این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
البته من کار خوب و دولتی داشتم و کارم وجهه بسیار خوب اجتماعی داشت بعد ازدواج تمایلم به کار کردن کمتر شد چون از اول هم خیلی دوست نداشتم و به اصرار پدرم رفته بودم و من چند ماه بعد ازدواج رفتم و استعفا دادم اونم صددرصد بخاطر تعصبات مذهبی بود که داشتم یعنی بهتره بگم من هر غلطی کردم و تمام نعمتهایم رو از دست دادم و از همه نظر گند زدم به تمام شرایط عالی خودم که همه اطرافیان حسرت اون شرایط رو میخوردند و هرگز به من نگفتند و حمایتم نکردند به خاطر باورهای غلط و تند مذهبی خودم بود
اولین کاری که بعد از چند ماه انجام دادم چرخ بافتنی دست دوم بود که خریدم تا پول بسازم پول که نساختم هیچ کلی هم ضرر و اعصاب خوردکنی داشت
بعد کارهای خیاطی رو در شرایط سخت انجام میدادم و این الگو بارها و بارها تکرار شد و هر بار مشکلات و گرفتاری
چرا ؟ به خاطر اینکه من هیچ ذوقی نداشتم و فقط به پول درآوردن فکر میکردم و نمیدونستم که طبق قانون پول از من فرار میکنه و شرایط بدتر بدتر میشه
و باور اشتباهی که خیلی با اطمینان پیش همه میگفتم این بود که بابا پول زن برکت نداره هر چقدر که زن در میاره به همون اندازه از درآمد مرد کم میشه و عجیبه اصرار داشتم که این رو تو کله همه اونهایی که کار میکردن تزریق کنم و متاسفانه همیشه همه این شرایط رو وارد زندگیم کردم
اما داستان دوباره کار کردن و این بار با شوق و آگاهی از زمانی شروع شد که در دوره دوازده قدم کار میکردم اونجایی که استاد گفتند بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین هر چقدر کم
استاد جان قربونت برم من توی این سن و شرایط
استاد: آره سن مهم نیست جنسیت مهم نیست
چشم رفتم تو ی کارگاه مشعول چرخ کاری شدم کاری که بارها انجام داده بودم اما این بار با یک انگیزه دیگه اما دوباره الگوهای قبلی تکرار شدن که تو چند کامنت قبلی توضیح دادم
اومدم بیرون ی مدتی کوتاهی گذشت صدای استاد تو گوشم میپیجید بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین
رفتم منجوق دوزی آوردم چند ماهی گذشت مهره پشتم اذیت کرد دوباره گذاشتم کنار
دوباره بیکاری و صدای استاد
رفتم کارگاه خیاطی دوباره همون الگوی تکراری اما اینبار برخورد من جور دیگه ای بود و من باید این چالش رو حل میکردم که به لطف خدا حل کردم
ولی ندا اومد بیا بیرون اینجا جای تو نیست نمیتونستم ساکتش کنم خیلی بلند بود
بابا جان تازه چالش رو حل کردم تازه دارم رشد میکنم گفت نه باید بری بیرون
راستش اونجا همش تمرکز روی نکات منفی بود هر کاری میکردم فایل گوش میکردم ولی میشنیدم و میدیدم
از این طرف خداوند همسرم رو مامور کرد که مانع رفتن من بشه به بهونه های خیلی معمولی
حالا من روم نمیشد به مسئول اونجا بگم اما تسلیم ندای درونم شدم و اومدم بیرون
رفتم با جدیت منجوق دوزی رو ادامه دادم با باورهای جدید که به لطف خدا مشکلی پیش نمیاد
و الآن استاد جان با علاقه و شور و اشتیاق مشغول هستم و مهمتر از اون دارم روی ذهن فقیرم کار میکنم همونطور که شما در بخش اول قانون آفرینش گفتین ایده های ثروتساز به اونهایی که ذهن فقیر دارند گفته نمیشود
انشاءالله بزودی میام و از ایده های عالی که به من الهام شده و نتیجه گرفتم میگویم آمین
پروردگارا تنها تو را می پرسیتم و فقط از تو یاری می جویم پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد عزیزم و همه هم گامان عزیزم در این گام به گام که هر روزی بی نظیر تر میشه
اولین باری که صحبت های منصوره عزیز رو داشتم گوش می کردم هنوز خونه بابام زندگی می کردم و فرداییش خانمم رو دیدم و رفتم بهش گفتم ببین یه قسمت گفتگو با دوستان جدید اومده و طرف هم نقاش بود هم گالری زد هم مهاجرت کرد ایتالیا و استاد اینقدر روندش رو باحال توضیح داده که نگو
بعد موندیم با هم گوش کردیم و واقعا کلی الگو گرفتیم
الان که دارم این کامنت رو میذارم آموزشگاه نقاشی خودمون رو داریم و بهترین سایت آموزش نقاشی ایران رو هم داریم و در حال انجام کارهای مهاجرتمون به خارج از کشور هستیم و همه این ها لطف خداست و سپاسگزارم از الگوهایی که سر راهمون گذاشت تا با شنیدن داستان هاشون ذهنمون الگو بگیره و به اون شرایط برسیم.
یعنی زمانی که این فایل ها اومده بود و گوششون کرده بودم فکرشم نمی کردم یه روزی وضعیت کاریم این باشه. یعنی واقعا من که یه ویزیتور توی یه شرکت بودم اصلا فکر نمی کردم که کارم در زمینه سایت آموزش نقاشی باشه ولی خدا برام رقم زد.
این آرزو رو داشتم که من و همسرم همیشه کنار هم باشیم و کنار هم کار کنیم و کار زندگیمون با هم باشه. مثل استاد ولی واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم از چه راهی، چون اصلا راهی به نظرم نمی رسید. اما همین طور مثل تمام این سال ها فایل ها رو گوش کردم و گوش کردم و هدایت شدم. مسیر چیده شد و من حرکت کردم و نتایج اتفاق افتاد و واقعا سپاسگزار خداوندم.
تمرین این قسمت:
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
خیلی چیز ها بوده که نسبت به منطق اون زمانم و بدون توجه به چطور به دست آوردم
اولیش ماشینم بود. من زمانی که ماشین خریدم درآمد خاصی نداشتم. فقط با عشق تجسم می کردم. حتی برای اینکه ماشین داشته باشم تجسم نمی کردم چون اصلا فکر نمی کردم که ماشین بخرم چون درآمدی نداشتم. فقط تجسم می کردم که توی اون لحظات حال بکنم. دوستای پسر خالم که ماشین داشتن (یادمه رنو 5 سفید داشت) می نشستم تو ماشینش واس خودم ادای رانندگی در میاوردم. 17 سال داشتم اون زمان. ولی با عشق تجسم می کردم. و واقعا یادمه اصلا بحث برام ماشین داشتن نبود. توی اون لحظه می خواستم از اون امکانی که داشتم لذت ببرم و لذت بردم. بعد سنم شد 18 سال و فرداییش رفتم آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم و از اونجا می موندم رانندگی کردنام رو تجسم می کردم و یهو یه سری اتفاقات عجیب غریب افتاد و من فردایی که امتحان کتبی آیینامه رو قبول شدم ماشین خریدیم. باورم نمی شد ولی شد. و بیشترین چیزی که یادم میاد تجسم هاییه که می نشستم روی مبل توی سالن رانندگی می کردم. با عشق و فقط برای لذت
یکی از چیز های دیگه هم خونه بود که دقیقا مدت ها صبح به صبح بیدار می شدم و تجسمم رو توی لپ تاپم ضبط می کردم و یادمه بیشتر از صد تا از این فایل ضبط کرده بودم. بعد از اینکه اومدیم سر خونه خودمون و خونه رو بازسازی کردیم اتفاقی اون فایل ها رو توی کامپیوترم دیدم و وقتی پلی کردم دیدم 90 درصد چیز هایی که توی تجسماتم گفته بودم الان توی خونمه و خونم اون شکلیه. اون 10 درصدی هم که شبیه نبود بهتر بود.
من ازین چیزا خیلی دارم. رابطه ام با همسرم همینطور بوده، آزادی کاری که الان دارم همینطور بوده، ازدواج و جشن عروسی و گوشی و مسافرت و خیلی چیزا اینجوری بوده. تقریبا اکثرشون با دست خالی بوده و همون امکاناتی که بود رو دیدم و حرکت کردم و شد… با همون چیزی که بود شد.
ازدواج من که می تونم بگم شبیه داستان موسی که پر از معجزه ست واقعا پر از معجزه بود. با همون چیزی که داشتم و هرکی می دید می گفت دیوانه شدی. چون نمی دیدن چیزی به ظاهر داشته باشم. اما من شوق داشتم من خدارو داشتم. و توی اولین کامنتم توی 12 قدم داستان رو خیلی دقیق تعریف کردم اما فقط در این حد بگم که بیماری کرونا اومد و شد بزرگ ترین نعمت زندگی من و من شدم مدیر فروش شرکت و در عرض 3 هفته به راحتی ازدواج کردم و یک ماهه هم خونه خریدم و بقیه داستان.
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
الان توی برهه ای از تغییر هستم که دارم با شور و شوق پیش می رم ولی هر بار به شور و شوقی که برای ازدواج با همسرم و خرید ماشین و اولین گوشی آیفونم داشتم فکر می کنم، می بینم اگر اون شور و شوق شکست نا پذیر رو الان برای تمرکز روی کسب و کار شخصیم بذارم بازم معجزات رو می بینم. واقعا اون شور و شوق شکست ناپذیر کننده ای که یادمه کاری می کرد که 24 ساعته تمرکزم رو خواسته هام باشه و همه چیز خودش رقم می خورد.
واقعا خدارو شکر که اون شور و شوق رو دوباره به یاد آوردم. اصلا انرژیم تموم نمیشد و فقط می خواستم و می شد. معجزه می شد تا بشه و به الان رسید.
و می خوام یه بار دیگه با اون شور و شوق پیش برم. با اون انرژی می خوام پیش برم و روی خودم و کسب و کار شخصی خودم یعنی سایت لیلیکی تمرکز کنم و به جایگاهی که دلم می خواد برسم
ممنونم از شما استاد عزیزم برای این تمرینات بی نظیر در هر جلسه که واقعا باعث میشه چیزهایی از پس حافظه و ذهنم بیرون کشیده شه که دائما پیشرفتم بیشتر شه
یادمه تو دوران دبیرستان بودم تعطیلات تابستون رسیده و من میخاستم برم شغلی رو برای خودم بگیرم
از چند ماه قبل این برنامه ریزی رو کردم که برم و یاد بگیرم پیش یکی از فامیلامون
اما زمانی که تاییمش رسید اون فامیلمون اوکی نشد و بنا به دلایلی نشد که برم برای اموزش
بعد یادمه به خودم میگفتم که چکار کنم و چطور حالا برم کاری که دوست داشتم رو یاد بگیرم
گذشت میگفتم میرم تو یک کار دیگه و اونو یاد میگیرم اصلا
همون روزا بود یک هو یه پیام تبلیغاتی از طرف یکی فرستاده شد دقیقا برای یاد دادن همون کار
دیگه من رفتم و خداروشکر یک تجربه فوق العاده بود و خیلی خیلی خوب بود
موفقیت بعدیم در زمینه درسی بود برا قبولی دانشگاه
یادمه سال اخر خیلی خیلی تلاش خوندم و تلاش کردم
اینجوریم بودم سال قبلش خیلی نخونده بودم و در واقع میزان مطالعه ای پایینی داشتم برای همین کار یکم سخت بود کلا
موقع کنکور اینجوری بودم که کاش یه دانشگاه قبول بشم که تو شهر خودمون باشه
شهر ما دانشگاه ازاد داشت
دانشگاه ملی که بیرون شهر
و یک دانشگاه فرهنگیان که تو خوده شهر بود
خداروشکر من دانشاه فرهنگیان و دقیقا همون رشته ایی که خودم میخاستم قبول شدم
سوال دوم
راجب کارم و مسائل مالی
تو کارم یک سال هست که تو یک سطح ایستادم و جلو نرفتم و وسایل هم بهتر و عالی تر برای خودم نگرفتم کاری که خیلی خیلی فرصت انجام دادنش رو داشتم اما به بهانه های مختلف انجام ندادم
این قضیه طوری شد که من در مسائل مالی کم کم افت کردم و بدهکار شدم واقعا این یکی بهترین درس هایی بود که تو زندگیم گرفتم و خیلی برام تاثیر گذار بود
تشکر از استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز
و تشکر از تموم دوستان قشنگ خودم در این پروژه و مسیر زیبا
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
من به شخصه خیلی دوست دارم همیشه وقتی میخوام یه کامنتی را بنویسم اون کامنت حداقل برای خودم تاثیرگذار باشه و به همین خاطر کامنت نوشتن درباره موضوع این فایل یکم به نسبت همیشه زمان بیشتری برد چون این موضوع دقیقاً جز موضوعاتی هست که فکر میکنم همیشه باید گوشه ذهنمون داشته باشیم و طبق اصول درستش عمل کنیم، به این خاطر که ما خیلی راحت میتونیم فراموش کنیم یا در شکل دیگه مغرور بشیم به نتایجی که گرفتیم و نتونیم مسیر را با قدرت ادامه بدیم.
من خودم به شخصه با اینکه بسیار هدفمند شده زندگیم و از هر جهت باکیفیت اما احساس کردم اون شور و شوق لازم را ندارم و فقط از دید ظاهر داره قشنگتر میشه و یه جورایی درونم اون هماهنگی رو احساس نمیکردم.
به همین دلیل خیلی کنجکاو شدم که بدونم این موضوع دقیقاً به چه دلیل اتفاق میفته.
من به شخصه مخالف این دیدگاه هستم که برخی افراد تنبل، بیهدف یا اساساً بیایمان هستند و دوست یا باور ندارند که میتونند به زندگی دلخواهشون برسند، مسئله اینجاست که احساسات افراد با درخواستهاشون متفاوته، یعنی همه انسانها به عقیده من درخواست زندگی خوب را دارند اما همه نمیتونند اون را احساس کنند که این موضوع برمیگرده به ذهنیت و باورهایی که دارند.
من هم درباره خودم متوجه شدم که دلیل این بیانگیزگی درحقیقت ارتعاشات ناهماهنگیه که من دارم به جهان ارسال میکنم که نتیجه باورهای اشتباه منه و من به عنوان انسان وظیفه دارم که این باورها رو بشناسم و به نفع خودم تغییر بدم و در یک کلام احساس هماهنگی با درخواستههام ایجاد کنم.
شناخت باورها هم به نظرم خیلی خیلی موضوع شخصیه یعنی همه انسانها حتی کسانی که در یک خانواده هم هستند باورهای بسیار متفاوتی در مورد موضوعات مختلف دارند.
هرکسی باید خودش را بشناسه و در مورد باورهای ذهنیش به شناخت و آگاهی برسه.
در مثال دوستمون من داشتم فکر میکردم دلیل اینکه دوستمون همچین شرایطی رو در دوران جوانی به این زیبایی جذب کرد و همان فرد نتونست در جایی که شاید رو کاغذ خیلی بهتر از مکان ابتدایی بود رقم بزنه این نیست که این فرد توانایی نداشته یا کاری از دستش بر نمیومده، دلیلش اینکه این دوستمون وارد مقایسه شده و همین عادت مانع تمام اون احساسات خوب و هماهنگی که برای دریافت درخواستها نیاز بوده و حتی هدایت هم شده برای دریافت بیشتر بشه. ما ایرانیها اکثرا در مواجهه با خارجی ها خیلی باور خودکمیبینی داریم وگرنه من مطمئن هستم که این دوستمون انقدری هنرمند هستند که در ایران موفق شدند که به این موفقیت برسند و اگر میتونستند وارد مقام مقایسه نشند نه تنها فکر نمیکردند هنر میلان خیلی خاصه بلکه با نگاهی بسیار ارزشمندتر نسبت به هنر خودشون به فعالیت ادامه میدادند. این دقیقاً کاریه که استاد انجام دادند و تو دوره ثروت3 هم دربارش صحبت میکنند. هنوز من فکر نمیکنم هیچ استاد خارجی در حوزه موفقیت نتایج استاد عباسمنش را داشته باشند و ازونجایی که من تقریباً اکثرشون را بررسی کردم به قاطعیت میگم هیچکدومشون این حد از دریافت خالصانه از آگاهی را نداشتند.
موضوع هنر میلان و هنر ایران نیست، موضوع احساسیه که ما نسبت به خودمون و خواستههامون داریم و این چیزیه که من همیشه بهش فکر میکنم.
آیا ما میتونیم بگیم هنر میلان از هنر ایران بهتره؟
اما میتونیم بگیم هنرمند ایرانى و هنرمند میلانى چه دیدگاه و احساسى نسبت به کارشون دارند و دقیقاً همینکه تفاوت نتایج را ایجاد میکنه.
اولین چیزى که من به ذهنم رسید این بود که اگر جاى این دوستمون بودم اتفاقاً همین تفاوت خودم را مزیت خودم میدیدم، احتمالاً میلان که پر هست از هنرمندانى که سبکهای شبیه به هم دارند پس من با سبک متفاوت خودم خیلی زودتر میتونم به نتیجه مطلوبم برسم و اساساً ترویج کنم سبک شخصی خودم رو.
خیلی علاقهمند هستم که در مورد یه موضوعی که این روزها خیلی من را تحت تاثیر قرار داده با شما عزیزانم صحبت کنم.
ازونجایی که همواره بهدنبال بهبود عملکرد خودم و تقویت ایمانم هستم با یک جمله ای از امام علی(ع) برخورد کردم که بسیار من را تحت تاثیر قرار داد.
قبل از اینکه بخوام این جمله را بگم لازمه این مقدمه را توضیح بدم که همه ما وقتی در فرایند خودسازی و کار کردن روی باورهامون هستیم همش بهدنبال نشانه تایید مثبت میگردیم، درصورتی که جهان هم داره همیشه این کارو انجام میده اما نه همیشه طبق اون چیزی که ما انتظار داریم بلکه دقیقاً همترازه چیزی که ما هستیم و داریم ارسال میکنیم، به همین خاطر خیلی زود ممکنه که دلسرد بشیم یا به خودمون، خداوند و صحت مسیرمون شک کنیم.
این اتفاقیه که برای خود من هم بارها رخ داده و خیلی دوست داشتم براش جوابی پیدا کنم که پیدا کردم شکر خدا.
اون جواب دقیقاً همین سخن علی (ع) است که میفرمایند: اگر پردهها کنار روند به یقین من افزوده نمیشود.
یعنی من نیازی به حقایق بیشتر، نتیجه یا نشانه ندارم تا به خدا ایمان بیارم و امدن نشانهها و نتایج تغییری در کیفیت ایمان من نسبت به خداوند ایجاد نمیکنه.
در واقع این جنس از ایمانه که داره نتیجه ایجاد میکنه؛ نتایجی که همه عالم را به حیرت وامیداره.
من خودم وقتی به این حقیقت برخورد کردم گفتم احسان انصافاً حتی شدت یکبار نزدیک به این کیفیت از ایمان هم بشی؟
ببین چقدر خداوند سخاوتمند بوده که با تمام سستیها و شک و تردیدها و نگرانیهات یه همچین زندگی را برات رقم زده، حالا اگر بتونی این چنین جنسی از ایمان را که وابسته به هیچ نشانه و نتیجهای نباشه در وجودت ایجاد کنی چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
انصافاً چند درصد از ماها یه همچین یقینی در وجودمون هست؟
من درباره خودم میگم یه چند روز درامد بالا و پایین میشه ممکنه به همه چیز و کل مسیرم شک کنم و حتی اعتمادم را از دست بدم به خودم و خداوند و به راحتی در مومنتوم منفی بیفتم اما همینکه میبینم هستند افرادی که هیچ چیزی تکانشون هم نمیده خب معلومه میفهمم ایراد از کجاست.
این چه ایمانیه که انقدر متزلزل و وابستست به غیر از خودمون و خداوند؟
چقدر تفاوت ایجاد میکنه در اقدام شخصی که با ایمانی از جنس علی(ع) حرکت میکنه با شخصی که دائماً منتظر دیدن نشانهها و نتایجه؟
چه شور و شوق تزتزلناپذیری داره کسی که با ایمان علی (ع) حرکت میکنه با کسی که سوخت حرکتش را از نتایج و نشانههاش میگیره.
نمیخوام بگم ما نیازی به نشانهها نداریم اما حقیقتاً اگر کمی منصف باشیم زندگیمون سراسر پره از نشانههای خداوند، دیگه خدا چیکار باید بکنه که باورش کنیم به ما میدهد و ما را به سر منزل مقصود میرساند؟
انشالله که خداوند به همه ما کمک کنه که بتونیم ثابت قدم باشیم در این مسیر و خودش از ایمانمون محافظت کنه
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
من اساساً فکر نمیکنم که ما انسانها نسبت به خداوند هیچوقت ایمان نداریم یا نداشتیم، از اونجایی که ایمان یک احساس و باور قلبیه ممکنه گاهی تصور کنیم که به خداوند ایمان نداریم.
اما برای اینکه بتونیم این احساس و باور را در خودمون زنده نگه داریم 2 کار را باید انجام بدیم اولاً اینکه به خودمون توجه کنیم.
ما اول باید ایمان را در وجود خودمون پیدا کنیم و بعد در خداوند چون اگر بتونیم این کار را انجام بدیم بهراحتی میتونیم به خداوند هم ایمان بیاریم، بهاین دلیل که ما و خداوند جدای از هم نیستیم.
باید از خودمون بپرسیم که آیا ما به خودمون ایمان داریم؟
چه احساسی نسبت به خودمون داریم؟
چهکارهایی را میتونم درست انجام بدم؟
چقدر به خودم اعتماد دارم؟
ممکنه ذهن بهدلیل باورهای محدودکنندهای که داشته باشه هرگز نتونه جواب درستی به ما بده اما اینجا مرحلهایه که باید بتونیم با قلبمون بهش پاسخ بدیم. یعنی حتی از کوچکترین کارهایی که به نظر خیلی در ظاهر بیارزش اما در حقیقت بسیار باارزش هستند مثل همین نفس کشیدن، راه رفتن و حرف زدن استفاده کنیم برای اینکه به ذهنمون بگیم دیدی میتونم نفس بکشم، راه برم و حرف بزنم. من همین کارهارو قبلاً به درستی هم نمیتونستم انجام بدم اما حالا بدون اینکه حتی بخوام فکر بکنم به راحتی نفس میکشم، راه میرم و صحبت میکنم. چه کسی این توانایی را در من قرار داده؟
وقتی با همین تمرین ساده آدم با خودش صحبت کنه آرام آرام شواهد بیشتری برای اعتماد به خودش و خداوند پیدا میکنه و به اندازهای که در انجام این تمرینات حتی ساده ممارست به خرج میدیم میبینم که چطور خداوند خودش را بیشتر و بیشتر به ما عرضه میکنه.
به همین دلیل سپاسگزاری انقدر میتونه بر جریان زندگی ما و بهبود ایمانمون کمککننده باشه.
دومین کار اینکه ما سپاسگزاری کنیم برای نعمتهایی که در زندگیمون هست.
آیا فکر میکنید همین موارد سادهای که گفتم برای همه قابل انجامه؟
در هر شرایطی میتونید از خودتون بپرسید اگر من همین حالا چه چیزهایی رو نداشتم زندگی برام سختتر میشد؟
وقتی که شروع میکنید به پاسخ دادن به این پرسشها آرام آرام به این نتیجه میرسید که چه چیزهای ارزشمندی را خداوند در زندگی شما در همین لحظه حال قرار داده که اگر نبود واقعاً شرایط خیلی دشوار میشد و بعد از این موارد بهعنوان اسناد و شواهدی استفاده کنید که حضور خداوند را بیشتر به شما ثابت میکنه.
هر چقدر که نشانههای حضور خداوند را در زندگیتون پیدا کنید ایمانتون نسبت به خداوند قویتر میشه، حال این نشانهها در وجود خودتون باشه و یا در اطرافتون، در هر دو صورت باعث بهبود احساس و باور شما نسبت به خداوند خواهد شد.
هدایت شدم به کامنت شما و آنچه نوشتی مطابق با افکار این روزهای منه.
و با خودم فکر کردم چطور من به یک مشتری خوش حسابی که بارها و بارها اومده و جنس برده و پول رو واریز کرده اعتماد میکنم
به خاطر تجربه گذشته اش. و بازم بهش جنس میدم.
ولی به خدایی که بارها و بارها معجزه تو زندگیم کرده و چالش هایی رو حل کرده که من هیچ ایده ای براش نداشتم و بارها ما رو نجات داده و از ما محافظت کرده. و هدایت مون کرده.
اعتماد ندارم یا بهتره بگم یادم میره. یادم میره همه چیز خودشه و همه کاره خودشه.
یه بار یه مطلبی شنیدم که یه آقایی میگفت چرا ما اینقدر خودمون رو اینقدر جدی میگیریم فکر میکنیم ما کارها رو انجام دادیم.
اصلا به قول سپیده توی کلاب هوس اصلا مایی وجود نداره
همه چیز خودشه اون داره ما رو می بره و هدایت میکنه.
که اگه غیر این بود ما خودمون خودمون نابود میکردیم.
دقیقا همین طوره اگه من سپاسگذار واقعی باشم و هر لحظه به یاد بیارم که خدا چه شاهکارهایی تو زندگیم کرده و عادت بشه این سپاسگزاری دیگه با چند روز کم شدن مشتری و درآمد، سریع حسم بد نمیشه و گیر نمیدم به خودم که چه فرکانسی فرستادم یا چه فکری از سرم گذشته. یا برم سراغ عوامل بیرونی که شرکه مطلقه.
فکر میکنم ،
درک درست قانون یک طرف قضیه است.
شناخت خودمون و باورهامون و پاشنه آشیل هامون یک طرف .
این که شما از ایمان متزلزل گفتید به نظر من یه درجه بالایی از ایمان می خواد. که همون تسلیم محض خداوند شدن هست.
یعنی بگیم ما به خداوند اعتماد کامل داریم و هر چی بشه همون خوبه هست.
سلااام و دروود بر دوست خوب توحیدی ام احسان جان عزیز مقدم
درود خدا بر وجودت که چقد زیبا دلم را باز کردی دقیقا قبل اینکه بیام تو سایت تو این فکر بودم خدایا من نمیخوام برای موفقیتم برم بیرون دنبال الگو بگردم تا باورهامو تغییر بدم همینکه اینجام دنیایی از الگو اینجاست همینکه ایمان داشته باشم که تو خدای قدرتمند منی و تنها منبع قدرت و ثروت هستی کافیه لازم نیست بگردم دنبال الگو جهان با این همه نعمت و ثروتی که دارم میبینم الگو هست من اصلا میخوام اولین نفری باشم که شغلی رو تولید میکنه که نیست فقط باید ایمانی از جنس علی داشته باشم که برام پیامشو فرستادی و چقدددد زیبا بالا مثال زدی که منصوره خانم نباد با توجه به هنر متفاوت میلان حسشو بد میکرد و خودش و دست کم میگرفت ایشون باید خودشو متفاوت میدید و سبک خودشو راه میتداخت خیلییییی عالی بود انگار گره ای از وجودم باز شد ایمانی ساخته شد خدایااشکررررررت دمتکرم عجب نگاه زیبایی داشتی واقعا که دکتر علی شریعتی میگه
بگذار عظمت در نگاهت باشد نه آنچه که میبینی.
همینیه که شما گفتین تحلیل بسیااار زیبایی کردین خیلی لذت بردم چه نکاهی خیلی تحسینت میکنم واقعا درود خدا بر شما باد دوست خوبم که چه نگاهیی را برام باز کردی که برای موفقیتم باید نگاهم را به خودم و خدای خودم درست کنم مگه نمیکم به خدا ایمان دارم مکه هر روز اینجا مشغول ایمان سازی ام نیستم مگه هرروز اینجا یاد نگرفتم که به قدرتی وصلم که همه چیو میدونه مکه آیه الکرسی و نخوندم که علم او همه جا رو احاطه داره و از همه چیه این جهان اون خبر داره دیگه ایران باشم و امریکا یا ایتالیا یا انکلیس یا افزیقا یا هرجای دنیا فرق نمیکنه مگه به اون قدرت وصل نیستم اگه به قدرت لایتناهی وصل نیستم که هیچ اگه وصلم خوب فقط باید در مسیرش قدم بردارم و واقعا بدون هیچ عجله ای همه چیو به او بسپارم و ساکت باشم تا صداشو بشنوم وقتی یکبار صداشو شنیدم دیگه ادامه واقعاااااا نباد سخت باشه دیگه کم لطفی ماست که خودمونو میزنیم به کری واقعا چه زیبا از ایمان حضرت علی نوشتی کیف کردم چه ایمانی داشتن و چه آدمای بزرگی بودن که جملاتشونو میخونی حالت عوض میشه چه علمی داشت اون موقع تو اون شرایط تاریک جامعه واقعا اینا دیگه کی بودن دمشون گرم
حالا منم یه هدیه بهت میدم از حضرت علی که خالی از لطف نیست بی ربطم نیست تا حالشو ببری
بدی را از سینه دیگران با کندن از سینه خود ریشه کن نما!
حکمت197:
این دلها همانند تن ها خسته میشوند. برای نشاط آن به سخنان تازه حکیمانه روی بیاورید
دقیقاااا همینه مثل اینکه خستگی دلم با خوندن کامنت زیبای پراز نور شما برطرف شد و خیلی کیف کردم که نتونستم فقط با دادن امتیاز بسنده کنم
ممنونم دوست من که خیلی چیز خوبی نوشتی و یادمون دادی که نگاهمونو تغییر بدیم میتونیم نتیحه رو به نفع خودمون نغییر بدیم چون خدا خدای همه جا هست نه فقط تو ایران بتونه خدایی کنه و خارج از ایران نتونه با این دیدگاه ما باید ایمان مونو درست کنیم و این فرموده حضرت علی و آویزه گوشمون کنیم تا خدا برامون کولاک کنه
پس مشکل اینه که ما کم لطف هستیم نه اینکه قانون جواب نمیده یا اینکه چرا انگیزه نداریم بی انگیزگی از نوع نگاه ما هست ایمان ما کم که بشه ترس میاد نگرانی میاد دلزدگی میاد پژمردگی میاد بی رمقی میاد واسه همین نمیتونیم نقطه قوت مونو ببینیم و از خدا کمک بخوایم اون شیطان رانده شده منتطر که ما از حرکت بایستیم اون شروع به حمله میکنه و شکارش میشیم ما طبق فرموده خود خدا در کتاب شریفه اش هر هدفی را که تیک زدیم به هدف دیگه ای روی بیاوریم و این روند تا زمانی زنده هستیم باید ادامه داشته باشع این بخشی ار آیات قرآن بود که الان دقیق نمیدونم کدوم آیه ولی هرچی هست عالیییییی فرمود که باید اینو اویز گوشمون کنیم خدایاشکررررررت برای آگاهی که امروز اینجا بهم تزریق کردی بوسیله بنده خوب و عزیزت احسان جان عزیز
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد جان منو همسرم وقتی میخواستیم از شهرستان بیایم تهران یه حسی بهمون میگفت که موفق میشیم، یه حسی میگفت که به همه آرزوهامون میرسیم و تک تک خواسته هامون رو تیک میزنیم، وبخدا اتفاق افتاد، در عرض 5 سال تمام خواسته های بزرگی که تا اون موقع واسمون بزرگ بود برامون اتفاق افتاد اونمبا حرکت و با هجرت از شهر خودم به تهران جایی که نمیشناختم کامل و درست و هنوز کار قطعی هم نداشت ولی یه حسی میگفت اون کار مسافرکشی توی شهرستان رو ولش کن و حرکت کن در واقع فرش قرمزی برامون پهن نکرده بودن تو تهران ولی باید حرکت میکردیم و خداروشکر اون حرکت شد مبنای رسیدن به موفقیت های بعدی و بزرگتر
همین تجربه باعث شد وقتی جاهای دیگه میخواستم به هدفی برسم به خودم بگم دیدی با حرکت تونستی از شهرستان بیای تهران و کلی موفقیت کسب کنی پس این بار هم حرکت کن و روی اون هدف تمرکز کن، الان ذهنمطوری شده الان یعنی سال هاست ذهنم طوری شده که وقتی بخوام کاری رو انجام بدم یا به هدفی برسم تعهد زیادی میدمکه من باید به اون خواسته برسم و وقتی خدا و جهان هم این تعهد بنده شو میبینه کاری میکنه که کوه هارو بتونی جابجا کنی برای رسیدن به اون هدف
همیشه باید از الگوهایی که مارو به خواسته هامون رسوندن پیرویکنیم و از حاشیه دوری کنیم
وقتی از الگو ها پیروی کنیم ذهن هم میبینه که قبلا این کار انجام شده دیگه نمیاد زمزمه کنه که از کجا و چطوری میخوای این کارو انجام بدی و کمتر نجوا میکنه چون تو داری بهش الگو نشون میدی
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .
سپاسگزارتم که باز هم هدایتم کردی تا با بهبودگرایی مسیر تغییر رو ادامه بدم .
الهی به امید خودت
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداقوت
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
یادمه وقتی دوره 12قدم رو خریدم چرخ زندگیم خیلی روان شده بود
به راحتی پول درمیاوردم و راحت پول خرج میکردم
روابطم خیلی خوب شد
آدمای اضافی حذف شدن از زندگیم
تا مدتها مریض نشدم
دخترم رو خدا دوباره بهم داد
من اون موقع فقط فایلارو گوش میکردم
اما چندتا کارو خوب انجام میدادم که الان میفهمم باعث اون همه تجربه های لذت بخش بود
یکی اینکه مراقب ورودی هام بودم
دوم اینکه سعی میکردم از کلامم درست استفاده کنم
یعنی مثلا غیبت نکنم
سوم سعی میکردم حالمو خوب کنم و براش یه راهی پیدا میکردم
چهارم احساس قربانی بودن و احساس گناه داشتن رو تو وجودم کمرنگ میکردم هربار که ذهنم میومد بهم این حسارو بده یه جوری ساکتش میکردم
پنجم عبارات تاکیدی رو تکرار میکردم صدامو ضبط کرده بودم و گوش میدادم بهش و تو تمام خونه نوشته بودم و چسبونده بودم و هروقت چشمم میفتاد تکرارشون میکردم .
الان که مرور کردم با خودم چقدر حالم خوب شد
مرسی استاد که با این تمرینای جادویی به یادم میاری مسیری رو که طی کردم و میفهمم سخت نبوده فقط واقعا تعهد داشتم و انجامشون میدادم
و همه ی عزیزانِ جان ودلم در این فضای آرامش بخش و توحیدی.
● تمرین امروز.
اگر بخواهم الگوی موفقیت قبلی ام را همین امروز درچالش فعلی ام کپی کنم دقیقاً چه میکنم؟
هرروز صبح قبل از رفتن به محل کارم تمرینات مربوط به موسیقی را انجام می دهم وظهرها تمرینات مربوط به وزن خوانی را انجام می دهم وشب ها قبل از خواب تمرینات صبح را مرور می کنم.
■ باورهای من در رابطه با هدفم
1…من می توانم همونطور که دیگران توانستند.
2…خدای من با خدای دیگرانی که موفق شدند یکی است اگر آنها موفق شدند پس من هم می توانم.
3…هر روز یک قدم من را به مهارت میرساند.
( قدم های متوالی وپیوسته)
4…حفظ مومنتوم مثبت نیاز به ادامه دادن دارد.( تکامل می خواهد)
5…احساس خوب خودم را درهر شرایطی حفظ کنم طبق قانون بدون تغییر خداوند اتفاقات خوبی برایم می افتد.
■ امروز باورهایی که ساخته ام را چگونه فعال کنم؟
با گوش دادن به فایل های استاد جانم وانجام تمرینات سایت.
■ اولین الهام عملی من ظرف 24 ساعت آینده چیست؟
امشب که 5شنبه است به جای اینکه زود بخوابم الان میروم وتمرینات صبح را مرور می کنم با نواختن قطعه ام.
به نام خدای مهربانم
سلام به استاد توحیدی عزیزم
من بعد ازدواج هر از گاهی مشغول کاری میشدم
البته من کار خوب و دولتی داشتم و کارم وجهه بسیار خوب اجتماعی داشت بعد ازدواج تمایلم به کار کردن کمتر شد چون از اول هم خیلی دوست نداشتم و به اصرار پدرم رفته بودم و من چند ماه بعد ازدواج رفتم و استعفا دادم اونم صددرصد بخاطر تعصبات مذهبی بود که داشتم یعنی بهتره بگم من هر غلطی کردم و تمام نعمتهایم رو از دست دادم و از همه نظر گند زدم به تمام شرایط عالی خودم که همه اطرافیان حسرت اون شرایط رو میخوردند و هرگز به من نگفتند و حمایتم نکردند به خاطر باورهای غلط و تند مذهبی خودم بود
اولین کاری که بعد از چند ماه انجام دادم چرخ بافتنی دست دوم بود که خریدم تا پول بسازم پول که نساختم هیچ کلی هم ضرر و اعصاب خوردکنی داشت
بعد کارهای خیاطی رو در شرایط سخت انجام میدادم و این الگو بارها و بارها تکرار شد و هر بار مشکلات و گرفتاری
چرا ؟ به خاطر اینکه من هیچ ذوقی نداشتم و فقط به پول درآوردن فکر میکردم و نمیدونستم که طبق قانون پول از من فرار میکنه و شرایط بدتر بدتر میشه
و باور اشتباهی که خیلی با اطمینان پیش همه میگفتم این بود که بابا پول زن برکت نداره هر چقدر که زن در میاره به همون اندازه از درآمد مرد کم میشه و عجیبه اصرار داشتم که این رو تو کله همه اونهایی که کار میکردن تزریق کنم و متاسفانه همیشه همه این شرایط رو وارد زندگیم کردم
اما داستان دوباره کار کردن و این بار با شوق و آگاهی از زمانی شروع شد که در دوره دوازده قدم کار میکردم اونجایی که استاد گفتند بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین هر چقدر کم
استاد جان قربونت برم من توی این سن و شرایط
استاد: آره سن مهم نیست جنسیت مهم نیست
چشم رفتم تو ی کارگاه مشعول چرخ کاری شدم کاری که بارها انجام داده بودم اما این بار با یک انگیزه دیگه اما دوباره الگوهای قبلی تکرار شدن که تو چند کامنت قبلی توضیح دادم
اومدم بیرون ی مدتی کوتاهی گذشت صدای استاد تو گوشم میپیجید بچه ها بیکار نباشید ورودی داشته باشین
رفتم منجوق دوزی آوردم چند ماهی گذشت مهره پشتم اذیت کرد دوباره گذاشتم کنار
دوباره بیکاری و صدای استاد
رفتم کارگاه خیاطی دوباره همون الگوی تکراری اما اینبار برخورد من جور دیگه ای بود و من باید این چالش رو حل میکردم که به لطف خدا حل کردم
ولی ندا اومد بیا بیرون اینجا جای تو نیست نمیتونستم ساکتش کنم خیلی بلند بود
بابا جان تازه چالش رو حل کردم تازه دارم رشد میکنم گفت نه باید بری بیرون
راستش اونجا همش تمرکز روی نکات منفی بود هر کاری میکردم فایل گوش میکردم ولی میشنیدم و میدیدم
از این طرف خداوند همسرم رو مامور کرد که مانع رفتن من بشه به بهونه های خیلی معمولی
حالا من روم نمیشد به مسئول اونجا بگم اما تسلیم ندای درونم شدم و اومدم بیرون
رفتم با جدیت منجوق دوزی رو ادامه دادم با باورهای جدید که به لطف خدا مشکلی پیش نمیاد
و الآن استاد جان با علاقه و شور و اشتیاق مشغول هستم و مهمتر از اون دارم روی ذهن فقیرم کار میکنم همونطور که شما در بخش اول قانون آفرینش گفتین ایده های ثروتساز به اونهایی که ذهن فقیر دارند گفته نمیشود
انشاءالله بزودی میام و از ایده های عالی که به من الهام شده و نتیجه گرفتم میگویم آمین
دوستون دارم
به نام خداوند بخشنده مهربان
پروردگارا تنها تو را می پرسیتم و فقط از تو یاری می جویم پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد عزیزم و همه هم گامان عزیزم در این گام به گام که هر روزی بی نظیر تر میشه
اولین باری که صحبت های منصوره عزیز رو داشتم گوش می کردم هنوز خونه بابام زندگی می کردم و فرداییش خانمم رو دیدم و رفتم بهش گفتم ببین یه قسمت گفتگو با دوستان جدید اومده و طرف هم نقاش بود هم گالری زد هم مهاجرت کرد ایتالیا و استاد اینقدر روندش رو باحال توضیح داده که نگو
بعد موندیم با هم گوش کردیم و واقعا کلی الگو گرفتیم
الان که دارم این کامنت رو میذارم آموزشگاه نقاشی خودمون رو داریم و بهترین سایت آموزش نقاشی ایران رو هم داریم و در حال انجام کارهای مهاجرتمون به خارج از کشور هستیم و همه این ها لطف خداست و سپاسگزارم از الگوهایی که سر راهمون گذاشت تا با شنیدن داستان هاشون ذهنمون الگو بگیره و به اون شرایط برسیم.
یعنی زمانی که این فایل ها اومده بود و گوششون کرده بودم فکرشم نمی کردم یه روزی وضعیت کاریم این باشه. یعنی واقعا من که یه ویزیتور توی یه شرکت بودم اصلا فکر نمی کردم که کارم در زمینه سایت آموزش نقاشی باشه ولی خدا برام رقم زد.
این آرزو رو داشتم که من و همسرم همیشه کنار هم باشیم و کنار هم کار کنیم و کار زندگیمون با هم باشه. مثل استاد ولی واقعا هیچ وقت فکر نمی کردم از چه راهی، چون اصلا راهی به نظرم نمی رسید. اما همین طور مثل تمام این سال ها فایل ها رو گوش کردم و گوش کردم و هدایت شدم. مسیر چیده شد و من حرکت کردم و نتایج اتفاق افتاد و واقعا سپاسگزار خداوندم.
تمرین این قسمت:
1. بزرگترین یا عجیبترین موفقیتی که در گذشته (حتی دوران جوانی) با «ایمان خالص» و «شور و شوق» و بدون توجه به منطقِ ‘چطور؟’ به دست آوردید، چه بود؟ (لحظهای که با دست خالی یا امکانات کم، کاری کردید که از نظر دیگران نشدنی بود.)
خیلی چیز ها بوده که نسبت به منطق اون زمانم و بدون توجه به چطور به دست آوردم
اولیش ماشینم بود. من زمانی که ماشین خریدم درآمد خاصی نداشتم. فقط با عشق تجسم می کردم. حتی برای اینکه ماشین داشته باشم تجسم نمی کردم چون اصلا فکر نمی کردم که ماشین بخرم چون درآمدی نداشتم. فقط تجسم می کردم که توی اون لحظات حال بکنم. دوستای پسر خالم که ماشین داشتن (یادمه رنو 5 سفید داشت) می نشستم تو ماشینش واس خودم ادای رانندگی در میاوردم. 17 سال داشتم اون زمان. ولی با عشق تجسم می کردم. و واقعا یادمه اصلا بحث برام ماشین داشتن نبود. توی اون لحظه می خواستم از اون امکانی که داشتم لذت ببرم و لذت بردم. بعد سنم شد 18 سال و فرداییش رفتم آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم و از اونجا می موندم رانندگی کردنام رو تجسم می کردم و یهو یه سری اتفاقات عجیب غریب افتاد و من فردایی که امتحان کتبی آیینامه رو قبول شدم ماشین خریدیم. باورم نمی شد ولی شد. و بیشترین چیزی که یادم میاد تجسم هاییه که می نشستم روی مبل توی سالن رانندگی می کردم. با عشق و فقط برای لذت
یکی از چیز های دیگه هم خونه بود که دقیقا مدت ها صبح به صبح بیدار می شدم و تجسمم رو توی لپ تاپم ضبط می کردم و یادمه بیشتر از صد تا از این فایل ضبط کرده بودم. بعد از اینکه اومدیم سر خونه خودمون و خونه رو بازسازی کردیم اتفاقی اون فایل ها رو توی کامپیوترم دیدم و وقتی پلی کردم دیدم 90 درصد چیز هایی که توی تجسماتم گفته بودم الان توی خونمه و خونم اون شکلیه. اون 10 درصدی هم که شبیه نبود بهتر بود.
من ازین چیزا خیلی دارم. رابطه ام با همسرم همینطور بوده، آزادی کاری که الان دارم همینطور بوده، ازدواج و جشن عروسی و گوشی و مسافرت و خیلی چیزا اینجوری بوده. تقریبا اکثرشون با دست خالی بوده و همون امکاناتی که بود رو دیدم و حرکت کردم و شد… با همون چیزی که بود شد.
ازدواج من که می تونم بگم شبیه داستان موسی که پر از معجزه ست واقعا پر از معجزه بود. با همون چیزی که داشتم و هرکی می دید می گفت دیوانه شدی. چون نمی دیدن چیزی به ظاهر داشته باشم. اما من شوق داشتم من خدارو داشتم. و توی اولین کامنتم توی 12 قدم داستان رو خیلی دقیق تعریف کردم اما فقط در این حد بگم که بیماری کرونا اومد و شد بزرگ ترین نعمت زندگی من و من شدم مدیر فروش شرکت و در عرض 3 هفته به راحتی ازدواج کردم و یک ماهه هم خونه خریدم و بقیه داستان.
2. امروز در کجای زندگیتان (کاری، مالی، روابط) ایستادهاید که احساس میکنید آن «شور و شوق» و «ایمانِ» گذشته را کم دارید و نیاز دارید آن را دوباره به یاد بیاورید؟
الان توی برهه ای از تغییر هستم که دارم با شور و شوق پیش می رم ولی هر بار به شور و شوقی که برای ازدواج با همسرم و خرید ماشین و اولین گوشی آیفونم داشتم فکر می کنم، می بینم اگر اون شور و شوق شکست نا پذیر رو الان برای تمرکز روی کسب و کار شخصیم بذارم بازم معجزات رو می بینم. واقعا اون شور و شوق شکست ناپذیر کننده ای که یادمه کاری می کرد که 24 ساعته تمرکزم رو خواسته هام باشه و همه چیز خودش رقم می خورد.
واقعا خدارو شکر که اون شور و شوق رو دوباره به یاد آوردم. اصلا انرژیم تموم نمیشد و فقط می خواستم و می شد. معجزه می شد تا بشه و به الان رسید.
و می خوام یه بار دیگه با اون شور و شوق پیش برم. با اون انرژی می خوام پیش برم و روی خودم و کسب و کار شخصی خودم یعنی سایت لیلیکی تمرکز کنم و به جایگاهی که دلم می خواد برسم
ممنونم از شما استاد عزیزم برای این تمرینات بی نظیر در هر جلسه که واقعا باعث میشه چیزهایی از پس حافظه و ذهنم بیرون کشیده شه که دائما پیشرفتم بیشتر شه
سپاسگزارم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز
و سلام به تموم دوستان خوبم در این مسیر زیبا
سوال اول:
یادمه تو دوران دبیرستان بودم تعطیلات تابستون رسیده و من میخاستم برم شغلی رو برای خودم بگیرم
از چند ماه قبل این برنامه ریزی رو کردم که برم و یاد بگیرم پیش یکی از فامیلامون
اما زمانی که تاییمش رسید اون فامیلمون اوکی نشد و بنا به دلایلی نشد که برم برای اموزش
بعد یادمه به خودم میگفتم که چکار کنم و چطور حالا برم کاری که دوست داشتم رو یاد بگیرم
گذشت میگفتم میرم تو یک کار دیگه و اونو یاد میگیرم اصلا
همون روزا بود یک هو یه پیام تبلیغاتی از طرف یکی فرستاده شد دقیقا برای یاد دادن همون کار
دیگه من رفتم و خداروشکر یک تجربه فوق العاده بود و خیلی خیلی خوب بود
موفقیت بعدیم در زمینه درسی بود برا قبولی دانشگاه
یادمه سال اخر خیلی خیلی تلاش خوندم و تلاش کردم
اینجوریم بودم سال قبلش خیلی نخونده بودم و در واقع میزان مطالعه ای پایینی داشتم برای همین کار یکم سخت بود کلا
موقع کنکور اینجوری بودم که کاش یه دانشگاه قبول بشم که تو شهر خودمون باشه
شهر ما دانشگاه ازاد داشت
دانشگاه ملی که بیرون شهر
و یک دانشگاه فرهنگیان که تو خوده شهر بود
خداروشکر من دانشاه فرهنگیان و دقیقا همون رشته ایی که خودم میخاستم قبول شدم
سوال دوم
راجب کارم و مسائل مالی
تو کارم یک سال هست که تو یک سطح ایستادم و جلو نرفتم و وسایل هم بهتر و عالی تر برای خودم نگرفتم کاری که خیلی خیلی فرصت انجام دادنش رو داشتم اما به بهانه های مختلف انجام ندادم
این قضیه طوری شد که من در مسائل مالی کم کم افت کردم و بدهکار شدم واقعا این یکی بهترین درس هایی بود که تو زندگیم گرفتم و خیلی برام تاثیر گذار بود
تشکر از استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز
و تشکر از تموم دوستان قشنگ خودم در این پروژه و مسیر زیبا
به نام خالق عشق و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت
من به شخصه خیلی دوست دارم همیشه وقتی میخوام یه کامنتی را بنویسم اون کامنت حداقل برای خودم تاثیرگذار باشه و به همین خاطر کامنت نوشتن درباره موضوع این فایل یکم به نسبت همیشه زمان بیشتری برد چون این موضوع دقیقاً جز موضوعاتی هست که فکر میکنم همیشه باید گوشه ذهنمون داشته باشیم و طبق اصول درستش عمل کنیم، به این خاطر که ما خیلی راحت میتونیم فراموش کنیم یا در شکل دیگه مغرور بشیم به نتایجی که گرفتیم و نتونیم مسیر را با قدرت ادامه بدیم.
من خودم به شخصه با اینکه بسیار هدفمند شده زندگیم و از هر جهت باکیفیت اما احساس کردم اون شور و شوق لازم را ندارم و فقط از دید ظاهر داره قشنگتر میشه و یه جورایی درونم اون هماهنگی رو احساس نمیکردم.
به همین دلیل خیلی کنجکاو شدم که بدونم این موضوع دقیقاً به چه دلیل اتفاق میفته.
من به شخصه مخالف این دیدگاه هستم که برخی افراد تنبل، بیهدف یا اساساً بیایمان هستند و دوست یا باور ندارند که میتونند به زندگی دلخواهشون برسند، مسئله اینجاست که احساسات افراد با درخواستهاشون متفاوته، یعنی همه انسانها به عقیده من درخواست زندگی خوب را دارند اما همه نمیتونند اون را احساس کنند که این موضوع برمیگرده به ذهنیت و باورهایی که دارند.
من هم درباره خودم متوجه شدم که دلیل این بیانگیزگی درحقیقت ارتعاشات ناهماهنگیه که من دارم به جهان ارسال میکنم که نتیجه باورهای اشتباه منه و من به عنوان انسان وظیفه دارم که این باورها رو بشناسم و به نفع خودم تغییر بدم و در یک کلام احساس هماهنگی با درخواستههام ایجاد کنم.
شناخت باورها هم به نظرم خیلی خیلی موضوع شخصیه یعنی همه انسانها حتی کسانی که در یک خانواده هم هستند باورهای بسیار متفاوتی در مورد موضوعات مختلف دارند.
هرکسی باید خودش را بشناسه و در مورد باورهای ذهنیش به شناخت و آگاهی برسه.
در مثال دوستمون من داشتم فکر میکردم دلیل اینکه دوستمون همچین شرایطی رو در دوران جوانی به این زیبایی جذب کرد و همان فرد نتونست در جایی که شاید رو کاغذ خیلی بهتر از مکان ابتدایی بود رقم بزنه این نیست که این فرد توانایی نداشته یا کاری از دستش بر نمیومده، دلیلش اینکه این دوستمون وارد مقایسه شده و همین عادت مانع تمام اون احساسات خوب و هماهنگی که برای دریافت درخواستها نیاز بوده و حتی هدایت هم شده برای دریافت بیشتر بشه. ما ایرانیها اکثرا در مواجهه با خارجی ها خیلی باور خودکمیبینی داریم وگرنه من مطمئن هستم که این دوستمون انقدری هنرمند هستند که در ایران موفق شدند که به این موفقیت برسند و اگر میتونستند وارد مقام مقایسه نشند نه تنها فکر نمیکردند هنر میلان خیلی خاصه بلکه با نگاهی بسیار ارزشمندتر نسبت به هنر خودشون به فعالیت ادامه میدادند. این دقیقاً کاریه که استاد انجام دادند و تو دوره ثروت3 هم دربارش صحبت میکنند. هنوز من فکر نمیکنم هیچ استاد خارجی در حوزه موفقیت نتایج استاد عباسمنش را داشته باشند و ازونجایی که من تقریباً اکثرشون را بررسی کردم به قاطعیت میگم هیچکدومشون این حد از دریافت خالصانه از آگاهی را نداشتند.
موضوع هنر میلان و هنر ایران نیست، موضوع احساسیه که ما نسبت به خودمون و خواستههامون داریم و این چیزیه که من همیشه بهش فکر میکنم.
آیا ما میتونیم بگیم هنر میلان از هنر ایران بهتره؟
اما میتونیم بگیم هنرمند ایرانى و هنرمند میلانى چه دیدگاه و احساسى نسبت به کارشون دارند و دقیقاً همینکه تفاوت نتایج را ایجاد میکنه.
اولین چیزى که من به ذهنم رسید این بود که اگر جاى این دوستمون بودم اتفاقاً همین تفاوت خودم را مزیت خودم میدیدم، احتمالاً میلان که پر هست از هنرمندانى که سبکهای شبیه به هم دارند پس من با سبک متفاوت خودم خیلی زودتر میتونم به نتیجه مطلوبم برسم و اساساً ترویج کنم سبک شخصی خودم رو.
خیلی علاقهمند هستم که در مورد یه موضوعی که این روزها خیلی من را تحت تاثیر قرار داده با شما عزیزانم صحبت کنم.
ازونجایی که همواره بهدنبال بهبود عملکرد خودم و تقویت ایمانم هستم با یک جمله ای از امام علی(ع) برخورد کردم که بسیار من را تحت تاثیر قرار داد.
قبل از اینکه بخوام این جمله را بگم لازمه این مقدمه را توضیح بدم که همه ما وقتی در فرایند خودسازی و کار کردن روی باورهامون هستیم همش بهدنبال نشانه تایید مثبت میگردیم، درصورتی که جهان هم داره همیشه این کارو انجام میده اما نه همیشه طبق اون چیزی که ما انتظار داریم بلکه دقیقاً همترازه چیزی که ما هستیم و داریم ارسال میکنیم، به همین خاطر خیلی زود ممکنه که دلسرد بشیم یا به خودمون، خداوند و صحت مسیرمون شک کنیم.
این اتفاقیه که برای خود من هم بارها رخ داده و خیلی دوست داشتم براش جوابی پیدا کنم که پیدا کردم شکر خدا.
اون جواب دقیقاً همین سخن علی (ع) است که میفرمایند: اگر پردهها کنار روند به یقین من افزوده نمیشود.
یعنی من نیازی به حقایق بیشتر، نتیجه یا نشانه ندارم تا به خدا ایمان بیارم و امدن نشانهها و نتایج تغییری در کیفیت ایمان من نسبت به خداوند ایجاد نمیکنه.
در واقع این جنس از ایمانه که داره نتیجه ایجاد میکنه؛ نتایجی که همه عالم را به حیرت وامیداره.
من خودم وقتی به این حقیقت برخورد کردم گفتم احسان انصافاً حتی شدت یکبار نزدیک به این کیفیت از ایمان هم بشی؟
ببین چقدر خداوند سخاوتمند بوده که با تمام سستیها و شک و تردیدها و نگرانیهات یه همچین زندگی را برات رقم زده، حالا اگر بتونی این چنین جنسی از ایمان را که وابسته به هیچ نشانه و نتیجهای نباشه در وجودت ایجاد کنی چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
انصافاً چند درصد از ماها یه همچین یقینی در وجودمون هست؟
من درباره خودم میگم یه چند روز درامد بالا و پایین میشه ممکنه به همه چیز و کل مسیرم شک کنم و حتی اعتمادم را از دست بدم به خودم و خداوند و به راحتی در مومنتوم منفی بیفتم اما همینکه میبینم هستند افرادی که هیچ چیزی تکانشون هم نمیده خب معلومه میفهمم ایراد از کجاست.
این چه ایمانیه که انقدر متزلزل و وابستست به غیر از خودمون و خداوند؟
چقدر تفاوت ایجاد میکنه در اقدام شخصی که با ایمانی از جنس علی(ع) حرکت میکنه با شخصی که دائماً منتظر دیدن نشانهها و نتایجه؟
چه شور و شوق تزتزلناپذیری داره کسی که با ایمان علی (ع) حرکت میکنه با کسی که سوخت حرکتش را از نتایج و نشانههاش میگیره.
نمیخوام بگم ما نیازی به نشانهها نداریم اما حقیقتاً اگر کمی منصف باشیم زندگیمون سراسر پره از نشانههای خداوند، دیگه خدا چیکار باید بکنه که باورش کنیم به ما میدهد و ما را به سر منزل مقصود میرساند؟
انشالله که خداوند به همه ما کمک کنه که بتونیم ثابت قدم باشیم در این مسیر و خودش از ایمانمون محافظت کنه
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
سلام اقا احسان
درمورد ایمان صحبت کردین
موضوعی ک چند روزه ذهنم رو درگیر کرده
و چند بار در روز از خدا میپرسم
چطور میتونم بهت ایمان بیارم
بی قید و شرط و ب قول شما بدون وابستگی ب نشانه ها و نتایج
اصلا چی باعث میشه
یا چطور میشه ایمان قوی داشت
میزان ایمانم ب خدا اصلا برام رضایتبخش نیست
نمیدونم گیر کار کجاست
هرچقدر منطق و دلیل میارم هرچقدر مثال میارم اما هیچکدوم اون جوابی نیست ک دنبالشم
دست تسلیمم رو بردم بالا و از خدا میخوام هدایتم کنه
درود بر شما زهرا جان
امیدوارم پاسخی که به شما میدم بهتون کمک کنه
من اساساً فکر نمیکنم که ما انسانها نسبت به خداوند هیچوقت ایمان نداریم یا نداشتیم، از اونجایی که ایمان یک احساس و باور قلبیه ممکنه گاهی تصور کنیم که به خداوند ایمان نداریم.
اما برای اینکه بتونیم این احساس و باور را در خودمون زنده نگه داریم 2 کار را باید انجام بدیم اولاً اینکه به خودمون توجه کنیم.
ما اول باید ایمان را در وجود خودمون پیدا کنیم و بعد در خداوند چون اگر بتونیم این کار را انجام بدیم بهراحتی میتونیم به خداوند هم ایمان بیاریم، بهاین دلیل که ما و خداوند جدای از هم نیستیم.
باید از خودمون بپرسیم که آیا ما به خودمون ایمان داریم؟
چه احساسی نسبت به خودمون داریم؟
چهکارهایی را میتونم درست انجام بدم؟
چقدر به خودم اعتماد دارم؟
ممکنه ذهن بهدلیل باورهای محدودکنندهای که داشته باشه هرگز نتونه جواب درستی به ما بده اما اینجا مرحلهایه که باید بتونیم با قلبمون بهش پاسخ بدیم. یعنی حتی از کوچکترین کارهایی که به نظر خیلی در ظاهر بیارزش اما در حقیقت بسیار باارزش هستند مثل همین نفس کشیدن، راه رفتن و حرف زدن استفاده کنیم برای اینکه به ذهنمون بگیم دیدی میتونم نفس بکشم، راه برم و حرف بزنم. من همین کارهارو قبلاً به درستی هم نمیتونستم انجام بدم اما حالا بدون اینکه حتی بخوام فکر بکنم به راحتی نفس میکشم، راه میرم و صحبت میکنم. چه کسی این توانایی را در من قرار داده؟
وقتی با همین تمرین ساده آدم با خودش صحبت کنه آرام آرام شواهد بیشتری برای اعتماد به خودش و خداوند پیدا میکنه و به اندازهای که در انجام این تمرینات حتی ساده ممارست به خرج میدیم میبینم که چطور خداوند خودش را بیشتر و بیشتر به ما عرضه میکنه.
به همین دلیل سپاسگزاری انقدر میتونه بر جریان زندگی ما و بهبود ایمانمون کمککننده باشه.
دومین کار اینکه ما سپاسگزاری کنیم برای نعمتهایی که در زندگیمون هست.
آیا فکر میکنید همین موارد سادهای که گفتم برای همه قابل انجامه؟
در هر شرایطی میتونید از خودتون بپرسید اگر من همین حالا چه چیزهایی رو نداشتم زندگی برام سختتر میشد؟
وقتی که شروع میکنید به پاسخ دادن به این پرسشها آرام آرام به این نتیجه میرسید که چه چیزهای ارزشمندی را خداوند در زندگی شما در همین لحظه حال قرار داده که اگر نبود واقعاً شرایط خیلی دشوار میشد و بعد از این موارد بهعنوان اسناد و شواهدی استفاده کنید که حضور خداوند را بیشتر به شما ثابت میکنه.
هر چقدر که نشانههای حضور خداوند را در زندگیتون پیدا کنید ایمانتون نسبت به خداوند قویتر میشه، حال این نشانهها در وجود خودتون باشه و یا در اطرافتون، در هر دو صورت باعث بهبود احساس و باور شما نسبت به خداوند خواهد شد.
سلام به احسان عزیز
چه قدر قشنگ و دلی نوشتی.
هدایت شدم به کامنت شما و آنچه نوشتی مطابق با افکار این روزهای منه.
و با خودم فکر کردم چطور من به یک مشتری خوش حسابی که بارها و بارها اومده و جنس برده و پول رو واریز کرده اعتماد میکنم
به خاطر تجربه گذشته اش. و بازم بهش جنس میدم.
ولی به خدایی که بارها و بارها معجزه تو زندگیم کرده و چالش هایی رو حل کرده که من هیچ ایده ای براش نداشتم و بارها ما رو نجات داده و از ما محافظت کرده. و هدایت مون کرده.
اعتماد ندارم یا بهتره بگم یادم میره. یادم میره همه چیز خودشه و همه کاره خودشه.
یه بار یه مطلبی شنیدم که یه آقایی میگفت چرا ما اینقدر خودمون رو اینقدر جدی میگیریم فکر میکنیم ما کارها رو انجام دادیم.
اصلا به قول سپیده توی کلاب هوس اصلا مایی وجود نداره
همه چیز خودشه اون داره ما رو می بره و هدایت میکنه.
که اگه غیر این بود ما خودمون خودمون نابود میکردیم.
دقیقا همین طوره اگه من سپاسگذار واقعی باشم و هر لحظه به یاد بیارم که خدا چه شاهکارهایی تو زندگیم کرده و عادت بشه این سپاسگزاری دیگه با چند روز کم شدن مشتری و درآمد، سریع حسم بد نمیشه و گیر نمیدم به خودم که چه فرکانسی فرستادم یا چه فکری از سرم گذشته. یا برم سراغ عوامل بیرونی که شرکه مطلقه.
فکر میکنم ،
درک درست قانون یک طرف قضیه است.
شناخت خودمون و باورهامون و پاشنه آشیل هامون یک طرف .
این که شما از ایمان متزلزل گفتید به نظر من یه درجه بالایی از ایمان می خواد. که همون تسلیم محض خداوند شدن هست.
یعنی بگیم ما به خداوند اعتماد کامل داریم و هر چی بشه همون خوبه هست.
ممنونم از کامنت زیباتون موفق باشید دوست خوبم.
سلااام و دروود بر دوست خوب توحیدی ام احسان جان عزیز مقدم
درود خدا بر وجودت که چقد زیبا دلم را باز کردی دقیقا قبل اینکه بیام تو سایت تو این فکر بودم خدایا من نمیخوام برای موفقیتم برم بیرون دنبال الگو بگردم تا باورهامو تغییر بدم همینکه اینجام دنیایی از الگو اینجاست همینکه ایمان داشته باشم که تو خدای قدرتمند منی و تنها منبع قدرت و ثروت هستی کافیه لازم نیست بگردم دنبال الگو جهان با این همه نعمت و ثروتی که دارم میبینم الگو هست من اصلا میخوام اولین نفری باشم که شغلی رو تولید میکنه که نیست فقط باید ایمانی از جنس علی داشته باشم که برام پیامشو فرستادی و چقدددد زیبا بالا مثال زدی که منصوره خانم نباد با توجه به هنر متفاوت میلان حسشو بد میکرد و خودش و دست کم میگرفت ایشون باید خودشو متفاوت میدید و سبک خودشو راه میتداخت خیلییییی عالی بود انگار گره ای از وجودم باز شد ایمانی ساخته شد خدایااشکررررررت دمتکرم عجب نگاه زیبایی داشتی واقعا که دکتر علی شریعتی میگه
بگذار عظمت در نگاهت باشد نه آنچه که میبینی.
همینیه که شما گفتین تحلیل بسیااار زیبایی کردین خیلی لذت بردم چه نکاهی خیلی تحسینت میکنم واقعا درود خدا بر شما باد دوست خوبم که چه نگاهیی را برام باز کردی که برای موفقیتم باید نگاهم را به خودم و خدای خودم درست کنم مگه نمیکم به خدا ایمان دارم مکه هر روز اینجا مشغول ایمان سازی ام نیستم مگه هرروز اینجا یاد نگرفتم که به قدرتی وصلم که همه چیو میدونه مکه آیه الکرسی و نخوندم که علم او همه جا رو احاطه داره و از همه چیه این جهان اون خبر داره دیگه ایران باشم و امریکا یا ایتالیا یا انکلیس یا افزیقا یا هرجای دنیا فرق نمیکنه مگه به اون قدرت وصل نیستم اگه به قدرت لایتناهی وصل نیستم که هیچ اگه وصلم خوب فقط باید در مسیرش قدم بردارم و واقعا بدون هیچ عجله ای همه چیو به او بسپارم و ساکت باشم تا صداشو بشنوم وقتی یکبار صداشو شنیدم دیگه ادامه واقعاااااا نباد سخت باشه دیگه کم لطفی ماست که خودمونو میزنیم به کری واقعا چه زیبا از ایمان حضرت علی نوشتی کیف کردم چه ایمانی داشتن و چه آدمای بزرگی بودن که جملاتشونو میخونی حالت عوض میشه چه علمی داشت اون موقع تو اون شرایط تاریک جامعه واقعا اینا دیگه کی بودن دمشون گرم
حالا منم یه هدیه بهت میدم از حضرت علی که خالی از لطف نیست بی ربطم نیست تا حالشو ببری
بدی را از سینه دیگران با کندن از سینه خود ریشه کن نما!
حکمت197:
این دلها همانند تن ها خسته میشوند. برای نشاط آن به سخنان تازه حکیمانه روی بیاورید
دقیقاااا همینه مثل اینکه خستگی دلم با خوندن کامنت زیبای پراز نور شما برطرف شد و خیلی کیف کردم که نتونستم فقط با دادن امتیاز بسنده کنم
ممنونم دوست من که خیلی چیز خوبی نوشتی و یادمون دادی که نگاهمونو تغییر بدیم میتونیم نتیحه رو به نفع خودمون نغییر بدیم چون خدا خدای همه جا هست نه فقط تو ایران بتونه خدایی کنه و خارج از ایران نتونه با این دیدگاه ما باید ایمان مونو درست کنیم و این فرموده حضرت علی و آویزه گوشمون کنیم تا خدا برامون کولاک کنه
پس مشکل اینه که ما کم لطف هستیم نه اینکه قانون جواب نمیده یا اینکه چرا انگیزه نداریم بی انگیزگی از نوع نگاه ما هست ایمان ما کم که بشه ترس میاد نگرانی میاد دلزدگی میاد پژمردگی میاد بی رمقی میاد واسه همین نمیتونیم نقطه قوت مونو ببینیم و از خدا کمک بخوایم اون شیطان رانده شده منتطر که ما از حرکت بایستیم اون شروع به حمله میکنه و شکارش میشیم ما طبق فرموده خود خدا در کتاب شریفه اش هر هدفی را که تیک زدیم به هدف دیگه ای روی بیاوریم و این روند تا زمانی زنده هستیم باید ادامه داشته باشع این بخشی ار آیات قرآن بود که الان دقیق نمیدونم کدوم آیه ولی هرچی هست عالیییییی فرمود که باید اینو اویز گوشمون کنیم خدایاشکررررررت برای آگاهی که امروز اینجا بهم تزریق کردی بوسیله بنده خوب و عزیزت احسان جان عزیز
برادر دمتگرررررررم عالی بود زنده و پاینده باشی
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام .
داستان واقعی بود از شهامت
خداوند به شجاعان پاداش میدهد ، منصوره جان شجاعت داشتن و از صفر شروع کردن
محدودیت هایی که خانواده براشون گذاشته
محدودیت های مالی که درش بودن
اما اما
قانون محدودیت سرش نمیشه
می خواهی ؟
دنبالش میروی با شجاعت و باور های مناسب و اشتیاق ؟
خداوند پاسخ میدهد
پاسخش هم قشنگ تر از چیزیه که فکر کنی
اینکه ایشون درآمدشون از پدرشون هم بیشتر شده خدا میدونه چه احساس افتخار و لذتی براشون داشته اونم از کاری که عاشقانه انجامش دادم
شاد و پیروز و ثروتمند و سعادت مند باشید در دنیا و آخرت
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و درود و عشق
به جان جانانم استادان عزیزم
استاد عباسمنش و مریم عزیز
به دوستان توحیدیم
عجیبترین موفقیتی که فقط با ایمان خالص و شور و شوق بدست آوردیم بدون فکر کردن به چطور
ما یه زمانی یک خواسته ای ایجاد شد که دوست داشتم داخل خونه وبلایی(حیاط دار)زندگی کنم
وقتی صاحب خونه ی خونه ای داخلش بودیم از ما خواست که جابه جا بشیم
چون یک مقدار هم تضاد و ناراحتی بوجود اومده بود
ما با ایمان گفتیم چشم
و اون رو نشونه ای دیدیم برای خواستهدهای دیگه مون
و با ایمان گفتیم میخایم بریم چند تا مرحله بالاتر
و با عشق املاک و دیوار را میگشتیم
و اون خونه ی نقلی و جمع جوری که بازسازی هم شده بود رو پیدا کردیم
یعنی محله ای که مثل بهشت خدا بود
پول ما بسیار پول ناچیزی بود و خداوند از فضل خودش پول ما 20 برابر کرد تا بتونم پول پیش اون خونه رو هم پرداخت کنیم
خونه ای که همه چیزش همون هایی که بود که من روی کاغذ نوشته بودم
دقیقا همون بود جز به جزش
سال ها قبل وقتی ما از اون محله رد میشدیم همیشه حسرت داشتیم
اما وقتی با شما آشنا شدیم و قانون روتا جایی متوجه شدیم فهمیدیم که فقط و فقط باید تحسین کنیم
و تک تک اون خونه ها رو با لذت نگاه میردیم و تحسینشان میکردیم و تجسم میکردیم خونه ی ماهم اونجاست
و چقدر احساس مون خوب میشد از تحسین کردن
انگار که اون خونه برای ماست
حتی یه شب یادمه که رفته بودیم تو اون محله که
بارون بهاری زد و در عرض 5 دقیقه انگار سیل اومد و ما مجبور شدیم کنار یه خونه بایستیم و فقط نگه میکردیم و تحسین می کردیم
وقتی که برگشتیم خونه ساعت 2 شب بود و ما عین موش آبکشیده فقط از همه جامون آب میچکید
یادش بخیر
ما فرکانسش رو با عشق فرستاده بودیم
.
.
انقدر اون خونه و محله رویایی بود تا چند ماه منو همسرم از هم میپرسیدیم که واقعا ما اینجاییم …
ما با دست خالی و فقط و فقط ایمان و شور و اشتیاااااااق بی نهایت تونستیم بریم اونجا
دستان خداوند اومدن و ما بدون اینکه کاری کنیم به ما روزی میرسوندن
انگار از در و دیوار نعمت میبارید
تا اینکه ما درگیر یه سری تضاد های دیگه ای شدیم و کاملا تمرکز و توجه مون جای دیگه رفت
تا حواسمون کاملا از روی نعمت هامون رفت جای دیگه
یه جمله ای که همیشه همه میگفتن این بود
شما چه جوری توی خیابون فلان تونستید خونه پیدا کنید
اون جا قیمت خونه هاش خدا تومنه
و بعدش وقتی صاحب خونه تصمیم گرفت خونه ش رو بسازه
ما مجبور به جا به جایی شدیم
با زهم همه میگفتن دیگه امکان نداره
تو این خیابون بتونید حتی نصف این خونه رو پیدا کنید
و باز هم ما درگیر تصاد های بیشتر و بزرگتری شده بود
احساس مون بد بود
و من خودم به شخصه احساس بی تفاوتی میکردم
و مثل یویو شده بود احساسم
درسته دیگه نشد تو اون محله و خیابون باشیم
اما همین خونه رو هم از فضل خودش بخشید
با یک صاحبخانه ی بهشتی
که با عشق گفت وظیفه ی منه که خونه رو رنگ کنم و تمیز و سالم به شما تحویل بدم
و من از همین جا تصمیم گرفتم که تغییر خودم رو شروع کنم
و استاد پروژه رو استارت زد
شور و شوق عجیبی در من ایجاد شده
حتی ما توی این خونه پارکینگ ماشین هم داریم بدون این که ما در خواست کنیم
و این رو نشونه ای دیدم از الله مهربان
قدم اول رو بردار
در جهت راستای کمک به شخصی این الهام شد از همین جا تغییر را شروع کن و بهش کمک کن
و من قدم اول را برداشتم
و دیدم چقدر برکات داشته برای خودم
خواب شب و صبحم رو تنظیم کردم و تکاملی و آرام آرام به نظم رسوندم
برای همه ی کارهام برنامه ریزی کردم که انجام بشه در روز
نوشتن ستاره قطبی هر روزه چون معجزه هاتش رو دیدم
آرام تر صحبت کردن و کنترل کردن خودم در شرایطی که طبق خواسته ی من پیش نمیره
مخصوصا در مواجهه با فرزندم
و برکاتش رو هم دارم میبینم
و خیلی خیلی بیشتر باید کار کنم
حتی یاد گرفتن سکوت و آگاهانه سکوت کردن
میخاهم به خودم تعهد بدهم که همان شور و شوق و ایمان گذشته رو در خودم زنده کنم
تا شرایطم رو تغییر بدم
و تمام تمرکزم فقط و فقط روی خودم باشد
نه هیچ چیز و هیچ کس دیگری
خدایا سپاس گزارم برای مسیر زیبای خودشناسی
برای همه ی نشانه هایی که میفرستی
برای دستان مهربانت
عاشقتم
به نام یگانه ی خالق
استاد جانم سلام
استاد زمانی که میخواستم از لحاظ مالی رشد کنم سور و اشتیاق وصف ناشدنی داشتم
دیوانه وار فقط به بهبود مالی ام فکر میکردم و بالاخره اتفاق افتاد
ولی یک سری تضادها اومد که من حلشان نکردم و هی تکرار شد و من فرسوده شدم.
برای همین پیشرفت مالی ام با شیب کمتری پیش رفت و میره
با این فایل به خاطر آوردم اون حس ها را، اون اشتیاق ها را
البته که به خاطر کنترل ذهن دایمی ام هنوز هم در مدار پولهای خوب هستم ولی من بهترش را فراوان ترش را میخوام .
که در مسیرشم که نشانه های تو راهه
امید بخدا
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد جان منو همسرم وقتی میخواستیم از شهرستان بیایم تهران یه حسی بهمون میگفت که موفق میشیم، یه حسی میگفت که به همه آرزوهامون میرسیم و تک تک خواسته هامون رو تیک میزنیم، وبخدا اتفاق افتاد، در عرض 5 سال تمام خواسته های بزرگی که تا اون موقع واسمون بزرگ بود برامون اتفاق افتاد اونمبا حرکت و با هجرت از شهر خودم به تهران جایی که نمیشناختم کامل و درست و هنوز کار قطعی هم نداشت ولی یه حسی میگفت اون کار مسافرکشی توی شهرستان رو ولش کن و حرکت کن در واقع فرش قرمزی برامون پهن نکرده بودن تو تهران ولی باید حرکت میکردیم و خداروشکر اون حرکت شد مبنای رسیدن به موفقیت های بعدی و بزرگتر
همین تجربه باعث شد وقتی جاهای دیگه میخواستم به هدفی برسم به خودم بگم دیدی با حرکت تونستی از شهرستان بیای تهران و کلی موفقیت کسب کنی پس این بار هم حرکت کن و روی اون هدف تمرکز کن، الان ذهنمطوری شده الان یعنی سال هاست ذهنم طوری شده که وقتی بخوام کاری رو انجام بدم یا به هدفی برسم تعهد زیادی میدمکه من باید به اون خواسته برسم و وقتی خدا و جهان هم این تعهد بنده شو میبینه کاری میکنه که کوه هارو بتونی جابجا کنی برای رسیدن به اون هدف
همیشه باید از الگوهایی که مارو به خواسته هامون رسوندن پیرویکنیم و از حاشیه دوری کنیم
وقتی از الگو ها پیروی کنیم ذهن هم میبینه که قبلا این کار انجام شده دیگه نمیاد زمزمه کنه که از کجا و چطوری میخوای این کارو انجام بدی و کمتر نجوا میکنه چون تو داری بهش الگو نشون میدی
ممنونماز شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا ازنزدیک ببینمتون
به نام خداوند بخشنده ی مهربانم
الهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم از آن توست و تو از عشق بی نهایتت به من میبخشی .
سپاسگزارتم که باز هم هدایتم کردی تا با بهبودگرایی مسیر تغییر رو ادامه بدم .
الهی به امید خودت
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداقوت
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
یادمه وقتی دوره 12قدم رو خریدم چرخ زندگیم خیلی روان شده بود
به راحتی پول درمیاوردم و راحت پول خرج میکردم
روابطم خیلی خوب شد
آدمای اضافی حذف شدن از زندگیم
تا مدتها مریض نشدم
دخترم رو خدا دوباره بهم داد
من اون موقع فقط فایلارو گوش میکردم
اما چندتا کارو خوب انجام میدادم که الان میفهمم باعث اون همه تجربه های لذت بخش بود
یکی اینکه مراقب ورودی هام بودم
دوم اینکه سعی میکردم از کلامم درست استفاده کنم
یعنی مثلا غیبت نکنم
سوم سعی میکردم حالمو خوب کنم و براش یه راهی پیدا میکردم
چهارم احساس قربانی بودن و احساس گناه داشتن رو تو وجودم کمرنگ میکردم هربار که ذهنم میومد بهم این حسارو بده یه جوری ساکتش میکردم
پنجم عبارات تاکیدی رو تکرار میکردم صدامو ضبط کرده بودم و گوش میدادم بهش و تو تمام خونه نوشته بودم و چسبونده بودم و هروقت چشمم میفتاد تکرارشون میکردم .
الان که مرور کردم با خودم چقدر حالم خوب شد
مرسی استاد که با این تمرینای جادویی به یادم میاری مسیری رو که طی کردم و میفهمم سخت نبوده فقط واقعا تعهد داشتم و انجامشون میدادم
الهی شکرت
خداجونم سپاسگزارتمممم
عاشقتم قلب من
استاد عزیزم سپاسگزارتم .
در پناه رب باشید .
به نام خدایی که رحمتش بی اندازه و
مهربانی اش همیشگی است.
خدای بخشنده ی فراوانی.
مهربان وعاشق بنده هاش.
غفور و رحیم
سلام به استاد جانم واستاد خانم شایسته جانم
و همه ی عزیزانِ جان ودلم در این فضای آرامش بخش و توحیدی.
● تمرین امروز.
اگر بخواهم الگوی موفقیت قبلی ام را همین امروز درچالش فعلی ام کپی کنم دقیقاً چه میکنم؟
هرروز صبح قبل از رفتن به محل کارم تمرینات مربوط به موسیقی را انجام می دهم وظهرها تمرینات مربوط به وزن خوانی را انجام می دهم وشب ها قبل از خواب تمرینات صبح را مرور می کنم.
■ باورهای من در رابطه با هدفم
1…من می توانم همونطور که دیگران توانستند.
2…خدای من با خدای دیگرانی که موفق شدند یکی است اگر آنها موفق شدند پس من هم می توانم.
3…هر روز یک قدم من را به مهارت میرساند.
( قدم های متوالی وپیوسته)
4…حفظ مومنتوم مثبت نیاز به ادامه دادن دارد.( تکامل می خواهد)
5…احساس خوب خودم را درهر شرایطی حفظ کنم طبق قانون بدون تغییر خداوند اتفاقات خوبی برایم می افتد.
■ امروز باورهایی که ساخته ام را چگونه فعال کنم؟
با گوش دادن به فایل های استاد جانم وانجام تمرینات سایت.
■ اولین الهام عملی من ظرف 24 ساعت آینده چیست؟
امشب که 5شنبه است به جای اینکه زود بخوابم الان میروم وتمرینات صبح را مرور می کنم با نواختن قطعه ام.
《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》