میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1122 روز

    به نام خدا

    ردپای 86

    سلام استاد عزیز و دوستای خوبم

    خب امروز منم در پردایس شروع شد :)با موزیک خاطر انگیزی که همه صحنه های رویایی سریال زندگی در بهشت و سفر آمریکا، در خاطرم زنده کرد

    البته خودم یه پردایس کوچولو ساختم و صبح قبل از اینکه خودم صبحانه بخورم ،میرم تو حیاط آسمون آبی ابرها سفید و سبزی درخت انجیر و انگور و یاس و کلی گل و گیاه دیگه میبینم و کیف میکنم

    از اون مهم تر جوجه اردک هایی که ذوق کنان دنبالم راه میفتن که صبحونه اشون بخورن

    بجز جوجه ها تا قبل از آشنایی با سایت من همه این قشنگی هارو داشتم! اما لذت زیستن رو تجربه نمیکردم

    خداروشکر بابت این همه نعمت قشنگ

    چقدر عاشق زمان بندی خدام !امروز در راستای شروع کسب و کارم ،داشتم سرچ میکردم و قوانین مطالعه میکردم !من تکامل به اندازه اگاهیم فهمیده بودم

    اما ذهنم آمد کمکم و گفت نه اونقدرام نباید سخت باشه [تو ویدئوهای مختلف افراد باورهای اشتباهشون میگفتن و مسیر و پیچیده می‌کردند]

    یه ایده الهامی آمد و من به یه فردی در خارج از ایران پیام دادم که تو زمینه مدنظرم فعالیت داشت !و اگه اوکی میداد و همکاری میکردیم

    کار بسیار راحت میشد! من این درخواست دادم و کمتر از نیم ساعت بعد اکسپت شد

    و اون چالش خیلی راحت برطرف شد!

    اول ممنون استادم که این عزت نفس در من به وجود آورد که ،بتونم درخواست بدم ،از اون سخت تر یه فرد حرفه ای از یه کشور دیگه !

    اما من شکی نداشتم که کار دلیلی نداره سخت بشه تا این حد و اون ایده اون درخواست ،باعث همکاری با یک فرد خارجی در روز دوم شروع کار شد!

    اینها همه حاصل ساخت باوریه که استاد در این فایل هم بیان کرد ،هیچ چیز رنج آوری طبیعی نیس ،هر چیزی راه حلی داره

    پس من هدایت شدم به مسیر راحت تر

    حتی یه ایده دیگه بدم بهتون ،باز هم برای راحتی کار من بسیار زیاد از هوش مصنوعی، استفاده کردم !

    من همیشه دوست داشتم اطرافیان آگاه داشته باشم ،آدمایی که وقتی باهاشون حرف میزنی کلی چیز یاد میگیری ،نه اینکه راجب سیاست و دختر فلان همسایه و لباس بهمانی حرف بزنن

    این درخواست اجابت شد از طرف خدا ،در جمع افرادی باشم که متفاوت زندگی میکنن متفاوت فکر میکنن و استاد بی نظیر که منو به وجد میاره با سوال های فوق العاده اش

    تفاوت صبر و تحمل ؟

    تاپیک از این جذاب تر ؟واقعا قابل تحسینه

    تو بخش سلامتی ،من منع ورزش و رژیم بودم،و دیگه تحمل اون شرایط برام سخت بود ،اما با باوری که ،خب با این شرایط چیکار میتونم بکنم ،شروع کردم توی اتاقم راه رفتن !با یه هدفون و بدون رژیم ،فقط تنقلات نمیخوردم 26 کیلو وزن کم کردم!

    اگه ازم بپرسی چرا موفقیت آمیز بود ،جوابش اینکه من کار راحت کردم که مقاومت ذهنی وجود نداشته باشه از همون اتاق با همون شرایط شروع کردم

    الان خداروشکر شرایط بهتر شد و من حتی قرص قلب که از کودکی برچسب بیمار قلبی روم بود ،دیگه لازم نیست بخورم

    خواستم بنویسم خب دیگه شرایطی نبوده که تحمل کردم !اما نکنه شرایطو آنقدر تحمل کردم که پذیرفتم خب همینه دیگه !باید همینطوری باشه

    برای شناسایی، نیاز به زمان بیشتری دارم

    ممنونم که با سوالات فوق العاده بهم فرصت بهبود عمقی و تفکر کردن میدید استاد جان

    از خدا و استاد و خودم سپاسگزارم که شرایطی رقم زدیم که میتونم زندگی دلخواه و شرایط دلخواهم خلق کنم

    آگاهی هارو با گوش جان بشنوم و هر روز یه قدم نزدیکتر بشم

    ازتون سپاسگزارم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2213 روز

      به نام خداوند بخشنده و مهربان.

      سلام به همه ی عزیزان

      سلام به فاطمه ی عزیزم.

      اول از همه، از صمیم قلبم بهت افتخار میکنم فاطمه جان.

      کامنتی که نوشتی از دستاوردهات نشون میده اعتماد به نفس داری

      متوجهِ ارزشمندیِ خودت هستی.

      کیف کردم با این قسمت:

      اگه ازم بپرسی چرا موفقیت آمیز بود، جوابش اینکه من کار راحت کردم که مقاومت ذهنی وجود نداشته باشه.

      انگار یه چراغ تو ذهنم روشن شد وقتی خوندمش.

      تحسینت میکنم و بهت تبریک میگم برای کاهش وزن، برای سلامتیِ قلبِ نازنینت، برای اقدام هایی که در رابطه با بیزینست انجام میدی، برای شجاعتِ درخواست کردن، جسارتت برای برقراری ارتباط و مشارکت کاری با فردی در خارج از کشور

      ممنون برای یادآوری این نکته مهم:

      هیچ چیز رنج آوری طبیعی نیس ،هر چیزی راه حلی داره

      در مورد این قسمت از کامنتت:

      از خدا و استاد و خودم سپاسگزارم که شرایطی رقم زدیم که میتونم زندگی دلخواه و شرایط دلخواهم خلق کنم:

      چند روزی هست که خلق خواسته ها رو با تمرین ستاره قطبی جلسه اول دوره کشف قوانین زندگی شروع کردم…

      خیلی لذت بخشه که صبح ها به محض بیداری استارت میزنم این تمرین رو و هر چی دلم میخواد رو مینویسم و تا پایان شب میبینم خیلی هاش، اغلبش، تیک میخورن.

      این خیلی هیجان انگیزه…

      خدایا شکرت که قدرت خلق زندگی مو به دست خودم دادی و الان تازه اول کار هستم، خیلی چیزها هست که باید بهبود پیدا کنن در من، ولی خیلی خوشحالم از شروع این مسیر و تک تک خلق ها…

      صبور باش و ادامه بده سمانه، درست میشه.

      خوشحالم که تو هم تو بهشت خودت زندگی میکنی.

      منم تو بهشت خودم زندگی میکنم.

      خوشحالم که دیدن سریال زندگی در بهشت باعث شده متوجه بشیم و بهتر درک کنیم که هر کدوم مون تو بهشت هستیم فقط باید قلبمون رو پاک کنیم تا بهتر ببینیم و حس کنیم و درک کنیم.

      تو بهشتِ من: ابرها و آسمون، خیلی دلبر و قشنگن.

