میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

857 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1573 روز

    به نام رب العالمین

    روز 147 ام روزشمار من

    سلام بر استاد عزیز

    میزان تحمل ما آدم ها بستگی به حس و باور قربانی بودن ما دارد.

    از وقتی که در دوازده قدم یاد گرفتم که من به عنوان بنده خدا در این جهان حق دارم که زندگیم را خلق کنم دیگه دست از قربانی بودن برداشتم.

    یه موضوع ساده در همین دو روزه برام اتفاق افتاده که مینویسم .

    دختر من همیشه بطور اتوماتیک از اینترنت خودکار خط ایرانسلش استفاده میکرد.

    که این بصورت اتوماتیک دوماه یکبار 10 گیگ را براش شارژ میکرد که به صورحسابش اضافه میشد.

    دقیقا دو سه روز پیش صورتحسابش را صبح پرداخت کرد و شب که داشت برنامه ای را تماشا میکرد برنامه صداتو را بصورت آنلاین میدید پیام اومد که اینترنت شما تموم شده .

    و طبق معمول منتطر موند که خودکار اینترنت جدید شارژ بشه.

    و یک پیام از ایرانسل اومد که شما نمیتوانید از اینترنت خودکار استفاده کنید و از مسیری که داده بود گفت که برین و اینترنت را خریداری کنید.

    دخترم رفت و خریداری کرد و پول را آنلاین پرداخت کرد. بلافاصله بعد از پرداخت این نت، اون نت قبلی هم شارژ شد.

    گفت مامان دوتا نت برام‌شارژ شده و من که استفاده نمیکنم چون اینجوری پیام داده من مجبور شدم که بخرم.

    گفتم بزار زنگ‌بزنم به پشتیبانی. که یکیش را حذف کنند.

    زنگ‌زدم چون نمیتونستم قبول کنم که سیستمی بخاطر اشتباه خودش به ما زور بگه.

    اینجا من تحمل نکردم بلکه زنگ زدم. مسئول اونجا گفت نه اصلا نمیشه باید هر دو را استفاده کنید.

    گفتم بابا پیام اینجوری اومده. گفت نه چون پرداختی طول میکشه تا ثبت بشه و پرداخت صورتحساب شما هنوز ثبت نشده بوده هر دوی اینها باید بمونه.

    حالا من توضیح میدادم که اشتباه شماست. من صبح صورتحساب را پرداخت کردم تا شب ثبت نشده و چرا تا ما خرید کردیم یکدفعه اون هم ثبت شد.

    میگفت دیگه به ما ربطی نداره. چون خودکار را لغو نکردید.

    گفتم خب پیامی مبنی بر لغو نیومده بود بلکه پیام بر این بود شما نمیتونید از خودکار استفاده کنید و باید بخرید.

    خلاصه از ما گفتن و از او نشنیدن.

    میگفت مرغ ما یه پاداره.

    اما من تحمل نکردم

    پرسیدم‌جایی برای شکایت ندارید یه دفتری جایی .

    میگفت نه فقط همینطوری تلفنی پاسخگو هستیم. و انلاین هم میتونین همین ها را بگویید.

    من نمیتونستم خودم را قربانی بدونم . به نظر شاید موضوع ساده بیاد اما تحمل زور برام سخت بود.

    بخصوص حس خیلی بدی به دخترم داده بود. و داشت این حس قربانی بودن براش انجام میشد.

    گفتم بیا آنلاین هم این راه را ادامه بدیم. و تمام موضوع را هم با چت کفتیم و گفتند بعد از 8 روز بررسی و بهتون اعلام میشه.

    دیروز دخترم گفت که اومدن اونی که خریدیم را حذف کردند و پولش را هم به حساب نیاوردند.

    حالا دوباره با چت شروع به گفتگو کردیم که شما دارین اشتباه میکنین.

    در اصل صورت مساله را پاک کردند. انگار نه پولی دادیم نه خریدیم.

    حالا دخترم هر چی براشون مینوشت میگفتنند نه شما توی دو روز اون نت را استفاده کردید.

    هر چی میگفتیم خوب کارکرد استفاده را بفرستید چون محاله و این اشتباه شده. میگفتن نه که نه شما استفاده کرددید.

    بازهم من تحمل نکردم

    و زنگ زدم و دوباره از اول ماجرا را تعریف کردم و توصیح که بابا این پولی که ما دادیم کجا رفته . و اصلا محاله ما اینقدر نت استفاده کنیم.

    گفتند باشه بررسی میکنیم .

    و همون دیروز در ستاره قطبی از خدا خواستم برای اینکه هم ایمان خودم و هم ایمان دخترم قوی بشه و احساس قربانی بودن نکنه این درست بشه ودر حساب بستانکاریش بره و خوشحال بشه.

    که امروز ظهر شخصی از ایرانسل بسیار محترمانه تماس گرفت و گفت حسابتون بررسی شده و اون حذف و حساب شما بستانکار شده و کلی من ازش تشکر کردم.

    ودوست داشتم حال دخترم را میدید . این درسی براش شد که راحت حس قربانی بودن نکنه و یاد بگیره تحمل نکنه بلکه برای هدفش تلاش کنه.

    و امروز که این فایل روزشمار من شد خیلی خوشحالم که در عمل نشون دادم .

    صبر چیز خوبی است و در برابر تکامل باید صبر کرد.

    اما تحمل درد داره تحمل یعنی حالت خوب نیست.

    اما صبر حالت خوبه منتظری ولی احساس دلت خوبه .

    و نشانه تحمل کردن یعنی حالت خوب نیست احساس خوب نداری . داری فیلم بازی میکنی ولی فرکانست اشتباهه فرکانست روی احساس بد تنظیم شده و هر کاری هم بکنی طبق قانون اتفاقات بد را تجربه میکنی.

    در این موضوع من تحمل نکردم اما جایی که باید صبر میکردم با حال خوب صبر کردم و از خدا هم نتیجه را خواستم.

    خیلی خیلی اتفاقات در روزمره زندگی ما میفته که با این درس این فایل میشه تفاوت را کاملا فهمید.

    داری تحمل میکنی یا داری صبر میکنی.

    استاد عزیرم ممنونم بخاطر این فایل ها و این درس های به ظاهر کوچک که هر کدوم وقتی حل میشن درهای رحمتی به رومون باز میشه.

    با مثال های ریز به پاشنه آشیل های بزرگ‌ میشه رسید. که بخاطر باورهای اشتباه که باید تحمل کرد چه زجرهایی را از کودکی ما فقط فقط تحمل کردیم.

    خدا را شکر بخاطر این آگاهی ها.

    سپاسگزارم خدای مهربانم را بخاطر این‌مسیر سبز

    دوستتون دارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    مجتبی کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 3652 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است

    سلام و درود و سپاس بر استاد عباس‌منش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی

    خداوند را بابت فرصت زندگی کردن و داشتن روزی جدید و بودن در این سایت الهی شاکر و سپاسگزارم

    روز 147

    در این قسمت فوق العاده تفاوت تحمل کردن و پذیرفتن همینی که هست با صبر کردن بیان شد

    صبر به معنای درک قانون تکامل است یعنی اینکه من بذری را میکارم، و شرایط را برای رشد آن فراهم میکنم شرایطی مثل نور مناسب، آب مناسب و غذای مناسب را به او میرسانم و منتظر میمانم تا این بذر آرام آرام جوانه زده و رشد کرده و سر از خاک بیرون آورده و بازهم به رشد خودش ادامه بدهد

    صبر کردن یعنی اینکه من اقداماتی را که باید انجام بدهم را انجام داده و اجازه بدهم روند طبیعی تکامل طی شده و آرام آرام نتیجه مشخص شود،

    در این پروسه من بایستی از هرگونه عجله و بدوبدو خودداری کنم و ترس و ناامیدی و نگرانی را از خودم دور کنم

    ولی تحمل کردن یعنی اینکه من شرایط نادلخواه و ناجالب را تحمل کنم، زجر بکشم و بازهم تحمل کرده و هیچ اقدامی برای تغییر شرایطم انجام ندهم

    علت اینکه من شرایطی را تحمل کرده و اقدام به تغییر نمیکنم این است که باور دارم که راهی وجود ندارد و من توانایی تغییر شرایط به سمت دلخواه را ندارم و باید بپذیرم که همینی که هست و تحمل کنم

