میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید ساسان حسامی گفته:
    مدت عضویت: 2197 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    (فاذا قضیه امرافانمایقول له کن فیکون)

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته مهربان که مثل خورشید پشت ابر همیشه برکات اش ساری و جاری هست سلام به همه دوستان عزیز ساکن این بهشت زیبا که هر روز با خواندن کامنت هاتون که هرکدام از یک نظر زیبا هست به درک بهتری از خودم و قوانین میرسم سپاس و تشکر از استاد که دوبار مثل همیشه یه فایل عالی به یک شروع عالی آهنگ زیبا همراه با تصاویر فوق العاده پردایس با گوشی آیفون چقدر خوب اون پرنده زیبا تصویرش برامون شکار کرد استاد ماشاالله چقدر اندام فوق العاده ای دارین یه پشت بازو زیبا بیشتر تو این فایل محو زیبا پردایس و اندام زیبا شما شدم اون ابرهای که واقعا مثل بازی ماریو پفکی هست احساس می‌کنی میتونی روشن بپری

    برسیم به نکته اساسی این فایل که فرق تحمل و صبر استاد ممنون که شما از اتفاقی تو زندگیتون اونو از پنجره قانون برسی مکنید و با مثال اونو واضح مکنید برامون حتما این اتفاقات توزنپگی همه ما هست به سادگی ازش میگزریم قافل از اینکه همین نکات هستن که با تغییرشون چرخ زندگی روان تر میشه و سر پایینی ما فقط کافی لذت ببریم خیلی جا از کار یا زندگی تحمل کردیم چون فکر کردیم همینه باید بسازی تو زندگی باید سنگ زیرین آسیاب باشی یا تو شغل یه همکار یا نیروی داری یه اسرار عادت های با تو سازگار نیست و باهاش کنار میای که اگه بره تا نیرو پیدا بشه کار یاد بگیره چیکار کنم و …..هیچ وقت واقعا به معنی دو تا کلمه صبر و تحمل اینقدر واضح فکر نکرده بودم که صبر از رعایت کردن قانون تکامل میاد اما تحمل از روی ناچاری هست و اینکه به خدا و اعتماد ندارم و معنی تضاد درک نکردم خدایا شکرت که با مثال ها یه کم بیشتر فکر میکنم و دقیق میشم .

    خدایا شکرت برای بارون زیبا روی این دریاچه و بهشتی که نهر ها زیر درختان جاری هست خدا یا شکرت که باور کردم میشه بهشت تو همین دنیا تجربه کرد اگه مثل شما خدا رو باور کنم .

    خدایا شکرت که دوباره فرصتی شد که احساسم اینجا ثبت کنم

    دوستتون دارم

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1924 روز

    به به خدای من! چه بَنری چه عکسی… هوش از سرم رفت!

    سلااااااااام به استاد عشق و زیبایی، استاد توحید و بندگی و مریم جانِ عشق

    واقعا خدا رو هزار بار شکر برای این همه زیبایی، اصلا دفه اول که فایلو نگاه میکردم نمیدونستم حرفای استادو گوش بدم یا مدح اون مناظر بدیعو بگم… کلی اسکرین شات گرفتم:) این حجم از زیبایی خیلی ذوق داره واقعا..اصن یه وضی:)))

    و یکی از شکرگزای های هر روزه ی من همینه که به لطف و هدایت خدا منم تو یه شهر و محله ی به غایت زیبا زندگی میکنم که از دیدن و تماشا کردن و حظ بردن از آسمونش سیر نمیشم. ما هم دقیقا همین امروز یه همچین بارون سیل آسایی داشتیم و بعدش یه آسمون خوشگل، یه شهر خوشگل تر، یه هوای عالی و لطیف و خوشبو و یه عالمه شکر خدا

    اما سوال و جواب فایل:

    جاهایی که من شرایط رو پذیرفتم و تحمل کردم

    اول که فکر میکردم چیز خاصی یادم نمیومد، الان که میخوام بنویسم نمیدونم کدومو اول بنویسم LOL

    – اول مورد اخیر رو بگم که یه جورایی داغ و تازه ست، در مورد همین کارم که داستانش رو خیلی وقتا تو خیلی از کامنتا گفتم.

    من اول قرار بود با یه شرکت دیگه کار کنم که اون یه دفه به هم خورد، اینجا من باورام و فرکانسم و ایمان و توکلم رو حفظ کردم و با حال خوب و توکل و اطمینان دنبال کار گشتم و خیلی زود یه کار دیگه پیدا کردم.

    اما بعد تو اون کار ، شرایط خیلی اونجوری که میخواستم اتفاق نیفتاد، خیلی موارد بود که باید راجع بهشون به توافق میرسیدیم که اکثرا مطابق میل من نمیشد و خب من خیلی مهم هاشو کوتاه نیومدم، ولی بقیه رو اول به عنوان حالا ببینیم چی میشه و آزمایشی و اینا و بعدم دیگه کلا قبول کردم، و با اینکه نه باب میلم بود نه درست بود قبول کردم و بعد هم تحمل کردم و نتیجه شد اینکه اصلا احساس خوبی نداشتم سرکار و هی این ناهماهنگی ها و ناخواسته ها بیشتر میشد. حالا این وسط سعیم هم این بود که توجه به ناخواسته نکنم و فقط با حال خوب فرکانسم رو تغییر بدم تا به خواسته ها هدایت بشم.

    همینجاست که خیلی مرز باریکیه بین تحمل و صبر و اعراض و حرکت و خلاصه اینکه همه چیو با هم قاطی نکنی و قیمه ها رو نریزی تو ماستا.

    منم با گوش دادن به فایلای بهشتی و نجات بخش استاد و سعی در توجه به نکات مثبت محل کارم و اینا سعی میکردم توجهم به ناخواسته نباشه، از اونور هم دست رو دست نذاشتم و شروع کردم جاهای دیگه برای کار اپلای کردن، چون درواقع دلیل اون قبول کردن و تحمل باور کمبود بود که حالا ازینجا برم مگه به این راحتی بلافاصله کار دیگه یا کار بهتر پیدا میکنم، و کلا اینکه پذیرفته بودم که خب همینه دیگه، و بهتره هرجوری هست اینجا بمونم، همینجا تکاملم رو طی کنم با سابقه بشم تو این شرکت (قشنگ ذهنم میخواست گولم بزنه) و البته اینم بگم گاهی واقعا سخته تشخیص کار و راه درست، اما با اون قانونی که استاد میگه، که از حالمون و احساسمون بفهمیم کار درست رو داریم میکنیم یا نه، این بهترین راه تشخیصه.