      درخت و فضای سبز وسیع دارم با یه عالمه درخت انار، یه عالمه گل های خوشگل، محیط عالی برای پیاده روی، امنیت عالی، آب و هوای مطبوع و خنک، بادی که میوزه و خنکمون میکنه و …

      جلوی پنجره آشپزخونه مون هم درخت توت هست که چند ماه پیش حسابی محصول داد و من به چشمم، فراوانی رو دیدم…

      خوشحالم که چشم و قلبم کم کم به روی این بهشت گشوده شد و الان عاشقشم.

      بَه بَه که تو توی بهشتت جوجه اردک داری، من تو بهشتم پیشی های خوشگل و ملوس دارم.

      من تو یه مجتمع زندگی می کنم.

      قبلا اگه ازم میپرسیدن چه خونه ای رو دوست دارم، مورد آخر شاید میشد زندگی در مجتمع…

      من علاقه مند زندگی در محیطی هستم که مستقل و تک باشه خونه مون با فضای سبز و حیاط و بالکن و …

      خدا با فضل خودش هدایتمون کرد به اینجا.

      اول ها انقدر که الان عاشق محل زندگیم هستم، عاشقش نبودم.

      به نظرم خوب بود ولی هر چی جلوتر رفتم، روی خودم کار کردم، باعث شد متوجه شم من همین الان هر روز دارم تو بهشت چشم هامو باز میکنم و زندگی اون روزم رو خلق میکنم.

      نوسان دارم، بالا پایین دارم، اما در کنارش احساس خوب اتفاقات خوب هم دارم، کنترل ذهن هم دارم، تشکر و تحسین و توجه به زیبایی ها و …هم دارم.

      اطراف مجتمع مون هم زیبایی زیاده، یعنی من چه داخل مجتمع چه خارج از مجتمع پیاده روی کنم، زیبایی زیاد دارم، دلیل سپاس گزاری و تحسین زیاد دارم…

      نمونه ی بارزش بادی که امشب میاد…

      از پنجره میخوره بهم، کولر خدا عالی کار میکنه، خیلی مطبوعه.

      همه ی اینارو نوشتم تا یادم بمونه که تو چه بهشتی زندگی میکنم…

      انگار این کامنت بیشتر مناسبه برای صفحه فایلهای زندگی در بهشتِ استاد :)

      یه عنصر به شدت جذاب بهشت من: شنیدن صدای آواز پرندگان هر روز هست، من پنجره ها رو هر روز باز میذارم، پرده ها هم کنار هستن تا هم بهتر ببینم و هم بهتر بشنوم و حس کنم زیبایی های اطرافمو…

      امروز داشتم کامنت مینوشتم یهو یه کبوتر اومد پشت پنجره مون…

      منم که عاشقِ این دوستان، هیچی دیگه…

      گاهی کلاغ جان هارو هم روی شاخه های درخت های جلوی پنجره هامون میبینم، گاهی گنجشک هارو …

      طبیعت و حیوانات رو با هم دارم هر لحظه.

      اگه من انصاف داشته باشم باید هر روز بابت همین زیبایی هایی که به راحتی بهشون دسترسی دارم تشکر کنم.

      الهی شکرت.

      فاطمه جانم، بهم انگیزه دادی تا کامنت بنویسم الان، ازت ممنونم.

      خوشحالم که پیگیری میکنم کامنت هاتو و از روند رشد و بهبودهات آگاه میشم.

      همه ی این کامنت ها برای من روشنی بخش مسیر هستن، لذت میبرم از خوندن کامنت های بچه ها، از رشدشون، بهبودهاشون و …

      بهترین ها برای تو و قلبِ قوی و مهربونت فاطمه جانم.

      خدایا شکرت برای کنترل ذهن، برای باور جذابِ الخیر فی ماوقع

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        Fatima گفته:
        مدت عضویت: 1122 روز

        سلام دوست قشنگم امیدوارم حال دلت عالی باشه

        کامنت هات همیشه لبخند به لب من میاره آنقدر که بهم لطف داری ،ممنونم ازت که حس خوب بهم انتقال میدی

        و بی شک خودت دریافت کننده حس خوب از جهان میشی

        ممنونم

        امید که تک تک خواسته هات با قدرت خلق خودت تیک بزنی

        واقعا نقطه عطف ماجرا ،به یادآوردن بهشت خودمونه !وقتی چشم ای برای دیدن داشته باشیم لایق اتفاقات و موهبت های بزرگتر میشیم

        میفهمم چقدر لذت بردی از فراوانی میوه درخت خودتون ،منم هر روز با شوق فراوان ،انجیر برداشت میکنم و روزم رو با این میوه بهشتی ،شیرین تر میکنم

        مجتمع هم روزی با خلق خودت تبدیل به محل مورد علاقه ات میشه ،استارت از وقتی خورده که تو توی مجتمع هم لذت بردی و زیبایی هارو تحسین کردی نه به حرف بلکه با حس خوبت

        تو همین الان انقدر زیبا بهشت رو توصیف کردی که منم دلم خواست D:خداروشکر آنقدر حالت با محیط اطرافت خوبه عزیزم

        باعث افتخار منه که شما هم مسیر من هستی و تجربه ها و درس ها وچالش های مسیر ،با هم مرور می‌کنیم

        خداروشکر بابت دوست مهربونم سمانه صوفی عزیز

        در پناه خدا باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    زینب سلمان زاده گفته:
    مدت عضویت: 2747 روز

    بنام خدایی که بشدت کافیست

    سلام

    یکی از مهم ترین جاهایی که از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم تحمل نکنم مربوط به شغلی بود که به مدت حدود دو سال در یکی از ادارات مطرح و بزرگ استانمون تا سال گذشته مشغول بودم از نظر مالی خوب بود و چیزایی که خیلی های اطرافم دنبالش بودن مثل بیمه و حقوق به موقع و ثابت رو داشت ولی از یه جایی به بعد دیدم همون نقطه ای که هستم اونجا متوقف شدم و دیگه خبری از رشد نیست و خیلی کوچیک شده بود واسم اونم جایی که قبل ترش آرزوم بود کار کردن در اون ولی دیگه نه و بدون اینکه بخوام به کسی بگم یا نظر کسی رو بپرسم استعفام رو نوشتم و روی میز مدیر اون مرکز گذاشتم و رفتم که همین باعث کلی اتفاقات خوبی شد که واسشون جا رو باز کردم برای ورود به زندگیم مثل یاد ورود به حوزه ای که قبلش اصلا فکرشو نیم کردم من بتونم واردش بشم که اونم عکاسیه حتی بعدش وقتی یه بار با یکی از دوستانم و هم کلاسی های دانشگاهم صحبت میکردم با اینکه کسی بود که از اهواز مهاجرت کرده بود تهران وقتی بحثش رو کردیم گفت خیلی خوبه زینب ولی میدونی خیلی سخته بتونی ورود کنی به این حوزه میدونی آخه خیلی سخته و و و ولی من باورم متفاوت بود و البته که به لطف کار کردن روی خودم نخواستم توجیه یا قانع کنم که نه مـــــــا اگر روی خودمون کار کنیم اونطور میشه و به لطف همون تحمل نکردنه تو شغلی که آرزوی خیلی های اطرافم بود من به عکاسی هدایت شدم تونستم دوربین خودم رو بخرم و پروژه های عکاسی که ازم خواسته میشه واسه عکاسی برم دراه بیشتر و بیشتر میشه درحالیکه اگر همچنان تحمل میکردم و تو همون شغل می موندم اینا اتفاق نمی افتاد

    یا قبل ترش که خبرنگار بودم و بعد کمتر از یک سال بودنم در یکی از بزرگترین خبرگزاری های کشور بهم پیشنهاد ارتقا از خبرنگرای به دبیری رو دادن پیشنهادی که معمولا بعد چند سال داده میشه ولی من کمتر از یک سال تجربه ام بهم دادند ولی بعد کار کردن روی خودم که دیگه نمی خواستم فقط اسمش کار باشه و دیگه به قیمت تحمل کردن هر چقدر سختی هم میخواد باشه تصمیم گرفتم خارج بشم ازش، البته که درسهایی که باید میگرفتم رو سعی کردم یاد بگیرم ازش چون قبل ورودم به خبرنگاری من معروف بودم به خجالتی بودنی که حتی تو جمع خانواده هم نمی تونستم حرفی بزنم چه برسه ارتباط های بزرگتر ولی برای همین چیز بدون معرفی کسی و با هدایت خداوند من به یکی از بزرگترین خبرگزاری ها هدایت شدم و مشغول شدم ولی خب از یه جایی به بعد که تغییر کردم تصمیم گرفتم خارج بشم و حتی وقتی با پیشنهادهای خوب در اون حوزه مواجه شدم روی تصمیمم موندم که الان نتیجه اش رو می بینم؛ دیروز بعد مدت ها رفته بودم به یکی از دوستانم در این حوزه سر بزنم که الان مدیر همون خبرگزاری شده ولی هیـــــچ وقت آزادی نداره درحالی که من قبل رفتن پیش اون خیلی راحت رفتم یکی از بهترین مجتمع های خرید شهر از یکی از بهترین کافه های اون یه کورتادو خوشمزه واسه خودم خریدم همون جا خوردم و بعدش دو لاته خوشمزه بیرون بر خریدم و رفتم پیش دوستم درحالی که اون حتی نمی دونه اونجایی که رفته بودم کجاست ولی من از وقتی تصمیم گرفتم از فضایی که هیچ وقتی برای من باقی نمی موند خارج بشم کلی جاهای زیبا رو هدایت شدم و همزمان به شغلی هدایت شدم که شاید هنوز از نظر مالی بزرگ نشده واسم ولی اینم تکاملی بالا میره و البته که کلی آزادی زمانی و مکانی که واسم ایجاد کرده؛ خدایا شـــــــــــکرت

    خدایا شکرت که امروز تونستم بنویسم خیـــــــلی خوشحالم

    دوسِتون دارم زیـــــــــــاد

    استاد عزیزم و مریم بانو بی نهایت متشکرم برای تهیه یک فایل ناب دیگه و زیبایی های پرادایسی که دیدم مخصوصا اون بارون بی نهایت زیبایی که بلافاصله زمانی شروع به باریدن کرد که شما این فایل رو ضبط کردید، خــــــــدای من خـــــــــــــــیلی شکرت خــــــــــــــیلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      سنا سلیمانی گفته:
      مدت عضویت: 2210 روز

      سلام به زینب عزیزم

      تبریگ که تونستی به اینهمه رشد و تکامل برسی چون میدونم ازکدوم وادی به کجا رسیدی

      عشقم چقدر زیبا بیان کردی چقدر درعزت نفس رشد ملحوظی کردی

      عزیز دلم موفقیت بیشتر پستهای بالاتر وزندگی سرتاسر عشق سلامتی کامیابی رشد وموفقیت برایت آرزومندم

      روز به روز توحیدیتر

      عاشقتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زینب سلمان زاده گفته:
        مدت عضویت: 2747 روز

        سلام به روی ماها عزیزم

        ممنونم که نوشتی

        خیلی خوشحالم که تو هم تو این فضای ناب هستی خیلی خوشحالم واست که روی خودت کار میکنی تا هر روز زیبایی های بیشتری رو زندگی کنی

        خدا رو شکر برای جهان قانونمندی که میتونیم‌همونطوری که میخوایم خلقش کنیم واسه خودمون

        هر لحظه ات توحیدی تر و‌وروتمندتر در پناه رب العالمین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2070 روز

    سلام به استاد عزیز توی این فایل معنای تحمل و معنای صبر رو گفتین

    یکی از مسائلی که من از بچگی به یاد دارم تحملش کردم این بود که رشته های درسی رو میزاشتم برام انتخاب بشه و خودمم واقعا اعتراصی نمیکردم در صورتی که همیشه کارای هنری بیشتر دوست داشتم و ذاتا هم از اون شاگرد زرنگای کلاس های هنر بودم هر جایی که بودم چه مدرسه چه آموزشگاه

    یادمه تو یک سال من و دوستم باهم تو یه سری مسابقات شرکت کردیم و من سطح مهارتم واقعا از اون پایینتر بود چی شد اوشون رتبه یک استانی اوردن ولی من حتی رتبه توی ناحیه هم نیاورده

    و یادمه از دوستم پرسیدم کجا رفتی اموزشش دیدی منم رفتم همونجا سال بعدش تو همون مسابقات هم اون اول شد تو یه رشته ی دیگه هم من اول استانی شدم

    در این حد خوب بودم

    ولی درس رو واقعا تحمل میکردم امیدی هم نداشتم جدن که راهی باشه که هنرم رو بتونم ادامه بدم تقریبا 10 سال این روندو من تحمل کردم تا دیگه ترمای آخر دانشگاه زدم به سیم آخر گفتم بابا من متنفرم از درس ، نگران نظر کل فامیل هم بودم چون زبانزد بودم که سارا چه قدر درسخونه و الگو بودم برای بچه های فامیل و ترس داشتم از نظرشون بعد که گزاشتم کنار درس خودندن رو و اومدم سمت علاقم دیدم نه بابا آدمایی که الان دارن انتقاد میکنن ازم خودشون هیچی نشدن بزار بکنن

    یه موردی که خیلی تحمل کردم رابطه ی افتضاحی بود که با یکی از اعضای خانوادم داشتم و من ایشونو دشمن خونیم بارها و بارها خطاب کردم حتی به خودشم میگفتم

    اصلا یه وضعیت افتصاحی

    یه مدت روی عزت نفسم تمرکزی کار کردم به مدتی چند هفته ای سطحی این رابطه خوب شد و بعد ترکید همه چیز

    سه سال بعدش که الان باشه یهو هدایتی رفتم تو عقل کل و جوابهای دوستانی که دقیقا همین مشکل من رو داشتند خوندم و باورها و منطق هایی که خیلی دیگه برای من منطقی بود رو نشستم برای خودم یه جا نگه داشتم و هر چند روز یکبار همشون رو میخونم

    و اصلا بدون هیچ تلاشیییی از اون رابطه ای که میگفتم ایشون دشمن خونی منه من الان میگم ایشون یه شخصه تو زندگیه من که اومده یه سری درسا رو به من بده و حضورش به نفعمه

    الان نمیگم گل و بلبل شده رابطه هه ولی من الان تازه فهمیدم بابا همه چیز دست خودمه اون قدرت نداره تو زندگی من که

    و هی میگفتم چرا من زودتر چند روز وقت نزاشتم این منطق ها رو برای خودم پیدا کنم

    توی مواردی که الان با توجه به این فایل فهمیدم دارم تحمل میکنم و باور دارم تو کار من نمیشه اینه که من هر روز بتونم پول بسازم انواع و اقسام ترجزها رو هم دارم ولی همینم راه حل داره

    چون من قبلن فکر نمیکردم رابطم با اون عضو خانوادم اکی بشه و راه حل نداره و الان بهتر شده پس اینم درست میشه و به این خواستمم میرسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1420 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند

    خداروبیهایت شاکرم که جواب سوالاتی رو به لطف خودش در این سایت گرفتم گه اکثر اکثر مردم تا آخر عمرشون به شکل یک سوال باقی میمونند و فقط به زور خودشون رو با خال بد تا دم مرگ حفظ می‌کنند که فقط به خدا شرک علنی نگویند

    خداروشکر که دارم میفهمم تفاوت بین بک آدم مشرک با موحد چیست تفاوت بین تحمل با صبر

    تفاوت بین گمراهی و هدایت

    خدارو فقط شاکرم که تونستم دوره عزت نفس رو به طور جادویی خریداری کنم و کمتر تحمل کنم و بیشتر صبر کنم تو قانون تکامل و پیشرفت

    خداروشکر امروز وقتی که میفهمم راهم اشتباهه این قدر به خاطر آگاهی هایی که از شما استاد محترم درک کردم تحملم به کمتر از یک روز میرسه و حتما باید تغییر کنم وگرنه دیوونه میشم و پیش میرم با ترس هایی که دارم

    خداروشکر که محل کار قبلیمو تحمل نکردم به لطف خدا و الان در دفتری هستم که خیلی به رشدم داره کمک میکنه و راهی که باید در آنجا در یکسال میرفتم اینجا در یک ماه به یاری خدا می روم

    صبررمیکنم و بهایی که باید برای پیشرفت رو بپردازم به لطف خدا میپردازم و رشد میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 931 روز

    به نام خداوند زیبایی ها

    سلام به عزیزان

    قدم 147

    خداروشکر برای این هدایت و همزمانی زیبایی که باران بارید و یک فایل زیبا و پنداموز بجا گذاشتت که مدام دنبال جواب سوال میگردم در درون خودم

    مفهوم صبر و تحمل چیزی که تا به الان خیلی باهاش درگیر بودم و یک خط باریکی هست بین صبر تحمل

    و از خودم مثال میزنم گاها من و شما که روی باورهامون کار میکنیم چیزهایی رو اشتباه میگیریم .

    یعنی رفتاری رو که بارها تکرار شده را تحمل میکنیم به بهانه اینکه نمیخوام احساسم بد بشه و میزاریم به پای احساس خوب داشتن و خراب نکردن احساسمون و تحمل میکنیم.

    این بارها توی زندگی من پیش امده . اما نکته ای که میخوام از تفاوتش بگم اینه که هرکدوم از ما میدونیم چرا تحمل میکنیم . گاها تحمل میکنیم چون ترس داریم که دعوا بشه . ترس داریم بقیه چی میگن . ترس داریم رابطه خراب بشه یا اینکه خجالت میکشیم به طرف بگیم .

    یعنی نیت اصلی ما مفهوم صبر و تحمل را معنا میکنه . اگر اتفاقی مدام میوفته و من ترس دارم یا خجالت میکشم مشکل از من بود.

    به طور مثال تابستان کولر همسایه سوراخ بود و سقف نم زده بود و من به بهانه اینکه حالم خراب نشه و باهاش جر و بحث نکنم و علت اصلی خجالت میکشیدم و نمیرفتم جلو ولی به خودم گفتم این خود فریبی هست و رفتم بهش انقدر گفتم که کولرش رو درست کرد

    تو محله پایین شهر بودم و با استاد اشنا بودم و اون زمان همین فایل رو گوش دادم و همش این سوال رو میپرسم چرا دارم تحمل میکنم و انقدر روی خودم کار کردم که به یه محله مرفه نشین خوش اب و هوا هدایت شدم و زندگی میکنم.

    خاله ام رو میبینم که سالهاست مشکل داره و این شرایط زندگی رو پذیرفته و میگه حرف مردم و این بچه ها رو چکار کنم و حرکتی نمیکنه.

    توی زندگی خودم دنبال این علت گشتم و فوکوس کردم و بزرگترین رنج خودم و تحمل رو از حرف مردم و ترس پیدا کردم

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    نسترن فضیلت گفته:
    مدت عضویت: 2667 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به همه ی شما عزیزان

    سلام استاد جانم

    مرسی مریم جان عزیز که فیلم گرفتین

    استاد امروز در حال نوشتن پاسخ سوالات جلسه ی دوم کشف قوانین بودم. یعنی هر بار که میام برم جلسه ی 3، می گم نه. بذار دوباره بریزم بیرون باورارو. اونارو یکی دوبار گوش دادما ولی این جلسه ی دو و تمرکز روش خیلی خیلی مهمه و چون هر بار که باوری رو می کشیدم بیرون اونقدر احساس سبک بالی می کردم و اونقدر حس خاصی داشتم که کار کردن روی جلسه ی 2 فکر کنم برای من حدود یک ماه طول کشید تا بتونم دقیق تر انجامش بدم.

    خب قضیه بحث تحمل کردن و تحمل نکردن و تفاوت اون با صبر کردن بود

    مدتی بود که احساس می کردم باید مهاجرت کنم

    می گفتم هر طور شده باید برم

    من نمی تونم تحمل کنم این شرایطو.

    جایی که هستم

    چون به تضاد خورده بودم، تضاد خواسته های نامعقول دیگران و خواسته های خودم.

    طوری شده بود که خودمم نمی دونستم اصلا چی می خوام تا اینکه توی سوال دوم از جلسه دوم درباره ی بیان خواسته تازه فهمیدم خواسته هام رو به چه شکل و برای چی می خوام

    آروم اروم زمزمه ی رفتنو بیان کردم ولی جالبه وقتی می اومدم که حرکت کنم، با شرایط تکراری مواجه می شدم.

    مثلا یادمه می گفتم اول می رم یه خونه ی دیگه. بعد می تونم برم شهر یا کشور دیگه.

    و خیلی دنبال خونه می گشتم و سرچ می کردم (هنوزم نمی دونم کی قراره برم، باید به تسلیم برسم)، اما یه روز متوجه عمق فاجعه شدم که فهمیدم قراره همون شرایط برام تکرار بشه.

    همون جنس ویژگی های رفتاری رو ببینم

    دیگه از اون روز حرف رفتن نزدم. گفتم به وقتش که باشه جهان خودش جدا می کنه من باید درک کنم قضیه رو

    دو بار تکرار شد. اینکه اگه برم، اگه فلان حرکتو بزنم با آدم یا آدم هایی مواجه می شم دقیقا دقیقا مشابه آدم های قبلی

    پس ذهنیت و باورهای من ایراد داشت.

    بقیه هر طور بودن، بودن. مهم نبود. مهم این بود که من بخاطر حس کمالگرایی و غرور احساس می کردم برترم و چون دارم دوتا فایل کار می کنم، یعنی همه چیز دانم. من آدم خوبه ی داستانم و بقیه آدم بدا.

    می گفتم درآمدم به این دلیل جلو نمی ره که اینجام. با این آدما.

    می گفتم به این دلیل نمی تونم تمرکز کنم که اینجام و وو

    تا اینکه به تضادهای بالا خوردم و اون دوتا تضاد دقیقا انگار آیینه ای بودن که منو به خودم نشون داد. اگه بگم آینه واقعا دروغ نگفتم.

    جالبه من از حرف زدن درباره شون هم وحشت داشتم. می گفتم اینا تکرارن. تکرار… نسترن تکرار داری می شی.

    یعنی چنان درسی بهم داد که تکون خوردم واقعا

    بعد از اون با تمام کج فهمی هام، به خودم گفتم اصلا مهم نیست توی چه مداری هستم، و درکم از قوانین چطوریه. اشکال نداره

    من خودمو درست می کنم

    جهاد به پا کردم

    البته باز هم با توجه به مدارم

    روابطم خیلی خیلی خوب شد

    با آدم هایی اشنا شدم متفاوت از قبلی ها

    درآمدم هی بالا رفت و بالا رفت

    ولی اینجا فهمیدم قضیه مهاجرت از مکانی به مکانی نیست. فهمیدم مهاجرت از ذهنی به ذهنی هست که به آرامش و امنیت رسیده. به نقطه ی ایمانی. به نقطه ی عطف.

    خلاصه اینکه نمی گم خیلی خوب اما فهمیدم که من یه جاهایی دارم تحمل می کنم

    من اینطوری ام، وارد شرایط سخت می شم، اما بعد از مدتی نمی پذیرم و یه جورایی شرایطو تغییر می دم با تغییر خودم، فکرم یا عملکردم. اما اینو فهمیدم که متأسفانه تحمل شرایط سخت توی یه جنبه هایی برای من طولانیه.

    برای یه سری موارد نه اما برای یه جنبه هایی چرا. طولانیه و تازه دارم به این جمله ی نپذیر همینی که هست می رسم

    اینو از دیروز بیشتر دارم بهش فکر می کنم.

    جالبه من بخاطر همین یه جمله دیروز با تمام توان کار کردم و کارهامو جلو بردم، ورزش، کار خودم، فایل. تفریح و… اما شب که شد گفتم ببین یا می خوابی و فردا روز از نو روزی از نو

    یا نمی پذیری همینی که هست و می شینی بکوب باورای مخربتو می کشی بیرون و این جلسه ی 2 رو علی الحساب می بندی می ری جلسه ی 3.

    دیشب تا خود صبح بیدار بودم و روی باورام کار کردم. روی بحث ظلم به خود و در ادامه جلسه ی دو کشف که تا همین لحظه قبل از اومدن به سایت ادامه داشته.

    که ما حتی با دیدن نشانه ها و آیات خداوند و یقین بهشون، باز هم انکارشون می کنیم و به قول قرآن به خودمون ظلم می کنیم

    امروز قبل از اینکه بیام سایت و این فایلو ببینم، داشتم به این فکر می کردم که چرا رسیدن به یه سری از خواسته هام داره سخت جلو می ره و من دارم تحمل می کنم.

    چرا یه مسیر هایی رو می دونم سخته اما مدت هاست دارم تکرارشون می کنم و می گم درست می شه.

    سوال سوم جلسه ی دو درباره ی خواسته هایی بود که بهشون رسیدیم ولی با این باور رسیدیم که نتونستیم تحمل کنیم یا بپذیریم همینی که هست

    خیلی تجربه های خوب داشتم که توی وجودم پنهان بودن و انگار یادم رفته بود اون موفقیتارو که راحت انجامشون دادم یا راحت بهشون رسیدم

    مثل راحت زمین خریدنم

    مثل راحت ماشین اول خریدنم رو

    مثل پایان نامه ی کارشناسی و پایان نامه ی دوم ارشدم رو که هر دوی اینا به راحت ترین شکل ممکن انجام شد و نوآوری هم بود

    پایان نامه ی دوم ارشدم رو اینطوری گرفتم که چند ماه پیاپی توی دانشگاه روی یه موضوع کار می کردم و اون موضوع به دلیل اشتباه استاد راهنمام که توصیه ی اشتباه کرده بود و من انجام داده بودم، به مشکل برخورد و بعد از هشت ماه من دیگه تحمل نکردم دوباره شروع کنم با ایشون چون حس می کردم برای اون پایان نامه ی تقریبا سنگین، تجربه ی خوبی ندارن و نمی تونن راهنمای خوبی برام باشن. یه روز رفتم دفترشون و هر طور بود بهشون گفتم که می خوام برگردم به شهر خودم و اونجا با استاد کارشناسیم پایان نامه بگیرم حتی گریه م گرفته بود چون به شدت بهم سخت گذشته بود (البته که توی مدار درستی نبودم) و ایشون به سختی قبول کردن و من توی کمتر از سه ماه یه پایان نامه برداشتم و راحت واقعا راحت انجام شد طوری که خیلی وقتا من نمی رفتم دانشگاه و استادم به بچه هایی که توی دانشگاه بودن می گفتن یه سری اندازه گیری هارو انجام بدن. به همین راحتی.

    ولی قضیه ی خود گذروندن ارشد توی اون دانشگاه که یکی از معروف ترین دانشگاههای کشور و حتی جهان بود، به این دلیل برای من سخت جلو رفت بخصوص نیمه ی دوم یا سال دوم به بعدش که یکی از هم دوره ای های من به شدت موج منفی می داد یعنی آنچنان ترسی از استادها داشت که همیشه پشت در اتاق استاد آیه الکرسی می خوند و می رفت داخل و من پذیرفته بودم که چون این دانشگاه یه دانشگاه برتر هست پس عادیه که سخت گیر باشن. عادیه که سخت جلو بره وو. این در حالی بود که من به بهترین رتبه وارد شده بودم و استادمون هم که مشترک بود از نظر من تجربه ی خاصی نداشت و ما اولین دانشجوهای ارشدش بودیم. من بخاطر تلقین های اون دوست توی رفت و آمد با خط واحد به دانشگاه پذیرفته بودم که باید سخت باشه و واقعا پروسه ی پایان نامه برای من سخت شد نه به این دلیل که سخت بود نه.من تجربه های خوبی داشتم و حتی به عنوان استادیار یه دوره گذاشتیم ولی پذیرفته بودم بدون هیچ منطقی.

    اما وقتی نتونستم بعد از هشت ماه تحمل کنم دوباره همون شرایط رو، گفتم می رم هر طور شده ازشون اجازه می گیرم برای رفتن و همینم شد.

    یا

    مثل همزمان کار پیدا کردن و همزمان رانندگی کردن با ماشین خودم و راه افتادن چون من باور های خوبی داشتم توی این زمینه.

    مثل کسب و کار شخصی خودم که نپذیرفتم مثل بقیه همکاران رفتار کنم و سبک خودمو پیاده کردم و الآن همه متعجبن که چطوری؟ اونم از ساده ترین و راحت ترین شکل ممکن با دامنه ی وسیع برای تنوع در محصول

    و و و و. چون نپذیرفتم.

    چون من این پیش زمینه رو نداشتم که کارها باید سخت جلو بره و با صحبتای استاد مثلا توی یه فایل درباره ی یادگیری زبان انگلیسی من باور کرده بودم که باید آسون اتفاق بیفته کارها و خیلی کارها واقعا راحت جلو می رفت.

    اما کم کم با افرادی آشنا شدم که سخت کار می کردن و به ثروت رسیده بودن و این باور برام ایجاد شد که خب همینی که هست

    باور اینکه برای رابطه یا ازدواج باید پرفکت باشی و اگه حس کنی پرفکت نیستی (کمال گرایی) یعنی وقت ازدواج نیست باید عالی ترین حد ممکن از هر لحاظ باشی چه ظاهر، چه ثروت و و و و.

    و خلاصه یه عامله تحمل سختی و کار طاقت فرسا انجام دادن فقط به این دلیل که من الآن خوب نیستم، من باید اینو تحمل کنم بعدا که خوب شدم، بعدا که لایق شدم، بعدا که پیش خدا عزیز شدم، بعدا که ثروتمند شدم، بعدا که………. من به خواسته ی بر حقم می رسم.

    این باورارو تازه پیدا کردم

    و چه باورهای ضربه زننده ای وقتی می پذیری همینی که هست یا بعدا درست می شه.

    بعدا شاید بشه

    بعدا یه اتفاق خوب میفته

    بعدا فلانی رفتارش خوب می شه

    بعدا خدا بهت نگاه می کنه

    بعدا کارا آسون می شه

    بعدااا

    اما وقتی می گی خدایا من نمی دونم. من تسلیمم. من فقط می خوام این مسأله حل بشه چون باور دارم تو همه ی ایده ها و راهکارهارو داری، هدایتم می کنی

    و اجازه می دی که هدایت بشی، درها یکی یکی باز می شه

    چند وقت پیش بود که با جلسه ی سوم گفتگوی استاد با دوستان به حس تسلیم رسیدم. به حس آرامش. گفتم خدایا تسلیم

    من نمی دونم چه قدمی بردارم

    من کارهام داره سخت پیش می ره

    و ووو

    همون روز به من گفت فلان قدمو بردار

    اصلا حتی فکرشم نمی کردم و وقتی قدم اولو برداشتم انگار تمام دنیا با من هم جهت شد. شرایط بیرون حتی، تغییر کرده بود.

    من توی زمان درست درمکان درست بودم

    و از چیزی فاصله گرفتم که خیلی داشتم روش حساب باز می کردم توی ناخوداگاهم و باعث شد بیشتر توکل کنم و درآمدم هم به موازات اون قدم و قدم های بعدش تغییر کرد طوری که به تارگتی که برای امسال زده بودم برای درآمد، توی تیر ماه تیک خورد. در حالی که یک سال براش در نظر داشتم

    یکی از کج فهمی های من این بود که باید یه اقدام عملی انجام بدم و توی این عملکردها فهمیدم من اقدام های عملی خوب انجام میدم، مثلا برای روابط، تقریبا می شه گفت راحت تر از اونایی که احساس می کنم مناسب من نیستن فاصله می گیرم، یا مثلا برای کسب و کار از نظر کیفیت محصول، زیبایی محصول و…… ولی اونطور که باید جهت نمی دم به ذهنم. به باورهام. چون اونقدر این تحمل کردن توی یه جنبه هایی توی وجودم رفته که فکر نمی کنم راه حلش می تونه تغییر باور باشه

    می تونه درخواست از خداوند باشه

    می تونه رها کردن و در لحظه بودن و تقلا نکردن یا به قول شاعر پارو نزدن باشه

    من تحمل می کردم و برای فرار از اون سختی، سعی می کردم از بیرون یه تغییری ایجاد کنم

    شخصیت من تغییر نمی کرد

    اما الآن بیشتر می فهمم که اول و مهمتر از هر چیزی تغییر شخصیته.

    وقتی شخصیتم تغییر کنه، مهاجرت که هیچ، تمام جهان اطرافت بسیج می شه تا به تمام خواسته هام از بهترین شکل ممکن برسم اونم خواسته هایی که می خوامشون برای خودشون نه فرار کردن بخاطر پذیرفتن اینکه خب همینی که هست، می خوای بخواه، نمی خوای هم هیچ……..

    چون درکم بهتر می شه. چون مدارم بالاتر میره

    چون ایده هارو دریافت می کنم راهکارهارو دریافت می کنم. هدایت می شم

    اون جمله ی شما استاد جان، نمی دونم چند وقت پیش توی کدوم فایل شنیدم که احترام باید همیشه باشه. باید همیشگی باشه

    و از وقتی دارم روش کار می کنم، درجه ی تحملم توی روابط کمتر شده و بیشتر با خودمم و روی تغییر شخصیتم کار می کنم.

    آدم ها منو تبلیغ می کنن

    آدمایی میان توی روابط با من که روابط خیلی خوبی دارن

    با خودشون در صلح ترن

    مثبت اندیش ترن.

    اصلا واقعا می شه گفت خیلی خیلی بهتر شدن

    من مثل یه آدم تشنه ی کویر زده م استاد که داره قدم هاشو به سمت دریا و اقیانوس برمی داره و این فایلا، این صحبتااااا اصلا نمی شه درباره ی ارزششون حتی به کلام صحبت کرد به همون اندازه که می گین قرآن فرکانسیه، این فایلام همینطور

    مثلا من بارها و بارها فایل دانلودی ظلم به خود رو گوش داده بودم اما تا وقتی صحبتای شمارو توی قدم ششم گوش نداده بودم و درک نکرده بودم، من اون فایلو درک نکردم. تا نرفتم و مطالعه نکردم، نمی فهمیدم قضیه چیه با اینکه همون فایل قدم ششم هم دو سه بار کار کرده بودم.

    چون تا اون موقع پذیرفته بودم یه سری اتفاقات رو ولی وقتی نپذیرفتم و گفتم باید تغییر کنم، هدایت شدم به این فایل ارزشمند که هر چقدر بگم از ارزشمندیش کم گفتم. با درک اون فایل انگار آدم بیشتر به صلح می رسه. بیشتر می پذیره که اتقاقات خوب، روابط خوب، کسب و کار خوب، ثروت، رزق و احترام و…. باید طبیعی باشه و اگر طبیعی نیست، یه چیزی در من جاش درست نیست.

    و باز برسیم به این جمله ی قشنگ: برای مدارها انتهایی نیست. بی نهایت مدار هست

    این مسیر زیبا انتهایی نداره

    از صمیم قلب از خداوند و بعد از تک تک شما عزیزان بخاطر این جمع گرانبها سپاسگزارم.

    واقعا سپاسگزارمممم.

    این کامنتی که نوشتم فقط صرفا برای اینه که بیام روی آگاهی ها با نوشتن تمرکز بذارم و هر چند وقت یک بار بیام مرور کنم.

    چقدر باید روی خودم کار کنم و الآن فکر می کنم چقدر باید وقتمو ارزشمند تر بدونم. ذهنمو. فکرمو و..