    ترسها و بی ایمانی هایم اجازه حرکت کردن و قدم برداشتن برای تغییر را به من نمیدهند

    اگر در زندگی من چیزی ایراد دارد و دلخواه من نیست، این غیر طبیعی است و من نباید این شرایط را بپذیرم، چون با تحمل کردن این شرایط نه تنها عوض نمیشود بلکه هرروز به سمت بد و بدتر شدن حرکت میکند اگر که من اقدامی برای تغییر شرایط انجام ندهم

    دلیل اینکه من توسط خداوند به راه حل مشکلات و مسائل نادلخواه زندگی ام هدایت نمیشوم این است که باور ندارم که راهی برای تغییر وجود دارد و من محکوم به تحمل همین شرایط هستم

    در زندگی اگر چیزی ایراد دارد خلاف مسیر طبیعی جهان است چون همه چیز در جهان به شکل طبیعی و ساده در حال انجام است و هر چیز ایراد دار و مشکل در مسیر خلاف حرکت جهان میباشد

    اگر ایراد دارد من باید تغییر کنم چون هیچ چیزی خودبخود درست نمیشود

    اگر شرایط من ناجالب است از خودم بپرسم چرا باید من این شرایط را تحمل کنم؟

    بیماری طبیعی نیست

    فقر و کمبود طبیعی نیست

    مشکلات پی در پی طبیعی نیست

    روند طبیعی جهان همواره فراوانی و ثروت و سلامتی است

    اگر غیر از این است غیر طبیعی است و من باید نپذیرم تا هدایت شوم به مسیر راه حل مناسب و خداوند من را هدایت میکند

    تمامی اعتبار این کامنت صرفا متعلق بخداوند است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 599 روز

    به نام الله رب العالمین تنها فرمانروای قدرتمند عالم وجود

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم خانم دوست داشتنی

    سلام به دوستان فرکانس بالای سایت

    روز 147 =میزان تحمل شما چقدر است؟

    خدایاشکرت امروز هم اجازه دادی یه فایل دیگه از دوره ی روزشمار رو ببینم

    خدایاشکرت امروز دیدن این بهشت زیبا روزی و قسمت من شد

    خدایاشکرت منو لایق بودن تو این سایت و دیدن این منظره های رویایی که جلوه های عظمت و بزرگی و فضل و وهابیت توست دونستی

    تایم مقدس 11:11 شده همین لحظه و من خدا رو برای تمامی زیبایی ها وبرکات و نعمات و فراوانی های عالمش سپاس گزارم

    خدایاشکرت یعنی من مات ومبهوت زیبایی فضا شدم مخصوصا یک کم بعدتر از شروع قدم زدنتون ابرها مثل پشمک ریخته بودن وسط آبی آسمون وای اصلا مغز آدم هنگ میکنه همزمان ابرای سفید آبی آسمون ، سبزی درختا ،رنگ آب ،رنگ قشنگ قهوه ای اسب ، رنگ سفیدبا کمی لکه های قهوه ای بزبزقندی

    یعنی چی آخه اینقدر همه چی قشنگه ای خدااااا مگه جعبه ی مداد رنگیت چقدر رنگ داره ؟!!!

    من که زروم به خودم رسید دیدم همزمان گوش و چشم درگیرن تمرکز ندارم رو موضوع اول منظره های جادویی رو دیدم گذاشتم اول چشمم لذتش رو ببره یک پنجاه تایی هم اسکرین شات گرفتم اون بالا علامت پربودن حافظه ی گوشی هم میاد اما بیخیال این تصاویر نمیشه بشم

    بعد اجازه دادم گوشم شروع به شنیدن کنه و چقدر حرفهای مهمی بود این فایل

    خدایا شکرت چقدر شما خوشتیپ و زیباتر شدین واقعا حس میکنم سن شما الان حدود 27 نهایت 28سالگی وای چقدر قانون سلامتی معجزه کرده در شما استاد مهربونم یاد اون وقتا که تپل تر و مهربون تر بودین بخیر خخخ

    خدایا شکرت چقدر این فایل موضوع جالب و مهمی بود

    چقدر عالی که بارها تو قرآن آیاتی اومده که

    خدا صابران را دوست دارد

    خدا صابر است و پاداش صبرکنندگان را خواهد داد

    اما اصلا در مدح تحمل چیزی نیومده حتی ایه اومده برای کسانی که در زمین تحمل کردند فقر و شرایط ناجالب و عذاب سختی که در پیش رو دارند

    آیه 97سوره ی نساء

    ان الذین توفاهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا لم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک ماواهم جهنم و سائت مصیرا

    فرشتگان هنگام قبض روح آنان که بر خود ستم کردند.

    بپرسند: چگونه بودید؟

    گویند: ما در زمین فقیر ومستضعف بودیم

    گویند: مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید جایگاه آنان دوزخ و سرانجامشان بدمنزلگاهی است.

    همین آیه کافیه در قرآن در مذمت تحمل کردن هر شرایطی تو زندگی( فقر وبدهکاری و رابطه ی عاطفی و کسب وکار ضعیف و ….)

    سالها قبل این جمله رو شنیدم که

    [تحمل دروازه ی جهنم است ]

    من شخصیت صبوری دارم به اذعان اطرافیانم قبول دارم خیلی صبور رفتار میکنم تو شرایط سخت ولی خودم صبر رو با تحمل یکی ندونستم هیچ وقت

    سالها قبل من اولین بار که همین آیه رو خوندم خیلی فکرم درگیر شد که منظور این آیه چیه؟

    چرا فرشتگان همچین سوالی باید بپرسند و چرا بعد سرزنش میشند کسانی که فقیر و مستضعف بودند و کم کم با الهاماتی که دریافتم حس کردم این سبک زندگی که دارم حقوق کارمندی بخور و نمیر ، خونه کوچیک ، اجاره نشینی و از پنجم هرماه با پرداخت قسطای بانکی دوباره منتظر نشستن برای حقوق بعدی ،هیچ جا سفر نرفتن و … گفتم خدایا این عدالت تو نیست پس من کی باید برم زیبایی های عالمت رو ببینم و با توجه به روحیه طبیعت دوستی و طبیعت گردی وحشتناکی که دارم یه آبشار میدیدم روحم پر میکشید ولی خب حقوق ماهیانه اجاره نمیده تا سرکوچه بری چه برسه بخای بری یه شهر دیگه اصلا شب وروز فکرم درگیر سبک زندگیم شد فهمیدم این راه درستش نیست اتفاقاتی هم پیش اومد توسط جهان هستی که داشت اون میل به تغییر و غلط بودن مسیر زندگیم رو بیشتر نشونم میداد

    من رفتم فرودگاه مشهد در همون تایم که من منتظر پرواز مادرم به کربلا بودم سه پرواز از کیش به مشهد زمین نشست مسافرا اکثرا خانمای ثروتمند از نظر ظاهر و پوشش و کلیییییی خرید همه لوازام برقی شیک و قشنگ و مارک های معروف بسته بندی تا سقف آسمون اینا از جلوی من رد میشدن که یه چیزی تو ذهنم زنگ خورد واقعا فرق من با اینا یا اینا با من چیه ؟

    چرا من هنوز کیش رو ندیدم و اونقدر حالم بد شد از خودم اومدم خونه گفتم خدایا من فقط باید ثروتمند بشم

    ولی راه تغییر رو بلد نبودم

    رفتم از پدر ومادر پرسیدم گفتند

    دختر ناشکری نکن وای آخرش سرناشکریای تو ما میترسیم همین زندگی رو از دست بدی

    مردم همین ندارند

    باید بسوزیم وبسازیم

    زندگی همینه

    ما جد اندر جد دستمون خالی بوده

    پولدار رو نبین اونا خدا ازشون رو برگردونده و به خودشون وبه مال ومنالشون واگذارشون کرده

    هر چی پدر و مادرم و بقیه نصیحت کردند دقیقا همون حرفهای تکراری انگار من بیشتر میفهمیدم نه این آیه یه چیزی میخاد بگه و فقر و این زندگی رو به هیچ عنوان قبول نکردم

    گفتم باید شرایطم تغییر کنه

    و همچنان نمیدونستم از کجا و چطوری کم کم با استاد عرشیان فر و دوره 21 روزه عرشیانی شو آشنا شدم اونجا استاد سید محمد عرشیانفر که بودنم در سایت رو مدیدن ایشون هستم تو تمرینات دوره گفتن زندگیتون رو برای پنج سال بعد پیش بینی کنین راضی هستین یا نه ومن دیدم وای چقدر حرفایی که دنبالش بودم داره جواباش پیدا میشه و کم کم وارد این مسیر شدم

    8 سال طول کشید کم کم خدا هدایتم کرد استاید مختلف ،دوره های آموزشی ،وقت و زمان و هزینه کردم و

    تا الان و همین لحظه که من عضو سایت ارزشمند عباسمنش هستم و دوره ی 12 قدم ، قدم اول رو خریدم تا به لطف خدا تغییرات رو انجام بدم ولی تو همون سالها فقط یک چیز رو اصل قرار دادم که هرگز و هرگز به شرایط ناجالب راضی نکنم خودمو

    اصلا انگار روحم سرکشی بیشتری میکرد وقتی بهم میگفتن زندگی همین انگار نمیخاست قبول کنه

    و واقعا ممنونم از خدای مهربانم که کمکم کرد وهدایتم کرد به این مسیر و این سایت و فایل های استاد عزیزم

    ممنونم استاد عزیزم چقدر این فایل ها آگاهی بخش هستند

    شما برای من دستی از دستان سخاوت خدا هستین برای نجات من از شرایطی که هیچوقت حاضر به پذیرفتنش نبودم ونیستم و ایمان دارم معجزات این فایل ها زندگیم رو زیر ورو خواهد کرد اون موقع به روحم میگم آفرین که تحمل نکردی و تغییر رو با تمام وجود میخاستی

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    الحمدلله کما هواهله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    سیدعلی موسوی ارشد گفته:
    مدت عضویت: 1861 روز

    بنام الله مهربان

    خدایا صدها هزار مرتبه شکرت که در این زندگی مادی این لطف را بهم داشتی که در این سایت بینظیر و آگاهی های ناب و حال خوب غوطه ور بشم و از زندگیم لذت ببرم.

    استاد عزیز و مریم خانم گل سلام دارم خدمت شما خوشا بحال شما که در این بهشت زیبا و بینظیر زندگی میکنید.

    چقدر تحسین میکنم این فضای فوق العاده زیبای پارادایس را چقدر دیدن این فایل لذت بخش و حال خوب کن هست.

    بخدا قسم وقتی فایل را دیدم از ابتدا تا انتهای فایل حس میکردم در بهشت الهی قدم می‌زنیم و حالت عجیبی بهم دست میداد.

    و اینقدر از دیدن بارون آخر فایل ذوق زده شدم که یه لحظه تنم لرزید واقعا گوارای وجودتون باشه این همه خوشی.

    استاد جان عجب مثالی زدین اول فایل چون منم دقیقا همین مسأله را به تازگیا تجربه کردم و زجر کشیدم.

    یک سال پیش خدا بهم یه فرشته بنام هلن هدیه داد اینقدر این دختر زیبا و دوسداشتنی هست که حتما یروز در فایل نتایج دوستان از آموزه های استاد عکس این فرشته را میذارم تا همه ببینن و لذت ببرن.

    استاد این بچه 45روز اول خیلی وقتها شدید گریه میکرد جوری گریه میکرد که من از خدا التماس میکردم به دادم برسه و ساکت بشه خیلی وقتها گریه میکردم و قلبم درد میکرد..

    همش هم بخاطر این بود که متاسفانه مردم این محیط میگفتن بچه طبیعیه 45روز اول نفخ می‌کنه و گریه می‌کنه ما هم قبول کرده بودیم.

    تا اینکه بعد از 45روز رفتیم پیش متخصص و ایشون دارو داد و به خانمم گفت هر غذایی دلت میخواد بخور و قضیه نفخ همش چرت و پرت هست فقط بچه را بوس نکنید تا نفس به نفس نشه و گفتن مشکل اصلی این هست یبوست دارن و با یه دارو مسأله حل شد و همگی راحت شدیم.

    همیشه و همیشه با اینکه یکسال گذشته با عزیزدلم صحبت میکنیم و میگیم دیگه هیچوقت به حرف بقیه گوش نمیدیم.

    یجوری شده که اگه کسی بهم میگه فلان کار را بکن قطعا برعکسش را انجام میدم و کاری را که حسم میگه درسته انجام میدم.

    مورد دیگه که خونواده میگفتن باید تحمل کنی این بود که میگفتن تو زندگی باید زجر کشید و به سختی پول درآورد و به سختی و با تحمل زندگیت را بگذرانی ولی من اصلا اینو تحمل نمی‌کردم و خداروشکر با آموزه های استاد زندگی راحت و پر نعمت را دارم تجربه میکنم و خداشاهده ماهی کمتر از 20ساعت مفید کار میکنم تمام بقیه وقتم با دخترم و عزیزدلم میگیم و می‌خندیم و میخوریم هرآنچه دلمون میخواد.

    خداروشکر همه چیز هم عالی پیش میره و کسب و کارم پر رونق میشه و همیشه نسبت به قبل راحت تر و ساده میشه همه چیز.

    الهی صدهزار مرتبه شکر بخاطر تمام اتفاقات زندگیم.

    استاد جان واقعا بخاطر کیفیت بالای فایلها بهتون تبریک میگم.

    شما بینظیر هستین.

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    رویا میانکاله گفته:
    مدت عضویت: 1297 روز

    به نام یگانه خالق هستی من

    سلام به دو استاد عزیزم و همه اساتید گروه فنی و دوستان بهشتی ام

    استاد جان ،طبق معمول با برخورد به یک تضاد که هی تکرار میشه و من تو این 13 سال تحملش کردم و میدونم مقصر خودمم ،به این فایل هدایت شدم.

    دیشب کلی با خدا حرف زدم انگار دیگ اینم جزئی از باورم شده که اگه به مسئله ای برخوردم شبش با خدا حرف بزنم تو صحبت هام بهش میگم من فردا جواب میخوام.

    دیشبم طبق روال با هم حرف زدیم خودم تسلیم کردم گفتم من چیزی نمیدونم هر چی دارم از ان توست خودم دستم بگیر راههای آسون بهم بگو.

    صبح بیدار شدم تو ستاره قطبی بازم حرف های دیشب نوشتم زیاد هم از خدا خواستم.

    اولین نشونه این بود چون راننده سرویس مدرسه هستم دانش آموزان سرویس اولم کنسل کردن باعث شد دیر تر برم برای سرویس دوم.

    نشستم فایل نشانه زدم دیدم این فایل برام اومد.اتفاقا در مورد مسئله دیشب با یک دوستی که احساس میکنم هم فرکانسی و من به غیر از این با کسی در نورد مسئله هام حرف نمیزنم صحبت می‌کردم آخر حرفم گفتم من فرق تحمل و صبر میدونم.اینکاری که من میکنم صبر نیست آخه تو صبر عشق و توکل و ایمان،ولی من الان 13 سال دارم تحمل میکنم درست نشد حتما یه جای کار من ایراد داره خدای من شاهده من این گفتم امروز فایل نشانه تم این بود.این دومین نشونه .

    سومین نشونه به خدا گفتم میخوام امروز زیبایی ببینم که فرصت دیدن فایل تصویری داشتم کلی از زیبایی پرادایس اندام زیبا استاد و هوای بارونی لذت بردم سومین نشونه.

    در حین دیدن فایل یکی از خانواده ها که همیشه 10 ماه واریز می‌کرد دیدم صبح زود واریزی زد سومین نشونه.

    حالا برم سر سوالاتی که باید جواب بدم.

    من 13 سال ازدواج کردم ولی چون همیشه تو زندگیم نقش حامی و ناجی داشتم از این طرف هیچ کسی رو تو زندگی به عنوان حامی نداشتم و ندارم جز خدا.گاهی وقتها میگم منم یک دوست صمیمی میخوام یکی که بتونم راحت حرف بزنم .

    بس همه رو خندوندم شاد بودم پایه جمع بودم خودم ندیدم این باعث شده کسی این طرف رویا قبول نکنه.

    من از زندگی مشترک مثل بچه کوچیک ها شدم چیزای کوچیک میخوام که ندارم و تجربه نکردم 28 سالم شد آرزوی تجربه رابطه و دادن پیامک های عاشقونه.دوتایی کافه رفتن.تو بارون قدم زدن.تو کارها مشورت کردن.با هم خرید رفتن.یع تغییری برای خونه بخوایم بدیم با کمک همسرم باش هستم.

    من این لذت ها رو تجربه نکردم.تا قبل مادر شدنم کم خوردم کم پوشیدم کم خریدم که مثلا خونه دار بشیم بعدش مادر شدم خودم فدای بچه ها کردم .

    با چه باور اشتباهی :که همسرم تو خانواده ای بزرگ شده که خشک و مذهبی بودن و این کار ها رو بلد نیست،

    باور اشتباه که زن باید حامی همسرش باش،

    باور اشتباه که خوب بعضیا خصلتشون این مدلی من که نمیتونم تغییرش بدم،

    همه این لذت ها رو به کمک دوره عزت نفس با خودم تجربه کردم ولی من اینا رو میخوام تو دنیای مادی تجربه کنم.

    من در کنار آدمها باید لذت ببرم.

    این تجربه ها رو خدا آورده و من لایقش هستم که بخوام لذت ببرم.

    من از خدا باید بخوام .

    نمیدونم راه حلش چیه و چطوری

    فقط میدونم باید لذت ببرم از حال ام

    و خواسته ام از خدا بخوام اون خصوصیاتی که مدنظرم بنویسم اول خودم اون کارها رو انجام بدم بعد رهاش کنم تا کم کم بهش برسم .

    دوستان اگه کسی میتونه نظری بده راهنمایی بکنه ممنون میشم

    میدونم خدا قدم به قدم کمکم میکنه مثل همین دوساعتی که بیدار شدم کلی هدایتم کرده .

    خداروشکر میکنم که این سایت وجود داره میتونم هدایت خدا رو به راحتی دریافت کنم یا یک فایل با نظر و تجربه دوستان و…

    در پناه حق شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      فاطمه خانم گل گلی گفته:
      مدت عضویت: 2702 روز

      سلام دوست عزیزم خوبین

      من کامنتتون رو خوندم و اول بگم اینکه خیلی خوشحالم که انقدر نشونه دریافت کردین و اینکه باورتون انقدر به خدا قوی شده که خیلی سریع نشونه دریافت میکنی اون هم انقدر واضح

      اینجوری که من متوجه شدم مشکل شما با همسرتون هست من راهنمایی که به ذهنم رسید اینه که بهتون بگم که باید روی ویژگی های مثبت همسرتون توجه کتید و براش سپاسگزاری کنید حتی اگه فقط یک نکته مثبت داشته باشه، خواهر من دوره روابط رو خریده و بهم گفت که استاد میگن اگه میخواین رابطتون درست بشه باید رو ویژگی های مثبت طرف مقابلتون تمرکز کنید، من دوره روابط رو ندارم و نمیدونم محتواش چیه ولی طبق تجربه خودم که دارم دوره دوازده قدم کار میکنم اینو بگم که کنترل کانون توجه بسیار بسیار مهمه و استاد توی دوازده قدم خیلی رو این مسئله تاکید میکنند، شماهم ببین همسرت چه نکتخ مثبتی داره فقط رو اون تمرکز کن شبا تو دفترت بنویس قبل از خواب و مدام خدارو بخاطرش سپاسگزاری کن قول میدم که همسرت تغییر میکنه استاد میگن تو نودونه درصد موارد تغییر میکنه و اگر نکرد جهان یه فرد همفرکانس با خودت رو وارد زندگیت میکنه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        رویا میانکاله گفته:
        مدت عضویت: 1297 روز

        سلام دوست عزیزم

        واقعا که گل هستین

        سلام منو از خطع سرسبز مازندران ،امیرکلا ،با بارونی که از دیروز شروع کرده و بند نمیاد و منو یاد نعمت فراوانی خدا میندازه پذیرا باشید.

        از شما بسیار ممنونم که وقت گذاشتید و راهنماییم کردید.اتفاقا منک دوره دوازه قدم دارم ولی در حال حاضر روی دوره راهنمای عملی دارم کار میکنم.

        قصد دارم از اول سال جدید دوباره این دوره مقدس رو کار کنم که بسیار نتیجه گرفته بودم .

        حتما حتما این کار میکنم چندین نشونه اومد که یه دفتر بگیرم از دستاورد هام و نکات مثبت خانواده ام هر روز بنویسم.پارسال اینکار کردم واقعا معجزه ها دیدم .

        همسرم بسیار بسیار تغییر کرده که تو کامنت هام نوشتم

        فقط باید شکر گزار بود همین.

        من اگه بخوام همین تغییرات همسرم که بعد از کار کردن دوره ها و اومدن تو این مسیر بنویسم ساعت ها طول میکشه.

        واقعا سپاسگزار شما و خدای عزیزم هستم که تو این صبح زیبای بلرونی این نکته رو یاد آوری کردین.

        براتون از خدای مهربان بهترین ها رو میخوام.

        دوستون دارم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      لیلا توسلی گفته:
      مدت عضویت: 1085 روز

      سلام مادرجون دخترگلم اگه دوست داری بروکامنتهای منوبخون بعضی ازاتفاقات زندگی خودموتعریف کردم من فقط سرکارنرفتم، نمیرم، ونخواهم رفت. شوهرم کارمندبود. کارمیکردسال1397/11بازنشست شد.

      وتوکامنتهانوشتم که بعدازبازنشستگی روی کامیون پسردایی جانم 4سال کم وبیش کارکرد وبه خاطرسختی کارشون دوباره بیکارشد.

      بعد 10ماه توخونه بازبیکاربود. وتوخونه درازکشیده بودوپتوی زیروبالش مدام توی پذیرایی جلویتلویزیون پهن بود.حقوق بازنشستگی فقط دربست توحساب صاحب خونه بود.پسرم میگفت روزهاپتوروجمع کن میگفتم چیکارداری بذارباباراحت باشه وتوی خونه دست به کمکم بودوصف نونوایی هم میرفت.

      همین شوهری که قبل از آشنایی با قانون جذب طلب مرگش یاطلب مرگ خودم رو ازخداداشتم الان باهم زندگی میکنم خودموتغییردادم.

      البته ازوقتی که تمرین پیام بازرگانی رواجراکردم یعنی زندگی زیروروشد

      وتوی پیامهام به همه میگم شوهرعالی داشتم عالیترشده بچه هام هم عالی بودن عالیترشدن چون من تغیرکردم انگشت قضاوت،گله،وشکایت روبرگردوندم روی خودم.

      دوباره معجزه ی الهی به زندگیم واردشد.هم عزیزدلم وهم پسرم پایه یک دارن رودعوت به رانندگی 10تن کردن الان نزدیک1ماهِ دوتای شون شکرخداصبح ساعت5میرن شب برمی گردن خونه الهی تابی نهایت سپاسگذارم.

      من نمیدونم همسرشمایابچه هاتون چی ویژگی دارن تامیتونی ازشون خوبی تعریف کن این شاه کلیدطلاییه.

      شماهم مامان جان روخودت کارکن.

      منوشوهرم توسن پائین ازدواج کردیم خیلی ازاول همدیکرودوست داشتیم به هم وابسته ایم ولی بلدنیست مسئولیت به عهده بگیره فقط فکرمیکردبایدکارکنه!!!!!!

      خوب میگم الله یارتوباربیارتوروبه این کارهاچکار؟؟؟؟؟?؟؟؟!!!!!!!!!!!!

      یک پسردامادکردیم کل مسئولیت به عهده خودم بود! البته به قول اطرافیان میگن توکُماندوهستی!!!!!!!!!!

      حالا من ازحال دلت خبرندارم تصمیم باخودته توبلدی زندگی روشیرین کنی خانمهاخلاقن وجذابن یک خوبی هم حتماشوهرت داره اونوبه خودت یادآوری کن مثلا قورمه سبزی خیلی دوست داره خوب براش درست کن ومعجون شکرگذاری بریزتوقابلمه ی غذاوادامه بده وراه خداصبرلازم داره توقرآن خداخودش گفته توی راه من بایدصبرکنی.

      بعدم حیف بچه ها که مامانشون مدام نگران باشه عزیزم خداپشت وپناهتون به پای هم خوشبخت بشین انشاالله .امیدوارم کمکت باشه دلنوشته هام.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    خدیجه جهانتیغ گفته:
    مدت عضویت: 820 روز

    سلام استاد .سخنان شما تو این فایل واقعا من رو به فکر فرو برد.و یاد یه اتفاق تو زندگیم لفتاد که بسیار مرتبط با این موضوع هست

    همسرم اعتیاد داشت و من همون ابتدا متوجه شدم و همیشه این مشکل رو تحمل میکردم و فکر میکردم قسمت من همینه بعد از بیست سال زندگی خسته شدم و با خودم فکر کردم و ناخوداگاه به این نتیجه رسیدم که یک جای کار ایراد داره و منی که دوست ندارم با یک فرد معتاد زندگی کنم و همه راهها رو رفتم و جواب نگرفتم چرا باید تحمل کنم و به این باور رسیدم که باید اقدامی موثر کنم نا گفته نماند که این تفکر و شجاعت بعد از یک بیماری صعب العلاج که دچارش شدم و دیدم رو نسبت به زندگی عوض کرد و این بیماری باعث سد متوجه بشم نیازی نیست همه چی رو تحمل کرد میشه اقدام کرد و نجات پیدا کرد

    تصمیم گرفتم از همسرم جدا بشم و این تصمیم و کشمکش 6ماه طول کشید اما یک نتیجه عالی داشت همسرم که بارها و بارها ترک کرده و درباره شروع کرده بود وقتی اقتدار من رو در تصمیمم دید اعتیادش رو کنار گذاشت و الان از اون موضوع 4سال میگذره و خدارو شاکرم با یک تحمل نکردن و تصمیم به اقدام زندگی من و همسرم و یه فرزندم تغییر کرد .

    الان هم بسیار تحت فشار مالی هستم مشکلات مالی خیلی اذیتم میکرد و با نشانه ها به این فایل هدایت شدم و این برای من نشانه ای بزرگ است .

    ممنون از شما استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    وحید گلباف گفته:
    مدت عضویت: 2582 روز

    سلام و ارادت

    درود به استاد دانا و حکیم وخانم شایسته عزیز

    الان یه مدته انگار خدا منتظر من درخواست کنم و اون بلافاصله اجابت کنه

    واقعا ازش ممنونم که منا با شما اشنا کرد

    استاد نمیدونم چه جوری ازتون تشکر کنم

    تنها کاری که فکر کردم میتونم انجام بدم که هم خودم راضی بشم و حق شما را ادا کرده باشم این بود یه عکس از شما چاپ کنم و بزنم به دفتر کارم یا توی خونه(یا روی صفحه گوشی) تا همیشه یاد حرف هاتون باشم اینجوری هیچ وقت یادم نمیره از عمل به قوانین ، جدیدا یکی از راه های به ارامش رسیدنم نگاه کردن به تصویر شماست که مساوی هست

    با،،،،،،

    هزارن حرف

    طی کردن مسیر تکامل

    ساختن باور: صبر و ادمه راه

    ساختن باور: فراوانی وفزونی

    ساختن باور :سلامتی

    ساختن باور: احساس لیاقت

    ساختن باور: ارزشمندی

    ساختن باور: توحیدی بودن

    ساختن باور: عشق

    ساختن باور: قدرت

    ساختن باور: عمل گرایی

    ساختن باور: ارامش

    ساختن باور: راحتی و اسایش در این جهان وجهان بعد

    ساختن باور: عزت نفس واعتماد به نفس

    ساختن باور: خالق بودن

    وساختن هر باور خوبی در این جهان به من کمک میکنه از هر جهت عالی تر زندگی کنم و تجارب زیبایی داشته باشم

    واقعا سپاسگزار خداوند هستم

    داستان از این قرار که ،،،

    3سال پیش دخترم روز اول مدرسه یکدفعه تپش قلب گرفت و خانمم اوردش خونه و موضوع را گفت و بعد دخترم شروع کرد به تشنج کردن تا همین الان خلاصه که،،،( بعد از تپش قلب و تشنج دکتر رفتن شروع شد هر ازمایشی که شما فکرش را بکنید از هر نوع

    Mir

    mrs

    Miv

    وهر نوع اسکن مغزی و نوار مغز و نوار عضله

    هر چیزی که دکتر میگفت و نیاز بود

    البته با چند تا دکتر مستقیم در ارتباط بودیم

    یکی دارو میداد بدتر میشد یکی دیگه دارو میداد بهتر میشد این بازی تا شب عید که دوتا از داروی اصلی دیگه گیرمون نیومد 《و دخترم عالی بود》 اما منو و همسرم از هر جایی فکر پیدا کردن دارو بودیم تا بعد از دوماه خوشحال از اینکه دارو پیدا کردیم تازه خارجی با افتخار 《 نشونه خدا گیر نیامدن دارو》و سلامتی 98درصدی دخترم و

    خوشحالی و ارمش من و همسرم البته اون بیشتر از من

    تا دوباره شروع به دارو دادن کردیم وخوشحال که دارو را گیر اوردیم ،، دوباره همون اش و همون کاسه با شدت بیشتر از قبل برای دخترم

    واما ربطش به سوال استاد توی این فایل،،،

    پذیرش اینکه باید تحمل کرد

    پذیرش اینکه مریضی هست و…..

    تکیه کردن به حرف دکتر که این دارو را بدین تا چند ماه دیگه خوب میشه اونی یکی دکتر میگفت این دارو را ندید

    اما واقعا به معنای واقعی داشتیم تحمل میکردیم نه صبر چون یکی میگفت تا دوسال ادامه داره یکی میگفت تا 10 سالی خوب میشه

    یکی میگفت هنگام زایمان اکسیژن به مغز بچه نرسیده یکی میگفت ارثی هست تا جایی چند روز (هفته ی پیش )پیش همسرم را بردم پارک و بهش گفتم من دیگه نمیتونم تحمل ش را ندارم باید این مریضی دخترم خوب بشه یعنی شفا پیدا کنه اینم کار خداست فقط منو تو باید بهش اعتماد کنیم البته قبلش 8 فایل ارمش در پرتوی اگاهی را گوش داده بودم

    گفتم من دیگه نمیخوام ببرمش دکتر به حرفشون هم نمیخوام اعتماد کنم یا با من همراه شو یا بذار من این راه را برم البته خانم هم خواشحال شد هم نگران که، حق هم داشت

    خلاصه دوره قانون سلامتی را خریدیم فارغ از خود دوره نتایج یکی از دوستان این بود بیماری صرع یا تشنج شون درمان (شفا) شده بود برای من همین کافی بود و شروع کردیم به کم کردن دارو های دخترم از 6تا رسید به 2 تا خدا را شکر از روزی 10 مرتبه تشنج رسید به 1 بار تشنج با واکنش های خیلی کم یه جورایی غیر قابل باور خدایا شکرت

    استاد من شما را خدا نمیدونم اما معجزه خدا توی زندگی من هستید و واقعا سپاس گذارم

    ناگفته نمونه که من خودم بر اثر ضربه درخت (افتادن از بالای درخت) دچار صرع شدم تا چند سال پیش یبار زمانی که تشنج کردم وقتی به هوش اومد دیدم پدرم یه سمت داره اشک میریزه و مادرم یه سمت دیگه با این که داشتم از سر درد بعد تشنج میمردم با خودم گفتم دیگه هیچ دارویی نمیخورم یا میمیرم یا خوب میشم البته توی دلم گفتم و همون روز دارهایی که میخوردم را ریختم توی دستشویی،، درسته زمان برد اما خدا را شکر الان خوب خوب شدم ولی به قول استاد ذهن انسان فراموش کاره با این که من خودم این راه را رفته بودم بازم برای دخترم 3 سال تحمل کردم و زجر کشیدم اما الان با اعتماد به خداوند و توکل (سپردن کارها به اون) دارم جواب میگیرم و این فایل از استاد قوت قلب عجیبی بهم داد که مسیرم درسته

    اره ،،،

    خداوند هم در مورد فرعون، نمرود، و تمام افرادی که توی قران داستانشون را تعریف کرده تا یه جایی تحمل کرد حتی در مورد حضرت یونس که پیامبرش بود هم این موضوع صدق میکنه

    این دفعه ما فکر میکنم مریضی، کمبود ، اوضاع و شرایط نامناسب و هزاران چیز دیگه طبیعی هست غافل از این فقط با تغییر دیدگاه مون وساختن باور درست توی همون موضوع میتونیم از هر خیری که توی جهان هست بهرمند بشیم

    وقتی به خودم نگاه میکنم من فقط از عید تا همین چند روز پیش پول 6تا 7 دوره کشف قوانین زندگی را خرج این موضع کردم و چه اشتباهی کردم فارغ از دوره سلامتی من فقط از چند تا فایل رایگان مرتبط با دوره کشف قوانین این نتیجه را گرفتم

    ببینید خود دوره با کلی یت زندگیمون چیکار میکنه

    خدارا هزاران بار شکر بابت این اگاهی ها

    واقعا خدا خیلی خیلی زود جواب م را داد

    استاد انشاالله یه روز اونقدر با شما هم فرکانس بشم و در کنار تون از نزدیک سجده شکر به جا بیارم بابت این هدیه ی که به من دادید،،،

    سلامتی خودم و همسرم و پسرم بخصوص دخترم که باری شده روی شونه های و من یه دغدغه فکری برای همسرم

    دوستان عزیزم فقط میتونم بگم حرفهای استاد را با گوش دل بشنوید با چشم دل ببینید و با قلبتون بهش عمل کنید حتما جواب میگیرید،،

    واما حرف اخر

    استاد از نظر من این که میگن(بطور مثال این حرف را باید با طلا نوشت) حرف شما با طلا بنویسند و قاب بگیرند یه توهین به شما و خود اون شخص هست

    بنظرم باید با،،

    عشق حرفاهاتون را روی قلبمون و ذهنمون حک کنیم تا همواره و همیشه به اون عمل کنیم اینجوری میشه یه عادت خوب که مارا به تمام ارزوها و اهدافمون حالا در هر موردی که باشه میرسونه

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    نسرین نجفی گفته:
    مدت عضویت: 1587 روز

    بنام خدای زیبا و زیباییها

    زیبایی‌های چون پردایس زیبایی‌های چون استاد زیبا خوش اندام و خوش لباس زیبایی‌های چون برونی مرمری زیبایی‌هایی چون نعمت باران و دریاچه پر آب پارادایس زیبایی‌های چون چشمان زیبا و بینا و زیبا بین من خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای تمام نعمتهایت زیبایی‌هایت همین امروز تو کد نویسی روز دومم خواستم به زیبایی و آرامش هدایت بشم و دیدن این فایل زیبا از زیباترین بنده خدا برام خلق شد خدای شکرت بی نهایت و تا ابد

    وایی وایی وایی از تحمل کردن‌های اجباری و بی مورد که از شرک و ترس و تنبلی و بی برنامه گی میاد

    همین الان یه مشتری زنگ زد که میخواد واسه بیمه بیاد دفتر و آدرس گرفت و منم فوری زنگ زدم به منشی ام که کارشو انجام بده و دفتر بسته بود ناراحت شدم و زنگ زدم به منشی ام که چرا دفتر نیست

    موضوع منشی ام و قبلا تو تکرار شونده ها گفتم که نزدیک به 10 ساله منشی منه بدون بیمه و مزایا بدون حقوق خوب و شرایط مکانی دفتر که تو این گرما کولر نداره آب خنک نداره تهویه مناسب نداره فقط مزیتش جای خوبش و مبلغ اجاره پایینه که البته خود این موضوع شرکه که من بخاطر اجاره پایین و ..‌ دارم شرایط دفترم و تحمل میکنم و از من بدتر منشی ام هم داره تحمل میکنه ولی موضوع اصلی اینکه یه دو سه ماهه به منشی ام گفتم نمیتونم حقوق بدم و حتی نمیتونم حقوق و زیاد کنم فکر کار بهتر باشه و بره و الان وقتشه که واقعا دیگه بره تا خودم تمرکزی رو دفترم کار کنم و اونم به شرایط مناسب هدایت بشه ولی علی رغم مسائلی که گفتم هنوز کار پیدا نکرده در صورتیکه کار زیاده ولی نمیدونم چرا شرایط دفترو داره تحمل میکنه و منم دارم تحملش میکنم چون خیلی جدی و قاطع نمیگم از فردا دیگه نیا بخاطر ترس از بیمه تامین اجتماعی بخاطر دلسوزی بخاطر اینکه تحمل کنم حالا شرایط بهتر میشه و نمیتونم قاطع بگم شرایط کار من اینه از ساعت فلان تا فلان منظم دفتر باش و کارها رو انجام بده و هر روز به یه بهونه دیر میاد و دل به کار نمیده و هر دو مون یه طور داریم شرایط تحمل میکنیم من که بخاطر ترس و شرک و دلسوزی و اونم نمیدونم شاید شرک و ترس و …

    و باید این تحمل کردن و درستش کنم باید یه راهی باشه خدایا هدایتم کن به راه درست برخورد با تحمل کردن شرایطم

    و یکی دیگه از کارهایی که تحمل میکنم اخلاق دختر 6 سالمه که خونه رو بهم میریزه و دائم درحال درخواست کردن چیزیه و اگر برآورده نشه واویلا حسینا و گریه و جیغ و اعصاب خوردی و ناراحتی و این داره هر روز تکرار و تکرار میشه انشالله راهشو خدا بهم میگه و درستش میکنم البته ناگفته نمونه که دوروزه که تو کدنویسی این خواسته رو دارم خلق میکنم و گریه ها و بد اخلاقی‌اش خیلی کمتر شده خدایا شکرت شاید راهش همینه و رها بودن من و در مورد رفتارش

    تحمل دیگه اینکه روابط بد اطرافیانم و تحمل میکنم و سرپوش میذارم و می‌گم ول کن بابا مهم نیست هر چی میگن بگن ولی از تو خودم و میخورم و حرص میخورم و تا مدتها بهش فکر میکنم یعنی جرات اعتراض ندارم به خاطر کمبود عزت نفس و همچنان شرک و البته باز خیلی بهتر شدم و کمتر تحمل میکنم مثلا همین دیروز محترمانه گفتم که رفتارشون و با من اصلاح کنن و خدارو شکر جواب داد و باید تکامل و طی کنم و بیشتر خودمو دوست داشته باشم

    تحمل دیگه اینکه درب پارکینگ خونه خرابه و راه داره ولی کسی نیست درستش کنه و من فقط تحمل میکنم و همیشه برای رفت و امدم بادرب پارکینگ میجنگم خدایا راهشو به راحتی بهم بگو

    تحمل دیگه اینکه خونمون گرمه کولر درست نداره خیلی امکاناتش ضعیفه بخاطر کمبود وکابینت و کوچک بودن آشپزخونه همیشه اذیتم و اینکه اتاقها کمد دیواری نداره و همیشه لباسها نامرتبه و دارم این شرایط و تحمل میکنم که یه روز از این خونه بریم به جای بهتر که همیشه تو تجسماتم خونه رویایی مو دارم و این تحمل کردن راه داره و راهش مجهز کردنشه ولی چون به قصد رفتن به یه خونه دیگه اس خرجش نمی‌کنیم و داریم تحمل میکنیم الله و اعلم کی ما از این خونه بریم و باز تحمل ترس و شرک و البته مشکل مالی که ان‌شاالله به زودی حل میشه و راهش گفته میشه

    دوستان و استاد عزیزدر مورد کامنت من راهنمایی لازم را بفرمایید آیا واقعا مواردی که گفته شد درسته و راه داره ممنون از تمامی دوستان که کامنت منو خوندن و ممنون از استاد و خدای مهربانم و عادل و خدارو شکر میکنم که در این سایت الهی حضور دارم و هر روز به اگاهیهام اضافه میشه خدایا شکرت

    در پناه الله مهربان شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      سیروس گفته:
      مدت عضویت: 2648 روز

      سلام خدمت دوست خوبم خانم نجفی:

      من کامنت شمارو یکی دوبار خوندم ویک سری مطالب به ذهنم رسید که به طور خلاصه خدمت شما ذکر میکنم امیدوارم خداوند موجبات هدایت خودم و شما رو فراهم کند..اولین مورد اگر شما مجددکامنتتون رو بخونید جواب خودتون رو در انتهای پاراگراف اول دادین، جایی که عنوان کردین شرک، ترس وتنبلی…

      تمامی این موارد به دلیل ایمان ضعیف به خداوندگار به وجود میاد،ایمان ضعیفی که موجب حرکت نخواهد شد.وقتی ایمان ما به خدا ضعیف هست به دنبالش شرک خواهیم داشت ترس از حرکت وبالطبع تنبلی نیزخواهیم داشت.

      درخصوص اینکه شما منشیتون رو هنوز مرخص نکردید با وجود اینکه برای شما مستلزم شده است،برمیگرده به عزت نفس ضعیف شما.من پروفایل شما رو نگاه کردم ودیدم که دوره عزت نفس رو تهیه کردین ولی چرا تاکنون شجاعانه عمل نکردین جای تعجب داره!! پس بیاین برای اولین تمرین برای افزایش عزت نفس همین فردا منشیتون رو مرخص کنید به طور قاطعانه ومحکم البته اگر تا الان این کارو نکردین..ونگران هم نباشید خداوند باتوجه به باورهای خودش اونو به جای دیگه ایی هدایت خواهد کرد درضمن روزی ایشون هم برعهده خداهست ونه شما.همیشه یادتون باشه برابرصحبت های استاد عزیز خداوند پاسخ شجاعان را میدهد پس شجاعانه این کار رو انجام بدید.

      مورد بعدی درخصوص مسئله رفتار فرزندتون؛بهتره که زاویه دیدتون رو نسبت به این مسئله عوض کنید واما چطوری؟ هرموقع که به این مسئله برخورد کردید بلافاصله باخودتون فکر کنید که اگر دور ازجان شما وفرزندتون اگر فلج بود و توانایی هیچ حرکتی نداشت،یا اگر روی تخت بیمارستان بستری بود باز هم فکر شما درخصوص ریخت و پاش وشیطنتش بهم میریخت؟ قطعا اینجور نخواهد بود پس بجای نگاه کردن از زاویه منفی ازین دید نگاه کنید وهمیشه سپاسگزار باشیدبرای سلامتی وشیطنتش..

      درخصوص اطرافیانتان باید به درون خود بنگرید وببینید که چه وجهی از آنها را برانگیخته اید که با شما رفتار این چنینی دارند.ویا روی چه اخلاق ویا نکات منفی آنها تمرکز کردید که ازهمون جنس از رفتارها وارد رابطه شما با اونها شده..

      مورد بعدی در خصوص دفتر کارتون وامکاناتش وهمچنین منزل شخصیتون باید بگم که شما تمرکز 100 درصدتون رو گذاشتین روی کمبود و کاستی های خونه ودفتر واطرافتون وچون تمرکزتون روی این کاستی ها هست همینجوری دارین کمبود بیشتری جذب میکنید یه روز در پارکینگ خرابه،یه روز کولر کارنمی کنه وهر روز یک درد سرجدید.دوست خوب من تمامی این کمبود ها به خاطر این هست که شما نعمت های اطرافتون رو نمیبینید وشکرگزار نیستید ویا اگر شکر گزاری میکنید حال خوبی درشما ایجاد نمیکنه واحساس شما خوب نیست واحساسی که خوب نباشد اتفاقات خوبی راجذب نخواهد کرد این یک قانون است.پس شما در وهله اول تمرکز خودتون رو ازروی هرچی کمبود دارین بردارین وشروع به شکر گزاری با احساس خوب بکنید،بالاخره نکات مثبتی اطرافتون خواهد بود که شروع کنید؛همینکه منزلی دارین که شب کنارخانواده هستین بزرگترین موردمثبت زندگیتون هست که همین الان چند میلیون نفر ممکنه حسرتش رو داشته باشن…

      درخصوص انتهای پیامتون که خونه رویای رو تجسم میکنید قبل وبعد پیامتون گویای این هست که شما باور به فراوانی ندارید وهمچنین باوراحساس لیاقت درشما ضعیف میباشد چرا برای محل زندگیتون که اکنون اونجا هستید خرج نکنید ولذت نبرید؟مگر نه اینکه استاد عزیز موقعی که دربندر عباس توخونه سیمانی زندگی میکردن ؛ازهمون شرایط وازهمون جا ومکان لذت میبردن!دوست خوبم شما تازمانی که توجهتون روی کاستی های خونه،دفتر وزندگیتون باشه وسپاسگزارنعمت هاتون نباشید واز داشته هاتون هرچند کم لذت نبرید و حالتون رو خوب نگه ندارین،تجسم برای نعمت های بهتر فایده ای نخواهد داشت… امیدوارم که تونسته باشم کمکی کرده باشم به خودم وشما. درپناه خداونگار باشید….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نسرین نجفی گفته:
        مدت عضویت: 1587 روز

        سلام دوست عزیز

        آقا سیروس مهربان ممنون از اینکه کامنت منو خوندید و پاسخ دادید. چه پاسخی چه اگاهیهایی پیدا کروم و شما دستان خداوند شدید برای هدایت من به مسیر درست توحید و عزت نفس و شجاعت خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای اینکه دوستان خوبی چون آقا سیروس رو د مسیر هدایت من قرار میدی و من متعهد میشم خودم و اصلاح کنم و شرایط دلخواه زندگیمو خلق کنم با شناسایی ترمزهای زندگیم و تبدیل باورهای غلط به باورهای درست خدایا سپاسگزارم و همواره منو هدایت کن

        دوست عزیز قطعا همینطوره من مشکل عزت نفس ترس و تنبلی و شرک و دارم با خودم یدک میکشم و تکرار باورهای مخربم شرایط الانم و رقم زده و من به سمت بهبودی بیشتر زندگی مو خلق میکنم خدایا شکرت

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    لیلا گفته:
    مدت عضویت: 1554 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان نازنینم

    چقدر این فایل زیبا بود مثل همیشه .

    من نمیدونستم به اینهمه زیبایی های داخل تصویر نگاه کنم یا حواسمو جمع کنم حرفاتونو بشنوم باید بازم ببینم و بشنوم این فایل رو .

    استاد چقدر قشنگ فرق بین تحمل و صبر رو توضیح دادید .

    تحمل ینی هیچ چاره ای نیست هیچ راهی نیست و ما مجبوریم تحمل کنیم و زجر بکشیم . به لطف آموزش های شما فکر میکنم ما بچه های سایت این دیدگاهو نداریم و حتی اگه هنوز نتونستیم شرایطو تغییر بدیم ولی حداقل پذیرفتیم که اوضاع قابل تغییره و مشکل از خودمونه .

    ولی صبر پشتش ایمانه ، امیده یه جمله تو کتاب ملت عشق بود که میگفت « صبر یعنی به خار نگاه کنی و گل را ببینی و با اینکه شب را میبینی ، اما منتظر سپیده دم باشی » و مفهومش کاملا با تحمل کردن فرق داره .

    ممنون از استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین بخاطر این فایل زیبا .عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    فاطمه حسن گفته:
    مدت عضویت: 1120 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد بزرگوار، همسر عزیزشان و دوستان هم فرکانسی؛

    امروز در نود و نهمین روز ورودم به سایت استاد عباسمنش در حال نوشتن اولین کامنت هستم، نمیدونستم باید از کجا و کی شروع کنم ولی امروز که این فایل رو دیدم گفتم دختر امروز، روزشه… بسم الله….

    با اینکه مدت زمان زیادی نیست که با سایت و دوستان آشنا شده ام، اما انقدر اتفاقات شگفت انگیزی برایم رقم خورده که دوست دارم در این فایل به شما استاد عزیز و دیگر دوستان نیز بگویم.

    من توسط یکی از همکاران عزیزم (البته در شغل قبلی ام) به سایت استاد هدایت شدم که ایشان همانند فانوسی مسیر من را برای رسیدن به خواسته هایم روشن کردند. داستان من، شغلم بود. من به مدت حدود 9 سال در شرکتی خصوصی مشغول به کار بودم، با اینکه اکثر افراد برای من احترام خاصی قائل بودن، اما سرپرست منابع انسانی متاسفانه خیلی از درک و شعور بالایی برخوردار نبود ساختمان شرکت ما 5 طبقه بود که من در 4 طبقه درطی این سالها جابه جا شده بودم، در واقع هر زمان که دنبال آچارفرانسه بودن به سراغ من می اومدن و میگفتن ” بر اساس تصمیم سازمان ما میخواهیم شما را جابه جا کنیم” جابه جا کردن همانا و کلی کار اضافه شدن همانا…. همه توی کارمن رو آدم صبور و ساکتی میشناختند، آدمی که با همه خوبه، برای همه ارزش قائله، به همه احترام میزاره و همیشه لبخند روی لبانش هست تحت هر شرایطی… من تا مدت ها نمیتونستم درخواست حقوق بیشتری کنم، شرایط برای من نادلخواه شده بود ولی تحمل میکردم. باورهایی که باعث شده بود اون شرایط رو تحمل کنم، ترس ازدست کار دادن و پیدا نکردن کار دیگه ای، ترس بی پول شدن و… بود .( ولی مهمترین پولش بود) چون شرکت ما ازلحاظ حقوقی مبلغ مناسب تری رو نسبت به جاهای دیگه پرداخت میکرد ( البته این باور اشتباه من بود، چون جاهای بهتر با حقوق بالاترم بود – من نمی دیدم) موضوع به جایی رسید که من دیدم همه افراد تازه ورود با همون پوزیشن شغلی خودم همسان با من حقوق میگرفتن… دیگه کم کم برای من سوال شده بود، چرا انقدر که میگن من مورد اطمینان و اعتمادشون هستم چرا حقوق من رو بیشتر نمیکنند، حداقل یک پاداش بدن که ما تو و کارتو دیدیم، چرا فقط کار اضافه میشه؟!!

    درجابه جایی یک مونده به آخر از طبقه 3 به طبقه 4 حس کردم زمان حرف زدنم فرا رسیده و بعد از 8 سال دیگه باید حرف بزنم، حق گرفتنی ست نه دادنی….. رفتم و حرفهام رو قبل از جابه جایی گفتم( از بابت حقوق، کار زیاد و …)، اما بازهم هیچ ترتیب اثری داده نشد، صحبتی که منو خیلی ناراحت کرد و بهم برخورد این بود ” شما یک اپراتور ساده یی ” و همانند شما خیلی زیادهست. واقعا قلبم به درد اومد (اون خانم رو به خدا واگذارکردم و خودمو رها) با تمام زحمات و تلاشی که کرده بودم بعد ازمدت 8 سال کار کردن بهت اینو بگن به همین راحتی، خیلی برام سخت بود! من توی این مدت حتی به فکر تغییر شغل نبودم ولی این واسه من یک تلنگر شد، توی عصبانیت تصمیم گرفتم به چندجا رزومه بدم و برم خودم رو محک بزنم. فقط میخواستم برم به هر قیمتی …..اما نشد….. ولی از ذهنم خارج نشد.

    مجدد زمان گذشت و سال گذشته دوباره گفتن میخواهیم شما رو به طبقه 5 شرکت که همه مدیران ارشد هستن جابه جا کنیم. دوباره همون تعریف های همیشگی و ….. من اون لحظه از صمیم قلب از خدا خواستم با حالت تضرع از خدای مهربون خواستم بهم نشون بده کجای کارم ایراد داره ، بهم بگو چرا دوباره باید جابه جا بشم…. خواهش برای ارسال نشونه ها….. دوباره صبوری کردم ولی این بار با آگاهی…… سال جدید شد ( 1402) من به طبقه 5 رفتم و این جاست هدایت خداوندی که من رو به شما رسوند، به یکی ازشاگردان شما ( همکار و رفیق عزیزم که اول بهتون گفتم)، قبلا ما با هم خیلی صحبت میکردیم اما هیچ وقت رابطمون اینجوری نبود هر لحظه که میگذشت رابطه ما بهتر میشد تا جایی رسید که من رو با شما آشنا کرد.

    اواخر سال گذشته من مصاحبه با یکی از شرکتها انجام داده بودم ولی نتیجه ای بهم اعلام نشد، منم رها کرده بودم چون دیگه از وقتی به طبقه 5 هدایت شده بودم و آشنایی با شما و سایت ی حس قلبی بهم میگفت آروم باش همه چیز داره خوب پیش میره …. اون مرحله که انگار همه چیز رو رها میکنی همه چیز، همه کس به سراغت میان برای من در حال اتفاق افتادن بود، دیگه خیلی دنبال رفتن نبودم. از شرایطم راضی بودم چون وقتی رها کرده بودم، حقوقم رو هم افزایش داده بودن، کارم رو هم کمتر کرده بودن…. (خیلی عجیبه و جالب ….) حدود سه ماه در طبقه 5 بودم و غرق در لذت تغییر … ( فایل های استاد رو از وقتی می اومدم خونه تا نیمه های شب گوش میدادم، توی خواب میدیدم، همسرم میگفت چقدر توی خواب حرف میزنی :) کلا به شدت پیگیر بودم و هستم )

    تا اینکه از شرکتی که رفته بودم مصاحبه دوباره باهام تماس گرفتن و گفتن ما شما رو میخواهیم و قراردادتون و پیشنهاد حقوق رو میفرستیم اگه موافق بودی به ما اعلام کن… من همچنان در بُهت و حیران…. ( خدای من چه اتفاقی داره میوفته) فایل قرارداد رو که برام ایمیل کردن بودن رو باز کردم ، شاید بیشتر از 5 بار از بالا تا پایین براندازش کردم، باورم نمیشد همچنین حقوقی رو به من پیشنهاد داده بودن، امکانات رفاهی ، تفریحی عالی و حتی بیشتر از کار سابقم…. گفتم خدای من دارم به چه مسیری هدایت میشم ؟؟؟؟؟ الان که از شرایط راضی هستم میگی برو…. مگه میشه ….. شاید باورتون نشه ولی قلبم میگفت برو….. استاد عزیز، هر روز که نشانه ها در سایت دریافت میکردم من رو بیشتر به سمت تغییر هُل میداد….. وقتی من شروع به تغییر باورهام کرده بودم از همه لحاظ ( باور به فراوانی، باور به ثروت و…) شرایط بیرونی هم داشت به طرز معجزه آسایی تغییر میکرد…. در عرض کمتر از چند روز من به کار جدید، شغل عالی، انسانهای عالی تر، شرایط بهتر هدایت شدم و سلام کردم.

    باورتون نمیشه چه ثروتی (مادی، معنوی)، چه هدایای باارزش و نفیسی از سوی دوستان، همکاران، آشنایان به سمت من سرازیر میشد…

    میتونم بگم اولین بار بود که با جرات تصمیم گرفتم به قول استاد که میگفتن آدم ها سه دسته اند : من جزء دسته ای بودم که “وقتی شرایطم خوب شده بود دست به تغییر زدم”. و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که در آرامش کامل روحی این تصمیم رو گرفتم (حس خوب= اتفاقات خوب) من به صورت عملی واقعا حرفهای استاد را با گوش جان پذیرفتم.(الخیر فی ماوقع) توکل در عمل با تمام وجود…

    به شرکت اعلام کردم ، استعفا دادم و تماااام ….

    هیچکس باور نمیکرد، میگفتن تو که الان شرایطت عالیه چرا اینکارو میخوای بکنی، منم میگفتم خدا گفته باید برم….. این حرفم برای بعضیا خنده دار می اومد برای بعضی ها جالب…. و من این کار را کردم (ایمان دارم حس خوب = با اتفاقات خوب) الان که دارم این مطالب رو می نویسم حدود 10 روزه که در کار جدیدم مشغول به کار هستم ….

    نمیدونم حس و حالی که الان دارم رو چه جوری بهتون بگم از هدایتی که از جانب الله شدم ، درهایی که خداوند به روی من بازکرده، شرایط عالی، جایگاه عالی، کار عالی ، حس عالی ….. خدای مهربون رو شاکر و سپاسگزارم که داره منو با خودش به جاهای زیباتری هدایت میکنه و می بره. از استاد عزیزم، دوستان همراه عزیزم و همه کسانی که دستی از جانب خداوند برای من شدن سپاسگزارم. دوستان عزیزم، نکته قابل توجه این روزهایم که با تمرین دوره کشف قوانین دارم بدست میارم اینه که با کشف قوانین زندگی، خواسته هایم در حال خلق شدن هستن (هر روز)

    و کلام آخر ؛ دوستان عزیزم، کسانی که در حال خوندن این متن هستید با تمام وجود به خدا اعتماد کنید، من اعتماد کردم و نتیجه دیدم.

    در پناه خدای حنان، سلامت، شاد و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      مرضیه ایزدی گفته:
      مدت عضویت: 1824 روز

      فاطمه جان

      چقدر کامنت زیبا و با احساسی نوشتی من با تمام وجودم حضورت را در این سایت تبریک می گم و اینهمه دستاورد در این مدت کم نشانه این هست که تو قبلا در این مسیر بودی و الان به اقیانوس رسیدی خدا را شکر می کنم و امیدوارم همیشه در کنار هم در این سایت توحیدی باشیم و همیشه از دستاوردهامون، از تسلیم شدن در برابر خداوند و از آگاهی های جدیدمون در این دنیای زیبا بگیم و هر روز بگیم که چطور زیبا داریم زندگی مون را خلق می کنیم.

      همیشه در پناه الله یکتا باشی و در کار جدیدت موفق باشی عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        فاطمه حسن گفته:
        مدت عضویت: 1120 روز

        مرضیه جان،

        سپاس به خاطر وجود نازنین شما و پروانه عزیزم به دلیل هدایت من به سایت استاد عباسمنش عزیز…..

        امیدوارم در کنار هم در مسیر الهی که خدواند به قلبمون الهام میکنه پیش بریم و هر لحظه حضور خداوند رو در کنارمون احساس کنیم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: