اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این سبک جدید ارائه آگاهی ها و بعد طرح سوال تو فایل های دانلوی خیلی خوب بعضی باورهای مخرب ، الگوهای تکرار شونده و محدودیت ها رو از ذهن میکشه که مدتهاست اونجا جا خوش کردن و عنان کنترل زندگیمونو به دست گرفتن . دستمریزات استاد
برای اینکه بتونم دقیقا به هر مساله بپردازم برای هر سوال شماره گذاری کردم و مطابق با هر بخش جوابی که دادم مرتبط با شماره ای هست که در بخش های قبلی یا بعدی هست .
• چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
1. تقریبا بیشتر جاهای زندگیم شرایط نادلخواه رو پذیرفتم و تحمل کردم اونم به خاطر برداشت بد از یک پلان در سریال ایوب پیامبر که همسرشو به صبر دعوت کرد و منم تحمل کردن رو با صبر اشتباه گرفتم . ( تاثیر فیلم ، سریال و رسانه )
2. زمانی که تو اون شرکت صنعتی کار میکردم تا یکسال بیمه نشدم ، تحمل کردم و بعد از یکسال دیگه به خاطر اینکه احترام نمیزاشتن و بیمه نکردن زدم بیرون .
3. تو اون شرکت مشاور حقوقمو سه ماه در میون میدادن تا 4 سال تحمل کردم و بعد زدم بیرون و خودم پروژه گرفتم و در کمترین مدت پیشرفت های خوبی کردم
4. با اون شرکت دولتی تمام رفتارهاشونو تحمل کردم وقتی از پروژه گرفتن دست کشیدم ، خداوند هدایتم کرد به سمت شغل جدید
5. ضرر کردن های مداوم تو معاملاتم ، نصفه و نیمه پرداخت شدن طلبهام رو تحمل کردم و اذیت شدم
6. دیر پرداخت کردن مطالباتم رو تحمل میکردم
7. بی پولی و خالی بودن حساب و قرض گرفتن و کم پول بودن رو تحمل کردم
8. بی خیالی و سهل انگاری و کم دقتی رو تحمل کردم و گفتم بلاخره درست میشه
9. بی مسئولیتیم ، بی برنامه گیم ، بی هدفیم رو تحمل کردم
10. نرسیدن به آرزوهام ، دیر رسیدن به اهدافم و بعضا از دست رفتن فرصتهامو تحمل کردم و میگفتم طبیعیه به همه آرزوها که نمیشه رسید
11. تحقیر و کوچیک شدن را با قدرت دادن به بقیه تحمل کردم و از یه جایی دیگه برگشتم و فقط به خودم احترام گذاشتم
• چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
1. باورم این بود آدمی که تحمل میکنه قوی تره و همیشه مورد تائید اطرافیانه ، بقیه براش احترام قائلن و تائیدش میکنن …
2. فکر میکردم این تحمل کردن جزو همون تحمل کردن سختی کار و یادگیری مهارته
3. از اینکه برم جای دیگه که ممکنه موقعیت پائین تری از حال حاضرم بگیرم سختم بود ، ضمن اینکه برقراری ارتباط با افراد جدید هم برام سخت بود .
4. فکر میکردم اگه مطابق میلشون عمل کنم ، میتونم نظرشونو جلب کنم و بهم کار بیشتری بدن .
5. باورم این بود آدم تا ضرر نکنه حرفه ای نمیشه
6. فکر میکردم این صبر داشتنه و خدا صابرین رو دوست داره
7. فکر میکردم این در مسیر رشد بودنه و طبیعیه در صورتی که در مسیر رشد بودن باید با رشد مالی و افزایش درآمد همراه باشه نه بی پولی
8. فکر میکردم این یعنی رها بودن در صورتی که رها بودن یعنی تلاش کنی ولی از نتیجه ترسی نداشته باشی
9. فکر میکردم شانسی شانسی همه چی درست میشه چون طبق عادت نه از روی ایمان کامل میگفتم خدا کمکم میکنه
10. باورم این بود بلاخره درست میشه ولی غافل بودم از اینکه باید روشمو عوض کنم و اشکالاتمو اصلاح کنم
11. احساس میکردم یه جایی همه متوجه حسن نیتم میشن و برای ادب و فروتنیم برام ارزش قائل میشن ولی هیچ وقت جواب نداد .
• چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
1. قدرت به کنترل عواطف و احساسات بر میگرده نه چیز دیگه . نباید کارها رو برای جلب توجه و احترام بقیه انجام بدم .
2. خستگی و سختی کار رو باید در شرایط احترام و محیط مناسب و رفتار درست تحمل کرد تا مهارتت بالا بره نه اینکه شخصیتت خورد بشه و انرژیت تحلیل بره و زجر بکشی
3. میخواستم هر طور که هست تو همون زمینه فعالیت کنم ، ضمن اینکه اون شرکت مشاور وزارت نیرو هم بود و برند محسوب میشد (باور شرک آلود)
4. احساس نیاز و وابستگی به پول ، جلب توجه و باور کمبود که جای دیگه برای کسب درآمد بهتر از اینجا نیست
5. باید باورم این باشه درآمد بیشتر با مهارت بیشتر محقق میشه نه ضرر کردن اگر هم متضرر شدم بگردم ببینم ایراد کار کجاست و اصلاحش کنم . تو معاملات فیزیکی رودوایسی رو کنار بزارم و صریح باشم
6. باید جای صبر و تحمل رو تو ذهنم درست کنم و باورمو درست کنم که همه باید بهم نقد پرداخت کنن
7. پول داشتن و ثروتمند بودن طبیعیه و حق الهیه منه ، من همیشه باید پول داشته باشم تا از نعمت ها استفاده درست کنم اگه نداشته باشم غیر طبیعیه و باید علتشو پیدا کنم و اصلاحش کنم .
8. باید جدیت داشته باشم به خودم بیام انقدر باری به هر جهت نباشم . برای خودم ، کارهام ، اهدافم و برنامه هام ارزش قائل باشم . با سستی و بی خیالی پیشرفت نمیکنم .
9. اگه میخوام از زندگی لذت ببرم و توانائی هایی که دارمو شکوفا کنم و بعد از مرگم از وجودم تو این دنیا راضی باشم تصمیم بگیرم از این به بعد روی مسائل اساسی با تمرکز کامل و درست کار کنم و برای وقت و انرژیم بیشتر ارزش قائل باشم
10. باید مطابق برنامه ریزی درست پیش برم و به برنامه هام متعهد باشم در غیر اینصورت نتیجه نمیگیرم
11. قدرت رو به خدا بدم ، از خدا هم قدرت بگیرم و احساس ارزش کنم . وقتی عزت نفس داشته باشم و برای خودم ارزش قائل باشم کسی نمی تونه بهم آسیب بزنه و جهان آدمهای مناسب رو تو مسیرم قرار میده .
• همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید ، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
1. قاطعیتم بیشتر شد و جسارت پیدا کردم
2. درسمو ادامه دادم و مهندسی گرفتم
3. کارم رو با شرکت خودم شروع کردم
4. به سمت شغل جدید هدایت شدم که هم آزادی مکانی داره هم زمانی و دارم برای آزادی مالیشم مهارتمو زیاد میکنم
5. مهارتمو بالاتر بردم
6. با آگاهی هایی که از دوره عزت نفس یاد گرفتم برای دریافت مطالباتم اقدام کردم قبلا اصلا برای مطالباتم به بدهکارا مراجعه نمیکردم
7. تصمیم گرفتم دیگه تحملش نکنم و متناسب با شرایط الانم دنبال راهکار درست باشم
8. جدیت بیشتری به خرج دادم
9. برنامه ریزی و هدفگذاری کردم و در مسیر اون اقدام می کنم
10. دارم برای رسیدن بهشون قدم بر میدارم
11. حالا خیلی حالم بهتره ، عزت نفس بیشتری دارم و هر روز بهتر میشه
• و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
ساده ترین جواب برای این سوال اینه که دیگه ” تحملش نکردم ”
از مرز محدودیت هام عبور کردم . حتی یادمه یه تایمی به خاطر اینکه خیلی منو آدم موجه و مودبی میدونستن و برام احترام قائل بودن از اینکه کسی منو اطراف کلانتری یا دادگاه ببینه می ترسیدم برای همین اگه کسی بهم زور هم میگفت سرمو مینداختم پائین و میرفتم تا ختم به شکایت یا رفتن به دادگاه و اینجور چیزا نشه . از یه وقتی تصمیم گرفتم اگه مساله ای پیش اومد برای حقم اقدام کنم ولو به قیمت رفتن به دادگاه باشه . از اون تایم به بعد برای چندین پرونده مالی و … شکایت کردم و انقدر تو دادگاه رفت و آمد کردم که علاوه بر اینکه ترسم از دادگاه و کلانتری ریخته الان می تونم مثل یه قاضی بدون کوچکترین احساس شرم و ترسی اونجا تردد کنم و برای گرفتن حقم اقدام کنم .
وقتی محدودیت ها رو تو ذهنم شکستم انرژی مقدسی که باید صرف اتصال به منبع بشه تا خواسته هامو دریافت کنم رو هدر نمیدم و راحت تر به پیش میرم .
هر محدودیتی که باعث میشد ذهنم مشغول بشه رو رفع کردم یا باورمو نسبت بهش تغییر دادم .
اول از همه و مهم ترین باور اینکه من خودم را باور نداشتم و خیلی دارن روی این زمینه کار می کنم که خودمو باور کنم
…
باور بعدی اینکه من بدون چشم داشت باید یه ماری را انجام بدهم مثلا برای همین کامنت نوشتن به فکر لایک بیشتر یا تایید بچه ها که ببینم چند نفر منو دنبال می کنند با لایک کردند نباشم
چون این باور واقعا اشتباهه
باید درستش کنم
باز هم محکم تر
باز هم بهتر
باز هم مصمم تر
باز هم را حتی تر
باید ذهن را همیشه آماده باشه
باید همیشه با خودمون حرف بزنیم حرف های کارساز حرف های اساسی
تا خودم نتیجه ندارم
تا خودم نتیجه دستم نیست
چی رو بخواهم به کسی القا کنم
باید بدون چشم داشت کار کرد من آقای فردوسی پور را خیلی دنبال می کنم ایشون واقعا هم عاشق فوتبال هستند هم بدون چشم داشت دارند کار می کنند
الگوی من برای مالی و ثروت و باورهای ثروت ساز آقای علی دایی است .
آقای علی دایی می گویند خدا می خواست من با این گلی که زدند بروم اروپا
خیلی باورهای عالی دارند
اعتماد به نفس بالایی هم دارند
فقط به لطف خدا و حرکت میشه پیشرفت کرد
فقط به لطف خدا با آموزه های استاد عباس منش میشه پیشرفت کرد و رشد کرد
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت اساتید بزرگم
واااای عجب منظره ی سر سبز رویایی و بینظیری پارادایزمون داره خدارو میلیاردها بارشکرت چقد پیاده روی کردن تو این بهشت لذت بخش ترین کار دنیاست آرامش سکوت امنیتی که این بهشت داره خدارو میلیاردها بار شکرت و
در رابطه با مسائلی که استاد مطرح کردن
راستش استاد من اینقدر باورام رو مثبت و درست کردم واقعا باورای نامناسبم که بخوام چیزی رو تحمل کنم نیست واقعا نیست بعد دوره های شما
و تو دوره کشف قوانین فک کنم جلسه سوم بود گفتین بهمون همینی که هست رو هیچ وقت نپذیرید و منم هیچ وقت هیچ وقت قبول نکردم تضادهایی که بهش برمیخوردم همینی که هست هیچ وقت همیشه از خدا میپرسم چه جوری در رابطه با این تضاد راحت تر میشه حل کرد چه جوری ساده تر از این راه میشه حل کرد این موضوع رو و واقعا خیلی خیلی ساده اگر تو مدار مناسب باشیم بهمون میگه خدا الهام میده هدایت میشیم به مسیرهای ساده تر و راحت تر خدارو بی نهایت بار شکر
و من تحمل نکردم واقعا هیچ موضوعی رو بعد دوره های شما بخصوص دوره ی بینظیر کشف قوانین زندگی صبر کردم بله تکاملم رو با لذت طی کردم با احساس خوب طی کردم و میکنم ولی تحمل و زجر نبوده واقعا هر موقع احساس ناراحتی بیاد برای رسیدن به خواسته م میگم ارمغان قانون شیرین تکامل احساس خوب رسیدن به خواسته همراه با لذت همراهه حواستو جمع کن این مدلی خودم رو آروم میکنم و صبر میکنم و میزارم تکاملم رو طی کنم ولی تحمل هرگز هرگز بعد دوره های شما نبوده اگر هم 1٪این حس منفی میومد اینجوری که گفتم خودمو ذهن نجواگر رو ساکت میکنم
معبودم، آنکه به تو راه جوید راهش روشن است و آنکه به تو پناه جوید در پناه توست
› ســـلام به اســتاد عزیزم که لایق تحسین هستین ، ســـلام به این همه زیبایـی ، ســلام به اون ابرهای زیبا ، ســـلام به پرادایس زیبا که هروقت بیانرژی میشم عکس هاشو نگاه میکنم و کیف میکنم
› همزمانی با اتفاقاتی که چند وقتی هست داره برام میوفته و جز ناخواسته هامه و امروز فشارها در اوج خودش بود ، ذهنــم بلنــد بلنــد صحبت کرد و گفت : شرایط دیگه تبدیل به تحمل شده و باید تغییر بدی ، حواست هست جهان داره بهت تو گوشی میزنه تا بیدار بشی ؟! حواست هست که در پاسخ درخواست خودت ، خداوند داره با برخورد به تضاد بیدارت میکنه و میخواد مسیرت رو تغییر بدی ؟!
و این صحبت های هدایتی که در ذهنم مرور شد در آخر بهم گفت خب حالا برو سری بزن به سایت ، و دیدم بلـــه دقیقا همزمانی اتفاق افتاده و اسم فایل هم تحمل نکردن شرایط هست
› به خودم افتخار کردم که تو شرایط سخت و نادلخواه ذهنم بدون سختی کنترل شد و چه حرف های دستی بهم یادآوری کرد
› اما از این موضوع الانم میخوام گذر کنم و از تجربه های قبلی تحمل نکردنم براتون بگم
به امید خدا برای تغییر این شرایط الآنم قدم برمیدارم و نتایجش رو بعداً براتون زیر همین فایل میگم براتون
› حدود 2 ماهه که خداوند به ما یه دوقلو همسان داده ، غذای قالب بچه ها شیر خشک هست از همون روزهای اول وقتی شیر میخوردن در حین خواب مثل مار به خودشون میپیچدند و تمام خوابشون رو به گند میکشید
› من چند باری در مسیر حل این موضوع با دوستان با تجربه صحبت کردم و گفتن که طبیعیه بچه نفخ داره
به چند دکتر دیگه هم موضوع رو مطرح کردم و گفتن این طبیعیه همه بچه ها نفخ رو دارن و باید بهشون دارو و آبجوش نبات و اینجور چیزا بدی
› اما ذهنم هی میگفت چرت میگن ، تو قانون سلامتی استاد میگفت هر دردی طبیعی نیست پس از اذیت شدن بچه طبیعی نیست این یه راهی داره
› خلاصه چند هفته ای در پی حل این موضوع بودم و به همسرم میگفتم همینطور که خدا با احساس به قلب تو الهام میکنه که به چه شکلی به بچه ات رسیدگی کنی ، پس طبیعی نیست که این شرایط رو داشته باشه و مطمئن هستم که خداوند هدایت مون میکنه جهت حل این موضوع
› چند روز بعد یکی از دوستان همسرم حال بچه ها رو پرسید و همسرم موضوع نفخ رو بهش گفت ، دوستش گفت من همچین مشکلی داشتم با بچه هام و با تعویض شیر خشک شون این مشکل حل شد
› وااای خدااا هدایتت رسید و ما انجام دادیم ، این بچه ها چنان آرامشی پیدا کردند چنان خواب راحتی دارن که هر کسی میبینه باورشون نمیشه بچه های ما آنقدر آروم هستن و الان لذت میبرم وقتی خوابند و من نگاهشون میکنم
› آره همین که بدونیم شرایط سخت و نادلخواه طبیعی نیست و حتماً راه چاره ای داره خداوند ما رو هدایت میکنه
( همین کلمه طبیعی رو در جای درست استفاده کردن مهمه ، این که بدونیم در قوانین جهان شرایط خوب و لذت بخش طبیعی هست که باشه نه شرایط سخت
به نظرم یک کلید هست که همیشه همراهمونه و میتونیم باهاش شرایط دلخواه مون رو محقق کنیم)
› سپاس بی نهایت از خدای یکتا مهربان از بابت آگاهی و دانستن
و ســپاس از استاد عزیز که با تعهد و عمل به آگاهی ها بهترین درس ها رو به ما میده و الگوی بینظیری هست برامون
عاشق همتون که دور هم جمع شدیم و لذت میبریم از حضور در کنار همدیگه ️
خدایا شکرت که مرا هدایت کردی به عالی ترین مسیر توحیدی خدایا ازت متشکرم که زیر آسمون پرستاره ات که هر کدوم نگاه میکنم دارن از عشق تو برام ساطع میکنند خدایا به خاطر این آرامش و حس عالی که بهم هدیه کردی ازت متشکرم
وقتی به گذشته خودم نگاه در تمام لحظات تو بودی که هدایتم کردی تو بودی که انسانهای خوبی را سر راهم قرار دادی از هر کدام درسی گرفتم و ادامه دادم خدایا حالا که آوردی تو این سایت و در مسیر آموزه های استاد قرارم دادی ازت درخواست دارم قدرت درک و فهم توحیدت و قوانین الهی ات را برایم آسانتر فرما
خدایا امشب میخام بگم که چطور در دفتری کار میکردم که با تمام وجود کارهایش راانجام میدادم ولی در سختترین شرایط کاری از لحاظ محیطی و حقوقی بودم آنقدر کارم زیاد بود که پرونده ها رو میآوردم خونه تکمیلشون میکردم کار چند نفر انجام میدادم و حقوق هر چندماه میگرفتم و برام واقعا سخت بود تنها چیزی که برام خوب بود کارم دوست داشتم و اینم براساس این باور خدمت به بقیه بود ولی شرایط خیلی برام سخت بود که گاهی کرایه رفتن به سر کار را نداشتم بعد از دو سه سال کار با قانون جذب و مسائل موفقیت آشنا شدم اونجا بود که کم کم دیدگاهم نسبت به کارم عوض شد و با شرکت مارکتینگ آشنا شدم و وارد کلاسهای و دوره های موفقیت شدم و باعث شد دل و جرات بگیرم که اون مکان را بعد از چند سال کار ترک کنم
و وارد شرکت بشم و اونجا تدریس یاد بگیرم ذهنم نسبت به ثروت تغییر کند این تغییرات کم بود ولی به همان اندازه بهم حس خوب داد اعتماد بنفسم بالا رفته و فروش انجام میدادم و در طول این کلاسها با استاد آشنا شدم و کم کم شرایط کاری و اعتماد بنفسم خیلی عالی شد ولی به طور جدی دوره ها را شروع نکرده بودم با توجه به باورهام نتایج خوبی گرفتم خداروشکر خدایا همه این هدایت ها از طرف تو بود ازت ممنونم که الان دیگه قبل از اینکه در شرایط سخت باشم بهم با هدایتت میگی که وارد نشوم، خدایا ازت سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز
در مورد تحمل کردن و صبر کردن واقعا قبلا آگاهی به این صورت نداشتم، الان دارم متوجه میشم تحمل کردن یعنی زجر کشیدن یعنی اجازه بدی هر کسی هر طوری باهات رفتار کنه یا هر شرایطی روانتظار بکشی که خودش خود به خود درست بشه، در صورتیکه اینطور نیست، و اگر ما واقعا تغییر نکنیم چیزی از بیرون عوض نمیشه،
و صبر به این معنی ست که اجازه بدی سیر تکاملی یک چیزی یا یک شرایطی طی بشه، اینکه اجازه بدی خداوند هدایتت کنه به مسیری که درسته و صبرکنی تا نهالی که کاشته بزرگبشه و رشد کنه
صبر یعنی وقتی باوری اشتباه داری روی خودت کاری کنی عجله نکنی و اجازه بدی آروم آروم اون باور تغییر کنه و جاشو به باور بهتر بده
در مورد تحمل کردن مثال هایی از خودم دارم که میتونم یادآوری کنم ، جاهایی که داشتم اذیت میشدم ولی به خاطر حالا ترس ها بود یا قربانی دانستن خودم بود یا باور اشتباه بود داشتم تحمل میکردم ، فکر میکردم خودش درست میشه ولی الان متوجه شدم که اون ها همش باور اشتباه بودن
یا مثلا یادم میاد موقعی که رفتم پیش دکتر ستون فقرات و برای درد کمرم رفتم و دکتر گفت تا آخر عمرت همین دردو داری و باید بسازی من قبول نکردم و همین که قبول نکردم و باور داشتم که بهتر میشم به مسیری هدایت شدم که کاملا دردم از بین رفت، یا وقتی برای درمان همسرم رفتیم دکتر زنان ، دکتر گفت همیشه همینطور میمونی و نمیتونی بچه دار بشی ، همسرم بهم ریخت ولی من قبول نکردم و به همسرم دلداری دادم و در آخر بعد از مراجعه به دکتر های دیگه کاملا همسرم خوب شد و از بیماری خبری نبود؛ یا وقتی من و همسرم در سال اول زندگی مون کاری نداشتم و با ماشین کار میکردم هر شب به همسرم میگفتم عزیزم برای همیشه خورشید پشت ابر نمیمونه بعد از روزهای ابری ، آفتاب هم هست، و قبول نکردم که اون شرایط مالی همینطور میمونه و خداروشکر برام تو یه شرکت هواپیمایی کار پیدا شد و استخدام شدم و بعدش ایمانمونو نشون دادیم با دست خالی مهاجرت کردیم به تهران تو یه خونه مشترک با دو خونواده دیگه که تقریبا شرایط شمارو داشتیم ولی ایمان داشتیم که بهتر میشه و با توکل به خدا پول جمع کردیم و بعد از 3 سال اومدن به تهران خونه خریدیم، کاری که هیچ کس از فک و فامیل هامون یا خونواده هامون نتونسته بودن نزدیکش بشن، این در شرایطی بود که ما از قانون اطلاعی نداشتیم
یه جاهایی هم بوده داشتم تحمل میکردم ولی وقتی به گذشته نگاه میکنم از بچگی آدمی نبودم که بخوام چیزی رو تحمل کنم، رک بودم و اگه چیزی ناراحتم میکرد به طرف مقابل نظرمو میگفتم بدون تعارف و با کمترین ترس، البته اون اوایل یه سری جاها سریع ناراحت میشدم و واکنش احساسی نشون میدادم ولی الان کاملا عوض شدم و خیلی بهتر شدم و سریع واکنش نشون نمیدم
استاد جان یاد گرفتم از این فایل به بعد نذارم چیزی بهم تحمیل بشه اگر کسی یا شرایطی داره اذیتم میکنه از اونجا برم و ازش فاصله بگیرم فکر نکنم با بی توجهی اون چیز خودش عوض میشه، برم جایی که حالم بهتر باشه
ولی اینو میدونم صبر خیلی مقدسه و ازش در قرآن یاد شده، که خدا با صابرین است، باید برای رسیدن به خواسته هامون صبر کنیم و اجازه بدیم خداوند هدایتمون کنه و به موقعش بهمون بگه چه کارکنیم
ولی تحمل کاملا نفی شده حتی به پیامبر هم گفته شده اگه کسی مخالف تو بود یا اذیتت کرد تحمل نکن و از اونجا هجرت کن
من هم دوست دارم جایی برم که آزادی بیشتری داشته باشه مردمش شاداب تر و خندان تر و باحال تر باشن، زبان انگلیسی صحبت کنن و از لحاظ مالی کشور قوی باشه و صبر میکنم تا خداوند هدایتم کنه به مسیرش
ممنونم از شما استاد عزیز دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
بنام خدای مهربونم ک هر لحظه در حال هدایت کردن من هست ب سمت خواسته هام ب سمت راحتی ب سمت آرامش و ب سمت زیبایی ها اونم ب سادگی واقعا
سلام خدمت بهترین ها
بهترین استاد دنیا استاد عباس منش عزیزم ک واقعا حکم ی رهبر بی نظیر و فرزانه رو برای من داره و همچنین مریم جان شایسته عزیزم ک خیلی دلم برای صداتون تنگ شده
و همچنین تک تک اعضای صمیمی و موفق عباس منشی ک اگه بخوام حقیقت رو بگم و انصاف رو رعایت کنم باید بگم ک همه شما ها بهترین هستید توی دنیا
استاد عزیزم این همزمانی های فوق العاده و زیبایی ک در زندگی شما رخ میده ، در زندگی ما هم رخ میده البته ب نسبت باورمون
یعنی برای خود من این همزمانی ها خیییلی بیشتر و بهتر داره رخ میده در طول روز و کارایی ک دارم بشکل طبیعی انجام میدم از وقتی ک روی این باور کارکردم ک : « من همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب قرار دارم من همیشه در بهترین زمان در بهترین مکان قرار دارم » چون همون خدایی ک این ستاره ها این سیارات این کهکشان های عظیم و بی نهایت رو داره با این دقت بی نظیر هماهنگ میکنه همین خدا تمام بخشهای زندگی من رو هم تنظیم میکنه ب بهترین شکل اون طوری ک من میخوام و حتی بهتر
یعنی این موضوع و این باور برای من تثبیت شدست و برای من حکم مکتوب شدن توسط خداوند رو داره چون هر روز در زمانهای مختلف و کارهای مختلفی ک انجام میدم دارم برای خودم تایید و تکرارش میکنم با هر اتفاقی ک میوفته و من ب رای خودم تفسیرشون میکنم
من الان دقیقا در شرایطی هستم ک نادلخواهه و ی جورایی دارم تحملش میکنم و فعلا هیچ ایده ای براش ندارم چون سردرگم شدم اما میدونم ک تغییر میکنه میدونم ک ثابت نیست چون جهان ثابت نیست و هر لحظه در حال تغییر ب سمت بهتر شدنه البته برای کسانی ک امیدوار ب بهبودی هستند و عامل اصلی رو خودشون میدونن
همین خداوند منو هدایت کرد ب سمت این فایل بسیار زیبا و ارزشمند و پر از آگاهی و منطق های قوی ، یعنی من هر لحظه در حال هدایت شدن ب سمت خواسته هام هستم
یعنی من در زمان مناسب در مکان مناسب قرار دارم
و خدای مهربونم رو واقعا بی نهایت سپاسگزارم ک هر لحظه با منه و ب فکر کنه و ب من و خواسته هام آگاهه و عاشقانه منو هدایت میکنه ب سمت تجربه ی زندگی بهتر با آرامش بیشتر در تمام جنبه ها
چقدر عالی میگید استاد ک : منتظر نباشیم ک مسئله ای خودبخود حل بشه
این مائیم ک باید مسائلمون رو حل کنیم
حالا چطور ؟
با تغییر خودمون ، با نپذیرفتن همینی ک هست
با تغییر باورهامون ، با پذیرفتن این موضوع ک : مسائل خودبخود حل نمیشن حتی اگه هزارسال ازش زمان بگذره
مگر اینکه مسئولیت مسئله و حل اونو خودم با آگاهی کامل بپذیرم
یعنی وقتی فکر میکنم ب این نتیجه میرسم ک واقعا راهی جز این وجود ندارد انصافا
هیچ راهی جز این وجود نداره و این تنها دلیل خوشبختی یا بدبختی میتونه باشه
اینکه بپذیریم ک همینی ک هست و راهی جز این وجود ندارد چون زندگی پدر و مادر و اطرافیان ما هم همینطور بوده و هست یا اینکه بگیم : من مجبور نیستم شرایط نادلخواه رو هر چیزی ک هست بپذیرم
اگه قرار بر این بود ک « همینی ک هست » ، پس چرا خداوند ب ما قدرت اراده و اختیار داده ؟
چرا دست مارو باز گذاشته ک خودمون با برخورد ب تضادهای زندگی مون بدونیم ک چی رو میخواییم و انتخابش کنیم ؟
هممون مثال های کوچکی و بزرگ زیادی داریم در مورد این موضوع اساسی و مهم
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
برای من ی موضوع مهم مسئله کار و شغل بود ک خدارو صدهاهزاران مرتبه شکر با عمل ب آگاهی ها ی فقط جلسه اول دوره فوق العاده عزت نفس بصورت خیلی عالی و راضی کننده ای حل شد
من سالهای سال داشتم کاری رو انجام میدادم ک اصلا دوست نداشتم
ن کارم ن همکارم ن شرایط کاریم و ن هیچی از کارم رو دوست نداشتم چون احساس بدی نسبت ب تمام کارم داشتم اما سالهای سال با این احساس بد داشتم انجامش میدادم و با اینکه درآمد خوبی داشتم و کارم فنی بود اما هیچ برکتی واقعا از این کار وارد زندگیم نمیشد ، طوری ک الان ک فکرشو میکنم میبینم انگار من این چند ساله واقعا هیچ کاری نکردم چون هیچ نتیجه ای برام از هیچ لحاظی نداشت و این واقعا برام رنج آور شده بود
حالا چرا و ب چ دلیل داشتم این شرایط رو ادامه میدادم ؟
چون خودمو و توانایی هامو باور نداشتم
چون خدای خودم رو باور نداشتم ک منو هدایت میکنه ک من تنها نیستم ک هوای منو داره و منو رها نمیکنه ک فقط کافیه من باورش کنم و بهش اعتماد کنم و بدونم چی میخوام و با توکل ب خودش حرکت کنم تا خداوند هم منو هدایت کنه ب سمت شرایط بهتر و بهتر
و من با دوره فوق العاده عزت نفس ، اون شرک ها و ناتوانایی ها رو کم کم کنار زدم و خودمو و خدای خودم و قدرتی ک ب من داده و اون احساس توانایی و اون احساس ارزشمندی رو در درونم پیدا کردم و خداوند هم وقتی تعهد و شجاعت منو دید هدایتم کرد ب کاری و شغلی و محیطی ک دلم میخواست و الان هم واقعا راضی ام چون کاری ک انجام میدم یکی از مهم ترین ارزشمند ترین و تاثیرگزار ترین کارهای دنیاست واقعا چون با سلامتی انسان ها در ارتباط مستقیم هست
یعنی اگه من ب خودم تعهد نمیدادم و فکر نمیکردم و روی عزت نفس و احساس ارزشمندیم کار نمیکردم و خدای واقعی رو باور نمیکردم ، مطمعنم ک هیچ تغییری نمیتونستم در خودم و زندگیم ایجاد کنم و این نتایج الان هیچکدوم وجود نداشت
یعنی از وقتی ک من احساس ارزشمندی رو در درونم پیدا کردم و فهمیدم ک من واقعا ارزشمندم
و درک کردم ک من ارزشمندم یعنی اینکه : خواسته های من ارزشمندن پس بهشون توجه کنم ، علایق من ارزشمندن پس بهشون توجه کنم ، عمر و زمان من ارزشمندن پس خوب سپری کنم و در کل احساس من ارزشمنده پس باید خوب نگهش دارم ، آرام آرام شرایط تغییر کرد و هر روز بهتر شد و هر روز این احساس لیاقت و ارزشمندی من با توجه کردن من بهتر و بیشتر شد
و وقتی من اون شرایط قبلی رو نپذیرفتم و آگاهانه خواستم ک تغییرش بدم و نپذیرفتم ک « همینی ک هست » چون خودم و علاقه مندی هام رو ارزشمند دیدم ، فکر کردم ک من واقعا ب چ کاری علاقه دارم و دوست دارم انجامش بدم و چ شرایط کاری رو دوست دارم تجربه کنم ، تعهد دادم ک من دیگه کار قبلی رو انجام نمیدم و با این تعهد رفتم دنبال کاری ک بهش علاقه دارم و خدای مهربونم هم منو هدایت کرد ب یک شرایط خیلی خوب و دلخواهی ک البته در ابتدا ب این شکل نبود اما من ادامه دادم با صبر واقعا تا اینکه در مدت زمان کوتاهی حدودا 4 ماه ب قول شما استاد عزیزم من شدم مسئول اون بخشی ک واردش شدم
و من الان در شرایطی کار میکنم ک واقعا دوسش دارم و خدا میدونه ک واقعا دوسش دارم و بسیار سپاسگزارم از خدای مهربونم ک من رو ب این مسیر زیبا هدایت کرد و البته ک این شرایط هم میتونه و حتما بهتر هم میشه و من میخوام ک بهتر بشه و راهش و مسیرش همینی هست ک اومدم و هر روز بهتر شدن هست
و ب این شکل این مسئله ای ک سالهای سال ب شکل نادلخواه و معیوب داشتم ادامه میدادم با نپذیرفتن « همینی ک هست » و تعهد و ادامه و باور ب اینکه من ارزشمندم پس هرچیزی ک ب من مربوط میشه ارزشمند هست و باور کردن خودم و توانایی هام و خدای خودم ک خداوند میخواد ک من خوشبختی و آرامش و احساس خوب رو در تمام جنبه های زندگیم تجربه کنم ، براحتی و صبر حل شد ب شکلی ک من واقعا راضی ام و اصلا شرایطم با 1 سال قبلم ب هیچ وجه واقعا قابل مقایسه نیست ، واقعا ب هیچ وجه قابل مقایسه نیست انصافا و از این بابت بی نهایت سپاسگزارم از خدای مهربونم و توانای خودم و همچنین از شما استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم و دستان عزیز شما رو میبوسم و عاشقتونم ک خالق این همه خوبی رشد پیشرفت و ارزش هستید
ی مثال دیگه ک چند روز پیش اتفاق افتاد میخوام بگم از نپذیرفتن « همینی ک هست »
من پیرو تمرین جلسه اول دوره فوق العاده عزت نفس ، مدتی بود ک میخواستم گذرنامه ام رو تمدید کنم
ایده ای داشتم این بود ک برم نزدیکترین پلیس +10 ک حدودا ی ربع با ما فاصله داشت
صبح اول وقت رفتم اونجا و وقتی رسیدم دیدم ک ی آقای مسنی قبل من اونجاست اما هنوز اون مرکز باز نشده برخلاف ساعت کاری معمول
این اولین موردی بود ک نادلخواهم بود چون من ب اساس ساعت کاری اعلام شده رفتم
هرچی زمان میگذشت افراد بیشتری میومدن برای انجام کارهاشون
ی فردی اومد و تماس گرفت و از بالا در رو باز کردن و بدون هیچ توجهی ب سئوال های ما رفت داخل و این موضوع بهم برخورد و من دیگه نپذیرفتم « همینی ک هست » و گفتم اشکال ندارد ک نیم ساعت هم اینجا منتظر موندم اما تصمیم گرفتم برم ی جای بهتر و میدونستم ک هدایت میشم ب جای بهتر و با کیفیت تر
همون روز سرکار این فکر اومد ک ب همکارام بگم این موضوع رو و یکی از همکارایی ک تازه ب جمع ما اضافه شدن گفت ک : ی مرکز جدیدی حوالی محل کارمون با فاصله 10 دقیقه افتتاح شده میتونم برم اونجا
و منم فردای اون روز رفتم و دیدم چقدر اونجا عالیه
اولا سر ساعت مقرر شروع ب کار میکردن ک برام مهم بود تا ب کار خودم برسم و دوم اینکه خیلی خیلی خوش برخورد محترم و کار درست بودن و سوم اینکه انقدر خلوت بود ک نفر اول بودم و خیلی سریع و راحت با احترام کارم انجام شد و ب موقع هم رسیدم ب محل کارم
دوست داشتم ک این مثال تازه رو از « نپذیرفتن همینی ک هست » با شما ب اشتراک بزارم چون قانون جهان اینه
خدا عمرتون بده استاد عزیزم ، الهی ک از نزدیک ببینمتون و ب آرزوم میرسم میدونم
برای همگی آرزوی سلامتی شادی عشق ثروت و سعادت در دنیا و آخرت رو دارم واقعا
به نام خداوندمهربانم که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا امروز قبلم رو به نور آگاهی روشن کن و دستمو بگیر
سلام به بهترین و زیباترین و خوش قلبترین استادم سلام به بانوی زیبای پردایس مریم جانم
سلام به بهترین دوستان بهشتی و توحیدیم که اگر بیرون از این سایت بگردم شاید یکی پیدا نکنم دوستتون دارم
میزان تحمل ما چقدر است ؟
به نظر من تا زمانی که آگاهی نداشتیم به این قوانین تحمل میکردیم هر گونه رفتار و گفتار افراد رو حالا میخواد اقوام باشه یا دوست
اقوام خودت باشه یا همسر خیلی اذیت میشدیم اما به دلایل اشتباه که یکی ترس از تنهایی و یکی شاید ناراحت بشن و شاید به خاطر حرف دیگران و یا به دلایل زیاد دیگه تحمل میکردیم و چه بسا اتفاقات ناجالبی که حتی دوست نداشتیم جذب میکردیم و خبر از قوانین نداشتیم و زندگی و رابطه ای سخت و تحمل وار داشتیم و زندگی میکردیم اونم نا آگاهانه
مثال : من خودم تو اقوام همسر که زیاد این موردها بود اگر رفتار بدی میدیدم یا توهین میکردن میگفتم این بزرگتره چی بگم اعتماد به نفس نداشتم که تذکر بدم بهشون و چقدر احساسه بدی داشتم و یه ریز میومدم تو خونه از ناخواسته ها حرف میزدم
یا خواهر بزرگتر خودم پارسال تو جمع حرفه بدی گفت و یه دوچرخه 10 ساله پیش که خراب بود ما ازش گرفته بودیم رو اومد گفت بدین اونم با لحن بد و متلک تو جمع
منم چون پارسال قانون رو میدونستم تحمل نکردم اومدم دوچرخه ای که نو کرده بودیم رو بهش دادم و کات کردم رفت و اومدمون رو راحت شدم چند مورد دیگه هم ازش دیده بودم اما همش تحمل میکردم اما دیگه قانون رو بلدم و خودمو اذیت نمیکنم راحت ترین راه رو میرم که به من احساسه خوبی بده
یا مثال دیگه :من پارسال مغازه ای رهن کردم 20 تومن با 800 کرایه بنده خدا خیلی راه اومد بامن خدا خیرش بده اونم من از خدا درخواست کردم و خدا اون شخص رو سر راه من قرار داد اما اول شهریور که میخواستم تمدید کنم اومد گفت 10 تومن دیگه رهن بده و یه دفعه ای 900 تومن به کرایه اضافه کرد منم یکم باهاش صحبت کردم و دیدم مقاومت میکنه گفتم باشه برات جور میکنم به مدت ده روز هر کار کردم دیدم نمیتونم جور کنم با خودم اومدم فکر کردم گفتم چرا باید تحمل کنم من که نمیتونم پول جور کنم وام هم نمیگیرم قرض هم نمیکنم چون تعهد دادم به خودم و خدای خودم چرا باید احساسم بد باشه و همش حالم بد بود که چکار کنم حتی میخواستم طلا بفروشم که کاملا اشتباه بود و خدا کمکم کرد و فکر کردم از خدا هدایت خواستم رفتم با جسارت تموم به صاحب مغازه گفتم من نمیتونم 10 تومن رهن رو بدم یا قبول کن با همون پول قبلی یا خالی میکنم و میرم جایی دیگه و صبر میکنم خدا برام درست کنه و اون قبول کرد آره درست شد اینست فرق تحمل با صبر کردن خدارو شکر با قوانین دارم زندگی میکنم و چقدر راحت و آسونه زندگی کردن باهاش
به قول استاد عزیزم با کسی رفت و آمد کن که چیزی ازش یاد بگیری بهت احساسه خوبی بده و به رشد و پیشرفت تو کمک کنه حتی اگه چیزی یاد نمیگیری به ضررت هم نباشه
تحمل با صبر خیلی فرق میکنه
تحمل از روی ناچاری و زجره
اما صبر کردن از روی ایمان داشتنه
خدایا شکرت برای آگاهیه امروزم که
میتونم با شناخت قوانین راحت زندگی کنم و بهترینها رو برای خودم خلق کنم چون ارزشمندم و خالقم تو هستی
خدایا شکرت امروز یک روز بی نظیر بود. در طبیعت زیبای شمال کشور در دشت های سبز جلگه سپیدرود خدایا شکرت انقدر زیباییها بی نظیر بود. در پارک ملی بجاق که عالی و شگفت انگیز بود.
خدایا شکرت. ابتدای این فایل را صوتی گوش کردم ولی بعد گفتم بگذار تصویری ببینم از آنجا که چقدر من با دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا به محیط های زیبا، طبیعت بی نظیر و جاهایی هدایت شدم که اصلا در وصف نمی گنجد. خدایا به این ایمان اوردم که به هرچه توجه کنی از آن جنس را تجربه می کنی و من به عینه این را دیده ام.
اما این فایل
یادمه چند سال پیش آن زمان که این فایل روی سایت آمد من روز قبلش در مطب دندانپزشکی بودم . نمی دانم دقیقا روز قبل بود یا نه ولی همان روزها بود چون بعدا من با این فایل ان روز را برای خود تحلیل کردم.
من ساعت 2 نوبت داشتم من و پسرم. اما وقتی رفتم ظاهرا بیمار قبل تازه امده بود. وما عملا باید مدت زیادی منتظر می ماندیم. من واقعا از انتظار در مطب پزشکی یا هر جایی که باید انتظار بکشیم خسته می شوم. در خیلی جاها سعی کردم ذهنم را کنترل کنم وبا فایل ها یا بازی با گوشی از فضا خارج شوم. اما گاهی واقعا حوصله ام سر می رود و ان روز هم خیلی این موضوع طول کشید چند بار با خودم گفتم کاش بلند شوم و بروم خانه ولش کن اصلا یک روز دیگر می روم. به هر حال مشکل از من نیست دکتر در زمان من بیمار دیگری را ویزیت کرده یا بیمار قبلی دیر اومد به هر حال من چند بار با خودم گفتم برم، اما باز نشستم. گویا عادت کردیم که این موضوع ماندن در مطب ها را تحمل کنیم. چرا چون دوباره نوبت گرفتن سخته ، یا گاهی فکر می کنیم همین یک دکتر است، یا… به هر حال تحمل می کنیم.
و من تحمل کردم و بعد از نزدیک به یک ساعت و خورده ای معطلی زیر دست دکتر نشستم و آن روز این دکتر به بدترین شکل ممکن کار من را انجام داد که بعد از ان گفتم هرگز پیش این دکتر نمی روم.
وقتی از مطب خارج شدم گفتم. ببین اگر این دوساعت را تحمل نکرده بودی و از مطب خارج شده بودی آن گرفتاری را هم بخاطر مهارت کم دکتر تحمل نمی کردی .
و وقتی استاد این فایل را گذاشت گفتم درسته هر زمان کار داره سخت پیش می ره این یک نشانه است که باید به خودت بگی یک ایرادی هست و می تونه کار راحت تر پیش بره. حتی گاهی صف های طولانی به خودم می گم بی خیال حتما الان زمان خرید فلان چیز نیست. مثلا اگر بروم و صف نانوایی خیلی شلوغ باشد می گم بی خیال یا یک نانوایی دیگر می روم یا در زمان دیگری نان می خرم. و اینکه ساعت ها در صف چیزی بمانم برایم نشانه است.
البته نمی گم همیشه رعایت کردم. متاسفانه این باور چون از گذشته بود بخصوص در مورد دکترها گویا ما عادت کردیم معطلی طولانی در مطب های پزشکان تحمل کنیم. و انقدر این موضوع را تحمل کردیم که اگر به مطبی برویم و مطب خلوت باشد گویا ان دکتر پزشک حاذقی نیست.
یعنی گاهی می گوییم چون فلانی پزشک حاذقی است طبیعی مطب شلوغ باشد. و تحمل می کنیم.
در حالیکه این عدم مدیریت است و نشان از عدم مدیریت زمان دارد و این که برای وقت بیماران اهمیتی قائل نیستند. انشالله خدا کمکم کند در زمانهای بیشتری بتوانم با ایمان بیشتر مسائل را تحمل نکنم بلکه به سمت راههای ساده تر هدایت شوم. اگر ایمان داشته باشیم قطعا هدایت می شویم. اینکه ایمان داشته باشیم خداوند می تواند همزمانی ها را جوری به وجود بیاورد که همیشه اوضاع راحت پیش برود حتی در مطب حاذق ترین پزشکان نیاز به معطلی نیست.
گاهی هم در زندگی اگر شرایط سختی است مخصوصا در روابط عاطفی که تحمل می شود باز هم نشان از بی ایمانی و نامیدی دارد. که ما باور نداریم کسی هست که می تواند ما را کمک و هدایت کند.
بله استاد عزیز ایمان است که صبر را پدید می اورد و ترس و بی ایمانی تحمل را.
بله صبر به معنای درک قانون تکامل است. خدایا شکرت الان می روم کلاس پینگ پنگ نزدیک به یک ماه است به قدری لذت می برم می گویم نباید عجله کنی باید صبر داشته باشی که مهارتت روز به روزبیشتر می شود. بله انشالله به امید تو خدای مهربان و سپاسگزارم.
اگ بخوام مختصر توضیحی در مورد تحمل بدم اینکه تمام بدبختی ها از اونجایی شروع میشه که فرق بین تحمل و صبر رو درک نکردیم و به اشتباه منتظر پاداش هایی هستیم که بعد از صبر میاد نه بعد از تحمل ..
استاد جانم من دقیقا شرایط مشابه شما رو برای فرزندم رو تجربه کردم تا زمانی که حرف دکترش رو که اتفاقا دکتر خانوادگی بود و میگفتم،میگفتن دیگه با تجربه تر و کار بلد تراز ایشون نیست 6ماه اذیت شدیم هم من هم هیلدا و هم کل خانوده. البته اینو بگم، وقتی تو ذهن خودم با خودم زمزمه میکردم حالا چرا زمزمه؟! بلند نمیگفتم که یهو به اطرافیان یا دکتر بر نخوره( ترس از دست دادن تجربه ی دکتر)(ترس از قضاوت)اما انگار در ذهنم دنبال یه راهی بودم تا اینکه هدایت شدم به دکتر دوران کودکی خودم و خیلی جالب بود به من گفت بهت حق میدم تجربه ی اولته اما لازم نیست این بچه رو مدام ببری دکتر و با یک توصیه ساده ی ایشون ورق برگشت من این دفعه رفتم دکتر اما بدون یک کیسه پر از دارو اون موقع متوجه شدم که هیلدا اتفاقا به داروها حساس بوده و این ناارامی ها برای این بوده
دقیقا یاد فایل استاد افتادم که کمبود رو باور نکن حتی اگه پروفسور هاوکینگ هم گفت….
یه مورد دیگه که از مشتری بخوام مثال بزنم این که من سه ساله که به صورت فریلنسری دارم کار میکنم و تازمانی که شیوه ی کار دوستان عزیز در این حوزه رو پذیرفته بودم داشتم کار میکردم ولی با زجر ذهنی( کار میکردم ولی از درن راضی کننده نبود) نحوه ی پاسخگویی و نحوه ی سفارش هاشون رو و نحوه ی پرداخت و تسویه شون رو داشتم تحمل میکردم چون بقیه این روعادی جلوه داده بودن اما اونجایی که خواستم تغییر کنه ونپذیرفتم با خودم گفتم این چه کاریه؟! من کار میکنم که بتونم لذت ببرم این با اون چیزی که رسالت دنبال کردن کار مورد علاقته خیلی فرق داره بالاخره تصمیم گرفتم تحمل نکنم مدل انتخاب کردن مشتری هام و نحوه ی سفارش گیری و تسویه شون رو برای خودم تغییر دادم البته زیاد هم شنیدم بابا بقیه دارن جور دیگه ای کار میکنن اما من یه جورایی برای این حرفها دارم کر میشم و دارم صبوری میکنم که اونی که من میخوام و رسالت دنبال کردن عشق و علاقه ام هست رو به شکل نعمت و ثروت و پول خلق کنم یه نشونه هایی رو هم دیدم و تجربه کردم ….
میخوام مثل استاد زندگیم رو خودم خلق کنم که میشه این وعده ی خداست
به نام خدا
سلام به همگی
این سبک جدید ارائه آگاهی ها و بعد طرح سوال تو فایل های دانلوی خیلی خوب بعضی باورهای مخرب ، الگوهای تکرار شونده و محدودیت ها رو از ذهن میکشه که مدتهاست اونجا جا خوش کردن و عنان کنترل زندگیمونو به دست گرفتن . دستمریزات استاد
برای اینکه بتونم دقیقا به هر مساله بپردازم برای هر سوال شماره گذاری کردم و مطابق با هر بخش جوابی که دادم مرتبط با شماره ای هست که در بخش های قبلی یا بعدی هست .
• چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
1. تقریبا بیشتر جاهای زندگیم شرایط نادلخواه رو پذیرفتم و تحمل کردم اونم به خاطر برداشت بد از یک پلان در سریال ایوب پیامبر که همسرشو به صبر دعوت کرد و منم تحمل کردن رو با صبر اشتباه گرفتم . ( تاثیر فیلم ، سریال و رسانه )
2. زمانی که تو اون شرکت صنعتی کار میکردم تا یکسال بیمه نشدم ، تحمل کردم و بعد از یکسال دیگه به خاطر اینکه احترام نمیزاشتن و بیمه نکردن زدم بیرون .
3. تو اون شرکت مشاور حقوقمو سه ماه در میون میدادن تا 4 سال تحمل کردم و بعد زدم بیرون و خودم پروژه گرفتم و در کمترین مدت پیشرفت های خوبی کردم
4. با اون شرکت دولتی تمام رفتارهاشونو تحمل کردم وقتی از پروژه گرفتن دست کشیدم ، خداوند هدایتم کرد به سمت شغل جدید
5. ضرر کردن های مداوم تو معاملاتم ، نصفه و نیمه پرداخت شدن طلبهام رو تحمل کردم و اذیت شدم
6. دیر پرداخت کردن مطالباتم رو تحمل میکردم
7. بی پولی و خالی بودن حساب و قرض گرفتن و کم پول بودن رو تحمل کردم
8. بی خیالی و سهل انگاری و کم دقتی رو تحمل کردم و گفتم بلاخره درست میشه
9. بی مسئولیتیم ، بی برنامه گیم ، بی هدفیم رو تحمل کردم
10. نرسیدن به آرزوهام ، دیر رسیدن به اهدافم و بعضا از دست رفتن فرصتهامو تحمل کردم و میگفتم طبیعیه به همه آرزوها که نمیشه رسید
11. تحقیر و کوچیک شدن را با قدرت دادن به بقیه تحمل کردم و از یه جایی دیگه برگشتم و فقط به خودم احترام گذاشتم
• چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟
1. باورم این بود آدمی که تحمل میکنه قوی تره و همیشه مورد تائید اطرافیانه ، بقیه براش احترام قائلن و تائیدش میکنن …
2. فکر میکردم این تحمل کردن جزو همون تحمل کردن سختی کار و یادگیری مهارته
3. از اینکه برم جای دیگه که ممکنه موقعیت پائین تری از حال حاضرم بگیرم سختم بود ، ضمن اینکه برقراری ارتباط با افراد جدید هم برام سخت بود .
4. فکر میکردم اگه مطابق میلشون عمل کنم ، میتونم نظرشونو جلب کنم و بهم کار بیشتری بدن .
5. باورم این بود آدم تا ضرر نکنه حرفه ای نمیشه
6. فکر میکردم این صبر داشتنه و خدا صابرین رو دوست داره
7. فکر میکردم این در مسیر رشد بودنه و طبیعیه در صورتی که در مسیر رشد بودن باید با رشد مالی و افزایش درآمد همراه باشه نه بی پولی
8. فکر میکردم این یعنی رها بودن در صورتی که رها بودن یعنی تلاش کنی ولی از نتیجه ترسی نداشته باشی
9. فکر میکردم شانسی شانسی همه چی درست میشه چون طبق عادت نه از روی ایمان کامل میگفتم خدا کمکم میکنه
10. باورم این بود بلاخره درست میشه ولی غافل بودم از اینکه باید روشمو عوض کنم و اشکالاتمو اصلاح کنم
11. احساس میکردم یه جایی همه متوجه حسن نیتم میشن و برای ادب و فروتنیم برام ارزش قائل میشن ولی هیچ وقت جواب نداد .
• چه باورهایی را اگر تغییر میدادید، باعث میشد آن شرایط نادلخواه را نپذیرید و تحمل نکنید؟
1. قدرت به کنترل عواطف و احساسات بر میگرده نه چیز دیگه . نباید کارها رو برای جلب توجه و احترام بقیه انجام بدم .
2. خستگی و سختی کار رو باید در شرایط احترام و محیط مناسب و رفتار درست تحمل کرد تا مهارتت بالا بره نه اینکه شخصیتت خورد بشه و انرژیت تحلیل بره و زجر بکشی
3. میخواستم هر طور که هست تو همون زمینه فعالیت کنم ، ضمن اینکه اون شرکت مشاور وزارت نیرو هم بود و برند محسوب میشد (باور شرک آلود)
4. احساس نیاز و وابستگی به پول ، جلب توجه و باور کمبود که جای دیگه برای کسب درآمد بهتر از اینجا نیست
5. باید باورم این باشه درآمد بیشتر با مهارت بیشتر محقق میشه نه ضرر کردن اگر هم متضرر شدم بگردم ببینم ایراد کار کجاست و اصلاحش کنم . تو معاملات فیزیکی رودوایسی رو کنار بزارم و صریح باشم
6. باید جای صبر و تحمل رو تو ذهنم درست کنم و باورمو درست کنم که همه باید بهم نقد پرداخت کنن
7. پول داشتن و ثروتمند بودن طبیعیه و حق الهیه منه ، من همیشه باید پول داشته باشم تا از نعمت ها استفاده درست کنم اگه نداشته باشم غیر طبیعیه و باید علتشو پیدا کنم و اصلاحش کنم .
8. باید جدیت داشته باشم به خودم بیام انقدر باری به هر جهت نباشم . برای خودم ، کارهام ، اهدافم و برنامه هام ارزش قائل باشم . با سستی و بی خیالی پیشرفت نمیکنم .
9. اگه میخوام از زندگی لذت ببرم و توانائی هایی که دارمو شکوفا کنم و بعد از مرگم از وجودم تو این دنیا راضی باشم تصمیم بگیرم از این به بعد روی مسائل اساسی با تمرکز کامل و درست کار کنم و برای وقت و انرژیم بیشتر ارزش قائل باشم
10. باید مطابق برنامه ریزی درست پیش برم و به برنامه هام متعهد باشم در غیر اینصورت نتیجه نمیگیرم
11. قدرت رو به خدا بدم ، از خدا هم قدرت بگیرم و احساس ارزش کنم . وقتی عزت نفس داشته باشم و برای خودم ارزش قائل باشم کسی نمی تونه بهم آسیب بزنه و جهان آدمهای مناسب رو تو مسیرم قرار میده .
• همچنین بنویسید وقتی دیگر آن شرایط نادلخواه را تحمل نکردید و «همین که هست» را نپذیرفتید ، به چه راهکارهایی هدایت شدید و چه درهایی برای شما باز شد؟
1. قاطعیتم بیشتر شد و جسارت پیدا کردم
2. درسمو ادامه دادم و مهندسی گرفتم
3. کارم رو با شرکت خودم شروع کردم
4. به سمت شغل جدید هدایت شدم که هم آزادی مکانی داره هم زمانی و دارم برای آزادی مالیشم مهارتمو زیاد میکنم
5. مهارتمو بالاتر بردم
6. با آگاهی هایی که از دوره عزت نفس یاد گرفتم برای دریافت مطالباتم اقدام کردم قبلا اصلا برای مطالباتم به بدهکارا مراجعه نمیکردم
7. تصمیم گرفتم دیگه تحملش نکنم و متناسب با شرایط الانم دنبال راهکار درست باشم
8. جدیت بیشتری به خرج دادم
9. برنامه ریزی و هدفگذاری کردم و در مسیر اون اقدام می کنم
10. دارم برای رسیدن بهشون قدم بر میدارم
11. حالا خیلی حالم بهتره ، عزت نفس بیشتری دارم و هر روز بهتر میشه
• و در نهایت به چه شکل مسئلهای که سالها آن را تحمل میکردید، حل شد؟
ساده ترین جواب برای این سوال اینه که دیگه ” تحملش نکردم ”
از مرز محدودیت هام عبور کردم . حتی یادمه یه تایمی به خاطر اینکه خیلی منو آدم موجه و مودبی میدونستن و برام احترام قائل بودن از اینکه کسی منو اطراف کلانتری یا دادگاه ببینه می ترسیدم برای همین اگه کسی بهم زور هم میگفت سرمو مینداختم پائین و میرفتم تا ختم به شکایت یا رفتن به دادگاه و اینجور چیزا نشه . از یه وقتی تصمیم گرفتم اگه مساله ای پیش اومد برای حقم اقدام کنم ولو به قیمت رفتن به دادگاه باشه . از اون تایم به بعد برای چندین پرونده مالی و … شکایت کردم و انقدر تو دادگاه رفت و آمد کردم که علاوه بر اینکه ترسم از دادگاه و کلانتری ریخته الان می تونم مثل یه قاضی بدون کوچکترین احساس شرم و ترسی اونجا تردد کنم و برای گرفتن حقم اقدام کنم .
وقتی محدودیت ها رو تو ذهنم شکستم انرژی مقدسی که باید صرف اتصال به منبع بشه تا خواسته هامو دریافت کنم رو هدر نمیدم و راحت تر به پیش میرم .
هر محدودیتی که باعث میشد ذهنم مشغول بشه رو رفع کردم یا باورمو نسبت بهش تغییر دادم .
موفق باشید
چه باورهایی باعث شد که من شرایط را بپذیرم ؟
اول از همه و مهم ترین باور اینکه من خودم را باور نداشتم و خیلی دارن روی این زمینه کار می کنم که خودمو باور کنم
…
باور بعدی اینکه من بدون چشم داشت باید یه ماری را انجام بدهم مثلا برای همین کامنت نوشتن به فکر لایک بیشتر یا تایید بچه ها که ببینم چند نفر منو دنبال می کنند با لایک کردند نباشم
چون این باور واقعا اشتباهه
باید درستش کنم
باز هم محکم تر
باز هم بهتر
باز هم مصمم تر
باز هم را حتی تر
باید ذهن را همیشه آماده باشه
باید همیشه با خودمون حرف بزنیم حرف های کارساز حرف های اساسی
تا خودم نتیجه ندارم
تا خودم نتیجه دستم نیست
چی رو بخواهم به کسی القا کنم
باید بدون چشم داشت کار کرد من آقای فردوسی پور را خیلی دنبال می کنم ایشون واقعا هم عاشق فوتبال هستند هم بدون چشم داشت دارند کار می کنند
الگوی من برای مالی و ثروت و باورهای ثروت ساز آقای علی دایی است .
آقای علی دایی می گویند خدا می خواست من با این گلی که زدند بروم اروپا
خیلی باورهای عالی دارند
اعتماد به نفس بالایی هم دارند
فقط به لطف خدا و حرکت میشه پیشرفت کرد
فقط به لطف خدا با آموزه های استاد عباس منش میشه پیشرفت کرد و رشد کرد
وگرنه به خودمون باشه که صفر صفر صفر
خدایا راه های پیشرفت را از تو می طلبم
من هیچ بودم و هیچ هستم
تو یاریم کن
تو کمکم کن
تو دستمو بگیر
تو آگاهم کن
تو بیدارم کن
تو هوشیارم کن
بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت اساتید بزرگم
واااای عجب منظره ی سر سبز رویایی و بینظیری پارادایزمون داره خدارو میلیاردها بارشکرت چقد پیاده روی کردن تو این بهشت لذت بخش ترین کار دنیاست آرامش سکوت امنیتی که این بهشت داره خدارو میلیاردها بار شکرت و
در رابطه با مسائلی که استاد مطرح کردن
راستش استاد من اینقدر باورام رو مثبت و درست کردم واقعا باورای نامناسبم که بخوام چیزی رو تحمل کنم نیست واقعا نیست بعد دوره های شما
و تو دوره کشف قوانین فک کنم جلسه سوم بود گفتین بهمون همینی که هست رو هیچ وقت نپذیرید و منم هیچ وقت هیچ وقت قبول نکردم تضادهایی که بهش برمیخوردم همینی که هست هیچ وقت همیشه از خدا میپرسم چه جوری در رابطه با این تضاد راحت تر میشه حل کرد چه جوری ساده تر از این راه میشه حل کرد این موضوع رو و واقعا خیلی خیلی ساده اگر تو مدار مناسب باشیم بهمون میگه خدا الهام میده هدایت میشیم به مسیرهای ساده تر و راحت تر خدارو بی نهایت بار شکر
و من تحمل نکردم واقعا هیچ موضوعی رو بعد دوره های شما بخصوص دوره ی بینظیر کشف قوانین زندگی صبر کردم بله تکاملم رو با لذت طی کردم با احساس خوب طی کردم و میکنم ولی تحمل و زجر نبوده واقعا هر موقع احساس ناراحتی بیاد برای رسیدن به خواسته م میگم ارمغان قانون شیرین تکامل احساس خوب رسیدن به خواسته همراه با لذت همراهه حواستو جمع کن این مدلی خودم رو آروم میکنم و صبر میکنم و میزارم تکاملم رو طی کنم ولی تحمل هرگز هرگز بعد دوره های شما نبوده اگر هم 1٪این حس منفی میومد اینجوری که گفتم خودمو ذهن نجواگر رو ساکت میکنم
عاشقتونم
در پناه الله یکتا باشید
إِلٰهِى إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنِیرٌ، وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجِیرٌ
معبودم، آنکه به تو راه جوید راهش روشن است و آنکه به تو پناه جوید در پناه توست
› ســـلام به اســتاد عزیزم که لایق تحسین هستین ، ســـلام به این همه زیبایـی ، ســلام به اون ابرهای زیبا ، ســـلام به پرادایس زیبا که هروقت بیانرژی میشم عکس هاشو نگاه میکنم و کیف میکنم
› همزمانی با اتفاقاتی که چند وقتی هست داره برام میوفته و جز ناخواسته هامه و امروز فشارها در اوج خودش بود ، ذهنــم بلنــد بلنــد صحبت کرد و گفت : شرایط دیگه تبدیل به تحمل شده و باید تغییر بدی ، حواست هست جهان داره بهت تو گوشی میزنه تا بیدار بشی ؟! حواست هست که در پاسخ درخواست خودت ، خداوند داره با برخورد به تضاد بیدارت میکنه و میخواد مسیرت رو تغییر بدی ؟!
و این صحبت های هدایتی که در ذهنم مرور شد در آخر بهم گفت خب حالا برو سری بزن به سایت ، و دیدم بلـــه دقیقا همزمانی اتفاق افتاده و اسم فایل هم تحمل نکردن شرایط هست
› به خودم افتخار کردم که تو شرایط سخت و نادلخواه ذهنم بدون سختی کنترل شد و چه حرف های دستی بهم یادآوری کرد
› اما از این موضوع الانم میخوام گذر کنم و از تجربه های قبلی تحمل نکردنم براتون بگم
به امید خدا برای تغییر این شرایط الآنم قدم برمیدارم و نتایجش رو بعداً براتون زیر همین فایل میگم براتون
› حدود 2 ماهه که خداوند به ما یه دوقلو همسان داده ، غذای قالب بچه ها شیر خشک هست از همون روزهای اول وقتی شیر میخوردن در حین خواب مثل مار به خودشون میپیچدند و تمام خوابشون رو به گند میکشید
› من چند باری در مسیر حل این موضوع با دوستان با تجربه صحبت کردم و گفتن که طبیعیه بچه نفخ داره
به چند دکتر دیگه هم موضوع رو مطرح کردم و گفتن این طبیعیه همه بچه ها نفخ رو دارن و باید بهشون دارو و آبجوش نبات و اینجور چیزا بدی
› اما ذهنم هی میگفت چرت میگن ، تو قانون سلامتی استاد میگفت هر دردی طبیعی نیست پس از اذیت شدن بچه طبیعی نیست این یه راهی داره
› خلاصه چند هفته ای در پی حل این موضوع بودم و به همسرم میگفتم همینطور که خدا با احساس به قلب تو الهام میکنه که به چه شکلی به بچه ات رسیدگی کنی ، پس طبیعی نیست که این شرایط رو داشته باشه و مطمئن هستم که خداوند هدایت مون میکنه جهت حل این موضوع
› چند روز بعد یکی از دوستان همسرم حال بچه ها رو پرسید و همسرم موضوع نفخ رو بهش گفت ، دوستش گفت من همچین مشکلی داشتم با بچه هام و با تعویض شیر خشک شون این مشکل حل شد
› وااای خدااا هدایتت رسید و ما انجام دادیم ، این بچه ها چنان آرامشی پیدا کردند چنان خواب راحتی دارن که هر کسی میبینه باورشون نمیشه بچه های ما آنقدر آروم هستن و الان لذت میبرم وقتی خوابند و من نگاهشون میکنم
› آره همین که بدونیم شرایط سخت و نادلخواه طبیعی نیست و حتماً راه چاره ای داره خداوند ما رو هدایت میکنه
( همین کلمه طبیعی رو در جای درست استفاده کردن مهمه ، این که بدونیم در قوانین جهان شرایط خوب و لذت بخش طبیعی هست که باشه نه شرایط سخت
به نظرم یک کلید هست که همیشه همراهمونه و میتونیم باهاش شرایط دلخواه مون رو محقق کنیم)
› سپاس بی نهایت از خدای یکتا مهربان از بابت آگاهی و دانستن
و ســپاس از استاد عزیز که با تعهد و عمل به آگاهی ها بهترین درس ها رو به ما میده و الگوی بینظیری هست برامون
عاشق همتون که دور هم جمع شدیم و لذت میبریم از حضور در کنار همدیگه ️
به نام خدای قشنگم
حسبی الله وکفی بالله وکیلا
سلام استاد توحیدی و استاد شایسته الهی
و تمام ستاره های خدایی دوستای عزیزم
خدایا شکرت که مرا هدایت کردی به عالی ترین مسیر توحیدی خدایا ازت متشکرم که زیر آسمون پرستاره ات که هر کدوم نگاه میکنم دارن از عشق تو برام ساطع میکنند خدایا به خاطر این آرامش و حس عالی که بهم هدیه کردی ازت متشکرم
وقتی به گذشته خودم نگاه در تمام لحظات تو بودی که هدایتم کردی تو بودی که انسانهای خوبی را سر راهم قرار دادی از هر کدام درسی گرفتم و ادامه دادم خدایا حالا که آوردی تو این سایت و در مسیر آموزه های استاد قرارم دادی ازت درخواست دارم قدرت درک و فهم توحیدت و قوانین الهی ات را برایم آسانتر فرما
خدایا امشب میخام بگم که چطور در دفتری کار میکردم که با تمام وجود کارهایش راانجام میدادم ولی در سختترین شرایط کاری از لحاظ محیطی و حقوقی بودم آنقدر کارم زیاد بود که پرونده ها رو میآوردم خونه تکمیلشون میکردم کار چند نفر انجام میدادم و حقوق هر چندماه میگرفتم و برام واقعا سخت بود تنها چیزی که برام خوب بود کارم دوست داشتم و اینم براساس این باور خدمت به بقیه بود ولی شرایط خیلی برام سخت بود که گاهی کرایه رفتن به سر کار را نداشتم بعد از دو سه سال کار با قانون جذب و مسائل موفقیت آشنا شدم اونجا بود که کم کم دیدگاهم نسبت به کارم عوض شد و با شرکت مارکتینگ آشنا شدم و وارد کلاسهای و دوره های موفقیت شدم و باعث شد دل و جرات بگیرم که اون مکان را بعد از چند سال کار ترک کنم
و وارد شرکت بشم و اونجا تدریس یاد بگیرم ذهنم نسبت به ثروت تغییر کند این تغییرات کم بود ولی به همان اندازه بهم حس خوب داد اعتماد بنفسم بالا رفته و فروش انجام میدادم و در طول این کلاسها با استاد آشنا شدم و کم کم شرایط کاری و اعتماد بنفسم خیلی عالی شد ولی به طور جدی دوره ها را شروع نکرده بودم با توجه به باورهام نتایج خوبی گرفتم خداروشکر خدایا همه این هدایت ها از طرف تو بود ازت ممنونم که الان دیگه قبل از اینکه در شرایط سخت باشم بهم با هدایتت میگی که وارد نشوم، خدایا ازت سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز
در مورد تحمل کردن و صبر کردن واقعا قبلا آگاهی به این صورت نداشتم، الان دارم متوجه میشم تحمل کردن یعنی زجر کشیدن یعنی اجازه بدی هر کسی هر طوری باهات رفتار کنه یا هر شرایطی روانتظار بکشی که خودش خود به خود درست بشه، در صورتیکه اینطور نیست، و اگر ما واقعا تغییر نکنیم چیزی از بیرون عوض نمیشه،
و صبر به این معنی ست که اجازه بدی سیر تکاملی یک چیزی یا یک شرایطی طی بشه، اینکه اجازه بدی خداوند هدایتت کنه به مسیری که درسته و صبرکنی تا نهالی که کاشته بزرگبشه و رشد کنه
صبر یعنی وقتی باوری اشتباه داری روی خودت کاری کنی عجله نکنی و اجازه بدی آروم آروم اون باور تغییر کنه و جاشو به باور بهتر بده
در مورد تحمل کردن مثال هایی از خودم دارم که میتونم یادآوری کنم ، جاهایی که داشتم اذیت میشدم ولی به خاطر حالا ترس ها بود یا قربانی دانستن خودم بود یا باور اشتباه بود داشتم تحمل میکردم ، فکر میکردم خودش درست میشه ولی الان متوجه شدم که اون ها همش باور اشتباه بودن
یا مثلا یادم میاد موقعی که رفتم پیش دکتر ستون فقرات و برای درد کمرم رفتم و دکتر گفت تا آخر عمرت همین دردو داری و باید بسازی من قبول نکردم و همین که قبول نکردم و باور داشتم که بهتر میشم به مسیری هدایت شدم که کاملا دردم از بین رفت، یا وقتی برای درمان همسرم رفتیم دکتر زنان ، دکتر گفت همیشه همینطور میمونی و نمیتونی بچه دار بشی ، همسرم بهم ریخت ولی من قبول نکردم و به همسرم دلداری دادم و در آخر بعد از مراجعه به دکتر های دیگه کاملا همسرم خوب شد و از بیماری خبری نبود؛ یا وقتی من و همسرم در سال اول زندگی مون کاری نداشتم و با ماشین کار میکردم هر شب به همسرم میگفتم عزیزم برای همیشه خورشید پشت ابر نمیمونه بعد از روزهای ابری ، آفتاب هم هست، و قبول نکردم که اون شرایط مالی همینطور میمونه و خداروشکر برام تو یه شرکت هواپیمایی کار پیدا شد و استخدام شدم و بعدش ایمانمونو نشون دادیم با دست خالی مهاجرت کردیم به تهران تو یه خونه مشترک با دو خونواده دیگه که تقریبا شرایط شمارو داشتیم ولی ایمان داشتیم که بهتر میشه و با توکل به خدا پول جمع کردیم و بعد از 3 سال اومدن به تهران خونه خریدیم، کاری که هیچ کس از فک و فامیل هامون یا خونواده هامون نتونسته بودن نزدیکش بشن، این در شرایطی بود که ما از قانون اطلاعی نداشتیم
یه جاهایی هم بوده داشتم تحمل میکردم ولی وقتی به گذشته نگاه میکنم از بچگی آدمی نبودم که بخوام چیزی رو تحمل کنم، رک بودم و اگه چیزی ناراحتم میکرد به طرف مقابل نظرمو میگفتم بدون تعارف و با کمترین ترس، البته اون اوایل یه سری جاها سریع ناراحت میشدم و واکنش احساسی نشون میدادم ولی الان کاملا عوض شدم و خیلی بهتر شدم و سریع واکنش نشون نمیدم
استاد جان یاد گرفتم از این فایل به بعد نذارم چیزی بهم تحمیل بشه اگر کسی یا شرایطی داره اذیتم میکنه از اونجا برم و ازش فاصله بگیرم فکر نکنم با بی توجهی اون چیز خودش عوض میشه، برم جایی که حالم بهتر باشه
ولی اینو میدونم صبر خیلی مقدسه و ازش در قرآن یاد شده، که خدا با صابرین است، باید برای رسیدن به خواسته هامون صبر کنیم و اجازه بدیم خداوند هدایتمون کنه و به موقعش بهمون بگه چه کارکنیم
ولی تحمل کاملا نفی شده حتی به پیامبر هم گفته شده اگه کسی مخالف تو بود یا اذیتت کرد تحمل نکن و از اونجا هجرت کن
من هم دوست دارم جایی برم که آزادی بیشتری داشته باشه مردمش شاداب تر و خندان تر و باحال تر باشن، زبان انگلیسی صحبت کنن و از لحاظ مالی کشور قوی باشه و صبر میکنم تا خداوند هدایتم کنه به مسیرش
ممنونم از شما استاد عزیز دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
بنام خدای مهربونم ک هر لحظه در حال هدایت کردن من هست ب سمت خواسته هام ب سمت راحتی ب سمت آرامش و ب سمت زیبایی ها اونم ب سادگی واقعا
سلام خدمت بهترین ها
بهترین استاد دنیا استاد عباس منش عزیزم ک واقعا حکم ی رهبر بی نظیر و فرزانه رو برای من داره و همچنین مریم جان شایسته عزیزم ک خیلی دلم برای صداتون تنگ شده
و همچنین تک تک اعضای صمیمی و موفق عباس منشی ک اگه بخوام حقیقت رو بگم و انصاف رو رعایت کنم باید بگم ک همه شما ها بهترین هستید توی دنیا
استاد عزیزم این همزمانی های فوق العاده و زیبایی ک در زندگی شما رخ میده ، در زندگی ما هم رخ میده البته ب نسبت باورمون
یعنی برای خود من این همزمانی ها خیییلی بیشتر و بهتر داره رخ میده در طول روز و کارایی ک دارم بشکل طبیعی انجام میدم از وقتی ک روی این باور کارکردم ک : « من همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب قرار دارم من همیشه در بهترین زمان در بهترین مکان قرار دارم » چون همون خدایی ک این ستاره ها این سیارات این کهکشان های عظیم و بی نهایت رو داره با این دقت بی نظیر هماهنگ میکنه همین خدا تمام بخشهای زندگی من رو هم تنظیم میکنه ب بهترین شکل اون طوری ک من میخوام و حتی بهتر
یعنی این موضوع و این باور برای من تثبیت شدست و برای من حکم مکتوب شدن توسط خداوند رو داره چون هر روز در زمانهای مختلف و کارهای مختلفی ک انجام میدم دارم برای خودم تایید و تکرارش میکنم با هر اتفاقی ک میوفته و من ب رای خودم تفسیرشون میکنم
من الان دقیقا در شرایطی هستم ک نادلخواهه و ی جورایی دارم تحملش میکنم و فعلا هیچ ایده ای براش ندارم چون سردرگم شدم اما میدونم ک تغییر میکنه میدونم ک ثابت نیست چون جهان ثابت نیست و هر لحظه در حال تغییر ب سمت بهتر شدنه البته برای کسانی ک امیدوار ب بهبودی هستند و عامل اصلی رو خودشون میدونن
همین خداوند منو هدایت کرد ب سمت این فایل بسیار زیبا و ارزشمند و پر از آگاهی و منطق های قوی ، یعنی من هر لحظه در حال هدایت شدن ب سمت خواسته هام هستم
یعنی من در زمان مناسب در مکان مناسب قرار دارم
و خدای مهربونم رو واقعا بی نهایت سپاسگزارم ک هر لحظه با منه و ب فکر کنه و ب من و خواسته هام آگاهه و عاشقانه منو هدایت میکنه ب سمت تجربه ی زندگی بهتر با آرامش بیشتر در تمام جنبه ها
چقدر عالی میگید استاد ک : منتظر نباشیم ک مسئله ای خودبخود حل بشه
این مائیم ک باید مسائلمون رو حل کنیم
حالا چطور ؟
با تغییر خودمون ، با نپذیرفتن همینی ک هست
با تغییر باورهامون ، با پذیرفتن این موضوع ک : مسائل خودبخود حل نمیشن حتی اگه هزارسال ازش زمان بگذره
مگر اینکه مسئولیت مسئله و حل اونو خودم با آگاهی کامل بپذیرم
یعنی وقتی فکر میکنم ب این نتیجه میرسم ک واقعا راهی جز این وجود ندارد انصافا
هیچ راهی جز این وجود نداره و این تنها دلیل خوشبختی یا بدبختی میتونه باشه
اینکه بپذیریم ک همینی ک هست و راهی جز این وجود ندارد چون زندگی پدر و مادر و اطرافیان ما هم همینطور بوده و هست یا اینکه بگیم : من مجبور نیستم شرایط نادلخواه رو هر چیزی ک هست بپذیرم
اگه قرار بر این بود ک « همینی ک هست » ، پس چرا خداوند ب ما قدرت اراده و اختیار داده ؟
چرا دست مارو باز گذاشته ک خودمون با برخورد ب تضادهای زندگی مون بدونیم ک چی رو میخواییم و انتخابش کنیم ؟
هممون مثال های کوچکی و بزرگ زیادی داریم در مورد این موضوع اساسی و مهم
چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟
برای من ی موضوع مهم مسئله کار و شغل بود ک خدارو صدهاهزاران مرتبه شکر با عمل ب آگاهی ها ی فقط جلسه اول دوره فوق العاده عزت نفس بصورت خیلی عالی و راضی کننده ای حل شد
من سالهای سال داشتم کاری رو انجام میدادم ک اصلا دوست نداشتم
ن کارم ن همکارم ن شرایط کاریم و ن هیچی از کارم رو دوست نداشتم چون احساس بدی نسبت ب تمام کارم داشتم اما سالهای سال با این احساس بد داشتم انجامش میدادم و با اینکه درآمد خوبی داشتم و کارم فنی بود اما هیچ برکتی واقعا از این کار وارد زندگیم نمیشد ، طوری ک الان ک فکرشو میکنم میبینم انگار من این چند ساله واقعا هیچ کاری نکردم چون هیچ نتیجه ای برام از هیچ لحاظی نداشت و این واقعا برام رنج آور شده بود
حالا چرا و ب چ دلیل داشتم این شرایط رو ادامه میدادم ؟
چون خودمو و توانایی هامو باور نداشتم
چون خدای خودم رو باور نداشتم ک منو هدایت میکنه ک من تنها نیستم ک هوای منو داره و منو رها نمیکنه ک فقط کافیه من باورش کنم و بهش اعتماد کنم و بدونم چی میخوام و با توکل ب خودش حرکت کنم تا خداوند هم منو هدایت کنه ب سمت شرایط بهتر و بهتر
و من با دوره فوق العاده عزت نفس ، اون شرک ها و ناتوانایی ها رو کم کم کنار زدم و خودمو و خدای خودم و قدرتی ک ب من داده و اون احساس توانایی و اون احساس ارزشمندی رو در درونم پیدا کردم و خداوند هم وقتی تعهد و شجاعت منو دید هدایتم کرد ب کاری و شغلی و محیطی ک دلم میخواست و الان هم واقعا راضی ام چون کاری ک انجام میدم یکی از مهم ترین ارزشمند ترین و تاثیرگزار ترین کارهای دنیاست واقعا چون با سلامتی انسان ها در ارتباط مستقیم هست
یعنی اگه من ب خودم تعهد نمیدادم و فکر نمیکردم و روی عزت نفس و احساس ارزشمندیم کار نمیکردم و خدای واقعی رو باور نمیکردم ، مطمعنم ک هیچ تغییری نمیتونستم در خودم و زندگیم ایجاد کنم و این نتایج الان هیچکدوم وجود نداشت
یعنی از وقتی ک من احساس ارزشمندی رو در درونم پیدا کردم و فهمیدم ک من واقعا ارزشمندم
و درک کردم ک من ارزشمندم یعنی اینکه : خواسته های من ارزشمندن پس بهشون توجه کنم ، علایق من ارزشمندن پس بهشون توجه کنم ، عمر و زمان من ارزشمندن پس خوب سپری کنم و در کل احساس من ارزشمنده پس باید خوب نگهش دارم ، آرام آرام شرایط تغییر کرد و هر روز بهتر شد و هر روز این احساس لیاقت و ارزشمندی من با توجه کردن من بهتر و بیشتر شد
و وقتی من اون شرایط قبلی رو نپذیرفتم و آگاهانه خواستم ک تغییرش بدم و نپذیرفتم ک « همینی ک هست » چون خودم و علاقه مندی هام رو ارزشمند دیدم ، فکر کردم ک من واقعا ب چ کاری علاقه دارم و دوست دارم انجامش بدم و چ شرایط کاری رو دوست دارم تجربه کنم ، تعهد دادم ک من دیگه کار قبلی رو انجام نمیدم و با این تعهد رفتم دنبال کاری ک بهش علاقه دارم و خدای مهربونم هم منو هدایت کرد ب یک شرایط خیلی خوب و دلخواهی ک البته در ابتدا ب این شکل نبود اما من ادامه دادم با صبر واقعا تا اینکه در مدت زمان کوتاهی حدودا 4 ماه ب قول شما استاد عزیزم من شدم مسئول اون بخشی ک واردش شدم
و من الان در شرایطی کار میکنم ک واقعا دوسش دارم و خدا میدونه ک واقعا دوسش دارم و بسیار سپاسگزارم از خدای مهربونم ک من رو ب این مسیر زیبا هدایت کرد و البته ک این شرایط هم میتونه و حتما بهتر هم میشه و من میخوام ک بهتر بشه و راهش و مسیرش همینی هست ک اومدم و هر روز بهتر شدن هست
و ب این شکل این مسئله ای ک سالهای سال ب شکل نادلخواه و معیوب داشتم ادامه میدادم با نپذیرفتن « همینی ک هست » و تعهد و ادامه و باور ب اینکه من ارزشمندم پس هرچیزی ک ب من مربوط میشه ارزشمند هست و باور کردن خودم و توانایی هام و خدای خودم ک خداوند میخواد ک من خوشبختی و آرامش و احساس خوب رو در تمام جنبه های زندگیم تجربه کنم ، براحتی و صبر حل شد ب شکلی ک من واقعا راضی ام و اصلا شرایطم با 1 سال قبلم ب هیچ وجه واقعا قابل مقایسه نیست ، واقعا ب هیچ وجه قابل مقایسه نیست انصافا و از این بابت بی نهایت سپاسگزارم از خدای مهربونم و توانای خودم و همچنین از شما استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم و دستان عزیز شما رو میبوسم و عاشقتونم ک خالق این همه خوبی رشد پیشرفت و ارزش هستید
ی مثال دیگه ک چند روز پیش اتفاق افتاد میخوام بگم از نپذیرفتن « همینی ک هست »
من پیرو تمرین جلسه اول دوره فوق العاده عزت نفس ، مدتی بود ک میخواستم گذرنامه ام رو تمدید کنم
ایده ای داشتم این بود ک برم نزدیکترین پلیس +10 ک حدودا ی ربع با ما فاصله داشت
صبح اول وقت رفتم اونجا و وقتی رسیدم دیدم ک ی آقای مسنی قبل من اونجاست اما هنوز اون مرکز باز نشده برخلاف ساعت کاری معمول
این اولین موردی بود ک نادلخواهم بود چون من ب اساس ساعت کاری اعلام شده رفتم
هرچی زمان میگذشت افراد بیشتری میومدن برای انجام کارهاشون
ی فردی اومد و تماس گرفت و از بالا در رو باز کردن و بدون هیچ توجهی ب سئوال های ما رفت داخل و این موضوع بهم برخورد و من دیگه نپذیرفتم « همینی ک هست » و گفتم اشکال ندارد ک نیم ساعت هم اینجا منتظر موندم اما تصمیم گرفتم برم ی جای بهتر و میدونستم ک هدایت میشم ب جای بهتر و با کیفیت تر
همون روز سرکار این فکر اومد ک ب همکارام بگم این موضوع رو و یکی از همکارایی ک تازه ب جمع ما اضافه شدن گفت ک : ی مرکز جدیدی حوالی محل کارمون با فاصله 10 دقیقه افتتاح شده میتونم برم اونجا
و منم فردای اون روز رفتم و دیدم چقدر اونجا عالیه
اولا سر ساعت مقرر شروع ب کار میکردن ک برام مهم بود تا ب کار خودم برسم و دوم اینکه خیلی خیلی خوش برخورد محترم و کار درست بودن و سوم اینکه انقدر خلوت بود ک نفر اول بودم و خیلی سریع و راحت با احترام کارم انجام شد و ب موقع هم رسیدم ب محل کارم
دوست داشتم ک این مثال تازه رو از « نپذیرفتن همینی ک هست » با شما ب اشتراک بزارم چون قانون جهان اینه
خدا عمرتون بده استاد عزیزم ، الهی ک از نزدیک ببینمتون و ب آرزوم میرسم میدونم
برای همگی آرزوی سلامتی شادی عشق ثروت و سعادت در دنیا و آخرت رو دارم واقعا
خدانگهدار همگی
به نام خداوندمهربانم که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا امروز قبلم رو به نور آگاهی روشن کن و دستمو بگیر
سلام به بهترین و زیباترین و خوش قلبترین استادم سلام به بانوی زیبای پردایس مریم جانم
سلام به بهترین دوستان بهشتی و توحیدیم که اگر بیرون از این سایت بگردم شاید یکی پیدا نکنم دوستتون دارم
میزان تحمل ما چقدر است ؟
به نظر من تا زمانی که آگاهی نداشتیم به این قوانین تحمل میکردیم هر گونه رفتار و گفتار افراد رو حالا میخواد اقوام باشه یا دوست
اقوام خودت باشه یا همسر خیلی اذیت میشدیم اما به دلایل اشتباه که یکی ترس از تنهایی و یکی شاید ناراحت بشن و شاید به خاطر حرف دیگران و یا به دلایل زیاد دیگه تحمل میکردیم و چه بسا اتفاقات ناجالبی که حتی دوست نداشتیم جذب میکردیم و خبر از قوانین نداشتیم و زندگی و رابطه ای سخت و تحمل وار داشتیم و زندگی میکردیم اونم نا آگاهانه
مثال : من خودم تو اقوام همسر که زیاد این موردها بود اگر رفتار بدی میدیدم یا توهین میکردن میگفتم این بزرگتره چی بگم اعتماد به نفس نداشتم که تذکر بدم بهشون و چقدر احساسه بدی داشتم و یه ریز میومدم تو خونه از ناخواسته ها حرف میزدم
یا خواهر بزرگتر خودم پارسال تو جمع حرفه بدی گفت و یه دوچرخه 10 ساله پیش که خراب بود ما ازش گرفته بودیم رو اومد گفت بدین اونم با لحن بد و متلک تو جمع
منم چون پارسال قانون رو میدونستم تحمل نکردم اومدم دوچرخه ای که نو کرده بودیم رو بهش دادم و کات کردم رفت و اومدمون رو راحت شدم چند مورد دیگه هم ازش دیده بودم اما همش تحمل میکردم اما دیگه قانون رو بلدم و خودمو اذیت نمیکنم راحت ترین راه رو میرم که به من احساسه خوبی بده
یا مثال دیگه :من پارسال مغازه ای رهن کردم 20 تومن با 800 کرایه بنده خدا خیلی راه اومد بامن خدا خیرش بده اونم من از خدا درخواست کردم و خدا اون شخص رو سر راه من قرار داد اما اول شهریور که میخواستم تمدید کنم اومد گفت 10 تومن دیگه رهن بده و یه دفعه ای 900 تومن به کرایه اضافه کرد منم یکم باهاش صحبت کردم و دیدم مقاومت میکنه گفتم باشه برات جور میکنم به مدت ده روز هر کار کردم دیدم نمیتونم جور کنم با خودم اومدم فکر کردم گفتم چرا باید تحمل کنم من که نمیتونم پول جور کنم وام هم نمیگیرم قرض هم نمیکنم چون تعهد دادم به خودم و خدای خودم چرا باید احساسم بد باشه و همش حالم بد بود که چکار کنم حتی میخواستم طلا بفروشم که کاملا اشتباه بود و خدا کمکم کرد و فکر کردم از خدا هدایت خواستم رفتم با جسارت تموم به صاحب مغازه گفتم من نمیتونم 10 تومن رهن رو بدم یا قبول کن با همون پول قبلی یا خالی میکنم و میرم جایی دیگه و صبر میکنم خدا برام درست کنه و اون قبول کرد آره درست شد اینست فرق تحمل با صبر کردن خدارو شکر با قوانین دارم زندگی میکنم و چقدر راحت و آسونه زندگی کردن باهاش
به قول استاد عزیزم با کسی رفت و آمد کن که چیزی ازش یاد بگیری بهت احساسه خوبی بده و به رشد و پیشرفت تو کمک کنه حتی اگه چیزی یاد نمیگیری به ضررت هم نباشه
تحمل با صبر خیلی فرق میکنه
تحمل از روی ناچاری و زجره
اما صبر کردن از روی ایمان داشتنه
خدایا شکرت برای آگاهیه امروزم که
میتونم با شناخت قوانین راحت زندگی کنم و بهترینها رو برای خودم خلق کنم چون ارزشمندم و خالقم تو هستی
ممنونتم استاد خوبم در پناه الله مهربان باشین
روز هفتم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام به دوستان همراه سایت
خدایا شکرت امروز یک روز بی نظیر بود. در طبیعت زیبای شمال کشور در دشت های سبز جلگه سپیدرود خدایا شکرت انقدر زیباییها بی نظیر بود. در پارک ملی بجاق که عالی و شگفت انگیز بود.
خدایا شکرت. ابتدای این فایل را صوتی گوش کردم ولی بعد گفتم بگذار تصویری ببینم از آنجا که چقدر من با دیدن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا به محیط های زیبا، طبیعت بی نظیر و جاهایی هدایت شدم که اصلا در وصف نمی گنجد. خدایا به این ایمان اوردم که به هرچه توجه کنی از آن جنس را تجربه می کنی و من به عینه این را دیده ام.
اما این فایل
یادمه چند سال پیش آن زمان که این فایل روی سایت آمد من روز قبلش در مطب دندانپزشکی بودم . نمی دانم دقیقا روز قبل بود یا نه ولی همان روزها بود چون بعدا من با این فایل ان روز را برای خود تحلیل کردم.
من ساعت 2 نوبت داشتم من و پسرم. اما وقتی رفتم ظاهرا بیمار قبل تازه امده بود. وما عملا باید مدت زیادی منتظر می ماندیم. من واقعا از انتظار در مطب پزشکی یا هر جایی که باید انتظار بکشیم خسته می شوم. در خیلی جاها سعی کردم ذهنم را کنترل کنم وبا فایل ها یا بازی با گوشی از فضا خارج شوم. اما گاهی واقعا حوصله ام سر می رود و ان روز هم خیلی این موضوع طول کشید چند بار با خودم گفتم کاش بلند شوم و بروم خانه ولش کن اصلا یک روز دیگر می روم. به هر حال مشکل از من نیست دکتر در زمان من بیمار دیگری را ویزیت کرده یا بیمار قبلی دیر اومد به هر حال من چند بار با خودم گفتم برم، اما باز نشستم. گویا عادت کردیم که این موضوع ماندن در مطب ها را تحمل کنیم. چرا چون دوباره نوبت گرفتن سخته ، یا گاهی فکر می کنیم همین یک دکتر است، یا… به هر حال تحمل می کنیم.
و من تحمل کردم و بعد از نزدیک به یک ساعت و خورده ای معطلی زیر دست دکتر نشستم و آن روز این دکتر به بدترین شکل ممکن کار من را انجام داد که بعد از ان گفتم هرگز پیش این دکتر نمی روم.
وقتی از مطب خارج شدم گفتم. ببین اگر این دوساعت را تحمل نکرده بودی و از مطب خارج شده بودی آن گرفتاری را هم بخاطر مهارت کم دکتر تحمل نمی کردی .
و وقتی استاد این فایل را گذاشت گفتم درسته هر زمان کار داره سخت پیش می ره این یک نشانه است که باید به خودت بگی یک ایرادی هست و می تونه کار راحت تر پیش بره. حتی گاهی صف های طولانی به خودم می گم بی خیال حتما الان زمان خرید فلان چیز نیست. مثلا اگر بروم و صف نانوایی خیلی شلوغ باشد می گم بی خیال یا یک نانوایی دیگر می روم یا در زمان دیگری نان می خرم. و اینکه ساعت ها در صف چیزی بمانم برایم نشانه است.
البته نمی گم همیشه رعایت کردم. متاسفانه این باور چون از گذشته بود بخصوص در مورد دکترها گویا ما عادت کردیم معطلی طولانی در مطب های پزشکان تحمل کنیم. و انقدر این موضوع را تحمل کردیم که اگر به مطبی برویم و مطب خلوت باشد گویا ان دکتر پزشک حاذقی نیست.
یعنی گاهی می گوییم چون فلانی پزشک حاذقی است طبیعی مطب شلوغ باشد. و تحمل می کنیم.
در حالیکه این عدم مدیریت است و نشان از عدم مدیریت زمان دارد و این که برای وقت بیماران اهمیتی قائل نیستند. انشالله خدا کمکم کند در زمانهای بیشتری بتوانم با ایمان بیشتر مسائل را تحمل نکنم بلکه به سمت راههای ساده تر هدایت شوم. اگر ایمان داشته باشیم قطعا هدایت می شویم. اینکه ایمان داشته باشیم خداوند می تواند همزمانی ها را جوری به وجود بیاورد که همیشه اوضاع راحت پیش برود حتی در مطب حاذق ترین پزشکان نیاز به معطلی نیست.
گاهی هم در زندگی اگر شرایط سختی است مخصوصا در روابط عاطفی که تحمل می شود باز هم نشان از بی ایمانی و نامیدی دارد. که ما باور نداریم کسی هست که می تواند ما را کمک و هدایت کند.
بله استاد عزیز ایمان است که صبر را پدید می اورد و ترس و بی ایمانی تحمل را.
بله صبر به معنای درک قانون تکامل است. خدایا شکرت الان می روم کلاس پینگ پنگ نزدیک به یک ماه است به قدری لذت می برم می گویم نباید عجله کنی باید صبر داشته باشی که مهارتت روز به روزبیشتر می شود. بله انشالله به امید تو خدای مهربان و سپاسگزارم.
سپاسگزارم استاد عزیزم
سلام به استاد بینظیرم و مریم بانوی عزیز
و همچنین سلام به دوستان حاضر در سایت…
اگ بخوام مختصر توضیحی در مورد تحمل بدم اینکه تمام بدبختی ها از اونجایی شروع میشه که فرق بین تحمل و صبر رو درک نکردیم و به اشتباه منتظر پاداش هایی هستیم که بعد از صبر میاد نه بعد از تحمل ..
استاد جانم من دقیقا شرایط مشابه شما رو برای فرزندم رو تجربه کردم تا زمانی که حرف دکترش رو که اتفاقا دکتر خانوادگی بود و میگفتم،میگفتن دیگه با تجربه تر و کار بلد تراز ایشون نیست 6ماه اذیت شدیم هم من هم هیلدا و هم کل خانوده. البته اینو بگم، وقتی تو ذهن خودم با خودم زمزمه میکردم حالا چرا زمزمه؟! بلند نمیگفتم که یهو به اطرافیان یا دکتر بر نخوره( ترس از دست دادن تجربه ی دکتر)(ترس از قضاوت)اما انگار در ذهنم دنبال یه راهی بودم تا اینکه هدایت شدم به دکتر دوران کودکی خودم و خیلی جالب بود به من گفت بهت حق میدم تجربه ی اولته اما لازم نیست این بچه رو مدام ببری دکتر و با یک توصیه ساده ی ایشون ورق برگشت من این دفعه رفتم دکتر اما بدون یک کیسه پر از دارو اون موقع متوجه شدم که هیلدا اتفاقا به داروها حساس بوده و این ناارامی ها برای این بوده
دقیقا یاد فایل استاد افتادم که کمبود رو باور نکن حتی اگه پروفسور هاوکینگ هم گفت….
یه مورد دیگه که از مشتری بخوام مثال بزنم این که من سه ساله که به صورت فریلنسری دارم کار میکنم و تازمانی که شیوه ی کار دوستان عزیز در این حوزه رو پذیرفته بودم داشتم کار میکردم ولی با زجر ذهنی( کار میکردم ولی از درن راضی کننده نبود) نحوه ی پاسخگویی و نحوه ی سفارش هاشون رو و نحوه ی پرداخت و تسویه شون رو داشتم تحمل میکردم چون بقیه این روعادی جلوه داده بودن اما اونجایی که خواستم تغییر کنه ونپذیرفتم با خودم گفتم این چه کاریه؟! من کار میکنم که بتونم لذت ببرم این با اون چیزی که رسالت دنبال کردن کار مورد علاقته خیلی فرق داره بالاخره تصمیم گرفتم تحمل نکنم مدل انتخاب کردن مشتری هام و نحوه ی سفارش گیری و تسویه شون رو برای خودم تغییر دادم البته زیاد هم شنیدم بابا بقیه دارن جور دیگه ای کار میکنن اما من یه جورایی برای این حرفها دارم کر میشم و دارم صبوری میکنم که اونی که من میخوام و رسالت دنبال کردن عشق و علاقه ام هست رو به شکل نعمت و ثروت و پول خلق کنم یه نشونه هایی رو هم دیدم و تجربه کردم ….
میخوام مثل استاد زندگیم رو خودم خلق کنم که میشه این وعده ی خداست