    یا ربّ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    نازنین گفته:
    مدت عضویت: 1550 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    مریم جان مهربانم

    و همه خانواده ی محترم عباسمنش

    استاد جان عجب فایل بینظیری،تحمل

    و چقدر این موضوع منو بارها و بارها آزار داده و هیچ ایده ای براش نداشتم،چقدر شکستم

    چقدر فرصت هارو از دست دادم

    البته که همین حالا هم درگیر موضوعی هستم که با کوتاهی خودم نسبت به حل اون،دارم تحملش میکنم و روح و جسمم در رنجه.

    اما چیزی که به ذهنم رسید در مورد موضوعِ بحث،مربوط میشه به 5 سال پیش

    من حدود 10 سال مسئول پذیرشِ دندانپزشکی درمانگاهی معروف بودم،و واقعا اونجا رو دوس داشتم اما با شما هیچ قانونِ دیگه ای هم آشنایی نداشتم و پیگیر هم نبودم.

    سالهای آخر خیلی بهم سخت گذشت،معنای واقعی اجهاف رو اونجا فهمیدم،اینکه خیلیها که بعد از من اومدن و هرگز تجربه ی من رو نداشتن چقدر عزیز تر بودن چقدر جایگاهشون بهتر شد،حقوقشون،بیمه شون و در واقع شرایط عالی داشتن برای کار

    اما همه چیز برای من سخت شد و من فقط و فقط به امید استخدام اون شرایط وحشتناک رو پذیرفته بود

    اون زمان بیمه ی من نیمه وقت بود در حالی که تمام وقت سر کار بودم با کلی اضافه کاری،حقوق من 500 گاهی هم 600 بود،بدون هیچ پاداشی نسبت فعالیتهای زیادی که داشتم

    اما همکارای من که بعدها وارد مجموعه شدن از بدو ورود بیمه کامل بودن و حقوق خیلی خوب

    یواش یواش احساس کردم دارم خفه میشم اونجا،هر چقدر هم باهشون صحبت میکردم بی فایده بود

    میگفتن همین که هست،تازه ماههای آخر هم شیفتام رو نصف کردن،عملاانگار گاهی میرفتم سرکار

    بهم میگفتن هیچ جا بهتر از اینجا نیست و مطمئن باش از اینجا بری بیکار میشی و ما هم دیگه قبولت نمیکنیم اگه برگردی

    ینی تمام روزها تمام کلمانشون نگاههاشون لحظه به لحظه یادمه.

    آر یه روز گفتم نع

    اینجوری نمیشه،من میرم،حتی اگر خونه هم بمونم بیکار

    بهتر از این خفته

    اما من خونه ننشستم،ماه آخر همزمان با کار خودم،یک هفته رفتم دنبال کار،چنتا کلینیک سر زدم،یه جا خیلی به دلم نشست،گفتم من باید بیام اینجا کار کنم،باورم نمیشد

    توی بهترین منطقه ی شهر،کلینیک تخصصی با پرسنل واقعا عالی

    مدیریت بی نظیر

    خدای من هر وقت یادم میاد چشام پر از اشک میشه

    رفتم اونجا فرم استخدامی پر کردم،بعد یه هفته تماس گرفتن که برم برای مصاحبه،

    و من اونجا پذیرفته شدم

    از روز اول کار بیمه کامل شدم قرارداد مشخص با من بسته شد،حقوق 500 تومنم شد 1500 ماه اول،اصن باورم نمیشد.و چقدر اوایل خودم رو سرزنش میکردم که ایکاش نمیترسیدم از بیکار شدن و دلو میزدم به دریا و میرفتم دنبال کار،که یقینا فرصتهای خیلی خیلی بهتری برام پیش میومد و چقدر روی کیفیت زندگیم تاثیر مثبت داشت.اما آروم آروم حالم خوب شد و هر روز که میرفتم سر کار باعشق میگفتم خدایا شکرت.

    الان دوسالی هست که کار نمیکنم و تصمیم گرفتم کسب و کار خودم رو راه بندازم اما این خاطره برام جاودانه شد و با صحبتهای الانِ شما معنای انتخاب و تصمیم اون زمانِ خودم رو فهمیدم.

    استاد جانم بی نهایت از شما سپاسگزارم

    از خدایی که شما شما رو سر راه زندگی من قرار داد

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    فررانه فلاح گفته:
    مدت عضویت: 1399 روز

    به نام الله مهربان. سلام به استادعزیزم. و مریم جانم…..و دوستان عزیزم درسایت …قبل از شروع صحبتا و جواب سوال بازم ازشما استاد عزیزم سپاسگذاری میکنم که اگاهیهای خودتونو به صورت رایگان برای ما به اشتراک میزاری ..از خداوند هم سپاسگذارم که من رو توی این مسیر الهی هدایت کرد ..‌‌نممیدونم چی بگم استاد دقیقا چند روزپیش شروع به هدف گذاری کردم اونم بابت چیزی که خیلی وقت حدود چهارماه تحملش میکردم و میگفتن همینی که هست و من مجبور به تحمل اون بودم ..چهارماهه به خانه جدیدم نقل مکان کردم از زمانی که به این خانه وارد شدم مشکل اب و برق داشت که به لطف الله مشکل برقش حل شد .‌اماآب این خونه خیلی ضعیف بود…پامپ ابم هم چند بار تعمیر و یک بار اتوماات عوض کردم هر لوله کشی میومد و برسی میکرد میگفتن ورودی اب مشکل نداره اب شهر ضعیفه..‌خلاصه ما اب ضعیف داشتیم ..تا اینکه دو روز پیش اومدم نشستم فکر کردم (البته اینم بگم با گوش به فایلهای شما و نکته برداری کردن )و برای خودم هدف گذاری کردم چند تا هدف توی این ماه نوشتم و بعد اولویت بندی کردم..‌اولویت اصلی من درست کردن اب ضعیف خانه بود.‌چون تحملش واقعا سختر شده بود….خلاصه بگم تا اینکه دیروز لوله کش جدید باز اوردم گفتم اقا بکن بنداز دور هر چیز قدیمی و چیزهای جدید بزار..گفت بزار باز مجدد اوماتو درست کنم ..پوسته بزارمش روش شاید درست شد..گفتم بکن بنداز دور..‌آخرش این شد به لطف الله اب خونه درست شد و الان با فشار زیاد ما اب مصرفی داریم چقدر خو شحال شدم از اینکه هر چیزی راه حل خودشو داره ..وقتی این فایل امروز شما رو دیدم گفتم خدا خواست با من حرف بزنه بگه فرزانه افرین کارت درست بود.‌ کار من دقیقا مثل دکتری بود گفت گریه بچه شما عادیه و شما بعد شش ماه با فشاری که روی دکتر اوردید و انجام ازمایش متوجه عفونت اداری شدید و درمان و انجام دادیدو بچه خوب و گریش برطرف شد…دقیقا منم همین کار رو انجام دادم..چقدر دقیق ..اشک تو چشمام جاری شد..خدا چطور با ما حرف میزنه.‌الله اکبر..‌…قربونت برم خدا.‌و الان هدف دومم روشروع کردم…استاد واقعا سپاسگذارم…اینها باورهای مارو قوی تر میکنه و این سیمان باورهای مخرب نرمترو .نرمتر .میشه….استاد ذوق میکنم پردایس رو میبینم ..چه طبیعت زیبایی ..برونی و اون بزغاله کوچولو طبیعت و قشنگتر کرده. و دراخر هم برکت خداوند باران زیبامنم که عاشق صدای باران کیف کردم توی این گرمای شهر ما باران رو دیدم خداوند به شما برکت بیشتر در لحظه بده که دل مارو شاد میکنی و ما رو بیشتر هدایت کنه آمین…از دوستانم درسایت بینهایت بابت کامنتهای زیباشون سپاسگذارم و وچیزهای خوبی یاد میگیرم……..درپناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2253 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی محترم و همه دوستان عزیزم

    واااای الله اکبر

    الله اکبر

    به این همه زیبایی

    به این همه نعمت

    به این همه ثروت و فراوانی

    به این همه برکت

    استاد با تمام وجودم شما رو تحسین میکنم که یک نفر از اون شرایط به این مرحله و شرایط از زندگیش رسیده که توی یک خونه سیمانی با 4 خانواده مشترک زندگی کنه

    الان رسیده به این همه ملک

    آزادی امنیت و روابط و سلامتی و ثروت

    خدای من همین الان هم با این همه تکنولوژی و اینترنت و این همه فراوانی ثروت که در جهان هست من کمتر انسانی رو میبینم که این چنین راحت آزاد و زیبا و خوب زندگی کنه

    استاد شما در همه زمینه ها الگو هستید برای ما

    و اصلا کلمه تحسین برای شما کم هست

    خداروشکر میکنم از این که اینجا هستم و دارم آرام آرام روی خودم کار میکنم و میرم جلو

    البته که یک جاهایی خیلی حس میکنم سرعت رشد و پیشرفتم کمه اما این ها از ذهن و نجواهای شیطانی هست که میخواد حالم رو بد کنه

    و من همیشه به خودم یادآوری میکنم تکامل رو و و سعی میکنم که خودم رو سرزنش نکنم و خودم رو با کسی مقایسه هم نکنم و خیلی بهتر از قبل خودم شدم خداروشکر

    چقدر زیبا و قشنگ مفهوم معنی صبر و تحمل رو به ما یاد میدید

    صبر به معنای : ایمان امید توکل توحید حال خوب

    تحمل به معنای: نا امیدی زود رسیدن و طی نکردن تکامل حال بد عذاب و سختی کشیدن در ترس موندن و بی ایمانی

    چه زمان هایی خودم تحمل کردم به جای صبر :

    زمانی که در رابطه بودم و خیلی هم درگیر بودم و کلی چک و لگد از دنیا می‌خوردم و بی احترامی و فحش و تا سزا می‌شنیدم بی حرمتی می‌دیدم اما به قول خودم اون زمان تحمل میکردم (که این صبر نبود )

    میدونستم که این صبر نیست و تحمل هست

    چون میترسیدم از دادگاه

    از حرف مردم

    از مهریه

    از نفقه

    از تنهایی

    از طرد شدگی

    از غم و غصه بیشتر و

    از هزاران چیز دیگه

    در صورتی که جهان خیلی زیبا همه این ها رو از من دور کرد و یک جدایی راحت و آسان رو برام ایجاد کرد به لطف خدا

    توی شغل قبلیم بعضی آدم ها بودند که فقط تحمل میکردم و با اینکه میدونستم هیچ‌چیزی از این ها دیگه یاد نمی‌گیرم و نمیتونم پیشرفتی بکنم

    اما بوده جاهایی هم صبر کردم و با حال خوب مسیر رو طی کردم و کلی اتفاق های خوب برام افتاده

    مثل پیدا کردن کار

    مثل پیدا کردن خونه

    مثل رسیدن به حال خوب بیشتر (این فوق‌العاده است واقعا )

    مثل رسیدن به بعضی از خواسته هام که چقدر راحت و سریع و لذت‌بخش بهشون رسیدم

    فکر میکنم استاد توی یک فایل دیگه هم در مورد فرق بین صبر و تحمل توضیح داده بودند

    اما اینجا خیلی کاملتر و واضح تر بوده

    من خودم خیلی وقت ها عجله میکنم و صبر رو فراموش میکنم

    اما صبر با حال خوب یک چیز دیگه است بخدا

    مثلا چند وقت پیش یک خواسته ای داشتم از خدا که ازش نشونه میخواستم که بصورت واضح نشونم بده

    خیلی اتفاقی بعد از یکی دوروز یک برکه کنار تلویزیون دیدم که مال ابجیم بود و با یک خط خوش یک آیه از قرآن نوشته بود والصبرو والله و مع الصابرین

    نمیدونی استادچه حالی شدم

    اینقدر اشک ریختم که خدا بهم جواب داده و با نشونه ها باهام حرف زده و بهم گفته صبر کن

    الآنم که یادم میاد خیلی حالم خوب میشه

    آره صبر و تحمل خیلی باهم فرق دارند

    و این ما هستیم که در موقعیت های مختلف نشون می‌دیدم که داریم صبر میکنیم یا تحمل !!!!!

    استاد. عزیزم باز هم تحسینتون میکنم که واقعا باور کردید که خودتون خالق زندگی خودتون هستید و این بزرگترین دستاورد هست برای شما چون من خودم اپسیلونی فهمییدم این موضوع رو

    خیلی از دوستان عزیزم ممنونم بابت کامنت های پر و پیمونی که میذارند و‌چقد درس هستم توی این کامنت ها و تجربیاتی که دارند

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1878 روز

    بنام خداوندی ک هرلحظه درحال هدایت ماست

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت عزیزانم

    آقاااااااااااا من دیوونه شدم ازین زیبایی ها ازین بهشت الهی خدایه من خدایه من مثه رویامیمونه این صحنه ها نوش جونتون باشه این بهشت الهی

    ازحجم اینهمه زیبایی بغض کردم ودقیقه 11و53 دیگ گریم گرفت وقتی اون گلهای زرد خوشگل وسط اون چمنای سبزو علفای خشک قهوه‌ای رنگ رودیدم ترکیب تمام این زیبایی هاباهم اشکمودرآورد

    خدااااایا چجور میتونم شکرگزاراین همه زیبایی باشم ک ازطریق این فایل بهشتی بهم نشون دادی

    اول فایل این ابرای خوشگل رودیدم گفتم چقد خوب میشه بارون بیادودیگ نورالی نور وجواب درخواستمو آخرفایل گرفتم

    چقدرمرمرک زیباو بازیگوشه کلی براگوشای قشنگوبامزش خندیدم برونی عزیزودوست داشتنیمون چقد تپلی شده خدایا مبارکتون باشه این بهشت

    خانم شایسته اون تیک اول فایل ک زوم کردین چقدرزیبابوددقیقابازومتون اون پرنده خوشگلم اومد توکادر برازیباترکردن تصویر وچ کیفیتی داره گوشیتون تحسین میکنم این برند عالی اپل رو

    استادگلم وخانم شایسته قشنگم خیلی حال خوبی داشت پیاده روی باشماتواین بهشت

    خدایاشکرت

    موضوع فایل بی نظیربود

    عاشقتونم

    برای سوالاتم ایشالا یه کامنت دیگ میذارم

    در پناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: