این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2016/08/عکس-سایت-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2016-08-21 12:20:202020-08-22 21:46:45«الگوهای موفق» در خانواده صمیمی عباس منش
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مناز نظر مالی مشکلات زیادی داشتم مستاجر ودر خرج خوراکی خونهام مونده بودم.برای کمبود میرفتم وام های 500الی 1 میلیونی میگرفتم وتا از پس مخارجم بر بیام وتوی قسط هام میموندم.یا کرایه خونه.با گوش دادن به 3 فایل درامد خود را 3برابر کنید واپلیکشن ثروت.تونستم کلیه وامهای خودم را تسویه کنم
وبا توجه به صحبت های استاد دیگه نه وام میگیرم نه چک میدم.خونم از یه محله بد .رفتم تقریبا یه محل خوب اجاره کردم وپس اجاره وخرج ومخارج زندگیم بر میایم.وبرای خودم هدف گذاشتم یه شغل برای خودم داشته باشم .دوست دارم کار افرین باشم.واطلاعاتی درزمینه عایق های نانو دارم ویک ایده دارم به جای استفادهاز قوطی های فلزی رانی و….از کاغذ مخصوص که اببند باشد استفاده کنم وکه اینهمه ضایعات شیشه وقوطی الومینیوم نداشته باشیم.با توکل به خدا.
امسال تونستم یه ماشینم بخرم وفایلی که استاد برای بهار ومسافرت گذاشته بود .ولذت بردم.این اول راه من ….
انشاءالله بتونم از محصولات استاد استفاده کنم وپیشرفتم بیام کزارش کنم
سلام من مهدی جبارزاده هستم دانشجو دانشگاه عباسمنش.بنده خودم العان یک استاد موفقیت هستم و داستان موفقیتمو دوست دارم با دقت مطالعه کنید چون با گوشت وخونم درکش کردم .بنده از کودکی یه حمایت کننده داشتم اونم مادرم بود چون منو با خدا اشنا کرد و منم راهشو رفتم در عوض یه ترمز داشتم که دوست ندارم بگم کی .من 4 سال از برادرم کوچکتر هستم ولی چون خدمتم را خریدم در یک زمان تقریبا مشغول به کار شدیم البته بعد از دیبلم.ما از سال 1378 در مغازه لوازم خانگی مشغول به کار شدیم در سال 1390 مغازه را اجاره کردیم رشد ما از همین جا شروع شد سال بعد یک گلنگی خریدیم و ساختیم وخورد به زمان احمدی و رشد کرد و همه چیز خوب بود تا اینکه ما با خودمون گفتیم با با ما یه زمان لنگ هزار تومن بودیم الان 1 ملیارد سرمایه داریم/باور عدم لیاقت/سال 1393 ما یه کلنگی دیگه خریدیم و در کنارش به یکی از دوستان 15 سالمون ماشینمون و مبلغی دادیم که برای ما ماشین هیوندای وارداتی بده /باور کمبود/ما طمع کردیم از کسی که کارش این نبود و فقط به فکر کلاه برداری بود به خاطز قسطی بودن و اینکه دیگه این فرصت گیرمون نمیاد کلاه سرمون رفت و 133 ملیونمون رفت به همین راحتی بعد شما فکر نکنید که چه ادمای خنگی این بلا ممکن سر هر کی بیاد تا توش نیفتی نمیفهمی.ملک ما هم خورد به رکود و ما تصمیم گرفتیم با همسایه مشارکت کنیم که زاضی کزدن همسایه و قرارداد بستن یکسال طول کشید و همون سال قوانین شهرداری تغیر کرد و دیگه به ما 5 طبقه نمیدادند و ما گشتیم دنبال اشنا که اخرشم نشد و بعد از 2 سال با همون قیمت خونرو فروختیم که من حساب کردم سود بانکیش تو دو سال میشد 375 ملیون که از دستمون رفت .بگزریم که سر خرید و فروش این خونه و ماشینامون چه بلایی سرمون اومد و شدیم مضحکه فامیل و اقوام و از زمین و زمان بدبختی میومد تا جایی که کلا نا امید شده بودیم ولی از اونجایی که طبق تعلیمات مادرم که به خدا ایمان قوی داشتم و مطمعن بودم از این چاله در میام تلاش میکردم تا اینکه یکی از اقوام بر حسب اتفاق ما رو دعوت کرد مشهد اونجا من به خودم گفتم که من میخام این دو روزرو فکرم ازاد باشه و به مشکلات فکر نکنم یه روز که با خانومم و دخترم رفته بودیم بازار رضا خرید بیرون بازار یه مغازه بود که کتاب اقای استاد علی اکبری رو که در زمینه موفقیت کاری بود و خیلی هم ارزان بود میفروخت من با خودم گفتم ما که این همه به باد دادیم 10 هزار تومن که چیزی نیست بخرم شاید خوب باشه کتاب رو همون شب تا اخرش خوندم تلفن موبایل اقای اکبری داخلش بود که زنگ زدم وایشون منو عضو گروه خودشون در وایبر کرد و چند روز بعد در خانه که همه خواب بودن و منم از کتاب و گروه ایشون تقزیبا ناامید شده بودم تو واتساب بود فکر کنم دیدم یه جوون دانشجو داشت سوال میکرد که چه کاری خوبه بکنه تا یه درامدی داشته باشه و منم راههایی که میدونستم رو بهش گفتم .تا اینکه یه شخصی اومد تو گفتگومون و یه راهنماییهای خیلی بهتر و کاملتری به دانشجویه کرد و در اخر فهمیدیم تو بازار لوازم ارایشی حجره داره وسط صحبتهاش گفت راستی به سایت محمد علی شعبانعلی و سایت عباسمنش هم سر بزنید خیلی خوبه .من همون شب تمام زیر و بمه هر دو سایت رو دز اوردم اخزش دیدم با سایت عباسمنش بیشتر حال میکنم .این شد که من شدم مشتری سایت تمام فایلهای رایگانو گوش کردم تا اینکه وضعیت کاسبیمون و روابط عاطفیم و کلا زندگیم 20 درصد بهتر شد تا ابان که بسته روانشناسی ثروت خریدم قبول دارم که بسته گرونیه و توش از بدیهیات حرف میزنند ولی همین چیزای ساده خیلی مهمه اول که بسترو خریدم ناراحت شدم چون دیدم تمام باورهای من ایراد داره و بعد از دو ماه هیچ اتفاقی نیفتاد که زنگ زدم دفتر. خانم فرهادی که میخاستم ازشون تشکر مخصوص کنم خیلی کمکم کردند تا ایراداتمو به من گفتن و من روی همون ایراداتم کار کردم واقعا اولش سخته ولی چون من ادم صبوری هستم صبر کردم .نتایج بسته 6 ماه بعد مشخص شد ما تو بازاری که راکد بود خونرو فروختیم و با بانک قرار داد خوبی بستیم و درامد ما سه برابر شد .مغازه دکورشو عوض کردیم فروش رفت بالا و ما شعبه دیگیه ای زدیم و خودم هم یک سایت موفقیت زدم که خیلی خوب میره جلو ولی هنوز به درامد نرسیده/قانون تکامل/خدا رو شکر روابطم با همسرم عالیه ازایشگاه همسرم شلوغتر شده ماشین 206 خریدم و ویلای شمالمو تجهیز کردم و سفر خارج زفتم و العانم در صدد افزایش 3 برابری درامد برای سریه دوم هستم .فقط باید صبور باشید .و ایمان داشته باشید .به عباسمنش شک نکنید.به غیر از عباسمنش به هیچ چیزی فکر نکنید .حتما از خانم فرهادی کمک بگیرید /قانون درخاست/و اگر مطالبم براتون مفید بود دعام کنید تو کارم موفق بشم ممنون
از آنجا که گفته شده بود کوچکترین موفقیت خود را بنویسم امروز اتفاقاتی که در سفر اخیر پیش آمد تعریف می کنم
استاد عباس منش عبارت تاکیدی جالبی را در فایل ها آموزش می دهند که می فرمایند همواره بگویید خدایا شکرت که در مکان و زمان درست قرار. داریم
چون آین بار با ماشین شخصی خودمان دل و جرات به خرج دادیم و به جاده زدیم طبعا مسیر را درست نمی شناختیم اما خوب تمام مسیرها با تابلوهایی که به عنوان راهنما است علامت گذاری شده است و مشخص شد ترس من و شوهرم بیهوده بوده است ، فقط در یک مسیر تابلو زده نشده بود وچون ساعت یک نیمه شب بود نمی دانستیم دقیقا برای استراحت کدام مکان را که از امنیت لازم برخوردار است انتخاب کنیم ، از ماشینی که کنار ما رد می شد سوال کردیم خندید و گفت ، همشهری سلام ، جالب بود که ایشان هم پلاک شیراز بودند و با خانواده ، به ما مکان خوبی را پیشنهاد دادند برای اسکان و چادر مسافرتی خود راهم کنار چادر ما نصب کردند
در ادامه ی مسیر شب بعد که به مکان بعدی رسیدیم و می خواستیم مقداری در هزینه ها صرفه جویی کنیم به چند محل اسکان مسافران سر زدیم اما محیط جالبی نبود، یادم به عبارت تاکیدی استاد افتاد من و شوهر و فرزندم با صدای بلند این عبارت تاکیدی زمان و مکان را با شکرگزاری تکرار کردیم که ، متوجه شدیم یک فرد موتورسوار که همسرش نیز همراهش بود کنار ماشین ما آمد ، و گفت خدمتکار مدرسه است و ما را به مدرسه برد و در بهترین اتاق آن ساکن کرد ،
اما چون از بچگی همیشه مرا از پلیس ترسانده بودند و این به یک باور نادرست در ذهن من تبدیل شده بود تقریبا تمام ایست بازرسی ها ماشین ما را متوقف می کردند خوب که کنکاش کردم متوجه این باور ذهنی ام شدم و تمام تلاشم را کردم که اعتماد به نفسم را افزایش دهم حداقل در مسیر برگشت اصلا خودروی ما را متوقف نکردند
باور اشتباه دیگرم آین است که به شدت از سگ می ترسم یک شب را هم در پارک جنگلی گذارانیدیم ، نصف شب صدای پارس همزمان چند سگ وحشی آمد که به صورت خیلی عجیب زوزه می کشیدند که فکر کردم به سمت چادرهای مسافران حمله کردند به شدت تپش قلب گرفتم اما یادم به حرف استاد افتاد که هیچ برگی بی اذن خداوند از درخت نمی افتد دلم آرام گرفت ، البته بعد متوجه شدیم که فقط به دنبال چند گربه گذاشته بودند ، جالب اینجاست که حتی کوچکترین موجود کوچکی مثلا یک پشه هم به سمت ما نیامد ، صدای سکوت جنگل بی نظیر است دلم می خواست تجربه ی سکوت جنگل را در هنگام شب که استاد می گفتند داشته باشم واقعا بی نظیر است طبیعت زیبای خداوند
همیشه یک پک کامل دارو برای فرزندم می بردم از ترس بیماری و همیشه در سفر خودم یا فرزندم بیمار می شدیم ، اما این بار تمام داروهایی که در خانه داشتیم را به سطل زباله منتقل کرده بودم و جالب اینجاست که هیچ کدام از ما در این سفر کوچکترین علائمی از بیماری حتی یک سرماخوردگی جزئی به سراغمان نیامد
خیلی سفر زیبایی بود در بهترین مکان و زمان قرار می گرفتیم و در تمام طول سفر شاد و با نشاط بودیم
اساسا استاد می گویند صبح خود را با شکرگزاری گزاری شروع کنید و بگویید که منتظر اتفاقات شاد و عالی و خبرهای خوب هستید و در انتهای شب هم ، همینگونه عمل کنید از روزی که این تکنیک سپاسگزاری را انجام می دهم ، زندگیم پر شده است اتفاقا ت مثبت و عالی
آفرین بر شما خانم شبخیز واقعا درک عملی و کاربردی بودن این تمرینات باعث میشه ن بیشتر این تمرینات رو باور کنم وقتی میبینم دوستانم به شیوه های مختلف دارن از تمرینات نتیجه میبینن. همواره در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داشتن یعنی خوش شانس بودن در داستان شما خیلی خوب بود. سپاسگزارم از لطف شما که تجربیاتتون رو با ما شریک میشید.
واقعا بسیار فوق العاده وعالی بود.به شما بسیار تبریک می گویم که توانستید این همه تغییر در خودتان ایجاد نمایید واین نتایج فوق العاده را درزندگیتان بگیرید.به خود بنده بسیار برای استفاده کردن هرچه بیشتر از قانون انگیزه داد.
خیلی باورم رو قوی و ایمانم رو بیشتر میکنه خوندن سخنان شما دوستان. خدارو شکر میکنم که اینگونه محیطی رو برام فراهم کرده.
من موفق هایی بدست اوردم که ارزو هام بوده و در چند ماه به چیز هایی رسیدم که تصمیم داشتم وقتی که بزرگتر و ثروتمند شدم بهشون برسم زمانی حداقل 8 سال دیگه. ولی هدفی دارم که مطمنم بهش میرسم و اون موقع دوست دارم بیام و کامل براتون همه رو شرح بدم و کمکی کنم به بقیه دوستانم. امیدوارم این صفحه باشه (حالا شده بدون مسابقه) تا ننایجی رو هم که دراینده میگیریم رو بیام و اینجا بنویسیم.
واقعا به این دو بانوی عزیز و گرامی باید گفت دست مریزاد.
بعضی وقت ها می بینم که تا پاسی از شب در حال تایید نظرهای دوستان هستند و دقت نظر ایشان واقعا ستودنی است.
من خودم طی چند تماس که با خانم فرهادی داشته ام بسیار صبورانه پاسخگو بودند و تا حالا عوامل سایتی را ندیده ام که اینقدر در دسترس باشند.
یادم است بعد از اولین تماسی که داشتم با آن صدای پر از انرژی که حاکی از موفقیت بود به این نتیجه رسیدم که تمام آموزه های استاد در شخصیت ایشان متجلی شده است.
یادم نمی رود وقتی از اینکه در مسابقه عقل کل برنده نمی شدم و تماس گرفتم و راهنمایی خواستم ایشان کتاب معجزه سپاس گزاری را به بنده توصیه کردند و چه معجزه ای در وجود من رخ داد!
به رسم سپاس قبلا شعری نو در قالب بحر طویل برای این بزرگواران گفته بودم که خانم میر مرا یاد آن انداختند.
*مجددا تقدیم به این دو بزرگوار، انسان هایی که در خاطرات ماندنی هستند :
————————————
من که مدهوش رخ دلدارم
همه را از دل بی تاب هدایتگر یاران دارم
آن دو بانوی فداکار
که «شایسته» و «فرهادی» خوش نیت و پر بار
پر از نور الهی
همه خوبی
همه زیبایی باطن
همه اندیشه سبز و همه توصیف نکویی
همه در هر دو بزرگوار شده جمع
خدایا
تو بزرگی و کریمی
ز کرامت نظری بر استاد
نظری کن که شود عمر گرانمایه او صدها سال
با سعادت و سلامت
چو چراغی به هدایتگری انسان ها
در تداوم باشد
که حسین است و حسین (ع) پشت و پناهش باشد.
————————————
*و وصف خودم از خانواده صمیمی عباس منش:
خود را در سرزمینی یافتم به نام شهر پری ها …
شهری که در آن گیاهی به نام خودخواهی و خودبینی نمی روید …
عطر همه گل ها یکی است …
در کوه های سر به فلک کشیده اش پژواک خضوع و خشوع پیچیده است …
زمان در آن جا متوقف شده است …
آسمانش از شادی می بارد …
و چکاوک هایش آیات قرآن و انجیل و تورات را نغمه سرایی می کنند …
آقای جوان اگر دقت کنید , وقتی وارد سایت میشید نوشته “به گروه صمیمی عباسمنش خوش آمدید ”
استاد خیلی خوب به قوانین عمل کردندو چیزی که میخاستن اجرا شد. ما اعضای سایت خیلی همدیگه رو دوست داریم و واقعا مثل یک خانواده صمیمی هستیم .
درسته که از هم دوریم ولی قلب های ما بهم نزدیکه.
شعر های زیبایی از شما خوندم و فرد بااستعداد و توانمندی هستید. اینم بگم قبلا که چیزی از شما نمیدونستم(قبل از نوشتن الگوهای کتاب مرجع) کامنت هاتون رو که میخوندم کلی آیه قرآنی و با دلیل و تفسیر مینوشتید با خودم میگفتم خدایا این کیه دیگه , فکر میکردم فرد 40_50 ساله هستیدبنابراین میترسیدم کامنت بزارم چون من اطلاعات زیاد نداشتم ولی خب اشتباه فکر میکردم و وقتی داستان زندگیتونو خوندم کلی جا خوردم.
بسیار خرسندم از اینکه در میان چنین دوستان فرهیخته و صمیمی هستم که به جرأت می توانم بگویم هیچ کجا مانند آن را ندیده ام.
نمی دانم از کجای زندگی بنده جا خوردید ولی در جواب این سوال که : «این کیه دیگه؟» باید بگم علی جوان، یکی از کوچکترین اعضای سایت که از راهنمایی شما دوستان عزیزم بسیار بهره برده ام و کامنت های بنده فقط نشانه درس پس دادن به اساتید خودم بوده است.
حضور شما را در سایت همیشه غنیمیت شمرده و از نظرات خوب شما خصوصا در عقل کل استفاده کرده ام. پیشنهاد شما را هم به دیده منت پذیرفته و در تحقق آن نهایت تلاش خود را خواهم کرد.
موفقیت و کامیابی شما را در لحظه لحظه زندگیتان از خداوند مهربانی ها خواستارم.
شما از آن دسته اید که حضرت علی می فرمایند ، افکار و رفتار و باور های نیکو دارند و شخصیت عالی آنان نشان از خدای درونشان دارد، تبریک بابت این همه معرفت و شناخت عالی شما برادر ارجمندم
ذوق هنری شما نشان از عشق درونی شما به انسانها به خصوص دوستانتان در این جمع و استاد عزیزمان دارد. شما نعمتی در اختیار دارید که من نامش را توانایی ابراز عشق قلبی مینامم و آن را از خداوند بخشنده ام درخواست میکنم. برای خودم و همه انسانهایی که در طلب این عشقند. به شما صمیمانه برای داشتن این نعمت تبریک میگویم…
ضمنا جمله ” فرشتگانش پر و بال می سوزانند جهت هدایت دیگران … ” را خیلی دوست داشتم…
شما هم نعمتی دارید بسیار والا که خداوند به هر کسی عنایت نمی کند و آن هم درک دقیق و عمیق و خلوص نیت شما است. خدا می داند که چقدر مشتاق زیارت شما هستم. برایتان از صمیم قلب آرزو دارم عشق الهی هر روز در قلبتان پر فروغ تر بدرخشد.آمین…
جناب جوان همان طور که فرمودید انرژی مثبتی که از دوستان در اینجا دریافت میشود مثال و متنند ندارد. قطعا من نیز هرگز چنین احساس خوبی را به دیگر دوستانم در گذشته نداشته ام و من نیز مشتاق زیارت شما و همه دوستان عزیزم در این مجموعه هستم و یقین دارم این اتفاق خواهد افتاد…
ممنونم که اینقدر نسبت به ما لطف دارید. واقعا من نیز همین احساس را دارم در این گروه. همه شما عزیزان را از ته قلب دوست دارم و احساس خوبی در این گروه دارم. واقعا مثل یک خانواده صمیمی هستیم. ما فوق العاده ایم.ما بی نظیریم. در جهان هم چنین گروهی فکر نمیکنم باشه که اینقدر احساسات افراد به هم نزدیک باشه.
عاشقانه مشتاق شنیدن موفقیت های بیشتراعضای این خانواده هستم.
سلام ، سلام خدمت تک تک شما دوستاانی که هم فرکانسی من هستید
شاید من باید این متن را یک سال قبل میگزاشتم تا دوستان بیشتری این متن را مطالعه میکردند تا برایشان ثابت میشد که قانون جواب میدهد
داستان زندگی یک افغانی
سال ها بود درس میخواندم و همیشه برایم سوال بود چرا مردم کشور ایران با این که ما هم مذهب هستیم و هم دین و هم زبان تمام مردم دوست دارن دیگران را به تمسخر بگیرند ف برایم سوال بود چرا معلم اول راهنمای من در زنگ اول سال تحصیلی منو با سیلی و لگد از کلاس پرت کرد بیرون اون هم به خاطر این که نتوانستم به سوالی که مطرح کرده بود جواب دهم ، همیشه برایم سوال بود چرا پدر منو اینقدر اذیت میکنند در حالی که همسایه ما را نه ! خکیشخ برایم سوال بود این خدا کیست ؟ چرا من ازش میترسم ؟ این خدا کیست که گفته اگر من موی نامهرم را ببینم میرم جهنم ؟ به چه دلیل ؟ همیشه برایم سوال بود چرا کودکان در سنین کم مورد اذیت و ازار جنسی قرار میگیرند ؟ مگه کشور اسلامی نیست ؟ همیشه برایم سوال بود چرا زندگی من به این حالت است ؟ زندگی کردن در یک خانه کاهگلی و تاریک در نقطه ای از شهر ؟ همیشه برایم سوال بود که چرا حرف از درس میشود پدرم منو سبک میکرد و به من میگفت به بچه فلانی نیگاه کن مثل اون باش ! همیشه برایم سوال بود چرا من که تو خیابون راه میرم به من میگن افغانی ؟ حالا چرا باید بدم بیاد ؟ مگه نژادم نیست ؟ همیشه برایم سوال بود این جنگ و کشتار کی شروع میشه ؟
برایم سوال بود که چرا پدرم من را در سنین کم میبرد سر کار اون هم ابزار زنی سنگ و سنگ فرض به اون سنگینی را به من میداد و به من میگفت کار کن و پول از این راه میاد بیرون 1 چرا که با اون کار کردن در سنین کنم خراطی را گزراندم خطراتی چون مرگ
سال ها گذشت و من در سال اول دبیرستان ترک تحصیل کردم از طرفی جوری که معلمان درس میدادند و با من برخورد میکردند منو از درس خواندن زده کرده بود و همش میرفتم سر کار ف هر روز ماشین های کلاس بالای را میدیدم که پسری جوان حدود بیست تا بیست و پنج سوار بر ماشین هست و به خودم میگفتم چرا من سوار نشم ؟ ایا راهی هست که منو به ان برسانه ؟ روز های میرفتم سر کار به همراه موتور وایدی پدرم ، گذشت و گذشت تا این که پدرم رفت خارج ان هم به صورت قاچاقی ، و من ماندم و خرج خانه در 16 سالگی به همراه دو مادر و یک خواهر و برادر کوچک تر از خودمم ، آری من در همان سن کم رفتم سر کار برای این که بتوانم کاری پیدا کنم البته در آن زمان کاری بود همان ابزار سنگ که در گذشته پدرم به من یاد داده بود بعد از آون کار امدم بیرون به دلیل اینکه علاقه ای نداشتم و خطرش مرگ بود
امدم بیرون و رفتم سر کار کاشی کاری استادی بود افغانی و تا جای که میتوانست به من فوش میداد بعد از یک هفته من آمدم بیرون و رفتم کنار یک اشنا که بنایی کار میکردند آن هم در 5 طبقه ف جرعت میخواست و من هم مجبور بودم قبول کنم شروع به کار کردم و زمان گشت و همان سوالاتی که در گوشم بود همیشه که چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چررا ؟
تا این که من در یکی از کلاس های که برای زبان انگلیسیم بود رفتم و بعد از چند جلسه با کلیپ انگیزشی 3 استاد اشنا شدم در آن زمان نمیدانستم که چنین سایتی دارند استاد و حتی اسم استاد بر روی اون کلیپ نبود وقت در اول میگفت ” گروه تحقیقاتی عباس منش تقدیم میکند ” بعد از گذر زمان من با همان فایل توانستم به موفقیت های برسم در همان سن کن از جمله زبان انگیسی و کارم که درامدم بیشتر و جایگاهم ارتقاع پیدا کرده بود
بعد در کافه ای نشسته بودم به همراه دوستم که اون گفت فایل جدید استاد عباسمنش را داری ؟ البته به شخصی دیگر بعد که صحبت های آنها تمام شد برگشتم گفتم این استاد عباسمنش چه کسیه ؟ سایت داره ؟ گفت آره محصولم داره چند تا از محصولاتشو به من معرفی کرد یادمه فردا صبح ان جمعه بود و نشستم تمام فایل های رایگانشو دان کردم جوری که از دفتر زنگم زدن و …
فایل های رایگانو گوش دادم و حفظ شدم تک تک انهارا و کم کم شروع کردم به گرفتن محصولات استاد .
باهمان فایل های رایگان تمام جواب های سوالات من برطررف شد و من به تک تک سوالاتم رسیدم خیلی شاد تر بودم با احساس بهترر هر روز خدای خودمو بیشتر میشناخدم با او عشق بازی میکردم خدا عاشق من شده بود و ممن عاشق او درامدم و کارم بهتر شد و شروع کردم به درخواست کردن که من میخواهم ادامه تحصیل بدهم و…… قدم و قدم خواسته های ممن اجابت شد جوری که امروزه خیلی خیلی احساس خوبی دارم چرا که هرکی از جلوی ممن رد میشود لبخند بر لب دارد شاید من این ها را جذب میکنم
نمیدانم چه بگویم عد از گوش دادن به محصول آفرینش و بار ها و بار ها آن را دباره گئوش دادم تا به درجه استادی برسم در آون فایل یک هدف برای خودم گزاشتم و آن هم تدریس زبان های خارجه بود ف اول ذهنم ارور دارد گفت تو ؟ توی افغانی میخوای از راه راحت پول در بیاری ؟ تا چند وقتی هنگ بودم تا این شد که فایل ترس و ایمان استاد را دانلود کردم و گوش دادم بار ها و بار ها و با ایمان کامل و جدیت تمام حرکت کردم کم تر از شش ماه به خواستم رسیدم و شش ماهی هم کار کردم و در اون بازه زمانی دیدم اون احساس خوبی که باید داشته باشم ندارم و سریع دست از کار کشیدم و امروزه هدف های دیگری دارم که نشانه های خوب آن را دیده آم و این خیلی به ما آرامش میدهد چرا که خداوند با واست و قوانین همیشه جواب میدهد
سلام استادمن سیدحسین حسینی هستم ازاصفهان سال 94درسه ماهی اخر سال انقدر کسب کارم کساد شده بود که دیگر نمی توانستم چکهایم را پاس کنم دراینترنت دنبال دعا برای رونق کسب کار میگشتم که در سایت با یک نفر به نام حسین ربیعی حکاک وپژوهشگر بود ویک لوح به عنوان لوح اعظم حکاکی کرده بود برای رزق وروزی که من لوح را به مبلغ 350000تومان بایک کاسه درون ان دعا بود ویک هرز وچیزهای دیگر ودر ساعت خود چند فایل در زمینه باورها وجذب صحبت کرده بودند ودر تمال فایلهای خود می گفتند به نقل از استادم عباس منش و من به این شکل با سایت شما اشنا شدم ولی کسب کارم ضعیفتر شد تا جایی که بعد از عی350000میلیون نزول کردم وبه غیر از بدیهایم من قناد هستم وکتابهای قانون جذب معجزه سپاسگزاری ورویاهای که رویا نستند راز ثروت وهروز گوش می کردم وتمام تمرینات معجزه سپاسگزاری انجام میدادم ورفته بودم که از بانک وام بگیرم قبل از تمرینات ولی هر روز سنگی جلوی پاهام میانداختند دیگی ناامید شده بودم ومی گفتم این قانونها برای ما جواب نمی ده ولی از طرفی یکی بهم مگفت عجله نکن هر روز به شکل عمیقتری سپاسگزاری می کردم وسپاسگزاری ریشه کرده بود درون من تا اینکه یک روز صبح هنوز خواب بودم زنگ خانه به صدا درامد پدر خانم با 30000000 میلون پول از راه رسید وتمامی پولها را بدون اینکه حرفی بزنم به من داد پولها را گرفتم وتمامی نزولیها را تصفیه کردم وبه بانک رفتم ودیدم که کارمند بانک می گوید وامت درست شده برو ضامنتا بیار تا وامت بریزم به حسابت استاد باز هم متشکرم
من الهام اقایی حدود 200 خوردهای وارد سایت شدم؛من اوضاع خیلی بدی داشتم خیلی آدم استرسی وتپش قلب بالا وآدم خیلی زود رنجی بودم؛یه شب حدود ساعت 7و8 شب دیگه خیلی ناراحت واینقدر حس بدی داشتم واینقدر گریه کردم واز خدا هدایت خواستم؛یادم آمد پسرداییم توی بانک کار میکنه ومن بلند شدم وماشینا سوار شدم ورفتم خونشون پسر داییم وزندایی هردوشون جزوه شاگردای استادن دخترش هم هست؛واینقدر این خانواده خوبن که هرچی ازخوبی وآرامش که دارن بگم کمه است؛من به زندایم شرایطم را گفتم وگفتم مهدی میتونه یه وام برام بگیره که من بتونم بدهیهامو بدم ویه کم به آرامش برسم ؛زنداییم گفت نیسش اما امد بهش میگم ؛بعد بهش گفتم زندای اون استاد را هنوز داری؛ومن چندسال پیش استاد را فایلشا گوش دادم اما اونروز تو مدارش نبود واینقدر ناراحت بودم که چرا این راه را ادامه ندادم؛اما اونروز فقط شکر گزاری میکردم استاد جان اینقدر نعمت وارد زندگیم شده بود اما وقتی دیگه ادامه ندادم همه چیز تموم شد؛وحدود یه ساعتی بازنمایی صحبت کردیم ویه احساس خوبی داشتم؛اون شب یه چندتا فایل از فایلهای توحیدی برام فرستاد ومن گوش دادم؛خیلی آرامش گرفتم؛استاد جان من فایلهای توحیدی راخیلی دوست دارم؛استاد جان من دیگه هیچ استرسی ندارم دیگه خبری از تپش قلبم نیست؛وخدا راهزاران بارشکر مریض نشدم واگه هم سرماخوردم باا ب جوش وعسل واب لیمو خوب شدم؛ استاد جان من خیلی آرامش دارم تو زندگیم ؛من خیلی آدم ارومی شدم؛ واین چند وقته تمرکز را گذاشتم روی نکات مثبت چون قدم 12 رادوتا قدمشا خریدم وهمه فایلهای هدیه هرچی گوش دادم واستاد خودتون گفتین قانون اینه حال خوب اتفاقات خوب؛ همسرم خیلی نسبت به قبل بهتره شده؛ وخلاصه استاد جان بدهکاریم خیلی کمتر شده؛ خداراصد هزار مرتبه شکر اینها را ممنون استاد عزیزوخوندن کامنتای دوستانم دارم؛ ووقتی یه کاری رابه خدامیسپارم اینقدر اون کار برام راحت واون پیش میره که خودم مات میمونم؛خداراهزاران بار شکر بااین هدایت الهی؛ استاد جان خیلی دوستون دارم ودستان پر مهرتونا میبوسم وازخدابراتون بهترینها رامیخواهم؛وهمچنین دوستان عزیزودوست داشتنیم که واقعا از خوندن کامنتاتون انگیزه میگیرم خدایا شکرت
خدمت استاد عزیزم و تمامی دوستان هم فرکانسم در سایت عباس منش سلام عرض میکنم. در حالی که فقط چند دقیقه تا پایان مهلت شرکت در مسابقه زمان باقی مونده، میخوام از تغییرات شگرفی که در این دو سال اخیر برام اتفاق افتاده توضیحی بدم و از خودم ردپایی برای موفقیت کسانی که مشتاق به حرکت در این مسیرند ، برجای بذارم. هر چند هنوز هم خیلی اهداف بزرگتری دارم و باید خیلی بیشتر از گذشته روی خودم کار کنم تا به نقاط بالاتری از هر لحاظی در زندگیم برسم.
من، مسعود محمدی، 22ساله، مشهدی و دانشجوی ترم 7 رشته عمران در یک دانشگاه غیر انتفاعی در مشهد هستم و حدود دو ساله که با استاد عباس منش و سایت وزینشون اشنا شدم و تصمیم گرفتم منم مثل خیلی از افرادی که تونستن با تغییر باور ها و فرکانس های ذهنیشون ، زندگیشون رو از بدترین شرایط به بهترین شرایط تغییر بدن ، زندگیمو تغییر بدم و نپذیرم اتفاقاتی رو که در اطرافم می بینم.برای اشنایی با گذشته من بهتره که توضیحات مفصلی از اون موقع ها بدم.
اگه بخوام به گذشته خودم برگردم ، باید اعتراف کنم که من اصلا و ابدا زندگی خوبی نداشتم. در سال 93 و قبل از آشنایی با استاد، من یه جوون 20 ساله بودم که از هر لحاظی که فکر کنید در شرایط بدی قرار داشتم. از لحاظ عاطفی من یک شکست بد رو تجربه کرده بودم که شاید تا حدودی با بقیه شکست های عاطفی فرق داشت. اون هم بدلیل خیانت دوست صمیمی خودم به من و دوست شدن با دختری بود که من به دلیل باور های غلط و اشتباهی که داشتم، همه ی خوشحالی و خوشبختی خودمو در زندگی با اون می دیدم و یک جورایی بشدت وابسته اون دختر شده بودم. در اثر اون اتفاق، من برای اروم شدن خودم دست به کار هایی زدم که نباید میزدم. سیگاری شدم. گوشه گیر و پرخاشگر شدم. و به حدی از لاقیدی و بی بند و باری رسیدم که برای ارضای تمایلات جنسی خودم دست به هر کثافت کاری ای میزدم. منی که زمانی نفر ششم از لحاظ هوش و استعداد در مشهد بودم، 3 ترم پشت سر هم در دانشگاه مشروط شدم و تا مرز اخراج شدن پیش رفتم. خب من فوتبال هم بازی میکردم و خیلی علاقه شدیدی به فوتبالیست شدن داشتم، فوتبال رو در اثر این اتفاق ول کردم و به ورطه ی سیگاری شدن افتادم و تا استانه ی اعتیاد هم پیش رفتم. از لحاظ مذهبی هم کلا یه ضد دین و ضد خدای حرفه ای شدم و در هر جمعی که می نشستم شروع به بد گویی از دین و خدا میکردم. از لحاظ مالی هم در اون دوران در شرایط خیلی بدی قرار داشتم و اصلا هیچ پولی که نداشتم بماند، همون پولی رو هم که پس انداز کرده بودم خرج الواتی میکردم و همیشه با پدر و مخصوصا مادر خودم که بسختی زندگیمون رو اداره میکردن برای پول دعوا میکردم.
از لحاظ خانوادگی من خانواده ارومی نداشتم. پدرم، با وجود احترامی که براش قائلم، یک انسان بی نهایت شکاک، بدبین، بددهن ،پرخاشگر ، بی اعصاب و بدور از منش انسان های عادی بود. طوری که به من و مادرم و بقیه فامیل همیشه شک داشت. در هر هفته، حداقل 5 شب در خونه ی ما دعوا بود. دعواهای شدید! و اون 2شبی هم که دعوا نبود با هم قهر بودن. این جو متشنج روی ذهن من و برادر کوچیکم تاثیر گذاشته بود و ما هم همیشه با هم دعوایی بودیم و این اخری ها من دست بزن هم پیدا کرده بودم و برادر 13 ساله خودمو بشدت میزدم.
پدر من 20 سال بود ک هیچ کاری نداشت. قدیم تر ها با یک پیکان قراضه و از سال 87 به بعد با یک پراید تو خیابونا مسافرکشی میکرد و دنده صد تا یه غاز میزد و هرشبم بساط اه و نالش برای بی پولی و قسط و قرض به راه بود. مادرم هم یه مغازه کوچیک پوشاک کوچیک داشت که بیشتر مخارج خونه روی دوش خودش بود.
شرایط زندگی ما جوری بود که بخاطر رفتار بد پدرم من تاحالا یک عموم رو یک بار بیشتر ندیدم و اون عموی دیگمو هم اصلا ندیدم. دو تا عمه هم دارم که اونارو هم هر کدوم یه بار دیدم. همه ی اینا در حالیه که پدربزرگ پدری من در زمان انقلاب از معدود ثروتمندان مشهد بود.
و بعد خیلی برام جالب بود که استاد حرف هایی مخالف چیزهایی که شنیده بودم میزدن، میگفتن زندگی تو دست خودته و این چیزی بود که من برای اولین بار میشنیدم و خیلی به دلم نشست. یادمه اون موقع همه کلیپ ها رو دانلود کردم و با هندزفری گوش میکردمشون. اون موقع استاد سایت دیگه ای به اسم رادیو موفقیت هم داشتن که من تمام فایل های اونو هم دانلود میکردم.
در گذر زمان، اروح اروم شروع کردم به تغییر باورام و حس کردم دارم یه جور دیگه فکر میکنم. عمل به تغییر باور ها اولین تاثیرشو روی من گذاشته بود: من کم کم داشتم ارامشی رو پیدا میکردم که همیشه ارزوم بود.
ولی خب بازم در ادامه مسیر با هر اتفاق ناگواری که میافتاد دست از تمرین و تلاش برای تغییر باور هام می کشیدم و به وضعیت ناگوار گذشتم بر میگشتم. ولی یه اتفاق در زندگیم افتاد که فهمیدم اگه بخوای زندگیتو تغییر بدی، کائنات هم کمکت میکنه.
مادرم با کلی وام و قرض یه پراید مدل 78 قراضه برام خرید تا باهاش مثل شغل پر افتخار پدرم، مسافرکشی کنم. بماند که عرضه اون کارم نداشتم. شهریور 94 بود که با یکی از خاله هام و پسر خالم و مادرم و برادرم میخواستیم بریم نیشابور برای دیدن خاله ی دیگم. من رانندگی میکردم. ساعت 22:45 بود . با 120 تا سرعت می رفتم که بخاطر یک سهل انگاری در کسری از ثانیه، فرمون ماشین از دستم در رفت و ماشین رفت سمت جاده خاکی که با 2 متر ارتفاع نسبت به جاده اصلی قرار داشت. تا اومدم فرمونو جمع کنم ماشین چهار پنج تا معلق خورد و رفت پایین و بعد از معلق هایی که خورد بطوری معجزه وار صاف ایستاد. طوری که من تونستم از ماشین بیام بیرون و شنیدم یکی یکی بقیه میگن ک سالمن و نگرانشون نباشم و یکی یکی از ماشین میومدن بیرون. همه بطوری معجزه وار از پرایدی که با کوچکترین تصادف همه سرنشیناشو میکشه سالم اومدن بیرون. نمیگم اون شب بهم چی گذشت و چه خسارت هایی بهم وارد شد، ولی همین قد بگم که من فهمیدم خدا گوشمو گرفته و داره می پیچونه… بیشتر از اینم توضیح نمیدم چون واقعا برام وحشتناکه…
یه جورایی توبه کردم و تصمیم گرفتم واقعا دست به تغییر زندگیم بزنم. تو این یه سال با اینکه در این مسیر بازم خیلی جاها کم کاری کردم ولی خب نتایجم واقعا چشمگیر بوده.
تونستم به ارامشی که مدنظرم بود اروم اروم دست پیدا کنم و از خیلی از قیل و قال های درونم راحت بشم. از لحاظ معنوی رابطم خیلی خوبه با خدا. نمازامو کامل میخونم و الان به جایی رسیدم که خدا رو هر لحظه شاهد خودم می بینم. از لحاظ درسی 2 ترم خوب رو با نمراتی قابل قبول گذروندم.
تونستم اون مسئله ی عاطفی ای برام بوجود اومده بود رو فراموش کنم و هر دو نفر اونا رو ببخشم و رها بشم. الان حدود دو سالی هست که با وجود اینکه از لحاظ فیزیکی تنها هستم، از لحاظ معنوی نزدیکی شدیدی رو با خدا احساس میکنم. جو خونوادمون تو این مدت رو به بهبودی گذاشت. بطوری که پدرم الان واقعا اخلاقش بهتر شده و خبری از جنگ های همیشگی نیست. جوری که تو خونه هممون تعجب کردیم و جالب اینجاست که اون خودشم الان میگه از زندگی لذت بیشتری میبره و از اشتباهات گذشته پشیمونه.
تو این مدت خدارو شکر تونستم به فوتبال برگردم. این بار در کسوت مربیگری و جای شما خالی این چند روز برای مسابقات تیم، توی سفر بودم و علت اینکه دیر در این مسابقه شرکت کردم هم همین بود. الان واقعا راضیم ازینکه به کاری ک واقعا دوسش دارم مشغولم.
از لحاظ مالی شاید تا به الان پیشرفت چشمگیری نداشتم ولی جدیدا بهم پیشنهاد شد با شرکت دوستم یه مغازه فروش روغن های گیاهی بزنیم که با تمام وجود مطمئنم این شروع پیشرفت های چشمگیر من خواهد بود.
تو این مدت اتفاقات خوبی هم افتاد. مثل برگزیده شدنم در بخش عقل کل توسط استاد عزیزم که با هدیه ای که بهم لطف کردن تونستم به ارزوم برای شرکت در دوره تندخوانی برسم. و میدونم بزودی دوره ی روانشناسی ثروت یک رو هم تهیه خواهم کرد.
من این همه تغییر رو با عمل نصفه و نیمه به فایل های رایگان استاد و کلیپ های اعضای ویژه و فقط در مدت یک سال کار روی باورام، پدید اوردم. از اونجایی ک استاد میگن سرعت رشد بصورت نمایی بیشتر میشه ، خیلی منتظرم تا یک زمانی مثل شهریور 96، از رشد فوق العادم تو این یه سال هم ساعت ها براتون بنویسم.
خیلی عذر میخوام از این ک طولانی شد. کاش استاد و دوستان بخش فنی سایت یک سیستمی رو پیاده کنن که ما بتونیم صدای خودمون رو ضبط کنیم و قرار بدیم تا هم گفتنش راحت تر باشه و هم شنیدنش…
قسمت پنجم
مناز نظر مالی مشکلات زیادی داشتم مستاجر ودر خرج خوراکی خونهام مونده بودم.برای کمبود میرفتم وام های 500الی 1 میلیونی میگرفتم وتا از پس مخارجم بر بیام وتوی قسط هام میموندم.یا کرایه خونه.با گوش دادن به 3 فایل درامد خود را 3برابر کنید واپلیکشن ثروت.تونستم کلیه وامهای خودم را تسویه کنم
وبا توجه به صحبت های استاد دیگه نه وام میگیرم نه چک میدم.خونم از یه محله بد .رفتم تقریبا یه محل خوب اجاره کردم وپس اجاره وخرج ومخارج زندگیم بر میایم.وبرای خودم هدف گذاشتم یه شغل برای خودم داشته باشم .دوست دارم کار افرین باشم.واطلاعاتی درزمینه عایق های نانو دارم ویک ایده دارم به جای استفادهاز قوطی های فلزی رانی و….از کاغذ مخصوص که اببند باشد استفاده کنم وکه اینهمه ضایعات شیشه وقوطی الومینیوم نداشته باشیم.با توکل به خدا.
امسال تونستم یه ماشینم بخرم وفایلی که استاد برای بهار ومسافرت گذاشته بود .ولذت بردم.این اول راه من ….
انشاءالله بتونم از محصولات استاد استفاده کنم وپیشرفتم بیام کزارش کنم
استاد واقعا از شما متشکرم .وسپاسگذارم.از نظرات کلیه دوستان وهمراهان سایت .
آقای محمدی
امیدوارم موفق باشین
آقای خان محمدی تبریک بابت نشانه های پررنگ خداوند در زندگی شما
سلام من مهدی جبارزاده هستم دانشجو دانشگاه عباسمنش.بنده خودم العان یک استاد موفقیت هستم و داستان موفقیتمو دوست دارم با دقت مطالعه کنید چون با گوشت وخونم درکش کردم .بنده از کودکی یه حمایت کننده داشتم اونم مادرم بود چون منو با خدا اشنا کرد و منم راهشو رفتم در عوض یه ترمز داشتم که دوست ندارم بگم کی .من 4 سال از برادرم کوچکتر هستم ولی چون خدمتم را خریدم در یک زمان تقریبا مشغول به کار شدیم البته بعد از دیبلم.ما از سال 1378 در مغازه لوازم خانگی مشغول به کار شدیم در سال 1390 مغازه را اجاره کردیم رشد ما از همین جا شروع شد سال بعد یک گلنگی خریدیم و ساختیم وخورد به زمان احمدی و رشد کرد و همه چیز خوب بود تا اینکه ما با خودمون گفتیم با با ما یه زمان لنگ هزار تومن بودیم الان 1 ملیارد سرمایه داریم/باور عدم لیاقت/سال 1393 ما یه کلنگی دیگه خریدیم و در کنارش به یکی از دوستان 15 سالمون ماشینمون و مبلغی دادیم که برای ما ماشین هیوندای وارداتی بده /باور کمبود/ما طمع کردیم از کسی که کارش این نبود و فقط به فکر کلاه برداری بود به خاطز قسطی بودن و اینکه دیگه این فرصت گیرمون نمیاد کلاه سرمون رفت و 133 ملیونمون رفت به همین راحتی بعد شما فکر نکنید که چه ادمای خنگی این بلا ممکن سر هر کی بیاد تا توش نیفتی نمیفهمی.ملک ما هم خورد به رکود و ما تصمیم گرفتیم با همسایه مشارکت کنیم که زاضی کزدن همسایه و قرارداد بستن یکسال طول کشید و همون سال قوانین شهرداری تغیر کرد و دیگه به ما 5 طبقه نمیدادند و ما گشتیم دنبال اشنا که اخرشم نشد و بعد از 2 سال با همون قیمت خونرو فروختیم که من حساب کردم سود بانکیش تو دو سال میشد 375 ملیون که از دستمون رفت .بگزریم که سر خرید و فروش این خونه و ماشینامون چه بلایی سرمون اومد و شدیم مضحکه فامیل و اقوام و از زمین و زمان بدبختی میومد تا جایی که کلا نا امید شده بودیم ولی از اونجایی که طبق تعلیمات مادرم که به خدا ایمان قوی داشتم و مطمعن بودم از این چاله در میام تلاش میکردم تا اینکه یکی از اقوام بر حسب اتفاق ما رو دعوت کرد مشهد اونجا من به خودم گفتم که من میخام این دو روزرو فکرم ازاد باشه و به مشکلات فکر نکنم یه روز که با خانومم و دخترم رفته بودیم بازار رضا خرید بیرون بازار یه مغازه بود که کتاب اقای استاد علی اکبری رو که در زمینه موفقیت کاری بود و خیلی هم ارزان بود میفروخت من با خودم گفتم ما که این همه به باد دادیم 10 هزار تومن که چیزی نیست بخرم شاید خوب باشه کتاب رو همون شب تا اخرش خوندم تلفن موبایل اقای اکبری داخلش بود که زنگ زدم وایشون منو عضو گروه خودشون در وایبر کرد و چند روز بعد در خانه که همه خواب بودن و منم از کتاب و گروه ایشون تقزیبا ناامید شده بودم تو واتساب بود فکر کنم دیدم یه جوون دانشجو داشت سوال میکرد که چه کاری خوبه بکنه تا یه درامدی داشته باشه و منم راههایی که میدونستم رو بهش گفتم .تا اینکه یه شخصی اومد تو گفتگومون و یه راهنماییهای خیلی بهتر و کاملتری به دانشجویه کرد و در اخر فهمیدیم تو بازار لوازم ارایشی حجره داره وسط صحبتهاش گفت راستی به سایت محمد علی شعبانعلی و سایت عباسمنش هم سر بزنید خیلی خوبه .من همون شب تمام زیر و بمه هر دو سایت رو دز اوردم اخزش دیدم با سایت عباسمنش بیشتر حال میکنم .این شد که من شدم مشتری سایت تمام فایلهای رایگانو گوش کردم تا اینکه وضعیت کاسبیمون و روابط عاطفیم و کلا زندگیم 20 درصد بهتر شد تا ابان که بسته روانشناسی ثروت خریدم قبول دارم که بسته گرونیه و توش از بدیهیات حرف میزنند ولی همین چیزای ساده خیلی مهمه اول که بسترو خریدم ناراحت شدم چون دیدم تمام باورهای من ایراد داره و بعد از دو ماه هیچ اتفاقی نیفتاد که زنگ زدم دفتر. خانم فرهادی که میخاستم ازشون تشکر مخصوص کنم خیلی کمکم کردند تا ایراداتمو به من گفتن و من روی همون ایراداتم کار کردم واقعا اولش سخته ولی چون من ادم صبوری هستم صبر کردم .نتایج بسته 6 ماه بعد مشخص شد ما تو بازاری که راکد بود خونرو فروختیم و با بانک قرار داد خوبی بستیم و درامد ما سه برابر شد .مغازه دکورشو عوض کردیم فروش رفت بالا و ما شعبه دیگیه ای زدیم و خودم هم یک سایت موفقیت زدم که خیلی خوب میره جلو ولی هنوز به درامد نرسیده/قانون تکامل/خدا رو شکر روابطم با همسرم عالیه ازایشگاه همسرم شلوغتر شده ماشین 206 خریدم و ویلای شمالمو تجهیز کردم و سفر خارج زفتم و العانم در صدد افزایش 3 برابری درامد برای سریه دوم هستم .فقط باید صبور باشید .و ایمان داشته باشید .به عباسمنش شک نکنید.به غیر از عباسمنش به هیچ چیزی فکر نکنید .حتما از خانم فرهادی کمک بگیرید /قانون درخاست/و اگر مطالبم براتون مفید بود دعام کنید تو کارم موفق بشم ممنون
دوست خوبم مهدی جبارزاده سلام و سپاس
چقدر خوب که بسته روانشناسی ثروت را خریده اید این یک موهبت الهی است. ما که در آرزویش هستیم. پیشرفت شما خیلی قابل تحسین است.
تشکر که از عوامل سایت قدردانی کردید. برایتان موفقیتی پایدار آرزومندم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام دوستان عزیزم
از آنجا که گفته شده بود کوچکترین موفقیت خود را بنویسم امروز اتفاقاتی که در سفر اخیر پیش آمد تعریف می کنم
استاد عباس منش عبارت تاکیدی جالبی را در فایل ها آموزش می دهند که می فرمایند همواره بگویید خدایا شکرت که در مکان و زمان درست قرار. داریم
چون آین بار با ماشین شخصی خودمان دل و جرات به خرج دادیم و به جاده زدیم طبعا مسیر را درست نمی شناختیم اما خوب تمام مسیرها با تابلوهایی که به عنوان راهنما است علامت گذاری شده است و مشخص شد ترس من و شوهرم بیهوده بوده است ، فقط در یک مسیر تابلو زده نشده بود وچون ساعت یک نیمه شب بود نمی دانستیم دقیقا برای استراحت کدام مکان را که از امنیت لازم برخوردار است انتخاب کنیم ، از ماشینی که کنار ما رد می شد سوال کردیم خندید و گفت ، همشهری سلام ، جالب بود که ایشان هم پلاک شیراز بودند و با خانواده ، به ما مکان خوبی را پیشنهاد دادند برای اسکان و چادر مسافرتی خود راهم کنار چادر ما نصب کردند
در ادامه ی مسیر شب بعد که به مکان بعدی رسیدیم و می خواستیم مقداری در هزینه ها صرفه جویی کنیم به چند محل اسکان مسافران سر زدیم اما محیط جالبی نبود، یادم به عبارت تاکیدی استاد افتاد من و شوهر و فرزندم با صدای بلند این عبارت تاکیدی زمان و مکان را با شکرگزاری تکرار کردیم که ، متوجه شدیم یک فرد موتورسوار که همسرش نیز همراهش بود کنار ماشین ما آمد ، و گفت خدمتکار مدرسه است و ما را به مدرسه برد و در بهترین اتاق آن ساکن کرد ،
اما چون از بچگی همیشه مرا از پلیس ترسانده بودند و این به یک باور نادرست در ذهن من تبدیل شده بود تقریبا تمام ایست بازرسی ها ماشین ما را متوقف می کردند خوب که کنکاش کردم متوجه این باور ذهنی ام شدم و تمام تلاشم را کردم که اعتماد به نفسم را افزایش دهم حداقل در مسیر برگشت اصلا خودروی ما را متوقف نکردند
باور اشتباه دیگرم آین است که به شدت از سگ می ترسم یک شب را هم در پارک جنگلی گذارانیدیم ، نصف شب صدای پارس همزمان چند سگ وحشی آمد که به صورت خیلی عجیب زوزه می کشیدند که فکر کردم به سمت چادرهای مسافران حمله کردند به شدت تپش قلب گرفتم اما یادم به حرف استاد افتاد که هیچ برگی بی اذن خداوند از درخت نمی افتد دلم آرام گرفت ، البته بعد متوجه شدیم که فقط به دنبال چند گربه گذاشته بودند ، جالب اینجاست که حتی کوچکترین موجود کوچکی مثلا یک پشه هم به سمت ما نیامد ، صدای سکوت جنگل بی نظیر است دلم می خواست تجربه ی سکوت جنگل را در هنگام شب که استاد می گفتند داشته باشم واقعا بی نظیر است طبیعت زیبای خداوند
همیشه یک پک کامل دارو برای فرزندم می بردم از ترس بیماری و همیشه در سفر خودم یا فرزندم بیمار می شدیم ، اما این بار تمام داروهایی که در خانه داشتیم را به سطل زباله منتقل کرده بودم و جالب اینجاست که هیچ کدام از ما در این سفر کوچکترین علائمی از بیماری حتی یک سرماخوردگی جزئی به سراغمان نیامد
خیلی سفر زیبایی بود در بهترین مکان و زمان قرار می گرفتیم و در تمام طول سفر شاد و با نشاط بودیم
اساسا استاد می گویند صبح خود را با شکرگزاری گزاری شروع کنید و بگویید که منتظر اتفاقات شاد و عالی و خبرهای خوب هستید و در انتهای شب هم ، همینگونه عمل کنید از روزی که این تکنیک سپاسگزاری را انجام می دهم ، زندگیم پر شده است اتفاقا ت مثبت و عالی
شما هم امتحان کنید واقعا نتیجه می دهد
خانم شب خیز عزیز چه مسافرت زیبایی به یاد مسافرت خودمون افتادم از خیلی جهات شبیه به هم بودیم چادر، اسکان مسافرین، ماشین و …
چند دقیقه رفتم امام رضا و برگشتم. ممنون که این خاطرات را برام زنده کردید.
همیشه به سفر و همیشه به شادی…
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سپاسگزارم آقای جوان دوست بزرگوار
واقعا وقتی انسان به خواسته هایش دست می یابد پر از انرژی مثبت می شود
آفرین بر شما خانم شبخیز واقعا درک عملی و کاربردی بودن این تمرینات باعث میشه ن بیشتر این تمرینات رو باور کنم وقتی میبینم دوستانم به شیوه های مختلف دارن از تمرینات نتیجه میبینن. همواره در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داشتن یعنی خوش شانس بودن در داستان شما خیلی خوب بود. سپاسگزارم از لطف شما که تجربیاتتون رو با ما شریک میشید.
سپاسگزارم دوست عزیز
انشالله خداوند شما را هم همواره در مکان و زمان درست بهترین ثروت های الهی قرار بدهد
به نام خدایی که جهان را با قوانینی مشخص آفرید
سلام به شما خانم شب خیز
واقعا بسیار فوق العاده وعالی بود.به شما بسیار تبریک می گویم که توانستید این همه تغییر در خودتان ایجاد نمایید واین نتایج فوق العاده را درزندگیتان بگیرید.به خود بنده بسیار برای استفاده کردن هرچه بیشتر از قانون انگیزه داد.
انشاءالله موفقیت هایتان روز افزون باد.
آقای کریمیان دوست عزیز سلام موفقیت های پی درپی شما را هم تبریک می گویم و بسیار از لطف شماسپاسگزارم
بنام خدای رحمان
خیلی باورم رو قوی و ایمانم رو بیشتر میکنه خوندن سخنان شما دوستان. خدارو شکر میکنم که اینگونه محیطی رو برام فراهم کرده.
من موفق هایی بدست اوردم که ارزو هام بوده و در چند ماه به چیز هایی رسیدم که تصمیم داشتم وقتی که بزرگتر و ثروتمند شدم بهشون برسم زمانی حداقل 8 سال دیگه. ولی هدفی دارم که مطمنم بهش میرسم و اون موقع دوست دارم بیام و کامل براتون همه رو شرح بدم و کمکی کنم به بقیه دوستانم. امیدوارم این صفحه باشه (حالا شده بدون مسابقه) تا ننایجی رو هم که دراینده میگیریم رو بیام و اینجا بنویسیم.
دوست خوبم محمد هادی سلام وسپاس
ما مشتاقانه منتظر آن روز خواهیم بود …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام به همه نیک سیرتان
————————————
واقعا به این دو بانوی عزیز و گرامی باید گفت دست مریزاد.
بعضی وقت ها می بینم که تا پاسی از شب در حال تایید نظرهای دوستان هستند و دقت نظر ایشان واقعا ستودنی است.
من خودم طی چند تماس که با خانم فرهادی داشته ام بسیار صبورانه پاسخگو بودند و تا حالا عوامل سایتی را ندیده ام که اینقدر در دسترس باشند.
یادم است بعد از اولین تماسی که داشتم با آن صدای پر از انرژی که حاکی از موفقیت بود به این نتیجه رسیدم که تمام آموزه های استاد در شخصیت ایشان متجلی شده است.
یادم نمی رود وقتی از اینکه در مسابقه عقل کل برنده نمی شدم و تماس گرفتم و راهنمایی خواستم ایشان کتاب معجزه سپاس گزاری را به بنده توصیه کردند و چه معجزه ای در وجود من رخ داد!
به رسم سپاس قبلا شعری نو در قالب بحر طویل برای این بزرگواران گفته بودم که خانم میر مرا یاد آن انداختند.
*مجددا تقدیم به این دو بزرگوار، انسان هایی که در خاطرات ماندنی هستند :
————————————
من که مدهوش رخ دلدارم
همه را از دل بی تاب هدایتگر یاران دارم
آن دو بانوی فداکار
که «شایسته» و «فرهادی» خوش نیت و پر بار
پر از نور الهی
همه خوبی
همه زیبایی باطن
همه اندیشه سبز و همه توصیف نکویی
همه در هر دو بزرگوار شده جمع
خدایا
تو بزرگی و کریمی
ز کرامت نظری بر استاد
نظری کن که شود عمر گرانمایه او صدها سال
با سعادت و سلامت
چو چراغی به هدایتگری انسان ها
در تداوم باشد
که حسین است و حسین (ع) پشت و پناهش باشد.
————————————
*و وصف خودم از خانواده صمیمی عباس منش:
خود را در سرزمینی یافتم به نام شهر پری ها …
شهری که در آن گیاهی به نام خودخواهی و خودبینی نمی روید …
عطر همه گل ها یکی است …
در کوه های سر به فلک کشیده اش پژواک خضوع و خشوع پیچیده است …
زمان در آن جا متوقف شده است …
آسمانش از شادی می بارد …
و چکاوک هایش آیات قرآن و انجیل و تورات را نغمه سرایی می کنند …
نسیم روح نوازش دم عیسی است …
ملودی جویبارهایش رنگ ترنم های داودی دارد …
رنگین کمان عشق مولود شبنم های دوستی است …
فرشتگانش پر و بال می سوزانند جهت هدایت دیگران …
بهشت ، مینو ، جنت ، فردوس ….
هر چه می خواهند بنامند تو را ….
ولی من می گویم : « سایت استاد گلم عباس منش »
————————————
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
علی جوان
?واقعا منم تشکر میکنم از خانم فرهادی و گروه تحقیقاتی عباسمنش انشالا که همیشه شاد و موفق باشید.?
اقای جوان من تو این بخش هر وقت متنی میذاشتم واسه شما میومد مثلا میخواستم از اقای عباسمنش تشکر کنم دیدم زیر پست شما کامنت گذاشتم
خانم فرهادی بنده خدا همش پیگیر بود…
? خدا?:
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد…
ندا آمد بر در خانه ام بیا، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا کنم…
وقتی بر در خانه اش رسیدم
هر چه گشتم در بسته ای ندیدم!!
هر چه بود باز بود…
گفتم: خدایا بر کدامین در بکوبم؟؟؟؟
ندا آمد: این را گفتم که بیایی…
وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم را به روی تو نبسته بودم!
کوله بارم بر زمین افتاد و پیشانیم بر خاک…
“مهربان خدایم دوستت دارم”
چقدر این دو بزرگوار محبوبند که هر وقت نام آن ها را به نیکی می برند همه به نشانه تایید دست خود را بالا می برند.
فتبارک الله احسن الخالقین …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
آرمان جان دوست عزیزم مطلب بسیار زیبایی را نوشتی. لذت بردم…
آقای جوان عزیز سلام
آقای جوان اگر دقت کنید , وقتی وارد سایت میشید نوشته “به گروه صمیمی عباسمنش خوش آمدید ”
استاد خیلی خوب به قوانین عمل کردندو چیزی که میخاستن اجرا شد. ما اعضای سایت خیلی همدیگه رو دوست داریم و واقعا مثل یک خانواده صمیمی هستیم .
درسته که از هم دوریم ولی قلب های ما بهم نزدیکه.
شعر های زیبایی از شما خوندم و فرد بااستعداد و توانمندی هستید. اینم بگم قبلا که چیزی از شما نمیدونستم(قبل از نوشتن الگوهای کتاب مرجع) کامنت هاتون رو که میخوندم کلی آیه قرآنی و با دلیل و تفسیر مینوشتید با خودم میگفتم خدایا این کیه دیگه , فکر میکردم فرد 40_50 ساله هستیدبنابراین میترسیدم کامنت بزارم چون من اطلاعات زیاد نداشتم ولی خب اشتباه فکر میکردم و وقتی داستان زندگیتونو خوندم کلی جا خوردم.
آفرین بر شما , قطعا موفقیت های بزرگی بدست میارید.
خانم میر خواهر گرامی سلام و سپاس
بسیار خرسندم از اینکه در میان چنین دوستان فرهیخته و صمیمی هستم که به جرأت می توانم بگویم هیچ کجا مانند آن را ندیده ام.
نمی دانم از کجای زندگی بنده جا خوردید ولی در جواب این سوال که : «این کیه دیگه؟» باید بگم علی جوان، یکی از کوچکترین اعضای سایت که از راهنمایی شما دوستان عزیزم بسیار بهره برده ام و کامنت های بنده فقط نشانه درس پس دادن به اساتید خودم بوده است.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام جناب اقای جوان
شعر زیبایی نوشتید لذت بردم
یه پیشنهاد دارم براتون
شما با این طبعی که دارید میتونید کتاب شعر داشته باشید
بچه ها عاشق این هستند که معلمشان کتاب شعر داشته باشه و اون رو تهیه کنند و همیشه یادگار داشته باشند
اولین مشتریان شما بغیر از دوستانتون در سایت بچه های مدرسه خواهند بود
چرا برای بچه ها شعر نمیگید ؟ چرا در مورد طبیعت شعر نمیگید ؟ چرا از احساسهای خوبتون و دلنوشته هاتون با خدا شعر نمیگید ؟
میتونید حتی به فکر کسب درامد از این راه باشید
چون شما وقتی که حس خوبی دارید خیلی راحت شعر میگید کاملا از نوشته هاتون مشخصه
سرکارخانم ستاره اقبال سلام و سپاس
از لطف شما بی نهایت سپاسگزارم.
حضور شما را در سایت همیشه غنیمیت شمرده و از نظرات خوب شما خصوصا در عقل کل استفاده کرده ام. پیشنهاد شما را هم به دیده منت پذیرفته و در تحقق آن نهایت تلاش خود را خواهم کرد.
موفقیت و کامیابی شما را در لحظه لحظه زندگیتان از خداوند مهربانی ها خواستارم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
آقای جوان دوست بزرگوار سلام و عرض ادب و احترام
شما از آن دسته اید که حضرت علی می فرمایند ، افکار و رفتار و باور های نیکو دارند و شخصیت عالی آنان نشان از خدای درونشان دارد، تبریک بابت این همه معرفت و شناخت عالی شما برادر ارجمندم
و تبریک بابت این همه خضوع و خشوع و بنده نوازی.
نشستن همای سعادت بر شانه های بزرگی چون شما مبارک وجود پر مهرتان.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
آقای جوان عزیز و ارجمندم سلام.
ذوق هنری شما نشان از عشق درونی شما به انسانها به خصوص دوستانتان در این جمع و استاد عزیزمان دارد. شما نعمتی در اختیار دارید که من نامش را توانایی ابراز عشق قلبی مینامم و آن را از خداوند بخشنده ام درخواست میکنم. برای خودم و همه انسانهایی که در طلب این عشقند. به شما صمیمانه برای داشتن این نعمت تبریک میگویم…
ضمنا جمله ” فرشتگانش پر و بال می سوزانند جهت هدایت دیگران … ” را خیلی دوست داشتم…
جناب صمیم استاد گرانقدر سلام
شما هم نعمتی دارید بسیار والا که خداوند به هر کسی عنایت نمی کند و آن هم درک دقیق و عمیق و خلوص نیت شما است. خدا می داند که چقدر مشتاق زیارت شما هستم. برایتان از صمیم قلب آرزو دارم عشق الهی هر روز در قلبتان پر فروغ تر بدرخشد.آمین…
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
جناب جوان همان طور که فرمودید انرژی مثبتی که از دوستان در اینجا دریافت میشود مثال و متنند ندارد. قطعا من نیز هرگز چنین احساس خوبی را به دیگر دوستانم در گذشته نداشته ام و من نیز مشتاق زیارت شما و همه دوستان عزیزم در این مجموعه هستم و یقین دارم این اتفاق خواهد افتاد…
دوست عزیز و صمیمی ام آقای جوان
ممنونم که اینقدر نسبت به ما لطف دارید. واقعا من نیز همین احساس را دارم در این گروه. همه شما عزیزان را از ته قلب دوست دارم و احساس خوبی در این گروه دارم. واقعا مثل یک خانواده صمیمی هستیم. ما فوق العاده ایم.ما بی نظیریم. در جهان هم چنین گروهی فکر نمیکنم باشه که اینقدر احساسات افراد به هم نزدیک باشه.
عاشقانه مشتاق شنیدن موفقیت های بیشتراعضای این خانواده هستم.
اختیار داری هادی جان وجود شما دوستان عزیز همیشه بصیرتی بوده است برای ذهن و تفکراتم و روشنگر مسیر هدایتم.
همیشه قدر دان شما علی جوان …
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
سلام ، سلام خدمت تک تک شما دوستاانی که هم فرکانسی من هستید
شاید من باید این متن را یک سال قبل میگزاشتم تا دوستان بیشتری این متن را مطالعه میکردند تا برایشان ثابت میشد که قانون جواب میدهد
داستان زندگی یک افغانی
سال ها بود درس میخواندم و همیشه برایم سوال بود چرا مردم کشور ایران با این که ما هم مذهب هستیم و هم دین و هم زبان تمام مردم دوست دارن دیگران را به تمسخر بگیرند ف برایم سوال بود چرا معلم اول راهنمای من در زنگ اول سال تحصیلی منو با سیلی و لگد از کلاس پرت کرد بیرون اون هم به خاطر این که نتوانستم به سوالی که مطرح کرده بود جواب دهم ، همیشه برایم سوال بود چرا پدر منو اینقدر اذیت میکنند در حالی که همسایه ما را نه ! خکیشخ برایم سوال بود این خدا کیست ؟ چرا من ازش میترسم ؟ این خدا کیست که گفته اگر من موی نامهرم را ببینم میرم جهنم ؟ به چه دلیل ؟ همیشه برایم سوال بود چرا کودکان در سنین کم مورد اذیت و ازار جنسی قرار میگیرند ؟ مگه کشور اسلامی نیست ؟ همیشه برایم سوال بود چرا زندگی من به این حالت است ؟ زندگی کردن در یک خانه کاهگلی و تاریک در نقطه ای از شهر ؟ همیشه برایم سوال بود که چرا حرف از درس میشود پدرم منو سبک میکرد و به من میگفت به بچه فلانی نیگاه کن مثل اون باش ! همیشه برایم سوال بود چرا من که تو خیابون راه میرم به من میگن افغانی ؟ حالا چرا باید بدم بیاد ؟ مگه نژادم نیست ؟ همیشه برایم سوال بود این جنگ و کشتار کی شروع میشه ؟
برایم سوال بود که چرا پدرم من را در سنین کم میبرد سر کار اون هم ابزار زنی سنگ و سنگ فرض به اون سنگینی را به من میداد و به من میگفت کار کن و پول از این راه میاد بیرون 1 چرا که با اون کار کردن در سنین کنم خراطی را گزراندم خطراتی چون مرگ
سال ها گذشت و من در سال اول دبیرستان ترک تحصیل کردم از طرفی جوری که معلمان درس میدادند و با من برخورد میکردند منو از درس خواندن زده کرده بود و همش میرفتم سر کار ف هر روز ماشین های کلاس بالای را میدیدم که پسری جوان حدود بیست تا بیست و پنج سوار بر ماشین هست و به خودم میگفتم چرا من سوار نشم ؟ ایا راهی هست که منو به ان برسانه ؟ روز های میرفتم سر کار به همراه موتور وایدی پدرم ، گذشت و گذشت تا این که پدرم رفت خارج ان هم به صورت قاچاقی ، و من ماندم و خرج خانه در 16 سالگی به همراه دو مادر و یک خواهر و برادر کوچک تر از خودمم ، آری من در همان سن کم رفتم سر کار برای این که بتوانم کاری پیدا کنم البته در آن زمان کاری بود همان ابزار سنگ که در گذشته پدرم به من یاد داده بود بعد از آون کار امدم بیرون به دلیل اینکه علاقه ای نداشتم و خطرش مرگ بود
امدم بیرون و رفتم سر کار کاشی کاری استادی بود افغانی و تا جای که میتوانست به من فوش میداد بعد از یک هفته من آمدم بیرون و رفتم کنار یک اشنا که بنایی کار میکردند آن هم در 5 طبقه ف جرعت میخواست و من هم مجبور بودم قبول کنم شروع به کار کردم و زمان گشت و همان سوالاتی که در گوشم بود همیشه که چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چررا ؟
تا این که من در یکی از کلاس های که برای زبان انگلیسیم بود رفتم و بعد از چند جلسه با کلیپ انگیزشی 3 استاد اشنا شدم در آن زمان نمیدانستم که چنین سایتی دارند استاد و حتی اسم استاد بر روی اون کلیپ نبود وقت در اول میگفت ” گروه تحقیقاتی عباس منش تقدیم میکند ” بعد از گذر زمان من با همان فایل توانستم به موفقیت های برسم در همان سن کن از جمله زبان انگیسی و کارم که درامدم بیشتر و جایگاهم ارتقاع پیدا کرده بود
بعد در کافه ای نشسته بودم به همراه دوستم که اون گفت فایل جدید استاد عباسمنش را داری ؟ البته به شخصی دیگر بعد که صحبت های آنها تمام شد برگشتم گفتم این استاد عباسمنش چه کسیه ؟ سایت داره ؟ گفت آره محصولم داره چند تا از محصولاتشو به من معرفی کرد یادمه فردا صبح ان جمعه بود و نشستم تمام فایل های رایگانشو دان کردم جوری که از دفتر زنگم زدن و …
فایل های رایگانو گوش دادم و حفظ شدم تک تک انهارا و کم کم شروع کردم به گرفتن محصولات استاد .
باهمان فایل های رایگان تمام جواب های سوالات من برطررف شد و من به تک تک سوالاتم رسیدم خیلی شاد تر بودم با احساس بهترر هر روز خدای خودمو بیشتر میشناخدم با او عشق بازی میکردم خدا عاشق من شده بود و ممن عاشق او درامدم و کارم بهتر شد و شروع کردم به درخواست کردن که من میخواهم ادامه تحصیل بدهم و…… قدم و قدم خواسته های ممن اجابت شد جوری که امروزه خیلی خیلی احساس خوبی دارم چرا که هرکی از جلوی ممن رد میشود لبخند بر لب دارد شاید من این ها را جذب میکنم
نمیدانم چه بگویم عد از گوش دادن به محصول آفرینش و بار ها و بار ها آن را دباره گئوش دادم تا به درجه استادی برسم در آون فایل یک هدف برای خودم گزاشتم و آن هم تدریس زبان های خارجه بود ف اول ذهنم ارور دارد گفت تو ؟ توی افغانی میخوای از راه راحت پول در بیاری ؟ تا چند وقتی هنگ بودم تا این شد که فایل ترس و ایمان استاد را دانلود کردم و گوش دادم بار ها و بار ها و با ایمان کامل و جدیت تمام حرکت کردم کم تر از شش ماه به خواستم رسیدم و شش ماهی هم کار کردم و در اون بازه زمانی دیدم اون احساس خوبی که باید داشته باشم ندارم و سریع دست از کار کشیدم و امروزه هدف های دیگری دارم که نشانه های خوب آن را دیده آم و این خیلی به ما آرامش میدهد چرا که خداوند با واست و قوانین همیشه جواب میدهد
24-12-95 ساعت 5:17 pm
مهدی نوری 20 ساله اهل افغانستان – ساکن یزد
به امید موفقیت های شما دوست عزیز
سلام دوستم
کامنتت رو خوندم.
یه جایی نوشتی چرا؟چرا؟چرا؟
این چرا های تو، منو یاد خودم انداخت
یادمه میپرسیدم چرا باید زندگی کنم؟چرا به دنیا اومدم و چرا قراره بمیرم؟
چرا همه آدم هایی من تا اون زمان دیده بودم یه روال رو طی میکردن و در نهایت میمردن
آخه هیچ وقت دوست نداشتم بدون مقصد زندگی کنم ..پیر بشم و بعد بمیرم..
این به من حس خوبی نمیداد
و الااان به فراتر از جواب سوالام رسیدم
جهان و خودم رو بهتر شناختم
درک کردم و تجربه کردم
میتونم بگم این مسیر لذت بخشه
در حلقه عشاق بودن خیلی خوبه
در پناه رب
سلام و درود بر شما آقای نوری …
این خیلی عاااالیه ک بلخره تونستین جواب تمام سوالهای ک ذهن شما رو درگیر کرده بود را پیدا کنید…
و خدای بزرگ را بهتر بشناسید و ذهنیتهای مخربی ک دیگران در ذهن شما نهادینه کرده بودن را دور بریزد …
بهترینها را برایتان از خداوند سبحان آرزومندیم …
موفق ، شاد و ثروتمند باشید
سلام دوست عزیزم ، خیلی عالیه امیدوارم شاهد موفقیت های بزرگت باشم و به زودی نتایج بزرگت برای ما به اشتراک بزاری
مهدی جان خیلی خیلی خوشم اومد که همیشه سوال داری دنبال جوابی آفرین این خودش یه نعمته
خوشحالم که الان موفق شاد آرام و در مسیر الهی هستی
مسئول زندگی خودتی و با اعتماد به نفس
درود بر تو
دوست خوبم مهدی نوری سلام
از اخلاص در گفتارتان معلوم است که پذیرفته اید که اولین قدم برای تغییر پذیرفتن تمام مسئولیت زندگی است برایتان آرزوی شادکامی و موفقیت دارم.
هر چی آرزوی خوبه مال تو …
شاید باورتون نشه ولی من همچین قضیه ای رو دیشب تو خواب دیدم که استاد همچین فایلی رو تو ساین می زارن????????????????
سلام استادمن سیدحسین حسینی هستم ازاصفهان سال 94درسه ماهی اخر سال انقدر کسب کارم کساد شده بود که دیگر نمی توانستم چکهایم را پاس کنم دراینترنت دنبال دعا برای رونق کسب کار میگشتم که در سایت با یک نفر به نام حسین ربیعی حکاک وپژوهشگر بود ویک لوح به عنوان لوح اعظم حکاکی کرده بود برای رزق وروزی که من لوح را به مبلغ 350000تومان بایک کاسه درون ان دعا بود ویک هرز وچیزهای دیگر ودر ساعت خود چند فایل در زمینه باورها وجذب صحبت کرده بودند ودر تمال فایلهای خود می گفتند به نقل از استادم عباس منش و من به این شکل با سایت شما اشنا شدم ولی کسب کارم ضعیفتر شد تا جایی که بعد از عی350000میلیون نزول کردم وبه غیر از بدیهایم من قناد هستم وکتابهای قانون جذب معجزه سپاسگزاری ورویاهای که رویا نستند راز ثروت وهروز گوش می کردم وتمام تمرینات معجزه سپاسگزاری انجام میدادم ورفته بودم که از بانک وام بگیرم قبل از تمرینات ولی هر روز سنگی جلوی پاهام میانداختند دیگی ناامید شده بودم ومی گفتم این قانونها برای ما جواب نمی ده ولی از طرفی یکی بهم مگفت عجله نکن هر روز به شکل عمیقتری سپاسگزاری می کردم وسپاسگزاری ریشه کرده بود درون من تا اینکه یک روز صبح هنوز خواب بودم زنگ خانه به صدا درامد پدر خانم با 30000000 میلون پول از راه رسید وتمامی پولها را بدون اینکه حرفی بزنم به من داد پولها را گرفتم وتمامی نزولیها را تصفیه کردم وبه بانک رفتم ودیدم که کارمند بانک می گوید وامت درست شده برو ضامنتا بیار تا وامت بریزم به حسابت استاد باز هم متشکرم
سلام
عالی بود
سپاسگزاری معجزه می کنه
صدات میکنم تا همه بشنون
جواب صِدام غیر پژواک نیست
حسین آقا درود بر شما ،به قول قرآن هرفردی به خداوند توکل کند از جایی که امید ندارد به او روزی می رسد
به نام خدای وهاب ورزان
سلام به استادان گلم وهمه دوستان عزیزودوست داشتنیم
من الهام اقایی حدود 200 خوردهای وارد سایت شدم؛من اوضاع خیلی بدی داشتم خیلی آدم استرسی وتپش قلب بالا وآدم خیلی زود رنجی بودم؛یه شب حدود ساعت 7و8 شب دیگه خیلی ناراحت واینقدر حس بدی داشتم واینقدر گریه کردم واز خدا هدایت خواستم؛یادم آمد پسرداییم توی بانک کار میکنه ومن بلند شدم وماشینا سوار شدم ورفتم خونشون پسر داییم وزندایی هردوشون جزوه شاگردای استادن دخترش هم هست؛واینقدر این خانواده خوبن که هرچی ازخوبی وآرامش که دارن بگم کمه است؛من به زندایم شرایطم را گفتم وگفتم مهدی میتونه یه وام برام بگیره که من بتونم بدهیهامو بدم ویه کم به آرامش برسم ؛زنداییم گفت نیسش اما امد بهش میگم ؛بعد بهش گفتم زندای اون استاد را هنوز داری؛ومن چندسال پیش استاد را فایلشا گوش دادم اما اونروز تو مدارش نبود واینقدر ناراحت بودم که چرا این راه را ادامه ندادم؛اما اونروز فقط شکر گزاری میکردم استاد جان اینقدر نعمت وارد زندگیم شده بود اما وقتی دیگه ادامه ندادم همه چیز تموم شد؛وحدود یه ساعتی بازنمایی صحبت کردیم ویه احساس خوبی داشتم؛اون شب یه چندتا فایل از فایلهای توحیدی برام فرستاد ومن گوش دادم؛خیلی آرامش گرفتم؛استاد جان من فایلهای توحیدی راخیلی دوست دارم؛استاد جان من دیگه هیچ استرسی ندارم دیگه خبری از تپش قلبم نیست؛وخدا راهزاران بارشکر مریض نشدم واگه هم سرماخوردم باا ب جوش وعسل واب لیمو خوب شدم؛ استاد جان من خیلی آرامش دارم تو زندگیم ؛من خیلی آدم ارومی شدم؛ واین چند وقته تمرکز را گذاشتم روی نکات مثبت چون قدم 12 رادوتا قدمشا خریدم وهمه فایلهای هدیه هرچی گوش دادم واستاد خودتون گفتین قانون اینه حال خوب اتفاقات خوب؛ همسرم خیلی نسبت به قبل بهتره شده؛ وخلاصه استاد جان بدهکاریم خیلی کمتر شده؛ خداراصد هزار مرتبه شکر اینها را ممنون استاد عزیزوخوندن کامنتای دوستانم دارم؛ ووقتی یه کاری رابه خدامیسپارم اینقدر اون کار برام راحت واون پیش میره که خودم مات میمونم؛خداراهزاران بار شکر بااین هدایت الهی؛ استاد جان خیلی دوستون دارم ودستان پر مهرتونا میبوسم وازخدابراتون بهترینها رامیخواهم؛وهمچنین دوستان عزیزودوست داشتنیم که واقعا از خوندن کامنتاتون انگیزه میگیرم خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و بخشایشگر
خدمت استاد عزیزم و تمامی دوستان هم فرکانسم در سایت عباس منش سلام عرض میکنم. در حالی که فقط چند دقیقه تا پایان مهلت شرکت در مسابقه زمان باقی مونده، میخوام از تغییرات شگرفی که در این دو سال اخیر برام اتفاق افتاده توضیحی بدم و از خودم ردپایی برای موفقیت کسانی که مشتاق به حرکت در این مسیرند ، برجای بذارم. هر چند هنوز هم خیلی اهداف بزرگتری دارم و باید خیلی بیشتر از گذشته روی خودم کار کنم تا به نقاط بالاتری از هر لحاظی در زندگیم برسم.
من، مسعود محمدی، 22ساله، مشهدی و دانشجوی ترم 7 رشته عمران در یک دانشگاه غیر انتفاعی در مشهد هستم و حدود دو ساله که با استاد عباس منش و سایت وزینشون اشنا شدم و تصمیم گرفتم منم مثل خیلی از افرادی که تونستن با تغییر باور ها و فرکانس های ذهنیشون ، زندگیشون رو از بدترین شرایط به بهترین شرایط تغییر بدن ، زندگیمو تغییر بدم و نپذیرم اتفاقاتی رو که در اطرافم می بینم.برای اشنایی با گذشته من بهتره که توضیحات مفصلی از اون موقع ها بدم.
اگه بخوام به گذشته خودم برگردم ، باید اعتراف کنم که من اصلا و ابدا زندگی خوبی نداشتم. در سال 93 و قبل از آشنایی با استاد، من یه جوون 20 ساله بودم که از هر لحاظی که فکر کنید در شرایط بدی قرار داشتم. از لحاظ عاطفی من یک شکست بد رو تجربه کرده بودم که شاید تا حدودی با بقیه شکست های عاطفی فرق داشت. اون هم بدلیل خیانت دوست صمیمی خودم به من و دوست شدن با دختری بود که من به دلیل باور های غلط و اشتباهی که داشتم، همه ی خوشحالی و خوشبختی خودمو در زندگی با اون می دیدم و یک جورایی بشدت وابسته اون دختر شده بودم. در اثر اون اتفاق، من برای اروم شدن خودم دست به کار هایی زدم که نباید میزدم. سیگاری شدم. گوشه گیر و پرخاشگر شدم. و به حدی از لاقیدی و بی بند و باری رسیدم که برای ارضای تمایلات جنسی خودم دست به هر کثافت کاری ای میزدم. منی که زمانی نفر ششم از لحاظ هوش و استعداد در مشهد بودم، 3 ترم پشت سر هم در دانشگاه مشروط شدم و تا مرز اخراج شدن پیش رفتم. خب من فوتبال هم بازی میکردم و خیلی علاقه شدیدی به فوتبالیست شدن داشتم، فوتبال رو در اثر این اتفاق ول کردم و به ورطه ی سیگاری شدن افتادم و تا استانه ی اعتیاد هم پیش رفتم. از لحاظ مذهبی هم کلا یه ضد دین و ضد خدای حرفه ای شدم و در هر جمعی که می نشستم شروع به بد گویی از دین و خدا میکردم. از لحاظ مالی هم در اون دوران در شرایط خیلی بدی قرار داشتم و اصلا هیچ پولی که نداشتم بماند، همون پولی رو هم که پس انداز کرده بودم خرج الواتی میکردم و همیشه با پدر و مخصوصا مادر خودم که بسختی زندگیمون رو اداره میکردن برای پول دعوا میکردم.
از لحاظ خانوادگی من خانواده ارومی نداشتم. پدرم، با وجود احترامی که براش قائلم، یک انسان بی نهایت شکاک، بدبین، بددهن ،پرخاشگر ، بی اعصاب و بدور از منش انسان های عادی بود. طوری که به من و مادرم و بقیه فامیل همیشه شک داشت. در هر هفته، حداقل 5 شب در خونه ی ما دعوا بود. دعواهای شدید! و اون 2شبی هم که دعوا نبود با هم قهر بودن. این جو متشنج روی ذهن من و برادر کوچیکم تاثیر گذاشته بود و ما هم همیشه با هم دعوایی بودیم و این اخری ها من دست بزن هم پیدا کرده بودم و برادر 13 ساله خودمو بشدت میزدم.
پدر من 20 سال بود ک هیچ کاری نداشت. قدیم تر ها با یک پیکان قراضه و از سال 87 به بعد با یک پراید تو خیابونا مسافرکشی میکرد و دنده صد تا یه غاز میزد و هرشبم بساط اه و نالش برای بی پولی و قسط و قرض به راه بود. مادرم هم یه مغازه کوچیک پوشاک کوچیک داشت که بیشتر مخارج خونه روی دوش خودش بود.
شرایط زندگی ما جوری بود که بخاطر رفتار بد پدرم من تاحالا یک عموم رو یک بار بیشتر ندیدم و اون عموی دیگمو هم اصلا ندیدم. دو تا عمه هم دارم که اونارو هم هر کدوم یه بار دیدم. همه ی اینا در حالیه که پدربزرگ پدری من در زمان انقلاب از معدود ثروتمندان مشهد بود.
و بعد خیلی برام جالب بود که استاد حرف هایی مخالف چیزهایی که شنیده بودم میزدن، میگفتن زندگی تو دست خودته و این چیزی بود که من برای اولین بار میشنیدم و خیلی به دلم نشست. یادمه اون موقع همه کلیپ ها رو دانلود کردم و با هندزفری گوش میکردمشون. اون موقع استاد سایت دیگه ای به اسم رادیو موفقیت هم داشتن که من تمام فایل های اونو هم دانلود میکردم.
در گذر زمان، اروح اروم شروع کردم به تغییر باورام و حس کردم دارم یه جور دیگه فکر میکنم. عمل به تغییر باور ها اولین تاثیرشو روی من گذاشته بود: من کم کم داشتم ارامشی رو پیدا میکردم که همیشه ارزوم بود.
ولی خب بازم در ادامه مسیر با هر اتفاق ناگواری که میافتاد دست از تمرین و تلاش برای تغییر باور هام می کشیدم و به وضعیت ناگوار گذشتم بر میگشتم. ولی یه اتفاق در زندگیم افتاد که فهمیدم اگه بخوای زندگیتو تغییر بدی، کائنات هم کمکت میکنه.
مادرم با کلی وام و قرض یه پراید مدل 78 قراضه برام خرید تا باهاش مثل شغل پر افتخار پدرم، مسافرکشی کنم. بماند که عرضه اون کارم نداشتم. شهریور 94 بود که با یکی از خاله هام و پسر خالم و مادرم و برادرم میخواستیم بریم نیشابور برای دیدن خاله ی دیگم. من رانندگی میکردم. ساعت 22:45 بود . با 120 تا سرعت می رفتم که بخاطر یک سهل انگاری در کسری از ثانیه، فرمون ماشین از دستم در رفت و ماشین رفت سمت جاده خاکی که با 2 متر ارتفاع نسبت به جاده اصلی قرار داشت. تا اومدم فرمونو جمع کنم ماشین چهار پنج تا معلق خورد و رفت پایین و بعد از معلق هایی که خورد بطوری معجزه وار صاف ایستاد. طوری که من تونستم از ماشین بیام بیرون و شنیدم یکی یکی بقیه میگن ک سالمن و نگرانشون نباشم و یکی یکی از ماشین میومدن بیرون. همه بطوری معجزه وار از پرایدی که با کوچکترین تصادف همه سرنشیناشو میکشه سالم اومدن بیرون. نمیگم اون شب بهم چی گذشت و چه خسارت هایی بهم وارد شد، ولی همین قد بگم که من فهمیدم خدا گوشمو گرفته و داره می پیچونه… بیشتر از اینم توضیح نمیدم چون واقعا برام وحشتناکه…
یه جورایی توبه کردم و تصمیم گرفتم واقعا دست به تغییر زندگیم بزنم. تو این یه سال با اینکه در این مسیر بازم خیلی جاها کم کاری کردم ولی خب نتایجم واقعا چشمگیر بوده.
تونستم به ارامشی که مدنظرم بود اروم اروم دست پیدا کنم و از خیلی از قیل و قال های درونم راحت بشم. از لحاظ معنوی رابطم خیلی خوبه با خدا. نمازامو کامل میخونم و الان به جایی رسیدم که خدا رو هر لحظه شاهد خودم می بینم. از لحاظ درسی 2 ترم خوب رو با نمراتی قابل قبول گذروندم.
تونستم اون مسئله ی عاطفی ای برام بوجود اومده بود رو فراموش کنم و هر دو نفر اونا رو ببخشم و رها بشم. الان حدود دو سالی هست که با وجود اینکه از لحاظ فیزیکی تنها هستم، از لحاظ معنوی نزدیکی شدیدی رو با خدا احساس میکنم. جو خونوادمون تو این مدت رو به بهبودی گذاشت. بطوری که پدرم الان واقعا اخلاقش بهتر شده و خبری از جنگ های همیشگی نیست. جوری که تو خونه هممون تعجب کردیم و جالب اینجاست که اون خودشم الان میگه از زندگی لذت بیشتری میبره و از اشتباهات گذشته پشیمونه.
تو این مدت خدارو شکر تونستم به فوتبال برگردم. این بار در کسوت مربیگری و جای شما خالی این چند روز برای مسابقات تیم، توی سفر بودم و علت اینکه دیر در این مسابقه شرکت کردم هم همین بود. الان واقعا راضیم ازینکه به کاری ک واقعا دوسش دارم مشغولم.
از لحاظ مالی شاید تا به الان پیشرفت چشمگیری نداشتم ولی جدیدا بهم پیشنهاد شد با شرکت دوستم یه مغازه فروش روغن های گیاهی بزنیم که با تمام وجود مطمئنم این شروع پیشرفت های چشمگیر من خواهد بود.
تو این مدت اتفاقات خوبی هم افتاد. مثل برگزیده شدنم در بخش عقل کل توسط استاد عزیزم که با هدیه ای که بهم لطف کردن تونستم به ارزوم برای شرکت در دوره تندخوانی برسم. و میدونم بزودی دوره ی روانشناسی ثروت یک رو هم تهیه خواهم کرد.
من این همه تغییر رو با عمل نصفه و نیمه به فایل های رایگان استاد و کلیپ های اعضای ویژه و فقط در مدت یک سال کار روی باورام، پدید اوردم. از اونجایی ک استاد میگن سرعت رشد بصورت نمایی بیشتر میشه ، خیلی منتظرم تا یک زمانی مثل شهریور 96، از رشد فوق العادم تو این یه سال هم ساعت ها براتون بنویسم.
خیلی عذر میخوام از این ک طولانی شد. کاش استاد و دوستان بخش فنی سایت یک سیستمی رو پیاده کنن که ما بتونیم صدای خودمون رو ضبط کنیم و قرار بدیم تا هم گفتنش راحت تر باشه و هم شنیدنش…
شاد و سلامت و ثروتمند باشید…خدا نگهدار
آقای محمدی
خداروشکر که در مار موفقیت قرار گرفتین
سلام دوست گرامی عزیز من
خیلی دوسداشتم نظرتو بخونم خداروشکر که نوشتی تو عقل کل سوالهای منو بسیار زیبا جواب میدادی
سپاس فرااوان ازت :)درپناه الله
آقای محمدی به حقیقت آرامش سهم کسانی است مثل شما که طالب تغییر و تحولند