    که بقیه داستان هم تو کامنت فایل قلبی که به سوی خدا باز میشود گفتم که چه مصاحبه کاری خوبی داشتم و الانم قرارداد کاریم رو امضا کردم و انشالا از اول ماه آگست میرم اون شرکت جدید.

    -یه مورد قدیمی تر و مزمن هم بخوام بگم سردرده، که من از خیلی قبل پذیرفتم که فقط با قرص خوب میشم و چون اینو باور دارم واقعا فقط با قرص خوب میشم، مطمئنم حتی اگه یه قرص تو خالی بهم بدن بگن این ژلوفنه و من باور کنم و اونو بخورم خوب میشم، جدیدا دارم تمرین میکنم تو این مورد، البته که کلا سردردام خیلی خیلی کم شدن خدارو شکر ولی بازم هر از گاهی بالاخره سردرد میگیرم و جالبه گاهی که حواسم نیست و مشغول میشم، قبل از اینکه قرص بخورم خودش خوب میشه، اما مادامیکه حواسم بهش هست، بدون قرص اصلا نمیشه.

    فعلا همین، چیز دیگه ای به ذهنم نمیاد بنویسم. ولی دوس داشتم حتما کامنت بذارم، رو فایل قبلی هم نتونستم بنویسم، دلم تنگ شده بود برای اینجا نوشتن.

    خدایا هدایت خودت رو از ما دریغ نکن

    ما رو به خودمون وا نگذار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زهره آرزومندی گفته:
    مدت عضویت: 1997 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    سلام به یاد اوران نعمات زندگیمان و سلام به دوستان خوبم دراین مسیرالهی

    الله اکبر

    الله اکبر

    الله اکبر

    به این همه زیبایی به این همه فراوانی نعمت و ثروت

    به این همه حال خوب احساس خوب به این دوزوج دوست داشتنی واین همه افراد فوق العاده دراین مسیرالهی

    الله اکبر

    خدایاشکرت صدهزارمرتبه تورو عاشقانه سپاس

    استاد بگید خانم شایسته یکم اروم تربره بابا اینقدر تصاویر رویایی و دیوانه کننده بود که اصلا دوست نداشتم تموم بشه این فایل

    خدایی من چقدر اسمان دیوانه کنندس

    فقط اسمون با من حرف ها داشت

    چقدر زیبا چقدر عالی

    الله اکبر

    به این همه زیبایی این نظم و دقت وابن قانون بدون تغییر خداوند

    خدایاشکرت

    ازاینکه منوبه این جهان پراز فراوانی ثروت و نعمت راه دادی ازت بینهایت سپاسگذارم

    خدایاشکرت

    استاد دیدنه همین فایل ها و سریال زندگی دربهشت زندگی منودگرگون کرد فقط همین فایل هاو توجه به نکات مثبتش شرایط زندگی منودگرگون کرد دگرگون

    چقدر ازشما استادعزیزم بینهایت سپاسگذارم

    استادبسیارلذت بردم ازاین فایل

    صحبت از تحمل کردن شرایط بد شد و منویاد گذشته خودم انداخت

    زمانی که من ساکن قم بودم و باید چادرو حجاب میداشتم و من بشدت ناراضی بودم از این شرایط منتهی میگفتن دین ما اینه باید حجاب داشت دیگه وقتی ساکن شهرمذهبی هستی باید حجاب داشته باشی وقتی ساکن ی شهرکوچیک هستی و اسمت به بد درمیره وتوباید حجاب داشته باشی وقتی مردم ببینن که تو حجاب نداری حرف های ناجور زده میشه و آبروت درخطر میره توباید حجاب داشته باشی و من استاد تحمل میکردم این شرایط و دیگه پذیرفته بودم

    تا اینکه باشما و قانون جهان هستی اشنا شدم و فهمیدم که من هستم که خلق میکنم هیچ چیزی درش اجبار نیس و تو میتونی به هرانچه که میخوایی برسی و خلق کنی

    خدایاشکرت

    استاد من زندگیم تغییرکرد من الان بقدری راحتم بقدری با ارامش زندگی میکنم بقدری برا پوششم اونجور که خودم درش احساس راحتی دارم ارزش قائلم من دیگه وقتی فهمیدم زندگیم دردستان خودم قرارداره و هرچی از خدابخوام بهم میده و من رها شد نیستم

    همه چیز تغییر کرد و من هدایت شدم به شرایطی که اصلا خبری از اجبارنیس و هدایت شدم به انچه که دوس داشتم

    دقیقا یاد این کلام خداوند افتادم که میگه مگه زمین من پهناور نبود چرا مهاجرت نکردید چرا پذیرفتید

    من با فایل هاو محصولات شما دیوانه شدم

    اصلا استاد نگرش من نگاه من تغییرکرد و همون اندازه هم زندگی من با کیفیترشد

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    چقدر همه چیزو زیبا برام رغم میزنی زیباتراز تصورات من

    خدایاشکرت

    استاد دوره کشف قوانین زندگی بینظیره من تا جلسه چهارم پیش رفتم فقط تا همین جلسه اتفاقات معجزه واری برای من رخ داده که هنوز به جلسه بیشتری نرسیدم من همیشه به خودم میگم

    هیچ عجله ای نیس

    فرصت ها موقعیت ها شرایط ها افراد فوق العاده بی انتهاس

    من هدایت میشم

    من به هیچ کس و هیچ چیزی احتیاج ندارم من فقط به ایمان و باور قلبی به خدایی من نیازمندم

    خداوند مرا هدایت میکنه به اسانی ها به افراد فوق العاده به محیط عالی به فراوانی ثروت و نعمت اون منوراضی میکنه

    خدایی من خدایی استادمه

    همونجور که استادوهدایت کرد منوهم هدایت میکنه

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    شادباشید که شاد بودن اصل قانونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    مهرداد یوسفی گفته:
    مدت عضویت: 1292 روز

    سلام به استاد عزیز که فایلهای بی نظیری برامون میگیرن و درسهای زندگی بهمون یاد میدن

    استاد از تحمل کردن براتون بگم که قبل از اشنایی با شما توی کارخانه ریسندگی بافندگی کار میکردم که یک ساعت با ماشین فاصله بود تا بریم سر کار و یک ساعت هم برگردیم و خب کار شیفتی که شب کاری از اون تحملهایی که همیشه درد داشت

    وقتی که سر کار میرفت سرو صدای بالا و بالا رفتن از دستگاه برای راه اندازی رطوبت و شرجی بودن سالن کار و ادمهای نا جالب که همشون غر میزدن ناشکر بودن زیر ابزن بودن .من این شغل رو سه سال تحمل کردم و باور این بود که برای امرار معاش و گذروندن زندگی باید اینتوری کار کنیم راهی جز این نیست

    تا اینکه تابستان پارسال با شما اشنا شدم و شروع کردم به گوش دادن فایلها .همیشه سر کار هنذفری تو گوشم بود و نت برداری میکردم .شب کاریهام به خاطر اینکه خوابم نگیره اینکارو میکردم تا اروم اروم باورهام نصبت به خداوند ثروت و توانایی هام تغییر کردم و دیگه اون کارخونه برام شد زجر اور و عید امسال پا گذاشتم رو ترسهام و از حقوق اخر ماه و بیمه دل کندم و اومدم بیرون الان به لطف الله و اموزشهای شما روی علاقه هام کار میکنم و چقدر از این ازادی زمانی و مکانی لذت میرم و خداوند هم بهم پاسخ داد و برام مشتری و نعمت و ثروت اورد و حالا میبینم که تحمل کردن یه شرایط سخت فقط داریم خودمونو از نعمتها و لذتها دور میکنیم و باید دنبال راه حل باشید

    حالا دیگه یاد گرفتم که هر تضادی یه راه حلی داره باید دنبالش بگردم نه اینکه از یکسری افراد باورهایی رو قبول کنیم که نه زندگی همینه و کاریش نمیتونیم بکنیم

    خداراشکر میکنم که به سمت شما هدایت شدم و اینقدر از زندگیم لذت میبرم

    در پناه الله یکتا شادو ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    یگانه بانو گفته:
    مدت عضویت: 1082 روز

    بنام یگانه خالق هستی

    یادمه همیشه سر برگ همه نوشته هام می‌نوشتمش

    خدارو با خالق بودنش یاد میکردیم و غافل از اینکه خدای بزرگ این قدرت رو در وجود تک تک ما قرارداده چون ما چیزی جز اون نیستیم.

    چقدر خوشحال و شکرگزارم از وجود نعمت ب این بزرگی تو وجودم که قدرت خلق زندگیم بهم داده شده.

    خدارو شاکرم که در کنار شما، تو این جمع گرم و صمیمی عباسمنشی قراره با یه فایل جدیدی از استاد آگاهی های جدیدی درک کنیم.

    برای این موضوعی که استاد مطرح کردن یاد تجربه ای از زندگیم افتادم که اون موقع چیزی از قانون و باورها نمی‌دونستم.

    یادمه درگیر رابطه ی عاطفی بودم که خیلی بهم سخت می‌گذشت.احساساتم درگیر شده بود، وابسته شده بودم.از طرفی چون یه سری از انتظاراتم برآورده نمیشد، یا یه رفتارهایی ک باب دلم نبود انجام میداد، یا توجهاتی ک توقع داشتم بهم داشته باشه رو نداشت.احساسم روز به روز منفی تر میشد.حال خوبمو وابسته کرده بودم به رفتارهای این شخص.برخوردهای خوب رفتارهای خوبش بهم حال خوب تزریق میکرد و رفتارهای آزرده ش کل انرژیمو ازم می‌گرفت.

    چقدر داشتم تلاش میکردم که رفتارهاشو درست کنه.نمیدونم چرا همش فکر میکردم نمیدونه تو همچین موقعیتی چیکار کنه.چون بلد نیس من باید بهش بگم.حرفامو گوش میداد حتی می‌گفت آره حق با توعه.ولی باز همون آش و همون کاسه‌.

    هر روز بیشتر از دیروز تمرکزم روی رفتارهای منفیش بود و طبق قانون هر روز رفتارهایی از اون دست و بیشتر ازش می‌دیدم.انقدری که تمرکزم رو نکات منفیش بود که اصلا خوبیاش و نکات مثبتش و نمی‌دیدم.

    باورم این بود هیچ کس خوب کامل نیست.هر گلی یه خاری داره.و من نباید انتظار داشته باشم که با یه آدم پرفکت وارد رابطه بشم.خب با وجود این همه خوبی این نکات منفی هم داره و من چون دوسش دارم باید باید باید تحمل کنم.

    نمیگفتم اعراض کنم.میگفتم باید تحمل کنم.

    نمی‌دونستم باید تمرکزم و بذارم روی نکات مثبتش.روی نکات مثبت زندگیم.نمیدونستم باید حالمو خوب کنم .نمی‌دونستم با توجه به نکات منفیش دارم از این دست رفتارها و بیشتر جذب میکنم.نمیدونستم باورهای مخربم باعث جذب این رفتارها و این رابطه شده.نمیدونستم قانون برانگیختگی روابط.نمیدونستم این منم که باید تغییر کنم

    اره من نمی‌دونستم

    واقعا نمی‌دونستم

    وقتی میگم نمی‌دونستم اشکم درمیاد نه از روی حسرت نه از روی اینکه با ندونستن قانون چه لحظاتی و روزایی و ازدست دادم.نه

    اشکم از شوق دونستن آگاهی های الانمه.اینکه باید اون روزها طی میشد تا من به این گنج دست پیدا کنم.شاید اگه اون تجربه ها نبود من هیچ وقت پیگیر دونستن قانون نمی‌شدم.و اصلا درکش نمی‌کردم.

    بعد چند ماه تحمل کردن این شرایط،دیگه بریدم.دیگه تاب تحمل نداشتم.به غیرتم برخورده بود چرا انقدر این آدم و تو زندگیم بزرگ کردم انقدر بهش قدرت دادم که حال خوبم وابسته به ایشونه.

    یه شب از ته دلم سپردم خودمو رابطمو به خدا، گفتم خدا دیگه من کاری ندارم من تلاشمو کردم و نشد.هر چی صلاح بدونی من راضیم بهش.بعد این صحبت ها دیگه خنثی شده بودم.توجهمو از این رابطه برداشتم و خودمو درگیر کارای دیگه کردم.مثل کسی که دیگه سر شده و چیزی نه خوشحالش می‌کنه نه ناراحت.

    بعدش نم نمک این رابطه تموم شد.بدون هیچ بحث و داستانی.مثل جریان آروم رودخونه.

    درسته تموم شد، ولی من مسأله رو حل نکرده بودم با ناآگاهی صورت مسأله رو پاک کرده بودم.اینو با ورود به رابطه بعدی و تکرار شدن داستان هایی از اون دست متوجه شدم.

    تازه دارم کشف میکنم باورهای مخربمو.باورهایی که چنان تو وجودم رخنه کرده که خیلی نامحسوس دارن روابط و شرایط زندگی منو رقم میزنن.تازه درک کردم قدرت کانون توجه و تازه فهمیدم احساس خوب و روش های رسیدن به این احساسو.

    به امید آگاهی های بیشتر

    به امید تجربه های بهتر……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1226 روز

    به نام یگانه خالق جهان هستی

    سلام به همه دوستان عزیزم ، استاد قشنگم و خانم شایسته مهربان

    استاد من هر بار شما رو می بینم کلی زیبایی چهره تون و خوش اندامی تون رو تحسین می کنم

    هر بار این پرادایس زیبا رو می بینم ، این حیوانات نجیب رو می بینم تحسین می کنم و لذت می برم ، به نظرم اصلا درستش همینه هر زیبایی که می بینم رو هزاران و هزاران بار تحسین کنم

    استاد چقدر شما تفاوت بین موضوعات ظاهرا شبیه به هم رو خوب تشخیص میدین و چقدر خوب بیانش می کنید ( توی این فایل هم تفاوت بین صبر و تحمل)

    به قول خانم شایسته شما واقعا استاد تشخیص اصل از فرع هستین

    این ویدئو هم مثل همه ویدئو ها و فایل های شما واسه من کلی درس مهم و کلی نکته کلیدی داشت

    مهمترین درسی که گرفتم اینه که آقا جان نپذیر که رنج و سختی طبیعی هست حتی اگه مشهور ترین و معتبرترین انسان های جهان هم گفتن این مشکلی که داری طبیعیه ، تو نپذیر و قبول نکن

    خداوند برای انسان فقط زیبایی و لذت و نعمت فراهم کرده ، پس چرا باید رنج و مشکل طبیعی باشه ؟ چون ما فکر می کنیم که رنج و سختی طبیعیه ، چون فکر می کنیم اینا روال طبیعی زندگی هست و باید باشه، چون ما خودمون رو می اندازیم توی یک زندان از باور های نادرست و میگیم خب طبیعیه که مشکل هست ، طبیعیه که بیماری هست ، طبیعیه که روابطمون درست نیست ، طبیعیه که آزادی مالی نداریم ،طبیعه که …

    نه آقا جان ، هیچ کدوم از اینا طبیعی نیست به خدا که طبیعی نیست

    و به میزان تحمل شما بستگی داره ، چقدر تحمل رنج و سختی داری ؟ هر چقدر تحملت بیشتر باشه بیشتر هم چک و لگد می خوری ، بیشتر اذیت میشی

    وقتی آدم فکر می کنه به گذشته و می بینه توی چه موقعیت هایی واقعا چقدر الکلی سختی هارو تحمل کرده در صورتی که راه حل بیخ گوشش بوده

    فقط کافی بوده تحمل نمی کرده اون وضیعت رو و بعد می دیده که چقدر راحت مشکل می شده

    مثل همین مثالی که استاد زدن فرض کنیم استاد اون وضیعت رو تحمل نمی کرد و خیلی سریع به یک پزشک دیگه مراجعه می کرد ، اونوقت دیگه این همه اذیت نمی شد که 6 ماااااه همش گریه های شبانه روزی بچه اش رو تحمل کنه

    ولی به نظرم اینم خودش یک نکته مثبته که ما می‌تونیم از اتفاقات تلخ گذشته درس بگیریم و برای بهبود آینده ازش استفاده کنیم

    همون کاری بارها و بارها از استاد دیدم

    از کوچیکی این باور نادرست رو داشتم و احتمالا شما هم مثل من فکر می کردین که اگه رنج و سختی رو تحمل کنی ، انسان صبور و بردباری هستی یا بعد از هر رنج و سختی ، آسانی هست

    و چه جاهایی ما این رنج و سختی رو تحمل کردیم چون فکر می کردیم طبیعیه ، چون فکر می کردیم راهی نیست ، چون می ترسیدیم از چیز های الکی مثل حرف مردم ، چون فکر می کردیم اگه الان داریم رنج می کشیم بعدش آسودگی هست

    نه خیر !

    اگه تحمل نکنی رنج رو و دنبال راه حل باشی ، راه حلش پیدا میشه

    اصلا از الان به بعد من می خوام آدم کم تحملی باشم

    کم تحمل در برابر مشکلات و سختی ها

    حتی یک ساعت هم رنج رو تحمل نمی کنم و چون تحمل نمی کنم ، نمی پذیرم که رنج طبیعیه و باور دارم که راه حلی وجود داره ، خداوند من رو به بهترین مسیر برای حل مشکل هدایت می کنه

    ولی من از الان به بعد سعی می کنم انسان صبوری باشم

    چون اگه انسان صبوری باشم یعنی ایمان دارم ، یعنی امید دارم، یعنی قانون تکامل رو درک کردم

    یعنی می دونم که نباید برای خواسته هام دست و پا بزنم ، فقط صبر کنم و بدونم که همه چیزی با قانون تکامل جلو میره

    از کاشت یک گیاه گرفته تا ایجاد یک کسب و کار موفق

    من صبر دارم…

    خداوند سپاسگزارم که من رو در بهترین زمان به این مسیر زیبا هدایت کرد تا زندگیم رو اون طور که می‌خوام خلق کنم

    استاد خیلی ممنونم بابت آگاهی هایی که با ما به اشتراک می زارید

    خیلی ممنونم بابت اینکه درس هایی که از زندگی گرفتید رو با مثال هایی از زندگی شخصی تون برای ما سخاوتمندانه بیان می کنید

    امیدوارم در پناه خالق یکتا همیشه شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    توحید علی جانی گفته:
    مدت عضویت: 3618 روز

    سلام

    خدمت استاد عباس منش، مریم خانم عزیز و خانم فرهادی و آقا ابراهیم و همه ه ه ه ه ه ه ی اعضای خانواده عباسمنش.

    چه جاهایی در زندگی خود، شرایط نادلخواه را پذیرفتید و تحمل کردید؟

    1_ کمبود پول یعنی نداشتن پول مازاد بر نیاز روزانه توو جیب یا کیف یا کارت بانکی ام.

    یعنی همیشه یِر به یِر بودن یعنی همیشه صفر بودن

    2_ نداشتن خودروی سواری شخصی

    تا 8 سال بعد از خدمت سربازیم اصلا درخواست داشتن خودروی شخصی در من وجود نداشت.

    اصلا نمیتونستم این خواسته رو داشته باشم، واقعیت اینه که حتی نمیتونستم تجسم کنم.

    یعنی میتونم بگم که نمیخواستم.

    3_ مستاجری

    سال‌های سال اصلا حتی درخواست داشتن خانه شخصی برام وجود نداشت. و 8 سال مستاجری و شرایط نادلخواه

    4_لاغر اندام بودن.

    5_کارگری با حداقل حقوق روز کاری :یک چهارم یه کارگر ساده

    6_کمبود اعتماد به نفس

    و این روزها

    1_نداشتن خودروی مناسب کارم یعنی یک وانت کارا تک کابین.

    2_ نداشتن استقلال مالی و آزادی مالی و زمانی و مکانی

    3_ نداشتن یک کارگاه نجاری خوشگل

    چه باورهایی باعث شد تا آن شرایط نادلخواه را تحمل کنید؟

    1_ کمبود پول یعنی نداشتن پول مازاد بر نیاز روزانه توو جیب یا کیف یا کارت بانکی ام. همه اش برمیگرده به باورهای روانشناسی ثروت یک

    الان که این فایل عالی رو دیدم متوجه شدم که تحملم خیلی زیاده متاسفانه ،هر چه کردم بر خودم کردم

    اول اینکه رنج

    باید همیشه رووش کار کنم. همیشه همیشه

    بهتر شدم خیلی ولی باز جای زیادی داره

    2_ نداشتن خودروی سواری شخصی

    تا 8 سال بعد از خدمت سربازیم اصلا درخواست داشتن خودروی شخصی در من وجود نداشت.

    در این مورد اصلا به خودم اجازه نمی‌دادم که خواسته ای داشته باشم.

    باور عدم لیاقت و اینکه

    چون با داداش و پدرم باهم کار میکردیم و مجرد بودم و در خانه پدری میموندم، و توو شهر جدید مستاجر بودیم و ماشین هم نداشتیم، پدرم رو بر خودم مقدمتر میدونستم و باز این اصل مهم که تضاد و ناخواسته مورد نظر در ذهن من و در وجود من زجر آور نبود.. پوستم کلفت بود متاسفانه

    ‏یه باوری توو وجودم هست که میگه آدم باید صبور باشه، کاسه صبرت باید بزرگ باشه. بارها و بارها شنیده و دیده بودیم که دیدی فلانی زود از کوره در رفت، فلان مصیبت بوجود اومد.

    ‏و این خودش یه دلیل واسه تحمل های زیادمون بوده و هست و خواهد بود.

    ‏ولی الان که افراد موفق و وضعیت گسترش جهان رو میبینم، قشنگ به این اصل میرسم که :

    ‏باید وقتی به ناخواسته‌ای میرسم صبر نکنم

    ‏باید تحمل نکنم

    ‏خواسته ام رو مشخص کنم، بنویسم و باورهام رو بهتر کنم و به الهامات تکاملی عمل کنم و پیش برم.

    ‏و سه ساله که صاحب ماشین شخصی خوبی هستم.

    ‏که باز به خاطر تضادهایی بود که خواسته رو در من قوی‌تر کرد. و صدالبته کار کردن روی باورهام

    3_ مستاجری بعد از ازدواجم

    سال‌های سال اصلا حتی درخواست داشتن خانه شخصی برام وجود نداشت. و 8 سال مستاجری و شرایط نادلخواه

    باورهایم این بود که همه ی فامیل زندگی مشترکشون رو از مستاجر و شرایط سخت شروع کردن و سال‌های سال سختی کشیدن و حتی باورم این بود که خانمم باید سختی های مستاجر رو بِچِشه تا قدر صاحب خانه شدن رو بدونه.

    ولی وقتی با استاد عباس منش آشنا شدم، آروم آروم سیمان باورهای محدود کنند شکست

    میتونستم تجسم کنم که صاحب خونه شدم.

    میتونستم تجسم کنم که توو حمام خونه خودم دارم دوش میگیرم.

    و چند وقت بعد یه تضاد بزرگتر و ناخواسته بزرگ، (صاحب خانه گفت یک ماه برای تخلیه فرصت دارین) در من خواسته صاحب خانه شدن رو بوجود آورد.

    یک ماه به دنبال خونه مستاجری بودم و قیمت‌ها سر به فلک کشده بود و برام سخت می‌اومد که ماهی 6 میلیون تومن اجاره بدم.

    از ته دل از خدا خواستم

    ، خواسته ای که توو ٨ سال به این قدرت و شدت نبود.

    یعنی دیگه صبرم توو اون یک ماه به سر اومد.

    یعنی تورم خوب چیزیه هااااااا

    البته من باید سالها قبل به خودم رنج و لذت رو تعریف میکردم.

    و الان برای ادامه زندگی میتونم بهتر تصمیم بگیرم.

    و الان صاحبخونه شدم و چه لذتی و لذتهایی داره.

    خدایا شکرت

    4_لاغر اندام بودن.

    رفتم دنبال دکتر تغذیه

    دنبالش رو گرفتم

    جواب نداد

    رفتم باشگاه بدنسازی و جواب عالی بود

    ولی چند وقته به خاطر کارم گذاشتمش کنار و بدنم برگشت.

    ولی دوباره باید روی خودم کار کنم

    5_کارگری با حداقل حقوق روز کاری :یک چهارم یه کارگر ساده

    بعد از یادگیری کار دوماه طول نکشید که زدم بیرون و الان با 20 برابر اون مبلغ برای خودم کار میکنم.

    و چقدر خوبه وقتی که زمان اقدام عملی تکاملی میرسه قدمهامون رو برداریم و تحمل نکنیم.

    الان که مینویسم متوجه میشم.

    6_کمبود اعتماد به نفس

    با مراجعه به مشاور و روانپزشک شروع کردم و با دوره عزت نفس استاد عباس منش عالی‌تر شده و باز جاداره بهتر و بهتر بشه

    و این روزها

    1_نداشتن خودروی مناسب کارم یعنی یک وانت کارا تک کابین.

    2_ نداشتن استقلال مالی و آزادی مالی و زمانی و مکانی

    3_ نداشتن یک کارگاه نجاری خوشگل

    و الان باید اهرم رنج و لذت ها رو قوی‌تر بنویسم

    قوی‌تر

    روی باورهایم کار کنم و به الهامات عمل کنم و رها باشم.

    استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم.

    خدایا شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    ناعمه احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1591 روز

    سلام ب عزیزان، استاد و دوستانم

    تحمل کردن

    من حدود 3 و نیم سال کار اداری ام را اون فضارو داشتم تحمل میکردم، حرف ها و دورهمی های منفی همکاران ام رو، اینکه زمانت دست خودت نیست و مثل برده ساعاتی رو در بند هستی،اینکه ب خدا میگفتم من میخوام از پتانسیل هام برای خودم استفاده کنم منو ببر از اینجا، و روزی ک برای اولین بار بعداز 3 سال همکاری بطور غیرقابل باور بی احترامی از رئیسم دیدم، بعد از اون مکالمه یک ساعتی عجیب حالم بد بود و بعدش گفتم خدارو شکر خدایا مرسی ک بهم راهو نشون دادی و ده روز بعدش من استعفا دادم و الان ک دارم برای خودم کار میکنم، یادم اومد من آرزوم بود ک برای خودم کاری داشته باشم، پله پله شروع کنم و دست در دست پروردگارم برم جلو، و اون آزادی زمانی ک عاشقش بودم رو دارم. اون روزها یاد جملات استاد می افتادم تحمل کردن واژه خط قرمز منه، من نمیتونم چیزی رو تحمل کنم، مگر ما چقدر زنده ایم ک بخواییم کسی و یا شرایطی رو تحمل کنیم و گفتم بمیرد آن خدایی ک در ذهنت ساختی و نتونه رزق تو رو بده. تو باید آنجایی باشی ک دلت باشد کاری ک با ذوق از خواب بیدار شوی برای انجامش نه با فحش ک چرا باید بروم چرا من الان باید اینجا باشم.

    مورد بعدی، همین امروز پیامی از سمت بهترین و تنها دوست صمیمی ام از دوران مدرسه دریافت کردم ک بعد از رد پیشنهاد بیرون رفتنش و عوض شدی و تحویل نمی گیری هایش.  گفتم انشالله در آینده همو می بینیم ب من گفت دیگه این اتفاق نمی افته. ناراحت نشدم تشکری کردم و اسمش را از لیست مخاطبینم پاک کردم. بیاد میارم خاطرات خوش و دوستی هایمان را، با یادی خوش او را ب خاطره ها پیوند میزنم و به قول خانم شایسته اشکالی نداره من جا باز میکنم برای افراد هم فرکانس خودم. اخلاقیات خاصی داشت ک نمی پسندیدم و من تحملشان میکردم با این دید ک اون بهترین دوست صمیمی ات هست تو ک دیگه دوستی بجز اون نداری، او خودش رو از همه بالاتر میدونست و از هر شخصی ک از جلومون رد میشد ایرادی میگرفت از من نه ولی از هر فردی یک نکته منفی بیان میکرد و منی ک حالا از هر شی و هر شخصی نکات مثبت و زیبایی اش از فیلتر ذهنم رد میشد، دیگر نمیتوانستم آن شخصیت انتقادی و سرزنشگر را تحملش کنم.

    در دوستی هایم همیشه احترام گذاشتن و طرز صحبت درست اولویت بوده و به همین خاطر با دوستی دیگر قطع رابطه کردم چند روز پیش، قبلا ک اعتماد بنفس کافی نداشتم نمیتونستم کات کنم باوجود اینکه گاهی مرا هم مسخره میکرد و من تحمل میکردم و گوشم را به نشنیدن میزدم ولی گفتم مگر تو چیزی ب من اضافه میکنی ک من بخواهم با تو وقت بگذرانم.

    عاشق تنهایی خودم هستم ب خودم گفتم تنهایی ات رو دوست داری یا دوست داری با اونا وقت بگذرونی دیدم من واقعا نه دلم نه پام یاری میکنه دیگه باهاشون معاشرت کنم. و ب قول استاد دوستای خوبی بودن ولی هیچی ب من اضافه نمیکردن و من در جمع هایشان خودم رو اضافی میدونستم و اخرین بار احساس خفگی کردم و دوست داشتم سریعا تمام بشه.

    باورهایی ک باعث میشد تحمل کنم، شرک هایم بود، ترس هایم بود. عاشق خودم و خدایم نبودم و ترس از تنهایی داشتم، باور نداشتم رزق مرا میرساند و نگران بودم، فکر میکردم فقط رئیس است ک ب من رزق میدهد نگو این رئیس بنده خود پروردگارم هست حتی اگر خدا هم نخواد اون رئیس نمیتونه ب من رزق بده. عزت نفس نداشتم و میخواستم از سمت بندگان خدا مورد تایید قرار بگیرم.

    باید جایشان را ب شجاعت و ایمان و عزت نفس میدادم تا حرکت کنم و قطع کنم آن ریشه های عمیق مخرب رو.و بعد ببینم جایزه شجاعتم رو ک اولینس همون روز میشد آرامش محض داشتن، یک حس رهایی و پرواز. حسی ک میگه آخیشششش آزاد شدم آزاد ننه :)))) اون نفس عمیقی ک از ته دلم بعد از آخرین روز کاری ام رو کشیدم هرگز و هرگز فراموش نمیکنم و از خداوند عزیزم شاکرم ک خودش مرا هل داد، خودش قوت و نیرو شد در پاهایم، امید شد در قلبم.

