تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 26


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آرزو میرکاظمی گفته:
    مدت عضویت: 792 روز

    به نام خدای مهربانم ، آرامش دهنده قلبها

    تنها مالک و صاحب تک تک انسانها

    سلام به همه شما عزیزان ، دعا میکنم حال همگی خوب و عالی باشه و در حصار امن الهی اسوده خاطر باشید

    هدف اصلی من بهود روابطم هست و تغییر ریشه ای در این زمینه

    کسی که دست من رو گرفت و گذاشت وسط بزرگترین پاشنه اشیل زندگیم که خدایی برای بهبودش هیچچچچ امیدی نداشتم ولی ورق برگشت ، خیلی چیزها تغییر کرد

    یادمه جلسه 1 دوره معنوی عشق و مودت رو بار اول که گوش دادم ذهنم اونقدر مقاومت داشت که حالم بد میشد و تقریبا برام 50 روز طول کشید تا بتونم ازش رد بشم اما من رو ساخت و شرایط بیرونیم رو بهتر و بهتر کرد خیلی خوب یادمه که رابطه عاطفیم هر روز بهتر ازروز قبل میشد طوری که من فکرش رو نمیکردم خداوند نمیزاشت از دوره فاصله بگیرم و هدایت شدم به سریال زندگی در بهشت که انگار به صورت عملی داشتم استفاده از قانون رو یاد میگرفتم و حال روحی خودم هم روزبه روز بهتر میشد تا اینکه به فکر افتادم که یه کم برنامه آموزشی رو سنگین کنم …

    ولی به لطف خدای مهربان بعد از تقریبا 2 هفته فهمیدم کا این یه تله است و میخواد تمرکزم تیکه پاره بشه من دارم عجله میکنم و این اصلا خوب نیست باید اروم باشم و اجازه بدم همین جریان زیبا که د دوره عشق و مودت جاریه من رو خودش ببره

    دو روزه پشت سر هم به عناوینی عجیبب مسخره شدم طوریکه اشکم در اومدم اما درست شاید بعد 5 ” 10 دقیقه اروم شدم و حس کردم خدا بهم میگه به خودت بیشتر برس محبت کن از خودت تشکر کن در کل از هر جنبه به خودت نوشابه باز کن میخوام یه بار دیگه با قدرت پاشم و با رعایت قانون تکامل یه جهاد اکبر راه بندازم به حول و قوه ی الهی با بهبود های کوچک ولی مستمر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 413 روز

      سلام به آرزو عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه

      شکر الله که میتونم از این سایت لذت ببرم و از طریق اشتراک ایمیلی بتونم کامنت های بی نظیر رو اول صبح بخونم

      شکر الله کامنتت من رو میبره به دوره عزت نفس که اول شروعش کرده بودم یادمه که اوایل کارکردن رو این دوره مطالب برام خیلی سنگین بود و نمی تونستم به راحتی درک کنم و ازش بگزرم

      و هم اینکه تمام تمرکزم روی دوره بود و نمیخواستم دو گاله بشه تمرکزم و بعضی مواقع هفته ها و روی ی فایل می موندم و با کلی کامنت خونون میتونستم روندم رو ادامه بدم!

      بنظرم که دقیقا در اینطور موارد باید به خودمون بگیم که دارم خوب کار میکنم و نباید عجله کنیم و باید ادامه داد و تکرار کرد اون فایل رو

      وقتی که کامنتت رو میخونم فکر میکنم که خودم این کامنت رو نوشتم

      از بس که مثل شرایط قبل من هست و از مسیری که ازش گذر کردم

      هر کجا روی برنامه ریزی ماهانه و هفتکی و نظم روزانه و هر روز ی فایل تمرکز میکنی با عجله روبرو میشی و قضیه رو خوب پیش نمیبری و خیلی زود برنامه ات رو رها میکنی در مقابلش هر وقت که هدایت رو طلب میکنی و سعی میکنی با هدایت روبرو بشی میبینی که کار ها روان پیش میرن و فایل ها رو هم مرتب تکرار میکنی تکرار میکنی تا موقع که زمانش باشه بری سراغ فایل جدید

      کلا زمان تعیین کردن و عجله کردن ی برنامه ریزی خوشکل برای شکست هست!

      ما رباط نیستیم که بتونیم هر روز کارهایی رو تکرار کنیم اونم بدون احساس!

      ما باید با هدایت و احساس خوب پیش بریم و از مسیر لذت ببریم قطعا به موقع اش اون هدف هم وارد زندگی مون میشه!

      همه چیز همین لحظه هس ، همه چیز همین نعمت هایی است که در اطرافمون داریم و باید ازش لذتش رو ببریم و شکرگزارش باشیم! و به خاطر خوب استفاده کردن از نعمت های اطرافمون و قدردان بودن، کلی نعمت دیگر در آینده وارد زندگی مون میشه!

      شکر الله بابت این اول صبح و هدایت شدنمون به این کامنت!

      به یاری الله دوره عشق مودت رو هم تدارک میبینم و ازش لذت میبرم کار میکنم رو خودم که عاشقانه خودم رو دوست داشته باشم

      آرزو جان ازت ی سوال دارم آیا این دوره بی نظیر میتونه کاری کنه که من عاشقانه فارغ از هر چیزی خودم رو بیشتر دوست داشته باشم و به خودم ببالم! اخه من بی نظیر فرد زندگیمم و مثل خودم ماه ندیدم!

      مرسی از کامنتت به امید دیدن نتایج جادویی ات ، نتایجی همچون مسافرت بدون دغدغه و پول فراوان مثل اکسیژن و ی شخصیت توحیدی و رها….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        آرزو میرکاظمی گفته:
        مدت عضویت: 792 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام مجدد خدمت شما

        حس میکنم برای هر کس متفاوته که تو آگاهی های کدوم دوره یا حتی فایلهای هدیه (که به نظرم هیچچچچ تفاوتی بین دوره ها و هدیه ها نیست) خودش و خدای خودش رو پیدا کنه

        نمیدونم کامنتهای آقای ابراهیم خسروی رو خوندین تا حالا یا نه…

        ایشون اونقدر از گیرایی و موثر بودن دوره احساس لیاقت که دوره ایه که استاد یاد میدن فارغ از هر دستاوردی خودمون رو دوست داشته باشیم میگن که من همیشه یادم مونده وقتی اسمشون رو میبینم ناخودآگاه میگم دوره احساس لیاقت

        ولی در مورد تهیه دوره ها من به یه نکته رسیدم بعد از این همه مدت که عجله نکنم و فقط از خداوند بخوام خودش بگه کدوم؟

        مسیر هدایت رو باز بزارم

        برای من دوره عشق و مودت نقطه عطف شروع تحولاتم‌ بوده و هست انگار درکش میکنم …

        انشاالله خداوند شما رو هم‌ به دوره ای بسیار مناسب هدایت کنه

        در پناه حق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 927 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام خدمت تمام دوستان عزیزدلم///

    خدارابی نهایت سپاسگزارم که بهم اجازه داد”امروزهم که یک روز”زیبای دیگه برام هست رو باشم تابتونم بایک نسخه ای دیگه ازداستانهای بی نظیرتغییرباورهای من درزندگانیم “که منوبه راه درست هدایت کردرواینجابرای شماعزیزان دلم بازگوکنم …الهی به امیدتو”خدایاخودت هدایتم کن///

    داستان الگوی زندگی من ازصفرتاموفقیت:

    من درسن 13سالگی 2تا ازقدرت انرژی خارق العاده خودم رو”که خداوندبه صورت طبیعی برای همه هم این انرژی هاروگذاشته پیداکردم 1-خوانندگی و2-ورزش//بودکه درخوانندگی به اوج رسیدم درحدی که فقط هرروزاحساس میکردم که توآسمانها هستم وشادوشاد(عباس بی غم)بودم ودر”ورزش هم یادم هست 120+کیلوگرم قهرمان کیک بوکسینگ باشگاهمون روفقط بایک مشت ناکوت کردم/خخخ/البته بگم چون خیلی میترسیدم که بینیم ضربه نخوره ودرخوانندگیم تاثیرنگذاره هرکسی جلوی من بودفقط ثانیه ای ازالهام”خانم درونم /خخخ/کمک میگرفتم وبه راحت ترین شکل طرف روناکوت میکردم واصلا برام فرقی نمیکرداون طرف توچه رتبه ای هست/واگراین 2تاداستان موفقیت زندگی گذشتم روبخوام بگم چجوری الگوی خودم “درسال1399بعدازجدایی ازهمسرسابقم اجراییش کردم اینطوربودکه:

    بنده درسال1399بعداز14-15سال زندگی مشترک با2فرزنددرشهرک پردیسان (قم)به شکل تضادی که شایدهرگزدرموردش صحبت نکنم ازهمسرسابقم جداشدیم وایشان تمام زندگیه مشترک روبردندحتی لباسهای شخصی ومدارک وهرچیزی که برای شخص بنده بود “حقیقتااون روزها خیلی ازدست ایشان ناراحت بودم امازیادطولی نکشیدبخاطرحال وهوای قلب مهربان خودم ایشان رابخشیدم وامابنده بدون هیچ کارواعتباروپول وو…هیچی اومدم شهرستان سیاهکل درگیلان که 6ماه درخانه مستاجری پدرومادربودم وبعدازیک ماه بااین همه تضاددوفرزندان مشترکمان روهم همسرم بهم دادودیگه اونجا تضادهای نداری وبیکاری ووو…یک طرف “جنگ جهانی پدرومادر”ماکه این پسراومده بادوفرزندش وو…یکطرف/خخخ/خلاصه خیلی باخودم فکرکردم وخداروشاکرم که استادعزیزم”رودرسال1395خدام بهم معرفی کرده بود/وقتی رفتم فایلهای رایگانشون رودوباره اینقدرشب وروز”گوش میکردم که یادم هست منوبردتوی زمانی که من توورزش وخوانندگی به عالیترینای زمان خودم رسیده بودم واین درسهاروبه صورت الهامی بهم رسیدواجراییش کردم تابه امروز:

    1-هرروزصبح باحال خوب روزم روشروع میکردم واگرحالم خوب نمیشد “اگردنیاهم زیرورومیشدازجام بلندنمیشدم

    2-تلویزیون یاشبکه های اطلاعات یامردم وو…هرچیزی که ازبیرون اطلاعات منفی میدادروقطع کردم به کل

    3-هرروزمطالعه میکردم بعضی روزها20ساعت شبانه “روز

    4-تمام سعیمومیکردم درموردگذشته ی بدی که داشتم فکرنکنم اما فکرهامیامددیگه ومن تافکربدی ازگذشته میامدبا حال وهوای همان لحظه حضورخودم “که زنده ام رو”روافکارم تاثیرمثبت میذاشتم وحالم روکم کم خوب میکردم

    5-سعی کردم تمام تمرکزم رو “روی اهداف خودم بگذارم

    6-باکسی ارتباط نگرفتم حتی دوستان وآشنایان گذشته وحالا هم “همینجوری هستم بیشترباخدای خودم وجوجه هام وباغ واین قبیل چیزها “خودم رو ارضافکری میکنم وحال دلم روعالی میکنم “چون میدونم وبارهاخواندم که خدادرقرآن (سوره نساء آیه 97)وقتی منوقبض روح کنه ازمن میپرسن که توبرروی زمین چگونه زیستی وفقط ازخودم درمورد زیست خودم سوال میکنندوبخاطرهمین دوربینهام روی خودم هست تاهرلحظه بهترازخودم باشم برای خودم

    7-بیشتراوقات روزم روبامطالعه کتابهای خوب مثل:قرآن که اونم صوتی وتصویروفایلهای استادعباس منش عزیزم وچندتاکتابهای بی نظیری که دارم والان یکماهی هست که خداروشکرکتاب:قانون سلامتستان رودارم به صورت صوتی میگم ومینویسم برای همه عزیزان دلم دردنیا

    8-ازلحظه به لحظه زندگیم لذت میبرم ازداشته هام”ازون زمانی که بایک دست لباس اومدم شمال تاالانی که خداروشکرهمه چی دارم (عشق وروابط/شغل تفریح بار(پرورش جوجه های زینتی)/محل زندگی رویای بچگیم وقانون جهان روفهمیدن/سلامتی فوقالعاده ام /وثروت مالی که این روزها دارم بیشتروبیشتربه صورت تمرکزی روش کارمیکنم” خداروشکرهمه چی عالیه

    واینها الگوهای زندگانی من بوده وصبح تاشب فقط روی خودم تمرکزمیکنم وحالم روبهتروبهترش میکنم وفقط وفقط باخدام مشورت میکنم وبه خدام اعتماددارم/// اینم بگم بنده خیلی کارهای دیگه ای هم هست که نمیتونم فقط دراین یک فایل بنویسم چون من آدمی هستم که باورم اینه که خداخودش افرادوشرایط وموقعیتش رواوکی میکنه برام وبه سمتم میکشه “وچون آدم تنبلی هستم درنوشتن/خخخ/ وفقط باسخنرانی چه به صورت تصویری وچه صوتی داستانهام رومیگم/خخخ/

    {بهترینهاروبراتون ازخدام خواستارم امیدوارم هرکجاهستید:شادوسالم وخوشبخت وثروتمندوسعادتمندوعاقبت بخیردردنیاوآخرت باشید/یاحق/}

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    بیاد میارم ک داشتم روی باورهام و خاسته ام کار میکردم و هیچ توجهی ب شرایط اون لحظه‌ نداشتم و سعی بر حال خوبم داشتم. کلا غرق لحظه‌ی تحقق خاستم بودم و کلی شوروشوق داشتم ک خداروشکر شده.

    خداوند رو تنها قدرت میدیدم ک همه چیز در مقابل اون هیچی بودن و قدرتی نداشتن.هرچی خدا میگفت همون میشد و خداوند عاشق این بود ک من ب خاستم برسم و موفق بشم.

    با شجاعت و تقویت توحید و ایمان در وجودم و قدرت رو دست اون دادن.

    همین الان ی ترمز خیلی وحشتناکی رو متوجه شدم و اینو اولین اقدام خودم برای باور سازی و ایجاد شهامت و توکل و ایمان انجام میدم ک با باور درستی جایگزین کنم ان شاءالله

    خدایاشکرت واقعا الان من ب این فایل و آگاهی نیاز داشتم

    تشکر استادی خوب من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  4. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    به نام خدا

    درود بر استاد عزیزمان و همه دوستان

    داستان یکی از موفقیت های من برمیگرده به حدود 10 سال پیش و در حوزه کاری من خدا رو شکر ان روزا در مورد کار باورهای خوبی داشتم و مهمترین و تاثیرگذارترین آنها این بود که میشود بر خلاف نظر و عقیده 99% اطرافیان که بعضی مواقع که برای کارم تلاش میکردم خنده شان میگرفت و در نهایت تعجب من موفق شدم و از لحاظ مالی در طی دو یا سه سال خیلی پیشرفت کردم . نکته بعدی اینکه من روی نقطه قوت و کاری که استعداد خوبی داشتم سرمایه گذاری کردم و در نهایت من به این کاری علاقه هم داشتم

    من چند ماهی میشه میخوام شغلمو تغییر بدم و اخیرا شرایطش مهیا شده ، شاید قرار گرفتن این فایل روی سایت نشانه ای باشد برای اینکه من بعد از مدتها میخوام تغییر شغل بدم ولی الان داستان فرق داره من خیلی نسبت به قبل آگاهی هایم بیشتر شده و از همه مهمتر تغییر دیدگاهم نسبت خداوند و قوانین هستی

    مثل باید تلاش و کوشش خودمو بکنم و بدونم که میشود موفق شد

    همه ما خالق بی چون و چرای زندگی خودمان هستیم

    به حرفهای پوچ و و بیهوده بقیه گوش نمیدیم

    به امید بهترینها برای همه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    م امیری گفته:
    مدت عضویت: 2723 روز

    بنام خدا

    سلام به استادی که عمل کننده به الهاماته

    با آغاز دوره تغییر رو در آغوش بگیر،

    یه سوال پیش اومده که کی دیگه فک کردی به موفقیت رسیدی و دست از تلاش برداشتی؟

    من بعد از اینکه ازدواج کردم چون احساس کردم دیگه به تمام امال و آرزوهام رسیدم تا چندسال راکد بودم

    داستان از این قرار بود که از وقتی من خودم رو شناختم پدرم با حرفاش من رو به این باور رسانده بود یا بهتر بگم من از حرفهای پدرم این برداشت رو کردم که بزرگترین کار یه دختر ازدواج هست، چون همیشه جو خونه اینجوری بود که وقتی

    میگفتن فلانی هم دختر داره پدرم می‌گفت خیلی هم خوب،

    میگفتن شاغل شد می‌گفت به خیلی هم خوب

    میگفتن ازدواج کرد یا نامزد شد و… می‌گفت الهی شکرتتتت، خدایا شکرت ، خدایا همه دخترای مجرد ازدواج کنن

    اینجور بود که من فک کردم اگر ازدواج کنم دیگه دستم به کعبه رسیده و دقیقا از زمانی نامزد کردم دیگه متوقف شدم

    در واقع من قبلش هم که در فکر و جویای ازدواج بودم هم علنا راندمانی نداشتم چون کلا ذهن من این بود که همه این دانشگاه رفتن و سرکار و شغل و درآمد و… حاشیه اش و یه اصل داریم بنام ازدواج،

    میخواستم فرم اهدای عضو پر کنم میگفتم بذار همسر آینده ام پیدا شده ببینم راضی هست یا نه

    قصد مهاجرت داشتم و کلی کتاب جمع کردم بخونم و پدرم می‌گفت تا ازدواج نکنید اجازه نمیدهم بری، البته که اگر قصدک جدی بود تلاش می‌کردم ولی من قبل از شروع باختم و نشستم گفتم بذار ازدواج کنم بعد، وقتی نامزد کردم به نامزدم گفتم قصد مهاجرت داری نظرت چیه گفت مخالفم، منم گذاشتم تو بقچه و گذاشتمش تو طاقچه

    من دقیقا عین کسی بودم که پای پیاده و بی نون و پای برهنه و دست خالی سر یه راهی وایسادم و منتظر بودم کسی با اسب سفید بیاد و من رو ببره و بذاره تو یه جام شیشه ای بقدری که قبله عالم بود برام

    رضایتش شرط بود به قیمت به شدن خودم

    اصلا یه بتی ساخته بودم ازش

    فک میکردم اون اسب سفید من رو بسیاررررر بیشتر از خودم، من رو دوست داره

    …..

    اما بعد که متوجه شدم اینها فقط ساخته ذهن خودمه مدتها طول کشید تا خودمو پیدا کنم

    و اما استاد یه موضوع دیگه که هست اینکه شما به الهامات تون عمل میکنین و هدایت میشین و گام بعدی و…. بهتون گفته میشه

    یه مدت هست دنبال فن حرف و مهارتی هستم که آزادی مالی و زمانی بدنبال داشته باشه

    یه دلم میگه برو حقوق بخون

    به دلم میگه برو gis کار کن

    یه فرد میگه برو کارت بازرگانی بگیر

    کاملا میفهمم که سلیقه ای عمل میکنم

    اصلا اجازه نمیدهم صدای خدا رو‌بشنوم

    هر چی می‌شنوم به یکی از کارهای مدنظرم ربطش میدم

    کاملا میفهمم می‌خوام خواسته ی خودمو تو حرفا پیدا کنم

    یادمه استاد تو 12 قدم گفتن که یه سری افراد قرآن رو بی طرفانه تفسیر نمیکنن پ نظر و خواسته خودشون تاثیرش رو می‌ذاره و گفتین زمانی از تفسیر و … جواب میگیری که بتونی بی خیال همه اون چیزایی که شنیدی بشی و بی طرفانه انجام بدی،

    من متوجه شدم بی طرف نیستم و هی میپرسم خدایا چرا بهم نمیگی چیکار کنم، در حالیکه فقط منتظر شنیدن خواسته خودم رو بشنوم…

    خدایا هدایتم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
    • -
      محمد حسین گنجی گفته:
      مدت عضویت: 1184 روز

      سلام خانم امیری عزیز.

      من مدت هاست تصمیم گرفتم فقط روی خودم کار کنم و هر کسی تو مدار خودش هست.

      اما چون از دوره 12 قدم گفتید .می خواستم این کامنت رو به عنوان هدایتی از جانب پروردگار در نظر بگیرید،

      دوست من ،

      من دوره 12 قدم رو تا قدم آخر رفتم و تغییرات زیادی هم در طول دوره تجربه کردم و الان در مدار بالاتر آماده تغییرات بیشتر و پیشرفت بیشتر هستم و میخواستم از اول برگردم دوره 12 قدم رو کار کنم. که متوجه یک ایراد اساسی در خودم شدم.

      و اون ایراد در عزت نفس و احساس لیاقت من بود.

      برا همین دوره عزت نفس رو تهیه کردم تا بتونم بیشتر و بیشتر شخصیت خودم رو بهبود بدم.

      یکی از جملات کلیدی استاد در دوره 12 قدم اینه که “تا شخصیت ما تغییر نکنه اتفاقات زندگی ما تغییر نخواهد کرد”

      دوست من ، من درک امروز خودم رو از حرکت در مسیر به شما میگم.

      درک امروز من اینه که حرکت در این مسیر و طی کردن تکامل دریافت الهامات گوناگون نیست.

      یعنی ما فکر میکنیم باید خیلی رو خودمون کار کنیم تا بعد خدا به ما بگه چکار کنیم و این تفکر از احساس عدم لیاقت میاد.

      طی کردن تکامل یعنی اجرای الهامات.

      ما باید تصمیم بگیریم و اجرا کنیم.

      مشکل ما اینه که عمل گرا نیستیم.

      هر چقدر بیشتر تصمیم بگیری و اجرا کنی نتیجه اجرای اون تصمیمات مارو بزرگ تر خواهد کرد.

      کسانی موفق می شوند که تصمیمات زیادی می‌گیرند و اجرا می کنند.

      استمرار در مسیر یعنی گرفتن تصمیم و اجرای تصمیمات زیاد.

      این یعنی بهبود گرایی، این یعنی تغییر دائمی.

      دوست من مشکل ما از نتحیه خودمونه ما تو دو تا موضوع باید پیشرفت کنیم. یکی احساس لیاقت و دومی باورهای توحیدی.

      ما قدرت رب رو دست کم گرفتیم که فکر می‌کنیم خدا فقط از یه راه خاصی میتونه مارو به خواسته هامون برسونه و این تفکر ریشه در شرک داره.

      و ما احساس لیاقتمون مشکل داره که فکر می‌کنیم چیزهایی که تو فکرمونه سلیقه خودمونه و هدایت خداوند نیست.

      وقتی وارد این مسیر میشیم و رو خودمون کار می‌کنیم که نشونه کار کردن رو خودمون اینه که احساسمون خوبه.

      دیگه ما روی دوش خداوند و در جریان هدایتیم.

      نشونه الهامات خداوند اینه که به ما احساس خوب میده احساس اطمینان و احساس قدرت و… میده.

      شما ببین در مورد این موضوعاتی که گفتی در مورد هرکدوم که حس بهتری داری ، همون دقیقا هدایت خداونده و قراره شما رو به موفقیت برسونه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        م امیری گفته:
        مدت عضویت: 2723 روز

        سلام و درود

        صبح پاییزی تون بخیر

        سپاس از مهر شما که برای پیغام نوشتین

        باز هم خدا از زبان دستی دیگرش به من داره میگه

        عملگرایی عملگرایی عملگرایی

        ….

        واقعا همینطوره

        ممنون از تلنگر شما

        اینک از خدا خواستم، احساس میکنم تا حالا لب جوی بودم و نمی پریدم

        سبک و سنگین میکردم واسه همینه هم اتفاق خاصی نیفتاده،من نپریدم که اونور آب و سرزمین های اون طرف جوی رو ببینم

        ممنون از شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1087 روز

    سلام به اساتید عزیزم و همه دوستای گلم در این سایت زیبای بهشتی

    سپاسگزار خدواندی هستم ک منو به این مسیر زیبا هدایت کرد

    وقتی به مسیر تغییرم توی این دو سال نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر عوض شدم… نه فقط توی ظاهر و رفتار توی عمق وجودم، یه دنیا تحول اتفاق افتاده.

    بخدااا یادم میاد یه زمانی، از ویس دادن خجالت می‌کشیدم… حتی برای خواهرام دلم نمی‌خواست کسی صدامو بشنوه، انگار یه دیواری بین من و بقیه بود. اما حالا؟! راحت و بی‌واهمه ویس می‌فرستم، حتی برای مشتریایی که تازه باهام آشنا شدن. با اطمینان، با اعتماد‌به‌نفس، با حس ارزشمندی.

    اون موقع با اسم مستعار ایمیل درست کرده بودم چون از نشون دادن خود واقعیم می‌ترسیدم… اما حالا؟ با افتخار اسم و فامیل خودم رو گذاشتم روی پروفایلم. چون یاد گرفتم من، همین‌جوری که هستم، قشنگم… ارزشمندم… قابل احترامم.

    قبلاً وقتی یه بیمار ازم می‌پرسید چقدر واریز کنیم؟ ته دلم می‌لرزید، جواب نمی‌دادم، خجالت می‌کشیدم از گفتن قیمت کارم!

    اما حالا همون لحظه با آرامش مبلغ رو می‌گم و شماره کارتم رو می‌فرستم. چون یاد گرفتم ارزش کارم، ارزش وقت و علممه. خدا خودش منو فرستاده که مفید باشم، نه مجانی.

    یه زمانی از بدن خودم فراری بودم، از تاپ پوشیدن خجالت می‌کشیدم حتی توی خونه، ولی الان؟ با عشق لباس خواب خوشگل می‌پوشم، تاپ می‌پوشم، جلوی همسرم راحت و رها… چون بالاخره آشتی کردم با تنم با خودم، با زن بودنم

    یه روزایی بود از ترس ناراحت شدن بقیه، خودمو نادیده می‌گرفتم. حتی وقتی گرسنه نبودم فقط برای اینکه همسرم ناراحت نشه، می‌نشستم سر سفره… ولی حالا یاد گرفتم نه گفتن عین احترام به خودمه. اگه سیرم، با لبخند می‌گم: نه عزیزم، میل ندارم.

    قبلاً زود رنج بودم، از رفتار مامانم دلگیر می‌شدم، گلایه می‌کردم، با خواهرام درموردش درددل می‌کردم.

    اما حالا؟ مدتهاست نه فقط اذیت نمیشم از رفتاراش بلکه ازش تعریفم می‌کنم. چون فهمیدم عشق فقط توی درک کردنه، نه قضاوت.

    قبلاً توی صف اگه کسی نوبت می‌زد، لالمونی می‌گرفتم، دلم می‌لرزید… حالا با صدای رسا می‌گم: ببخشید، نوبت من بود.

    اون خجالتِ بی‌جا، جاشو داده به اعتماد‌به‌نفس و عزت‌نفس.

    یه زمانی پولمو راحت قرض می‌دادم، از ترس ناراحت شدن بقیه، حتی اگه خودم نیاز داشتم. الان نه، قاطعانه می‌گم نمی‌تونم چون یاد گرفتم مهربونی با خودم هم مهمه.

    قبلاً خدا برام یه موجود ترسناک بود… از لاک زدن، از چادر برداشتن، از خندیدن می‌ترسیدم.

    ولی الان خدا شده رفیقِ صمیمیِ دلم

    لاک می‌زنم و با لبخند می‌گم: خدایا ببین چه قشنگ شد، خودت الهامش دادی.

    اون ترس رفته، جاشو داده به عشق، به آرامش، به رفاقت با خدا.

    و حالا وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم از یه دختر خجالتی و ساکت تبدیل شدم به زنی با عزت‌نفس، با اعتماد، با انتخاب‌های خودش، با سبک زندگی خودش.

    دیگه نه از نگاه مردم می‌ترسم، نه از قضاوتا…

    من سبک زندگی خودمو دارم با افتخار با آرامش با لبخند.

    دیگه خجالت، ترس، خودکم‌بینی جاشونو دادن به اعتماد، عشق، شجاعت و رضایت از خودم.

    من دیگه اون آدم قدیمی نیستم…

    من شدم نسخه‌ی ارتقایافته‌ی خودم…

    باور دارم خدا ازم راضی‌تره، چون بالاخره دارم منِ واقعی ای که خودش آفریده رو زندگی می‌کنم

    خداایااا شکرت

    استاد هزااار سال عمر کنی ک منووو با این درسهااا با خودم آشتی دادی ..سپاسگزارم ازت مهربون ترین استاد دنیااااا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  7. -
    Setareh گفته:
    مدت عضویت: 754 روز

    سلام استاد عزیزم

    الانکه این فایلو شنیدم دوتا موضوع که داخلشون موفق شدم به ذهنم رسید یکیش شنا بود من یه تایمی رفتم آموزش شنا استاد من انقد از آب میترسیدم آروم آروم راه میرفتم که نکنه غرق بشم خیلی هر جلسه که میرفتم ترس تموم وجودم گرفته بود ولی از یجایی به بعد هی امتحان کردم دوباره دوباره تمرین کردم غرق میشدم آب میرفت تو گلوم ولی یه لحظه بعد تمرین های مداوم یهو دیدم دارم رو آب دراز میکشم و بلند میشم انقددد ذوق داشتم خدا میدونه یا من از عمیق میترسیدم

    و مربیم منو یهویی انداخت تو آب انقد ترسیدم احساس کردم تموم شدم تو آب ولی بعدش هی تمرین کردم هی تمرین کردم تا دیگه از عمیق نترسیدم

    موضوع بعدی رانندگی بود وای که من چقد میترسیدم از رانندگی تنهایی من از دنده 1 و 2 بالا نمیرفتم از یه جایی به بعد انقد که هرروز عصر رفتم و تمرین کردم دیگ دنده هارو یواش یواش اضافه کردم کم کم رفتم داخل شهر کم کم شب رانندگی کردم والان خداروشکر واقعا رانندگیم خوبه

    الان که اینارو مینوشتم به این پی بردم من از دو چیز استفاده کردم یکی غلبه کردم بر ترسام دوم شاید ده ها بار تمرین میکردم

    و به این فکر میکنم الانم اگه هی تمرین کنم هی تمرین کنم میتونم مسئله الانمو حل کنم

    واای استاد ممنونم ازتون چه تمرین خوبییی

    خدایاشکرت خدایا سپاسگذارتم عشق من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  8. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 187 روز

    کدام باور آن روزها منوبه حرکت واداشت باورکردم خدازودترمیخادمن به خواسته هام برسم وبدون کمک کسی تمام آدمهای سمی دورو مریض ونقشه کش و وارونه جلوه بده مسائل وجادوگر …..رو کلا حذفشون کردم ومن تونستم باتمرکزبالایی ورزش کنم استرسم کم بشه وآرامش داشته باشم که بتونم بچه داربشم .

    الانم باچالش ورود شوهرم وثروت مواجه شدم وبه شوهرم میگم آقااااااااااااااا بیا ااااااااااااااااکمک کنیم بهمدیگه ثبات داشته باشیم برای تغییراتمون وتعهد داشته باشیم وآدمهایی که وارونه جلوه میدن مسائل رو و گمراه کننده هستن وباعث افت انرژی مامیشن روباکمک همدیگه ودادن اگاهی بهمدیگه حذفشون کنیم و خلا ایجادکنیم بابی محلی و سکوت تا ازپا دربیان وخودشون برن وحذف بشن .که ما بتونیم راحت روی خودمون عشقمون رابطمون وساختن همه اهدافمون تمرکزکنیم . وتغیبرکردن اصلا سخت نیست تغییرنکردن عذاب وجدان میاره استرس میاره اعتبار محبوبیت وشهرت وثروت روبه خطرمیندازه خواب راحت شب رو ازآدم میگیره ، شرمندگی میاره استرس و غم وترس میاره ولی تغییر کردن خیلی راحته البته شوهرم ایناروبهترازمیدونه ومن برای خودم میگم که فکرم مثبت تربشه وقصدمادری کردن برای شوهرموندارم چون خیالم راحته خودش عاقل وبالغ ورهبره . ازوقتی توهرلاینی که میخای باتمرکزبالا تغییرکنی احساست خوبه وآرامش داری وعاشق خودت میشی اعتماداطرافیان بهت زیادمیشه اعتبار وآبرو شهرتت وثروتت درامنیته بهترین نسخه خودت روبه جهان نشون میدی بهترین الگومیشی شب ها راحت خوابت میبره چون تغییراتی که توش بخودت بدبیراه میگفتی وجهان هم بهت بدوبیراه میگفتن دیگه قطع میشه وقتی بلندمیشی وتغییرمیکنی هم خودت باخودت ودرونت قشنگترحرف میزنی وخودتو باذوق تاییدمیکتی وبخودت آفرین میگی وهمزمان جهان هم تحسینت میکنن وفرکانست دریافت میکنن وبهت انرژی مثبت میدن وتاییدت میکنن احساست خوب میشه واحساس خوب پشت سرهم برلت اتفاقات خوب بوجودمیاره .بچه هایی که رفت وآمدنداشتن دربچگی کمروهستن وبزرگ که میشن کمروترم میشن ومیخان باعشقشون ارتباط برقرارکنن در دوره آشنایی ازخجالت سرخ وسفیدمیشن این کمرویی روباید کم کم روش کارکنن تابتونن ابراز علاقه کنن بدون اینکه سرخ وسفیدبشن باعشقشون صحبت کنن مسائل رویکی یکی حل کنن وبهترین نسخه خودشون روبه نمایش بزارن.استااااااااااادگفتی تحربیاتتو بگو گفتم مادری کردن برای شوهر با مشورت کردن باشوهر وگفتن نظراتت زمین تا آسمون فرق میکنه . دوتا چیزمن بلدم میگم 10تاچیزشوهرم تجربه داره میگه فکرهامونو میزاریم روی همدیگه وازرابطمون محافظت میکنیم و واردرابطه سالم عاشقانه میشیم که حس آرامش وامنیت وثبات داره .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    آرزو جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 825 روز

    سلام استاد عزیزم ممنونم از فایل قشنگت

    خدایا شکرت بابت حال و احساس خوبم

    چقدر جالب همچین اتفاقی برای من هم افتاد

    و چقدر قشنگ استاد گفت ب یاد بیاره اون موقع را تو توانستی پس الآنم میتوانی خدایا شکرت من فقط هر روز باید ادامه بدنم

    ممنونم خدایا جونم مسیر درست را نشانم دادی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    عالم حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    سلام به استاد عزیزم و خوشتیپ . مریم بانوی زیبا و خوش صدا.

    و همکاران گرامی استاد سپاسگزارم از بی نهایت تلاشی که برای بهتر شدن این سایت انجام میدهید.

    اگر بخوای الگوی موفقیت قبلی ات را همین امروز در چالش فعلی ات کپی کنی .

    دقیقا چه میکنی.؟

    با جزئیات داستان (( از صفر تا موفقیتی)) که قبلا ساخته ای را بنویس.

    موفقیتی که من کسب کردم قبلا برمیگرده به به زمانی که من 12 .13 سالم بود.

    که من قالی بافی رو یاد گرفتم .

    و چون بچه بودم ذهنم زیاد باور منفی نداشت درموردش و خوب شور وشوقی اون زمان داشتم.

    رو یادمه .

    زن عموی من قالی بافی میکرد که من تا به اون سن اصلا نمیدونستم قالی چیه .

    و وقتی دیدم که درخواست قالی داده و براش اوردن .

    چش منو گرفت که منم یاد بگیرم .

    اصلا هم به این فکر نمیکردم که نمیتونم .

    یا سخته یا سردرنمیارم .

    یادمه من هروز خونه زن عموم بودم که بهم یاد بده .

    و چون اولش بود بهم یاد داده بود جاهای که زمینه قالی هستش رو بزنم .

    و طرز یاد گرفتن قلابش رو که چطوری دستم بگیرم نخ رو چطوری رد کنم رو بهم یاد داد.

    من استعدادی که دارم تو هر کاری برم .

    یکبار که برام توضیح بدن خوب گوش میکنم و یاد میگیرم چون زیادی توجه میکنم .

    و خوب وقتی برام توضیح میداد یه روزه یاد گرفتم که چطوری باید ساده بافی بهش میگن رو انجام بدم.

    یادمه وقتی که انجامش میدادم و درست انجامش دادم.

    چقدر ذوق داشتم .

    و دیگه حتی نقشه قالی که برام سخت بود با اون همه طرح و نقش و رنگ . برام سختیش رنگ باخته بود.

    تا چند ماه فقط بهم زن عموم ساده بافی رو یاد داد.

    بعدم کم کم بهم نقشه رو یاد داد.

    و بعدش هم کارای محکم کردن قالی که نمیدونم به فارسی چی میشه وگرنه میگفتم .

    اونم یاد داد ..

    که وقتی انجامش دادم زن عموم بهم میگفت افرین چقدر راحت یاد گرفتی .

    چون اینو بعدها تو دخترای دیگه دیده بودم که براشون اون قسمت نخ باریک برای محکم کردن اون قسمت سخت بود و دیر یاد میگرفتن .

    فهمیدم.

    من استعداد داشتم . انگیزه. شور و شوقی که برای یادگیری داشتم رو یادمه .

    که من وقتی شب میشد میومدم خونه خودمون .

    میگفتم کی صبح میشه که دوباره برم .

    و هیچ نتونستنی . هیچ نشدی برام وجود نداشت .

    و خوب الان تو قالی بافی حرفه ایم .

    جوری که بعدش خودم یه قالی اوردم ‌

    که 3 متری بود.

    و خانواده بخصوص مامانم مخالف بود‌ .

    که نمیزاشت و میگفت نمیتونی . خسته میشی .

    ولی من گوش ندادم و اوردم .

    میگفتم من میتونم . انجامش میدم.

    و حتی مامانم که مخالف بود‌ . بلدم نبود قالی بافی رو .به اونم یاد دادم و حتی اون از من بهتر یاد گرفت.

    و خداوند اون زمان که جسارت منو دید اشتیاق منو .

    برای این کار دید . دستای رو اورد کمکم.

    که باهام قالی رو تموم کردن .

    حتی من مدرسه هم میرفتم.

    ولی شد .

    بنویس کدام باور ان روزها تو را به حرکت واداشت؟

    من اون زمان اصلا به این فکر نمیکردم که میشه یا نمیشه

    فقط میگفتم کی صبح میشه که دوباره برم انجامش بدم .

    اصلا عجله نمیکردم و احساس میکردم همین که عجله نمیکردم خودش خیلی مهم بود.

    شور و شوق و اشتیاق یادگیری .

    راه فکر های منفی رو بسته بود کلا.

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟

    اینکه به یاد بیارم که الان که دارم یه کار دیگه ای رو شروع میکنم ‌.

    که اصلا ربطی به قالی بافی نداره ‌.

    به خودم بگم که عجله نکن .

    صبور باش . با صبر کردن و تکامل همه چی درست و به جا انجام میشه .

    به نشدن فکر نکنم .

    به این فکر کنم که میشه .

    اصلا اهمیت ندم چی میشه فقط حرکت کنم .

    بلاخره میبینم اون نتیجه ای که باید ببینم .

    اولین اقدام الهام گرفته ای که ظرف 24 ساعت اینده انجام میدهی چیست؟

    این مهارتی که قول دادم انجامش بدم با روز 20 دقیقه بیشترش کنم زیاد نه .

    و به این فکر نکنم مث روزای قبلی

    که وقتی داشتم کار رو انجام میدادم ذهنم همش سمت نشدن و سخت بودن میرفت رو کنترل کنم .

    و به یاد بیارم که اون زمان به این چیزا

    اهمیت ندادم و شد و من یه مهارت عالی تو قالی دارم .اون زمان تونستم و به هیچی اهمیت ندادم .

    پس بازم میتونم .

    توکل بر خدای که ضربان قلبم به اذن اوست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: