این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی خوب بود و اینکه شروع از سمت ما چه قدر میتونه نتیجه های عالی بده و چه باور خوبی میتونه بسازه این الگو.
اما به نظرم این تضادی که خانم منصوره بهش برخورده برای اینکه هنرش رو ارتقا بده و تغییر کنه و به روز تر بشه .و صد البته که اون شور اشتیاقی که استاد هم در فایل گفتند به نظرم خیلی مهمه همین شو اشتیاق هست که باعث میشه ما قدم ها رو برداریم و باوری که امکان پذیر هست.
در کل این فایل درس های زیادی برام داشت و از خداوند سپاس گذارم که به این فایل هدایت شدم.
هر کسی که حداقل چند سالی تو آموزش های سایت و این آگاهیی های قوانین جهان هستی بوده و کار کرده قطعا به یک سری خواسته هاش رسیده و قطعا یک سری تغییراتی داشته و الان خودش براش اینقد عادی شده که شاید به سختی بیادش بیاد دقیقا چند سال قبل دقیقا چه شخصیتی داشته یا دقیقا افکارش چی بودن اون موقعه؛ولی وقتی آگاهانه بشنیم و فکر کنیم و بسنجیم که چی بودیم و به کجا رسیدیم مسیر رو یادمون میاد جواب دادن صدرصدی قانون رو یادمون میاد اینکه قبل از رسیدن به خواسته مون بدون اینکه خودمون بدونیم چجوری هدایت شدیم تا حرکتی رو که باید بزنیم تا برسیم به خواسته مون یادمون میاد و یادمون میاد که چجوری و چگونگی دست جهان و سیستم بدون عیب و نقصش بوده نه دست ما….
قطعا کار ما کنترل افکار و احساسات مون بوده و جایگزین کردن افکار منفی اینقد به روش های مختلف و در نتیجه خوب کردن حال مون و درنتیجه شکل گرفتن باور های مناسب در اون زمینه ی که میخواستیم
افکار مثبت افکار مثبت …
احساسات خوب احساسات خوب…
اتفاقات خوب اتفاقات خوب…
و تکرار این چرخه و شکل گرفتن باور مناسب تو اون زمینه ی که روزی برات چالش زندگی ت بوده
پس کار ما مشخص هست و این بخش ماست
ولی چگونگی و از کجا و چطور میاد خواسته م به سمت من …همه اینا رو جهان و سیستم بدون ذره ی اشتباه برای ما انجام میده
درآمد بالاتر میاد…مشتری های از جاهای که تو نمیدونی میان …ارتقای شغلی به نحوه ی که تو اطلاع نداری انجام میشه …شخصی که تو باهاش بیشترین حالت مچ بودن رو داری سر راهت قرار میگیره به نحوه ی میاد تو زندگیت که تو فکرش هم نمیکردی اینجوری بشه …مشکلی که برای حلش شدنش کلی انرژی گذاشته بودی به شکلی حل میشه که اصلا تعجب میکنی…
این ها بخش جهان و سیستم قشنگ خداوند هستن
توی مسیر همیشه وقتی نگران بخش چطور انجام دادن که اصلا دست ما نیست باشیم حس مون بد میشه و حس نا امیدی میاد سراغمون
تو قبلا واسه رسیدن به خواسته ت فقط بخش خودت رو انجام دادی بخش جهان رو خودش انجام میده با نگرانی و فکر کردن درمورد بخشی که کار تو نیست کار رو خراب میکنی
پس با ایمان من کار خودمو میکنم قدم اول رو بر میدارم همین که قدم اول برای مشخصه کافیه و میرم جلو ولی تو قلبم ایمان دارم به مسیر و به رسیدن به خواسته ی که دارم چون هیچ وقت سیستم اشتباه نمیکنه
سلام استاد خوبم امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشید
(حدیث)
استاد برای این تمرین باید بگم که موفقیت هایی که بهشون رسیدم چه کوچک و چه بزرگ در وهله اول من شور شوق و انگیزه داشتم براشون و این شوق باعث شده که حرکت کنم و شروع کنم به انجام کارهایی که منو به هدفم میرسونه مثلا قبول شدن در دانشگاه گواهینامه گرفتن ،شاغل شدن ،ازدواج ،بچه داشتن و خیلی هدف های ریزو درشت که در طول زندگی بهشون رسیدم اول اینکه اشتیاق داشتم و الگو هم داشتم که دیدم خیلیا به این چیزا رسیدن و دوم اینکه حرکت کردم بسمتشون.بالخره ثبت نام کردم کلاس رفتم دوره دیدم آزمون دادم و درنهایت رسیدم بهشون…شوق زیاد و حرکت کردن برای من بوده…ولی من همه اینا رو زمانی انجام دادم که از قانون خبر نداشتم و طبق ذهنیت خودم که میگفتم همه چی شانسیه پیش میرفتم…ولی از زمانی که با شما آشنا شدم و اون هدف هایی که بهشون رسیدم اول اینکه بازم همون شورو شوق بوده و حرکت و اینجا دیگه من نمیگم شانس دخیله و ذهنیتم عوض شده و میگم با توکل به خدا میرم به سمت هدف با شوق و حرکت کردن و اقدام….
مثلا سال دومی که میخواستیم خونمون رو عوض کنیم من خیلی دوس داشتم بریم یه خونه بزرگتر(شوق و انگیزه) و به بنگاه ها سر میزدیم و تعدادی هم خونه دیدیم(اقدام) ولیکن یک ماه طول کشید و از زمان قرارداد ما از خونه قبلی گذشت ولی من مطمئن بودم که اون خونه ای که همه ویژگی هاش رو نوشته بودم برامون جور میشه استاد ایمان و ترس هر دو بودن ولیکن ایمان به ترس میچربید (آموزه های12قدم)پس من مطمئن بودم از ته قلبم که میشه و یه روز که رفتیم بنگاه آدرس یه خونه رو داد که دقیقا توی همون کوچه خودمون بود رفتیم و دیدیم و پسندیدیم در واقع همون خونه ای بود که ویژگی هاشو نوشته بودم توی همون کوچه…و این یک ماه تاخیر برای این بود که مستاجر قبلی بره و خونه خالی بشه و صاحبخانه خونه رو بشوره و تمیز تحویل ما بده (یکی از خواسته هام که نوشته بودم این بود که خونه تمیز باشه) و جالب اینکه زمانی که مستاجر قبلی خونه رو خالی میکرد ما از جلوی خونه رد شدیم و به همسرم گفتم که بریم سوال کنیم راجب خونه و ببنیم چطوره که ایشون قبول نکرد…و جالبتر اینکه این یکسالی که ما خونه قبلی بودیم هر وقت من از جلو این خونه جدید که الان ساکن هستیم رد میشدم بی اختیار به این خونه نگاه میکردم و میگفتم خوشبحالشون که توی خونه خودشون دارن زندگی میکنن نمیدونستم که اونا هم مستاجرن…خلاصه اینکه همین جریان خونه رو همیشه برای خودم الگو قرار میدم و میگم همانطور که در زمان مناسب رفتیم مکان مناسب پس بقیه خواسته ها هم میشه فقط باید خواست حرکت کرد و توکل داشت و به خدا سپرد.یادمه باورم اون روزا این بود که خدایا تو صاحب تمام خونه ها هستی اون خونه ای که میخوام و برام خیره جورش کن سپردم به خودت من به تو اطمینان دارم …و مرتب اینو تکرار و به خودم یاد آوری میکردم تا خیالم راحت باشه…
من باید مرتب به خودم یاد آوری کنم همون خدایی که این خونه رو انقد قشنگ برام جور کرد و پول رهن رو خیلی خیلی معجزه وار جورکرد درخواست های دیگه من رو هم برام مهیا میکنه ولی باید مثه همین خونه که خیلی اشتیاق داشتم برای بقیه چیزا هم شوقم زیاد باشه و شروع کنم به حرکت و نتیجه زیباش رو به خدا بسپارم…
اولین اقدام من اینه که اول باید بشینم ببینم چه چیزی رو واقعا از اعماق قلبم دوس دارم بهش برسم و چه کارهایی باید برای رسیدن بهش انجام بدم تا بقیش هم خدا انجام بده…باید هدف گذاری کنم در وهله اول و بعد ببینم باید چکار کنم….بالخره آدم تا هدف نداشته باشه که به هیچی نمیرسه باید خواسته ای باشه بعدشم حرکت و بعدشم برکت خدا….
• بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
• ایمان کامل به ربم و مطمئن بودم ربم هدایتم میکنه
• امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
• همون ربی که هدایتم کرد به مهاجرت و بعد از مهاجرتم برای زندگی و اقامتم هدایتم کرد ربم برای همین خواسته الانم هم هدایتم میکنه و بعدش هم هدایتم میکنه
• همون ربی که به کار مورد علاقم هدایتم کرد و بعدشم مشتری و آدم های مناسب و در این مسیر آورد همون ربم برای همین خواسته الانم هم هدایتم میکنه و بعد از رسیدن به خواسته هم کمکم میکنه و هدایتم میکنه
• اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
•تکرار تمرین های ج2 حل مسائل و ج2و3 کشف قوانین و تکرار خود این دو دوره و کنار گذاشتن مقاومتم و به ربم اعتماد کنم
با سلام و عرض ادب خدمت ستاد عباس منش و سرکار خنم شایسته و همه دوستان عزیز
در خصوص این تمرین باید بگوییم که روزی که خداوند به من ایده طراحی سایت را الهام کرد دقیقا از روز بعد من شروع کردم همیشه و همه حال در این خصوص یک شور و اشتیاق خاص دارم و انصافا باید بگوییم که خیلی خیلی سپاسگذارم حضرت رب العالمین هستم که من را به این مسیر هدایت کرد الان خیلی خیلی از وضعم راضیم هر چند هنوز سایتم به در آمد نرسیده ولی اطمینان 100% دارم درآمد آن هم خواهد آمد در خصوص اینکه مسیر را فراموش کرده باشم خب نه چون میدونم هدفم و راهم چیه و برای رسیدن به اون واقعا کتاب می خواانم فیلم نگاه میکنم و تمرین میکنم و …
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
یادم میاد خیلی کارهای عجیب و غریب می کردم مثلاً با دست خالی و فقط داشتن صد هزارتومان پول که اون هم مامانم فراهم کرده بود رفتیم یک خونه رو قولنامه کردیم به مبلغ پنج میلیون تومان حدودا سال 1381 بود و واقعاً نمی دونستم می خواد چی بشه فقط 1/5 میلیون پول رهن خونه دست کسی داشتیم حقوق من حدوداً ماهیانه 750 هزارتومان بود و همسرم جایی کار نمی کرد هنوز و فقط به همراه مادرم چون خیلی دل و جرات این کارها را داشت رفتم و قولنامه را امضا کردم و قرار بود حدودا بیست روزه تسویه حساب کنیم،،
هدایت هایی که شدم :
همسر خواهرم سه میلیون وام بیکاری گرفته بود که دادش به ما تا بعد بهش بدیم و خلاصه تا زمان مقررش تسویه شد هر چند بخاطر باورهای نامناسبی هم که داشتم خیلی سختم شد تا پولش را پرداخت کردیم اما خداروشکر اتفاق افتاد و ما با صدهزار تومان مادرم اتفاقاتی افتاد که خانه دار شدیم بالاخره
استخدام شدنم هم همین طور گواهی رانندگی گرفتن و معاون شدنم و مترون شدنم هم همین طور و حتی ماشین دار شدنم هم با هیچ پولی تونستیم بخریم ماشین را و یک زمین از طرف بسیج همین جوری دادند به همسرم و یک حواله ماشین برنده شدم که با فروختن اونها پول ماشین جور شد
حالا که یادم میاد هر جایی سختی کشیدم هیچ اتفاق موافق با خواسته هام نمی افتاد و بلاک میشدم اما همین که ولش می کردم یا حال خودم را بد نمی کردم و امید داشتم درست بشه شرایط سریع و خوب پیش می رفت
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
امروز برای شروع کار جدیدم توی حوزه مورد علاقه ام و برای خرید ماشین دلخواهم و یک زمین دیگه داشتن واقعاً نیاز دارم همان شور و شوق و ایمان گذشته را دوباره به یاد بیارم
خدایا کمکم کن به یاد بیارم اون شوق و اشتیاق فراوان و فوق العاده برای حرکت را
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه همراهان گرامی
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که با ایمان خالص و شور و شوق به دست آوردم:
یکی از بزرگترین موفقیتهای زندگی من زمانی بود که شرکت خودم را از صفر تأسیس کردم. در آن زمان، نه سرمایهی کافی داشتم، نه تجربهی گسترده در تجارت بینالملل، و نه دسترسی آسان به تأمینکنندگان معتبر. اما با ایمان کامل به هدفم و شور و شوقی که هیچ مانعی نمیتوانست خاموشش کنه، وارد این حرفه شدم.
با پیگیری شبانهروزی، مذاکره مستقیم با برندهای بزرگ دنیا، و باور به اینکه “حتی با دست خالی هم میشود مسیر رو ساخت فقط باید اولین قدم رو برداشت بقیه اش در دل مسیر گفته میشه”، تونستم نمایندگی رسمی چندتا از بهترین شرکت های خارجی را بگیرم و در پروژههای بزرگ مشارکت داشته باشم. خیلیها میگفتند این کار بدون پشتوانه یا سرمایهگذار بزرگ غیرممکنه، اما من با ایمان و عمل نشان دادم که غیرممکن فقط یک واژه است، نه واقعیت.
2. بخشی از زندگی که امروز نیاز دارم آن ایمان و شور را دوباره زنده کنم:
امروز در مرحلهای از زندگیام که گاهی احساس میکنم آن شور خالصِ روزهای اول در من کمرنگ شده. ذهنم بیشتر درگیر منطق، تحلیل و محاسبات شده، و کمتر درگیر همان حسِ بیپروا و مؤمنانهای که روزی مرا به سمت کارآفرینی سوق داد. به قول استاد “قطب نمای مسیر زندگیمون همان احساسات درونی ما هستن نه عقل و منطق”
میدونم که باید بر اساس ایمان واقعی به باور “احساس خوب= اتفاقات خوب” دوباره به همان منبع انرژی درونی برگردم، همان باوری که زمانی باعث شد با کمترین امکانات کارهایی انجام دهم که دیگران فقط “رویا” می دونستن.
دوباره بهم الهام شده که هرگاه از دل باور و عشق حرکت کردم، نتایج فراتر از انتظارم بوده.
بزرگترین دستاورد من بعد از ایمان و توکل از خونه 40 متریال به خانه 90 متری جابجا شدیم
صاحبخانه خوب با امکانات عالی …
منظره جلو خونه خیلی زیبا بود و هر روز سپاسگزاری میکردم
وقتی آنجا رفتیم بعد سه ماه انتقالی همسر جور شد و ما کلا مهاجرت کردیم به شهر خودمون..انجا هم سریع خونه خوب گیرمون امد اون موقع میدونستم که خودم اینها رو ساختم و هر روز روی خودم کار میکردم..اره استاد خیلی به جا اشاره کردن که نیاز به کار خاص دیگری نیست فقط موفقیت های قبلی که با استفاده از قانون بدست آوردی و روزی آرزو داشتنش داشتیم مرور کنیم خود به خود شور و شوق اون روزها تکرار میشه ..مثل همین الان که به یاد اوردم ..
خدایا سپاسگزارم که خیلی نعمت ها تو زندگیم هست روزی آرزوم بود و میگفتم چطور؟؟ اما استاد یاد دادن بهمون که چطورش به من ربطی نداره.من سمت خودم انجام میدم
در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش خوشحالم که پا به پای شما در این پروژه حضور دارم
بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
زمانی که می خواستم ازدواج کنم پدرم گفت من به هیچی کار ندارم من با 80 تومان به خواستگاری رفتم وخدا رو شکر همه به لطف و کرم خودش جور شد تا اینکه می خواستم زمین برای خانه بخرم دست خالی رفتم دنبال زمین ولی به دستش آوردم هر روز با اشتیاق نگا هش می کردم هر روز که کار می کردم احساس عجیبی واشتیاق فراوان داشتم
از بچگی به من مادر بزرگم می گفت که پول عروسی و خانه را خدا خودش می دهد واین باور شد که من حرکت کردم و به آنچه که می خواستم دست پیدا کردم
امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید
امروز با دیدن این فایل به آن روزها افتادم که با چه شور و شوقی ازدواج و خانه فراهم شد والان باید دوباره آن مسیر را تکرار کنم و باورهای جدید برای خواسته های خودم و همسر و فرزندانم بسازم
با آرزوی باورهای مناسب سلامتی معنویت عالی و ثروت برای تمامی دوستان سایت عباس منش
سپاسگزار خداوند هستم که دوباره فرصت تفکر و نوشتن بهم عطا کرده و همراه و حامی منه در تمام زندگیم
اگر نبود این پروژه نمیدونم چقدر ذهن من میتونست کارو برام سخت تر از الانی کنه که دارم آسان تر به خودشناسی بیشتر میرسم. الهی شکرت
جمله ای که خیلی برای من پر رنگ شد تو حرفهای استاد این بود:
اگه کسی قبلاً تو حوزه ای موفق شده
خیلی راحت تر میتونه تو حوزه دیگه ای موفقبشه
چون ذهن من به این مقاومت داره ، و دلیل لاک پشتی حرکت کردن من هم همینه ، یعنی من قبلاً فکر نمیکردم تو جاهایی که فکر میکنم استعداد ندارم بتونم موفق بشم. این باور که در من شکسته شد شروع به یادگیری کردم اما چون باورهای نادرست زیاد بود اون حرکته هم آهسته شد هم شور و شوقی نبود.
حالا اما فرق داره ، با تغییر نگاه و باورهام تو این چند وقته اون اشتیاق شروع به شعله ور شدن در وجودم کرده و گرماشو حس میکنم و البته با کمکهایی که الان این پروژه داره بهم میکنه دارم اون هدف رو واضح تر میبینم.
و پیام امروز رو که از خداوند گرفتم بهم یه انگیزه بیشتری داد:
روشن و واضح بودن هدف
اولین قدم برای تمام موفقیت هاست
خداوند به بینهایت راه باهامون حرف میزنه هدایتمون میکنه و حمایتمون میکنه
با توکل به خودش با ایمانی عمیق تر و عشقی شعله ور تر میخوام این مسیرو ادامه بدم.
سلام ممنون بابت این فایل زیبا
خیلی خوب بود و اینکه شروع از سمت ما چه قدر میتونه نتیجه های عالی بده و چه باور خوبی میتونه بسازه این الگو.
اما به نظرم این تضادی که خانم منصوره بهش برخورده برای اینکه هنرش رو ارتقا بده و تغییر کنه و به روز تر بشه .و صد البته که اون شور اشتیاقی که استاد هم در فایل گفتند به نظرم خیلی مهمه همین شو اشتیاق هست که باعث میشه ما قدم ها رو برداریم و باوری که امکان پذیر هست.
در کل این فایل درس های زیادی برام داشت و از خداوند سپاس گذارم که به این فایل هدایت شدم.
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان گلم
هر کسی که حداقل چند سالی تو آموزش های سایت و این آگاهیی های قوانین جهان هستی بوده و کار کرده قطعا به یک سری خواسته هاش رسیده و قطعا یک سری تغییراتی داشته و الان خودش براش اینقد عادی شده که شاید به سختی بیادش بیاد دقیقا چند سال قبل دقیقا چه شخصیتی داشته یا دقیقا افکارش چی بودن اون موقعه؛ولی وقتی آگاهانه بشنیم و فکر کنیم و بسنجیم که چی بودیم و به کجا رسیدیم مسیر رو یادمون میاد جواب دادن صدرصدی قانون رو یادمون میاد اینکه قبل از رسیدن به خواسته مون بدون اینکه خودمون بدونیم چجوری هدایت شدیم تا حرکتی رو که باید بزنیم تا برسیم به خواسته مون یادمون میاد و یادمون میاد که چجوری و چگونگی دست جهان و سیستم بدون عیب و نقصش بوده نه دست ما….
قطعا کار ما کنترل افکار و احساسات مون بوده و جایگزین کردن افکار منفی اینقد به روش های مختلف و در نتیجه خوب کردن حال مون و درنتیجه شکل گرفتن باور های مناسب در اون زمینه ی که میخواستیم
افکار مثبت افکار مثبت …
احساسات خوب احساسات خوب…
اتفاقات خوب اتفاقات خوب…
و تکرار این چرخه و شکل گرفتن باور مناسب تو اون زمینه ی که روزی برات چالش زندگی ت بوده
پس کار ما مشخص هست و این بخش ماست
ولی چگونگی و از کجا و چطور میاد خواسته م به سمت من …همه اینا رو جهان و سیستم بدون ذره ی اشتباه برای ما انجام میده
درآمد بالاتر میاد…مشتری های از جاهای که تو نمیدونی میان …ارتقای شغلی به نحوه ی که تو اطلاع نداری انجام میشه …شخصی که تو باهاش بیشترین حالت مچ بودن رو داری سر راهت قرار میگیره به نحوه ی میاد تو زندگیت که تو فکرش هم نمیکردی اینجوری بشه …مشکلی که برای حلش شدنش کلی انرژی گذاشته بودی به شکلی حل میشه که اصلا تعجب میکنی…
این ها بخش جهان و سیستم قشنگ خداوند هستن
توی مسیر همیشه وقتی نگران بخش چطور انجام دادن که اصلا دست ما نیست باشیم حس مون بد میشه و حس نا امیدی میاد سراغمون
تو قبلا واسه رسیدن به خواسته ت فقط بخش خودت رو انجام دادی بخش جهان رو خودش انجام میده با نگرانی و فکر کردن درمورد بخشی که کار تو نیست کار رو خراب میکنی
پس با ایمان من کار خودمو میکنم قدم اول رو بر میدارم همین که قدم اول برای مشخصه کافیه و میرم جلو ولی تو قلبم ایمان دارم به مسیر و به رسیدن به خواسته ی که دارم چون هیچ وقت سیستم اشتباه نمیکنه
احساسات خوب=اتفاقات خوب
بنام خدا
سلام استاد خوبم امیدوارم هر روز بهتر از دیروز باشید
(حدیث)
استاد برای این تمرین باید بگم که موفقیت هایی که بهشون رسیدم چه کوچک و چه بزرگ در وهله اول من شور شوق و انگیزه داشتم براشون و این شوق باعث شده که حرکت کنم و شروع کنم به انجام کارهایی که منو به هدفم میرسونه مثلا قبول شدن در دانشگاه گواهینامه گرفتن ،شاغل شدن ،ازدواج ،بچه داشتن و خیلی هدف های ریزو درشت که در طول زندگی بهشون رسیدم اول اینکه اشتیاق داشتم و الگو هم داشتم که دیدم خیلیا به این چیزا رسیدن و دوم اینکه حرکت کردم بسمتشون.بالخره ثبت نام کردم کلاس رفتم دوره دیدم آزمون دادم و درنهایت رسیدم بهشون…شوق زیاد و حرکت کردن برای من بوده…ولی من همه اینا رو زمانی انجام دادم که از قانون خبر نداشتم و طبق ذهنیت خودم که میگفتم همه چی شانسیه پیش میرفتم…ولی از زمانی که با شما آشنا شدم و اون هدف هایی که بهشون رسیدم اول اینکه بازم همون شورو شوق بوده و حرکت و اینجا دیگه من نمیگم شانس دخیله و ذهنیتم عوض شده و میگم با توکل به خدا میرم به سمت هدف با شوق و حرکت کردن و اقدام….
مثلا سال دومی که میخواستیم خونمون رو عوض کنیم من خیلی دوس داشتم بریم یه خونه بزرگتر(شوق و انگیزه) و به بنگاه ها سر میزدیم و تعدادی هم خونه دیدیم(اقدام) ولیکن یک ماه طول کشید و از زمان قرارداد ما از خونه قبلی گذشت ولی من مطمئن بودم که اون خونه ای که همه ویژگی هاش رو نوشته بودم برامون جور میشه استاد ایمان و ترس هر دو بودن ولیکن ایمان به ترس میچربید (آموزه های12قدم)پس من مطمئن بودم از ته قلبم که میشه و یه روز که رفتیم بنگاه آدرس یه خونه رو داد که دقیقا توی همون کوچه خودمون بود رفتیم و دیدیم و پسندیدیم در واقع همون خونه ای بود که ویژگی هاشو نوشته بودم توی همون کوچه…و این یک ماه تاخیر برای این بود که مستاجر قبلی بره و خونه خالی بشه و صاحبخانه خونه رو بشوره و تمیز تحویل ما بده (یکی از خواسته هام که نوشته بودم این بود که خونه تمیز باشه) و جالب اینکه زمانی که مستاجر قبلی خونه رو خالی میکرد ما از جلوی خونه رد شدیم و به همسرم گفتم که بریم سوال کنیم راجب خونه و ببنیم چطوره که ایشون قبول نکرد…و جالبتر اینکه این یکسالی که ما خونه قبلی بودیم هر وقت من از جلو این خونه جدید که الان ساکن هستیم رد میشدم بی اختیار به این خونه نگاه میکردم و میگفتم خوشبحالشون که توی خونه خودشون دارن زندگی میکنن نمیدونستم که اونا هم مستاجرن…خلاصه اینکه همین جریان خونه رو همیشه برای خودم الگو قرار میدم و میگم همانطور که در زمان مناسب رفتیم مکان مناسب پس بقیه خواسته ها هم میشه فقط باید خواست حرکت کرد و توکل داشت و به خدا سپرد.یادمه باورم اون روزا این بود که خدایا تو صاحب تمام خونه ها هستی اون خونه ای که میخوام و برام خیره جورش کن سپردم به خودت من به تو اطمینان دارم …و مرتب اینو تکرار و به خودم یاد آوری میکردم تا خیالم راحت باشه…
من باید مرتب به خودم یاد آوری کنم همون خدایی که این خونه رو انقد قشنگ برام جور کرد و پول رهن رو خیلی خیلی معجزه وار جورکرد درخواست های دیگه من رو هم برام مهیا میکنه ولی باید مثه همین خونه که خیلی اشتیاق داشتم برای بقیه چیزا هم شوقم زیاد باشه و شروع کنم به حرکت و نتیجه زیباش رو به خدا بسپارم…
اولین اقدام من اینه که اول باید بشینم ببینم چه چیزی رو واقعا از اعماق قلبم دوس دارم بهش برسم و چه کارهایی باید برای رسیدن بهش انجام بدم تا بقیش هم خدا انجام بده…باید هدف گذاری کنم در وهله اول و بعد ببینم باید چکار کنم….بالخره آدم تا هدف نداشته باشه که به هیچی نمیرسه باید خواسته ای باشه بعدشم حرکت و بعدشم برکت خدا….
ممنون از شما…به امید دیدارتون
خدایا شکرت
• بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
• ایمان کامل به ربم و مطمئن بودم ربم هدایتم میکنه
• امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
• همون ربی که هدایتم کرد به مهاجرت و بعد از مهاجرتم برای زندگی و اقامتم هدایتم کرد ربم برای همین خواسته الانم هم هدایتم میکنه و بعدش هم هدایتم میکنه
• همون ربی که به کار مورد علاقم هدایتم کرد و بعدشم مشتری و آدم های مناسب و در این مسیر آورد همون ربم برای همین خواسته الانم هم هدایتم میکنه و بعد از رسیدن به خواسته هم کمکم میکنه و هدایتم میکنه
• اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
•تکرار تمرین های ج2 حل مسائل و ج2و3 کشف قوانین و تکرار خود این دو دوره و کنار گذاشتن مقاومتم و به ربم اعتماد کنم
با سلام و عرض ادب خدمت ستاد عباس منش و سرکار خنم شایسته و همه دوستان عزیز
در خصوص این تمرین باید بگوییم که روزی که خداوند به من ایده طراحی سایت را الهام کرد دقیقا از روز بعد من شروع کردم همیشه و همه حال در این خصوص یک شور و اشتیاق خاص دارم و انصافا باید بگوییم که خیلی خیلی سپاسگذارم حضرت رب العالمین هستم که من را به این مسیر هدایت کرد الان خیلی خیلی از وضعم راضیم هر چند هنوز سایتم به در آمد نرسیده ولی اطمینان 100% دارم درآمد آن هم خواهد آمد در خصوص اینکه مسیر را فراموش کرده باشم خب نه چون میدونم هدفم و راهم چیه و برای رسیدن به اون واقعا کتاب می خواانم فیلم نگاه میکنم و تمرین میکنم و …
بسم الله الرحمن الرحیم
تمرین امروز:
سوال ما از شما این است:
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
یادم میاد خیلی کارهای عجیب و غریب می کردم مثلاً با دست خالی و فقط داشتن صد هزارتومان پول که اون هم مامانم فراهم کرده بود رفتیم یک خونه رو قولنامه کردیم به مبلغ پنج میلیون تومان حدودا سال 1381 بود و واقعاً نمی دونستم می خواد چی بشه فقط 1/5 میلیون پول رهن خونه دست کسی داشتیم حقوق من حدوداً ماهیانه 750 هزارتومان بود و همسرم جایی کار نمی کرد هنوز و فقط به همراه مادرم چون خیلی دل و جرات این کارها را داشت رفتم و قولنامه را امضا کردم و قرار بود حدودا بیست روزه تسویه حساب کنیم،،
هدایت هایی که شدم :
همسر خواهرم سه میلیون وام بیکاری گرفته بود که دادش به ما تا بعد بهش بدیم و خلاصه تا زمان مقررش تسویه شد هر چند بخاطر باورهای نامناسبی هم که داشتم خیلی سختم شد تا پولش را پرداخت کردیم اما خداروشکر اتفاق افتاد و ما با صدهزار تومان مادرم اتفاقاتی افتاد که خانه دار شدیم بالاخره
استخدام شدنم هم همین طور گواهی رانندگی گرفتن و معاون شدنم و مترون شدنم هم همین طور و حتی ماشین دار شدنم هم با هیچ پولی تونستیم بخریم ماشین را و یک زمین از طرف بسیج همین جوری دادند به همسرم و یک حواله ماشین برنده شدم که با فروختن اونها پول ماشین جور شد
حالا که یادم میاد هر جایی سختی کشیدم هیچ اتفاق موافق با خواسته هام نمی افتاد و بلاک میشدم اما همین که ولش می کردم یا حال خودم را بد نمی کردم و امید داشتم درست بشه شرایط سریع و خوب پیش می رفت
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
امروز برای شروع کار جدیدم توی حوزه مورد علاقه ام و برای خرید ماشین دلخواهم و یک زمین دیگه داشتن واقعاً نیاز دارم همان شور و شوق و ایمان گذشته را دوباره به یاد بیارم
خدایا کمکم کن به یاد بیارم اون شوق و اشتیاق فراوان و فوق العاده برای حرکت را
با سلام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه همراهان گرامی
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که با ایمان خالص و شور و شوق به دست آوردم:
یکی از بزرگترین موفقیتهای زندگی من زمانی بود که شرکت خودم را از صفر تأسیس کردم. در آن زمان، نه سرمایهی کافی داشتم، نه تجربهی گسترده در تجارت بینالملل، و نه دسترسی آسان به تأمینکنندگان معتبر. اما با ایمان کامل به هدفم و شور و شوقی که هیچ مانعی نمیتوانست خاموشش کنه، وارد این حرفه شدم.
با پیگیری شبانهروزی، مذاکره مستقیم با برندهای بزرگ دنیا، و باور به اینکه “حتی با دست خالی هم میشود مسیر رو ساخت فقط باید اولین قدم رو برداشت بقیه اش در دل مسیر گفته میشه”، تونستم نمایندگی رسمی چندتا از بهترین شرکت های خارجی را بگیرم و در پروژههای بزرگ مشارکت داشته باشم. خیلیها میگفتند این کار بدون پشتوانه یا سرمایهگذار بزرگ غیرممکنه، اما من با ایمان و عمل نشان دادم که غیرممکن فقط یک واژه است، نه واقعیت.
2. بخشی از زندگی که امروز نیاز دارم آن ایمان و شور را دوباره زنده کنم:
امروز در مرحلهای از زندگیام که گاهی احساس میکنم آن شور خالصِ روزهای اول در من کمرنگ شده. ذهنم بیشتر درگیر منطق، تحلیل و محاسبات شده، و کمتر درگیر همان حسِ بیپروا و مؤمنانهای که روزی مرا به سمت کارآفرینی سوق داد. به قول استاد “قطب نمای مسیر زندگیمون همان احساسات درونی ما هستن نه عقل و منطق”
میدونم که باید بر اساس ایمان واقعی به باور “احساس خوب= اتفاقات خوب” دوباره به همان منبع انرژی درونی برگردم، همان باوری که زمانی باعث شد با کمترین امکانات کارهایی انجام دهم که دیگران فقط “رویا” می دونستن.
دوباره بهم الهام شده که هرگاه از دل باور و عشق حرکت کردم، نتایج فراتر از انتظارم بوده.
به امید موفقیت های بیشتر
سلام وقتتون بخیر
بزرگترین دستاورد من بعد از ایمان و توکل از خونه 40 متریال به خانه 90 متری جابجا شدیم
صاحبخانه خوب با امکانات عالی …
منظره جلو خونه خیلی زیبا بود و هر روز سپاسگزاری میکردم
وقتی آنجا رفتیم بعد سه ماه انتقالی همسر جور شد و ما کلا مهاجرت کردیم به شهر خودمون..انجا هم سریع خونه خوب گیرمون امد اون موقع میدونستم که خودم اینها رو ساختم و هر روز روی خودم کار میکردم..اره استاد خیلی به جا اشاره کردن که نیاز به کار خاص دیگری نیست فقط موفقیت های قبلی که با استفاده از قانون بدست آوردی و روزی آرزو داشتنش داشتیم مرور کنیم خود به خود شور و شوق اون روزها تکرار میشه ..مثل همین الان که به یاد اوردم ..
خدایا سپاسگزارم که خیلی نعمت ها تو زندگیم هست روزی آرزوم بود و میگفتم چطور؟؟ اما استاد یاد دادن بهمون که چطورش به من ربطی نداره.من سمت خودم انجام میدم
در پناه امن خداوند مهربان شاد باشید و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش خوشحالم که پا به پای شما در این پروژه حضور دارم
بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
زمانی که می خواستم ازدواج کنم پدرم گفت من به هیچی کار ندارم من با 80 تومان به خواستگاری رفتم وخدا رو شکر همه به لطف و کرم خودش جور شد تا اینکه می خواستم زمین برای خانه بخرم دست خالی رفتم دنبال زمین ولی به دستش آوردم هر روز با اشتیاق نگا هش می کردم هر روز که کار می کردم احساس عجیبی واشتیاق فراوان داشتم
از بچگی به من مادر بزرگم می گفت که پول عروسی و خانه را خدا خودش می دهد واین باور شد که من حرکت کردم و به آنچه که می خواستم دست پیدا کردم
امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید
امروز با دیدن این فایل به آن روزها افتادم که با چه شور و شوقی ازدواج و خانه فراهم شد والان باید دوباره آن مسیر را تکرار کنم و باورهای جدید برای خواسته های خودم و همسر و فرزندانم بسازم
با آرزوی باورهای مناسب سلامتی معنویت عالی و ثروت برای تمامی دوستان سایت عباس منش
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ
أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ
سلام استاد جان
سلام استاد شایسته نازنینم
سپاسگزار خداوند هستم که دوباره فرصت تفکر و نوشتن بهم عطا کرده و همراه و حامی منه در تمام زندگیم
اگر نبود این پروژه نمیدونم چقدر ذهن من میتونست کارو برام سخت تر از الانی کنه که دارم آسان تر به خودشناسی بیشتر میرسم. الهی شکرت
جمله ای که خیلی برای من پر رنگ شد تو حرفهای استاد این بود:
اگه کسی قبلاً تو حوزه ای موفق شده
خیلی راحت تر میتونه تو حوزه دیگه ای موفق بشه
چون ذهن من به این مقاومت داره ، و دلیل لاک پشتی حرکت کردن من هم همینه ، یعنی من قبلاً فکر نمیکردم تو جاهایی که فکر میکنم استعداد ندارم بتونم موفق بشم. این باور که در من شکسته شد شروع به یادگیری کردم اما چون باورهای نادرست زیاد بود اون حرکته هم آهسته شد هم شور و شوقی نبود.
حالا اما فرق داره ، با تغییر نگاه و باورهام تو این چند وقته اون اشتیاق شروع به شعله ور شدن در وجودم کرده و گرماشو حس میکنم و البته با کمکهایی که الان این پروژه داره بهم میکنه دارم اون هدف رو واضح تر میبینم.
و پیام امروز رو که از خداوند گرفتم بهم یه انگیزه بیشتری داد:
روشن و واضح بودن هدف
اولین قدم برای تمام موفقیت هاست
خداوند به بینهایت راه باهامون حرف میزنه هدایتمون میکنه و حمایتمون میکنه
با توکل به خودش با ایمانی عمیق تر و عشقی شعله ور تر میخوام این مسیرو ادامه بدم.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