    سپاسگزارم استاد عزیز بابت تهیه این فایل هدیه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      زهراهنرمند گفته:
      مدت عضویت: 2002 روز

      سلام ناعمه عزیزم

      ازخوندن کامنتت لذت بردم و احساس صمیمیت قلبی باهات کردم ..

      منم چندوقتیه وقتی میرم سرکار دقیقا باخودم میگم چراالان من باید اینجاباشم؟؟؟مگه غیر اینه که بخاطر پول سرماه موندم ؟ مگه غیراینه که شرک ورزیدم و قدرت رو دادم به رییسم ؟! مگه غیراینه که باورکمبود ادمای خوب و کارهای خوب دارم ؟!مگه غیراینه که به نقطه امنم چسبیدم و ایمان ندارم که حرکت کنم ؟! کسی که ایمان داره حرکت میکنه ایمانی که عمل نیاره که حرف مفته … ! قدم اول و برمیداری و قدم دو بهت گفته میشود

      دوستدارم اون نفس عمیقی که گفتی رو بعد از اعلام استعفام بکشم ……..

      من میخوام پیشرفت کنم اینجایی که الان هستم دیگه روتین شده و این حالمو بسیار بد کرده حتی مریض شدم !!نمیدونستم بایدچیکارکنم اماحالامیدونم ،، باایمان به این که خداوند هدایتم میکند ، حرکت میکنم ، همونطوری که تاالان به بهتروبهتر هدایتم کرده من بعدهم میکنه …. این هم نوعی مهاجرت محسوب میشه ؛ رفتن از جایی به جایی دیگه و قطع ارتباط بایکسری ادما و رفتن به محل دیگه ، شااااید درابتدا ذهن مقاومت میکنه ومیگه نرو همینجا خیلی خوبه کجامیخوای بری ؟! اینجا فلان مزیت و داره کجامیتونی این مزیتها رو پیدا کنی نیستش نگرد !!! اما من میگم همونطوری که خداتااینجاهدایتم کرده پس بازهم میکنه ! تنها خدا برای بنده اش کافیست ….. !!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        ناعمه احمدی گفته:
        مدت عضویت: 1591 روز

        سلام زهرا جانم

        سپاسگزارم عزیزم ک محبت کردی و ب کامنتم پاسخ دادی

        ب یاد آوردم اون روزهارو آه حس عجیبی داره، وقتی میبینی چه آرزوهایی داشتی و بهش رسیدی بیشتر سپاسگزار میشی و افسوس ک من فراموشکارم. یادم نمیاد چه زجری میکشیدم چقدر خودم رو غریب میدونستم در جمع همکارارم. باورت نمیشه اواخر روزهای کاری حدود 3 ماه آخر هر روز جلوی آینه دستشویی شرکت ب خودم میگفتم خدایا تو فقط ب من نشانه بده ک من بزنم بیرون از اینجا.

        و بعد یاد گرفتم باید در صلح باشم با رئیسم و شرکت و همکاران، طوری ک من در جمع های همکاران در باره بدی های رئیسمون شرکت نمیکردم و توی ذهنم خوبی هاش رو میدیدم و ایشون من رو از همه کارمندان بیشتر دوست داشتن.

        میخوام بگم باید با خاطره خوش و دیدن خوبی های محیط اطرفت و انسان هاش مکانی رو ترک کنی. ابتدا باید چشم ات رو نعمت بین کنی، از رفتارهای نامناسب اطرافیان اعراض کنی، باید این مکان بشه جایی ک من از امتحان تقوا، اعراض، دیدن نکات مثبت، در صلح بودن و… سربلند بیرون بیام با این دید نگاه کنید ک من میخوام اینجا بسازم خودم رو و اینجا درسهام رو یاد بگیرم و بعد نشانه ها میاد و شما به راحتی جدا میشوید چون فرکانس شما با اون محیط یکسان نیست.

        نجنگید با چیزی، بلکه ب صلح برسم و آرامش داشته باشم

        بله عزیزم این خودش مهاجرت عه، و خداوند گفته ب شجاعان پاسخ میده و همه دیدیم مهاجرت نبوغ و رشد بیشتر رو بهمراه داره، شاید ب ظاهر ترسناک باشه ولی بعدش درهایی از رزق و پیشرفت بروت باز میشه.

        برای خود من با هر بار استفعا از شرکتی و توکل و ایمان نشان دادنم، هدایت ب شرکتی با شرایط بهتر با همکاران با فرکانس بالاتر ثروتمند تر با اخلاق تر شدم.

        در پناه الله شاد و ثروتمند و موفق باشید دوست خوبم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2146 روز

    خدایا شکرت ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠⁩

    روز سوم

    الان یه چند ساعته خودمو نگه داشتم واقعا گریه نکنم . حالم بد بود . نمی تونستم کارهامو پیش ببرم . تمرکز نداشتم. با خودم درگیر بودم. به خودم

    _ میگفتم خدایا چرا هدایتم نمی کنی.

    بعد مگیفتم

    _ نه نباید این جوری بگی

    _ خوب پس خدایا خودت بگو چکارکنم.

    یادمه تو دفترم نوشتم . خدایا دوست دارم بیای پیشم. دستمو بگیری باهم جلو بریم. منم با خودت ببر. بزار وجودتو در زندگیم احساس کنم.

    الان چون تازه فرصتی برای جلو بردن کسب و کار خودم پیش اومده تا مشکلی بوجود میاد ترس تمام وجودمو میگره.

    الان بیشتر از هر زمانی نیاز به نتیجه دارم . نتیجه تنها چیزیه که شرایط برای ادامه کارم فراهم میکنه.

    چون الان همش توهمات یه بچه دمدمی مزاجه که کسی جدیش نمیگیره. گه گزاری چیزی میگه دوباره اروم میشه و یادش میره .

    این فایلو گوش دادم و همون اولش استاد از صبر میگفتن . اینکه کسب و کاری که راه انداختی نیاز به تکامل داره. واقعا خدایا شکرت . تو همیشه کنارم بودی. غر زدن هامو شنیدی و گذاشتی تا اروم بشم و بتونم صداتو بشنوم و باهام حرف زدی. تو همیشه کنارم بودی. همیشه دستمو گرفتی.

    همیشه خواسته هامو محترم شمردی حتی اگه بقیه جدی نگیرنم.

    تمام مشکل من اینه حالم خوب نبود . وقتی حالت خوب باشه خلاقیت میاد و به راه درست هدایت میشی.

    باید ذهنمو کنترل کنم و حالمو خوب کنم تا راه درست بهم نشون داده بشه. دیگه از این به بعد حتی بیشتر از قبل ، فقط یا به فایل های استاد گوش میدم یا بر کسب و کارم تمرکز میکنم. این ها تمام چیزیه که انجام میدم.

    اگه بخوام از تحمل بگم سال ها برا قبولی دانشگاه می خوندم و حتی جرات ندادم به خودم که فکر کنم چی می خوام . ولی از یه جایی به بعد با اینکه خیلی میترسیدم و به قدری حالم بد بود که حتی جلوی خودمو بزور گرفتم بالا نیارم. بعد از اینکه چند بار کنکور رد شدم و این انتخاب رشته هم قبول نشدم. نشستم و گفتم من خواستم اینه ، خدا چکار کنم . نشانه هایی اومد که گفت برم دانشگاه . اون سالم خوندم. انصافا درس خوندن سال اخرم خیلی لذت بخش بود و به یکی از بهترین دوران های زندگیم تبدیل شد. تصمیم گرفتم دانشگاه برم . و همین که نخواستم اون بلا تکلیفی رو تحمل کنم و تصمیم گرفتم و تکلیفمو مشخص کردم یه دنیا برام ارزش داشت و واقعا باعث ارامشم شد.

    هنوزم از خودم میپرسم نکنه از روی ترس تصمیم گرفتم نکنه مسیرم اشتباهه ، خودمو گول میزنم. ولی یه بار اینو پرسیدم از خودم و فایلی گوش کردم که استاد میگفت بچه ای دقیقا شرایط منو داشت. همه چیزش دقیقا مثل من بود.

    جنسیتش، رشته ای که رفته بود ، علایقی که داشت،. و تمام جزییاتش با زندگی من مو نمی زد.

    استاد گفت این پسر رفت دانشگاه و از همون جا به ادامه مسیرش هدایت شد .

    پدرش بعد که فهمید باهاش قهر کرد ولی نتایج پسره به قدری زیاد بود که پدر چاره ای جز پذیرفتن موضوع نداشت.

    مثل خیلی پدر های دیگه . مثل پدر نایت موسس شرکت نایک.

    این دقیقا چیزیه که مد نظرمه. نیاز نیس با کسی بحث کنم نتایجم به جام حرف میزنن.

    من فقط کافیه حالمو خوب نگه دارم . دیگه فقط دوتا کار دارم که انجام بدم . یا تو سایت استادم. یا مشغول گسترش کارم.

    خدایا شکرت که در هر لحظه هدایتم میکنی ازت ممنونم.

    همتونو دوس دارم.

    فعلا ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠⁩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    حمید حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2130 روز

    یارب العالمین

    سلام به دوزوج خوشبخت بهشتی

    سلام به تک تک دوستان عزیزم

    موضوع میزان تحمل شما چقدراست؟

    نکته بسیار مهم اینکه طرف هرچقدرم آگاه باشه، چشم وگوش بسته نپذیریم همینیکه هست، بقول استاد تو دوره حل مسائل میگن، مسایل نه تنها راه حل دارند،بلکه راه حل اونها بسیار راحت است

    یا تودوره کشف قوانین میگن نپذیرید همینیکه هست، اون راه حلهای سخت واس کسانیکه پذیرفتن همینکه هست، بیس جهان هستی بر اساس سادگیه

    صبر با تحمل یکی نیست،صبر توش امیدهست،صبرتوش تکامله،صبر توش ایمانه،صبر توش توکل. تحمل،تسلیم شدن دربرابر بدبختیهاست،تحمل یعنی اینکه راه حلی وجود نداره،تحمل یعنی اینکه من نمیتونم بهتر از این عمل کنم،تحمل یعنی همینیکه هست.

    یادمه چندسال پیش پدرم رو برای ناراحتی قلب بیمارستان بردیم، بعد مرخص شدنش، سرفه های شدید داشت، پیش دکترش بردیم گفت طبیعیه، بعد عمل همینطوریه، چندروز گذشت دیدیم نه اینطور نمیشه، قبول نکردیم همینیکه هست،بردیم مطب یه دکتر گفت باز بیمارستانهای تخصصی ببریدولی بنظرم طبیعیه، گفتم مرکزش فلان بیمارستان، گفت حرفشم نزن، اونجا انقدر شلوغه از چندماه قبل باید وقت بگیری،بعدشم من میگم طبیعیه صبر کنید،یه روز جمعه ماشین رو روشن کردیم گفتیم میریم یا قبول میکنند یانه، خداشاهده، وقتی رفتیم، چنان خداوند درهارو باز کرد، وقتی معالجه کردن سریع تشخیص دادن و در طی2هفته بهبودیش حاصل شد، وقتی با دکترش صحبت کردم میگفتم دکترای دیگه گفتن طبیعیه، میگفت طبیعی اینکه تاهر وقت زنده هستی بدنت تو بهترین وضعیت باشه.

    یه مثال دیگه اش اینکه من قبل از اینکه با استاد بطور جدی شروع کنم، همیشه عوامل بیرونی رو مقصر میدونستم، وهمیشه بخودم میگفتم وقتی اوضاع مملکت و شرایط اینه من چطور میتونم تغییر کنم، انقدر باورهای شرک آلود داشتم، وقتی با استاد عزیز شروع کردم، که وقتی توکل کنی و روی باورهات کار کنی همه چیز به نفع تو میشه و العانم نمیگم عالی شدم به اندازه توکلم و کار کردن رو خودم درها باز میشه.

    العان با مسئله ای برمیخورم نجواها اذیتم میکنه ولی نمیپذیرم همینیکه هست، امیدم رو از دست نمیدم،میگم هر مسئله ای راه حل داره، خداوند هدایتم میکنه، چون درک کردم من دارم با افکار وباورهام زندگیم رو خلق میکنم.

    عاشق همتونم باعشق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: