجر برگزار شده ما هم میخواییم شرکت کنیم . گفتم بله من خودم فوتبالیستم و یه رفیق هم دارم هستش گفت ماشین اماده هست سریع اماده بشید ما باید یریمخلاصه بدو رفتم به دوستم گفتم ما هم از اونجایی که همه حادری بودن فقط ما دونفر سرباز بودیم اونم مارابخاطر اینکه دیگه نفر کادری فوتبالیست نداشتن مارا باخودشون بردن رفتیم مسابقه
بازی اول خودشون بازی کردن ما را گذاشتن بیرون یادمه هفت گل خوردیم دیگه آخرای بازی بودکه من و رفیقمو صدا زدن بیاید برید داخل زمین اونم از زور خستگی بود وگرنه بازیمو نمیدادن مارفتیم داخل زمین همون چند دقیقه مونده به بازی ما چهار گل زدیم خلاصه دیدن که ما یه چیزایی حالیمونه خلاصه بازی اولو باختیم تعدادتیم های شرکت کننده زیاد بود یه یک ماهی طول کشید بعد از بازی به ما گفتن بازی بعدی هم باید بیاید اما نگفته نماند همون مربی تیم لشگر هم مسابقات دنبال میکردن آقا شد و ما بازی های بعدیو ذفتیم تمام تیم خارا شکست دادیم قهرمان اون مسابقات شدیم
وآخرربازی ها اون مربی اومد پیشم گفت آقا من اگه شمارا به تیم لشگر انتخاب کنم شما میتونید مارا همراهی کنید منم با خوشحالی گفتم بله میتونم همان شد و من عضو تیم لشگر شدم دوسال خدمتم راربا قهرمانی های عالی گذروندم و در اون تیم موندم و خداراشکر یه خدمت با لذت و آسون گذروندم
ممنون از نگاه زیبایتان
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندۀ مهربان
سوره بقره
وَٱسْتَعِینُواْ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰهِۚ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَٰشِعِینَ(۴۵)
با صبر و نماز از خدا کمک بخواهید.البته این کارِ سختى است، مگر براى افراد متواضع
ٱلَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَٰجِعُونَ(۴۶)
همان کسانى که فکر مىکنند با صاحباختیار خودشان ملاقات مىکنند و بهسویش برمىگردند
مفهوم صبر: ادامه دادن در مسیر صحیح با اشتیاق و امید
/////////////////////////////////////
سلام
منصوره جان تحسینت میکنم برای این که انقدر زیبا با توکل و شورو شوق به خواستههات رسیدی و مهاجرت کردی این قدم بزرگی هست آن هم در کشوری که زبانشان بلد نیستی.
توقف داشتی اما این توقف باعث شد با قوانین رب آشنا بشی و راحتتر و زیباتر مسیر پیش روت را با عمل به اگاهیهاش طی کنی.
//////////////////////////////////
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟
خیلی دلم میخواست یکی گوشی داشته باشم که حافظه اش انقدر زیاد باشه که کلی فیلم و آهنگ و برنامه و بازی و عکس بتوانم داشته باشم چون گوشی قبلیم 5 دانه فیلم و چندتا آهنگ و یکی دوتا برنامه، سریع حافظهاش پر میشد و من باید پاک میکردم، هیچ پولی نداشتم، امکان خرید گوشی جدید هم تا سال بعدش اصلا نبود. شروع کردم به نوشتن راجب خواستهام و سپاس گزاری بابت گوشی که دارم و یک مدت به گوشی فروشیها میرفتم و قیمت میگرفتم و درخواست دیدن گوشی میدادم حتی گوشیم با گوشی برادرم با این که سطح گوشی من بالاتر بود عوض کردم و بعد یک مدت خاموش شد و دیگه روشن نشد با خودم میگفتم خیر هست این طوری شده و این نشانه خرید گوشی جدید هست. تا این که هدایت شدم به نوشتن یک قرار داد یک ساله با پدرم، من قبلا هم در کارها به پدرم کمک میکردم اما جزئی و بابتش پولی دریافت نمیکردم اما این بار به طور گسترده مسئولیت کار به عهده گرفتم با این که زیاد وارد نبودم اما با چنان شور و شوقی پیش رفتم که باعث شد کارهای دفتری راحتتر پیش بره و حساب و کتاب دقیق تر و بهتر محاسبه بشه. خلاصه آن سال موفق به گرفتن همین گوشی دستم شدم با همان ویژگیهایی که میخواستم و رنگ مورده علاقهام.
دانشگاه رفتنم، بعد چندسال وقفه با وجودی که رشتهام در دبیرستان تجربی بود با چنان شورو شوقی راجب محیط و بچههای دانشگاه و اساتید مینوشتم و بدون کنکور چندجا درخواست دادم ترم مهر نشد. بهمن دوباره فقط همین دانشگاه که هستم درخواست دادم و قبول شدم خیلی خوشحال بودم چون دقیقا همان جور بود که دوست داشتم و نوشتهام بود.
جای که به خاطر مقایسه و ترس متوقف شدم و روند نزولی داشتم وقتی وارد رشته ادبیات نمایشی شدم با این که اولش کلی ذوق داشتم اما کم کم میدیدم بچهها نوشتههاشان متفاوت و بهتر از من هست، سطح دانششان بیشتر هست ناامید شدم و دست از نوشتن کشیدم و با آن علاقه دیگه کلاسها را دنبال نمیکردم. هر دو ترم معدلم بهتر از دفعه قبلش شد اما بعد امتحانها به شدت سردرگم شدم که چیکار میخواهم انجام بدهم بعدش هم ایدههایی گفته شد اما من بهش عمل نکردم چون نشدنی میدانستم. الان هم به همان شورو شوقی که برای خرید گوشی یا ثبت نام دانشگاه داشتم، نیاز دارم.
نکته مهمش این جاست که تو هردو این خواستهها و خواستههای دیگه که بهش رسیدم نشد برام کم رنگ بود با خودم میگفتم خیر هست خدا خودش کمکم میکند خودش هدایتم میکند.
ایمان به قدرت بینهایت رب + بخشندگی بینهایتش داشتم ===> شور و شوق هم داشتم برای رسیدن به خواستههام
الان چند روز هست که این فایل گوش دادم. شده روزی یک دفعه اما کامنتی ننوشتم چون دوباره خودم را با بچهها و نتایجشان مقایسه میکردم و میگفتم هیچ نتیجه بزرگ و خاصی نگرفتم که بخواهم بگم از طرفی قدمهایی که عهد کردم را برمیداشتم اما انگیزهام کم شده بود ( این فکر رسیدن به خواستهام سخت و نشدنی در ذهنم میآمد) تا به لطف رب هدایت شدم به سمت گوش کردن فایل 8معرفی دوره قانون آفرینش و قسمتی از سریال سفر به آمریکا و گوش کردن چند باره معرفی این پروژه و آیاتی که آرامم کرد.
خلاصه این وقفه باعث شد ترس و مقایسه را کنار بزارم و خودم را بیشتر از قبل آماده برداشتن گامهای بعدی پروژه کنم و امیدم و انگیزهام بیشتر شد.
خوشحالم چون هیچ عجلهای ندارم و این بار خودم را سرزنش نکردم بلکه به دنبال اتفاقات و نتایجی که در این 19 روز گرفتم در حوزه سلامتی بودم و تحسین میکنم خودم را بابت قدمهای کوچک و متوالی که در این مدت برداشتم، دوست دارم مریم تو شگفت انگیز هستی.
الان هم هدایت شدم به سمت کارکردن روی رابطه بهتر و بهتر با ربم چون ضعف در این موضوع باعث توقف در بسیاری از نتایجام شده به خصوص در حوزه سلامتی. خداجونم هدایتم کن بهتر از این لحظه قدمها را محکمتر و باایمان بیشتری بردارم.
خوشحالم چون قدم به قدم هدایتمکردی، دلها را برایم نرم کردی و نعمتها و ایدههایی به من بخشیدی که مثل یک رویا بود، متشکرم رب العالمین ام .
In God we trust
یاحق
به نام یگانه هدایتگر مهربانم.
سلام و درود به استاد جانم و مریم بانو
و سلام به دوستان توحیدی و جان ودلم
ایمان و توکل منصوره عزیز خیلی قابل تحسینه و خیلی قشنگ توضیح داد که چقدر زیبا و چقدر با جسارت تونست از کار خودش بیرون بیاد و به دنبال علاقهاش و هنر بره هنری که تو ایران اکثراً باورشون اینه که پولی از هنر در نمیاد
من چون خودم هنرمندم و از کار هنری به درآمد رسیدن دیگه کاملاً با این باور مخالفم که از هنر پول در نمیاد چون هنرمندا در این سالهای اخیر در ایران ثابت کردن که چطور میشه با هنر درآمد فوق العاده عالی کسب کرد و به رفاه و آرامش رسید
در جواب سوالی که برای این فایل پرسیده شده باید بگم که من یکی از موفقیتهایی که تونستم با شور و شوق و انگیزه فراوان کسب کنم در زمینه ورزش و کاهش وزن بود من از یه روزی تصمیم گرفتم که وزن کم کنم و ورزش روزانه داشته باشم و انقدر ذوق و شوق داشتم برای این کار که دقیقاً یادمه از مهر ماه این کارو شروع کردم و با اینکه هر روز صبح هوا به شدت سرد بود ولی من باز هم ا شور و شوق فراوان صبح خیلی زود از خونه بیرون میزدم و خودمو به پارک میرسوندم تا ورزش کنم بعد از یه مدت خیلی کوتاه یه کاهش وزن چشمگیر داشتم و روحیم و انرژی و انگیزم به شدت بالا رفته بود به سحرخیزی عادت کرده بودم و حالم عالی بود
دوستان جدید و فوق العادهای پیدا کرده بودم و به واسطه اینکه شبها خیلی زود میخوابیدم از خیلی از مهمونیهای شبانه که لذتی ازش نمیبردم به لطف خدا دور شدم و و الان آرامش بیشتری دارم گرچه الان مدتیه که خیلی برام سخت شده که صبح زود بیدار بشم و ورزش کنم البته اون هم به خاطر فشاری هست که روی افکارم وجود داره ذهنم به شدت مقاومت میکنه و نجواهای ذهنیم زیاد شدن اینو قشنگ متوجه میشم ولی علی رغم تلاشهای فراوان اً چند روز صبح زود بیدار میشم ورزش میکنم پیاده روی میرم ولی باز میافتم تو همون سیکل معیوب و از این نظر خیلی دارم اذیت میشم تمام تلاشم اینه که دوباره به همون مدل قبل برگردم یعنی شب زود بخوابم و صبح خیلی زود با انرژی فراوان بیدار شم چون من عاشق دیدن طلوع خورشید هستم و این بزرگترین نعمت زندگیمه که چشمهای سالمی دارم و میتونم طلوع خورشید رو ببینم. همین خودش برام یه انگیزه است دارم هر روز تلاش میکنم که بتونم این کارو انجام بدم و ه خودم ثابت کنم که میتونم از پس ذهنم بر بیام و همه چیز از درون خودم تفاق میافته هیچ عامل بیرونی هیچ تاثیری در زندگی من نداره باید فقط و فقط روی خودم کار کنم مراقب ورودیهای ذهنم باشم تا هر روز بهتر و بهتر بشم…….
سلام فهمیه جان عزیزم
من کامنتای قبلی شمارو هم خوندم و لذت بردم از این همه اراده و ایمانی که داشتین و ثابت قدم توی مسیر بودین و قدم برداشتی و رسیدی به وزن دلخواهت ، الان فقط و فقط کاری که باید انجام بدی اینه که بشین فقط و فقط بنویس ، دفتر هر لحظه کنارت باشه و فقط سپاسگذار هرآنچه که داری و هستی باش و همه رو دقت کن و بنویس ، نوشتن یه کاری که میکنه ذهن و خالی میکنه و اجازه میده جدید ها واردش بشن و این توی ذهن ثبت میشه که چه نعمت هایی دارم و حواسم بهشون نبوده، من خودم از وقتی دوباره شروع کردم متمرکز بنویسم و قدر دان باشم راضی باشم غر نزنم و فقط از چیزی که هست سپاسگذاری کنم ، معجزه ها وارد زندگیم شد ، سپاسگذاری واقعی از آنچه که هستیم و داریم ، دائمی از وجود زیبا و با ارزش خودت لذت ببر عزیزم و دوباره شروع کن دوباره و دوباره،
امیدوارم که غرق در احساس ارامش و سپاسگذاری باشی عزیزم و موفق
سلام به بهاره ی زیبا
تصویر چهره ی قشنگت و بک گراند دریا چه دل انگیزه
….مهربونیت تو چهره ت کاملا نمایانه عزیزم
سپاسگزارم بابت روشن کردن نقطه ی آبی روی پروفایلم
سپاسگزارم بابت راهنمایی ت و اینکه زمان گذاشتی و پاسخ دادی
این روزها که خودمو متعهد کردم به موندن تو سایت ،خداهم داره پاداش میده و هر لحظه رگباری هدایت هاشو میفرسته برام
امروز صبح رفتم پیاده روی و چشمم فقط به زیبایی ها بود یهو رسیدم به یه باشگاه ورزشی که خیلی لوکیشین خوبی داشت
رفتم و از شرایطش پرسیدم
اتفاقا مسئول باشگاه رو از قبل می شناختم و قراره از هفته ی جدید برم و تمرین کنم
خدارو شکر میکنم که تو این خانواده ی فوقالعاده عضو هستم و در سایه ی پدر و مادری دلسوز و مهربان مثل استاد و مریم بانو هستم درکنار خواهر و برادرهای توحیدی ومهربون مثل شما
امیدوارم هر جمله که برام نوشتی خیر و برکت و نور بشه به زندگیت دوست قشنگم…
ممنونم عزیزدلمچه دعاهای قشنگی واسم کردی،
توی این سایت همه یه نوری توی دلشون روشنه که دورهم جمع شدیم ،
وای از باشگاه و ورزش که یکی از خوبیاش سلامتیه جسمه ،
یه خوبیش پیدا کردن دوستای هم مسیره چون همه سلامتی رو انتخاب کردن،
یکیش شاد شدن و شنیدن صداهای ورزشی و سلامتیه،
یکیش اعتماد به نفسه ،
حال خوبه،
دورهمیه ،
دیدن آدم های جدیده
باشگاه عالیه،
همیشه هرکاری توی زندگیتو کنسل میکنی ،ورزش و باشگاه رو مثل خواب از روتینت حذف نکن،
سالم سلامت پولدار و شاد در پناه خداوند باشی فهمیه جان
هروز بیا واز حال خوبت اینجا بنویس …
به نام خالق هدایتگر
سلام استاد عزیز و دوستان همفرکانسیم .
خدا رو سپاسگذارم که استادی در مسیر زندگیم گذاشت که این همه درک عمیق از مسائل رو با کیفیت عالی در اختیارم می ذاره.
جملات استاد برای توضیح مسئله ای به قدری واضح و شفافه که مهم نیست در چه سنی و یا در چه شرایطی هستی،کاملا حرف های استاد رو می فهمی و با قلبت تاییدش می کنی.دقیقا همون جوابی که دقیق تره به زبان استاد جاری می شه و این از یک قدرت بزرگ تری در پشت پرده خبر می ده. که با زبان استاد و با صدای استاد داره مسئله رو برای ما توضیح می ده.
این که استاد مسئله شور و شوق در مسیر چالش جدید که در ایتالیا میلان برای منصوره توضیح می ده. جواب مسئله همون شور و شوقه که تو سن ۲۲ سالگی منصوره برای رسیدن به آرزوش داشت. و سالیان سال گذشته و منصوره جرقه شروع تحول خودش رو یادش رفته بود و البته اون زمان وقتی بود که با استاد آشنا نبود و قانون رو نا آگاهانه انجام می داد. ولی الان می تونه به صورت آگاهانه از ایجاد شور و شوق برای استارت کارش در ایتالیا شروع کنه.
نتیجه کارش چون به صورت آگاهانه می خواد از قانون استفاده کنه به مراتب چندین برابر قوی تر و قدرتمندتر می شه😍😍
وقتی که به خدا ایمانت رو نشون بدی و در مسیر بندگی خدا ثابت قدم باشی اونوقت خدا برات سنگ تموم میذاره😍😍 دستان خدا کم کم خودشون رو نشون می دن. واقعا این همه معجزه تو این سایت رخ می ده کسی که بخواد تغییر کنه به بهترین شکل ممکن می تونه خواسته هاش رو به واقعیت تبدیل کنه
وظیفه من فقط بندگی خداست و حرکت در مسیر خواسته هاست همین.
حرکت می کنی نتایج خودش رو نشون می ده.
قسم به خالق عباس منش که هر چی تو این سایت جریان داره نماد فروانی و قدرت پروردگاره و می خواد رزاقیتش رو به من و تو نشون بده.
خدا رو سپاسگذارم که در هر قدم من رو هدایت می کنه به سمت خواسته هام.
شاد و پیروز و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
علی فرخی ۱۴۰۰/۲/۱
گفتگو با استاد 8
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان الهی ام
خدایا شکرت که باز فرصتی فراهم شد تا با جریان سیال سایت همراه بشم و از آگاهی های نابش برخوردار
باز هم فایلی سرشار از آگاهی هایی که به قول استاد جدید نیستن فقط یادآوری اون چیزهایی هستن که استاد به یاد ما آورده بود قبلا و شاید ما فراموش کرده بودیم و از اونجایی که ذات انسان فراموشکاره باید مرتب یادآوری بشن همون تکنیکی که خداوند در قرآن خیلی زیاد ازش استفاده کرده چون خودش انسان رو خلق کرده و خوب میشناسه اون رو که اگر بهش یادآوری نکنه خیلی راحت به دست فراموشی سپرده میشن.
آگاهی های این فایل ها هم همین جورین .انگار که این دوستان هرکدوم فرستاده ای از جانب خداوند هستن که برای تذکر و یادآوری به ما اومدن .حالا یکی به اسم بهنام و یکی منصوره و یکی سپیده و ………… .اما پیام همشون یکیه :
من یتوکل علی الله فهو حسبه
آره پیام اصلی همه یکیه حالا ممکنه هرکدوممشون بر اساس شرایط خاصی که درش قرار داشتن ی آیت و نشانه خاص خودشون رو هم داشته باشن.اما اون اصل و اساسی که نیرو محرکه ی همه بوده یکیه.
و اما این آگاهی ها:
صبحت های منصوره جان خودش سرشار از یادآوری نکاته.اینکه:
هر شغلی پتانسیل ثروت ساختن رو داره و کسی که این باور رو داشته باشه میتونه ثروت خلق کنه
برای رسیدن به هدف هم باید پشن باشه و هم باورهای درست.حالا پشنه بیشتر وقت ها خیلی زود خودش رو نشون میده اما باورها از اونجایی که بیشترشون نا آگاهانه هستن فرد ممکنه از وجودشون خبر نداشته باشه .اما اقداماتش که بررسی میشه وجود باورهای درست رو تایید میکنه
ایمان لازمه حرکت و اقدامه .وقتی حرکت میکنی در مسیر خواسته هات یعنی ایمان داری به برآورده شدنشون وگرنه اگر ایمان نباشه حرکتی هم نیست.
بعضی وقتها ما ی خواسته ای رو میخوایم و بهش میرسیم اونوقت میفهمیم که اون چیزی نبوده که میخواستیم .یعنی تجربش میکنیم و از طریق تجربه میفهمیم که میخوایم ادامش بدیم یا نه
دوست داشتن دیگران هیچ ربطی به دیدگاه ها و افکار اونها نداره .ما ممکنه یکی رو دوست داشته باشیم اما افکارش رو دئست نداشته باشیم اینجاست که باید احترام بذاریم به اون فرد و دیدگاهش اما مسیر خودمون رو پیش بگیریم
هرچند ی بچه ممکنه با حمایت مالی خانوادش شرایط خوبی داشته باشه اما خودش باید خالق و مولد ثروت باشه
وقتی بتونی خواسته هات رو تو ذهنت تصور کنی میتونی توی دنیای بیرون خلقش کنه اگر نتونی تصورش بکنی نمیتونی خلقش کنی
حال خوب ناشی از تجسم کردن تو رو در مسیری قرار میده که راحت تر به خواسته هات بررسی
اعتماد به نفس و عزت نفس باعث میشه آدم بره از دیگران بدون ترس درخواست کنه حتی اگر پولی نداشته باشه
وقتی به خداوند تکیه میکنی از طریق بی نهایت دستانش کارهات رو انجام میده جوری که خودت هم تعجب میکنی
اگر بازار کسب و کار گنجایش برآورده کردن خواسته های شما رو نداشته باشه شما هدایت میشی به بازارهای جدید
باید تو کار استانداردهای بالایی داشت نه اینکه لای مردم دیگه بلولیم و گذارن عمر کنیم
وقتی خودت رو با دیگران مقایسه میکنی و فکر میکنی اونا از شما بهترن دیگه متوقف میشی و پیشرفت نمیکنی
خدا همه جا با ما هست
و اما صحبت های استاد:
باور باعث حرکت میشه
وقتی آدم حرکت میکنه با ایمان و باور و ادامه میده درهایی از غیب بروش باز میشه که از وجودش اطلاعی نداشته
ذهن منطقی آدم همیشه دنبال جواب چطور رسیدن به خواسته هاست درحالیکه چور رو باید به خدا سپرد کار ما نیست
به یادآوری موفقیت های قبلی با شرایط مشابه و نوشتن و صحبت کردن در مورد اون میتونه انگیزه دوباره حرکت کردن و ادامه دادن مسیر رو در ما ایجاد کنه
هرگز برای بدست آوردن ی چیز نباید چیز دیگه ای رو از دست بدیم بلکه باید خلق کنیم اون خواسته های جدید رو
همون مسیری که ما رو به خواسته های قبلیمون رسونده میتونه ما رو هم ه خواسته های جدید برسونه فقط کافیه به یاد بیاریم و بهبود بدیم خودمون رو
سپاس گزارم استاد و منصوره جان عزیز